آنچه نیاز است والدین درباره فرزند پروری بدانند.

دانلود پایان نامه

 

شیوه های تربیتی (فرزند پروری) والدین :

واژه‌ها و عبارت‌های مختلفی برای بررسی اثر تربیتی خانواده، به وسیله محققین استفاده شده است. واژه‌هایی مانند سبک‌های والدینی[1]، تربیت[2] والدینی، ادراک[3] والدینی، باورهای[4] والدینی، علاقه[5] والدینی و … همچنین واژه‌هایی چون ساختار[6] خانواده، کنش[7] خانواده، تعاملات[8] خانواده و محیط[9] خانواده، ارتباط والد-فرزند[10] و نزدیکی و صمیمیت والد-کودک گاه جا به جا و یکسان و گاهی به عنوان مفاهیمی مجزا به کار رفته است.

به‌طورکلی می‌توان گفت دو رویکرد در زمینه اثر تعامل والد-فرزند و سازگاری فرزندان مطرح است. یک رویکرد تیپ نگر که سبک ها یا انواع روش‌های تربیت فرزندان را مورد بررسی قرار می‌دهد(به طور نمونه بامریند[11]،1973). رویکرد دیگر تعامل اجتماعی است که تمرکز خود را روی ماهیت تبادلات والد-فرزند متمرکز ساخته است. شاید بهترین مدل تأثیرگذار در رویکرد تیپ نگر، مدلی است که با مریند (1973) پیشنهاد کرده است.(بامریند،1991) که بیشترین تمرکز خود را متوجه تحول در کودکی و نوجوانی کرده است، به بررسی تفاوت‌های فردی در سبک‌های والدینی و اثر این سبک های والدینی روی بازدیده های تحول پرداخته است . بامریند(1971) به وسیله مشاهده، پرسش‌نامه و مصاحبه و استفاده از روش‌های آماری دسته‌بندی کردن[12] و تحلیل عامل[13]، سه سبک تربیتی شناخته‌شده والدینی را معرفی کرد: استبدادی، اقتدار منطقی، و آسان گیر(فراهانی،1386).

سبک های فرزندپروری یا شیوه های تربیتی والدین در بوجود آوردن نابهنجاری های رفتاری فرزندان اثرات قابل توجهی دارد.نقش کیفیت رفتار والدین بر عملکرد تحصیلی، روابط با همسالان و سازگاری در دوره نوجوانی مشخص شده است(مکوبی[14]،1984).

روش های مختلفی برای فرزندپروری مشخص کرده اند؛ از یک دیدگاه فرزندپروری به چهار روش تقسیم شده است که بر تقاضاها و پاسخ های والدین مبتنی می باشد و عبارتند از:

1-سبک مقتدرانه؛  2- سبک سهل گیرانه؛ 3- سبک مستبدانه؛   4- سبک مسامحه کارانه.

سبک های فرزندپروری داری دو مولفه اساسی هستند:

1-پاسخ دهی(صمیمیت و اطمینان بخشی) که به میزان فعالیت والدین برای رشد ابراز وجود و استقلال در کودکان،حمایت و اطمینان بخشی به کودکان و توجه به نیازهای آنان اشاره دارد(بامریند،1991).

2-تقاضای والدین(کنترل رفتاری) که به فعالیت والدین برای یکپارچگی خانواده و جذب فرزندان از طریق داشتن تقاضاهای متناسب با توانایی های فرزندان،نظارت بر آنان و وضع مقررات اشاره دارد(بامریند،1991).

فرزندپروری مقتدارنه با تقاضاها و پاسخ دهی زیاد والدین مشخص می گردد. والدین مقتدر مقررات سختی برای فرزندانشان درست می کنند و بر اجرای آن اصرار می ورزند.آنان فرزندانشان را تشویق به استقلال می کنند.علاقه زیادی به پیشرفت آنان دارند و بازخوردهای مثبتی به پیشرفت آنان می دهند و در زمینه تحصیل نیز به پیشرفت آنان کمک می کنند(بامریند،1991).

همچنین والدین مستبد فرزندان خود را  هدایت و کنترل  می کنند.با استدلال هدف خود را روشن و واضح بیان می کنند و به فرزندان خود در زمینه رسیدن به اهدافی که مشخص کرده اند کمک می کنند و به موفقیت های آنان بازخورد مثبت نشان می دهند(بامریند،1991)

فرزندپروری سهل گیرانه با تقاضاهای کم والدین و پاسخدهی زیاد آنها مشخص  می شود. والدین سهل گیر توجه بیش از حد به فرزندانشان نشان می دهند و از آنها انتظارات کمی دارند.این والدین معمولا استقلال و آزادی زیادی به فرزندان می دهند، ولی معمولا اهداف و انتظارات روشنی برای فرزندان ترسیم نمی کنند.بیشتر فرزندان خانواده های سهل گیر پیشرفت تحصیلی پایین دارند(دورن باش[15]،ریتر،لیدرمن،رابرتز و فرالایق،1987،به نقل از شکوهی یکتا و همکاران،1385).

فرزندپروری مستبدانه با تقاضای بالای والدین و پاسخ دهی کم آنها مشخص می شود.والدین مستبد انتظارات بسیار بالایی از فرزندان خود دارند و در تعامل با فرزندان عواطف اندکی نشان می دهند(دورن باش و همکاران،1987 به نقل از شکوهی یکتا و همکاران). این والدین ضرورتی برای بیان دلیل جهت دستورات خود نمی بینند و بر اطاعت و احترام بی چون و چرای فرزندان پافشاری می کنند.کاهش عزت نفس،استقلال و خلاقیت و تاخیر در رشد اخلاقی از ویژگیهای فرزندان خانواده های مستبد است(پیترسون[16]،1984).

فرزندپروری مسامحه کار با تقاضاها و پاسخ دهی کم والدین مشخص می شود.این والدین کنترل و نظارتی بر فعالیت های فرزندان خود ندارند و گرمی و صمیمیت در این خانواده بسیار کم است و این والدین از فرزندان خود فاصله می گیرند و به نیازها و تقاضاهای آنان توجه اندکی دارند.در مورد این سبک فرزندپروری در مقایسه با دیگر سبک ها،اطلاعات کمی در دست است؛ زیرا معمولا این والدین به دلیل عدم مسئولیت پذیری و بی توجهی به فرزندان حاضر نیستند در پژوهش هایی که در زمینه فرزندپروری صورت می گیرد شرکت کنند(مکوبی و مارتین[17]،1983).

همه پژوهشگران که فرزندپروری را توصیف و مطالعه کرده اند به مفهوم«سبک های فرزندپروری بامریند» تکیه کرده اند.

بامریند بر اساس مطالعات خود سبک های تربیتی والدین را به سه دسته تقسیم کرده است:

1-مستبدانه(صمیمیت اندک همراه با کنترل و انضباط سخت گیرانه)

2-اقتدار-منطقی(صمیمیت و محبت در حین اعمال کنترل)

3-سهل گیرانه(رابطه گرم و صمیمی بدون کنترل و نظارت بر رفتار کودکان(برک[18]،2009)

از مجموع مطالعاتی که در زمینه فرزندپروری صورت گرفته چنین به نظر می رسد که سبک اقتدار منطقی مناسب ترین روش فرزندپروری می باشد و به شکل گیری رفتارها و خصوصیات سالم تر در فرزندان منجر می شود(حقیقی،خلیل زاده،1390).  سبک های فرزندپروری را مجموعه ای از رفتارها می توان دانست که تعاملات والد-فرزند را در طول دامنه گسترده ای از موقعیت ها توصیف می کند(اندرایس[19]،2002،به نقل از حسینیان و همکاران،1386).

بامریند(1971،1991،1989)که مطالعات طولی برجسته ای را با مشاهده تعامل های والدین با فرزندان خود انجام داد،سبک های فرزندپروری را شامل رفتارهای گوناگون، متنوع، بهنجار و طبیعی می داند که والدین برای کنترل و اجتماعی کردن فرزندانشان استفاده می کنند(بامریند[20]،1991،به نقل از دارلینگ،1999).

جدول 2-1 ابعاد شیوه های فرزندپروری بامریند، اقتباس از برنز[21]،2006(به نقل از حسینیان1386)

شیوه فرزندپروری دوران کودکی دوران نوجوانی  
اقتداری(دمکراتیک)

«آن کار را انجام بده زیرا…»

سرزندگی و شادابی،عزت نفس بالا،خودکنترلی بالا،همکاری سطوح بالای بلوغ وکفایت اجتماعی و اخلاقی،پیشرفت علمی
مستبدانه(والدمحور)

«آن کار را انجام بده»

مضطرب،ناشاد،منزوی و گوشه گیر،ناسازگار،بدگوان،خصومت در صورت ناکامی سازگاری کمتر با همسالان خود،اعتماد به نفس کم همراه با احساس بی کفایتی و کمروی،خلاقیت و استقلال کم
سهل گیرانه(فرزندمحور)

«می خواهی آن کار را انجام دهی؟»

تکانشی،نافرمانی و سرکشی،متوقع و وابسته به بزرگسالان،خودکنترلی ضعیف ضعف در مهارت خود و کفایت اجتماعی،عملکرد ضعیف در مدرسه،احتمال بیشتر بزهکاری و مصرف مواد مخدر
مسامحه کار(کناره گیر)

«هرکاری می خواهی انجام بده»

نقص مهارتهای عاطفی،اجتماعی،ضعف در تکالیف مدرسه،وپیشرفت تحصیلی ضعیف،پرخاشگری،خودکنترلی و عزت نفس بسیار ضعیف خود مهارگری وعملکرد مدرسه ای و تحصیلی ضعیف،عزت نفس پایین،خصومت و استفاده زیاد از داروهای مخدر

 

 

جدول2- 2خلاصه ای از تاثیرات شیوه های مختلف فرزندپروری بامریند1991 برگرفته از برنز،2006(به نقل از حسینیان،1386

شیوه فرزندپروری مقتدرانه توقع / کنترل پذیرندگی / اجابت کنندگی
شیوه فرزندپروری مستبدانه توقع / کنترل پذیرندگی / اجابت کنندگی
شیوه فرزندپروری سهل گیرانه توقع / کنترل پذیرندگی / اجابت کنندگی
شیوه فرزندپروری کناره گیر توقع / کنترل پذیرندگی / اجابت کنندگی

 

باتوجه به جدول 2-2 ملاحظه می شود که بامریند(1991)نتیجه گرقت که مطلوب ترین نتایج تحولی که سبب سازگاریهای مختلف در فرزندان و رشد همه جانبه آنان می شود،با شیوه فرزندپروری مقتدارانه والدین در ارتباط است(به نقل از برنز[22]،2006)

حجم زیادی از تحقیقات،گرایشات والدی،روش های پرورش کودک و روابط والد-کودک را به عنوان بخشی اساسی از جنبه های رشد مورد برررسی قرار داده اند(مکابی و مارتین[23]،2008،به نقل از گرونبخ و رایان،2010).

فرزند پروری فعالیت پیچیده است،شامل بسیاری از رفتارهای خاص که بصورت واحد و یا با همدیگر پیامدهایی را برای فرد داد(شارم[24]ا،2009). و یا او را تحت تاثیر قرار می دهند(دارلینگ[25]،1999).شیوه های تعامل والدین با فرزندان خود سبک فرزندپروری نام دارد(برک[26]،2011،ترجمه سید محمدی،1388).یک شیوه فرزندپروری اساسا دیدگاهی روزانه است که والدین در تعامل با فرزندشان،مداری با خواسته ها و توقعات او و ایجاد نظم،مورد استفاده قرار می دهند(پیروت-پیرس[27]-کارلسون،سلارز،ایرسمان،هافمان،پتری،سینکر و ووود،2012).پس می توان چنین گفت که شیوه فرزندپروری تمامی تعاملات و گرایشاتی را که میان والد و کودک رد و بدل می شود و به عنوعی می تواند فرزند را تحت تاثیر قرار دهد،در بر می گیرد. روانشناسان رفتار والدین را با روش های متنوعی مطالعه کرده اند،مشاهده مستقیم،مصاحبه با والدین،رتبه بندی از طریق مشاهده گران و پرسش نامه(ماسن،کیگان،هوسترن و کانجر[28]،ترجمه یاسایی،1386).در مورد سبک های فرزند پروری یکی از مهم ترین نظریه ها،نظریه دیانا بامریند است 2000 است دیانا بامریند بر اساس تحقیق بر روی والدین و فرزندان پیش دبستانی که سه سبک فرزند پروری را با خصوصیات و آثار متفاوت بر فرزندان ذکر نمود فرزند پروری مقتدرانه،مستبدانه،آسان گیر(بامریند،2000 و 2006،به نقل از برک،2005،ترجمه سید محمدی،1389).روانشناسان مدت هاست عنوان کرده اند که عملکرد والدین بر شکل گیری افکار، رفتار و هیجانات کودکان تأثیر معناداری دارد. بر اساس مدل آسیب پذیری_استرس در آسیب شناسی روانی، پژوهش های زیادی نقش عوامل مربوط به خانواده را به عنوان عامل زمینه ساز در آسیب پذیری فرد مورد بررسی قرار داده اند(هریس و کرتن، 2002). اصطلاح فرزند پروری از ریشه ی پریو  به معنی زندگی بخش گرفته شده است. منظور از شیوه های فرزند پروری، روش هایی است که والدین برای تربیت فرزندان خود به کار می گیرند و بیانگر نگرش هایی است که آنها نسبت به فرزندان خود دارند و همچنین شامل معیار ها و قوانینی است که برای فرزندان خویش وضع می کنند؛ ولی باید پذیرفت که شیوه های فرزند پروری به واسطه ی فرهنگ، نژاد و گروهای اقتصادی تغییر می کند(نیکویی، 1381).سبک های فرزند پروری ترکیب هایی از رفتارهای والدین است که در موقعیت های گسترده ای روی می دهند و جو فرزند پروری با دوامی را پدید می آورند(برک،2001، ترجمه ی سید محمدی، 1383).خانواده ها در پرورش فرزندان خود، شیوه های متفاوتی را به کار می گیرند. شیوه های فرزند پروری به معنی روش ها و الگوهای نسبتاً پایدار والدین برای ارتباط اعضای خانواده است و جریان تأثیر گذاری و تأثیر پذیری متقابل را فراهم می آورد. کارکرد خانواده معمولاً در خانواده هایی که شیوه ی فرزندپروری اقتدار منطقی را در پرورش فرزندان به کار می گیرند نیرومندتر است. خانواده هایی که در شیوه های فرزندپروری خود از اصل همکاری و دموکراسی در روابط پیروی می کنند، توانایی بیشتری برای انطباق با تغییرات دارند و شرایط مناسبی برای رشد کودکان فراهم می کنند. در خانواده ی با الگوی سالم، اعضای خانواده مورد حمایت همدیگر هستند. انتظارات مربوط به نقش های افراد روشن و دارای انعطاف است. مقررات خانواده واضح و انعطاف پذیر و دارای مرز است (برک،ترجمه ی سید محمدی، 1385).متخصصان و روانشناسان کودک علت بسیاری از ناهنجاری های کودکان را روابط خانوادگی و روش های فرزندپروری والدین می دانند و بر تأثیر وقایع و رویدادهای دوران کودکی در شکل گیری شخصیت افراد و زندگی آینده ی آنها، تأکید می کنند. خـانواده در رشد و پرورش اجتماعي كودك نقش بسزايي دارد . بطوري كه روابط ميـان والـدين وكودك ، انتظارات و واكنشهاي كودك را در روابط اجتماعي آينده طرح ريزي مي نمايد . در حقيقـت شيوه هاي انضباطي والدين و اينكه خانواده از چه ساختاري برخوردار مي باشد ، برحسب تعامل بين دو بعـد رفتاري والدين در تغيير است اينكه خانوده كودك محور يا بر حسب نيازهـاي والـدين را دارد و يا اينكه مركزيت شيوه كنترل كودك مي باشـد كه از رفتاري محدود كننده تا رفتاري آسـان گير متغـير است . پس محيطي كه كودك در آن رشد مي كند جايـ ـگاه ويـژه اي دارد ، چـرا كـه شخصيت كودك ابتدا در آنج ـا پايه ريزي مي شود . بنابراين والدين و ديگر اعضاء خانواده مي توانند كودك را به هر شكلي كه مي خـواهند تربيت كنند و افراط و تفريـط در شيـوه تربيتي شان منجربه رشد ناقص پرورشي و رفتاري نابهنجار در كودكان مي شود و ما در تشخيص رفتار نابهنجار مي بايست عواملي چون ، بافت ويژگيهاي والدين ، ملاحظات مربوط به رشد ، ويژگيهاي كودك و تاثيرات بافتي كه بر املاك بزرگسالان نقش دارند را در نظر بگيريم . بنابراين ريشه بسياري از مشكلات رفتاري و انحرافات شـخصيتي در كودكان را بايد د ر الگـوهاي تربيتي والـدين و ويژگيهاي آنان جستـجو نمـائيم(مرجان فرضي گلفزاني،1393) بر اساس نظریه ی شیوه های فرزند پروری دایانا بامریند، شیوه های تربیتی والدین به سه دسته تقسیم می شوند، که عبارتند از:

شیوه ی تربیتی (فرزند پروری) مستبدانه:

در این الگو، والدین بر اعمال قدرت و انضباط اجباری تأکید می کنند. این والدین با فرزندان خود کمتر گرم و با محبت هستند، فرزندان خود را بسیار کنترل می کنند، از قدرتشان استفاده ی افراطی می کنند و به فرزندانشان اجازه ی مخالفت با تصمیمات و قوائد خود را نمی دهند و کمتر با آنان گرم و مهربان هستند (حسینیان، 1388).

از پیامدهای این شیوه می توان به نوعی احساس حقارت در فرزندان و تضعیف عزت نفس آنها اشاره کرد. در وضعیتی که به احساس ها، عقاید و تمایل فرزندان توجه نشود و همواره با زور و فشار قدرتی مافوق خود به پذیرش امری مجبور شوند، حس اعتماد به نفس در فرزندان تضعیف می شود و نوعی احساس بیهودگی و ناکارامدی به آن ها دست می دهد. خود کم بینی، وابستگی و اطاعت کورکورانه نیز می تواند از پیامدهای این شیوه ی فرزند پروری باشد. انسانی که پیوسته تحت فشار قرار گیرد و قدرت تصمیم گیری و انتخاب نداشته باشد، نشاط و شادابی خود را از دست می دهد و به انسانی سر شکسته تبدیل می شود(قائمی مقدم، 1382).

در فرزند پروری مستبدانه تقاضاهای والدین بسیار، و پاسخ دهی آنها کم است. والدین انتظارات بیش از حدی از فرزندان خود دارند و به هیچ وجه وضعیت سنی و جنسیتی فرزندان خود را در نظر نمی گیرند (بامریند،1991).  عواطف میان افراد خانواده کمرنگ است و کمتر از جملات محبت آمیز استفاده می کنند و به هیچ وجه امنیت فرزندان خود را تأمین نمی کنند(استافورد، 1996).

فرزندان در شیوه ی تربیتی مستبدانه در محیط خانواده با محدودیت های شدیدی رو به رو هستند و فرزندان حق اظهار نظر ندارند(شریعتمداری، 1378).والدین مستبد معتقدند که کودکان توانایی تفکر و تصمیم گیری را ندارند؛ لذا همیشه به جای آن ها تصمیم می گیرند و فرزندان آن ها حق اظهار نظر ندارند( ماسن،1999).

شیوه ی تربیتی (فرزند پروری) سهل گیرانه:

والدین آسان گیر رابطه ی صمیمی و با محبتی با فرزندان خود دارند، ولی راهنمایی و انضباط لازم را که به فرزندان آن ها کمک می کند تا مسئولیت را یاد گرفته و ملاحظه ی دیگران را بکنند، تأمین نمی کنند.فرزندان آن ها گرایش دارند تا ناپخته تر و خود محورتر باشند(پورسینا، 1385).

ویژگی اصلی شیوه آسان گیرانه، عدم توجه به فرزندان و عدم کنترل آن ها است. والدین آسان گیر نسبت به تربیت فرزندان خود بی توجه هستند و کنترلی نسبت به رفتار فرزندان خویش به کار نمی گیرند. این والدین نه تنها خود الگویی برای فرزندانشان نیستند، بلکه به معرفی الگو برای فرزندان خویش نیز نمی پردازند (کانچر، 1977). در روش تربیتی آسان گیرانه، تقاضا کم و پاسخ دهی زیاد است؛ به فرزندان آزادی بیش از اندازه داده می شود و هدف گذاری مناسب برای آنها صورت نمی گیرد. الگوی تربیتی آنها فقط محبت و دوست داشتن است. این خانواده ها بی قید و شرط نیازهای فرزندانشان را برآورده می کنند(شریعتمداری، 1378).

والدین آسان گیر به فرزندانشان اجازه می دهند در هر سنی که هستند خودشان تصمیم بگیرند در حالی که هنوز قادر به این کار نیستند. این والدین در محبت به فرزندان خود بسیار افراط می کنند تا حدی که کودکانشان را عاصی می کنند. آنها معتقدند که والدین خوب به هیچ وجه نباید عصبانی شوند؛ لذا همه ی کارهای فرزند خود را تحمل می کنند و کار به جایی می رسد که به مرحله ی انفجار می رسند و ناگهان کودک را شدیداً تنبیه، و سپس سعی می کنند به هر صورتی آن را جبران کنند (برک، 2001).از دیگر ویژگی های روش تربیتی آسان گیرانه این است که از روش های تربیت به موقع استفاده نمی کنند و گاهی بی دلیل فرزندان خود را تشویق می کنند؛ قوانین را بارها و بارها توضیح می دهند؛ به فرزندان خود اجازه می دهند که با آنها با بی احترامی رفتار کنند و هر گونه آزار و اذیتی را پذیرا هستند؛ بهترین چیزها را برای فرزندان خود می خواهند در نتیجه فرزندانی خود خواه دارند. این فرزندان نمی توانند هیچ کاه احساس مسئولیت کنند. والدین آسان گیر انتظارات مشخصی از فرزندان خود ندارند و معمولاً به صورت مبهم با فرزندان خود صحبت می کنند (ماسن،1982).

شیوه ی تربیتی (فرزند پروری) اقتدار منطقی:

در این الگو، والدین معمولاً با فرزندانشان با محبت رفتار می کنند و با آن ها رابطه ای گرم و صمیمی برقرار می کنند. این والدین ضمن کنترل منطقی فرزندانشان، از آنان توقع رفتاری عاقلانه و منطقی دارند(حسینیان، 1385).

والدین مقتدر با ابراز محبت به فرزندان خود، رابطه ی خود را با فرزندان مستحکم می کنند و از جهت کنترل رفتاری، محدودیت های واضح و مناسب با سن فرزندان برای رفتارهای آنها در نظر می گیرند؛ اغلب از تقویت مثبت برای هدایت رفتار استفاده می کنند؛ با این حال هنگامی که موقعیت اقتضا می کند از بازخواست و تنبیه هم به صورت ملایم استفاده می کنند(بامریند،(1997 .در این خانواده ها تمام افراد خانواده قابل احترام هستند و والدین در مسائل مختلف با فرزندان خود مشورت می کنند و اعضای خانواده صلاحیت اظهار نظر درباره ی مسائل و مشکلات مربوط به خود را دارند. والدین مقتدر، والدینی انعطاف پذیرند و ضمن اعطای آزادی به فرزندان خود، برای هدایت آن ها مقررات و چارچوب های روشنی تعیین می کنند. این والدین حقوق ویژه ی خود را به عنوان بزرگسال شناخته اند و علایق فردی و ویژگی های خاص کودک را نیز می شناسند(بامریند، 1999) .

والدین مقتدر توقعاتی دارند که با توجه به توانایی های در حال رشد فرزندشان، معقول هستند. این والدین از طریق تنظیم کردن انتظاراتشان با توانایی های فرزندان خود در پذیرفتن مسئولیت رفتارشان، به آن ها امکان می دهند تا بفهمند افراد شایسته ای هستند که می توانند خودشان زندگی روزمره را با موفقیت بگذرانند؛ در نتیجه عزت نفس زیاد و رفتار پخته و مستقل در آن ها پرورش می یابد(برک،2001). از دیدگاه روانشناسان در میان سبک های مطرح شده در غرب، روش فرزند پروری مقتدرانه بهترین و کارامدترین روش تربیتی است؛ به طوری که فرزندانی که والدین آن ها از روش تربیتی مقتدرانه استفاده می کنند، نسبت به فرزندانی که والدین آن ها از روش تربیتی آسان گیرانه و مستبدانه استفاده می کنند، از مهارت های اجتماعی و عزت نفس بیشتری برخوردارند و نسبت به کودکان و نوجوانان دیگر امیدوارتر هستند(برک ،2001).

[1] -parenting style

[2] -practices

[3]- perception

[4]- belief

[5] -bending

[6] -structure

[7] -functioning

[8] -interaction

[9] -environment

[10]- parent-child relationship

[11] responded

[12] -clustering

[13] -factor analysis

[14] Mkvby

[15] Be Duran

[16] -Peterson

[17] Mkvby and Martin

[18] Burke

[19] Andrays

[20] responded

[21] – Berns

[22] Burns

[23] Maccabi and Martin

[24] SHARMAN

[25] Darling

[26] Burke

[27] Pierrot-Pierce

[28] Masn, Keegan, Hvstrn and Kanjr

[29] Harris and Kurten

[30] Burke

[31] Burke

[32] Bamrynd

[33] Stafford

[34] Masn

[35] Kanchr

[36] Burke

[37] Masn

[38] Bamrynd

[39] Bamrynd

[40] Burke

[41] Burke