اثربخشی آموزش مهارت های تنظیم هیجانی مبتنی بر رفتار درمانی دیالکتیکی بر کاهش نشانه های هیجانی بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی

۲-۵-۱- قلمرو کارکردی.۳۳

۲-۵-۲- قلمرو ساختاری۳۴

۲-۶- حوزه علائم اختلال شخصیت مرزی.۳۵

۲-۶-۱- علائم عاطفی.۳۶

۲-۶-۲- علائم شناختی۳۷

۲-۶-۳- علائم رفتاری و تکانشگری۳۸

۲-۶-۴- علائم روابط بین فردی.۳۹

۲-۷- سبب شناسی  BPD.40

۲-۷-۱- دیدگاه روان تحلیلی.۴۱

۲-۷-۲- رویکرد رفتاری.۴۲

۲-۷-۳- رویکرد های یادگیری اجتماعی.۴۲

۲-۷-۴- رویکرد رفتاری شناختی۴۳

۲-۷-۵- رویکرد مجادله ای۴۴

۲-۸- معیارهای تشخیصی اختلال شخصیت مرزی.۴۵

۲-۹- شیوع. ۴۶

۲-۱۰- سیر بالینی BPD48

۲-۱۱- همایندی مرضی BPD51

۲-۱۲- درمان۵۳

۲-۱۲-۱- درمان  دارویی.۵۴

۲-۱۲-۲- درمان سایکودینامیک۵۷

۲-۱۲-۳- رفتاردرمانی دیالکتیکی۵۹

 

فصل سوم: روش پژوهش

۳-۱- طرح پژوهش۶۶

۳-۲- شرکت کنندگان پژوهش.۶۶

۳-۳- ابزارهای پژوهش۶۷

۳-۳-۱- مصاحبه بالینی ساختاریافته۶۷

۳-۳-۲- پرسشنامه افسردگی بک۶۸

۳-۳-۳- پرسشنامه اضطراب بک۶۸

۳-۳-۴- مقیاس تکانشوری بارات.۶۹

۳-۳-۵- پرسشنامه ارزیابی شخصیت – مقیاس ویژگی های مرزی.۷۰

۳-۴- روش اجرا۷۱

۳-۵- روش تجزیه و تحلیل داده ها.۷۱

مطلب دیگر :

 

فصل چهارم: یافته های پژوهش

۴-۱- شرح حال بیماران۷۴

۴-۲- بررسی فرضیات و سوالات تحقیق۷۵

 

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

۵-۱- نتیجه گیری .۹۱

۵-۲- محدودیت ها.۹۵

۵-۳- پیشنهادات.۹۶

 

منابع فارسی.۹۷

منابع انگلیسی۹۸

چکیدهمقدمه: مشخصه اختلال شخصیت مرزی الگویی نافذ و فراگیر از خلق منفی، رفتار تکانشی و ناسازگارانه و مشکلات بین فردی است. بد تنظیمی هیجانی اغلب به عنوان مشخصه اصلی این اختلال محسوب می شود.هدف از پژوهش حاضر اینست که اثربخشی آموزش های مهارت های تنظیم هیجانی DBT بر کاهش نشانه های هیجانی بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی مورد بررسی قرار بگیرد.

روش: فرضیه های این پژوهش در چهارچوب یک مطالعه آزمایشی تک موردی، با بهره گرفتن از طرح خطوط پایه چندگانه میان آزمودنی ها، مورد بررسی قرار گرفته اند. ابزارهای پژوهش مصاحبه بالینی ساختاریافته،  پرسشنامه افسردگی بک،  پرسشنامه اضطراب بک، مقیاس تکانشوری بارات، پرسشنامه ارزیابی شخصیت- مقیاس ویژگی های مرزی است.

نتایج:  بر پایه یافته های بدست آمده از پژوهش می توان اظهار داشت که آموزش مهارت های تنظیم هیجانی که در این پژوهش در قالب پنج فرضیه پیش بینی شده بود، در مورد همه متغیرهای مربوط به این فرضیه ها، مورد تایید قرار می گیرد.

این مطلب را هم بخوانید :  ارائه مدل عملکرد برند

 مقدمه

براساس روال حاکم بر طبقه بندی و تشخیص مبتنی بر تشخیص پنج محوری در [۱]DSM، غالب بیماری های روانیدر دو محور، یک و دو روانپزشکی تشخیص گذاری می شوند. اما متاسفانه در این میان شماره گذاری محورهای تشخیصی بعنوان یک و دو، بین متخصصان به اشتباه منجر به نوعی نگاه درجه بندی و اولویت گذاری تبدیل شده است؛ به نحوی که اختلالات محور دو روانپزشکی یا همان اختلالات شخصیت، بیشتر بعنوان بیماری های درجه دوم نگریسته شده و در قالب بیماری های همایند با بیماریهای محور یک در نظر گرفته می شوند. یک چنین نگرشی باعث شده است تا مجموع تحقیقات انجام شده بر روی بیماری های محور دو و حتی طبقه بندی آنها، در مقایسه با بیماری های محور یک کمتر باشد. در صورتی که اختلالات شخصیت با توجه به این که مربوط به نوع سبک زندگی افراد می باشند، خود میتوانند زمینه ساز بروز برخی بیماری های محور یک قلمداد شوند ( بارلو [۲]و دوراند[۳]، ۲۰۱۲).

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *