اثربخشی آموزش مهارت های زندگی بر سازگاری اجتماعی مادران دارای کودک کم توان ذهنی

۲-۴-۱فرضیه های فرعی.۸

۵-۱اهداف پژوهش۹۱-۵-۱هدف اصلی.۹۲-۵-۱هدف فرعی.۹۶-۱تعریف نظری و عملیاتی متغیرها۱۰۱-۶-۱تعریف نظری۱۰۲-۶-۱تعریف عملیاتی متغیرها۱۲فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه تحقیق۱-۲مقدمه.۱۴۲-۲مهارت های زندگی.۱۵۱-۲-۲تاریخچه مهارت های زندگی۱۵۲-۲-۲اهمیت مهارت های زندگی.۱۶۳-۲-۲اهداف آموزشی مهارت های زندگی.۱۷۴-۲-۲ده مهارت اصلی زندگی۱۷۵-۲-۲عناصر اصلی مهارت های زندگی.۱۹۳-۲خود آگاهی۲۰۴-۲مهارت ابراز وجود.۲۳۱-۴-۲دو تعریف از مهارت ابراز وجود۲۳۲-۴-۲مهارت خودشناسی۲۴۳-۴-۲نکاتی دیگر پیرامون خودشناسی.۲۵۴-۴-۲مهارت شناخت خویشتن (خودشناسی).۲۵۵-۴-۲نظریه سوپر در مورد «خودپنداشت».۲۶۵-۲مقابله با استرس۲۸۱-۵-۲تعریف استرس.۲۸۲-۵-۲راهبردهای مقابله با استرس.۲۹۳-۵-۲ویژگی های افراد مقاوم در برابر استرس۳۰۴-۵-۲مهارت مقابله با استرس.۳۱۶-۲ارتباط موثر.۳۲۱-۶-۲تعریف ارتباط .۳۲۲-۶-۲انواع سبک های ارتباطی.۳۴۳-۶-۲اجزای ارتباط.۳۵۷-۲مبانی نظری برنامه آموزش مهارتهای زندگی.۳۷۸-۲سازگاری اجتماعی.۳۸۱-۸-۲مراحل فرایندسازگاری اجتماعی۳۹۹-۲عقب ماندگی ذهنی۴۱۱-۹-۲طبقه بندی روان

۴۳۱۰-۲پژوهش های انجام شده مرتبط با موضوع.۴۴فصل سوم: روش شناسی تحقیق۱-۳ مقدمه.۴۹۲-۳ روش پژوهش۴۹۳-۳ جامعه ونمونه آماری۴۹۴-۳ ابزار جمع آوری اطلاعات۴۹۵-۳ پرسشنامه سازگاری بل.۵۰۶-۳ اعتبار و روایی پرسشنامه سازگاری بل.۵۱۷-۳ روش اجرای پژوهش۵۲۸-۳ روش تجزیه وتحلیل داده ها.۵۲فصل چهارم: یافته های تحقیق  ۱-۴ مقدمه۵۴۲-۴ یافته های توصیفی۵۵۳-۴ مفروضه های تحلیل کواریانس۶۵۱-۳-۴همگنی واریانس‌ها.۶۵۲-۳-۴ همگنی رگرسیون۶۶۴-۴ یافته های مربوط به فرضیه های پژوهش۶۷فصل پنجم:بحث و نتیجه گیری۱-۵ مقدمه.۷۲۲-۵ بحث و نتیجه گیری.۷۳۳-۵ محدودیت ها.۷۷۴-۵ پیشنهادات۷۸۱-۴-۵پیشنهادات کاربردی.۷۸۲-۴-۵پیشنهادات پژوهشی.۷۸منابع فارسی.۷۹منابع انگلیسی.۸۱ضمائم۸۲

چکیده

هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش مهارت های زندگی بر سازگاری اجتماعی مادران دارای کودک کم توان ذهنی بود. طرح پژوهش، ازنوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل است.جامعه آماری شامل کلیه مادران دارای کودک کم توان ذهنی در شهرستان سیرجان بوده است. حجم نمونه۳۰نفر که شامل گروه آزمایش(۱۵نفر) و گروه کنترل(۱۵نفر) بود. روش نمونه گیری دردسترس بوده است. ابتدا سازگاری اجتماعی هر دوگروه آزمایش و کنترل قبل از آموزش ۵مهارت زندگی(مقابله با هیجانات، روابط فردی وبین فردی، مدیریت زمان، حل مسئله، تفکر نقاد)ومهارت های، خودآگاهی، مقابله با استرس، ارتباط مؤثر، توسط پرسشنامه سازگاری بل مورد ارزیابی قرار گرفت. سپس در گروه آزمایش ۱۰ جلسه، ۶۰دقیقه ای مهارت های زندگی، خود آگاهی، مقابله با استرس، ارتباط مؤثر به صورت گروهی آموزش داده شد.بعداز پایان هر مهارت هر دو گروه با پس آزمون مورد ارزیابی قرار گرفتند. تحلیل داده ها با بهره گرفتن از تحلیل کوواریانس تک متغیری انجام گردید. یافته های پژوهش نشان داد که آموزش مهارتهای زندگی(۵مهارت)، خودآگاهی، ارتباط مؤثر برسازگاری اجتماعی تأثیر داشته وبین دو گروه از نظر سازگاری اجتماعی تفاوت معنی داری وجود داشته است و آموزش مقابله با استرس بر سازگاری اجتماعی تأثیر نداشته وبین دو گروه ازنظر سازگاری اجتماعی تفاوت معنی داری وجود نداشته است.

کلید واژه ها: مهارت های زندگی- سازگاری اجتماعی- کم توان ذهنی

 ۱-۱مقدمه

از آنجا که بسیاری از مشکلات و دشواری های زندگی امروزه اجتناب ناپذیر بوده و افراد جامعه همواره با آنها دست به گریبان هستند لذا ایجاد و تقویت توانائی ها و مهارت هایی که در شرایط دشوار ضامن سلامت روانی افراد باشد، ضروری است. به خوبی مشخص شده است که بزرگسالان جوان با توجه به موقعیت اجتماعی و شرایط زندگی خود مسائلی از قبیل اختلافات روانی، افسردگی، رفتارهای ناسالم و افکار خودکشی را تجربه می کنند. توانایی انجام رفتارهای سازگارانه و مثبت به گونه ای که فرد

مطلب دیگر :

پایان نامه : انواع مشاغل بر حسب استرس

 بتواند با چالش ها و ضرورت های زندگی روزمره کنار بیاید یکی از اصولی ترین اقداماتی است که افراد باید بیاموزند.

این مطلب را هم بخوانید :  تعیین تاثیر مدیریت استعداد بر توانمندسازی کارکنان بانک پاسارگاد

آموزش مهارت های زندگی[۱] می تواند کمکی برای رسیدن به این هدف باشد. این آموزش ها تأثیر مثبتی بر سطح احساس، طرز فکر و نحوه رفتار افراد  جامعه خواهد داشت. مهارت های زندگی مربوط به نحوه عمل و رفتارند و اگر به صورت عملی آموخته شوند می توانند با تغییر رفار در تک تک افراد جامعه باعث ارتقا جامعه شوند.

اهمیت و ضرورت آموزش مهارت های زندگی زمانی مشخص می شود که بدانیم آموزش مهارت های زندگی موجب ارتقای تواناییهای روانی- اجتماعی می گردد. این تواناییها فرد را برای برخورد موثر با کشمکش ها و موقعیت های زندگی یاری می بخشند، و به او کمک می کنند تا با سایر انسانها، جامعه و فرهنگ و محیط خود مثبت و سازگارانه عمل کند و سلامت روانی خود را تأمین نماید. بدین ترتیب، تمرین مهارت های زندگی موجب تقویت یا تغییر نگرش ها، ارزش ها و رفتار انسان می گردد، در نتیجه با پدید آمدن رفتارهای مثبت و سالم بسیاری از مشکلات قابل پیشگیری خواهند بود (ناصری، ۱۳۸۴).

اصطلاح مهارت های زندگی به گروه بزرگی از مهارت های روانی- اجتماعی و میان فردی گفته می شود که به افراد کمک می کند تا تصمیمات خود را آگاهانه اتخاذ کنند، به طور موثر ارتباط برقار رکنند، مهارت های مقابله ای و مدیریت شخصی خودی را گسترش دهند و زندگی سالم و پر بار داشته باشند. در سال ۱۹۹۶ میلادی، سازمان بهداشت جهانی به منظور پیشگیری و همچنین افزایش سطح بهداشت روانی افراد و جامعه، برنامه ای با عنوان آموزش مهارت های زندگی،  سه طبقه ی کلی همراه با زیر طبقات آن را به شرح زیر ارائه کرده است:

۱ ) ارتباط و روابط میان فردی که شامل مهارت های روابط میان فردی، مهارت مذاکره و نه گفتن، همدلی، مشارکت و کارگروهی و مهارت طرفداری کردن است. ۲) مهارت تصمیم گیری و تفکر انتقادی که شامل مهارتهای حل مشکل و تصمیم گیری، مهارت تفکر انتقادی است و ۳) مهارت مقابله و مدیریت شخصی که شامل مهارت هایی برای افزایش منبع کنترل، مهارت های مدیریت احساسات و مهارت مدیریت استرس است.

هدف از آموش مهارت های زندگی افزایش توانایی های روانی، اجتماعی  و در نهایت پیشگیری از ایجاد رفتارهای آسیب زننده و ارتقای سطح سلامت روان است. انتظار می رود که هر فرد پس از دریافت آموزش مهارت های زندگی، به توانایی هایی از جمله کسر خود اگاهی عزت نفس، برقراری ارتباط با دیگران، توانایی همکاری، توانایی کنار آمدن با احساسات و فشارهای روحی، توانایی ابراز آرزوها و امیدها، دست یابد (نوری قاسم آبادی، ۱۳۷۳).

امروزه علی رغم ایجاد تغییرات عمیق فرهنگی و تغییر در شیوه های زندگی، بسیاری از افراد در رویارویی با مسائل زندگی فاقد توانایی های لازم و اساسی هستند و همین امر آنان را در مواجعه با مسائل و مشکلات زندگی روزمره آسیب پذیر کرده است. از جمله خانواده هایی که از داشتن یک کودک معلول و بار مراقبتی زیاد و فشارهای روانی، اجتماعی و مالی ناشی از داشتن چنین کودکی رنج می برند، که این عوامل می توانند تأثیرات نامطلوبی را بر ساخت و عملکرد خانواده داشته و باعث شود که پدر و مادر تحت تنش های جسمی و روانی، اجتماعی و اقتصادی قرار یگرند تا حدی که روند طبیعی زندگی خود را از دست داده و منجر به فروپاشی خانواده شود. در این بین بیشترین فشار روانی گریبان گیر مادران است(ناصری،۱۳۸۴).

۲-۱بیان مسئله

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *