اثر قصه درمانی بر کاهش علائم پرخاشگری- قسمت 2

خویش باشند . آموزش و پرورش ما نیز در گریز از سنت ها و پرهیز از بهره گیری از نو آوری از آنچه در گذشته به عنوان قصه گویی داشته ایم بریده و به دست آوردی که دنیای امروز قصه گویی دارد نرسیده است.(زایپس 1987 ترجمه ی پرنیانی 1380).
2-1-1-تعریف قصه گویی
قصه معادل واژه لاتین Tale در تاریخ ادبیات جهان ، تعاریف وتعابیر مختلفی داشته است.
قصه در تاریخ ادبی بیشتر ملت ها به معنا و مفهوم حکایت سرگذشت خبر و بیان حوادث شگفت انگیز گذشته در زمان حال است. بن مایه و زیر بنای بیشتر قصه ها ترویج اصول انسانی و ارزش های اجتماعی قومی سنتی اقلیمی فرهنگی قصه گو ( راوی ) است. از این رو ارزش هایی مانند برادری – عدالت خواهی – برابری – شجاعت عشق و مدد از نیروهای امدادی غیبی و گهگاه خدایی در قصه ها حضور آشکاری دارند . (حکیمی و کاموس 1382 ).
قصه یا داستان به نوشته ای گفته می شود که فکر نویسنده ی آن در قالب حکایتی به خواننده عرضه می شود خواه داستان جنبه ی تخیلی و غیر واقعی داشته باشد و خواه واقعیات زندگی با جامعه ی تخیل قرین شده باشد (حجازی 1384 ). از کتاب های داستانی و قصه ها می توان برای مخاطب قرار دادن حوزه ی وسیعی از مسائل مانند رفتارهای حمایت کننده ترس از تنهایی رازها و ارتباط ها و مانند آنها استفاده کرد . به عنوان نمونه شاید کتابی بتواند به کودک قدرت نه گفتن را بیاموزد (حجازی 1384 ). همچنین قصه ابزار مناسبی برای کمک به رشد کودک است که در صورت اشتباه ضربه های جبران ناپذیری به رشد کودک وارد خواهد شد . کودکان با شنیدن قصه های نامناسب جوانانی بی اراده و ترسو و ضعیف النفس خواهند شد . در مقابل قصه های مناسب می تواند افرادی مسئول شجاع و با اراده پرورش دهند . زمانی که کودک قصه ای را می خواند خود را به جای قهرمان آن تصور می کند بنابراین یکی از ویژگی های قصه باید این باشد که قهرمان قصه خواه انسان خواه پری یا حیوان به تنهایی از شایستگی های لازم برای عبور از موانع زندگی برخوردار باشد ( دهقان و پریرخ 1384 ).
حوادث قصه بایستی با یکدیگر مرتبط باشد و در مخاطب صورت های ذهنی قوی ایجاد کنند . زبان قصه بایستی ساده باشد تا کودک قادر به فهم و تقلید از آن گردد . از آنجا که کودکان بیشتر به محسوسات توجه دارند تمام قصه ها می بایست در مورد مسائل و امور محسوس باشند نه امور معقول و معنوی که از تصور آنها به دور است . قصه ها باید قادر باشند خاطره ها و افکار و اطلاعات و تجربه های مفید را به کودکان الهام کنند و تجربه های تازه ای در اختیار آنها قرار دهند و سر انجام اینکه قصه ها باید رنگ عاطفی داشته باشد و هیجان های متعددی را در شنونده برانگیزاند (بولتون و اسمیت 1994).
2-1-2 اهداف و ارزش های قصه گفتن
داستان وقصه نقش بسیار مهمی در تکوین شخصیت کودک دارد. از طریق قصه ها و داستان های خوب کودک به بسیاری از ارزش های اخلاقی پی می برد . پایداری شجاعت نوع دوستی امیدواری آزادگی جوانمردی طرفداری از حق و حقیقت و استقامت در مقابل زور و ستم ارزش های هستند که هسته ی مرکزی بسیاری از قصه ها و داستانها را تشکیل می دهند قصه ها ابزار بنیادین “معنادی دهی ” و الگوی طبیعی تفکر محسوب می شوند که ما پیش از مدرسه از طریق افسانه ها داستان های کودکانه و تاریخچه ی خانوادگی خود آنها را فرا می گیریم.(تاج آبادی،رحیمی ، شعبانی1389).
قصه گویی فعالیتی است که از انسانها انسان می سازد و افراد به وسیله ی قصه هایی که می شنود شکل داده می شوند . قصه گویی شیوه ای شگفت انگیز برای بالا بردن درک رفتارهای شفاهی و عملی است و در برگیرنده ی بازنمایی هایی از خود و جهان و شخصیت های مختلفی است که افراد با آنها تعامل برقرار می کند و به این ترتیب روابط آنها را با دیگران از پیش شکل می دهند ( دیماجیو و همکاران 2003به نقل از شیبانی یوسفی لویه و دلاور 1385). استفاده از قصه ها و حکایت برای آموزش و شناساندن حقیقت شیوه های درست زندگی کردن اخلاقیات و روش های دست یابی به کمال و موفقیت به اندازه ی تاریخ بشر قدمت دارد . اصطلاح قصه گویی این موضوع را ممکن است به ذهن برساند که قصه بخشی از ارتباط جدی محسوب نمی شود بلکه صرفا برای سر گرمی است در حالی که قصه ها به ما می گویند در این جهان چگونه باشیم و این فرصت را می دهد تا دیدگاه خود را نسبت به واقعیت تغییر دهیم . به عبارت دیگر قصه ها بیانگر باورهای افراد درباره ی خودشان است ( برادلی ، کروین، بورچینال ، امکادو و گاریکا 2001 ).
قصه های درباره انسانها جانوران موجودات خیالی و اشیایی از قبیل ساعت قطار و انسان است . انسانها موجودات و اشیای خیالی در قصه های کودکان دارای شخصیت باور و فکر و احساس هستند . هنگامی که یک قصه گفته می شود موضوع شکل می گیرد مسائل مختلف آشکار می شود و شخصیت ها و اشیای قصه با افکار هیجانها و رفتار خاص پاسخ می دهند هنگامی که یک کودک به قصه گوش می دهد ممکن است با یک شخصیت و یا یک موضوع و یک حادثه در قصه همانند سازی کند در نتیجه همانند سازی را به زندگی خود فرافکنی می کند . علاقه ی وی به افکار و احساس ها و رفتارهای شخصیت های قصه به او اجازه می دهد تا در تجارب شخصیت های قصه سهیم باشد و باور و افکارها و تجارب هیجانی این شخصیت ها را بر خود فرافکنی کند ودر نتیجه می تواند به صورت فرافکنانه بر روی پریشانی های هیجانی خود کار کند (فرگان 2002).
قصه گویی هنر گوش دادن را تقویت می کند وچنانچه قصه ای که برای کودکان نقل می شود ارزش شنیدن داشته باشد آنان مشتاق یادگیری کلیدهایی می شوند که نمادها را برای آنها می گشایند و معنا می کنند . کودک کاملا با شخصیت ها ی حوادث قصه همراه می شود و آنها را با دیگر موقعیت های زندگی روزمره خود همسان می پندارد شنیدن قصه امکان تصویر سازی را برای کودک فراهم می سازد . کودک با شنیدن قصه ها اعمال و شخصیت های آن را خلق می کند و این توانایی بر رشد اجتماعی و شناختی کودک تاثیری مثبت دارد. ( کوک ، تایلور، سیلورمن 2004).
قصه ها به کودکان فرصتی می دهد که خیالبافی هایشان را بیان کنند و موقعیت های متضاد را بررسی کنند و آنها را قادر می سازد به مسائل و احساس های مهم بپردازند . کودکان از راه تغییر و تبدیل قصه ها و حکایت ها تشخیص می دهند که تا چه اندازه می توانند تغییر کنند و درباره ی روایت های خود احساس به دست آورند و مسئولیت قصه های خود را بپذیرند . داستان سرایی ابزاری حساس برای فهم افکار کودکان و شناسایی گرایش های آنان و کمک به آنها برای درک دقیق تر جهان پیرامون خود است . قصه گویی به کودکان کمک می کند وقایع چاره ناپذیر را شناسایی کنند .
برای مثال کودک بیماری که باید به بیمارستان برود احساس بهتری پیدا می کند . قصه گویی همچنین به کودکان در فهم این نکته کمک می کند که دیگران نیز تجربه هایی همانند حوادث زندگی او دارند . مثلا کودکانی که در معرض سوء استفاده جنسی قرار گرفته اند هنگامی که می فهمند کودکان دیگر احساس مشابهی با آنها دارند احساس بهتری پیدا می کنند . کودکان این موضوع را با خواندن قصه هایی می فهمند که با شخصیت های آنها تجارب مشابهی داشته اند . بنابراین در قصه گویی کودکان از اینجا و اکنون رها می شوند و فراتر از آنچه می بینند و در دسترس است گام بر می دارند (پارکر و اشر 1993 ).
2-1-3-کاربردهای روانشناختی قصه
رویکردهای داستانی برای درک رفتار انسان طی سالهای اخیر در حوزه های مختلف روانشناسی فراگیر شده است . تغییر دادن افکار انسان به مثابه ی نمونه هایی از بسط داستانها تلویحات گسترده ای را برای بسیاری از قلمروهای روانشناسی هم در سطح نظری و هم در سطح پژوهش در بر داشته است . برای مثال رشد هویت به صورت شاخصی از ساختن قصه های زندگی قلمداد می شود و آسیب شناسی نمونه ای از قصه های زندگی است که از مسیر اصلی خارج شده است و روان درمانی تمرینی برای ترمیم و بازسازی قصه های زندگی تلقی می شود. (رابین دویر بوث کیم بورگس و رز 2004).
قصه درمانی با فرضیه های پسامدرنیسم یا فرانوگرایی همخوانی دارد . پسامدرنیسم از این باور حمایت می کند که هیچ حقیقت مطلقی وجود ندارد بلکه به دیدگاه ما بستگی دارد . در دنیای فرانوگرایی قصه و داستان فضای آزادی برای عمل کردن به حساب می آیند .
به همان سادگی که داستان فرصتی برای ابتکار عمل دوباره فراهم می آورد قصه گو نکاتی را در می یابد که در تجربه های شخصی او در پیوند داستانش با داستانهای دیگران و نیز در پیوند داستانش با داستانهای بزرگتری از فرهنگ و انسانیت ریشه دارد درک اینکه همه ی ما شخصیت هایی در داستان یکدیگر هستیم و این داستان ها ما را در عمل پیش می برند . به همین دلیل است که رویکردهای داستانی به روان درمانی بر این نکته تاکید دارند که قصه ها در چگونگی رفتار و واقعیت های ما نقش موثری ایفا می کنند . (وان 2005).

مروری بر ادبیات موضوع نشان می دهد که رویکردهای داستانی در روانشناسی تاکنون بر چند محور زیر متمرکز بوده اند:
الف: استفاده از قصه ها به مثابه ی یک فن درمانی در روان درمانی فردی و خانوادگی ب: استفاده از قصه به عنوان ابزار تشخیصی
ج:استفاده از قصه در حکم روشی برای آموزش و پرورش توانایی های کودکان. (سیلور 2007).
قصه گویی به مثابه ی یک ابزار یادگیری توانایی برقراری رابطه بین افکار و احساسات را به شیوه ای قابل فهم افزایش می دهد . فارست 2004( به نقل از بالفور 2005). کاتاناچ (1992 به نقل از مک 2002) بر این باور است هویت از راه بازگو کردن تجربه ها شکل می گیرد و در مورد کودکانی که در زندگی حادثه یا مشکلاتی را تجربه کردند قصه گویی را به همراه بازی درمانی توصیه می کنند تا به عنوان بستر مناسب به بیان و راهنمایی و اصلاح تجربه ها کمک کند . افراد در جهان از راه مجموعه ای از قصه هایی که آنها در روابطشان با دیگران به تصویر می کشند در عملکردهایشان راهنمایی می شوند . قصه گویی یکی از بهترین شیوه ها در مشاوره با کودکان است به طوری که آنها می توانند با احساسات و افکار و رفتارهایی مقابله کنند که هنوز نمی توانند با مشاوره به طور مستقیم درباره ی آنها صحبت کنند . قصه همچنین در کودکان برای تشخیص پیامدهای احتمالی رفتارشان مفید است . قصه گویی یکی از کارکردهای روانشناختی پایه است . همه ی افراد تجربه هایشان را به شکلی از قصه ها سازمان می دهند تا به این ترتیب به رویدادها معنی داده و در خصوص موقعیت هایی که پیش خواهد آمد پیش بینی کرده و فعالیت هایشان را هدایت کنند . بنابراین قصه های شخصی بخشی از قصه مشترک زندگی انسان در یک بافت فرهنگی تلقی می شوند از این رو درمانگران از این قصه ها به عنوان روش مفید در کارهای بالینی استفاده می کنند. (اورتکات 2002).
در سالهای اخیر اهمیت قصه گویی کودکان در رشد مهارت های مباحثه و گفتگو به وضوح مورد توجه قرار گرفته است (رولینز ، کاه، آبلیس 2000 به نقل از اورتکات 2002). کودکان رویداد زندگی شان را در درون قصه هایی که می سازند می گنجانند این قصه ها درمانگران را به درک بیشتر مشکلات روانشناختی آنها از جمله مشکلات خانواده هایشان هدایت می کنند و مضامین روانشناختی را برای گفتگو درمانی با کودک فراهم می کند (لارنر 1996 به نقل از اورتکات 2002). با استفاده از رویکردهای قصه می توان به کودکان و نوجوانان کمک کرد تا زندگی مثبتی برای خودشان بسازند قصه هایی که بر شکل گیری هویت آنها تاثیر مثبت دارد . همچنین قصه های افراد درباره ی خودشان می تواند بیانگر مشکلات روانی آنها باشد و در واقع این قصه ها بیانگر موضوعاتی است که برای آنها اهمیت دارد . قصه درمانی مبتنی بر این فرض است که ما نمی توانیم واقعیت عینی را بشناسیم . تمام دانسته های ما مستلزم یک کارکرد تصویری است . قصه درمانی بر تجربه ی زندگی متمرکز است . قصه ها بازنمایی ساده ی رویدادهای زندگی نیستند بلکه انها ما را می سازند و به زندگی و روابط شکل می دهند و افراد را یاری می دهند تا به تجربه هایشان معنی و مفهوم ببخشند . قصه ها عمدتا از راه زبان و تعامل های اجتماعی و تاریخی خاصی انتقال پیدا می کنند (براون و آگاستا اسکات 2003 به نقل از رابین 2005).در به کار گیری رویکرد قصه درمانی در روان درمانی خانواده و کودک می بایست به زمینه های فرهنگی و اینکه ضرورت دارد این رویکرد ماهیت بین فرهنگی پیدا کند تا با شرایط جهان امروزی انطباق یابند توجه داشت . در واقع تفاوت های فرهنگی در مهارت های قصه سازی کودکان و نیز دو عامل سن و پایگاه اقتصادی و اجتماعی بر توانایی های کودکان در ارزیابی قصه های شخصی و ساختگی تاثیر گذار است به طوری که گرایش های تاریخی و فرهنگی موجود در پژوهش های روان شناختی و ادبی از این فرضیه حمایت می کنند که حافظه ی خود شرح حال نگاری شخصی از نظر کارکردی وساختاری تحت تاثیر افسانه های فرهنگی و قصه های اجتماعی قرار دارد و اینکه میزان تاکید نسبی در بافت اجتماعی و فرهنگی مختلف بر خویشتن می شود بر حالت و کارکرد حافظه ی خود شرح حال نگاری افراد تاثیر می گذارد (نلسون 2003 به نقل از رابین ).
علاقه ی روزافزون به مطالعه ی فرآیندهای زبانی در روان درمانی در سالهای اخیر در صورت بندی های نظری و پژوهشی از فرآیند درمان را مطرح ساخته و نشان می دهد ما بایستی از شیوه های کلامی به صورت رویکردی کل گرانه حرکت کنیم . این شیوه ها در قالب قصه و داستان سازمان یافته اند قصه ها ابزارهای بنیادین معنی سازی تلقی می شوند ( گانکالوز و ماکادو 1995 به نقل از اسکیندر و داب 2005 ).
رویکردهای داستانی به روان درمانی با این ایده همگرایی دارد که درمان اساسا نوع ویژه ای از گفتگو است که قابلیت ها شایستگی ها و راه حل ها را از خود مراجع یا درمانجو فرا می خواند به گونه ای که درمانگر طی گفتگوی خلاق توانایی مراجع را آشکار می سازد و به او جرات و شهامت تغییر یافتن می دهد . در این فرآیند درمانگر و مراجع موضوعات پیچیده را در فرآیند حل مسئله کشف و تفسیر می کنند . بنابراین قصه ها با فراهم نمودن نمادها و منابعی برای استنتاج معنا چارچوبی برای تغییر شکل فراهم و به طور وسیعی به فرآیند درمان کمک می کنند (پرو 2008).
به عقیده بتلهایم داستان و افسانه پیام های روانشناختی مهمی در بردارد . آنها با آشنا کردن کودکان با آنچه در ضمیر ناخودآگاهشان می گذرد به کودکان کمک می کنند تا بر مشکلات روانشناختی رشد فائق آیند. بتلهایم این بحث را پیش می آورد که داستان به کودک می آموزد که ((مبارزه علیه مشکلات شدید در زندگی اجتناب ناپذیر و بخشی طبیعی در حیات بشری است و اگر انسان عقب ننشیند و ثابت و استوار با سختی ها ی غیره منتظره و اغلب ظالمانه روبه رو شود برتمام موانع غلبه می کند و در نهایت پیروز می گردد)).روانپزشک برجسته ای که قصه را در درمان های خود به کار گرفت یعنی میلتون اچ اریکسون به عنوان هیپنوتراپیست و قصه گویی ماهر شناخته می شود . اواغلب برای کمک به حل مشکلات روانشناختی مراجعانش برای آنها داستان های ساده ای درباره فعالیت های معمولی زندگی می گفت . اریکسون خیلی زود چنان مشهور شد که بقیه روانشناسان بیماران ((درمان ناپذیر)) خود را نزد او می فرستادند
اریکسون هیچ نظریه ای در باب نحوه کارکرد تمثیل های خود تدوین نکرد. این ابتکار از روانشناس دیگری به نام ارنست روسی در دهه ٍآخر حیات اریکسون بود که جادوی او را از هاله ابهام بیرون آورد . روسی توضیح داد که تمثیلات چگونه با تمرکز بر کارکردهای مختلف نیمکره چپ و راست مغز عمل می کنند. او معتقد بود که چون انسان ها مشکلاتشان را با استفاده از نیمکره راست بیان می کنند پس تمثیل ((شاید وسیله ای برای ارتباط مستقیم با نیمکره راست زبان خودش باشد)).
روان درمانگر دیگری که از قصه استفاده می کند دکتر پزشکیان موسس ((روان درمانی مثبت )) است.دکتر پزشکیان روان درمانگر ایرانی که برای بیمارانش داستان های شرقی می گوید در کارش بسیار موفق است. دکتر حسین دانش روانپزشک دیگری است که در تجارب خود از تمثیل و قیاس استفاده کرده است.(روشن1391).
داستان چگونه برکودکان اثر می گذارد؟
عنصر مهمی در قصه گویی هست که به تمثیل ها نفوذ و تاثیر می بخشد : تطابق یابی
برای درک قدرت تمثیل این مفهوم اساسی است. اما قبل از توضیح اینکه تطابق یابی چیست باید دو اصطلاح بنیادی دیگر را به طور مختصر تعریف شود. تمثیل دو ساختار دارد که در دو سطح متفاوت بر شنونده تاثیر می گذارد :1-روساخت 2-ژرف ساخت.
روساخت همان است که در هنگام قصه گویی کودک می شنود . جملات صداها و توالی عبارات این سطح ظاهری را که اشغال کننده ذهن خود آگاه است تشکیل می دهند. ژرف ساخت داستان فراهم کننده عناصری است که با مشکل شنونده مرتبط اند و شنونده از آن طریق به معانی عمیق تری دست می یابد. این سطح عمیق تر معانی در سطح ناخودآگاه به وجود می آید. تطابق یابی یک فرایند ذهنی ناخودآگاه است . وقتی بچه ها به داستان گوش می دهند دائما آنچه را می شنوند با خاطرات خود پیوند می دهند . آنها در ذهن خود جستجو می کنند تا تجربیات حاضر خود از داستان را با وقایعی از گذشته مرتبط کنند. اگر کودکی بشنود (( سگی خشمگین و بزرگ )) شروع به تطابق یابی در تجربیات گذشته می کند تا به سه کلمه معنی بدهد. بنابراین این عبارت ((سگی خشمگین و بزرگ )) در هر کودک شنونده تصویر متفاوتی ر