– ایجاد تغییر در خلقت خداوند -رحم اجاره ای


خداوند متعال می‌فرماید: «فطرت الله التی فطر الناس علیها" لا تبدیل لخلق الله» و«ولامرنّهم فلیغیرن خلق الله» از این آیات حرام بودن تغییر در آفرینش خدا استفاده می‌شود؛ زیرا این آیات بیان‌گر آن است که تغییر در آفرینش، به دستور شیطان است و از آن‌جا که فطرت الهی بر زاد و ولد از طریق لقاح طبیعی اسپرم و تخمک استوار است، هر روش دیگری غیر از این روش، نوعی تغییر در خلقت الهی و در نتیجه حرام و کاری است شیطانی. و از آنجا که تولیدمثل از طریق اهدای جنین نیز مطابق فطرت نبوده و تغییر در آفرینش است، حرام می باشد. همچنان که در روایات نیز «واشمات» (خال‌کوبان)، «نامصات» (کنندگان مو)، «واشرات» (بازکنندگان لای‌دندان) و «واصلات» (وصل کنندگان موی زن به موی زن دیگر) مورد نفرین قرار گرفته اند ؛ زیرا آفرینش خداوند متعال را تغییر می دهند. هم چنین مفسران قرآن کریم، اخته کردن چارپایان، خال کوبی، مثله کردن، و ... را از مصادیق تغییر در خلقت خداوند و منهی عنه دانسته اند.
بنابراین تغییر مسیر خلقت از لقاح طبیعی به تلقیح مصنوعی را می توان به طریق اولی تغییر در خلق خدا دانست؛ چرا که در موارد فوق تغییر در ظاهر مخلوق است، در حالی که تولید مثل از طریق اهدای جنین تغییر در اصل و شیوه خلقت است. علاوه بر این آثار مذکور، منحصر به همان مخلوق است، اما در اهدای جنین، محیط آزمایشگاه می تواند اثرات نامطلوبی بر جنین بگذارد و چه بسا بر نسل انسان نیز اثر بگذارد.
اشکال: با دقت در آیات و روایات مزبور و تفاسیر گوناگون معلوم می‌شود، منظور از تغییر در خلق خدا آن چیزی نیست که ذکر شد، بلکه مراد تغییر کاربری مخلوقات است. به این معنا که انسان باید از خورشید، ماه، سنگ، آتش و... بهره‌مند گردد، اما اگر به دستور شیطان آن‌ها را بپرستد، ایـن تغییر در خـلق خداست.
گذشته از این، در تفاسیر متعددی «خلق» به معنای «دین» می باشد. از ابن عباس نقل شده که «فلیغیرن خلق الله» به معنای «تغییر در دین خدا» است برخی مفسرین همانند: سعید بن جبیر، سعید بن مسیب، ضحاک، مجاهد، قتاده و ... نیز همین نظر را قبول دارند.
علامه طباطبایی، آیه 30 سوره روم را تفسیر آیه 119 سوره نساء دانسته و می‌نویسد: «خلاصه گفتار شیطان این است که من بندگانت را به وسیله عبادت غیرخدا و ارتکاب گناه گمراه می‌کنم و به آنان دستور می‌دهم به آرزوها و خیال‌های باطل سرگرم شوند و از اشتغال به امور واجب روی‌گردانند و دستور می‌دهم گوش چارپایان را سوراخ کنند و آن‌چه را خدا حلال کرده، بر خود حرام کنند و دستور می‌دهم آفرینش خدا را تغییر دهند». آن گاه با استشهاد از این آیه می نویسد: «بعید نیست که مراد از تغییر خلقت خدا خارج شدن از حکم فطرت و ترک دین حنیف باشد».
گذشته از اینها، اگر ما نظریه فوق را مبنی بر ممنوعیت تغییر در خلقت بپذیریم این امر لوازمی به همراه دارد که التزام به آن برای بشر بسیار دشوار است، برای مثال تغییر در گیاهان، پیوند زدن درختان میوه، کوتاه کردن ناخن و مو، درمان بیماری، جراحی زیبایی، جداسازی دو قلو ها و ... با این تفاسیر می‌بایست حرام باشد، چون همگی نوعی تغییر درآفرینش خدا است.
هم‌چنین احادیث ذکر شده قابل مناقشه است. زیرا درحدیث دیگری آمده است: «واصله» و «موصوله» کسی است که در جوانی زنا می کند و در پیری زنان را به مردان می‌رساند.
مبحث چهارم- آشفتگی نسبی
یکی از مهم‌ترین دلایل مخالفان اهدای جنین، دخالت فرد ثالث است که در امر تولیدمثل، منجر به اختلاط در نسب می‌شود. به عنوان مثال مشخص نیست ما‌در طفلی که از طریق اهدای جنین متولد می‌شود، زن صاحب تخمک است یا زن صاحب رحم ، هم‌چنین معلوم نیست پدر کودک کیست؟ رابطه وی با شوهر زن صاحب رحم چیست؟ چه رابطه‌ای بین وی و فرزندان صاحب تخمک، فرزندان صاحب اسپرم و فرزندان صاحب رحم وجود دارد؟
اشکال: به نظر می رسد اختلاط انساب، حکمت حکم بوده و علت آن نیست. بین علت و حکمت تفاوت می‌باشد؛ حکمت مصلحتی است که زیربنای یک قانون معین است؛ مثل آمیخته‌نشدن نطفه‌ها که مصلحت مقررات راجع به عده طلاق است. اما علت یک قانون آن است که بود و نبود قانون، بستگی به بود و نبود آن علت دارد؛ مثل غبن فاحش در معامله که علت وجود خیار غبن است. علت حکم، کلیت دارد و غیرقابل استثناست، ولی حکمت حکم، غالبی بوده،کلیت ندارد و استثناپذیر است.
به علاوه بسیاری از فقها مشکل اختلاط انساب را در این موارد حل کرده‌اند. مثلاً برخی با استناد به آیه «ان امهاتهم الا اللائی ولدنهم» ( سوره مجادله، آیه 2) گفته اند: مادر، زنی است که طفل را متولد کرده، یعنی زن صاحب رحم ؛ برخی با استناد به تکوین طفل از تخمک و اسپرم، معتقدند مادر، زن صاحب تخمــک اسـت ؛ برخی دیگر مثل اردبیلی نیز معتقدند طفل مزبور دو مادر دارد: زن صاحب رحم و زن صاحب تخمک درباره پدر نیز اکثر قریب به اتفاق فقها، طفل را منتسب به صاحب اسپرم می‌دانند
مضافا مطابق ماده 1 قانون نحوه اهدای جنین به زوجین نابارور مصوب 14/5/1382 مجلس شورای اسلامی، اهدا کنندءگان جنین باید زوج های قانونی و شرعی باشند. به این ترتیب در نسب اختلاطی صورت نمی گیرد و پدر و مادر واقعی همان صاحبان اسپرم و تخمک می باشد.
مبحث پنجم- زاد و ولد غیر طبیعی
مخالفان اهدای جنین می گویند آیات فراوانی دلالت بر زاد و ولد طبیعی دارد (انسان،2؛ نجم، 46-45؛ بقره، 243؛ حج،5؛ حجرات، 13؛ قیامت، 39- 36؛ مرسلات، 21-20؛ طارق، 6- 5؛ نحل، 27 و ...
هم چنین از ابن ابی یعفور روایت شده: از امام صادق (ع) درباره وطی در دبر زن پرسیدم، فرمود: اگر راضی باشد، اشکال ندارد. گفتم: پس درباره ی سخن خداوند متعال که می‌فرماید: «فاتوهن من حیث امرکم الله» چه می‌فرمایید؟ فرمود: این درباره ی طلب فرزند است؛ یعنی فرزند را از جایی که خداوند دستور داده، طلب کنید؛ زیرا فرموده: «نساؤکم حرث لکم فأتوا حرثکم انی شئتم». بنابراین آن چه خداوند متعال به آن امر کرده، شیوه عادی استیلاد است و استیلاد به طریق اهدای جنین مطابق دستور خداوند نیست.
در نقد این نظر می توان گفت، هر امر غیر طبیعی را نمی توان به صرف غیر طبیعی بودن ناروا و حرام دانست، زیرا آنچه امروز طبیعی می نماید، زمانی کشف شده و قبل از کشف غیر طبیعی می نمود. کشف قوانین طبیعت از سوی بشر نه تنها با فطرت و طبیعت مخالفتی ندارد، بلکه به حکم «سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الارض جمیعا» کاملا طبیعی و مطابق خواست و اراده خداوند است. هم چنین حدیث ابن ابی یعفور منافاتی با اهدای جنین ندارد، زیرا اهدای جنین هم نوعی استیلاد از رحم است. به این صورت که اهدای تخمک از رحم صورت می گیرد و پس از تلقیح با اسپرم در محیط آزمایشگاه دوباره به رحم منتقل می شود تا پس از طی مراحل رشد و تکوین به طور طبیعی از رحم متولد شود. تاثیر انسان در این فرآیند طبیعی تنها فرآهم آوردن محیط رشد و تسهیل آن است.
علامه طباطبایی در تفسیر آیه فوق معتقد است، مقصود آیه از تمثیل زن به حرث، نیاز جامعه بشری به زن است. همانگونه که جامعه بشری برای حفظ و تداوم حیات خویش نیازمند بذر و تغذیه است، در بقای نسل و دوام نوع آدمی محتاج زن است.
گفتار اول-منجر شدن به حرمت و معصیت
یکی از محرمات شرعی نگاه به شرمگاه و لمس عورت نامحرم است ، قرآن کریم در این راستا می فرماید: «ای پیامبر به مومنان بگو: چشم های خود را از نگاه به نامحرمان فرو گیرند و عفاف خود را حفظ کنند؛ این برای آنان پاکیزه تر است، و خداوند از آنچه انجام می دهند آگاه است و به زنان با ایمان بگو: چشم های خود را از نگاه هوس آلود فرو گیرند و دامان خویش را حفظ کنند».
در این زمینه نیز روایاتی وارد شده است:
1- پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم می فرمایند: «هر گاه یکی از شما خود را می شوید عورت خویش را بپوشاند».
2- از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرمود: «ای علی هرگز بدون پوشش وارد حمام مشو، نگاه شونده و نگاه کننده به عورت ملعونند».
در نقد این مستند می توان مدعی شد: اولا، موارد مذکور به نفس اهدای جنین ارتباطی ندارد. به عبارتی این مسائل عارض بر اهدای جنین است ولی جزو ذات مساله اهدای جنین نیست. لذا اگر بتوان تخمک و اسپرم را بدون لمس و نظر نامشروع اخذ نمود و همچنین جنین حاصل را بدون نگاه و لمس حرام در رحم زن کاشت، در آن صورت فرآیند اهدای جنین متصف به حرام نخواهد بود.
ثانیا گاهی ناباروری منجر به صدمات شدید روحی- روانی به زوجه یا زوج یا هر دو می شود و چه بسا منجر به جدایی می گردد. در این صورت معالجه آن به این صورت ضرورت می یابد، مستند این ادعا قاعده «الضرورات تبیح المحظورات» که می گوید در موارد ضرورت حرام الهی مباح می گردد و گاه واجب می شود که انسان مرتکب این حرام گردد. برای مثال فردی را تصور کنید که در یک بیابان بی آب و علف گرفتار شده است و به جهت تشنگی فراوان در حال جان سپردن است، در عین حال او مقداری شراب انگور به همراه خود دارد که اگر از آن مقداری بنوشد احتمال زیادی دارد که زنده بماند، در اینجا حکم حرمت شراب برای وی برداشته می شود (به حکم ضرورت) و حتی بر فرد واجب می شود که از آن برای نجات جان خویش بنوشد.
ثالثا اگر حرمت نگاه به عورت دلیلی بر عدم جواز اهدای جنین است، چرا زایمان طبیعی که مستلزم نگاه به عورت است، دلیلی بر حرمت حامله شدن طبیعی نیست؟! این در حالی است که اهدای جنین نوعی مداوای بیماری ناباروری محسوب می شود و نگاه یا لمس عورت نیز برای درمان آن می باشد. علاوه بر اینها در این مورد روایاتی وجود دارند که بیانگر این مهم هستند که اگر پزشک جهت مداوای مریض ناچار شود که به عورت وی نظر اندازد، مرتکب حرمت نشده است.
روایت ذیل، نظر انداختن پزشک به عورت بیمار را جهت درمان تجویز کرده است: از امام صادق علیه السلام در مورد زن مسلمانی پرسیدم که در بدنش بیماری وجود داشت، یا شکستگی یا زخمی در جایی که مرد نمی تواند به آن بنگرد و مرد معالج از زنان متخصص تر است، آیا مرد معالج می تواند برای درمان به او بنگرد امام فرمودند: وقتی زن ناچار از معالجه مرد باشد، اگر بخواهد می تواند مرد او را معالجه کند.
 

متن کامل در سایت امید فایل