برداشت روان شناسان از کلمه هوش

هوش و تعریف آن:

اصطلاح هوش صرفا نامی است که به فرایند ذهنی، فرضی و یا مجموعه رفتارهای هوشمندانه اطلاق می­شود و نظریه­های هوش عملاً نظریه­های مربوط به رفتار هوشمندانه است. (ایکون[1]، 1985؛ نقل از پاشا شریفی، 1381)

چنین رفتاری شامل توانایی­های مختلف و متغیر­های شخصیتی است که از فردی به فرد دیگر تفاوت می­کند. بنابراین ارائه یک تعریف جامع و مانع از چنین مفهوم پیچیده­ای آسان نیست.(پاشا شریفی، 1381)

 

برداشت روان شناسان از کلمه هوش

برخی از متخصصان­، هوش را توانایی حل مسأله می­دانند. عده­ای دیگر آن را توانایی انطباق و یادگیری، براساس تجارب روزمره می­دانند. عده­ای نیز معتقدند در تعریف هوش بر­اساس این جنبه­های شناختی، سایر ابعاد هوش مثل خلاقیت و هوش عملی و میان فردی نادیده گرفته می­شود. اما مشکل این است که هوش برخلاف قد، وزن و سن، قابل مشاهده و انداره گیری مستقیم نیست. ما نمی­توانیم پوست سر آدم­ها را بکنیم و ببینیم چقدر هوش دارند. ما هوش را فقط به صورت غیرمستقیم و با مطالعه ومقایسه اعمال هوشمندانه­ی آدم­ها می­توانیم ارزیابی کنیم. (جان دبلیو سانتراک[2]، ترجمه مهرداد فیروز بخت، 1383)

مطابق نظر سانتراک مؤلفه­های اصلی هوش همان مؤلفه­های اصلی فرایند­های شناختی یعنی حل مسأله، تفکرو حافظه هستند و تفاوت­های توضیحاتی آن، به دو مفهوم تفاوت­های فردی و سنجش بر می­گردد. تفاوت­های فردی به تفاوت­های پایدار و همیشگی آدم­ها با یکدیگر اطلاق می­شود. به طور کلی تفاوت­های فردی در هوش را با آزمون­هایی که به ما نشان می­دهند (آیا فلان شخص از دیگران بهتر استدلال می­کند یا خیر؟) اندازه می­گیرند و در مورد آزمون­های متعارف هوش­، اختلاف نظرهایی هست. ولی فعلاً اختلاف نظرهای روان شناسان در مورد اندازه گیری هوش را نادیده می­گیریم و هوش را توانایی حل مسأله و انطباق و درس گرفتن از تجربه­ها در نظر می­گیریم.

دینه[3] درتعریف هوش به قضاوت درست اشاره می­کند. روان­شناسان دیگر هوش را توانایی تفکر انتزاعی، توانایی یادگیری، استعداد حل مسأله و توانایی سازگاری با موقعیت­های جدید می­دانند. به هر یک از تعاریف، انتقادهایی وارد شده است. سازگاری با محیط مسلمأ برای بقای موجود زنده امری اساسی است اما توانایی سازگاری مفهومی گسترده دارد که رفتار هوشمندانه بخشی از آن است از سوی دیگر تعریف ترمن[4] از هوش به عنوان توانایی تفکر انتزاعی، همه ابعاد رفتارهای هوشمندانه را در بر نمی­گیرد، زیرا هرچند تفکر انتزاعی بخش مهمی از رفتار هوشمندانه است اما تمامی آن را شامل نمی­شود، همچنین مفهوم عام هوش به عنوان توانایی یادگیری نیز در صورتی که نتایج حاصل از اجرای آزمون­های هوش به عنوان شاخص هوش تلقی شود تعریفی نادقیق است. زیرا نمره­های حاصل از اجرای آزمون­های هوش با سرعت یادگیری تکالیف جدید همبستگی خیلی بالایی ندارد، هر چند با سطح یادگیری آنچه شخص قابلیت یادگیری آنرا داراست همبسته است (ایکن[5]، 1985) و کسلر[6]هوش را به عنوان استعداد شخصی برای درک جهان و برآورده ساختن انتظارات تعریف می­کند(کلاین[7] ،1991). به نظر هامفریز[8] هوش عبارت است از خزانه مهارت­های ذهنی آدمی (هامفریز، 1975؛ نقل از پاشا شریفی، 1381) بورینگ[9] در سال 1923 عقیده داشت هوش چیزی است که آزمون­های هوش آن را اندازه­گیری می­کنند. (کلاین، 1991)

گرچه در تعاریف هوش که توسط روان­شناسان مختلف ارائه شده است توافق آشکار به چشم نمی­خورد اما گونه­ای از هماهنگی را می­توان در تعاریف استنتاج کرد. در همه­ی این تعاریف به نوعی استعداد اشاره شده است که در حل مسائل، مفید واقع می­شود (پاشا شریفی­، 1381) همان طور که ملاحظه کردید هوش دارای تعاریف متفاوتی است اما به طور کلی هوش را مجموعه­ای از توانایی­های شناختی نیز تعریف کرده­اند که امکان کسب دانش و یادگیری و چگونگی حل مشکلات را فراهم می­سازد. (آقایار و شریفی، 1385)

 

 چهار مهارت هوش هیجانی (عاطفی) یا هوش اجتماعی:

– خود (Self)

-دیگران (Others)

– آگاهی (Awareness)

-اقدام (Action)

که با ترکیب این­ها، مؤلفه­های بنیادی هوش هیجانی (عاطفی) به دست می­آید.

 

مؤلفه­های بنیادی هوش هیجانی(عاطفی):

  • خودآگاهی(شامل: خود ارزیابی، اعتماد به نفس)
  • خودگردانی(شامل:خویشتن­داری وقابل اعتماد بودن، وجدان سازگاری، انگیزه پیشرفت و ابتکار)
  • آگاهی اجتماعی(شامل: همدلی، ‌آگاهی سازمانی و انگیزه خدمت)
  • مهارت­های اجتماعی(شامل: توان تأثیرگذاری، رهبری، مدیریت تعارض ایجاد رابطه و کار گرو)

 

خودآگاهی ( Self Awareness) :

یک نوع توانایی فردی است برای درک احساسات و حالات خلقی. خودآگاهی به شخص کمک می­کند تا همیشه بر افکار و احساسات خود نظر داشته و بنابراین در جهت درک آن­ها به فرد کمک می­کند.

خودگردانی(Self Management) یا مدیریت عواطف( Managing Emotions ):

مهارتی است که به افراد کمک می­کند تا احساسات خود را به صورت مناسب و جامعه پسندانه نشان دهند. به زبان دیگر به فرد درکنترل عصبانیت، ناراحتی و ترس کمک می‌کند.

آگاهی اجتماعی (Social Awarenes ) : عبارت است از توانایی درک احساسات دیگران و استفاده از احساسات خود در جهت دستیابی به اهداف.

مهارت­های اجتماعی (Social Skills  ):

عبارت است از ارتباط با دیکران در موقعیت­های مختلف اجتماعی و در اصل به معنای توانایی ادامه رابطه با توجه به احساسات افراد یا همان ظرفیت اجتماعی است.

تحقیقات نشان داده است که EQ یا هوش هیجانی عامل مهمی در ایجاد تغییرات اساسی در زندگی است. اگرچه کودکان با سرشت و فطرت گوناگون به دنیا می­آیند و چگونگی برخورد آن­ها با مسایلی چون برخوردهای اجتماعی، اشتیاق ‌خجالت و غیره متفاوت است، اما هوش هیجانی (عاطفی) به والدین و مربیان کمک می‌کند تا بر روی قابلیت­ها و یا عدم وجود آن­ها کارکرده و بنابراین کودکان را برای رویارویی با جامعه بیرونی آماده کنند. برای مثال والدین  به جای جلوگیری از برخورد بچه­های خجالتی با دنیای بیرون، باید آن­ها را با چالش­های جدیدی مثل دیدار با دوستان جدید و قرارگرفتن در فضاهای تازه روبرو نمایند. گرچه این تشویق نباید به هیچ عنوان بچه ها را دلزده یا ترسوتر نماید بلکه باید به آن­ها تجربه­های جدید بیاموزد.

مثال دیگری که می­توان در این مورد مطرح کرد این است که برای مثال تحقیقات نشان داده که بچه­های کلاس دومی که عصبی بوده و همیشه با مشکل مواجه هستند، شش تا هشت بار بیشتر از بچه­های دیگر در معرض ابتلا به خشونت در نوجوانی و ارتکاب جنایت می‌باشند.

دخترانی که در سنین راهنمایی از احساسات سردرگم، خستگی و عصبانیت توأم با گرسنگی رنج می‌برند، احتمال می‌رود که در سنین نوجوانی دچار اختلالات گوارشی شوند. این بچه­ها از احساسات خود و این که اصولاً این احساسات چه هستند، بی­خبرند. اما اگر در شرایطی قرار بگیرند که بتوانند از هوش عاطفی یا هیجانی خود بهر­ه­مند شوند، مسلماً به هیچ یک از این موارد دچار نخواهند شد. (دنیل گلمن، ترجمه نسرین پارسا، 1386)

 

اندازه گیری هوش

آزمون­های بینه: وزارت آموزش و پرورش فرانسه در سال 1904 از آلفرد بینه[10] روان­شناس خواست روشی بیابد تا معلوم کند کلاس­های معمول درسی، به درد کدام دانش آموزان نمی­خورند. مقامات مدارس آن زمان فرانسه می­خواستند با جا دادن این دانش آموزان در مدارس ویژه، از ازدحام مدارس عادی کم کنند. بینه و دانشجویش تئوفیل سیمون[11] برای اجابت این درخواست، یک آزمون هوش ساختند. این آزمون 30 ماده داشت؛ از توانایی لمس کردن گوش و بینی تا توانایی ترسیم طرح­ها بر مبنای حافظه و تعریف کردن مفاهیم انتزاعی.

چنین بود که بینه مفهوم سن عقلی را ابداع کرد که میزان رشد ذهنی فرد نسبت به دیگران را نشان  می­داد. سن عقلی یک کودک تیز هوش، خیلی بالاتر از سن تقویمی او است؛ سن عقلی یک کودک خنگ هم خیلی پایین­تر از سن تقویمی او است.

اصطلاح هوشبهر را ویلیام استرن[12] در سال 1912 ابداع کرد. هوشبهر با تقسیم کردن سن عقلی بر سن تقویمی و ضرب کردن خارج قسمت این تقسیم در عدد 100 بدست می­آید.

هوشبهر = سن عقلی  / سن تقویمی * 100

اگر سن عقلی و سن تقویمی با هم برابر باشند، هوشبهر شخص 100 می­شود (که هوشبهر متوسط است)؛ اگر سن عقلی بیش از سن تقویمی باشد، هوشبهر بیش از 100 می شود (متوسط بالا). و اگر سن عقلی زیر سن تقویمی باشد، هوشبهر کمتر از 100 می شود (هوشبهر پایین). برای مثال، کودک 6 ساله­ای که سن عقلی او 8 سال است­، هوشبهر 133 دارد و کودک 6 ساله ای که سن عقلی او 5 است، هوشبهر 88 دارد.

 

 نظریه هوشهای هشتگانه­ی گاردنر

هاواردگاردنر[13] (2002، 2001، 1993، 1983) معتقد به وجود هشت نوع هوش است. در بخش زیر با این هشت نوع هوش و مشاغلی که این هوش­ها در آن­ها نقطه قوت هستند، آشنا می­شوید. (کمپبل، کمپبل، و دیکینسون[14]، 1999)

 

از هوش کلامی تا هوش طبیعی:

– مهارت­های کلامی : توانایی تفکر کلامی و استفاده از زبان برای بیان منظورها.

مشاغل: مولفان، روزنامه نگاران، سخنوران.

– مهارت­های ریاضی : توانایی انجام عملیات ریاضی.

مشاغل: دانشمندان، مهندسان، حسابداران.

– مهارت­های فضایی : توانایی تفکر سه بعدی.

مشاغل : معماران، نقاشان، ملوانان.

– مهارت­های بدنی – جنبشی : توانایی دستکاری اشیاء و تبحر جسمی.

مشاغل : جراحان، صنعتگران، رقاصان، ورزشکاران.

– مهارت­های موسیقایی : حساس بودن نسبت به زیر و بمی، آهنگ، ریتم، و تن صداها.

مشاغل : آهنگ سازان، موسیقی دانان، شنوندگان ظریف ونکته سنج.

– مهارت های میان فردی : توانایی درک دیگران و تعامل مؤثر با آن­ها.

مشاغل : معلمان، متخصصان بهداشت روانی.

– مهارت­های درون فردی : توانایی فهم خود.

مشاغل : عالمان الهیات، روان شناسان.

– مهارت­های طبیعی : توانایی مشاهده الگوهای طبیعی و فهم نظام های طبیعی و مصنوعی ساخته انسان.

مشاغل : کشاورزان، گیاه شناسان، بوم شناسان، نقاشان چشم اندازها.

 

[1] . Icon

[2] . John w . santrock

[3] . Dine

[4] .Terman

[5] . Ikon

[6] . Wechsler

[7] . Klein

[8] . Humphries

[9]. Boring

[10] . Alfred   Binet

[11] . Theophile  Simon

[12] . William  Stern

[13] . Howard  Gardner

[14] . Campbell, Campbell  and  Dickinson