تبیین مکاتب مختلف در مورد افسردگی

دانلود پایان نامه

تبیین مکاتب مختلف در مورد افسردگی
در این قسمت به رویکردهایی که به افسردگی پرداخته¬اند و تاثیرات مهمی و قابل بحثی بر آن داشته¬اند
و همچنین افراد مختلفی که خود صاحب رویکرد و سبک بوده¬اند و در مورد افسردگی به نکات مهمی پرداخته¬اند اشاره می¬کنیم.

2 – 5 – 13 – 1- نظریه¬های زیست پزشکی
اختلال افسردگی زمینه خانوادگی دارد، مثلا یکی از والدین با اختلال افسردگی 10 تا 13 درصد شانس اختلال در فرزندان را ایجاد می¬کند. یکی از دو قلوهای یک تخمکی با اختلال افسردگی تقریبا 50 درصد شانس اختلال افسردگی را در قل دیگر پیش بینی می¬کند(کاپلان، سادوک، 1389).
براساس نظریه¬های بیوشیمیایی در افراد افسرده کاهش بعضی از هورمون¬ها دیده می¬شود، کندی آزاد شدن هورمون محرک تیرویید، کاهش هورمون رشد، کاهش هورمون محرک فولیکول، کاهش هورمون لوتئینی و کاهش تستسترون وجود دارد. همچنین کاهش در کارکرد ایمنی در افسردگی دیده می¬شود( کاپلان، سادوک، رضاعی، 1389).
نظریه کالبد شکافی افسردگی معتقد است که افسردگی ناشی از بیش فعالی قطعه¬های راست مغز است(سلیگمن، روزنهان، 1995).

2 – 5 – 13 – 2- دیدگاه روان تحلیل¬گری
در نظریه روان تحلیل¬گری افسردگی واکنشی است در برابر فقدان. صرف نظر از نوع فقدان، این واکنش تمام ترس¬ها و نگرانی¬هایی را که در دوران کودکی در قبال فقدان محبت والدین وجود داشته احیا می¬کند. اگر نیاز فرد به محبت والدین در کودکی ارضا نشده باشد تجربه فقدان در دوران کنونی فرد باعث می¬شود که وی به دوران کودکی واپس روی کند. یعنی رفتارهای شخص افسرده نمایانگر نیاز او به محبت و ایمنی است(اتکینسون و همکاران، 1996).
در نقطه نظر دوم افسردگی ناشی از خشم معطوف به درون می¬باشد. خشم فرد افسرده به دلیل همانند¬سازی با فرد از دست رفته متوجه درون می¬شود. درون فکنی ممکن است تنها راه ایگو برای دست برداشتن از آن فرد باشد. افراد افسرده یاد گرفته اند که احساسات خصمانه خود را واپس بزنند زیرا نمی¬توانند خشم را متوجه کسانی که به حمایت و توجه آنان نیاز دارند نمایند، لذا خشمی را که در اصل نسبت به ان فرد احساس می¬شده متوجه خود می¬سازند(سلیگمن، روزنهان، 1995).
در نظر سوم گفته می¬شود پایین بودن عزت نفس و احساس بی¬ارزشی در افراد افسرده ناشی از نیازی است شبیه نیاز کودکان به تایید والدین. در واقع عزت نفس فرد افسرده تابع منابع بیرونی است و هنگامی که فرد از حمایت و تایید منابع بیرونی محروم می¬شود افسردگی بوجود می¬آید(اتکینسون و همکاران، 1996).

2 – 5 – 13 –3- دیدگاه رفتاری
مطابق دیدگاه رفتارگرایی افسردگی از تقویت کننده های نا مناسب و ناکافی نشات می¬گیرد. برخی از رفتارهایی که فرد انجام می¬دهد پاداش نمی¬گیرند، این امر در دراز مدت باعث می¬شود که فرد آن رفتارها را متوقف می¬سازد، لذا فعالیت فرد به نحو چشم¬گیری کاهش می¬یابد. کاهش فعالیت فرد موجب کاهش بیشتر تقویت¬های مثبت می-شود. بنابراین فرد باز هم رفتارهای مثبت کمتری انجام خواهد داد. بدین ترتیب قرار گرفتن در این چرخه¬ی معیوب فرد را به سوی افسردگی سوق خواهد داد. به طور خلاصه فقدان دسترسی به تقویت کننده¬های مثبت و فقدان مهارت شخص در دسترسی به تقویت موجب افسردگی می¬شود(فاریس، 1385).

2 – 5 – 13 – 4- نظریه های شناختی
بنیان نظریه¬های شناختی افسردگی به این نکته مربوط می¬شود که افراد رویداد¬های زندگی را چگونه تفسیر می-کنند. در این زمینه دو نظریه شناخته شده وجود دارد که به صورت مختصر به شرح آنها پرداخته می¬شود:
1– نظریه شناختی بک : از نظر بک دو مکانیزم عمده در تبیین سبب شناختی افسردگی نقش دارد. یکی سه¬گانه-ی شناختی و دیگری خطاهای منطق (سلیگمن، والکر و روزنهان، 2001).
الف– سه گانه¬ی شناختی
1– دید گاه منفی نسبت به خود: اعتقاد فرد به اینکه وی فردی ناتوان، ¬ارزش و نالایق است.
2– دید گاه منفی نسبت به تجارب جاری: اعتقاد فرد به اینکه تمام چیزهایی که برای وی اتفاق می¬افتد ناخوشایند است و همه¬ی آنها به خاطر نقایص شخصی خود اوست.
3– دید گاه منفی نسبت به آینده: اعتقاد فرد به اینکه اوضاع روز به روز بدتر می¬شود و برای تغییر دادن آن هیچ کاری از دست وی برنمی¬آید.
ب– خطاهای منطق
1 – تعمیم افراطی : نتیجه گیری عام از یک واقعه منفرد یا تعمیم ناتوانی در یک حوزه ی خاص به سایر حوزه-های زندگی، مثل دانش آموزی که نمره نیاوردن در درسی را حمل بر کودنی خود می¬کند.
2– انتزاع گزینشی : تمرکز و توجه ویژه به بر یک جز منفی کم اهمیت و نادیده گرفتن جنبه¬های دیگر با اهمیت آن موقعیت.
3 – استنباط دلخواه : نتیجه¬گیری بر مبنای شواهد بسیار کم و حتی نتیجه¬گیری بدون وجود شواهد مستدل.
4– شخصی¬سازی : مسیول دانستن خود در قبال اتفاقات ناگواری که در اصل ارتباطی با فرد ندارند.
5– بزرگنمایی و کوچک نمایی : بزرگ جلوه دادن تجارب منفی کوچک و کوچک جلوه دادن تجارب مثبت بزرگ. مثل فاجعه دانستن نمره نگرفتن در یک درس و نادیده گرفتن قبولی در کنکور.
یکی از مفاهیم اساسی نظریه بک افکار خودآیند منفی است یا همان افکار ناخواسته مزاحم هستند که خود به خود وارد حیطه هوشیاری فرد می¬شوند و فرآیند¬های شناختی را تحت تاثیر قرار می¬دهد. این افکار به تدریج با ایجاد یک دور باطل در ذهن فرد جای افکار منطقی را گرفته، موجب تثبیت سه¬گانه¬ی شناختی و خطاهای منطق شده و علایم افسردگی را شدت می¬بخشد(هاوتون و همکاران، 1989).
2– الگوی درماندگی آموخته شده : این الگو ابتدا توسط سلیگمن(1967) ارایه شد و بعدها توسط ابرامسون، سلیگمن و تیزدل(1978) کامل شد.این الگو یک الگوی شناختی است، زیرا علت افسردگی را انتظار می¬داند. انتظار فرد در مورد اینکه وقایع بد رخ خواهند داد و او نمی¬تواند از آنها جلوگیری کند(سلیگمن، روزنهان، 1995).
در الگوی درماندگی آموخته شده اعتقاد بر این است که علت اصلی نقایص مشاهده شده این است که بعد از وقایع مشاهده شده بعد از وقایع کنترل ناپذیر، انسانها و حیوانهای درمانده به این باور می رسند که بین تلاشهای آنها و پیامدها رابطه ای وجود ندارد. این انتظار که پاسخهای آینده بیهوده و بی نتیجه است پیامدهای عاطفی، شناختی، انگیزشی و هیجانی را به همراه دارد. کاهش یا فقدان انگیزش، رفتارهایی از قبیل مقابله با ناکامی و تمایل مقابله با ناکامی و تمایل به حل مسائل را تضعیف می¬کند. به این ترتیب کوشش¬های فرد را برای تغییر پیامدها متوقف می¬سازد. تصور اینکه پاسخ¬ها نمی¬توانند به موفقیت منتهی شوند، حتی زمانی که پاسخ عملاً موفقیت¬آمیز است، سبب می¬شود فرد انگیزه¬اش را برای انجام عمل از دست دهد همچنین وقتی شخص نتواند موقعیت استرس زا را کنترل نماید در اغاز به اضطراب و ترس و سپس به افسردگی مبتلا می¬شود (سلیگمن، والکر و روزنهان، 2001).
2 – 5 – 13 – 5 – نظریه عقلانی هیجانی
الیس از دیدگاه فیزیولوژیک، اجتماعی و روان شناختی به شخصیت انسان می¬نگرد. وی از نظر فیزیولوژیکی انسان را موجودی می¬داند که ذاتاً آمادگی شدید برای تفکر غیر منطقی و غیر عقلانی دارد و از نظر اجتماعی انسان را موجودی اجتماعی می¬داند. او معتقد است انسان به عشق و محبت، توجه و مراقبت تمایل دارد و از مورد تنفر قرار گرفتن، بی¬توجهی و ناکامی دوری می¬جوید. بنابراین وقتی واقعه¬ای فعال کننده برای وی اتفاق می¬افتد براساس تمایلات ذاتی خود ممکن است برداشت متفاوتی از موضوع داشته باشد. گاهی برداشت¬های وی حاوی افکار، عقاید و باورهای عقلانی و گاهی حاوی افکار، عقاید و باورهای غیر عقلانی است. شیوه روان درمانی عقلانی که کمی بعد درمان عقلانی– عاطفی نام گرفت تا حد زیادی بر اساس منطق و استدلال طراحی شده است. از آنجا که ناراحتی¬ها و اضطراب¬ها را زاییده افکار غیر منطقی می¬داند الیس معتقد است برای درمان بایست از آموزش، استدلال، منطق، هدایت صریح و مستقیم حداکثر استفاده را داشت تا بتوان افکار منطقی تر و عقلانی تر را جایگزین افکار غیر عقلانی کرد و مراجع را از شر آنها نجات داد. هدف از روان¬درمانی این است که تغییرات مطلوبی در نظام اعتقادی فرد پدید آید و عقاید غیر منطقی خود را رها کرده و به سوی تفکر منطقی روی آورد. تمام تلاش درمانگر آماده سازی مراجع جهت رویارویی و مبارزه با افکار غیر¬عقلانی و پیامدهای ناگوار آن است. از شیوه¬های ایفای نقش، الگوسازی، شوخی کردن و بذله گویی، پذیرش غیر شرطی، نصیحت و ترغیب می¬پردازد. به مراجع کمک می¬کند تا شناسایی افکار نامناسب خود بپردازد و با واقعیت روبرو شود و در این مسیر همچون آموزگاری با مراجع همراه خواهد شد و درمان بر اساس اصلA- B-Cصورت می¬گیرد(شفیع آبادی و همکاران، 1388).