تفاوتهای کودکان در پاسخ به طلاق و مقوله سازگاری

دانلود پایان نامه

تفاوت¬های کودکان در پاسخ به طلاق و مقوله سازگاری
واکنش¬های کودکان طلاق به این پدیده به دو دسته فوری و کوتاه مدت تقسیم می¬شود. واکنش کودکان در دراز مدت کاملا متفاوت است و بستگی به این دارد که در مدت طلاق و قبل
و بعد از جدایی با آنها چگونه رفتار شده باشد. برعکس واکنش بیشتر بچه ها درست پس از جدایی اغلب یکسان و یک شکل است (هالیگان ، چنگ و نوکس ، 2015).
تحقیقات نشان داده است که همه کودکان اثرات بلند مدت طلاق را تجربه نمی¬کنند و معمولا در مسیر سازگاری روانی و اجتماعی نرمالی قرار می¬گیرند. اما شیوه ای که والدین طلاق را مدیریت
می¬کنند می¬تواند کودکان را درمعرض خطر پیامدهای بلند مدت قرار دهد. طلاق، که شامل تضادهای والدین، حمایتهای کمرنگ و ازدست دادن منابع مالی می¬شود نشان¬گر اینست که والدین می¬توانند کودکان خود را در معرض خطرات گوناگونی قرار دهند. یکی از عمده ترین عوامل خطر شدت تعارض والدین قبل، حین و پس از طلاق است.
معمولا تعارضها و تضادهایی که مرتبط با مسائل کودک هستند مثل سرپرستی و تربیت با مشکلات سازگاری کودک ارتباط تنگاتنگی دارند. مطالعات دریافته اند که تعارض شدید منجر به احساس عدم امنیت، استرس مزمن، بی¬قراری، خودسرزنش ¬گری و احساس گناه و ناامیدی، ترس
و احساس طرد شدگی می¬شود. محققان همچنین دریافته اند که طلاق همراه با تعارض شدید تقریبا میزان مشکلات سازگاری و هیجانی را چند برابر می¬کند.
کودکان این خانواده‌ها تمایل کمتری به ادامه تحصیل دارند و ازدواج زودهنگام، خیانت زناشویی، عدم کنترل خشم، احساس ناامنی و نیازمندی و وابستگی نیز در آنها به وفور دیده
می¬شود(جولیت، 2010). برای بسیاری از کودکان این مشکلات عدیده با گذر زمان و همچنان¬که وضعیت روابط و خانواده دوباره رو به ثبات می¬رود، کاهش می¬یابد، اما بازهم به¬طور متوسط می¬توان گفت کودکان طلاق نسبت به کودکان عادی از نظر هیجانی و روانی و اجتماعی سازگاری کمتری دارند (جرمی، 2015). اما همیشه اثرات طلاق لزوما آسیب زا نیست. کودکانی که از یک موقعیت خانوادگی آزاردهنده و خشن و منفی جدا شده و به محیط بهتری می¬روند، پس از طلاق مشکلات کمتری دارند (هالیگان، چنگ و نوکس، 2014).
معمولا چند سال اول پس از طلاق، مشکل زاترین و استرس زاترین دوره برای کودکان و والدین آنهاست و در این سالها انطباق با شرایط بوجود آمده به کندی صورت می¬گیرد ( فابر و ویتنبورن ، 2010). کیستون (1982) انطباق با طلاق را بدین¬صورت تعریف می¬کند:
“رها بودن از نشانه های اختلال روانی، داشتن عزت نفس و احترام گذاشتن به ازدواج مجدد والدین و والد ناتنی و نیز احساس هویت داشتن” (اوربیک، دچیپر، ویلمن، لامرزوینکلمن و چنجل، 2015). اولری، فرانزیونی، براک و زیرپس (1996) نیز تعریف مشابهی از سازگاری با طلاق دارند. آنها سازگاری با طلاق را بدین¬صورت تعریف می¬کنند:” رها بودن نسبی از علائم و نشانه های بیماری جسمی و روانی، توانمندی در انجام صحیح مسئولیتهای روزمره زندگی و شغلی، تشکیل دادن یک هویت مستقل که ربطی به ازدواج و همسر نداشته باشد.” (کوئینی و فوتس، 2003).