تقدیم و تأخیر

دانلود پایان نامه

متنبی است این

فُؤَادٌ مَا تُسَلِّیهِ المُدَام

(مولوی،۱۳۶۳،ج۵: ۹۵)
مولانا عین عبارت مصرع نخست از بیت متنبی در این غزل اقتباس کرده است و نام متنبی را نیز در بیتش ذکر کرده که نشان از صداقت پاک مولوی است.
به یاریهای شمسالدین تبریز

شودبس مستخف و مستهام او

خمش از پارسی!تازی بگویم

فُؤَادٌ مَا تُسَلِّیهِ المُدَام

(مولوی،۱۳۶۳،ج۵: ۴۴و۴۲)
وی درغزل بالا اینچنین از متنبی تضمین کرده و تأثیر گرفته است و این نشان از تسلط کامل مولانا بر اشعار متنبی است.
&&&&&
چهارم)
ابوالطیب در یکی از ابیاتش آورده است:
وَنَذِیمُهُم و بِهِم عَرَفنَا فَضلَهُ

وَبِضِدِّهَا تَتَبَیَّنُ الأَشیاءُ

(متنبی،۱۴۰۷،ج۱: ۱۴۹)
” ما انسانهای پست را سرزنش میکنیم، هرچند که بهوسیلهی آنها برتری ممدوح را شناختیم و هر چیزی با ضد و مخالفش شناخته میشود”.
جلالالدین در کتاب فیهمافیه در سهجای آن، از مصرع دوم بیت متنبی بدون تصرف عین عبارت را آورده است. (ر.ک:ابنالرسول،۱۳۸۶: ۸)
“اکنون حقتعالی حیوانیت وانسانیت را مرکبکرد تا هردو ظاهر گردند که” وَبِضِدِّهَا تَتَبَیَّنُ الأَشیاءُ”. (مولوی،۱۳۷۸: ۸۰)
“و گریزنده از مذموم، محمود باشد ” وَبِضِدِّهَا تَتَبَیَّنُ الأَشیاءُ”.(همان: ۱۲۷)
“صحبت اغیار آینه لطف صحبت یارست و آمیزش با غیر جنس موجب محبت و اختلاط با جنس است ” وَبِضِدِّهَا تَتَبَیَّنُ الأَشیاءُ”.”.(همان: ۱۹۲)
&&&&&
پنجم)
متنبی با بیت زیر بر نوشتار مولوی اثر گذاشته است:
ثِقَالٍ إِذَا لَاقُوا خِفَافٍ إِذَا دُعُوا

کَثِیرٍ إِذَا شَدُّوا قَلِیلٍ إِذَا عُدُّوا

(متنبی،۱۴۰۷،ج۳: ۹۲)
” در نبرد با دشمن قوی و قدرتمند، هنگامیکه آنها را برای یاری فراخوانند سبکبار و آماده. از نظر کیفیت و قدرت بسیارند؛ اما وقتی آنها را بشماری، کم و اندکند”.
جلالالدین تحت تأثیر این بیت متنبی از عبارت مصرع دوم در فیهمافیه و نیز در مجالس سبعه استفاده کرده است:
“کدام صد؟ کدام پنجاه؟ کدام شصت؟ قومی بیدست و پا و بیهوش و بیجان، بلکه ایشان هیچاند و این، هزار و صدهزار و هزاران هزار، “قَلِیلٍ إِذَا عُدُّوا کَثِیرٍ إِذَا شَدُّوا”. (مولوی،۱۳۷۸: ۸)
دکتر فروزانفر در حواشی و تعلیقات فیهمافیه آورده که مولوی مصرع دوم بیت متنبی رابا تقدیم و تأخیر بهکار برده است. (ر.ک:همان:۲۴۳)
در مجالس سبعه نیز مولوی از این مصرع استفاده برده و شیفتگی خود را نسبت به ابوالطیب به اثبات رسانده است:
“این یک قطرهی یاران مانده…. او تنها میبُرَد که ” قَلِیلٍ إِذَا عُدُّوا کَثِیرٍ إِذَا شَدُّوا”، پس چو آن قطره، کار صدهزار قطره کرد… این قطره نباشد، سیل باشد در صورت قطره”. (مولوی، ۱۳۶۵: ۲۹)
&&&&&
ششم)
ابوالطیب آورده است:
عَدُوُّکَ مَذمُومٌ بِکُلِّ لِسَان

وَلَو کَانَ مِن أَعدَائِکَ القَمَرَان

(متنبی،۱۴۰۷،ج۴: ۳۷۳)
” همه مردم دشمنت را سرزنش میکنند حتی اگر که از میان دشمنهایت خورشید و ماه باشد”.
مولوی در مکتوبات خود بیت بالا از متنبی را تمثیل گرفت
” شک نیست که چنین وجودی در حوزهی شرح و ضبط عقل نگنجد و وصفش بینهایت باشد لاجرم بر مقتضای اختصار رفت، شعر:
عَدُوُّکَ مَذمُومٌ بِکُلِّ لِسَانِ

وَلَو کَانَ مِن أَعدَائِکَ القَمَرَان

الحمدلله که اهل اسلام به عودت رکاب میمون و موکب همایون شما شادمان گشتند و غبار آشوب و فتنه از بساط روزگار به جاروب عدل و انصاف برافشانده شد”. (مولوی،۱۳۳۵: ۲۶۲-۲۶۱)
&&&&&
هفتم)
متنبی بیتی سروده است:
فَمَن شَاءَ فَلینظُر إِلَی فَمَنظَرِی

نَذِیرٌ إِلَی مَن ظَنَّ أَنَّ الهَوَی سَهلٌ

(متنبی،۱۴۰۷،ج۳: ۲۹۷)
” جسم نحیف و بیمار من هشداری است برای کسی که گمان کرده بود عاشقی آسان است”.
مولانا در بین نوشتههای خود از این بیت متنبی اقتباس میکند:
” اینک یکی در ستاره نظر میکند و راه میبَرد، هیچ ستاره سخن میگوید با وی؟ نی، الّا به مجرد آنکه در ستاره نظر میکند، راه را از بیره میداند و به منزل میرسد. همچنین ممکن است که در اولیای حق نظر کنی، ایشان در تو تصرف کنند بیگفتی و بحثی و قال و قیلی، مقصود حاصل شود و ترا به منزل وصل رساند”
فَمَن شَاءَ فَلینظُر إِلَی فَمَنظَرِی

نَذِیرٌ إِلَی مَن ظَنَّ أَنَّ الهَوَی سَهلٌ

(مولوی،۱۳۷۸: ۱۲۹)
استاد فروزانفر در حواشی و تعلیقات فیهمافیه اشاره میکند که این بیت در بین نثر مولانا از متنبی است. (ر.ک:مولوی،۱۳۷۸: ۳۱۷)
&&&&&
هشتم)
متنبی اینچنین سروده است:
کَفَی بِجِسمِی نُحُولَاً أَنَّنِی رَجُلٌ

لَولَا مُخَاطَبَتِی إِیاکَ لَم تَرَنِی

(متنبی،۱۴۰۷،ج۴: ۳۱۹)
” همین ضعیفی و لاغری برایم بس که من آن هستم که اگر با تو سخن نگویم؛ بهدلیل کوچکی و لاغریم مرا نخواهی دید”.
جلالالدین در نثر خود این بیت از متنبی را بدون دخل و تصرف بهکاربرده است و این میتواند دلیلی برای دلبستگی مولانا به این شاعر حکیم عرب باشد.
“چون سخن میگویی، در مییابند که تو آشنای ارواحی، ایمن میشوند و میآسایند، سخن بگو، شعر:
کَفَی بِجِسمِی نُحُولَاً أَنَّنِی

رَجُلٌ لَولَا مُخَاطَبَتِی إِیاکَ لَم تَرَنِی

در کشتزار جانور کیست که از غایت خردگی در نظر نمیآید، چون بانگ کند او را میبیند”. (مولوی،۱۳۷۸: ۱۶۸)
استاد فروزانفر در حواشی و تعلیقات ف
یهمافیه اشاره میکند که این بیت در بین نثر مولانا از متنبی است. (ر.ک:مولوی،۱۳۷۸: ۳۳۲)
&&&&&
نهم)
ابوالطیب این بیت را اینچنین زیبا سروده است:
لِأَنَّ حِلمَکَ حِلمٌ لَا تَکَلَّفَهُ

لَیسَ التَّکَحُّلُ فِی العَینَینِ کَالکَحَلِ

(متنبی،۱۴۰۷،ج۳: ۲۱۱)
” زیرا بردباری و صبرت از روی سختی و ناچاری نیست، سرمه بهچشم کشیدن، مانند چشمهای سیاه نیست”.
مولوی در فیهمافیه میگوید:
کعبه را جامه کردن از هوس است

یاء بیتی جمال کعبه بس است

“لَیسَ التَّکَحُّلُ فِی العَینَینِ کَالکَحَلِ کَما أن خَلاقَهَ الثیابِ و رَثاثَتَها تَکتُمُ لُطفَ الغَناءُ و الإحتِشامِ فکذلک جَودَهُ الثیابِ و حُسنُ الکَسوَهِ تَکتُمُ سیماءَ الفُقَراءِ”. (مولوی،۱۳۷۸: ۱۲۵)
استاد فروزانفر در حواشی و تعلیقات فیهمافیه اشاره میکند که مولوی مصرع دوم از متنبی را در بین نوشتههای خود به زیبایی بهکار برده است. (ر.ک:مولوی،۱۳۷۸: ۳۱۴)
&&&&&
دهم)
متنبی این شاعر تأثیرگذار بر آثار مولانا در زمان خداحافظی و وداع چنین سروده است:
مَاذَا الوَدَاعُ وَدَاعُ الوَامِقِ الکَمَدِ

هَذَا الوَدَاعُ وَدَاعُ الرُّوحُ لِلجَسَدِ

(متنبی،۱۴۰۷،ج۲: ۱۱۶)
“این خداحافظی، عاشق غمین و دلآزرده با محبوب خود نیست، این وداع، خداحافظی روح و جان با تن و جسم است”.
جلالالدین در مکتوب ششم ونیز آخرین مکتوب خود از این بیت متنبی تأثیر پذیرفته و اینگونه میگوید:
برخاستن ازجان وجهان مشکل
نیست

مشکل زسرکوی توبرخاستن است

ماذالفراق فراق الوامق الکَمَد

هذاالفراق فراق الروح وللجسد

من خودم دانم کزتو خطایی ناید

لیکن دل عاشقان بداندیش بود

(مولوی،۱۳۳۵: ۲۷۱و ۴۷)
” بر اساس روایت مناقب العارفین، مولانا این وصیت را به فرزند خود سلطان ولد جهت فاطمه خاتون، مادر حضرت چلپی نوشته تا جانب عزیز او را محترم دارد و رعایت بینهایت فرماید”. (افلاکی،۱۹۶۱،ج۲: ۷۳۲)
&&&&&
یازدهم)
ابوالطیب، شاعر با نفوذ بر شاعران پارسیزبان سروده است:
بِأَرضٍ مَااشتَهَیتَ رَأَیتَ فِیهَا

فَلَیسَ یفُوتُهَا إِلَّا الکِرَامُ

(متنبی،۱۴۰۷،ج۴: ۱۹۴)
” در سرزمینی که هر چه بخواهی در آن مییابی، و فقط انسانهای شرافتمند در آنجا دیده نمیشوند”.
مولانا با الهام از این بیت متنبی، اینچنین میسراید:
بِلادٌ ما أرَدتَ وَجَدتَ فیها

فَلَیسَ یفُوتُهَا إِلَّا الکِرَامُ

(مولوی، ۱۳۳۵: ۴۷)
شهری که درو هر چه خواهی بیابی از خوبرویان و لذات و مشتهای طبع و آرایش گوناگون الا درو عاقلی نیایی، یالیت به عکس این بودی! آن شهر وجود آدمیست؛ اگر دَرو صدهزار هنر باشد و آن معنی نبود، آن شهر خراب اولیتر؛ واگر آن معنی هست و آرایش ظاهر نیست، باکی نیست…” ( مولوی،۱۳۴۸: ۱۸۷)
استاد فروزانفر در حواشی و تعلیقات فیهمافیه اشاره میکند که مولوی این بیت از متنبی را در بین نوشتههای خود با دخل و تصرف به زیبایی بهکار برده است. (ر.ک:مولوی،۱۳۷۸: ۳۳۸)
&&&&&

دوازدهم)
متنبی اینگونه میسراید:
مَا کُلُّ مَا یتَمَنَّی المَرءُ یدرِکُهُ

تَجرِی الرِّیاحُ بِمَا لَا تَشتَهِی السُفُنُ

(متنبی،۱۴۰۷،ج۴: ۳۶۶)
” هر آنچه را انسان آرزو میکند بهآن دستنمییابد، گاه بادها در جهت مخالف کشتی میوزند.
مولانا با بهکار بردن مصرع دوم بیت بالا رنگ و بوی تازهای به نوشتار خود داد و اینچنین میسراید:
” همچنان روزی به خدمت پروانه عذری میخواست که: کشتی وجود درویش در بحر تصرف حق به حکم خود نیست، تَجرِی الرِّیاحُ بِمَا لَا تَشتَهِی السُفُنُ”.(افلاکی،۱۹۶۱،ج۱: ۵۷۳-۵۷۲)
&&&&&
سیزدهم)
ابوالطیب در وزن و قافیهی مولوی بیتأثیر نبوده است وبه این زیبایی و شیوایی سرود:
بَقَائِی شَاءَ لَیسَ هُم إِرتِحَالَاً

وَ حُسنَ الصَّبرِ زَمُوا لَا الجِمَالَا

(متنبی،۱۴۰۷،ج۳: ۳۳۷)
” هنگامیکه آنها کوچ کردند، درواقع باقی ماندهی من بود که سفر کرد نه آنها، گویی آنها صبر مرا لگام بستند نه شترها را”.
در برخی از ابیات مولانا در قافیه و وزنش ردپای متنبی دیده میشود. مولوی در پایان یکی از غزلهایش اینچنین سرود:
خمش کردم سخن کوتاه خوشتر

که این ساعت نمیگنجد علالا

جواب آن غزل که گفت شاعر

بَقَائِی شَاءَ لَیسَ هُم إِرتِحَالَاً

(مولوی،۱۳۶۳،ج۱: ۶۹)
استاد فقید فروزانفر در حواشی این غزل اشاره کرده است که مقصود مولانا از “شاعر” همان متنبی است. (ر.ک:ابنالرسول،۱۳۸۶: ۱۵)
&&&&&
چهاردهم)
متنبی دربارهی عشق چنین میگوید:
أَبلَی الهَوَی أَسَفَاً یومَ النَّوَی بَدَنِی

وَ فَرَّقَ الهَجرُ بَینَ الجَفنِ وَ الوَسُنِ

(متنبی،۱۴۰۷،ج۴: ۳۱۷)
” عشق، در روز جدایی ازشدت درد و ناراحتی تنم را از بین برد و فراق بین چشم و خواب جدایی انداخت”.
مولانا در غزلی مصرع نخست شاعر عرب را تضمین کرده است:
دانی که برگل تو،بلبل چه ناله کند؟

أَبلَی الهَوَی أَسَفَاً یومَ النَّوَی بَدَنِی

(مولوی،۱۳۶۳،ج۷: ۶)
&&&&&
پانزدهم)
ابوالطیب در جایی دیگر از دیوانش اینچنین میسراید:
کَفَی بِجِسمِی نُحُولَاً أَنَّنِی رَجُلٌ

لَولَا مُخَاطَبَتِی إِیاکَ لَم تَرَنِی

(متنبی،۱۴۰۷،ج۴: ۳۱۹)
” همین ضعیفی و لاغری برای بس که من آن هستم که اگر با تو سخن نگویم؛ بهد
لیل کوچکی و لاغریم مرا نخواهی دید”.
مولوی در جایی دیگر از غزلهایش اینچنین زیبا از مصرع دوم متنبی تضمین میکند و این تسلط و نفوذ مولانا را بر ابیات ابوالطیب نشان میدهد.
آن دم که دم نزنم باتو زخودبروم

لَولَا مُخَاطَبَتِی إِیاکَ لَم تَرَنِی

(مولوی،۱۳۶۳،ج۷: ۷)
&&&&&
شانزدهم)
ابوالطیب این ابیاتش از چنان شیوایی برخوردار است که جلالالدین محمد بلخی آنرا بهزیبایی هرچه تمامتر آنرا در بین اشعارش اقتباس کرد.
إِلَامَ طِمَاعِیهُ العَاذِلِ

وَ لَا رَأی فِی الحُبِّ لِلعَاقِلِ

یرَادُ مِن الطَّبعِ نِسیانُکُم

وَ یأبَی الطِّبَاعُ عَلَی النَّاقِلِ

وَ إِنِّی لَأَعشَقُ مِن عِشقِکُم

نُحُولِی وَ کُلَّ فَتَی نَاحِلِ

وَ لَو زُلتُمُ ثُمَّ لَم أَبکِکُم

بَکَیتُ عَلَی حُبِّی الزَّائِلِ

أَ ینکِرُ خَدِّی دُمُوعِی وَقَد

جَرَی مِنهُ فِی مَسلَکِ سَابِلِ

أَ أَوَّلُ دَمعٍ جَرَی فَوقَهُ

وَاَوَّلُ حُزنٍ عَلَی رَاحِلٍ

وَهَبتُ السُّلُوَّ لِمَن لَامَنِی

وَبِتُّ مِن العِشقِ فِی شَاغِلِ

وَ لَو کُنتُ فِی أَسرِ غَیرِ الهَوَی

ضَمِنتُ ضَمَانَ أبِی وَائِلِ

فَلَا أَستَغِیثُ إلَی نَاصِرٍ

وَلَا أَتَضَعضَعُ مِن خَاذِلِ

کَأَنَّ الجُفُونَ عَلَی مُقلَتِی

ثِیابٌ شُقِقنَ عَلَی ثَاکِلِ

(متنبی،۱۴۰۷،ج۳: ۱۶۳-۱۵۲)
مولانا در یکی از غزلهایش ده بیت از متنبی را اینگونه زیبا در بین سرودههایش آورده است:
إِلَامَ طِمَاعِیهُ العَاذِلِ

وَ لَا رَأی فِی الحُبِّ لِلعَاقِلِ

برادر،مرا در چنین بیدلی

ملامت رهاکن اگر عاقلی

یرَادُ مِن الطَّبعِ نِسیانُکُم

وَ یأبَی الطِّبَاعُ عَلَی النَّاقِلِ

توعاقل از آنی که عاشق نهای

ترا قبله عشق است اگر مقبلی

وَ إِنِّی لَأَعشَقُ مِن عِشقِکُم

نُحُولِی وَ کُلَّ فَتَی نَاحِلِ

بهصورت فریبی مرا روز وشب

زجان برنخیزی که بس کاهلی

وَ لَو زُلتُمُ ثُمَّ لَم أَبکِکُم

بَکَیتُ عَلَی حُبِّی الزَّائِلِ

منم مرغ آبی، تو ای مرغ خاک

ازین منزلم من تو زان منزلی

أَ ینکِرُ خَدِّی دُمُوعِی وَقَد

جَرَی مِنهُ فِی مَسلَکِ سَابِلِ

لکم دینکم خوان، ولی دین برو

وگر نی بهوصل آ اگرواصلی

أَ أَوَّلُ دَمعٍ جَرَی فَوقَهُ

وَاَوَّلُ حُزنٍ عَلَی رَاحِلٍ

برآفتاب است مه در کمی

ازو دور ماند که کاملی

وَهَبتُ السُّلُوَّ لِمَن لَامَنِی

وَبِتُّ مِن العِشقِ فِی شَاغِلِ

چو جان ولی شد قرین قمر

ببارد چو باران بلا بر ولی

وَ لَو کُنتُ فِی أَسرِ غَیرِ الهَوَی

ضَمِنتُ ضَمَانَ أبِی وَائِلِ

بلا مشکلی دان که مشکلگشاست

گشایش ازو جو چو در مشکلی

فَلَا أَستَغِیثُ إلَی نَاصِرٍ

وَلَا أَتَضَعضَعُ مِن خَاذِلِ

ازین در برد جمله عالم مراد

برین در

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *