جلال الدین محمد

زندگی و اخلاق و عواطفش و به جامعهای که در آن زیست میکند.اندیشهی او میان زندگی، مرگ، قوّت، ضعف، لذت، درد، پیروزی، حرمان و از این قبیل مفاهیم است. حکمت متنبی مربوط به سنتهای زندگی و تغییرهای آن است.او رأی و اندیشههای خود را با قاطعیت تمام بیان میکند، هرچند این اندیشهها عجیب و غریب باشند. شاعر به ویژگیهای آدمی و ذات آنها آگاه است و این چیزی است که دردهای زندگی و شدت و زیادی سفرها و تجربههای بسیارش، به او بخشیده است. عزت نفس و دامن کشیدن او از پستیها و خلقوخوی ناپسند و عشق او به برتری و جرأت و صبر و پایداری او در کارهای سخت و کوشش وی برای برداشتن هر مشکلی، شعر حکمتآمیز اورا به مقامی عظیم و بزرگ ارتقا داده است. بخش بسیاری از شعرهای او آنچنان از ارزش والای انسانی برخوردار است که در شمار سخنان ماندگار درآمده است. ( ر.ک: الفاخوری،۱۳۷۸: ۴۷۳-۴۶۳-۴۵۹)
” او شاعری چیرهدست است که افسار واژهها و عبارتها را در دست گرفته و بر همهی راز و رمزهای زبان تسلط دارد. هرجا که رویآورد، واژهها نیز همانجا رویمیآورند و هرگاه شعر میسراید، کلام مطیع او میباشد. چشمهی نبوغش هرگز نمیخشکد و خورشید موهبتهایش هرگز غروب نمینماید. شخص نابینا جذب کلامش میگردد، آنسان که فرد ناشنوا نیز سخنش را میشنود”. ( فاضلی،۱۳۷۲: ۳)
تأثیرگذاری متنبی در ادبیات فارسی
از آنجا که از قدیم و ندیم سرزمین عرب با سرزمین فارس در ارتباط بوده و عربها بر ادبیات ایرانیان تأثیرگذار بودند و نیز اینکه متنبی از بزرگترین شاعران در دنیای ادب و شعر است، در این فصل به اثرشگرف وی بهصورت کوتاه و گزیده میپردازیم.
متنبی شاعری است ماهر و تصویرگرا و نه اهل تقلید از قدما. او تصویرگر ماهری است که فکرها و هدفهایش را در صوری محسوس، به زیبایی ترسیم مینماید. از نثر متنبی تنها چند نمونهی اندک بهجا مانده است که نشان میدهد وی نثری شیوا و در عین حال آمیخته به صنایع ادبی داشته است و تمام شهرت و آوازهی شاعر مربوط به شعرهای نفیس و پرارزش او است که بیشتر شاعران صاحبنام فارسی بعد از خود را چون مولانا، خاقانی، صائب تبریزی و حافظ را مجذوب و شیفتهی مضمونهای تازه و بکر خود گردانیده است. (الفاخوری،۱۳۷۸: ۴۳۵)
متنبی با شعر زیبای خود مورد توجه ادیبان و شاعران زمانهی خود و روزگاران بعد قرار گرفت، بهگونهای که توجه شاعران عربی و نیز فارسی را به خود جلب کردو دیوان وی منبع وحی و الهام شاعران گشت. شاعر در آسمان ادب نمایان شد و جهان را از شعر خود آکنده ساخت و مردم را به خود مشغول نمود. شرق شناسی بهنام کازیمیرسکی دربارهی او اینچنین میگوید: ” کلیه محققانی که بخواهند مبادی شعر فارسی را جدا مورد مطالعه قرار دهند، باید آثار متنبی را بخوانند”. (ر.ک: القیروانی،۲۰۰۱،ج۱: ۱۸۹؛ براون،۱۳۳۵: ۵۴۰)
تأثیر ادبیات متنبی در ادب فارسی از مسائل غیر قابل انکار است. افزون بر این “ابوالمعالینصرالله منشی” بسیاری از شعرهای متنبی را به عینه در ترجمهی کلیلهودمنه به فارسی آورده است. یکی از شاهکارهای نثر فنی در زبان فارسی، کتاب مرزباننامه نوشتهی”سعدالدینوراوینی” است. این کتاب در تأثیرپذیری از اشعار متنبی کمتر از کلیلهودمنه نمیباشد. یکی از کتابهای نثر فنی در ادب فارسی کتاب “اغراض السیاسه فی اغراض الریاسه” نوشتهی محمدبنعلیظهیریسمرقندی، نویسندهی توانای قرن ششم هجری است. این کتاب نیز از اشعار متنبی، تأثیر پذیرفته است و آنها را در کتابهای خود درج کرده است. (ر.ک: منوچهریان،۱۳۸۲: ۱۷-۱۶)
شکی نیست که شاعران نخستین پارسی بسیاری از مضامین را مستقیما از شعر عربی الهام گرفتهاند و شاعران متاخر هم بیشتر بهواسطهی همینان با ادب عربی مربوط میشدهاند، هر چند بسیاری از آنان بیواسطه هم با منابع عربی سروکار داشتهاند، چنانکه گفتهاند مطالعهی دیوان متنبی سنت بوده است. به متنبی خلاق المعانی میگفتهاند؛ زیرا دربارهی هر مطلب بهظاهر کماهمیتی، مضمونی ساخته است. (ر.ک: دودپوتا،۱۳۸۲: ۱۸-۱۷)
از استادان همعصر ما، آنکه بیش از دیگران شعر متنبی و رمز و راز آ ن را میشناخت و بسیاری از بیتهای وی را حفظ میکرد، مرحوم مجتبی مینوی بود. نخستین تحقیق بهصورت علمی در باب تأثیر متنبی بر شعر و تخیّل شاعران فارسیگو، که در روزگار ما به انجام رسید، رسالهی دکتری دانشجوی عراقی ” حسین علی محفوظ” بود. که به راهنمای شادروان بدیعالزمان فروزانفر به رشتهی تحریر درآمد. محفوظ در فصل”تمثل مؤلفین و منشیان به اشعار متنبی” از نویسندگانی یاد کرده است در نوشتههای خود به شعر متنبی تمثل جستهاند. البته پژوهش محفوظ گهگاه دور از مبالغه نیست. پس از سالها و گذشت قرنهادر ایران، کتاب “الامثال السائره من شعر متنبی” را فیروز حریرچی ترجمه کرد و منتشر ساخت. رسالهی دکتری “متنبی و سعدی” نوشتهی حسین علی محفوظ است. نویسنده در این رساله به مقایسهی سعدی با صدوپانزده شاعر عربی میپردازد. قسمتی از این کتاب دربارهی مضمونهایی است که محفوظ معتقد است که سعدی از متنبی گرفته است و دلایلی هم برای ادعای خود میآورد، اینکه سعدی در مدرسه نظامیه درس خوانده و دیوان متنبی هم از جمله کتابهایی بوده که در این مدرسه تدریس میشده است. (ر.ک: احمدلو،۱۳۸۹: ۲۹-۲۸؛ هنر،بیتا،شمارهی۱۰۴: ۳۳)
اینچنین شاعران فارس با اثرپذیری خود از شاعر بزرگ عرب متنبی، وی را به دنیا و گذشتگان-آیندگان معرفی کردند.
سرگذشت مولانا
با آشنایی زندگی متنبی، اکنون بهصورت مختصر و کوتاه نگاهی به زندگی مولانا میکن
یم.
مولانا جلال الدین محمد مولوی بلخ‍ی فرزند محمد حسین خطیبی ملقب به بهاء ولد در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴هـ. به دنیا آمد، بعدها به عناوین” خداوندگار”، ” مولانای روم”، ” مولوی” و ” ملای روم” معروف شد، از بزرگ ترین و قدرتمندترین شاعران و از عارفان نامآور ستارهی درخشان ادب فارسی از بزرگترین متفکران علوم اسلامی است. مولانا در سفری که به همراه پدر آغاز کرده بود، بیش از پنج یا شش سال نداشت. (ر.ک:کرمانی،۱۳۶۴: ۳۷۴؛حقیقت،۱۳۸۱: ۲۴۸)
بسیاری از تذکره نویسان تصریح کردهاند، هنگام عبور از نیشابوربه دیدار شیخ عطار رسید و عطار کتاب” اسرارنامه” را به او داد و مولانا همیشه این کتاب را با خود داشت. این تذکرهنویسان نوشتهاند که عطار دربارهی مولوی به پدرش چنین گفت: ” این فرزند را گرامی دار، زود باشد که از نفس گرم آتش در سوختگان عالم زند”. اما بعید نیست که پیروان و مریدان مولوی بهخاطر مقام والای او، این حدیث را از زبان عطار دربارهی او ساخته باشند. نسب مولانا به مشایخ کبراویّه میرسد. وی با وجود آشنایی با مشایخ صوفیه هنوز مجالس درس خود را که میگویند تا چهارصد طلبه داشت، ترک نکرده بود. در سال ۶۴۲ه.ملاقات معروفش با عارف وارسته، شمسالدین محمدبنعلیبنملکداد تبریزی به وقوع پیوست. (ر.ک:شاهری،۱۳۴۸: ۱۴۱-۱۴۰-۱۳۹)
حال که به زندگی مولوی آگاهی پیدا کردیم در ذیل به مهمترین دوران او یعنی دیدار با شمس تبریزی میپردازیم.
دیدار با شمس
درواقع زندگی حقیقی بهترین دوران شاعر مربوط به آشنایی او با شمس تبریزی میباشد که باعث شد مولوی پا به عرصه مقدس عرفان و اخلاق و حکمت شود.
مولانا پس از دیدار با شمس آنچنان دگرگون شد که پشت به تمام مقامهای دنیوی کرد و جزو مریدان شمس شد و آنچنان در این ارادت استوار بود که هیچگاه دست از ارادت او برنداشت و همیشه با او بود یا اینکه شمس در سال ۶۴۵ه.گویا به دست عدهای از مریدان متعصب مولانا که گویا، پسر مولانا، علاءالدین هم با آنان بود، بهطور پنهانی کشته شد. در این سال چهلویک سال از عمر شاعر میگذشت. شاعر مدتی با افسردگی در انتظار شمس روزگار گذرانید؛ اما چون خبری از او نشد، به گمان اینکه در شام او را خواهد یافت، به دمشق رفت؛ زیرا شمس یکبار پس از شانزده ماه همصحبتی با مولانا به جهت دشمنی پیروان متعصب مولانا به دمشق رفته بود ومدتی در آنجا به جستجو پرداخت و آنگاه ناامید از یافتن پیرش، دوباره به قونیه بازگشت. (ر.ک:شاهری،۱۳۴۸: ۱۴۲-۱۴۱)
زندگی واقعی مولوی بهعنوان عارف و شاعری کامل از زمانی آغاز شد که با شمس تبریزی ملاقات کرد؛ یعنی سال ۶۴۲ه. گرچه مولانا در محضر پدرش، بهاءولد و سیدبرهانالدین محقق ترمذی در علوم دینی و عرفانی بهرهی بسیار گرفته بود؛ اما آنچنانکه باید به عارفی وارسته و کامل بدل نشده بود. این تحول از زمانی در زندگی مولانا نمودار شد که به دیدار عارف وارسته و عالمسوز و مرشد کامل؛ یعنی شمس تبریزی نایل شد و بعد از او، تمام عمرش را وقف تربیت سالکان کرد و نعداد این شاگردان آنقدر بود که بهتدریج سلسلهی جدیدی از تصوف معروف به “مولویه” پدید آمد که در تمامی سرزمین روم، پیروان بسیار یافت و تا آنجا پیش رفت که حتی معینالدینپروانه، که از سوی مغولان، حاکم تمامی سرزمین روم بود، در حلقهی مریدان و ارادتمندان او درآمد. (ر.ک:شاهری،۱۳۴۸: ۱۴۲)
آری بعد از مرگ شمس تبریزی مولانا دیگر شاعر پیشین نبود بلکه او به عرفان و حکمت در اشعار زیبایش رونق ویژهای بخشید.
مرگ مولانا
شاعر با مرگش به نیستی نرسید بلکه اشعار و آثار وی آینهی شخصیت عرفانی و حکمی مولانا است.
تاریخ مرگ مولانا روز یکشنبه، پنجم جمادی الثانی سال ۶۷۲ه.است، مرگش در اثر بیماری ناگهانی بود که پزشکان از درمان دردش ناتوان ماندند. مرگ شاعر تأثیر بسیاری در حال و هوای قونیه داشت، مردم از پیر و جوان و کودک در مراسم تشییع او حاضر شدند، حتی مسیحیان و یهودیان نیز در مرگش سوگواری کردند. وی را در آرامگاه خانوادگی که بسیاری از اعضای خانوادهاش در آنجا مدفونند، به خاک سپردند. (ر.ک:شاهری،۱۳۴۸: ۱۴۳؛کرمانی،۱۳۶۴: ۳۷۴)
آثار مولانا
آثار مولانا عبارتند از: مثنویمعنوی، دیوانشمس، که با نامهای دیوانکبیر و غزلیات شمس تبریزی نیز مشهور است، رباعیات، فیهمافیه، مکاتیب و مجالس سبعه. مثنویمعنوی منظومهای استکه در شش دفتر و حدود بیستوششهزار بیت ترتیب یافته است. این منظومه بیشک یکی از بزرگترین آثار فکری بشر است، شاعر در این منظومه معانی و مفاهیم بسیار مهم عرفانی، دینی و اخلاقی را شرح داده و از آیات، احادیث و امثال یاری جسته است؛ به همین دلیل همچون کتابی مقدس مورد احترام مردم قرار گرفته است؛ علت نام غزلیات شمس تبریزی آن است که مولانا در پایان بیشتر غزلهای این دیوان بهجای تخلص خود، نام پیر و مرادش، شمس را آورده است. تعداد ابیات این دیوان شامل غزلیات بلند پارسی و عربی،سیوششهزاروسیصدوشصت بیت است. تعداد ابیات رباعیات او سههزارونهصدوشصتوشش بیت است. دیگر آثار مولانا، مکاتیب و مجالس سبعه و فیهمافیه همگی آثارمنثور مولانا هستند. (ر.ک:شاهری،۱۳۴۸: ۱۴۴؛حقیقت،۱۳۶۸: ۵۳۷-۵۳۶)
در این فصل ما چندی از آثار و شروح آثار وی میپردازیم.
شروح مثنوی مولانا
بهترین شرح حال جلالالدین و پدر و استادان و دوستانش در کتاب مناقبالعارفین نوشتهی شمسالدین احمد افلاکی یافت میشود. در میان شروح متعدد که برای مثنوی نوشته میتوان از اینها نام برد:
– اکبرآبادی، شیخولی محمدبن شیخرحمالل
ه، (۱۱۵۱ه.)، مخزنالاسرار
– بحرالعلوم، محمدبن، (۱۳۸۴)،شرح مثنوی
– تبریزی، ابوحامدبنمعینالدین،(۹۹۹ه.)، کشفالاسرارمعنوی
– خافی، علیاکبر،(۱۰۸۱ه.)، نهربحرمثنوی
-خوارزمی، کمالالدین(۸۴۰ه.)، جواهرالأسرار و زواهرالأنوار
– الشیرازی، نظامالدینمحمودبنحسنالحسینی(۸۶۵ه.)، حاشیهی داعی
– عابد، محمد،(۹۶۹ه.)، مغنی
– العباسی، عبدالطیفبنعبدالله،(۱۰۴۹ه.)، لطائف
از شروح معروف مثنوی در قرنهای اخیر از شرح مثنوی حاج ملاهادیسبزواری و شرح مثنوی شادروان استاد بدیعالزمان فروزانفر که متأسفانه بهدلیل مرگ نابهنگام وی ناتمام مانده و فقط سه مجلد مربوط به دفتر مثنوی چاپ و منتشر شده است و همچنین شرح مثنوی علامهمحمدتقیجعفریتبریزی باید نام برد.(ر.ک:حقیقت،۱۳۸۱: ۲۵۹-۲۵۸-۲۵۷-۲۵۶)
آغاز مثنوی به درخواست حسامالدینچلپی بوده است، چنانچه گفتهاند گاهگاه میشد که از اول شب تا طلوع صبح مولوی شعر میخواند و حسامالدین مینوشت. (ر.ک:بحرالعلوم: ۱۳۸۴)
باید بدانیم نزدیک دوهزار نمونه و با حذف مکررات، دستکم بیش از هزار نمونه از نظم و نثر مولوی در امثال و حکم دهخدا آمده است. شادروان جمالزاده نیز نیم قرن پیش در مقالهی”سیر و سیاحتی در مثنوی مولانا” بهشماری از این موارد اشاره کرده است. اخیرا دو کتاب ارسالالمثل در مثنوی نوشتهی علیرضا منصورمؤید و چکیده مثنوی نوشتهی علیاکبرکسمائی هم جداگانه به این موضوع پرداختهاند. (ر.ک:ابنالرسول،۱۳۸۶: ۲۰)

منزلت ادبی مولانا
کلام مولوی چون از دل و جان شاعر ریشه دارد وبا حکمت و عقل آمیخته شده در عین سادگی از صلابت و منزلت ویژهای برخوردار است که ما برای نمونه از چند منبع استفاده کردیم.
جلالالدین هرگز روش ادبی حرفهای را هدفگیری نکرده بوده است؛ اما بهکاربردن واژگان عربی و مثلها در اشعار مولانا، این حقیقت را روشن میسازد که مولوی آن اندازه به ادبیات عربی آشنایی داشته است که بتوانیم او را در حد یک عالم به ادبیات عربی، که ادبیات را بهعنوان وسیله برای بیان مقاصد خود آورده است، بهشمار بیاوریم. همچنین اطلاعات و آگاهی وی و نکتهسنجیهای او در ادبیات فارسی و انتخاب الفاظ شایسته از مقاصد خود، بهویژه در دیوان شمس تبریزی در حدی است که میتوان او را در ردیف نخست از قهرمانان ادب پارسی که قالبهای ادبی را وسیلهای برای بیان معانی منظور کردهاند بهشمارآورد. (ر.ک:جعفری،۱۳۶۳: ۳)
این عارف بزرگ در وسعتنظر و بلندی اندیشه و بیان ساده و دقت در خصال انسانی یکی از برگزیدگان نامی دنیای بشریت بهشمار میرود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *