دو مفهوم اصلی در واقعیت درمانی

انتخاب افسردگی

به نظر گلاسر ، انسان ها افسرده نمی شوند بلکه افسردگی را انتخاب کرده و رفتار افسردگی را نشان میدهند  درگیر شدند ریک عمل فعالانه به انسان‌ها کمک میکند رفتار های افسرده و احساس بدبختی آنها جای خود را به احساس کنترل بیشتر بدهد که با احساس مثبتتر ، افکار مثبتتر و آرامش جسمی بیشتر همراه است ( شهنی ییلاق 1380).

 

انتخاب وسواس

گلاسر ، وسواس فکری و عملی را شیوه های ناموثری برای کنترل رفتار می‌داند .  یک نمونه از وسواس عملی ، 20 مرتبه وارسی در یخچال از جهت بسته بودن آن است .  این کار باعث می شود شخص مزبور به مشکلات و مسایل دنیای واقعی نپردازد .  کسانی که رفتاری را به صورت وسواسی تکرار میکنند  ، مشغول سازماندهی مجدد ادراک‌های خویش هستند .  آنها با فعالیت ذهنی یا فیزیکی تکراری از مواجه شدن با محیطی که از کنترل آنها خارج است ، پرهیزمیکنند ( حسینی 1380 ) .

 

مسئولیت

هدف واقعیت ‌درمانی آن است که شخص ، رفتار مسئولانه  داشته باشد . معنی مسئولانه عملکردن آن است که شخص نیازهای خود را ارضا کند و این اقدام را به شیوه ‌ای انجام دهد که دیگران را از توانایی برای ارضای نیازهای شان محروم نسازد . از ویژگی‌های شخص مسئول آن است که خود مختار یا خود پیرو می‌باشد و تا آن میزان از حمایت روانی و درونی بر خوردار شده است که می‌داند از زندگی چه میخواهد و برای ارضای نیازهای خود و دستیابی به هدف ‌هایش نیز برنامه‌های مسئولانه را تهیه و اجرا میکند ( دیوید سون[1]،نییل[2] 2007  ) .

درباره مساله مسئولیت و رابطه آن با زندگی بیمار ، گلاسر معتقد است که ناخشنودی و افسردگی نتیجه عدم احساس مسئولیت است و نه علت آن . به عبارت دیگر ، رفتار غیر مسئولانه افراد باعث بروز اضطراب و ناراحتی روانی است ، نهاینکه اضطراب و ناراحتی روانی باعث غیر مسئول بودن فرد بشود . فرد غیر مسئول نه برای خود ارزش قائل است و نه برای دیگران و در نتیجه خود را رنج داده و یا دیگران را آزرده خاطر می کند .

تمرکز بر بعد مسئولیت ، هسته اساسی کار تعلیم و تربیت و روان درمانی است و پذیرش مسئولیت به مثابه نشانه بارز سلامت روانی تلقی می شود . از نظر گلاسر ، اکثر بیماران به انحراف و بیماری خود آگاهند ، زیرا میدانند که جامعه آنها را طرد کرده است و با دیگران متفاوت هستند .  بیماران رفتارشان به شیوه ‌ای است که مانع از ارضای نیازهایشان می‌شود و آنها در صدد هستند که به علت نادرستی رفتارشان پی ‌ببرند .   بنابراین ، قضاوت بیمار در باره درست و نادرست بودن رفتارش الزامی است و تا چنین قضاوتی صورت نگیرد ، تغییری هم در رفتار پدیدار نخواهد شد ( هارپر [3]. 2004 ) .

 

ماهیت نظریه انتخاب در واقعیت درمانی :

نظریه انتخاب به ما می آموزد تنها کسی که میتوانیم رفتارش را کنترل کنیم خودمان هستیم . و تنها روشی که به وسیله آن میتوانیم وقایع محیط محیطی را تحت کنترل درآوریم ، انتخاب رفتار و اعمالمان است . آنچه ما احساس میکنیم تحت کنترل دیگران یا وقایع محیطی نیست و ما قربانی دیگران یا گذشته نیستیم مگر اینکه خود اینگونه انتخاب کنیم . یک اصل مهم در تئوری انتخاب این است که ممکن است گذشته در مشکل کنونی ما نقش داشته باشد اما هیچگاه مشکل اصلی ما نیست ، صرف نظر از آنچه در گذشته اتفاق افتاده است آنچه که ما اکنون به آن نیاز داریم عملکرد موثر و برنامه ریزی در زمان حال می باشد و وظیفه ما انجام آن چیزی است که برای بهبود روابط بین فردی کنونی مورد نیاز می باشد  (گلاسر ، 1998) .

 

دو مفهوم اصلی در واقعیت درمانی هویت موفق و هویت شکست میباشد .

هویت موفق[4] :

افراد دارای هویت موفق افرادی هستند که به نحو سازنده ای با واقعیات و مشکلات خود درگیر میشوند و احساس ارزشمندی و عشق میکنند . بنابراین به نظر گلاسر افراد موفق دو خصیصه بارز دارند .                                           یکی آنکه آنها اطمینان دارند که شخص دیگرآنها را در این دنیا آنطوری که هستند و به دل خصوصیاتد که دارند دوست میدارد و آنهاد نیز متقابلا فرد دیگری را در زندگی خود دارند که نسبت به او عشق و محبت میورزند ، یعنی اینکه آنها به خوبی میتوانند حداقل با یک فرد دیگر عشق و محبت مبادله کنند .دوم اینکه آنها این درک را دارند که انسانهای با ارزشی هستند  ( شفیع آبادی ، 1382) .

 

هویت شکست[5]:

در این افراد به دلیل غلبه هویت شکست احساس بی کسی و تنهایی به شدیدترین وجه ممکن احساس میشود و در حل مشکلات و معضلات خود دشواریهایی دارند و از مواجه شدن با واقعیت شدیدا مظطرب ، نگران و اندوهگین میشوند ( شفیع آبادی ، 1382) .

 

 

 

[1]Davidson

[2]neale

[3]Harper

[4]Success identity

[5] Failure identity