رابطه نظم جویی هیجان و استرس و اضطراب

دانلود پایان نامه

تنظیم شناختی هیجان

استراتژی تنظیم شناختی هیجان استخراج آگاهانه  یا ناآگاهانه  پاسخ شناختی به وقایع هیجان هستند. برای رویدادهای خود به خودی و یا تجربه عاطفی در افراد می باشد( کمپیل، سیلیس، 2007؛ به نقل از آلداو، تولن، هوکسما[1]، 2010). در سال های اخیر مقدار قابل توجهی از رابطه بین منش و اختلالات روان به استفاده از استراتزی تنظیم هیجان باز می گردد. از جمله می توان به افسردگی( گارنفسکی و کرایج، 2006)، و اضطراب فراگیر( آلداو ، تولن و هوکسما، 2010) اشاره کرد. به طور کلی چند استراتژی تنظیم هیجان شناختی استدلال شده است که ارتباط منفی با آسیب شناسی روانی دارد. در حالی که دیگر استراتژی ها به حالت و نگهداری اختلالات روانی همراه شده است. نظریه استرس و مقابله( بیلینگز و موس، 1981)، و رویکردهای شناختی و رفتاری در اوایل درباره آسیب شناسی روانی پیشنهاد شد. ارزیابی و حل مسئله در سراسر بافت اختلالات وجود دارد. ارزیابی مجدد شامل تفسیر مثبت از یک موقعیت استرس زا به عنوان راهی برای کاهش پریشانی است( آلداو همکاران، 2010).

در مدل تنظیم هیجان استراتژی  ارزیابی، منجر به واکنش های احساسی و فیزیکی مثبت به هیجانات و محرک ها می باشد و در درمان شناختی و رفتاری در اضطراب و افسردگی سعی می شود که بر روی مهارت های ارزیابی تمرکز شود. پاسخ حل مسئله تلاش آگاهانه برای تغیر یک موقیت استرس زا یا حاوی پیامدهای آن می باشد. اقدامات حل مسئله می تواند شامل شناخت یک مشکل و با جهت گیری به سمت حل مسئله به عنوان راه مداخله با شرایط استرس زا باشد. حل مسئله می تواند اثرات مفیدی بر روی هیجانات یا تغییر و یا از بین بردن عوامل استرس زا، گرایش کم حل مشکل، مهارت ضعیف حل مشکل که می تواند با افسردگی و اضطراب همراه باشد.آموزش مهارت حل مسئله یک حل درمان شناختی و رفتاری برای این اختلالات است، در مقابل این استراتژی های ناسازگارانه  سرکوب افکار ناراحت کننده ، مدت طولانی است که به عنوان یک پاسخ ناسازگارانه به عنوان یک پاسخ ناسازگارانه به انواع عوامل استرس زا و یک عامل خطرزای آسیب شناسی روانی مطرح شده است( کاوار و همکاران، 1989؛ به نقل از آلداو و همکاران، 2010).

2-4-1-2 تنظیم هیجان و سلامت

تنظیم هیجان شناختی به شیوه شناختی، مدیریت و دست کاری ورود اطلاعات فراخوانده اشاره دارد( وکسنر، گروس، 2005؛ به نقل از حسنی و میر آقایی، 1391) به عبارت دیگر، راهبردهای تنظیم شناختی هیجان به نحوه تفکر افراد پس از بروز یک تجربه منفی یا آسیب زا برای آن ها اطلاق می شود( حسنی و همکاران، 1387). در سال های اخیر گارنفسکی و کرایج( 2003)با بازنگری انتقادی پیشینه پژوهش در  زمینه راهبردهای مقابله شناختی، نه راهبرد متفاوت تنظیم شناختی هیجان از جمله خودسرزنش گری، پذیرش، نشخوارگری، تمرکز مجدد مثبت، کم اهمیت شماری، فاجعه نمایی و سرزنش گری را به صورت مفهومی شناسایی کرده اند( حسنی و همکاران، 1391).

به لحاظ نظری راهبردهایی شناسایی کرده اند، راهبردهای خود سرزنش گری، نشخوارگری، فاجعه نمایی، سرزنش گری به عنوان راهبردهای سازش یافته تنظیم شناختی هیجان در نظر گرفته می شوند. در حالی که راهبردهای پذیرش، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی، ارزیابی مجدد مثبت و کم اهمیت شماری تحت عنوان راهبردهای سازش یافته تنظیم شناختی هیجان مطرح می شوند( حسنی و همکاران، 1391). تنظیم هیجان به طور گسترده ای با آسیب شناسی روانی هم بسته شده است. اختلالات اضطراب و افسردگی به طور گسترده ای به عنوان نتیجه مشکلات در تنظیم هیجان پذیرفته شده است( آلداو و همکاران، 2010). نظریه پردازان استدلال می کنند که افرادی که به طور مؤثر نمی تو.انند مدیریت هیجانی در پاسخ به حوادث روزمره خود را به دست گیرند در صورت تشخیص ابتلا به افسردگی و اضطراب تجربه طولانی تر و شدیدتر دوره های پریشانی را دارند( مثین و همکاران، 2007).

تنظیم هیجان به عنوان پردازش آگاهانه یا نا آگاهانه  هیجانات تعریف شده است که به تناسب خواسته های زیست محیطی افراد پاسخ می دهند( کمپل، مارس، بارلو، 2007). افراد استراتژی های متفاوتی برای تغییر اندازه و یا نوع تجربه هیجان و یا رویداد هیجانات خود استفاده می کنند، روند تنظیم هیجانات  متمایز از روند ایجاد هیجان تعریف می شود( گراس و تامپسون، 2007؛ به نقل از آلداو و همکاران، 2010).

 

3-4-1-2 مفهوم واکنش هیجانی و تنظیم هیجانی

واکنش هیجانی اشاره به برانگیختگی رفتار، غدد درون ریز، پاسخ دهی سیستم عصبی مرکزی و خودکار به تغییرات در محیط دارد که برای اهداف و سلامت فرد اهمیت دارد( تامپسون، 1994). به عبارت دیگر واکنش هیجانی اشاره دارد به شدت و آستانه پاسخدهی هیجانی منفی و مثبت که افراد گرایش دارند، تجربه کنند( آیزنبرگ و فابس[2]، 1992؛ به نقل از آرنولد[3]، 2011). برای مثال کودکی با سطوح بالای واکنش هیجانی به احتمال بیشتری سطوح شدیدی از هیجانات منفی را هنگام تعارض با دوستش و سطوح شدیدی از هیجان مثبت را هنگام بازی با دوستش تجربه می کند و یا اینکه هر دو را تجربه می کند( آرنولد و همکاران، 2011).

گراس و تامپسون( 2007)، می گویند: دیدگاه های کارکرد گرایی معاصر بر نقش های مهم هیجان تأکید دارند، به طوری که هیجان ها پاسخ های رفتاری را آماده می کنند، تصمیم گیری را موجب می شوند، باعث برآورد حافظه برای رویدادهای مهم می شوند و تعاملات بین فردی را تسهیل می کنند. در واقع هیجان ها همانطور که آسیب زا هستند، می توانند کمک کننده باشند. از طرفی پاسخ های هیجانی نامناسب بر چندین شکل از آسیب شناسی روانی و مشکلات اجتماعی دلالت دارند و به وضوح مقدار زیادی به توانایی ما در تنظیم موفق هیجان ها مربوط می شوند.

گراس و تامپسون( 2007)، می گویند: تحقیقات عصر حاضر درباره ی تنظیم هیجان در مطالعه مکانیسم های دفاعی( فروید، 1959)، استرس روانشناختی و کنارآمدن( لازاروس، 1966)، نظریه دلبستگی( بالبی،1969)نظریه هیجان ریشه دارد. تنظیم هیجان ابتدا به عنوان ساختاری متمایز در ادبیات استفاده شد، سپس متعاقباً در ادبیات بزرگسالان استفاده شد. طبق نظر تامپسون( 2007)، فرایندهای تنظیم هیجان ممکن است خودکار یا کنترل شده، هوشیار یا ناهشیار باشند.از آنجایی که هیجان فرایندی چند عنصری است که در طول زمان آشکار می شود. تنظیم هیجان شامل تغییراتی در پویایی های هیجان می شود یا شامل تغییراتی در دوره نهفتگی، مقدار و طول مدت هیجان می شود و پاسخ هایی را در رفتار، تجربه یا جنبه های فیزیولوژیکی تعدیل می کند. تنظیم هیجان بسته به اهداف  فرد می تواند هیجان را تعدیل، تشدید یا حفظ کند. همچنین تنظیم هیجان می تواند هنگامی که هیجان آشکار می شود، درجه به هم پیوستگی عناصر پاسخ هیجان را تغییر دهد. مانند زمانی که در غیاب رفتار چهره ای، تغییرات زیادی در تجربه هیجانی و پاسخدهی فیزیولوژیکی اتفاق می افتد.

4-4-1-2 هیجان و نظم جویی هیجان

هیجان به انواع گسترده ای از پاسخ ها اطلاق می شود که می تواند از خفیف تا شدید، مثبت تا منفی، عمومی تا خصوصی، کوتاه مدت تا بلند مدت، ابتدایی( واکنش هیجانی ابتدایی) تا ثانوی( تبدیل یک واکنش هیجانی به یک واکنش هیجانی دیگر) تغییر یابند( کرینگ[4]، اسلوان[5]، 2010). هر هیجان شدید چند مؤلفه کلی دارد. یکی از مؤلفه های آن، تجربه شخصی ما از هیجان است. یعنی حیات عاطفی یا احساساتی که با هیجان همراهند. واکنش های جسمانی، دومین مؤلفه هیجان محسوب می شوند. برای مثال، وقت یفردی عصبانی است، ممکن است بدون آنکه بخواهد بدنش بلرزد و یا صدایش را بلند کند. سومین مؤلفه، مجموعه افکار و باورهایی است که با هیجان همراهند و ظاهراً به طور خودکار در ذهن پیدا می شوند. بای مثال، احساس شادی غالباً همراه با اندیشیدن درباره دلایل آن است. چهارمین مؤلفه ی تجربه ی هیجانی، جلوه های چهره است. پنجمین مؤلفه ، واکنش های کلی هیجان هستند. برای مثال، هیجان های منفی ممکن است در فرد دید منفی نسبت به جهان بیافریند. ششمین مؤلفه، پیدایش تمایل به دست زدن به کمالی معین در ارتباط با هیجان است، یعنی سلسله رفتارهایی  که هنگام تجربه هیجانی رخ می دهند مثل خشم، که ممکن است به پرخاشگری منجر شود( لازاروس، 1991).

هیچ یک از این مؤلفه هابه تنهایی گویای حالات هیجانی نیست، بلکه ترکیبی از همه آن هاست که هیجان معینی را به وجود می آورد. علاوه براین هر یک از این مؤلفه ها ممکن است بر دیگر مؤلفه ها اثر بگذارد. نظریه های کارکردی معاصر بر نقش مهمی که هیجان ها در پاسخ دهی رفتاری، تصمیم گیری، ارتقاء حافظه برای رویدادهای مهم و تسهیل تعاملات بین فردی دارند، تأکید می کنند. از سوی دیگر تجارب هیجانی نامناسب می تواند باعث پدیداری اشکال مختلف آسیب روانی( لینهان و بوهان[6]، 2007)، مشکلات اجتماعی( میکولینسر[7]، 2007) و حتی بیماری های جسمانی( ساپلوسکی، 2007) شوند. بنابراین مسائل مهم تحت تأثیر توانایی نظم جویی دقیق هیجان ها می باشد.

نظم جویی هیجان تمامی فرایندهای درونی و بیرونی مسئول نظارت ارزیابی و اصلاح واکنش های هیجانی، به خصوص حالت های شدید و زودگذر آن، به منظور نیل به اهداف فرد را در بر می گیرد و می تواند به طور خودکار یا کنترل شده، هوشیار یا ناهوشیار انجام گیرد( گروس و تامپسون، 2007). این مفهوم گسترده، فرایندها و راهبردهای تنظیمی بی شماری را در بر می گیرد که شامل ابعاد شناختی، جسمانی، اجتماعی و رفتاری می باشد( تامپسون، 1991). مطالعات مختلف نشان داده اند که نظم جویی هیجان بر نحوه تجربه و تجلی هیجان تأثیر می گذارد( گروس، 2007). نظم جویی به گونه ای فزاینده در مدل های آسیب روانی وارد شده است. پژوهش های مختلف نشان داده اند شخصی که قادر به مدیریت پاسخ های هیجانی اش به حوادثروزمره نباشد، دوره های طولانی و سختی از اختلال هایی همچون افسردگی و اضطراب را تجربه می کند( آلداو، تولن و هوکسما، 2010). به علاوه، مدل های اختلال خوردن( پولیوی و هرمان، 2003)و سوء مصرف الکل( گریکن، 2007)، پیشنهاد می کنند افرادی که در نظم جویی هیجان نظم دارند، به منظور فرار از ضعف در مهارت های نظم جویی هیجان به غذا یا الکل روی می آورند. ارتباط بین این ضعف در نظم جویی هیجان، سوء مصرف الکل و اختلال خوردن، توسط حساسیت به پاداش تبدیل می شود. به طور کلی پژوهش ها نشان دهنده این مطلب هستند که حضور راهبردهای ناسازگارانه نظم جویی هیجان، آسیب رسان تر از عدم حضور نسبی راهبردهای نظم جویی هیجان می باشد( آلداو، تولن و هوکسما، 2010).

5-4-1-2 تفاوت های فردی در نظم جویی هیجان

به دلیل این که نظم جویی هیجان در برگیرنده فرایندهای رشدی نامتجانس است، احتمالاً تفوت های فردی در نظم جویی هیجان به جای محور واحد، در طول ابعاد چندگانه رخ می دهد. برای مثال، احتمالاً افراد در دانش خود درباره نیاز به نظم جویی هیجان در موقعیت های خاص، در آگاهی آن ها درباره راهبردهای جایگزین، در انعطاف پذیری در به کاربستن راهبردهای نظم جویی مختلف و دیگر مؤلفه های کنترل هیجان متفاوت هستند. این که چرا افراد باید در تمام جنبه های نظم جویی هیجان یا در همه موقعیت ها نقص نشان دهند، نیازی به دلیل ندارد، ممکن است الگوهای فردی مهارت، دشواری و جبران حکم فرما باشند. آن چه که نیاز به تعریف روشن دارد، نظم جویی بهینه هیجان است. نظم جویی بهینه هیجان می تواند برای اهداف بالینی یا پژوهشی به عنوان یک فرایند یا برون داد تعریف شود. بسیاری از صورت بندی های نظم جویی هیجان به نظم جویی بهینه از جنبه برون دادهای آن می نگرند:فرد توان آن را دارد که هیجان ها را تحت کنترل مطلوب درآورد تا از این طریق فرصتی برای رابطه بین فردی و معاشرت پذیری، پیش قدم شدن برای روابط اجتماعی در وقت مناسب، همدلی نسبت به دیگران، جرأت مندی هنگام نیاز و یا سایر نشانه های عملکرد موفق فراهم آورد. اعتقاد بر این است که نظم جویی مؤثر هیجان ترکیبی از این رفتارها باشد و نشانه های نارسایی در نظم جویی گری هیجان معمولاً در غیاب این توانایی ها ظاهر می شوند، اما از سوی دیگر، نظم جویی بهینه هیجان می تواند به عنوان یک فرایند در نظر گرفته شود: به کارگیری راهبردهایی که منجر به باز ارزیابی سریع و انعطاف پذیر موقعیت های برانگیزاننده هیجان، دسترسی به طیف وسیع هیجان ها و جهت یابی مطلوب هدف می شوند. دراین خصوص، نظم جویی هیجان از جنبه های کیفیت هیجانی صرف نظر از سایر نتایج رفتاری آن تعریف می شود. باید به خاطر داشته باشیم که نظم جویی بهینه هیجان برای افراد مختلف در موقعیت های مختلف و با هدف های مختلف متغیر است( تامپسون، 1994؛ به نقل از امیری، 1393).

6-4-1-2 رویکردهای مداخله در مشکلات هیجانی از طریق آموزش نظم جویی هیجان

در بسیاری از موارد، روان درمانگران با مراجعینی سروکاردارند که دچار انواع مشکلات هیجانی و خلقی هستند، بنابراین به طور مستقیم به مداخله در این مشکلات می پردازند و یا به طور غیرمستقیم برای تسهیل امر درمان، مجبور به کار روی این مشکلات و برطرف ساختن آن هستند. بدین منظور روش ها و مداخله هایی را به کار می برند تا بیشترین نتیجه را دریافت کنند. از جمله این شیوه های درمانی می توان به درمان متمرکز بر هیجان، دلبستگی درمانی، درمان بینش مدار، رفتار درمانی دیالکتیک، درمان شناختی – رفتاری، تکنیک های آموزش مدیریت خشم اشاره کرد( آیوت، 2005). اما واقعیت این است که هسته مرکزی این رویکردهای درمانی همان مهارت های تحمل ناراحتی و راهبردهای نظم جویی هیجان است( بیوریگارد، لاوسکیو و یورگوین، 2001).

در دهه های اخیر، پیشرفت های قابل ملاحظه ای در درمان اختلالات هیجانی و خلقی به دست آمده است. بسیاری از این پیشرفت ها در زمینه نظریه شناختی و رفتاری حاصل شده است. در نتیجه این پیشرفت ها، الگوهای فکری و رفتاری ناسازگار. به عنوان ویژگی های اصلی اختلالات هیجانی و یکی از اهداف مهم درمانی شناخته شده اند( کمپیل، سیلس و بارلو، 2007). مشاهدات تجربی مربوط به درمان رفتاری و شناختی از این عقیده حمایت کرده اند که تغییر دادن عقاید منفی و رفتار حاصل از آن منجر به تغییر اختلالت خلقی شده است( چامبلس و همکاران، 1998؛ به نقل از صالحی، 1390).

 

 

 

7-4-1-2 رابطه نظم جویی هیجان و آسیب روانی

نظریه های کارکردی معاصر بر نقش مهمی که هیجان ها در پاسخدهی رفتاری، تصمیم گیری ارتقاء حافظه برای رویدادهای مهم و تسهیل معاملات بین فردی دارند، تأکید می کنند. از سوی دیگر تجارب هیجانی ممکن است اسیب زا نیز باشند. پاسخ های هیجانی نامناسب می تواند باعث پدیداری اشکال مختلف آسیب روانی( کمپل، سیلس و بارلو، 2007) مشکلات اجتماعی( رانیک، بارت، 2007) و حتی بیماری های جسمانی( ساپلوسکی، 2007) شوند. بنابراین مسائل مهمی تحت تأثیرتوانایی نظم جویی موفق هیجان ها هستند. همچنین مطالعات مختلف نشان داده اند که نظم جویی هیجان بر نحوه تجربه و تجلی هیجان تأثیر می گذارد( گروس، 2007). نظم جویی هیجان به گونه ای فزاینده در مدل های آسیب روانی وارد شده است( برنیام، راگاوان، لی، ورنون و گومز، 2003). پژوهش های مختلف نشان داده اند شخصی که قادر به مدیریت پاسخ های هیجانی اش به حوادث روزمره نباشد، دوره های طولانی و سختی از اختلال هایی همچون افسردگی و اضطراب را تجربه می کند( منین، هالووی، فرسکو و مور، 2007؛ به نقل از آلداو و همکاران، 2010).

تایر و لین( 2000)، مطرح کردند که تعریف اضطراب دلالت مستقیم بر نقش هیجان در بروز آن دارد. آن ها اظهار داشتند که اختلالات اضطرابی به شکست در انتخاب یک پاسخ سازگارانه و یا مهار یک پاسخ ناسازگارانه با توجه به وضعیت و شرایط آن مربوط می شوند. اختلالات اضطرابی مجموعه ای از اختلالات را شامل می شود که به طور یکسان در همه آن ها عاطفه منفی بیش از حد مشترک است( دیویدسون، 1998؛ به نقل از آمستر، 2008). دیویدسون در این باره گاه شمار عاطفی را مطرح کرد که در آن این نظر مطرح شد که هیجانات در اختلالات اضطرابی ناسازگارانه نیست. بلکه این زمان و شدت هیجانات منفی که از کارکردهای تنظیم هیجان است) در این اختلالات است که به نظر می رسد مشکل ساز باشد( کرینگ و ورنر، 2004؛ به نقل از آمستر، 2008). پیشینه پژوهشی مربوط به ارتباط تنظیم هیجان و اضطراب اجتماعی نشان می دهد که راهبردهای تنظیم هیجان با پریشانی روانشناختی مرتبط است و سازگاری بعدی فرد را پیش بینی می کند و تمرکز بر مهارت های تنظیم هیجان می تواند در پیش بینی و درمان مشکلات روانی مؤثر باشد. پژوهش های دیگر نشان داده اند که تنظیم هیجان، سازگاری مثبت را پیش بینی می کند. تنظیم هیجان سازگارانه با عزت نفس و تعاملات اجتماعی مثبت مرتبط است و افزایش تجربه های هیجانی مثبت باعث مواجهه مؤثر با موقعیت های استرس زا می شود( گراس، 2002).

ادبیات پژوهشی گویای این است که شکست در توانایی برای تنظیم هیجانات به خصوص هیجانات منفی عامل اصلی اختلالات اضطرابی است( رودیوف و هیمبرگ، 2008؛ به نقل از بندر، 2012). مفهوم قابل توجه از یافته های موجود این است که اضطراب بیشتر، به احتمال زیاد مانع استفاده از راهبردهای مؤثر تنظیم هیجان می شود( زیمرمن و جرمن و بیچارا، 2005؛ به نقل از بندر، 2012). از سوی دیگر نتایج نشان می دهد که تفاوت های جنسیتی در این باره وجود دارد. دختران که بیشتر از پسران مشکلات اضطرابی دارند، در تنظیم هیجانات خود مشکلات بیشتری را تجربه می کنند که وجود انواع مشکلات در تنظیم هیجان مؤثر و مناسب و همچنین عدم وضوح هیجانی از جمله مشکلات آن هاست. اضطراب در پسران با عدم پذیرش پاسخ های هیجانی منفی مرتبط است. این یافته ها ثابت می کند که نظم بخشی هیجانی نقش کلیدی در اضطراب کودکان و نوجوانان ایفا می کند. در پژوهش های صورت گرفته درمان های مبتنی بر افزایش درک و تنظیم هیجانات منفی نشان داده که پس از درمان، در اکثر کودکان و نوجوانان علائم اضطراب  کاهش یافته است و بهبود در تنظیم هیجانات بالابردن درک فرد از هیجاناتش باعث بهبود کلی عملکرد فرد می شود( سادوک، کندال، کومر و رابین، 2006؛ به نقل از بندر، 2012).

رابطه نظم جویی هیجان و استرس و اضطراب

هيجان نقش مهمي در جنبه هاي مختلف زندگي نظير سازگاري با تغييرات زندگي و رويدادهاي تنيدگي زا ايفا مي كند. اصولاً، هيجان را مي توان واكنش هاي زيست شناختي به موقعيت هايي دانست كه آن را يك فرصت مهم يا چالش برانگيز ارزيابي مي كنيم و اين واكنش هاي زيستي با پاسخي كه به آن رويدادهاي محيطي مي دهيم، همراه مي شوند ( گارنفسکی، 2003).  هر چند هيجان ها مبناي زيستي دارند، اما افراد قادرند بر شيوه هايي كه اين هيجان ها را ابراز مي كنند، اثر بگذارند. اين توانايي كه نظم جويي هيجان ١ ناميده مي شود، فرايندهاي دروني و بروني است كه مسئوليت كنترل، ارزيابي و تغيير واكنش هاي عاطفي فرد را در مسير تحقق يافتن اهداف بر عهده دارد( تامپسون، 1994)،  بنابراين نظم جويي هيجان، يك اصل اساسي در شروع، ارزيابي و سازماندهي رفتار سازگارانه و همچنين جلوگيري از هيجان هاي منفي و رفتارهاي ناسازگارانه محسوب می شود( گارنفسکی، 2003). اين سازه يك مفهوم پيچيده است كه طيف گسترده اي از فرايندهاي زيستي، اجتماعي، رفتاري و همچنين فرايندهاي شناختي هشيار و ناهشيار را در بر مي گيرد(گارنفسکی، 2003)،  به عبارت ديگر، واژه نظم جويي هيجان مشتمل بر راهبردهايي است كه باعث كاهش، حفظ و يا افزايش يك هيجان مي شوند( جرمن، 2006) و به فرايندهايي اشاره دارد كه بر هيجان هاي كنون ي فرد و چگونگي تجربه و ابراز آنها اثر مي گذارد( گارنفسکی، 2003)، از آنجايي كه نظم جويي هيجان نقشي محوري در تحول بهنجار داشته و ضعف در آن، عاملي مهم در ايجاد اختلال هاي رواني به شمار مي رود( منین، 2007).

نظريه پردازان بر اين باورند، افرادي كه قادر به مديريت صحيح هيجاناتشان در برابر رويدادهاي روزمره نيستند، بيشتر نشانه هاي تشخيصي، اختلال هاي دروني سازي  از قبيل افسردگي و اضطراب را نشان مي دهند بنابراين مي توان گفت، نظم دهي هيجان ، عاملي كليدي و تعيين كننده در بهزيستي رواني و كاركرد اثربخش است،  كه در سازگاري با رويدادهاي تنيدگي ، زاي زندگي نقش اساسي ايفا مي كند  تا جايي كه بايد گفت بر كلِ كيفيت زندگي فرد اثر مي گذارد( نولن، هوکسمن، 2008).

[1] Aldao, A., Nolen-Hoeksema, S., & Schweizer

[2] Fabace

[3] Arnold

[4] Kring

[5] Slian

[6]  Bohan

[7] Mikolencer