سازه های مرتبط با ذهن آگاهی

 

 شیوه های پردازشگری ذهنی

ذهن­آگاهی از سایر اشکال پردازشگری ذهنی به ویژه آگاهی، توجه، شناخت و فرایندهای فراشناختی متمایز شده است. آگاهی، به عنوان یکی از مؤلفه های هشیاری تحت عنوان نظارت مستمر بر رویدادهای درونی و محیط بیرونی تعریف شده است(براون و ریان،2003).

توجه به عنوان مؤلفه­ی دیگر هشیاری، فرایند ایجاد حساسیت افزایش­یافته نسبت به دامنه­ی محدود تجربه اطلاق می­شود. شناخت، نوعی از فرایندهای ذهنی، تجارب یا حالات روانی است که فرد می­تواند از آنها آگاهی حاصل نماید (تونیتو[4]،2002).

در ارتباط با ذهن­آگاهی، آیین بودا بین شناخت ادراکی و شناخت مفهومی تفاوت قائل شده است. منظور از شناخت ادراکی میزان حضور آگاهی نسبت به اتفاقات درون و بیرون بدن است و شناخت مفهومی عبارت از تجارب درونی است که با شناخت ادراکی روی داده و می­تواند به شکل توصیفی (مانند آن یک صداست)، تحلیلی (مانند آن یک صدای بلند است) یا قضاوتی (مانند آن یک صدای آزاردهنده است) باشد. شناخت مفهومی از بیشترین رابطه با فرایندهای فراشناختی برخوردار می­باشد. با آنکه آگاهی، توجه و شناخت به روشی تعریف شده­اند ولی تمایز بین فرایندهای فراشناختی به این روشنی تعریف نشده است.

فراشناخت[5] به طرق مختلفی تعریف شده است؛ از جمله «باورها و نگرش­های مرتبط با شناخت» ، شناخت در مورد شناخت؛ فرایندی فعال و عمیق که معطوف به فعالیت شناختی است و فعالیت شناختی که در آن سایر فعالیت­های شناختی، هدف تعمق قرار می­گیرند (یعنی تفکر در مورد تفکر). بین دانش و بینش فراشناخت تفاوت وجود دارد. دانش فراشناخت به معنای دانش واقعی است که در آن محتوای افکار، همیشه منعکس کننده واقعیات دنیای خارج نیست؛ درصورتی که بینش فراشناخت عبارت از تجربه واقعی افکار ( به عنوان پدیده­های ذهنی) در لحظه وقوع می­باشد (تیزدیل،1999؛ تیزدیل و همکاران،2002).

آگاهی فراشناختی به عنوان نوعی از بینش فراشناختی به تجربه­ی افکار به عنوان وقایع ذهنی، جنبه­هایی از خود یا انعکاسات مستقیمی از واقعیت می­پردازد. علاوه بر این باور فراشناختی تاحد زیادی به باور فرد مربوط است. آنچه تعریف عملیاتی این شیوه­های مختلف پردازشگری ذهنی را مشکلتر می­سازد، آن است که این اصطلاحات غالباً مترادف با هم به کار می­روند. مثلاً تیزدیل و همکارانش(2002)، می­نویسند: بینش فراشناختی(آگاهی) را تحت عنوان تجربه کردن افکار در لحظه وقوعشان درنظر می­گیرند. استفاده کردن از هر دو اصطلاح دانش و بینش فراشناختی، تفاوت بین این دو را کمرنگ نموده است. علاوه بر این از تعریف یک شیوه پردازشگری برای تعریف اشکال دیگر نیز استفاده می­شود؛ مثلاً در حالیکه آگاهی قبل از این به عنوان نظارت دائم محیط­های درونی و بیرونی تعریف شده، این اصطلاح در ادبیات علمی ذهن­آگاهی به عنوان توانایی ذهنی انسان برای تمیزدهی شناخت (مثلاً افکار و احساسات) از تشخیص ( مثلاً دانستن اینکه فرد در حال احساس کردن یا تفکر کردن) تعریف شده است (تونیتو،2002). تعریف اخیر از تشابه بسیار زیادی با تعریف دانش فراشناختی و بینش فراشناختی برخوردار است. تعاریف برخی از این اصطلاحات نیز در یک زمینه­ی خاص می­باشد. تعریف اخیر از تشابه بسیار زیادی با تعریف دانش فراشناختی و بینش فراشناختی برخوردار است. تعاریف برخی از این اصطلاحات نیز در یک زمینه خاص می­باشد مثلاً از فراشناخت در رابطه با آسیب­شناسی روانی تحت عنوان «آگاهی از شناخت در افسردگی» یاد شده است. به نظر می­رسد که پردازشگری فراشناختی با ذهن­آگاهی رابطه داشته باشد. به این دلیل که بیشاپ(2002)، ذهن­آگاهی را تحت عنوان یک نوع توانایی فراشناختی که در آن فرد از توان مشاهده فرایندهای ذهنی خود برخوردار می­گردد، تعریف می­کند. بنابراین ذهن­آگاهی تلفیقی از توجه در زمان حال و پذیرش تجارب درونی است تا صرفاً توانایی مشاهده فرایندهای ذهنی.

 اشکال هشیاری رفلکسی

سیندر[6](1974)،در رابطه با خودنظارتی یا مشاهده خود و خودکنترلی هدایت­شونده به انجام مطالعاتی مبادرت نمود و به تشریح اهداف بالقوه خودنظارتی پرداخت. او این اهداف را به این شرح خلاصه نمود:

  • رابطه دقیق با حالات عاطفی خود
  • ابراز یک حالت عاطفی که ممکن است با حالت عاطفی تجربه شده مطابق نباشد
  • پوشانیدن یک حالت عاطفی نامناسب و عدم پاسخگویی به یک حالت عاطفی نامناسب

از فرایندهای خودنظارتی در مداخلات شناختی ـ رفتاری نیز استفاده می­شود؛ مثلاً «ثبت تغذیه روزانه در درمان پرخوری عصبی» (آگراس و اپل[7]،1997)، ثبت نگرانی­ها در درمان اضطراب منتشر (کراسکه، بارلو و الیری[8]،1992) و تغییر در فراوانی یک رفتار هدف که نتیجه فرایند خودنظارتی است (کارداسیوتو،2005).

نظریه خودآگاهی با پل زدن به سازه خودنظارتی سیندر(1974) تمایزی را بین دو مفهوم قائل شده است:

الف- توجه معطوف به خود، ب- توجه معطوف به محیط (فینگشتاین[9]،1997).

سه سازه از نظریه خود ـ آگاهی مشتق شده است:

  • خود ـ آگاهی[10]
  • خود ـ هشیاری[11]
  • توجه معطوف به خود[12]

سازه خود ـ آگاهی به عنوان حالتی روانشناختی تعریف شده است که در آن توجه معطوف به خود، در نتیجه متغیرهای موقعیتی گذرا، مزمن یا هردو روی می­دهد. بین خودآگاهی فردی، یعنی آگاهی از خود از دیدگاه فردی و خودآگاهی عمومی یعنی آگاهی از خود از دیدگاه و چشم انداز خیالی دیگران نیز تفاوت وجود دارد. برخلاف خودآگاهی که یک حالت روانی است، خودهشیاری به عنوان گرایش دائم افراد برای جهت­دهی توجه به سمت درون یا بیرون تعریف شده است (فجفار و هویل[13]،2000).

فینگشتاین(1997)، خاطر نشان می­کند که خودهشیاری افزایش یافته با آگاهی افزایش یافته از افکار و احساسات، تجربه حالات بدنی و واکنش عاطفی نسبت به رویدادهای شخصی رابطه دارد، با این وجود یکی از انتقاداتی که به این محقق می­شود آن است که خودهشیاری فردی از دو عامل تشکیل شده است: خودتعمقی و آگاهی از حالات درونی. مطالعات نشان داده­اند که خودتعمقی از همبستگی مثبتی با مقیاس عواطف منفی و روان نژندی برخوردار است درحالیکه آگاهی از حالات درونی از چنین رابطه ای برخوردار نبوده یا اصلاً رابطه­ای ندارد (تراپنل و کمپل[14]،1999).

سومین سازه­ی مشتق شده از خودآگاهی، توجه معطوف به خود است که اینگرام، لومری، کروئت و سیبر (1987) آن را به عنوان آگاهی حاصل از اطلاعات تولید شده­ی درونی تعریف می­کند. سازه­ای که به توجه معطوف به خود، مربوط است، جذب می­باشد. تلگن و اتکینسون[15](1974)، در بررسی روابط تلقین پذیری هیپنوتیزمی، جذب را تحت عنوان تعهد دسترسی کامل به منابع ادراکی، حرکتی، تخیلی و فکری موجود نسبت به یک الگوی یکپارچه موضوع توجه تعریف کرده­اند. آنها بیان کرده­اند که توجه کامل با مفهوم پررنگی از واقعیت نسبت به یک موضوع کانون، کاهش انحراف حواس توسط محرکهای بیرونی و یک حس اصلاح­شده واقعی و مفهوم خود رابطه دارد. خودجذبی[16] شامل توجه افراطی، مداوم و خشک نسبت به اطلاعات درونی می­باشد (کارداسیوتو،2005).

خودمشاهده­گری به عنوان «تعمق هشیارانه» و تعبیر و تفسیر جریان منطقی حواس و عواطف و افکار تعریف شده است. خودمشاهده­گری باعث کاهش شدت افکار وسواسی و الگوهای پاسخ خودکار و کمک به تفکر بازتر و وسیعتر می­شود(هورویتز[17]،2002).

خودتنظیمی، سازه­ی دیگری است که با نحوه پردازش اطلاعات درباره خود رابطه دارد و از طریق این سازه است که سیستم برای دستیابی به اهداف خاص، خود را تنظیم می­کند. خودتنظیمی یک مفهوم مهندسی است که برای ارگانیسم­های زنده به کار گرفته شده است و از پاسخ خودکار تا خودتنظیمی آگاهانه پیش رفته است. بر اساس حلقه­های بازخورد که به دو نوع مثبت و منفی تقسیم می­شوند و همچنین در خلال خودتنظیمی توجه آگاهانه[18]، آوردن چیزی به آگاهی هشیارانه باعث تقویت بازخورد و آن به نوبه خود موجب خود ـ تنظیمی بعدی می­گردد(شاپیرو و شوارتز،2000). حلقه­های بازخورد منفی باعث تعادل زیستی می­شود، در حالیکه حلقه­های بازخورد مثبت به تغییر رشد و تحول منجر می­گردد. شاپیرو و شوارتز(1999)، روش­هایی را برای افزایش خودتنظیمی به کار می­برند که عبارتند از: مراقبه، بازخورد زیستی، تخیل هدایت­شونده، آرامسازی پیشرونده عضلانی و ورزش.

بنابراین خودتنظیمی، فرایندی است که از طریق آن سیستم، ثبات کارکردی خود را حفظ می­کند و امکان انعطاف­پذیری در موقعیت­های جدید را فراهم می­آورد.

شاپیرو و شوارتز(1999) اذعان می­دارند که هدف از آموزش خودتنظیمی، کاهش بیماری و افزایش سلامتی از طریق واداشتن افراد به توجه کردن به خود است. دسی و ریان[19](1980)، مشابه با مفهوم خودتنظیمی، نظریه جدیدی تحت عنوان خود ـ مختاری[20] را ابداع نمودند. این نظریه بیان می­دارد که رفتارها بر اساس انگیزه­های آگاهانه انتخاب می­شوند. برطبق این نظریه افراد پیامدهایی را انتخاب می­کنند که با توجه به منابع موجود در یک موقعیت، آگاهانه ترین انگیزه هایشان را برآورده می­کند. خودمختاری برخلاف رفتار خودکارعاری از آگاهی[21]، معادل با رفتار ذهن­آگاهانه[22] است، چرا که دربرگیرنده­ی جریان آگاهانه رفتارها در جهت نیازها، ارزشها و علایق می­باشد.

بخش وسیعی از ادبیات علمی مربوط به ذهن­آگاهی، آگاهی و توجه خود بر هشیاری رفلکسی می­باشد که به بررسی نوع و میزان دانش فرد نسبت به خود اختصاص دارد. با این وجود ذهن­آگاهی از جهات متعدد با هوشیاری رفلکسی تفاوت دارد. اگرچه ذهن­آگاهی دربردارنده­ی توجه معطوف به خود است ولی هدف از این توجه، ایجاد چشم­اندازی از رویدادهای ذهنی است که به فرد اجازه می­دهد به مشاهده­ی رویدادهای ذهنی خود بپردازد، به جای اینکه این رویدادها را جزئی از خود بداند. این همان مبنای نظری است که شوارتز در کتاب خود تحت عنوان قفل ذهن در مرحله اول ( برچسب­زنی مجدد) درمان بیماران وسواسی به آن اشاره می­کند (کارداسیوتو،2005).

برخی سازه­های هشیاری رفلکسی (مانند خودنظارتی، خودهشیاری و خودآگاهی ) با ارزیابی یا نگرانی در مورد خود سروکار دارند. در صورتیکه ذهن­آگاهی معطوف به خود، مطابق تعاریف به عمل آمده از آن، عاری از داوری است. از طرف دیگر افزایش هشیاری رفلکسی با پیامدهای منفی و کاهش سلامت روان رابطه نشان داده است، درحالیکه ذهن­آگاهی با سلامت روان و کاهش برآشفتگی رابطه داشته و پیش­بینی­کننده آن بوده است (براون و ریان،2003).

 

 

[1] – Modes of mental processing

[2] – Reflexive consciousness

[3] – Baumeister

[4] – Toneatto

[5] – Metacognition

[6] – Synder

[7] – Agras and Apple

[8] – Craske, Barlow and Oleary

[9] – Fenigstein

[10] – Self-awareness

[11] – Self-consciousness

[12] – Self-focused

[13] – Fejfar and Hoyle

[14] – Trapnel and Campbell

[15] – Tellegen and Atkinson

[16] – Self-absorption

[17] – Horowitz

[18] – Conscious attentional self-regulation

[19] – Deci and Ryan

[20] – Self-determination

[21] – Mindless behavior