شادکامی و هیجان چه رابطه ای با هم دارند

دانلود پایان نامه

شادکامی
اکثر روانشناسان شادکامي را يکي از شش هيجان اساسي انسان مي دانند. هيجانات اساسي عبارتند از خشم ،ترس ، تنفر ، تعجب ، شادي و ناراحتي (ديکي ،1999 ).
ون هون (1984 ) شادکامي را ميزاني که يک فرد در مورد کيفيت کلي مطلوبيت زندگي اش قضاوت مي کند ، تعريف مي کند .آيزنک با اقتباس از تعريف برادبرن ، شادي را حداکثر عاطفه مثبت و حداقل عاطفه منفي تعريف کرده است که احتمالآ کاربردي ترين تعريف شادکامي است .کانت ، شادي را ارضاي تما مي اميال مي داند (آيزنک ،1990،ترجمه فيروز بخت و بيگي ، 1375 ).به اعتقاد لاما مهمترين هدف زندگي ما رسيدن به شادي است ، چه انسان معتقد به اصول مذهبي باشد ، چه نباشد. حرکت وفعاليت انسان در هر مذهبي که باشد براي دست يافتن به شادي است (لاما و کاتلر ،ترجمه انوشيرواني ،1382).
شادي نه تنها به سطح بالايي از عاطفه يا هيجان مثبت بستگي دارد بلکه به سنجش عميق تر رضايت کلي از زندگي نيز وابسته است. هيجانات بسيار مثبت ممکن است کوتاه مدت باشند، اما
رضايت مي تواند دراز مدت باشد ؛ بنابراين مي تواند هدفي واقع بينانه تر براي وجود انسان باشد( آيزنک،1990 ، ترجمه فيروز بخت و بيگي 1375 ).
2-1 تعريف شادکامي
شادکامي (شادماني ) احساسي است که همه خواهان آن هستند اما تعداد کمي از ما به آن دست مي يابيم. نشانه مشخص چنين احساسي، قدرداني ، احساس دروني، احساس رضايت و علاقه به خود و ديگران است. عادي ترين حالت ذهني همه، حالت خشنودي و شادي است.
(آيزنک، 1990 ) معتقد است شادي حالتي پايدار است که فرد ميان اميال ارضا شده و کل اميال خود مطلوب ترين نسبت را مي يابد، به شرط آنکه اميال ارضا شده به طور غير منتظره اتقاق افتاده باشند، يعني ما از مصاحبت با فردي که انتظار ديدن وي را نداشته ايم شادي مي شويم.
آرجيل (2001) بين احساس خوشي و شادکامي تمايز قائل مي شود . به رغم وي احساس خوشي يکي از رايج ترين شيوه هايي است که افراد با آن شادماني خود را تعريف مي کنند، در تعريف احساس خوشي آرجيل معتقد است، افراد داراي خلقهاي منفي بسيارند مانند؛ خشم، اضطراب، افسردگي و … ) ولي واقعاً يک خلق مثبت دارند که تحت عنوان احساس خوشي توصيف مي شود، در واقع مي توان گفت شادماني داراي 3 جز است، يک جزآن احساس خوشي است و دو جزء ديگر آن رضايت از زندگي و عدم وجود عاطفه منفي است. خوشي بعد عاطفي شادماني است و رضايت بعد شناختي آن است.
برادبورن ( 1969 ) معتقد است ، شادماني عبارت است از ميزان عاطفه مثبت منهاي ميزان عاطفه منفي . عاطفه منفي برادبورن همان است که توسط مقياس روان رنجورگرايي آيزنک و آزمون افسردگي بک اندازه گيري مي شود. در عين حال هدي و ويرينگ ( 1992 ) دريافتند همبستگي بين اضطراب و افسردگي ( دو عاطفه منفي مسلط ) فقط 5% است، آنچنان که مي توان گفت که اين احساس تقريباً مستقل اند. با توجه به يافته هاي فوق الذکر تقسيم عاطفه منفي به دو احساس اضطراب و افسردگي مي توان چهار مؤلفه براي شادي در نظر گرفت. اين 4 مؤلفه عبارتند از : عاطفه مثبت، رضايت از زندگي، اضطراب و افسردگي ( آرجيل ، 2001 ).

2-2 جايگاه شادي در چهار چوب هيجانها
سالهاست که در طبقه بندي حالت هاي رواني، شادي و نشاط را در مقوله ي هيجان ها قرار داده اند. اگر چه طبقه بندي حالات احساسي که در مقوله ي اخير قرار مي گيرند به علت کثرت تعداد هيجان ها، آسان نيست اما کوشش هاي متعددي در راه نظم دهي و مجزا سازي آنها به عمل آمده است. و شايد اشاره به طبقه بندي اي ،که هيجان ها را به چهار بعد اصلي تقسيم مي کند ، بتواندجايگاه شادي و نشاط را در چهار چوب هيجان ها مشخص کند دراين طبقه بندي ، هيجان ها بر اساس ابعاد زير از يکديگر متمايز شده اند :
– مثبت و منفي
– نخستين يا مختلط
– قرار گرفتن در قطبهاي متضاد
– سطوح مختلف شدت
با توجه به اين ابعاد مي توان شادي و نشاط را به عنوان يک هيجان مثبت در نظر گرفت که امکان ترکيب و تأليف آن با هيجان هاي ديگر نيز وجود دارد. اين حالت در قطب متضاد با خشم، احساس گناه و افسردگي قرار مي گيرد و ميزان شدت آنها نيز تغيير پذير است. بدين ترتيب مشاهده مي شود که بيان دقيق مسأله و هدفهاي موضوع مورد نظرما ، نيازمند تصريح بيشتر مقوله ي هيجانهاست. ارائه تعريف دقيقي از هيجان بسيار مشکل است چرا که افراد فرهنگ ها و مناطق مختلف ، داراي دريافت هاي متفاوتي از اين مفهوم مي باشد و مع هذا درباره ي ويژگي هاي خاصي از آن توافق نظر ديده مي شود و اغلب مؤلفان بر اين باورند که حالت هاي هيجاني بر اساس احساسات مثبت يا منفي کوتاه مدت نسبت به يک موضوع معين ( واقعي يا خيالي ) بر انگيخته مي شوند. به بياني ديگر ، مي توان هيجان ها را از سويي به منزله ي واکنش هاي وحدت يافته نسبت به ويداد هاي معنا دار شخصي دانست که واکنش هاي فيزيولوژيکي ، رفتاري، شناختي و همچنين احساس هاي فاعلي لذت و عدم لذت را در بر مي گيرند و از سوي ديگر، آنها را به عنوان واکنش هاي عاطفي شديدي تلقي کرد که تابع مراکز ديانسفاليک اند معمولاً شامل تظاهرات نباتي مي شوند و جلوه هاي آنها در شادي ، اندوه ، ترس ، خشم تنفرو غيره قابل مشاهده است( منصور ، دادستان 1380 ).
پيوند هيجان ها و از آن ميان شادي و نشاط با شناخت و رفتار به خوبي آشکار مي گردد و تعامل چنين عواملي است که بررسي هيجان هاي منفي و مثبت را از اهميت خاصي برخوردار
مي سازد . چرا که هيجان هاي منفي به کاهش سطوح حرمت خود و کيفيت روابط با ديگران منجر مي شوند در حالي که هيجان هاي مثبت ، حرمت خود را افزايش مي دهند و به گسترش روابط با ديگران مي انجامند . در چهار چوب هيجان هاي مثبت، نشاط و شادي هيجاني است که همه در جستجوي آن هستند و شدت آن نيز مانند هر هيجان ديگري متغير است .اما بايد براين نکته تأکيد کرد که نشاط در واقع از جلوه هاي ظاهري مفهوم عميق خوشبختي است . نشاط و خوشبختي در زبان عاميانه به احساسي تغيير پذير وهمجنين به احساس پايدار رضايت کلي از زنذگي نسبت داده مي شود. از ديدگاه علمي تر خوشبختي بر اساس سطح ارزشيابي کلي مثبت هر فرد از کيفيت مجموعه ي زندگي فعلي وي تعريف مي شود ( سانتروک ، 1991 ، به نقل از جان بزرگي 1380 ).