فشار در مراقب بیمار اسکیزوفرن

دانلود پایان نامه

فشار در مراقب بیمار اسکیزوفرن
ناكامیابی دریافتن دلیل جسمی درمان پذیر برای نشانه‌های اسكیزوفرنی سبب شده است كه علاقه به ارائه تفسیر‌های روان شناختی برای این عارضه بیشتر شود. برخی از پژوهشگران، اسكیزوفرنی را نوعی پاسخ رفتاری به پیام‌های متضاد حاصل از روابط هیجانی غیر منطقی و تحمل ناپذیر به شمار می‌آورند. براین اساس، خاستگاه بیماری، وجود روابط بین فردی تحریف شده در درون خانواده تلقی می‌شود و بهبودی بیمار به تغییر این روابط از طریق اتخاذ شیوه‌های روان درمانگرانه منوط خواهد بود. ازاین دیدگاه، بیمار به مثابه «سپربلا»یی تلقی می‌شود كه مجبور است بار مشكلات و رنج خانواده را به دوش بكشد؛ مثلا، زوج دچار مشكلات زناشویی ممكن است پسرشان را مسئول كلیه مشكلات خود قلمداد كنند، و او نیز در جستجوی محلی امن به بیماری اسكیزوفرنی پناه ببرد. پیشنهاد شده است كه چیرگی غیر لازم یكی از والدین كه « زناشویی نامتقارن» خوانده می‌شود یا پدیدۀ «بن بست دو سویه» كه در آن آنچه به ظاهر گفته می‌شود همان نیست كه در واقع خواسته می‌شود، نیز می‌توانند سبب اسكیزوفرنی شوند. «مادر اسكیزوفرنی ساز» یعنی مادری كه بین دو قطب نشان دادن آشكار احساس محبت و طرد غیر منطقی كودك در نوسان است، مفهوم دیگری است كه در توجیه علت اسكیزوفرنی ذكر شده است. علاوه براین گفته شده است كه این مادران خود نیز دارای صفات شبیه اسكیزوفرنی هستند و احتمالاً ژن اسكیزوفرنی را هم به فرزندانشان انتقال می‌دهند؛ فرض پذیرفته شده آن است كه از لحاظ ژنتیك نقش غالب، متعلق به مادر است. ولی، این حقیقت كه وقتی فرزند والد مبتلا به اسكیزوفرنی، به بیماری دچار می‌شود همان قدر كه والد مبتلا احتمال دارد پدر باشد می‌تواند مادر باشد، با ادعای فوق مغایرت دارد(کریستین باروکلوه نقل از دریابندری1389).
هیچ كس تردیدی ندارد كه برخی از این مطالعات در افزایش آگاهی راجع به پویایی‌های خانواده سهم بسزایی داشته اند، ولی هیچ یك از آنها نتوانسته اند ثابت كنند كه خانواده بیماران مبتلا به اسكیزوفرنی با سایر خانواده‌ها تفاوت دارند. اختلاف بسیاری از بیماران با خانواده خود بیشتر از معمول نیست، و فقط اقلیت بسیار كمی از آنان در دوره كودكی بیش از یك كودك عادی در معرض استرس هیجانی بوده اند. علاوه بر این، هنگام ارزیابی نقش منسوبین باید در نظر داشت كه وجود فردی بیمار در خانواده مشكلات قابل توجهی، خصوصاً، برای والدین ایجاد می‌كند. اختلاف‌های خانوادگی، هر چند هم جدی نمی توانند ماهیت وخیم و طولانی بیماری را در برخی از موارد بیماری اسكیزوفرنی كاملاً توجیه كنند. برخی از كنكاش‌های انجام شده در دنیای بیماران اسكیزوفرنی مدعی است كه این افراد از دنیای خشن و غیرمنطقی كناره می‌جویند تا به حالتی پناه برند كه در آن، تجسم بهتری از زندگی دارند. تجسم جهان از دیدگاه هنرمندی چون ون گوگ یا شاعری مانند جان كلر بی شك به هنگام بیماری، چیزی متفاوت بود اما نباید از یاد برد كه هر دوی آنها در این زمان به شدت ناشاد بودند. اكثر بیماران مبتلا به اسكیزوفرنی نیز مانند آنان بر اثر بیماری خود پریشان خاطر و وحشت زده اند و آرامش ندارند. (شرلی و همکاران به نقل از ملکوتی،1382)
دلیل ایجاد بیماری اسکیزوفرنیا بصورت کامل هنوز شناخته نشده است. نظریات مختلفی در این زمینه وجود دارد. به نظر می‌رسد مدل آسیب‌پذیری-‌استرس، مدلی است که می‌تواند شناخت بیشتری به خانواده بیماران در مورد بیماری و راه‌های جلوگیری از عود بیماری بدهد.در این مدل به دو عامل مهم توجه می‌شود.
1- آسیب‌پذیری اعصاب بیمار به علت:استعداد ارثی فرد برای ابتلا به این بیماری، تغییرات شیمیایی در مغز بیمار و صدمات وارده به سیستم اعصاب فرد هنگام زایمان.
2- استرس (تنش)که شامل رویدادهای استرس‌زای زندگی و یا شرایط محیطی بیمار. تعامل این دو عامل با یکدیگر می‌تواند بروز بیماری را باعث گردد. در نتیجه جهت جلوگیری از عود بیماری نیز با توجه به این دو عامل، خانواده می‌تواند نقش مهمی را ایفا کند. رابطه بین استرس ( فشارروانی ) و آسیب‌پذیری سیستم اعصاب بیمار مانند الاکلنگ می‌باشد. هر چه آمادگی ارثی برای ابتلا به این بیماری بیشتر باشد، برای بروز آن به میزان کمی فشار روانی احتیاج دارد. در این صورت حتی قهر کردن یک دوست ممکن است باعث عود بیماری شود. (شرلی و همکاران به نقل از ملکوتی،1382)
برای کاهش آسیب‌پذیری سیستم اعصاب بیمار از روش‌های زیر مفید می‌باشد:
1. مصرف مداوم دارو
2. کنترل و ارزیابی علائم هشداردهنده بیمار
3. کاهش استرس ( فشار روانی ) بیمار
4. کم کردن استرس در خانواده
5. حمایت خانواده
6. انتظارات واقع بینانه و در حد توانایی از بیمار
7. ایجاد تعادل بین محرک‌های زیاد و یا بسیار کم در زندگی روزمره بیمار.
خانواده بیمار با شناخت بیشتر از تعامل این دو عامل اصلی و استفاده ازاطلاعات درمورد بیماری، می‌تواند در كاهش دفعات عود بیماری نقش عمده‌ای را ایفا کند و به سیستم درمانی (پزشکان و پرسنل، پرستاران، روان شناسان و مددکاران اجتماعی ) کمک نماید. (کریستین بارکلو ترجمه دریابندری1389)