مفهوم و تعریف اختلالات شخصیت و انواع ان

دانلود پایان نامه

2-3-                مفهوم و تعریف اختلالات شخصیت

اختلالات شخصیت، عبارت است از الگوی پایداری از تجارب درونی و رفتار که به طور قابل ملاحظه ای خارج از انتظارات فرهنگ فرد است، فراگیر و غیر قابل انعطاف است، از نوجوانی یا سال‌های اولیه بزرگسالی شروع می شود، در طول زمان ثابت است و به پریشانی فرد یا مختل شدن کارکردهایش منجر می شود (لایبل و اسنل[1]، 2004).

البته باید توجه داشته باشیم که برخی از افراد دارای اختلال شخصیت، خودشان احساس پریشانی یا ناراحتی نمی کنند، هر چند که ممکن است زندگی اشان واقعا مختل شده باشد. کارکرد شخصیتی اکثر این افراد خودپذیر است ( یعنی برای من آن ها داشتن چنین ویژگی‌های شخصیتی قابل قبول است) که این نشان دهنده ی مشکل در پذیرش و همکاری در درمان است (ترنر و هرسن[2]، 1997).

2-3-1-     انواع اختلالات شخصیت

DSM-IV [3] ده اختلال شخصیت مجزا (ویک طبقه نامتمایز) را مشخص کرده است که در 3 دسته یا خوشه گروه بندی شده اند:

  • خوشه A: اختلالات غریب و نامتعارف؛ شامل پارانوئید، اسکیزوئید و اسکیزوتایپال.

2-     خوشهB: اختلالات نمایشی، نامتعادل و هیجانی؛ شامل ضداجتماعی، مرزی، نمایشی و خودشیفته.

3-     خوشه C:  اختلالات مضطرب و هراسان؛ شامل اجتنابی، وابسته و وسواس اجباری.

4-     طبقه نامتمایز: چند اختلال وجود دارد که در هیچ یک از این طبقات نمی گنجد که عبارت اند از ؛ اختلال شخصیت منفعل ـ پرخاشگر، اختلال شخصیت افسرده، اختلال شخصیت مازوخیستی، اختلال شخصیت سادیستی (کاپلان و سادوک، 1389).

در این قسمت به ترتیب در مورد هریک از اختلالات بحث خواهد شد.

2-3-1-1- اختلال شخصیت پارانوئید

یکی از اختلالاتی که در بین مراجعه کنندگان به دادگاه ها بسیار مشاهده می شود و عامل بسیار مهمی در بروز طلاق می باشد، اختلال شخصیت پارانوئید است. بدگمانی فراگیر راجع به انگیزه‌های افراد دیگر و تمایل به تفسیر کردن آنچه دیگران می گویند و انجام می دهند به شیوه ای منفی، خصیصه ی اصلی بیماران پارانوئید است. چنین افرادی پیوسته اعمال دیگران را انتقادی و تهدید کننده تعبیر می کنند و فکر می کنند که دیگران آن ها را مورد بهره کشی و استثمار قرار می دهند. در نتیجه چنین بیمارانی تمایل به گوش زنگی داشته و در مقابل نیروی تهدید کننده دیگران به طرز مفرطی محتاط می شوند. آن ها عقیده دارند که دیگران قصد دارند به آن ها آسیب برسانند ( نیکبخت، 1384). این اختلال که هسته مرکزی آن را عدم اعتماد به دیگران، بدبینی و بددلی تشکیل می دهد، از عوامل مشکل ساز جدی در روابط با دیگران و روابط زناشویی است. این گونه افراد، جهان خارج را در جهت مقابل و متضاد خود می بینند و احساس عدم اعتماد به دیگران را به همراه خود دارند. دائما در این فکرند که دیگران در پی ضربه زدن به آنان یا در حال توطئه چینی علیه آنان هستند، همسران هم از این قاعده مستثنی نیستند. بد دلی و بدبینی به همسر، از ویژگی‌های بارز آن هاست. آنان تمایل جدی به دانستن تمام ابعاد روابط همسران با جهان خارج دارند. نسبت به جزئی‌ترین گوشه‌های روابط همسران با خانواده، دوستان و آشنایان حساسیت جدی دارند. لذا سعی دارند نهایت کنترل و نظارت را بر اعمال،  رفتار و روابط همسران داشته باشند و هرگونه روابط مبهم از جانب همسر می تواند باعث ایجاد احساس شدیدی از اضطراب و حتی خطر در این افراد شود (یونسی، 1391). به طور کلی افراد دارای ویژگی پارانوئید در الگوهای فکری و احساسات خود غرق شده اند، به شیوه‌های دفاعی عصبی، به شدت بی اعتماد و بدگمان به نظر می رسند و در تلاش برای حفظ فاصله شخصی خود علیه مداخله‌های شخصی پیش بینی شده، به گونه نابهنجاری تحریک پذیرند. بدیهی است کسی که در این مقیاس نمره بالا می گیرد، نسبت به اعمال و انگیزه‌های همسرش بدگمان است که در نتیجه به یک الگوی ارتباطی اتهام ـ دفاع منجر می شود. دارندگان نمره‌های بالا گرایش دارند که احساسات خشم آلود خود را به همسرانشان فرافکنی کنند. آنان نمی توانند حالت دفاعی خود را در یک رابطه صمیمانه پایین بیاورند، حتی اگر با این کار رضایت خاطر بیشتری به دست آورند. بنابراین کنار آمدن با آنان بسیار دشوار است (رادنی نرس ، 1389 ).

2-4-1-2- اختلال شخصیت اسکیزوئید

به نظر می رسد افراد دارای این اختلال از داشتن روابط صمیمی با دیگران به طور مصرانه ای اجتناب می کنند و پاسخ دهی هیجانی کمی نشان می دهند (لایبل و اسنل، 2004). این افراد به ندرت هیجانات شدید را تجربه می کنند و ممکن است از ابراز احساسات دیگران متحیر شوند. عموما، بیماران اسکیزوئید افراد تنهایی هستند که نسبت به دیگران سرد و بی علاقه بوده و بی تفاوتی اجتماعی نشان می دهند. در حقیقت به نظر نمی رسد آن ها از هر نوع رابطه ای با دیگران لذت ببرند. ظاهرا آن ها تنهایی را ترجیح می دهند. آن ها از فعالیت‌های انفرادی لذت می برند و دنبال روابط جنسی نیستند یا به نظر نمی رسد خواستار روابط جنسی باشند و یا از آن لذت ببرند. بیشتر این افراد فاقد مهارت‌های لازم برای تعامل اجتماعی هستند. همچنین به نظر می رسد برای فراگیری چنین مهارت‌هایی بی علاقه هستند (نیکبخت، 1384). به طور خاص شخصیت اسکیزوئید حداقل ارتباط با افراد را ترجیح می دهد و در موقعیت‌های اجتماعی و خانوادگی نقش‌های حاشیه ای را ایفا می کند. سرگرمی ها و اوقات فراغت خود را طوری انتخاب می کنند تا در حداقل ارتباط و نیاز با دیگران قرار گیرند. سبک زندگی این افراد سرد و بی روح و فاقد تحرک است. چنانچه متاهل باشند، زوج  آن ها ناراضی و می توانند دارای مشکلات متعددی در روابط زناشویی باشند. ویژگی‌های شخصیت اسکیزوئید براساس شاخص‌های پنج گانه آزمون نئو بسیار مشخص و در نگاه اول قابل تشخیص هستند.معمولا دارای نمرات پایینی در همه پنج شاخص آزمون هستند. نمره پایین در شاخص روانرنجوری نشان دهنده فقدان هیجان در آن هاست. همچنین این افراد نمره کمی را در نمره برونگرایی می آورند که نشان دهنده ی ظرفیت کم و اجتناب از صمیمی شدن با دیگران، عدم علاقه به حضور در جمع، فقدان مهارت‌های اجتماعی و فقدان هیجان‌های مثبت می باشد. در شاخص باز بودن به تجربه هم نمره پایینی را کسب می کنند که این نشان دهنده این است که فرد از تجارب نو اجتناب می ورزد و ترجیح می دهد که مسیر همیشگی خود را طی کند و دامنه محدودی از علایق برخوردار می باشد. این افراد ممکن است در شاخص توافق نمرات پایینی داشته باشند که نشان دهنده ی عدم توانایی فرد برای همنوایی با دیگران، تفرد جویی، بی اعتمادی و عدم توانایی درک دیگران از زاویه ای به جز زاویه ی اندیشه و باور‌های اوست. همچنین این افراد در شاخص وجدان نمره پایینی دارند. این بدان معنی نیست که این افراد فاقد وجدان در ابعاد اخلاقی و اجتماعی هستند، بلکه نشان دهنده ی ضعف در کوشش ورزی، پیگیری مسائل و نداشتن تصویر ذهنی خوب و پایدار از خویشتن است (حق شناس، 1388).

2-4-1-3- اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

مهمترین مشخصه این بیماران غرابت تفکر و رفتار است ( لایبل و اسنل، 2004). اختلال اسکیزوتایپال در افرادی مشاهده می شود که مشکلات زیادی درایجاد و حفظ روابط نزدیک با دیگران دارد. افراد مبتلا به این اختلال احساس ناراحتی شدیدی با این نوع روابط دارند و در نتیجه ظرفیت کمتری برای برقراری اینگونه روابط دارند. مبتلایات به اختلال اسکیزوتاپیال معمولاً دچار انحراف اداراکی یا شناختی هستند و در رفتار روزمره خود از بودن در جمع هم پرهیز می کنند و گوشه گیری را ترجیح می دهند. افراد مبتلا به اختلال اسکیزوتایپال اغلب دارای عقاید انتساب (تفسیر نادرست از وقایع و رفتارهای افراد؛ بطوریکه همه آنها را حمل بر معنای خاصی درباه خودشان می کنند) هستند. در برخی از آنها هم اعتقادات خرافی که خارج از عرف خرده فرهنگ شان است، مشاهده می شود .این افراد اغلب به دنبال درمان مشکلاتی نظیر اضطراب و افسردگی یا سایر مشکلاتی هستند که در اثر این اختلال برایشان بوجود آمده است .این افراد با بدکارکردی شناختی و دوری گزینی میان فردی به گونه‌های عجیب و غریب فکر می کنند. آنان افرادی منزوی و دارای نشخوار فکری و افت عاطفی هستند (رادنی نرس، 1389). این نوع شخصیت با نقص در جنبه‌های اجتماعی و روابط بین فردی مشخص می گردد. این چنین نقص‌هایی با نارضایتی گسترده و با کاهش روابط بین فردی نزدیک و همچنین اغتشاش در باورها و ادراکات این افراد در مورد دیگران همراه است. این افراد دارای رفتارهای خودمحورانه هستند، اما اینگونه رفتارها در حدی نیستند که در قالب تشخیص اسکیزوفرنیا قرار گیرند (حق شناس، 1388).

2-4-1-4- اختلال شخصیت ضد اجتماعی

خصیصه اصلی اختلال شخصیت ضداجتماعی، عبارت است از الگویی فراگیر از بی اعتنایی و تخلف از حقوق دیگران که در کودکی با اوایل نوجوانی شروع می شود و تا بزرگسالی ادامه می یابد (کاپلان و سادوک[4]، 1389). این افراد به عنوان کسانی توصیف شده اند که در پذیرش هنجارهای اجتماعی ناتوانند و مکررا اعمالی را انجام می دهند که منجر به  دستگیریشان می شود، آن ها به خواست ها و احساسات دیگران بی اعتنا هستند و به طور مکرر فریبکاری و تقلب می کنند و در جهت منافع  شخصی اشان خرابکاری می کنند، به خاطر شکست در طرح ریزی اهدافشان، تکانشگری نشان می دهند و بدون توجه به نتایج عملشان، عمل می کنند. در موقعیت‌های عادی، تحریک پذیر و پرخاشگر، بی ملاحظه و بی مسئولیت هستند، برای رفتارشان حداقل پشیمانی را نشان می دهند و خیلی خونسرد و زیرکانه دلیل تراشی می کنند. بی عاطفگی، اهانت به دیگران و خودارزیابی مغرورانه ویژگی مسلم این افراد است (ترنر و هرسن، 1997؛ به نقل از، نیکبخت، 1384). این افراد از نظر ویژگی‌های شخصیتی نمرات بالایی در برخی از زیرمقیاس‌های روانرنجوری و نمرات کمی را در زیرمقیاس‌های وجدانی بودن و توافق کسب می کنند. این افراد بیش از حد متعارف، گرایش به امتزاج با دیگران دارند و از دستکاری کردن دیگران یا به اصطلاح از سر کار قرار دادن دیگران برای منفعت طلبی و لذت طلبی خود استفاده می کنند، در حالی که از توانایی برقرار سازی یک رابطه پایدار و عمیق برخوردار نیستند. در امور جنسی خود بی بند و بار هستند و اغلب تاریخچه زندگی زناشویی آن ها دارای تجربه‌هایی از بی وفایی و خیانت است. همچنین چنین افرادی در مواجهه با شکست ها و ناکامی ها و حوادث، خود را بی تقصیر و دیگران را مقصر قلمداد می کنند و فاقد حس گناه و تقصیر هستند که این خود تهدید کننده رابطه بین پایدار بین همسران است (حق شناس، 1388).

2-4-1-5- اختلال شخصیت مرزی

نوسان خلق، درک ناپایدار از هویت خود و بی ثباتی در روابط، مشخص کننده ی ویژگی‌های بیماران مرزی است (لایبل و اسنل، 2004). این بی ثباتی در همه جنبه‌های کارکرد، بیماران مرزی را غیر قابل پیشبینی و تکانشی می سازد. ماهیت دردناک زندگی آن ها را در اقدام‌های مکرر خود آزارانه می توان مشاهده کرد. این بیماران ممکن است به قصد اخذ کمک از دیگران، اقدام به تیغ زدن مچ دست یا رفتارهای خود آزارانه دیگر نمایند و یا ابراز خشم کرده و خود را به طریقی از عواطف غیر قابل مقاومت رها سازند (ترنر و هرسن، 1997؛ به نقل از نیکبخت، 1384). افراد دارای این اختلال در مقیاس روانرنجوری در زیرمقیاس‌های اضطراب، خشم و کینه، افسردگی، تکانشوری و آسیب پذیری از استرس دارای نمرات بالایی هستند. افراد مبتلا به اين اختلال، در مقايسه با ساير اختلالات و يا افراد فاقـد اخـتلال شخصـيت، بـا احتمـال كمتري ازدواج مي كنند. ميزان بيشتري از تعارض و متاركـه را در روابـط رمانتيك تجربه مي كنند (دیلی[5] و همکاران، 2000؛ به نقل از علیلو و شریفی، 1392). تعارضات بيشتري با والدين، همشيرها و دوستان خود پيدا مي كنند و در كل، سازگاري اجتماعي ضعيفتري دارند (تراگسر[6] و همکاران، 2003؛ به نقل ازعلیلو و شریفی، 1392). بيماران مرزي، به دليل نـاتواني بـراي تحمـل احساسـات دوسـوگرا يانه گرايش شديدي به آرماني سازي يا بدنام كردن چهره هاي مهم زندگي دارند و به همين دليـل، نوسـان هاي شديدي در سطح پرخاشگري و روابط بين فردي آنها ديـده مـي شـود (لـويتن و بـلات[7]، 2011؛ به نقل از علیلو و شریفی، 1392). بيماران مرزي ممكن است در ملاقاتهاي اول يا دوم، حامياني بالقوه يا دلدادگاني را به صورت ايـده آل در ذهن خود تجسم كنند؛ ممكن است مايل باشند وقت زيادي را با يكديگر سـپري كننـد و در اوايـل برقراري رابطه، از جزئيات بسيار خصوصي زندگي يكديگر مطلع گردند. بـا وجـود ايـن، آنهـا ممكـن است به سرعت از چنين انديشهاي منصرف شده و به اين نتيجه برسند كه از ديد ديگران فاقد ارزشـند و احساس كنند كه طرف مقابل، به اندازه ي كافي به فكرشان نبوده و بخشـنده و شايسـته نيسـت. ايـن افراد مي توانند با ديگران همدلي كرده و نسبت به آنها محبت كنند، ولي تنها بر اساس اين انتظار، كه در صورت نياز، طرف مقابل آنها نيز براي برآورده ساختن خواسته هاي آنها، «بخشنده» خواهد بود (انجمن روانپزشكي آمريكا، 2000؛ به نقل از علیلو و شریفی، 1392).

2-4-1-6- اختلال شخصیت نمایشی

رفتارهای توجه طلبانه، وجه مشخصه ی افراد دارای اختلال شخصیت نمایشی است. آن ها در نشان دادن هیجاناتشان بیش از حد نمایشی هستند، خودمحورند و برای مرکز توجه قرار گرفتن تلاش می کنند. وقتی کانون توجه نباشند و مورد تعریف و تمجید قرار نگیرند، ممکن است حملات کج خلقی و گریه و زاری به راه انداخته و دیگران را متهم سازند. ریاکاری و کوته بینی بیماران نمایشی سبب می شود که آن ها نتوانند توجه دیگران را برای مدت زیادی به خودشان جلب کنند، در نتیجه آن ها عموما دوستان کمی دارند. به دلیل نیاز خیلی شدید آن ها به مورد توجه بودن، هنگامی که در روابطی درگیر می شوند، بسیار متوقع و بی ملاحظه هستند و روابط آن ها اغلب کوتاه مدت و از نظر عاطفی پرآشوب است (ترنر و هرسن، 1997؛ به نقل از نیکبخت، 1384). از نظر ویژگی‌های شخصیتی افراد دچار اختلال شخصیت نمایشی، نمرات بالایی را در زیرمقیاس‌های خشم و کینه، حساسیت به خویشتن و آسیب پذیر بودن از استرس در مقیاس روانرنجوری کسب می کنند و نمرات بالایی در مقیاس صمیمیت و هیجان‌های مثبت مرتبط با شاخص برونگرایی و نمرات بالایی در زیرمقیاس احساسات مرتبط با شاخص توافق با دیگران و نمرات کم در مقیاس نظم از زیرمجموعه‌های شاخص وجدانی بودن مشخص می شود. چنین پروفایلی، تصویری از فردی هیجانی را نشان می دهد که هیجانات او تحت تاثیر عوامل بیرونی نوسان دارد. شخصیت نمایشی معمولا به طور روزافزون احساس بی مهری نسبت به همسر خود پیدا می کنند. هرچند که در شروع رابطه، عشق آتشین او به همسرش زبان زد آشنایان بوده ولی معمولا روابط جنسی آن ها تدریجا کم رنگ شده و از فراوانی ارتباط جنسی به علت سرد مزاجی به شدت کاسته می شود. با پیشرفته شدن چنین وضعیتی تعارض ها و تنش ها با همسر شدت می گیرد و باعث می شود تا بیمار احساس تنهایی و سردرگمی کند و احساساتی همچون طردشدگی و خشم و کینه در همسرش به وجود می آید. معنی و هدف زندگی برایش گم می شود و افسرده می گردد. زوج درمانی هم برای این بیماران به کار گرفته می شود. بسیاری از افراد دارای شخصیت نمایشی دارای زوج مکملی با شخصیت وسواس اجباری هستند. از یک طرف زوج نمایشی نیاز بالایی برای توجه و رد و بدل احساسات دارد. از طرف دیگر زوج که ممکن است ویژگی شخصیت وسواس اجباری داشته باشد، فاقد ظرفیت برای رد و بدل کردن احساس است. اولی نیاز به آسان گیری، راحتی  و به دور از هرگونه پیچیدگی دارد و دومی سخت گیر، قانونمند و محافظه کار است (حق شناس، 1388).

2-4-1-7- اختلال شخصیت خود شیفته

بیماران خود شیفته، به طرز متکبرانه ای خودشان را دارای توانایی‌های برجسته و بی همتا می پندارند. آن ها درک اغراق آمیزی از خود مهم بینی دارند و در حقیقت، خودمحوری نشانه ی شاخص بیماران خودشیفته است. آن ها چنان با علایق و امیالشان مشغول هستند که در رابطه با دیگران به ندرت احساس نگرانی دارند. اعتماد به نفس آن ها به آسانی به وسیله‌های پسخوراندهای منفی دیگران از دست رفته و کم می شود، زیرا دوست دارند همواره مورد ستایش و تایید قرار گیرند. انتظارات و خواسته‌های بیماران در ارتباط با دیگران و فقدان همدلی آن ها باعث می شود که دیگران را مورد بهره کشی و سوء استفاده و استثمار قرار دهند. همانند بیماران نمایشی، رفتار بیماران خود شیفته، دیگران را از آن ها گریزان می کند و عموما آن ها افرادی تنها و ناشادی هستند ( ترنر و هرسن، 1997؛ به نقل از نیکبخت، 1384). از نظر ویژگی‌های شخصیتی، افراد خودشیفته با نمرات بالا و بسیار بالا در مقیاس خشم و کینه و نمرات بالا در مقیاس حساسیت به خویشتن مرتبط با شاخص روانرنجوری، نمرات کم در مقیاس‌های سادگی، همدردی، تواضع و درک دیگران  مرتبط با شاخص توافق می گیرند. این افراد دارای نمره کم یا زیاد افسردگی و نمره بالا در مقیاس آسب پذیری از استرس ها می گیرند. همچنین ممکن است دارای نمرات بالایی در قاطعیت و نمرات بالایی در مقیاس‌های شایستگی و تلاش برای موفقیت داشته باشند. یکی دیگر از موارد محوری در اختلال شخصیت خودشیفته عدم کنترل دیگران است. این افراد نمی توانند نظر، احساس و رفتار طرف مقابل خود را در زاویه ی او ببینند. چنین ویژگی، روابط بین فردی خودشیفته را دچار بحران می سازد (حق شناس، 1388).

2-4-1-8- اختلال شخصیت اجتنابی

اختلال شخصیت اجتنابی الگوي فراگیر بازداري اجتماعی، احساسهاي نابسندگی و حساسیت زیاد نسبت به ارزیابی منفی که از اوایل بزرگسالی آغاز شده؛ تعریف می شود. افراد مبتلا به اختلال شخصیت اجتنابی، از فعالیتهاي شغلی یا تحصیلی که مستلزم تماس بین فردي زیاد است به علت ترس از انتقاد، عدم تایید یا طرد اجتناب می کنند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت اجتنابی اغلب با هوشیاري، حرکات و بیانات افرادي را که با آنها در ارتباط هستند، مورد ارزیابی قرار می دهند.  رفتار وحشت زده و مضطرب آنها ممکن است باعث تمسخر و ریشخند شدن از جانب دیگران شود که در جاي خود به شکلها و تردیدهاي آنها دامن می زند. چون افراد مبتلا به اختلال اجتنابی نسبت به مورد انتقاد قرار گرفتن یا طرد شدن در موقعیتهاي اجتماعی اشتغال ذهنی دارند، ممکن است آستانه آشکارا پایینی داشته باشند. حتی با میزان اندکی از عدم تایید یا انتقاد، ممکن است به شدت آزرده شوند. آنها بواسطه ترس از این که هر گونه توجهی از جانب دیگران احتمالا طرد کننده یا تحقیر کننده خواهد بود، خجالتی، آرام، خوددار و به اصطلاح « نامرئی » هستند. آنها انتظار دارند هر چیزي که می گویند، دیگران آن را « اشتباه » بپندارند و بنابراین ممکن است هیچ وقت چیزي نگویند. این افراد نسبت به اشارات ظریف چنان با شدت واکنش نشان می دهند که گویی این اشارات حاکی از استهزاء یا ریشخند هستند. با وجود تمایل به مشارکت فعال در زندگی اجتماعی، از اینکه از نظر رفاهی به دیگران وابسته باشند می ترسند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت اجتنابی از شرکت در موقعیتهاي بین فردي جدید خودداري می کنند زیرا احساس نابسندگی می کنند و از عزت نفس ضعیفی بر خوردارند. در واقع به این دلیل که ممکن است نسبت به انتقاد، با سرخ شدن یا گریه واکنش نشان دهند، بسیار مضطربند. دیگران آنها را به عنوان افرادي خجالتی، ترسو، تنها و منزوي توصیف می کنند. مشکلات عمده مربوط به این اختلال در کارکرد اجتماعی و شغلی روي می دهند. عزت نفس ضعیف و حساسیت زیاد نسبت به طرد شدن، با ارتباطهاي بین فردي محدود رابطه دارند؛ بنابراین این عوامل باعث می شوند که میزان طلاق در افراد داراي اختلال شخصیت اجتنابی افزایش یابد (بیرامی و جمالی، 1390).

2-4-1-9- اختلال شخصیت وابسته

به نظر می رسد این بیماران برای اعتماد و تکیه کردن به خودشان جهت اخذ تصمیم، ترس دارند. بیماران وابسته مدام در جستجوی راهنمایی و هدایت دیگران هستند، نیاز به اطمینان پایدار و همیشگی دارند و تا جایی که بتوانند نقش یک مطیع را برای شریکشان ایفا می کنند. آن ها نه تنها به دیگران اجازه می دهند که مسئولیت جنبه‌های مهم زندگیشان را به عهده بگیرند، بلکه به نظر می رسد نومیدانه به دیگران در انجام کارهایشان نیاز دارند (لایبل و اسنل، 2004). افراد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته، چون از قطع حمایت یا تایید می ترسند، اغلب در ابراز مخالفت با سایر افراد، بویژه کسانی که بدانها وابسته هستند مشکل دارند. این افراد احساس می کنند که به تنهایی بسیار ناتوانند، بنابراین ترجیح می دهند با چیزهایی که تصور می کنند نادرست است نیز موافقت کنند تا با این کار، خطر از دست دادن کمک از جانب کسانی را که از آنان انتظار راهنمایی دارند، منتفی سازند. آنها در موارد مقتضی نسبت به افرادي که به حمایت و محبت شان نیاز دارند، از ترس اینکه مبادا آنها را ناراحت کنند، ابراز خشم نمی کنند. افراد مبتلا به این اختلال ممکن است براي کسب محبت و حمایت دیگران، به اقدامهاي افراطی دست بزنند، به طوري که براي کارهاي ناخوشایند نیز داوطلب می شوند، بویژه اگر چنین رفتاري، توجهی را که آنها بدان نیاز دارند به دنبال داشته باشد. این افراد تسلیم آنچه که دیگران می خواهند می شوند، حتی اگر این خواسته ها غیر منطقی باشند. نیاز آنها به برقراري یک پیوند مهم، اغلب به روابط غیر متعادل و تیره می انجامد. آنها ممکن است به گونه اي غیر عادي خود را وقف دیگران کنند و یا بد رفتاریهاي کلامی ،جسمانی یا جنسی را تحمل نمایند. آنها خود را به افراد مهم می چسبانند تا از تنها ماندن اجتناب کنند، حتی اگر در این رابطه نقشی نداشته یا به  آن بی علاقه باشند (بیرامی و جمالی، 1390).

2-4-1-10- اختلال شخصیت وسواسی

انعطاف ناپذیری و کمال گرایی، مشخصه‌های اختلال شخصیت وسواس اجباری است (لایبل و اسنل، 2004). مهارت‌های بین فردی شخصیت وسواس اجباری محدود است. این ها غالبا افرادی بسیار رسمی و جدی بوده و فاقد حس درک شوخی هستند. دیگران را از خود فراری می دهند، قادر به سازش نیستند و اصرار می کنند که دیگران تسلیم نیازهای آن ها گردند (کاپلان و سادوک، 1389). از سویی افراد داراي اختلال شخصیت وسواسی- جبري بی اندازه دقیق بوده و گرایش به تکرارکردن دارند، و به جزئیات به طور غیرعادي توجه می کنند و براي پیدا کردن اشتباهات احتمالی، کارهایشان را به طور مکرر وارسی می کنند. آنان از این واقعیت بی خبرند که سایر افراد بواسطه تاخیرها و مشکلات ناشی از رفتار آنان، دچار ناراحتی می شوند. براي مثال ، چنین افرادي وقتی فهرست کارهایی را که باید انجام دهند گم می کنند به جاي اینکه با صرف زمان اندك آن را یادآوري و باز نویسی کنند وسپس به تکمیل کارها بپردازند، زمان زیادي را صرف پیدا کردن آن می کنند. آنها برنامه زمانی خود را به درستی تنظیم نمی کنند و انجام مهمترین کارها را براي آخرین دقایق می گذارند. کمال گرایی و تحمیل معیارهاي سطح بالاي عملکرد بر خود موجب کژکاري و پریشانی زیاد در این افراد می شود. آنها ممکن است به اندازه اي درگیر تکمیل تمام جزئیات یک طرح شوند که آن طرح هرگز کامل نشود. بنابراین این افراد انتظار دارند که طرف مقابلشان نیز بیشتر این کارها را انجام دهد و با توجه به اینکه از طرف مقابل صورت نمی گیرد و در رابطه زناشویی اختلال ایجاد می شود؛ بنابراین میزان طلاق نیز در این گروه افزایش می یابد (کاپلان و سادوك، 2000).

[1]– Leible & Snell

[2]-Turner & hersen

[3]-Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders

 

[4]– Kaplan and Sadock

[5] Delay

[6] Tragesser

[7] Luyten & Blatt