مولفه های فرسودگی زناشویی

دانلود پایان نامه

مولفه های فرسودگی زناشویی:

پاینز(1996)، برای فرسودگی زناشویی سه مولفه مشخص کرد : خستگی جسمانی، تحلیل روانی، ازپا افتادن روانی :

1-7-2-2  ازپا افتادن جسمی :

فرسودگی بدنی ناشی از دلزدگی به صورت خستگی مزمن بروز می کند که با خواب رفع نمی شود. این افراد گرفتار کابوس شبانه می شوند. برای به خواب رفتن، از قرص خواب استفاده می کنند، بعد از بیدار شدن خسته وکسل و بی حالند و معمولاً سردرد شدید دارند، گاهی دچار دردهای شکمی یا کمر درد می شوند. مستعد ابتلا به انواع بیماری ها بوده و مرتباً دچار سرماخوردگی می شوند، ممکن است پرخوری یا کم خوری داشته باشند.

2-7-2-2  تحلیل عاطفی :

احساس تباه شدن می کنند و آزرده و دلسردند. علاقه ای به توضیح دادن چیزی ندارند و اقدامی برای مشکلاتشان نمی کنند. امیدی به بهبود روابطشان ندارند. زندگی برایشان تهی و بی معناست، اغلب افسرده اند. احساس می کنند برای ایجاد هر نوع تغییری، بی یار و یاورند. انگیزه ای برای تغییر خودشان ندارند. احساس در دام افتادن می کنند. در موارد شدید، احساس یأس و بیهودگی می تواند منجر به آشفتگی عاطفی ویا انگیزه خودکشی شود.

3-7-2-2  از پا افتادن روانی :

از پا افتادن روانی ناشی از دلزدگی یا فرسودگی معمولاً به شکل کاهش خودباوری و نظر منفی گرایانه نسبت به  روابط، بخصوص رابطه با همسر تظاهر می یابد. افرادی که با عشق ازدواج می کنند ولی با شروع زندگی، بطور دردناکی به کوچکترین کارهای طرف مقابل توجه می کنند و هیچ چیز برایشان مثل گذشته نیست، دچار از پا افتان روانی می شوند. احساس یأس وسرخوردگی فقط به همسر محدود نمی شود بلکه در مورد ناکامی خودشان احساس وحشتناکی دارند. وقتی تصویر خود را در آینه نگاه می کنند، چی وچروکهایشان را می بینند و خودشان را دوست ندارند ایناحساس روی زندگی شان، احساساتشان در مورد سایر افراد، آینده و توانایی عشق ورزیدنشان تأثیر می گذارد. .(پاینز،1996، ترجمه ی شاداب،1381).

 

 

8-2-2  علائم فرسودگی زناشویی :

مبتلایان به فرسودگی زناشویی احساس می کنند که از نظر هیجانی تباه شده اند، آزده خاطر و دلسردند، علاقه ندارند چیزی را توضیح بدهند ویا در جهت حل مشکلات گام بردارند. تصور می کنند که دیگر برای آنها در رابطه شان نقطه امیدی باقی نمانده است. لذا روز به روز ناراحت تر می شوند . ازنظر آنها هر روز بدتر از روز قبل است. زندگی را بی ارزش وبی معنا می دانند. اغلب افسرده اند و اگر هم نیروی کمی برایشان باقی بماند آن را صرف کار و فرزندانشان می کنند. به ایجاد هیچ نوع تغییر و تحولی در رابطه شان امید ندارند واحساس می کنند که برای هر تغییری بی یار ویاور هستند و در دام افتاده اند.(پاینز،1996، ترجمه ی شاداب،1381)

افراد دلزده ممکن است احساس که با وجود تلاش فراوان کمتر به نتیجه ی دلخواهشان می رسند. آنها ممکن است نسبت به حالت عادی، زودتر خشمگین شوند واحساس کنند که توانایی خوشگذرانی و حس شوخ طبعی شان را از دست داده اند .

 

نیلز[1] (2009)، برای وجود فرسودگی 13 نشانه معرفی می کند که عبارتنداز :

  1. خستگی مزمن -فرسودگی- احساس از پا افتادن از نظر جسم
  2. عصبانیت نسبت به دیگران
  3. انتقاد کردن از خود به علت تحمل کردن درخواستهای دیگران
  4. عیبجویی، منفی گرایی، تحریک پذیری
  5. احساس تحت فشار بودن از هر طرف
  6. به آسانی عصبانی شدن در مورد موضوعات کم اهمییت
  7. سردردهای متناوب و آسیب های گوارشی
  8. افزایش یا کاهش وزن

9 .    بی خوابی و افسردگی

  1. تنگی نفس
  2. بد گمانی
  3. احساس عجز و ناتوانی
  4. احساس خلاء عاطفی

 

همچنین گورکین (2009) معتقد است نشانگان فرسودگی عبارتند از: عدم اعتماد و اطمینان در مورد آینده و در کنار یکدیگر بودن، درماندگی برای بهبود اوضاع، حس عمیق آسیب پذیری، تجربه ی یک حس عمیق از دست دادن، احساس اینکه هیچکس آنها را درک نمی کند، اجتناب از کشمکش، مشخص نبودن حد ومرز .عدم توانایی در نه گفتن.(به نقل از نیازپور،1388).

کایزر[2]، در ضمن پژوهشی چند مرحله ای برای تعیین مراحل و فرایند های شناختی، عاطفی و رفتاری فرسودگی زوجین نشان داد که اگرچه تغییرات زیادی در احساسات و افکار و رفتار طی فرایند سرخوردگی اتفاق می افتد، ولی بعضی از افکار غالباً در همه ی مراحل تکرار می شوند، که از جمله ی این افکار تکرار شونده، تمرکز بر ویژگی های منفی همسر است، بنابراین کایزر معتقد است علاوه بر کاهش صمیمیت عاطفی وشیوه های حل تعارض ناکافی،اسنادهای مکرر مشکلات به همسر یکی از عوامل مهم بروز فرسودگی در زوجین است. در واقع در این وضعیت حساسیت زوجین به رفتارهای منفی همسر بیشتر از معمول می شود.(شریفی و همکاران،1390).

 

 

9-2-2  پدیدآیی و مراحل تحول فرسودگی زناشویی :

بسیاری از همسران زندگی خود را با عشق آغاز می کند در این زمان هرگز به این موضوع فکر نمی کنند که روزی ممکن است شعله عشق آنها به خاموشی بگراید .الیس [3]عنوان می کند که ممکن است زمانی عشق افسانه ای آنها کمرنگ شود و این درست زمانی است که فرسودگی آغاز شده است .(بختیارپور و عامری،1389). انباشته شدن فشارهای روانی تضعیف کننده ی عشق، افزایش تدریجی خستگی و یکنواختی و جمع شدن رنجش های کوچک به بروز فرسودگی کمک میکند.(اسدی و همکاران،1392).

ایدلوچ و بروسکی فرسودگی را به عنوان سرخوردگی پیشرونده در نظر میگیرند که شامل 4 مرحله تصاعدی است :

1.اشتیاق

2.ایستایی ورکود

3.ناامیدی

4.بی احساسی و بی علاقگی.(خاکسار،1393).

در حقیقت فرسودگی با عدم تعادل میان منابع و تقاضا شروع می شود ، یک ناهمخوانی میان انتظارات و  ایده آل های افراد از یک سو و واقعیات از سوی دیگر، نتیجه ی ناهمخوانی نیز استرس است. استرس ممکن است به طور آگاهانه و هوشیارانه مشاهده شود یابه طور ناآگاهانه در مدت طولانی پایدار بماند و به مرور زمان در حالتهای مختلف بروز کند. به تدریج برای افراد فشارهای عاطفی، خستگی های مزمن و فرسودگی شروع می شود. مرحله ی سوم شامل تغییراتی در نگرشها و رفتارها می شود، در این مرحله است که افراد نگرش هایشان بخصوص در مورد زندگی مشترکشان و همسرشان  تغییر می کند ونتیجه ی فرایند چیزی جز فرسودگی نمی شود.(نیازپور،1388).

 

 

10-2-2  علل و عوامل ایجاد فرسودگی زناشویی :

عوامل متعددی روابط زناشویی بین زوجین را در گذر زمان تهدید می کند و سبب فرسایش عشق و صمیمیت در بین همسران و در نتیجه فرسودگی زناشویی در آنها می شود. یکی از این عوامل، تاثیر توقعات و انتظارات است، توقعاتی که به دنبال عشق رویایی به وجود می آیند، همیشه جزئی از اعتقادات شخصی است. این تو قعات ممکن است آگاهانه و یا ناآگاهانه، به بیان آمده یا پنهان، فردی یا دو طرفه باشند.(پیرفلک و همکاران، 1393).

درمورد اینکه عوامل فرسودگی چیست و چه مواردی را می توان علل اصلی ایجاد فرسودگی یا فرسودگی زناشویی دانست، تحقیقات بسیاری انجام شده است؛ از آن جمله:  تصورات رویایی از (پاینز،1996)، عدم توانایی حل تعارضات زناشویی واثرات زیان بار آن بر سلامت فیزیکی و عاطفی زوجین (ماهونی،2006؛ به نقل از شریفی و همکاران،1390)، زوال خانواده ی گسترده، تغییر نقش های زن و مرد (پاینز،1996)، باورهای ارتباطی (ادیب راد ،1384) و…

اما فاکتورهای اصلی که در بروز فرسودگی نقش دارند عبارتند از:

  • زمانی که فرد خود را تحت فشار احساس می کند تا همیشه موفق باشد .برای مثال به عنوان یک همسر خود را تحت فشار احساس می کند تا به وسیله همسرش همیشه کامیاب شود .
  • فرد نیاز دارد تا دوباره و دوباره تحریک شود تا از احساس خستگی در ازدواج جلوگیری کند .
  • زمانی که یک قسمت از آن زندگی زناشویی (روابط جنسی ، وظایف والدینی ،همراهی و مصاحبت ) بطور نامتناسب برای فرد مهم است .
  • زمانی که اهداف ،نامشخص و غیر واضح است و زمانی که اهداف یک خانواده در فاصله دور و نزدیک به حرکت در عقب و جلو ادامه می دهد .(نیازپور ،1388)

[1] .Niels

[2] .Kaiser

[3] .Ellis