نظریه ها و الگوهای سازگاری در پرخاشگری

دانلود پایان نامه

نظریه ها و الگوهای سازگاری با رویکرد زیست شناختی

هر فردی که واقعه ناگواری (مانند بیماری) تجربه کرده باشد، یک سری واکنش های فیزیولوژیکی به تنش از خود نشان می دهد . مثلاً بلا فاصله ضربان قلب و میزان تنفس افزایش می یابد و کمی بعد ممکن است لرزش بدن شروع شود. سیستم عصبی سمپاتیک و سیستم غدد درون ریز، باعث برانگیختگی می شوند، در واقع، احتمال خطر موجب می شودسیستم سمپاتیک، غدد فوق کلیه را به ترشح ماده اپی نفرین که موجب برانگیختگی بدن می شود، تحریک کند و بدین ترتیب، بدن آماده دفاع می شود و پس از این که موقعیت اضطراری پایان یافت، برانگیختگی فرد فروکش می نماید. واکنش برانگیختگی از این جهت که موجود زنده را برای واکنش نشان دادن بسیج می کند، مفید است. بر اساس این نظریه ها در حقیقت، واکنش های جسمی بدن به دنبال بروز بیماری و پیامد های جسمی ناشی از بیماری مورد توجه قرار می گیرد(سارافینو[1]،2005).

یکی از مهم ترین نظریه هایی که سازگاری را با رویکرد زیست شناختی مورد توجه قرار داده است، نظریه نشانگان سازگاری عمومی است. این نظریه در سال 1976 توسط هانس سلیه ارائه گردید. این الگوی زیست شناختی در ارتباط با تنیدگی و سازگاری استکه پاسخ عمومی بدن به تنیدگی را بیان می کند و جزء اساسی و پایه علمی در عرصه مراقبت پرستاری را تشکیل می دهد( کارن و پریسیلا[2]،2008). بر اساس این نظریه اگر مکانیسم های فیزیولوژیک بدن به طور مؤثر با عوامل تنش زا مقابله نماید، فرد درجهت تعادل و سازگاری پیش می رود، در غیر این صورت منجر به عدم سازگاری می گردد (شویک[3]، 2007). این الگوها اطلاعات مفیدی را درباره پاسخ های فیزیولوژیکی بدن در هنگام ابتلا به بیماری ارائه می کنند، اما به جنبه های روانشناختی بیماری، کمتر پرداخته اند، در صورتی که بیماری های مزمن، پتانسیل لازم جهت کاهش کیفیت زندگی و سلامت روانی را دارند(شررز[4]، 2008).

سلامت روانی هم به عنوان شاخص پیش بینی کننده سازگاری با بیماری و نیز نشانه های سازگاری با بیماری، مورد توجه پژوهشگران علوم پزشکی و رفتاری قرار گرفته است (شارپ[5]، 2006). تفاوت فردی افراد در سلامت روان شناختی، می تواند به پیامد های مختلفی در سازگاری با بیماری منجر شود(فولکمن وگریر[6]،200 ). در این الگو ، نقش عوامل روانی ـ اجتماعی را که نقش مهمی در سازگاری با بیماری دارند، نادیده گرفته اند(ماندر و هانتر[7]، 2001).

صاحب نظران بر این نکته مهم نیز تأکید دارند که سازگاری با بیماری، مفهومی چند بعدی است (دویر[8]، 1997) و نشان دهنده پاسخ فرد به تغییرات روانشناسی، اجتماعی و عملکردی است که در زمان شروع بیماری، در طول زندگی با بیماری مزمن و یا ناشی از درمان اتفاق می افتد ( شاپیرو و همکاران[9]، 2001).  به همین دلیل نظریه و الگو های زیست شناختی، با بیماری مورد انتقاد قرار گرفته اند. با انتقاد های وارده به این الگو ، الگو های رفتاری به منظور مطالعه پاسخ انسانها در هنگام بیماری و رفتارهای خود مراقبتی ارائه شده اند که بر رفتارهای خود مراقبتی افراد در پیشگیری اولیه و ثانویه تأکید دارند.

2-15-2 نظریه ها و الگوهای سازگاری با رویکرد رفتاری

الگو های رفتاری، منتج از نظریه انگیزشی هستند ( بن سیرا و الیزر[10]، 1990) . در واقع، عواملی که رفتاری را در فرد به وجود میآورند و به آن نیرو می بخشند تا فرد به هدف خود برسد، انگیزه می گویند. به طور کلی، انگیزه را می توان علت و سبب رفتار یعنی آن چه که موجودات زنده را به کاری وادار می کند، تعریف نمود. انگیزش حالتی است که در اثر انگیزه به وجود می آیدو تمایل به انجام عملی خاص را در شخص بوجود می آورد . رفتار بر انگیخته شده، پرانرژی، جهت دار و مستمر است . فرآیندهای انگیزشی، جهت و شدت رفتارهای هدفمند را تعیین می کنند ( مالاچی[11]، 2008). نکته قابل توجه در فرآیند سازگاری، فردی بودن سازگاری با عامل تنیدگی است که تعامل فرد با محیط فیزیکی و اجتماعی، منابع فردی و میزان حمایت های اجتماعی بر آن تأثیر دارند( افراسیابی، 2006).

2-15-3 نظریه ها و الگو های سازگاری با رویکرد شناختی

الگوهای شناختی، بر فرآیندهای ارزیابی و اتخاذ راهبردهای مقابله ای تأکید دارند.الگوهای خود تنظیمی و الگوی تنش و مقابله از جمله الگوهای شناختی هستند که مورد توجه متخصصان بالینی و پژوهشگران قرار گرفته اند.

نظریه لازاروس و فولکمن در سال 1984، از این الگو اقتباس گردیده است و شامل سه مرحله برآورد، مقابله و پیامد است. آن ها بر خلاف سلیه که به عوامل محیط توجه می نماید، بر عوامل شناختی تاکید دارند و اغلب پژوهش های آنان بر روی آزمودنی های انسانی صورت پذیرفته است و معتقدند مردم به دلیل داشتن توانایی تفکر و ارزیابی درباره رویداد های آینده و برخورداری از توانایی های شناختی سطح بالاتر، منابع تنیدگی بیشتری دارندو فرد را در مقابله با تنیدگی ها فعال می دانند. هر کس در برخورد با موقعیت تنیدگی زا به یک برآورد دست می زند تا به این پرسش پاسخ دهد که آیا موقعیت حاضر، واقعاً تنیدگی آور است ؟ سپس بر اساس یک بر آورد ثانویه، منابع شخصی خود را مورد ارزیابی قرار داده و با اجرای آنها وارد مرحله دوم – مقابله- می شوند( سارافینو، 2005).  بر اساس این نظریه بین عامل تنیدگی زا و فردی که آن را تجربه می کند، رابطه متقابل وجود دارد. لازاروس و فولکمن معتقد بودند تعبیر فرد از تنیدگی، مهم تر از خود رویداد است. طبق این نظریه، عوامل تنیدگی زا خودشان به تنهایی چنین خاصیتی ندارند، بلکه فردی که عامل تنیدگی زا را تجربه می کند، ممکن است بر اساس فرآیند شناختی خود، آن را چالش زا، تهدید کننده و یا آسیب زا ارزیابی نماید(شویک، 2007).

از دیدگاه لازاروس و فولکمن مقابله، شامل تلاش های شناختی، هیجانی و رفتاری فرد است که در هنگام روبرو شدن با فشارهای روانی به منظور غلبه کردن، تحمل کردن و یا به حداقل رسانیدن عوارض تنیدگی، به کار گرفته می شود(عسگری، 2010).

2-15-4 نظریه ها و الگوهای سازگاری با رویکرد ترکیبی و کل گرای زیستی

در این رویکرد انسان موجودی با ابعاد زیستی، روانی و اجتماعی شناخته می شود و رفتارش در ارتباط با رفتار سایرین است . هر محرکی که به یکی از ابعاد انسان وارد می شود، سایر ابعاد را نیز تحت فشار قرار می دهد. انسان دائم با تغییرات فیزیکی، اجتماعی و روانی در محیط خود روبه رو است و باید با آنها ارتباط متقابل داشته باشد. قدرت افراد در حفظ سلامتی، بستگی به داشتن انرژی و توانایی در برقراری سازگاری مثبت با محرک دارد. برای نشان دادن پاسخ مثبت به تغییرات محیطی لازم است که فرد خود را با آن ها سازگار سازد.عکس العمل مثبت به تغییرات محیطی، نشان دهنده سازگار بودن است( معماریان، 2000).

در بین الگوهای مطرح شده در ارتباط با سازگاری، رویکرد الگوی سازگاری «روی» با رویکرد کل گرای زیستی به سازگاری توجه کرده است.این الگو، انسان را به عنوان موجودی که دارای مشخصه های زیستی ـ روانی ـ اجتماعی است، در نظر می گیرد که به طور مداوم نسبت به محیط داخلی و خارجی خود عکس العمل نشان می دهد و مرتباً با محیط داخلی و خارجی خود در تعامل است. الگوی سازگاری «روی» در سال 1970 توسط کالیستا روی ارائه گردید و به طور مداوم مورد بازبینی قرار گرفته است. بر اساس این الگو، میزان سازگاری به عوامل، نوع محرک و چگونگی پاسخ فرد به محرک بستگی دارد. به طور کلی، سه نوع محرک وجود دارند که می توانند بر میزان سازگاری فرد مؤثر باشند. این سه محرک شامل موارد زیر است:

1- محرکات اصلی یا کانونی : محرکات بی واسطه ای که فرد را احاطه کرده و مستقیما با او در تماس هستند( مانند بیماری).

2- محرکات زمینه ای : محرک هایی که به زمینه ای که محرک در آن وجود دارد، مربوط می شوند         ( مانند سن، وضعیت تأهل، تحصیلات و غیره).

3- محرکات باقی مانده : محرکاتی نظیر باورها، نگرش ها و ارزش های کسب شده از یادگیری قبلی که می توانند به فرد در مواجه با محرک فعلی، تأثیر گذار باشد، مربوط می شوند.

نوع پاسخ های فرد به محرکات می تواند به دو گونه باشد :

1- پاسخ های سازگارانهن که باعث ارتقای تمامیت فرد شده و منجر به رشد، تکامل و افزایش کنترل وی بر محیط اطراف می شوند.

2- پاسخ های غیر مؤثر : پاسخ هایی هستند که به نتایج فوق منتهی نمی گردد.

بر اساس الگوی سازگاری روی، انسان علاوه بر سیستم های مورد اشاره قبلی، دارای دو زیر سیستم مهم است : زیر سیستم تنظیم کننده و زیر سیستم شناختی که به وسیله آنها به محرک ها پاسخ می دهد. پاسخ های زیر سیستم تنظیم کننده شامل واکنش های عصبی، شیمیایی و غدد درون ریز است و پاسخ های زیر سیستم شناختی شامل پردازش اطلاعات دریافت شده، یادگیری، قضاوت و پاسخ های روان شناختی هستند که به افراد اجازه می دهند به صورت شناختی و عاطفی به محرک ها پاسخ دهند (فاوست[12]، 2002). پاسخ های زیر سیستم تنظیم کننده و شناختی باعث سازگاری در چهار بعد و یا به تعبیر «روی» در چهار مد سازگاری ذیل هستند :

1- مد سازگاری فیزیولوژیک : مسئول حفظ تعادل فیزیولوژیک در ارتباط با موضوعاتی نظیر اکسیژناسیون تغذیه، دفع، فعالیت و استراحت و حفاظت بر علیه عفونت است.

2-مد سازگاری مفهوم از خود : با تمامیت روانی فرد سر و کار دارد.

3- مد سازگاری ایفای نقش : به نحوه اداره ارتباطات اجتماعی فرد با سایرین اختصاص دارد.

4- مد سازگاری وابستگی متقابل : در این مد به رفتارهای احساسی و عاطفی ( مانند احساس عشق، مورد قبول بودن، دشمنی و خصومت و غیره) پرداخته می شود (صفوی، قاسمی، محتشمی، 2010). با توجه به الگوی سازگاری روی مشکل در سازگاری زمانی ایجاد می گردد که سیستم سازگاری فرد، قادر به رویارویی یا پاسخ به محرک از محیط داخلی و خارجی در راهی که تمامیت سیستم را حفظ کند، نباشد (ملیس[13]، 2007).

2-16 باورهای مذهبی

هزاران سال است که دین تأثیر نیرومندی بر زندگی ابناء بشر داشته است. دین همواره یکی از بخش های اصلی تجربه انسان بوده و بر چگونگی درک و واکنش انسان در فبال محیط زندگی تأثیر گذارده است. هر چند که در تجربه تجدد بسیاری از شئون زندگی انسان توسط دیدگاه عقل گرایانه فتح گردیده، اما همواره واکنش هایی علیه علم و تفکر عقل گرا وجود داشته است. زیرا علم و عقل گرایی در باره بنیادی ترین پرسشهایی که مربوط به معنا و هدف زندگی است، ساکت می مانند و همین پرسشها هستند که همیشه اساس دین بوده و مفهوم ایمان یعنی پرش عاطفی بسوی عقیده و باور را پرورش داده اند( گیدنز[14]،2000 ترجمه چاوشیان، 1386 :768).

دین نقش مهمی در رویارویی با استرس های زندگی و توانایی تعدیل اثر بحران های شدید زندگی را دارد. اعتقاد افراد به این که خداوند انسان را آزاد آفریده است و او را مسئول رفتار خودش قرار داده، موجب می شود تا افراد دارای جهت گیری دینی درونی، کنترل بیشتری بر اوضاع و احوال خود داشته باشند. این راهبرد  می تواند بر واکنش عاطفی، شناختی و رفتاری انسان دارای جهت گیری دینی درونی در مقابله با فشار روانی تأثیر بگذارد( جعفری، 1388). پارگامنت[15](2002)، بر این باور است که الگوی مقابله دینی بهتر می تواند ارتباط بین دینداری و بهزیستی روانشناختی را تبیین کند. این فرآیند پیچیده و مستمر، که به واسطه آن دین با زندگی افراد پیوند می خورد، به افراد فرصت می دهد تا با فشارهای روانی مقابله کنند(رجبی و دیگران، 1391).

باورهای دینی مجموعه اقدامات، رفتارها، باورها و نگرش هایی است که در ارتباط با اصول دین، فروع دین و دیگر حیطه های مرتبط با مذهب عنوان می شود. مذهب به مجموعه ای از جهان بینی و ایدئولوژی اطلاق می شود که تلقین آنها می تواند شیوه زندگی فرد را تعیین کند. باورهای دینی به معنای خاص که همیشه باورهای مشترک جماعت معینی هستند که از گرویدن خویش به آن باورها و عمل کردن به مناسک همراه با آنها به خود می بالند. این باورها نه اینکه به عنوان امری فردی توسط همه اعضای جماعت پذیرفته شده باشند، بلکه در حکم امری متعلق به تمامیت گروه تلقی می شوند و جزیی از وحدت گروه را تشکیل می دهند(دورکیم، 1383).

2-17 منابع باورها

باورها از کجا شکل می گیرند؟ منابع شناختی، عاطفی و بینشی شکل گیری باورها چیست ؟ برخی از روانشناسان اجتماعی به این نتیجه رسیده اند که « باورها سه ریشه اصلی دارند : تجربه شخصی، اطلاعات حاصل از دیگران و استنتاج، حتی ممکن است باورها محصول همزمان این سه منبع باشند»(بدار[16]، دزیل[17] و لاماش[18]، به نقل از حمزه گنجی، 1389).

2-18 مفاهیم مرتبط با باور

نگرش، دید قالبی، عقیده، باور، تعصب و پیش داوری از مفاهیم نزدیک به هم اما در واقع جدا هستند که اگربرخی از آن ها در عرف عامه به جای هم به کار روند، خیلی دور از انتظار نیست اما در برخی متون علمی و ترجمه ای هم گاهی اوقات به جایگاه استعمال این مفاهیم توجه نمی شود و بدون ضابطه معینی به جای هم استعمال می شوند، خصوصاً عقیده و باور « که غالباً مترادف با نگرش تلقی شده اند» (کریمی، 1389). به عنوان مثال در عبارت زیر که به فرق باور به عنوان جزئی از نگرش پرداخته است، باور و عقیده را به یک معنی به کار برده است : « عقیده و نگرش دو جنبه مکمل یک فرآیند هستند . اولی از پویایی و زمینه های عاطفی بیشتری برخوردار است و دومی، بیشتر جنبه عقلانی و گفت و شنود و ارتباط شفاهی دارد. این امر نشانگر آن است که نگرش و عقیده، آن چنان در هم آمیخته اند که سنجش افکار(عقاید) عمومی اغلب از طریق “سنجش نگرش”انجام می گیرد و نگرش های فرعی، گویای این واقعیت است که چرا و چگونه یک گفت وشنود یا یک بحث منطقی قادر به تغییر عقاید نیست و تنها می تواند (گاهی) عقاید موجود را تقویت کند» (سید محمد دادگران، 1371).

2- 18-1 عقیده[19]

در ساده ترین سطح، عقیده چیزی است که شخص بر مبنای واقعیات، درست می پندارد. این قبیل عقاید اساساً شناختی هستند،و درذهن رخ می دهند نه دراندرون بدن.همچنین ناپایدارند، یعنی می توان آنها را با شواهد مخالف خوب و روشن، دگرگون کرد.در تفاوت عقیده و باور گفته اند : « باورها جنبه کلی تری نسبت به عقاید دارند. آن ها دنیای فرد را می سازند و به او ثبات نظر و عقیده می دهند. مجموعه مطالبی که ما درباره یک موضوع خاص می دانیم و همه قضایایی که برای ما معنایی ندارند و همچنین همه موضوعاتی که ما فکر می کنیم واقعیت دارند، باور ما را تشکیل می دهند» ( سید محمد دادگران، 1371).

2-18-2  نگرش[20]

برای درک بهتر مفهوم نگرش و ارتباط آن با باور و عقیده، « فرض کنید شخصی معتقد باشد که شرقی ها آدم های موذی و آب زیره کاه اند، یا این که شهر نیویورک همچون یک جنگل است و … این ها، هم هیجان آور و هم ارزیابی کننده اند، یعنی بر دوست داشتن و دوست نداشتن دلالت دارند. اعتقاد به این که شرقی ها موذی و آب زیر کاه اند، قویاً بر این دلالت دارد که فرد علاقه ای به آن ها ندارد. عقیده به این که شهر نیویورک همچون یک جنگل است، صرفاً شناختی نیست، بلکه با ارزیابی کم منفی و قدری هیجان و اضطراب همراه است. عقیده ای که شامل یک جزء ارزیابی کننده و یک جزء هیجانی باشد، نگرش نامیده  می شود. در مقایسه با عقاید، نگرش ها خیلی به دشواری تغییر می یابند.» (شکرکن، 1389).پس وجود مؤلفه عاطفی، نگرش ها را از دانش یا اعتقاد متمایز می کند(بشیری و دیگران، 1385).

همچنین نگرش دارای بعد سومی به نام رفتار است. برخی محققان، نگرش را حلقه واسط بین باورها و رفتار دانسته اند، یعنی باورها وقتی به نگرش تبدیل شوند، می توانند در رفتار متجلی گردند. ایشان معتقدند هر نگرشی دارای یک بعد شناختی است که نگرش (که ماهیت عاطفی دارد) ، از آن تغذیه می گردد(حمزه گنجی، 1389). جنبه رفتاری نگرش به هدف ها مربوط می شود، یعنی اعمالی که دربرابریک موضوع که باوروحالت عاطفی مثبت یا منفی به آن پیدا شده است، نشان داده می ـ شود(گنجی، 1389).

2-18-3  دید قالبی[21]

دید قالبی را حاصل تعمیم به جا یا نا به جای نگرش ها می دانند. نگرش، از مواد مقدماتی و پیش نیازهای تحقق دید قالبی است که خود برآیندی از عقاید و باورهاست. البته نه این که هر نگرشی به شکل گیری دید قالبی منتهی شود.«نگرش، نخست تعمیم می یابد سپس دید قالبی شکل می گیرد»( پارسا،1383).

روانشناسان، دید قالبی را یک رشته باورها و عقایدی درباره جنبه هایی از رفتار دانسته اند که تصور        می شود، اکثر افراد گروه خاصی دارا می باشند. نگرش ها، عقاید و باورها ارتباط تنگاتنگی دارند و می توان گفت که زیر بنای عقلی و منطقی عقاید و باورها را تشکیل می دهد. اگر نگرش تمایلی است به انجام کارهای مناسب یا نامناسب نسبت به موضوعی خارجی، عقیده نمود بیرونی آن است . عقیده اندیشیدن نسبت به واقعی بودن یک موضوع است، قضاوتی است که ما نسبت به موضوعی داریم(پارسا، 1383).

2-18-4  تعصب و پیش داوری[22]

پیش داوری یا تعصب، نگرش و عقیده مساعد یا نا مساعدی است که بدون نسبت به شخصی، شئ یا امری اعمال می شود و حتی با دلایل و مدارک مسلمی که خلاف آن را ثابت می کنند تغییر نمی یابد. کسی که پیش داوری می کند بی رحمانه به زیان مخالفان خود نظر می دهد و از اظهار مخالفت و نفرت احساس رضایت می کند. بنابر این، از دلیل آوردن رو گردان است و حتی کارهای معقول آنان را نادیده می گیرد یا وارونه نشان می دهد(پارسا،1383).

2-19 دین

تاریخ بشریت نشان داده است که انسان « دین ورز[23]» قدمتی دیرینه دارد. آن چنان که از مطالعات باستان شناسی و انسان شناسی از اعصار دور بر می آید «مذهب» به عنوان جزء لاینفک زندگی بشری در تمامی اعصار بوده است. ویل دورانت معتقد است دین به اندازه ای غنی و فراگیر و پیچیده است که جنبه های مختلف و متفاوت آن برای دید گاه ها و نگرش های مختلف به گونه ای متفاوت جلوه می کند، اما آنچه مهم می باشد این است که هیچ دوره ای از تاریخ بشر خالی از اعتقادات مذهبی نبوده است( صادقی جانبهان و نجم عراقی، 1387).

این که حتی یک انسان بی اعتقاد به دین در شرایط نامطمئن و بحران روحی و در زندگی به صورت ناهشیار به خدا و ماوراء الطبیعه می اندیشد و از آن ها استمداد می طلبد، یک پدیده شناخته شده است. مذهب یک متغییر مهم در زندگی افراد است، می توان گفت نفوذ باورها، نگرش ها، رفتارها و ویژگی های ارزشی می تواند تأثیر بسیار زیاد در سبک زندگی افراد داشته و در واقع سبک زندگی افراد را تعریف نماید. مطابق جدید ترین پژوهش های جامعه شناختی، چه در قاره آفریقا و مکزیک که تقریباً توسعه نیافته اند و چه در آمریکا که از پیشرفته ترین جوامع بشری از نظر فرهنگ مادی محسوب می  شود، بیش از 95% انسان ها به وجود خدا ایمان دارند(فرانکل، به نقل از پناهی،1384).

  1. Sarafino
  2. Karen & Priscilla
  3. Schweck
  4. Schreurs
  5. Sharp
  6. Folkman & Greer
  7. Maunder & Hunter
  8. Dwyer
  9. Shapiro et al
  10. Ben- Sira & Eliezer
  11. Malachy
  12. Fawcett
  13. Meleis
  14. Giddness
  15. Pargament
  16. Badar
  17. Dezil
  18. Lamash
  19. Opinion
  20. Attitude
  21. Stereotype
  22. Prejudice
  23. Homoreligiosus