نقش مهم والدین در فرزند پروری

شکلهای مؤثر کنترل والدین

چهار شکل از کنترل والدین که در ذیل ذکر می شوند، احتمالاً اثرات مثبتی بر رفتار و رشد کودک دارند:

 

1) تنظیم مجموعه ای از انتظارات بالا برای کودکان و آموزش و تربیت کودکان برای بدست آوردن این انتظارات

اولین قدم در نظر گرفتن معیارهای بالا برای اجتماعی کردن مؤثر و ایجاد سایر رفتارهای مطلوب در کودکان می باشد. والدینی که انتظار ندارند فرزندانشان به شیوه های قابل قبول و مطلوب اجتماعی رفتار نمایند، بایستی منتظر مسائل و مشکلاتی در کودکانشان باشند. قدم بعدی، تربیت و آموزش کودکان در جهت دستیابی به معیارهای موردنظر است. این معیارها بایستی واقعی و مطابق و مناسب با سن کودک و ویژگیهای وی در هر مرحله از رشد باشد. مثلاً والدین نبایستی انتظار داشته باشند که کودک دو ساله آنها به مدت دو ساعت بدون اینکه کاری را انجام دهد، در مطب پزشک ساکت بنشیند. لذا در نظر گرفتن معیارهای بالایی که متناسب با سن و سطح رشد کودک نیست، نمی تواند اثرات مثبتی داشته باشد (شریعتمدار، 1388؛47).

2) تأکید مستمر بر قوانین

والدینی که قوانین و معیارهایی را برای فرزندانشان در نظر می گیرند، بایستی بطور مداوم بر اجرای این قوانین و معیارها تأکید نمایند. کودکان حتی در سنین 2 تا 3 سالگی نیز در صورتیکه بطور مداوم بر قوانین تأکید شود، از قوانین و معیارهای مادرانشان اطاعت و پیروی خواهند کرد. همچنین مادرانی که خود در انجام معیارهای رفتاری کوشا هستند، کودکانی خواهند داشت که خودگردانی بیشتری را از خود نشان می دهند. اجرای مستمر قوانین و معیارهای رفتاری بطور مشابهی در سنین اواسط کودکی[1] و نوجوانی نیز اهمیت دارد (شریعتمدار، 1388؛47).

3) برقراری ارتباط باز بین کودکان و والدین

والدینی که برای برقراری ارتباط آزاد ارزش قایلند، دلایل اتخاذ قوانین و معیارها را برای کودکانشان توضیح می دهند و به آنها اجازه می دهند نظرات خود را پیرامون این معیارها ابراز نمایند. این جنبه ای مثبت از کنترل والدین است که غالباً باعث بحثهایی بین والدین و کودک درباره معیارهای رفتاری و سایر امور می شود (شریعتمدار، 1388؛47).

 

 

 

4) اِعمال مدیریت موقعیتی

اغلب والدین می توانند موقعیتهایی را که در آن کنترل فرزندانشان مشکل است، تشخیص و پیش بینی نمایند و شرایط را به گونه ای ترتیب دهند که احتمال رفتار مناسب توسط کودک بیشتر شود. مثلاً چنانچه مادری به همراه کودکش قصد خرید از یک فروشگاه را دارد، بدون اینکه مجبور به خرید مواد غذایی نامرغوب برای کودکش باشد، می تواند با همراه آوردن مواد غذایی یا اسباب بازی یا کتاب و … توجه کودک را جلب نماید و به راحتی خرید خود را انجام دهد(شریعتمدار، 1388؛47).

ب) شکلهای غیرمؤثر کنترل والدین

کنترل غیرمؤثر والدین،  برعکس شکلهای مؤثر کنترل والدین است. مثلاً در نظر گرفتن انتظارات بالا برای رفتار کودکان و در عین حال عدم آموزش لازم برای بدست آوردن این انتظارات،  نمی تواند باعث رشد عاطفی و رفتارهای مطلوب در کودکان شود. توقعات بالا، بدون آموزش لازم جهت دستیابی به معیارهای رفتاری، معمولاً باعث تنبیه های خشن و ناملایم می شود. اِعمال زور، بکار بردن تنبیه بدنی، خشونت یا محرومیت از مزایا، شکلهایی از تنبیه و کنترل غیرمؤثر است. وقتی والدین برای کنترل فرزندانشان از اعمال زور استفاده می کنند، بر توانایی شان در تنبیه کودکان و ترس کودکان از تنبیه، تکیه می نمایند. اینگونه والدین نه دلایلی را برای قوانین و معیارهای رفتاری توضیح می دهند و نه برای تنبیه. این والدین می توانند در کوتاه مدت از طریق اِعمال زور و خشونت کودکان را وادار به اطاعت نمایند و نتیجه بگیرند، ولی در بلند مدت، کاربرد این روشها اثرات منفی دائمی را در پی خواهد داشت و بخصوص از درونی شدن معیارهای پایدار اخلاقی جلوگیری خواهد کرد (شریعتمدار، 1388؛47).

ماسن و همکاران (1991) در مورد تأثیر روشهای فوق چنین نوشته اند:

«تأثیرات این روشهای منضبط کردن کودک به دلایل بسیاری پیچیده است. اول اینکه، تلاش در منضبط کردن زمانی بیشترین تأثیر را دارد که کودک و والدین رابطه گرمی داشته باشند. دوم اینکه، غالب والدین ترکیبی از روشهای مختلف را بکار می برند؛ مثلاً خانواده ها از لحاظ اینکه تا چه اندازه بر اِعمال قدرت در برابر استنتاج تکیه نمایند، با هم فرق دارند، ولی کمتر خانواده ای است که قدری از هر یک از روشها را بکار نبرد. سوم اینکه، نوع روشی که بکار می رود تا اندازه ای بستگی دارد به پاسخ کودک به تلاشهای اولیه ای که در مورد تربیت او شده است. بطور کلی، ابتدا والدین به سرزنشهای ملایم و توضیحات اندک متوسل می شوند، اگر در کودک تأثیر نگذاشت کم کم روشهای اِعمال قدرت را بکار می برند»(ماسن و همکاران،1391؛556).

2-2-2-3  بُعد «تعهد» و «دخیل شدن»[2] والدین    

در ارتباط با ابعاد شیوه های فرزندپروری بیشترین توجه به دو بُعد «گرم» بودن و «کنترل» والدین شده است. بُعد «تعهد» (دخیل شدن) والدین را می توان با توجه به گرایشها و رفتارهای والدین تعریف نمود. در ارتباط با گرایشها، اینگونه والدین کودک محور[3] هستند، به زندگی فرزندانشان علاقمند بوده و تمایل دارند نیازها و امیال خودشان را در امتداد نیازها و امیال کودکانشان قرار دهند. همچنین والدینی که زیاد «متعهد» (دخیل) هستند، مدتهای طولانی تری در تعامل با فرزندانشان هستند. اینگونه تعامل مکرر، یک نشانه رفتاری از «تعهد» (دخیل شدن) والدین است (شریعتمدار، 1388؛47).

مک کوبی و مارتین[4] (1983) اظهار می دارند که بطور نظری، بُعد «تعهد» (دخیل شدن) والدین نمی تواند با دو بُعد دیگر شیوه های فرزندپروری («گرم بودن» و «کنترل» ) همپوشی داشته باشد. والدینی که از درجه بالایی از «تعهد» (دخیل شدن) در شیوه های فرزندپروری خود برخوردارند، می توانند گرم و پذیرنده یا سرد و طردکننده باشند. این والدین همچنین می توانند دارای کنترل بالا یا پایینی باشند(شریعتمدار، 1388؛47).

در واقع «تعهد» (دخیل شدن) بالای والدین معمولاً منجر به «گرم» بودن و جنبه های مثبت «کنترل» می شود. یک جزء مهم از والدین «گرم»، پاسخگو بودن والدین به نیازهای کودکان است. والدینی که «غیرمتعهد»[5] هستند، وقت کمی را با کودکانشان می گذرانند و نمی توانند پاسخگوی نیازهای آنها باشند، زیرا وقتی کودکانشان به آنها نیاز دارند، حضور ندارند. بطور مشابهی یک جنبه مثبت «کنترل» یعنی تأکید مستمر بر قوانین، مبتنی بر نظارت مکرر رفتار کودک است. والدین غیرمتعهد (غیردخیل) نمی توانند چنین نظارتی را انجام دهند (ماسن و همکاران،1391؛557).

بُعد «تعهد» (دخیل شدن) والدین در متون مربوط به رشد کودک بعنوان درجه ای که والدین در رشد و پرورش مطلوب بچه هایشان مشارکت دارند و مقدار تلاشی که والدین در مقابل سایر فعالیتها، صرف بچه ها می کنند، توصیف شده است. در حوزه تربیتی، «تعهد» (دخیل شدن) والدین بر فعالیتهای ویژه ای از قبیل بازدید از مدرسه، کمک به انجام تکالیف فرزندان در منزل، ایجاد ارتباط بین خانه و مدرسه متمرکز است (ماسن و همکاران،1391؛557).

2-3  الگوهای بامریند[6] از شیوه های فرزندپروری

 

اکثر پژوهشگرانی که در زمینه اجتماعی کردن کودکان و شیوه های فرزندپروری مطالعه نموده اند، به برخی از ابعاد شیوه های فرزندپروری تکیه کرده اند. به عبارت دیگر، آنها بیشتر تأثیرات ابعاد «گرم» بودن و «کنترل» و «تعهد» (دخیل شدن) والدین را بر کودکان بررسی کرده اند. به هر حال رویکرد دیگری (الگوهای بامریند) در زمینه شیوه های فرزندپروری وجود دارد که متکی بر چشم اندازهای نظری مهمی می باشد و بیشتر تحقیقات اخیر در چارچوب این رویکرد صورت می پذیرد.

بامریند (1971، 1973، 1991؛ ) معتقد است که در بررسی شیوه های فرزندپروری نباید بر یک بعد تکیه کرد؛ بلکه، در مطالعات باید به الگوهایی از تعامل کودک و والدین توجه نمود. تأکید ویژه او بر این است که والدین کنترل و اقتدار خود را چگونه بر کودکان اِعمال  می کنند. او دیدگاه خود را با مشخص نمودن والدینی که از درجه بالای کنترل و  درخواست کنندگی[7] (انتظار داشتن) برخوردارند، آغاز می کند. در میان این گروه، والدین با توجه به چگونگی و مقدار تشویق کودکانشان به استقلال و فردیت، متفاوت هستند. همچنین آنها در سطوح «گرم» بودن و «پاسخگو» بودن متفاوت هستند(بامریند ،1971؛325).

2-3-1 والدین دارای اقتدار منطقی

اینگونه والدین کنترل ثابتی را بر کودکانشان اعمال می کنند و مستقل بودن فرزندانشان را تشویق می کنند. در تأکید بر قوانین و اهمیت فرمانبرداری و اطاعت کودکانشان ثابت قدم هستند. رفتارهای رشدیافته ای را از کودکانشان انتظار دارند و در عین حال حقوق کودکانشان را به رسمیت  می شناسند. فرزندان خود را با صراحت و روشنی راهنمایی می کنند و نظم و انضباط تربیتی آنها توأم با گرمی، منطق و انعطاف پذیری و گفت و شنود کلامی است. بنابراین اینگونه والدین، تا حدی اجازه استقلال را به کودکانشان می دهند و مایلند درباره قوانین و درخواستهایی که برای کودکان در نظر می گیرند، استدلال کنند. علاوه بر این، اینگونه والدین در «گرم» بودن و «پاسخگو» بودن، از درجات بالایی برخوردارند (بورای[8]، 1991؛115).

 

 

2-3-2 والدین مستبد 

اینگونه والدین در برخورد با کودکان خود بیشتر دستوردهنده بوده و عقیده دارند که کودک باید بدون چون و چرا از دستورات آنها پیروی نماید. در مقایسه با والدین دیگر، صمیمیت کمتری با کودکان خود دارند و کودک را از گفت و شنود کلامی بازمی دارند و برای کنترل رفتار، بیشتر از تنبیه استفاده می کنند (بورای، 1991؛115).

برنت (1997) ویژگیهای این والدین را اینگونه توصیف می نماید:

«کنترل بالایی بر کودکانشان اعمال می کنند، ولی فرزندانشان را به مستقل بودن تشویق نمی کنند. همانند والدین دارای اقتدار منطقی، در تأکید بر قوانین ثابت قدم هستند، ولی ارزش امر کردن و اطاعت کردن را بعنوان غایتی معطوف به خود در نظر می گیرند. والدین مستبد به بحث درباره قوانین و معیارهای رفتاری با فرزندانشان تمایلی ندارند. آنها بر این باورند که کودکان فقط بایستی آنچه را که والدین می گویند، عمل کنند. بعلاوه آنها در «گرم» بودن و «پاسخگو» بودن پایین هستند(شریعتمدار، 1388؛47).

2-3-3 والدین آزادگذار

اینگونه والدین محدودیتهای خیلی کمی را برای رفتارهای فرزندانشان اعمال می کنند. در تأکید بر قوانین و معیارهای رفتاری سست هستند، بندرت از کودکانشان انتظار دارند که در کارهای روزمره خانواده مشارکت نمایند و بندرت رفتار آنها را هدایت می کنند. با وجود این در ابعاد «گرم» بودن و «پاسخگو» بودن بالا هستند و اجازه می دهند فرزندانشان فعالیتهای خود را تنظیم کنند و بندرت آنها را تنبیه می کنند (بورای، 1991؛115)

مک کوبی و مارتین در سال 1983، سه نوع فوق را از طریق تقسیم بندی خانواده ها بر مبنای سطوح درخواست کنندگی[9] (انتظار داشتن) والدین (کنترل، سرپرستی[10] ، ضروریات بلوغ[11]) و   پاسخگو بودن (گرم بودن[12]، پذیرش[13]، تعهد) تغییر دادند (شریعتمدار، 1388؛47).

 

 

2-3-4 والدین افراطی[14] (زیاده رو) و والدین مسامحه کار[15] (سهل انگار)

تعریف مجدد شیوه های فرزندپروری در ارتباط با تعامل بین دو بُعد «درخواست کنندگی» (انتظار داشتن) و «پاسخگو بودن» والدین تیپ شناسی چهارگانه ای را ایجاد می کند. تفاوت اولیه بین تعریف و تقسیم بندی بامریند و مک کوبی و مارتین این است که تقسیم بندی اخیر بین دو نوع از شیوه آزادگذاری والدین تفاوت قائل می شود (بساک نژاد،1390؛ 125).

این نوع تیپ شناسی گسترش یافته از شیوه های فرزندپروری بین خانواده های «غیردرخواست کننده»[16] که سطوح پاسخگو بودنشان متغیر است، تفاوت قائل می شود. والدینی که با سطوح پایین «درخواست کنندگی» (انتظار داشتن) و سطوح بالای «پاسخگو بودن» مشخص می شوند، شیوه ای افراطی از شیوه های فرزندپروری را بکار می برند. اینگونه والدین بردبار، گرم و پذیرنده هستند. با وجود این، اینگونه والدین قدرت کمی را اعمال می کنند، خواسته ها و تقاضاهای کمی را برای فرزندانشان در نظر می گیرند و اجازه «خودتنظیمی»[17] قابل توجهی را به کودکان و نوجوانان می دهند.

در مقابل والدینی که نه «درخواست کننده» و نه «پاسخگو» هستند، الگویی از «مسامحه کاری» یا «غیرمتعهد بودن» (غیردخیل بودن) را در شیوه های فرزندپروری از خود نشان می دهند. اینگونه والدین نمی توانند بر رفتار «فرزندانشان» نظارت داشته باشند و از علایق گوناگون آنها حمایت کنند. در حالیکه والدین افراطی نسبت به کودکانشان متعهد هستند، والدین مسامحه کار اغلب درگیر مسایل و مشکلات خودشان هستند و به مسئولیتهای خود توجهی ندارند  (بساک نژاد،1390؛ 125).

همانگونه که در جدول شماره (2-2) نمایان است، الگوهای چهارگانه شیوه های فرزندپروری بامریند را می توان در ابعاد «گرم بودن» و «کنترل» مشخص نمود.

 

 

 

 

 

پاسخگو بودن (گرم بودن)

پایین بالا   درخواست کنندگی (کنترل)
استبدادی اقتدار کدیور بالا
طرد کنندگی

(مسامحه کاری)

آزادگذاری

(افراطی، زیاده رو)

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول (2-2) الگوهای چهارگانه شیوه های فرزندپروری بامریند(برنت، 1997؛436).

 

 

 

 

 

 

چه چیزی فرزندپروری مقتدرانه را کارآمدتر می سازد؟

مانند تمام یافته ها، رابطه بین تربیت و رشد کودکان را میتوان به شیوه های مختلف برداشت کرد. والدین کودکان کاملاً سازگار به این دلیل مقتدر هستند که فرزندان آنها از صفات همکاری و اطاعت برخوردارند. اما پژوهش طولی نشان می دهد که فرزندپروری مقتدرانه به پختگی کودکان دارای خلق و خوی متفاوت کمک می کند (کاپلان، 1390؛58). به نظر می رسد که فرزندپروری مقتدرانه موقعیتی هیجانی را برای تأثیر مثبت والدین به شیوه های زیر به بار می آورد:

ð والدین صمیمی و دلسوز که از معیارهای که برای فرزندان خود تعیین می کنند اطمینان دارند، الگویی برای رفتار خودگردان و اطمینان بخش می شوند.

ð کودکان از کنترلی که منصفانه و معقول، نه توهین آمیز و خودسرانه به نظر می رسد، بیشتر تبعیت و آن را درونی می کنند.

ð والدین مقتدر توقعاتی از فرزندان خود دارند و استقلالی به آنها می دهند که با توانایی کودکان در پذیرفتن مسئولیت رفتارشان متناسب هستند. این والدین به فرزندان خود اجازه می دهند تا بفهمند افراد شایسته ای هستند که می توانند خودشان کارهایی را با موفقیت انجام دهند و به این طریق به عزت نفس بالا و پختگی شناختی و اجتماعی آنها کمک می کنند.

ð جنبه های حمایت کننده روش مقتدرانه، از جمله پذیرش، روابط خوب و کنترل منطقی والدین به کودکان کمک می کند تا از تأثیرات منفی استرس و فقر خانوادگی در امان بمانند  (کاپلان، 1390؛58).

به مرور زمان، رابطه بین تربیت و ویژگی های کودکان به طور فزاینده ای دو جهتی می شود . وقتی که والدین صبور ولی قاطع مداخله کنند، به سازگاری مطلوب کمک کرده و زمینه را برای رابطه مثبت والد- فرزند آماده می کنند (کاپلان، 1390؛59).

الگوهای جدید فرزندپروری بامریند

بامریند در گزارشهای اخیر خود (1989، 1991 و 1991 )) هفت نوع شیوه فرزندپروری را مشخص کرده است( وایس و همکاران، 1996؛2106):

الف) اقتدار منطقی: والدینی که چارچوب ثابتی را در تأدیب و انضباط بکار می برند و گرم و پذیرنده اند.

ب) مردم سالار[18]: والدینی که در شیوه فرزندپروری خود دارای چارچوب معتدلی اند و فارغ  از قید و رسوم عمل می کنند.

ج) غیرآمرانه (غیردستوردهنده)[19]: والدینی که حمایت کننده اند، آزاد از قیود و رسوم عمل می کنند و سست و سهل انگارند.

د) استبدادی- آمرانه[20] : والدین آمرانه کنترل کننده، دارای ثبات، طرد کننده و سنتی اند. والدین استبدادی- آمرانه یکی از دو خرده تیپ آمرانه اند که خیلی دخالت کننده هستند.

ﻫ) غیراستبدادی- آمرانه[21]: خرده تیپ دیگر شیوه آمرانه است که والدین دخالت کننده و بانفوذ نیستند.

و) غیرمتعهد (غیردرگیر)[22]: شیوه ای است که در آن والدین طرد کننده و مسامحه کارند.

ز) محبت (مهربانی) کافی[23]: شیوه ای است که والدین نمرات متوسطی را در همه ابعاد شیوه های فرزندپروری دارا هستند.

[1]middle childhood

[2]involvement

[3]child – centered

[4]Maccoby & Martin

[5]uninvolvement

[6]Baumrind

[7]demanding

[8]Buri

[9]demandingness

[10]supervision

[11]maturity demands

[12]warmth

[13]acceptance

[14]indulgent

[15]neglectful

[16]nondemanding

[17]self – regulation

[18]democratic

[19]nondirective

[20] authoritarian-directive

[21] non authoritarian-directive

[22]unengaged

[23]good enough