همه انچه که لازم است در باره ی کمال گرایی بدانیم

– کمال گرایی

سازه کمال‌گرایی در دهه‌های اخیر مورد توجه پژوهشگران بسیاری قرار گرفته است و هر کدام به فراخور دیدگاه خود تعریف متفاوتی از آن ارائه داده‌اند. با این حال بیشتر پژوهشگران بر این امر که معیارهای بلندمرتبه برای عملکرد مفهوم اساسی کمال‌گرایی است، سازش دارند.

فرهنگ وبستر[1] کمال‌گرایی را «عقیده و باوری می‌داند که براساس آن اصلاح آرمانی منش اخلاقی، هدف اصلی تلاش‌های اخلاقی است و یا کمال‌گرایی، در حکمت الهی به این معنی است که معصوم بودن در زندگی امکان‌پذیر است».

هورنای[2] (1934) کمال‌گرایی را گرایش روان رنجورانه به بی عیب و نقص بودن، کوچک‌ترین اشتباه خود را گناهی نابخشودنی پنداشتن و مضطربانه انتظار پیامدهای شوم آن را کشیدن، تعریف می‌کند. هالندر[3] (1965) می‌نویسد: «کمال‌گرایی نشان‌دهنده‌ی گرایش و علاقه فرد به درک محیط پیرامون خود به گونه قانون «همه یا هیچ»[4]است که به موجب آن، نتایج ممکن، موفقیت‌های کامل یا شکست‌های کامل هستند». هاماچک[5] (1978) کمال‌گرایی را به دو بعد کمال‌گرایی بهنجار و کمال‌گرایی نابهنجار تقسیم می‌کند. وی معتقد است کمال‌گرایی نابهنجار عبارت از: نگرانی زیاد درباره‌ی ارتکاب اشتباهات و ترس از داوریهای دیگران است. ویزمن[6] (1980) معتقد است، کمال‌گرایی نیاز شدید به پیشرفت است و این گرایش به گونه معیارهای شخصی بالا و غیر واقع‌بینانه آشکار می‌شود (به نقل از بلت[7]، 1995).

فراست[8]، مارتن[9]، لاهارت[10] و روزنبلیت[11] (1990) کمال‌گرایی را به عنوان مجموعه معیارهای بسیار بالا برای عملکرد که با خود ارزشیابی‌های انتقادی همراه است، تعریف کرده‌اند. هویت و فلت (1990) معتقدند کمال‌گرایی عبارت است از: گرایش فرد به داشتن مجموعه‌ای از معیارهای بالای افراطی و تمرکز بر شکست‌ها و نقص‌ها در عملکرد. کلی اینک (1998) کمال‌گرایی را اعتقاد فرد به کامل بودن و احساس اضطراب و فشار روانی بالا و ترس از اینکه نتواند مطابق انتظارات خود زندگی کند، تعریف می‌نماید (به نقل از بلت، 1995).

2-3-1 نظریه‌های کمال‌گرایی

2-3-1-1 نظریه فروید

فروید[12] (1926) کمال‌گرایی را به کنش وری فرامن افراط گر نسبت داد. از آن پس بر ماهیت درون روانی این سازه شخصیتی به منزله تمایل پایدار فرد به وضع استانداردهای کامل و دست نیافتنی و تلاش برای آنها تاکید شده است (برنز[13]، 1980). بر این اساس غالب پژوهش‌ها و تبیین‌های جدید کمال‌گرایی را سازه ای نوروتیک در نظر گرفته اند (پچ[14]، 1984؛ فلت[15]، هویت[16] و دیک[17]، 1989). تعریف‌های پیشنهاد شده برای کمال‌گرایی نیز از این رویکرد آسیب شناختی تبعیت می‌کنند. برای مثال هولندر (1987) کمال‌گرایی را معادل برآورده ساختن توقعات و انتظارات خود و دیگران با کیفیتی برتر و بهتر از آنچه اقتضا می‌کند می‌داند. از سوی دیگر بعضی یافته‌ها کنش وری مثبت نوعی کمال‌گرایی را تایید کرده اند. هاماچک (1987) با تمایز بین کمال‌گرایی بهنجار و نوروتیک معتقد است که کمال گرای بهنجار از تلاش و رقابت برای برتری و کمال لذت می‌برد و در عین حال محدودیت‌های شخصی را به رسمیت می‌شناسد و کمال گرای نوروتیک به دلیل انتظارات غیرواقع بینانه هرگز از عملکرد خود خشنود نخواهد شد.

اساس مشاهدات فروید (1975) درباره تئوری «فراخود»[18]به این ترتیب است. برخی روان رنجورها پای‌بند قوانین اخلاقی و دینی شدید هستند، بدین معنی که محرک اصلی در زندگی آن‌ها خوشبختی نیست بلکه، تکامل و برتری یافتن است. زندگی آن‌ها را یک سلسله «حتماًها و بایدها» تشکیل می‌دهد. آن‌ها باید در هر کاری به حد کمال برسند و به بهترین گونه‌ای آن را انجام می‌دهند وگرنه خشنود نخواهند شد. شخصی با این ویژگی‌ها باید به هیچ روی در داوری اشتباه نکند یا این که شوهر یا زن یا دختر و یا پسر ایده‌آل باشد و خلاصه این که او را آدمی‌‌ بی‌عیب و نقص بپندارند. هدف‌های اخلاقی این اشخاص که اجباراً به طرف آن‌ها رانده می‌شوند، پیوسته و بی‌رحمانه به آن‌ها حکم‌فرمایی می‌کنند. این‌گونه افراد تصادف و اتفاقاتی که آن‌ها را به هیچ روی نمی‌توانند کنترل کنند، باور ندارند، زیرا آن‌ها احساس می‌کنند که باید بتوانند همه‌ی عوامل، حتی اضطراب را کنترل کنند و در زندگی هیچ‌گاه نباید اشتباه کنند(شولتز،1389). اگر این گونه افراد نتوانند به آرمان‌های خود ساخته و بسیار دشوار اخلاقی خود برسند اضطراب و احساس تقصیر به آن‌ها دست خواهد داد. بیمارانی که گرفتار چنگال‌های این چشم داشت‌ها هستند، نه تنها برای اینکه اکنون توفیق رسیدن به آرمان‌های اخلاقی خود را ندارند، بلکه برای شکست‌هایی نیز که در گذشته در این راه نصیب آن‌ها شده است، خود را سرزنش می‌کنند. حتی اگر این افراد در شرایط دشواری باشند احساس می‌کنند که این عوامل نباید از رسیدن به مقاصد و هدف‌های اخلاقی آن‌ها جلوگیری کنند، زیرا در پندار خود، باید به اندازه‌ای توانا باشند که بتوانند تمام سختی‌ها را تحمل کنند بدون این که احساساتی مانند ترس و تسلیم و ستیزه، از خود نشان دهند (شولتز،1389). جنبه دیگری که اصول اخلاقی روان رنجور برای او دارد چیزی است که فروید آن را «خود غریبی»[19]می‌نامد. مقصود از این اصطلاح این است که شخص روان رنجور هیچ‌گونه اختیار و یا سخنی درباره‌ی قوانین سختی که خودش بر خود تحمیل کرده ندارد. بدین معنی که درباره این که آیا قوانین را دوست دارد؟ یا به آن‌ها ایمان دارد؟ با این که ارزشی برای آن‌ها قایل است؟ هیچ گونه داوری نمی‌کند (شولتز،1991). معمولاً پندار بر این است که محدودیت‌هایی که اشخاص برای خود قایل می‌شوند نتیجه قوانین و قواعد اخلاقی موجود در محیط است، ولی به عقیده فروید قوانین و رسوم اخلاقی نتیجه تمایلات دگر آزاری بشر است و این محدودیت‌ها به جای این که فرد دگر آزار را متوجه محیط کند او را متوجه خود می‌نماید، و در نتیجه به جای آزار و تهمت و تنفر نسبت به دیگران، نسبت به خود، آزار و تهمت و تنفر روا می‌دارد. فروید دو دلیل برای اثبات این نظریه عرضه می‌کند. یکی این که اشخاص گرفتار به نیاز مبرم کامل بودن خود را بیچاره می‌کنند، بدین معنی که توقعات از خود را به اندازه‌ای زیاد می‌کنند که زیر سنگینی آن از پا در می‌آیند، دوم این که به نظر فروید هرچه شخص تمایلات ستیزه‌جویی خود نسبت به دیگران را بیش‌تر کنترل کند به همان اندازه نسبت به خود و ایده‌آل‌های خود سخت‌گیر و ستیزه‌گر می‌شود. به نظر فروید کوشش برای کامل بودن و به کمال رسیدن معمولاً سطحی و دروغین است و کسی که هدف تکامل اخلاقی افراطی دارد با خود و دیگران صادق نیست. آن‌ها بنابر نیاز به کمال پیوسته در تکاپو هستند و تنها تقلید درستکاری را در می‌آورند وگرنه قلباً به عقاید خود ایمان ندارند. البته گرایش انسان به حفظ ظاهر و نیاز او به کامل بودن امری طبیعی است، ولی آن‌چه در شخص روان رنجور مورد بحث و قابل توجه است این است که تظاهر به اندازه‌ای اغراق آمیز می‌شود که همه شخصیت او به یک ماسک تبدیل می‌شود، به گونه‌ای که نیازهای راستین او تحت‌الشعاع گرایش او قرار می‌گیرند (شولتز،1991).

2-3-1-2- نظریه هورنای

یکی از عواملی که باعث می‌شود «خود واقعی[20]» به طور طبیعی رشد نکند این است که، چون مهم‌ترین نیاز کودک (در شرایط نامساعد) از بین بردن اضطراب، رفع تضاد و به دست آوردن آرامش درونی است، دیگر چندان توجهی به احساسات، تمایلات، علاقه‌ها و آرزوهای راستین و اصیل خود ندارد. کودک به دنبال این است که خود را از آزار دیگران در امان نگه دارد. بنابراین در روابطش با دیگران از تمایلات و احساسات واقعی خود استفاده نمی‌کند، بلکه تمایلات و احساساتی بدلی و ساختگی در خود می‌پروراند که مناسب و به فراخور آن رابطه‌ی خاص می‌باشد، در نتیجه از وجود خود واقعی غافل و بی‌خبر می‌شود. نهایت این که فرد راه حل همه‌ی مشکلاتی را که تا کنون برای او به وجود آمده در «تخیل و تصور» جست و جو می‌کند. یعنی به این شیوه موفق می‌شود که نخست خود را برجسته‌تر و برتر از دیگران بپندارد و احساس کوچکی و حقارت خود را آرامش بخشد، دوم می‌کوشد در تخیل، تضادهای خود را حل کند. بدین معنی که در تصویر آرمانی که از خودش ترسیم کرده هیچ گونه تضادی نمی‌بیند، بلکه هر کاری می‌کند هرچند از دید دیگران متضاد و ضد و نقیض باشد، از دید خودش حسن است. «خودآرمانی[21]» که معلول یک سلسله جریانات ناسالم عصبی بوده از این پس خود عامل و مبدأ ناراحتی‌های عصبی می‌شود و انرژی‌ای که می‌بایستی صرف پرورش و رشد «خود واقعی» شود، اکنون برای رسیدن به «خود آرمانی» به هدر می‌رود. برای این که بتواند «خودآرمانی» را به واقعیت نزدیک کند، نیازمند یک بزرگی و شکوه می‌شود. او برای بدست آوردن بزرگی باید صفاتی را در خودش بپروراند و روش‌هایی را به کار گیرد که در شأن «خود آرمانی» باشد. نخستین حالت و صفت که خود به خود در او به وجود می‌آید این است که مجبور می‌شود خود را در هر زمینه‌ای و از هر نظر کامل و بی‌عیب و نقص گرداند، چون «خود آرمانی» کامل و بی‌عیب و نقص است شخص هم باید تلاش کند تا خود را مطابق آن بسازد. دومین صفتی که در شخص به وجود می‌آید و وسیله‌ای برای بدست آوردن بزرگی می‌شود، عطش یا گرایش شدید به جاه‌طلبی است و سومین صفت، گرایش شدید به برتری، پیروزی و غلبه انتقام‌جویانه و کینه توزانه نسبت به دیگران است. هر سه صفت که برای بدست آوردن بزرگی در شخص به وجود می‌آید، یعنی گرایش شدید به کامل بودن، جاه طلبی و برتری طلبی انتقام‌جویانه دارای یک ریشه هستند و با یکدیگر ارتباط نزدیکی دارند و معمولاً هر سه آن‌ها در یک فرد وجود دارد ولی با درجات متفاوت. هر سه دارای دو علامت مشخصه می‌باشند؛ یکی اجباری بودن آن‌هاست، دیگری نقشی است که تخیل و تصور درآن‌ها بازی می‌کند (شولتز،1991).

هورنای (1950) یادآور می‌شود، برتری طلب‌ها برای پنهان کردن نقص‌های خود به راه حل‌های خاصی دست می‌یازند.  او این راه حل‌ها را به سه نوع متفاوت تقسیم کرد: خودشیفتگی[22]، کمال‌گرایی، خودبینی- انتقام‌جویانه[23]. راه حل کمال‌گرایی پناهگاه افرادی با استانداردهای بالای اخلاقی، عقلی و معنوی است و بر این اساس آنان دیگران را کوچک می‌شمارند و به درستی داوری، عمل و هدف‌شان از نظر عالی و بی‌نقص بودن در کلیه شئون زندگی به خود می‌بالند. فرد به دلیل دشواری زندگی کردن با استانداردهای خود، برای این که به خوبی جلوه کند به تعدیل ارزش‌های اخلاقی خود می‌پردازد. کمال‌گراها زمانی در این راه تصمیم خود را می‌گیرند، اصرار دارند که دیگران نیز مطابق استانداردهای کمال‌طلبی آن‌ها زندگی کنند و ایشان را به دلیل کوتاهی کردن در رسیدن به این استانداردها تحقیر می‌کنند. کمال‌گراها یک تعهد و الزام خشک افراطی دارند و با خود می‌گویند، چون من همیشه منصف، درستکار و وظیفه‌شناس هستم، دیگران باید قدر مرا بدانند و رفتارشان نسبت به من منصفانه باشد، این یقین، که به درستی دور از خطا و اشتباه عمل می‌کنند به آن‌ها یک احساس برتری می‌دهد (شولتز،1991).

2-3-1-3- نظریه پرلز[24]

پرلز معتقد است وضعیت‌های ناتمام یا گشتالت‌های ناقص، سائق انسان را معین می‌کنند. او می‌گوید: هر موجود زنده‌ای به تمامیت و کمال خواهی گرایش دارد. هر چیزی که این گشتالت (به کمال گرائیدن) را باز دارد یا بگسلد، برای موجود زنده زیان‌آور است و به وضعیت ناتمام می‌انجامد که بی‌تردید نیازمند به پایان رساندن (تمام و کامل شدن) است. پرلز در شخصیت دو منش ویژه را عنوان کرده است. یکی منشی که تمامیت‌گرا و مقتدر است و او آن را شخصیت حاکم و سلطه‌جو[25]می‌نامد. دیگری منشی است که مخالف اولی است و وی آن را شخصیت مطیع و پیرو[26]می‌نامد. به عقیده پرلز اگر فراخودی وجود دارد باید «خود» مادونی هم وجود داشته باشد. به اعتقاد او، فروید نصف کار را انجام داده است، او شخصیت حاکم یعنی همان فراخود را دریافته ولی از وجود شخصیتی دیگر که مادون است غفلت کرده است. مطابق تعبیر پرلز، شخصیت حاکم، مقتدر و تمامیت‌گر است. او بهترین را می‌خواهد. شخصیت حاکم یک دیکتاتور و قلدر است و با واژه‌ها و عباراتی مانند «شما باید» و «شما نباید» رفتار می‌کند و با تهدید دست به کنترل می‌زند و رفتار را زیر نفوذ می‌گیرد. بنابراین در درون هر فردی این دو منش پیوسته برای بدست گرفتن کنترل در تلاش و تکاپو هستند و شخص به اجزای کنترل کننده و کنترل شونده تقسیم می‌شود. کشمکش میان این دو منش هرگز کامل نمی‌شود و پایان نمی‌پذیرد زیرا هر یک برای بقا و زندگی خویش در تلاش هستند (شولتز،1991).

پرلز نظر خود را درباره کمال‌گرایی در قالب عبارت‌هایی که در بر گیرنده پند و اندرزهای سازنده هستند، این گونه بیان می‌کند:

  • ای یار! کمال‌طلب نباش، کمال طلبی زجر و نفرین‌آور است. می‌ترسی مبادا هدف را درست نبینی، اما اگر بگذاری تو خود کاملی.
  • ای یار! از اشتباهات نهراس، اشتباه گناه نیست. اشتباهات راه‌های گوناگون انجام دادن کارند. بسا که آفریننده‌تر و تازه‌تر هم باشند.
  • ای یار! افسوس اشتباهات را مخور، به آن‌ها ببال، تو شهامت آن را داشته‌ای که چیزی از خودت مایه بگذاری…
  • از هر افراط و تفریطی بپرهیز، هم از کمال‌طلبی و هم از درمان آنی، شادمانی آنی و هشیاری آنی حواس… (شولتز،1991).

2-3-1-4- نظریه بندورا

به اعتقاد بندورا[27] (1982) معیارهای سخت برای ارزشیابی از خود و اشکال افراطی به واکنش‌های نابهنجار و احساس بی ارزشی و بی هدفی می‌انجامد که این می‌تواند زمینه ساز بسیاری از اختلالات روانی شود(بندورا، 1989). افراد کمال‌گرا در هنگام تجربه شکست به جای استفاده از فعالیتهای خودکنترلی، از طریق سرزنش خود به دنبال کامل بودن هستند (الدن[28]، بیلینگ[29]، و والاس[30]، 1994) و از اینرو بیشتر در معرض اختلالات مختلف روانی قرار می‌گیرند.

2-3-2- کمال‌گرایی از دیدگاه اسلام

مکتب اسلام، همواره پیروان خود را از افراط و تفریط بر حذر داشته و آن‌ها را به اعتدال و میانه‌روی تشویق نموده است. ترجمه تعدادی از آیات قرآن کریم بیانگر این نکته است که انسان به اندازه‌ی توانایی‌های خود، مکلف شده و نه بیش‌تر؛ لذا خداوند هیچ کس را بیشتر از وسع و توانایی‌های او تکلیف نمی‌کند.

«و لانکلف نفساً إلا وسعَها…» انعام: 152

«و ما بر هیچ کس مگر به اندازه‌ی توانش تکلیف نمی‌نهیم…»

«لایکلّف الله نفساً إلا وُسعَها…» بقره: 285

«… خدا هیچ کس را تکلیف نکند، مگر به اندازه‌ی توانش…»

«لایکلّف الله نفساً إلا ماءاتَها…» طلاق: 7

«خدا هیچ کس را تکلیف نمی‌کند مگر به قدر آنچه به او داده است…»

با اندکی ژرف‌اندیشی در آیات بالا مشخص می‌شود که ویژگی‌هایی چون داشتن معیارهای دست نیافتنی، تلاش افراطی برای دست‌یابی به آن معیارها و ارزیابی‌های سخت‌گیرانه از نظر اسلام نکوهیده شناخته می‌شوند، چرا که بیرون از تاب و توان انسان‌اند. نظام تربیتی اسلام، «روش تکلیف به اندازه وسع و توانایی» را سفارش می‌کند. در این روش مربی در برخورد با متربی باید چیزی بخواهد که در توان فهم و عمل وی قرار گیرد. این روش مبتنی بر «اصل عدل الهی» است. عدل الهی نیز ایجاب می‌کند که هیچ کس را مگر به اندازه تواناییش تکلیف نکند (هرمزی‌نژاد، 1380).

2-3-3- انواع کمال‌گرایی

هاماچک (1978) میان کمال‌گرایی بهنجار و روان‌نژند تفاوت گذاشت و معتقد بود که کمال‌گرایی پدیده‌ی بسیار پیچیده‌ای است که هم به فعالیت طبیعی سازگار و هم به ناسازگاری‌های روانی وابسته است. در کمال‌گرایی بهنجار اشخاص از کارهای سخت و طاقت‌فرسا لذت می‌برند و زمانی که احساس می‌کنند در انجام کارها آزادند، می‌کوشند تا به بهترین صورت عمل کنند.موفقیت در انجام کارها گونه‌ای احساس خشنودی و رضایت به همراه می‌آورد. همچنین نوعی احساس اعتماد به نفس نیز در پی دارد؛ زیرا افراد می‌توانند هم محدودیت‌های فردی و هم محدودیت‌های اجتماعی را بپذیرند(ریچ[31]، 2007).

انتظارات و توقعات واقعی به افراد اجازه می‌دهد تا از تلاش‌های خویش لذت ببرند و از نظر احساسات سیراب شوند، در انجام وظیفه بکوشند و رشد کنند و کارشان را به بهترین شیوه انجام دهند (هویت و فلت[32]، 2002).بنابراین برخی جنبه‌های کمال‌گرایی (خود مدار) و معیارهای بالای شخصی و پی در پی شدن آن‌ها از تلاش‌های سازنده برای دستاورد ویژگی‌های خوب دیگری مانند خود شکوفایی هستند (استوبر[33]، 2006). پشتیبانی مثبت و تشویق ارتباط با اولیاء و آموزگاران حس خودشکوفایی اشخاص را بالا برده و سرعت می‌بخشد. زنان دانشگاهی که معیارهای شخصی بالایی دارند، از گونه‌های مثبت کمال‌گرایی به شمار می‌روند (فراست، لاهارت[34] و روزنبلیت، 1991). ایشان دارای مادرانی بودند که معیارهای بالایی برای خودشان داشته و بسیار مرتب و منظم بوده‌اند. ویژگی کمال‌گرایی مثبت والدین، رابطه معنی‌دار با وجود اینگونه ویژگی‌ها در دخترانشان دارد(استوبر، 2006). کمال‌گرایی روان رنجور به علت پرهیز زیاد از اشتباه به وجود می‌آید. برای شخص انجام هیچ کاری خوب به نظر نمی‌رسد و فرد از بدست آوردن خشنودی از آن‌چه در حالت طبیعی خوب انجام شده و یا حتی بهتر از کارهای دیگران نیز هست، ناتوان است. احساس‌های ژرف و پستی و آسیب‌پذیری، فرد را وا می‌دارد تا دست به یک دور پایان‌ناپذیر از تلاش‌های خودشکن بزند که در آن هر کار یا مسئولیتی گونه‌ای چالش تهدید کننده به شمار می‌آید، هیچ گونه تلاشی کاملاً بسنده به نظر نمی‌رسد وهمزمان که فرد می‌کوشد رضایت و خشنودی دیگران را فراهم آورد به شدت تلاش می‌کند از هرگونه شکست و خطا بپرهیزد (استوبر، 2006). بنابراین چنین شرایط خود درگیری (هویت و فلت، 2002).و تجربیات تنش‌زای میان فردی(هویت و فلت، 2002).گونه‌ای درماندگی و عاطفه‌ی منفی شدید در شخص به وجود می‌آورد. چنین اشخاصی پیش، در ضمن و پس از سنجش امور خود، گونه‌ای عاطفه منفی چشمگیر را تجربه می‌کنند (فراست و همکاران، 1990).    تری-شورت[35]، اوئنز[36]، اسلید[37] و دیویی[38] (1995) بر اساس تقسیم بندی بهنچار-نوروتیک کمال‌گرایی در چارچوب یک مدل نظری، دو نوع کمال‌گرایی مثبت و منفی را متمایز کردند. کمال‌گرایی مثبت[39] به آن دسته از شناخت‌ها و رفتارها گفته می‌شود که هدفشان کسب موفقیت‌ها و پیشرفت‌های سطح بالا به منظور دستیابی به پیامدهای مثبت است (ریچ، 2007). کمال‌گرایی منفی[40] به شناخت‌ها و رفتارهایی گفته می‌شود که هدفشان کسب موفقیت‌ها و پیشرفت‌های سطح بالا به منظور اجتناب یا فرار از پیامدهای منفی است (ریچ، 2007).

2-3-4- ابعاد کمال‌گرایی

  • کمال‌گرایی خود مدار[41]: یک مؤلفه انگیزشی است که شامل کوشش‌های فرد برای دست‌یابی به خویشتن کامل می‌باشد و در این بعد کمال‌گرایی افراد دارای انگیزه قوی برای کمال، معیارهای بالای غیرواقعی، کوشش اجباری و دارای تفکر همه یا هیچ در رابطه با نتایج به گونه موفقیت‌های تام و یا شکست‌های تام می‌باشند. این افراد بر عیب‌ها وشکست‌های گذشته خویش تمرکز می‌کنند و معیارهای شخصی غیرواقعی را در سرتاسر حوزه‌ی رفتاری خود فراگیر می‌سازند. این افراد به افراط موشکاف و انتقادگر هستند به گونه‌ای که نمی‌توانند عیب‌ها و اشتباهات با شکست‌های خود را در جنبه‌های مختلف زندگی بپذیرند(هویت و فلت، 2002).
  • کمال‌گرایی دیگر مدار[42]: بعد مهم دیگر کمال‌گرایی در بر دارنده عقاید و انتظارات درباره شایستگی‌های دیگران است. (هالندر، 1965). کمال‌گرایی دیگر مدار یک بعد میان فردی است که در بر گیرنده‌ی گرایش به داشتن معیارهای کمال‌گرایانه برای اشخاصی است که برای فرد اهمیت بسیاری دارند (فلت و همکاران، 1991). از آنجایی که کمال‌گرایی دیگر مدار با بی‌اعتمادی و احساس دشمنی نسبت به دیگران همراه است، این بعد کمال‌گرایی ممکن است به روابط میان شخصی دشوار بینجامد (هویت و فلت، 2002). از سوی دیگر فراست، هایمبرگ، هولت و ماتیا (1993) کمال‌گرایی دیگر مدار را اینگونه تعریف کردند: گرایش فرد به داشتن مجموعه انتظارات غیر واقع‌بینانه برای دیگران و ارزیابی سفت و سخت از آن‌ها. فرد کمال‌گرا می‌خواهد دیگران را به گونه‌ی مبالغه‌آمیزی با معیارهای غیرواقعی «کامل» ببیند.
  • کمال‌گرایی القاء شده اجتماعی[43]: این بعد از ابعاد میان فردی دیگران ساخته شده است. عقیده‌ای است که دیگران انتظارات اغراق‌آمیز و غیرواقعی را بر شخص اعمال می‌کنند که هر چند بر‌آوردن آن‌ها دشوار است ولی شخص باید به این استانداردها دست یابد تا مورد پذیرش دیگران قرار گیرد (فراست و همکاران، 1990؛ هویت و فلت، 2002). چون این معیارهای افراطی از طرف دیگران به عنوان معیارهای تحمیل شده‌ی بیرونی تجربه می‌شوند، این احساس در فرد به وجود می‌آید که کنترل نشدنی هستند و به احساس شکست، اضطراب، خشم، درماندگی و ناامیدی می‌انجامند و به تفکرات خودکشی و افسردگی مربوط می‌شوند (بلت، 1995). افراد با سطوح بالای کمال‌گرایی القاء شده اجتماعی در برخورد با معیارهای دیگران نگران می‌شوند. آن‌ها از ارزیابی منفی دیگران می‌ترسند و از عدم تأیید دیگران می‌پرهیزند و اهمیت بیشتری به دست‌یابی به توجه دیگران نشان می‌دهند. (هویت و فلت، 2002).

2-3-5- ویژگی‌های افراد کمال‌گرا

مهم‌ترین ویژگی‌های کمال‌گرایی داشتن اهداف بلندپروازانه، جاه‌طلبانه، مبهم و دست ‌نیافتنی و تلاش افراطی برای رسیدن به این اهداف است. هم‌چنین اعتقاد بر این است که مشکلات سازگاری افراد کمال‌گرا ناشی از وجود ویژگی‌های زیر است:

– داشتن معیارهای غیرواقع‌گرایانه و تلاش افراطی برای بدست آوردن این معیارها

– توجه انتخابی و تعمیم افراطی شکست‌ها

– ارزیابی سخت‌گیرانه از خود و گرایش به اندیشه همه یا هیچ (استوبر و همکاران[44]،2011).

کمال‌گرایان دوست دارند همه چیز سر جای خودش باشد و در زمان خودش انجام شود. برای آن‌ها نظم و روندکاری، حتی درباره‌ی کارهای جزئی اهمیت زیادی دارد. اشتباهات قابل تحمل نیستند. آن‌ها یک نامه‌ی غیررسمی‌‌ دست‌نویس را حتی اگر خودکارشان لغزیده باشد یا املای کلمه‌ای نادرست نوشته شده باشد دوباره می‌نویسند. این چنین زندگی کردن اگرچه سخت و پر تشویش است ولی تا زمانی که کارها ثابت و پیش‌بینی شدنی باشند، اوضاع پیش می‌رود. این افراد معمولاً سخت‌کوش، پرکار و قابل اعتماد هستند ولی آمادگی رویارویی با تغییرات ناگهانی و موقعیت‌های دور از انتظار را به هیچ روی ندارند. مشکلات آن‌ها در سازگاری با تغییرات و گرایش نداشتن آن‌ها به ترک روند عادی کارها سبب می‌شود هنگامی‌‌ که جریان عادی کارها مختل شود، شدیداً دچار استرس شوند. توجه بیش از اندازه آن‌ها به جزئیات، به این معنی است که آن‌ها پیوسته در حال به وجود آوردن استرس برای خود هستند، در حالیکه با اولویت‌بندی بهتر  و یک برخورد ساده‌تر با کارهایی که اهمیت کمتری دارند می‌توانند به راحتی از این همه اتلاف وقت جلوگیری کنند. با مرور در ادبیات پژوهش می‌توان فهرستی از ویژگی‌های افراد کمال‌گرا را به این ترتیب ارائه نمود:

  1. داشتن اهداف بلندپروازانه، جاه‌طلبانه، مبهم، دست‌نیافتنی و تلاش افراطی برای بدست آوردن این اهداف
  2. گرایش به اندیشه همه یا هیچ
  3. ارزیابی سخت‌گیرانه از خود و دیگران
  4. نیاز شدید به موفقیت
  5. پرهیز از انتقاد دیگران و دوری جستن از آشکار شدن عیب‌ها و نقص‌ها
  6. فراگیر نمودن معیارهای شخصی غیر واقعی در سراسر حوزه‌های رفتاری
  7. چشم‌داشت‌های زیاد از خود و دیگران
  8. احساس ستیزه و خواری نسبت به خود و دیگران به دلیل برآورده نشدن انتظارات و توقعات فراگیر نمودن افراطی شکست‌ها
  9. چشم داشت احترام از دیگران در همه حال، به دلیل منصف، درستکار و وظیفه‌شناس دانستن خود
  10. ناتوان بودن از درخواست کمک از دیگران حتی نزدیک‌ترین دوستان
  11. وانمود کردن به استقلال فکری و عاطفی
  12. اشتباه را گناه نابخشودنی پنداشتن و مضطربانه انتظار عواقب شوم آن را کشیدن (شولتز،1991).

 

[1] Webster’s New American Dictionary

[2] Hurnai C.

[3] Hollender, M.H

[4] All-Or- None

[5] Hamachek, D.E.

[6] Weissman, A.N.

[7] Blatt, S.J

[8] Frost, R.O

[9] Marten, P. A,

[10] Lahart, C

[11] Rosenblate, R.

[12] Freud

[13] Burns

[14] Pacht

[15] Flett

[16] Hewitt

[17] Dyck

[18] Superego

[19] Ego- Alien

[20] Real Self

[21] Idealized Self

[22] Narcisstistic

[23] Arrogant- Vindictive

[24] Perls, F

[25] Topdog

[26] Vndergo

[27] Bandura

[28] Alden LE

[29] Bieling PJ

[30] Wallace ST

[31] Rice

[32] Flett, G. L.; Hewitt

[33] Stoeber

[34] Lahart, C.M

[35] Terry-Short

[36] Owens

[37] Slade

[38] Dewey

[39] Positive Perfectionism

[40] Negative Perfectionism

[41] Self- Oriented Pefectionism

[42] Other- Oriented Perfectionism

[43] Frost, R.O

[44] Stoeber