هوش معنوی از دیدگاه روانشناسی

دانلود پایان نامه

هوش معنوی
زمانی که بهرۀ هوشی فرد (IQ)به عنوان تعیین کننده اصلی موفقیت محسوب می شد اما با این وجود روانشناسان مشخص کرده اند که روش دانستن دیگری هم وجود دارد که به هوش عاطفی ترجمه شده و ممکن است تفاوت حتی بزرگتری در موفقیت حرفه ای و شخصی فرد ایجاد کند دکتر دانیل گولمن در کتاب خویش به نام (EQ) که معادل هوش احساسی است پنج جزئ آن را برشمرده است : خود آگاهی ، نوع دوستی، انگیزش فردی ، همدردی ، و توانایی دوست داشتن و مورد علاقه بودن از سوی درستان ،والدین، و اعضای خانواده ، افرادی که از هوش بالای عاطفی برخوردارند کسانی هستند که واقعا در کار خود موفق بوده و ارتباط صادقانه و صمیمانه ای بر قرار می کنند هوش احساسی در زمان تولد ثابت نبوده و مفاهیم آن در طول دوران تحصیل ابتدایی و راهنامایی قابل آموختن است . حتی شرکت ها در حال استخدام مشاورینی برای افزایش هوش احساسی کارکنان خود هستند زیرا نشان داده شده که این امر مستقیما کار تیمی ،اعتماد و اتکای کارکنان به کار و نیز قدرت تولید آنها درا تحت تاثیر قرار می دهد محققان اشاره دارنمد که احساسات و عواطف می توانند به ما کمک کنند تا عشق و محبت و ارتباطات معنوی خود را شکل بخشیده و اگر مانع آنها نشویم و به موقع آن را کنترل نکنیم می توانند دشمن ما شده و ما را همچون دیکتاتور های بزرگ ،خوار و ذلیل گردانند. ما با گوش دادن به پیام های بدنمان می توانیم هوش احساسی و منطقیمان را همزمان در زندگی های روزمره مان لحاظ کنیم تحقیقات در بیش از 500 کمپانی بزرگ نشان داده است که هوش احساسی عاطفی در تعیین مؤفقیت تجار ،دو برابر از بهرۀ هوش و مهارت های خاص شغلی مهم تر هستند . در میان شایستگی های احساسی که در بین دانشجویان نیز می تواند ایجاد منافع کند تاکید بر اهداف شفاف ، روشن و قابل تدبیر و حمایت از سوی افراد و اساتید مهم هستند متخصصان سلامت روان نیز قدرت هوش معنوی را تشخیص داده اند که برخی آن را به این صورت تعریف می کنند ( ظرفیت احساس درک و توجه به والاترین قسمتهای وجود خود ،سایرین و جهان پیرامون ) آنچه که بین هوش احساسی و معنوی تفاوت قائل می شود این است که هوش معنوی به کشف عقل و حکمت در امر مسائل احساسی و شعوری می پردازد . همۀ ما با توانایی در تکامل هوش معنی متولد می شویم اما گروه کمی از ما از آن استفاده می کنیم در حالیکه بهره و سود آن بسیار است ( احمدی و کج باف ، 1387 ) .
ارزش های معنوی را احترام بگذارید با هوش احساسی مثل یک کالای لوکس برخورد نکنید و تا می توانید فقط به مهربانی و صداقت بیاندیشید چرا که مجبور هستید به بهترین نحو و تا حد امکان با آنها زندگی کنید یکی از بهترین جاها برای آموختن و اجرای بخشش و گذشت ،اتوبان ها هستند (چرا که خشم در جاده ،نیازمند پادزهر است) یاد بگیرید که به هوش احساسیتان اعتماد کنید دسترسی یافتن به یک منبع داخلی از عقل و خرد ، اولین قدم است و مشکل ترین است که به آنچه می شنوید اعتماد کنید ( رضایی ، 1387 ) .
هوش معنوی بیانگر مجموعه ای از توانایی ها ، ظرفیت ها و منابع معنوی می باشد که کاربست آنها در زندگی روزانه می تواند موجب افزایش انطباق پذیری فرد شود در تعریف های موجود از هوش معنوی به ویژه بر نقش آن در حل مسائل وجودی و یافتن معنا و هدف در اعمال و رویداد های زندگی روزمره تاکید شده است (زوهرومارشال2000، ولمن2001، ناسل2004، کینگ2007).
گولمن در سال 1990اظهار داشت که انسان در راستای موفقیت در زندگی به چیزی بیش از بهره ی هوش بالا نیاز دارد و آن هوش هیجانی (EQ) می باشد که شامل خصوصیاتی هم چون خودآگاهی ، قدرت انجام کار ، انعطاف پذیری ، خود کنترلی ، مدلی و درک مستقیم می باشد مجموعه ای از مطالعات ، مدارک و شواهد که توسط علوم روانشناسی ، عصب شناسی ، انسان شناسی و علوم شناختی فراهم آمده است هوش سومی هم به نام هوش معنوی را مطرح کرد امروزه گفته می شود که IQ و EQ پاسخگوی همه چیز نبوده و واقعا موثر نیستند یک انسان به عامل سومی هم نیازمند است که هوش معنوی یا به اختصار SQ نامیده می شود (چرین ، 2004) .
زوهار و مارشال معتقدند هوش معنوی از طریق جستجوی معنای اصلی موقعیت ها، مطرح كردن «چرا» برای مسائل و تلاش برای برقراری ارتباط میان رویدادها رشد، می كند. همچنین یادگیری و گوش دادن به پیام های شهودی راهنمایی كننده با صدای درونی، متفكر بودن، بالا بردن خود آگاهی، آموختن از اشتباهات و صداقت داشتن با خود باعث افزایش هوش معنوی می شود (نوبل، 2001؛ زوهار و مارشال، به نقل از نازل، 2004).
از منظر نوبل ( 2001) هوش معنوی یک استعداد ذاتی بشری می باشد وی با توانایی های اصلی امونز برای هوش معنوی موافق است و دو مولفه دیگر نیز به آنها اضافه می کند :
1- تشخیص آگاهانه این موضوع که واقعیت فیزیکی درون یک واقعیت بزرگتر و چند بعدی که ما هشیارانه و ناهشیارانه با آن بطور لحظه به لحظه تعامل داریم صورت بندی می شود .
2- پیگیری آگاهانه سلامت روان شناختی ، نه تنها برای خودمان بلکه همچنین برای جامعه جهانی از نظر سیسک (2001) هوش معنوی میتواند به عنوان یک خود آگاهی عمیق که در آن فرد بیش از پیش از ابعاد خویشتن آگاه می شود (نه تنها فقط از بدن بلکه همچنین (ذهن ، بدن و روح ) تعریف شود از نظر وی هوش معنوی از ابعاد ذیل ساخته شده است :
1- دانش درونی : هوش معنوی ما را قادر می سازد تا یک دانش درونی را رشد بدهیم در زبان فلسفه هندی ، دانش درونی ، آگاهی از جوهر و ماهیت هوشیاری است و فهم این که این جوهر درونی ، ماهیت همه آفریدگان می باشد هوش معنوی دستیابی ما را به یک هوشیاری فزاینده که در آن یک آگاهی از حسن تفاهم و یکی بودن با جهان هستی و همه مخلوقاتش وجود دارد فراهم می کند .
2- شهود عمیق : ما را با ذهن جهانی یا ذهنی بزرگ و پاسخ مشکلات که نتیجه شهود عمیق می باشد پیوند می دهد به واسطه کاربرد هوش معنوی ما می توانییم یکپارچه بشویم اگر که راضی شویم انتخاب هایمان را به سمت هوشیاری اصیل یا شهود عمیق برگردانیم .
3- یکی شدن با طبیعت و جهان : هوش معنوش ما را قادر می سازد تا با طبیعت یکی شویم و با فرآیند های زندگی هم ساز شویم هوش معنوی ما را ترغیب می کند تا تمامیت ، احساسی از وحدت و رابطه را جستجو کنیم .
4- حل مسئله : هوش معنوی ما را قادر می سازد تا تصویر بزرگتری را ببینیم اعمالمان را در رابطه با یک زمینه بزرگتر که منجر به معنای زندگی شود ترکیب کنیم با هوش معنوی می توانییم مشکلات معنا و ارزش را تشخیص بدهیم و حل کنیم مطالعه و تدوین مبانی نظری هوش معنوی ، بررسی مولفه ها و ابعاد آن ، ارتباط هوش معنوی با مذهب و معنویت و امکانات سنجش هوش معنوی از جمله موضوعات چالش برانگیزی است که بررسی ، توصیف ، آزمون فرضیه ها بر اساس روش تجربی و نیز تبیین بیشتری را می طلبد و از آنجا که سازۀ هوش معنوی به نسبت زیادی متأثر از عوامل فرهنگ و نظام ارزشها می باشد شایسته است محققان پر تلاش ایرانی با عنایت به بستر مناسب تحقیقاتی و فرهنگی و هنجارهای ویژه و بومی کشور در این مسیر گامهای علمی بلند تری بردارند ( احمدی و کج باف ، 1387 ) .
هوش معنوی عبارت است از میزان فهم افراد از واقعیت زندگی و حقیقت امور . همچنان که پیامبر (ص) می فرمایند الهم ارنی الاشیاء کماهی (خداوندا حقیقت چیزها را به من نشان بده ). هوش معنوی یکی از جنبه های کاربردی مفهوم معنویت می باشد زوهر و مارشال (2000)هوش معنوی را هوشی تعریف می کنند که انسانها از طریق آن مسائل مربوط به معنا و ارزش ها را حل می کنند زندگی و فعالیت های خود را در زمینه ای وسیع تر غنی تر، و معنادار قرار می دهند و به کمک آن تشخیص می دهند که کدام اقدامات یا کدام مسیر ها معنادار تر از دیگری می باشد ( واثق ، 1389 ) .
هوش معنوی توانایی عمل کردن هوشمندانه و عاقلانه است در حالی که آرامش بیرونی را بدون توجه به شرایط حفظ کنیم هوش معنوی هوش ذاتی انسان است اما مانند هر هوش دیگری می بایست رشد یابد بدین معنی با توجه به مهارت هایی که هوش معنوی را تشکیل می دهند می توانیم آن را تعریف و اندازه گیری کنیم ( عشقی ، 1388 ) .
هوش معنوی به کشف عقل و حکمت در امر مسائل احساسی و شعوری می پردازد هوش معنوی همانند سایر هوش ها چنانچه مورد توجه قرار گیرد می تواند پرورش یافته و توسعه یابد – به عبارتی SQقابل توصیف و توضیح و اندازه گیری است برای اندازه گیری این هوش می توان به سنجش مهارت ها و توانایی هایی که ناشی از این هوش است پرداخت . مفهوم هوش معنوی در ادبیات آكادمیك روانشناسی برای اولین بار در سال 1996 توسط استیونز و بعد در سال 1999 توسط امونز مطرح شد، به موازات این جریان گاردنر (1999) مفهوم هوش معنوی را در ابعاد مختلف مورد نقد و بررسی قرار داد و پذیرش این مفهوم تركیبی معنویت و هوش را به چالش كشید (سهرابی، 1387). اگر سیر تكاملی زندگی را از هیولایی (تخیلی) به سمت نباتات، حیوان و هستی انسان در نظر بگیریم، شكل خاصی از هوش فراتر از یك فرایند تصادفی خالص می تواند هوش معنوی نامیده شود (وگان، 2003). هوش معنوی زیر بنای باورهای فرد و نقشی است كه این باورها و ارزش ها در كنش هایی كه فرد انجام می دهد و به زندگی خود شكل می دهد، ایفا می كند، به عبارت دیگر هوش معنوی به دلیل پیوندش با معنا، ارزش و تخیل می تواند به انسان توان تغییر در تحول دهد (صمدی، 1385). هوش معنوی ذهن را روشن و روان انسان را با بستر زیر بنایی وجود مرتبط می سازد، به فرد كمك می كند تا واقعیت را از خیال (خطای حسی) تشخیص دهد. این مفهوم در فرهنگ های مختلف به عنوا ن عشق، خردمندی، مطرح است (وگان، 2003). مفهوم هوش معنوی در بردارنده نوعی سازگاری و رفتار حل مسأله است كه بالاترین سطح رشد را در حیطه های مختلف شناختی، اخلاقی و هیجانی شامل می شود و فرد را در جهت هماهنگی با پدیده های اطرافش و دستیابی به یكپارچگی درونی و بیرونی یاری می نماید این هوش به انسان دیدی كلی در مورد زندگی و محیط كار می دهد و او را به چار چوب بندی و تغییر مجدد تجارب خود قادر می سازد تا شناخت و معرفت خویش را عمیق بخشد.
هوش معنوی مفاهیم معنویت و هوش را درون یك سازه جدیدتر تركیب می كند و به انسان این فرصد را می دهد كه در مقابل واقعیت های مادی و معنوی حساس باشد و تعالی را هر روز در لابه لای اشیاء، نكان ها، ارتباطات و نقوش ها دنبال كند ( سهرابی ، 1387 ) .
ادوارد (2003) معتقد است داشتن هوش معنوی بالا با داشتن اطلاعاتی در مورد هوش معنوی متفاوت است. این تمایز فاصله میان دانش عملی و دانش نظری را مطرح می كند. لذا نباید داشتن دانش وسیع در مورد مسائل معنوی و تمرین های آنها را هم ردیف دستیابی به هوش معنوی از طریق عبادت و تعمق برای حل مسائل اخلاقی دانست، هر چند می توان گفت برای بهره مندی مؤثر از معنویت، داشتن توأمان دانش نظری و عملی لازم می باشد (ناسل، 2004). هوش معنوی با زندگی درونی ذهن و نفس و ارتباط آن با جهان رابطه دارد و ظرفیت مهم فهم عمیق سؤالات وجودی و بینش نسبت به سطوح چندگانه هوشیاری را شامل می شود. آگاهی از نفس، به عنوان زمینه و بستر بودن یا نیروی زندگی تكاملی خلاق را در بر می گیرد. هوش معنوی به شكل هشیاری ظاهر می شود و به شكل آگاهی همیشه در حال رشد ماده، زندگی، بدن، ذهن، نفس و روح در می آید. بنابراین هوش معنوی چیزی بیش از توانایی ذهنی فردی است و فرد را به ماوراء فرد و به روح مرتبط می كند. علاوه براین، هوش معنوی فراتر از رشد روانشناختی متعارف است. بدین جهت خود آگاهی شامل آگاهی از رابطه با موجود متعالی، افراد دیگر زمین و همه موجودات می شود (وگان، 2003)

در واقع این هوش بیشتر مربوط به پرسیدن است تا پاسخ دادن، بدین معنا كه فرد سؤالات بیشتری را در مورد خود و زندگی و جهان پیرامون خود مطرح می كند (مك مولن، 2003)
همچنین قابل ذكر است كه سوال های جدی در مورد اینكه از كجا آمده ایم، به كجا می رویم و هدف اصلی زندگی چیست، از نمودهای هوش معنوی می باشند (غباری بناب و همكاران، 1386)
افرادی که دارای هوش معنوی هستند دارای این صفات می باشند :
1-قدرت مقابله با سختی دردها و شکست ها
2-بالا بودن خود آگاهی در این افراد.
3-حسی که این افراد را هدایت درونی می کند .
4-درس گرفتن از تجربیات و شکست ها.
5-از دشواری های زندگی فرصتی می سازد برای دانستن.
6-توانایی ایستادگی در برابر جمع و هم رأی نشدن با عامۀ مردم .
7-گفتن چرا.
8- پرداختن به سجایای اخلاقی و اهمیت دادن به آنها.
9-توانمند بودن در خود داری و کنترل خود .
10-برخوردار بودن از حس انعطاف پذیری بالا.
برای روشن تر شدن هوش معنوی مثالی از هوش هایی می زنیم که نشانگر هوش چند گانه است که با هوش جسمیPQ آغاز می شود این هوش ابتدایی ترین کانون توجه ما را به خود اختصاص می دهد در واقع PQآگاهی جسمی و نحوۀ استفاده ماهرانه از آن را شامل می شود قسمت بعدی هوش منطقی یا عقلانی IQاست هوشی که در حال حاضر بیش از سایر هوش ها در سیستم آموزشی مورد استفاده قرار می گیرد . پس ازIQ سطح دیگری است که به EQاختصاص دارد این هوش در زمینه کسب موفقیت در بازار کار نقش مهمی دارد و ما را در حین برقراری ارتباط یاری می دهد و از این بابت مهمتر بوده و تا حدی از قابلیت پیشگویی برخوردار است . آخرین لایه SQ است که هدایت و معرفت درونی ،حفظ تعادل فکری ،آرامش درونی و بیرونی و عملکرد همراه با بصیرت ،ملایمت و مهربانی را شامل می شود IQ به منزلۀ دروازه برای ورود است در صورت برخوردار نبودن از حداقل لازم IQ قادر به ورود در فضای دلخواه برای مطالعه رشته مورد علاقۀ خود نخواهیم بود اما آنچه ما را در زمرۀ بهترینها در شغل و رشته مورد علاقه مان جای می دهد میزان EQ در ماست EQ و SQ به هم مرتبطند اما در عین حال دو هوش متفاوت و جدا از هم به حساب می آیند بهره مندی از حداقل EQ می تواند شروع مناسبی را در سفرهای روحانی و معنوی فرد در پی داشته باشد چرا که کمی خود آگاهی و همدلی برای شروع این روند لازم است اما به محض آغاز تمرینات معنوی ،هوش معنوی خود می تواند در رشد EQ نقش بسیار تقویت کننده و فعال کننده داشته باشد از طرفی دیگر EQ نیز می تواند در رشد و ارتقای SQ مؤثر باشد در واقع EQ وSQتاثیری مستقیم و مثبت بر یکدیگر دارند و رشد و توسعه هر یک باعث پرورش و توسعه دیگری می شود باید دانست که کامپیوتر ها نیز از میزان IQ بالایی برخوردارند و اغلب حیوانات دارای EQ بالایی هستند اما این تنها انسان است که از هوش معنوی SQ برخوردارند هوشی تحول پذیر ،توانایی ای که به او قدرت می دهد تا خلاق باشد و قوانین و نقش ها را دستخوش تغییرات خود نماید بتواند تحولات اساسی ایجاد کند و دنیای اطرافش را به بهترین شکل متحول سازد ( رجایی و همکاران ، 1387 ) .
باور دینی و کاهش مرگ و میر مطالعات متعدد دانشمندان نشان میدهد باورهای دینی نقش قابل ملاحظه ای در مساعد کردن زمینه برای بهبود بیماری و کاهش مرگ و میر دارد . رویکرد های معنوی به دانش و سلامت اخیرا مورد تأیید و توجه محققان و اساتید قرار گرفته است برخی از مطالعات تحقیقاتی به تأثیر معنویت بر سلامت پرداخته و در کشورهای توسعه یافته ،دانشکده های پزشکی ،مواد آموزشی در باره مذهب،معنویت و سلامت را در محتوای درسی خودشان گنجانده اند .
متخصصان سلامت روان نیز قدرت هوش معنوی را تشخیص داده اند که برخی آن را به این صورت تعریف می کنند ظرفیت احساس ،درک و توجه به والاترین قسمت های وجود خود ،سایرین و جهان پیرامون ، آنچه که بین هوش احساسی و معنوی تفاوت قائل می شود این است که هوش معنوی به کشف عقل و حکمت در امرمسائل احساسی و شعوری می پردازد همه ما با توانایی در تکامل هوش معنوی متولد میشویم اما گروه کمی از ما از آن استفاده میکنیم در حالی که بهره و سود آن بسیار است افسوس که نسل جوان از قرآن و فلسفه آن خبر ندارند و دستورات حقه آن را به خوبی نمی دانند و نمی خواهند اجرا کنند به این دلیل گرفتار نابسامانی های روانی و عوارض عصبی می شوند ( پور اردجانی ، 1390 ) .