هويّت و هويّت‌يابي در دوره‌ي نوجواني

دانلود پایان نامه
  • تعاريف هويّت

ارائه‌ي تعريفي جامع و دقيق از هويّت کار آساني نيست. از طرفي يکي از تکاليف مهمّ تحوّلي انسان، روند شکل‌گيري هويّت است و تکوين هويّت موفّق با معناي زندگي ارتباط مستقيم دارد. هويّت جنبه‌ي اساسي و دروني است که به کمک آن يک فرد با گذشته‌ي خود مرتبط مي‌شود و احساس تداوم و يکپارچگي مي‌کند (بهادري خسروشاهي و عليلو، 1391). برک[1] (1390) هويّت را مجموعه‌اي از معاني مي‌داند که فرد براي تعريف خود به کار مي‌برد. اريکسون (1968) احساس هويّت را هماهنگي ادراک فرد از خويشتن با ادراک ديگران از او تعريف مي‌کند و هويّت‌يابي را در مقابل بحران هويّت پديده‌اي رواني ـ اجتماعي مي‌داند که در دوره‌ي نوجواني ظهور مي‌يابد. مارسيا (1994؛ به نقل از طالبي، 1391) هويّت شخصي را مفهومي مي‌داند که فرد از خود به عنوان يک شخص دارد و اين مفهوم ناشي از تجربه‌ي تداوم و تمايز، يعني همان خود در طيّ زمان و متمايزبودن از ديگران است. برزونسکي (2003) هويّت را يک ساختار مفهومي مي‌داند که با خودکاوش‌گري و خودنظم‌دهي ترکيب شده است و باعث مي‌شود که افراد سبک‌ها و شيوه‌هاي متفاوت نظريّه‌پردازي راجع به خود داشته باشند و عملکردهاي آن‌ها بيانگر نظريّه‌هاي «خود» متفاوت است.

  • هويّت و هويّت‌يابي در دوره‌ي نوجواني

يکي از جنبه‌هاي رشد فردي و اجتماعي در دوران نوجواني کسب هويّت است و مي‌توان گفت که يکي از وظايف اصلي نوجوانان در جامعه، يافتن پاسخي عملي به اين سؤال است که‌ «من کيستم؟». نوجوانان و بزرگسالاني که احساس هويّت در آنان قوي است خود را افرادي مجزّا و متمايز از ديگران مي‌دانند. کلمه‌ي فرد که معادل کلمه‌ي شخص است نشان‌دهنده‌ي نيازي است همگاني به درک خود به عنوان کسي که به رغم داشتن چيزهاي مشترک با ديگران، از آن‌ها جداست. نياز به ثبات رأي و حسّ يکپارچگي نيز ارتباط نزديکي با آن نياز همگاني به درک خود دارد. وقتي که از يکپارچگي خود سخن مي‌گوييم، مقصود جدايي از ديگران و در عين حال يگانگي خود، يعني انسجام عملي نيازها، انگيزه‌ها و الگوهاي واکنش شخص است. نوجوان يا بزرگسال براي اين‌که احساس هويّت داشته باشد، بايد در طول زمان در خود تداومي ‌ببيند. به قول اريکسون، نوجوان براي رسيدن به يکپارچگي بايد احساس کند که آن‌چه بنا به قراين موجود در آينده خواهد شد تداوم پيشرفته‌ي آن چيزي است که در سال‌هاي طفوليّت بوده است (اريکسون، 1956). سرانجام اين‌که، درک هويّت خود مستلزم تقابلي رواني ـ اجتماعي است، به عبارت ديگر نوجوان بايد بين آن تصوّري که از خودش دارد و آن تصوّري که از استنباط و انتظار ديگران از خود دارد، هماهنگي ايجاد کند (اريکسون، 1956).

  • رشد احساس هويّت

هر عامل رشدي که به نوجوان کمک کند تا با اطمينان از خود درک کند که از ديگران متمايز و مجزّا است، در حدّ معقولي ثبات رأي و يکپارچگي دارد، در طول زمان تداوم دارد و نيز اينکه خود را شبيه به آن تصّوري بداند که ديگران از او دارند، سبب مي‌شود که در نوجوان احساس هويّت کاملي از خود ايجاد شود. هر عاملي که در اين استنباط‌هاي نوجوان از خودش خلل ايجاد کند باعث سردرگمي ‌هويّت و يا آشفتگي هويّت، و عدم توانايي در رسيدن به يکپارچگي و تداوم تصوّرات فرد از خودش مي‌شود (اريکسون، 1968).

  • بحران هويّت

بحران هويّت دوره‌اي است در نوجواني که ويژگي آن عدم يقين قابل ملاحظه‌اي درباره‌ي خود و نقشي که نوجوان بايد آن را در جامعه ايفا کند است. از نظر کساني چون اريکسون چنين بحراني براي هر نوجواني رخ مي‌دهد و حلّ کامل آن منجر به هويّت‌يابي و در نتيجه ايجاد صميميّت و عدم آن باعث سردرگمي ‌نوجوان مي‌شود. البتّه در ايجاد بحران هويّت براي همه‌ي نوجوانان برخي روان‌شناسان تشکيک کرده‌اند. آن‌‌ها اعتقاد دارند براي بسياري از نوجوانان هويّت شکل مي‌گيرد بدون اين‌که آن‌ها دچار تنش و اضطراب شديد شوند. تقريباّ 10 تا 20 درصد از نوجوانان چنين بحران جدّي‌اي را تجربه مي‌کنند به گونه‌اي که دچار مشکلات شديد رواني مي‌شوند (باکاتلو و ديلر[2]، 1995؛ به نقل از هاشمي ‌و رضوي، 1387). بنابراين برخي مانند اريکسون که معتقدند هر نوجواني با بحران هويّت دست‌وپنجه نرم مي‌کند، ممکن است کاملاً صحيح نباشد. اين به آن معنا نيست که برخي از نوجوانان با سؤال «من کيستم» هرگز روبه‌رو نخواهند شد؛ بلکه اگرچه نوجوان به صورت آشکاري چنين سؤالي را از خود نمي‌پرسد ولي مشغوليّت ذهني او حول محور يافتن خود و انسجام دادن به تجربيّات درباره‌ي خود است

[1]. Berck

[2]. Bakatlo & Dieler