پایان نامه رایگان با موضوع انقلاب اسلامی، انقلاب ایران، امام خمینی، دین و سیاست

این شکاف‌ها در دوره پهلوی دوم و مشخصاً در دهه ۴۰ و ۵۰ با اقدامات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دولت تعمیق یافت» (شفیعی، ۱۳۸۹: ۲۷۴ـ۲۷۵).
بدین ترتیب، حکومت محمدرضا پهلوی هرگز بطور گسترده مشروع تلقی نشد و همواره متزلزل و بی‌ثبات بود. فساد سیاسی نیز که از ویژگی‌های عمده سلسله پهلوی بود. از دیگر شاخص‌های عمده توسعه نیافتگی سیاسی بود. این عوامل موجب شد که “انقلاب اسلامی ایران، انقلاب تمام ملت در مقابل دولت باشد (کاتوزیان، ۱۳۷۱: ۱۲ـ۱۳). به همین سبب نیز علاوه بر پژوهشگرانی چون آبراهامیان و کاتوزیان که تحلیل خود را از انقلاب ایران، عمدتاً بر محور توسعه نیافتگی سیاسی جامعه مدرن ایران و دولت مطلقه پهلوی استوار ساخته‌اند (آبراهامیان، ۱۳۷۸: ۴۸۷ـ۴۸۹)، اساساً توسعه‌نیافتگی سیاسی به عنوان یکی از ویژگی‌های ثابت رژیم پهلوی تا آستانه انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ توسط عمده کارشناسان ایرانی و غیرایرانی مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است (کمالی، ۱۳۸۱: ۲۵۵ـ۲۵۶).
بدین ترتیب و در شرایطی که قدرت مذهبی در لایه‌های اجتماعی ایران رو به افزایش بود، کاهش نقش دولت سنتی استبدادی و ظهور دولت مدرن مطلقه، زمینه را برای افزایش تضادهای دین و دولت در ایران فراهم آورد (مصلی‌نژاد، ۱۳۸۹: ۲۵۲). زیرا، باید توجه داشت که اساساً قدرت مطلقه [مانند رژیم شاه] نه تنها مبتنی بر روابط شخصی است، بلکه موجب نهادزدایی از سیاست و گسترش روابط شخصی و غیررسمی شدن فرآیندهای سیاسی نیز می‌گردد» (بشیریه، ۱۳۸۰: ۱۰۴).
بنابراین، ذات و درون مایه انقلاب، سمت و سوی دگرگونی در الگوهای مسلط یافت که در رهیافت عمومی مردم به سوی حاکمیت دین در عرصه عمومی سیاست و اجتماع، به مثابه تضمین‌کننده شؤون و ارزش‌های والای انسان آزاد و مختار، تجلی یافت. مفهومی که در لابه‌لای آثار متفکران دوران انقلاب اسلامی به وضوح به چشم می‌خورد. شریعتی، بازرگان، مطهری و صدر هر کدام به گونه‌ای در لابه‌لای آثارشان به مبحث «آزادی و کرامت انسانی» پرداخته‌اند. شریعتی در «چهار زندان انسان»، گرفتاری او را در بند جبرهای تاریخ، جامعه، طبیعت و خویشتن مطرح کرد و کمال آزادی او را در آزادی از این زندان‌ها دانست. مطهری در چندین اثرش از جمله «انسان و سرنوشت»، انسان را موجودی سرنوشت‌ساز تعریف کرد و بازرگان سخنرانی‌هایی را تحت عنوان «اختیار» ایراد نمود. سیدمحمدباقر صدر نیز در اثری که به فارسی تحت عنوان «انسان مسئول و تاریخ ساز از دیدگاه قرآن» ترجمه شده است به آیه «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» (رعد : ۱۱) اشاره کرده و می‌گوید: «قرآن روی اراده و اختیار انسان تأکید دارد و دیگر قوانین تاریخ و هستی تأثیری در اختیار و آزادی او ندارند» (نوری، ۱۳۸۵: ج ۲)
بدین ترتیب، زمینه‌های تحول اجتماعی عظیم و گسترده انقلاب اسلامی ایران بر محمل‌های فرهنگی و مفاهیم توسعه انسانی، و همسو با مبانی معرفتی امام خمینی که در بعد بدان اشاره می‌شود، شکل گرفت. انقلابی که متضمن مفهوم انقلاب درونی در افراد جامعه، ظلم‌ستیزی و مقابله با حکومت مطلقه و وابسته، و ارائه طرحی روشن برای مشروعیت بخشیدن مردمی به نظامی نوین و مبتنی بر رویکرد پیوند دین و دنیا و سیاست بود. اگر به تعبیری گفته شود:
«هر انقلاب دینی به مدلولات نیاز دارد که بدون آن تحقق‌اش مقدور نیست. اول فرض، امکان انقلاب است که بر پایه یک رشته فرض‌های معرفت‌شناختی و جامعه‌شناختی استوار است. انقلاب دینی در گرو دین انقلابی است و کسی که دست به انقلاب دینی می‌برد، باید باور داشته باشد که «دین» متضمن یک تئوری انقلابی است. دومین مسأله طرح مفهوم «مشروعیت» است. تئوری‌پردازان انقلاب دینی برای مفهوم، باید نظریه و طرح روشنی داشته باشد. و سوم آنکه از مدلولات تئوریک انقلاب دینی، مسأله دنیاگرایی دین است. انقلاب دینی معطوف به دنیا. یک تئوری مأخوذ از دین که معطوف به دنیا باشد لازم دارد تا از این راه، تاریخ دین و رسالت دینی را به نوعی بازخوانی کند» (سروش، «مدلولات معرفت‌شناسی و کلامی انقلاب اسلامی»، ۱۳۸۵: ج ۲).
امام خمینی، نیز در زمینه همین نوع مفهوم‌یابی انقلاب دینی می‌گوید:
«این نهضت چون یک نهضت الهی بود… مسأله اصلی این نبود که رژیم سلطنتی برود … مقصود اصلی این بود که توحید را در عالم منتشر کنند، این حق را در عالم منتشر کنند …. مقصد این بود که دین اسلام را منتشر کنند، و حکومت، حکومت قرآن باشد، حکومت اسلام باشد» (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۸، ص ۴۰ـ۴۱).
لذا بنو عزیزی نیز از زاویه طرح جایگزین رژیم پهلوی در این انقلاب دینی، در مقاله «رویکردهای اجتماعی ـ روانی توسعه سیاسی» می‌گوید:
«با برداشت ابتکاری آیۀ‌الله خمینی از ولایت فقیه که حکومت مستقیم علمای شیعه را برای اولین بار در تاریخ شیعه در پی آورد، او و پیروان مبارزش نه تنها یک ایدئولوژی مناسب برای الهام بخشیدن به توده‌ها جهت انقلاب داشتند، بلکه طرحی برای جایگزینی رژیم فاسد و شیطانی پهلوی با حکومت اسلامی عرضه کردند …. و لذا، انقلاب اسلامی یک مبارزه‌خواهی در برابر ایده سکولاریسم بود» (واینر، هانتینگتون، ۱۳۷۹: ۳۴۶ـ۳۴۷).
در این صورت، انقلاب اسلامی به عنوان یک انقلاب دینی و در یک تفکر منظومه‌ای و کل گر‌ایانه توحیدی، نقطه عزیمت و تحریک‌اش، فرهنگ دین‌مدارانه بوده است که مفاهیم آزادی، عدالت، استقلال و معنویت را از اهداف خود محسوب می‌دارد. و لذا می‌توان گفت:
«انقلاب اسلامی ایران یکی از شاخص‌ترین مظاهر بکر نقد مدرنیته و مدرنیسم به حساب آمده است ـ و خواسته‌ها و اهداف اصلی مردم در مجموع، خواسته‌های غیرمتداول و به عبارتی فرهنگی بود. این خواسته‌ها در شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» متجلی بود» (خرمشاد، ۱۳۸۶: «بازتاب انقلاب اسلامی ایران بر نظریه‌های انقلاب»، ص ۱۱۶ـ۱۱۸).
بازتاب گسترده این انقلاب در جهان نیز مؤید دیگری بر این معنا است. به تعبیر بیمن (William,O.Beeman):
«برای مردم در سرتاسر جهان اسلام، انقلاب ایران یک حادثه مهم سمبولیک بود. این انقلاب به جهان اعلام کرد که یک رژیم سکولار تحت نفوذ غرب را می‌توان با نیروهای مخالف سازمان یافته تحت رهبری اصلاح‌طلبان، ساقط کرد. از آنجا که احیاگران اسلامی، مدافع چنین تغییراتی، اما ناموفق از اواخر قرن نوزدهم به این سو بودند، این انقلاب به آنان نیروی جدیدی جهت مبارزه بخشید و موجب ظهور فعالیت‌های بنیادگرایی اسلامی از مراکش، تا جنوب شرقی آسیا شد …. برای مسلمانان مشتاق اصلاح و گریزان از سلطه غرب، در ایران و سایر ملت‌ها، این انقلاب یک حادثه معنوی عمیق بود» (بیمن، ۱۳۸۸: ۵۷۹).
انقلابی که با اسقاط رژیم پهلوی و تشکیل حکومت، عملاً پیوند دین و سیاست و دنیا را در قالب نظام سیاسی نوین به منصه ظهور رساند.
لذا به نظر صاحب‌نظران توسعه سیاسی:
«آنچه باعث می‌شود انقلاب ایران، از نظرگاه‌ها دارای اهمیت خاصی باشد، این است که انقلاب مزبور، تنها نمونه یک جنبش احیاگر اسلامی است که عملاً توانسته است یک نظام اسلامی بنیادگرا را به قدرت برساند، و خود را به اسلامی کردن کامل همه جنبه‌های حیات سیاسی اجتماعی متعهد می‌داند» (واینر، هانتینگتون، ۱۳۷۹: ۳۴۳).
و این نکته، بیانگر عمق معرفت دینی در حیات سیاسی و اجتماعی مردم ایران است که به رغم تلاش طولانی اندیشه‌ورزان غیردینی، در انقلاب ایران بازتاب یافته است. به تعبیر چلکوفسکی:
«طی بیش از دویست سال نفوذ اندیشه‌ها و آراء غیرمذهبی (سکولار) چه از نوع رادیکال و چه از نوع لیبرال، این اندیشه‌ها در انقلاب اسلامی تأثیر عمده‌ای برجای نگذاشت، بلکه انقلاب ایران در قالب هویت اسلامی خود را معرفی و نهادینه کرد» (Cehlkowski,2000:32).
در نتیجه می‌توان گفت: «پیروزی انقلاب اسلامی در واقع پیروزی گفتمان مشروعه است» (مروی، ۱۳۸۹: ۴۷۹). و همین امر نیز زمینه‌ساز تحولات اساسی در رابطه دین و سیاست و تغییرات بنیادین بعدی شد. لذا، باید پذیرفت که:
«انقلاب اسلامی ایران، بر مبنای اندیشه‌ای سیاسی رخ داد که عوامل فرهنگی در آن نقشی تعیین‌کننده داشته است. یکی از محورهای کلان این اندیشه نوین، دگرگونی در الگوی مسلط رابطه دین و سیاست در دنیای مدرن بوده است. تحول اساسی در رابطه دین و سیاست در عرصه کارگزار تغییرات اجتماعی بنیادین، در عرصه بنیان‌گذاری نظام سیاسی و متفاوت و مدرن اسلامی، ایجاد نوعی مردم سالاری دینی، متمایز از نوع متعارف آن در دنیا، بخشی از این نوآوری‌ها است» (برزگر، ۱۳۹۱: ۲۳۱).
در نتیجه، وقوع این انقلاب در یکی از کشورهای مسلمان تمدن‌ساز، به یکباره معمای یکصد و پنجاه ساله جهان اسلام را در فضای سنگین حاکمیت سکولاریسم جهانی و چهارصد ساله، حل کرد. شیوه حل معمایی که نه تنها بصورت نظری، بلکه بصورت «تحقق عملی» و «فعلیت اندیشه‌ای» انجام گرفت. و در واقع نوعی تقارب بین هنجارهای مطلوب اسلامی و هنجارهای مسلمانان ایرانی صورت گرفت و جامعه ایران دچار تحول درونی شد. و در همین راستا، با ابداع سازوکار «مردم سالاری دینی» و ایجاد نظام جمهوری اسلامی، عملاً گفتمان‌های مشروعیت و رضایت را به صورت توأمان در عرصه سیاست به کار گرفت (همان: ۲۳۶ـ۲۴۲). به همین دلیل است که اگر «علما و روحانیون [این بار] برخلاف رسم دوران مشروطه، بتدریج از حمایت قانون اساسی در مقابل قدرت مطلقه دست کشیده و از قانون و شرع اسلام و نظام سیاسی اسلام حمایت کردند» (بشیریه، ۱۳۸۰: ۱۵۰)؛ مردم نیز در الهام‌پذیری گسترده و تعیین‌کننده‌ای از این رویکرد، به صحنه آمدند؛ و این امر انعکاس روح ایرانی در پیوند با قالب‌های دینی بود که با جلوه‌هایی از برجسته‌سازی موقعیت و جایگاه امام خمینی (ره) همراه گردید (مصلی‌نژاد، ۱۳۸۹: ۱۲۴).
به تعبیر جان فوران:
«در جریان انقلاب اسلامی ایران، فرهنگ‌های مردمی ـ اسلامی، غیردینی و چپ نیز در اردوی انقلاب مطرح می‌شد، اما از میان این جریان‌ها، فرهنگ سیاسی مسلط و در حال گسترش به اسلام [مطرح از سوی] آیۀ‌الله خمینی تعلق داشت. همچنانکه در طول انقلاب واژه‌های سیاسی غیردینی نیز مطرح می‌شد اما به اهمیت واژه‌های دینی نبود …. و سرانجام، مضمون‌هایی است که انقلاب مردمی حول آنها شکل گرفت: «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» (که از ۱۳ شهریور ۱۳۵۷ به بعد شنیده شد) و « زنده باد خمینی»، «اسلام، دموکراسی، آزادی، برابری» (فوران، ۱۳۷۷: ۵۷۴ـ۵۷۶).
واقعیت‌های یادشده، باعث گردیده است که بسیاری از نظریه‌پردازان انقلاب در جهان (بویژه ساخت‌گرایان) را وادار سازد نسبت به نظریات قبلی خود در ایجاد انقلاب‌ها براساس تضاد منافع اقتصادی و یا طبقاتی و صرفاً سیاسی تجدید نظر نمایند (فوران، بهار ۱۳۷۵: ۲۲۹ـ۲۳۰).
به تعبیر تدا اسکاچپول نظریه‌پرداز معروف انقلاب‌ها:
«اگر در واقع بتوان گفت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *