شکل های جور واجور سبک حل اختلاف از دید روانشناسی

سبکای حل اختلاف

یادگیری چگونگی مقابله موثر با اختلاف یکی از مهمترین گامای ایجاد روابط توانمنده.  به دلیل این که حل  اختلاف بسیار حیاتیه ،  خیلی از پزشکان تلاش شون رو بر درک و توضیح رویکردهای به درد بخور و تشخیص موارد دارای نتیجه منفی ،  متمرکز کردن .

هر سبک اختلاف شامل دو هدف تا حدودی متناقضه؛ نگرانی واسه خود ونگرانی واسه دیگری .  نگرانی واسه خود به وسیله اندازه خشونت فرد اندازه گیری می شه و نگرانی واسه دیگری بر اندازه مشارکت متمرکز می شه.  این مدل حل اختلاف ، 5 سبک رو مشخص می کنه ؛ سبک رقابتی، سبک مشارکتی، سبک تواقفی،  سبک اجتنابی و سبک انعطاف پذیر (کیلمن و توماس، 1975به نقل از اولسون، 2001) .  همه 5 سبک دارای فواید و مضراتی هستن.

 

2-8-1- سبک رقابتی

آدمایی که از سبک رقابتی حل اختلاف به کار گیری می کنن، تمایل به خشونت و نبود مشارکت دارن.  منافع خودشون رو به هزینه دیگری دنبال می کنن. افراد دارای این سبک با مقابله مستقیم و تلاش واسه “برنده شدن”بدون برابری اهداف وآرزوهای شون با اهداف و آرزوهای بقیه، کسب قدرت می کنن.  “(ویلموت و هوکر 1998؛ ص 41 به نقل از اولسون ، 2001) .  یه سبک رقابتی واسه رشد و پرورش صمیمیت سازنده نیس .

2-8-2- سبک مشارکتی

آدمایی که دارای این سبک حل اختلاف ان ،  واسه رسیدن به اهداف شون بسیار قاطع عمل  می کنن،اما اندازه نگرانی اونا واسه بقیه هم زیاده.( ویلموت و هوکر 1998، به نقل از اولسون ، 2001). مشارکت جویان ممکنه به خاطر روابط از پا درآیند ،  چون انرژی زیادی واسه حل اختلاف می ذارن.  مشکل دیگه اینه که مشارکت جویان خوب ،  افراد توانمندی هستن و بعضی وقتا از این توانمندی شون واسه بازی دادن بقیه به کار گیری می کنن.

2-8-3- سبک توافقی

آدمایی که از این سبک به کار گیری می کنن (این افراد در نقطه میونه خشونت و مشارکت قرار دارن .  همونجوریکه در جدول آمده)  هر دو باید بخشی از ضرر رو متحمل شن و سهم خود رو بدین “(ویلموت و هوکر ، 1998،  به نقل از اولسون ،  2001) .  سبک توافقی از سبک اجتنابی روشن تره ،  اما به اندازه سبک مشارکتی باعث حل مسایل نمی شه .  سبک توافقی نسبت به سبک مشارکتی ،  کمتر وقت گیره و گزینه تساوی رو واسه هر دو نفر تشویق می کنه.  نقطه ضعف سبک توافقی اینه که واسه حل اختلاف “فرمولای “ساده ای ارایه میده که ممکنه بهترین راه حل واسه همه مشکلات نباشه.

2-8-4- سبک اجتنابی

رفتارای منفعلانه و غیر روشن ، مشخصه “سبک اجتنابی” در حل تعارضه. دوری کنندگان نه پی گیر نگرانیای بقیه هستن.اونا از زیر بار موضوع با تغییر موضوع یا انصراف از آن شونِه خالی می کنن. سبک اجتنابی دارای فواید معینیه،  به دوری گر فرصت میده تا در مورد این که چیز خوبی از ادامه بحث بیرون میاد و یا این که دیگری می تونه موقعیت رو بهتر اداره کنه،  فکر کنه. این سبک دارای مضراتی هم هست که به قرار زیرند: این پیام رو میرسونه که دوری گر به اندازه کافی به مقابله با مشکل اهمیتی نمی ده؛  مشکل رو زیر خاکستر مخفی می کنه ؛  و این باور رو تقویت می کنه که اختلاف بده و باید به هر قیمتی که شده از آن دوری کرد.سبک اجتنابی معمولا موقعیت رو واسه اختلاف بیشتر آسون کردن می کنه (ویلموت و هوکر ، 1998 به نقل از اولسون،  2001) .

2-8-5- سبک انعطاف پذیر

رفتار غیر روشن و مشارکتی ، مشخص کننده این سبکه . افراد دارای این سبک نگرانیای   شخصی شون رو جهت ارضای خواستها و نیازای بقیه ، کنار می ذارن .  این آدما به اختلاف با تسلیم شدن و منطقی بودن جواب می گن که هر دو سودمنده ، مضراتی هم واسه این سبک هست،  این سبک گزینه های خلاق رو کم می کنه چون گفتگوی حقیقی رو قربونی می کنه.

هیچ کدوم از سبکای حل اختلاف به طور طبیعی بر دیگری برتری ندارن (ویلموت،  هوکر ،  1998به نقل از اولسون،  2001) .  هریک در موقعیتای مشخص ونزد افراد جور واجور دارای فواید ومضراتیه . به طور رو ،  هیچ راه ساده و سهلی جهت حل اختلافات انسانی وجود نداره.  با هر موقعیت باید با هدفی با احتیاط و مآل اندیشانه ،  خورد .  افراد دارای اختلاف باید به خیلی از عوامل توجه کنن که شامل شخصیت افراد درگیر ،  ارزشای بحث و سطح سرمایه گذاری هر فرد واسه موندگاری رابطه س.

[1] – Competitive dtule

[2] – Collaborative style

[3] – Comoromise style

تعریف مدیریت کیفیت گسترده

تعریف مدیریت کیفیت گسترده

مکف فلسفه ایه که باور داره که خدمات و تولیدات همیشه با کیفیتی بهتر در دسترس مشتریان داخلی و خارجی گذاشته شه و بر اینه که با گرفتن بازخورد از همین مشتریان، مشخصات کیفی هر تولید و هر خدمتی رو تعیین کنه. یعنی، فراگرد برنامه ریزی از روی آگاهی بکنه.

برنامه-ریزی

مکف هدفیه، بیان کننده این نکته که هر تولید یا خدمت عرضه شده به هر طبقه از مشتریان (دانش آموز، مشتری خارجی و کارمند) و همه فعالیتها یا اتفاق های که به اون تولید یا خدمت پایانی بدست اومده می شه، در بالاترین کیفیت ممکن هستش. مکف فراگردیه که از همه دست اندرکاران بازخورد قبول می کنه تا طبق اون، سطح کیفی و مشخصات لازم واسه تولیدات و خدمات رو تعریف کنه. از کارکنان مقتدر و تعلیم دیده، تو یه ساختار مرکب از چند نظام به کار گیری می کنه تا در هر مرحله از کار، بر ارزش تولیدات یا خدمات اضافه کنه و آخرسر، به عرضه تولیدات و خدمات کیفی برتری، که موجبات بیشترین حد رضامندی مشتری رو فرام می سازه، نایل شه. (استاد علاقه بند، دانشگاه علامه طباطبایی)

 

اعتیاد و رابطه ان با شخصیت

اعتیاد و شخصیت:

الکادر[1] و همکاران (2009) طی تحقیق خود با مطالعه روی 183 نفر از اعضای مرکز اعتیاد و بهداشت روان به این نتیجه رسیدن که آدمایی که دلپذیرترند و از روان رنجورخویی کمتری رنج می برن نسبت به دیگر معتادان در درمان با متادون موفق ترن.

بوتلندر[2] و سویکا[3] (2005) با بررسی تاثیر جنبه های جور واجور شخصیت در موفقیت افراد در ترک الکل با مطالعه 103 نفر معتاد به الکل و بررسی 6 و 12 ماهه به این نتیجه رسیدن که معتادین که در ترک موفق بودن روان نژندی پائین تر و مسئولیت پذیری بیشتری داشتن.

بال (2002) هم نشون داد که معتادین به مواد مخدر نسبت به افراد عادی روان رنجورخوتر هستن و از توافق پذیری و گشودگی کمتری بهره دارن.

تو یه مطالعه دیگه فیشر و الیاس (1998) برگشت به عنوان برآیند عوامل سخصیتی رو مورد بررسی قرار دادن و در پیگیری یکساله مشخص شد که برگشت کنندگان در پرسشنامه NEO  در بخش عصبیت صاحب نمرات بالا و در بخش وجدانی بودن دارای نمرات پائینی هستن این دو صفت در رشد و نگهداری و برگشت مصرف مواد تاثیر به سزایی داره.

کوایرک و مک کرومیک(1998) در مطالعه ای روی جمعیتی بالغ بر 3500 سوء به کار گیری مواد در مورد مؤلفه های شخصیتی و بعضی متغیرهای دیگه مثل روش های مقابله پیدا کردن که سوء به کار گیری کنندگان مواد به طور معناداری نمرات بیشتری در اندازه عصبیت و نمرات کمتری در مقیاسای وجدانی بودن و توافق نسبت به گروه بهنجار در آزمون NEO- PIR بدست آوردن.

پاتالانو (1998) با مطالعه ویژگیای شخصیتی افراد وابسته به هروئین در مقایسه با افراد عادی به این نتیجه رسید که معتادان به هروئین از روان رنجورخویی بیشتر رنج می برن.

نارایان و همکاران (1997) با مقایسه ویژگیای شخصیتی بیماران گرفتار به سوء مصرف مواد و افراد غیر مریض دادن که دو گروه تفاوتای معناداری در عوامل شخصیتی خود دارن، طوری که افراد غیر مریض برونگراتر و غیرتکانشی تر هستن و از روان رنجورخویی کمتری دارن.

ووکوف و همکاران (1995) پژوهشی روی 80 نفر از معتادین به مواد مخدر که از نظر سنی در دامنه (40 – 14) قرار داشتن انجام دادن نتیجه تحقیق نشون داد که معتادین به مواد مخدر در سه بعد اصلی شخصیت آسیب گریزی، نوخواهی، وابسته به پاداش بودن  به شکل معناداری نمرات بالا تری نسبت به گروه کنترل بدست آوردن هم اینکه در این تحقیق معتادین به مواد مخدر در ویژگیهای شخصیتی دیگه مثل تکانشی بودن، کمرویی و خجالتی بودن در  مقابل بیگانگان و وابسته بودن به شکل معناداری نسبت به گروه مقایسه نمرات بالاتری کسب کردن(به نقل از جعفری، 1382).

رزنتال و همکارانش (1990) تو یه بررسی روی حدود 300 نفر از سوء به کار گیری کنندگان مواد بستری شده با به کار گیری پرسشنامه آیزنک به این نتیجه رسیدن که معتادین به طور معناداری  درونگرا تر و عصبی تر از گروه نرمال بودن. در تحقیقی دیگه که به وسیله مون و همکارانش روی 40 نفر سوء به کار گیری مواد با پرسشنامه NEO_FFI انجام شد به این نتیجه رسیدن که معتادان در عصبیت و برونگرایی نمرات بیشتری نسبت به گروه بهنجار کسب کرده بودن (به نقل از جعفری، 1382).

کرمر و کامرون در کتاب راهنمایی وابستگی دارویی در تبیین اعتیاد یادآوری می کنه که اعتیاد ممکنه نمودار پریشونی و پریشونی منش باشه. معتاد خواهان ارضا بی درنگ بعضی از نیازای خویشتنه با اینکه پسایندهای ناگواری در ورداشته باشه. رابطه بین شخصیت و اعتیاد رابطه ای متقابله یعنی فرد به دلیل وضع خاص شخصیتی، نیازها، شکستا، ناتوانی در برخورد با مسائل و ناکامیهای زندگی، نبود ثبات عاطفی و از همه مهمتر وابستگی هیجانی به اعتیاد روی میاره. و اعتیاد هم به نوبه خود موجب می شه که شخص انسجام روانی و هیجانی خود رو از دست بده. اینجوری بین اعتیاد و شخصیت دور باطلی ساخته میشه که نابود کردن اون از یه سو لازمه تغییر شرایط داخلی یعنی ایجاد آسیب ناپذیری در برابر مشکلات زندگیه (برژره 1986، ترجمه گرگانی 1368).

در کل میشه گفت که رابطه بین ویژگیهای روانشناختی شامل اعتماد به نفس ضعیف، اعتماد کم به قدرت کنترل فردی، درجه خیلی از نارضایتی و بدبینی، نیاز شدید به کسب تایید اجتماعی، یکی بودن اجتماعی کم، اضطراب قابل توجه، خود اعمالی ضعیف، تکانشی بودن، انگیزه سرکشی و تمرد، نبود پذیرش مسئولیت و نقش پذیری ضعیف در جامعه که با رفتار مصرف مواد در رابطه هستن، باعث شده در اول احتمال وجود یه طبقه تشخیصی به عنوان شخصیت معتاد مطرح شه. اما آشکاره که اطلاعات موجود  ساپورت ای واسه وجود تابلوی تشخیص خاصی که همه مصرف کنندگان مواد مخدر رو در میگیره جفت و جور نمی کنه چون که این علایم رو نمیشه به طور منحصر به فرد در افراد معتاد یافت و افراد غیر معتاد هم ممکنه نمونه این ویژگیها  رو ظاهر کنن (میلمن و همکاران 1983، به نقل از بید برگ نیا، 1377).

ژان برژه (ترجمه گرگانی1368) پس از بررسی ساختارشناسی و تفکری معتادان نتیجه میگیره که اول اینکه هیچگونه ساختار روانی عمیق و ثابتی که مختص رفتار معتادانه باشه وجود نداره، دوم اینکه، رفتار معتادانه هیچوقت طبیعت خاص ساختار پایه ای افراد رو تغییر نمی ده بلکه فقط یه جور کارکرد ثانوی در ساختار عمیق روانی بوجود میاره. سوم اینکه وابستگی به مواد مخدر  فقط در اثر با آگاهی و رو بوجود نمیاد بلکه در ضمیر ناخودآگاه ، تلاشی واسه دفاع و تنظیم اقتصاد روانی در مقابل ضعفا و مشکل هاییه که در ساختار اصلی بروز کرده ایشون طبق نتیجه گیری سه گانه فوق وجود شخصیت مشترک میان معتادان رو نفی می کنه اما پیشنهاد می کنه که واسه پیدا کردن شکل های جور واجور منظم تر آرایش شخصیتی  که جداگونه از ساختارهای زیر بنائی شخصیته به جستجو  بپردازیم . کلا خصوصیاتی مثل عزت نفس پایین تر، تمایل به خودکشی ، درگیری با منبع قدرت، برون ریزی، خشونت، احساس اضطراب و بیقراری در گروه هروئینیا وسیع تر از گروه دلیل بود بدون اینکه الگوی متحد الشکل و تنها ای وجود داشته باشن.

گوسوپ و همکاران (1983) هم با مقایسه ویژگیای شخصیت افراد وابسته به مواد با افراد عادی به این نتیجه رسیدن که معتادین در بعد روان ناراحت خویی نمرات بالاتر و در بعد برونگرایی نمرات پائین تری داشتن.

در ایران هم چندین مطالعه به مقایسه ویژگیای شخصیتی افراد معتاد و سالم پرداخته ان.

همایونی (2011) هم با مطالعه 218 نفر (109 فرد معتاد و 109 فرد غیرمعتاد) نقش صفات شخصیت و باورهای دینی رو در تمایل به اعتیاد بررسی کرد. یافته های این تحقیق نشون داد که معتادین در جنبه های روان ناراحت خویی و باز بودن نسبت به تجربه نمرات بالاتر و در جنبه های برونگرایی، توافق و مسئولیت پذیری نمرات پائین تری داشتن.

شمالی و همکاران (2011) در پژوهشی با عنوان بررسی مقایسه ای پنج عامل شخصیت در معتادان تحت درمان با متادون و افراد نرمال با مقایسه 102 نفر در سه گروه (معتادین موفق و ناموفق در درمان با متادون و افراد سالم) به این نتیجه رسید که معتادانی که در درمان با متادون موفق بودن از روان رنجورخویی کمتری رنج می بردن و افراد غیرمعتاد نسبت به معتادین از مطلوبیت و مسئولیت پذیری بیشتری برخوردار بودن.

اصغری و همکاران (1389) هم طی تحقیق خود با عنوان جنبه های شخصیتی موثر در برگشت سوء مصرف مواد در وابستگان به مواد افیونی تحت درمان نگهدارنده با متادون به این نتیجه رسید که مریضایی که برگشت داشتن در مقایسه با گروه غیر برگشت از خود جهت دهی و همکاری پائین تر و نوجویی بالاتری برخوردار بودن.

عبدالهی ثانی و همکاران (1389) با بررسی رابطه بین ویژگیای شخصیتی و برگشت مریضی اعتیاد در مراجعه کنندگان به کلینیک تخصصی ترک اعتیاد آتیه نو کرج نشون دادن که در مورد ویژگیای افسردگی و پارانوئید رابطه معنی داری بین دوگروه هست و این دو ویژگی در گروه برگشت کننده بیشتره. کلا ارتباطی بین ویژگیای شخصیتی و برگشت مریضی اعتیاد دیده نشد.

علیلو و همکاران (1388) طی پژوهشی با عنوان مقایسه ویژگیای شخصیت افراد HIV مثبت معتاد با گروه سالم به این نتیجه رسیدن که افراد معتاد در هر پنج عامل بزرگ شخصیت با افراد سالم متفاوت بودن. افراد سالم برون گراتر، با وجدان تر، دارای ثبات عاطفی بیشتر و موافقت بهتری بودن و معتادین در بعد روان نژندی نمرات بالاتری رو کسب کرده بودن.

در تحقیقی که به وسیله سهند و همکاران (1388) انجام شد مشخص شد که طرح وارهای مخالف ابتدایی در موفق و ناموفق بودن ترک مواد افیونی موثره. هم اینکه طبق یافته های تحقیق فخرایی (1388) که با عنوان مقایسه ویژگیهای شخصیتی و هیجان خواهی در افراد معتاد و عادی انجام شد ، معلوم شد که نمرات معتادان در هیجان خواهی و نوروزگرایی بالا و  در عامل گشودگی در برابر تجربه، وجدان گرایی پایین تر بودن. جدیدی و بهاری (1387) هم با مقایسه ویژگیای شخصیتی افراد وابسته به مواد مخدر و افراد وابسته به اینترنت به این نتیجه رسیدن که بین ویژگیای شخصیتی افراد وابسته به مواد مخدر و افراد وابسته به اینترنت فرق معنی داری وجود نداره.

زرگر و همکاران (1387) هم با بررسی رابطه بین ویژگیای شخصیت با آمادگی اعتیاد به مواد مخدر به این نتیجه رسیدن که بین ویژگیای شخصیت با آمادگی اعتیاد به مواد مخدر کارکنان رابطه معناداری هست.

در مطالعه دیگری به وسیله کتابی (1387) که به بررسی نیمرخ شخصیتی 100 معتادان پرداخته بود یافته ها نشون داد که معتادان به مواد مخدر در جنبه های نوجویی( تازگی طلبی) روان نژند گرایی و دیوونگی نمراتی بالاتر از افراد عادی بدست آوردن .

رضوانفرد و همکاران (1386) طی پژوهشی با عنوان رابطه ویژگیای شخصیتی و تکانشگری با اندازه وابستگی نیکوتین در افراد سیگاری به این نتیجه رسیدن که افراد وابسته به نیکوتین در مقایسه با افراد عادی در جنبه های نوجویی، تجربه جویی، از دست دادن خودراهبردی، تکانشگری و رفتارای کنترل نشده فرق معنی داری دارن.

کاظمی و قربونی (1386) مقایسه ویژگیای شخصیتی بیماران گرفتار به سوء مصرف مواد و افراد غیر مریض طبق مدل 5 دلیلی نشون دادن که دو گروه تفاوتای معناداری در عوامل شخصیتی خود دارن، طوری که افراد غیر مریض برونگراتر، انعطاف پذیر، دلپذیرتر، با وجدان تر و کمتر روان آزرده تر از افراد مریض هستن. هم اینکه افراد مریض، مضطرب تر، شتاب زده تر، آسیب پذیرتر بوده و دارای انعطاف پذیری تخیل، زیباپسندی، احساسات، عقاید و … کمتری هستن.

سپهرمنش و همکاران در سال 1385 طی پژوهشی به عنوان بررسی ویژگیهای شخصیتی معتادان تزریقی زندان کاشان به این نتیجه رسیدن که اندازه بالینی شخصیت ضداجتماعی و افسردگی در بین معتادان تزریقی از زیادی بیشتری نسبت به بقیه مقیاسا برخورداره. با در نظر گرفتن این که تعداد بیشتری از افراد گروه مورد مطا لعه، مجرد و زیر 30 سال سن داشتن. در نتیجه این گروه آسیب پذیرتر هستن هم اینکه تحصیلات پایین در این گروه میتونه به عنوان یه عامل پیشگویی کننده جهت ویژگیهای شخصیتی بینظم حساب شه.

یافته های تحقیق هدایتی (1384) نشون داد که معتادان برگشت نیافته از دید شخصیتی برون گراتر، با وجدان تر، دارای ثبات عاطفی بیشتر و موافقت بهتری با جمع هستن و افراد معتاد ناموفق در ترک از دید شخصیتی آدمایی، بدون ویژگیهای شخصیتی گفته شده هستن و یا ویژگیهای نامبرده رو به اندازه کمتری دارن.

بید برگ نیا (1377) هم در بررسی در مورد ویژگیای شخصیتی معتادین که از آزمون 16 دلیلی شخصیت کتل به کار گیری کرده بودن به داین نتیجه رسید که نمرات معتادین به مواد مخدر در عاملایی که صفات و ویژگیایی مثل: دوره ای خویی، خلق استوار، اطاعت  و تسلیم، واقع گرایی، استقلال فکری، دارا بودن اعتماد به نفس رو بدست میدن نسبت به افراد عادی در دامنه پایین تری قرار داشته در حالیکه در عاملهایی که روشن کننده ویژگیهایی مثل، حساسیت هیجانی، سلطه یا برتری، گسیخته خویی، و بی اعتمادی همراه با اضطراب بالا باشن نمرات معتادین نسبت به افراد عادی در دامنه بالاتری قرار داشته.

در پژوهشی که خدیوی (1376) در رابطه با بررسی ویژگیهای شخصیتی و باورهای غیر منطقی معتادین به مواد مخدر و افراد غیر معتاد به عمل بیاره، مدعی شده که در ویژگیهایی مثل، احساس نبود با ارزشی، از خود راضی بودن، احساس خود کم بینی، نبود کنترل بر حوادث محیطی و این احساس که وقایع و تجارب گذشته سرنوشت آدم  رو میسازن، بین معتادین و افراد غیر معتاد فرق معناداری وجود دارن.

تقریبا در تموم نوشته های مربوط به اعتیاد از ویژگیهای شخصیت به عنوان دلیلی  واسه کشیده شدن به طرف اعتیاد گفته شده. مثلا کولب می نویسه عده کثیری از معتادان آدمایی هستن که دارای نارساییا و ناپختگیای شخصیتی بوده و از راه برخورد و ایجاد رابطه وابستگی با افراد معتاد دیگه اینجوری جهت داده می شن(هژیر1376).

یافته های مطالعه دکتر ولی الله اخوت در بیمارستان روزبه (1354) نشون دهنده اینه که معتادان از نظر عاطفی، نابالغ، عصیانگر، بی قراری و دارای احساس دشمنی و دچار نبود رشد اجتماعی، منزوی، دپرس، دچار احساس بی عرضگی و تمایلات سایکوپاتیک  هستن.

[1] Elkader

[2] Bottlender

[3] Soyka

نقش بازی در رشد اجتماعی کودک

تعریف بازی

به هر گونه فعالیت جسمی یا ذهنی هدفداری که به شکل گروهی یا فردی انجام شه و موجب کسب لذت و راضی نیازای کودک شه بازی گویند.

نقش بازی در رشد اجتماعی کودک

  1. موجب رابطه کودک با محیط بیرون می شه و دنیای اجتماعی اون رو گسترس میده.
  2. موجب شکوفایی استعدادهای پنهانو بروز خلاقیت می شه.
  3. ق

  4. همکاری،همیاری و مشارکت کودک پیشرفت پیدا میکنه.
  5. با رعایت اصول و مقررات آشنا می شه.
  6. مثل سازی با بزرگسالان رو یاد می گیره.
  7. با معنی مجموعه مراتب آشنا شده و اون رو رعایت می کنه.
  8. رقابت رو یاد می گیره و شکست رو بطور واقعی تجربه می کنه.
  9. قدرت بیان وجود پیدا می کنه و از ترس،کمرویی و خجالت بیهوده رها می شه.
  10. ساپورت از افراد ضعیف رو یاد می گیره

 نقش بازی در رشد عاطفی

  1. نیاز به برتری جویی رو ارضا می کنه.
  2. موجب بیان احساسات،احساسات، ترسا و تردیدها،مهر و محبت،خشم و کینه و نگرانیا می شه.
  3. تمایل به جنگجویی و جنگ گری رو کم می کنه.
  4. برون نگری کودک رو زیاد می کنه.

نقش بازی در رشد جسمی کودک

  1. موجب رشد هماهنگ دستگاهها و اعضای جور واجور بدن می شه.
  2. باعث تقویت حواس کودک می شه.
  3. نیرو و انرژی بدن رو به بهترین شکل مصرف می کنه.
  4. کودک به توانمندیهای فکری و و بدنی خود آگاهی پیدا می کنه.

نقش بازی در رشد ذهنی کودک

  1. در یادگیری زبون نقش زیادی داره.
  2. در رشد هوشی بسیار مهم اثر داره.
  3. با مفاهیم ساخت،فضا،شکل آشنا می شه.
  4. رفتارای هوشمندانه کودک تقویت می شه.
  5. موقعیت به کار گیری قوه تخیل در کودک به وجود میاد.
  6. زمینه بهتر واسه تفکر بوجود میاره.

 

 

فرضیه ها و اصول مربوط به امید و وجود آدم

فرضیه ها و اصول مربوط به امید و وجود آدم

امید درمانی یه الگوی شناختی از انگیزه انسانه. همه افراد ظرفیت افکار امیدوارانه دارن. سطح تفکر امیدوارانه می­تونه زیاد شه. تقریباً همه موقعیت­ها طبق امید قابل تفسیر هستن. تجارب افراد و انتظارات اجتماعی بررشد امید اثر می­گذارن. تعاملهای حمایتی دکتر و مراجع باعث بهتر شدن امید می­شه. افزایش امید در جلسات بر موقعیت­هایی که بیرون از بافت درمانی وجود دارن هم گسترش داده می­شه. خیلی از افراد با افکار خودکار منفی مواجه می­شن که این افکار مانع ادامه راه بسوی هدف می­شه . خیلی از این فرضیه ها به وسیله تحقیقات ساپورت شده­ان. این فرضیه ها اصول امید درمانی رو تقویت می­کندکه اول اینکهً امید درمانی یه مراحل تعلیمیه و هدف اصلی اون آموزش مراجعانه تا بتونن از عهده مشکلاتشون برآمده و هدفهایشان رو تعقیب کنن. دوم اینکهً امید درمانی با تغییر در سطح شناخت و تمرکز برعوامل خود ارجاعی مراجع و اندیشه گذرگاه و عامل مبتنی برهدف شروع می­شه . سوم اینکهً امید درمانی با کامل سازی عوامل درمانگرایانه و تکنیکای روایتی، رفتاری- شناختی و متمرکز بر راه حل  راهی به طرف یه سیستم درمانی جدید باز شده(اشنایدر و همکاران، 2002).

دور و بر اصول و بنیادهای امید واینکه این سازه در بین دوره کودکی و نوجوونی به چه نحوی رشد می­یابد، شناخت کمی هست هر چند اشنایدر بعضی از این موضوعات رو بصورت نظری مورد بحث قرار داده ولی پژوهشایی که متغیرهای رشدی رو بصورت تجربی مورد بررسی قرار داده باشه، وجود نداره. بهرحال مطالعه وال (2006) دلایلی جفت و جور کرده که امید یه توان روان شناختیه و می­تونه جلو ضربات وقایع منفی که در زندگی همه کودکان و نوجوانان ً به اتفاق می­پیوندد رو بگیره. مراقبان، معلمان و مربیان و دوستان نقش و سهم مهمی در رشد تفکر امیدوارانه واسه فرد دارن (وال، 2006).

خانواده

با اینحال پژوهشهای گذشته برروی جنبه­های قابل انعطاف امید به عنوان یه عامل قوی تغییر متمرکز شده. کودکان با امید بالا یاد می­گیرند که گذرگاهها رسیدن به اهدافشون رو به شکل منظم در بیارن. مراقبان، پدر و مادران، مشاوران، معلمان و دوستان می­تونن به کودکان کمک کنن تا گذرگاههائی واسه اهداف ابتدایی وانگیزه لازم واسه رسیدن اونا رو پیدا کنن. طبیعیه که فرض کنیم سطح امید کودک بطور نزدیکی با ویژگی­های فردی دیگه مثل عزت نفس، بالا یا پائین شه. تفکر امیدوارنه در بچه­ها تا حدی به مراحل ایمن سازی و تاب بیاری  شبیهه. تحقیقات درباره تاب­بیاری نشون داد که تفکر امیدوارانه به عنوان یه عملکرد قوی موافق شدن افراد هنگام مواجه شدن با رقابت­ها در مراحل رشد کمک می­کنه. به این معنا که هدف موفقیت­آمیز ابتدایی که در اون افراد بر مشکلات مسلط می­شن و نتیجه های موردانتظار رو بدست می­بیارن، به اونا اجازه می­بده بعدا اگه با مشکلات واسه رسیدن به هدف بر بخورن از اسنادهای مثبت به کار گیری کنن(وال، 2006).

بدیش اینه واقعیت اینه که بچه­های بسیاری وجود دارن که ممکنه به دو دلیل توانایی فکر کردن از روی امیدواری درباره آینده رو از دست بدن: اول اینکه اونا بچه­هایی هستن که از زمان تولد هیچوقت محبت، مراقبت و توجهی که به اونا اجازه­ی ایجاد تفکر امیدوارانه رو بده دریافت نکرده­ان. دوم اینکه بچه­هایی هم هستن که در شروع یاد می­گیرند که امیدوارانه فکر کنن، اما امیدشون بوسیله وقایع پراسترس زندگی در طول زمان رشد تخریب می­شه. پس، غفلت واهمالکاری نسبت به مراقبت موثر در سنین ابتدایی از کودک و بهره کشی به شکل داغون کننده تری امید بچه­ها رو به خطر می­اندازد و مورد حمله قرار می­بده. هم اینکه عوامل دیگری مثل از دست دادن والدین (مردن، جدایی یا طلاق) و محیط ناپایدار، حس امید رو در بچه­ها نابود می­کنه مثلا، هینتون- نلسون- روبرت و اشنایدر (1996) نشون دادن که سطوح پائین­تر امید در بچه­هایی دیده می­شه که تماشاگر خشونت بین فردی برعلیه خونواده و دوستان بوده­ان( به نقل از وال، 2006).

مقاومت و ساپورت در طول رشد به بچه­ها اجازه یادگیری مطمئن از قوانین اجتماعی رو می­بده تا رفتار هدفگرای مناسب خود رو کنترل ­کنه. والدین، مراقبان، معلمان ودیگر افراد موثر بر رشد کودکان باید به خاطر داشته باشن که ایده­ی تفکر هدفگرا و تشویق فرزندان، به خاطر رسیدن به هدفها و آرزوهای اونا می­باشه و به زور مجبور کردن اونا واسه دنبال کردن رویاها و آرزوهای بقیه، ممکنه مانع تفکر امیدوارانه فرزندان شه، به ویژه  اگه هدفهای  شخصی شون قربونی یا مورد غفلت قرار گرفته شه(وال، 2006).

 مکاتب و نظریه‌های اخلاق حرفه‌ای

 مکاتب و نظریهای اخلاق حرفه ای

اخلاق حرفه ای در سنت با محوریت آدم و انگیزه خدمت به بقیه بوده که در طول تاریخ از ان رو به اون رو گردیده؛ اما این روزا بعضی وقتا آدم در خدمت حرفه و حرفه هم ابزاری در جهت اهداف فقط مادی اون بدل شده. در نظامای غربی، مکاتب اخلاقی مثل سودانگاری، عدالت توزیعی، آزادی فردی و تکلیف گرایی درصدد رسوندن آدم به خوشبختی بودن. اما در نظام اخلاق اسلامی، ملاک پایانی و خوشبختی حقیقی بشر تقرب به «الله» است و آدم به عنوان خلیفه و جانشین الهی روی زمین محور توجهات اخلاقیه. بررسی نظامای جور واجور اخلاقی در اخلاق حرفه ای ما رو در شناخت عمیق تر علم اخلاق حرفه ای کمک می کنه (دلیلی،1388).

2-3-4-1-مکتب سود انگاری

در تعریف مکتب سودانگاریآورده ان: «مکتبی که عقیده داره کار صواب به اینه که نه و سود هرچه بیشتر به جهانی ارزانی داره.» (داگوبرت، ترجمه اردوبادی،1380).

بالاترین سود واسه بیشترین کسان همراه با کمترین زیان عادی ترین ملاک نهاییه که در اخلاق حرفه ای به میان آمده. این ملاک در پایه از نظام اخلاقی فایده گرایی اخذ شده ( قراملکی، 1382). تعدادی از با نفوذترین فلاسفه در جهان غرب (مثل جرمی بنتام و جی.اس. میل) اعلام داشتن ارزش اخلاقی رفتارشخصی رو میشه به وسیله یافته های اون رفتار تعیین کرد. هدف خلق بزرگ ترین اندازه منافع واسه بیشترین مردم با کمترین اندازه آسیب هاست. ایراد سودمندگرایی امکان استثمارآنه(هس مر 1382).یکی از نقاط ضعف این مکتب که به عنوان مکتبی اخلاقی مطرح گردیده عبارت  است از اینکه مقصود صاحبان این اندیشه از مصلحت و سود، تنها سود و بهره دنیویه و تکیه اون بر منافع و لذات دنیاییه، در حالی که لذات اخروی موجب بیشترین و پایدارترین خوشی واسه انسانه         (مصباح یزدی،1377).

2-3-4-2- مکتب تکلیف گرایی

طبق مکتب تکلیف گراییاخلاق تکلیف گرایانه، بر اینه که خوبی و بدی یه عمل تنها بر اساس یافته های اون نیس، بلکه ویژگیای خود عمل یا انگیزه اون طرف اون، خوبی و بدی عمل رو مشخص می کنه. یافته های عمل هر چی باشه، تأثیری در خوبی و بدی اون نمی ذاره. مدافع برجسته این نوع نگاه ایمانوئل کانته (لیدبیتر،2005). نظریه کانت در بررسی کاربردگرایانه (در برابر بررسی فقط نظری و نظریه) دو ضعفه کلی داره:

اول اینکهً: نبود توانایی در برطرف کردن اختلافات اخلاقی در موقعیت. از طرفی طبق وظیفه اخلاقی رازداری نباید راست گفت، چون راست گفتن افشای رازی رو دلیل می شه و از طرف دیگه طبق وظیفه اخلاقی راستگویی نباید حقیقت رو کتمان کرد و از راستگویی دوری کرد. در اینجور موقعیتی وظیفه اخلاقی چیه؟

دوم اینکهً: ضعفه دوم، پایانی نبودن ملاک کانته. نظریه کانت فقط نشونه، شاخص و ملاک تشخیص خوب و بد در شرایط خاصه. اما این نظریه شامل ملاک پایانی نیس. چون به تعبیر کی یر کیگارد فیلسوف بزرگ اگزیستانسیالیزم هر چند ما در گذر از زندگی استحسانی (زندگی حیوونی) به اولین سپهر وجودی آدمی (زندگی اخلاقی عقلانی) خودمون رو با عمل به وظیفه عقلانی با معنی می کنیم. اما به سرعت دست ما پی چیزی خواهد گشت تا وظیفه رو با معنی کنه؟ به چه دلیل باید به وظیفه عمل کرد؟ و جواب درست به این سئوال که سکوی پرش به دومین سپهر وجودیه، دست پیدا کردن به ملاک برتریه که روشن کننده عمل به وظیفه س. پس نظریه وظیفه گرایی کانت شامل ملاک پایانی نیس، بلکه خود محتاج ملاک پایانی اخلاقه (قراملکی،1382).

2-3-4-3- مکتب عدالت توزیعی

از نظر مکتب عدالت توزیعیاخلاق عدالتی از دو مکتب سرچشمه میگیره:

یکی در قرن 17 در آثار هابز، کانت، و نزدیکانی مثل راولز و کوبرگ و دیگری ریشه اش در آثار فیلسوفانی چون آریستوتل روزاو، هگل، مارکس و دیویی. مکتب اولی دریافت افراد رو مرکز، و روابط اجتماعی رو به عنوان قراردادی در بین آدما به کار می بره.  و مکتب دومی به وجود مرکز باور نداره و تلاش می کنه به آدما بیاموزد که در جامعه چیجوری رفتار کنن. در این مکتب عدالت از توافق اجتماعی بدست میاد. در این دیدگاه فیلسوفان و نویسندگان به بحث درباره طبیعت جهان، ذات خدا، تقدیر در برابر اراده آزاد، نه و شر و روابط بین آدم و شرایطش می پرازن (استارات،1994). نظریه عدالت توزیعی به عنوان مکتبی اخلاقی به وسیله فیلسوف آمریکایی و نظریه پرداز سیاسی، جون رالز متولد 1921 م در «بالتیمور» و عضو دانشگاه هاروارد پیشنهاد شده که با تلاش در دهه 1950 تا 1960 نظریه عدالت رو طبق برتری یه ارزش واحد به نام عدالت، مطرح کرد. از اونجا که دو مکتب سودانگاری و تکلیف گرایی نمی تونن تنها ملاک اساسی صواب و خطای قانع کننده در اخلاق باشن باید اصلی رو درباره عدالت معتبر بدونیم تا ما رو در پخش خوبی و بدی در جهان کمک کنه و اون مکتب عدالت توزیعیه (دلیلی،1388).

نظریه عدالت توزیعی «جون رالز» رو به عنوان یه مکتب اخلاقی میشه از یه سیستم اقتصادی خاص پخش منافع به یه سیستم اخلاقی واسه آزمایش رفتار گسترش داد که طبق اون می تونه یه عمل رو در صورتی که باعث افزایش همکاری بین اعضای جامعه می شه، «درست»، «مساوی» و «مناسب» نامید و هر چی مخالف این جریان باشه «نادرست»، «ناعادلانه» و «ناجور» دونست (هس مر، ترجمه اعرابی و ایزدی،1382). آورده ان که عدالت توزیعی از طرف قدرت حاکمه به اجرا درمی آید و عبارتست از تقسیم خوبیا و بدیا طبق لیاقت افراد؛ به عبارت بهتر «عدالت توزیعی یعنی چیزی که مربوطه به تقسیم افتخارات، اموال یا هرگونه امتیازات دیگری که بشه بین کسائی که درزندگی اجتماعی دستی دارن، تقسیم کرد و جز به تقسیم امتیازات و ثروت اجتماعی به چیز دیگری گفته نمی شه.» (لالاند، ترجمه وثیق،1377).

یعنی عدالت توزیعی به تناسب بین کارا و رفتار و لیاقت و فضایل اونا مربوطه. از دیدگاه ارسطو عدالت یا جزئیه یا کلی؛ عدالت جزئی هم خود به دوگونهه: اول، عدالت در پخش شرافت و ثروت در بین شهروندان و دیگری، عدالت جبرانی در روابط بین مردم (راس، ترجمه قوام صفری،1377). عدالت توزیعی به انصاف در پخش منابع مربوط می شه، و پخش انصاف، توزیعیه که در اون به یه معنا، سوده؛ بعضی هم ذکر می کنن که پخش انصاف، پخش هر چیزی که از بازار آزاد نتیجه می شه، است (آئودی،1999).عدالت گسترده، بدون دودلی یکی از مهم ترین اصول راهبردی اخلاقه و در آموزهای دینی هم ایجاد اون از اهداف نبوت تلقی شده. اما عدالت ملاک پایانی اخلاق نیس، چون اول اینکه اون همه احکام اخلاقی رو توضیح نمی ده. مثلا تفضل بالاتر از عدالت، فداکاری و ایثار، عشق و… رو نمیشه به ترازوی عدالت سبک و سنگین کرد. دوم اینکه خود محتاج ملاک واسه تبیین شدنه، چون که همیشه میشه پرسید: به چه دلیل باید مساوی انجام داد؟ (قراملکی،1382).

2-3-4-4- مکتب آزادی فردی

نظریه آزادی فردی از ابتکارات «رابرت نوزیک» است که طبق تقدم یه ارزش به نام «آزادی فردی» طراحی گردیده. طبق مکتب آزادی فردی، همه باید واسه آزادی بیشتر فعالیت کنن، چون موجب افزایش رد و بدل کردن بازار می شه که واسه به کار گیری کردن اجتماعی لازمه مثل انتقادات وارد بر این نظریه اخلاقی یعنی اینکه این معنی طبق تعریفی کوتاه بینانه از آزادی بنا شده و به حق منفی محدوده. و افراد دیگه حق دخالت ندارن؛ با اینکه حق مثبتی واسه بهره مندی از بعضی منافع که نصیب بقیه شده وجود داشته باشه (هس مر،1382).

[1]- Utilitarianism

[2]- De ontological theory

[3]- Ledbetter

[4]- Distributive Justice

[5]- Starratt

[6]- John Rowls

[7]- Baltimore

[8]- Robert Audi

 

1- Personal Liberality

2- Robert Nozick

با شهر کوالالامپور مالزی آشنا شوید

 

شهر کوالالامپور منطقه‌ای به وسعت ۲۴۳ کیلومتر مربع را پوشش می‌دهد و طبق سرشماری سال ۲۰۱۵، جمعیتی حدود ۱/۷ میلیون نفر دارد. کوالالامپور در میان شهرهای جنوب شرق آسیا یکی از سریع‌ترین رشدها از نظر جمعیت و اقتصاد را دارد. همچنین پارلمان مالزی در این شهر واقع شده است. این شهر از دهه‌ی نود میلادی نقش میزبانی رویدادهای بین المللی ورزشی، سیاسی و فرهنگی زیادی از جمله بازی‌های مشترک المنافع ۱۹۹۸ و فرمول یک جایزه بزرگ را ایفا کرده می‌کند.  به علاوه کوالالامپور میزبان بلندترین برج دوقلوی جهان (برج‌های دوقلوی پتروناس) که نماد مالزی به شمار می‌رود هم است. گردشگری نقش مهمی در اقتصاد این شهر بازی می‌کند. تعداد زیادی هتل زنجیره‌ای مشهور در این شهر وجود دارد. کوالالامپور با ۸/۹ میلیون بازدیدکننده در هر سال، ششمین شهر پربازدید جهان به شمار می‌رود. تنوع فرهنگی، هزینه‌های نسبتا پایین و فروشگاه‌های متنوع عوامل مهمی در جذب گردشگر به سوی این شهر محسوب می‌شوند. از جمله پرطرفدارترین جاذبه‌های شهر می‌توان به صحن پارلمان مالزی، میدان مردکا، خیابان پتالینگ، کاخ ملی (Istana Negara)، برج‌های دوقلوی پتروناس، برج کوالالامپور، موزه ملی، بازار مرکزی، گالری شهر کوالالامپور، یادبود ملی و مکان‌های مذهبی همچون مسجد جامع کوالالامپور، مسجد نگارا و غارهای باتو اشاره کرد.برای خرید

کوالالامپور در رشد از نظر جمعیت و اقتصاد سرعت بالایی را در بین شهرهای آسیایی دارد. این شهر مرکز فرهنگی، مالی و اقتصادی مالزی و حتی آسیای جنوب شرقی بوده، دپارتمان کشور مالزی نیز در آن قرار دارد و محل اقامت رسمی پادشاه مالزی نیز محسوب می‌شود. کوالالامپور از دهه نود ۱۹۹۰ میزبان بسیاری از رویدادهای ورزشی، سیاسی و فرهنگی بین المللی بوده است که از جمله آن‌ها می‌توان به بازی‌های مشترک المنافع ۱۹۹۸ اشاره کرد.در مورد آفر تورهای لحظه آخری و ارزان تایلند بیشتر بخوانید.

با توجه به گردشگری بودن این شهر و مسافرین زیادی که سالانه برای بازدید از آن به کشور مالزی سفر می‌کنند، کوالامپور سیستم حمل و نقل عمومی بسیار پیشرفته‌ای داشته و در این زمینه یکی از برترین شهرهای دنیا محسوب می‌شود. این شهر یکی از شهرهای پیشرو در صنعت گردشگری و خرید بوده و هفتمین شهر پربازدید و توریست‌پذیر جهان محسوب می‌شود. همچنین سه مورد از ۱۰ مرکز خرید بزرگ جهان در کوالالامپور واقع شده‌اند

دین و زبان مردم کوالالامپور

شهر کوالالامپور از نظر دینی و مذهبی تنوع زیادی دارد. دین اسلام با حضور مردم مالزیایی و هندی مسلمان بیشترین جمعیت را در کوالالامپور داشته و بعد از آن نیز دین و مذهب‌هایی مانند بودیسم، کنفسیوس، تائوئیسم و هندوئیسم در این شهر رایج هستند. البته برخی از چینی‌ها و هندی‌های ساکن این شهر نیز به دین مسیحیت گرویده‌اند. طبق آمارها در سال ۲۰۱۰ حدود ۴۶ درصد مردم کوالالمپور مسلمان، ۸.۵ درصد هندو، ۵.۸ درصد مسیحی و بقیه نیز پیرو مذاهب دیگر بودند.

زبان رسمی مالزی و کوالالامپور نیز مالایی است، اما بسیاری از مردم آن به زبان انگلیسی مسلط هستند. با توجه به تعداد فراوان توریست‌هایی که سالانه به این کشور می‌آیند، زبان انگلیسی به نوعی دومین زبان رسمی کوالالامپور محسوب می‌شود و در صورتی که به زبان انگلیسی مسلط باشید، نیازی به نگرانی در سفر به کوالالامپور را ندارید.

جاذبه های کوالالامپور

برج های دو قلوی پتروناس

برج‌های دوقلوی پتروناس از بلندترین آسمانخراشهای جهان هستند که در شهر کوالالامپور در کشور مالزی قرار گرفته‌اند. برجهای دوقلو با احتساب آنتن بالای برجها، ۴۵۲ متر ارتفاع دارند. تعداد طبقات هر برج ۸۸ طبقه است و جمعاً ۷۸ آسانسور در این دو ساختمان فعال هستند. این دو برج از زیر توسط مرکز خرید سوریا به هم وصل هستند. همچنین پلی طبقات ۴۱ و ۴۲ این دو برج را به هم متصل می‌کند. ارتفاع این پل از سطح زمین ۱۷۵ متر و طول آن ۵۶ متر است.

برج مخابراتی KL

در کنار برج های دوقلوی پتروناس، برج مخابراتی KL یکی دیگر از جاذبه های شهر کوالالامپور می باشد. این برج مخابراتی در سال 1994 بنا شده است و 421 متر ارتفاع دارد. این برج مخابراتی از اکثر نقاط شهر قابل دیدن است. در بالای این برج مخابراتی می توانید نمای شهر کوالالامپور را ببینید و از ارتفاع 276 متری شهر کوالالامپور را ببینید. یکی از راه هایی که می توانید از این برج دیدن کنید، اتوبوس های هاپ آن هاپ آف می باشد

. بازدید از شهر چینی ها

درست در قلب شهر کوالالامپور، منطقه ای وجود دارد که هیچ وقت شب را به خود نمی بیند و همواره محیطی بسیار زنده با برگرفته از فرهنگ چینی را در خود جای داده است. شهر چینی ها یا همان منطقه ی Chinatown در خیابان Petaling قرار گرفته است و پر است از بازارهای سنتی و روباز و رستوران های چینی. این منطقه ی به معنای واقعی کلمه نشان دهنده فرهنگ و سنت چینی می باشد و می توانید تزیین ها، نوع معماری و گزیده ایی از تاریخ چین را دی این منطقه مشاهده کنید. در صورتیکه قصد خرید از این منطقه را دارید، باید مراقب قیمت ها باشید. چانه زدن، رکن اول خرید در این منطقه می باشد و یک اصلی هست که می گوید در خرید از این منطقه شما قطعا بازنده هستید.بیشتر بخوانید: تور صربستان

بازدید از غارهای باتو

یکی از جاهای واقعا زیبا و هیجان انگیزی که در سفر به کوالالامپور می توانید تجربه کنید، رفتن به غارهای باتو می باشد. این مجموعه بزرگترین معبد هندوهای خارج از هندوستان می باشد و از فرهنگ هندوها نشات می گیرد. این مجموعه دارای غارهای مختلف و زیبا، مجسمه های بی نظیر و طبیعتی فوق العاده زیبا می باشد. مجسمه ی طلایی مورگان نیز گل سر سبد این مجموعه می باشد. غارهای باتو در حدود 11 کیلومتری شمال کوالالامپور واقع شده اند و شما به راحتی می توانید از طریق مترو و به این معبد بروید.چزئیات بیشتر در مورد تایلند

بازدید از آکواریوم کوالالامپور

آکواریوم کوالالامپور در طبقه ی پایین مرکز تفریحی کوالالامپور واقع شده است و به عنوان یکی از بزرگترین آکواریوم های دنیا شناخته می شود. در این آکواریوم بیش از 150 گونه ی دریایی زندگی می کنند و شما می توانید با گذر از تونل آبی، شاهد شنای کوسه ها و انواع ماهی های کمیاب باشید. انواع لاک پشت های غول پیکر را نیز در این آکواریوم خواهید دید. در ادامه می توانید شاهد غواصی با کوسه ها و غذا دادن به آن ها نیز باشید و یکی از بهترین آکواریوم ها را ببینید.

.

 

 

هویّت و هویّت‌یابی در دوره‌ی نوجوانی

  • تعاریف هویّت

ارائه‌ی تعریفی جامع و دقیق از هویّت کار آسانی نیست. از طرفی یکی از تکالیف مهمّ تحوّلی انسان، روند شکل‌گیری هویّت است و تکوین هویّت موفّق با معنای زندگی ارتباط مستقیم دارد. هویّت جنبه‌ی اساسی و درونی است که به کمک آن یک فرد با گذشته‌ی خود مرتبط می‌شود و احساس تداوم و یکپارچگی می‌کند (بهادری خسروشاهی و علیلو، 1391). برک[1] (1390) هویّت را مجموعه‌ای از معانی می‌داند که فرد برای تعریف خود به کار می‌برد. اریکسون (1968) احساس هویّت را هماهنگی ادراک فرد از خویشتن با ادراک دیگران از او تعریف می‌کند و هویّت‌یابی را در مقابل بحران هویّت پدیده‌ای روانی ـ اجتماعی می‌داند که در دوره‌ی نوجوانی ظهور می‌یابد. مارسیا (1994؛ به نقل از طالبی، 1391) هویّت شخصی را مفهومی می‌داند که فرد از خود به عنوان یک شخص دارد و این مفهوم ناشی از تجربه‌ی تداوم و تمایز، یعنی همان خود در طیّ زمان و متمایزبودن از دیگران است. برزونسکی (2003) هویّت را یک ساختار مفهومی می‌داند که با خودکاوش‌گری و خودنظم‌دهی ترکیب شده است و باعث می‌شود که افراد سبک‌ها و شیوه‌های متفاوت نظریّه‌پردازی راجع به خود داشته باشند و عملکردهای آن‌ها بیانگر نظریّه‌های «خود» متفاوت است.

  • هویّت و هویّت‌یابی در دوره‌ی نوجوانی

یکی از جنبه‌های رشد فردی و اجتماعی در دوران نوجوانی کسب هویّت است و می‌توان گفت که یکی از وظایف اصلی نوجوانان در جامعه، یافتن پاسخی عملی به این سؤال است که‌ «من کیستم؟». نوجوانان و بزرگسالانی که احساس هویّت در آنان قوی است خود را افرادی مجزّا و متمایز از دیگران می‌دانند. کلمه‌ی فرد که معادل کلمه‌ی شخص است نشان‌دهنده‌ی نیازی است همگانی به درک خود به عنوان کسی که به رغم داشتن چیزهای مشترک با دیگران، از آن‌ها جداست. نیاز به ثبات رأی و حسّ یکپارچگی نیز ارتباط نزدیکی با آن نیاز همگانی به درک خود دارد. وقتی که از یکپارچگی خود سخن می‌گوییم، مقصود جدایی از دیگران و در عین حال یگانگی خود، یعنی انسجام عملی نیازها، انگیزه‌ها و الگوهای واکنش شخص است. نوجوان یا بزرگسال برای این‌که احساس هویّت داشته باشد، باید در طول زمان در خود تداومی ‌ببیند. به قول اریکسون، نوجوان برای رسیدن به یکپارچگی باید احساس کند که آن‌چه بنا به قراین موجود در آینده خواهد شد تداوم پیشرفته‌ی آن چیزی است که در سال‌های طفولیّت بوده است (اریکسون، 1956). سرانجام این‌که، درک هویّت خود مستلزم تقابلی روانی ـ اجتماعی است، به عبارت دیگر نوجوان باید بین آن تصوّری که از خودش دارد و آن تصوّری که از استنباط و انتظار دیگران از خود دارد، هماهنگی ایجاد کند (اریکسون، 1956).

  • رشد احساس هویّت

هر عامل رشدی که به نوجوان کمک کند تا با اطمینان از خود درک کند که از دیگران متمایز و مجزّا است، در حدّ معقولی ثبات رأی و یکپارچگی دارد، در طول زمان تداوم دارد و نیز اینکه خود را شبیه به آن تصّوری بداند که دیگران از او دارند، سبب می‌شود که در نوجوان احساس هویّت کاملی از خود ایجاد شود. هر عاملی که در این استنباط‌های نوجوان از خودش خلل ایجاد کند باعث سردرگمی ‌هویّت و یا آشفتگی هویّت، و عدم توانایی در رسیدن به یکپارچگی و تداوم تصوّرات فرد از خودش می‌شود (اریکسون، 1968).

  • بحران هویّت

بحران هویّت دوره‌ای است در نوجوانی که ویژگی آن عدم یقین قابل ملاحظه‌ای درباره‌ی خود و نقشی که نوجوان باید آن را در جامعه ایفا کند است. از نظر کسانی چون اریکسون چنین بحرانی برای هر نوجوانی رخ می‌دهد و حلّ کامل آن منجر به هویّت‌یابی و در نتیجه ایجاد صمیمیّت و عدم آن باعث سردرگمی ‌نوجوان می‌شود. البتّه در ایجاد بحران هویّت برای همه‌ی نوجوانان برخی روان‌شناسان تشکیک کرده‌اند. آن‌‌ها اعتقاد دارند برای بسیاری از نوجوانان هویّت شکل می‌گیرد بدون این‌که آن‌ها دچار تنش و اضطراب شدید شوند. تقریباّ 10 تا 20 درصد از نوجوانان چنین بحران جدّی‌ای را تجربه می‌کنند به گونه‌ای که دچار مشکلات شدید روانی می‌شوند (باکاتلو و دیلر[2]، 1995؛ به نقل از هاشمی ‌و رضوی، 1387). بنابراین برخی مانند اریکسون که معتقدند هر نوجوانی با بحران هویّت دست‌وپنجه نرم می‌کند، ممکن است کاملاً صحیح نباشد. این به آن معنا نیست که برخی از نوجوانان با سؤال «من کیستم» هرگز روبه‌رو نخواهند شد؛ بلکه اگرچه نوجوان به صورت آشکاری چنین سؤالی را از خود نمی‌پرسد ولی مشغولیّت ذهنی او حول محور یافتن خود و انسجام دادن به تجربیّات درباره‌ی خود است

[1]. Berck

[2]. Bakatlo & Dieler

فواید گروه درمانی اگزیستانسیالیستی

– فواید گروه درمانی اگزیستانسیالیستی

 

شرکت کنندگان در گروه فرصت می یابند تا با دیگران به روش های پرمعنا ارتباط برقرار کنند، در همنشینی با دیگران در مورد خودشان بیاموزند و در ارتباط هایی که برقرار می کنند تغذیه شوند و پاداش بگیرند. البته آن ها یاد می گیرند که پاسخ به سؤالات درباره ی معنا و هدف زندگی را فقط در دیگران نمی توانند پیدا کنند. اگر تلاش آن ها برای خودآگاهی موفقیت آمیز باشد، خواهند فهمید که این مهم نیست ارزش ارتباط ها چقدر است بلکه این اهمیت دارد که در نهایت مال خود آن هاست(کوری، 1995).

 

3-2-1-4- تمرکز بر روان شنا سی انسان گرایانه

 

تعداد قابل ملاحظه ای از نظریه پردازان انسان گرا که در شکل گیری جنبش ” نیروی سوم”[1] در روان شناسی( در واکنش به نیروهای تحلیل گرا و رفتارگرا) بر اساس ماهیت وجودی انسان و همچنین روش های کاوش در حالات عملکرد انسانی و سروکار داشتن با فرضیه های انسان گرایانه ثبت گردیده اند. روان شناسان انسان گرای اولیه بعد از ترکیب فرضیه های خود با زمینه ها و رویکردهای مختلف، اظهار داشتند که انسان نمی تواند به شیوه ی جزء به جزء مطالعه و فهمیده شود بلکه باید انسان را به طور کامل و در ارتباط با این که چگونه در مقابل سایرین و جهان واکنش نشان می دهد مطالعه کرد. برخی از شاخص ترین افرادی که در پیشرفت روان شناسی انسان گرا نقش داشته اند عبارتند از راجرز، رولومی[2] ابراهام مزلو[3] ، سیدنی جورارد[4] ، پرز و جیمز بوگنتال[5] بسیاری از این روان شناسان دارای رویکرد اصالت وجود بودند اما آن ها همچنین از مضامینی جهت عملی ساختن روان شناسی بهره می گرفتند که بر پایه ی قابلیت های ناب انسانی نیز استوار بودند. عشق، آزادی، انتخاب، خلاقیت، انتخاب، هدف، وابستگی،  معنا، ارزش ها، رشد و بالندگی، خودشکوفایی، استقلال ـ مسئولیت، خود برتر، شوخ طبعی و خود انگیختگی از جمله این قابلیت ها هستند.  بر پایه ی نظریه روان شناسان انسان گرا، هر رویکرد درمانی که به منظور رسیدن به رشد صورت می پذیرد باید این قبیل قابلیت های انسانی را مد نظر داشته باشد. گروه رویارویی[6] در دهه های 1960 و 1970 از درون نیروی انسان گرایانه سرچشمه گرفت و رشد کرد(کوری، 1385).

در بحث پیرامون رویکردهای عمده ی انسان گریانه در روان درمانی، گرینبرگ و رایس والیوت [7] (1993) به عنوان سه الگوی عمده ی انسان گرا در روان درمانی می پردازند. آن ها همچنین مضامین چهارگانه ی زیر را به عنوان اصول مهم اولیه در تمامی رویکردهای انسان گرایانه مشاوره و درمان بیان می کنند :

1 ـ تعهد به رویکرد پدیدار شناختی. این خصوصت محوری مستلزم اعتقاد به قابلیت منحصر به فرد انسان در هشیاری انعکاسی[8] می باشد.

2 ـ خودشکوفایی یا تمایل به رشد. همانطور که ذکر شد مزلو و راجرز تأکید کرده اند که نوع بشر بیشتر از آن که در جستجوی ثبات باشد، در تلاش برای رشد است.

3 ـ اعتقاد به اینکه انسان ها موجوداتی آزاد و خودمختار هستند. افراد ممکن است تحت نفوذ گذشته و یا محیط خود باشند اما در عین حال خود در شکل گیری آن کس یا چیزی که شده اند نقش دارند.

4 ـ اهمیت دادن و احترام گذاشتن به هر کدام از اشخاص. و این که هر کس چه تجربه ی ذهنی دارد، از بیشترین اهمیت برخوردار است. درمان گران انسان گرا تلاش می کنند دنیای تجربی مراجعین را درک کنند و آن را بفهمند.

برخی تفاوت ها میان دیدگاه های انسان گرایانه و اگزیستانسیالیست :

علی رقم این که دو رویکرد دارای زمینه ی مشترکی هستند اما کاملاً هم شبیه یکدیگر نیستند. براساس نظریه ی مایکل راسل[9](1992) تفاوت عمده ی میان روان درمانی اگزیستانسیالیست و روان درمانی انسان گرایانه، در فلسفه ی وجودی آن ها ست او انسان گرایی را تا رسیدن به فلسفه ی ارسطویی در گذشته ره یابی می کند که این دیدگاه مبتنی بر این نقطه نظر بود که انسان ها در جستجوی شکوفاسازی طبیعت درونشان هستند. ما به عنوان اشخاصی در نظر گرفته می شویم که دارای نیازهای پایه ای عمده ای هستیم و این نیازها ما را به سوی خود شکوفایی سوق می دهند. رویکرد شخص محور انسان گرای راجرز  این گونه فرض می کند که اگر شرایط مثبت و مناسب تربیتی فراهم شود، انسان به طور خودکار و در جهت مثبت رشد خواهد کرد. در نقطه مقابل این نظریه، اندیشمندان اصالت وجود نظیر کی یرکگارد[10] و سارتر[11] با این نکته موافق نبودند که ما چیزی به عنوان طبیعت ذاتی یا نیاز پایه ای داشته باشیم و حتی این که چیزی به طور خودکار در زندگی ما اتفاق بیفتد. بلکه همانند توجه انسان گراها به مسأله نیازهای انسانی، پیروان مکتب اگزیستانسیالیست به مقوله ی انتخاب های انسانی معتقد هستند؛ به همین ترتیب در جایی که انسان گراها معتقد به دیدگاه مثبت و رشد خودکار انسان ها هستند، پیروان اگزیستانسیالیست صحبت از نگرانی برای آزاد بودن و زمینه های فلسفی میان این دو نوع دیدگاه، جمع بندی و یکسان سازی دیدگاه اگزیستانسیالیست با انسان گرایی به میزان بالایی می تواند مشکل ساز باشد(به نقل از کوری، 1995).

 

[1] Third Force

[2] Rollo May

[3] Abraham Maslow

[4] Sidny Jourard

[5] James Bugental

[6] Encounter – Group

[7] Greenberg , Rice& Elliott

[8] Reflective Consciousness

[9] Michael Russell

[10] Kiekegaard

[11] Sartre

دو مفهوم اصلی در واقعیت درمانی

انتخاب افسردگی

به نظر گلاسر ، انسان ها افسرده نمی شوند بلکه افسردگی را انتخاب کرده و رفتار افسردگی را نشان میدهند  درگیر شدند ریک عمل فعالانه به انسان‌ها کمک میکند رفتار های افسرده و احساس بدبختی آنها جای خود را به احساس کنترل بیشتر بدهد که با احساس مثبتتر ، افکار مثبتتر و آرامش جسمی بیشتر همراه است ( شهنی ییلاق 1380).

 

انتخاب وسواس

گلاسر ، وسواس فکری و عملی را شیوه های ناموثری برای کنترل رفتار می‌داند .  یک نمونه از وسواس عملی ، 20 مرتبه وارسی در یخچال از جهت بسته بودن آن است .  این کار باعث می شود شخص مزبور به مشکلات و مسایل دنیای واقعی نپردازد .  کسانی که رفتاری را به صورت وسواسی تکرار میکنند  ، مشغول سازماندهی مجدد ادراک‌های خویش هستند .  آنها با فعالیت ذهنی یا فیزیکی تکراری از مواجه شدن با محیطی که از کنترل آنها خارج است ، پرهیزمیکنند ( حسینی 1380 ) .

 

مسئولیت

هدف واقعیت ‌درمانی آن است که شخص ، رفتار مسئولانه  داشته باشد . معنی مسئولانه عملکردن آن است که شخص نیازهای خود را ارضا کند و این اقدام را به شیوه ‌ای انجام دهد که دیگران را از توانایی برای ارضای نیازهای شان محروم نسازد . از ویژگی‌های شخص مسئول آن است که خود مختار یا خود پیرو می‌باشد و تا آن میزان از حمایت روانی و درونی بر خوردار شده است که می‌داند از زندگی چه میخواهد و برای ارضای نیازهای خود و دستیابی به هدف ‌هایش نیز برنامه‌های مسئولانه را تهیه و اجرا میکند ( دیوید سون[1]،نییل[2] 2007  ) .

درباره مساله مسئولیت و رابطه آن با زندگی بیمار ، گلاسر معتقد است که ناخشنودی و افسردگی نتیجه عدم احساس مسئولیت است و نه علت آن . به عبارت دیگر ، رفتار غیر مسئولانه افراد باعث بروز اضطراب و ناراحتی روانی است ، نهاینکه اضطراب و ناراحتی روانی باعث غیر مسئول بودن فرد بشود . فرد غیر مسئول نه برای خود ارزش قائل است و نه برای دیگران و در نتیجه خود را رنج داده و یا دیگران را آزرده خاطر می کند .

تمرکز بر بعد مسئولیت ، هسته اساسی کار تعلیم و تربیت و روان درمانی است و پذیرش مسئولیت به مثابه نشانه بارز سلامت روانی تلقی می شود . از نظر گلاسر ، اکثر بیماران به انحراف و بیماری خود آگاهند ، زیرا میدانند که جامعه آنها را طرد کرده است و با دیگران متفاوت هستند .  بیماران رفتارشان به شیوه ‌ای است که مانع از ارضای نیازهایشان می‌شود و آنها در صدد هستند که به علت نادرستی رفتارشان پی ‌ببرند .   بنابراین ، قضاوت بیمار در باره درست و نادرست بودن رفتارش الزامی است و تا چنین قضاوتی صورت نگیرد ، تغییری هم در رفتار پدیدار نخواهد شد ( هارپر [3]. 2004 ) .

 

ماهیت نظریه انتخاب در واقعیت درمانی :

نظریه انتخاب به ما می آموزد تنها کسی که میتوانیم رفتارش را کنترل کنیم خودمان هستیم . و تنها روشی که به وسیله آن میتوانیم وقایع محیط محیطی را تحت کنترل درآوریم ، انتخاب رفتار و اعمالمان است . آنچه ما احساس میکنیم تحت کنترل دیگران یا وقایع محیطی نیست و ما قربانی دیگران یا گذشته نیستیم مگر اینکه خود اینگونه انتخاب کنیم . یک اصل مهم در تئوری انتخاب این است که ممکن است گذشته در مشکل کنونی ما نقش داشته باشد اما هیچگاه مشکل اصلی ما نیست ، صرف نظر از آنچه در گذشته اتفاق افتاده است آنچه که ما اکنون به آن نیاز داریم عملکرد موثر و برنامه ریزی در زمان حال می باشد و وظیفه ما انجام آن چیزی است که برای بهبود روابط بین فردی کنونی مورد نیاز می باشد  (گلاسر ، 1998) .

 

دو مفهوم اصلی در واقعیت درمانی هویت موفق و هویت شکست میباشد .

هویت موفق[4] :

افراد دارای هویت موفق افرادی هستند که به نحو سازنده ای با واقعیات و مشکلات خود درگیر میشوند و احساس ارزشمندی و عشق میکنند . بنابراین به نظر گلاسر افراد موفق دو خصیصه بارز دارند .                                           یکی آنکه آنها اطمینان دارند که شخص دیگرآنها را در این دنیا آنطوری که هستند و به دل خصوصیاتد که دارند دوست میدارد و آنهاد نیز متقابلا فرد دیگری را در زندگی خود دارند که نسبت به او عشق و محبت میورزند ، یعنی اینکه آنها به خوبی میتوانند حداقل با یک فرد دیگر عشق و محبت مبادله کنند .دوم اینکه آنها این درک را دارند که انسانهای با ارزشی هستند  ( شفیع آبادی ، 1382) .

 

هویت شکست[5]:

در این افراد به دلیل غلبه هویت شکست احساس بی کسی و تنهایی به شدیدترین وجه ممکن احساس میشود و در حل مشکلات و معضلات خود دشواریهایی دارند و از مواجه شدن با واقعیت شدیدا مظطرب ، نگران و اندوهگین میشوند ( شفیع آبادی ، 1382) .

 

 

 

[1]Davidson

[2]neale

[3]Harper

[4]Success identity

[5] Failure identity