پایان نامه رایگان با موضوع توسعه سیاسی، فرهنگ سیاسی، انقلاب اسلامی، قدرت سیاسی

توسعه ملی را افزایش بهره‌وری اقتصادی، تحرک جغرافیایی و اجتماعی، کارآیی سیاسی در بسیج منابع انسانی و مادی ملت برای اهداف ملی دانسته و این سه محور را دارای پیوند نزدیک به هم می‌داند (Organski,1965:5-6). ارگانسکی به درستی توسعه سیاسی را کارآیی فزاینده حکومتی در بهره‌برداری از منابع انسانی و مادی ملت برای اهداف ملی دانسته و جنبه دیگر توسعه سیاسی را در این امر می‌داند که کارکرد اولیه حکومت ملی، با عبور ملت از مرحله‌ای به مرحله دیگر، تغییر می‌کند و در هر مرحله، حکومت ملی «توسعه یافته» باید ضمن تثبیت دستاوردهای قبلی، کارکرد جدیدی انجام دهد؛ به هر حال، ملت باید متحد و یکپارچه و صنعتی شود و توسعه سیاسی نیاز به اتحاد و یکپارچگی ملی، نوسازی اقتصادی و نیز یک دولت رفاهی دارد (Ibid,7).
در مجموع، می‌توان گفت به رغم تلاش‌های بعمل آمده در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ برای ایجاد یک نظریه توسعه سیاسی، به ترتیب از اصول کارکردی، فرهنگی و تاریخی ـ مقایسه‌ای، سرانجام این تلاش‌ها به شکست و رهاسازی انجامید (موثقی، ۱۳۹۱: ۳۵۰). تا آنکه در دهه ۱۹۹۰ به تدریج و با عدول از نظریه‌ای واحد، همان مدل معمول دموکرانیزاسیون در دستور کار قرار گرفت که متناسب با هر جامعه‌ای می‌تواند از مبنایی جداگانه برخوردار باشد. لذا در این روند، سعی بر آن است تا دموکراسی کثرت ‌گرایانه جایگزین دموکراسی اجتماعی شود (قوام، ۱۳۹۰: ۲۰۶). مدلی از دموکراسی که جدایی شدید و قاطع سیاست از اقتصاد، بسط و گسترش تدریجی مشارکت مردمی تحت کنترل نخبگان، اهمیت محوری رهبری مناسب، احزاب و تشکل‌های سازمان یافته از جمله ادبیات رایج آن هستند (همان: ۳۶۱).
۴-۲-۳- شاخص های توسعه سیاسی
در بررسی نظریات نوسازی و توسعه که بدان اشاره شد، شاخص‌ها و عناصر مشترک در الگوی جدید توسعه سیاسی، نشانگر گستردگی این عرصه، تحول مفاهیم و دیگر شدگی دائمی مفهوم توسعه سیاسی است (فرقانی، ۱۳۸۲: ۳۶). از یک منظر می‌توان این شاخص‌ها را در دو رویکرد: ساختارهای سیاسی: حاکمیت مردم، حکومت قانون، مشارکت مردم در تصمیم‌گیری‌های سیاسی، آزادی‌های سیاسی و تکثر گروه‌ها و ارزش‌ها در جامعه، آزادی‌های احزاب، اجتماعات و مطبوعات، تساهل نسبت به اندیشه‌ها و افکار مختلف، پاسخگویی به تقاضای مردم (سیونگ‌یو، ۱۳۸۱: ۱۷ـ۱۸) و نگرش‌ها و رویکردهای سیاسی (فرهنگ سیاسی): تشویق به مشارکت مستقل و فعال، عقیده و عمل به ارزش‌های دموکراتیک، حضور ارزش‌های رقابتی، اعتماد به اهمیت توزیع قدرت سیاسی به جای تمرکز قدرت سیاسی (همان: ۱۸ـ۱۹) تقسیم‌بندی نمود.
از نگاهی دیگر می‌توان عناصر کلیدی توسعه سیاسی را بیشتر حول سه محور: مردم، سیستم سیاسی و سازمان حکومت دسته‌بندی نمود (خلیلی، ۱۳۸۹: ۲۷).
و یا توسعه سیاسی را براساس اندیشه طیفی از متفکران مدرن (مانند پارسونز، دیوید استون، آلموند و پاول) که جامعه را همچون سیستمی خود بسنده تحلیل می‌نمایند، در یک شاخص اصلی: «تخصصی شدن کارکردهای سیاسی» خلاصه کرد.
بنابراین در فرآیند توسعه سیاسی در نظام‌های توسعه یافته، سیاست یک شیوه عقلانی محسوب می‌شود که از خصوصیات آن تخصصی بودن، عام‌نگری و کارآمد بودن آن است (سیونگ‌یو، ۱۳۸۱: ۲۵ـ۲۷). و در بیان دیگر، عبارت است از: « افزایش ظرفیت و کارآیی یک نظام در حل و فصل تضادهای منافع فردی و جمعی، ترکیب مردمی بودن ازادی و تغییرات اساسی در یک جامعه که با رشد دموکراسی مترادف است» (خلیلی، ۱۳۸۹: ۴۳).
در یک بررسی و رویکرد جامع، زمینه‌ها و شاخص‌های توسعه سیاسی شامل دوازده اصل ثابت هستند: فردگرایی مثبت باید تشویق گردد؛ تفکر از زمینه‌های استقرایی قوی برخوردار باشد؛ تفکر، متاع عمومی و تخصص، متاع خاص باشد؛ آموزش مهمترین رکن برنامه‌ریزی جامعه باشد؛ عموم مردم، منطق و شیوه‌های کار جمعی را بیاموزند؛ هویت عمومی جامعه فوق‌العاده قوی و مستحکم باشد؛ علاقه به جامعه و به دنبال آن قانون‌پذیری در میان مردم بنیادی باشد؛ منافع هیأت حاکمه با مصالح و منافع عمومی مردم همسو باشد؛ دولت تنها منبع فرهنگ اجتماعی نباشد و نهادهای غیردولتی در نظام اجتماعی مؤثر و فعال باشند؛ آرامش اقتصادی وجود داشته باشد؛ تصمیم‌گیری مبتنی بر اصلاح‌نگری و اصلاح‌پذیری باشد؛ انتخاب افراد بر پایه رقابت، توانایی و لیاقت صورت گیرد (سریع‌القلم، ۱۳۸۲: ۱۰۴).
در یک جمع‌بندی، بنظر می‌رسد می‌توان شاخص‌های عمده توسعه سیاسی را در سه محور اصلی خلاصه نمود:
ـ مشارکت مردم در تصمیم‌گیر‌ها و ایفای نقش در محیط سیاسی ـ اجتماعی با ایجاد دموکراسی و نهادهای دموکراتیک؛
ـ شیوه‌ها و محتوای تصمیم‌سازی‌ها و تصمیم‌گیری‌ها بر مبنای تمسک به عقلانیت و برخورد گزینشی و عقلانی با پدیده‌های سنتی و مدرن در مسیر رشد و تعالی جامعه؛
ـ تعامل ارزش‌ها و فرهنگ سیاسی بومی با غیربومی در چارچوب نیازها و شرایط و مصالح ملی (معینی‌پور، ۱۳۹۱: ۱۵۷ـ۱۵۸).
با قید این نکته که اساساً نظریه توسعه سیاسی غربی، نظریه‌ای جهانشمول و تعمیم‌پذیر برای همه نقاط جهان نیست و از طرفی نفی وجود یک تکنولوژی سیاسی و جهانشمول به معنای تأییدی بر فقدان کامل فنون سیاسی مشترک نیست؛ لذا باید پذیرفت که توسعه سیاسی مزبور (از جنبه تحلیلی)، امری است که بی‌وقفه در حال تکوین و ابداع است و پدیده‌ای زمان‌مند و تاریخ‌مند است و بر گوناگونی‌های متعدد، استوار است (خلیلی، ۱۳۸۹: ۳۱ـ۳۲).
فصل ۴ – فرهنگ سیاسی انقلاب اسلامی ایران [شرایط و زمینه های تاریخی- اجتماعی)
بی‌تردید، انقلاب اسلامی ایران یکی از تحولات بسیار مهم تاریخ سیاسی و اجتماعی ملت ایران است که تأثیرات وسیع و متنوعی در جهان اسلام داشته است. در این راستا، فرهنگ سیاسی و معرفتی مردم ایران در جریان انقلاب اسلامی که جهشی اساسی در فرآیند توسعه سیاسی ایران محسوب می‌گردد، بیانگر یکی از وجوه بارز قرابت غایت اندیشه سیاسی امام خمینی با معرفت اجتماعی مردم ایران است که خود را در مراحل مختلف انقلاب و تشکیل نظام جمهوری اسلامی و پایداری و بقای آن به رغم مشکلات و تنگناهای فراوان، نشان می‌دهد. لذا شناخت نسبی این فرهنگ سیاسی و معرفت اجتماعی، و اساساً رهیافت معرفتی و اندیشه شناختی انقلاب اسلامی ایران، در فهم آنچه به عنوان نقش عناصر «زمان» و «مکان» در اجتهاد عقلانی بیان شد و همچنین شناخت زمینه ها و شرایط تاریخی- اجتماعی معرفت شناسی توسعه سیاسی از نظر امام خمینی ، ضروری است.
۱-۴- مفهوم فرهنگ سیاسی و نقش آن در توسعه سیاسی
یکی از اصلی‌ترین شاخص‌های تأثیرگزار بر روند نوسازی، فرهنگ سیاسی است (مصلی‌نژاد، ۱۳۸۹: ۱). به تعبیر لوسین پای در مجموعه «فرهنگ سیاسی و توسعه سیاسی»:
«فرهنگ سیاسی، سلسله‌ای از عقاید، سمبل‌ها و ارزش‌ها است که وضعیتی را که «عمل سیاسی» در قالب آن رخ می‌دهد، تعریف می‌کند» (Pye,1968:8).
بنابراین، رهیافت فرهنگ سیاسی، یکی از متغیرهای اساسی در ارزیابی توسعه سیاسی به حساب می‌آید، زیرا:
«ویژگی‌های فرهنگی، و توسعه فرهنگی شرط لازم و اولیه توسعه سیاسی است و سطح توسعه‌یافتگی سیاسی جامعه همواره از طریق روحیات و خصوصیات فرهنگی غالب آن سنجیده می‌شود» (فتحی، شهریور ۱۳۷۸: ۴).
بنابراین، چنانچه بپذیریم که: «فرهنگ سیاسی به عنوان بخشی از فرهنگ اجتماعی، مجموعه‌ای از نگرش‌ها و جهت‌گیری یک ملت نسبت به نظام سیاسی، نخبگان سیاسی و قدرت سیاسی است که در تطور تاریخی و در ارتباط با رویدادهای مختلف که در درون جامعه رخ می‌دهد و شکل می‌گیرد، نوع و میزان رابطه مردم با سیاست و قدرت فائقه را تعیین می‌کند» (ازغندی، ۱۳۸۹: ۷۲).
در تعریفی فشرده و مانا می‌توان گفت:
«فرهنگ سیاسی عبارت است از تلقی مردم و جهت‌گیری آنها نسبت به نظام سیاسی و کارکردهای آن، که در این زمینه انگاره‌ها و ایستارها نسبت به اقتدار، مسئولیت‌های حکومتی و الگوهای مربوط به جامعه‌پذیری سیاسی مورد توجه قرار می‌گیرند» (Robertson,1993:382).
بر همین اساس، «مفهوم پیوستگی نظام ـ جمعیت که نهادهای سیاسی را با تمایلات توده در ارزش‌های سطح فردی پیوند می‌دهد، برای کل ادبیات فرهنگ سیاسی ضروری است، از این دیدگاه، سرنوشت نظام سیاسی، عمدتاً بوسیله نگرش‌های سیاسی و نگرش‌های ارزشی مردم تعیین می‌شود» (اینگلهارت و ولزل، ۱۳۸۹: ۳۲۳). «از لحاظ هستی‌شناسی نیز، فرهنگ‌گرایی [مردم] دارای یک کل باوری روش شناختی است که هنجارها را بصورت بین‌الاذهانی و میان فردی در نظر می‌گیرد. بر این اساس اعضای یک گروه یا اجتماع دارای جهت‌گیری‌ها و ایده‌های مشترکی هستند که می‌توان آنها را در کلیه نهادهای جامعه به صورت‌های سیاسی، مذهبی، اجتماعی و اقتصادی و اصولاً در کل جامعه مشاهده کرد» (قوام، ۱۳۹۱: ۱۰۸). بدینترتیب ” تفاوت میان رفتار و مواضع و جهان بینی سیاسی افراد ، ساخته‌ی شرایط عینی یا ساختارهای موجود نیست، بلکه براساس نوع مشخص ترتیب فرهنگی آنها و نیز آداب و رسومی که آنها در آن پرورش یافته‌اند، استوار است”( رحیق اغصان، ۱۳۸۴ : ۲۷۸).
۲-۴- واکاوی فرهنگ سیاسی انقلاب اسلامی ایران
تعارضات اجتماعی و سیاسی، که بنیان انقلاب اسلامی ایران را تشکیل می‌دهد سابقه‌ای طولانی داشته و به تعارض دینی ـ دنیوی اولیه‌ای بازمی‌گردد که از یک قرن قبل در جریان نهضت مشروطه (۱۳۲۲ـ۱۳۲۹ق) و مقابله با استبداد سلطنتی و درخواست اعمال حاکمیت مردم، و همچنین نهضت ملی شدن نفت (۱۳۳۱ـ۱۳۳۲) با هدف محدود کردن قدرت شاه و پایان دادن به سلطه خارجی، و قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در اعتراض به وابستگی شدید رژیم شاه به غرب و روند سکولاریزه شدن اداره کشور بازتاب یافته بود (بیمن، دایرۀ‌المعارف جهان نوین اسلام، ۱۳۸۸: ۵۷۴ـ۵۷۶).
در حقیقت، «شکل‌گیری دولت مطلقه و نظام سلطنتی مدرن در دوره رضا شاه و تداوم آن در دوره محمدرضا پهلوی، چند فرهنگی را بوجود آورد و به تدریج این شکاف‌ها بدون اینکه راه حل مشخصی پیدا کند در درون نظام نهادینه گشت. ترجمان این شکاف‌های متراکم، ظهور شکاف دولت ـ جامعه بود که در دوره پهلوی، ماندگاری نظام را با مشکل روبرو کرد و در وضعیتی بحرانی با پدیده انقلاب روبرو شد. زیرا، بعد از حادثه بزرگ ورود مدرنیته به ایران، در دوره پهلوی، دولت مطلقه مدرن با تکیه بر سه پایه «سکولاریسم»، «مرکزگرایی» و «وابستگی به خارج» شکل گرفت. هر یک از این سه پایه مذکور، شکافی فرهنگی را در پی داشت. براساس سکولاریزم، شکاف دین و دولت بوجود آمد. مرکزگرایی شکاف بین مرکز و پیرامون را بوجود آورد. و وابستگی به خارج نیز شکاف داخل و خارج را به همراه داشت. درباره هر یک از این شکاف‌ها، در یک طرف دولت و در طرف دیگر مجموعه نیروهای اجتماعی ـ سیاسی قرار می‌گرفت و در نتیجه سه شکاف مزبور به شکاف دولت و جامعه تبدیل شد.

پایان نامه رایگان با موضوع توسعه سیاسی، جامعه مدرن، توسعه ملی، اجتماعی و سیاسی

شنود ملی)؛ بحران نفوذ (نفوذ حاکمیت یا کمک نهادهای محلی، ملی و منطقه‌ای)؛ بحران ادغام و یکپارچگی (تفاهم و هماهنگی میان مردم، نخبگان سیاسی با مردم، و نخبگان با یکدیگر) (بدیع، ۱۳۸۹: ۷۰ـ۷۱). یکی از اشکالات این نظریه، بحران‌های حاصل از خود توسعه سیاسی و ارزش‌های غربی در جوامع دیگر است.
در مجموع می‌توان گفت، از مهمترین اشکالات گفتمان توسعه سیاسی یکسان‌انگار (نوسازی)، کنار گذاشتن ارزش‌های سنتی و متضاد جلوه دادن جوامع سنتی با مدرن و همچنین جهانشمولی این نظریه با اتکا به ارزش‌های فرهنگی غرب و تأکید بر دموکراسی مدل غربی است که این نظریه‌ها را با مشکلات فراوان روبرو ساخت و عملاً آنها را از دهه هفتاد به بعد از کارآیی انداخت.
۳ـ۳ـ۲ـ۳ـ مکتب توسعه سیاسی وابستگی (یکتا انگار)
این نظریه که توسط پست مدرن‌ها و افرادی مانند والرشتاین مطرح گردیده معتقد است که اولاً تاریخ مراحل اجتناب‌ناپذیری ندارد و هیچ جبر تاریخی و قانونمندی کلی تاریخی در کار نیست تا همه کشورها تابع آن باشند. بنابراین هیچ‌گونه نظر عمومی را نمی‌توان عرضه کرد که ناظر بر تجربه همه کشورها باشد لذا نمی‌توانیم یک نظریه عمومی تک‌خطی را تدوین کنیم. بنابراین تمدن‌ها خصلتی کم و بیش «یکتا» دارند و پیروی از الگوی توسعه غربی مبتنی بر وابستگی است که باید از آن پرهیز کرد (بشیریه، ۱۳۷۴: ۲۹۱).
این گفتمان در دهه ۱۹۶۰ و در آمریکای لاتین به ظهور رسید، و به نوعی در واکنش به حکومت‌های اقتدارگرای جویای توسعه غربی بود (سو، ۱۳۸۶: ۱۱۷ـ۱۱۹). براساس این نظریه، وابستگی وضعیتی خارجی است، یعنی وضعیتی که از بیرون تحمیل شده است. همچنین، مهمترین مانع توسعه ملی، فقدان نهادهای دموکراتیک یا سرمایه نیست، بلکه بزرگترین مانع، میراث تاریخی استعمار و تداوم تقسیم کار بین‌المللی است (همان: ۱۳۳). به اعتقاد گروهی از طرفداران این نظریه (نئومارکسیست‌ها)، ادبیات یکسان‌انگار از چهار معرفت‌شناسی ضعیف و اشتباه رنج می‌برد: اعتقاد به امکان علم اجتماعی فاقد ارزش، اعتقاد به قوانین علم اجتماعی فراگیر، اعتقاد به کمیت انباشتی معرفت، صدور این اعتقادات به جهان سوم (فوزی، ۱۳۸۰: ۵۵). بنابراین «توسعه» و «وابستگی» در فرآیند ناسازگارند و احتمال وقوع توسعه در کشورهای پیرامون (توسعه نیافته) با توجه به انتقال مستمر مازاد به کشورهای مرکز (توسعه یافته) بسیار ناچیز است. در نتیجه، می‌توان گفت نظرات وابستگی در مقابل توسعه خطی قرار دارد. به تعبیر چیلکوت:
«توسعه مستلزم ایجاد تغییرات اساسی در روابط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در جهت برچیدن نظام بازار و بسیج جمعیت و گروه‌های مختلف داخلی در راستای فعالیت‌های ملی است. از این رو، توسعه مستلزم قطع نفوذ خارجیان که حامی وضع موجود هستند و همچنین خلق یک زمینه سوسیالیستی برای توسعه است» (سو، ۱۳۸۶: ۱۳۵ـ۱۳۶).
اما در مقام مقایسه شباهت‌ها و تفاوت‌های گفتمان‌های نوسازی و وابستگی باید گفت: هر دو از هستی شناسی یکسانی برخوردارند که هدف آن پیشرفت مادی انسان و رویکردشان به جهان سوم است، و کلی‌گرایی و قطب‌بندی نیز از شباهت‌های هر دو است. اما تفاوت این دو مکتب در نگاه مثبت به غرب و استعمار از سوی تکامل‌ گرایان و نظر انتقادی مکتب وابستگی به استعمار و استعمار نو، به مثابه مانع بزرگ توسعه کشورهای جهان سوم است.
۴ـ۳ـ۲ـ۳ـ نظریات نوین توسعه سیاسی (نظام جهانی)
در جریان تحولات لیبرالیستی دهه‌های پایانی قرن بیستم و بازگشت به لیبرالیسم کلاسیک، شاهد نوعی تجدید حیات در مطالعات مکتب یکسان‌انگار هستیم. با این تفاوت که درمطالعات جدید، «سنت و تجدد» به منزله گفتمان هایی متباین در نظر گرفته نمی‌شود بلکه می‌توانند همزیستی مسالمت‌آمیز با یکدیگر داشته باشند، در هم نفوذ کنند و با یکدیگر ممزوج شوند. افزون بر این، سنت نه تنها مانع توسعه نیست، بلکه نقشی مثبت و مفید در توسعه دارد (سو، ۱۳۸۶: ۸۰) و برای سیر نوسازی و توسعه سیاسی در کشورهای گوناگون، می‌بایست راهکارهای متفاوت را در نظر گرفت و الگوهای مختلف را طرح کرد و مدل تک خطی نوسازی پذیرفته نیست. از سوی دیگر، ویژگی‌هایی که به جامعه مدرن نسبت داده می‌شود، در جوامع سنتی نیز کما بیش یافت می‌شود. همچنان که برخی ویژگی‌هایی که در جامعه سنتی دیده می‌شود در جوامع مدرن امروز نیز وجود دارد. ضمن آنکه اساساً جامعه مدرن غربی، سنت و مذهب را به تمامی کنار نگذارده بلکه بنابر واقعیات تاریخی در اروپا، مذهب و سنت نوسازی شده و در خدمت یک جامعه مدرن و متحول قرار گرفته است. خلاصه آنچه جامعه مدرن خوانده می‌شود، از خلاء پیدا نشده، بلکه زمینه‌ها و پیشینه‌ای دارد (بشیریه، ۱۳۷۴: ۲۸۹ـ۲۹۰). بدین ترتیب، تضاد سنت و تجدد به رغم محبوبیت اولیه خود، طولی نکشید که به مبارزه خوانده شد در اواخر دهه ۱۹۶۰، آنچه هانتینگتون بعدها «واکنش اصلاحی در مقیاس کوچک» می‌خواند، برضد قراردادن مفاهیم رایج سنت و تجدد در مقابل یکدیگر بود (واینر، هانتینگتون، ۱۳۷۹: ۳۳۹). ویژگی‌های این گفتمان عبارتند از: رویکرد مثبت به سنت (مانند آنچه علی بنو عزیزی در بیان نقش خطیر علمای شیعه در پیشبرد انقلاب ایران نشان می‌دهد، (واینر، هانتینگتون، ۱۳۷۹: ۳۴۶)، تکیه مجدد بر عامل تاریخ در بررسی هر وضعیت خاص توسعه‌ای، و عرضه تحلیل‌های پیچیده‌تر نسبت به گذشته (سو، ۱۳۸۶: ۱۰۸ـ۱۰۹).
ساموئل هانتینگتون و دیوید آپتر و ارگانسکی از چهره‌های شاخص گفتمان جدید توسعه سیاسی‌اند. هانتینگتون در نوشتار مهمی با عنوان «توسعه سیاسی و زوال سیاسی» در ۱۹۶۵، چهار زمینه نفی نظریه‌های کلاسیک را چنین برمی‌شمرد:
ـ توسعه امری بازگشت ناپذیر نیست، اما در حقیقت بین دو دوره از انحطاط سیاسی قرار می‌گیرد.
ـ توسعه پدیده‌ای است که در همه ادوار زندگی بشر وجود داشته و منحصر به دوران مدرن نیست.
ـ صنعتی شدن نه تنها یگانه منبع توسعه سیاسی نیست، بلکه گاهی مزاحم تحقق آن است یا دست‌کم آن را به تعویق می‌اندازد.
ـ معیارهای توسعه سیاسی نباید محدود به مکان و زمان خاصی باشد و از باستان تا امروز را دربرمی گیرد (Hantington,1965:386-430)
او افزون بر نظر آنها که نهادینه کردن تدریجی برخوردها را پیش شرط امر دموکراسی سیاسی و توسعه سیاسی را مستلزم دگرگونی از طریق ساختارهای نهادی می‌دانند، گامی فراتر نهاده و «نهادینه کردن» را معیار منحصر به فرد توسعه سیاسی دانست و همه نظریه خود را بر آن بنا کرد؛ که در ۳ مقوله خلاصه می‌شود (بدیع، ۱۳۸۹، ص ۵۶ و ۱۳۹):
• عقلانیت اقتدار سیاسی: بر این اساس حکومت زاییده انسان است نه طبیعت یا خداوند. زیرا انسان سنتی، طبیعت و محیط پیرامون خود را به عنوان یک واقعیت لایتغیر می‌پذیرد و دگرگونی در جامعه سنتی، غایب و تصورناپذیر است و نوسازی به معنای طرد نفوذ بازدارنده‌های خارجی بر انسان و آزادسازی کامل اوست (همان).
• تمایز کارکردی و ساختاری (نهادینه شدن): سمت‌ها و قدرت‌ها باید هرچه بیشتر بر پایه دستاورد و هرچه کمتر بر پایه انتصاب واگذار شوند (همان: ۵۷).
• رشد مشارکت سیاسی مردم: چه از حیث اشتراک در سیاست و چه از نظر نظارت مردم بر حکومت. از نظر هانتینگتون، نوسازی جنبه‌های مختلف روان‌شناختی، فکری، جمعیت شناختی، اقتصادی و اجتماعی را دربردارد (همان: ۵۴ـ۵۵)؛ و این دگرگونی‌ها در نتیجه سوادآموزی، آموزش، ارتباطات گسترده‌تر، استفاده هرچه بیشتر از وسایل ارتباط جمعی و شهری شدن پدید می‌آید. هرچند ممکن است رشته گروه‌بندی‌های اجتماعی و سیاسی سنتی را سست کند و وفاداری به مراجع اقتدار سنتی را تضعیف نماید (هانتینگتون، «نظریه رویارویی تمدن‌ها»، ۱۳۷۲: ۵۵ـ۵۶). و به تدریج، از هم گسیختگی خانواده‌ها را در پی داشته باشد (همان: ۶۰) و در پی آگاهی‌های مبتنی بر این جامعه سازمانی، گرایش به بی‌اعتمادی و دشمنی بالا می‌گیرد و حتی ممکن است به درگیری‌های خشن منجر شود (همان: ۶۳).
در و اقع تنها نکته مهم، رابطه نهادینگی ـ مشارکت است که با صورت‌های ضعیف، متوسط یا قوی آن روبرو خواهیم بود (بدیع، ۱۳۸۹: ۱۲۰).
نظریه‌پرداز مهم دیگر این گفتمان، دیوید اپتر است که می‌گوید توسعه تنها به تحولات درونی یا بیرونی توجه ندارد، بلکه هم زمان تحولات بیرونی و درونی را مد نظر قرار می‌دهد، نکته دیگر در نظریه آپتر این است که تجدد و سنت دو دیدگاه متعارض و ناسازگار با هم نیستند و او توانسته عناصر سنتی جامعه را در روند نوسازی لحاظ کند و یکی از پیش فرض‌های جنجال آفرین یکسان‌انگاران را حل کند. او در این باره معتقد است که کار ویژه نظام سیاسی، سازمان دادن به در هم آمیختگی سنت و تجدد و در نتیجه، رفع اختلاف میان آن دو است (Apter, 1974:432-434) و آنگاه تأکید می‌کند که هر جامعه راه حل خاص خود را در مسیر فرآیند نوسازی سیاسی دارد (بدیع، ۱۳۸۹: ۱۰۷). این نظریه از چند دیدگاه با اهمیت است: توجه به استقرار نقش‌ها و ارزش‌های جدید در جامعه سنتی، درک دقیق هر یک از عوامل خارجی و داخلی در نوسازی، توضیح هرچند جزئی ولی الهام بخش درباره بی‌ثباتی سیاسی حاکم بر جوامع در حال توسعه (همان: ۱۱۶ـ۱۱۵). هرچند در نقد این نظریه باید گفت پیچیدگی بیش از حد، و انتزاعی بودن آن از مهمترین نقایص آن است.
از دیگر گفتمان های جدید، «نظریه مرکز» است که توسط بخشی از پژوهشگران سیاسی مانند «بندیکس»، «آیزنشتاد» و «رکان» مطرح گردیده است. ساخت این مرکز در هر دولت ـ ملت ویژگی مشترک همه روندهای توسعه سیاسی در جوامع معاصر است. این مرکز به استقرار نهادها و جلب مشارکت عمومی مردم نیز کمک می‌کند و ارزش‌های سنتی را به جامعه بازمی‌گرداند (همان: ۱۲۰ـ۱۲۱).
رکان (Rokkan) یکی از این نظریه‌پردازان، توسعه سیاسی را چنین تعریف می‌کند: کنش متقابلی که بین اعمال نفوذ مرکز در بطن جامعه و پاسخ پیرامون، به این مداخله صورت می‌گیرد. کل این روند از طریق بازی ساختارهای سنتی منتشر می‌شود. بنابراین توسعه سیاسی که مانند پدیده‌ای پیچیده و تجزیه‌ناپذیر است به چهار روند بازمی‌گردد: ۱ـ توسعه سیاسی مستلزم ظهور ساختار سیاسی متمرکزی است که طی آن هویت سیاسی یک جماعت در محدوده سرزمینی مشخص عینیت می‌یابد؛ ۲ـ توسعه سیاسی پس از گذر از این مراحله کم کم پیرامون مرکز ایجاد شده نفوذ می‌کند و مدعی حکومت و نظارت بر آنها می‌شود؛ ۳ـ توسعه سیاسی در پی تجدید تدریجی ساخت‌های پیرامون است؛ ۴ـ توسعه سیاسی در این نمونه و الگو، همراه با نقش فعال مراجع سنتی تحقق می‌پذیرد، چرا که ساخت مرکز بنا بر این الگو، زمانی امکان‌پذیر است که ساختارها و مراجع سنتی در این فرآیند شرکت کنند و از آنها بهره‌برداری شود (معینی‌پور، ۱۳۹۱: ۹۲ـ۹۳).
ارگانسکی (Organski) در نگرشی جامع، توسعه سیاسی را در بستر نوسازی و توسعه ملی قرار داده و ویژگی‌های عمده

پایان نامه رایگان با موضوع توسعه سیاسی، کارکردگرایی، جامعه مدرن، نظام سیاسی

عنوان «مفهوم توسعه سیاسی» (The concept of political)، تعاریف «توسعه سیاسی» را در ارتباط با جامعه مدرن چنین برمی‌شمرد:
۱. پیش‌نیاز توسعه اقتصادی
۲. سیاست نمونه جوامع صنعتی
۳. به مثابه نوسازی سیاسی
۴. فعالیت‌ها و عملکرد یک دولت ـ ملت
۵. به عنوان توسعه اداری و قانونی
۶. به مثابه بسیج و مشارکت مردم
۷. به عنوان استقرار دموکراسی
۸. به مثابه ثبات و تغییر منظم
۹. به عنوان قابلیت‌های نظام برای بسیج و قدرت
۱۰. به مثابه یک جنبه از فرآیند چندبعدی تغییرات اجتماعی (pye,1964:PP.83-91)
لوسین پای در آخر مقاله، همه این تعاریف را در سه محور خلاصه، و سه ویژگی و معیار اساسی و مشترک توسعه سیاسی را «برابری»، «ظرفیت»، و «انفکاک» ذکر می‌کند (همان: ۹۱ـ۹۵).
اما درباره اهداف توسعه سیاسی، ساموئل هانتینگتون در مقاله مستقلی تحت عنوان «اهداف توسعه» (The Goals of Development) آن را در ۹ محور زیر خلاصه می‌کند:
۱. یکپارچگی ملی؛ ۲. کارآیی حکومتی و نفوذ حکومت در جامعه؛ ۳. قدرت نظامی (برای دفاع از تمامیت ارضی و برقراری امنیت)؛ ۴. توزیع (توزیع عادلانه فرصت‌ها، ثروت‌ها و درآمدها و منابع و امکانات کشور)؛ ۵. برابری و انصاف؛ ۶. دموکراسی (هم به معنای رویه‌ای برای انتخابات آزاد و مشارکت مردم و هم به مثابه حاکمیت مردم و قانون و تفکیک قوا)؛ ۷. نظم و ثبات سیاسی؛ ۸. رشد (رشد اقتصادی)؛ ۹. استقلال (استقلال از هرگونه نفوذ و سلطه‌جویی گروه‌های متنفذ داخلی و دول خارجی) (Huntington,1987:21,30)
در مجموع می‌توان گفت که مبنای نظریات توسعه سیاسی، بازتاب خاستگاه تفکرات جامعه مدرن و مبانی معرفتی آن است. زیرا به طور کلی، مدرنیست‌ها یکسان انگارند و معتقدند که تجربه بشری، تجربه‌ای یکسان است. ساخت ذهن انسان و خردمندی و توانایی عقلی او در همه فرهنگ‌ها و تمدن‌ها یکسان است. از سوی دیگر، همه انسان‌ها نیازهای مشترک دارند و ذهن انسان یا تاریخ اجتماعی و مادی جهان از حیث تکامل، تابع قانونی کلی است که در همه جا تکرار می‌شود. و این فرض اصلی و پایه نظری نظریات مدرنیستی از حیث معرفت شناسی است (بشیریه، ۱۳۷۴: ۲۸۷ـ۲۸۹).
۳ـ۲ـ۳ـ نظریه‌ها (توالی‌ها، چالش‌ها و موقعیت‌ها)
در زمینه توسعه سیاسی، از ابتدا تاکنون، نظریات گوناگونی مطرح گردیده است که هرچند در برخی اصول کلی مانند پیشرفت و رشد مشترکند ولی دارای تفاوت‌های اساسی هستند. بنا به ضرورت بحث به برخی از مکاتب و نظریه‌های مربوط به هر کدام به اجمال پرداخته می‌شود.
۱ـ۳ـ۲ـ۳ـ مکتب نوسازی (خطی یا یکسان انگار)
مکتب نوسازی یا خطی‌نگر محصول تاریخی حوادث پس از جنگ جهانی دوم است که براساس عبور از جامعه سنتی به جامعه مدرن غربی و برای توضیح نوسازی و توسعه کشورهای جهان سوم از دو نظریه تکامل‌گرایی (Evolutionary Theory) و کارکردگرایی (Functionalist Theory) بهره می‌جست.
نظریه تکامل‌گرایی با استفاده از تئوری تکامل داروین به حوزه جامعه‌شناسی راه یافته و بر آن است که تغییر اجتماعی فرآیندی یک سویه و به سوی پیشرفت است و آهنگ آن نیز تکاملی و نه انقلابی است. بنیاد کارکردگرایی بر مبنای نظریه کارکردگرایانه تالکوت پارسونز (۱۹۵۱) بر این اصل استوار است که دوام و بقای همه سنن و مناسبات و نهادهای اجتماعی به کار و وظیفه‌ای بستگی دارد که در نظام اجتماعی به عهده دارند. نکته مطرح در این نظریه، سودمندی آنها در کل نظام است (توسلی، ۱۳۷۳: ۲۱۱). پارسونز کارکردهایی را که در حیات و بقای جامعه نقش دارد در ۴ گروه: اقتصاد، دولت، مذهب و آموزش طبقه‌بندی کرده است.
بنابراین، پیش فرض‌های اصلی مکتب نوسازی عبارتند از: ۱. جوامع به گونه‌ای اجتناب‌ناپذیر در حال تکامل‌اند؛ ۲. جوامع بر پایه این روند تکاملی به دو طیف «سنتی» و «مدرن» تقسیم می‌شوند که این دو جامعه ارزش‌هایی متضاد با یکدیگر دارند؛ ۳. حذف سنت و محور جامعه سنتی از نظر یکسان‌انگاران، مقدمه هرگونه توسعه و حرکت به سوی مدرنیزاسیون است. بنابراین جامعه سنتی باید متحول گردد و بنابر الگوی جوامع مدرن، دوباره پایه‌ریزی شود؛ ۴. حذف باورهای مذهبی به مثابه مهمترین عامل فرهنگی جوامع سنتی ضروری است (معینی‌پور، ۱۳۹۱: ۵۲ـ۵۳).
برای این تحول دو راهکار مطرح شده است: ۱. تحول ارزش‌ها و هنجارها، براساس نظریه ماکس وبر؛ زیرا تحول جامعه به تحول انسان‌ها و تحول انسان‌ها به تحول ارزش‌ها و هنجارها منوط است. مهمترین هواداران این نظریه لرنر، اسمیت و اینگلس‌اند.
راهکار دوم برآمده از نظریات ساختارگرایانه است و بر عامل فرهنگ تأکید داشته و معتقد است تحول در ساختار ارزشی و فرهنگی جامعه، به کارکردهای جدید می‌انجامد و جامعه را به سوی مدرن شدن سوق می‌دهد (سیف‌زاده، ۱۳۷۵: ۹۱). مهمترین نظریه‌پردازان این راهکارها آلموند و پاول‌اند.
۲ـ۳ـ۲ـ۳ـ نظریه‌های مبتنی بر مکتب نوسازی
با نگاهی کلی، نظریه‌های مطرح ذیل الگوی یکسان‌انگار و خطی‌نگر را می‌توان به چهار دسته تقسیم کرد:
۱. نظریه کمیت‌گرایی توسعه که بر رشد و شکوفایی عوامل اجتماعی ـ اقتصادی کمی تأکید داشت. سیمور مارتین لیپست، رابرت وال، کارل دویچ و دانیل لرنر از نظریه‌پردازان آن هستند.
۲. نظریه‌پردازانی که خود توسعه سیاسی موضوع تحلیل خاص و خود بسنده آنها بود. مانند ادوارد شیلز که در ۱۹۶۰ کتاب «توسعه سیاسی دولت‌های جدید» (Political Development in the new states) را منتشر ساخت.
۳. نظریه کارکردگرایی توسعه که ابتکار عمل ادغام مطالعات توسعه سیاسی را در بطن نظریه کارکردگرایی بدست گرفت و افراد شاخص آن: گابریل آلموند و جیمز اس، کلمن‌اند.
۴. نظریه بحران که ایستاگرایی نظریه‌های توسعه‌گرایی یا کارکردگرایی را تصحیح کرد و دیدگاه مهم و پویایی را برای نقش بحران در تحولات جامعه در نظر گرفت. لوسین پای، ارگانسکی و پس از آنها لئوناردو بایندر و دانکورت راستد از جمله تحلیل‌گران معتقد به این نظریه بودند (معینی‌پور، ۱۳۹۱: ۵۶ـ۵۷).
در ادامه برخی از مهمترین مسائل تشکیل‌دهنده این نظریات را به اجمال مرور می‌نمائیم.
ـ نظریه راب دال: دال سیاست‌شناس آمریکایی در کتاب «مقدمه‌ای بر نظریه دموکراسی» (۱۹۵۶) بر اولویت «نوسازی اقتصادی» بر «نوسازی سیاسی» تأکید کرد و معتقد بود شاخصه اصلی تحقق توسعه سیاسی، دموکراسی است و دموکراسی نیز به گونه‌ای تدریجی و تنها در قالب پلیارشی امکان تحقق دارد. او ۴ شاخص را برای توسعه سیاسی مطرح می‌کند: شخصیت‌های حکومتی، میزان خشونت جمعی، نزاع‌های مدنی، دموکراسی پایدار (بدیع، ۱۳۸۹: ۳۴ـ۳۵).
ـ نظریه بسیج دویچ: او معتقد است دگرگونی سیاسی دیگر به منزله محصول بی‌واسطه تحولات اجتماعی ـ اقتصادی در نظر گرفته نمی‌شود، بلکه به منزله اثر منتظره روند بسیج به شمار می‌آید که خود بسیج نیز نتیجه تحولات اقتصادی و اجتماعی است. منظور دویچ از بسیج، همگرایی مردم در نظام سیاسی تابع یک مرکز است. شاخص‌های وی عبارتند از: داده‌های اقتصادی، فرهنگی، جمعیتی، سیاسی (همان: ۳۸).
ـ نظریه بسیج لرنر: او معتقد است ارجاع به جوامع غربی تنها راه فهم توسعه اجتماعی و سیاسی است. بسیجی که نخست در اذهان اثباتی و عقلانی دیده شود و آنگاه افراد به رفتاری فراگیر و فارغ از تعلقات گروهی و البته مرتبط با منافع عمومی و هویت جمعی سوق یابند. این نظریه نیز همچون نظریه دویچ دربند کمیت‌گرایی و مخالف سنت است.
ـ نظریه توسعه‌گرای شیلز: او در کتاب «توسعه سیاسی دولت‌های جدید» (۱۹۶۰) مطرح می‌کند که همه دولت‌های در حال پیشرفت باید هدف مشترکی را پیگیری کنند و آن جز دموکراسی غربی نیست و هرچه مانع است باید تغییر کند یا حذف شود. آنچه مانع شکوفایی جوامع جهان سوم است شکاف عظیمی است که بین نخبگان تازه‌وارد و توده‌های بی‌علاقه به نوگرایی و تجدد و علاقمند به سنت وجود دارد. لذا نتیجه می‌گیرد که «سنت» بزرگترین مشکل جهان سوم برای توسعه سیاسی و تنها راه حل هم اجماع نخبگان جامعه است. شاخص‌های توسعه سیاسی مورد نظر وی عبارتند از: تفوق قوانین مدنی، عملکرد نهادهای نمایندگی، اعمال بدون محدودیت آزادی‌های سیاسی (Shills,1960:48-49).
ـ نظریه کارکردگرایی توسعه: این نظریه در حقیقت از بطن نظریه عمومی تحلیل نظام‌ها زاییده شده و نخستین بار پارسونز آن را در حوزه سیاست به کار گرفت و آلموند و پاول نیز ابتکار عمل ادغام مطالبات توسعه سیاسی در بطن نظریه کارکرگرایی را به دست گرفتند. از نظر آنان، جامعه یا نظام سیاسی مانند مجموعه‌ای از عناصر به هم وابسته است که هر یک از آنها به گونه‌ای در کار سازماندهی و کارکرد همان مجموعه مشارکت دارد (بدیع، ۱۳۸۹: ۵۵). از نظر آلموند و پاول، توسعه سیاسی در نتیجه تحولاتی رخ می‌دهد که در فرهنگ و ساختار نظام سیاسی ایجاد می‌شود. از دید آنان، تحولات یادشده، نوگرایی یا دنیوی شدن فرهنگ و ایجاد انفکاک و تخصصی شدن ساختاری را شامل می‌شود و هفت کار ویژه را برای این امر برمی‌شمرند: آموزش و عضوگیری سیاسی، بیان منافع، تجمیع منافع، ارتباطات سیاسی، تمهید قوانین، اجرای قوانین و عملکرد قضایی.
بنابراین نظریه، سرانجام برای تحقق توسعه سیاسی، جامعه سنتی به طور ضروری و جبری به جامعه مدرن تبدیل می‌شود و جبرگرایی و رفتار مبتنی بر عاطفه در جامعه سنتی، جای خود را به کل‌گرایی و نگرش‌های مبتنی بر سود و منافع شخصی می‌دهد (سیف‌زاده، ۱۳۷۵: ۸۱ـ۱۰۹/ بدیع، ۱۳۸۹: ۵۵ـ۵۶).
روشن است که در بطن این نظریه جبریت مکانیکی وجود دارد که شاخص طبیعت نظام‌های زیست‌شناختی استنه انسانی، و علاوه بر مشکلات قبلی فقط برخی از کار ویژه‌ها مطرح شده است.
ـ نظریه بحران: طبق این نظریه، بحران‌هایی در هر یک از جوامع در حال توسعه مطرح گردیده که در صورت عبور موفقیت‌آمیز از آنها می‌توان گفت آن جامعه به توسعه سیاسی دست یافته است. نظریه بحران‌ها را کسانی مانند لوسین پای، بایندر، کلمن و وربا، به ویژه در اثر معروف «بحران‌ها و توالی‌ها در توسعه سیاسی» مطرح کرده‌اند (پای و دیگران، ۱۳۸۰: ۸۹ـ۱۰۷).
براساس این نظریه، در حقیقت شاخص توسعه سیاسی و بروز دموکراسی در یک کشور،گذر از این بحران‌هاست (قوام، ۱۳۷۴: ۱۷۷). لوسین پای در مقاله «جنبه‌های رشد سیاسی: مفهوم رشد سیاسی، و بایندر نیز در مقاله «بحران‌های توسعه سیاسی» به توضیح این بحران‌ها پرداخته‌اند. این بحران‌ها شامل شش گروه به شرح زیراند (قوام، ۱۳۷۴: ۱۷۱ـ۱۸۷): بحران هویت (چگونگی رسیدن جامعه به هویت مشترک پس از انفرادی شدن اجتماعات و ایجاد خودبیگانگی فردی)؛ بحران مشروعیت (مربوط به اقتدار حاکم و مشروعیت حکومت بین مردم)؛ بحران توزیع (چگونگی توزیع قدرت، منابع، خدمات و ارزش‌های جامعه در میان مردم)؛ بحران مشارکت (حضور مردم در تصمیم‌گیری‌های اساسی و ایجاد جو مناسب گفت و

دانلود پایان نامه درمورد انحراف معیار، فرم فشرده، حمل و نقل، کیفیت محیط

ودرحال احداث بیشترین میانگین و رضایتمندی از وجود بازارهای هفتگی و محلی و مجتمع های تجاری کمترین میانگین را داشته است.
کیفیت حمل و نقل : میزان استفاده از وسایل نقلیه ی عمومی بین شهروندان از توجه بیشتری برخوردار است ؛اما استفاده از پیاده رو ها برای استفاده ی معلولین و سالخوردگان بسیار نامناسب ارزیابی شده است.
درارتباط با کیفیت اجتماعی مشکل بزهکاری اجتماعی (سرقت و اعتیاد)از مهمترین دغدغه های شهروندان بوده و لیکن میزان مشارکت خود را در ایجاد امنیت و زیباسازی محله بسیارپایین دانسته اند. همچنین درمورد اخیرمردم محلات تمایل قابل توجهی به همکاری باشهردای و مدیریت شهری نشان ندادند؛ زیرامعتقدند،شهرداری با وجود اخذ عوارض، عملیات بهسازی و ساماندهی را بدرستی انجام نمی دهد.همچنین دربررسی کیفیت محیط شهروندان نسبت به افزایش آلودگی هوا و صدا ی ناشی از تردداتومبیل وفعالیت روزانه و عبور و مرور به هنگام بارندگی و آبگرفتگی معابر بسیار ناراضی بوده اند.
درخاتمه اکثر شهروندان ساکن در رینگ های بیرونی خواستار زندگی در رینگ درونی شهر بوده اما به جز محله ی شرقی شهر سه محله ی دیگر دررینگ بیرونی نسبت به زندگی آپارتمان نشینی تمایل چندانی نشان نداده اند.
درفصل بعد با استفاده از کلیه ی اطلاعات گرد آوری شده به آزمون فرضیات این تحقیق وپیشنهادات وراهکارهای اجرایی جهت رفع مسایل ومشکلات وارتقاء کیفیت زندگی شهر مورد مطالعه ،معرفی می گردد.
مقدمه
درفرآیند بررسی نتایج علمی هدف محقق گردآوری وتجزیه وتحلیل اطلاعات به روش صحیح وعلمی می باشد تااز این طریق پاسخ مساله ی تحقیق رابیابد وفرضیه یا فرضیه های خود رامورد ارزیابی قرار داده وصحت وسقم هریک از آن رادریابدودرنهایت تاییدو ردآنها را یادآورگردد. (حافظ نیا ،۱۳۸۳: ).
ساختار کلی این فصل از چهار قسمت مجزا تشکیل شده است که عبارت است از :
۱) آزمون فرضیات
۲) نتیجه گیری
دراین فصل بااستفاده از کلیه ی اطلاعات گردآوری شده به آزمون فرضیات این تحقیق می پردازیم.
۵-۱بررسی آزمون فرضیات ونتایج به دست آمده از پژوهش
– فرضیه اصلی تحقیق: بین فرم فشرده و پراکنده در کیفیت زندگی شهری تفاوت معناداری وجود دارد.
جهت بررسی کیفیت زندگی بین فرم فشرده و پراکنده از مولفه های کیفیت کالبدی ، کیفیت حمل ونقل ، کیفیت اجتماعی ، کیفیت محیطی وکیفیت نگرش قرار گرفته است .
درارتباط با مولفه ی کیفیت کالبدی ،معرف های وضعیت روشنایی معابر،خطرناشی از فروریختن وفرسودگی بناها،دسترسی به مراکز خرید،کیفیت پوشش کف معابر،تسهیلات وامکانات ایستگاه های اتوبوس ، دسترسی پارک وفضای سبز ،تداخل حرکت سواره و پیاده در محلات فاقد پیاده رو،تعداد پارکینگ ،تناسب عرض معابر،تامین نیازهای روزانه در داخل محله ،تعداد وتسهیلات مراکز آموزشی در محله ،وجودتسهیلات و امکانات جهت نشستن ورفع خستگی افراد سالخورده ومعلول درپیاده رو ، وضعیت معابر جهت استفاده از دوچرخه مورد بررسی قرار گرفته است .
در مطالعات انجام شده ،کیفیت کالبدی در شهر موردنظر، بامیانگین ۲.۶۸وانحراف معیار ۰.۷۹۸ در فرم فشرده ومیانگین ۲.۷۸ وانحراف معیار ۰.۷۹۳ در فرم پراکنده در وضعیت مطلوبی قرار ندارد. در بررسی نتایج کلی کیفیت کالبدی ،شهر ساری بامیانگین ۲.۷۵وانحراف معیار ۰.۷۹۴ از کیفیت مطلوبی برخوردار نیست .
در ارتباط با کیفیت حمل و نقل مولفه های حجم ترافیک روزانه ،میزان دسترسی به پارکینگ در مرکز شهر،میزان امنیت عابرین پیاده ازلحاظ برخورد با دوچرخه و موتور در پیاده رو ، امنیت دوچرخه سواران در خیابان های ا صلی و فرعی،دسترسی به وسایل حمل و نقل عمومی، میزان تمایل به استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی ، میزان تمایل به استفاده از اتومبیل شخصی، وضعیت پیاده رو ها جهت رفت و آمد معلولین و سالخوردگان مورد بررسی قرارگرفته است .
باتوجه به مطالعات انجام شده ، کیفیت حمل و نقل درفرم فشرده بامیانگین ۲.۵۳ و انحراف معیار ۰.۶۷۹ وفرم پراکنده بامیانگین ۲.۶۷۲و انحراف معیار ۰.۶۸۲دروضعیت نامطلوبی قرار دارد.لذا کیفیت حمل و نقل شهر ساری بامیانگین ۲.۶۳ و انحراف استاندارد ۰.۶۸۳نامطلوب ارزیابی شده است .
جهت بررسی مولفه ی اجتماعی ،کیفیت روابط خویشاوندی و دوستان، میزان امنیت افراد در پارک و فضای سبز،میزان بزهکاری اجتماعی در محله،میزان مشارکت اجتماعی،مشکلات امنیتی در فضاهای بی دفاع شهری مورد بررسی قرار گرفت .
باتوجه به مطالعات انجام شده ، کیفیت اجتماعی درفرم فشرده بامیانگین ۳.۱۲و انحراف معیار۰.۵۱۱ وفرم پراکنده بامیانگین ۳.۱۲و انحراف معیار ۰.۴۶۸دروضعیت مطلوبی قرار دارد.لذا کیفیت اجتماعی شهر ساری بامیانگین ۳.۱۲و انحراف استاندارد ۰.۴۸۱ مطلوب ارزیابی شده است .
جهت مطالعه ی کیفیت محیطی از مولفه های تاثیرازدحام جمعیت برآسایش ،کیفیت آب آشامیدنی ،میزان آلودگی هوا و صدا ی ناشی از اتومبیل و فعالیت روزانه،کیفیت هدایت آبهای سطحی ،میزان آبگرفتگی معابرو مشکلات ناشی از آن، میزان رفت و آمدحیوانات ولگرد و موش درمحله ،میزان استفاده از پارک ،کیفیت وسایل بازی وورزشی وامکانات بهداشتی فضای سبز وپارک ،کیفیت جمع آوری زباله و نظافت محله استفاده گردید .
در مطالعات انجام شده ،کیفیت محیطی فرم فشرده بامیانگین ۲.۷۸وانحراف معیار ۰.۳۸۸ ودر فرم پراکنده بامیانگین ۲.۸۲وانحراف معیار ۰.۳۸۴ حاکی از آن است که هردو فرم پراکنده و فشرده در وضعیت مطلوبی قرار ندارد. همچنین در بررسی نتایج کیفیت محیطی کل شهر ساری بامیانگین ۲.۸۱وانحراف معیار ۰.۳۸۵ نشان می دهد که شهر ساری از کیفیت مطلوبی برخوردار نیست .
در بررسی کیفیت نگرش از مولفه ی میزان تمایل افراد به زندگی در نواحی داخلی شهر و میزان تمایل به آپارتمان نشینی استفاده شده است .

پایان نامه رایگان با موضوع توسعه سیاسی، نظام سیاسی، مشارکت سیاسی، مبانی فکری

نیست که الگوهای توسعه غربی بر پایه اندیشه عصر نوزایی (رنسانس) و عصر روشنگری سامان یافته و ریشه در گفتمان فکری و اجتماعی غربی و دگرگونی‌های خاص آن دارد (گروه اسلام معاصر، ۱۳۸۳: ج ۸، ص ۴۹۴) و با آنچه در جوامع دیگر از نظر پیشرفت در جریان است، تباین کلی دارد. به گفته‌ هانتینگتون:
«تصور جامعه توسعه یافته غربی … نمی‌تواند لزوماً یک مدل معنادار و یا گروه مرجع برای جوامع جدید اسلامی، آفریقایی، کنفوسیوسی یا هندو باشد» (واینر، هانتینگتون، ۱۳۷۹: ۵۸).
بدین ترتیب و به تدریج، عناصر «انسانی» و «فرهنگی» و بهبود کیفیت زندگی مردم، در مفاهیم توسعه نقش بیشتری یافته‌اند. پل استریتن در تعریف توسعه با لحاظ کردن کمیت و اصل کیفیت و تعمیم ابعاد آن به «انسان» می‌نویسد:
«توسعه عبارت است از نوگرایی و مدرن‌سازی، یعنی تغییر زندگی انسان و تغییر خود انسان، توسعه یعنی بهبود ابعاد مرتبط به هم، سطح، میزان، محصول و درآمد ملی، شرایط تولید، سطح زندگی، تغذیه و مسکن، بهداشت و … لذا می‌توان بدون توسعه، رشد اقتصادی داشت و همینطور می‌توان توسعه بدون رشد اقتصادی داشت» (Streeten,1979).
در یک رویکرد فرهنگی و ارزشی، پراساد میسرا، اقتصاددان شهیر هندی با تأکید بر ابعاد فرهنگی حیات بشری، هدف از توسعه را ایجاد زندگی پرثمری که توسط فرهنگ تعریف می‌شود دانسته و «توسعه» را دستیابی فزاینده انسان به «ارزش‌های فرهنگی خود» تعریف می‌کند. او بر این اساس، توسعه را دارای سه ویژگی می‌داند: ۱ـ توسعه یک فرآیند است، ۲ـ این فرآیند در نهایت به ارزش‌ها مربوط می‌شود، ۳ـ این ارزش‌ها، ارزش مردمانی است که به همه جهان تعلق دارند (میسرا، ۱۳۶۴«برداشتی نو از مسائل توسعه»، ص ۶ـ۷).
بنابراین می‌توان گفت: «امروزه توسعه‌گرایی، با یک نوع نقد فرهنگی توسعه (غربی) و تخریب گسترده اخلاقی آن همراه است (قوام، ۱۳۹۱: ۲۴۸)؛ و روند سلطه فزاینده عقلانیت ابزاری که مشخصه مدرنیسم (نوسازی) است در برابر جریان دامن‌گستر تأکید بر عقلانیت ارزشی و «کیفیت زندگی» عقب‌نشینی کرده است- و در پی طرد عقلانیت ابزاری و اقتدار فن سالارانه و علوم کارکردگرایانه مدرنیسم ، و نیز بازشناسی حرمت سنت که به شدت از سوی مدرنیسم تحقیر شده است، جهان آماده ظهور و پذیرش ارزش‌های نو و سبک‌های جدید با قبول فرهنگ‌های گوناگون شده است (اینگلهارت، رونالد، «نوسازی و پسانوسازی»، ۱۳۷۸: ۱ـ۳۳).
۲ـ۳ـ معرفت شناسی توسعه سیاسی
با توجه به آنچه بیان شد، نظریه‌های توسعه سیاسی رایج، در ابتدا از نظریه‌های توسعه اقتصادی اخذ شده و می‌توان گفت رهنمون القایی علم اقتصاد، علت مستقیم پیدایش دیدگاه توسعه‌گرایی در علم سیاست بوده است (بدیع، ۱۳۸۹: ۲۲)؛ و بر این اصل استوار است که جوامع جهان سوم باید به سوی پیشرفت جهت‌گیری کنند. زیرا جوامع به مثابه نطفه یا جوانه‌ای تصور می‌شوند که در انتظار راهی از قبل مشخص شده‌اند. بنابراین، تلاش می‌شود به تجربه تاریخ ملت‌های اروپایی وآمریکای شمالی ارزشی جهانشمول داده شود و بر این باور تأکید نماید که وجه کامل توسعه سیاسی به طور طبیعی چیزی جز دموکراسی غربی نیست. از این رو قابل درک است که چرا از پایان دهه ۶۰ به بعد موضوع و محتوای توسعه سیاسی دچار بحران شده و عملاً شکست نظریه توسعه سیاسی مطرح گردیده است (موثقی، ۱۳۹۱: ۳۵۰). در نتیجه، بسیاری از نویسندگان ادعای ارائه یک نظریه عام توسعه سیاسی را کنار گذاشتند. این نویسندگان که کمتر دستوری (نرماتیو) و بیشتر تشریحی بودند به ساخت الگوهای رسمی یک بازی از متغیرهایی روی آوردند که قادر باشند در شرایط خاص به تشریح امکانات تطبیق سیاسی با نوسازی، شهرگرایی و دگرگونی‌های اقتصادی بپردازند. توجهی که به ویژگی‌ها و وجوه ممیزه جوامع مختلف جهان سوم و همچنین به این نکته مبذول شد که نوسازی (Modernization) اغلب جریانی خارجی و وارداتی است (بدیع، ۱۳۸۹: ۱۱ـ۱۲. “مقدمه ژرژ لاوو”). لذا سعی شد از دهه ۱۹۸۰ به بعد به ویژگی‌هایی کلی برای آموزه‌های توسعه سیاسی، از قبیل: ترک در جاسازی نظریه، اتخاذ یک تعهد هنجاری به دموکراسی، تعریف به طور محدود رویه‌ای از دموکراسی از نظر گاهی «شومپیتری»، جدایی تحلیل «ساختار» از «گزینه»، نسبت دادن اهمیت ویژه به رهبری، و تأیید و امضای عقب‌نشینی دولت از مداخله اقتصادی و تهیه و تدارک رفاهی پرداخته شد (موثقی، ۱۳۹۱: ۳۸۰). لذا به تعبیر برتران بدیع، به نظر می‌رسد عصر سلطه توسعه‌گرایی سنت غربی سپری شده است زیرا با سه بحران اساسی روبرو بوده است: بحران مربوط به «تحلیل مقایسه‌ای» که جهانشمول بودن نظریات توسعه‌ای را منتفی می‌سازد. «بحران توضیح و تبیین» که نمادهای جبری و اشکال غایت‌گرایانه و قاطعیت علّی که پایه‌های نظریه‌های توسعه‌گرایی را تشکیل می‌دادند، مورد نفی قرار می‌گیرند. و «بحران شناخت‌شناسی» که عمدتاً به دنبال ارتباط جدیدی با تاریخ است و می‌خواهد موارد منحصر به فرد پدیده‌های اجتماعی و تحلیل فرهنگی غیرقابل تفکیک از این پدیده‌ها را کشف کند (بدیع، ۱۳۸۹: ۱۵ـ۱۶)؛ تحقیق حاضر نیز به نوعی در جهت همین شناخت شناسی محسوب می‌گردد.
۱ـ۲ـ۳ـ ماهیت توسعه سیاسی در سنت غربی
در متون موجود توسعه سیاسی، معمولاً ضمن تفکیک توسعه سیاسی و اقتصادی، بر نتایج توسعه سیاسی تأکید شده است که با رویکردهایی همچون مفهوم دموکراسی، ابعاد توسعه و سرانجام بحران‌ها و توالی‌های توسعه سیاسی به تشریح موضوع پرداخته‌اند (چیلکوت، ۱۳۷۸: ۴۱۴). لوسین پای، تئوری‌پرداز شهیر توسعه سیاسی، برخی از معانی گوناگون توسعه سیاسی را به شرح زیر بیان نموده است:
«توسعه اقتصادی پیش‌نیاز توسعه سیاسی و توسعه سیاسی به صورت ثبات و دگرگونی منظم است. لازمه توسعه سیاسی، توسعه اداری و قانونی است. توسعه سیاسی براساس تقویت ارزش‌ها و ممانعت‌های دموکراتیک است. توسعه سیاسی مترادف نوسازی سیاسی تجهیز توده مردم و مشارکت، لازمه توسعه سیاسی است. توسعه سیاسی را باید بر مبنای سیاست جوامع صنعتی غرب مورد توجه قرار داد و سرانجام توسعه سیاسی تجهیز قدرت است» (قوام، ۱۳۹۰: ۱۷ به نقل از Pye,1964:3-13).
پای، افزایش ظرفیت نظام سیاسی در پاسخگویی به نیازها و خواسته‌های مردم، تنوع ساختاری، تخصصی شدن ساختارها و افزایش مشارکت سیاسی را از شاخص‌های اساسی توسعه سیاسی تلقی می‌نماید (قوام، ۱۳۷۱: ۱۱). هانتینگتون شرایط اساسی تحقق توسعه سیاسی در یک نظام سیاسی را حرکت تکاملی آن نظام از سادگی به پیچیدگی، از وابستگی به استقلال، از انعطاف‌ناپذیری به انعطاف‌پذیری و از پراکندگی به یگانگی عنوان می‌کند و از نظر وی شاخص‌های توسعه سیاسی عبارتند از: پیچیدگی، استقلال، انعطاف‌پذیری، یگانگی و پراگماتیسم (هانتینگتون، ۱۳۸۲).
از دیگر انگاره‌های شایان توجه درخصوص توسعه سیاسی، انگاره شکاف، شیلز (Shills) است که معیار تمایز جوامع توسعه یافته از جوامع توسعه نیافته می‌باشد (ترابی، ۱۳۹۱: ۴۸). شیلز مدلی از توسعه نیافتگی را تبیین نموده که توسط شکاف‌هایی در حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، روان‌شناختی و سیاسی مشخص می‌شود. بر این اساس، یک کشور توسعه یافته سیاسی با فقدان شکاف‌های مزبور و یا پیوستگی آنها مشخص می‌شود (پای و دیگران، ۱۳۸۰: ۵۹).
در مجموع، مهمترین شاخص‌های توسعه سیاسی، عبارتند از:
«برابری فرصت‌ها و افزایش مشارکت سیاسی، ظرفیت نظام سیاسی در ارتباط با محیط خود و پاسخگویی به مطالبات مردم، تنوع و تفکیک ساختاری و تخصصی شدن ساختار» (ترابی، ۱۳۹۱: ۳۰).
۲ـ۲ـ۳ـ مبانی نظری و معرفتی
توسعه سیاسی به عنوان یک مفهوم و پدیده اجتماعی براساس یک نظام فکری برخاسته از جامعه مدرن استوار گردیده است (خلیلی، ۱۳۸۹: ۶) و همانگونه که بیان شد ریشه آن به مبانی فکری و دلالت های معرفتی عصر نوزایی و عصر روشنگری بازمی‌گردد که پس از انقلاب صنعتی در اواخر قرن نوزدهم در چارچوب نظریات تکامل اجتماعی، جهت‌گیری تکاملی و جزمی و جهانشمول به خود گرفت.
این مبانی فکری و معرفتی به طور خلاصه عبارتند از:
۱. انسان محوری (humanism): انسان محور و مدار عالم است و همه چیز برای او و در خدمت اوست.
۲. عقل‌گرایی (Rationalism): عقل ابزاری که هم در سطح «کنش اجتماعی فرد» و هم «قواعد سازماندهی نهادها» محوریت دارد. البته روند عقلانیت که در ابتدا بر مبنای بهره‌گیری از این استعداد و توان عظیم مغفول مانده بود با انکار هرگونه منشأ غیر بشری حقیقت و وحی، عقل نظری و کلی را دربرگرفت و منجر به پارادوکس‌های مدرنیته شد.
۳. علم‌گرایی (Scientism): منظور علوم تجربی و جدید که بر پایه محسوسات شکل گرفته است.
۴. فردگرایی (Individualism): اصالت فرد به مثابه عینی‌ترین و مستقیم‌ترین واحد تشکیل‌دهنده جامعه، و مطلق شدن فرد و متوقف شدن در خود فردی.
۵. آزادی و حقوق فردی (liberalism):رهایی بشر از هرگونه قید و بند و موانع، و آزادی فرصت ها.
۶. دنیاگرایی (Secularism): دنیاگرایی و دید مثبت به دنیا داشتن و تقلیل یا حذف تأثیر مذهب بر تفکر و رفتار این جهانی (Moore,1984:121) و به تعبیر بل: عبور از دین و انتقال محوریت اقتدار از امر مقدس به امر دنیوی (Bell,1976:158). در حقیقت، سکولاریزم ناظر به تفکیک و تمایز میان حوزه و حریم خصوصی از حوزه عمومی است که طی آن دین به حوزه خصوصی و فردی مربوط می‌شود و در حوزه عمومی قانون عینی و حقوق مدون بشری حاکم و برقرار می‌شود (موثقی، ۱۳۹۱: ۷۲). در ادامه معانی مزبور، معنای رایج سکولاریسم، جدایی دین از سیاست و یا دقیق‌تر، جدایی دین از دولت است (همان: ۷۳).
۷. ماده‌گرایی (Materialism): هرچند این موضوع، در ابتدای دوران مدرن تعمیم نداشت ولی بتدریج و در قالب نظریاتی همچون: تجربه‌گرایی و مارکسیسم گسترش یافت.
۸. کثرت‌گرایی (Pluralism): این کثرت‌گرایی و نسبی دادن امور در حوزه‌های مختلف و به ویژه از نظر معرفت شناختی موجب فهم نسبی از حقیقت و عدم توان ارائه نظریه‌ای عام و جهانی برای همه اقوام و ملل است.
۹. ملی‌گرایی (Nationalism): برخلاف جنبه عام و انسانی مدرنیته، جوامع مدرن به سمت ناسیونالیسم و تشکیل دولت ـ ملت‌ها و تعیین حد و مرز میان اقوام و ملل سوق پیدا کرده‌اند که مبنای تشکیل جوامع سیاسی مدرن شده است.
۱۰. برابری (Equity): به معنای برابری و مساوات در برابر قانون. و در معنای فراتر: برابری فرصت‌ها و امکانات برای همگان است (موثقی، ۱۳۹۱: ۳۸ـ۹۴).
بدیهی است مبانی معرفتی یادشده تأثیر اساسی و عمیق در مبانی نوسازی و توسعه و متعاقب آن توسعه سیاسی داشته و عملاً مبنای نظریه‌های مختلف در این حوزه گردیده است. به عنوان نمونه، در تعاریف ده‌گانه لوسین پای از توسعه سیاسی و معیارها و شاخص‌های سه‌گانه آن، مبانی مذکور به خوبی تأثیرگذارند. او در مقاله مستقلی تحت

پایان نامه رایگان با موضوع نظام جهانی، توسعه انسانی، توسعه نیافتگی، کارکردگرایی

رهایی از رژیم‌های جابرانه یاری می‌کرد (ترابی، ۱۳۹۱: ۴۴). لذا گفته شده است: «توسعه در بالاترین سطح وقتی تحقق می‌یابد که حکومت ظرفیت یا توانایی خود را به حداکثر برساند، در توسعه جامعه مشارکت کند و به حداکثر اجماع سیاسی برسد» (فقیهی و دانایی فرد، ۱۳۹۰: ۶۰).
تا اوایل قرن بیستم، واژه توسعه تنها به تحولات تکاملی جوامع غربی اشاره داشت، اما با ظهور نوگرایی در کشورهای جهان سوم، نظریه‌پردازی در باب توسعه متحول شد. از این پس، توسعه به مفهومی بدل شد که با مرجعیت غرب و تحولات آن در عرصه‌های گوناگون اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، در پی تبیین وضع کشورهای جهان سوم برآمد. به تعبیری: «با رواج و گسترش و غلبه مفهوم توسعه، هم جهت حرکت اولیه کشورهای جویای توسعه به سمت تحکیم موقعیت کشورهای مسلط تغییر یافت و هم با جداسازی و تفکیک جلوداری و پیشتازی کشورهای مسلط، دنباله‌روی و انقیاد و تحقیر کشورهای دیگر تضمین شد. کشورهای دیگر باید با خروج از لفاف (envelopment) خود و هویت خویشتن، به سوی غرب و غربی شدن حرکت کنند. از نظر ولفانگ زاکس (در نگاهی نو به مفاهیم توسعه): «هدف پنهان توسعه، از همان آغاز چیزی جز غربی کردن جهان نبوده است» (عربی و لشکری، ۱۳۸۳: ۵۲).
هرچند، در نظریه‌های توسعه، گوناگونی و پراکندگی فراوانی وجود دارد اما به طور کلی می‌توان آنها را در سه مکتب: نوسازی (Modernization)، وابستگی (Dependence) و نظام جهانی (world-system) تفکیک کرد.
رشد توسعه تا اواخر ۱۹۵۰ زیر نفوذ مکتب «نوسازی» قرار داشت. اما، مکتب انتقادی «وابستگی»، در اواخر ۱۹۶۰ با سلطه آن به مبارزه برخاست و در اواخر ۱۹۷۰ با پیدایش مکتب «نظام جهانی»، پارادایم نوینی برای بررسی توسعه تولد یافت. و سرانجام از اواخر دهه ۱۹۸۰ به نظر می‌رسد که هر سه مکتب به سمت نوعی تقارب و همگرایی پیش می‌روند (سو، ۱۳۸۶: ۲۳).
باید توجه داشت در دهه‌های اخیر سعی شده است، نوعی تقارب در نظریات توسعه بوجود آید، اما با توجه به اوضاع جدید بین‌المللی، هنوز نظریه جامعی در مورد دگرگونی در جهان رو به توسعه ارائه نشده است، یعنی نظریه‌ای که توسعه اقتصادی، توسعه انسانی، توسعه فرهنگی و سیاسی را در خود جذب کرده و علاوه بر تبیین و توضیح اوضاع کشورهای مختلف، راه‌حلی برای رفع مشکل توسعه نیافتگی همه‌جانبه در آنان عرضه کند (هریسون، «نو تکامل‌گرایی و نظریه نوسازی»، ۱۳۷۸: ۳۵ـ۶۵). ضمن آنکه جایگاه و نقش دولت‌ها در برنامه‌های توسعه‌ای نیز از ارکان این بحث بشمار رفته و حتی برخی نظریه‌پردازان، سه رویکرد: «دخالت دولت»، «دولت حداقلی» و «هماهنگی میان دولت و بازار» را مبنای سه نظریه اصلی برای توسعه دانسته‌اند (اوانتر، ۱۳۸۰: ۳۳ـ۹۲)؛ و در مجموع، رابطه تعاملی دولت و جامعه را اساس توسعه دانسته‌اند (همان، ۳۹۴ـ۴۰۲).
از نمونه‌های مهم در تحولات نظریه‌های توسعه، دیدگاه توسعه انسانی است. در این دیدگاه، انسان هم به عنوان هدف و هم ابزار و هم کارگزار توسعه، مورد توجه قرار می‌گیرد. از این رو مفهوم کالا محور توسعه اقتصادی جای خود را به راهبرد مردم ‌محور توسعه انسانی می‌دهد، و مفهوم‌پردازی درباره توسعه بر حسب مفاهیم انسانی، فرهنگ را از حاشیه‌های الگوهای رایج توسعه که اقتصاد محور بود، به مرکز می‌آورد (Trosby,2001:67-88). بدینترتیب، انسان ‌باوری، شرط اول توسعه فرهنگی می‌گردد. به این معنی که هر فردی از افراد نوع بشر- نه فقط افرادی خاص- این استعداد و توانایی را دارد که رشد و کمال یابد و موانع رهایی از جهل برای همه یکسان برداشته شود و فرصت‌ها و امکانات به طور مساوی برای همه فراهم شود (موثقی، ۱۳۹۱: ۲۰۶). در این راستا، رهیافت درونزا به توسعه مستلزم آن خواهد بود که زمینه فرهنگی ـ اجتماعی که توسعه در آن رخ می‌دهد و نیز شرایطی که به آن فرهنگ مربوط می‌شود، لحاظ شود (یونسکو،۱۳۷۶ : ۱۱). زیرا، توسعه‌ای که بعد فرهنگی را نادیده می‌گیرد و متکی بر الگوهای خارجی است خلاقیت فرهنگ بومی را از رشد باز می‌دارد و ظرفیت جامعه برای مقابله با فرهنگ الگوهای ناخواسته خارجی و وارداتی را سست می‌کند و این امر باعث بی‌قاعدگی فرهنگ می‌شود (همان، ۱۴).
به هر حال، بررسی همه دیدگاه‌ها و نظریات مربوط به توسعه، در یک گزارش فشرده کار ساده‌ای نیست، زیرا تعدد و تنوع این دیدگاه‌ها از یک سو و نزدیک بودن دیدگاه‌ها به هم، از سوی دیگر، این کار را با مشکل مواجه می‌سازد. ضمن آنکه عمده این دیدگاه‌ها هر یک از وجهی به توسعه نگاه کرده و یا هر یک عامل خاصی را به طور برجسته به عنوان عامل اصلی توسعه ذکر کرده‌اند. بدون آنکه به همه جوانب و زوایای موضوع به ویژه از حیث مبانی معرفتی آن، در قالب یک تئوری منسجم بپردازند. در ادامه و به اختصار، تحولاتی را که بر مفهوم سازی «توسعه سیاسی» مؤثر بوده‌اند، مرور می‌کنیم.
الف) مکتب نوسازی:
این نظریه پس از جنگ جهانی دوم پیدایی یافت. در این مکتب، از جهان، تصویر دوقطبی سنتی و مدرن مطرح می‌شود که طی آن، مانع اصلی نوسازی در کشورهای توسعه نیافته، نهادها و ارزش‌های فرهنگی و سنتی آنان تلقی گردیده که با رشد اقتصادی و صنعتی مغایر است (حسن‌پور، ۱۳۸۹: ۷).
مکتب نوسازی برای توضیح نوسازی در کشورهای جهان سوم از دو نظریه تکامل‌گرایی و کارکردگرایی بهره گرفت. بسیاری از اعضاء برجسته این مکتب مانند دانیل لرنر، ماریون لوی، نیل اسمسلر، ساموئل آیزنشتات و گابریل آلموندکه در چارچوب نظریه کارکردگرایی می‌اندیشیدند، نوسازی را در قالب آن تبیین می‌نمودند (سو، ۱۳۸۶: ۳۱). فرضیات اساسی این مکتب عبارتند از:
۱. همه جوامع یک مسیر خطی تکامل را طی می‌نمایند.
۲. جوامع به دو دسته کلی مدرن و توسعه‌یافته، و سنتی و در حال توسعه تقسیم می‌شوند.
۳. عوامل و متغیرهای توسعه و توسعه‌یافتگی درونی بوده و بیرونی نیستند.
۴. جوامع مدرن غربی توسعه‌یافته، و جوامع غیرغربی سنتی بوده و بایستی راه جوامع غربی را طی نمایند (ترابی، ۱۳۹۱: ۵۵ـ۵۶).
این نظریه بعدها مورد انتقاد قرار گرفت و با توجه به اصلاحات به عمل آمده در آن، براساس آخرین مضامین مورد قبول، سنت می‌تواند نقش مفیدی در توسعه ایفا کند و کشورهای جهان سوم می‌توانند هر کدام الگوی خاص خود را داشته باشند (سو، ۱۳۸۶: ۳۱۲). بدین ترتیب، جوامعی که پس از فرآیند نوسازی به نهادهای پایدار، پیچیده، مستقل و منسجم مجهز می‌شوند: «توسعه یافته» و جوامعی که در مرحله نوسازی (اقتصادی) باقی می‌مانند، «توسعه نیافته» تلقی می‌شوند (حسن‌پور، ۱۳۸۹: ۱۲).
ب) مکتب وابستگی:
این نظریه به دلیل عدم توانایی پارادایم نوسازی، در توصیف کشورهای جهان سوم شکل گرفت، مبنای پارادایم جدید نگاه به پدیده توسعه از دریچه کشورهای عقب‌مانده و جهان سوم بود. در این زمینه، افرادی همچون پل باران (Paul Baran) اعلام نمودند که موانع توسعه ملی، نبود سرمایه یا مهارت‌های مدیریتی و یا نهادهای دموکراتیک نیست، بلکه باید این موانع را بیرون از حوزه اقتصاد ملی جست و بزرگترین مانع همان میراث تاریخی استعمار و تقسیم کار نابرابر بین‌المللی است. لذا باید برای حل بحران توسعه نیافتگی جهان سوم، به قیام و انقلاب مردمی روی آورد (همان: ۱۳ـ۱۴).
فرضیات اساسی این مکتب عبارتند از:
۱. وابستگی فرآیندی عام است که در مورد همه کشورهای جهان سوم صادق است.
۲. وابستگی به عنوان یک وضعیت خارجی و تحمیل شده از بیرون قلمداد می‌شود. بزرگترین مانع توسعه جهان سوم، میراث تاریخی استعمار و تداوم تقسیم کار بین‌المللی است که به ضرر جهان سوم در حال جریان است.
۳. وابستگی اغلب به عنوان یک وضعیت اقتصادی است که نتیجه انتقال مازاد اقتصادی از کشورهای پیرامون به کشورهای مرکز است و به مثابه بخشی از قطب‌بندی مناطق در اقتصاد جهانی قلمداد می‌شود.
۴. وابستگی و توسعه دو فرآیند ناسازگار هستند. بنابراین امکان توسعه در کشورهای پیرامونی و اقمار ضعیف است (سریع القلم، ۱۳۷۵: ۱۳۲ـ۱۳۳).
ج) مکتب نظام جهانی:
این مکتب در دهه ۱۹۷۰ توسط امانوئل والرشتاین (Imanuel Wallerstein) مطرح گردید که با تحلیل سرمایه‌داری جهانی و حتی سرمایه‌داری دولتی، معتقد بود سرمایه‌داری جهانی در شرایط کنونی، علاوه بر کشورهای مرکز و کشورهای پیرامون، به یک «بخش نیمه پیرامونی» نیازمند است که به نوبه خود فرصت‌های جدید سیاسی و اقتصادی و اجتماعی جدیدی را فراهم می‌کنند و از ایجاد بحران جلوگیری می‌کنند. بدین ترتیب، با سه راهبرد: اغتنام فرصت، دعوت و اعتماد به نفس، راهبرد توسعه استقلال طلبانه‌ای را برای ارتقای جایگاه هر کشور در نظام جهانی مد نظر قرار داد (حسن‌پور، ۱۳۸۹: ۱۷ـ۱۸).
در انتقاد از مکتب جهانی برخی معتقدند که چیزی به عنوان نظام جهانی وجود ندارد و فقط یک رهیافت کلی است (ترابی، ۱۳۹۱: ۶۱) و برخی همچون هربرت شللر معتقدند که مکتب جهانی به معنای ایجاد نوعی نظام بین‌المللی یا جامعه مدنی نیست بلکه منظور از آن تقویت هرچه بیشتر پایه‌های نظام اقتصادی سرمایه‌داران فرا ملی است. کسانی که ضمن رد هرگونه مسئولیت‌پذیری درخصوص تبعات فعالیت‌های خود، به طور چشمگیری محصول ارزش‌های فرهنگ آمریکایی می‌باشند (Schiller,1998:47-58). در نتیجه نظام جهانی تلاشی نه چندان هوشمندانه برای بازسازی نظام سرمایه‌داری غرب است که چشم به منابع انرژی تجدیدناپذیر جهانی دارد و روشن است که توسعه‌ای نامحدود در یک محیط زیست محدود نمی‌تواند چندان به درازا کشد (ترابی، ۱۳۹۱: ۶۱ـ۶۲).
تحولات مفهومی و نظریه‌پردازی‌های مورد اشاره و انتقادهای فراوان به هر کدام، نشان‌دهنده بحران جدی در مفهوم «توسعه» و قادر نبودن هیچکدام به توضیح الگوهای دگرگونی و یا رکود در جوامع توسعه نیافته است (قوام، ۱۳۹۰: ۲۹ـ۴۲) و حتی به تعبیر بسیاری همچون: کیلی و مارنلیت، «پروژه توسعه (به مفهوم رایج و غربی آن) از جنبه‌های گوناگون با شکست روبرو شده است» (کیلی، ۱۳۸۰: ۱ـ۲۹) و یا به تعبیر اَپتر (Apter): «هر فرهنگ اصطلاحاتی، از ارائه معنا و مفهوم توسعه عاجز است هرچند کماکان مهم باقی می‌ماند» (فقیهی، دانایی فرد، ۱۳۹۰: ۷۶).
در حقیقت، در خلال نظریه‌های بازگو شده، به تدریج مفاهیم توسعه اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و کیفیت زندگی باز هم به جایگاه انسان و توسعه انسانی (human development)ـ که از مهمترین و محوری‌ترین زمینه‌های ادیان الهی است ـ توجه می‌گردد. لذا گفته می‌شود: «انسان» ضامن «توسعه» و در عین حال، غایت آن است و در نتیجه هم نیروی محرکه و هم هدف غایی آن بشمار می‌آید (دوپوئی، ۱۳۷۴: ۳۷) تا بدانجا که به تعبیر آمار تیاسن (برنده جایزه نوبل اقتصادی ۱۹۹۸): «آزادی‌ها نه تنها هدف غایی توسعه‌اند، بلکه از ابزارهای اساسی آن نیز هستند» (آمارتیاسن، ۱۳۸۹: ۱۲۳)
اما به هر حال در این تردید

دانلود پایان نامه درمورد کیفیت زندگی، زندگی شهری، کیفیت زندگی شهری، حمل و نقل

شمالی است . از شمال به روستای گله دون از جنوب به بلوار امام رضا (ع)از شرق به روستای ذغال چال واز غرب به محله ی آزادگله ورود خانه ی تجن منتهی می شود .جمعیت فعلی ساکن اکثرا از روستاییان و کشاورزان آزادگله ومهاجرین روستاهای اطراف هستند؛مجتمع گلسارنیز در این محله واقع شده است .بامتصل شدن روستای آزادگله به شهر محله ی مزبور،از حالت روستا خارج شده واز محلات شرق شهر ساری به حساب می آید .
درپژوهش حاضر وبا توجه به اطلاعات جدول شماره( ۴-۲۶) وضعیت کیفیت زندگی شهری درکوی شهید قاسمی واقع در بلوار امام رضا (ع) به شرح ذیل است:
– برخلاف محلات دیگر محله ی مزبور در دوشاخص( شماره ۲ و ۹)در بعد کیفیت کالبدی بیشترین میانگین ۳.۳۸ راداراست ساخت و سازهای پی در پی ومداوم وعدم توجه به حقوق شهروندی یکی از مهمترین مسایل و مشکلات ساکنین محله می باشد .ساکنین عرض معابر را در کاهش ترافیک بخصوص درساعات پرتردد ناکافی دانسته و مهمترین دلیل آن راقرارگرفتن در جاده ی تهران – مشهد ونامناسب بودن کمربندی شرقی جهت تردد اتومبیل ها ی سنگین دانسته اند و کم ترین میانگین ۲.۲۱ مربوط به شاخص شماره ۳ می باشدکه دراین رابطه دشواری دسترسی به بازارهای محلی ومراکز تجاری از دلایل کاهش رضایتمندی ذکرگردیده است . دربررسی کلیه ی شاخصه های کیفیت کالبدی میانگین ۲.۹۰به دست آمده که درحد بسیارپایینی ارزیابی شده است.
– در بعد کیفیت حمل و نقل بیشترین میانگین ۳.۲۴ مربوط به شاخص شماره ۱۶است؛ بعد مسافت وعدم دسترسی به بازار و خدمات مرکز شهر از مهمترین عوامل تمایل بیشتر به استفاده از اتومبیل شخصی ذکر گردیده است.محله ی مذکور فاقد پیاده رو می باشد وبدلیل کامل نشدن ساخت و سازها استفاده از آن مقدور نمی باشدبه همین دلیل کم ترین میانگین ۲.۴۷ مربوط به شاخص شماره ۲۲ می باشد. درسنجش شاخص های کیفیت حمل و نقل میانگین ۲.۸۵ ونامطلوب ارزیابی شده است.
– هجوم ساخت و سازها به اراضی کشاورزی و عدم نظارت کافی در ارتباط باآن از سوی شهرداری ووجود زمین های خالی و ساختمانهای در حال احداث، زمینه ی لازم را درارتباط باتجمع بزهکاران فراهم نموده است، این امر در بعد کیفیت اجتماعی بیشترین میانگین ۳.۴۱ را دارد. مشارکت همگانی در ارتباط با ایجادمحله ای امن و زیبا کم ترین میانگین ۲.۵۹ را دارا می باشد. دریک جمع بندی کلی از سنجه های کیفیت اجتماعی میانگین ۳.۱۰ می باشد ونشان دهنده ی این است که محله ازنظرکیفیت اجتماعی دروضعیت مطلوبی قرار دارد.
– محله ی مورد نظربادرهم آمیختگی زیاد باروستای ذغال چال ،بافت روستایی دارد و به همین دلیل عدم نظارت کافی درپاکسازی محله از حیوانات موذی سبب افزایش میانگین ۳.۱۴ در شاخص شماره ۳۵ شده است. کم ترین میانگین ۲.۲۸ مربوط به آبگرفتگی معابر است که باتوجه به میانگین فوق مطلوب به نظر نمی رسد.با بررسی کیفیت محیط درمحله فوق با میانگین ۲.۸۷، ازنظر ساکنین نامطلوب ارزیابی شده است.
– در بعد کیفیت نگرش بیشترین میانگین ۳.۲۲ مربوط به تمایل به زندگی در نواحی داخلی شهروکم ترین میانگین ۳.۱۳ مربوط به تمایل ساکنین به زندگی آپارتمانی می باشد. بنابراین کیفیت نگرش به فرم فشرده که لازمه ی آن آپارتمان نشینی درنواحی داخلی شهر است دارای میانگین ۳.۱۷ ودرحد مطلوبی قرار دارد.
– در کیفیت زندگی شهری، بعد نگرش با میانگین ۳.۱۷ دارای بیشترین و بعد حمل و نقل با میانگین ۲.۸۵ دارای کم ترین میانگین می باشد. به طور کلی کیفیت زندگی شهری دارای میانگین ۲.۹۳ است.
جدول (۴–۲۷) تجزیه و تحلیل توصیفی سوال های پرسش نامه در کوی شهید قاسمی (ابعاد کیفیت زندگی شهری)
ردیف
شاخص ها
انحراف استاندارد
میانگین
سطح معناداری
۱
ازوضعیت تیرهای چراغ برق و روشنایی خیابان ها در تاریکی شب تا چه حد راضی هستید؟
۱.۱۸۸
۲.۶۰
.۰۰۴
۲
خطر ناشی از فرو ریختن و فرسودگی بناها در محله شماچه میزان است؟
۱.۰۳۵
۳.۳۸
.۰۰۲
۳
چه میزان از وجود بازارهای هفتگی و محلی و مجتمع های تجاری در محله راضی هستید؟
۰.۹۱۷
۲.۲۱
.۰۰۰
۴
وضعیت کیفیت پوشش کف معابر در خیابانهای اصلی و فرعی تا چه حد مناسب است؟
۱.۱۰۷
۳.۲۴
.۰۵۶
۵
ایستگاههای اتوبوس و تاکسی محله را از نظر دارا بودن سقف و رواق چه میزان مناسب می دانید؟
۱.۴۵۸
۲.۶۵
.۰۳۹
۶
از تعداد پارک وفضای سبز وتاسیسات وتجهیزات آن تاچه اندازه رضابت دارید؟
۱.۲۱۴
۳.۱۴
.۳۰۸
۷
درصورتیکه محله فاقدپیاده رواست. تداخل حرکت سواره و پیاده تاچه میزان مشکلات عبور و مرور را بیشتر کرده است؟
۰.۹۴۹
۳.۴۵
.۰۰۰
۸
اگردر محله شما پارکینگ طبقاتی و همسطح موجود است از نظر کیفی آن را چگونه ارزیابی می کنید؟
۱.۴۷۲
۲.۸۳
.۳۲۰
۹
عرض معابر و خیابانهارا برا ی جلوگیری از ترافیک تا چه حد مناسب ارزیابی می کنید؟
۱.۳۲۱
۳.۳۸
.۰۱۲
۱۰
چه میزان از نیاز های روزانه خود (از جمله نانوایی، بقالی، سبزی، میوه، قصابی و…)را در داخل محله تامین می کنید؟
۱.۲۴۳
۲.۹۹
.۹۲۸
۱۱
ازتعداد و تسهیلات مراکز آموزشی محله تاچه حدرضایت دارید؟
۱.۳۳۱
۲.۶۲
.۰۱۳
۱۲
در پیاده رو محله تا چه حد مکانی مناسب جهت نشستن و رفع خستگی سالخوردگان وجود دارد؟
۱.۰۳۸
۲.۶۸
.۰۰۸
۱۳
در صورتی که شرایط لازم جهت استفاده از دوچرخه را داشته باشید تا چه حد مایل به استفاده از آن هستید؟
۱.۱۵۹
۲.۵۳
.۰۰۱
۱۴
حجم ترافیک ناشی از اتومبیل در طی روز در خیابانهای محله ی شما چه اندازه است؟
۱.۲۴۷
۲.۹۹
.۹۲۹
۱۵
تا چه میزان تمایل دارید برای انجام کارهای خود (یا جابجایی) در شهر از وسایل حمل ونقل عمومی استفاده کنید؟
۱.۲۱۶
۲.۹۵
.۷۱۰
۱۶
به طور کلی تا چه میزان برای انجام کارهای خود (یا جابجایی) در شهر از اتومبیل شخصی استفاده می کنید؟
۱.۱۹۷
۳.۲۴
.۰۷۶
۱۷
درصورت بروز مشکل تا چه اندازه به وسایط حمل ونقل عمومی در همه ساعات شبانه روز دسترسی دارید ؟
۱.۰۲۸
۲.۷۸
.۰۶۵
۱۸
عرض پیاده رو ی محله را تاچه میزان برای عابرین مناسب می دانید؟
۱.۰۳۸
۲.۶۸
.۰۰۸
۱۹
میزان دسترسی به پارکینگ برای پارک خود رو درمناطق تجاری ومرکزشهرراچگونه ارزیابی می کنید ؟
۱.۳۱۴
۲.۷۴
.۰۸۹
۲۰
ایمنی عابر پیاده در پیاده رو ها را از نظر عبور وسایط نقلیه موتوری و دوچرخه چگونه ارزیابی می کنید؟
۱.۲۲۹
۲.۹۱
.۵۲۱
۲۱
درخیابان های اصلی و فرعی محله دوچرخه سواران جهت عبور و مرورتاچه حدی ازامنیت برخوردار می باشند؟
۱.۱۷۱
۲.۹۲
.۵۶۳
۲۲
مسیرپیاده رو ها از نظر همسطح بودن و کف سازی تاچه میزان برای افراد معلول و سالخورده مناسب می دانید؟
۱.۳۳۶
۲.۴۷
.۰۰۱
۲۳
در صورت وجودپارک ها و فضاهای باز عمومی در محله از لحاظ امکانات تاچه حدآن را برای خانواده مناسب هستند؟
۱.۲۱۶
۳.۲۳
.۰۹۸
۲۴
رضایت شما از روابط با خویشاوندان، دوستان و همسایه ها چه میزان است؟
۱.۰۹۰
۳.۱۸
.۱۵۰
۲۵
وضعیت پارک های شهر را از لحاظ امکانات وتجهیزات برای معلولان وسالخوردگان تا چه حد مناسب ارزیابی می کنید ؟
۱۳۰۹
۳.۲۳
.۱۲۳
۲۶
درصورت وجود پارک و فضای سبز در محله میزان امنیت آن رااز لحاظ برای خود و کودکان خود تاچه اندازه می دانید؟
۱.۳۵۸
۳.۰۰
۱.۰۰۰
۲۷
مشکل بزهکاری اجتماعی(سرقت ،اعتیاد) در محله شماچه میزان است؟
۱.۲۹۴
۳.۴۱
.۰۰۶
۲۸
میزان مشا رکت اجتماعی شما در محله برای ایجاد محله ای امن و زیبا تا چه میزان می باشد؟
۱.۳۸۱
۲.۵۹
.۰۱۰
۲۹
فضاهای بی دفاع شهری(زمین های رها شده و بدون حفاظ) در محله شما تا چه میزان مشکلات امنیتی ایجاد کرده است؟
۱.۲۶۲
۳.۰۶
.۶۵۵
۳۰
ازدحام جمعیت ورفت و آمد مردم تا چه اندازه آسایش وآرامش شما را مختل می کند؟
۱.۴۸۱
۲.۹۶
.۸۱۹
۳۱
از کیفیت آب آشامیدنی محله از لحاظ بهداشتی تا چه حد رضایت دارید؟
۱.۱۸۳
۳.۰۵
.۷۰۳
۳۲
میزان آ لودگی هوا و گردوغبار وآلودگی صوتی ناشی از حرکت اتومبیلها و فعالیت روزانه درمحله شما چه اندازه می باشد؟
۱.۱۲۵
۳.۰۸
.۵۴۸
۳۳
ازکیفیت هدایت آبهای سطحی ، کانالهای انتقال آب از نظر عمق ، سر پوشیدگی ولایروبی در محله چه میزان رضایت دارید؟
۱.۰۱۶
۳.۱۴
.۲۲۴
۳۴
در زمان بارندگی میزان آبگرفتگی معابر تا چه اندازه عبور و مرور را برای شما مشکل می کند؟
۰.۹۵۲
۲.۲۸
.۰۰۰
۳۵
رفت و آمد حیوانات مانند موش ، سگ و گربه در محله تا چه اندازه است؟
۰.۹۰۸
۳.۱۴
.۱۷۴
۳۶
در صورتیکه پارک و فضای سبز در محله شما وجود دارد تاچه حد از آن استفاده می کنید؟
۱.۰۹۷
۲.۶۹
.۰۱۵
۳۷
درصورت وجودپارک و فضای سبز در محله از تعداد وسایل بازی کودکان و کیفیت آن تاچه حد رضایت دارید ؟
۱.۱۴۸
۲.۵۱
.۰۰۰
۳۸
ازوضعیت جمع آوری زباله ونظافت و پاکیزگی محله چه میزان رضایت دارید ؟
۱.۲۶۳
۳.۰۴
.۷۸۹
۳۹
درصورت فراهم بودن شرایط تا چه حد تمایل به زندگی در نواحی داخلی شهر رادارید؟
۱.۲۶۵
۳.۲۲
.۱۳۲
۴۰
تا چه حد تمایل به زندگی در منازل آپارتمانی و مجتمع های مسکونی دارید؟
۱.۱۹۹
۳.۱۳
.۳۴۸
کیفیت کالبدی
۰.۷۰۶
۲.۹۰
۰.۲۱۷
کیفیت حمل و نقل
۰.۵۹۷
۲.۸۵
۰.۰۳۵
کیفیت اجتماعی
۰.۳۰۱
۳.۱۰
۰.۰۰۴
کیفیت محیطی
۰.۳۷۲
۲.۸۷
۰.۰۰۵
کیفیت نگرش به زندگی در مرکز شهر
۱.۱۵۶
۳.۱۷
۰.۱۹۰
کیفیت زندگی شهری
۰.۴۳۰
۲.۹۳
۰.۱۷۸
خلاصه مباحث فصل چهارم
تجزیه و تحلیل اطلاعات به عنوان بخشی از فرآیند تحقیق یکی از اساسی ترین بخش هر پژوهش می باشد .
فصل حاضر باتوجه به مبانی نظری وبراساس اهداف و فرضیه های تحقیق به دو بخش تقسیم می شود .بخش اول شامل شناسایی وتعیین محلات به دوفرم فشرده و پراکنده با استفاده از شاخص های تراکم مسکونی و تراکم خالص و ناخالص شهری و اختلاط کاربری بوده است که در این پژوهش محله قلیچ در بخش مرکزی ومحله میرزمانی نمونه ای از فرم فشرده و محلات صاحب زمان ، کوی برق ،ارم و شهیدقاسمی نمونه ای از فرم پراکنده ی شهر ساری مشخص گردیدند.
بخش دوم پژوهش به تجزیه و تحلیل اطلاعات پرسشنامه پرداخته شد . فراوانی و درصدفراوانی نسبی ویژگی های فردی افراد نمونه مانند: جنسیت ،سن ،تعدادخانوار،شغل ، میزان تحصیلات ،محل تولدبا استفاده ازجدول ونمودار مشخص گردید. مولفه های کیفیت زندگی کل شهرساری درکلیه ی ابعاد مورد پژوهش درسطح پایینی ارزیابی گردید.
دربررسی محلات واقع درفرم پراکنده وفرم فشرده وهمچنین تک تک محلات بااستفاده از طیف لیکرت بعد اجتماعی کیفیت زندگی رابطه ی معنی داری وجود داشته است .درضمن محله ی شهید قاسمی علاوه بر کیفیت اجتماعی درکیفیت نگرش نیز رابطه ی معنی داری بوده است.
همچنین دربررسی کلی از نتایج به دست آمده زیربه شرح ذیل می باشد:
کیفیت کالبدی: خطر ناشی از فروریختن ساختمانهای فرسوده

دانلود پایان نامه درمورد کیفیت زندگی، زندگی شهری، کیفیت زندگی شهری، حمل و نقل

از لحاظ بهداشتی تا چه حد رضایت دارید؟
۱.۲۸۶
۳.۴۶
.۰۰۵
۳۲
میزان آ لودگی هوا و گردوغبار وآلودگی صوتی ناشی از حرکت اتومبیلها و فعالیت روزانه درمحله شما چه اندازه می باشد؟
۱.۳۱۹
۳.۸۱
.۰۰۰
۳۳
ازکیفیت هدایت آبهای سطحی ، کانالهای انتقال آب از نظر عمق ، سر پوشیدگی ولایروبی در محله چه میزان رضایت دارید؟
۱.۳۳۹
۲.۶۲
.۰۲۱
۳۴
در زمان بارندگی میزان آبگرفتگی معابر تا چه اندازه عبور و مرور را برای شما مشکل می کند؟
۱.۲۷۷
۲.۱۶
.۰۰۰
۳۵
رفت و آمد حیوانات مانند موش ، سگ و گربه در محله تا چه اندازه است؟
۱.۲۰۱
۲.۹۳
.۶۱۵
۳۶
در صورتیکه پارک و فضای سبز در محله شما وجود دارد تاچه حد از آن استفاده می کنید؟
۱.۲۴۱
۲.۶۶
.۰۲۸
۳۷
درصورت وجودپارک و فضای سبز در محله از تعداد وسایل بازی کودکان و کیفیت آن تاچه حد رضایت دارید ؟
۱.۴۳۱
۲.۳۴
.۰۰۰
۳۸
ازوضعیت جمع آوری زباله ونظافت و پاکیزگی محله چه میزان رضایت دارید ؟
۱.۳۵۹
۲.۹۴
.۷۲۲
۳۹
درصورت فراهم بودن شرایط تا چه حد تمایل به زندگی در نواحی داخلی شهر رادارید؟
۱.۴۰۳
۲.۸۲
.۳۰۳
۴۰
تا چه حد تمایل به زندگی در منازل آپارتمانی و مجتمع های مسکونی دارید؟
۱.۵۱۱
۲.۴۷
.۰۰۵
کیفیت کالبدی
۰.۸۴۳
۲.۷۰
۰.۰۰۶
کیفیت حمل و نقل
۰.۷۱۱
۲.۵۵
۰.۰۰۰
کیفیت اجتماعی
۰.۵۶۹
۳.۱۶
۰.۰۲۲
کیفیت محیطی
۰.۳۹۷
۲.۷۹
۰.۰۰۰
کیفیت نگرش به زندگی در مرکز شهر
۱.۲۵۷
۲.۶۴
۰.۰۲۴
کیفیت زندگی شهری
۰.۵۷۷
۲.۷۶
۰.۰۰۲
۴-۶-۵- بررسی مولفه های کیفیت زندگی درکوی ارم
از شمال به روستای ملیک از جنوب به بلوار پاسداران از شرق به محله ی ۲۲بهمن واز غرب به کوی شهید قربانی وروستای شیخ کلامنتهی می شود .
با توجه به اطلاعات جدول شماره( ۴-۲۵) وضعیت کیفیت زندگی شهری در کوی ارم به شرح ذیل است:
– در بعد کیفیت کالبدی بیشترین میانگین ۳.۶۵ مربوط به شاخص شماره ۲درمحله ی فوق می باشد محله ی فوق همانند کوی برق ازمحلات جدید شهر می باشد همان طور که در بالا ذکر گردید از تقسیم اراضی کشاورزی روستای ملیک وگسترش شهر از سمت غرب ،شاخص مزبور بیشترین میانگین را درکلیه ی محلات نمونه دارد. این امر بیانگر ساخت و سازهای جدید و فروریختن مصالح دراثرعدم رعایت نکات ایمنی می باشد. کم ترین میانگین ۲.۲۲ مربوط به(شاخص شماره ۳ ) بعدمسافت و عدم دسترسی پیاده به مراکزخریدوبازارهای هفتگی می باشد . درجمع بندی نتایج، شاخص های کیفیت کالبدی دارای میانگین ۲.۸۰ونشان دهنده ی کیفیت نامطلوب محله در بعدکالبدی است.
– در کیفیت حمل و نقل بیشترین میانگین ۳.۱۸ درارتباط با بیشترین تمایل شهروندان به استفاده از وسایل حمل ونقل عمومی است درصورتیکه عدم تردد کافی اتوبوس و تاکسی در محله ی فوق کارآیی وسایل نقلیه ی عمومی را بسیار پایین آورده وبدین جهت اغلب ساکنین از وسیله نقلیه ی شخصی استفاده می نمایند. کم ترین میانگین ۱.۹۰ مربوط به شاخص شماره ۲۲ است که به دلیل استفاده از پیاده رو جهت انباشت مصالح ساختمانی وعدم توجه به همسطح سازی پیاده رو برای استفاده ی معلولین و سالخوردگان مناسب نمی باشد، درضمن کوچه ها فاقد پیاده رو بوده و جهت پارک اتومبیل وانباشت مصالح ازآن استفاده می گردد. دربررسی نتایج ،میانگین شاخص های بعد حمل و نقل ۲.۶۷ برآورد شده است که ازکیفیت مطلوبی برخوردار نمی باشد.
– دربررسی های پیشین ، مشکل بزهکاری اجتماعی بیشترین میانگین را در بعد کیفیت اجتماعی داشته اند این امر در محله ی مزبور نیز از مهمترین معضلاتی است که حاشیه نشینی و دوری از خدمات شهری موجب آن گردیده است،میانگین شاخص مورد نظر ۳.۶۵ است که بیانگر اهمیت موضوع می باشد .ودرارتباط با شاخص شماره ۲۸ کم ترین میانگین ۲.۳۰ است که بیانگرکاهش مشارکت در امور شهری است .درمجموع شاخص های بعد کیفیت اجتماعی دارای میانگین ۳.۱۶ است ونشان دهنده ی این است که محله ازنظرکیفیت اجتماعی دروضعیت مطلوبی قرار دارد.
– در بعد کیفیت محیطی بیشترین میانگین ۳.۶۲ مربوط به کیفیت آلودگی هوا و … ( شاخص شماره ۳۲)است و کم ترین میانگین ۲.۰۷ مربوط به آبگرفتگی معابر(شاخص شماره ۳۴ ) می باشد. دربررسی اجمالی کیفیت محیطی بامیانگین ۲.۷۸ از مطلوبیت پایینی برخوردار است.
– در بعد کیفیت نگرش بیشترین میانگین ۳.۰۰ مربوط به تمایل شهروندان به زندگی درنواحی داخلی شهر( شاخص شماره ۳۹) و کم ترین میانگین ۲.۵۲ مربوط به تمایل به زندگی آپارتمانی(شاخص شماره ۴۰) می باشد. میانگین ۲.۷۵ ازبرآورد دوشاخص بالا،عدم نگرش مناسب به زندگی درمرکزشهر وزندگی آپارتمان نشینی است.
– درنتیجه ،کیفیت زندگی شهری در بعد اجتماعی با میانگین ۳.۱۶ دارای بیشترین و بعد حمل و نقل با میانگین ۲.۶۷ دارای کم ترین میانگین می باشد. به طور کلی کیفیت زندگی شهری دارای میانگین ۲.۸۳ است.
جدول(۴–۲۶) تجزیه و تحلیل توصیفی سوال های پرسش نامه در کوی ارم (ابعاد کیفیت زندگی شهری)
ردیف
شاخص ها
انحراف استاندارد
میانگین
سطح معناداری
۱
ازوضعیت تیرهای چراغ برق و روشنایی خیابان ها در تاریکی شب تا چه حد راضی هستید؟
۱.۰۱۰
۲.۷۲
.۰۳۴
۲
خطر ناشی از فرو ریختن و فرسودگی بناها در محله شماچه میزان است؟
۱.۱۳۲
۳.۶۵
.۰۰۰
۳
چه میزان از وجود بازارهای هفتگی و محلی و مجتمع های تجاری در محله راضی هستید؟
۱.۰۴۳
۲.۲۲
.۰۰۰
۴
وضعیت کیفیت پوشش کف معابر در خیابانهای اصلی و فرعی تا چه حد مناسب است؟
۱.۲۶۰
۲.۷۳
.۱۰۷
۵
ایستگاههای اتوبوس و تاکسی محله را از نظر دارا بودن سقف و رواق چه میزان مناسب می دانید؟
۱.۴۷۹
۲.۵۲
.۰۱۴
۶
از تعداد پارک وفضای سبز وتاسیسات وتجهیزات آن تاچه اندازه رضابت دارید؟
۱.۲۶۷
۳.۰۰
۱.۰۰۰
۷
درصورتیکه محله فاقدپیاده رواست. تداخل حرکت سواره و پیاده تاچه میزان مشکلات عبور و مرور را بیشتر کرده است؟
۱.۰۱۹
۳.۲۵
.۰۶۲
۸
اگردر محله شما پارکینگ طبقاتی و همسطح موجود است از نظر کیفی آن را چگونه ارزیابی می کنید؟
۱.۳۳۳
۲.۹۵
.۷۷۲
۹
عرض معابر و خیابانهارا برا ی جلوگیری از ترافیک تا چه حد مناسب ارزیابی می کنید؟
۱.۵۴۸
۳.۱۰
.۶۱۹
۱۰
چه میزان از نیاز های روزانه خود (از جمله نانوایی، بقالی، سبزی، میوه، قصابی و…)را در داخل محله تامین می کنید؟
۱.۲۳۶
۳.۱۲
.۴۶۸
۱۱
ازتعداد و تسهیلات مراکز آموزشی محله تاچه حدرضایت دارید؟
۱.۳۱۶
۲.۲۸
.۰۰۰
۱۲
در پیاده رو محله تا چه حد مکانی مناسب جهت نشستن و رفع خستگی سالخوردگان وجود دارد؟
۱.۲۳۶
۲.۳۸
.۰۰۰
۱۳
در صورتی که شرایط لازم جهت استفاده از دوچرخه را داشته باشید تا چه حد مایل به استفاده از آن هستید؟
۱.۲۶۸
۲.۵۳
.۰۰۶
۱۴
حجم ترافیک ناشی از اتومبیل در طی روز در خیابانهای محله ی شما چه اندازه است؟
۱.۴۸۲
۲.۳۵
.۰۰۱
۱۵
تا چه میزان تمایل دارید برای انجام کارهای خود (یا جابجایی) در شهر از وسایل حمل ونقل عمومی استفاده کنید؟
۱.۲۸۲
۳.۱۸
.۲۷۳
۱۶
به طور کلی تا چه میزان برای انجام کارهای خود (یا جابجایی) در شهر از اتومبیل شخصی استفاده می کنید؟
۱.۲۹۰
۲.۸۸
.۴۸۶
۱۷
درصورت بروز مشکل تا چه اندازه به وسایط حمل ونقل عمومی در همه ساعات شبانه روز دسترسی دارید ؟
۱.۰۷۶
۲.۸۳
.۲۳۵
۱۸
عرض پیاده رو ی محله را تاچه میزان برای عابرین مناسب می دانید؟
۱.۱۹۰
۲.۸۰
.۱۹۸
۱۹
میزان دسترسی به پارکینگ برای پارک خود رو درمناطق تجاری ومرکزشهرراچگونه ارزیابی می کنید ؟
۱.۳۵۳
۲.۶۳
.۰۴۰
۲۰
ایمنی عابر پیاده در پیاده رو ها را از نظر عبور وسایط نقلیه موتوری و دوچرخه چگونه ارزیابی می کنید؟
۱.۱۹۵
۲.۷۲
.۰۷۱
۲۱
درخیابان های اصلی و فرعی محله دوچرخه سواران جهت عبور و مرورتاچه حدی ازامنیت برخوردار می باشند؟
۱.۲۳۰
۲.۷۵
.۱۲۱
۲۲
مسیرپیاده رو ها از نظر همسطح بودن و کف سازی تاچه میزان برای افراد معلول و سالخورده مناسب می دانید؟
۱.۲۹۸
۱.۹۰
.۰۰۰
۲۳
در صورت وجودپارک ها و فضاهای باز عمومی در محله از لحاظ امکانات تاچه حدآن را برای خانواده مناسب هستند؟
۱.۱۵۶
۳.۰۵
.۷۳۹
۲۴
رضایت شما از روابط با خویشاوندان، دوستان و همسایه ها چه میزان است؟
۱.۱۳۲
۳.۲۰
.۱۷۶
۲۵
وضعیت پارک های شهر را از لحاظ امکانات وتجهیزات برای معلولان وسالخوردگان تا چه حد مناسب ارزیابی می کنید ؟
۱.۴۱۴
۳.۳۷
.۰۴۹
۲۶
درصورت وجود پارک و فضای سبز در محله میزان امنیت آن رااز لحاظ برای خود و کودکان خود تاچه اندازه می دانید؟
۱.۳۱۰
۳.۲۵
.۱۴۵
۲۷
مشکل بزهکاری اجتماعی(سرقت ،اعتیاد) در محله شماچه میزان است؟
۱.۱۰۲
۳.۶۵
.۰۰۰
۲۸
میزان مشا رکت اجتماعی شما در محله برای ایجاد محله ای امن و زیبا تا چه میزان می باشد؟
۱.۳۸۱
۲.۳۰
.۰۰۰
۲۹
فضاهای بی دفاع شهری(زمین های رها شده و بدون حفاظ) در محله شما تا چه میزان مشکلات امنیتی ایجاد کرده است؟
۱.۳۷۶
۳.۳۵
.۰۵۳
۳۰
ازدحام جمعیت ورفت و آمد مردم تا چه اندازه آسایش وآرامش شما را مختل می کند؟
۱.۳۶۱
۲.۳۳
.۰۰۰
۳۱
از کیفیت آب آشامیدنی محله از لحاظ بهداشتی تا چه حد رضایت دارید؟
۱.۲۷۳
۳.۲۰
.۲۲۸
۳۲
میزان آ لودگی هوا و گردوغبار وآلودگی صوتی ناشی از حرکت اتومبیلها و فعالیت روزانه درمحله شما چه اندازه می باشد؟
۱.۲۹۰
۳.۶۲
.۰۰۰
۳۳
ازکیفیت هدایت آبهای سطحی ، کانالهای انتقال آب از نظر عمق ، سر پوشیدگی ولایروبی در محله چه میزان رضایت دارید؟
۱.۱۸۱
۲.۸۳
.۲۷۹
۳۴
در زمان بارندگی میزان آبگرفتگی معابر تا چه اندازه عبور و مرور را برای شما مشکل می کند؟
۱.۱۴۸
۲.۰۷
.۰۰۰
۳۵
رفت و آمد حیوانات مانند موش ، سگ و گربه در محله تا چه اندازه است؟
۰.۹۸۳
۳.۰۲
.۸۹۶
۳۶
در صورتیکه پارک و فضای سبز در محله شما وجود دارد تاچه حد از آن استفاده می کنید؟
۱.۱۴۷
۲.۶۵
.۰۲۱
۳۷
درصورت وجودپارک و فضای سبز در محله از تعداد وسایل بازی کودکان و کیفیت آن تاچه حد رضایت دارید ؟
۱.۳۱۳
۲.۳۵
.۰۰۰
۳۸
ازوضعیت جمع آوری زباله ونظافت و پاکیزگی محله چه میزان رضایت دارید ؟
۱.۲۶۲
۲.۹۷
.۸۳۹
۳۹
درصورت فراهم بودن شرایط تا چه حد تمایل به زندگی در نواحی داخلی شهر رادارید؟
۱.۳۴۰
۳.۰۰
۱.۰۰۰
۴۰
تا چه حد تمایل به زندگی در منازل آپارتمانی و مجتمع های مسکونی دارید؟
۱.۳۸۴
۲.۵۲
.۰۰۹
کیفیت کالبدی
۰.۸۳۲
۲.۸۰
۰.۰۷۳
کیفیت حمل و نقل
۰.۷۱۲
۲.۶۷
۰.۰۰۱
کیفیت اجتماعی
۰.۵۲۰
۳.۱۶
۰.۰۱۶
کیفیت محیطی
۰.۳۸۱
۲.۷۸
۰.۰۰۰
کیفیت نگرش به زندگی در مرکز شهر
۱.۲۱۹
۲.۷۵
۰.۱۳۰
کیفیت زندگی شهری
۰.۵۴۵
۲.۸۳
۰.۰۱۹
۴-۶-۶- بررسی مولفه های کیفیت زندگی درکوی شهید قاسمی
از محلات وسیع ،پرجمعیت و شرقی واقع درمنطقه ی امام زاده عباس

پایان نامه رایگان با موضوع توسعه سیاسی، روش شناسی، امام خمینی، معرفت شناسی

این معنی که به ازای دو نوع معرفت دینی و معرفت مدرن، دو نوع انسان وجود دارد: انسان الهی و انسان مدرن مادی.
انسان دینی همان انسان خلیفۀ‌الله است که در عین حال که خود را جانشین خداوند بر زمین می‌داند، هرگز دعوی استقلال ندارد. چنین انسانی، خلیفه خدا است و نه رقیب او، و برای شناخت حقایق عالم نیز سعی می‌کند که تنها در محدوده عقل استدلالی خویش باقی نماند، بلکه علاوه بر تجربه و استدلال، از نیروی حقیقی‌اش برای شناخت، که از آن به عقل شهودی تعبیر می‌شود، مدد بگیرد و با مشعل معرفت‌ دینی و آموزه‌های وحیانی، مسیر زندگانی خود را طی نموده و به مراتب کمال برسد. ولی انسان مدرن، انسان خود بنیاد است، انسانی است که در برابر عالم قدس شوریده است و دعوی استقلال از عالم قدس و ذات الهی دارد؛ انسانی است که به جای خدا می‌خواهد خود سکان کشتی هستی را به دست بگیرد و اگر هم اعتقادی به صانع دارد، خدای او، خدایی است که وظیفه خویش را انجام داده و اینک دیگر از رنج تمشیت امور عالم و آدم آسوده است. لذا انسان الهی را می توان چنین معرفی نمود:
«انسان خلیفۀ‌الله در حضیض یک قوس قرار گرفته است که نیمی از آن نشان‌دهنده خط سیری است که به موجب آن از مبدأ کلی و مثل اعلای خود در مقام ذات ربوبی فرود آمده است و نیمه دیگر آن قوس، نمایانگر صعودی است که باید برای بازگشت به آن مبدأ کلی دنبال کند. کل ساخت و سرشت انسان نقش مسافری را برملا می‌سازد که چیزی می‌شود که «هست» و چیزی هست که «می‌شود» (نصر، ۱۳۸۰: ۳۱۲).
۴ـ ۲ ـ۲ ـ اخلاق و معنویت
در حوزه اخلاق و معنویت، از مرجع هنجارهای اخلاقی و معنوی و تأثیری که اخلاق معنوی بر هنجارهای انسان می‌گذارد، سؤال می‌کنیم. آیا خوب و بد وجود دارند یا نه؟ منشأ هنجارمند کردن کردارها و تمایلات انسانی چیست؟ آیا منشأ هنجارهای اخلاقی و معنوی بیرون از دایره خواست و تمایلات انسانی است؟ آیا اخلاق و معنویت نسبتی با لذات و آلام بشر یا به نحوی انطباق با سرشت عقلانی عالم یا احکام دینی یا خواست و رضایت خداوند دارد؟ آیا اصولاً خوب و بد هنجارها، متعلق به سرشت امورند یا خواست و اراده خداوند است که اموری را بد و اموری را خوب می‌نماید. بدیهی است پاسخ‌های گوناگون، راه‌های متفاوتی را بر انگاره‌های سیاسی مختلف خواهند گشود. مثلاً اگر خوب و بد نسبتی با لذات و آلام بشر نداشته باشد مفاهیمی نظیر نفع عمومی نیز که جوهر نظم مطلوب سیاسی است الزاماً نسبتی با آراء و خواسته‌های واقعی مردم ندارد و چه بسا موجبات آلام انسانی را نیز پدید آورد. اما اگر نفع سیاسی در نسبتی مستقیم با لذات انسانی است، آنگاه کمتر می‌توان انتظار جدایی خیر عمومی از لذات بالفعل انسانی داشت. کما اینکه چنانچه خیر عمومی را در رضایت خالق هستی بدانیم طبیعتاً هماهنگی با اراده حیات‌بخش. آرامشی را در پی خواهد داشت که تعیین‌کننده مفهوم لذت واقعی است. در این صورت، معنویت هم تجلیات درونی و هم تأثیرات بیرونی دارد. معنویت در بعد درونی با مراقبه، مکاشفه، محاسبه و سیر و سلوک توأم است و زمینه را برای سفر آسمانی و قدسی شدن انسان مهیا می‌کند. این خلوص باطن و تکامل روحی در روابط اجتماعی هم اثر مستقیم می‌گذارد، و انسان معنوی را از زورگویی، تجاوز، انحراف، ظلم و پلشتی بازمی‌دارد. به همین دلیل، انسان معنوی، در محیط اجتماعی انسانی مهربان، معنوی، مسئولیت‌پذیر، عدالت‌طلب، آرمان‌خواه و مولد است (زمانی، ۱۳۸۱: ۲۴).
۳-۲- الگوی پژوهش
بنابر آنچه بیان شد، هستی شناسی و انسان شناس یو شناخت شناسی هر اندیشمند، مبنای اندیشه و نظریه پردازی او است. به بیان کوتاه، پرسش هستی شناسی این است که چه چیزی برای شناختن وجود دارد،؟ و پرسش شناخت شناسی این است که شرایط کسب شناخت درباره آنچه وجود دارد، چیست؟ برای پاسخ دادن به این پرسشها باید الگوی پژوهش و روش شناسی مناسبی انتخاب نمود. در حقیقت، روش شناسی مربوط می شود به گزینش شیوۀ تحلیل و طرح پژوهش که بنیاد و چهارچوب پژوهش را تشکیل می دهد. به تعبیر نورمن بلیکی: «روش شناسی عبارت است از بررسی این موضوع که پژوهش را چگونه باید پیش برد و چگونه پیش می رود» (Blaikie, 1993:7). بنابراین روش شناسی تعیین کنده اصولی است که راهنمای گزینش روش است و نباید آنها را با خود روش ها و فنون پژوهش که در قبل بیان شد اشتباه گرفت. پس بطور خلاصه می توان گفت، اگر در گسترۀ نظریه های سیاسی، هستی شناسی مربوط می شود به ماهیت دنیای اجتماعی و سیاسی، شناخت شناسی مربوط می شود به آنچه می توانیم در باره دنیای مورد نظر بدانیم، و اما روش شناسی مربوط می شود به اینکه چگونه می توانیم ان شناخت را کسب کنیم.
بنابراین اگر در پژوهش حاضر به دنبال ان هستیم که «توسعه سیاسی» در انقلاب اسلامی ایران با تأکید بر خوانش امام خمینی چیست؟ و چرا و چگونه شکل گرفته است؟ طرح و پاسخ این پرسش ناظر به نظمی از معرفت شناسی متناسب و متقارن با محیط، و نه ایدئولوژی این یا آن گروه خاص است. روشن است که در این میان، امام خمینی نظریه پرداز توسعه سیاسی نیست ولی شاخص های مورد نظر خود را در این زمینه تا حدّ زیادی تبیین نموده است. مشخصه هایی که مبتنی بر نوعی دانش سیاسی (اپیستمولوژیک) است. لذا می گوییم این دانش سیاسی چیست؟ چرا و چگونه شکل گرفته است؟ آیا چنین دانشی در دوران معاصر سابقه داشته یا با وقوع انقلاب اسلامی زاده شده است؟
البته در اینجا، به تعبیر داورد فیرحی، معرفت شناسی به عنوان یک واژه تخصصی به مثابه شاخه ای از فلسفه تلقی شده است که «بر نظریه به دانش/ شناخت تمرکز دارد» (فیرحی، ۲۵:۱۳۸۷). لذا پرسش اصلی این است که در دورۀ انقلاب اسلامی چه دانشی دربارۀ توسعه سیاسی تأسیس شده است؟ ساختار و عناصر آن چه پیوندی با یکدیگر دارند؟ آیا می توان از ورای جریان های مختلف اندیشه سیاسی، اعم از فقهی، اجتماعی، تاریخی و حقوقی، نظم معرفت شناسی واحدی را جستجو کرد؟
برای پاسخ گویی به این سوالات و با توجه به تعریفی که از «روش شناسی» بیان شد، و با توجه به ماهیت موضوع و خاستگاه اندیشه گی آن، در پژوهش حاضر به دنیایل الگوی مناسبی با استفاده از نظریات اندیشمندان برجسته اسلامی بر آمده ایم.
اندیشمندان اسلامی، در هر موضوعی سه پرسش را اساسی دانسته اند: مطلب هَل، مطلب ما، مطلب لِم ؛ که به تعبیر خواجه نصیرالدین طوسی و ابن سینا و سبزواری هر کدام نیز به دو قسمت تقسیم می شوند: مای شارحه و مای حقیقیه، هل بسیطه و هل مرکبه، لم ثبوتیه و لم اثباتیه۲. بر این سه پرسش. البته سؤالات دیگر را نیز درباب چگونگی و کیفیت (کیف)، زمان (متی)، کیستی (منیّه) و … می توان افزود که عملاً با «هل مرکبیه» می توان از آنها بی نیاز شد.
در مای شارحه، از چیستی معنای موضوع سؤال می شود که یا با لفظی دیگر پاسخ داده می شود (تعریف لفظی) یا با رعایت معیارهای خاص و در بحث حدّ بیان یا جنس و فصل قریب، یا فصل قریب وخاصّه همراه با جنس قریب و بعید ذکر می شود که آنرا حدّ تام یا ناقص و رسم تام یا ناقص می نامند (تعریف حقیقی). اگر حقیقت یک چیز برای انسان روشن باشد و سوال از اینجا باشد که آیا وجود دارد یا نه، هل بسیطه مطرح می گرددو اگر دانسته شده چیزی وجود دارد ولی پرسش از حقیقت آن است، با پرسش «مای حقیقیه» روبرو هستیم (بنابراین پرسش از «مای شارحه» قطعا بیش از علم به وجود است، و پرسش از «مای حقیقیه» پس از علم به وجود است). اگر هم وجود یک شیئی وهم حقیقت آن دانسته شده است ولی می خواهیم از صفت یا حالتی از اوصاف و حالات آن سؤال کنیم آنرا «هل مرکبه» می نامیم که در راستای سوال از اصل وجود است که «هل بسیطه» نام دارد. لذا اصطلاحاً گفته می شود در «هل بسیطه» پرسش از ثبوت شیئی است اما در «هل مرکبه» از ثبوت شیئی لشیئی پرسیده می شود. آخرین مرحله نیز پرسش از علت و چرایی است که با «لِم» بیان می شود. اگر پرسش از «لم» به تنهایی باشد آن را «لم اثباتی» و اگر پرسش از علت وجود باشد آن را «لِم ثبوتی» می نامند.
با توجه به آنچه بیان شد، بنظر می رسد این الگو در پژوهش حاضر، چارچوب منطقی و روشنی را در ارزیابی دانش توسعه سیاسی مورد نظر تدارک نماید که بر مبنای سه گانۀ (چیستی، چرایی و چگونگی)، مبتنی بر سوالات زیر است:
الف- مقصود از اندیشه توسعه سیاسی در انقلاب اسلامی ایران با تأکید بر خوانش امام خمینی چیست؟ [مای شارحه] و سرشت و طبیعت آن چیست؟ [مای حقیقیه].
ب- آیا این اندیشه وجود دارد [هل بسیطه] و اگر وجود دارد دارای چه مبانی اعتباری و شاخصه هایی است؟ [هل مرکبه]
ج- اندیشه مزبور چگونه و طی چه فرآیندی ظهور یافته و چه ارتباطی با واقعیت زندگی سیاسی این دوران دارد؟ [لمیه ثبوتیه] و چگونه و براساس کدام روش می توان آن را فهم، تحلیل و ارزیابی کرد؟ [لمیه اثباتیه]
و امّا به سؤالات دیگری از قبیل آنکه: مصادیق و نظریه پردازان برجسته این دانش کدامند؟ [منیه] را با ذکر برخی موارد، با تأکید بر خوانش امام خمینی مطرح گردیده است.
بر این اساس، الگوی معرفت شناسی توسعه سیاسی و روش فهم و تحلیل و ارزیابی آنرا چه در حوزۀ گفتمانی سنت غربی و چه در گفتمان اجتهادی امام خمینی، براساس وجوه زیر قرار داده ایم.
الف- ماهیت دانش توسعه سیاسی [چیستی]
ب- مبانی و منابع اعتبار دانش [چرایی]
ج- زمینه ها و شرایط/ ویژگیها و شاخصه ها [چگونگی]
فصل ۳ـ معرفت شناسی توسعه سیاسی در سنت غربی
۱ـ۳ـ «توسعه» و تطورات تاریخی و مفهومی آن
واژه توسعه (Development) نخستین بار در ۱۷۵۲ در زبان‌های فرانسه و انگلیسی به معنای رسیدن به اهداف مشخص براساس طرح ، بر مبنای فرآیند تکاملی خلقت که به طور خاص در زیست‌شناسی به معنای خروج از لفاف گیاهی (envelope) و تبدیل دانه و تخم گیاه به گل اطلاق می شد ،به کار رفت. سپس این مفهوم توسط یوستوس موزر (Iostos Moser) به معنای فرآیند تدریجی تغییرات اجتماعی و آنگاه توسط هردر (Herder) در ۱۷۷۴ برای تکامل اشکال سازمانی جامعه بکار گرفته شد (حسن‌پور، ۱۳۸۹: ۳). لذا «توسعه» در کلی‌ترین کاربرد آن، یکی از صورت‌های خاص دگرگونی و تغییرات است. لذا می‌توان گفت:«توسعه تغییر هدفدار برای حصول به هدفی خاص است» (پزشکی، ۱۳۸۴).
با فروپاشی فئودالیسم و تحولات ناشی از انقلاب صنعتی و گسترش سرمایه‌داری، مفهوم توسعه و نوسازی (Modernization) با الهام از آموزه‌های عصر نوزایی و عصر روشنگری و تغییرات فرهنگی و فکری ناشی از آن، پیوند تنگاتنگی با مفاهیم لیبرالیسم و فردگرایی پیدا نمود (همان: ۶۰). به نحوی که در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، نوسازی، معمولاً به معنای رشد، به عقل رو کردن (Rationality) و جدایی از قید مذهب (Secularism) به کار برده می‌شد و اشاره به فرآیندی داشت که جوامع را برای

پایان نامه رایگان با موضوع نظریه سیاسی، دلالی، امام خمینی، عقل شهودی

ماوراء حس روحی و غیب را نیز باور داشته باشد و اساساً «کمال معرفت را معرفت کمال» بداند، قطعاً حوزه شناخت و معرفت وی از وسعت و عمق دیگری برخوردار خواهد بود؛ و بر ساخته وی از فلسفه عام و فلسفه مضاف تا اندیشه و نظریه سیاسی، با آن دیگری متفاوت می‌گردد. زیرا او به معرفتی دست یازیده که از محدوده عقل استدلالی و ابزاری فراتر رفته و طبعاً به حقایق بیشتر و عمیق‌تری از جهان هستی دست یافته است. در حالی که «قوه عقل استدلالی (rational faculty) که هم امتداد عقل شهودی (Intellect) است و هم انعکاس آن، در صورت جدا افتادن از عقل شهودی و وحی که کیفیت مینوی و فحوای قدسی به معرفت می‌بخشند، می‌تواند به ابزار و نیرویی شیطانی مبدل شود» (نصر، ۱۳۸۰: ۳۱). لذا در دنیای متجدد، فروکاستن عقل شهودی به عقل استدلالی (ابزاری) و محدود کردن قوه عاقله به زندگی و زیرکی، نه فقط سبب شد که معرفت قدسی غیرقابل دسترس و حتی برای برخی بی‌معنا شود، بلکه الاهیات عقلانی (natural theology) را نیز به ویرانی کشانده است … زیرا همین که فرآیند قداست‌زدایی از معرفت و ارجاع و تحویل عقل استدلالی به یک محل «این ـ جهانی» و بشری محض برای ادراک جهان، همراه با آخرین مراحل تطور فلسفه جدید، به مرحله پایانی‌اش رسید؛ الاهیات عقلی نیز هم از دژ علم و هم از دژ ایمان به کلی ناپدید گشت (همان: ۳۲). در حالی که، در اسلام، همه اشکال معرفت به نحوی از انحاء با امر قدسی مرتبط بوده و همین معرفت اصیل یا قدسی است که به حکیم [همچون امام خمینی] امکان می‌دهد تا «خدا را در همه جا ببیند» (همان: ۳۷).
۲-۲- نقش وجوه معرفتی در نظریه سیاسی
برای فهم نسبت میان سطوح فراتر فلسفی با حوزه خاص سیاسی، ضمن تعریف دقیق تر و جوه معرفتی (هستی شناسی، معرفت شناسی، انسان شناسی و اخلاق) به بررسی تقش هر کدام در شکل گیری نظریه سیاسی و پاسخ به پرسش های کلان در هر یک از سطوح یاد شده اشاره می کنیم.
۲ـ۲ـ۲ ـ هستی‌شناسی (Ontology)
هستی‌شناسی ناظر بر چند و چون هستی و به دنبال هستی ناب است که مطلق وجود را بحث می‌کند. لذا پرسش‌های هستی‌شناختی پیشینی‌اند، و به سرشت هستی (being) مربوط‌اند. از حیث لغوی، هستی‌شناسی نظریه «هستی» است (واژه ontology از ریشه Eval به معنای هستی Existance اشتقاق می‌یابد)؛ و پرسش کلیدی این است که آیا جهانی واقعی که مستقل از شناخت ما باشد در بیرون هست؟ (مارش و فورلانگ، ۱۳۸۷: ۳۳).
یا هنگامی که سؤال می‌کنیم آیا در عالم نظمی وجود دارد یا نه؟ یک پرسش هستی‌شناسانه عرضه کرده‌ایم. آیا در عالم حرکتی وجود دارد؟ آیا حرکت عالم به سمت غایت معینی است؟ آیا این غایت معطوف به خیر و کمال است؟ آیا عالم متکی به قواعد عقلانی تزلزل‌ناپذیر است؟ آیا خداوند وجود دارد؟ حیطه قدرت خداوند تا کجاست؟ آیا خداوند قادر است نظم عالم را هر طور که می‌خواهد دگرگون کند؟ آیا خداوند صانع است یا خالق؟ اینها همه پرسش‌های فلسفی و هستی‌شناسی است.
اختیار هر موضعی در هستی‌شناسی، امکان‌ها و محدودیت‌هایی در پاسخگویی، ره به پرسش‌های سیاسی می‌گشاید. برای کسی که در جهان قائل به نظمی هست، در عرصه سیاست می‌تواند همچون افلاطون، فیلسوف را بر اریکه قدرت بنشاند. زیرا اوست که در جایگاه شناخت نظم حاکم بر عالم است و بنابراین نظم جاری در عالم، قواعد حاکمیت سیاسی را نیز تعیین می‌کند. اما برای اندیشمندی که به وجود نظم در عالم قائل نیست، علی‌الاصول در عرصه تفکر سیاسی باید اختیار بیشتری برای بشر و انتخاب آزاد قائل باشد؛ هرچند، در این زمینه سرمشقی از نظم عالم در دسترس او نیست. برای متفکری که خدا را صانع می‌انگارد و اراده او را مصلوب ساختار عقلانی عالم می‌داند، محدودیت غایت سیاسی، مرجع اعمال حاکمیت و محدودیت حاکمیت سیاسی به نحوی دیگر ساخته می‌شود. و برای اندیشمندی که خداوند را خالق می‌شمرد و اساساً عالم را محضر خدا می‌داند و اراده او را آزاد مطلق می‌انگارد، هدفمند بودن جهان خلقت و چگونگی رابطه آفریننده با آفریده، زمینه اصلی هرگونه فلسفی سیاسی و طبعاً اندیشه و نظر سیاسی اوست.
۳ـ۲ـ۲ ـ انسان‌شناسی (Anthropology)
انسان‌شناسی دانشی است که انسان یا انسانیت را به طور کلی مورد مطالعه قرار می‌دهد (بیرو، ۱۳۷۵: ۱۷) و از نسبت انسان با جهان و طبیعت و خالق طبیعت و فطرت درونی‌اش بحث می‌کند. لذا «هر منظومه معرفتی را که به بررسی انسان و یا بعد و یا ابعادی از وجود انسان و گروه و قشر خاصی از انسان‌ها می‌پردازد می‌توان انسان‌شناسی نامید» (رجبی، ۱۳۸۱: ۱۶). هرچند قلمروهای مختلفی برای انسان‌شناسی برشمرده‌اند، ولی چهار قلمرو اساسی این رشته عبارتند از: انسان‌شناسی جسمانی، انسان‌شناسی اجتماعی، انسان‌شناسی فرهنگی، انسان‌شناسی ساختی که به کلیت جامع انسان می‌پردازد (بیرو، ۱۳۷۵: ۱۸) در گروه‌بندی دیگری، انسان‌شناسی براساس روش به انواع: تجربی، عرفانی، فلسفی و دینی با توجه به نوع نگرش انسان‌شناسی کلان یا کل‌نگر و انسان‌شناسی خرد یا جزء‌نگر تقسیم می‌شود (رجبی، ۱۳۸۱: ۱۶ـ۱۷). انسان‌شناسی فلسفی از سرشت انسان سؤال می‌کند. اینکه آیا سرشت آدمی شرارت محض است، آیا سرشت انسان نیک‌خواه و نوع‌دوست است؟ چه ارتباطی میان میل و عقل وجود دارد؟ آیا انسان سرشتی متمایز و منفرد دارد یا آنکه سرشت او به واسطه زندگی در عرصه حیات اجتماعی حادث می‌شود؟ انسان مدنی‌الطبع است؟ آیا انسان مختار است یا مجبور؟ آیا اختیار و جبر او ذاتی است یا حاصل حیات اجتماعی؟ چنانچه اندیشمندی به خدای خالق باور داشته باشد، رابطه انسان با خدا چگونه تعریف شده است؟ آیا کمال‌جویی ذاتی انسان است؟ اگر چنین است راه دستیابی آن به «هدایت» ممکن می‌شود یا انسان به خودی خود به آن دست می‌یابد؟
هرگونه پاسخ به پرسش‌های یادشده، اثر مستقیمی بر چند و چون نظریه سیاسی خواهد داشت. برای کسی که طبع انسان را اقتصادی می‌داند و لذا تمام رفتار او را براساس سود و زیان اقتصادی می‌سنجد، طبیعتاً غایت سیاسی‌اش نیز منفعت‌گرایی خواهد بود همچنانکه کسی که سرشت انسان را شرارت محض می‌داند و انسان را گرگ انسان می‌خواند، در عرصه سیاسی علی‌الاصول نمی‌تواند غایتی جز نظم و امنیت را اختیار کند و انتظار نباید داشت برای انسان شرور، فضیلتی در عرصه سیاسی جستجو کند.
یا چنانکه انسان عصر نوگرایی (modernsim) وقتی بر آن است که جهان را بدون خدا بفهمد و در آن بدون اعتقاد به او زندگی کند، قطعاً ما را با انسان بی‌خدا مواجه می‌کند. به تعبیر جان کورتنی موری:
«ما در این عصر [نوگرایی] با دو نوع انسان بی‌خدا مواجه می‌شویم. اول، انسان بی‌خدای آکادمی که مظهر الحاد اشرافی قرن هفدهم و هجدهم است. محرک الحاد او این بود که می‌خواست جهان را بدون خدا بفهمد و تبیین کند و منظورش از «جهان» عبارت بود از: طبیعت، انسان، تاریخ و جامعه. دوم، انسان بی‌خدای بازار که مظهر الحاد سرمایه‌داری قرن نوزدهم است. محرک الحاد او صرفاً این بود که می‌خواست بدون خدا به رفاه و سعادت دنیوی دست یابد (موری، ۱۳۷۵: ارغنون، ص ۴۰۱).
بدین ترتیب، از منظر انسان مدرن، خدا به عنوان صانع طبیعت و حاکم تاریخ، دشمن آزادی انسان است. زیرا اگر آزادی خدا فراتر از آزادی انسان باشد و در نتیجه آن را محدود کند، آزادی انسان سلب می‌شود. لذا انسان باید خدای جهان خویش باشد (همان: ۴۱۷). در نتیجه، «چارچوب هدف چنین انسانی مشخص است و تصمیم اساسی او در این چارچوب این است که آزاد باشد. از نظر او آزاد بودن به این معناست که به تنهایی و به طور کامل در برابر وجود خویش متعهد باشد و مسئولیت کامل آن را شخصاً به دوش بکشد» (همان: ۴۲۴).
بنابراین، پرسش مقدر آن است که آیا حضور خدا مقوم وجود تاریخی انسان است یا مخرب او؟ آیا برای اینکه انسان وجودی آزاد و فعال داشته باشد لازم است که حضور خدا را دریابد و بپذیرد یا آنگونه که انسان انقلابی مدرن (مارکسیست) و انسان نوگرای علم‌زده می‌گویند، نادیده بگیرد و انکار کند؟ آیا برای اینکه مردم وجود داشته باشند، یعنی به عنوان نیرویی سازمان‌یافته برای دستیابی به سرنوشتی تاریخی عمل کنند، لازم است که خدا را انکار کنند یا باید خود را امت او بدانند؟ آیا اعتراف به حضور خدا در تاریخ و در خودآگاهی انسان است که باعث از خودبیگانگی انسان می‌شود یا سرکوب و بیرون راندن او از تاریخ و واپس‌زدنش از تاریخ؟ آیا علم به خداست که باعث دست کشیدن انسان یا جامعه از مقام انسانی و متمدن خود و در افتادن به ورطه پوچی (نهیلیسم) و عدم می‌شود، یا جهل به او؟
اما از سوی دیگر، هنگامی که در اندیشه توحیدی، انسان اینگونه معرفی می‌شود که:
«انسان مظهر اسم «الله» است و همانگونه که کلمه «الله» از جهت جامعیت مشتمل بر همه اسماء و صفات حق است، حقیقت انسان نیز که مظهر این اسم شامل جمیع مراتب هستی و همه حقایق جهان شناخته می‌شود و به همین جهت، مجموع حقایق عالم در سراسر صحنه هستی، انسان کبیر خوانده شده است. زیرا حقیقت انسان صورت اجمالی عالم است و از همین روی شایستگی مقام خلیفۀ‌الله بودن را دارا گشته است. به این ترتیب، انسان آینه و مجلای حق است، چنانکه عالم در همه مراتب خود آینه و مظهر انسان کامل می‌باشد» (ابراهیمی دینانی، ۱۳۸۱: ۱۲).
و یا آنکه به تعبیر امام خمینی (ره):
«انسان، شریفترین موجود آفرینش است که حق تعالی او را تنها برای خود آفریده است. انسان مخلوق «لاجل الله» و ساخته شده برای ذات مقدس او است؛ و از میان موجودات، او مصطفی و مختار است، غایت مسیرش وصول به باب‌الله و فنای فی ذات‌الله و عکوف به فناء‌الله است، معاد او الی‌الله و من الله و فی الله و بالله است، چنانچه در قرآن فرماید «ان الینا ایابهم»» (امام خمینی، آداب‌الصلوۀ، ۱۳۸۶: ۲۶۳).
لذا در چنین معرفتی که ذات انسان را نیک سرشت و در عین حال، انسان را موجودی مختار و کمال‌جو می‌داند، در عرصه سیاست نیز غایت او را «سعادت» دانسته و با نگاه ویژه‌ای به مرجع اعمال حاکمیت و محدودیت‌ها و وظایف تربیتی و هدایتگرانه او پرداخته و اساساً وظیفه اصلی حاکمیت را زمینه‌سازی لازم برای فراهم آوردن امکان دستیابی انسان به مراتب کمال خود می‌داند. زیرا انسان محور موجودات و ظل حق است. پس «انسانی که به عالم و آدم با نگاهی دینی می‌نگرد و از اصول یادشده در توصیف انسان و جهان استفاده می‌کند، ناگزیر رفتار اجتماعی آن دسته از اعتبارات را که در تکوین و تحقق رفتار او دخیل‌اند نیز در تشکیل شخصیت و تکوین حقیقت خود مؤثر می‌داند … لذا پرسش و پاسخ درباره رفتار سلوک و رفتار اجتماعی [و اندیشه سیاسی] لازمه هستی‌شناسی و انسان‌شناسی دینی است» (پارسانیا، ۱۳۸۳: ۹۲).
بنا بر آنچه گفته شد، ریشه معرفت‌شناسی مدرنیته، پیشتر یک دیدگاه انسان‌شناختی است. به