هویّت و هویّت‌یابی در دوره‌ی نوجوانی

  • تعاریف هویّت

ارائه‌ی تعریفی جامع و دقیق از هویّت کار آسانی نیست. از طرفی یکی از تکالیف مهمّ تحوّلی انسان، روند شکل‌گیری هویّت است و تکوین هویّت موفّق با معنای زندگی ارتباط مستقیم دارد. هویّت جنبه‌ی اساسی و درونی است که به کمک آن یک فرد با گذشته‌ی خود مرتبط می‌شود و احساس تداوم و یکپارچگی می‌کند (بهادری خسروشاهی و علیلو، 1391). برک[1] (1390) هویّت را مجموعه‌ای از معانی می‌داند که فرد برای تعریف خود به کار می‌برد. اریکسون (1968) احساس هویّت را هماهنگی ادراک فرد از خویشتن با ادراک دیگران از او تعریف می‌کند و هویّت‌یابی را در مقابل بحران هویّت پدیده‌ای روانی ـ اجتماعی می‌داند که در دوره‌ی نوجوانی ظهور می‌یابد. مارسیا (1994؛ به نقل از طالبی، 1391) هویّت شخصی را مفهومی می‌داند که فرد از خود به عنوان یک شخص دارد و این مفهوم ناشی از تجربه‌ی تداوم و تمایز، یعنی همان خود در طیّ زمان و متمایزبودن از دیگران است. برزونسکی (2003) هویّت را یک ساختار مفهومی می‌داند که با خودکاوش‌گری و خودنظم‌دهی ترکیب شده است و باعث می‌شود که افراد سبک‌ها و شیوه‌های متفاوت نظریّه‌پردازی راجع به خود داشته باشند و عملکردهای آن‌ها بیانگر نظریّه‌های «خود» متفاوت است.

  • هویّت و هویّت‌یابی در دوره‌ی نوجوانی

یکی از جنبه‌های رشد فردی و اجتماعی در دوران نوجوانی کسب هویّت است و می‌توان گفت که یکی از وظایف اصلی نوجوانان در جامعه، یافتن پاسخی عملی به این سؤال است که‌ «من کیستم؟». نوجوانان و بزرگسالانی که احساس هویّت در آنان قوی است خود را افرادی مجزّا و متمایز از دیگران می‌دانند. کلمه‌ی فرد که معادل کلمه‌ی شخص است نشان‌دهنده‌ی نیازی است همگانی به درک خود به عنوان کسی که به رغم داشتن چیزهای مشترک با دیگران، از آن‌ها جداست. نیاز به ثبات رأی و حسّ یکپارچگی نیز ارتباط نزدیکی با آن نیاز همگانی به درک خود دارد. وقتی که از یکپارچگی خود سخن می‌گوییم، مقصود جدایی از دیگران و در عین حال یگانگی خود، یعنی انسجام عملی نیازها، انگیزه‌ها و الگوهای واکنش شخص است. نوجوان یا بزرگسال برای این‌که احساس هویّت داشته باشد، باید در طول زمان در خود تداومی ‌ببیند. به قول اریکسون، نوجوان برای رسیدن به یکپارچگی باید احساس کند که آن‌چه بنا به قراین موجود در آینده خواهد شد تداوم پیشرفته‌ی آن چیزی است که در سال‌های طفولیّت بوده است (اریکسون، 1956). سرانجام این‌که، درک هویّت خود مستلزم تقابلی روانی ـ اجتماعی است، به عبارت دیگر نوجوان باید بین آن تصوّری که از خودش دارد و آن تصوّری که از استنباط و انتظار دیگران از خود دارد، هماهنگی ایجاد کند (اریکسون، 1956).

  • رشد احساس هویّت

هر عامل رشدی که به نوجوان کمک کند تا با اطمینان از خود درک کند که از دیگران متمایز و مجزّا است، در حدّ معقولی ثبات رأی و یکپارچگی دارد، در طول زمان تداوم دارد و نیز اینکه خود را شبیه به آن تصّوری بداند که دیگران از او دارند، سبب می‌شود که در نوجوان احساس هویّت کاملی از خود ایجاد شود. هر عاملی که در این استنباط‌های نوجوان از خودش خلل ایجاد کند باعث سردرگمی ‌هویّت و یا آشفتگی هویّت، و عدم توانایی در رسیدن به یکپارچگی و تداوم تصوّرات فرد از خودش می‌شود (اریکسون، 1968).

  • بحران هویّت

بحران هویّت دوره‌ای است در نوجوانی که ویژگی آن عدم یقین قابل ملاحظه‌ای درباره‌ی خود و نقشی که نوجوان باید آن را در جامعه ایفا کند است. از نظر کسانی چون اریکسون چنین بحرانی برای هر نوجوانی رخ می‌دهد و حلّ کامل آن منجر به هویّت‌یابی و در نتیجه ایجاد صمیمیّت و عدم آن باعث سردرگمی ‌نوجوان می‌شود. البتّه در ایجاد بحران هویّت برای همه‌ی نوجوانان برخی روان‌شناسان تشکیک کرده‌اند. آن‌‌ها اعتقاد دارند برای بسیاری از نوجوانان هویّت شکل می‌گیرد بدون این‌که آن‌ها دچار تنش و اضطراب شدید شوند. تقریباّ 10 تا 20 درصد از نوجوانان چنین بحران جدّی‌ای را تجربه می‌کنند به گونه‌ای که دچار مشکلات شدید روانی می‌شوند (باکاتلو و دیلر[2]، 1995؛ به نقل از هاشمی ‌و رضوی، 1387). بنابراین برخی مانند اریکسون که معتقدند هر نوجوانی با بحران هویّت دست‌وپنجه نرم می‌کند، ممکن است کاملاً صحیح نباشد. این به آن معنا نیست که برخی از نوجوانان با سؤال «من کیستم» هرگز روبه‌رو نخواهند شد؛ بلکه اگرچه نوجوان به صورت آشکاری چنین سؤالی را از خود نمی‌پرسد ولی مشغولیّت ذهنی او حول محور یافتن خود و انسجام دادن به تجربیّات درباره‌ی خود است

[1]. Berck

[2]. Bakatlo & Dieler

فواید گروه درمانی اگزیستانسیالیستی

– فواید گروه درمانی اگزیستانسیالیستی

 

شرکت کنندگان در گروه فرصت می یابند تا با دیگران به روش های پرمعنا ارتباط برقرار کنند، در همنشینی با دیگران در مورد خودشان بیاموزند و در ارتباط هایی که برقرار می کنند تغذیه شوند و پاداش بگیرند. البته آن ها یاد می گیرند که پاسخ به سؤالات درباره ی معنا و هدف زندگی را فقط در دیگران نمی توانند پیدا کنند. اگر تلاش آن ها برای خودآگاهی موفقیت آمیز باشد، خواهند فهمید که این مهم نیست ارزش ارتباط ها چقدر است بلکه این اهمیت دارد که در نهایت مال خود آن هاست(کوری، 1995).

 

3-2-1-4- تمرکز بر روان شنا سی انسان گرایانه

 

تعداد قابل ملاحظه ای از نظریه پردازان انسان گرا که در شکل گیری جنبش ” نیروی سوم”[1] در روان شناسی( در واکنش به نیروهای تحلیل گرا و رفتارگرا) بر اساس ماهیت وجودی انسان و همچنین روش های کاوش در حالات عملکرد انسانی و سروکار داشتن با فرضیه های انسان گرایانه ثبت گردیده اند. روان شناسان انسان گرای اولیه بعد از ترکیب فرضیه های خود با زمینه ها و رویکردهای مختلف، اظهار داشتند که انسان نمی تواند به شیوه ی جزء به جزء مطالعه و فهمیده شود بلکه باید انسان را به طور کامل و در ارتباط با این که چگونه در مقابل سایرین و جهان واکنش نشان می دهد مطالعه کرد. برخی از شاخص ترین افرادی که در پیشرفت روان شناسی انسان گرا نقش داشته اند عبارتند از راجرز، رولومی[2] ابراهام مزلو[3] ، سیدنی جورارد[4] ، پرز و جیمز بوگنتال[5] بسیاری از این روان شناسان دارای رویکرد اصالت وجود بودند اما آن ها همچنین از مضامینی جهت عملی ساختن روان شناسی بهره می گرفتند که بر پایه ی قابلیت های ناب انسانی نیز استوار بودند. عشق، آزادی، انتخاب، خلاقیت، انتخاب، هدف، وابستگی،  معنا، ارزش ها، رشد و بالندگی، خودشکوفایی، استقلال ـ مسئولیت، خود برتر، شوخ طبعی و خود انگیختگی از جمله این قابلیت ها هستند.  بر پایه ی نظریه روان شناسان انسان گرا، هر رویکرد درمانی که به منظور رسیدن به رشد صورت می پذیرد باید این قبیل قابلیت های انسانی را مد نظر داشته باشد. گروه رویارویی[6] در دهه های 1960 و 1970 از درون نیروی انسان گرایانه سرچشمه گرفت و رشد کرد(کوری، 1385).

در بحث پیرامون رویکردهای عمده ی انسان گریانه در روان درمانی، گرینبرگ و رایس والیوت [7] (1993) به عنوان سه الگوی عمده ی انسان گرا در روان درمانی می پردازند. آن ها همچنین مضامین چهارگانه ی زیر را به عنوان اصول مهم اولیه در تمامی رویکردهای انسان گرایانه مشاوره و درمان بیان می کنند :

1 ـ تعهد به رویکرد پدیدار شناختی. این خصوصت محوری مستلزم اعتقاد به قابلیت منحصر به فرد انسان در هشیاری انعکاسی[8] می باشد.

2 ـ خودشکوفایی یا تمایل به رشد. همانطور که ذکر شد مزلو و راجرز تأکید کرده اند که نوع بشر بیشتر از آن که در جستجوی ثبات باشد، در تلاش برای رشد است.

3 ـ اعتقاد به اینکه انسان ها موجوداتی آزاد و خودمختار هستند. افراد ممکن است تحت نفوذ گذشته و یا محیط خود باشند اما در عین حال خود در شکل گیری آن کس یا چیزی که شده اند نقش دارند.

4 ـ اهمیت دادن و احترام گذاشتن به هر کدام از اشخاص. و این که هر کس چه تجربه ی ذهنی دارد، از بیشترین اهمیت برخوردار است. درمان گران انسان گرا تلاش می کنند دنیای تجربی مراجعین را درک کنند و آن را بفهمند.

برخی تفاوت ها میان دیدگاه های انسان گرایانه و اگزیستانسیالیست :

علی رقم این که دو رویکرد دارای زمینه ی مشترکی هستند اما کاملاً هم شبیه یکدیگر نیستند. براساس نظریه ی مایکل راسل[9](1992) تفاوت عمده ی میان روان درمانی اگزیستانسیالیست و روان درمانی انسان گرایانه، در فلسفه ی وجودی آن ها ست او انسان گرایی را تا رسیدن به فلسفه ی ارسطویی در گذشته ره یابی می کند که این دیدگاه مبتنی بر این نقطه نظر بود که انسان ها در جستجوی شکوفاسازی طبیعت درونشان هستند. ما به عنوان اشخاصی در نظر گرفته می شویم که دارای نیازهای پایه ای عمده ای هستیم و این نیازها ما را به سوی خود شکوفایی سوق می دهند. رویکرد شخص محور انسان گرای راجرز  این گونه فرض می کند که اگر شرایط مثبت و مناسب تربیتی فراهم شود، انسان به طور خودکار و در جهت مثبت رشد خواهد کرد. در نقطه مقابل این نظریه، اندیشمندان اصالت وجود نظیر کی یرکگارد[10] و سارتر[11] با این نکته موافق نبودند که ما چیزی به عنوان طبیعت ذاتی یا نیاز پایه ای داشته باشیم و حتی این که چیزی به طور خودکار در زندگی ما اتفاق بیفتد. بلکه همانند توجه انسان گراها به مسأله نیازهای انسانی، پیروان مکتب اگزیستانسیالیست به مقوله ی انتخاب های انسانی معتقد هستند؛ به همین ترتیب در جایی که انسان گراها معتقد به دیدگاه مثبت و رشد خودکار انسان ها هستند، پیروان اگزیستانسیالیست صحبت از نگرانی برای آزاد بودن و زمینه های فلسفی میان این دو نوع دیدگاه، جمع بندی و یکسان سازی دیدگاه اگزیستانسیالیست با انسان گرایی به میزان بالایی می تواند مشکل ساز باشد(به نقل از کوری، 1995).

 

[1] Third Force

[2] Rollo May

[3] Abraham Maslow

[4] Sidny Jourard

[5] James Bugental

[6] Encounter – Group

[7] Greenberg , Rice& Elliott

[8] Reflective Consciousness

[9] Michael Russell

[10] Kiekegaard

[11] Sartre

دو مفهوم اصلی در واقعیت درمانی

انتخاب افسردگی

به نظر گلاسر ، انسان ها افسرده نمی شوند بلکه افسردگی را انتخاب کرده و رفتار افسردگی را نشان میدهند  درگیر شدند ریک عمل فعالانه به انسان‌ها کمک میکند رفتار های افسرده و احساس بدبختی آنها جای خود را به احساس کنترل بیشتر بدهد که با احساس مثبتتر ، افکار مثبتتر و آرامش جسمی بیشتر همراه است ( شهنی ییلاق 1380).

 

انتخاب وسواس

گلاسر ، وسواس فکری و عملی را شیوه های ناموثری برای کنترل رفتار می‌داند .  یک نمونه از وسواس عملی ، 20 مرتبه وارسی در یخچال از جهت بسته بودن آن است .  این کار باعث می شود شخص مزبور به مشکلات و مسایل دنیای واقعی نپردازد .  کسانی که رفتاری را به صورت وسواسی تکرار میکنند  ، مشغول سازماندهی مجدد ادراک‌های خویش هستند .  آنها با فعالیت ذهنی یا فیزیکی تکراری از مواجه شدن با محیطی که از کنترل آنها خارج است ، پرهیزمیکنند ( حسینی 1380 ) .

 

مسئولیت

هدف واقعیت ‌درمانی آن است که شخص ، رفتار مسئولانه  داشته باشد . معنی مسئولانه عملکردن آن است که شخص نیازهای خود را ارضا کند و این اقدام را به شیوه ‌ای انجام دهد که دیگران را از توانایی برای ارضای نیازهای شان محروم نسازد . از ویژگی‌های شخص مسئول آن است که خود مختار یا خود پیرو می‌باشد و تا آن میزان از حمایت روانی و درونی بر خوردار شده است که می‌داند از زندگی چه میخواهد و برای ارضای نیازهای خود و دستیابی به هدف ‌هایش نیز برنامه‌های مسئولانه را تهیه و اجرا میکند ( دیوید سون[1]،نییل[2] 2007  ) .

درباره مساله مسئولیت و رابطه آن با زندگی بیمار ، گلاسر معتقد است که ناخشنودی و افسردگی نتیجه عدم احساس مسئولیت است و نه علت آن . به عبارت دیگر ، رفتار غیر مسئولانه افراد باعث بروز اضطراب و ناراحتی روانی است ، نهاینکه اضطراب و ناراحتی روانی باعث غیر مسئول بودن فرد بشود . فرد غیر مسئول نه برای خود ارزش قائل است و نه برای دیگران و در نتیجه خود را رنج داده و یا دیگران را آزرده خاطر می کند .

تمرکز بر بعد مسئولیت ، هسته اساسی کار تعلیم و تربیت و روان درمانی است و پذیرش مسئولیت به مثابه نشانه بارز سلامت روانی تلقی می شود . از نظر گلاسر ، اکثر بیماران به انحراف و بیماری خود آگاهند ، زیرا میدانند که جامعه آنها را طرد کرده است و با دیگران متفاوت هستند .  بیماران رفتارشان به شیوه ‌ای است که مانع از ارضای نیازهایشان می‌شود و آنها در صدد هستند که به علت نادرستی رفتارشان پی ‌ببرند .   بنابراین ، قضاوت بیمار در باره درست و نادرست بودن رفتارش الزامی است و تا چنین قضاوتی صورت نگیرد ، تغییری هم در رفتار پدیدار نخواهد شد ( هارپر [3]. 2004 ) .

 

ماهیت نظریه انتخاب در واقعیت درمانی :

نظریه انتخاب به ما می آموزد تنها کسی که میتوانیم رفتارش را کنترل کنیم خودمان هستیم . و تنها روشی که به وسیله آن میتوانیم وقایع محیط محیطی را تحت کنترل درآوریم ، انتخاب رفتار و اعمالمان است . آنچه ما احساس میکنیم تحت کنترل دیگران یا وقایع محیطی نیست و ما قربانی دیگران یا گذشته نیستیم مگر اینکه خود اینگونه انتخاب کنیم . یک اصل مهم در تئوری انتخاب این است که ممکن است گذشته در مشکل کنونی ما نقش داشته باشد اما هیچگاه مشکل اصلی ما نیست ، صرف نظر از آنچه در گذشته اتفاق افتاده است آنچه که ما اکنون به آن نیاز داریم عملکرد موثر و برنامه ریزی در زمان حال می باشد و وظیفه ما انجام آن چیزی است که برای بهبود روابط بین فردی کنونی مورد نیاز می باشد  (گلاسر ، 1998) .

 

دو مفهوم اصلی در واقعیت درمانی هویت موفق و هویت شکست میباشد .

هویت موفق[4] :

افراد دارای هویت موفق افرادی هستند که به نحو سازنده ای با واقعیات و مشکلات خود درگیر میشوند و احساس ارزشمندی و عشق میکنند . بنابراین به نظر گلاسر افراد موفق دو خصیصه بارز دارند .                                           یکی آنکه آنها اطمینان دارند که شخص دیگرآنها را در این دنیا آنطوری که هستند و به دل خصوصیاتد که دارند دوست میدارد و آنهاد نیز متقابلا فرد دیگری را در زندگی خود دارند که نسبت به او عشق و محبت میورزند ، یعنی اینکه آنها به خوبی میتوانند حداقل با یک فرد دیگر عشق و محبت مبادله کنند .دوم اینکه آنها این درک را دارند که انسانهای با ارزشی هستند  ( شفیع آبادی ، 1382) .

 

هویت شکست[5]:

در این افراد به دلیل غلبه هویت شکست احساس بی کسی و تنهایی به شدیدترین وجه ممکن احساس میشود و در حل مشکلات و معضلات خود دشواریهایی دارند و از مواجه شدن با واقعیت شدیدا مظطرب ، نگران و اندوهگین میشوند ( شفیع آبادی ، 1382) .

 

 

 

[1]Davidson

[2]neale

[3]Harper

[4]Success identity

[5] Failure identity

جرأت ورزی و اهداف آن

جرأت ورزی

جرأت ورزی، یعنی دفاع از حقوق خود و بیان افکار و احساسات خویش که به شیوه مستقیم، صادقانه و مناسب انجام شود. افراد جرأت­ورز برای خود و دیگران احترام قائل هستند. آنان منفعل نیستند و ضمن این که به خواسته ها و نیازهای دیگران احترام می­گذارند، اجازه نمی دهند دیگران از آنها سوء استفاده کنند و به شیوه ماهرانه با آنان ارتباط برقرار کنند. ولپی[1] (2002)، رفتار جرأتمندانه یک اظهار بیان مناسب هیجانات واحساسات به جز (اضطراب) نسبت به دیگری می باشد وجود چنین رفتاری موجب می شود که فرد احساسات و هیجانات خود را در برابر رفتار دیگران، بدون ترس و به شکل صحیح ابراز کند. دانش آموزانی که جرأت ورز هستند و از عزت نفس بیشتری برخوردارند، به توانایی های خود اطمینان دارند و برای رسیدن به موفقیت حداکثر تلاش خود را به کار می گیرند و سپس با اسناد این موفقیت به قابلیت های خویش بر عزت نفس خود می افزایند. توجه داشته باشید که جرأت­ورزی و پرخاشگری از یکدیگر متمایزند. پرخاشگر بودن به معنی دفاع از حقوق خود به شیوه ای خصمانه است که فرد سعی می کند نیازها وخواسته های خود را از طریق غالب شدن، توهین و تحقیر دیگران برآورده کند که در این میان برای حقوق و خواسته دیگران اهمّیّتی قائل نیست(باقر غباری بناب و دکتر حجازی[2]، 1386).

برای درک بیشتر تفاوت جرأت ورزی (حدّ وسط برخورد منفعلانه و پرخاشگری) با هر یک از رفتار انفعالی و پرخاشگرانه به مثال های زیر دقّت نمایید:

فردی در صف خرید می خواهد خودش را جلوی شما جا بزند و می گوید: اجازه می دهید زودتر از شما خرید کنم؟ من عجله دارم. پاسخ انفعالی: خیلی خوب؛

پاسخ پرخاشگرانه: آهای، می خواهی چه کار کنی، برو آخر صف بایست؛

پاسخ همراه با جرأت ورزی: متأسفم، نمی توانم، من هم عجله دارم.

 

2-2-1- هدف های جرأت ورزی                                                                                                                                                                                                                                                  

در مهارت جرأت ورزی، هدف تغییر در خود فرد است نه تغییر در دیگران تا بتواند نیازها، احساسات و افکار خود را ابراز کرده و از آسیب های احتمالی در امان بماند. بدین معنا که گاهی ممکن است فرد علیرغم استفاده از رفتارهای جرأت مندانه به خواسته های خود نرسد، ولی از این که جواب منفی داده شود، نا امید     نمی شود و درخواست جرأت مندانه خود را از شخص دیگری می نماید تا به حل مشکل دست یابد.

2-2-2- فواید جرأت آموزی

ابراز وجود به انسان احساس خودکارآمدی[3] و کنترل درونی می بخشد و این احساسات نیز در روابط متقابل با دیگران، اعتماد به نفس، و عزت نفس ما را تقویت می کند. به نظر می رسد که قاطعیت و ابراز وجود، سبب افزایش عزت نفس، اعتماد به نفس، ارتباطات بین فردی، کامل شدن شخصیت وافزایش احساس تسلط فرد بر خود (خود کنترلی) می شود(محبوبی، شریفی درآمدی، 1391).

1- Wolpi

[2] -D.r Bnab & Hejazi

[3] – efficacy

همه انچه که لازم است در باره ی کمال گرایی بدانیم

– کمال گرایی

سازه کمال‌گرایی در دهه‌های اخیر مورد توجه پژوهشگران بسیاری قرار گرفته است و هر کدام به فراخور دیدگاه خود تعریف متفاوتی از آن ارائه داده‌اند. با این حال بیشتر پژوهشگران بر این امر که معیارهای بلندمرتبه برای عملکرد مفهوم اساسی کمال‌گرایی است، سازش دارند.

فرهنگ وبستر[1] کمال‌گرایی را «عقیده و باوری می‌داند که براساس آن اصلاح آرمانی منش اخلاقی، هدف اصلی تلاش‌های اخلاقی است و یا کمال‌گرایی، در حکمت الهی به این معنی است که معصوم بودن در زندگی امکان‌پذیر است».

هورنای[2] (1934) کمال‌گرایی را گرایش روان رنجورانه به بی عیب و نقص بودن، کوچک‌ترین اشتباه خود را گناهی نابخشودنی پنداشتن و مضطربانه انتظار پیامدهای شوم آن را کشیدن، تعریف می‌کند. هالندر[3] (1965) می‌نویسد: «کمال‌گرایی نشان‌دهنده‌ی گرایش و علاقه فرد به درک محیط پیرامون خود به گونه قانون «همه یا هیچ»[4]است که به موجب آن، نتایج ممکن، موفقیت‌های کامل یا شکست‌های کامل هستند». هاماچک[5] (1978) کمال‌گرایی را به دو بعد کمال‌گرایی بهنجار و کمال‌گرایی نابهنجار تقسیم می‌کند. وی معتقد است کمال‌گرایی نابهنجار عبارت از: نگرانی زیاد درباره‌ی ارتکاب اشتباهات و ترس از داوریهای دیگران است. ویزمن[6] (1980) معتقد است، کمال‌گرایی نیاز شدید به پیشرفت است و این گرایش به گونه معیارهای شخصی بالا و غیر واقع‌بینانه آشکار می‌شود (به نقل از بلت[7]، 1995).

فراست[8]، مارتن[9]، لاهارت[10] و روزنبلیت[11] (1990) کمال‌گرایی را به عنوان مجموعه معیارهای بسیار بالا برای عملکرد که با خود ارزشیابی‌های انتقادی همراه است، تعریف کرده‌اند. هویت و فلت (1990) معتقدند کمال‌گرایی عبارت است از: گرایش فرد به داشتن مجموعه‌ای از معیارهای بالای افراطی و تمرکز بر شکست‌ها و نقص‌ها در عملکرد. کلی اینک (1998) کمال‌گرایی را اعتقاد فرد به کامل بودن و احساس اضطراب و فشار روانی بالا و ترس از اینکه نتواند مطابق انتظارات خود زندگی کند، تعریف می‌نماید (به نقل از بلت، 1995).

2-3-1 نظریه‌های کمال‌گرایی

2-3-1-1 نظریه فروید

فروید[12] (1926) کمال‌گرایی را به کنش وری فرامن افراط گر نسبت داد. از آن پس بر ماهیت درون روانی این سازه شخصیتی به منزله تمایل پایدار فرد به وضع استانداردهای کامل و دست نیافتنی و تلاش برای آنها تاکید شده است (برنز[13]، 1980). بر این اساس غالب پژوهش‌ها و تبیین‌های جدید کمال‌گرایی را سازه ای نوروتیک در نظر گرفته اند (پچ[14]، 1984؛ فلت[15]، هویت[16] و دیک[17]، 1989). تعریف‌های پیشنهاد شده برای کمال‌گرایی نیز از این رویکرد آسیب شناختی تبعیت می‌کنند. برای مثال هولندر (1987) کمال‌گرایی را معادل برآورده ساختن توقعات و انتظارات خود و دیگران با کیفیتی برتر و بهتر از آنچه اقتضا می‌کند می‌داند. از سوی دیگر بعضی یافته‌ها کنش وری مثبت نوعی کمال‌گرایی را تایید کرده اند. هاماچک (1987) با تمایز بین کمال‌گرایی بهنجار و نوروتیک معتقد است که کمال گرای بهنجار از تلاش و رقابت برای برتری و کمال لذت می‌برد و در عین حال محدودیت‌های شخصی را به رسمیت می‌شناسد و کمال گرای نوروتیک به دلیل انتظارات غیرواقع بینانه هرگز از عملکرد خود خشنود نخواهد شد.

اساس مشاهدات فروید (1975) درباره تئوری «فراخود»[18]به این ترتیب است. برخی روان رنجورها پای‌بند قوانین اخلاقی و دینی شدید هستند، بدین معنی که محرک اصلی در زندگی آن‌ها خوشبختی نیست بلکه، تکامل و برتری یافتن است. زندگی آن‌ها را یک سلسله «حتماًها و بایدها» تشکیل می‌دهد. آن‌ها باید در هر کاری به حد کمال برسند و به بهترین گونه‌ای آن را انجام می‌دهند وگرنه خشنود نخواهند شد. شخصی با این ویژگی‌ها باید به هیچ روی در داوری اشتباه نکند یا این که شوهر یا زن یا دختر و یا پسر ایده‌آل باشد و خلاصه این که او را آدمی‌‌ بی‌عیب و نقص بپندارند. هدف‌های اخلاقی این اشخاص که اجباراً به طرف آن‌ها رانده می‌شوند، پیوسته و بی‌رحمانه به آن‌ها حکم‌فرمایی می‌کنند. این‌گونه افراد تصادف و اتفاقاتی که آن‌ها را به هیچ روی نمی‌توانند کنترل کنند، باور ندارند، زیرا آن‌ها احساس می‌کنند که باید بتوانند همه‌ی عوامل، حتی اضطراب را کنترل کنند و در زندگی هیچ‌گاه نباید اشتباه کنند(شولتز،1389). اگر این گونه افراد نتوانند به آرمان‌های خود ساخته و بسیار دشوار اخلاقی خود برسند اضطراب و احساس تقصیر به آن‌ها دست خواهد داد. بیمارانی که گرفتار چنگال‌های این چشم داشت‌ها هستند، نه تنها برای اینکه اکنون توفیق رسیدن به آرمان‌های اخلاقی خود را ندارند، بلکه برای شکست‌هایی نیز که در گذشته در این راه نصیب آن‌ها شده است، خود را سرزنش می‌کنند. حتی اگر این افراد در شرایط دشواری باشند احساس می‌کنند که این عوامل نباید از رسیدن به مقاصد و هدف‌های اخلاقی آن‌ها جلوگیری کنند، زیرا در پندار خود، باید به اندازه‌ای توانا باشند که بتوانند تمام سختی‌ها را تحمل کنند بدون این که احساساتی مانند ترس و تسلیم و ستیزه، از خود نشان دهند (شولتز،1389). جنبه دیگری که اصول اخلاقی روان رنجور برای او دارد چیزی است که فروید آن را «خود غریبی»[19]می‌نامد. مقصود از این اصطلاح این است که شخص روان رنجور هیچ‌گونه اختیار و یا سخنی درباره‌ی قوانین سختی که خودش بر خود تحمیل کرده ندارد. بدین معنی که درباره این که آیا قوانین را دوست دارد؟ یا به آن‌ها ایمان دارد؟ با این که ارزشی برای آن‌ها قایل است؟ هیچ گونه داوری نمی‌کند (شولتز،1991). معمولاً پندار بر این است که محدودیت‌هایی که اشخاص برای خود قایل می‌شوند نتیجه قوانین و قواعد اخلاقی موجود در محیط است، ولی به عقیده فروید قوانین و رسوم اخلاقی نتیجه تمایلات دگر آزاری بشر است و این محدودیت‌ها به جای این که فرد دگر آزار را متوجه محیط کند او را متوجه خود می‌نماید، و در نتیجه به جای آزار و تهمت و تنفر نسبت به دیگران، نسبت به خود، آزار و تهمت و تنفر روا می‌دارد. فروید دو دلیل برای اثبات این نظریه عرضه می‌کند. یکی این که اشخاص گرفتار به نیاز مبرم کامل بودن خود را بیچاره می‌کنند، بدین معنی که توقعات از خود را به اندازه‌ای زیاد می‌کنند که زیر سنگینی آن از پا در می‌آیند، دوم این که به نظر فروید هرچه شخص تمایلات ستیزه‌جویی خود نسبت به دیگران را بیش‌تر کنترل کند به همان اندازه نسبت به خود و ایده‌آل‌های خود سخت‌گیر و ستیزه‌گر می‌شود. به نظر فروید کوشش برای کامل بودن و به کمال رسیدن معمولاً سطحی و دروغین است و کسی که هدف تکامل اخلاقی افراطی دارد با خود و دیگران صادق نیست. آن‌ها بنابر نیاز به کمال پیوسته در تکاپو هستند و تنها تقلید درستکاری را در می‌آورند وگرنه قلباً به عقاید خود ایمان ندارند. البته گرایش انسان به حفظ ظاهر و نیاز او به کامل بودن امری طبیعی است، ولی آن‌چه در شخص روان رنجور مورد بحث و قابل توجه است این است که تظاهر به اندازه‌ای اغراق آمیز می‌شود که همه شخصیت او به یک ماسک تبدیل می‌شود، به گونه‌ای که نیازهای راستین او تحت‌الشعاع گرایش او قرار می‌گیرند (شولتز،1991).

2-3-1-2- نظریه هورنای

یکی از عواملی که باعث می‌شود «خود واقعی[20]» به طور طبیعی رشد نکند این است که، چون مهم‌ترین نیاز کودک (در شرایط نامساعد) از بین بردن اضطراب، رفع تضاد و به دست آوردن آرامش درونی است، دیگر چندان توجهی به احساسات، تمایلات، علاقه‌ها و آرزوهای راستین و اصیل خود ندارد. کودک به دنبال این است که خود را از آزار دیگران در امان نگه دارد. بنابراین در روابطش با دیگران از تمایلات و احساسات واقعی خود استفاده نمی‌کند، بلکه تمایلات و احساساتی بدلی و ساختگی در خود می‌پروراند که مناسب و به فراخور آن رابطه‌ی خاص می‌باشد، در نتیجه از وجود خود واقعی غافل و بی‌خبر می‌شود. نهایت این که فرد راه حل همه‌ی مشکلاتی را که تا کنون برای او به وجود آمده در «تخیل و تصور» جست و جو می‌کند. یعنی به این شیوه موفق می‌شود که نخست خود را برجسته‌تر و برتر از دیگران بپندارد و احساس کوچکی و حقارت خود را آرامش بخشد، دوم می‌کوشد در تخیل، تضادهای خود را حل کند. بدین معنی که در تصویر آرمانی که از خودش ترسیم کرده هیچ گونه تضادی نمی‌بیند، بلکه هر کاری می‌کند هرچند از دید دیگران متضاد و ضد و نقیض باشد، از دید خودش حسن است. «خودآرمانی[21]» که معلول یک سلسله جریانات ناسالم عصبی بوده از این پس خود عامل و مبدأ ناراحتی‌های عصبی می‌شود و انرژی‌ای که می‌بایستی صرف پرورش و رشد «خود واقعی» شود، اکنون برای رسیدن به «خود آرمانی» به هدر می‌رود. برای این که بتواند «خودآرمانی» را به واقعیت نزدیک کند، نیازمند یک بزرگی و شکوه می‌شود. او برای بدست آوردن بزرگی باید صفاتی را در خودش بپروراند و روش‌هایی را به کار گیرد که در شأن «خود آرمانی» باشد. نخستین حالت و صفت که خود به خود در او به وجود می‌آید این است که مجبور می‌شود خود را در هر زمینه‌ای و از هر نظر کامل و بی‌عیب و نقص گرداند، چون «خود آرمانی» کامل و بی‌عیب و نقص است شخص هم باید تلاش کند تا خود را مطابق آن بسازد. دومین صفتی که در شخص به وجود می‌آید و وسیله‌ای برای بدست آوردن بزرگی می‌شود، عطش یا گرایش شدید به جاه‌طلبی است و سومین صفت، گرایش شدید به برتری، پیروزی و غلبه انتقام‌جویانه و کینه توزانه نسبت به دیگران است. هر سه صفت که برای بدست آوردن بزرگی در شخص به وجود می‌آید، یعنی گرایش شدید به کامل بودن، جاه طلبی و برتری طلبی انتقام‌جویانه دارای یک ریشه هستند و با یکدیگر ارتباط نزدیکی دارند و معمولاً هر سه آن‌ها در یک فرد وجود دارد ولی با درجات متفاوت. هر سه دارای دو علامت مشخصه می‌باشند؛ یکی اجباری بودن آن‌هاست، دیگری نقشی است که تخیل و تصور درآن‌ها بازی می‌کند (شولتز،1991).

هورنای (1950) یادآور می‌شود، برتری طلب‌ها برای پنهان کردن نقص‌های خود به راه حل‌های خاصی دست می‌یازند.  او این راه حل‌ها را به سه نوع متفاوت تقسیم کرد: خودشیفتگی[22]، کمال‌گرایی، خودبینی- انتقام‌جویانه[23]. راه حل کمال‌گرایی پناهگاه افرادی با استانداردهای بالای اخلاقی، عقلی و معنوی است و بر این اساس آنان دیگران را کوچک می‌شمارند و به درستی داوری، عمل و هدف‌شان از نظر عالی و بی‌نقص بودن در کلیه شئون زندگی به خود می‌بالند. فرد به دلیل دشواری زندگی کردن با استانداردهای خود، برای این که به خوبی جلوه کند به تعدیل ارزش‌های اخلاقی خود می‌پردازد. کمال‌گراها زمانی در این راه تصمیم خود را می‌گیرند، اصرار دارند که دیگران نیز مطابق استانداردهای کمال‌طلبی آن‌ها زندگی کنند و ایشان را به دلیل کوتاهی کردن در رسیدن به این استانداردها تحقیر می‌کنند. کمال‌گراها یک تعهد و الزام خشک افراطی دارند و با خود می‌گویند، چون من همیشه منصف، درستکار و وظیفه‌شناس هستم، دیگران باید قدر مرا بدانند و رفتارشان نسبت به من منصفانه باشد، این یقین، که به درستی دور از خطا و اشتباه عمل می‌کنند به آن‌ها یک احساس برتری می‌دهد (شولتز،1991).

2-3-1-3- نظریه پرلز[24]

پرلز معتقد است وضعیت‌های ناتمام یا گشتالت‌های ناقص، سائق انسان را معین می‌کنند. او می‌گوید: هر موجود زنده‌ای به تمامیت و کمال خواهی گرایش دارد. هر چیزی که این گشتالت (به کمال گرائیدن) را باز دارد یا بگسلد، برای موجود زنده زیان‌آور است و به وضعیت ناتمام می‌انجامد که بی‌تردید نیازمند به پایان رساندن (تمام و کامل شدن) است. پرلز در شخصیت دو منش ویژه را عنوان کرده است. یکی منشی که تمامیت‌گرا و مقتدر است و او آن را شخصیت حاکم و سلطه‌جو[25]می‌نامد. دیگری منشی است که مخالف اولی است و وی آن را شخصیت مطیع و پیرو[26]می‌نامد. به عقیده پرلز اگر فراخودی وجود دارد باید «خود» مادونی هم وجود داشته باشد. به اعتقاد او، فروید نصف کار را انجام داده است، او شخصیت حاکم یعنی همان فراخود را دریافته ولی از وجود شخصیتی دیگر که مادون است غفلت کرده است. مطابق تعبیر پرلز، شخصیت حاکم، مقتدر و تمامیت‌گر است. او بهترین را می‌خواهد. شخصیت حاکم یک دیکتاتور و قلدر است و با واژه‌ها و عباراتی مانند «شما باید» و «شما نباید» رفتار می‌کند و با تهدید دست به کنترل می‌زند و رفتار را زیر نفوذ می‌گیرد. بنابراین در درون هر فردی این دو منش پیوسته برای بدست گرفتن کنترل در تلاش و تکاپو هستند و شخص به اجزای کنترل کننده و کنترل شونده تقسیم می‌شود. کشمکش میان این دو منش هرگز کامل نمی‌شود و پایان نمی‌پذیرد زیرا هر یک برای بقا و زندگی خویش در تلاش هستند (شولتز،1991).

پرلز نظر خود را درباره کمال‌گرایی در قالب عبارت‌هایی که در بر گیرنده پند و اندرزهای سازنده هستند، این گونه بیان می‌کند:

  • ای یار! کمال‌طلب نباش، کمال طلبی زجر و نفرین‌آور است. می‌ترسی مبادا هدف را درست نبینی، اما اگر بگذاری تو خود کاملی.
  • ای یار! از اشتباهات نهراس، اشتباه گناه نیست. اشتباهات راه‌های گوناگون انجام دادن کارند. بسا که آفریننده‌تر و تازه‌تر هم باشند.
  • ای یار! افسوس اشتباهات را مخور، به آن‌ها ببال، تو شهامت آن را داشته‌ای که چیزی از خودت مایه بگذاری…
  • از هر افراط و تفریطی بپرهیز، هم از کمال‌طلبی و هم از درمان آنی، شادمانی آنی و هشیاری آنی حواس… (شولتز،1991).

2-3-1-4- نظریه بندورا

به اعتقاد بندورا[27] (1982) معیارهای سخت برای ارزشیابی از خود و اشکال افراطی به واکنش‌های نابهنجار و احساس بی ارزشی و بی هدفی می‌انجامد که این می‌تواند زمینه ساز بسیاری از اختلالات روانی شود(بندورا، 1989). افراد کمال‌گرا در هنگام تجربه شکست به جای استفاده از فعالیتهای خودکنترلی، از طریق سرزنش خود به دنبال کامل بودن هستند (الدن[28]، بیلینگ[29]، و والاس[30]، 1994) و از اینرو بیشتر در معرض اختلالات مختلف روانی قرار می‌گیرند.

2-3-2- کمال‌گرایی از دیدگاه اسلام

مکتب اسلام، همواره پیروان خود را از افراط و تفریط بر حذر داشته و آن‌ها را به اعتدال و میانه‌روی تشویق نموده است. ترجمه تعدادی از آیات قرآن کریم بیانگر این نکته است که انسان به اندازه‌ی توانایی‌های خود، مکلف شده و نه بیش‌تر؛ لذا خداوند هیچ کس را بیشتر از وسع و توانایی‌های او تکلیف نمی‌کند.

«و لانکلف نفساً إلا وسعَها…» انعام: 152

«و ما بر هیچ کس مگر به اندازه‌ی توانش تکلیف نمی‌نهیم…»

«لایکلّف الله نفساً إلا وُسعَها…» بقره: 285

«… خدا هیچ کس را تکلیف نکند، مگر به اندازه‌ی توانش…»

«لایکلّف الله نفساً إلا ماءاتَها…» طلاق: 7

«خدا هیچ کس را تکلیف نمی‌کند مگر به قدر آنچه به او داده است…»

با اندکی ژرف‌اندیشی در آیات بالا مشخص می‌شود که ویژگی‌هایی چون داشتن معیارهای دست نیافتنی، تلاش افراطی برای دست‌یابی به آن معیارها و ارزیابی‌های سخت‌گیرانه از نظر اسلام نکوهیده شناخته می‌شوند، چرا که بیرون از تاب و توان انسان‌اند. نظام تربیتی اسلام، «روش تکلیف به اندازه وسع و توانایی» را سفارش می‌کند. در این روش مربی در برخورد با متربی باید چیزی بخواهد که در توان فهم و عمل وی قرار گیرد. این روش مبتنی بر «اصل عدل الهی» است. عدل الهی نیز ایجاب می‌کند که هیچ کس را مگر به اندازه تواناییش تکلیف نکند (هرمزی‌نژاد، 1380).

2-3-3- انواع کمال‌گرایی

هاماچک (1978) میان کمال‌گرایی بهنجار و روان‌نژند تفاوت گذاشت و معتقد بود که کمال‌گرایی پدیده‌ی بسیار پیچیده‌ای است که هم به فعالیت طبیعی سازگار و هم به ناسازگاری‌های روانی وابسته است. در کمال‌گرایی بهنجار اشخاص از کارهای سخت و طاقت‌فرسا لذت می‌برند و زمانی که احساس می‌کنند در انجام کارها آزادند، می‌کوشند تا به بهترین صورت عمل کنند.موفقیت در انجام کارها گونه‌ای احساس خشنودی و رضایت به همراه می‌آورد. همچنین نوعی احساس اعتماد به نفس نیز در پی دارد؛ زیرا افراد می‌توانند هم محدودیت‌های فردی و هم محدودیت‌های اجتماعی را بپذیرند(ریچ[31]، 2007).

انتظارات و توقعات واقعی به افراد اجازه می‌دهد تا از تلاش‌های خویش لذت ببرند و از نظر احساسات سیراب شوند، در انجام وظیفه بکوشند و رشد کنند و کارشان را به بهترین شیوه انجام دهند (هویت و فلت[32]، 2002).بنابراین برخی جنبه‌های کمال‌گرایی (خود مدار) و معیارهای بالای شخصی و پی در پی شدن آن‌ها از تلاش‌های سازنده برای دستاورد ویژگی‌های خوب دیگری مانند خود شکوفایی هستند (استوبر[33]، 2006). پشتیبانی مثبت و تشویق ارتباط با اولیاء و آموزگاران حس خودشکوفایی اشخاص را بالا برده و سرعت می‌بخشد. زنان دانشگاهی که معیارهای شخصی بالایی دارند، از گونه‌های مثبت کمال‌گرایی به شمار می‌روند (فراست، لاهارت[34] و روزنبلیت، 1991). ایشان دارای مادرانی بودند که معیارهای بالایی برای خودشان داشته و بسیار مرتب و منظم بوده‌اند. ویژگی کمال‌گرایی مثبت والدین، رابطه معنی‌دار با وجود اینگونه ویژگی‌ها در دخترانشان دارد(استوبر، 2006). کمال‌گرایی روان رنجور به علت پرهیز زیاد از اشتباه به وجود می‌آید. برای شخص انجام هیچ کاری خوب به نظر نمی‌رسد و فرد از بدست آوردن خشنودی از آن‌چه در حالت طبیعی خوب انجام شده و یا حتی بهتر از کارهای دیگران نیز هست، ناتوان است. احساس‌های ژرف و پستی و آسیب‌پذیری، فرد را وا می‌دارد تا دست به یک دور پایان‌ناپذیر از تلاش‌های خودشکن بزند که در آن هر کار یا مسئولیتی گونه‌ای چالش تهدید کننده به شمار می‌آید، هیچ گونه تلاشی کاملاً بسنده به نظر نمی‌رسد وهمزمان که فرد می‌کوشد رضایت و خشنودی دیگران را فراهم آورد به شدت تلاش می‌کند از هرگونه شکست و خطا بپرهیزد (استوبر، 2006). بنابراین چنین شرایط خود درگیری (هویت و فلت، 2002).و تجربیات تنش‌زای میان فردی(هویت و فلت، 2002).گونه‌ای درماندگی و عاطفه‌ی منفی شدید در شخص به وجود می‌آورد. چنین اشخاصی پیش، در ضمن و پس از سنجش امور خود، گونه‌ای عاطفه منفی چشمگیر را تجربه می‌کنند (فراست و همکاران، 1990).    تری-شورت[35]، اوئنز[36]، اسلید[37] و دیویی[38] (1995) بر اساس تقسیم بندی بهنچار-نوروتیک کمال‌گرایی در چارچوب یک مدل نظری، دو نوع کمال‌گرایی مثبت و منفی را متمایز کردند. کمال‌گرایی مثبت[39] به آن دسته از شناخت‌ها و رفتارها گفته می‌شود که هدفشان کسب موفقیت‌ها و پیشرفت‌های سطح بالا به منظور دستیابی به پیامدهای مثبت است (ریچ، 2007). کمال‌گرایی منفی[40] به شناخت‌ها و رفتارهایی گفته می‌شود که هدفشان کسب موفقیت‌ها و پیشرفت‌های سطح بالا به منظور اجتناب یا فرار از پیامدهای منفی است (ریچ، 2007).

2-3-4- ابعاد کمال‌گرایی

  • کمال‌گرایی خود مدار[41]: یک مؤلفه انگیزشی است که شامل کوشش‌های فرد برای دست‌یابی به خویشتن کامل می‌باشد و در این بعد کمال‌گرایی افراد دارای انگیزه قوی برای کمال، معیارهای بالای غیرواقعی، کوشش اجباری و دارای تفکر همه یا هیچ در رابطه با نتایج به گونه موفقیت‌های تام و یا شکست‌های تام می‌باشند. این افراد بر عیب‌ها وشکست‌های گذشته خویش تمرکز می‌کنند و معیارهای شخصی غیرواقعی را در سرتاسر حوزه‌ی رفتاری خود فراگیر می‌سازند. این افراد به افراط موشکاف و انتقادگر هستند به گونه‌ای که نمی‌توانند عیب‌ها و اشتباهات با شکست‌های خود را در جنبه‌های مختلف زندگی بپذیرند(هویت و فلت، 2002).
  • کمال‌گرایی دیگر مدار[42]: بعد مهم دیگر کمال‌گرایی در بر دارنده عقاید و انتظارات درباره شایستگی‌های دیگران است. (هالندر، 1965). کمال‌گرایی دیگر مدار یک بعد میان فردی است که در بر گیرنده‌ی گرایش به داشتن معیارهای کمال‌گرایانه برای اشخاصی است که برای فرد اهمیت بسیاری دارند (فلت و همکاران، 1991). از آنجایی که کمال‌گرایی دیگر مدار با بی‌اعتمادی و احساس دشمنی نسبت به دیگران همراه است، این بعد کمال‌گرایی ممکن است به روابط میان شخصی دشوار بینجامد (هویت و فلت، 2002). از سوی دیگر فراست، هایمبرگ، هولت و ماتیا (1993) کمال‌گرایی دیگر مدار را اینگونه تعریف کردند: گرایش فرد به داشتن مجموعه انتظارات غیر واقع‌بینانه برای دیگران و ارزیابی سفت و سخت از آن‌ها. فرد کمال‌گرا می‌خواهد دیگران را به گونه‌ی مبالغه‌آمیزی با معیارهای غیرواقعی «کامل» ببیند.
  • کمال‌گرایی القاء شده اجتماعی[43]: این بعد از ابعاد میان فردی دیگران ساخته شده است. عقیده‌ای است که دیگران انتظارات اغراق‌آمیز و غیرواقعی را بر شخص اعمال می‌کنند که هر چند بر‌آوردن آن‌ها دشوار است ولی شخص باید به این استانداردها دست یابد تا مورد پذیرش دیگران قرار گیرد (فراست و همکاران، 1990؛ هویت و فلت، 2002). چون این معیارهای افراطی از طرف دیگران به عنوان معیارهای تحمیل شده‌ی بیرونی تجربه می‌شوند، این احساس در فرد به وجود می‌آید که کنترل نشدنی هستند و به احساس شکست، اضطراب، خشم، درماندگی و ناامیدی می‌انجامند و به تفکرات خودکشی و افسردگی مربوط می‌شوند (بلت، 1995). افراد با سطوح بالای کمال‌گرایی القاء شده اجتماعی در برخورد با معیارهای دیگران نگران می‌شوند. آن‌ها از ارزیابی منفی دیگران می‌ترسند و از عدم تأیید دیگران می‌پرهیزند و اهمیت بیشتری به دست‌یابی به توجه دیگران نشان می‌دهند. (هویت و فلت، 2002).

2-3-5- ویژگی‌های افراد کمال‌گرا

مهم‌ترین ویژگی‌های کمال‌گرایی داشتن اهداف بلندپروازانه، جاه‌طلبانه، مبهم و دست ‌نیافتنی و تلاش افراطی برای رسیدن به این اهداف است. هم‌چنین اعتقاد بر این است که مشکلات سازگاری افراد کمال‌گرا ناشی از وجود ویژگی‌های زیر است:

– داشتن معیارهای غیرواقع‌گرایانه و تلاش افراطی برای بدست آوردن این معیارها

– توجه انتخابی و تعمیم افراطی شکست‌ها

– ارزیابی سخت‌گیرانه از خود و گرایش به اندیشه همه یا هیچ (استوبر و همکاران[44]،2011).

کمال‌گرایان دوست دارند همه چیز سر جای خودش باشد و در زمان خودش انجام شود. برای آن‌ها نظم و روندکاری، حتی درباره‌ی کارهای جزئی اهمیت زیادی دارد. اشتباهات قابل تحمل نیستند. آن‌ها یک نامه‌ی غیررسمی‌‌ دست‌نویس را حتی اگر خودکارشان لغزیده باشد یا املای کلمه‌ای نادرست نوشته شده باشد دوباره می‌نویسند. این چنین زندگی کردن اگرچه سخت و پر تشویش است ولی تا زمانی که کارها ثابت و پیش‌بینی شدنی باشند، اوضاع پیش می‌رود. این افراد معمولاً سخت‌کوش، پرکار و قابل اعتماد هستند ولی آمادگی رویارویی با تغییرات ناگهانی و موقعیت‌های دور از انتظار را به هیچ روی ندارند. مشکلات آن‌ها در سازگاری با تغییرات و گرایش نداشتن آن‌ها به ترک روند عادی کارها سبب می‌شود هنگامی‌‌ که جریان عادی کارها مختل شود، شدیداً دچار استرس شوند. توجه بیش از اندازه آن‌ها به جزئیات، به این معنی است که آن‌ها پیوسته در حال به وجود آوردن استرس برای خود هستند، در حالیکه با اولویت‌بندی بهتر  و یک برخورد ساده‌تر با کارهایی که اهمیت کمتری دارند می‌توانند به راحتی از این همه اتلاف وقت جلوگیری کنند. با مرور در ادبیات پژوهش می‌توان فهرستی از ویژگی‌های افراد کمال‌گرا را به این ترتیب ارائه نمود:

  1. داشتن اهداف بلندپروازانه، جاه‌طلبانه، مبهم، دست‌نیافتنی و تلاش افراطی برای بدست آوردن این اهداف
  2. گرایش به اندیشه همه یا هیچ
  3. ارزیابی سخت‌گیرانه از خود و دیگران
  4. نیاز شدید به موفقیت
  5. پرهیز از انتقاد دیگران و دوری جستن از آشکار شدن عیب‌ها و نقص‌ها
  6. فراگیر نمودن معیارهای شخصی غیر واقعی در سراسر حوزه‌های رفتاری
  7. چشم‌داشت‌های زیاد از خود و دیگران
  8. احساس ستیزه و خواری نسبت به خود و دیگران به دلیل برآورده نشدن انتظارات و توقعات فراگیر نمودن افراطی شکست‌ها
  9. چشم داشت احترام از دیگران در همه حال، به دلیل منصف، درستکار و وظیفه‌شناس دانستن خود
  10. ناتوان بودن از درخواست کمک از دیگران حتی نزدیک‌ترین دوستان
  11. وانمود کردن به استقلال فکری و عاطفی
  12. اشتباه را گناه نابخشودنی پنداشتن و مضطربانه انتظار عواقب شوم آن را کشیدن (شولتز،1991).

 

[1] Webster’s New American Dictionary

[2] Hurnai C.

[3] Hollender, M.H

[4] All-Or- None

[5] Hamachek, D.E.

[6] Weissman, A.N.

[7] Blatt, S.J

[8] Frost, R.O

[9] Marten, P. A,

[10] Lahart, C

[11] Rosenblate, R.

[12] Freud

[13] Burns

[14] Pacht

[15] Flett

[16] Hewitt

[17] Dyck

[18] Superego

[19] Ego- Alien

[20] Real Self

[21] Idealized Self

[22] Narcisstistic

[23] Arrogant- Vindictive

[24] Perls, F

[25] Topdog

[26] Vndergo

[27] Bandura

[28] Alden LE

[29] Bieling PJ

[30] Wallace ST

[31] Rice

[32] Flett, G. L.; Hewitt

[33] Stoeber

[34] Lahart, C.M

[35] Terry-Short

[36] Owens

[37] Slade

[38] Dewey

[39] Positive Perfectionism

[40] Negative Perfectionism

[41] Self- Oriented Pefectionism

[42] Other- Oriented Perfectionism

[43] Frost, R.O

[44] Stoeber

فنون ایجاد رغبت به خلاقیت در افراد

فنون ایجاد رغبت به خلاقیت

برای ایجاد انگیزه به خلاقیت فنون وجود دارند که به چند مورد آن اشاره می شود:

 

2-13-1)توفان مغزی

برای استفاده از این فن افراد در گروه های مختلف قرار می گیرند سپس از طریق سئوالات مساله خاص تجزیه و تحلیل می شود. آن چه در این فن لازم است این است که مساله به طور مستقیم نباید بیان شود. سئوالات نباید به طریق باشد که در اعضای گروه شرکت کننده انگیزش پاسخ به وجود آورد. ویژگی این فن می تواند چند مورد باشد:

1)در میان گروه های مختلف توان کیفی خود را بروز دهند.

3)فرد می تواند در مورد موضوع قضاوت نامحدود داشته باشد.

4)جریان انگیزش زاست چون شرکت کنندگان را به تحرک وانمی دارد.

فن اشتراک مساعی

برای استفاده از این فن، گروه از صاحب نظران تشکیل می شود و مساله مورد نظر طرح، سپس نظرات ارائه می گردد، پس از در کنار هم گذاشتن نظرات و مقایسه آن ها، راه حل مساله نتیجه گیری می شود. و ویژگی‌های این فن این گونه است: 1-با مقایسه نظرات استنتاج به عمل می آید. 2-از اعضاء برای حل مساله استفاده می‌شود. 3-از طریق مقایسه نظرات، سهولت رهیابی برای حل مساله را فراهم می کند.

فن تحلیل سیستمی

در استفاده از این فن سعی در کشف ارتباطات تعامل اجزای تشکیل دهنده هر مساله مورد بررسی قرار می‌گیرد. این فن موجب می شود که با آگاهی در حل یک مساله رهیابی شود. ویژگی های فن فوق این است که باید:

1)همبستگی موجود بین اجزای تشکیل دهنده مساله به کمک ماتریس بررسی شود.

فن نشست غیر رسمی یا پویایی گروهی

این فن بیشتر از توفان در اعضاء ایجاد تحرک می کند. برای استفاده از این فن لازم است که:

1)پس از طرح مساله شرکت کنندگان در گروه نظرات خود را بنویسند.

2)سپس نظرات جمع آوری شده یک به یک خوانده شود.

3)نظرات پس از بررسی و تفهیم برای اعضای گروه کنار گذاشته شود.

4)نهایتا پس از بررسی و تفهیم تمام نظرات برتر را رای گیری، آرا اولویت بندی و اخذ نتیجه می شود (عسکریان،‌ 1387: 58).

ارتباط اجباری

در این شیوه همان طور که از نام آن مستفاد می شود باید بین دو گروه از پدیده ها ارتباطی اجباری ایجاد کرد. البته در آغاز جلسه هدف از ایجاد ارتباط اجباری برای شرکت کنندگان بیان می شود و آن ها ضمن ایجاد ارتباط همواره در نظر دارند که هدف اصلی چیست و باید به دنبال چه چیز باشد. (الوانی، 1379: 230). عواملی که زمینه را برای بروز خلاقیت و نوآوری هموار می کنند عبارتند از:

1)تعیین اهداف روشن و صریح در مورد علت های خلاق.

2)وجود ساختار مناسب و آزادی عمل کافی در انجام فعالیت ها و تلاش های خلاق.

3)جذب و به کار گیری افراد خلاق و نوآور.

4)ایجاد فرهنگ خلاقیت و نوآوری و بها دادن به آن.

5)فراهم کردن امکانات مناسب تحقیقاتی.

6)تسهیل انتقال و جریان اطلاعات، نظرات و پیشنهادات.

7)ایجاد فرآیند یادگیری و کسب تجربه.

8)هدایت، پشتیبانی و تشویق فعالیت های خلاقانه و نوآور.

9)ایجاد نظام پرداخت پاداش مناسب به نوآوران.

10)به کار گیری نتایج حاصل از فعالیت های خلاقانه و نوآوری ها (حاتمی صادق، 1384: 316).

 

علت شیوع و روش های مقابله باام اس

16 اپیدمیولوژی توصیفی

2-16- 1 بروز و شیوع

اسکلروز منتشر شایع ترین بیماری مزمن عصب شناختی است که بزرگسالان ٢٠تا ۵٠ سال را مبتلا می کند و متوسط سن شروع آن اوایل دهه چهارم عمر است.امید به زندگی مبتلایان٧۵٪ است و میانگین بقای آن ۳٠ سال پس از آغاز بیماری است. در آمریکا میزان بروز سالانه بین ۳تا۶ درصد هزار نفر است. اسکلروز منتشر در زنان شایعه تر از مردان است (به نسبت٧به ١)،و در مردان دیرتر تظاهر می کند همیشه آگاهی آن بدتر است در آمریکا در سفیدپوستان شایع تر از دیگر نژادها است و در افراد گروههای اقتصادی – اجتماعی بالاتر، متداولتر است. در سال ٢٠٠٠ شیوع بیماری در بین سفیدپوستان آمریکا19% هزار و میزان بروز آن ۳/٧ هزار شخص در سال بود. برآورد شیوع اسکلروز منتشر در سه دهه گذشته در اروپا٨۳ در ٠٠٠/١٠٠ نفر بود که شیوع آن در کشورهای اروپای شمالی بیشتر است. در تمام اروپا میزانهای شیوع در زنان بیشتر از مردان گزارش شده است.برآورد بروز سالانه اسکلروز منتشر در اروپا ۳/۴ مورد در ٠٠٠/١٠٠ نفر است. در دهه های اخیر شیوع اسکلروز منتشر افزایش یافته است که ممکن است ناشی از تشخیص زودتر و بقای طولانی تر بیماری باشد.همچنین برخی مطالعه ها پیشنهاد کرده اند که بروز بیماری نیز ممکن است در حال افزایش باشد و این روند را نمی توان تنها بر اساس پیشنهاد های تشخیصی توجیه کرد.با وجود بررسی های اپیدمیولوژی متعدد در چند دهه ی گذشته در بسیاری از نقاط جهان، توزیع بیماری بدست آمده است، هرچند هنوز چالشهای زیادی وجود دارد و ابهام ها هنوز پا برجاست اخیرا مطالعه دراصفهان شیوع بیماری را ۵/۳۵٪ هزار نفر برآورد کرده است (مجله روانشناسی بالینی، ١۳٩١)

2 -16-2 اسکلروز منتشر در ایران

سازمان جهانی بهداشت شیوع اسکلروز منتشر را در ایران ۴ درصد هزار نفر براورد کرده است ولی در مطالعه ای که در اصفهان انجام شده شیوع ۵/۳۵ ٪ هزار نفر نشان می دهد.مطالعه دیگر در استان فارس شیوع آن را ۳/۵٪ هزار نفر براورد کرده است.همچنین برخی داده ها افزایش شیوع در سالهای ١٩٩٢-١٩٩۶ پیشنهاد می کنند.این یافته های متناقص در انتظار تایید یا رد هستند.در بیشتر مطالعه های انجام شده در ایران میانگین سن همانند دیگر نقاط دنیا گزارش شده است متوسط سن شروع بیماری در دهه ی چهارم عمر بوده است و تفاوت جنسی معنی داری نیز دیده شده است که شیوع آن در زنان بطور چشمگیر بیشتر از مردان است. (عزیزی، جانقربانی،حاتمی،١۳٨٩)

2-16-3 عوامل خطرساز محیطی      

از آنجا که شیوع و بروز اسکلروز منتشر بطور معنی داری با عرض جغرافیایی تغییر می کند و نیز خطر ابتلا با مهاجرت از مناطق با شیوع کم به مناطق با شیوع زیاد و نیز مهاجرت از مناطق با شیوع کم بر حسب مناطق مهاجرپذیر تغییر می کند.همچنین تجمع های نادری از اپیدمی های اسکلروز منتشر و توافق ناقص در دوقلوهای دو تخمکی وجود دارد، مطالعه های اپیدمیولوژی و آزمایشگاهی روی نقش احتمالی عوامل محیطی در ایجاد این بیماری متمرکز شده است.عوامل خطر محیطی اسکلروز منتشر به خوبی درک نشده است ولی مطالعه های اخیر عواملی مانند مواجهه های ویروسی اسیدهای چرب رژیم غذایی، ویتامینD ،مواجهه با پرتوی فرابنفش خورشید، مواجهه با حلالهای آلی و سیگار کشیدن را مطرح کرده اند.هنوز نقش عفونت های اولیه در ایجاد اسکلروز منتشر ثابت نشده است و نیز عدم وجود رابطه ی بین خطر اسکلروز منتشر و رتبه تولد که اساس فرضیه ی مواجهه ی زودرس با عفونت از خواهران و برادران است یک اتیولوژی بعید به نظر می رسد. . (مجله روانشناسی بالینی، ١۳٩١)

2-17 علت بیماری ام اس

علت دقیق بیماری ام اس نامشخص مانده است ولی عرض جغرافیایی و رژیم غذایی روی این بیماری نقش دارد .مطالعات اپیدمیولوژیک نشان داده است که رابطه ای بین بیماری ام اس و موقعیت جغرافیایی و میزان اشعه آفتاب وجود دارد .اشعه آفتاب باعث ساخته شدن ویتامین D3 در پوست می شود که این فرم از ویتامین D3 باعث تقویت سیستم ایمنی بدن میشود و ممکن است نقش مهار کنندگی در بیماری ام اس را داشته باشد . از طرف دیگر کاهش ویتامین D در بدن باعث کاهش سطح کلسیم در استخوانها می شود.باید توجه داشت در این بیماری پیشگیری از خستگی و عفونتها بسیار مهم است .در این بیماران کاهش ویتامین B12 و اسد فولیک به دلیل استفاده از داروهای استروئید دیده می شود.(رادرفورد،ترجمه امامی زاده،سپتامبر٢٠١۴)

       2 -18 انواع فاکتورهای تشدید کننده   

الف ) گرما :گرمای محیط بخصوص اگر همراه با رطوبت باشد می تواند بسیار آزار دهنده باشد. علاوه بر گرمای محیط ، به هر دلیلی که درجه حرارت مرکزی بدن خود فرد افزایش یابد مثلاً تب و یا یک فعالیت ورزشی سنگین ، ممکن است اثرات مخربی بر بیمار برجا گذارد. در چنین شرایطی علائم عدم تحمل به گرما ظاهر میشود این علائم شامل ، کاهش بینایی ، لرزش و ضعف تمام بدن ، احساس خستگی ، اختلالات شناختی و حافظه … می باشد. به نظر می رسد گرما سرعت انتقال پیام را در سلول های عصبی که غلاف آنها در نتیجه بیماری آسیب دیده ، کاهش می دهد و از این طریق سبب تشدید علائم بیماری می شود.ب)خستگی :آنچه که به عنوان خستگی بیان می شود عبارتست از افت توانایی های حرکتی یا ذهنی بطور برگشت پذیر که می تواند خود به خود یا بعداز فعالیت فیزیکی یا ذهنی روی می دهد. خستگی ، هم علامتی از بیماری ام اس است و هم عامل تشدید کننده آن و با خستگی معمولی تفاوت هایی دارد.ج)ضربه ها:در مورد اینکه آیا ضربه های واردشده به مغز یا نخاع می تواند سبب شروع یا تشدید بیماری ام اس شوند یا خیر اطلاعات متناقضی وجود دارد . نتایج برخی تحقیقات این مساله را تائید و برخی دیگر ردمی کنند.اما مطابق آمار موجود ۱۵- ۱۰ درصد افراد مبتلا به ام اس شروع بیماری شان را پس از ضربه به مغز یا نخاع ذکر می کنند و ۵۰ درصد آنان عود حملات را به ضربه نسبت می دهند . به نظر می رسد که ضربه سبب ایجاد تغییراتی در نسج مغز یا نخاع می شود که با توجه به آسیب های قبلی ناشی از خود بیماری دراین محل ها ، علائم جدید ایجاد می گردند.(علایی،1390)

2-19  فرضیه بهداشتی و نقش ویروس اپشتین بار

در سال ١٩۶۳،پوسکانزر و همکاران تشابهی بین اپیدمیولوژی اسکلروز منتشر و پولیومیلیت یافتند و پیشنهاد نمودند که اسکلروز منتشر مثل پولیومیلیت می تواند تظاهر نرولوژی نادر یک عفونت روده ای شایع باشد. همان طور که در مورد پولیومیلیت صحت داردخطر اسکلروز منتشر با افزایش سن در هنگام عفونت با عامل بیماری زای مسوول افزایش می یابد و در نتیجه در جمعیت های با سطوح بهداشتی بالاتر که انتقال عفونت در آنها به تاخیر می افتد شایع تر است. فرضیه بهداشتی بر این اساس است که مواجهه با عفونت های متعدد در دوران کودکی خطر اسکلروز منتشر را با تنظیم پاسخ ایمنی یاخته های T کمک کننده(Th2)و یاخته های Tتنظیم کننده (Th1)و تضعیف ایمنی سلولی کاهش می دهد. (عزیزی، جانقربانی،حاتمی،١۳٨٩)

2-20 روش های مقابله باام اس

با وجود تلاش های بسیار محققان، تاکنون درمان کاملی برای ام اس کشف نشده است و درمان های موجود فقط می تواند وضع بیماران را به طور نسبی کنترل کند. این درحالی است که تحقیقات نشان می دهد تغذیه، ورزش می تواندام اس را کنترل می کند و کیفیت زندگی بیماران را افزایش می دهد. البته با اینکه هنوز درمانی قطعی برای ام اس پیدا نشده است اما به کمک برخی از روش های درمانی و همینطور کمک های تخصصی می توان علائم آن را به خوبی کنترل کرد و کیفیت زندگی فرد مبتلا را افزایش داد.(پایگاه خبری تحلیلی انتخاب ، بهمن١۳٩١)

راهبردهای پیش گیرانه برای بهبود رضایت زناشویی

  • – راهبردهای پیش گیرانه برای بهبود رضایت زناشویی

نظریه چرخه زندگی خانواده[1] چارچوبی برای فهم بهتر فشارهای روانی مشترک زندگی زناشویی مهیا کرده است و راهبردهایی را برای بهبود رضایت زناشویی مهیا کرده است. طبق این نظریه نقش بالین گران در این باره بایستی به دو صورت ایفا شود: (کیسر[2]،1998).

الف: شناسایی زوجین درگیر در بحران.

ب: تدوین راهبردهای پیش گیری برای کمک به زوجین برای دستیابی به حالت قبل از بحران، یا سطوح بالای عملکرد.

اساساً راهبردهای مداخله ی پیش گیرانه زناشویی را می توان بر طبق سه رویکرد طبقه بندی کرد، و اساس افتراق آنها را نحوه ی انتخاب گروههای هدف و نیز اثرات مورد انتظار مداخله قرار داد. این سه مقوله که شامل مداخلات همگانی، انتخابی و نشان یافته است به ترتیب با سطوح پیش گیری اولیه، ثانویه و ثالث منطبق هستند. ویژگی های هر یک از مقولات به شرح زیر است: (کیسر،1998).

الف- مداخله ی پیش گیرانه ی همگانی: هدف این نوع راهبردها به حای تأکید بر گروههای پرخطر، برجمعیت گسترده متمرکز است. برنامه های تقویت رابطه ی پیش از ازدواج که به منظور تقویت مهارتهای ارتباط و حل مسئله زوج دارای قصد ازدواج تدوین شده اند، نمونه ای از این نوع برنامه هاست.

ب- مداخله ی پیش گیرانه انتخابی: هدف این نوع برنامه ها، کار بروی خرده گروههای جمعیت عمومی است که از میزان بالای خطر برای رشد مشکلات زناشویی برخوردارند، اما در حال حاضر علائمی ندارند، مانند افرادی که یک نفر از والدین یا هردوی آنها از خانواده های مطلقه هستند و در نتیجه میزان بالای خطر برای رشد مشکلات زناشویی در خصوص آنان اجتناب ناپذیر است(کیسر،1998).

ج- مداخله ی پیش گیرانه نشان یافته: این نوع برنامه های مداخله، گروههای با میزان خطر بالا را هدف قرار می دهد. زیرا این گرووها در گذشته دارای برخی از نشانه ها و علائم آشکار رشد یک مشکل بوده اند، بدون این که ضرورتاً همه نشانه ها و علائم اختلال حاضر موجود باشند، این برنامه ها در متون پیش گیری عمومی غالباً شبیه درمان های به کار رفته در موارد شناخته شده ی اختلال هستند، اما تأکید آن برای پیش گیری تمام عیار رشد اختلال نیست. مشابه آن چه درباره ی ناسازگاری زناشویی مطرح است. مداخله ی پیش گیرانه نشان یافته بایستی بر گزینش زوج هایی مبتنی باشد که خودشان را دارای برخی علائم پریشانی رابطه بدانند، اما خود را در گروه زوج های پریشان نیازمند به درمان قرار ندهند.اساساً موفقیت برنامه های پیش گیری از آسیب های زندگی زناشویی و برنامه های آماده سازی ازدواج براین اصل مبتنی است که برنامه سازان از اصول علم پیش گیری بهره مند شوند. اصول علم پیش گیری بایستی ما را به سوی ایجاد مدلی از اختلال زناشویی رهنمون سازد که حداقل این مولفه های اساسی را شامل شود:

الف) بتواند عوامل خطرساز اختلال را بشناسد.

ب) عوامل حمایتی اختلال را شناسی کند.

ج) سازو کارهایی تغییر را در حوزه ی بافت یک مدل رشدی مشخص کند.

در نتیجه با بهره گیری از چنین مدلی می توان یک برنامه ی پیش گیری به منظور تقویت عوامل حمایتی و کاهش عوامل خطرساز طراحی کرد(کیسر،1998).

با توجه به مطالب فوق می توان گفت عوامل بسیاری در رضایت زناشویی افراد دخلیند. که در این  در این قسمت به بررسی سن ازدواج  و تفاوت سنی  و سپس خودکارآمدی جنسی پرداخته می شود

[1] .Family life cycle theory

[2].kaiser

مکانیزم‎های ریاضت طلبی و عقلی سازی

مکانیزم‎های ریاضت طلبی و عقلی سازی

در دوره‎ی بلوغ و نوجوانی آنا فروید دو مکانیزم دفاعی اختصاصی را مشخص و از‎یکدیگر تمیز می‎دهد: ریاضت طلبی و عقلی سازی که به منظور متوقف ساختن دلهره‎ی وابسته به هجوم توقعات کشاننده‎ای جدید به کار می‎افتند.

 

2-2-1 ریاضت طلبی

ریاضت طلبی بلوغ با طرد دربست تمام کشاننده‎های جنسی شده‎یا بهتر بگوییم با امتناع (که شدت و شکل آن بر حسب موارد متغیر است) از همه چیزهایی که می‎توانند لذتی فراهم سازند وفق می‎دهد.‎این بازخورد که به بازفعال گردیدگی مسآله ادیپی و به احساس گنهکاری وابسته به آن ارتباط دارد ممکن است ابعاد مرضی به خود بگیرد. مثلا پاره‎ای از بی اشتهایی‎های روانی دوره نوجوانی از‎این دسته محسوب می‎شوند. اما در حالات دیگر‎این بازخورد تنها به شکل رفتارهای کیفری‎یا تحقیری کم و بیش نا آشکار در می‎آیدوبه همین دلیل است که می‎توان شاهد نوجوانانی بود که خود را قاطعانه از تمام لذات عادی غذایی‎یا لذات دیگر محروم می‎سازندیا روی زمین خشک و خالی می‎خوابندو به خود راحت رختخواب را روا نمی‎دارند.

در روان آزردگی‎ها طرد از راه سرکوب گری‎یک کشاننده همواره به ماهیت‎یا کیفیت آن کشاننده وابسته است. سرکوبگری مربوط به زمینه‎ای اختصاصی است در حالی که ریاضت طلبی به تمام ارضاهای کشاننده پشت پا می‎زند. ریاضت طلبی نوجوان فرایندی ابتدایی تر و از سرکوب گری به معنای دقیق کلمه ناپخته تر است. شاید ریاضت طلبی‎یک مرحله مقدماتی پراکنده وکمتر اختصاصی سرکوب گری است (منصور و دادستان، 1385).

 

2-2-2 عقلی سازی

نوجوان در بکار‎انداختن فعالیتهای مفهومی‎خود چندان تشویشی به دل راه نمی‎دهد و به نظر می‎رسد که عقلی سازی تنها در رویا پردازی‎های روزانه مواد و مصالحی برای وی فراهم می‎آورد. در عقلی سازی نوجوان به جای آنکه از مقابل کشاننده‎ها همانند وضعی که درریاضت طلبی وجودداشت بگریزد رغبت خود را متوجه آن می‎سازد. اما‎این توجه صرفاجنبه انتزاعی وعقلی دارد ودر نتیجه با چنین رفتاری درصدد انجام وظایفی که واقعیت بر او تحمیل می‎کند نیست.

اگر توجه بر کشاننده‎ها متمرکز است تنها به‎این منظور است که آنها را در سطحی متفاوت قرار دهدتا بهتر بر آنها تسلط‎یابد. پس صحبت ازامتناع‎یا نادیده انگاشتن فرآیندهای کشاننده‎ای نیست بلکه ترجمان آنها در قالب افکار کلی وانتزاعی درقالب مفاهیم کم وبیش متافیزیکی است‎یعنی در آن چیزی که به نحوی آنها را خنثی می‎سازد. هدف اصلی عقلی سازی درفاصله نگهداشتن عواطفی است که نوجوان به جای تجربه کردن به دست آوردن واحساس کردن آنها خطرناکشان می‎شمارد. عقلی سازی به کار به هم متصل کردن تنگاتنگ فرایندهای کشاننده‎ای با محتواهای تجسمی‎می‎آیدتا از‎این راه آنها را در سطح هشیاری دست‎یافتنی و در نتیجه مهارکردنی سازد.

ریاظت طلبی و عقلی سازی فقط مکانیزم‎های دفایی موقت‎اند اما مکانیزم‎هایی هستند که برای نوجوانی لازمند چه به کمک‎این مکانیزم‎هاست که نوجوان می‎تواند بر آخرین مرحله بحرانی تحول عاطفی خود غلبه کند. (منصور و دادستان، 1385).

از زمان طرح مفهوم مکانیزم‎ها توسط فروید تاکنون شمار مکانیزم‎های دفاعی به گونه‎ای متفاوت ارائه گردیده است. گرچه آنا فروید ده مکانیزم دفاعی را توصیف می‎کند و بر تعداد اولیه آن، آنگونه که فروید مطرح کرده بود می‎افزاید (فروید، 1938 به نقل از حیدری نسب و همکاران1390) اما‎هارتمن، کریس و لوین اشتاین در 1964 به تعداد‎این مکانیزم‎ها به تدریج افزودند و پاره‎ای از مولفان تعداد‎این مکانیزم‎ها را حتی تا 101 دفاع گسترش بخشیدند (بلاکمن، 2004 به نقل از حیدری نسب و همکاران1390).

جرج ویلانت[1] (2000) به فهرست مکانیسم‎های فروید اضافه کرد که در جدول1 فهرست مکانیسم‎های دفاعی را مطابق با طبقه بندی جرج ویلانت در 4 طبقه نشان می‎دهیم (رضایی، 1387).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول 2-1 طبقه بندی مکانیسم‎های دفاعی

 

دفاع‎های خودشیفته وار[2]
امتناع از وقوف به برخی جنبه‎های دردناک واقعیّت از طریق نفی داده‎های حسّی. هر چند واپس زنی، در مقابل عواطف و مشتقات ساءق دفاع می‎کند، امّا انکار واقعیّت بیر

ونی را محو می‎کند. انکار، ممکن است هم در حالات بهنجار و هم در حالات مرضی مورد ببررسی قرار گیرد

انکار

(Denial)

واقعیّت بیرونی واضحاً تحریف می‎شود تا با نیازهای درونی (از جمله باود‎های خود بزرگ بینانه غیر واقعی، توهمات، هذیان‎های خود کام بخش) متناسب شود، از احساس‎های پایدار و هذیان گونه‎ی برتری‎یا استحقاق استفاده میشود تحریف

(Distortion)

تکانه‎های درونی نا مقبول و مشتقات آن به گونه‎ای که انگار به دنیای خارج از خود مربوطند درک می‎شوند و در برابر انها واکنش نشان داده میشود. فرافکنی (برون فکنی)

(Projection)

 
دفاع‎های ناپخته
ابراز مستقیم‎یک تکانه‎یا آرزوی ناخودآگاه از طریق عمل، به منظور اجتناب از وقوف به احساس همراه آن. تخیل ناخودآگاه به شکلی تکانشی در رفتار تظاهر می‎کند که در نتیجه، تکانه بجای مهار، ارضا می‎شود. کنش نمایی، مستلزم تسلیم مزمن در برابر تکانه‎ها است تا از تنش به تعویق‎انداختن ارضای آنها اجتناب شود. کنش نمایی

(Acting out)

مهار موقتی‎یا زودگذر تفکر. عواطف و تکانه‎ها نیز ممکن است تحت تاثیر قرار گیرند. انسداد به واپس زنی شباهت نزدیکی دارد، اما تفاوت آنها در‎این است که در‎این حالت، مهار تکانه، عاطفه،‎یا تفکر موجب بروز تنش هم می‎شود انسداد

(Blocking)

بزرگ کردن و تاکید مفرط روی بیماری به منظور گریز و پسرفت. در خودبیمارانگاری، شخص از مسئولیت پذیری طفره می‎رود، و می‎تواند احساس گناه را از خود دور کرده، از تکانه‎های غریزی اجتناب کند. از آنجا که درون فکنده‎های خودبیمارانگاری، ناهماهنگ با‎ایگو هستند، بیمار احساس ملال و گرفتاری می‎کند. خود بیمار انگاری
درونی سازی کیفیات‎یک ابژه. هرچند درون فکنی برای رشد اهمیت اساسی دارد، اما در خدمت اعمال دفاعی خاصی نیز به کار گرفته می‎شود. درون فکنی هنگامی‎که به عنوان دفاع به کار می‎رود، می‎تواند تمایز بین سوژه و ابژه را حذف کند. از طریق درون فکنی ابژه محبوب، از آگاهی دردناک به جدایی‎یا تهدید فقدان، اجتناب می‎شود. درون فکنی ابژه ترساننده، موجب

می‎شود خصوصیات پرخاشگرانه‎ی ابژه درونی شده و پرخاشگری را در

کنترل شخص قرار می‎دهد و از‎این طریق مانع بروز اضطراب می‎شود.

درون فکنی

(Introjection)

ابراز پرخاشگری نسبت به دیگران بطور غیر مستقیم از طریق اعمال انفعالی، آزارخواهی (مازوخیسم) ومقابله‎ای با نفس. تظاهرات رفتار پرخاشگری انفعالی عبارتند از شکست، طفره رفتن و بیماری‎هایی که بردیگران بیشتر تاثیر می‎گذارند تا خود شخص رفتارپرخاشگری انفعالی

(Passive aggressive)

شخص از طریق پسرفت سعی می‎کند برای اجتناب از تنش و تعارض برانگیخته شده در سطح فعلی رشد، به سطح پایین تری از مرحله‎ی لیبیدویی عملکرد باز گردد.‎این مکانیزم بازتاب میل به اقناع غریزی در دوره‎ی پایین تری از رشد است. پسرفت پدیده‎ای بهنجار نیز هست، چرا که درجاتی از آن برای احساس آرامش، خواب و ارگاسم در جریان رابطه‎ی جنسی اهمیت اساسی دارد. پسرفت همچنین‎یکی از ملازمین اساسی پردازش خلاق محسوب می‎شود. پسرفت

(Regression)

شخص برای حل تعارض‎ها و کسب رضایت به طور افراطی به عقب نشینی اوتیستیک پناه می‎برد و از صمیمیت بین فردی اجتناب می‎کند. در‎این مکانیسم‎ها از غرابت برای راندن دیگران استفاده میشود. شخص باور کامل به تخیلات خود ندارد و اصراری برای عمل روی آنها نشان نمی‎دهد. تخیل اسکیزوئید

(Schizoidfantasy)

تبدیل مشتقات روانی به نشانه‎های بدنی و تمایل به ابراز واکنش از طریق تظاهرات جسمانی بجای تظاهرات روانی. در جسمانی زدایی تفکر و عاطفه جایگزین پاسخ‎های تنی شیرخواری می‎شود، در جسمانی کردن دوباره شخص در مواجهه با تعارض‎های حل نشده به انواع ابتدایی تر واکنش جسمی‎عقب نشینی می‎کند. جسمانی سازی

(Somatization)

 
دفاع‎های نوروتیک (روان نژندانه)

سعی مفرط برای مهار‎یا تنظیم رویدادها‎یا اشیا در محیط، برای به حداقل رساندن اضطراب و حل تعارض‎های درونی. کنترل کردن

(Controlling)

تغییر نیرو گذاری هیجانی‎یا سائقی از‎یک عقیده‎یا ابژه به‎یک عقیده‎یا ابژه دیگر که از برخی لحاظ‎یا کیفیات با آن مشابه است. به کمک جابجایی، باز نمودن نمادین‎یک عقیده‎یا ابژه اصلی، با صرف انرژی کمتر‎یا به شکلی که ناراحتی کمتری برمی‎انگیزد امکان پذیر می‎شود. جابه جایی

(Displacement)

 

 

تمایل فرد به‎اینکه در جهان خارج ودر اشیای بیرونی، اجزایی از شخصیت خود، ازجمله تکانه‎های غریزی، تعارض‎ها، خلق‎ها، نگرش‎ها و سبک‎های‎اندیشه را ادراک کند. برونی سازی اصطلاحی کلی تراز فرافکنی است. برونی سازی

(Externalization)

محدود سازی‎یا چشم پوشی خودآگاه از برخی اعمال‎ایگو، بصورت واحد با مرکب، به منظور اجتناب از اضطراب ناشی از تعارض همراه با تکانه‎های غریزی؛ سوپرایگو و‎یا نیروها‎یا چهرهای محیطی. بازداری

(Inhibition)

استفاده مفرط از فرآیندهای عقلی و ذهنی برای اجتناب از ابراز عاطفه‎یا تجربه آن، تاکید بیش از‎اندازه روی اشیای بیجان بخاطر اجتانب از صمیمیت با دیگران، به منظور اجتناب از ابرازاحساسات درونی؛ توجه معطوف به واقعیت بیرونی است وبرای اجتناب از ادراک کل تاکید زیادی روی جزئیات نا مربوط می‎شود. عقلانی سازی ارتباط نزدیکی با دلیل تراشی دارد. عقلانی سازی

(Intellectualization)

گسستن‎یا جداکردن‎یک عقیده از عاطفه همراه آن که واپس زده می‎شود. انزوای اجتماعی، به فقدان روابط ابژه‎ای اطلاق می‎شود. جدا سازی

(Isolation)

شخص در تلاش برای توجیه نگرش‎ها، باورها‎یا رفتارهایی که ممکن است نامقبول تلقی شوند، به ارائه توضیحات منطقی می‎پردازد.‎این انگیزه‎های پنهانی معمولا ریشه غریزی دارند. دلیل تراشی

(Rationalization)

تغییر موقتی اما چشمگیر منش فرد‎یا حس هویت شخصی او به منظور اجتناب لز ناراحتی‎های هیجانی. حالا گریز fugue) ) و واکنش‎های تبدیل هیستریک cinversion) ) تظاهرات شایع تجزیه هستند. تجزیه همچنین ممکن است در رفتار ضد هراس counterphobic) ) ، اختلال هویت تجزیه‎ای و مصرف داروهای نشئه آور‎یا خلسه مذهبی دیده شود. تجزیه

(Dissociation)

تکانه‎ای نا مقبول به تکانه‎ای متضاد آن تبدیل می‎شود. واکنش وارونه؛ مشخصه روان نژندی وسواس است، اما ممکن است در سایر انواع روان نژندی‎ها نیز دیده شود. اگر از‎این مکانیسم در مراحل اولیه رشد‎ایگو به کرات استفاده شود، به صورت صفت منش پایداری در می‎آید (مانند منش وسواسی). واکنش وارونه

(Reactionformation)

در‎این مکانیسم،‎اندیشه‎یا احساسی از حیطه خودآگاهی زلنده شده‎یا از قلمرو آن دورنگاه داشته می‎شود. واپس زنی اولیه به مهار‎اندیشه‎ها و احساسات پیش از ورود به خودآگاه گفته می‎شود؛ در واپس زنی ثانوی آنچه قبلا در سطح آگاهی تجربه شده کنار زده می‎شود. واپس زنی معادل فراموشی واقعی نیست چون تظاهر نمادین آن در رفتار ممکن است وجود داشته باشد. تفاوت واپس زنی با سرکوب در‎این است که واپس زنی با مهار آگاهانه تکانه‎ها تا حد خلاصی کامل ازآنها همراه است نه به تعویق افتادن صرف اهداف مطلوب. در واپس زنی؛ ادراک آگاهانه غرایز واحساسات مسدود می‎شود. واپس زنی

(Repression)

دادن اهمیت جنسی به ابژه‎یا علمی‎که قبلا فاقد آن بوده‎یا به درجاتی کمتر چنان اهمیتی داشته است، به منظور رد اضطراب‎های مربوط به تکانه‎های مهار شده‎یا مشتقات آنها. جنسی سازی

(Sexualization)

دفاع‎های بالغ‎یا پخته (کمال‎یافته)  
شخصی به نحو سازنده‎ای به دیگرا خدمت می‎کند که‎این خدمت با ارضای غرایز خود او همراه است و هدف از آن، تجربه‎ای نیابتی است. نوع دوستی شامل واکنش وارونه خوش خیم و سازنده است.‎این مکانیسم دفاعی را باید از تسلیم نوعدوستانه، که مستلزم چشم پوشی از ارضای مستقیم نیازهای غریزی برای تسهیل برآورده شدن نیازهای دیگران به زیان خود شخص است تفکیک نمود. در حالت تسلیم نوعدوستانه، اقناع نیابتی فقط از طریق درون فکنی حاصل می‎شود.

 

 

 

نوعدوستی

Altruism) )

پیش بینی‎یا طرح ریزی واقع بینانه برای تحمل ناراحتی درونی آتی.‎این مکانیسم معطوف به هدفgoal-directed) ) است وبه طور ضمنی با طرح ریزی دقیق، دلواپسی و پیش بینی زودرس اما واقع بینانه و موثر نتایج احتمالی شوم و ناگوار مربوط است.  

پیش بینی

Anticipaton) )

 

حذف آثار لذت بخش تجارب. در تعیین ارزش‎های لذائذ خاص،‎یک جزء اخلاقی وجود دارد. ریاضت کشی معطوف به تمام لذائذ بنیادی است که آگاهانه درک می‎شوند و ارضا ار ظریق چشم پوشی حاصل می‎شود.

 

ریاضت کشی

Asceticism) )

استفاده از شوخی برای ابراز آشکار احساسات و افکار، بدون‎ایجاد ناراحتی‎یا بی تحرکی وبدون تاثیر نا مطلوب بر دیگران. شوخی به شخص امکان می‎دهد وضعیتی را که بسیار وحشتناک بنظر می‎رسد تحمل کند وحتی روی آن تمرکز نماید. شوخی با بذله گویی متفاوت است؛ بذله گویی نوعی جابه جایی است که درآن حواس وفکر از موضوع عاطفی منحرف می‎شود.  

شوخ طبعیHumor) )

دستیابی به ارضای‎یک تکانه و حفظ اهداف آن و در عین حال تغییر نتایج آن از حالت نا خوشایند برای اجتماع، به حالتی قابل قبول از لحاظ اجتماعی والایش امکان آن را فراهم می‎کند که غرایز بجای آنکه دچار انسداد‎یا انحراف شوند در مجرایی هدایت شوند. بنابراین در والایش، شخص به احساسات خود معترف است و آن را تعدیل نموده و متوجه هدف‎یا شخص مهمی‎می‎سازد و در نتیجه ارضای غریزی معتدل امکان پذیر می‎شود. والایش

Sublimation) )

تصمیم آگاهانه‎یا نیمه آگاهانه برای به تعویق‎انداختن توجه به‎یک تکانه‎یا تعارض خودآگاه. شخص ممکن است عمدا از پرداخت به موضوع خودداری کند اما حالت اجتنابی نسبت به آنه ندارد. ناراحتی احساس می‎شود. اما میزان آ« به حداقل می‎رسد. سرکوب

Suppression) )

 

جرج ویلانت (2000) شواهدی پیدا کرده است که نشان می‎دهند برخی از آنها روان رنجورند (مانند، واکنش وارونه، آرمانی کردن و عمل زدایی) ، برخی ناپخته و ناسازگارانه هستند (مانند، فرافکنی، جداسازی، انکار، جابه جایی و تجزیه) و برخی دیگر، پخته و سازگارنه‎اند (مانند، والایش، منع‎یاجلوگیری، شوخی،‎ایثار). مکانیزمهای دفاعی روان رنجور در کوتاه مدت موفق هستند؛ دفاعهای ناپخته ناموفق هستند و بیش از همه واقعیت را تحریف می‎کنند؛ درحالی که دفاعهای پخته و سازگارانه در دراز مدت موفق هستند، خشنودی و مسرت را به حداکثر می‎رسانند و کمتر از همه واقعیت را تحریف می‎کنند (سیدمحمدی، 1387).

ویلانت (2000) نتایج سه برسی طولی خود را درباره دفاعهای سازگارانه والایش، منع و‎ایثار‎یا نوعدوستی، خلاصه کرده است. والایش عبارت است ازتبدیل کردن عقاید و امیال غیر قابل قبول به عقاید و امیال جامعه پسند، که معمولا به شکل فعالیتهای خلاق صورت می‎گیرد.

منع‎ یا جلوگیری، برخلاف سرکوبی، عبارت است ازتلاش فعال و هشیار در جهت دور کردن افکار‎یا احساسات آزارنده (“من اصلانمی‎خواهم به آن فکرکنم”). سازگار بودن منع در مواقع بحرانی و مخاطره آمیز، بسیار مشهود است. فروید درباره‎ی‎ایثار‎یا نوعدوستی بحث نکرد، ولی ویلانت (2000) آن را به‎این صورت تعریف می‎کند:”لذت بردن از دادن چیزی به افراد که خود آنها دوست دارند آن را دریافت کنند” (سیدمحمدی، 1387).

ویلانت نشان داد که دفاع‎های پخته همبستگی مثبتی با سازگاری خوب بزرگسالان در همه‎ی حوزه‎های زندگی، شامل موفقیت در ازدواج و کار و بهبود سلامت بدنی دارد. پختگی دفاع‎ها همچنین پاسخ مطلوب به درمان را پیش بینی می‎کند (شاو، ریست و استینر، 1996)

 

[1] – George Villant

[2] – در مورد طبقه بندی‎این دفاعها تحت عنوان خودشیفته وار، اختلاف نظر وجود دارد. بسیاری از روان کاوان، دفاعهای مزبور را تحت عنوان دفاعهای ناپخته طبقه بندی می‎کنند.

شش مهارت تفکر انتقادی همراه با خرده مهارت‌های آن

شش مهارت تفکر انتقادی همراه با خرده مهارت‌های آن

1.تعبیر و تفسیر

– طبقه بندی کردن

– رمزگشایی دلالت

– وضوح بخشیدن به معنا

2.تحلیل

– آزمون ایده‌ها

– کشف و شناسایی استدلال‌ها

– تحلیل استدلال‌ها

3.ارزشیابی

– سنجش ادعاها

– سنجش استدلال‌ها

4.استنتاج‌ها

– استفسار درباره ی شواهد و مدارک

– گمانه زنی در مورد نتایج بدلیل

– طرح و تدوین نتایج

5.توضیح

– اعلام نتایج

– توجیه و تبیین روال‌ها

– ارائه ی استدلال‌ها

6.خود تنظیم گری

– خودآزمایی

– خود-تصحیح گری (قاضی مرادی،1391).

۲-۱۷-۹- مبانی تفکرانتقادی

تفکر انتقادی به شیوه ی امروزی مقوله ی جدید است اما اساس آن قدمتی به اندازه ی تاریخ بشر دارد.وقتی به گذشته نظر می‌افکنیم اولین ترسیم تفکر انتقادی را در تدریس سقراط می‌بینیم و او از طریق بیاناتش و با سوالات دقیق مشخص کرد که مردم نمی‌توانند به طور شایسته ای به داوری عاقلانه بپردازند و اکثر افراد طرف گفتگوی او برای ادعاهایشان دارای مدرک معتبری نبودند و یا دچار تناقض در عقایدشان بودند در این رویکرد سقراط نشان داد که دانش آموزان در واقع جایزالخطاست و هنوز پیروان او این رویه را ادامه می‌دهند(کوروس [1]،2002).

جنبش تفکر انتقادی در اوائل دهه ی 1960 با تأثیر پذیری از افکار انیس نیروی مضاعف گرفت.

چرا تفکر انتقادی باید قسمتی از دروس باشد؟

امروزه،هم استادان و هم شاگردان اطلاعات فراوانی در دست دارند. استادان گاهی اوقات از دانستن اینکه چگونه همه این پیشرفت‌ها در رشته‌های تخصصی آنها می‌تواند برای تعیین موارد مورد نیاز شاگردان به دست آید،ناامید می‌شوند. شاگردان یورش عصر اطلاعات را حتی شدیدتر از استادان خود احساس می‌کنند و کمتر می‌توانند از عهده تحمل فشار آن و فهم دنیای پیچیده اش برآیند. استادان می‌توانند از طریق پیشنهاد چهارچوب‌ها و نظرگاه‌های تحلیلی برای دسته بندی کردن امور و تفکر انتقادی درباره آنها شاگردان را در رویارویی با این پیچیدگی کمک می‌کند.توانایی‌های تفکر انتقادی شاگردان طی تحصیل بدون کمک استادان و صرفأ با گوش دادن به سخنرانی‌ها و خواندن کتب درسی و امتحان دادن به وجود نمی‌آید. استادان آشکارا باید بدانند که منظور آنها از تفکر انتقادی در چهارچوب رشته خودشان چیست هچنین باید فرصت‌هایی را برای تمرین مهارت‌ها و روش‌های تفکر انتقادی برای شاگردان تدارک ببینند.استادان تمام رشته‌ها باید از طریق مجسم کردن چهارچوب‌های تحلیلی در میان گذاشتن روش‌های حل مسئله خود با شاگردان صحبت با همکاران و شرکت در سمینارهای آموزشی مسئولیت آموزش مهارت‌ها و روش‌های تحقیق و بررسی انتقادی را بپذیرند. علاوه بر آموزش مهارت‌های واضح و چهار چوب‌های تحلیلی استادان جنبه‌های رفتاری تفکر انتقادی مانند منابع فطری علاقه اعجاب و کنجکاوی شاگردان را پرورش دهند. نظریه وایتهد (1967)در مورد شرط لازم بودن علاقه ی شاگرد در یادگیری حقیقتی است که کمتر کسی می‌تواند منکر آن شود. معمولأ یادگیری قابل توجه فقط زمانی به وقوع می‌پیوندد که شاگردان از طریق احساس شگفتی معما و علاقه فردی تحریک شوند. همه ما که با آموزش سروکار داریم باید ایجاد چنین علاقه ای آماده باشیم. این برای استادان کمال مطلوب است که گاهگاهی از غوطه ور شدن در رشته‌های خود قدم به عقب بردارند و بکوشند محتوای رشته خود را از دید دیگران ببینند. این به معنای جدی گرفتن تردید و برداشت نادرست شاگردان است. اگر ما با رشته‌های تحصیلی خود دست کم براساس بعضی بدگمانی‌های شاگردان برخورد نکنیم به اهمیت نقش مهمی‌که در تحریک علاقه شاگرد و ایجاد انگیزه برای آموختن تفکر انتقادی باید ایفا کنیم پی نخواهیم برد. ایجاد نوعی محیط‌های درسی که باعث تشویق بحث پرسش و تعمق می‌شود تفکر انتقادی را پرورش و رشد می‌دهند.

چنین محیط‌هایی را می‌توان تا حدی از طریق تنظیم وقت کلاس که شامل بحث بیشتر باشد و با طرح تکالیف نوشتاری صریح و اثر بخش ایجاد کرد. اصولأ با تأکید بر اینکه بهترین شیوه آموزش تفکر انتقادی بهره گیری از دیدگاه‌های نظام مند متفاوت و متشکل از عناصر ذهنی دانش است از روش‌های سنتی تفکر انتقادی متمایز می‌شود. در این روش تأکید بحث‌های مربوط به تفکر انتقادی هم بر رشته منطق است و هم بر مهارت‌های عمومی‌حل مسئله. تا زمانی که تفکر انتقادی به منزله شکلی از منطق یا تعبیر و تفسیر آبکی روش علمی‌تلقی می‌شود این تأکید کاملأ مفید عینی و غیر شخصی باقی خواهد ماند. تفکر انتقادی باید از چهارچوب تنگ چنین تلقی‌هایی رهایی یابد و ضمن گسترش انواع نظرگاه‌های ذهنی و شخصی صریح تر را نیز در بر می‌گیرد.شاگردان باید هم مساعدت‌ها و هم نسبیت نظرگاه علمی‌را درک کنند و همچنین بدانند که هر رشته تحصیلی نظر گاه ویژه خود از واقعیت را ارائه می‌دهد. آنها باید نقش مهمی‌را که ارزش‌ها علائق و احساسات عمیق شخصی در ایجاد نظرگاه‌های تربیت فکری ایفا می‌کنند دریابند.آمیختن عناصر شخصی و ذهنی در آموزش تفکر انتقادی بسیار سودمند است. آموزش تفکر انتقادی درچهارچوبی مستقل و منطقی و عینی عمل یادگیری را به سان تلاشی جدی و غالبأ خسته کننده در می‌آورد در حالی که بهترین تفکر انتقادی در هر رشته تحصیلی موجد قضاوت‌های درست و بدبینی معقول و عینیت است،بهترین متفکران انقادی نیز نسبت به موضوع مورد مطالعه علاقه شدید از خود نشان می‌دهند[2](ابیلی،1391).

[1]– Corus

[2]– Whitehead