چگونه به استراتژی دیگران در مذاکره پی ببریم : – فروش پایان نامه

 

 

چگونه به استراتژی دیگران پی ببریم :

استراتژی به معنی “ترکیبی از عواملی چون انواع تصورات  درونی، کیفیتهای حسی لازم و ترتیب این عوامل است که ما را به نتیجه معینی می رساند.” کلید موفقیت ما در کشف استراتژی دیگران این است که بدانیم افراد تمام اطلاعات لازم مربوط به استراتژی خود را بصورت کلمات، حرکات بدن حتی با حرکات چشم و ایما و اشاره به شما انتقال می دهند.قبل از اینکه بتوانید استراتژیهای دیگران را دریابید، لازم است که بدانید هریک از علائم، بازگو کننده چیست؟ دو راه برای یافتن درک صحیح از مردم و استراتژی آنها ذکر شده است :

  • نظر متعادلی نسبت به دیگران و خودتان پیدا کنید ضمن تماس با دیگران این نکته را مورد توجه قرار دهید که دیگران انسانهای مهمی هستند ولی به خاطر داشته باشید شما هم انسان با ارزش و مهمی هستید.·  نگرش عاقلانه ای نسبت به دیگران اتخاذ کنید  سعی کنید با دیدی عاقلانه به رفتار و کردار و نظریات دیگران، نگاه کنید. عده ای خواهان رشد شما هستند و عده ای ممکن است به شما حسد بورزند، آماده ضربه خوردن از طرف حسودان باشید.ترس از مردم ترس بزرگی است ولی راه غلبه بر آن این است که درک درستی از مردم داشته باشید و از آنها شناخت کافی پیدا کنید، ملاحظه خواهید کردکه واقعاً اینگونه نیست وخواهید توانست بر ترس خود از آنها غلبه کنید.امام صادق می فرمایند :” می خواهید بدانید دیگران نسبت به شما چگونه قضاوت می کنند به خود بنگردید که نسبت به آنها چگونه نگاه می کنید.”

 

ایجاد ارتباط موثر با دیگران :

 

ارتباط به معنای برخوردهای متفاوت با اشخاص متفاوت است،اما بعضی از مردم در این زمینه دچار گرفتاریهایی میشوند، علت اصلی گرفتاریهای آنها در برقراری ارتباط با یکدیگر،این است که هر کدام به شیوه خود با دیگران ارتباط برقرار میکنند.

“ارتباط موثر با دیگران، نیاز به خلاقیت دارد.”

هر یک از ما در هر لحظه در شرایط ادراکی ویژه ای به سر می بریم. اگر از شیوه مورد علاقه شخص مخاطب خود استفاده کنید و خود را در سطح دیگران قرار دهید و از زبان آنها برای انتقال نقطه نظرهای خود استفاده نمایید، او به اقدام و خواسته شما پاسخ مثبت خواهد داد و اغلب به نتیجه دلخواه مورد نظر خود یعنی ارتباط موثر خواهید رسید.در بحث ایجاد ارتباط و چگونگی برقراری آن، متقاعد نمودن دیگران، هنر بدست آوردن حمایت و همکاری افراد و فرآهم آوردن شرایطی که افراد بتوانند مطابق میل و خواسته شما رفتار کنند، عناصری اصلی و تعیین کننده هستند.

راه های ایجاد ارتباط موثر با اطرافیان :

ایجاد ارتباط از راه های مختلفی صورت می پذیرد. سه راه حل کلی عبارتند از :

الف)به حرفهای دیگران خوب گوش دهید

یکی از روشهای مهم در برقراری ارتباط موثر و درک بهتر مخاطب خود و ایجاد شرایطی که او نیز بتواند شما را بهتر درک کند، گوش دادن پویا است، که هنریست همپای سخن گفتن و کسی که بخوبی به صحبتهای دیگران گوش می سپارد می تواند رابطه خوبی با آنها برقرار کند. واژه” گوش دادن” توسط “کارل راجرز” در بررسیهای روانشناختی دهه های 1940 و 1950 مورد توجه قرار گرفت. “راجرز” به مهمترین مانع بر سر راه ایجاد ارتباط موثر اشاره می کند و در ضمن آن، درباره گرایش افراد به ارزیابی و داوری کردن در رابطه با نقطه نظرهای دیگران توضیح می دهد. او میگوید :

“ارتباط واقعی زمانی ایجاد می شود که به سخنان مخاطب خود به خوبی گوش فرادهیم، منظور این است که به گفته ها و طرز تلقی و نقطه نظر های مخاطب خود به گونه ای خاص گوش فرادهیم، متوجه گردیم او چه منظوری و چه احساسی دارد و به قالب فکری او در مورد حرفی که می زند دقیق شویم. درک همدلانه، روش بسیار موثری است که می تواند تغییرات فراوانی در شخصیت ایجاد کند” بنا براین گوش دادن موثر به مخاطب بدین معناست که بتوان مانند او دید، شنید و احساس کرد. در واقع این نوعی همگام شده و برقراری ارتباط مؤثر است.در رابطه با همگام شدن و همزبانی روحیه شما با مخاطبان، سرعت صحبت و حتی هم نفس شدن شما با آنها، ارتباط موثرتری ایجاد می کند و درک متقابل شما و او را به حداکثر می رساند. با همسان کردن روشهای ادراکی خود با مخاطبتان تضمین می کنید که شما و او در سطح مشابهی ارتباط برقرار می سازید.اما باید به این مساله توجه داشت که حتی اگر منظور و نیت مخاطب خود را به درستی درک کنید، ممکن است هنوز در بسیاری مواقع اشخاص از معنای پنهان در پس پرده سخن خود آگاه نباشند. از جمله راه های اطلاع از معانی پنهان و در پس پرده، استفاده از کلید “چرا” است، اما کلمه پرسشی “چرا؟” نیز می تواند مشکلاتی ایجاد کند. وقتی از ما می خواهند برای گفته یا رفتار خود دلیلی بیاوریم، از ما سوالی شبیه”چرا دیر کردی؟” یا “چرا آن کار رابموقع انجام ندادی؟” می شود.این طرز سوال کردن گاه در شخص مخاطب احساس تحقیر و یا جبهه گیری ایجاد میکند، بخصوص اگر با لحنی متهم کننده مطرح شود، داوری منفی را به مخاطب شماانتقال می دهد.راه دیگر برای اطلاع از معانی پنهان در پس سخنان دیگران،طرح کلمه سوالی “چه” است. این کلمه پرسشی و کلماتی چون چه کسی؟ کدام؟ کجا؟ اگر به شکل تهدید کننده ای مطرح نگردداغلب جواب های مشخصی فراهم میآورد.در کل باید به این نکته توجه داشت که سؤالاتی که با “چه؟” شروع می شوند، درمقایسه با جملاتی که با “چرا؟” شروع میشوند جواب مشخصتری به دست می دهد. طرح جملات سوالی با “چرا؟” اغلب منجر به تعمیم دادن یا گرفتن موضع تدافعی، میشود.

در انتها ضمن صحبت با مخاطب خود اقدامات زیر را انجام دهید:

¨      با آرامش خاطر و اطمینان بنشینید و نگاهتان را به چشمان مخاطب خود بدوزید.

¨      با دقتی وسواس گونه به حرفهایش گوش دهید.

¨      در صورت نیاز از او توضیح بخواهید، زیرا افراد خوششان می آید و این تصور ایجاد می شود که مطالبشان مهم بوده و شما به آن توجه دارید.

¨      اگر صلاح دانستید، درپایان صحبتهایتان با دیگران با صراحت اظهار نظر کنید و در صورت نیاز پیشنهاد داده ولی بیاد داشته باشید که اگر می خواهید پیشنهادی ارائه دهید، سعی کنید اصول و ضوابط لازم را در نظر بگیرید، پیشنهاد و طرحهایی که فقط موارد ایراد را در نظر می گیرند، پذیرفته نخواهند گردید.

 

ب ) چگونه سخن گفتن را بیاموزید

این موضوع که طرف صحبت شما چه کسی است، اهمیت ندارد مهم آن است که به هنگام گفتگو رفتار و گفتاری پسندیده داشته باشید تا به نتیجه دلخواه و مورد نظر دست یابیدو ارتباط مناسبی را با آنها برقرار سازید.

رعایت نکات زیر به شما در روند یک مذاکره سودمند یاری می رساند:

¨      در سخن گفتن شتاب نکنید.

¨      موضوع بحث و گفتگو را چندین بار قبلاً با خود با صدای بلند تکرار کنید تا هنگام ادای آنها دچار فراموشی یا لکنت زبان نشوید.

¨      جملات ساده، کوتاه و رسا بکار ببرید و شیوه خلاصه گویی را در پیش بگیرید.

¨      گفته های خویش را با اطمینان و اعتماد به نفس ادا کنید و انتظار نداشته باشید دیگران آنچه را که شما با شک و تردید بر زبان می آورید، باور کنند.

¨      اگر در حین مذاکره متوجه شدید که مخاطبتان مایل به صحبت کردن است به او مجال دهید افکارش را بروز دهد و اطلاعات و معلوماتش را برای شما بیان کند.

¨      در برابر ترشروترین و عبوس ترین اشخاص هرگز بشاشیت خود را از دست ندهید و هنگام گفتگو نیز تمام قوایتان را برای کسب کامیابی متمرکز سازید.

¨      در اکثر مذاکرات باید ابتدا بین طرفین، تمایل اولیه به صحبت کردن وجود داشته باشد. در این زمان است که میدان برای ارائه تفکر و تبادل اندیشه گسترده تر شده و در نتیجه امکان موفقیت بیشتر میشود.

¨      در سخن گفتن و مذاکره باید شیوه ای درست و مبتنی بر اندیشه ، دقت و حوصله و تعقیب اصولی مطالب، در پیش گرفت و گرنه موفقیت از آن ما نخواهد بود.

ج)    همگام شدن راهی برای ایجاد ارتباط موثر

یکی از قدیمیترین شیوه های ایجاد ارتباط موثر را “میلتون اریکسون” ارائه داده است، او مشهورترین پزشک متخصص هیپتونیزم بود و می توانست بر مقاوم ترین بیمارانی که سایر روان درمانگرها توان خواب کردن آنان را نداشتند غلبه کند. روش مورد استفاده ” اریکسون” را “همگام شدن” نامیده اند.در این مضمون برای همگام شدن با بیمار در موضع او قرار میگیرید و تا حدی که موافق هستید با او هم رای و همصدا میشوید. همگام شدن روش ویژه ای برای برقراری ارتباط موثر با اشخاص است. در این روش با جلب دوستی دیگران به آنان کمک می کنید.همگام شدن با دیگران روشهای مختلفی دارد. می توانید با روحیه، با زبان بدن و انگاره های سخن وری او(لحن صدا و بلندی و کوتاهی آن و کلمات و عبارات و تصاویری که شخص از آن استفاده می کند)و یا باورها و اعتقادات اشخاص همگام شوید. هرچه دامنه درک و رفتار شما وسیعتر باشد، ساده تر می توانید با انواع طرز رفتار دیگران و یا انواع تیپهای شخصیتی آنان کنار بیایید.

 

با روحیه دیگران همراه شوید

هر کس با هر روحیه ای خواهان معاشرت و همراهی است. درست به همان گونه که که اشخاص بیکار و ناباب، دوستانی هم طراز خود انتخاب می کنند،اشخاص مشتاق و بشاش هم می خواهند با اشخاصی مانند خود معاشرت کنند.درحالیکه بعضی ها وقتی صبح از خواب برمیخیزند کاملا مطیع و مقهور هستند، گروه دیگری، برعکس و نقطه مقابل گروه نخست هستند و وقتی از خواب برمی خیزند کاملا بیدار و گوش به زنگ هستند.دنیا لزوما به طور یکسان میان این دو گروه تقسیم نشده است. اما اگر روزی با چشمان کاملا باز سرکار بیایید و با همکار خود که هنوز خواب را در چشمان پف کرده اش احساس می کنید، روبرو شوید و باید با او ارتباط برقرار کنید، بهتر است لحن صدای خود را با روحیه او تطبیق دهید.به همین شکل اگر شخصیت خونسردی هستید توصیه می شود راهی برای نیرو دادن به خویشتن بیابید. بی حالی و رخوت شما احتمالا با روحیه کسی که می خواهد برق چشمان شما را ببیند مطابقت نمی کند. “ویلیام جیمز” در این مورد می گوید:”به نظر می رسد که عمل از احساس شما تبعیت می کند. اما در واقع عمل و احساس دست در دست هم دارند. می توانیم با تنظیم عمل که بیشتر تحت کنترل ماست به طور غیر مستقیم احساس رانیز منظم و کنترل کنیم.”او در ادامه مطلب می گوید:” بنابراین راه بشاش شدن این است که خندان بنشینید و با شور و شوق به اطراف خود نگاه کنید و طوری حرف بزنید و رفتار کنید که انگار کاملا بشاش هستید. اگر این طرز برخورد شما را شاداب نکرد، هیچ عامل دیگری نمی تواند چنین کاری کند و به عبارت دیگر اگر احساس خمودگی می کنید، خود را بشاش نشان دهید، دیری نمیگذرد که احساس بشاش بودن میکنید.”اشخاص کسانی را دوست دارند که مانند خود آنها باشند. اگر شما پرحرارت باشید و بخواهید روی کسی که به مراتب از ذوق و شوق کمتری برخوردار است اثر بگذارید، باید از روشهای همگام شدن استفاده کنید. در این مورد زمانی را انتخاب کنید که که فرد مخاطبتان در وضعیت روحی و جسمی مناسبی قرار داشته باشدو در غیر اینصورت ممکن است نقطه نظر شما با مقاومت شدیدی روبرو شود که البته به معنای ضعیف بودن نقطه نظر شما نیست، بلکه ناراحتی مخاطب شما می تواند باعث بروز این مساله شده باشد.اهمیت همگام شدن را می توان اینگونه تعریف کرد:”وقتی شما با کسی همگام می شوید در واقع به او می گویی، من مثل تو هستم و می توانی روی من حساب کنی.”

همگام شدن راهی برای ایجاد اعتماد و اطمینان در طرف مقابل است. البته راه های دیگری نیز برای کسب اعتبار و جلب نظر موافق مخاطب وجود دارد، از جمله می توان به استفاده از زبان و کلام مناسب اشاره کرد.

همگام شدن روش فوق العاده مفیدی بوده که در مورد هر رویارویی و گفت و گویی مصداق دارد.همگام شدن با روحیه یا رفتار دیگران همیشه ساده نیست. اما دست کم می توانید در حد رفتار دیگران ظاهر شوید. پدیده ای که با آن روبرو هستیم این است که وقتی با کسی همگام می شوید، در قدم بعدی، او همگام با شما شده است. یکی از بهترین راه های تغییر رفتار دیگران این است که ابتدا خود را با یک یا جند جنبه از رفتار او همگام نمایید وبعد خود را تغییر دهید. اگر شما شخصیت غیرقابل انعطافی برای خود برنامه ریزی کرده باشید، از انعطاف لازم برای اینکه در سطح دیگران ظاهر شوید برخوردار نخواهید بود. اما اگر دامنه روحیه شما از مخاطبتان متغیرتر و انطباق پذیرتر باشد، نه تنها می توانید خود را در سطح او قرار دهید و رابطه مؤثر ایجاد کنید، بلکه می توانید آنها را در جهتی جدید که مورد نظر شماست به حرکت درآورید. اگر در سطح دیگران ظاهر شوید آنها براساس راهنمایی و هدایت شما حرکت خواهند کرد.

 

بفهمیم که دیگران چگونه می فهمند

 

افراد مختلف اطلاعات را به شیوه های مختلف پردازش می کنند، طرز این پردازش در برقراری ارتباط نقش مهمی دارد. البته ارتباط در اینجا به معنای برخوردهای متفاوت با اشخاص متفاوت است. در این زمینه، هر یک از افراد باید طوری با یکدیگر ارتباط برقرار کنند که مخاطبشان بتواند آن را درک کند، زیرا هر انسانی در هر لحظه در شرایط ادراکی ویژه ای بسر می برد. در این زمینه “رابرت سومر”پروفسر روانشناس می گوید:” اشخاص تصویری از دنیای احساسی متفاوتی در مقایسه با دیگران دارند.” حال، برای اینکه منظور خود را به دیگران منتقل کنید، ابتدا باید بفهمید که آنها چگونه می فهمند و یا دستکم برای درک کردن چه کوششی به خرج می دهند. وقتی بدانید دیگران اطلاعات را چگونه پردازش می کنند، می توانید اطلاعات خود را به گونه ای انتقال دهید که با درک آنها همخوانی داشته باشد. همچنین باید بدانید که افراد شیوه ارتباطشان چگونه است و ادراک آنها از چه راهی صورت می پذیرد. زیرا افراد و مخاطبانی که با آنها در ارتباط هستیم دارای شیوه های ارتباطی  و ادراکی متفاوتی هستند، که اگر از آنها اطلاع داشته باشیم، مطمئنا در برقراری ارتباط با آنها، فهم و درک آنها و گفته هایشان در وضعیت بهتری قرار خواهیم گرفت و امکان بیشتری برای موفقیت نفوذ در آنها به وجود خواهد آمد. بر همین اساس انسانها را به دسته های زیر تقسیم کرده ایم:

الف- اشخاص پدیداری(تصویری)

این افراد دنیای روانی خود را بر اساس تصاویر و فضاسازی تنظیم می نمایند. این افراد فضا را دوست دارند و دوست داراند که با شما ارتباط نزدیکتری داشته باشند و بیشتر تعامل شخصی را دوست دارند. این افراد از واژه هایی مانند من تصور میکنم، فضای اجتماعی اینگونه به نظر می رسد و… استفاده کرده و اغلب در انتهای جلسات مینشینند.

 

ب- اشخاص احساسی(همجواری)

دنیای روانی خود را با احساسهای درونی و بیرونی ترسیم می کنند و واژه های احساسی مانند دوست دارم، احساس می کنم و… بیشتر استفاده می کنند. از نظر ارتباط خیلی به شما نزدیک می شوند هرچند که ممکن است فکر شود حالت تهاجمی دارند و بیشتر میز و صندلی خود را نزدیک به شما می گذارند و در جلوی جلسات می نشینند.

ج- اشخاص شنیداری(صوتی)

این افراد دنیای روانی خود را با صداها دارند.آنها به چشمان مخاطب خود نگاه نمی کنند و گوش خود را میزان کرده اند. ضمن مکالمه یا ارائه یک مطلب ممکن است به نقطه دیگری نگاه کنند، زیرا آنان با گوش فرا دادن سعی به گرفتن مطالب مینمایند. قصد بی ادبی و بی اعتنایی ندارند و سعی میکنند آنچه گفته می شود را بفهمند. این افراد بجای خوب فهمیدی میگویند خوب شنیدی و از زیر و بم صدا خوششان می آید.

د- اشخاص ارقامی(زبانی)

این گروه ترکیبی از سه دسته پیشین هستند. آنان قبل از اینکه بتوانند دنیای روانی خود را ترسیم کنند، مجبورند دریافتهای خام حسی را به یک زبان خاص، از طریق کلمات، اعداد یا علایم کامپیوتری منتقل نمایند. آنها دوست دارند اطلاعات مکتوب و به سبک منطقی به آنان ارائه شود، واژه ها باید تعریف شده باشند و از نظر املائی، علایم نقطه گذاری، دستوری، حواشی و صفحه بندی درست باشد و همچنین عناوین، پاراگرافها و فواصل کوتاه را در نگارش دوست دارند. برای جلب توجه آنها کافیست بخشهایی از پیام بصورت 1- 2- 3 و یا الف- ب- ج تنظیم شود.

 

چگونه شرایطی فراهم آوریم که دیگران ما را درک کنند

 

وقتی از شیوهء مورد علاقه شخص مخاطب خود و اطرافیان استفاده می کنید، آنها به اقدام و خواستهء شما پاسخ مثبت میدهند. ممکن است مجبور باشید که کمی بیشتر تلاش کنید، این تلاشی ارزشمند است که به اجرا و انجام آن می ارزد، زیرا در وقت و نیروی آینده شما صرفه جویی می کند . شخص مخاطب شماو اطرافیانتان نیز از اقدامی که کرده اید استقبال خواهند کرد زیرا می فهمند که برای تماس با شما از چه شیوهای باید استفاده کنند تا آنها را به نتیجه دلخواهشان برساند. یکی از بهترین راه های کسب اطلاع در این زمینه که مخاطب شما چه روشی را می پسندد این است که از او مستقیما سوال کنید و نظرش را جویا شوید در مواقعی که اطلاع یافتن از روش برقراری ارتباط با اطرافیان و مخاطبان دشوار به نظر می رسد، بهتر است از روش آزمایش و خطا استفاده کنید. به عبارت دیگر اگر ندانید که آنها از میان انواع شخصیتهای ارتباطی دیداری ،شنیداری،احساسی، ارقامی کدام را بیشتر می پسندند، می توانید در فواصل صحبتها با او گاهی لحظه ای مکث کنید و از او بپرسید : ( آیا این نقطه نظر را قبول دارید؟)،(آیا می توانید خود را ببینید که به این روش کار میکنید؟) یا ( این مطلب به نظرتان چگونه است؟)،….

اگر نتوانید پاسخ مورد نظرتان را دریافت کنید به روش دیگری متوسل شوید. مثلا از روش دیداری به روش شنیداری روی آورید و اگر روش شنیداری خواسته شما را برآورده نساخت ، از روش احساسی استفاده کنید.یکی از اشتباهات رایجی که اشخاص مرتکب می شوند این است که وقتی از مخاطب خود جواب مساعد نمی گیرد، فورا فرض را بر این می گذارند که روش مورد استفاده آنان مناسب  نبوده، حال آنکه در واقع ممکن است روش مورد استفاده آنان مناسب بوده باشد و خود آنان نتوانسته اند به شکل مناسب و حساب شده از روش مورد اشاره استفاده کنند. در واقع تقصیر از خود شخص است که نمی تواند با مخاطب خود ارتباط سازنده و مؤثر برقرار کند. با داشتن انعطاف در سبک رفتاری می توانیم از یک شیوه ادراکی به شیوه دیگر روی آوریم، می توانیم به اشخاص بیشتری دسترسی پیدا کنیم و آنان نیز به نحو بهتری از خواسته های ما آگاه می شوند. این کار به ما امکان می دهد که همکاری و حمایت آنان را جلب کنیم.

 

مردم را دوست داشته باشید

موفقیت هر شخصی به حمایت دیگران بستگی دارد پس مردم را دوست داشته باشید تا شما را دوست داشته باشند و از شما حمایت کنند. شما در انجام کارهایتان به حمایت و پشتیبانی آنها نیاز دارید، زیرا برخی از کارها فقط با همکاری دیگران امکانپذیر خواهد بود. ولی در این مورد همواره به یاد داشته باشید که با چه کسانی ارتباط دارید و چه کسانی از شما حمایت می کنند.هنر شناخت و ارتباط با افراد با تملق ها و چاپلوسیهای رایج بسیار متفاوت می با شد. برخی سعی دارند با تملق به اهداف خود دست یابند. تملق یقینا تباه کننده هر رابطه مپبت است. همکاری با دیگران مستلزم شناختی عمیق از شخصیت آنهاست واز این طریق است که به اطلاعاتی دست می یابیدو در مذاکرات و مباحثات به کارتان خواهد آمد.

رعایت نکات زیر از شما مصاحبی صدیق و مطلع می سازد:

  • سعی کنید روحیه اطرافیان خود را خوب بشناسید.
  • با آگاهی از قلق ها وشیوه های مورد پسند مخاطب خود، هیچگاه درایجاد ارتباط و گفتگو با او، درگیر نخواهید شد.
  • برای ایجاد رابطه ای سالم با طرف مخاطب هرگز از حربه تهدید و گوشه و کنایه استفاده نکنید، بهترین راه نرمش، حوصله و دقت در طرز فکر طرف مقابل است.

اصول زیر را بکار گیرید زیرا باعث می شود مورد حمایت قرار گرفته و شما را آسان تر به اوج موفقیت برسانند:

  • سعی کنید اسامی افراد را به خاطر بسپارید. این نشان می دهد به آنها اهمیت می دهید.
  • فرد راحتی باشید تا هیچکس در معاشرت با شما احساس ناراحتی و اجبار نکند.
  • این اعتقاد را در خودتان تقویت کنید که ” هرچه پیش آید، خوش آید” در اینصورت هیچ چیز نمی تواند آرامشتان را بهم بزند. این به شما کمک می کند که برای مقابله با هر موقعیتی همواره آماده باشید.
  • خودپرست نباشید و بیهوده تظاهر نکنید که به همه چیز آگاهی دارید، به یادداشته باشید عالمان متواضع ترند.
  • خصوصیاتی را در خودتان پرورش بدهید که جالب توجه باشد و مردم در معاشرت با شما به برداشتهای ارزشمندی برسند.
  • شخصیت خودتان را زیر ذره بین ببرید، تا بتوانید عوامل ” ناهنجار” را از آن خارج کنید. زیرا هممین عوامل ناهنجار منفی هستند که باعث دور شدن دیگران از اطراف ما می شوند.
  • صمیمانه وباروحیه سعی کنیدخودتان را ازشر سوء تفاهم ها خلاص کرده وگلایه ها را از ذهنتان بیرون کنید.
  • آنقدر دوست داشتن افراد را تمرین کنید که این کار به صورت یک عادت ثانویه در شما درآید.
  • همیشه از فرصتهایی که برای تیریک گفتن یا احساس همدردی در غم، اندوه و ناکامیهای افراد پیش می آید استفاده کنید. و سعی کنید این کار را در همان زمان خودش انجام دهید و به آینده موکول نکنید.
  • به مردم قدرت روحی بدهید تا محبت بی ریایشان را نصیبتان کنند.

به کار بردن بعضی عبارات، در دیگران ایجاد مقاومت می کند و سبب از دست دادن حمایت دیگران می شود. سه عبارت است که در هنگام محاوره و ایجاد ارتباط با دیگران می توان به کار برد، بطوریکه هم احترام طرف مقابل را حفظ کنید و هم مطلب خود را منتقل سازید:

  • با شما موافقم
  • نظر شما را تحسین می کنم
  • به عقیده شما احترام می گذارم

برداشت و باور:

اغلب مسائل ارتباطی ریشه در برداشت مردم از واقعیتها دارد، هرکسی دنیا را به زعم خود معنی میکند و برداشتها و استنباطهای ما می توانند منجر به “تضاد شخصیت” و یا “فروپاشی ارتباط ” شوند. حل و فصل مسائل استنباطی دشوار است، زیرا همه معتقدند که دنیا به همان شکلی است که آنها استنباط می کنند و در واقع این اشخاص می گویند “اگر با من مخالفت کنی، خود به خود در اشتباهی زیرا تردید ندارم که حق با من است”، اگر افراد بدانند که مشکل اصلی در ارتباط برداشت آنها از واقعیتهاست، اغلب مشکلات ارتباطی حل و فصل می شوند.

نگرشها و رفتارها :

 برای ایجاد ارتباط بهتر به نگرشهای ویژه ای احتیاج داریم.

نگرشها :

  • به تو ایمان دارم، صمیمیت تو را مورد تردید قرار نمی دهم.
  • به روابطمان بها می دهم و می خواهم اختلافاتمان را بر طرف کنم.
  • من حرف حساب را می پذیرم و به راحتی تغییر می کنم.

رفتارها :

  • گوش کنید تا بفهمید.
  • حرف بزنید تا شما را بفهمند.
  • از موارد مورد توافق شروع کنید و به تدریج به موارد مورد اختلاف بروید.

وقتی این سه نگرش در شما ایجاد شد، تقریباً تمام مسائل استنباطی را می توانید حل کنید. وقتی فردی این موضوع را درک کند طرز سخنش را تغییر می دهد به جای اینکه بگوید “همانطور است که من میگویم”می گوید : “من چنین نظری دارم” به جای “من درست می گویم” می گوید : “به نظر من…” یا به “اعتقاد من…” یا ” آنطور که من استنباط می کنم…” وقتی این چنین با دیگران برخورد می کنیم در واقع به آنها می گوییم” تو هم مهم هستی و حق داری احساسات و نظراتت را مطرح کنی.” وقتی دیگران در مورد ما قضاوت می کنند یا نظر دیگری دارند، می توانیم به آنها بگوییم ” شما طور دیگری به مساله نگاه می کنید مایلم بدانم شما چه استنباطی دارید”.زمانیکه با نظر کسی مخالفیم به جای گفتن “من درست می گویم و تو در اشتباهی” می توانیم بگوییم “من طور دیگری فکر میکنم. بگذار نظرم را با تو در میان بگذارم.”

کلمات و مناسبات :

بعد مهم در برقراری ارتباط، رابطه است. بسیاری از مشکلات از ارتباط ناشی می شود. وقتی روابط خوب نیست باید مراقب کلماتی باشیم که به کار می بریم در غیر اینصورت ممکن است سوء تفاهم ایجاد شود. وقتی روابط خوب نیست طبیعتاً افراد به هم سوء ظن پیدا می کنند و اعتمادشان را به یکدیگر از دست می دهند و به جای توجه به نیت و منظور گوینده به عبارات او استناد می کنند و حرفهایشان را به حساب توهین می گذارند.

از سوی دیگر وقتی روابط هماهنگ باشد، حتی بدون کلمه هم می توانیم ارتباط برقرار کنیم وقتی اعتماد و احساس خوبی جاری باشد نیازی نیست مراقب کلاممان باشیم.می توانیم در صورت تمایل لبخند بزنیم یا نزنیم و با این حال منظورمان را مخابره کنیم و به تفاهم برسیم. وقتی روابط حسنه نیست حتی یک فصل کلمه برای مخابره پیام کافی نیست زیرا معانی را نمیتوان در کلمات یافت، معانی در اشخاص هستند.

نکته مهم در ارتباط موثر رابطه شخص با شخص است، به محض اینکه با کسی اینگونه ارتباط برقرار میکنیم در یکدیگر اعتماد و اطمینان به وجود می آوریم. در همین زمینه ببینید که ملاقات خصوصی مدیران با کارکنان و صحبت خصوصی با یک مشتری یا موکل تا چه اندازه اهمیت دارد.

نقشه و قلمرو :

ایجاد روابط هماهنگ و رسیدن به تفاهم متقابل می تواند دشوار باشد، همه ما در دو دنیا زندگی میکنیم. یکی دنیای خصوصی ذهنی که در سر ماست و دیگری دنیای عینی که بیرون از ما قرار دارد. میتوانیم اولی را نقشه های شخصی و دومی را قلمرو در نظر بگیریم.

هیچ کس نقشه صد در صد کامل و بی کم و کاستی از قلمرو و یا دنیای عینی و حقیقی ندارد، هر ا ز گاهی تجاربی پیدا می کنیم که استنباط یا نقشه ذهنی ما از قلمرو یا از جهان عینی را تغییر می دهد. وقتی این اتفاق می افتد، رفتارمان تغییر میکند و استنباط جدیدی پیدا می کنیم. در واقع سریع ترین راه تغییر رفتار یک شخص این است که نقشه یا قالبهای استنباطی او را تغییر دهیم و این کار میسر نیست مگر اینکه به آن شخص نقش یا مسئولیت جدیدی واگذار کنیم ویا او رادر موقعیت متفاوتی قرار دهیم.

مهارت و امنیت :

مهارتهای ارتباطی شبیه یک کوه یخ شناور هستند، بخش کوچکی از کوه یخ شناور که از آب بیرون آمده سطح مهارت ارتباط است. توده عظیم کوه یخ که پنهان از دید ماست سطح عمیق تری را در بر گرفته است می توانیم این سطح را مبنای امنیت شخصی در نظر بگیریم، برای اینکه بهبود بلند مدت معنی داری در توانایی برقراری ارتباط خود ایجاد کنیم باید به دو سطح مهارت و امنیت توجه داشته باشیم.ارتباط موثر مستلزم مهارت است، برای بهبود مهارتهای میان فردی باید تمرین کرد و احتیاج به صرف وقت دارد ولی متاسفانه بعضی ها اصلاً علاقه ای به آموختن مهارتهای جدید ندارند و نمی خواهند در مقام بهبود مهارتهای همدلانه باشند.گوش فرادادن با تمام وجود به گفته دیگران به امنیت خاطر بسیار زیادی احتیاج دارد، آسیب پذیریهای انسان را بروز میدهد. ممکن است تغییر کنیم و اگر در اعماق وجود خود احساس عدم امنیت کنیم جرات تغییر یافتن را به خود نخواهیم داد و خیلیها از دور نمای تغییر وحشت دارند. اگر در اثر گوش دادن همدلانه تغییر کنیم و یا تحت تاثیر قرار بگیریم باید بتوانیم بگوئیم که : “اشکالی ندارد، تفاوت چندانی ایجاد نمی کند.” زیرا اعماق وجود ما بدون تغییر باقی مانده است. در اعماق وجود ما مجموعه ارزشها و احساساتی وجود دارند که خویشتن حقیقی ما را نشان می دهد.احساس ارزشمندی که مستقل از رفتار دیگران با ماست این خویشتن مخدوش نشدنی هویت واقعی ماست.

منطق و احساس :

ارتباط موثر ایجاب می کند که به زبان منطق و احساس صحبت کنیم، زبان منطق و زبان احساس دو زبان متفاوت هستند و در این میان زبان احساس و عاطفه بسیار قدرتمندتر و انگیزه بخش تر است. به همین دلیل است که می گوییم باید با تمام وجود یعنی ابتدا با چشمان و با دل گوش کنیم و بعد از گوشهایمان برای شنیدن استفاده نماییم.

برای ابراز موثر نقطه نظر خود باید نظرات دیگران را درک کرد.

همدردی و همدلی :

توجه با تمام وجود ، حضور داشتن کامل، خود را به جای دیگران گذاشتن و از دریچه چشم آنان نگاه کردن مستلزم شجاعت، شکیبایی و احساس امنیت خاطر است، به معنای آمادگی برای یادگرفتن و تغییر کردن است، به معنای رفتن به اذهان و دلهای دیگران به منظور نگاه کردن از زاویه دید آنان است. بدین معنانیست که احساس آنها را داشته باشید،این همدردی است. بلکه منظور این است که احساس آنها را درک کنید و ببینید که چگونه به دنیا نظر می کنند، این همدلی است. همدلی شما را پذیرا، باز و گشوده نگاه می دارد، دیگران احساس می کنند که چیزی می آموزید. به این نتیجه می رسند که نفوذ پذیر هستید. برای نفوذ بر دیگران ، آنها ابتدا باید به این نتیجه برسند که میتوانند روی شما نفوذ کنند.وقتی گوش دادن را می آموزیم و برای فهمیدن تلاش می کنیم ، درباره ارتباط به درک تازه ای می رسیم. به این نتیجه می رسیم که استفاده از ذهن برای غلبه بر دل تلاشی بیهوده است. به این نتیجه می رسیم که که با دو زبان روبرو هستیم، یکی زبان منطق و دیگری زبان احساس و اینکه اشخاص بیش از آن مقدار که فکر می کنند از روی احساس خود حرف می زنند، به این نتیجه می رسیم اگر میان اشخاص احساس خوبی وجود نداشته باشد، تحت تاثیر موانع احساسی نمی توانند به زبان منطق با هم حرف بزنند. ارتباط موضوعی مربوط به اعتماد کردن به دیگران و پذیرفتن آنهاست و پذیرفتن عقاید و احساسات آنهاست. پذیرفتن این حقیقت است که آنها متفاوت از دیگران هستند و اینکه خود را بر حق می دانند.

 

اولین مشکل قربانیان فرسودگی شغلی آن است که از فرسودگی جسمی رنج می برند، قدرت آنان برای کار کردن کم است و بیشتر اوقات خسته و ناتوان هستند. علاوه بر آن،این افراد از نشانه های مرضی فیزیولوژیک بسیار،مثل سردردهای مکرر،تهوع،اختلال در خوابیدن و تغییر عادات مربوط به غذا خوردن در رنج هستند.

دومین مشکل آنان فرسودگی هیجانی است. افسردگی،احساس درماندگی، و نیز احساس به دام افتادن در کار و شغل خود، بخشی از نشانه های هیجانی این افراد است. آنهایی که این پدیده را تجربه می کنند،معمولاٌ نشانه هایی از خستگی و نداشتن شور و شوق را در خود می یابند. اغلب آنها احساس بی معنایی می کنند. آنها احساس می کنند که آنچه آنها انجام می دهند،نه آن چیزی است که مدنظر آنها بوده و لذا مورد قبولشان نیست. آنها احساس می کنند که قدرشان شناخته نشده، مورد تایید قرار نگرفته اند و بی اهمیت اند. آنها احساس می کنند که به صورت یک ماشین درآمده اند و کارهای تکراری را انجام می دهند. آنها تمایل ندارند که نتایج ملموس از ثمره تلاشهایشان را ببینند و اغلب آنها احساس می نند که مورد ظلم سازمان واقع شده اند( کوری،1996 به نقل از بهزادی، 1383).

نمونه هایی دیگر از نشانگان فرسودگی شغلی عبارتند از: روحیه پایین، نگرش منفی نسبت به دیگران در محیط کار، نگرش تمسخرآمیز نسبت به پیشرفت های شغلی، نمایش اطمینان اغراق آمیز در رفتارهای آشکار، غیبت از کار، نگرش تغییر مکرر شغل و سایر رفتارهای مرتبط با گریز از واقعیت( نمونه ای از این نوع رفتارها، مصرف مواد مخدر است).

5.3.2- دیدگاه های مختلف نسبت به فرسودگی شغلی

1.5.3.2- رویکرد بالینی[39]: مفهوم فرسودگی شغلی پیش از آنکه به صورت تئوریکی به دست آید،به شکل تجربی فراهم آمده است. فرویدنبرگر(1974) کسی بود که برای اولین بار به این واژه به معنای امروزی آن اعتبار بخشید. وی فرسودگی  را یک حالت خستگی و تحلیل رفتگی می داند که از کار سخت و بدون انگیزه ناشی می شود و او رویکرد بالینی،سبب شناسی،علائم،روند و مسیر بالینی و درمان آن را در مقاله ای که در سال(1975) انتشار داد،تشریح کرده است.

وی معتقد بود که سندرم فرسودگی خودش را به صورت علائم مختلف نشان می دهد که این علائم و شدت آنها از یک شخص به شخص دیگر تفاوت دارد و آن معمولاٌ یک سال بعد از زمانی که شخص در یک اداره یا موسسه کار کرد، شروع می شود(زارع،1382).

2.5.3.2- رویکرد تعاملی چرنیس [40]: در الگوی چرنیس،حرکت به سمت فرسودگی شغلی به ترتیب،شامل مراحل زیر است:

فشار روانی: منابع تنش( یا تنیدگی) که باعث ایجاد فرسودگی شغلی در فرد می شوند،متعدد هستند. برای مثال تنش زاهای فردی( انتظارات و ناکامی ها)،تنش زاهای بین فردی( تماس با مراجعان،روابط با همکاران،مدیران و …) و تنش زاهای سازمانی(تراکم کاری و مقررات اداری) از جمله منابع تنش در کارکنان سازمانها هستند.

آشفتگی روانی: این مرحله با مؤلفه های؛ روانشناختی( عزت نفس پایین و خستگی هیجانی)، جسمانی( سردرد و خستگی)،کاهش رفتاری( استفاده از الکل و بروز اختلافات خانوادگی)،همراه است .این مرحله همان تحلیل هیجانی مزلچ است.

مقابله ی دفاعی: این مرحله با اثرات فرآیند فرسودگی روانی و کاهش کیفیت کار فرد،همراه است. مقابله ی دفاعی از طریق مجموعه ای از تغییرات در نگرش و رفتار نظیر سرزنش کردن دیگران(به خاطر خطاهای خود)، فقدان علاقه و همدردی نسبت به دیگران و متاثر نشدن از درد و آلام آنان، مشخص می شود. برای مثال، اگر درمانگر خود گرفتار فرسودگی شغلی شده باشد، از طریق مقابله ی دفاعی تلاش می کند از هدر دادن نیروی هیجانی خود جلوگیری کند و در نتیجه،یا افراد نه به عنوان یک انسان، بلکه به صورت یک شی یا عدد و شماره برخورد می کند. این مرحله با مؤلفه مسخ شخصیت،مشابه است.

در الگوی چرنیس،تلاش های مبتنی بر مقابله عملکردی فرد در مواجهه با تنش زاها،مورد توجه قرار نگرفته است. راهبردهای مقابله ای عملکردی به فرد اجازه می دهند که با تنش زاها به شیوه ای واقع گراینه( و نه به صورت تغییرات ادراکی و در قالب ساخت و کارهای دفاعی)،مقابله کند. چنین ساخت و کارهای مقابله ای عملکرد، به سه صورت زیر،طبقه بدی می شوند:

– راهبردهایی که به وسیله سازمان ها ارایه می شود(مانند تشکیل کارگاههای آموزشی در زمینه شیوه های مقابله با فشارهای روانی).

– راهبردهای فردی( مثل رفتن به مرخصی)

– راهبردهای گروهی که به وسیله گروه ها به کار گرفته می شوند( مثل حمایت همکاران، خانواده،دوستان و حمایت اجتماعی).(ساعتچی،1387،ص 33)

3.5.3.2- رویکرد روانشناختی- اجتماعی: مزلج و جکسون(1981) رویکردی مبتنی بر تحقیق را برای فرسودگی شغلی به کار گرفتند و تلاش کردند شرایطی را که منجر به فرسودگی شغلی می شوند، روشن سازند. آنها به این نتیجه رسیدند که فرسودگی شغلی یک ساختار چند بعدی می باشد که از سه مؤلفه مربوط به هم،تشکیل شده است. این مؤلفه ها عبارتند از:

مؤلفه اول: این مؤلفه مربوط به تحلیل یا خستگی هیجانی است و طی آن نیروهای هیجانی شخص تحلیل می رود. تعادل قبلی شخص که دارای سطح انگیزشی بالا بوده است،در اثر فرسودگی به تدریج از بین می رود و انجام دادن کار برای وی،خسته کننده می شود.

مؤلفه دوم: این مؤلفه که تشکیل دهنده فرسودگی شغلی است،نشان دهنده تمایل فرد برای ابتلا به عارضه مسخ شخصیت است. این پدیده در حرفه های خدمات انسانی و به صورت تمایل درمانگر،پرستار،پزش و نظایر آن برای تعامل یا برخورد با مردم به عنوان یک شی ء و اغلب به صورت مکانیکی بروز پیدا می کند.

مؤلفه سوم: این مؤلفه که مربوط به پایین بودن احساس موفقیت فردی است، توجه کمتری را به خود جلب کرده است. منظور از این مؤلفه آن است که فرد احساس می کند عملکردش با موفقیت همراه نیست. به عبارت دقیق تر،عملکرد یا موفقیت«ادراکی» فرد مخدوش می شود و نه عملکرد و موفقیت«واقعی» او( سلطانی، 1377،ص 113).

7.3.2- ابعاد فرسودگی شغلی

مزلچ و همکارانش(2001) فرسودگی را دارای سه مؤلفه اصلی و یکمؤلفه فرعی می دانند:

1.7.3.2- خستگی عاطفی: عامل اصلی فرسودگی است و آشکارترین درجه نشانه های فرسودگی است. این بعد از فرسودگی شغلی دلالت بر پاسخ اساسی به استرس است. در حقیقت خستگی یک بعد مورد نیاز برای تعریف فرسودگی شغلی است و بدون آن مفهوم فرسودگی ناقص است. به بیان دقیق،خستگی عاطفی موجب می شود تا کارگران به لحاظ هیجانی و شناختی از کارشنان فاصله بگیرند و احتمالاٌ این راهی برای مقابله با فشارهای کاری است.

خستگی عاطفی در واقع وجود احساساتی است که در آن شخص نیروهای هیجانی خود را از دست داده است و قادر به برقراری روابط عاطفی با دیگران نیست(مزلچ و جکسون،1981).

2.7.3.2- مسخ شخصیت: مارو [41](2002، به نقل از بهزادی،1383) در بازنگری تعدادی از مطالعات مربوط به فرسودگی معتقد است که مسخ شخصیت معمولاٌ بعد از خستگی عاطفی روی می دهد و در واقع نوعی پاسخ مستقیم به استرس شغلی است.

متن کامل پایان نامه هایی درباره کیفیت زندگی کاری را در سایت www.40y.ir  می توانید دانلود کنید

به عبارت دیگر مسخ شخصیت به پاسخهای غیر احساسی،نامربوط و خشن نسبت به مراجعین( خدمات گیرندگان) و همکاران و … با سندرم فرسودگی احساسات منفی و نگرش های منفی همراه با سرزنش دیگران اطلاق می شود(مزلچ و جکسون،1981)

3.7.3.2- عدم کارایی فردی( عدم موفقیت فردی) [42]: رابطه بین عدم کارایی فردی با دو بعد دیگر فرسودگی تا حدودی پیچیده تر است. در بعضی از تحقیقات،به نظر می رسد که بعد عدم کارایی فرد، نتیجه دو بعد دیگر فرسودگی است ولی در موارد دیگر این فرضیه مورد تایید قرار نگرفته و تاکید می کند که این مؤلفه ها به جای اینکه به صورت زنجیر وار قرار داشته باشند، به طور موازی و به همراه همدیگر رشد می کنند(مزلچ و همکاران،2001).

به عبارت دیگر موفقیت فردی به احساس کفایت و پیشرفت موفقیت آمیز در کار با افراد اطلاق می شود(مزلچ و جکسون،1981). افرادی که دچار کاهش موفقیت فردی می شوند از تلاشهای حرفه ای خود برداشت های منفی دارند و احساس می کنند که در شغل خودشان پیشرفتی ندارند و در کار و تلاش و حرفه خویش نتایج مثبت به همراه ندارند.

4.7.3.2- درگیری: به اشتغال ذهنی و درگیر شدن با مشکلات افراد اطلاق می شود(مزلچ و جکسون،1981)

فواید درمانی هنر درمانی

کم کردن اضطراب و تنش در بیماران قلبی و جراحی شده و نتیجتاً کم شدن میزان استفاده از داروهای مسکن در این افراد، کم کردن درد و ناراحتی در بسیاری از بیماریها و بنابراین کم شدن و یا جلوگیر یاز استفاده از داروها و عوارض ناشی از آنها، بهبود نوزادان بیمار و کم کردن زمان اقامت آنها در بخشهای مراقبتهای ویژه نوزادان، افزایش سرعت و میزان تاثیر درمانهای دارویی، مداخله در جهت بهبود وضعیت روحی بیماران و جلوگیری از استقرار طولانی مدت آنان در بیمارستان، آموزش به بیمار درباره بیماری و بخشهای بیمارستان و تشویق او به برقراری روابط موثر با کادر درمان و نهایتا کم کردن استرس پزشکان، پرستاران و درمانگران که باعث ارائه خدمات درمانی بهتر توسط آنان می گردد. از دیگر مزیتهای هنر درمانی می توان به ایجاد مکانی راحتی، آرامش بخش و تشویق کننده در کنار امکانات پزشکی برای بیماران و خانواده آنها، افزایش اعتماد به نفس و خود باوری و احساس عزت نفس در بیمار، کم کردن احساس ترس، اضطراب و انزوای اجتماعی، بوجود آوردن شبکه های اجتماعی و دوستیهای جدید و افزایش سرمایه گذاریهای اجتماعی در ساخت و اداره بیمارستانها اشاره کرد.

4-8-4. هنر درمانی و بستری شدن کودک

با بستری شدن کودکان، بهبود و سلامت جسمی آنان اولین اولویت کادر درمان می باشد با اینحال به علت محدود بودن توانایی کودکان در تطابق با بیماری و شرایط بستری شدن، این مساله از لحاظ روانی نیز برای کودکان چالش برانگیز می باشد. Rode در سال 1995 می نویسد: «ایزوله شدن در محیطی ناآشنا، احساس از دست دادن کنترل و ترس از آسیبهای بدنی، سلامت روانی کودکان بستری را مختل کرده و مشکلات روحی برای آنان ایجاد می کند.» علاوه بر رویدادی که باعث بستری شدن کودکان شده است، (بیماری تصادف، تجاوز، آتش سوزی و…) نفس بستری شدن نیز به علت ایجاد محدودیت برای کودک و جدایی او از خانواده باعث ایجاد تاثیرات منفی بر کودک می شود. لذا با توجه به نتایج حاصل از بستری شدن بر کودکان که از استرسهای شدید کوتاه مدت تا ناتوانی های طولانی تر ذهنی و روحی متغیر می باشد، می توان نتیجه گرفت که نیازهای روحی کودکان بستری می بایست مورد توجه قرا رگرفته و تمامی واحدهای درمانی که بیش از 10 تخت بستری کوداکان دارند، می باید تمهیدات لازم در این زمینه را مورد توجه قرار دهند.

یکی از تمهیدات موثر در این زمینه بکارگیری هنر در مجموعه های درمانی می باشد. خصوصیت غیر کلامی و تعدیل بخش هنر آن را وسیله مناسبی برای کشف، برقراری ارتباط و حل تجربیات تلخ و ترسناک دوران بستری ساخته و به کودکان در تطابق روانی با شرایط بستری شدن کمک می کند. برای مثال  ترس از عواملی مانند نقص عضو، زشتی ها، رها شدن، جدا شدن از جمع دوستان، ناامیدی، از دست دادن کنترل، درد، تزریق و مرگ از جمله نتایج بستری شدن بر کودکان می باشد که هنر از طریق کمک به کودکان در برقراری ارتباط غیر کلامی در مورد ترسهایشان، تاثیر چشمگیری در کاستن این ترسها دارد. در تحقیقات صورت گرفته نیز با بررسی میزان رفتارهای استرسی کودکان بستری مشخص شده است که بیان هنری کودکان بیمار به نحو چشمگیری در تقویت نیروهای روحی و بهبود آنان موثر است. استفاده از هنر توسط کودک در بازبینی بیماریش، باعث کشف و دوباره سازی احساسات او درباره بیماری شده و موجب می شود تا درمانگر بتواند از طریق کلیدهای تصویری بدست آمده کودک را با بیماریش آشنا کرده و به او در جهت رهایی از بیماری کمک کند. هنر درمانی با ایجاد زمینه برای شناخت و برآورد نیازهای روحی کودک بستری، نقشی اساسی در فرآیند درمان ایفا می کند.

شناخت پاسخهای روانی متداول در بخشهای تشخیصی، می تواند زمینه ای برای شناخت نیازهای روحی کودکان در بیمارستانها بشاد. دیدگاه های ذهنی مطرح شده می تواند در فهم آنچه برای کودکان ایجاد ترس و نگرانی می کند مفید بوده و ما را در جهت ایجاد محیطی امن و مطمئن برای آنها یاری نماید. تمرینات هنر درمانی می توانند بیماران را به بیان احساساتشان در رابطه با بیماری، فرآیندهای درمانی، عملکرد بدنی، جدایی و محیط بیمارستان تشویق کنند. ضمن اینکه آرامش حاصل از انجام کار هنری می تواند احساس تصور مثبت در بیمار ایجاد کند که خود باعث آرامش در برخورد با استرس دهنده های بیمارستانی می شود و آرامش نیز به نوبه خود باعث کاهش استرس و افزایش کارآیی انسان می شود. Rosal در سال 1996 این طور نتیجه گیری کرده است که فعالیتهای خلاقانه که حس اکتشاف بیمار را تحریک کرده، یزان آشنایی و تطابق او با محیط بیمارستان را بالا می برند، باعث حساسیت زدایی از بیماران در رابطه با محیط بیمارستان می شوند. درونی کردن احساس کنترل و پاسخهای مناسب به استرسورهای بیمارستانها نیازمند داشتن اطلاعات درست می باشد. فرآیندهای هنردرمانی باعث می شوند تا درمانگر متوجه درک درست یا نادرست بیماران را از روند درمان، بیماری، مداخلات دارویی و تاثیرات بستری شن گردد. بیمارستان می بایست امکان و فرصت تصمیم گیری، انتخاب، حل مسئله و بیان و تسلط بر احساسات را برای بیماران ایجد کرده، ادراکات بیمار از فرآیند های درمانی را شنیده و محیطی بدون ترس برای آنها ایجاد کند. چرا که کاهش میزان اضطراب بیماران یکی از مهمترین نشانه های برآورده شدن نیازهای روانی آنان می باشد.

Malchiodi در سال 1999 می نویسد: «هنر درمانی یکی ز معدود روشهای درمانی است که در آن فرد مستقیماً از طریق فعالیت هنری وارد فرآیند درمان می گردد.» او ادامه می دهد که در روشهای درمان عادی بیمار حالت منفعل دارد در حالیکه در هنردرمانی بیمار فاعل بوده و در درمان خود نقشی اساسی ایفا می کند Councill در سال 1999 در توصیف ارتباط هنردرمانی و مشارکت کودکان در درمان بیان داشته است که اگرچه فعالیتهای هنری نمی توانند جای داروهای جدید موثر در برابر سرطان را بگیرند اما می توانند این احساس را در کودکان ایجاد کنند که در فرآیند درمانشان نقش داشته و فعالانه به سمت درمان پیش می روند.

نقش دیگری که هنر در فرآیند درمان کودکان دارد، آگاه سازی و دادن اطلاعات به آنان می باشد. Bennet در سال 1993 بیان می کند که آگاهی از اطلاعات مربوط به مراحل درمان، در توسعه و پیاده سازی مهارتهای انطباقی کودکان بیمار بسیار موثر است. دادن اطلاعات دقیق و مرتبط به کودک در از بین بردن استرس و افزایش حس کنترل او بسیار موثر می باشد و به عکس میزان استرس، ترس  تنش کودک با دادن اطلاعات ناقص تشدید می شود Rosal در سال 1992 مجموعه ای از روشهای هنردرمانی برای کودکان بستری پیشنهاد داده است که شامل روشهای انطباقی، شناختی و تکاملی می گردند. روشهای تکاملی زمینه رشد ذهنی و عاطفی کودک بیمار را با اجرای هنر درمانی فراهم می کنند. هدف روشهای شناخیت افزایش حس کنترل بر خود در کودکان بوده و نیز استراتژیهای تطابق با شرایط را به آنها آموزش می دهد و روشهای تطابقی نیز بیشتر در مورد کودکان دارای مشکلات فیزیکی و پزشکی مورد استفاده قرار می گیرد که می بایست با حضور و نظارت درمانگران حرفه ای همراه باشد.

پایان نامه خانه کودک با رویکرد بازی و خلاقیت – روند رشد و بازی کودک

2-10 روند رشد و بازی کودک

کودکان مراحل مختلفی طی می کنند و همانگونه که رشد می کنند روشهای بازی هایشان تکامل می یابد. جهت طراحی مناسب فضای بازی برای هر گروه سنی، ما باید از این مراحل آگاهی داشته باشیم . در طراحی این بازی ها مهم است که یادمان باشد، بچه ها متفاوتند و اولویت ها و نیازها در بین یا درون هر گروه سنی ممکن متفاوت باشند. در کل می توانیم گروه های سنی را براساس عادات مشاهده شده در آنها گروه بندی نماییم:

  • 0-3 سال

کودکان در سه سال اول زندگی اشان تجربیات بنیادی را بدست می آورند و می آموزند حرکاتشان را کنترل کنند. معمولا به تنهایی بازی می کنند و گرایش به سمت تجربه به همراه لمس کردن، دیدن و شنیدن دارند. بازی در شن، گل، آب، تاب و سرسره (به کمک بزرگتر) مناسب این طبقه سنی می باشد.

  • 3-6 سال

در این طبقه سنی ، با شروع آگاهی اجتماعی، کودکان معمولا بصورت گروهی بازی می کنند، بنابراین به پرورش روابط فردی و اجتماعی می پردازد. کودکان در این گروه سنی از فعالیت هایی لذت می برند که چیز دیگری را ارایه می دهند ، مانند بازی با عناصر انتزاعی، میز، نیمکت، تاب و سرسره و وسایل قابل جابجایی.

 

  • 6-8 سال

از سن 6 تا 8 سالگی جذب فعالیتهایی می شوند که شامل حرکت و بازی باشد. بازی هایی که باعث رشد مهارتهای فیزیکی و سازمانی می شوند. بچه ها در این گروه سنی از امتحان کردن مهارتهایشان توسط وسایلی از قبیل بالا رفتن از تور و بازیهایی با ساختاری پیچیده تر یا با ساده تر لذت می برند.

  • 8-10 سال و بالاتر

از آنجایی که به سن بلوغ نزدیک می شوند، به سمت گروهی بودن پیش میروند، اما بدون نظارت بزرگسالان یا دخالت کوچکتر ها. بازی های ساختاری با هدف و قوانین بین تیم ها جذابیت بیشتری در این سن دارند. آنها همچنین تمایل به نمایش قدرت تعادل و هماهنگی در استفاده از بازی های صعودی پیچیده تر دارند. در تصویر زیر روند رشد فیزیکی کودک نشان داده شده است، که این ابعاد جهت افزایش تناسب و بهبود طراحی معماری را برای بازه سنی منتخب در بر خواهد داشت.

تصویر 2-1: روند رشد فیزیکی کودکان

 

2-11 ادراک کودک

ارتباط کودک با دنیای پیرامونش توسط حواس پنجگانه صورت می گیرد. پس از آنکه حواس او در برخورد با محرک های مختلف توان کافی یافت، مرحله دوم رشد ذهنی یعنی معنا بخشی به امور فرا می رسد، سپس هنگامی که کودک در زمینه درک امور و معنا بخشی به آنها به اندازه کافی توانمند شد، قادر خواهد بود از آن ها تصویر ذهنی بسازد. در مرحله بعد فرد از امور در ذهن خود مفاهیم عالی به وجود می آورد. در مرحله آخر از رشد ذهنی فرد توانایی تجزیه و تحلیل و نقد و ارزشیابی امور را کسب می کند . این مراحل بر روی یکدیگر اثر تعاملی دارند. احساس و ادراک کودک از یک محرک ویژه، در هر لحظه از زمان متفاوت است. این احساس تابعی از مجموعه رشد جسمی ، ذهنی و عاطفی اوست ( نادری و سیف نراقی 1369 ). انسان محیط خود را با بهره گرفتن از حواس خود درک کرده و توسط هوش و حافظه به تفکر اندیشه و استدلال می پردازد. در ادامه حواس پنجگانه، هوش و حافظه مورد بررسی قرار می گیرند.

 

2-11-1 حواس پنجگانه

  • بینایی

حس بینایی مهمترین حس در درک محیط پیرامون محسوب می شود . بینایی کودکان توسط عواملی نظیر کوتاهی قد ، دید محیطی ضعیف ، ناتوانی در تغییر سریع تمرکز چشم از نزدیک به دور و توانایی ضعیف در درک و حرکت محدود می شود . از این رو در طراحی برای کودکان باید به این نکته توجه گردد (مطالعات پارک آموزش ترافیک کودکان ،مهندسین مشاور اوت ).

  • شنوایی

تحقیقات انجام شده بر روی شنوایی کودکان نشان می دهد که اکثر کودکان کمتر از 7 سال از حساسیت صوتی نسبتا ضعیفی برخوردار هستند و توانایی آن ها در مکان یابی صداها نسبت به بزرگسالان کمتر است . همچنین مشاهده شده است که توجه کودکان کمتر از 7 سال بیشتر به صداهای نا مربوط جلب شده و حواس آن ها پرت می شود . کودکان هیچ وقت از سر و صدا ناراحت نمی شوند و خیلی بهتر از بزرگسالان می توانند در سر و صدا کار کنند به طوری که آن ها صداها را دوست دارند . صداها آن ها را از تنهایی در می آورد، سرشان را گرم می کند و آن ها را به هیجان می آورد . صداها به تخیل آن ها کمک می کند و بر خلاف بزرگسالان صدا را یک مشکل و آلودگی نمی پندارند لذا تقویت حس شنوایی می تواند در برنامه پروژه از طریق فعالیتهای زیادی همچون سرود ، موسیقی ، گردش در طبیعت صورت پذیرد . علاوه بر این تحریک حس شنوایی در نقاط خاص می توانند به عنوان شاخص در شناخت فضا موثر باشد .

 


تصویر2-2: انجام فعالیتهای مرتبط با حواس

 

  • لامسه

اعتقاد بر این است  که مراحل اولیه  فعالیت کودک با آزمایش ها و تجربه های مربوط به هماهنگی عضلانی ارتباط دارد. شاید اولین احساس های لذت و امنیت از طریق حس لامسه فراهم شوند. درک کیفیت ماده از دو راه دیدن و لمس کردن به دست می آید و اغلب اطمینان کودک با لمس کردن سطح جسم حاصل می شود. کودکان در این مرحله ابتدا کیفیت سطوح را تنها با لمس کردن و به تدریج که بزرگتر می شوند با دیدن تشخیص می دهند، تا این که مانند بزرگسالان این فرایند را معکوس کنند. توجه به این حس و تقویت آن نیز می تواند یکی دیگر از برنامه های پروژه باشد (پیکرینگ، 1381).

  • چشایی و بویایی

این دو حس نیز در شناخت محیط کودک را یاری می رساند و تقویت آن ها در رشد کودک موثر است نکته قابل توجه این است که حس بویایی به شکل خاص می تواند ابزاری موثر در درک فضا محسوب گردد .

 

2-11-2 هوش

هوش نیز یکی دیگر از قابلیت های انسان است که توجه به رشد آن از دوران کودکی می تواند در آینده ثمر بخش باشد . واژه هوش کیفیتی انتزاعی (در مقابل حس) را بیان می کند که نه قابل دیدن است و نه قابل لمس ، بلکه صرفا از طریق مشاهده تفکر ، استدلال و سایر کیفیاتی که نشانه های آن می باشند آشکار می گردد ولی به هر حال می توان گفت که ((هوش عبارت است از توانایی فراگیری و انطباق با آنچه برای ادامه حیات در فرهنگی که در آن قرار داریم و زندگی می کنیم نیاز داریم)). برای این که ببینیم ما چه تاثیری در رشد و افزایش هوش کودکان می توانیم داشته باشیم لازم است مطالب بیشتری را در این زمینه بررسی کنیم . یکی از نکات قابل توجه در این زمینه تقسیم بندی هوش به چهار شاخه است که عبارتند از  1 – هوش ادراکی (IQ) 2– هوش احساسی (EQ) 3- هوش فیزیکی (PQ) 4- هوش معنوی (SQ).

میزان ضریب هوشی را با IQ نشان می دهند و به کمک آن توان یادگیری حقایق و اعداد و ارقام را اندازه گیری می کنند. ضریب درک احساسات را با EQ نشان می دهند و آن توان گذران و اداره خویش و ارتباط صحیح با دیگران در دنیای اطراف را به ما نشان می دهد. ضریب درک احساس کودک به چگونگی درک او از خویش، احساسات دیگر مردم، چگونگی رفتار او در برابر احساساتی شبیه عصبانیت و … بستگی دارد. هوش احساسی بر خلاف هوش ادراکی که بیشتر تحت تاثیر وراثت قرار دارد، با توجه والدین و آموزش مناسب رشد می یابد و کسب این مهارت در نیل به موقعیت و کامیابی در تمام زندگی ضروری است.

 

2-11-3 حافظه

حافظه را می توان به دو نوع کوتاه مدت و بلند مدت تقسیم بندی نمود. منظور از حافظه کوتاه مدت، یادآوری یا تشخیص یک موضوع حداکثر چند دقیقه بعد از ظهور آن است.  نتایج برخی از مطالب نشان می دهد که حافظه کوتاه مدت به طور قابل توجهی در کودکان ضعیف تر از بزرگسالان می باشد. کودکان به اندازه بزرگسالان قادر به یادگیری و ذخیره سازی اطلاعات در حافظه کوتاه مدت نمی باشند گرچه ممکن است اختلاف چندانی در میزان واقعی فراموش کاری وجود نداشته باشد و فرآیند یادآوری حافظه کودکان از مرحله کودکستان به بعد بطور قابل ملاحظه ای شبیه به بزرگسالان می باشد. از این رو تکرار مطالب و مفاهیم می تواند در یادآوری سریع آنها برای کودک موثر باشد. همچنین بیان اثر گذار مفاهیم به شکل خاص و طراحی شده می تواند در ذهن کودک باقی بماند و جاودانه شود.

 

2-12 دریافت حسی و ادراکی کودک از فضا

کودک باید در برخورد با احجام و بنا ها و همین طور در ارتباط و زندگی درون آن ها احساس راحتی، عدم ترس و آرامش کند. کودک با بهره گرفتن از حواس خود محیط و شرایط را دریافت کرده و متناسب با رشد ادراکی و استدلالی به درک محیط خود می پردازد. بعنوان نمونه تاریکی بیش از هر چیز دیگری به اضافه فرم های نا متناسب کودک را می ترساند. فضاهایی با رنگ های شاد و روشن و گاهی رنگ هایی با فرم های نامشخص مثل حالتی که در نقاشی با آبرنگ پدید می آید موضوعات رویایی و خیال انگیز را القا می کند و در کودک احساسی چون عاطفه ، رفیق ، مهربان ، رویایی و پرواز دهنده بودن را القا می کند. همچنان که فضاها برای کودکانی با سن بالاتر طراحی گردد از رنگ های ملایم با مرزهای مشخص، جزئیات بیشتر در بنا و انحناهای نرم در طراحی فضا می توان استفاده کرد . ادراک فضا کار بسیار دشواری است. کودک باید در عین حال هم خود را از دنیای اطرافش تمیز دهد و هم این دنیا را تجزیه و تحلیل کند. این عمل را به وسیله شناختن اشیا اطرافش انجام می دهد.

 

 

2-13 تاثیر شرایط محیطی و کالبدی بر کودکان

خصوصیت اصلی محیط های فیزیکی، عناصر متغیری مانند نور، رنگ، صوت، حجم است . تحقیقات نشان می دهد که توجه به این عناصر می تواند به محیط های آموزشی بهتر منجر شود. در ادامه سعی شده تا این عناصر در راستای رسیدن به طراحی بهترمورد بررسی قرار گیرند.

 

2-13-1رنگ

رنگ ها در شخصیت انسان ها ، به خصوص کودکان تاثیر بسزایی داشته، باعث ایجاد تجربه های هیجانی از قبیل شادی، خنده، غم ، اندوه ، آرامش ، تحریک پذیری ، سکون و هیجان می شود . در کودکان این خصیصه شدت می یابد ، آنان به سبب روح پاک و بی آلایش و شاد و پر طراوت خویش رنگ های زنده و مرکب که در ترکیبی مناسب با هم قرار گرفته باشند را ترجیح می دهند .

رنگ به عنوان عنصر تفکیک ناپذیر معماری تاثیر فراوانی بر روحیه و رفتار کاربران فضا ها و ساختمانها دارد و حالات روانی و عاطفی آنان را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. انسان پدیده های اطرف خویش را همراه با رنگ مشاهده می کند و نسبت به آن ها واکنش نشان می دهد ، رنگ ها هر یک حاوی پیامی خاص به بینندگان می باشند که این موضوع از قدیم مورد بررسی و تحقیق دانشمندان و روانشناسان بوده است (لوشر، 1393).

در مراکز پیش دبستانی رنگ فضاها و تجهزات آموزشی به دلیل شرایط سنی و روحی کودکان از حساسیت بیشتری برخوردار است . زیرا این امر می تواند باعث شادابی ، نشاط ، آرامش روانی ، تحرک و تلاش کودکان شود و فرایند یادگیری را افزایش دهد . همچنان که می تواند زمینه کسالت ، خمودی ، بی تحرکی ، عصبانیت ، اضطراب و افسردگی آنان را فراهم آورد . برای بهره وری مطلوب از رنگ در عملکرد فضاهای آموزشی و پرورشی و انتخاب مناسب ترین رنگ برای مراکز پیش دبستانی توجه به نکات ذیل ضروری است :

  1. رنگ موجب زیبایی می شود و زیبایی کودکستان از دیدگاه کودکان بررسی می گردد . مناسب ترین رنگ ، زیباترین و موثرترین آن ها از نظر کودکان است .
  2. رنگ کلاس کودکستان باید موجبات فعال شدن ذهن شاگردان را فراهم آورده و از ایجاد هیجانات تحریک کننده و یا ایجاد خستگی و کسالت جلوگیری نماید . در نتیجه رنگ به سبب پیدایش فضایی آرام و توام با فعال سازی ذهن کودکان شود .
  3. شرایط سنی وجنسیت کودکان درمیزان تاثیرپذیری آنها ازرنگهااثرمی گذارد .
  4. فضاهاواتاقهای مختلف درکودکستان کارکردهای متفاوت دارند .
  5. پیشنهاد یکرنگ خاص برای کودکستانها سراسرکشورامکان پذیرنیست، زیراشرایط اقلیمی گوناگون وتفاوت وضعیت آب وهوایی دراستانها ومناطق استفاده ازرنگهای مختلف را اجتناب پذیرمی سازد. در شرایط اقلیمی باید توجه به تاثیرات مختلف رنگ ها و حداکثر بهره وری از مناسب ترین رنگ را به عمل آورد.
  6. تاثیرگذاری رنگهابرانسان به پنج عامل به شرح زیربستگی دارد:

  • تیرگی و روشنی: رنگ های تیره از جنبه بصری انسان پیشروی می کنند. به این سبب دیوارهای تیره رنگ، اتاق را کوچکتر و رنگ های روشن فضا را بزرگ تر نشان می دهند.
  • سردی و گرمی: تجربه ثابت کرده انسان می تواند از طریق رنگ گرما یا سرما را بیشترحس کند. هر وقت با رنگ آبی یا سبز مواجه می شود احساس سردی و موقعی که رنگ نارنجی یا قرمز را می بیند گرما را احساس می کند.
  • کمیت: دو عامل قدرت رنگی هر رنگ را مشخص می کند ، یکی میزان درخشندگی و دیگری کمیت یا وسعت سطح رنگ ، رنگ های با درخشندگی متوسط و کم در سطح وسیع غلیظ تر به نظر می آیند اما رنگ رقیق در سطح وسیع باز هم کم رنگ تر می شود.
  • کیفیت: رنگ هایی که از تجزیه نور سفید حاصل می شوند دارای حداکثر درخشش هستند. این رنگ ها در مقایسه با ارزش غیر خالص خود دارای حالت پیش روی کننده هستند ، زرد خالص نسبت به زردی که با سفید یا سیاه ترکیب شده باشد معترض تر می نماید ، در پاره ای موارد هنگام تغییر ارزش رنگ رابطه کیفی به رابطه تیره و روشن یا سرد و گرم بدل شده و اثر فضایی رنگ تغییر می کند .
  • مکان رنگ: بر حسب اینکه رنگ در سقف ، دیواره ها یا کف قرار داشته باشد ، اثرات خاصی در انسان به وجود می آورد که دقت در ویژگی آن ها واجد اهمیت است. رنگ های گرم یا روشن از بالا تحریک کننده ، از طرفین گرما بخش و در کف حالت بالارونده دارند. رنگ های گرم و تیره از بالا متین، از طرفین محدود کننده و در کف اطمینان بخش هستند.

 

2-13-2 نور

یکی از اصول معماری در تامین آسایش بصری فضا می باشد که تاثیرات روانی این پدیده فیزیکی در انسان ها متفاوت است. محیط آموزشی باید از نور مناسب برخوردار باشد که مناسب ترین نور استفاده از نور طبیعی خورشید از طریق پنجره ها می باشد. تحقیقات ثابت کرده است که نور طبیعی و شفاف بر روی حواس کودکان تاثیر دارد ، از دید کودکان این فضا ها دوستانه و با نشاط هستند . نور کافی و نور پردازی مناسب در فضا ها موجب می شود که میل و رغبت کودکان افزایش یابد. دقت عمل و تمر کز حواس افزایش یابد و سلامتی چشم و قدرت بینایی محفوظ مانده و از خستگی اعصاب جلوگیری می کند. همچنین باعث ایجاد تنوع و تاکید فضایی می شود.

از آنجا که کودکان در پذیرش تنش و خستگی تحمل کمتری دارند ، از نور پردازی های دارای تضاد شدید ، چه به صورت مصنوعی و چه به صورت طبیعی که باعث ایجاد خستگی و تنش می شود باید پرهیز کرد. در نتیجه نور ملایم و یکنواخت در مورد فضاهای کودکان مطلوب به نظر می رسد. البته به جز در مواردی که با تنوع در نور پردازی سعی در تاکید فضایی داریم.

 

2-13-3 صوت

از جمله عواملی است که سبب کاهش تمرکز حواس و از دست رفتن دقت و توجه در افراد می شود. اصوات نامطلوب در فضای آموزشی عبارتند از :

  1. سروصدای ناشی ازترافیک هوایی ( فرودگاه وخطوط هوایی) ، ترافیک زمینی (قطار و اتومبیل)
  2. سروصدای ناشی ازکارگاههای صنعتی،مراکزتجاری
  3. سر و صدای ناشی از بازی کودکان در فضای باز و سایر کلاس ها .

کودکان صداها را دوست دارند و به طور کلی صداهای ملایم زمینه، به تخیل کودکان کمک می کند و آن ها را به زندگی بیرون مرتبط می سازد. این فضاها نباید از لحاظ آگوستیکی مرده باشند. سر و صدای ناشی از ترافیک کاربری های تجاری و کارگاه های صنعتی از اصوات نامطلوب فضا های کودکان هستند. موقعیت مکانی کودکستان و همجواری نادرست آن ها با مناطق پر سر و صدا موجب کاهش بازدهی آموزشی می شود. بنابراین در مکان یابی کودکستان و مدارس باید مسائل همجوار در نظر گرفته شود. نکته دیگر این است که سطوح صاف صدا را منعکس می کنند. احداث سدهای صوتی مانند خاکریز ها ، فضای سبز متراکم و یا حائل شدن ساختمان های جنبی دیگرموجب کاهش آلودگی صوتی می شود .

دانلود پایان نامه ارشد : خانه کودک با رویکرد بازی و خلاقیت

2-13-4 تهویه

برای کار کردن با حداقل خستگی و تامین سلامت کودکان، تهویه خوب در فضا های آموزشی، مخصوصا در کلاس درس ضروری است. با رعایت نکات زیر در طراحی می توان تهویه مناسب ایجاد کرد:

  1. تعیین صحیح محل ونوع بازشوها.
  2. جهت گیری مناسب فضا نسبت به جهت وزش باد .
  3. استفاده از مصالح مناسب در جداره ها .
  4. استفاده از گیاهان و درختان جهت تهویه طبیعی محیط پیرامون .

تحقیق (پایان نامه) : رابطه خودکارآمدی،اهمال کاری و اضطراب امتحان با پیشرفت تحصیلی

این نظریات بر نقش باورهای غیر منطقی و چشم داشت های غیر واقع بینانه در اهمال کاری تأکید می کنند. ( بالیکس و دیوریو ، 2007 ، به نقل از حسینی و خیر،1388 ) ویژگی رایج در چنین باورهایی ، غیر منطقی بودن آن ها و درمان متداول در این دیدگاه ، رفتار منطقی – هیجانی می باشد.  این نظریه توسط الیس در سال 1995ابداع گردید . ایده ی اصلی این نظریه آن است که افراد معمولا” همانطور که فکر می کنند. احساس و عمل می نمایند . مفهوم این ایده آن است که نظام باورهای افراد ، افکار ، اسناد و ارزش ها ، احساس ها و آن ها را بر می انگیزاند . ( الیس وکنوس، 1997 )

نظام باورهای از دو قسمت باورهای منطقی و باورهای غیر منطقی تشکیل شده است . باورهای منطقی ، باورهایی هستند که در کنار یکدیگر به طور منطقی قرار گرفته و واکنش های رفتاری و هیجانی ، هدف های اساسی را ایجاد می نماید . باورهای غیر منطقی ناخواستنی هستند ، که واکنش های منفی مثل اضطراب و افسردگی ایجاد می کنند . نظریه رفتار منطقی – هیجانی روشی برای تعیین تمایز باورهای منطقی از باورهای غیر منطقی ارائه نموده است . باورهای منطقی باواقعیت همخوانی بیشتری داشته ، سالم تر بوده و با فلسفه کلی توان بخشی افراد به ایجاد رفتار و احساس مناسب تر ، هماهنگی دارد. ازاین دیدگاه اهمال کاری نیزریشه در عقاید غیر منطقی دارد .

الیس ونال ( به نقل از فرجاد ،1382 ) در توضیح عوامل اهمال کاری به 3 تفکر غیر منطقی اهمال کاری اشاره می کنند .

  • من باید کارم را خوب انجام دهم در غیر این صورت از کارم راضی نخواهم بود .
  • همه شرایط باید به نفع من تغییر یابد و هر چه می خواهم برایم فراهم شود .
  • همه باید با من خوب رفتار کنند و احترام مرا نگه دارند .

در مورد اول ، انتظار و توقع زیاد درباره هر چه بهتر انجام شدن کار ، موجب نگرانی و تشویش و ترس او از شکست  می شود .  در مورد دوم ، نتیجه ای که نصیب شخص می شود ، رنجش و خصومت است . در مورد سوم نتیجه کار ، اضطراب و نا امیدی همراه با پایین بودن سطح تحمل و عدم توانایی در برابر مشکلات است . در نتیجه این باورهای غیر منطقی افراد ترجیح می دهند که انجام کار را به تعویق      بیندازند . هم چنین از دیدگاه الیس ، عقب انداختن کارها علاوه بر باورهای غیر منطقی از عوامل زیر منشاء می گیرد .

 

1- احساس خودکم بینی

یعنی فرد خود را پایین تر از آنچه که هست در نظر می گیرد . نتیجه ی چنین وضعی کاهش عزت نفس و اعتماد به نفس می باشد .با کاهش عزت نفس بالطبع احساسات منفی و افکار آزار دهنده در شخصیت فرد رسوخ کرده و فرد آمادگی کار درست و صحیح (خوب ) را از دست می دهد .

در افراد ضعیف و خود کم بین ، خصوصیات روانی و رفتاری زیر دیده می شود .

آن ها خود را فردی خودخواه و فاقد استعداد می شمارند .

افرادی که قادر به انجام کار در حد مطلوب نیستند .

افرادی که در اغلب کارهای مهم ، با شکست مواجه می شوند . ( دایر، به نقل از شهنی ییلاق ،1385)

افرادی که به آینده خوش بین نیستند و نمی توانند به پیشرفت و ترقی خود در زندگی امیدوار باشند .

افرادی که تحت تأثیر اندیشه های یادشده زندگی را باخته اند . این اندیشه ها شخص را از همه چیز باز می دارد و مانع تحمل در زندگی فرد می شود .

2– پایین بودن سطح تحمل ( سرخوردگی )

افراط در هر کاری می تواند منجر به پرتوقعی گردد . البته منظور از پرتوقعی ، توقع بالادر انجام کارهاست که منجر به سرخوردگی می گردد. هنگامی که فرد توقع کار بالایی دارد . گونه ای ترس در فرد به وجود می آید که نکند رفیق من در حد انتظارم نباشد . بدین جهت برای فرار از سرخورده شدن از انجام کار و کوشش برای حل آن دست می کشد . در نتیجه نسبت به آن بی علاقه می گردد. در واقع به گفته ی الیس ، توجه بیش از حد برای کسب موفقیت بالا ، فرد را دچار استرس و اضطراب و فرار از کار خواهد کرد . زیرا انتظار نتیجه ای بالاتر از توانایی ها و استعدادها ، نه تنها تشویق برانگیز نیست ، بلکه سبب بیزاری و انزجار نیز هست ، زیرا بازبه تأکید الیس ، توانایی فرد نمی تواند بیش از حد کارایی او باشد .

عدم امیدواری در پیشرفت کار نیز باعث رشد نگرانی و ترس در فرد می شود که بالطبع عدم موفقیت را افزایش می دهد . کم تحملی در برابر مشکلات ،  وقفه و رکودی در فرد به وجود می آورد که باعث انزجار می گردد. وقتی میزان توقع بیش از حد توانایی باشد به تأکید الیس کار نیز کسل کننده می گردد. در چنین وضعیتی شخص ساعت ها وقت خود را فدای آن می کند و به تفریح و کارهای دیگر می پردازد و یا    حتی به استراحت و خواب مشغول می گردد . اما در عین حال عصبی و خسته نیز می شود و با دیگران رفتاری غیر قابل تحمل می کند . به تعبیر الیس توقع بیش از حد توانایی ، طفره رفتن و بی علاقگی را باعث می شود . ( دایر [1] به نقل از شهنی ییلاق ،1385 )

وین دایر دلایل دیگری را درباره  اهمال کاری بیان کرده است . به عقیده ی او ریشه ی اهمال کاری چیزی جز خود فریبی و فرار از قبول مسئولیت نیست .  به عقیده ی او بازدهی که فرد از اهمال کاری  به  دست

می آورد  در مسائل زیر نهفته است .

تعویق انداختن و اهمال کاری در هر امری به فرد این امکان را می دهد تا از فعالیت های ناخوشایند فرار کند . شاید از انجام دادن بعضی از کارها واهمه داشته باشد .

ازراه خود فریبی می تواند احساس آرامش کند و با دروغ گفتن به خود اقرار کند به این واقعیت سرباز می زند که اکنون فعال نیست و این لحظه خاص را به بطالت می گذراند .

تا زمانی که به اهمال کاری خویش ادامه می دهید می توانید پیوسته همانگونه که هستید باقی بماند . به این ترتیب لزوم تغییر کردن و قبول مخاطرات آن را از زندگی خود حذف می کند .

با انتظار بهتر شدن اوضاع می تواند بنشیند و دنیا را به خاطر اندوه خود سرزنش کند.

با دوری گزیدن از فعالیت هایی که مستلزم مخاطره است برای همیشه از احتمال شکست دوری می کند. به این ترتیب هرگز ناگزیر نمی شود تا با تردیدهایی که نسبت به خود دارد رودرو مواجه شود .

ابراز همدردی دیگران و دلسوزی شخص خود را جلب می کند تا به خاطر احساس اضطرابی که ناشی از انجام ندادن کارهایی که می خواسته انجام دهد و نکرده ، همواره آسوده بماند   .

با به تعویق انداختن کارها و آن وقت کم ترین زمان را برای انجام دادن آن ها تخصیص دادن ، می تواند عملکرد ناقص یا بد خود را به حساب کمی وقت بگذارد .

با به تعویق انداختن کارها ممکن است بتواند شخصی دیگریرا برای انجام آن بیابید . به این ترتیب تعلل ورزیدن یه صورت وسیله ای برای استفاده از دیگران در می آید . ( دایر به نقل از شهنی ییلاق ،1385 )

نظریه رفتار منطقی – هیجانی می تواند به خود مدیریتی افراد تعللی کمک کند . این کمک معمولا” از طریق بررسی شیوه ،چگونگی و چرایی تفکر صورت می پذیرد .

روش منطقی – هیجانی ( REBT  ) رویکردی چند وجهی را معرفی می کند که افکار  ، رفتار و احساسات را وابسته به یکدیگر می داند و هنگامی که تلاش برای تغییر آن ها صورت می پذیرد ، هر سه وجه             ( شناختی ، هیجانی ، رفتاری ) دخالت دارند . به عنوان مثال در شیوه ی شناختی ، مورد بحث قرار دادن در شیوه ی هیجانی ، تصویر سازی ذهنی و خود پذیری غیر شرطی  ، در شیوه های رفتاری تمرین خطرپذیری مورد استفاده قرار می گیرند . و براین باورند که اغلب دانش آموزان هنگام تعلل نسبت به خود خشمگین هستند .

برای توصیف دقیق این نظریه ، توضیح ترکیب ABC ضرورت دارد. منظور از ( A ) موقعیتی است که فرد با آن روبرو می شود. منظور از ( B ) تفکری است که فرد در رابطه با آن موقعیت داردو منظور از (C ) احساساتی است که فرد در آن موقعیت تجربه می نماید .

از نظر الیس ، موقعیت ها به تنهایی تعیین کننده احساس افراد نیستند . بلکه باورها ، افکار و تفسیری که افراد از موقعیت دارند . دربرانگیختن احساس مثبت و منفی و به دنبال آن نحوه ی عملکرد افراد تأثیر دارند . در صورت کاهش باورهای غیر منطقی ، هیجان ورفتار فرد نیز به تبع آن کاهش می یابد .

در این روش درمانی ، ابتدا مراجعین با ویژگی های نظریه آشنا می شوند و در پایان از آن هاخواسته می شود در مواردی از زندگی تعللی خود را به صورت, A, B , C در نظر بگیرند و آن را به صورت چرخه کاملABCDE مورد بررسی قرار دهند . منظور از D شیوه ی مورد بحث در مورد باورهای غیر منطقی و منظور از E ، شکل دهی و تجدید سازمان باورهای غیر منطقی خود را به چالش بکشد به عنوان مثال « چه دلیلی دارد که آن چه را کسل کننده هست نتوانم انجام دهم » و یا « امکان ندارد که همه ی وقایع آن طوری رخ دهد که من انتظار دارم »

دانلود پایان نامه ارشد : رابطه خودکارآمدی،اهمال کاری و اضطراب امتحان با پیشرفت تحصیلی در بین دانش آموزان

پس از انجام یک تحلیل کامل ABCDE از یک واقعه از مراجعین خواسته می شود که این شیوه را در   مورد وقایع زندگی در خانه به کار ببرند و جلسه ی بعد در گروه درمانی آن را بیان نمایند . در گروه درمانی طرح ABCDE به طور کامل تحلیل خواهد شد ، به صورتی که مراجعین به باورهای غیر منطقی خویش   پی برده ، و به تدریج باورهای جدید در آن جایگزین گردد. در طی جلسه های درمان شرکت کنندگان چندین بار سبک های غیر منطقی خود را در چارچوب ABCDE می آزمایند . با زخورد می گیرند. ( اسن[2]  هیول [3]، اسبارد[4] ، 2004 ،به نقل از شهنی ییلاق ، 1385 )

[1] -Dayer

[2]-Essen

[3] – Heuvel

دانلود پایان نامه ارشد: متن کامل در SABZFILE.COM

خارج نمودن مفهوم سازگاری به طور عام و سازگاری تحصیلی به طور خاص از دامنه حوادث تصادفی به سوی اقدامات آگاهانه وکنترل­پذیر، منوط به شناسایی ویژگی­های فردی و الزامات محیطی است.از این منظر اگرچه ورود به دانشگاه و تحصیلات عالی برای بسیاری از جوانان آرزوی بزرگ و ارزشمند است، با این حال چه بسا به دلیل انتخابی ناآگاهانه و نا صحیح، ممکن است پس از ورود به دانشگاه در برابر الزامات رشته تحصیلی انتخاب شده با سرخوردگی و شرایط ناسازگار مواجه شوند.این موضوع می­تواند منجر به ترک تحصیل، تمایل به تغییر رشته و ناسازگاری با موقعیت و عدم پیشرفت تحصیلی شود و علاوه براین با عوارض روحی وروانی همراه شود (وانگ[5] و چن،2006).

2-5-1- عوامل مؤثّر در سازگاری تحصیلی

یکی از عوامل مهمّی که به نظر می­رسد در سازگاری تحصیلی دانشجویان مؤثر بوده است، سبک­های تفکر است.استرنبرگ و زانگ[6]، سبک­های تفکر را با توجه به شیوه­های ترجیح داده شده افراد در تفکر و استفاده از       توانایی­های خود، تقسیم کرده­اند.آن­ها در نظریه حکومت ذهنی خویش معتقدند، انواع شیوه­های مختلف حکومتی که در جهان وجود دارد تصادفی نبوده است بلکه انعکاس بیرونی افکار ذهنی انسان­ها است(بالبی[7]،1998).بر این اساس و با بهره گرفتن از استعاره حکومت، استرنبرگ 13 سبک تفکر را مطرح می­کند که به نحوی با سازگاری تحصیلی در ارتباط بوده و در 5 بعد قابل تفکیک  هستند1-کارکردها:شامل­     سبک­های تفکر قانونی(خلاق بودن، فضایی، ارزیابی افراد دیگر، اجرای­انجام تکلیف ­با­توجّه­به­دستورات          ­داده ­شده)؛2-شکل­ها:شامل­سبک­های­تفکرسلسله­مراتبی (اولویت­بندی­ تکلیف فردی، سلطنتی،کار­روی­      یک ­تکلیف­ دریک ­زمان)، الیگارشی(اولویت بندی)،آنارشیست(کارروی تکلیفی بدون محدودیت درباره «چه»،«کجا»،«کی» و«چگونه» انجام دادن کارها)؛3-سطح­ها:شامل سطح­های تفکر­کلی (تمرکز بر تصویر کلی)،جزیی(تمرکز بر جزییات)،4-حوزه­ها:شامل سبک­های درونی(انجام تکالیف به تنهایی)،بیرونی(کار با دیگران)؛ 5-گرایش­ها:شامل سبک­های آزاداندیش(اتخاذ رویکرد بدیع نسبت به انجام تکلیف) و        محافظه­کاریعنی­ استفاده از  شیوه­های سنتی در انجام تکالیف(چوی[8]،2001).تحقیقات نشان می­دهد که­ بین سازگاری تحصیلی با سبک­های تفکر اجرایی، فضایی، سلسله مراتبی، آزاداندیش و بیرونی همبستگی معنادار وجود دارد.استرنبرگ و زانگ معتقدند که سبک­های نوع اول ارزش سازگارانه تری دارند(بالبی،1998).

ارتباط اطمینان بخش در خانواده نظم هیجانی را ایجاد می­کند، به طوری که فرزند می­تواند بر اضطراب، عصبانیت وافسردگی خود غلبه کند(لوپز[9]،2002).ارتباط اطمینان بخش می­تواند دانشجو را از عوامل محیطی و دلسردکننده حفظ کند(پیترسون[10]،1999).در چنین شرایطی کمتر احتمال می­رود که دانشجو به چالش­ها با ناامیدی و ناتوانی پاسخ دهد.بنابراین، این ارتباط قابلیّت­های مقابله شخص را نیز به طور غیر مستقیم تقویت می­کند.حمایت خانواده با کاهش فشارهای روانی و هیجانی در دوران تغییرات زندگی همراه بوده است، دانشجویانی که امیدوارند که والدینشان به آن­ها پاسخ دهند، بیشتر احتمال دارد که از کمک استادان و دوستانی که از آن­ها حمایت می­کنند استفاده کنند(فلوراین[11]،1995). تأثیر مستقیم ارتباطات خانوادگی نشان می­دهد که خانواده بخش مهّمی در زندگی دانشجو  را تشکیل  می­دهد. مداخلاتی که برای سازگاری دانشجو انجام می­گیرد باید اهمیّت متغیّر­های خانوادگی و کیفیت ارتباط در خانواده را در نظر بگیرد.ارتباطات در خانواده بر راهبردهای مقابله­ای که دانشجوبرای سازگار شدن با شرایط جدید استفاده می­کند تأثیر          می­گذارد.خانواده نیز عامل مهّمی در میزان سازگاری تحصیلی دانشجویان است.وقتی نیازهای روانی در خانواده برآورده شود، موجب کسب مهارت­ها و استعدادها و سازگاری می­شود.برعکس، وقتی نیاز­های روانی برآورده نشود، فرد به دنبال کسب مهارت­ها و پرورش استعدادش نمی­رود در نتیجه سازگاری صورت       نمی­گیرد.احساس داشتن قابلیت، این اطمینان را به دانشجو می­بخشد که موفقیّت­ها دست­یافتنی هستند و این عامل با سازگاری آموزشی مرتبط است. احساس داشتن استقلال، این اطمینان را به دانشجو می­بخشد که     می­تواند فعالیت­های خود را با تمایل و آزادی روانی دنبال کند و از انجام دادن آن­ها احساس خشنودی، رضایت و آرامش کند،که  این عامل به سازگاری فردی و هیجانی مربوط می­شود. احساس داشتن ارتباط، این اطمینان را به دانشجو می­دهد که وی می­تواند از فرصت­های ارتباطی سودمند بهره­مند شود و به سازگاری اجتماعی مربوط می­شود. محیط خانواده از طریق ایجاد فضایی هدفمند، حمایت از استقلال، علاقه­مندی به فعالیت­های فرزند و صرف وقت با او در سازگاری فرزند نقش مهمی را ایفا  می­کند (ویلار[12]،2006) .حمایت  پدر و مادر بر سازگاری آموزشی، اجتماعی و فردی دانشجو اثر می­گذارد و باعث می­شود دانشجو با محیط دانشگاه سریع­تر و به صورت بهتری سازگار شود.تحقیقات نلسون[13] و همکاران(1993)؛ نشان می­دهد که بدون توجه به شرایط خانواده، اختلاف بین پدر و مادر، اثرهای منفی بر سازگاری دانشجویان می­گذارد.

یکی دیگر از عوامل مرتبط با سازگاری تحصیلی دانشجویان، میزان تحصیلات والدین است.نتایج تحقیقات پیک[14] (2005)؛ مبنی بر این است دانشجویانی که والدینشان تحصیلات پایین دارند در سازگاری اجتماعی با محیط دانشگاه با مشکل روبه رو می­شوند. این دانشجویان در فعالیت­های فوق ­برنامه دانشگاه کمتر شرکت می­کنند و این فعالیت­ها را تا زمانی که در برنامه­های آموزشی خود موفّق شوند، به تعویق                          می­اندازند.پیک، تأثیر مثبت این فعالیت­ها را در سازگاری اجتماعی دانشجویان نشان داده است.معمولاً فرهنگ دانشجویانی که والدینشان تحصیلات پایین دارند با فرهنگ دانشگاه فرق دارد. اگر خانواده احساس کند دیگر نمی­تواند با فرزندش بعد از ورود به دانشگاه ارتباط برقرار کند، ممکن است دانشجو احساس تنهایی و سردرگمی کند و نتواند از تجربه تحصیل در دانشگاه بهره کامل ببرد.برخی از تحقیقات روی شغل پدر در سازگاری دانشجو با محیط دانشگاه تمرکز کرده­اند.خلیلی و نیز هورن[15] و نایز[16] (2002)؛ به این نتیجه رسیدند که شغل پدر بر سازگاری دانشجو با محیط دانشگاه اثر می­گذارد.آموزش در دانشگاه کلید موفقیّت و ارتقای آموزشی، اجتماعی و اقتصادی به شمار می­رود.فرزندان والدینی که از وضعیت مطلوب اجتماعی بهره­مند نیستند، از آمادگی کمتری برای کسب آموزش، داشتن آروزهای محدودتر، حمایت و تشویق کمتر و دانش کمتر در خصوص چگونگی ورود به دانشگاه رنج می­برند. این عوامل شناخت ذهنی نسبت به دانشگاه و تنوع انتخاب را کاهش می­دهد که گذراندن موفقیّت­آمیز این دوره را با مشکل روبه­رو می­کند.

یکی دیگر از عواملی که بر سازگاری دانشجو با محیط دانشگاه به طور خاص و سازگاری تحصیلی به طور عام تأثیر  می­گذارد پذیرش مسئولیّت­های فردی است.نتایج تحقیقات چوی(2001)؛ نشان می­دهد که پذیرش مسئولیّت­های فردی برسازگاری اثر دارد.دانشجویان که به تجربه­ی تحصیل دردانشگاه به عنوان ادامه      تجربه­های آموزشی، اجتماعی و فردی خود می­نگرند،بهتر خود را با محیط سازگار می­کنند، درحالی که دوره دانشگاه برای دانشجویان دیگر از نظر آموزشی، اجتماعی و فردی پیچیده­تر است.کیفیت سازگاری با دانشگاه در موفقیت این دانشجویان تأثیر می­گذارد.

هوش از عوامل دیگری است که بر سازگاری دانشجویان تأثیر می­گذارد.دانشجویانی که باهوش­ترند می­توانند نیازهای محیط را ارزیابی کنند و از راهبردهای مقابله­ای مؤثّر برای سازگاری استفاده کنند.آنان استعداد کافی برای رسیدن به هدف را دارندومی­توانند پیشرفت خود را برای رسیدن به هدف کنترل کنند(هولاهان[17]،1994).

علاقه به رشته تحصیلی بر سازگاری دانشجو با محیط دانشگاه اثر دارد.علاقه­مندی به رشته تحصیلی بریادگیری مطالب درسی، سرمایه­گذاری زمان و انرژی وحفظ کوشش مناسب برای تکمیل موفقیّت­آمیز درس اثر دارد.همچنین علاقه به رشته تحصیلی باعث خود تنظیمی و موفقیّت دانشجو می­شود. دانشجویانی که به رشته تحصیلی خود علاقه­ای ندارند و تنها به اجبار خانواده یا هر دلیل دیگر وارد این رشته تحصیلی شده­اند کمتر می­توانند خود را با دانشگاه سازگار کنند.بررسی­های آلن و روبیز[18] (2008)؛ نشان داده است که تناسب رشته تحصیلی با علایق و همچنین عملکرد آموزشی در سال اول تحصیل،پیش­بینی مهمی برای ادامه رشته تحصیلی است.

نظریه شناخت اجتماعی بندورا نیز بیانگر این مطلب است که باورهای خودکارآمدی نشانگر قضاوت­های فرد در مورد توانایی انجام تکلیف محوله به اوست.در واقع خودکارآمدی در گزینش رفتار و فعالیّت، میزان تلاش،کیفیت عملکرد و میزان ایستادگی در برابر موانع به یاری فرد می­آید (باندورا[19]،1977). بنابراین باور­های خودکارآمدی به عنوان مهم­ترین عامل پیش­بینی­کننده رفتارها و از جمله سازگاری تحصیلی مطرح می­شوند (لینت، براون و گویر[20]،1997). به نظر زیچووسکی[21] (2007)، خودکارآمدی به طور معنی­داری با سازگاری تحصیلی در ارتباط بوده و مهم­ترین پیش­بینی کننده سازگاری تحصیلی محسوب می­شود.بدین ترتیب دانشجویانی که اطمینان بیشتر نسبت به توانایی تحصیلی خود دارند، نمرات بالاتری کسب می­کنند، میزان کمتری اضطراب را تجربه می­کنند و از این رو سازگاری تحصیلی بالاتری دارند.در واقع خودکارآمدی علاوه بر اینکه خود بر سازگاری تحصیلی تأثیر مستقیم دارد به عنوان یک متغیّر واسطه­ای بین مهارت­های ارتباطی و سازگاری تحصیلی نیز ایفای نقش می­کند.شاید بتوان، سازگاری تحصیلی را انجام رفتارهایی دانست که در افراد با خودکارآمدی بالا قابل انتظار است.این مطلب با توجه به مؤلفّه­های معرفی شده توسط باکر وسیریک(1984)، روشن می­شود.بنابراین می­توان گفت که بین سازگاری تحصیلی و خودکارآمدی وجوه اشتراک قابل توجّهی وجود دارد.به عبارت دیگر می­توان گفت که ارتباط مؤثّر باعث ایجاد و افزایش خودکارآمدی می­شود و با افزایش خودکارآمدی این اطمینان در دانشجو شکل می­گیرد که قادر به انجام تکلیف و وظایف محوله در محیط آموزشی است.بنابراین تلاش وپشتکار بیشتری از خود نشان داده و کمتر دچار ناامیدی می­شود و به نوبه خود دارای نگرش مثبت­تری نسبت به محیط دانشگاه خواهد شد و به گونه­ای سازگارانه عمل خواهد کرد.

یکی دیگر از عواملی که  باعث افزایش سازگاری در بین دانشجویان، بخصوص دانشجویان جدید­الورد   می­شود و با سازگاری رابطه مستقیم دارد، تاب­آوری است.تاب­آوری توانایی افراد در سازگاری مؤثّر با محیط است، علی رغم قرار داشتن در معرض عوامل خطرآفرین.عوامل خطرآفرین آن دسته شرایط و موقعیّت­های منفی هستندکه با پیامد­های منفی و مشکلات رفتاری مرتبط می­شوند­(گومز و مک لارن[22]،2006).تاب­آوری به عنوان میزان توانایی فرد در تطابق با شرایط ناگوار و جدید تعریف شده است که شامل شایستگی فردی،اعتماد به نیروهای درونی،پذیرش تغییرات به عنوان مثبت و تأثیرات معنوی­ می­شود(بیت سیکا و همکاران[23]،2010). تاب­آوری، سازگاری(تحصیلی، اجتماعی، هیجانی، دلبستگی به دانشگاه) را در دانشجویان جدید­الورد افزایش می­دهد.از آن­جا که با افزایش سازگاری دانشجویان بخش بزرگی از مشکلات آن­ها حل می­شود و باعث پیشرفت دانشجویان در کارهای علمی می­شود، می­توان با رشد و آموزش  تاب­آوری به عنوان یک راهبرد کاربردی، سازگاری دانشجویان جدیدالورد را افزایش داد.

2-5-2- انتقال به دانشگاه

ابعاد گوناگون و اهمیت فرایند انتقال به دانشگاه ارتباط تنگاتنگی با تحولات اجتماعی و تاریخی در زمینه رشد فرایند پذیرش دانشجویان و ورود آن­ها به دانشگاه دارد.این امرموجب می­شود که صاحب نظران هرچه بیشتر به مطالعه، فرایند انتقال به دانشگاه، محتوای این انتقال، عوامل مرتبط با آن و اثرات گوناگون آن بپردازد.عوامل متنوّع فردی و اجتماعی منابع ارزشمندی برای سازگاری دانشجویان در طی انتقال به دانشگاه هستند.کیفیت انطباق و سازگاری دانشجویان با زندگی دانشگاهی وگسترده آن باعث تجربه دانشگاهی افراد شده و فرصت­های برای رشد فردی و اجتماعی آن­ها فراهم می­کند.اندیشمندان با گرایش­های پژوهشی متعدّد و متنوّعی به تبیین جنبه­های روانی­- اجتماعی فرایند انتقال به دانشگاه پرداخته­اند.روابط متقابل با والدین در پیش بینی سازگاری با دانشگاه عامل مهمی محسوب می­شود.همچنین انتظارات قبل از ورود به دانشگاه منبع بالقوه سازگاری با این محیط است. سازگاری با دانشگاه، نتیجه روابط متقابل بین ویژگی­های محیط دانشگاه و مشخصات ورودی­های دانشگاه(ظرفیت­های هوشمندانه، نگرش افراد به نظام آموزشی عالی، احساس افراد به رشد مهارت­ها و میزان یادگیری از طریق تجربه دانشگاهی) می­باشد(کوته و لوین[24]،2000به نقل از زکی1381).دوره انتقال به دانشگاه، موجب رشد و بلوغ اجتماعی و آموزشی افراد می­شود و نقش مکملی درفرایند  شکل گیری هویت ایفا می­کند(برزونوسکی[25] و کاک[26]،2000).

انتقال از آموزش متوسطه به دانشگاه مرحله­ای انتقالی در رشد جوانانی است که در آغاز ورود به دنیای بزرگسالی هستند.دوره ی جدید، با آزادی­های بیشتر، چالش­های تحصیلی، مسئولیّت­ها و انتظارات متفاوت از دوره­های پیشین متمایز می­شود.سال اول دانشگاه، تنش­زا ترین زمان در طی تحصیل دانشگاهی به حساب     می­آید.طی این دوره دانشجویان چالش­های اجتماعی مانند(جدا شدن از خانواده) وهوشی(مانند،ضرورت انجام موفقیّت آمیزتکالیف تحصیل)، متعددی را تجربه می­کنند که ممکن است با آشفتگی­های هیجانی مانند احساس تنهایی، غم غربت، حالت سوگ و افزایش احتمال مصرف مواد همراه باشد(لوبکر و اتزل[27]،2007).نتایج مطالعات نشان داده است، بیشترین میزان مشروطی و ترک تحصیل به دانشجویان سال اول مربوط می­شود که به علت ناسازگاری با دانشگاه، رشته تحصیلی, محیط خانواده،محیط خوابگاه و …. است(بولتر[28]،2002).

عوامل خانوادگی نقش مهمی در سازگاری با دانشگاه دارد و محیط خانواده مکمل کیفیت تجربه دانشگاهی است.تجربه دانشگاهی افراد تداوم بخش جنبه­های رشد فردی و اجتماعی دانشجویان تلقی ­ می­شود(آدامز[29]  و همکاران،2000).حمایت اجتماعی موجبات افزایش سازگاری با دانشگاه را فراهم می­کند­ (تاوا[30] و همکاران،2000).انتقال از مدرسه به دانشگاه برای بسیاری از افراد دارای موقعیّت­های استرس­زا است.دانشجویان در محیط جدید دانشگاه با تقاضاهای متعدّد اجتماعی،آموزشی و روابط اجتماعی بین فردی جدیدی روبه­رو می­شوند که هرکدام از آن­ها می­تواند برای اغلب افراد وضعیت­های استرس­زایی ایجاد نماید.آن­ها می­بایست اشکال جدید روابط اجتماعی را فرا گیرند، روابط متقابل مناسبی برحسب شرایط جدید دانشگاه با خانواده ودوستان برقرار کنند، مهارت و شیوه­های یادگیری و مطالعه متناسب با محیط­های یادگیری واقعی دانشگاهی را فراگیرند و در مجموع به مثابه فردی مستقل و خودمختار بتوانند وظایفشان را ( برای نمونه: تنظیم چگونگی صرف پول و زمان ) به خوبی ایفا نمایند(زکی،1388).

برخی ازپژوهشگران معتقدند سازگاری با دانشگاه مستلزم فرایندهای اجتماعی و اجتماعی­زدایی است.اجتماعی­زدایی تغییر یا کنارگذاشتن ارزش­ها، صفات و باور­های است که فرد با خود به دانشگاه آورده و در موقعیت­های دیگرکارایی چندانی ندارد.از دید پژوهشگران ورود به دانشگاه، نوعی شوک فرهنگی به شمارمی­رود که نیازمند بازآموزی اجتماعی و روان­شناختی برای مواجهه مؤثربا محیط، قوانین و دوستان جدید است (پاسکارل[31]،1995).دانشجویانی با دانشگاه سازگارند که وقتی تحصیلات دانشگاهی را به پایان            می­برند،تجربه حضور و تحصیل در دانشگاه را تجربه­ای رشد­ دهنده تلقی نمایند، بتوانند از توانایی­های خود به نحو مطلوب بهره جویند(گروس[32]،1994).

الگوی فرایند سیستم خود، در ارتباط با نقش حمایتی والدین در سازگاری فرزندان دانشجو با دانشگاه دو بعد اصلی در رفتار والدین را که با موفقیّت و سازگاری دانشجو ارتباط دارد،مشخص می­کند:

1)حمایت از استقلال دانشجو(قبول دیدگاه­های دانشجو و تشویق تفکر مستقل) با خود تنظیمی، قابلیت و موفقیّت فرزندان ارتباط دارد.

2) صرف وقت با دانشجو و علاقه نشان دادن به فعالیت­های وی،با یادگیری و موفقیّت و دید مثبت او به علم ارتباط دارد(ساسی[33]،2000).

2-5-3- تغییرات اساسی در زندگی دانشجویان جدیدالورود

زندگی دانشجویی می­تواند تغییرات زیادی درزندگی افراد ایجاد کند. این تغییر برای دانشجویانی که در شهری غیر از محل زندگی خود پذیرفته شده­اند، شدیدتر است.زیرا آنان مجبورند جدایی از خانواده و استقلال فردی را تجربه کنند که دارای ویژگی­های خاصی است و از یک سو با آزادی­ها و تجارب جدید و از سوی دیگر با سختی­ها ومشکلات فراوانی همراه است.درهرحال آن چه مشخص است این است که زندگی دانشجویی با برخی تغییرات اساسی در زندگی فرد آغاز می­شود:

1.محیط دانشگاه در مقایسه با دبیرستان،فضای وسیع­تری دارد و آشنای با همه مکان­ها و افراد در کوتاه­مدت           امکان­پذیرنیست.

2.ممکن است محیط دانشگاه همان چیزی باشد که از قبل دانشجو انتظار آن را داشته است و ممکن است   این­طور نباشد، یعنی استانداردها و انتظارات فرد را تأمین نکرده باشد.عده­ای با شور و شوق فراوان به دنبال کارهای مربوط به ثبت­نام و انتخاب واحد می­روند و عده­ای دیگر ممکن است با نارضایتی.در هرحال سازگاری با محیط دانشگاه به زمان و وقت احتیاج دارد.به خصوص در روزهای اول و هفته­های اول ممکن است حتی گیج کننده هم باشد. ساختمان­های متعدّد و پراکنده، واحدهای مختلف،کارمندان متعدّد و متفاوت، برنامه­ها و فعالیّت­های مختلف آموزشی، صفّ­های متعدّد برای انتخاب واحد،گرفتن فرم، وارد کردن به کامپیوتر، صفّ غذا و صفّ­های دیگر باعث به وجود آمدن اضطراب در دانشجو شده و ممکن است سازگاری او با محیط را به تأخیر بیندازد.همچنین مشاهده تعداد زیادی از افراد هم سن و سال که با لهجه و زبان دیگری صحبت  می­کنند و گاهی حتی ممکن است به سبک دیگری لباس بپوشند می­تواند به احساس تنهایی، جدایی و غربت کمک کند.

  1. محیط اجتماعی دانشگاه بسیار متفاوت از دبیرستان است در دبیرستان افراد زیادی از نظر آداب و رسوم،فرهنگ و سطح اجتماعی و اقتصادی و مواردی از این قبیل به هم شباهت دارند در حالی که درمحیط دانشگاه چنین نیست.دانشجویان از شهرها، روستاها و مناطق مختلف جغرافیایی و از اقوام مختلف و حتی نژادهای دیگر با یکدیگر زندگی کرده و تحصیل می­کنند،چنین فضایی اگرچه زمینه ­ی مساعدی را برای برقرای ارتباطات اجتماعی و شناخت فرهنگ­ها و آداب و رسوم مختلف ایجاد می­کند، ولی در پاره­ای از موارد سازگاری را سخت­ تر و پیچیده­ تر می­کند.

4.فعالیت­ها و تکالیف دانشگاهی در مقایسه با دبیرستان متنوّع­ ترو متعدّد است.انجام پروژهای علمی و تحقیقاتی، ارتباط با مراکز مختلف، تحقیقات کاربردی ،ارتباط با افرادی در رشته­ها و حرفه­های مختلف قسمتی از این وظایف است. علاوه براین مصاحبه،مشاهده،کارورزی و هچنین ایراد سخنرانی نمونه دیگری از فعالیت­های متنوّع آموزشی است که در دانشگاه از دانشجو انتظار می­رود آن­ها را انجام دهد.بنابراین دانشجویانی که از سازگاری بالاتری برخوردارند برای سازگار شدن با روند جدید یادگیری سعی              می­کنند،گروه­های مطالعه تشکیل دهند، ساعات مشخصی برای مطالعه انفرادی خود اختصاص دهند، از    کتاب­های کمک درسی در کتابخانه­ها استفاده کنند.با استادان و مدرسین خود در ارتباط باشند، در مباحث کلاس شرکت فعالانه داشته باشند،که همه­ی این موارد باعث سازگاری با روند جدید یادگیری و به نوبه خود باعث سازگاری تحصیلی می­شود.

5.حجم مطالب درسی در دانشگاه در مقایسه با دبیرستان بیشتر سنگین است به همین دلیل ضروری است برای مطالعه و تسلّط بر چنین حجمی از مطالب، از روش­های مطالعه دیگری دردانشگاه استفاده شود.بنابراین چون بیشتر دانشجویان تازه ورود از روش­های دبیرستان برای مطالعه استفاده می­کنند در نتیجه درسازگاری با شرایط جدید با مشکل مواجه می­شوند.

6.معمولاً در دبیرستان دانش آموزان فقط به درس و تحصیل می­پردازند و ازاو کار یا فعالیّت دیگری انتظار نمی­رود.در حالی که عده­ای از دانشجویان همزمان با تحصیل،کار می­کنند و یا با ارتباط­­های اجتماعی وسیع، شرکت در برنامه­های مختلف اجتماعی و تفریحی به فعالیت­های دیگری نیزمی­پردازند (نوری زاده،1386).

[1] Tinto

[2] person-environments fit

[3] Neuville and etal

[4] Hurtado and etal

[5] Wangs and chen

[6] Sternberg and Zhang

[7] Bowlby

[8] Choy

[9] Lopez

[10] Peterson

[11] Floran

[12] Villares

[13] Nelson

[14] Pike

[15] Horn

[16] Nunez

[17] Holahan

[18] Robbins

[19] Bandura

[20] Lent,Bron&groe

[21] Ychowski

[22] Gomes,Mcklaren

[23] Bitsika et all

[24] Cote and Levine

[25] Berzonsky

[26] kuk

[27] Lubker & Etzel

[28] Bolter

[29] Adams

[30] Tava

[31] Pascarella

مقاله (پایان نامه) : عف -متن کامل

پایان نامه پیامدهای اضطراب -تنظیم شناختی هیجان، ذهن آگاهی و کمال گرایی

به ندرت اتفاق می افتد که در خلال فرآیند نوجوانی، بحران های اضطراب مشاهده نشوند. گاهی این اضطراب به طور ناگهانی و زمانی به صورت تدریجی ظاهر می شود ، گاهی فراگیر است و زمانی به احساس مبهم و پراکنده ای محدود می گردد، گاهی هفته ها طول می کشد و زمانی بالعکس ، فقط در خلال چند ساعت پایان می پذیرد، اما صرف نظر از چگونگی بروز، شدت و مدت آن ، اضطراب یک احساس بنیادی است که کنترل نوجوانی با آن بیگانه است (آژوریاگرا[1]،1982؛ به نقل از دادستان، 1384).

می توان در خلال نوجوانی، سه شیوه بیان اضطراب را متمایز کرد:

تحریک بدنی پراکنده که بر اساس تظاهرات بدنی متعدد نمایان می شود.

اضطراب روانی فراگیر که علامت مشخصه آن، ترس مفرطی است که زندگی را فرا می گیرد و هراس های ابتدایی ، نمونه ای از آن محسوب می شوند.

اضطراب به منزله علامت محرک – نشانه ، که در آن من، در مقابل یک خطر بالقوه اضطراب را بر می انگیزد. این همان نظریه دوم فروید در مورد اضطراب است (مارسلی[2]، 1984؛ به نقل از دادستان، 1384).

به هنگام بحران اضطرابی بروز اضطراب های دوام دار ، یعنی حالاتی که با احساس خطر قریب الوقوعی که دارای موضع معینی نیست و با احساس از هم پاشیدگی و حتی واقعیت زدایی همراه اند. در چنین مواقعی نوجوان بی پناه و درمانده است و نمی تواند علتی برای این حالت عاطفی خود بیابد. با این حال وقتی این وهله های اضطرابی تکرار می شوند یا پابرجا می مانند، نوجوان در تبیین آن ها کوشش می کند، این تبیین ها در اغلب موارد بر ترس هایی که در مورد وضعیت جسمانی خود دارند متمرکزند(همان منبع).

صفاتی که باعث ایجاد اضطراب می شوند

برخی از ویژگی ها و صفات هستند که در افراد ایجاد اضطراب می کنند، که عبارتند از :

الف) کمال گرایی

افراد کمال گرا در سال های زندگی خود آموخته اند که فقط در صورتی دوست داشتنی ومورد قبول هستند که کارها را صد در صد کامل انجام دهند. بنابراین احساس خود ارزشمندی و عزت نفس آن ها بر اساس معیارهای بیرونی و قضاوت افراد دیگر پایه ریزی شده است. چنین نگرشی فرد را نسبت به نقطه نظرها و انتقادات دیگران آسیب پذیر و به شدت حساس می سازد به همین دلیل این افراد دائماً از بازنده بودن و اشتباه کردن می ترسند، نقایص خود را از همه پنهان می کنند ، تفکر همه یا هیچ دارند و بر روی بایدهای غیر ممکن به شدت تأکید می کنند . وقتی هدفی بالاتر از توان شما باشد، تلاش در جهت رسیدن به آن به شکست منتهی می شود و شکست های پی در پی منجر به اضطراب می شود. سعی کنید فردی منطقی با اهداف معقول باشید.

ب) نیاز شدید به تأیید شدن

اگر شما ارزشمند بودن خود را مبتنی به نحوه ی رفتار دیگران بدانید، اشتباه بزرگی مرتکب شده اید. اگر مردم با شما خوب برخورد نکنند . احساس افسردگی و خشم می کنید. اگرچه آن ها در حال حاضر با شما خوب هستند. ولی ممکن است در آینده این گونه نباشند. همه ی ما ترجیح می دهیم دیگران ما را دوست داشته باشند ، و با ما خوب رفتار کنند. ولی نمی توانیم ارزشمند بودن خود را در گرو اعمال آن ها نسبت به ما که اغلب نیز غیر قابل پیش بینی است بدانیم.

ج) بی توجهی به علائم جسمی و روانی استرس

بخش مهمی از کنترل ، آگاهی از وضعیت روانی و جسمی خود است. زمانی که شما به طور مرتب دچار استرس می شوید باید سعی کنید از همان ابتدا جلوی استرس بیهوده را بگیرید ، زیرا همین استرس های مداوم است که سبب بروز اضطراب می شود.

د) نیاز شدید به کنترل مسائل زندگی

افرادی که میل شدید مسائل دارند همانند افرادی که نیاز شدید به تأیید شدن توسط دیگران دارند در دام اضطراب می افتند. این افراد وقتی که روی مسائل کنترل ندارند، احساس وحشت و ناکامی می کنند و وقتی کنترل دارند چون نمی دانند این کنترل تا چه مدت ممکن است دوام یابد مضطرب هستند. باید این حقیقت را پذیرفت که اگر خداوند متعال بر وقوع حادثه ای صحه بگذارد حتماً آن قضیه اتفاق می افتد، حتی اگر طالب آنی نباشید. زیرا خداوند همواره صلاح بنده را می خواهد هرچند ممکن است انسان آن را مشکل فرض کند. ولی در آینده پی خواهد برد که آن اتفاق به صلاح او بوده است. البته این سخن بدان معنا نیست که انسان دست روی دست بگذارد و بگوید هر چه پیش آید خوش آید. بلکه منظور این است که شاید همواره باید در تمامی مراحل زندگی تلاش کنید تا هر چه بهتر زندگی کنید.

بنابراین آرامش و امید ، تلاش و زندگی کردن بهتر از ناراحت و مضطرب بودن است. سعی کنید در زندگی تا حدی شوخ طبع باشید، یعنی به مسائل با دیدی مثبت و امیدوار نگاه کنید زیرا شوخ طبعی تا حد زیادی حالت وحشت و اضطراب را در شما کاهش می دهد(کلی اینک،1998).

خرید و دانلود :

.  پایان نامه ارشد روانشناسی بالینی -دانشگاه آزاد ساری :نقش تنظیم شناختی هیجان، ذهن آگاهی و کمال گرایی در پیش بینی اضطراب –  امتحان

پیامدهای اضطراب

پروفسور رأس در کتاب خود تحت عنوان روانشناسی شخصیت نحوه تأثیر اضطراب بر عملکرد فرد را مورد سؤال قرار می دهد و اظهار می دارد که تأثیر اضطراب بستگی به شدت اضطرابی دارد که فرد تجربه می کند. در اشکال خفیف، اضطراب ممکن است خاصیت انطباقی داشته باشد، به طور مثال اضطراب خفیف برای یک دانش آموز چه بسا که موجب آمادگی او برای امتحان شود. معهذا در شکل های شدید، اضطراب ممکن است ناتوان کننده باشد. اضطراب شدید ممکن است سبب شود که همان دانش آموز، کنترل حواس، حافظه و حتی صدای خود را از دست دهد. بنابراین به نظر می رسد که سطوحی از اضطراب موجب عملکرد مناسب فرد می- شود. به گفته رأس ، اضطراب از این نظر به صورت یک انگیزش عمل می کند. یعنی برای بروز یک عملکرد ، وجود چنین انگیزشی ضرورت دارد. در حالی که فقدان آن مانع بروز عملکرد شده و یا اضطراب بیش از اندازه باعث از هم پاشیدگی عملکرد شود(به نقل از جمال فرد،1384).

این که اضطراب چگونه روی عملکرد یک فرد تأثیر می گذارد، بستگی به شدت اضطرابی که فرد تجربه می- کند دارد. اضطراب خفیف یا اضطراب در سطح پایین قبل از یک کار یا یک وظیفه تهدید کننده همچون امتحان، برعملکرد فرد تأثیر منفی دارد. در حالی که داشتن اضطراب شدید یا اضطراب در سطح بالا ، عملکرد انسان را مختل می نماید. به نظر می رسد اضطراب در سطح نه خیلی شدید و نه خیلی ضعیف می تواند عملکرد وجود چنین انگیزشی ضرورت دارد و این در حالی است که فقدان انگیزشی مانع بروز یک عملکرد شده و بیش از اندازه بودن آن نیز باعث از هم پاشیدگی عملکرد می شود. دو نفر از روانشناسان آلبرت[3](1980)، و هابر (1993)، بین دو نوع اضطراب تفاوت قائل شده اند. اضطراب سریع کننده و اضطراب ناتوانی زا. آن ها مدعی هستند که جنبه هایی از اضطراب وجود دارند که کارکرد افراد را در موقعیت های پیشرفت معینی بهبود می بخشند، در حالی که جنبه های دیگر اضطراب عملاً بازدارنده هستند. بیش تر پژوهش گران در این زمینه توجه خود را به جنبه های ناتوانی زای اضطراب معطوف کرده اند. شواهد موجود حاکی از آن است که سطوح معینی از اضطراب می تواند کارکرد را بهبود بخشد. اگر اضطراب به عنوان جنبه ای از سطح فعال سازی به شمار آید، بنابراین برای تحریک عملکرد، مطمئناً حداقلی از سطح فعال سازی و یا اضطراب سودمند است. در این دیدگاه به اضطراب به عنوان نوعی نیروی فعال سازی نگریسته می شود که در آن شدت اضطرابی که فرد تجربه می کند، نه نوع آن ، تعیین کننده اصلی اثر آن است.

از آنجا که تأکید بر مدرسه و موقعیت های پیشرفت تحصیلی مربوط به مدرسه است، توجه بیشتری به آن دسته از متغیرهای وابسته به اضطراب که دارای نتایج فوری برای تعلیم و تربیت دارد شده است. بیش تر مطالعات در این زمینه وجود رابطه منفی (معکوس )، بین اضطراب و کارکرد در اندازه گیری های استعداد فکری را نشان می دهند( ساراسون، به نقل از نجاریان، 1384).

[1] Aguriaguerra

[2]Marcelli

[3] Albert