مقاله (پایان نامه) : عف -متن کامل

دانلود پایان نامه ارشد: تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین بر کاهش علائم نافرمانی در کودکان

این برنامه از فرمت اصلی برنامه های هانف(1969) و مک ماهون و فورهند(1981) استفاده کرده است. این برنامه شامل دو قسمت است که در آن روشهای مؤثرتری جهت رفتار با کودک به والدین آموزش داده می شود. در قسمت اول والدین یک روش مؤثر برای توجه مثبت به رفتارهای مناسب کودک را می آموزند و در قسمت دوم استفاده از روشهای تنبیهی را والدین یاد می گیرند. تحقیقات اثر بخشی این برنامه را کاهش علائم نافرمانی نشان داده است و علاوه بر آن باعث افزایش مهارت والدین در توجه انتخابی به رفتارهای کودک، بیان دستورات صحیح و واضح و به کارگیری تمرینات انضباتی مؤثر شدهدا ست . تعمیم اثرات آموزش از شرایط کیلینیکی به خارج از کلینیک نیز گزارش شده است(کانر، 2002).

2-3-9-5 برنامه آموزش والدین بارکلی برای والدین کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای در سال 1997.

بررسی تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین بر کاهش علائم نافرمانی در کودکان مبتلا به نافرمانی مقابله ای

این برنامه برای والدین کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای تدوین شده است و یک برنامه اصلاح شده از برنامه قبلی است. بارکلی پروفسور دانشگاه ماسوچوست است که روش درمانی آموزش والدین را هم برای کودکان دارای علائم اختلال نقص توجه– بیش فعالی و هم کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای به کار برده است و به نتایج قابل قبولی در بهبود رفتار کودکان و تعاملات بین والدین و کودک منجر شده است.

برنامه بارکلی بر 5 اصل استوار است:

1.ارائه تقویت بلافاصله بعد از اینکه کودک کار مثبتی انجام می دهد. بارکلی معتقد است بسیاری والدین رفتار خوب کودک را بالافاصله تقویت نمی کنند، در حالی که باید سریعاً بعد از انجام کار مثبت، کودک توجه و تقویت مثبت را دریافت کند.

  1. والدین باید مشخص کنند که کدام رفتار کودک تقویت می شود.
  2. ارائه نتیجه یا اثر قاطع محکم، والدین باید به گونه ای عمل کنند که کودک بتواند رفتار آنها را پیش گویی کند.
  3. ایجاد انگیزه در کودک برای انجام کارهای مثبت قبل از اینکه از تنبیه استفاده کنند.
  4. پیش بینی و برنامه ریزی جهت استفاده از تنبیه در مواقعی که کودک کار بدی را انجام می دهد( باری، 2001)

2-3-9-5-1 توضیح برنامه بارکلی

بارکلی در برنامه خود به والدین آمزش می دهد که فرایندهای تعاملی ناقص خود را به تعاملات مناسب تر و مؤثرتر تغییر دهند. او معتقد است که هر برنامه آموزش والدین باید چگونگی استفاده از تنبیه مناسب و ملایم را دربربگیرد و باید به والدین آموزش داد که چگونه عمل کنند تا کودک دستوراتشان را اطاعت کند(باری، 2001). بارکلی(1997) در کتاب خود تحت عنوان “شناخت و کنترل کودک نافرمان” توضیح داده است که والدین کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی به ندرت شایستگی اجتماعی کودکشان را فوراً تقویت می کنند. یک دلیل که والدین برای تقویت نکردن رفتار مثبت کودک می آورند این اعتقاد غلط است که ممکن است بروز رفتار منفی را در کودک افزایش دهد. دلیل دیگر در کوتاهی کردن والدین از شناخت و تقویت رفتارهای مثبت این است که آنها دوست ندارند با کودک تعامل پیدا کنند و آنها به هر بهانه ای از تعامل با کودک اجتناب می کنند. والدین ممکن است همچنین مقدار زمانی را که با کودک می گذرانند آنقدر کاهش دهند که با رفتارهای غیر قابل قبول کودک مواجه نشوند و نهایتاً اینکه والدین نمی توانند به طور مناسب از تنبیه استفاده کنند. برای مثال (( والد از کودک می خواهد که در یک محدوده زمانی اتاقش را تمیز کند)) کودک دارای علائم اختلال نافرمانی به ندرت کاری را با اولین دستور یا خواهش انجام می دهد. والدین معمولاً باید یک دستور را 5 تا 15 مرتبه و حتی بیشتر تکرار کنند. سپس والدین به کودک اخطار می دهند و یا اورا تهدید می کنند که اگر کار مورد نظر را انجام ندهد تنبیه خواهد شد. اما کودک درخواست والدین را اجرا نمی کند زیرا او می داند والدین به جای اینکه او را تنبیه کنند مجدداً تهدید را تکرار خواهند کرد. این طرز برخورد به ندرت منجر به ایجاد انضباط در کودک می شود. معمولاً والدین یا از درخواست خود صرف نظر می کنند و کودک در انجام ندادن کار موفق می شود و یا اینکه خود والدین درخواست خود را انجام می دهند و فقط به ارزیابی کودک در زمینه انجام ندادن کار مورد نظر می پردازند. اگر این اتفاق بیفتد کودک نه تنها موفق شده است از انجام کار سرپیچی کند بلکه به طور مثبت تقویت شده است تا در پاسخ به تقاضاهای بعدی نافرمانی کند(باری، 20001) بارکلی(1997) در کتاب خود اصولی را که زیربنای اداره کردن رفتارهای نافرمانی است و روشهای خاص برای مدیریت مؤثر رفتارهای نافرمانی را ارائه می دهد. فراهم کردن نتایج مناسب، مخصوص و فوری برای بدرفتاری کودک یک اصل مهم در مدیریت رفتار نافرمانی است. چه رفتار مثبت باشد و چه منفی، والدین باید اثرات فوری را فراهم کنند. نتایج برای رفتارهای منفی به ویژه نتایج شفاهی باید مستقیم نسبت به رفتار باشد و نه نسبت به کودک. سرانجام، نتایج باید همیشگی و در همه مکانها باشد و هد دو والد از آن استفاده کنند. توجه به شایستگی های کودک، یکی از اصول بارکلی برای مدیریت کودک نافرمان است. اغلب والدین یک دستور می دهند و سپس منطقه را ترک می کنند تا به کارهی دیگر بپردازند، در عوض، بارکلی توصیه می کند که والدین نزدیک کودک بمانند تا پاداش و توجه مثبت را فراهم کنند.

دانلود پایان نامه ارشد – تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین بر کاهش علائم نافرمانی در کودکان مبتلا به نافرمانی …

2-2-9 ویژگی های کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای

کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای ارتباطات نامتعادلی با والدین، همسالان و معلمین دارند. در مقیاس سازگاری اجتماعی، 2 انحراف معیار از حد نرمال پایین تر هستند، البته آسیب اجتماعی بیشتر از کودکان دارای علائم اختلال دو قطبی، افسردگی ماژور و اختلالات اضطراب چندگانه است.در مقایسه با اختلال نافرمانی مقابله ای تنها اختلال سلوک واختلال تحولی پیشرونده تفاوت قابل ملاحضه ای در سازگاری اجتماعی نشان نداده اند (اسکولوز و تریون، 2007). تئوری های اخیر تصور کرده اند که کودکان با اختلال نافرمانی کمبودهایی را در یک مهارت مجزا دارا می باشند که به رفتار نافرمانی منجر می شود. از قرار معلوم کودک ناشایست که پاسخ به تقاضای والدین را رد می کند ممکن است فاقد مهارت های عاطفی و شناختی مورد نیاز برای انجام تقاضای بزرگترها باشد. اینکه کودک دیگران را بخاطر رفتار بد خود مقصر دانسته و سرزنش می کند ممکن است نشان دهنده نقص هایی در مهارت های شناختی اجرایی باشد. توانایی حافظه، مدیریت تغییر رفتار و سازماندهی مهارت حل مسأله، توانایی کودک برای انجام دستورات بزرگترها را تعیین می کند. چنین کمبودهایی اگر با عوامل دیگر مانند تعامل نادرست والد-کودک ترکیب شود می تواند اختلال نافرمانی را ایجاد کند(واتسون، 2003)

2-2-9-1 ویژگی های رفتاری در خانه

کودکان لجباز در برابر دستورات از خود مقاومت نشان می دهند و نارضایتی خود را از عملی که حتی ممکن است مورد علاقه شان باشد اعلام می دارند. خواسته های خود را با بهانه گیری و گریه مطرح کرده و می کوشند آنرا به هر طریقی که ممکن است به دست آورند. گاهی در برابر دستورات والدین راه مسخرگی را در پیش گرفته و در رابطه با امر و نهیشان سرکش می شوند. گاهی لجبازی در خوردن و خوابیدن است، جسارت به میهمان و میزبان است. حتی ممکن است با گرسنگی و ناراحتی بخوابند ولی تسلیم رای و نظر دیگران نشوند. (قائمی، 1366)

2-2-9-2 ویژگی رفتاری در مدرسه

به طور آشکارا با هرچه معلم برای آن ارزش قائل است، مخالفت می ورزند. اگر معلم از آنها چیزی بخواهد، یا آن را انجام نمی دهند یا بسیار آهسته و تفریحی تا به بقیه بچه ها نشان دهند که نظر معلم مهم نیست. در هنگام انجام این تکالیف خاص ممکن است به انجام تکالیف دیگر بپردازند. تذکرات معلم را در مورد نحوه انجام تکالیف نادیده می گیرند. معمولی ترین روش مقاومت آنها در کلاس عبارت است از انجام ندادن تکالیف(نایئنیان و بیابانگرد، 1377)

2-2-9-3 ویژگی شناختی

این کودکان در مدرسه پیشرفت خوبی ندارند. کاوال و والکر[2](1999 به نقل از گیمپل وهالند، 2003) مطرح کرده اند که ناتوانی انجام تکالیف در مدرسه نمی تواند به فاکتورهای جسمی، حسی و هوشی نسبت داده شود. اجرای ضعیف تحصیلی همچنین باعث محدویت در روابط بین فردی رضایت بخش و ایجاد افسردگی می شود.(کان، 2004). اتگینز وامسی کی[3] (1996) بیان کرده اند که کمبودهای تحصیلی ممکن است از درجه بالایی از رفتارهای منفی ناشی شود که باعث می شود دانش آموزان، آموزش اصلی را از دست بدهندیا معلمان از اصرار به دانش آموزان جهت انجام تکالیف درسی دلسرد شوند، آنها پیشنهاد می کنند که اگر پیشرفت تحصیلی بهبود یابد می تواند بر فاکتورهای دیگر مانند ایجاد خودپنداره مثبت، هویت نژادی، ابراز همدلی، تعیین و دستیابی اهداف شغلی، حمایت تحصیلی و خانوادگی، مشارکت در فعالیت های تفریحی، بهره مندی از حمایت مثبت همسالان و خدمات اجتماعی و تحصیلی تاثیر گذارد (کاری، اسپلز و دیکلن[4]، 2001). مشکل است تعیین کنیم که آیا اجرای تحصیلی ضعیف ایجاد کننده مشکلات رفتاری است ویا برعکس در حالی که این دو متغییر از یکدیگر مستقل هستند. اتگینز(1996 به نقل از باری، 2001) مطرح کرده که دانش آموزان دارای علائم اختلالات رفتاری که معلم خصوصی دارند از لحاظ تحصیلی و اجتماعی بهبود بیشتری را نشان می دهند.

 

2-2-9-4 ویژگی عاطفی

کودکان نافرمان بسیار زود عصبانی می شوند آنچنان که در برابر کمترین رنج و ناراحتی به منتهای خشم و ناراحتی رسیده و کارهای ایذایی خود را آغاز می کنند. پای به زمین می کوبند، رود زمین دراز می کشند، به شدت اشک می ریزند، عرصه زندگی را بر دیگران تنگ می کنند، گاهی دق دل خود را سر دیگران خالی کردهو اگر دستشان به آنها نرسد ناراحتی خود را سر اشیا و اسباب بازی در می آورند. این کودکان برای اینکه خود را از عوارض سرکشی دور دارند خود را بی گناه جلوه داده و سر از دلیل تراشی در می آورند و عملاً نشان می دهند که والدین آنها مقصرند و باعث زحمت آنها شده اند. (قائمی، 1366)

2-2-9-5 دلبستگی

همچنان که نوزاد رشد می کند، یکی از اواع دلبستگی بین کودک و مراقبت کننده اولیه که معمولاً والدین و مخصوصاً مادر است در کودک شکل می گیرد. بالی(1982) دلبستگی را یک سیستم بیولوژیکال ذاتی در همه انسانها دانسته است. از لحاظ رفتاری، دلبستگی طلب نزدیکی و حفظ آن می باشد. 2 شکل دلبستگی در زیر توضیح داده شده است.

الف- دلبستگی ایمن: کودکی که دلبستگی ایمن دارد، یک احساس امنیت جهت اکتشاف جهان اطرافش و رشد سالم هویت خود دارد. هنگان احساس تهدید، کودک ارتباط با والدین را جستجو می کند. دلبستگی ایمن در کودکی برای دلبستگی ایمن در بزرگسالی لازم و ضروری است.

ب- دلبستگی ناایمن: که در این نوع دلبستگی کودک به تلاش کمی برای کشف محیط می پردازد.کودک اغلب کج خلق و آشفته به نظر می آید. کودک امنیت و آسایش را از والدین دریافت نکرده است ودر اینجا مشکلات تعاملی والد-کودک آغاز خواهد شد. طبق تئوری دلبستگی، هر کودک نیاز اساسی به امنیت، حمایت و محبت دارد. نتایج دلبستگی ایمن عبارتند از بیگانگی، سوء ظن ، خشم، درماندگی و نداشتن مسئولیت رفتار(اسکالز، 1999). این کودکان رفتارشان از بیرون کنترل می شودو یک منبع درونی جهت کنترل رفتار ندارند. بنابراین مسئولیتی برای رفتارشان نداردو پرخاشگگر و مخرب می شوند(باری،2001). رفتارهای منفی ممکن است راهی باشد که کودک از طریق آن بتواند پاسخی را از والد دریافت کند(کن و هورس[5]، 2006). کازدین(1987)مطرح کرده است که رفتارهای نافرمانی از فرایند نامناسب دلبستگی بین والد- کودک ناشی می شود. رفتارهای مقابلای از یک دلبستگی نا ایمن ناشی می شودکه در آن فرد احساس نزدیکی به خانواده را کسب نمی کند. رفتار در جوانی و بزرگسالی به نظر می رسد، نتیجه ای از رفتارهای دلبستگی تجربه شده در کودکی باشد(اسکولوز و تریون،2007). گرینبرگ (1999) ارتباط بین نمونه های دلبستگی و رفتارهای مقابله ای را مطالعه کرده است. او در مطالعات خود تلاش کرده است والدین را تشویق کند تا توجه، نزدیکی و تماس با کودکشان را ادامه دهند. مطالعه شاو و همکاران (2001) نیز نشان داده است که بین بروز اختلال نافرمانی و رفتارهای دلبستگی در کودکی رابطه وجود دارد(کازدین و وایتلی،2003).

بررسی تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین بر کاهش علائم نافرمانی در کودکان مبتلا به نافرمانی مقابله ای

2-2-10- ضرورت انجام مداخله برای کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای

طبق گزارش DSM-IV-TR ، 16 درصد کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای هستند(کاپلا و سادوک، 1379 ترجمه پورافکاری). کازدین(1987) مطرح کرده است که کودکان با اختلالات رفتاری بین 2/1 تا 3/1 کودکان و نوجوانان ارجاع داده شده به کلینیک های روانپزشکی هستند. اختلالات رفتاری دلیل بسیار رایجی برای ارجاع کودکان به مراکز خدمات سلامت روان است. کودکان با اختلالات رفتاری احتمالاً از مدرسه اخراج می شوند، بیکارند و رفتارهای اجتماعی مناسبی ندارند(کازدین و وایتلی، 2003).

[1]- Petty & Mick

[2]- Kaval & Walker

[3]- Etkins & Mckey

[4]- Coy & Speltz & Deklyen

دانلود پایان نامه تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین بر کاهش علائم …

2-2-8 طبقه بندی دلایل ایجاد کننده اختلال نافرمانی مقابله ای

     علاوه بر طبقه بندی براساس دیدگاه های مختلف، می توان دلایل ایجاد کننده اختلال نافرمانی را به گونه ای دیگر نیز مطرح نمود.

     بارکلی(1997 به نقل از باری، 2001) لایل ایجاد کننده اختلال نافرمانی را به 4 دسته تقسیم کرده است: خلق و خوی کودک، خلق و خوی والدین، عوامل فشارزا در زندگی، نحوه مدیریت رفتار.

2-2-8-1 خلق و خوی کودک

بررسی تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین بر کاهش علائم نافرمانی در کودکان مبتلا به نافرمانی مقابله ای

     هر کودک صفات و ویژگی های خاصی را از والدین خود به ارث می برد که به این صفات و حالات خلق و خو گفته می شود. برخی از پژوهشگران تعدادی از ویژگی های روانی و رفتاری مانند هوش، ویژگی های ذاتی و آسیب پذیری را ارثی دانسته اند. واژه خلق و خو به یک تمایل زیستی که رفتارهای خاصی را ایجاد می کند گفته می شود. در همان اوایل زندگی سه خصلت ذاتی در کودک ظاهر می شود که این سه خصلت با پیشرفت مشکلات رفتاری ارتباط دارد. این سه خصلت عبارت است از تهییج پذیری، میزان فعال بودن و مردم آمیزی(باری، 2001). سه حالت خلق و خو در نوزادی اشکار است: الف: کودکان آسان: کودکانی که آرام و شاد هستند، عادات غذایی و خواب منظم دارند و به راحتی آشفته نمی شوند. ب- کودکان منفعل: که در ابتدا ارتباط برقرار نمی کنند و به تدریج واکنش مثبت نشان می دهند ج- کودکان مشکل: حدود 10 درصد کودکان را تشکیل می دهند. این کودکان زیاد گریه می کنند، اغلب اختلالاتی در خواب و تغذیه دارند، نسبت به افراد غریبه ترسو هستند و به راحتی آشفته و مضطرب می شوند. همین امر باعث می شود والدین به سختی بتوانند با آنها کنار بیایند. این کودکان به دلیل ویژگی های خلقی بیش از سایر کودکان باعث بروز مشکلات تربیتی شده و در نتیجه مشکلات رفتاری و ناسازگاری بیشتری را ایجاد می کنند(میکس، 2004). بعضی از ویژگی های کودکان باعث می شود که مراقب بدون دریافت آموزش و یا حمایت، به سختی بتواند با کودک تعامل مناسب برقرار کند. بعضی نوزادان و یا کودکان به کرات حالات آشفته، خلق منفی همراه گریه، سرو صدا، اصرار بر جلب توجه، ایجاد صداهای نامطلوب را نشان می دهند(گیمپل وهالند، 2003). کریستوفر و مورتوت(2001) دریافته اند که کودکانی که به تولد خلق و خو مشکل دارند، به احتمال بسیار به اختلال نافرمانی در سنین پایین مبتلا خواهند شد. برای اینکه والد بتواند به خوبی با کودک تعامل برقرار کند باید او را به صورت یکسان منحصر به فرد با تمام نقاط ضعف و قدرت بپذیرد و به او احترام بگذارد. والدینی که خود را با خلق و خوی کودک تطبیق می دهند، بهتر می توانند با کودک تعامل یابند(واتسون[1]، 2003).

2-2-8-2 خلق و خوی والدین

     می توان خلق و خوی والدین را به دو دسته تقسیم کرد: الف- بینش والدین نسبت به کودک ب- روش فرزندپروری

     الف: در مورد بینش والدین نسبت به کودک یک مطالعه تاریخی توسط اسکالز[2](1999) صورت گرفته است. در این مطالعه مطرح شده است که در قرن شانزدهم به کودک به عنوان یک فرد مضر و لجوج که عامل اصلی تباهی بشر است نگاه می شد و به همین علت روش های فرزندپروری استبدادی بود. در طول قرن هفدهم یک تصور جدید نسبت به کودک به کودک به عمل آمد. جان لاک کودک را به عنوان یک لوح سفید تصور کرده است به این معنی که کودک یک فرد خنثی است و می تواند توسط تجارب متفاوت شکل بگیرد و رشد کند. جان لاک معتقد بود که والدین می توانند کودکانشان را با بهره گرفتن از اصول رفتاری مانند تکرار، تقلید، پاداش و تنبیه رشد دهند. او بر استفاده از پاداش بیشتر از استفاده از تنبیه تاکید داشت. در طول قرن هجدهم نظریه روسو مطرح شد. روسو با این مطلب که کودک لوح سفیدی است که محیط آن را شکل می دهد مخالف بود. روسو کودکان را وحشیان نجیب نامبرده است که طبیعتاً دارای اخلاق هستند. روسو برای کودکان مانند سایر افراد حقوقی را مطرح کرده است و معتقد است کودکان به طور ذاتی دارای حس اخلاقی هستند که توسط بزرگترها منع می شوند.پس از روسو، واتسون رفتارگرای قرن بیستم نظریاتی را مطرح کرده است. واتسون به والدین پیشنهاد می کند که با بهره گرفتن از تقویت، احتمال وقوع رفتارهای اجتماعی را  در کودک خود افزایش دهند. نهضت درک کودک به عنوان یک انسان واقعی بعد از سال 1950 برحق بودن اقتدار والدین را مورد بحث قرار داده است. این نهضت معتقد است که والدین با منع کردن کودک مانع به فعلیت درامدن استعدادهای ذاتی کودک و در نتیجه ایجاد نوروز در کودک می شود.

ب: روش فرزند پروری: در بین فاکتورهای موثر در ایجاد و رشد اختلال نافرمانی و رفتارهای غیر اجتماعی در کودک، روش تربیت والدین بیشترین پژوهش را داشته است رفتار والدین می تواند یک عامل پیش گویی کننده اختلالات رفتاری در کودک باشد. فاکتورهای خانوادگی مانند نظارت ضعیف و انضباط سخت در بروز اختلال نافرمانی موثر است. لوبز[3](1998) گزارش کرده است که از تولد تا سن 3-4 سالگی یک دوره بحرانی در گسترش مشکلات رفتاری اجتماعی است (باری، 2001). سه حالت یا روش فرزند پروری برای والدین مطرح شده است.

الف- حالت مستبد: والدینی که همیشه قوانین سفت و سخت دارند. کودکان در هیچ تصمیمی شرکت داده نمی شوند و همیشه در حال اجرای دستورات هستند، تصمیم گیرنده نهایی والدین هستند. بعضی کودکان که در خانواده های مستبد بزرگ می شوند ممکن است سطوح بالایی از تجاوز یا نشانه های دیگری از خروج از کنترل را نشان دهند (استر نبرگ و همکاران، 1994 به نقل از اسکالز، 1999)

[1]- Watson

[2]- Scales

فروش فایل پایان نامه : تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین بر کاهش علائم …

2-2-6 پیش آگهی

درمان اختلال نافرمانی بستگی به شدت، فراوانی، اختلالات همراه و سن بروز اختلال دارد. در زمینه پیش آگهی اختلال مزبور اتفاق نظر وجود ندارد. عده ای معتقدند که اکثریت کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی در آینده یک نمونه با ثبات از اختلال نافرمانی، اختلال عاطفی، اختلال نافرمانی همراه با اختلال نقص توجه– بیش فعالی را خواهد داشت(کن[2]، 2004). کودکانی که تشخیص نافرمانی را دریافت کرده اند ممکن است بعداً به تشخیص اختلال نقص توجه- بیش فعالی، اضطراب و افسردگی تغییر یابند. در مطالعه ای دیگر کانر (2002) و لابر(2000) مطرح کرده اند که حدود 67 درصد از کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی سه سال بعد تشخیص این اختلال را دریافت نخواهند کرد و در طیف نرمال قرار می گیرند. حدود 30 درصد کودکانی که اختلال نافرمانی را در سنین پایین تر نشان می دهند با افزایش سن احتمال ابتلا به اختلال سلوک، اختلال نقص توجه- بیش فعالی، اضطراب و اختلال خلق در آنها افزایش می یابد. اندرسن و کازدین(1997) نیز این مطلب را تایید کرده اند و معتقدند 30 درصد از کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی بعداً ملاک های اختلال سلوک را دریافت خواهند کرد. یاتس و استیوارت[3] (1998) بیان کرده اند که اختلال نافرمانی به عنوان یک عامل پیش گویی کننده قوی اختلالات اجتماعی در بزرگسالی است مقطع نظر از اینکه منجر به اختلال سلوک شود (کندلر[4]، 2005). بارکلی(1997) نیز اختلال نافرمانی را به عنوان عامل پیش گویی کننده افت تحصیلی و مشکلات اجتماعی بعدی مطرح کرده است. بروز اختلال نافرمانی در سنین پایین تر و با شدت بیشتر، پیش آگهی طولانی مدت خواهد داشت. گرینبرگ(1999) اشاره کرده است که بعضی فاکتورها مانند هوش کودک خلق و خوی او، کیفیت ارتباط کودک در جمع با معلمان و همسالان مانع پیشرفت علائم اختلال نافرمانی می شود. (مایلر، 2005).

2-2-7 علت شناسی

هیچ پیوند علّی مستقیم میان عوامل زمینه ساز و مسائل رفتاری آتی در کودکان خردسال وجود ندارد. تنها چیزی که می توان گفت این است که برخی عوامل به مسائل رفتاری مربوط اند. بر همین بنا چند دیدگاه نظری در مورد علت نافرمانی مطرح شده است.

بررسی تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین بر کاهش علائم نافرمانی در کودکان مبتلا به نافرمانی مقابله ای

2-2-7-1 دیدگاه زیستی    

تعیین دقیق مبانی زیست شناسی برای اختلال نافرمانی هنوز ناشناخته است ولی مطالعاتی در این زمینه انجام گرفته است. طبق مطالعات انجام شده، تاثیر ژنتیک در مواردی که اختلال نافرمانی همراه اختلال دیگری مانند اختلال نقص توجه- بیش فعالی است آشکارتر است(دیک، ویکن و کاپریو[5]، 2005). راین[6](2002) به نقل از مایلر، 2005) مطرح ساخته که به نظر می رسد که اگر کودک در معرض توکسین و نیکوتین قرار بگیرد و یا کمبود ویتامین داشته باشد به احتمال زیاد به اختلال نافرمانی مبتلا خواهد شد. در همین راستا مطالعه ای دیگر نشان می دهد کودکانی که مادرانشان در دوران بارداری سیگار مصرف می کرده اند و یا سوء تغذیه داشته اند در خطر ابتلا به این اختلال هستند(سارت[7]، 2002). پژوهش ها نشان داده اند که اختلال نافرمانی به علت آسیب در انتقال دهنده های عصبی مانند دوپامین، سرتونین و نوراپی نفرین است. افرادی که در هر سه انتقال دنده مشکل داشته اند علائم اختلال نافرمانی را شدیدتر نشان داده اند. آنهایی که در یک یا دو انتقال دهنده آسیب دیده اند علائم این اختلال را خفیف تر نشان داده اند(باری، 2001). در مطالعه ای که توسط راین(2002) انجام گرفته است به این نتیجه رسیده اند که آسیب به کرتکس پیشانی، اشکال در عملکرد انتقال دهنده های عصبی آدرنالین، دوپامین و سرتونین، میزان کم کورتیزول و سطوح بالای تستسترون در کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی دیده می شود. مدنیک و تونین[8](2002) نیز ترکیبات ژنتیک را در اختلال مورد نظر موثد دانسته اند (مارتا و مکوارد[9]، 2001).

2-2-7-2 دیدگاه روان تحلیل گری

روان تحلیل گران معتقدند که تعارضات حل نشده مرحله مقعدی این اختلال را ایجاد می کند (لطفی کاشانی و وزیری، 1376). دلایل دیگری که می توان گفت در این دیدگاه مطرح می شوند عبارتند از:

الف- بی توجهی والدین و اطرافیان

ب- محرومیت ها

ج- نیازهای شدید

د- فشار بر خود

خ- ولادتی جدید

ممکن است برخی کودکان به طور ذاتی، استعداد نشان دادن قدرت و اظهار وجود در برابر اطرافیان را داشته باشند که این امر موجب کشمکش بین او و صاحبان قدرت می شود(لطفی کاشانی و وزیری، 1376).

شکل گیری هویت در خانواده ای که نسبت به رفتار فرزند خود کنترل شدید دارد و برای همین کودک برای مشخص کردن هویت و جایگاه خود مجبور است با خواسته های آنها مقابله کن(فرقانی رئیسی، 1376)

[1]- Green & Biederman

[2]- Kane

[3]- Yats & Stivart

[4]- Chandler

[5]- Dick & Viken &Kaprio

[6]- Rain

[7]- Surette

[8]- Madnik & Tonin

پژوهش (پایان نامه) : تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین بر کاهش علائم نافرمانی در کودکان مبتلا به نافرمانی …

  • نظریه تحلیل روانی فروید که بر پایه آن ادعا می شود تعارضات حل نشده در مرحله مقعدی این اختلال را ایجاد می کند.
  • رفتارگرایان رفتار را آموخته شده و تحت تاثیر محیط می دانند. در واقع هرگاه کودک خواسته اش را با لجبازی با والدین بیان کند و والدین تسلیم او شوند، این رفتار در او تقویت می شود. یا هرگاه به رفتارهای خصم آلود و سرکشی متوسل شود و والدین او را منع کنند کودک توجه دریافت کرده و همین امر این رفتارها را در کودک شدت می بخشد.
  • ممکن است برخی کودکان به طور طبیعی، استعداد نشان دادن قدرت و اظهار وجود در بابر اطرافیان را داشته باشند. این امر موجب کشمکش بین او و صاحبان قدرت می شود.
  • وجود سابقه اختلال لجبازی در خانواده که باعث می شود کودک این رفتارها را بیاموزد.
  • شکل گیری هویت در خانواده ای که نسبت به رفتار فرزند خود کنترل شدید دارد و برای همین کودک برای مشخص کردن هویت و جایگاه خود مجبور است با خواسته آنها مقابله کند.(فرقانی رئیسی، 1376).
  • نبود قوانین انضباطی واضح و یا دستورات و انتقادهای بیش از حد والدین نیز به عنوان یکی از علل ایجاد کننده مشکلات رفتاری در کودکان مطرح شده است. تعدادی از مطالعات (گیمپل وهالند[1]، 2003) نشان داده اند که والدینی که در تعاملات خود با کودک محدودیت ها و قوانین انضباطی ایجاد می کنند باعث شکل گیری رفتار اجتماعی مثبت در کودک می شود و آنهایی که محدودیت های واضح ایجاد نمی کنند و یا صورت منفی قوانین را وضع می کنند باعث ایجاد مشکلات رفتاری در کودکان می شوند
  • تشخیص این اختلال توسط گروهی از روانپزشکان در سال 1966 مطرح شد و اولین بار در DSM-III آورده شده است. در DSM-III برای اختلال نافرمانی 9 ملاک ذکر شده است که کودک دارای علائم اختلال نافرمانی باید حداقل 5 ملاک را دارا باشد. این ملاک ها عبارت بودند از: 1- لجبازی 2- بحث کردن با بزرگترها 3- رد کردن درخواست بزرگترها و عدم رعایت قوانین 4- ازار عمدی دیگران 5- سرزنش کردن دیگران برای بدرفتاری و رفتارهای اشتباه 6- زود رنجی 7- خشمگین شدن 8- کینه جو و انتقام گیر 9- استفاده زیاد از قسم و زبان وقیح (APA، 1987). به علاوه در DSM-IIIاشاره به سن بروز اختلال نشده است و فقط ذکر شده که به طور قابل ملاحضه ای فراوانتر از حد طبیعی در همان سن بوده و 6 ماه ادامه داشته باشد. DSM-IV ملاک ها را از 9 ملاک به 8 ملاک کاهش داد. ملاک شماره 9 یعنی استفاده از قسم و زبان قبیح را حذف شد.علت این بود که متخصصان کلینیکی گزارش کرده بودند پایایی تشخیص بدون این ملاک بهتر است. در DSM-IV اشاره شد که رفتار باید فراوانتر از افراد هم سن و سطح تحولی مشابه باشد. تشخیص تنها زمانی است که آسیب جدی به عملکرد تحصیلی، اجتماعی و شغلی فرد وارد شود(میکس[2]، 2004). در نهایت در DSM-5(APA، 2000) اختلال نافرمانی مقابله ای را به عنوان ” الگوی عودکننده ای از رفتارهای منفی کارانه، نافرمانی، سرکشی خصم آلود در برابر اشخاص صاحب قدرت” تعریف شد. برای اینکه به کودکی برچسب اختلال نافرمانی بزنیم حداقل باید ملاک از ملاک های زیر را در طی 6 ماه داشته باشد. 1- لجبازی 2- جرو بحث با بزرگسالان 3- امتناع از اطاعت کردن از درخواستها یا اوامر بزرگسالان 4- ازار عمدی مردم 5- سرزنش کردن دیگران 6- زود رنجی در برابر دیگران 7- خشمگین شدن و رنجیدن 8- غرض ورزی و انتقام جویی. این رفتار باید فراوانتر از آنچه متناسب سن است باشد و تخریب قابل ملاحضه ای در زمینه اجتماعی، تحصیلی و شغلی ایجاد کند. این اختلال زمانی که فقط در اختلال پسیکوتیک یا خلقی روی دهد و نیز وقتی ملاک های اختلال سلوک یا اختلال شخصیت ضد اجتماعی در شخص زیر 18 سال وجود داشته باشد تشخیص گذاشته نمی شود(به نقل از کلمن، 2006).

    بررسی تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین بر کاهش علائم نافرمانی در کودکان مبتلا به نافرمانی مقابله ای

    2-2-3 تشخیص افتراقی

    اختلال نافرمانی مقابله ای را باید از نافرمانی که در سنین پیش دبستانی طبیعی است با توجه به شدت، فراوانی و تداوم رفتار نافرمانی در مقایسه با گروه مرجع متمایز ساخت.این اختلال را نیز باید از اختلال سلوک تشخیص داد. کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی، پرخاشگری را به صورت پنهانی بروز می دهند اما کودکان دارای علائم اختلال سلوک پرخاشگری را آشکار نشان می دهند. نقض قانون در اختلال نافرمانی کمتر از اختلال سلوک است(راینیکه، 1379 ترجمه علاقه بند راد وفرهی). به طور کلی می توان با توجه به مطالعه لوبر[3](1992) و توماس[4](1991) پنج تفاوت را بین این دو اختلال برشمرد: 1- ممکن است کودکی که از بین علائم اختلال نافرمانی و یا اختلال سلوک یک یا دو علامت را داشته باشد اما با بررسی دقیق می توان علائم یک اختلال را در کودک فراوانتر و شدیدتر مشاهده نمود 2- سن بروز علائم اختلال نافرمانی از سن بروز علائم اختلال سلوک زودتر است. 3- گرچه تعدادی از کودکان دارای علائم اختلال سلوک هرگز تشخیص اختلال نافرمانی را نداشته اند اما اکثر آنها یک تشخیص نافرمانی زودتر را داشته اند .4- اختلافات خانوادگی در خانواده های کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی و اختلال سلوک مشابه است اما شدت و فراوانی آنها در خانواده های کودکان دارای علائم اختلال سلوک بیشتر است 5- اثر بخشی درمان برای اختلال نافرمانی بیشتر از اختلال سلوک است(اسکالز[5]، 1999). بارکلی(1997) در مطالعه  ای به این نتیجه رسیده است که حدود 25 درصد از کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی مقابله ای سه سال بعد ممکن است در طیف نرمال قرار بگیرند، 50 درصد آنها اختلال نافرمانی را خواهند داشت و حدود 25 درصد به اختلال سلوک مبتلا شده اند.تشخیص دیگر، تمایز اختلال نافرمانی از اختلال نقص توجه– بیشفعالی است. اختلال نقص توجه- بیش فعالی را به سختی می توان از اختلال نافرمانی متمایز ساخت به ویژه اینکه این دو اختلال معمولاً همراه هستند(بارکلی، 1997) کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی ممکن است بیش فعال برچسب زده شوند. تفاوتی که بین این دو اختلاف می توان برشمرد این است که کودکان دارای علائم نقص توجه- بیش فعالی چه در رفتارهای خوب وچه در رفتارهای بد، فعالیت بیش از حد دارنددر حالی که کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی بیشتر کارهای منفی را انجام می دهند(نادر و راتر و سیلبرگ[6]، 2002). هنگام استفاده از روش های درمانی، باید بتوان اختلال نافرمانی را از هر اختلال دیگری متمایز ساخت و بعد از تشخیص درست اختلال به درمان پرداخته شود.

    2-2-4 شیوع

    شیوع کلی اختلال در دامنه متغیری بین 1 تا 16 درصد جمعیت مطرح شده است که این درصد به ملاک های تشخیصی، نحوه ارزیابی، اطلاعات استفاده شده و زمان بررسی مرتبط است.(کاپلان و سادوک، 1379 ترجمه نصرت الله پور افکاری). درمورد شیوع اختلال در پیش دبستانی اطلاعات دقیقی در دسترس نیست. اختلال نافرمانی مقابله ای در گروه های اقتصادی اجتماعی سطوح پایین بیشتر دیده می شود (گیمپل وهالند، 2003). میزان شیوعاختلال مذکور در سال 1987 توسط اندرسن در پسرها 3 برابر دخترها گزارش شده است. تعدادی از پژوهشگران علت اینکه میزان اختلال در پسرها بیشتر است را اینگونه توجیح کرده اند که دخترها ممکن است رفتارهای نافرمانی را به شکل دیگر مانند افسردگی، نقص توجه- بیش فعالی، آزار جسمی، اضطراب، عدم پیشرفت تحصیلی و بدگویی در مورد دیگران نشان دهند. این عده معتقدند که شاید اگر در ملاک های DSM-IV-TR تغییری ایجاد شود همه کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی به خوبی شناسایی شوند(اسکالز، 1999)

    [1]- Gimpel & Holland

    1- Meckes

    [3]- Loeber

    [4]-Thomas

    پژوهش (پایان نامه) : نقش واسطه ای نظم جویی شناختی …

    تقریباً مثل همه مواردمربوط به حیطه شخصیت در اضطراب نیز تفاوت های فردی وجود دارد بر این اساس، اضطراب به دو دسته تقسیم می شود( راس، 1992؛ ترجمه جمال فر، 1382).

    اضطراب موقعیتی

    این عکسل العمل هیجانی و موقعیتی و لحظه ای است که به عنوان یک وضعیت ناپایدار تعریف شده است و هم از نظر شدت و هم از نظر نوسان در زمان های مختلف می باشد.

    اضطراب خصلتی

    این نوع اضطراب به عنوان خصوصیت دیرپای فرد معرفی می شود. همانند سایرصفات، این ویژگی مهم از فرد به فرد دیگرمتفاوت است. بعضی از افراد دارای اضطراب خصلتی در سطح پایین و بعضی دیگر در سطحی بالا هستند.

     

     

     

    4-2-1-2 دیدگاه های نظری اضطراب

    1-4-2-1-2 دیدگاه فرهنگی- اجتماعی

    پژوهش ها و بررسی های زیادی نشان داده اند که فراوانی هراس ها و اختلال های اضطرابی تعمیم یافته، بیشتر در کسانی شیوع دارد که با فشارها و موقعیت های خطرناک اجتماعی مواجه هستند. نتیجه این مطالعات نشان می دهد که در محیط های تهدیدآمیز، افراد احساس تنش گسترده، نگرانی، برانگیختگی و بی قراری می کنند و حتی در این محیط ها، اختلال های خواب که مشخص کننده اضطراب تعمیم یافته است، بیشتر دیده می شود( بوم و فلمینگ به نقل از دادستان، 1389).

    همچنین بررسی هایی که در کشورهایی نظیر ژاپن، انگلستان، کانادا، لهستان، هندوستان و تایلند شده، نشان می دهد که جنگ، اختناق، دگرگونی های سیاسی و صنعتی و نیز رخدادهای ملی و امثال آن، افزایش اضطراب در بین مردم را پی دارد(کمپتول و همکاران به نقل از دادستان، 1389).

    2-4-2-1 -2 دیدگاه زیست شناختی

    گرچه هیچ علت مشخصی برای اختلالات اضطرابی ساخته نشده است. اما به نظر می رسد علل زیستی در ایجاد آن ها نقش داشته باشد. محققان درصدد کشف چگونگی تأثیر این داروها در بعضی قسمت های مغز هستند. موضع دیگری که بر اهمیت عوامل زیستی اشاره دارد وجود شواهدی است که نقش وراثت را در اختلالات اضطرابی تأیید می کنند. مثلاً هماهنگی بالایی که بین دوقلوهای یک تخمکی از نظر ابتلا به اختلالات ملاحظه می شود، ممکن است حاکی از یک ترکیب ژنتیکی به عنوان علت اختلاتل باشد. همچنین دستگاه عصبی افراد مبتلابه اختلالات اضطرابی به ویژه نسبت به محرک ها حساس تر است. این موضوع ممکن است ناشی از یک آمادگی ژنتیکی خاص باشد( آزاد، 1384).

    3-4-2-1-2 دیدگاه شناختی نگر

    بیشتر نظریه پردازان شناختی نگر« باورهای سازش نایافته» را ریشه اختلال های اضطرابی می دانند. بِک و الیس نظریه های شناختی را به قلمرو روان شناختی گسترش دادند.(بک، 1967؛ الیس، 1962)این نظریه ها، فرایندهای شناختی را به منزله محور اصلی رفتار، فکر و هیجان تلقی کردند. الیس معتقد بود پاره ای از افراد باورهای بنیادی غیر منطقی دارند که بر چگونگی تفسیر آن ها از رویدادها مؤثر است و واکنش های هیجانی نامتناسبی را در پی دارد. به نظر او، بیشتر کسانی که از اختلال اضطرابی تعمیم یافته رنج می برند، چنین باورهایی دارند(دادستان، 1389).

    در نظریه شناختی مشابهی،«بک» اظهار می کند که افراد مبتلا به اختلال اضطرابی تعمیم یافته، باورهای غیر واقع نگر پنهان یا نهفته ای دارند که احساس خطر قریب الوقوع را در آن ها پدید می آورد.

    4-4-2-1-2 دیدگاه رفتاری نگر

    به نظر رفتاری نگرها، تمامی رفتارها از جمله رفتارهای اضطرابی، اکتسابی هستند؛ یعنی از راه شرطی شدن کلاسیک، شرطی سازی کنشی- ابزاری، مشاهده، تقلید یا الگوبرداری و یادگیری اجتنابی فرا گرفته می شوند. بنابراین، اضطراب واکنش شرطی در برابر محیطی خاص است که برای مثال ممکن است شخص با تقلید واکنش های اضطرابی والدین خود، واکنش درونی اضطراب را یاد بگیرد( کاپلان و همکاران به نقل از رضایی، 1388).

    5-4-2-1 -2 دیدگاه های انسانی نگر و هستی نگر

    نظریه پردازان انسانی نگر و هستی نگر بر این باورند که هراس و اختلال های اضطرابی تعمیم یافته مانند هر اختلال روانی دیگر، هنگامی بروز می کنند که افراد خود را صادقانه موردنظر و پذیرش قرار نمی دهند و در عوض به انکار و تغییر افکار، هیجان ها و رفتار خود می پردازند. این موضع گیری های دفاعی، در نهایت آن ها را به اضطراب مفرط می اندازد. راجرز عقیده دارد که اگر افراد نتوانند در خلال کودکی «توجه مثبت بی قید و شرط» را از افرادی که برای آن ها معنادار هستند دریافت کنند، یک شیوه کنش وری دفاعی در ایشان گسترش می یابد و دیدگاهی انتقادی راجع به خود در پیش می گیرند. به کار بردن این گونه مکانیزم های دفاعی، موجب می شود که آن ها فقط جزئاً به احساسات مثبت درباره خویشتن برسند و به اغتشاش فکری و اضطراب گسترده ای دچار شوند که از احساس تهدیدشدگی همیشگی ناشی می گردد(دادستان، 1389).

    6-4-2-1-2 دیدگاه روان پویایی

    نظریه پردازان روان پویایی معتقدند که تعیین کننده های عمده اضطراب درون فردی انگیزه های ناخوداگاه است. آن ها بر این باورند که وقتی ایگو در معرض خواسته های محیطی افراطی قرار می گیرد، یا وقتی در نظام اید، ایگو و سوپر ایگو تنش وجود دارد، اضطراب تجربه می شود. اضطراب واکنش هشدار دهنده ای تعبیر می شود و وقتی بروز می کند که شخص مورد تهدید قرار می گیرد. در این که فرد چگونه با هشدار اضطراب انطباق حاصل می کند به شدت آن جریانی آن جریانی که آن را ایجاد می کند و شخصیت فردی که به هشدار پاسخ می دهند، بستگی دارد. ویژگی های متمایز کننده اضطراب آن است که در غیاب منبع خطر شناخته شده، به طور مرتب هشداری به صدا در می آید، خطری وجود دارد اما احساس مبهم از نظر پنهان است( ساراسون، 1987؛ به نقل از نجاریان و همکاران، 1384).

    5-2-1 -2 نشانه های اضطراب در سطوح مختلف

    اضطراب در سطوح مختلف رفتاری، بدنی، ارتباطی و شناختی، می تواند نشانه های مختلفی داشته باشد که در جدول زیر به آن ها اشاره می کنیم( دادستان، 1389).

    برخی نشانه های بالینی اضطراب در سطوح مختلف

    نشانه های بالینی سطوح اضطراب
    الف)خشم ب) تخریب گری ج) فزون کنشی و اختلال توجه
    د)اختلال های حرکتی
    1.اضطراب در سطح رفتار
    الف) شاخص های فیزیولوژیکی: تغییر ضربان قلب، افزایش فشارخون، بحران های تنفسی، خشک شدن دهان، پریدگی رنگ، انقباض های مری، فزون تنودی مثانه و…
    ب) تظاهرات جسمانی: سردرد و دل درد، اختلال هاضمه، ادرار یا مدفوع بی اختیاری، روان بی اشتهایی، اختلال های خواب، وحشت زدگی، شبانگاهی و…
    ج) هستیری تبدیل
    د)خودبیمار پنداری
    2. اضطراب در سطح بدنی
    الف) بازداری ارتباطی ب) اجتناب ج) وابستگی اضطراب آمیز 3. اضطراب در سطح ارتباطی
    الف) اختلال تمرکز و حافظه ب) بازداری عقلی 4.اضطراب در سطح شناختی

    1-3-1-2 تعریف سلامت  روان

    از نظر کینزبرگ، بهداشت روانی عبارت است از تسلط و مهارت در ارتباط صحیح با محیط به ویژه در سه فضای مهم زندگی: عشق، کار، تفریح. به نظر وی استعداد یافتن و ادامه کار، داشتن محیط خانوادگی خرسند، فرار از مسائلی که با قانون درگیری دارد، لذت بردن از زندگی و استفاده درست از فرصت ها، ملاک تعادل وسلامت روان است( میلانی فر، 1370).

    برابر تعریف واژه نامه جامع روان پزشکی و روان شناسی، روان پزشکی پیشگیری، در بر گیرنده اصولی از روان پزشکی، جامعه شناسی، مددکاری اجتماعی، پزشکی و سایر حوزه هاست که به تکنیک های پیشگیری کننده به منظور ارتقا رشد و نمو هیجانی سالم و به ویژه بهداشت روانی تأکید دارد( کاپلان- سادوک[1]، 1993).

    عده ای بهداشت روانی را پیشگیری از پیدایش بیماری های روانی و سالمسازی محیط روانی- اجتماعی می دانند تا افراد جامعه بتوانند با برخورداری از تعادل روانی با عوامل محیطی خود رابطه وسازگاری درست برقرار کنند و به هدف های اعلای رشد و تکامل انسانی برسند به بیان دیگر بهداشت روانی کاربرد معیارهایی است که از شیوع بیماری های روانی کاسته و سلامت روان افراد جامعه را تأمین کند. این معیار در درجه اول شامل اقدامات و تدابیری در جهت پیشگیری و در درجه دوم متضمن تشخیص موارد خفیف و درمان به موقع بیماری های روانی  است. برخی معتقدند فردی از نظر روانی سالم است  که بتواند از وضعیت و سمت اجتماعی خود استفاده کند و از عهده وظایف محوله به خوبی بر آید(احمدوند، 1384).

    دانلود پایان نامه ارشد نقش واسطه ای نظم جویی شناختی هیجان در رابطه با استرس و …

    1-3-1-1-2 نظریه های زیستی

    پاسخ زیستی در برابر فشار روانی به منزله یک جزء طبیعی و متعارف از پاسخدهی به استرس است. فقط زمانی یک صدمه فیزیولوژیایی می تواندحادث شود که پاسخ زیستی در برابر فشار روانی دائماً تولید شودف یا هنگامی که فرایندهای تنظیمی متقابل نتوانند در عرض یک دوره زمانی معقول دستگاه های بدنی را به سطوح پیش از وقوع فشار روانی برگرداند. رویکردهای زیستی، اختلال های روانی فیزیولوژیایی مختلف را به کاستی های اندامی خاص، فعالیت افراطی، دستگاه های اندامی خاص در پاسخ به فشار روانی، عوارض ناشی از هورمون های مربوط به فشار روانی، یا تغییر در دستگاه ایمنی که در نتیجه فشار روانی به وجود آمده اند نسبت می دهند( آقا محمدیان، 1389).

    2-3-1-1 -2 نظریه ضعف جسمانی

    عوامل ارثی، بیماری های قلبی، تغذیه و مواردی از این قبیل ممکن است یک دستگاه اندامی خاص را دچار مشکل کند و در نتیجه ممکن است این اندام ضعیف، در برابر فشار روانی آسیب پذیر گردد. بر طبق نظریه ضعف بدنی، پیوند میان فشار روانی و یک اختلال روانی فیزیولوژیایی خاص به این شکل است که یک ضعف در یک اندام بدنی خاص به وجود می آید. برای نمونه، ممکن استضعف مادرزادی و سرشتی دستگاه تنفسی زمینه ساز تنگی نفس در فرد شود( آقا محمدیان، 1389).

    3-3-1-1-2 نظریه واکنش اختصاصی

    آدمیان الگوهای پاسخ خود مختار خاص خود را در برابر فشار روانی دارند. ضربان قلب یک نفر ممکن است افزایش یابد، در حالی که شخص دوم ممکن است به صورت افزایش تنفس واکنش دهد ولیکن هیچ تغییری در ضربان قلب او مشاهده نشود( لیسی، 1967). بر طبق نظریه واکنش اختصاصی، افراد به شیوه خاص خودشان در برابر فشار روانی پاسخ می دهند و دستگاه بدنی شان که بیش از بقیه حساس است احتمالاً  نامزد یک اختلال روانی فیزیولوژیایی در آینده خواهند بود( آقا محمدیان، 1389).

     

     

    4-3-1-1 -2 نظریه های روان کاوی

    طبق این نظریات تعارضات اختصاصی و حالت های هیجانی منفی همراه با آنان موجب ظهور اختلال های روانی فیزیولوزیایی می شوند. از میان نظریه پردازان روان کاوی که به بررسی اختلال های روانی – فیزیولوژیایی پرداخته اند، فرانس آلکساندر بیشترین تأثیر را بر جای گذاشته است. در دیدگاه او ، هر کدام از اختلال های متنوع روانی فیزیولوژیایی محصول حالت های هیجانی ناهشاری هستند که خاص همان اختلالند. برای مثال، تکانه های خصمانه تخلیه نشده باعث ایجاد حالت هیجانی مزمنی می شود که مسئول پر تنشی، است( دهستانی، 1388).

    4-1-1-2 اثرات جسمانی استرس

    در نخستین دهه های قرن بیستم، متخصصان بالینی به کشف بیماری هایی نایل شدند که به نظر می رسید ناشی از تعامل عوامل روان شناختی و جسمانی باشد. نخستین مجموعه های تشخیصی و آماری انجمن روان پزشکی آمریکا این بیماری ها را بیماری های روانی- تنی یا روانی – فیزیولوژیکی نامیدند. بیماری هایی که در چهارمین مجموعه تشخیصی و آماری( DSM-IV ) با عنوان عوامل روان شناختی می تواند نشانه های روان شناختی، رگه های شخصیت، سبک های رویارویی و یا هر عامل دیگری باشند. در خلال نیمه اول قرن، متخصصان بالینی اختلال های روانی- فیزیولوژیکی را حول نظام های متفاوت بدنی که تحت تؤثیر این عوامل قرار می گرفتند، متبلور ساختند.برای مثال، آن ها اختلال های پوستی، تنفسی، قلبی، احشایی و جز آن ها را متمایز کردند. شناخته شده ترین این اختلال ها عبارت بودند از زخم معده، نفس تنگی، سردرد مزمن، فشار خون و اختلال های قلبی- عروقی. در سال های اخیر چندین اختلال روانی- فیزیولوژیکی جدید شناخته شده است. از جمله عفونت های ناشی از ویروس باکتری و همچنین مشکلات دیگر در قلمرو سلامت که تحقیقات آن را به سطح بالای استرس وابسته دانسته اند. همچنین تحقیقات نشان داده اند که استرس دستگاه ایمنی بدن را در حمایت از فرد در برابر بیماری کاهش می دهد( دادستان، 1382).

     

     

     

    5-1-1-2 اثرات استرس بر کنشوری های فرد

    استرس ، کنشوری های فرد را در قلمرو اجتماعی، روان شناختی وخانوادگی دچار اختلال می کند و با ایجاد تغییرات روان شناختی مانند تحریک پذیری، اضطراب، تنش، حالت عصبی و ناتوانی در مهار خود، روابط اجتماعی و خانوادگی را مختل می کند. در ایفای نقش پدر و مادری کردن، ضعف و سستی به وجود می آید. استرس، تغییرات رفتاری نامطلوب مانند اعتیاد به مواد، مشروبات الکلی و یا داروها را ایجاد می کند واحتمال طلاق و خودکشی را افزایش می دهد( دادستان، 1382).

    1-2-1-2 تعریف اضطراب

    دسترسی به تعریفی دقیق از اضطراب بسیار دشوار است. اکثر نظریه پردازان با لانگ موافقند که اضطراب مفهومی فرضی است. یعنی اضطراب نوعی تصور است که وجود خارجی و عینی ندارد ولی در تفسیر پدیده های مشاهده پذیر می تواند مفید باشد. لانگ مدلی سه سیستمی از اضطراب ارائه داده است. که در حد وسیعی به فهم تعریفهای مختلف کمک کرده است . اضطراب را می توان برحسب افکار تعبیر کرد. برای مثال ، من وحشت زده هستم یا آن را برحسب احساسها و واکنشهای جسمانی بیان کرد( احمدوند، 1389).

    2-2-1-2 انواع اضطراب

    1. اضطراب مزمن

    اضطراب مزمن به صورت یک ناراحتی کم و بیش دائمی در سطح روانی، جسمانی و یا ارتباطی آشکار می شود. در افراد دارای این اضطراب حالت مراقبت مفرط و بازخوردهای دفاعی مشاهده می شود. افراد مبتلا از تظاهرات بدنی، مانند اختلال های خواب، به ویژه بی خوابیف بی اشتهایی، اختلال های هضمی، تنفسی یا قلبی را بروز می دهند و کمتر از احساس اضطراب شکایت می کنند. این نوع اضطراب می تواند به شکل ظاهری اعتراض از دیگران یا بی توجهی نمایان شود. با این حال فرد مضطرب همدمی را جستجو می کند و همین گریز از انزوا یکی از ویژگی های متمایز کننده اضطراب از افسردگی است( ژالنک،1991؛ به نقل از دادستان، 1389

    شاخص های سازگاری

    – ایجاد علائم هیجانی یا رفتاری در پاسخ به عامل (یا عوامل) مشخص استرس زا، که ظرف مدت 3 ماه پس از بروز این عامل(یا عوامل )رخ داده باشند.

    – این علائم یا رفتارها از نظر بالینی قابل ملاحظه بوده و با هر یک از حالات زیر مشخص می شوند.

    – ناراحتی قابل ملاحظه، بیش از حدی که بعلت مواجهه با عامل استرس زا انتظار می رود.

    – اختلال قابل ملاحظه عملکردهای اجتماعی یاشغلی(تحصیلی) – اختلال مرتبط با فشار روانی یا معیارهای سایر اختلالات محورI مطابقت نمی کند و صرفاً ناشی از تشدید یک اختلال قبلی محور I با محور III نیست.

    – علائم این اختلال نمایانگر سوگواری نیستند.

    – پس از ختم عامل استرس زا (یا پی آمدهای آن)، علائم اختلال بیش از 6 ماه پایدار نمی مانند.

    حاد: در صورتی که اختلال کمتر از 6 ماه طول بکشد.

    مزمن: در صورتی که اختلال 6 ماه یا بیشتر طول بکشد. اختلالات سازگاری براساس زیر گونه های آن کدگذاری می شوند که با توجه به علائم بارز آنها انتخاب می گردند. عوامل اختصاصی مولدفشار روانی را می توان در محور IV مشخص کرد. همراه با خلق افسرده همراه با اضطراب شکل مخلوط همراه با اضطراب و خلق افسرده همراه با آشفتگی سلوک شکل مخلوط همراه با آشفتگی هیجانات وسلوک شکلغیر اختصاصی.

    مقیاسها یا شاخصهای موجود برای سازگاری عبارتند از:

    • پرسشنامه کالیفرنیا[1]
    • مقیاس سازگاری فیشر[2] (FDAS)
    • پرسشنامه سازگاری بل[3]
    • پرسشنامه سازگاری ﭘﺮﺳﺸﻨﺎﻣﻪ ﺳﺎزﮔﺎری داﻧﺶآﻣﻮزان سین ها و سینگ[4]
    • پرسشنامه سازگاری روانی کودکان

    که از مجموع آنها اینگونه بر می آید که این مقیاسها بر اساس خرد شاخصهای زیر تهیه شده اند:

    در بالغین: اعتماد به نفس،جرأت ابراز وجود ، پشتکار، خود رهبری ، جاه طلبی ، تعادل ، سلطه گری ،      نا مطمئن بودن و تکان شگری، اختلال در اجتماعی شدن،تحمل،خلاقیت،انعطاف پذیری، انطباق پذیری و تغییر پذیری ، وظیفه شناسی,مسئولیت پذیری، احساس خشم، افسردگی و اضطراب و در کودکان: خستگی، افت تحصیلی ، اشکال در دوست یابی، پرخاشگری، ترس، نگرانی، حسادت، عصبانیت، خجالت، بی تفاوتی ونفرت. در پژوهش حاضر، افسردگی، اضطراب، استرس و پرخاشگری به عنوان شاخص های سازگاری در کودکان در نظر گرفته شده است.

     

    [1]-California Psychological Inventory (CPI)

    [2]-Fisher Divorce Adjustment Scale (FDAS)

    [3]-Bell Adjustment Inventory (BAI)

    [4]-Adjustment inventory for school students (AISS) Sinha & Singh