دانلود پایان نامه ارشد بررسی نوآوری های قانون جدید حمایت خانواده-مهمترین نوآوری های قانون ۱۳۴۶

۳- محدود کردن اختیار مرد برای ازدواج مجدد: ماده ۱۴ قانون حمایت خانواده ۱۳۴۶ اختیار مرد برای ازدواج مجدد را موکول به اخذ اجازه از دادگاه نمود، دادگاه نیز در صورتی می توانست اجازه ازدواج مجدد صادر نماید که توانایی مالی مرد و قدرت او را به اجرای عدالت احراز کرده باشد.برای مردی که بدون اخذ اجازه از دادگاه ازدواج می نمود نیز مجازات تعیین شده بود. علاوه بر این به موجب بند ۳ ماده۱۱ قانون مزبور ؛ هر گاه زوج بدون رضایت زوجه همسر دیگری اختیار کند، زن می تواند از دادگاه تقاضای صدور گواهی عدم امکان سازش و به تبع آن طلاق نماید. بنابراین، در صورتی که مردی بدون اجازه زن اول خود ازدواج نماید، زن اول می تواند از دادگاه درخواست طلاق نماید.

۴- محدود کردن اختیار مرد در منع اشتغال زن: بر اساس ماده ۱۱۱۷ قانون مدنی، شوهر می تواند زن خود را از اشتغال به اموری که با مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن منافات داشته منع کند.درواقع، شوهر به تشخیص خود می توانست زن را از اشتغال منع نماید، لیکن درماده ۱۵ قانون حمایت از خانواده ۱۳۴۶ قید با تایید دادگاه به ابتدای ماده افزوده شده بود و از این جهت، اختیار مرد محدود گردید. قانون مورد بررسی دوام چندانی نیاورد و قانون دیگری تحت همین عنوان در سال ۱۳۵۳ جایگزین آن گردید. مهمترین نوآری های قانون ۱۳۵۳عبارت بودند از:

۱- گسترش موارد در خواست طلاق توسط زن و محدود کردن موارد طلاق توسط زن: در ماده ۸ قانون حمایت خانواده۱۳۵۳- ۱۴ مورد عنوان شده بود که دراین موارد، هر یک از زن و مرد می توانستند از دادگاه درخواست صدور گواهی عدم امکان سازش نمایند. با توجه به نحوه نگارش ماده؛ به نظر می رسید که موارد درخواست طلاق توسط زن گسترش یافته است، ولی اختیار مرد در طلاق محدود شده است، چرا که بر اساس ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی مرد می توانست هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق دهد. از سوی دیگر، ماده ۱۱ قانون حمایت خانواده ۱۳۴۶ نیز عنوان کرده بود که علاوه بر موارد مذکور در قانون مدنی در موارد زیر نیز زن یا شوهر می توانند از دادگاه تقاضای صدور گواهی عدم اشتغال کند ، ولی در ماده ۸ قانون ۱۳۵۳ فقط ۱۴ مورد را ذکر نموده است و به نظر می رسد که موارد مربوط به موجبات طلاق در قانون مدنی را نسخ ضمنی کرده است.

۲- محدود کردن اختیار مرد برای ازدواج مجدد به موارد معین : قانون حمایت خانواده ۱۳۴۶ اختیار مرد برای ازدواج مجدد را موکول به اخذ اجازه از دادگاه نموده بود ولی مواد۱۷و۱۶ قانون ۱۳۵۳ ، علاوه بر اخذ اجازه از دادگاه، ازدواج مجدد را به ۹ مورد محدود نموده است.

۳- اختیار زن در منع اشتغال شوهر: بر اساس ماده ۱۸ قانون حمایت خانواده ۱۳۵۳، همان گونه که شوهر می توانست تحت شرایطی زن را از اشتغال منع نماید، زن نیز می تواند تحت همان شرایط شوهر را از اشتغال منع نماید، البته در مورد اخیر دادگاه در صورتی که منع مرد از اشتغال خللی در امر معیشت خانواده ایجاد ننماید به آن حکم می کند.

۴- بالا بردن سن قانونی ازدواج: به موجب ماده ۲۳ قانون مزبور دختران قبل از رسیدن به سن ۱۸ سال تمام و پسران قبل از رسیدن به سن۲۰ سال تمام نمی توانستند ازدواج نمایند و فقط دختران در موارد خاصی می توانستند در صورتی که ۱۵ سال تمام داشتند ازدواج نمایند. علاوه براین، در ماده واحده قانون اختصاص تعدادی از دادگاههای موجود به دادگاههای موضوع اصل ۲۱ قانون اساسی( دادگاه خانواده) و لایحه قانونی تشکیل دادگاه مدنی خاص مصوب اول مهر ۱۳۵۸ ، برخی از صلاحیت های مقرر در قانون جدید با اختلافاتی مقرر شده که حسب مورد، بدان اشاره خواهد شد.( محمدی ،1391،ص27)

با فرمت ورد : پایان نامه حقوق خصوصی درباره:بررسی نوآوری های قانون جدید حمایت خانواده

 مقاله بررسی نوآوری ها و چالش های ماهوی قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۹۱ (با فرمت PDF)

دانلود پایان نامه – کمالگرایی و سرسختی و رضایت زناشویی در دانشجویان متاهل

2-2-4-2 طرز تفکر، عقاید و تمایلات

باید قبل از وارد شدن به زندگی زناشویی مخصوصا در دوران نامزدی در موضوعات مهم زندگی توافق نظر وجود داشته باشد. ثابت شده است که توافق های زیاد قبل از ازدواج روابط بعد از ازدواج را نیز محکمتر کرده و معنی و مفهوم بهتر به زندگی زناشوئی می دهد(سواری، 1391).

2-2-4-5 عقاید مذهبی

عقاید مذهبی در سعادت کانون خانوادگی اهمیت دارد. تحقیقات نشان می دهد که اعتقادات و نگرش های زن و مرد اکثرا پس از ازدواج ادامه می یابد و اگر زن و شوهر از یک مذهب ولی دارای اعتقادات و دید فلسفی متفاوت نسبت به اصول و موازین مذهبی خود باشند، باز هم منجر به اختلافات عدیده شده و دیگر مسائل زندگی را نیز تحت الشعاع قرار می دهد (باغبان و همکاران، 1386).

2-2-4-6 اختلافات طبقاتی

در یک ازدواج مطلوب همیشه باید تشابه طبقاتی تا آن جا که امکان دارد وجود داشته باشد. هرچه زن و شوهر از نظر طبقاتی شباهت داشته باشند، امکان رضایت، خوشبختی و سعادت بیشتر است (بنائیان و همکاران، 1385).

دانلود متن کامل پایان نامه کارشناسی ارشد :

بررسی رابطه بین کمالگرایی و سرسختی با رضایت زناشویی در دانشجویان متاهل

2-2-4-7  توافق و طرز فکر درباره امور جنسی

تحقیقات نشان می دهد که مسائل جنسی از لحاظ اهمیت در ردیف مسائل درجه اول یک زندگی زناشوئی قرار دارد و سازگاری و رضایت در روابط جنسی از مهمترین علل خوشبختی زندگی زناشویی است. چنان چه این روابط ارضاء کننده و کامل نباشد، منجر به ناراحتی شدید، اختلافات و حتی از هم پاشیدگی خانواده می شود (پویا منش و همکاران، 1387).

2-2-4-8  بیماری روانی در خانواده

وراثت یکی از عوامل مهم بیماری های جسمی و روانی است لذا شایسته است در موقع انتخاب همسر تحقیقات لازم در این باره انجام شود.یکی از عوامل کلیدی در پایداری زندگی مشترک تعهد دو طرف نسبت به ازدواج است (حفاظتی و همکاران، 1385).

2-2-5 تفاوت های افراد در رضایت زناشویی

رحیمی و خرم آبادی( 1385) بیان نمود که بین زوج ا از نظر رضایت زناشویی تفاوت وجود دارد و عواملی که منجر به تفاوت بین زوج ها در میزان رضایت زناشویی می شوند، عبارتند از:

  1. سطح تحصیلات بالا

زوج هایی که تحصیلات بالاتری دارند،  در ارتباط با هم در مقایسه با زوج های با تحصیلات پایین تر، متفاوت عمل می کنند.

  1. موقعیت و وضعیت اقتصادی- اجتماعی

موقعیت های اقتصادی و اجتماعی  نیز از دیگر عواملی است که در میزان رضایت زناشویی افراد تاثیر می گذارد.

  1. تفاوت های زوجین در علایق، هوش و شخصیت
  2. تفاوت های زوجین در سازگاری در مسائل جنسی

ارتقاء حقوق زن

21 دسامبر 1965 کنوانسیون بین المللی رفع هرگونه تبعیض نژادی

16 دسامبر 1966 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی

18 دسامبر 1979 کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیه زنان

16 دسامبر 1966 پروتکل اختیاری مربوط به میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی

10 دسامبر 1999 پروتکل اختیاری کنوانسیون حذف کلیه اشکال تبعیض علیه زنان

منع تبعیض

ـ کنوانسیون بین المللی رفع هرگونه تبعیض نژادی (تاریخ الحاق ایران: 1968/8/29)

حقوق زنان

ـ کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیه زنان

ـ پروتکل اختیاری کنوانسیون حذف کلیه اشکال تبعیض علیه زنان

ـ اعلامیه حذف خشونت علیه زنان اعلام شده در قطعنامه 104/48 مورخ 20 دسامبر 1993 مجمع عمومی

ـ اعلامیه حمایت از زنان و کودکان در شرایط اضطراری و مناقشه مسلحانه اعلام شده در قطعنامه (29) 3318 مورخ 14 دسامبر 1974

ازدواج

ـ کنوانسیون مربوط به رضایت با ازدواج، حداقل سن برای ازدواج و ثبت ازدواج ها

ـ توصیه درباره رضایت با ازدواج، حداقل سن برای ازدواج و ثبت ازدواج ها

کنفرانس های جهانی

ـ اعلامیه کنفرانس بین المللی حقوق بشر تهران

ـ اعلامیه کنفرانس جهانی زن، پکن

تعداد اسناد بین المللی حقوق بشری بسیار زیاد بوده و اسناد متنوع عام و خاص بین المللی در راستای ترویج توسعه، و حمایت از حقوق و آزادی های بشری به تصویب رسیده اند که برخی از مهمترین آنها به شرح زیر می باشد.

اسنادی چون میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (1966)،[1] میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی (1966)،[2] کنوانسیون منع و مجازات کشتار دسته جمعی (ژنوساید)،[3] کنوانسیون بین المللی محو هر نوع تبعیض نژادی،[4] کنوانسیون ضد شکنجه و رفتار یا مجازات خشن، غیرانسانی یا تحقیرآمیز[5] و… را می توان در شمار مهمترین اسناد بین المللی حقوق بشری عام دانست که دارای ماهیتی الزام آور از حیث سندی می­باشند.

کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض از زنان،[6] کنوانسیون حقوق کودک[7] و… نیز در شمار مهمترین اسناد بین المللی حقوق بشر خاص اند که دارای ماهیتی الزام آورند. به همین ترتیب اعلامیه جهانی حقوق بشر و اعلامیه ای درباره محو هر گونه نابردباری و تبعیض بر اساس مذهب یا عقیده و…[8] را نیز می توان در قالب اسناد بین المللی حقوق بشری عامی دسته­بندی نمود که از حیث ماهیت سندی غیر الزام آورند. اعلامیه رفع خشونت از زنان[9] و اعلامیه مربوط به حقوق اقلیت های ملی یا قومی، مذهبی و زمانی[10] و…. نیز در زمره اسناد بین المللی حقوق بشری خاصی اند که دارای ماهیتی غیر الزام آور هستند.

هر یک از این اسناد دارای جایگاه ممتاز و ویژه­ای در عرصه حقوق بشری بوده و هر یک در جهت توجه به اصول و اهداف خاص حقوق بشری و تضمین و حمایت از حقوق انسان ها به طور عام یا حمایت از گروه های خاص بشری تدوین و تصویب شده اند و در برخی از آنها سازوکارهایی جهت نظارت بر رعایت و اجرای حقوق تدارک دیده شده و برخی از آنها نیز فاقد چنین سازوکاری می باشند.[11]

[1]. International Covenant on Economic, Social and Cultural Rights, UN, G. A. Res. No 2200A (XXI) of 16 Dec. 1966.

[2]. International Covenant on Civil and political Rights, UN, G. A. , Res. No 2200A (XXI) of 16 Dec. 1966.

[3]. Convention on the prevention and punishment of the crime of Genocide , UN, G. A. , Res. 260A (III) of 9 Dec. 1948.

خرید و دانلود متن کامل با فرمت ورد (docx)  :  پایان نامه ارتقاء حقوق زن در قوانین جمهوری اسلامی ایران

[4]. International Convention on the Elimination of all Forms of Racial Discrimination , UN, G. A. , Res. 2106 (XX) of 21 Dec. 1965.

[5]. Convention Against Torture and other Cruel , inhuman or Degrading treatment or punishment , UN, G. A. , Res. 39/46 of Dec. 1984.

[6]. Convention on the Elimination of all Forms of Discrimination Against women , UN, G. A. , Res. 34/180 of 18 Dec. 1979.

[7]. Convention on the Elimination the Rights of the child , UN, G. A. , Res. 44/25 of 20 Nov. 1989.

[8]. Declaration on of all Forms of Intolerance and of Discrimination Based on Religion or Belief, UN, G. A. , Res. 36/55 of 25 November. 1981.

[9]. Declaration on the Elimination of Violence Against women (1994).

[10]. Declaration on the Rights of persons Belonging to National or Ethnic, Religious and linguistic Minorities (1992).

در دین مبین اسلام فرزند خواندگی به مفهوم متداول امروزی  به رسمیت شناخته نشده بود و آنچه قبل از اسلام مرسوم بود منسوخ گردید، اما این امر را نباید به معنای عدم توجه دین اسلام به وضعیت کودکان بی سرپرست و بد سرپرست تلقی نمود،چرا که دین اسلام نیز، تاکید بسیار دارد که اینگونه اطفال در خانواده ها رشد کنند و با آنها به محبت رفتار شود.

در شریعت اسلام، پیوند “علقه” خانوادگی از سه راه امکان پذیر است: نسبی ، سببی  و رضاعی.

از دیدگاه مشهور فقهی، پیوند “فرزندخواندگی”، در هیچکدام از پیوندهای سه گانه فوق قرار نمی گیرد. زیرا در متون اسلامی، حکم مستقل و ویژه ای در این مورد وجود ندارد. بنابر این، فرزندخوانده  مَحرم نیست، و ازدواج با وی نیز حرمتی ندارد. متدینین غالبا به دنبال راه حلی بوده اند تا برای آسان کردن معاشرت با فرزندخواندگان، به شکلی مَحرمیت ایجاد شود.

پر واضح است که هدف از تشکیل خانواده ،در هر جامعه ای صرفا برآورده کردن نیازهای جسمانی و نفسانی نبوده است ، بلکه، به دنبال توالد و تناسل و بقای نسل نیز بوده اند.چرا که وجود یک یا چند فرزند در هر خانواده ای موجب دلگرمی و علاقه طرفین به زندگی و همبستگی بین زوجین می شود.وجود افرادی که علی رغم میل باطنی به دلایل پزشکی و غیره نتوانسته اند صاحب فرزندی شوند ،اینگونه افراد را واداشت، تا به دنبال به عهده گرفتن سرپرستی فرزندان دیگری باشند. حال اگر قرار باشد این طفلی که به آغوش سرپرستان پناه می آورد روزی به عنوان همسر سرپرست باشد ،دیگر علاقه، آرامش و امنیتی بین زوج ها و همچنین طفل فرزند خوانده باقی نمی ماند و موجب ترس، عدم اطمینان، اختلالات روانی و تشویش اذهان عمومی می شود.

اجازه ازدواج با فرزندخوانده، هرچند منطبق با ظاهر متون فقهی می باشد ولی با محتوای فقه و با سایر قواعد فقهی و اجتماعی ناسازگار است.

در مقدمه پس از بیان مسئله و چگونگی برگزیدن موضوع پژوهش، اهمیت و ضرورت تحقیق و ادبیات تحقیق را مورد بررسی قرار می دهیم؛ سپس جنبه جدید بودن و نوآوری، اهداف، روش ها و ابزار گردآوری، سؤالات تحقیق را بیان نموده و در ادامه به  فرضیه‏های تحقیق، تعاریف عملیاتی واژگان کلیدی، ساختار کلی پژوهش می پردازیم.

الف- بیان مسأله :

چگونگی جلوگیری از تضییع حقوق فرزند خوانده و نحوه مقابله با مورد سوء استفاده قرار گرفتن این افراد چیست؟

ب – اهمیت و ضرورت انجام تحقیق:

تا کنون هیچ منبعی در خصوص ازدواج سرپرست با فرزندخوانده یافت نشده است. نگارنده درصدد آن است  که

با بیان قبح، عدم اطمینان و اعتماد، عواقب ناشی از این قبیل ازدواج ها مانعی برای متقاضیان ازدواج های این چنینی پیدا کند.

ج- مرور ادبیات و سوابق مربوطه :

در اسلام بین سرپرست و فرزند خوانده هیچگونه رابطه محرمیتی وجود ندارد. در این خصوص می توان به آیه های 4 و5 و 37سوره احزاب اشاره نمود؛ آیت الله خمینی کتاب تحریرالوسیله، یوسف بهنود کتاب احوال شخصیه از دیدگاه قوانین، اسدالله امامی کتاب مطالعه تطبیقی نسب در حقوق ایران و فرانسه، اسدالله امامی وسید حسین صفایی کتاب مختصر حقوق خانواده،رضا رزاقی کتاب فرزند پذیری، شهربانو محلاتی کتاب نسب و فرزندخواندگی، حسن فرشتیان مقاله ازدواج با فرزندخوانده در شرع و حقوق.

 د جنبه جدید بودن و نوآوری در تحقیق:

در قانون مدنی ایران مد نی ، به تبع از فقه اسلامی نص صریحی در خصوص پذیرش نهاد فرزند خواندگی وجود ندارد، اما در حقوق ایران در اثر نیاز شدید به تاسیس این نهاد، در سال 1353 قانونگذار با تصویب قانون حمایت از کودکان بدون سرپرست،این نهاد را پذیرا شد.

در طول سی و اندی سال اخیر،تنها قانون حاکم در موضوع فرزند خواندگی در ایران همین قانون بود. اما اخیرا به لحاظ نواقص عدیده در قانون فوق الذکر و این قانون پاسخگوی مسائل حقوقی نبوده است، در سال 1387 لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان بی سر پرست تصویب شد.این لایحه نیز خالی از اشکال نبود. سرانجام لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان بی سرپرست و بد سرپرست در تاریخ 10/07/1392 در مجلس طرح وتصویب شده است. این لایحه دارای سی و هفت ماده و هفده تبصره کوشش شده است تا نواقص موجود را بر طرف و نیز بر مبنای نیازهای موجود جامعه ایران دارای جامعیت کامل باشد

 

.

ه- اهداف مشخص تحقیق:

هدف نگارنده از این پژوهش، در جهت علت یابی در خصوص تصریح صریح قانونگذار از وضع موضوع ازدواج سرپرست با فرزند خوانده می باشد، که چرا در جامعه ای که چنین مسائلی در دید عرف سیاه و باطل تلقی می شود هنوز وجود چنین اتفاقاتی در شرف انجام است.لذا در صدد بررسی و عدم جواز این قبیل ازدواج ها هستیم.

و روش ها و ابزار گرد آوری

جمع آوری اطلاعات برای هر نوع پژوهشی از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد. در این پژوهش برای مطالعه مبانی نظری و بررسی پیشینه تحقیق، از روش کتابخانه ای با بهره گیری از کتب و مقالات تخصصی فارسی و پایان نامه ها استفاده می شود.

ز-  سؤالات تحقیق:

1- آیا ازدواج فرزند خوانده با سرپرست مفسده دارد یا نه؟

2- چگونه می توان از این ازدواج ها جلوگیری کرد ؟

ح-  فرضیه‏های تحقیق:

1- تشخیص این مفسده فقط وظیفه فقیهان نیست.بلکه تمامی متخصصان دانش ها باید اظهار نظر کنند و بی شک مفسده است.

2- از طریق درج شرط محرمیت در زمان واگذاری فرزندخوانده، شیر دادن او که همان رضاع است و اسقاط حق شاید بتوان جلوی این چنین ازدواج ها را گرفت.

ی-ساختار کلی پژوهش :

پژوهش حاضر در سه فصل تدوین شده است.

فصل اول : نظام فرزند خواندگی در حقوق ایران

مبحث اول : تاریخچه نهاد فرزند خواندگی در ایران، مبحث دوم : مفهوم فرزند خواندگی و انواع آن در حقوق ایران، مبحث سوم : مفوم کودکان بی سرپرست و حمایت از آن ها، مبحث چهارم : قانون حاکم بر فرزند خواندگی، مبحث پنجم : شرایط طفل مورد سرپرستی و متقاضی سرپرست، مبحث ششم : حقوق و تکالیف طفل بی سرپرست و سرپرست.

فصل دوم : ازدواج سرپرست و فرزند خوانده

مبحث اول : ازدواج با فرزندخوانده از نگاه فقه، مبحث دوم : مخالفان این قانون، مبحث سوم: آسیب ها، مبحث چهارم : آسیب های روانشناختی.

فصل سوم : نتیجه گیری و پیشنهادات

پژوهش حاضر،که به عنوان پایان نامه دوره کارشناسی ارشد رشته حقوق خصوصی، با عنوان بررسی ازدواج سرپرست با فرزند خوانده که موضوع تبصره ماده 26 قانون حمایت از کودکان و نوجوانان بی سرپرست و بد سرست می باشد، درصدد بررسی است؛ علی رغم کمبود شدید منابع مطالعاتی و عدم عنایت کافی مولفان و حقوفدانان در خصوص این موضوع ،سعی شده است تا با تحقیق ، مراجعه به کتب حقوقی موجود و مقالات منتشر شده از سوی محققان و با بهره گیری از تجربیات اساتید و کارشناسان حقوقی آن چنان که شایسته است در خصوص این موضوع تبیین نماییم.

 

 

 

دانلود متن کامل از لینک زیر :

بررسی ازدواج سرپرست با فرزند خوانده

ممنوعیت ازدواج با محارم

پیوند گروهی بسیار مستحکم همان گونه که می تواند به برون همسری منتهی گردد گاه ممکن است به درون همسری [2] نیز بینجآمد که به موجب آن افراد وظیفه دارند همسران خود را تنها از داخل گروه انتخاب کنند. در مواردی که یک گروه به جهتی خود را بیش از حد با دیگر گروه ها متفاوت ببیند احتمال اینکه اعضای خود را از ازدواج با اعضای دیگر گروه ها، باز دارد وجود دارد.

دراسلام مرد با سه گروه اززنان نباید ازدواج کند [3]. 1-زنانی که رابطه نسبی نزدیکی با وی دارند، مانند مادر، مادر بزرگ، دختر و دختران او، خواهر ودختران او، دختر برادر و دختر آن او، عمه و خاله

2-زنانی که از طریق شیردهی طبیعی (رضاع) نسبت های یاد شده را با شخص پیدا می کنند. مانند مادر رضاعی، خواهر رضاعی و غیره.

3-مادر زن و عروس که به ترتیب با داماد و پدر شوهر محرم می شوند. خواهر زن نیز حرمت مشروط پیدا می کنند یعنی تا زمانی که خواهرش در عقد همسری شخص باشد ازدواج با او جایز نیست ولی در صورت طلاق (پس از انقضای عده) و یا مرگ همسر می تواند با خواهرش ازدواج کند. (شهید ثانی، ج5، 1404)

4-6-3-4. لزوم رعایت هنجارها

گزینش فرد به عنوان همسر، هیچ گاه بدون هنجار نیست. این بیان که جامعه صنعتی سنت ها را زیر پا می گذارد و انسان ها را از هر بندی ر ها می سازد، در این مورد هیچ گاه صادق نیست. به عبارت دیگر وصلت ازاد[4]یعنی پیوند هر انسان با انسان دیگر بدون توجه به معیار، که در بعضی جهات تشابهی با نظرات مربوط به اختلاط یا آمیزش آزاد [5]می یابد، در واقعیت پیاده شدنی نیست. البته تردیدی نیست که جوامع گوناگون از نظر میزان پای بندی به قاعده و هنجار ها با یکدیگر متفاوتند ولی به نظر می رسد لزوم یا اولویت احراز حداقل هایی از همسانی بین دو نفر برای ساختار خانواده در همه جوامع پذیرفته شده است. (بستان، 1390)

در فصل دوم موضوع همسان همسری و ملاک ها و انواع آن بررسی گردید. در تعالیم اسلام نیز بر نقش و اهمیت برخی ملاک های یاد شده، تاکید گردیده در عین حال، ملاک های دیگری نیز بیان شده است. اسلام با تاکید بر اصل کفویت در ازدواج، موافقت خود را با قاعده همسان همسری در کلیت آن ابراز نموده، هرچند بر پایه مبانی ارزش خود، تعریف خاصی از آن ارائه داده است.

در آموزه های دینی معیار های متعددی برای انتخاب همسر معرفی شده است، اما بخشی از این معیار ها جنبه موردی و شخصی دارند یا روایات دال بر آن ها از اعتبار سندی برخوردار نیستند و فقط برخی از آن ها را می توان به عنوان ویژگی های عام و معیار های ثابت همسر مطلوب در نظر گرفت.

همسان همسری در مطالعات خانواده گاه به عنوان یک مفهوم توصیفی و گاه به عنوان یک معیار هنجاری مورد بحث قرار می گیرد. در واقع اسلام به عنوان دینی فرهنگ ساز، بطورکلی همسان همسری هنجاری را می پذیرد اما می کوشد الگوی جدیدی از آن ارائه دهد. برخورد ایجابی با برخی جنبه های همسان همسری (همسانی دینی و اخلاقی) و برخورد سلبی با جنبه های دیگر (همسانی نژادی، قومی و طبقاتی) نشان دهنده کوشش قانون گذار اسلام در جهت تغییر نگرش های فرهنگی نسبت موضوع همسان همسری است.

اگر فلسفه تشکیل خانواده مشخص باشد، فرد را به معیار ها وصفات مناسب برای انتخاب رهنمون می سازد. بدین ترتیب صفاتی که با مطلوب هر فرد در تشکیل خانواده بی ارتباط است کم رنگ و یا حذف می گردد. صفات لازم برای هر فرد در ساختار خانواده ذیل مبحث کفویت بررسی می گردد.

4-6-4. صفات لازم

4-6-4-1. کفویت

تعالیم اسلامی در انتخاب، بر اصل «کفو» به معنای همتایی و همانندی تاکید دارد. بدین معنا که دو فرد در ویژگی های مناسب برای تشکیل خانواده، مشابه و تقریبا همتا باشند. انکحوالاکفاء وانکحوا منهم. (مجلسی،، ج100، 1403) نکته دیگر اینکه کفو بودن به معنایی مانند بودن نیست، بلکه به معنای تناسب است که گاه در شبیه بودن است و گاه در مکمل بودن.

کفویت دارای مصادیق فراوان شخصی، شناختی، فرهنگی، خانوادگی و اقتصادی است. نخستین مرتبه از کفوبودن همسانی مذهب و دین است اما در نگاه دینی این همسانی بیشتر در خصوص ایمان است و زن و مرد به سبب ایمان، همتای یکدیگر دانسته شده اند. (المومن کفو للمومنه والمسلم کفو للمسلمه. (مجلسی، ج22، 1403)

به همین سبب مرد یا زن بی ایمان غیر کفو دانسته شده است «وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى یومِنَّ وَ لَامَه مُومِنَه خَیرٌ مِنْ مُشْرِكَه وَ لَوْ اعْجَبَتْكُمْ وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكینَ حَتَّى یومِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُومِنٌ خَیرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ اعْجَبَكُمْ» (بقره، 221) «و با زنان مشرك ازدواج نكنید تا زمانى كه ایمان بیاورند. قطعا كنیز با ایمان از زن آزاد مشرك بهتر است، هر چند [زیبایى، مال و موقعیت او] شما را خوش آید. و زنان با ایمان را به ازدواج مردان مشرك در نیاورید تا زمانى كه ایمان بیاورند. مسلما برده با ایمان از مرد آزاد مشرك بهتر است، هر چند [جمال، مال و منال او] شما را خوش آید».

زن با ایمان هر چند که کنیز باشد بهتر است از زن مشرک ولو آزاد باشد، و دارای حسب و نسب و مال و سایر مزایایی باشد که عادتا خوشایند انسان است وانسان را به اعجاب درمی آورد. [6] (طباطبایی، ج2، 1374) بدین معنا که در جانب اثباتی قضیه ایمان و اسلام را شرط کافی برای تحقق کفویت تلقی کرده و در جانب سلبی قضیه، مردیا زن بی ایمان را غیر کفو دانسته است. [7]

در واقع همانطور که انسان بودن، فطری و طبیعی انسان است؛ و چنان که پیشتر گذشت محال است میان انسان و غیر انسان، جذب و انجذاب و ترکیب و توحید، صورت گیرد؛ ایمان به خدا هم فطری انسان است و بنابراین غیر ممکن است که یک انسان مومن، که به یگانگی خداوند معتقد است، بتواند با یک انسان مادی یا مشترک، که از فطرت پاک و انسانی خود منحرف شده و فاصله گرفته است، با یک جذب و انجذاب کامل، به وحدت برسد و از راه ترکیب، دو گانگی را به یگانگی مبدل کند.

برخی اندیشمندان مسلمان (شاذلی، ج 2، 1412) معتقدندکه ارتباط مسلمان با مشرک ارتباطی فریبنده است و بی پایه و سست خواهد بود. چراکه دو فرد دراین ارتباط، هدفی الهی نخواهند داشت و این پیوند زندگی براساس برنامه الهی نخواهد بود زیرا خداوندی که به انسان کرامت و برتری بر سایرین بخشیده است، نمی خواهد هدف از ایجاد این پیوندها، گرایش ها و امیال حیوانی باشد، بلکه می خواهد انگیزه این پیوند، متعالی و بلند مرتبه باشد، تا جایی که به اهداف بلند خدایی برسد و با این ارتباط، بین این دو، مشیت و برنامه الهی به صورت پاکیزه و متعالی ارتباط برقرار شود.

کفویت در ایمان از زیباترین مصادیق هم سویی، همراهی، همدلی و هم پیمانی است. در نظر داشتن ایمان دو همسر به سان والاترین سنجه کفویت، سعادت خانواده را تامین می کند. وزن دهی که آموزه های دینی به ویژگی ایمان داده است به دلایل متفاوتی است. بطورکلی، ایمان مذهبی از دو راه مهم بر ثبات ساختار تاثیر می گذارد:

نخست از راه تقویت و تحکیم مبانی اخلاقی فرد که از نتایج آن ایجاد یک عامل کنترل درونی است که موجب می شود فرد اقدامات ظالمانه انجام ندهد.

راه دوم تاثیر ایمان مذهبی در معنا بخشیدن به زندگی و ایجاد حس رضایت در افراد است. درپاره ای شرایط، بروز نابسامانی های مختلف ارتباط دو فرد را به روابطی شکننده و ناپایدار مبدل می نماید. فرد دارای ایمان که هدف اصلی زندگی خود را حیات طیبه قرار داده، اعتقاد به وعده های الهی را موثرترین عامل در جهت ایجاد حس رضایت و امید به آینده و در نتیجه، سازگاری با ناملایمات و دشواری های زندگی می داند.

با توجه به تاکیدی که ادیان الهی بر رعایت مسائل اخلاقی دارند، از افراد متدین و مذهبی واقعی انتظار می رود که در برابر مشکلات زندگی از خود سعه صدر و بردباری نشان دهند. بی جهت نیست که «صبر» به عنوان یکی از بهترین فضایل و ارزش های اخلاقی، مورد بیشترین تاکیدات دین قرار گرفته است.

4-6-4-2.  ایمان

از دید قرآن، ایمان امری قلبی است و عبارت از اعتقاد باطنی است که آثار آن در اعمال ظاهری و بدنی نیز ظاهر شود. (طباطبایی، ج 16، 1374)

لذا ایمان، تنها یك كلمه نیست، بلكه یك «باور قلبی» است. باوری كه به زندگی «جهت» می دهد و در «چگونه زیستن» نقش مهمی دارد و محور ارزش گذاری برای اندیشه ها و عملكردهای انسان است.
در آیات قرآن نیز هرگاه ایمان مطرح می شود، به دنبال آن عمل نیز بیان می گردد تا نمود عینی ایمان در عمل ظهور یابد. درك فواید ایمان، زمانی معنا پیدا كه انسان علاوه بر آن چه كه به زبان می آورد و باور قلبی دارد، به آن چه كه خداوند دستور داده نیز عمل نماید نه اینكه تنها به ایمان زبانی و یا باور قلبی اكتفا نموده و از طرفی نیز در انتظار چشیدن فواید ایمان باشد.

البته ایمان نیز خود دارای مراتبی است.

4-7. مراتب ایمان

مرتبه ابتدایی آن به معنی قبول ظاهری اوامر و نواهی الهی است[8]. این رتبه، ایمانی به تناسب خود در پی دارد و آن عبارتست از اعتقاد قلبی اجمالی به مضمون شهادتین که از لوازم آن عمل به غالب احکام فرعی است.

در مرتبه بعدی، مراد از اسلام، تسلیم قلبی به بیشتر اعتقادات به نحو تفضیل است و لازمه آن، انجام اعمال صالح است. گرچه گاه تخلفی از اینگونه اعمال نیز صورت پذیرد.[9] این اسلام نیز در پی خود، ایمانی در شان خویش دارد.

در رتبه بالاتر مقصود از اسلام، تسلیم بودن همه قوا و کشش های درونی و رفتار ها به ضوابط و آداب درونی و بیرونی و این تسلیمی در ظاهر و باطن است. [10]ایمانی به تناسب اینگونه اسلام نیز وجود دارد که با آن همراه می شود. برخی مرتبه دوم و سوم را یک مرتبه به حساب آورند و مجموعا لوازمی برای آن ذکر می کنند چون رضا و تسلیم، تحمل و صبر در راه خدا، حصول زهد و ورع کامل و دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان خدا.

مرتبه اعلای آن، حاصل اراده آدمی نیست بلکه تماما موهبتی است و خداوند خود، آن را برای کسانی که به اوج مرتبه پیش نایل شده باشند، عنایت می کند و آن ره یافتن و شهود این حقیقت است که مالکیت و تصرف در عالم، تنها از آن خداست. در پی این اسلام نیز ایمانی حاصل می شود و آن عبارت است از تعمیم حالت مزبور در تمام احوال و افعال آدمی و یقین به عدم استقلال خود و ما سوی الله. علامت چنین ایمانی، آن است که هیچ حادثه ای، مومن را به حزن نمی افکند و او می بیند که هر حادثه ای به اذن خدا جریان می یابد.[11]

به درجات مختلف ایمان درکلام اولیای دین نیز اشاره شده است؛ الایمان فوق الاسلام بدرجه و التقوی فوق الایمان. (حرانی، 1379)

نکته قابل توجه اینکه دیدگاه اسلامی ضمن آن که مبنای اصلی هم کفو بودن را در ایمان و اسلام قرار داده، از سایر مراتب کفویت شامل همتایی فرهنگی، شخصیتی، زیستی و دیگر مراتب غافل نشده است. (مظاهری، 1384)

لیکن ایمان و باور های دینی به عنوان یک نگرش اصلی و محوری، بطور مستقیم و غیر مستقیم بر همه ابعاد زندگی فرد مانند شخصیتی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصاد و هدف زندگی و حتی جنبه های جزیی تر، مانند تفریحات، علایق، ترجیحات رفتاری در زندگی اثر گذار است. (آذربایجانی، 1382) ازاینروتعالیم اسلام بر ملاک ایمان بیشترین تاکید را دارد.

بنابراین اگر فردی از ایمان و باور های دینی در حد مبنایی برخوردار نباشد فاقد شرایط محسوب می شود هر چند ویژگی های دیگر را در حد مناسب دارد باشد. آیات قرآن [12]و کلمات اولیای دین[13] بر مطلق بودن شرط ایمان تصریح دارند.

صرف ایمان باعث همتایی دو نفر نمی شود و باید مراتب ایمان و ویژگی های اخلاقی را نیز در نظر گرفت. در واقع اسلام به ایمان رسمی اکتفا ننموده و پای بند عملی شخص به لوازم ایمان را نیز مورد اهتمام قرار داده است. برای مثال در برخی روایات پاکدامنی و امانت داری مرد در کفو بودن او دخیل دانسته شده است. (حرالعاملی، ج14، 1414). همان گونه که قرآن نیز افراد پلید و زناکار را برای ازدواج، نامناسب معرفی کرده است الزَّانی‏ لا ینْكِحُ الا زانِیه اوْ مُشْرِكَه وَ الزَّانِیه لا ینْكِحُ ها الا زانٍ اوْ مُشْرِكٌ وَ حُرِّمَ ذلِكَ عَلَى الْمُومِنینَ (نور، 3) مرد زناكار نباید جز با زن زناكار یا مشرك ازدواج كند، و زن زناكار نباید جز با مرد زناكار یا مشرك ازدواج نماید، و این (ازدواج‏) بر مومنان حرام شده است.

[1] Exogamy

[2] Endogamy

[3] حُرِّمَتْ عَلَیكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ وَ عَمَّاتُكُمْ وَ خالاتُكُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهاتُكُمُ اللاَّتی‏ أَرْضَعْنَكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ مِنَ الرَّضاعَه وَ أُمَّهاتُ نِسایكُمْ وَ رَبایبُكُمُ اللاَّتی‏ فی‏ حُجُورِكُمْ مِنْ نِسایكُمُ اللاَّتی‏ دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَیكُمْ وَ حَلایلُ أَبْنایكُمُ الَّذینَ مِنْ أَصْلابِكُمْ وَ آن تَجْمَعُوا بَینَ الْأُخْتَینِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ آن اللَّهَ كانَ غَفُورا رَحیما (نساء23) (ازدواج بااین زنان‏) برشماحرام شده است: مادرانتان، ودخترانتان، وخواهرانتان، وعمه‏هایتان، وخاله‏هایتان، ودختران ‏برادر، ودختران خواهر، ومادرتان كه شما را شیر داده اند، وخواهران رضاعى شما، ومادران همسرانتان، ودختران همسرانتان كه دردامان شمایند [وتحت سرپرستى شماپرورش یافته اند، البته‏] ازآن همسرانى كه با آنان آمیزش داشتهاید، واگرآمیزش نداشتهاید، برشماگناهى نیست [كه مادرشان رارهاكرده باآنان ازدواج كنید]، و [نیز] همسران پسرانتان كه ازنسل شما هستند [برشماحرام شده است‏]. وهم‏چنین جمع میان دوخواهر [دریكزمان ممنوع است‏]، جزآن چه [پیش ازاعلام این حكم‏] انجام گرفته باشد زیراخدا همواره بسیارآمرزنده ومهربان است. » مِنْ أَصْلابِكُمْ (فرزندانی که از نسل شما هستند) در آیه برای این است که شامل فرزند خو اندگی نشود. همچنین آیه دختران همسر را نیز شامل می شود. (مکارم شیرازی، ج 1، 1373)

موارددیگری نیزدرآیات عنوان شده است وَلاتَنْكِحُوا مانَكَحَ آباوكُمْ مِنَ النِّساء (نساء22) وبازنانى كه پدرانتان باآنان ازدواج كرده اند ازدواج نكنید، وَالْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساء (نساء24) و (ازدواج با) زنان شوهردار (برشماحرام شده است).

[4] Mixiapan

[5] Promiscuity

[6]نهی مومنین از هم نشینی و معاشرت با کسی که معاشرت و نزدیک شدن با او، وانس گرفتن با او، جز دوری از خدای سبحان ثمری ندارد و تحریک مومنین به معاشرت با کسی که نزدیک شدن به خدای سبحان و یادآوری آیات او ومراقبت امر ونهی او است خود دعوتی از خدا بسوی جنت است. (اطباطبایی، ج2، 1374)

[7]«یا آیها الَّذینَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُومِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإیمانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُومِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ یحِلُّونَ لَهُنَّ » (ممتحنه، 10) »اى مومنان! هنگامى كه زنان باایمان [با جدا شدن از همسرانشان‏] هجرت كنان [از دیار كفر] به سوى شما مى‏آیند، آنان را (از جهت ایمان‏) بیازمایید، البته خدا خود به ایمان آنان داناتر است. پس اگر آنان را باایمان تشخیص دادید، آنان را به سوى كافران (كه همسرانشان هستند) باز مگردانید، نه این زنان بر كافران حلال‏اند، و نه آن كافران بر این زنان حلال‏اند»

هرگاه قضیه بر عکس باشد یعنی شوهر اسلام را بپذیرد وزن بر کفر باقی بماند، در اینجا نیز رابطه زوجیت به هم می خورد و نکاح نسخ می شود چنان چه در ادامه همین آیه می فرماید «وَلاتُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ»، «وبه عقدو پیوند هاى زنان كافر (تان كه به كفار پیوسته اند) پاى ‏بند نباشید. »

[8] قُلْ لَمْ تُومِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یدْخُلِ الْإیمانُ فی‏ قُلُوبِكُم (حجرات، 14). بگو: ایمان نیاوردهاید، بلكه بگویید: اسلام آوردهایم زیرا هنوز ایمان در دل هایتان وارد نشده است.

[9]ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ كَافَّه (بقره208) همگى درعرصه تسلیم و فرمان‏برى (ازخدا) درآیید

[10]أَسْلَمْتُ لِرَب ِّالْعالَمین (بقره، 131) به پروردگار جهانیان تسلیم شدم

[11]أَلاإِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لاخَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلاهُمْ یحْزَنُون (یونس، 62) آگاه باشید! یقینادوستان خدا نه بیمى برآنان است ونه اندوهگین مى‏شوند.

[12]وَلاتَنْكِحُواالْمُشْرِكاتِ حَتَّى یومِنَّ (بقره، 221)

[13]و علیک بذات الدین (حرالعاملی،، ج14، 1414) همچنین درکلامی دیگرآمده است«تو در انتخاب، محور را عقیده و تفکر و بینش او قرار ده (کمره ای، 1379)

متن کامل در سایت زیر :

پایان نامه دکترا بررسی فلسفه خانواده با تاکید برابعادساختاری وکارکردی ودلالت های تربیتی آن مبتنی برآموزه های قرآن

ترسیم ابعاد کارکردی خانواده در آموزه‌های قرآنی (چرایی خانواده اسلامی)

برای حفظ خصوصیات مهم سیستم به ویژه کلیت و سازمان، بهترین منبع احصاء اهداف سیستم به عنوان برون داد، همان منبعی است که درون داد ها از آن استخراج شده اند؛ زیرا در صورت متفاوت بودن این دو، روند سیستم دچار مشکلات جدی خواهد شد. بنابراین لازم است بین ساختار و کارکرد هر سیستم، سنخیت لحاظ شود. لذا آموزه های قرآنی هم چنان که منبع بدست آوردن صفات ساختاری در نظر گرفته شد، بهترین منبع بدست آوردن کارکرد های خانواده نیز می باشند. در اینصورت است که بین درون داد های اسلامی و برون داد ها یگانگی و وحدت وجود داشته و می توان ادعا نمود که صفات بر شمرده، شایستگی تسهیل گری و مدد رسانی سیستم برای رسیدن به اهداف اسلامی را دارند.

هم چنان که در فصل دوم بیان شد مصادیق کارکرد ها و اهداف بطور کامل بر یکدیگر منطبق نیستند. زیرا اصطلاح کارکرد ها شامل نتایج مثبت و منفی و نیز آشکار و پنهان است. درحالی که اهداف فقط به غایات مثبت و آشکار اطلاق می شود. از سوی دیگر کارکرد ها به نتایج تحقق یافته اختصاص دارد درحالی که اهداف ممکن است تحقق خارجی نیابند. لیکن در اینجا کارکرد های مثبت خانواده مدنظر می باشد.

کارکرد گزاره ناظر به بیان اثر و نتیجه مطلوب (مورد انتظار) از فعالیت نظام (یا زیر نظام) که برای تحقق غایت و انجام رسالت هر یک از عوامل و نهاد های تربیتی ضروری باشند.

به منظور وضوح و انسجام مطالب و جلوگیری از پراکندگی، نظریات برخی اندیشمندان در ذیل کارکرد مربوطه بیان خواهد گردید.

4-15. کارکرد های خانواده با نگرشی اسلامی

آموزه های دینی و از جمله، آیات قرآنی با ادبیات و زبان خاص خود بر کارکرد خانواده– به ویژه والدین، به عنوان دو عنصر اصلی شکل دهنده، صیانت گر و تداوم بخش نهاد خانواده – اهتمام افزون ورزیده و کارکرد اعضا را در حراست از کیان خانواده، بسیار مهم و تعیین کننده قلمداد کرده است.

در دیدگاه اسلامی کارکرد های مطرح شده در فصل دوم واقعیاتی مفروض تلقی می شوند و ازجهت ارزشی نیز برخورد اسلام با بیشتر این کارکرد ها تاییدی است. البته انعطاف پذیری الگوی اسلامی، امکان انطباق یافتن آن بابسیاری ازتغییرات فرهنگی واجتماعی رافراهم می اورد. در این بینش، کارکرد های دیگری نیزعلاوه برمواردفوق وجودداردکه هرچند به صورت مدون وصریح بیان نشده است لیکن با بررسی آیات وتفاسیر می توان به آن ها دست یافت. بخشی از مهمترین کارکرد های خانواده که بر پیوست و گسست آن نیز تاثیر جدی بر جای می گذارد، با الهام از متون دینی به ویژه قرآن کریم را می توان چنین برشمرد.

4-15-1.  آرامش روانی

بشر از ابتدا به دنبال کسب آرامش بوده و هست. آرامش جویی در نهاد بشر باعث ثبات او و لذت از زندگی است و اصولا زندگی بدون آرامش برای انسان معنایی پیدا نمی کند.

در یک نگاه، آرامش را به دو بخش آرامش حقیقی و آرامش کاذب و به عبارتی آرامش کوتاه مدت و آرامش دایمی می توان تقسیم نمود. توجه خاصی که اسلام به روابط درون خانواده داشته و توصیه های اساسی و حیاتی که برای بقای آن مقرر داشته است، باعث بوجود آمدن آرامش حقیقی و دایمی خواهد بود.

از هدف های مهم ازدواج، تحصیل آرامش روانی و سکون قلبی هر دو فرد در سآیه برقراری روابط عاطفی و اجتماعی بسیار نزدیک آن ها به هم است. در قرآن کریم فلسفه ازدواج و تشکیل خانواده اینگونه بیان شده است وَ مِنْ آیاتهِ آن خَلَقَ لَكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ ازْواجا لِتَسْكُنُوا الَی ها وَ جَعَلَ بَینَكُمْ مَوَدَّه وَ رَحْمَه آن فی‏ ذلِكَ لَایاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَكَّرُون (21 روم) و از آیات الهى است كه از جنس خودتان براى شما همسرانى آفرید تا به وسیله آنان آرامش یابید و بین شما مودّت و رحمت قرار داد كه در این كار، نشانه‏هایى براى اهل تفكّر هست.

در لابلای آیات قرآن مهم ترین فلسفه ای که برای ازدواج بیان شده، آرامش یابی است، هر چند موارد دیگری مانند تداوم نسل نیز از آثار ازدواج شمرده شده، یگانه موردی که با «لام تعلیل» آمده عبارت «لِتَسْكُنُوا الَی ها »است (روم، 21) از اهداف آفرینش زن و مرد رسیدن به آرامشی است که این دو در ارتباط با هم خواهند بود. این آیه با عبارت «لِتَسْكُنُوا الَیها» هدف از ازدواج را آرامش بخشی و تسکین جان آدمی بیان می دارد. این آرامش از چند عامل بر می خیزد:

نخست؛ تشابه هر دو در جنبه جسمانی، روانی که چیزی بیش از هم نوعی آن هاست.

دوم؛ تفاوت های جسمانی، روانی، که سبب جذب آن دو به یکدیگر و انس گرفتن آنان با یکدیگر می شود. افزون بر این، زمینه مکمل بودن شخصیت آن ها برای یکدیگر را فراهم می کند. تشابه و مکمل بودن نیازها، دو عامل مهم در جاذبه میان فردی است (اذربایجانی ودیگران، 1382) بیشتر مفسران به این دو عامل مهم، در تفسیر رابطه آرامش بخش زن وشوهر تصریح کرده اند[1].

عامل سوم؛ نیاز پیوند جویی در انسان است. هر یک از زن و مرد، محرک مثبت برای یکدیگر به شمار می روند. هنگام بروز مشکلات همراه و رفیق و حامی عاطفی یکدیگرند با پیوند به هم، ناراحتی ناشی از عدم اطمینان به آینده را کاهش می دهند و در رابطه آن ها با یکدیگر نیاز به توجه در ضمن ستایش و تمجید یکدیگر براورده می شود.

هریک از زن و مرد با ویژگی های جسمی و روانی خاصی پدید آمده اند که بدون ارتباط با هم آرامش تحقق نمی یابدآرامش جویی در نهاد بشر باعث ثبات اوو لذت از زندگی است و اصولا زندگی بدون آرامش برای انسان معنایی پیدا نمی کند.

بررسی وضعیت روانی افراد (دختر و پسر) پیش از ازدواج، چگونگی تاثیرگذاری ازدواج در آرامش روانی را آشکار می کند. فرد در استانه ازدواج، در اثر نیاز های جنسی به نوعی دچار ناارامی و اضطراب است و دوستی های دوره جوانی نمی تواند آرامش مطلوب را فراهم کند از سوی دیگر، رفتار های جنسی خارج از چهار چوب ازدواج قانونی، اهمیت محبت و عواطف متقابل در سآیه ازدواج را بیشتر کرده است. به گونه ای که نیاز به مهر ومحبت و داشتن شریک و همراه در زندگی از مهم ترین انگیزه های ازدواج است[2].

گویا محبت به هم احساسی لازم برای زندگی و غم خواری و پذیرش هم در تجربه های زندگی امری ضروری است. (بورنستین، 1380) كششهای احساسات متعارض و درعین حال قوی جوانی را چیزی مانند ازدواج حل كننده و آرامش دهنده نیست. (رشید، ج 9، 1303)

و چنان چه گذشت، آیات قرآن نیز بر سكونت و آرامش بخشی ازدواج تصریح دارد. در واقع می توان گفت در میان انسان ها، نزدیك ترین رابطه عاطفی، میان زن وشوهر برقرار می شود و همین رابطه در كاهش نگرانی ها، اضطراب ها و اشفتگی ها نقش اساسی دارد، بطوریكه خانواده منبع مهمی برای تامین حمایت روانی و عملی در مقابله با تنش شناخته شده است. (مظاهری و دیگران، 1382)

نقش روابط زن وشوهر وقتی روشن ترمی شود كه تاثیر فقدان یا آسیب به این روابط را مشاهده كنیم. در میان حوادث استرس زا، شدیدترین استرس ها در اثر ضربه و از هم گسیختگی روابط خانوادگی پدید می اید بطوری كه مرگ همسر 100، طلاق 73، زندگی جدا از همسر65 و تغییر عمده در روابط در اثر مشاجرات خانوادگی 35درجه تنیدگی به دنبال دارد. هر محرکی که در انسان ایجاد تنش کند، استرس زا یا عامل تنیدگی نامیده می شود (دیماتیو، 1378) همسر می تواند بزرگ ترین منبع رضایت باشد و رضایت زناشویی با نبود افسردگی رابطه نزدیكی دارد.

بر این اساس، از بهترین راه های مقابله با استرس برقراری روابط مناسب و رضایت بخش بین زن و شوهر است هنگام نیاز به حمایت اجتماعی نیز، زن و شوهر می توانند مهمترین یاور یكدیگر باشند. مطالعات نشان می دهد كه كمك مالی، حمایت عاطفی و همكاری سه عامل مهم رضایت در زندگی خانوادگی است هر چند دو عامل اول مهم تر اعلام شده است. (ارگیل، 1382)

بخش دیگری از جلوه های عاطفی كه همراه با آرامش روانی است. در ارتباط دوسویه میان والدین و فرزندان صورت می گیرد. بیشتر والدین شادی را به عنوان یك مزیت از كودكانشان دریافت می كنند و معمولا كودكان و والدین با هم می خندند. در واقع بدین گونه است كه خانواده به عنوان محملی برای ظهور عواطف و پیوند اجتماعی انسانی، زمینه ساز بسیار مطلوبی برای حصول دلبستگی، انس و آرامش است.

همچنین در تبیین آیه فوق اینچنین بیان شده كه هر یك از دو فرد، فی نفسه ناقص و محتاج به طرف دیگر است و به خاطر همین نقص و احتیاج است كه هر یك به سوی دیگری حركت می كند و چون بدان رسید ارام می شود و از مجموع آن دو واحدی تام و تمام درست می شود، چون هر ناقصی مشتاق به كمال است و هر محتاجی مایل به زوال حاجت و فقر خویش می باشد. (طباطبایی، ج 16، 1374)

طبق مبانی حكمت متعالیه، شوق و علاقه میان دو چیز، پیوند خاص وجودی است و چون حقیقت هستی دارای مراتب تشكیكی است، اشتیاق و كشش در تمام ذرات هستی وجود دارد و نیز هر مرتبه از هستی، حكم خاص همان در جه را داراست. گاهی به صورت جذب و دفع در نهاد گوهرهای كانی ظهور دارد و زمانی به صورت اخذ و اعطادر گیاهای رستنی جلوه می نماید و هنگامی به شكل شهوت و غضب در حیوان های تربیت نشده پدید می اید و گاهی به صورت میل و نفرت در حیوان های تربیت شده و برخی از افراد تربیت نشده انسانی ظهور می كند و انگاه فاصله های طولانی را می پیماید تا به صورت تولی و تبری و حب فی الله و بغض فی الله تجلی نماید. (جوادی آملی، 1391)

راستی ایا راز آفرینش زن و مرد، سر گرایش این دو به هم، انگیزه تاسیس خانواده و تربیت انسان كامل، گرایش جنسی است كه هدفی جز اطفاء نایره شهوت ندارد و در حیوانات وحشی نیز بیش از انسان یافت می شود و جاهلیت جدید چونان جاهلیت كهن به آن دامن می زند؟ یا راز انعطاف زن و مرد، هدف تشكیل حوزه رحامت و پرورش مسجود فرشتگان و جلوه خلیفه الهی و جامع جلال و جمال و همه اسمای خداوندی، گرایش عقلی و مهر قلبی و انس اسمایی است تا بتواند ملایكه تربیت نماید و فرشتگان فراوانی را به خدمت گیرد و راز بسیاری از اسرار آفرینش را بگشاید؟ چون گرایش جنسی در حیوان های نر و ماده نیز یافت می شود و درباره آفرینش حیوان ماده، انگیزه ویژه ای جز همان راز عمومی خلفت و كیفیت خلق زوجین از هر جنس گیاهی و حیوانی، مطرح نیست. هدف آرامش زن و مرد است نه گرایش غریزی و اطفاء نایره شهوت، و خداوند اصالت را در ایجاد این آرامش به زن داده و او را در این امر روانی، اصل دانسته و مرد را مجذوب مهر زن معرفی كرده است ضمن آن كه حقیقت هر دو را یك گوهر دانسته و هیچ امتیازی از لحاظ مبدا قابلی آفرینش، میان آن دو قائل نشده است. (اعراف، 189)

نفس واحده در آیه بالا همان حقیقت و گوهر واحد است یعنی مبدا قابلی همه شما انسان ها یك حقیقت است و در این امر، هیچ فرقی بین زن و مرد نیست.

تحلیل عمیق این مطلب، مرهون تبین مبادی تصوری و پذیرش مبادی تصدیقی و مهم ترین مبادی تصوری بیان یاد شده، تمایز بین مهر عاطفی و انس عقلی و میان گرایش غریزی و شهوت حیوانی است تا روشن گردد اساس خانواده بر محور دوستی انسانی و عقلی است. (همان)

عجیب است كه بعضی از افراد نمی توانند میان شهوت و رافت فرق بگذارند، خیال كرده اند چیزی كه زوجین را به یكدیگر پیوند می دهد منحصرا طمع و شهوت است، حس استخدام و بهره برداری است، همان چیزی است كه انسان را با ماكولات، مشروبات، ملبوسات و مركوبات پیوند می دهد آن ها نمی دانند كه در خلقت و طبیعت علاوه بر خودخواهی و منفعت طلبی، علایق دیگری هم هست آن علایق ناشی از خودخواهی نیست از علاقه مستقیم به غیر ناشی می شود این افراد گمان كرده اند كه فقط شهوت است كه مرد وزن را به یكدیگر پیوند می دهد در صورتیكه پیوندی بالاتر از شهوت است كه پایه وحدت زوجین را تشكیل می دهد. (مطهری، 1386)

به هر حال این آرامش و سكونت هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی و هم از جنبه فردی و اجتماعی است.

هنگامی كه فرد از مرحله تجرد گام به مرحله زندگی خانوادگی می گذارد شخصیت تازه ای در خود می یابد و احساس مسوولیت بیشتری می كند كه به احساس آرامش در سآیه ازدواج منجر می گردد.

در قرآن كریم چنانكه پیش تر گفته شد بر محبت و پیوند زنان و مردان به یكدیگر، نام رحمت و مودت نهاده شده و در شمار آیات و نشانه های الهی، جای گرفته است. و از آنجا كه ادامه این پیوند در میان همسران خصوصا و در میان همه انسان ها عموما نیاز به یك جاذبه و كشش قلبی و روحانی داردبه دنبال آن اضافه می كند و در میان شما مودت وو رحمت افرید.

كلمه «مودت» تقریبا به معنای محبتی است كه اثرش در مقام عمل ظاهر باشد، در نتیجه نسبت مودت به محبت نسبت خضوع است به خشوع [3]و «رحمت» به معنای نوعی تاثیر نفسانی است كه از مشاهده محرومیت محرومی كه كمال را ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پدید می اید و صاحبدل را وادار می كند به اینكه در مقام براید و او را از محرومیت نجات داده و نقصش را رفع كند. یك از روشن ترین جلوه گاه ها و موارد خودنمایی مودت و رحمت، جامعه كوچك خانواده است چون همسران در محبت و مودت ملازم یكدیگرند. [4] همچنین واژه مودت به معنای دوست داشتن و رحمت، به معنای رقت قلب و مهربانی نیزآمده است. در لسان العرب آمده است که رحمت به معنای رقت و مهربانی كردن است و به همین معناست مرحمت. (ابن منظور،1414)

در آیه شریفه فوق، مودت و رحمت میان زن و شوهر دو طرفه دانسته شده و این بدان معناست كه هر یك از این دو، در ژرفای وجود خویش نیاز به مهربانی و شفقت ورزی از جانب دیگری را نهفته دارد واین نیاز، تنها با تشكیل خانواده لبریز از محبت، براورده می شود. پس در تشكیل خانواده، تنها رفع نیاز جنسی، مطلوب و مورد نظر نیست، بلكه افزون بر رفع نیاز، نوعی نیاز به احسان و عطوفت از هر دو جانب زوجین نسبت به دیگری وجود دارد كه منت گذاری و تلخ كامی را، از همكاری، تعامل و رفع نیاز دو طرف از سوی دیگری پیرایش می كند و هر دو جانب از این رفع نیاز احساس شادمانی و خوشی می كند بی آن كه هر گونه تلاش و تحمل رنج در این راه بتواند او را دچار ملال و خستگی كند. پس هدف از ازدواج، تنها ارضای غریزه جنسی نیست بلكه رسیدن به یك آرامش جسمی و روانی است.

مساله مودت و رحمت در حقیقت چسب مصالح ساختمانی جامعه انسانی است چرا كه جامعه از فردفرد انسان ها تشكیل شده همچون ساختمان عظیم و پرشكوهی كه از اجر ها و قطعات سنگ ها تشكیل می گردد. اگر این افراد پراكنده و آن اجزا مختلف، با هم ارتباط و پیوند پیدا نكنند جامعه یا ساختمانی بوجود نخواهد آمد. و آن كه انسان را برای زندگی اجتماعی آفریده این پیوند و ربط ضروری را نیز در جان او ایجاد كرده است.

از آنجا که ازدواج مبادله روح با روح و عقد ازدواج، پیمان رحمت و مودت است، نه پیمان مالك شدن جسم در بذل مال، از همین رهگذر، فقیهان گفته اند كه عقد ازدواج به عبادت نزدیك تر است تا داد وستد های مالی و بر همین مبناست كه عقد ازدواج را با نام خدا و بر پایه كتاب خدا و سنت رسول خدا جاری می كنند. (مغنیه، ج3، 1424)

در بینش اسلامی، از انجایی که خانواده محل رشد و بالندگی استعدادها، بروز خلاقیت ها، مهد تربیت انسان ها و سرچشمه محبت و عاطفه است همچون یک کارخانه انسان سازی است که بنای آن برالفت، همدلی و همدمی استوار بوده، و روابط آن بر مودت و رحمت پایه گذاری شده است.

فرق میان مودت و رحمت ممكن است از جهات مختلفی باشد: 1) مودت انگیزه ارتباط در آغاز كار است اما در پایان كه یكی از دو همسر ممكن است ضعیف و ناتوان گردد و قادر بر خدمتی نباشد رحمت جای آن را می گیرد. 2) مودت در مورد بزرگتر ها است كه میتوانند نسبت به هم خدمت كنند اما كودكان و فرزندان كوچك در سآیه رحمت پرورش می یابند. 3) مودت غالبا جنبه متقابل دارد. اما رحمت یك جانبه و ایثار گرانه است زیرا برای بقا یك جامعه گاه خدمات متقابل لازم است كه سرچشمه آن مودت است و گاه خدمات بلا عوض كه نیاز به ایثار و رحمت دارد. (مکارم شیرازی، ج 16، 1373) مودت و رحمت هر دو با هم كار ساز است. مودت بدون رحمت و خدمت به سردی كشیده می شود و رحمت بدون مودت نیز دوام ندارد.

بدین سان كانون خانواده از آن روی كه بزم محبت و مودت است، اكسیر ارام بخشی، اضطراب پیرایی و «سكن» بودن برای هر دو همسر را در خود دارد. ره یافتن به این واقعیت كاركردی خانواده، اشكارا اعتراف به این واقعیت نیز هست كه هر گاه خانواده از محبت و مودت تهی گردد، شالوده آن سست و لغزنده می شود و هران احتمال فروپاشی و گسست آن می رود. سزاوار است كه سنگ بناهای آغازین بنیاد خانواده، بر شالوده محبت و دوستی ها، و نه شور غرایز عشق نما و زود گذر شهوانی، گذاشته شود چنانكه در فراز و فرود زندگی زناشویی نیز این اكسیر بقا و پایداری، نه تنها باید مصون و محفوظ بماند كه بر اثر اخلاق كریمانه و آشنای دو همسر نسبت به یكدیگر و تولد فرزندان، این محبت و دوستی ریشه دار و راسخ تر گردد. تا بنای قدسی خانواده استحكام بیشتری بیابد.

با تامل در مضمون آیه (21 سوره روم) كه در آغاز بحث بدان اشاره شد به نظر می رسد این آیه از یك سو به آرامش روانی همسران به عنوان هدف ازدواج و از سوی دیگر به دوستی و مهربانی، به عنوان كاركرد آن اشاره دارد، زیرا در مورد اول از حرف لام غایت استفاده شده كه بر هدف آفرینش همسران دلالت دارد و در مورد دوم فعل «جعل» به خداوند اسناد داده شده كه حاكی از تحقق عینی این كاركرد است البته، با توجه به واقعیات خانوادگی، روشن است كه این آیه شریف، دلالت بر علیت تامه ندارد، بلكه در مقام بیان این مطلب است كه خداوند متعال به صورت اقتضایی، تمهیدات لازم را برای رسیدن به همسران خشنودی عاطفی در خانواده فراهم كرده است و از این رو، تحقق عینی این كاركرد در گرو بودن شرایط و نبودن موانع است.

اینكه از مودت و رحمت به عنوان جعل الهی یاد شده است بدین معناست كه خداوند متعال آن را میان همسران برقرار می سازد زیرا مودت و رحمت پیوند قلب هاست و جز از خداوند برنمی اید. که البته به معنای نقش نداشتن همسران در این زمینه نیست (پسندیده، 1389) آنان به اندازه خود و در طول خواست الهی وظیفه ای دارند كه باید انجام دهند تا چرخه محبت تكمیل گردد.

بنابراین تحقق مودت و رحمت، تركیبی از خدا وهمسران است كه به نحو طولی تنظیم می شود. براساس منابع اسلامی چگونگی بنا نهادن«ساختار خانواده» نقش اساسی و بی بدیل در تحقق مودت و رحمت دارد و تحقق آن نیز تضمین كننده یك زندگی بالنده و همراه با رضامندی و خرسندی است.

تاكید افزون متون دینی در تعامل و معاشرت كریمانه و صمیمی زن و شوهر با یكدیگر را می توان ناظر بر این موضوع اساسی قلمداد كرد. سنت اسلامی، كمترین رفتار و سخنی را كه از آن بوی بی مهری استشمام شود، از زن بر شوهر و از شوهر بر زن شایسته نمی داند و آن را ناپسند می شمارد.[5]

اسلام علاوه بر تایید این روحیه، از طریق ظرفیت های اعتقادی و ایمانی، درصد تقویت آن برآمده است.

قرآن شفقت نسبت به خانواده را از ویژگی های اهل بهشت می داند و اینگونه به تصویر می کشد: «قالُوا انَّا كُنَّا قَبْلُ فی‏ اهْلِنا مُشْفِقینَ (26) فَمَنَّ اللَّهُ عَلَینا وَ وَقانا عَذابَ السَّمُومِ (27) انَّا كُنَّا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ انَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحیمُ (28) » (طور، 28-26)؛ «مى‏گویند ما در میان خانواده خود خدا ترس بودیم. در نتیجه، خدا بر ما منت گذارده و ما را از عذاب كشنده حفظ فرموده است. ما از پیش او را مى‏خواندیم كه او نیك و مهربان است.»

بهشتیان غرق نعمات الهی و لذت های جاودانه و بی نقص بهشتی با هم گفت و گو می كنند از اینكه چطور شد به بهشت آمدند می گویند: ما پیش از این در دنیا با خانواده خویش مشفق بودیم.

4-15-2. رشد و تكامل فردی

تجربه های همسر شدن و پس از آن پدر یا مادر شدن، نوعی كمال شخصیت محسوب می شود این تجربه ها موجب می شود فرد، دیگران را بخشی از وجود خود احساس كند كه این نوعی توسعه خویشتن است. (آیت اللهی ودیگران، 1391) حركت از خود میان بینی به سوی میان واگرایی، در سیر تحول كودك دلیل تحول شخص به مرحله بالاتر می باشد. (منصور، 1374)

در ازدواج نیز فرد از خود میان بینی به سوی میان واگرایی حركت می كند. ایثار و فداكاری فرد برای همسر و فرزندانش، تجلی این سیر تحولی است. [6] افراد انسانی پس از بلوغ، ضمن آن كه خواهان رسیدن به استقلال فكری اند به ازدواج تمایل می یابند تا در كنار همسری شایسته، اسباب رشد و تكامل خود را فراهم سازند بی شك به دلیل تشویق ها، حمایت ها و كمك های زن و شوهر نسبت به یكدیگر، فرد احساس مسوولیت بیشتر می كند؛ استقلال می یابد؛ زندگی اش هدف دار می شود و از ثمرات تلاش خود بهره مند می گردد. (نوابی نژاد، 1386)

یکی از مهم ترین علل سنت بودن و استحباب ازدواج از نظر اسلام انست که هر مقدار الفت زوجین به یكدیگر بیشتر شود یك قدم از خود فردی، خارج شده اند یعنی منیت را كنار گذاشته اند. تجربه نشان داده افرادی كه مجرد زندگی كرده اند و به خاطر هدف های معنوی نخواستند ازدواج كنند، در تمام عمر یك نوع خامی در آن ها وجود داشته است. زیرا این ازدواج است كه سبب كمال آدمی است. آن ها كه پشت پا به این سنت الهی می زنند وجود ناقصی دارند چرا كه یك مرحله تكاملی آن ها متوقف شده (مگر آن كه به راستی شرایط خاص و ضرورتی ایجاب تجرد كند).

امام رضا (ع) فرمود: زنی در نزد جدم، امام باقر عرض كرد كه من دنیا را ترك كرده ام و هرگز نمی خواهم ازدواج كنم. حضرت پرسیدند: چرا؟ او گفت: در پی كسب فضیلتم حضرت فرمود: دست بردار! اگر در این كار فضیلتی بود، فاطمه (س) از تو سزاورتر به آن بود. هیچ كس نیست كه در فضیلت بر او سبقت گیرد. (مجلسی، ج103، 1403)

همچنین در تبیینی دیگر، ثمره ازدواج علاقمند شدن به سرنوشت دیگران را می توان اینگونه بیان نمود که یك خصایص اخلاقی هست كه جز در مكتب تشكیل خانواده، انسان در جای دیگر نمی تواند كسب كند؛ یعنی یك نوع علاقه مند شدن به سرنوشت دیگران، تا انسان ازدواج نکرده باشد و دارای فرزند نشده باشد و آن فرزند شدیدا عواطف او را تحریك نكند و بعد هم در مواقعی كه فرزند وی مریض می شود او را به هیجان نیاورد یا مثلا لبخند وی در او اثر نگذارد، او با خواندن كتاب، با مطالعه كردن كتاب نمی تواند به دیگران علاقه مند شود. اسلام برخلاف مسیحیت ازدواج را نوعی خارج شدن از خود طبیعی فردی می داند و توسعه پیدا كردن شخصیت است. (اسکندری، 1381) که دران، وقتی فردمی خواهد كاری انجام دهد، برای من تنها نیست، آن من تبدیل به ما می شود بطوری كه انسان آن قدر كه به سرنوشت خانواده علاقه مند می شود، به سرنوشت شخص خودش توجه ندارد و رنج می برد تا آن ها در اسایش باشند.

از آثار مهم ازدواج رشد کمال معنوی زن و شوهر نیز می باشد. در کلمات اولیای دین (ع) تصریح شده است كه فرد با ازدواج نیمی از دین خود را كامل می كند. (حر العاملی، ج14، 1414) و ارزش اعمال عبادی او چندین برابر افراد مجرد می شود. (همان) حفظ اخلاق و عفت علاوه بر بالا بردن درجه معنوی فرد، شخصیت وی را نیز رشد می دهد. [7]

مراد بندگان رحمان از اینكه در دعای خود درخواست می كنند همسران و ذریه شان قره عین ایشان باشند این است كه موفق به طاعت خدا واجتناب از معصیت او شوند و در نتیجه از عمل صالح آنان، چشم ایشان روشن گردد. بندگان رحمان همسر و ذریه ای را دوست دارند كه بنده خدا باشند. وَ الَّذینَ یقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ ازْواجِنا وَ ذُرِّیاتِنا قُرَّه اعْینٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ (فرقان، 74) همان ‏افرادی كه مى‏گویند: پروردگارا! ازهمسران ما فرزندانى به ما عنایت كن كه باعث روشنى چشم ما گردند و ما را براى اهل تقوا پیشوا قرار ده.

4-15-3. مراقبت و حمایت

4-15-3-1. مراقبت

ناتوانی نوزاد انسان در محافظت از خود، كه برخلاف بسیاری از گونه های حیوانی تا چند سال پس از تولدش ادامه می یابد، مراقبت فیزیكی از كودك را در راستای تداوم نسل بشر، ضروری ساخته است.

افزون بر آن، عجز و ناتوانی انسان در دوران سالخوردگی كه بسیاری از افراد در چرخه حیاتی خود با آن روبرو می شوند و نیز، ناتوانایی های ناشی از نقص عضو یا بیماری، ضرورت و اهمیت موضوع مراقبت را دو چندان می سازد. مسوولیت قانونی و اخلاقی ایفای این مهم در طول تاریخ بر عهده خانواده ها بوده است. حتی در جوامع صنعتی معاصر كه برای حمایت از افراد ناتوان، برنامه های رفاهی متنوعی به اجرا درآمده است، قانون از والدین می خواهد كه از اولادشان به گونه ای مناسب حمایت كنند و دولت تنها زمانی این مسوولیت را بر عهده می گیرد كه والدین ناتوانی خود را از ایفای آن، به اثبات رسانند، یا اینكه اصلا والدین موجود یا در دسترس نباشند. (استکس، 1989)

در ارتباط با موضوع حفظ فرزندان و مراقبت از آنان، نخستین نکته در خور توجه، تاکید فراوان اسلام بر حق حیات آنان است. روشن است که همگان در برابر این حق مسوولیت دارند اما با توجه به رواج پدیده اسف بار فرزند کشی در دوران جاهلیت، متون دینی عمدتا والدین را در این جهت مورد خطاب قرار داده اند. بر حسب آیه (اسراء، 31) والدین از کشتن فرزندان به دلیل تنگدستی نهی شده اند و چنین اقدامی خطای بزرگ نامیده شده است. (انعام، 151) و این اقدام عملی نابخردانه و موجب خسران معرفی شده است. (انعام، 140) آیه 12سوره مبارکه ممتحنه یکی از موارد بیعت نامه زمان با پیامبر خدا (ص) را لزوم اجتناب آنان از کشتن فرزندان قرار داده است.

آمار های تکان دهند سقط جنین در دوران معاصر از این واقعیت پرده برداشته اند که جاهلیت جدید در زمینه فرزند کشی گوی سبقت را از جاهلیت قدیم ربوده است. [8]

در الگویی كه اسلام در این زمینه ارائه داده، مراقبت خانوادگی بر مراقبت غیر خانوادگی و مراقبت مادرانه بر مراقبت بوسیله غیر مادر ترجیح داده شده است، هر چند این ترجیح ها به حد الزام نمی رسند. به موجب این الگو، در شرایط عادی مطلوب نیست كه شیوه های مراقبت نهادی، جایگزین مراقبت خانوادگی گردند؛ زیرا هیچ نهاد یا موسسه ای حتی در بهترین شرایط قادر نیست آن فضای ارتباطی عاطفی را پدید اورد كه در خانواده های طبیعی بین والدین و فرزندان می تواند شكل گیرد. با این حال انعطاف پذیری واقع بینانه دیدگاه اسلام در این مساله به پذیرش برخی شیوه های جایگزین مانند سپردن كودكان شیرخوار به دآیه ها و مشاركت خویشاوندان در تربیت فرزندان در شرایط خاص، منجر شده است.

از سوی دیگر، مادر به واسطه حمایتی كه از پدر به ویژه در قالب نفقه دریافت می كند، این امكان را به دست می آورد كه فارغ از دل مشغولی تامین معشیت به ایفای كاركرد مرقبت از فرزندان به نحو احسن بپردازد. شواهد قرآنی و روایی متعددی بر این الگوی تقسیم كار در خانواده دلالت دارند از جمله آیه شریفه 233 سوره مباركه بقره می فرماید: «الْوالِداتُ یرْضِعْنَ اوْلادَهُنَّ حَوْلَینِ كامِلَینِ لِمَنْ ارادَ آن یتِمَّ الرَّضاعَه وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لا تُكَلَّفُ نَفْسٌ الا وُسْعَ ها لا تُضَارَّ والِدَه بِوَلَدِ ها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلَى الْوارِثِ مِثْلُ ذلِكَ فَانْ ارادا فِصالا عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیهِما وَ آن ارَدْتُمْ آن تَسْتَرْضِعُوا اوْلادَكُمْ فَلا جُناحَ عَلَیكُمْ اذا سَلَّمْتُمْ ما اتَیتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا آن اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ ». (233بقره)

مادران، فرزندان خود را دو سال تمام شیر دهند. این براى كسى است كه بخواهد دوران شیرخوارگى را كامل كند و بر آن كسى كه فرزند برایش متولد شده لازم است خوراك و پوشاك آن ها را به شایستگى فراهم نماید و هیچ كس بیش از توانش تكلیف ندارد. مادر و پدر نباید به فرزند زیان برسانند و بر گردن وارث پدر نیز همین وظیفه است و اگر پدر و مادر با رضایت و مشورت یكدیگر بخواهند كودك را از شیر بگیرند، گناهى بر آن ها نیست و اگر بخواهید براى فرزندانتان دآیه بگیرید، گناهى بر شما نیست در صورتى كه حق گذشته مادر را به شایستگى بپردازید و از خدا بترسید زیرا خداوند به آن چه انجام مى‏دهید بیناست.

آیه فوق به روشنی بر اولویت ایفای نقش مادری از سوی مادران طبیعی دلالت می كند . و از سوی دیگر، وظیفه انفاق بر مادران را در طول دوره شیردهی بر عهده پدران قرار داده است.

برخلاف ادعای فمنیست ها، الگوی مراقبت مادرانه صرفا خاستگاه اجتماعی ندارد، بلكه ریشه در مبانی طبیعی دارد و اسلام نیز بر پایه همین مبانی طبیعی است كه این الگو را ترجیح داده و قواعد حقوقی متناسب با آن [9] را مقرر نموده است.

در مورد مراقبت از سالخوردگان نیز علیرغم تغییرات مهمی كه در سال های اخیر به وجود آمده، فرزندان هم چنان مسوولیت اصلی را بر عهده دارند. در 80 درصد موارد، هر گونه مراقبتی كه شخص سالخورده بدان نیاز دارد، از سوی خانواده اش تامین می شود و این به دلیل احساس تعهد نیرومندی است كه حتی در زمان سست بودن رابطه عاطفی والدین و فرزند، وجود دارد. البته در مورد مراقبت از سالمندان و بیماران، به نظر می رسد كاهش نقش خانواده در این زمینه و ایفای این نقش توسط نهادهای جایگزین كه از نیاز های زندگی شهری جدید است، احیانا به شیوه هایی صورت می گیرد كه با ارزش های اسلامی مانند لزوم احسان به والدین و خودداری از هر رفتار یا سخنی که باعث رنجش هر چند اندک آنان گردد ناسازگارند وَ قَضى‏ رَبُّكَ الا تَعْبُدُوا الا ایاهُ وَ بِالْوالِدَینِ احْسانا امَّا یبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ احَدُهُما اوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما افٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلا كَریما (23) وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَه وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّیانی‏ صَغیرا (24) (اسرا 23و24)؛ پروردگارت حكم قطعى كرده كه غیر او را بندگى نكنند و به پدر و مادر احسان نمایند چنان كه هر دو آن ها و یا یكى از آن ها پیر شدند، به آن ها حتى كلمه اف نگویید و یا بر سر آن ها فریاد نكشید و با اهنگى نرم و ملایم با آن ها سخن گویید. (23) همواره بالهاى تواضع خود را در برابرشان از روى محبت و رحمت بگشایید و بگویید: پروردگارا! به پدر و مادرم رحم كن همان گونه كه آن ها در كودكى مرا تربیت نمودند.

آثار منفی این شیوه ها بر شخصیت سالمندان و بیماران در درجه نخست و سست شدن انگیزه های فردی برای مراقبت پرورش فرزندان در درجه بعدی می تواند تا حدودی مخالفت اسلام با شیوه هایی از این دست را مدلل سازد.

شایان ذکر است که در بیان حکمت تاکید فراوان اسلام بر این وظیفه می توان گفت وجوب احسان به والدین بر مبنای قائده عقلی وجوب شکر منعم و به تعبیر قرآن، جزای احسان با احسان (الرحمن، 60) استوار است؛ زیرا همگان اذعان دارند که زحمت ها و رنج هایی که والدین در امر پرورش فرزندان خود متحمل می شوند از بی شایبه ترین نعمت هایی است که در جوامع بشری یافت می شود و از این رو، هیچ انسان منصفی در لزوم سپاس گذاری فرزندان نسبت به والدین تردید روا نمی دارد.

مهمترین شاخصه های احسان، مراقبت، حمایت، اطاعت، احترام و محبت می باشد.

4-15-3-2. حمایت

در طول تاریخ، خانواده همواره در جایگاه حامی و تامین کننده به اعضای خود خدمت کرده است. در برابر دشمنان، در برابر طبیعت، در برابر ارواح بدن ها و مهم تر از همه در برابر نیرو های هم آوای انسان های دیگر. نهادی که خانواده نامیده می شود در صورتی که به درستی حمایت شود دست کم تا حدی قدرت مراقبت از خود در برابر تهاجم های حقوقی سیاسی، درمانگرانه، فیزیکی یا اقتصادی را دارد.

کارکرد حمایتی خانواده اعم از حمایت اقتصادی، تامین پایگاه اجتماعی و کنترل اجتماعی است.

در خصوص حمایت اقتصادی خانواده، اسلام با ارائه مجموعه ای از توصیه های وجوبی و استحبابی، زمینه تحقق این کارکرد را فراهم کرده است. از یک سو والدین و فرزندان متقابلا به عنوان افراد واجب النفقه معرفی گردیده اند. بدین معنی که تامین هزینه های زندگی فرزندان در صورت نیازمندی بر عهده پدر (یا جد پدری) و با فقدان پدر بر عهده مادر است و مدرک فقهی آن همان ادله ای است که متقابلا انفاق برپدر و مادر نیازمند را جزء وظایف فرزند به شمار آورده اند و تامین هزینه های زندگی والدین در صورت نیازمندی بر عهده فرزندان است؛ [10] و حتی اجبار و الزام قانونی در این باره پیش بینی شده است[11]. از سوی دیگر تاکید فراوان بر ارزش هایی مانند احسان، تعاون بر کار های نیک و صله ارحام در معنای وسیع آن شامل کمک های مالی نیز می شود. ابعاد دیگر عنایت اسلام بر کارکرد حمایتی اقتصادی خانواده را به نمایش می گذارد. تحکیم هنجار های اسلامی یاد شده می تواند آثار منفی زندگی شهری جدید بر کارکرد حمایتی خانواده را تا حدودی خنثی سازد.

البته کارکرد اقتصادی در اشکال مختلف گاه ذیل عنوانی جداگانه از ره اورد های تشکیل خانواده محسوب می شود. زیرا خانواده همواره واحدی اقتصادی بوده که اعضای آن برای تامین نیاز های معیشتی مشترک با همکاری یکدیگر به کار تولیدی یا خدماتی می پرداخته اند، هر چند در جوامع معاصر کارکرد اقتصادی خانواده دستخوش تغییرات جدی شده و در نتیجه، شاهد تبدیل شدن خانواده به یک واحد مصرفی هستیم.

برخی اندیشمندان از اینکه در تحلیل های رایج از خانواده، واقعیت های مربوط به تجارت خانوادگی در نظر گرفته نمی شود. اظهار تعجب می نمایند درحالی که موتور تولید ثروت در جوامع صنعتی را واحد خانواده می دانند و معتقدند که ازدواج انگیزه بسیار قدرتمندی برای مردان ایجاد می کند تا تولید ثروت کنند و خانواده ها در صورتیکه برای آینده انگیزه داشته باشند، ثروت جاری بزرگی برای کل کشور تدارک می بینند. بنابراین شکستن قداست ازدواج و خانواده سبب بر هم زدن تجارت خانوادگی و در نتیجه درهم شکستن اقتصاد کشور آزاد است همان گونه که ازدواج سبب می شود مردان جوانی که به حال می اندیشند، انگیزه لازم جهت تولید ثروت برای آینده را بیابند، واحد خانواده نیز تمام جوامع را برای آینده دارای انگیزه می کند بدون چنین انگیزه ای جوامع در گنداب راکد منافع شخصی و ارضای نفس می پوسند. (گاردنر، 1386) یکی از عوامل مهم حفظ بقای خانواده هسته ای، تشریک مساعی اقتصادی براساس تقسیم کار بین زن و شوهر است. (فانون، 1361)

با توجه به اینکه برای رفع نیاز های مالی و معیشتی، گزینه های دیگری غیر از ازدواج و چه بسا بهتر و ساده تر از آن در دسترس افراد قرار دارد، در اسلام تاکید خاصی بر تامین نیاز های معیشتی به عنوان یک از اهداف اصلی ازدواج صورت نگرفته است و حداکثر می توان آن را هدفی فرعی در نظر گرفت. با اینحال اوضاع واقعی اغلب به این صورت است که زن و شوهر در تامین نیاز های معیشتی به یکدیگر وابسته می شوند و از این رو، می توان تامین نیاز های معیشتی را یکی از کارکرد های خانواده تلقی کرد.

متون دینی برخلاف واقعیت وعرف زندگی بشر امروزی و حتی عرف پذیرفته نزد اکثر مسلمانان- که نداشتن مسکن، درآمد ثابت و شغل و کار مشخص را از بهانه های ترک ازدواج و تجرد زیستن می انگارند- بر آن است که تشکیل خانواده، خود یکی از عوامل ر هایی از فقر و از جمله اسباب ثروتمندی و دسترسی به امکانات و رفاه بیشتر زندگی است. وَ انْكِحُوا الْایامى‏ مِنْكُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ امایكُمْ آن یكُونُوا فُقَراءَ یغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم (نور، 32) و مردان و زنان بدون همسر را همسر دهید و نیز بردگان و كنیزان درستكار را به ازدواج دراورید. اگر فقیر باشید، خداوند شما را از جانب فضلش بى‏نیاز مى‏كند كه پروردگار وسعت بخش و اگاه است.

چنان که پیداست آیه شریفه در پی نمایاندن کارکرد اقتصادی خانواده است و تشکیل خانواده و ازدواج را در ثروت افزایی موثر می شناسد و با دو بیان موکد، براورده شدن نیاز های مالی خانواده را تضمین می کند.[12]

گذشته از تحلیل های دینی و باور به فضل و آمداد الهی، که فقر و ثروت، سلب و اعطای نعمت، در دست اوست، نقش ازدواج و تشکیل خانواده در ثروت افزایی را شاید بتوان از منظر عقلی بدین گونه ارزیابی کرد که فرد در حالت تجرد، امید و انگیزه کمتری برای کار، تلاش و جدیت دارد زیرا احساس مسوولیت تامین معاش نسبت به دیگری نمی کند. با تشکیل خانواده و به ویژه تولد فرزند تکلیف و احساس مسوولیت تازه ای برای هر یک از پدر و مادر پدید می اید و از آنجا که هر دو همسر، پیشرفت در رشد اقتصادی خود را در گرو تلاش یکدیگر می دانند و توفیقات و خوش بختی فرزند را نیز در گرو کار و فعالیت خود می بینند با تحمل هر گونه تلخی و مشقت در پی برآوردن نیاز های وی بر می ایند. چنین مسیری بطور طبیعی به رفاه و ثروت افزایی می انجآمد.

البته تشکیل خانواده الزاما به معنای ثروتمندی نیست، کانون خانواده تنها بستر و زمینه رشد اقتصادی را فراهم می اورد، اما شرایط و باید های دیگری همچون کار و تلاش پی گیر فکری، عقلی و جسمی لازم است، تا آن بستر ها و ظرفیت ها به فعلیت بنشیند حتی آمداد های الهی نیز در هر زمینه ای که باشد، از معبر اسباب و وسایط فیضان می یابد و نه جزاف و خارج از قانون مندی نظام هستی چنان که در آیه شریفه اشاره گردیده است وَانْ لَیسَ لِلْانسان الا ما سَعى‏ (39) ونیست براى انسان جز آن چه را باسعى و عمل به دست مى‏اورد.

[1] (زمخشری، 1407، ج 3) ؛ (رشید، ج 9، 1303) (طباطبایی، ج16، 1374)

[2]هر چند زندگی زن و مردی با هم، ممكن است زمینه محبت متقابل را تا حدی فراهم كند ولی از آنجا كه این امر در بسیاری از فرهنگ ها نابهنجار محسوب می شود و افزون بر آن، نوعی پیوند متزلزل است، به گونه ای كه هر یك از زن و مرد می توانند با شریك جنسی دیگر ارتباط داشته باشند، هیچ گاه نمی تواند زمینه مناسبی برای حمایت عاطفی و روانی زن و مرد از یكدیگر باشد.

 

[3]چون خضوع آن خشوعی را گویند كه در مقام عمل اثرش هویدا است به خلاف خشوع كه معنای نوعی تأثیر نفسانی است كه از مشاهده عظمت و كبریایی در دل پدید می آید

[4]و همسران با هم و مخصوصا زن، فرزندان كوچكتر را رحم می كنند، چون در آن ها ضعف و عجز مشاهده می كنند و می بینند كه طفل صغیرشان نمی تواند حوایج ضروری زندگی خود را تأمین كند. لذا آن محبت و مودت وادارشان می كند به اینكه در حفظ و حراست وتغذیه، لباس، منزل و تربیت او بكوشند، و اگر این رحمت نبود، نسل به كلی منقطع می شد و هرگز نوع بشر دوام نمی یافت. نظیر این مورد مودت و رحمتی است كه در جامعه بزرگ شهری و در میان افراد جامعه مشاهده می شود، یكی از افراد وقتی همشهری خود را می بیند، با او انس می گیردو احساس محبت می كند و به مسكینان و ناتوانان اهل شهر خود كه نمی توانندبه واجبات زندگی خود قیام كنند ترحم می نماید (موسوی همدانی، ج16، 1374)

[5]از امام صادق روایت شده است كه فرموده اند:هر زنی كه به شوهرش بگوید من از تو خیری ندیدم، اعمال نیك او باطل می شود أیما المرأه قالت لزوجها: ما رأیت من وجهك خیرا فقد حبط عملها؛ (حرالعاملی، ج 14، 1414)

[6]امام علی (ع) در وصیت های خود به فرزندش ابوحنیفه فرمود: با همسر خود در هر شرایطی مدارا و خوش رفتاری كن، تا زندگی برایت گوارا گردد. فدار ها علی كل حال احسن الصحبه ل ها لیصفو عیشك (حر العاملی، ج 14، 1414)

 

[7]حضرت علی (ع) در مورد تأثیر ازدواج در تكامل فرد می فرماید: هیچ یك از اصحاب پیامبر نبودند كه ازدواج كنند مگر آن كه پیامبر اكرم می فرمود دینش كامل شد. « لم یكن احد من اصحاب رسول اله یتزوج الا قال رسول اله كمل دینه» (نوری، ج14، 1408)

 

[8]بر طبق برخی برآورد ها در فرانسه تعداد واقعی حاملگی هایی که به طور زودرس خاتمه یافته اند هر سال به حدود 250هزار مورد یعنی یک سقط جنین در برابر سه زایمان بالغ گردیده (سگالن،، 1375) و در آمریکا سالانه فقط بیش از 5/1میلیون سقط جنین قانونی به وقوع پیوسته است. (گراگلیا

[9]از جمله وجوب نفقه

[10] امام صادق (ع) در تعیین افراد واجب النفقه فرموده اند: الوالدان والولد و الزوجه (حرالعاملی،، ج 15، 1414)

[11] حرالعاملی،، ج 15، 1414

[12] از رسول خدا روایت شده که فرموده اند: اتخذوا اهلا فانه ارزق لکم. تشکیل خانواده دهید که برای شما روزی رسان تر است. (حرالعاملی، ج14، 1414)

متن کامل در سایت زیر :

پایان نامه دکترا بررسی فلسفه خانواده با تاکید برابعادساختاری وکارکردی ودلالت های تربیتی آن مبتنی برآموزه های قرآن

پژوهش های روان شناختی متعددی تاثیر باور های دینی برکسب آرامش و دوری از تنش را نشان داده است. (احمدی ابهری، 1376)

ا) اعتقادبه خدا:مهم ترین باور دینی، ایمان بخدا و یکتاپرستی است. توحید و خداپرستی موجب می شود. نگرش فرد به همه هستی و زندگی انسان، هدف دار و معنادار باشد و در رفتارها با انسجام (زمر29) و (بقره، 156)، وحدت رویه و آرامش (رعد28) و (فتح، 4) عمل کند. باور به خدا، همه رفتارها و زندگی خانوادگی را به سوی کسب رضایت خداوند، سوق می دهد. (انعام، 162) فردی که خدا را ناظر و همراه خود (حدید، 4) و حتی از رگ گردن (ق، 16) [1] به خود نزدیک تر می بیند، تلاش می نماید در برخورد با اعضای خانواده و انجام وظایف خانوادگی، رضایت او را جلب نماید. توجه به عدالت خداوند و این که هیچ گونه ظلمی را روا نمی دارد (نسا، 40)، (یونس، 44)، (توبه، 70) و حق هیچ موجودی را ضایع نمی کند (کهف، 30)، زمینه شناختی دیگری برای مهار رفتاری اعضای خانواده است. هرچه این حالت قوی ترباشد، مشکلات فرد کم ترخواهد بود و چنین افرادی به ناظر و داورب یرونی برای حل مشکلات خود نیاز نخواهند داشت. توجه به صفات خداوند، از جمله رحمت و مهربانی گسترده (انعام، 54) و (انعام، 147) وهود، 90) (نحل، 7)، توانایی نامحدود (ذاریات، 58) و (حدید25) وبقره، 165) و (کهف، 39)، حمایت (زمر، 36)، (نسا، 6)، (نسا، 45)، (فرقان، 31) از مخلوقات خود از جمله انسان و کفایت آن ها، نیز آثار مثبت بر زندگی فرد و جنبه های خانوادگی او برجای می گذارد. عطوفت و رحمت اعضای خانواده نسبت به هم که شعبه ای از تجلی رحمت خداوند است، زمینه پیشگیری و حل بسیاری از مشکلات می باشد.

توکل برخدا یعنی اعتماد و تکیه برقدرت او در همه امر زندگی، از آثار ایمان به خداست. (انفال، 2) و (رعد30) توکل برخدا باعث تقویت اراده و تاثیر کم تر عوامل مخل روانی شده و فرد را در کوشش برای حل مسائل زندگی و رسیدن به تعادل و سازگاری، تواناتر می کند. [دیمایتو، ام. رابین، روان شناسی سلامت، ترجمه سید مهدی موسوی و دیگران، تهران:سمت (1378) ص757] در مشکلاتی که برای خانواده بوجود می آید نیز توکل برخدا، به تقویت اراده اعضای خانواده و کوشش بیشتر آن ها کمک می کند. و گاه مشکلات را از طرقی که افراد گمان نمی برند، حل می کند. (طلاق، 2و3)

طبق این بینش کانون خانواده محضر خداوند بوده لذا اعمال و کردار هریک از زوجین مورد توجه حضرت حق بوده و با دقت ثبت و ضبط می گردد و با عمل و نیت خالص، آثار مفیدی بران خانواده مترتب می گردد. (نساء، 128) لذا توجه به حضور در محضر حق به انسان انگیزه عمل شایسته را عطا می کند.

پژوهش های متعدد، تاثیرباور های دینی بررضایت مندی ازازدواج راتاییدکرده است. تحقیقات دیگر، دین رامهم ترین عامل ثبات وپایداری ازدواج اعلام کرده است. (غباری بناب، 1374)

2) اعتقادبه رسالت:دومین باوردینی اعتقادبه رسالت انسان هایی ست که به عنوان انبیای الهی درطول تاریخ شناخته شده اند. [2]

نقش باوربه این اصل به دوبعد باز می گردد: نخست، آموزش امور دینی به ویژه زندگی؛ زیرا شناخت تعالیم دین، پس ازکلام خداوند ازطریق سخنان اولیای دین می باشد. به گونه ای که حتی استفاده صحیح ازکلام خداوند، نیزمبتنی برشناخت ودرک این سخنان است؛ و دیگر الگوپذیری از اولیای دین؛ درزمینه چگونگی روابط اعضای خانواده ونوع رفتارها، پیروی وهمانندسازی با آن ها. زیرا افراد برای یادگیری شیوه رفتار و برخورد مناسب در خانواده، به نمونه های عینی رفتاری درهمه ابعاد نیازمند هستند. چنان چه قرآن افرادی راکه بدنبال کمالات هستند دعوت می نماید که پیامبر را به عنوان الگویی نیکو در نظر گیرند (احزاب، 21) و چنان چه بیان شد، رفتار بزرگان دین از اولین تا آخرین مرحله زندگی خانوادگی درس آموز است.

3) اعتقاد به معاد: وان باور به وجود زندگی پس ازمرگ، حسابرسی اعمال، پاداش و مجازات افرادبراساس رفتار هایشان است. این اعتقاد بر همه ابعاد زندگی انسان اثرگذار است لیکن در اینجا منظور تاثیر برجنبه های خانوادگی می باشد.

امروزه علی رغم پیشرفت های علمی و کاهش مشکلات زندگی، اضطراب ها و نگرانی ها رو به فزونی است. بخشی از این مشکلات دراثراحساس بی هدفی و پوچی درزندگی است. (یونگ کارل، 1370) باور نداشتن به زندگی پس از مرگ نیز این مشکل را بیشترمی کند که این امر بر خانواده اثر نامطلوب گذاشته است. در خانواده به علت عدم توجه به اهداف متعالی، به کارکرد های محدود زندگی خانوادگی اکتفاشده و خانواده ها در اثرب ی هدفی به راحتی به جدایی و انحلال کشیده می شوند. اعتقاد به زندگی پس ازمرگ، خانواده را متوجه اهداف پایداری می کند که موجب پیوند بیشتر اعضای خانواده می شود. (هاپ واکر، 1382) این باور، افراد را با وجود مشکلات گا هی شدید، به حمایت عاطفی از یکدیگر یاری نموده، باعث احساس رضایت بخشی می گردد.

اثر دیگر این انگاره، باتوجه به پاداش ها و نعمت های اشاره شده اخروی، ایجاد انگیزه در افراد و تشویق آن هاست. توجه به این وعده ها و آسایش در زندگی اخروی، افراد را برمی انگیزد که رفتار های خود را در جهت کسب این نعمتها سوق دهند. (زخرف، 70و72)

از اثرات دیگر این باور که بنحوی بااثردوم مرتبط می گردد، مقابله مناسب بامشکلات زندگی (ازقبیل مصیبتها، فقروتنگدستی، ازدست دادن عزیزان، بیماری) می باشد. زیرابرخی مشکلات جبران ناپذیربوده، افراد صرفا با توجه به پاداش های زندگی اخروی خود را آرامش می بخشند.

ازدیگراثرات این باور، نقش مهارکنندگی وبازدارندگی آن می باشد. بسیاری ازمشکلات خانواده به عدم مهار رفتار هایی باز می گرددکه افراد را به تعدی به حقوق یکدیگر، تحمیل به دیگران و پرخاشگری ها می کشاند. یاداوری عواقب بدتعدی به حقوق دیگران وعدم انجام مسوولیتها، تاحدی تاثیربازدارندگی از رفتار های نامناسب رادارد. (تحریم، 6)

پایبندی به ارزش های اخلاقی نیز، از مهم ترین توصیه های آیات قرآن و موکدترین سفارشات پیشوایان دین [3]می باشد.

4-9. پاکدامنی

در آموزه های دینی از صفاتی همچون پاکدامنی به عنوان تاکیدات مصرح در کفویت یاد شده است. وَ الطَّیباتُ لِلطَّیبینَ وَ الطَّیبُونَ لِلطَّیباتِ (نور، 26) «و زنان پاك براى مردان پاك و مردان پاك براى زنان پاك‏اند» تصریح قرآن به تعلق افراد پاک ووارسته به افرادپاک، دلیل دیگری بر همتایی زن و مرد در تقوا، دوری از گناهان و دین داری است (سالاری ص 30) طیب به معنای بودن هر چیزی بر وضع اصلی خود است به طوری که از هر چیزی که آن را کدر و فاسد کند خالی و عاری باشد چه اینکه از آن تنفر بشود و چه نشود. به همین جهت طیب را در مقابل خبیث به کارمی برند که مشتمل بر خبایث زاید بر اصل خود باشد. (طباطبایی، ج 12، 1374) ضرورت مجانست و هم سنخی در طهارت و پاکی میان دو فرد در ساختار خانواده از پیام های مهم این کلام است.

طبع پاکی که به گناهان آلوده نشده، طالب پاکی است چنین طبعی جز مجذوب پاکی نمی شود و به خود جذب نمی کند. هم چنان که پیش تر اشاره شد تا سنخیت نباشد، دو موجودمتخالف با یکدیگر اتحاد پیدا نخواهند کرد. چنان چه فرد پلید لیاقت بیش از آن را نداشته به همان پلیدی متمایل است. الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثات (نور، 26) «زنان پلید براى مردان پلید و مردان پلید براى زنان پلیدند. » آیات متعددبه پاکی وطهارت همسران بهشتی اشاره می نماید. [4]لَهُمْ فی ها ازْواجٌ مُطَهَّرَه (بقره، 25) در آنجا (بهشت) براى ایشان همسرانى پاكیزه است. پاک از همه آلودگی هایی که در این جهان ممکن است داشته باشند. پاک از نظر روح و قلب و جسم وتن (مکارم شیرازی، ج 1، 1373) )

تنها وصفی که برای همسران بهشتی در این آیات بیان شده وصف مطهره (پاک و پاکیزه) است و اشاره ای است به اینکه اولین و مهمترین شرط همسر پاکی و پاکیزگی است و غیر از آن همه تحت الشعاع آن قرار دارد. طهارت یعنی علاوه بر آلوده نبودن به هر گونه گناه، از نظر روحی نیز دارای صفای باطن ند. آن سان که گرد رذایل اخلاقی که معمولا به پیوند و ساختار خانواده آسیب می رساند، به اینه جانشان ننشسته است. (کمالی، 1386) مراد ازطهارت، طهارت از همه قذاوت ها و مکارهی است که مانع از تمامیت الفت و التیام و انس می شود چه قذاوت های ظاهری و خلقتی و چه قذاوت های باطنی و اخلاقی.

از پیامبر (ص) نقل شده که فرمودند: از گیاهان سر سبزی که بر مزبله ها می روید بپرهیزید عرض کردند، ای پیامبر منظور شما از این گیاهان چیست؟ فرمود: زن زیبایی است که در خانواده الوده ای پرورش یافته. (طباطبایی، ج 1، 1374)

از این رو «احصان» در آموزه های دینی مورد توجه قرار گرفته و یکی از شروط ساختاری خانواده به حساب می اید. کلمه احصان به معنای منع است و محصن که جزء «طیبات» محسوب شده درمعانی مختلفی از جمله فرد پاکدامن و عفیفی که خود را از آلودگی و روابط نامشروع منع و محافظت می کنند به کار رفته است. (مایده، 5، انبیاء، 91، تحریم، 12، نساء، 25، نور، 4و23)

از نکات قابل توجه در آیات مربوطه این است که پاکدامنی، در هر مذهبی که باشد یک ارزش می باشد وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُومِنات وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذینَ اوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُم (مایده، 5) و دیگراینکه این صفت، هم برای مردان و هم برای زنان، شرط شده است (محصنات، محصنین) (قرائتی، ج 3، 1382)

4-9-1. پاکدامنی پنهان

علاوه بر موارد یاد شده، آموزه های دینی، درمعیارعفاف قدم فراترنهاده، افراد را حتی از برقراری رابطه دوستانه با جنس مخالف بر حذر می داردواینگونه اشخاص را شایسته انتخاب نمی داند. در واقع هر گونه رابطه چه آشکار و چه پنهان ممنوع بوده و حرام می باشد (برزگر شانی، 1386) ودر توصیه هایی جداگانه هر دو فرد (هم مردان وهم زنان) را از اینگونه انتخاب ها بر حذر می دارد. مُحْصِنینَ غَیرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتَّخِذی اخْدانٍ (مایده، 5) پاكدامن باشید نه زناكار، و نه آن كه آنان را در پنهانى معشوقه خود گیرید. مُحْصَناتٍ غَیرَ مُسافِحاتٍ وَ لا مُتَّخِذاتِ اخْدان (، نساء، 25) پاكدامن باشند نه زناكار و نه گیرندگان دوست پنهانى. مُحْصَناتٍ غَیرَ مُسافِحاتٍ یعنی نه مرتکب خلاف بطوراشکارولا مُتَّخِذاتِ اخْدان ونه دوست پنهانی بگیرند.

4-9-2. تقوا

تقوا نیزکه ازمراتب بالای ایمان است به معنای خویشتنداری و پای بندی به ارزش های اخلاقی می باشد. تقوا یک عامل درونی است. کسی که اهل تقوا باشد، پای بند مسائلی است و خود به خود از بسیاری رفتار های نامناسب دوری می کند. فردی که خداوند را حاضر و ناظر می بیند دست به هر کاری نمی زند و در رعایت حقوق خانواده، عدم آزار، فراهم آوردن زمینه اسایش و آرامش، حفظ ابروی آنان، همچنین عفت و پاکدامنی خود، از دیگران موفق تراست. تقوا مهم ترین عامل بازدارندگی در موقعیت های حساس می باشد از امیرالمومنین نقل است که فرمودند: هر که از درون خود پند دهنده و بازدارنده ای نداشته باشد، عوامل بیرونی برای او فایده ای نخواهد داشت (دشتی، 1369)

بسیاری از مشکلات ساختاری و بدنبال آن کارکردی و اختلافات بدلیل انست که طرفین به اصول و ارزش های دینی و اخلاقی خود و فرد مقابل پای بند نیستند و رفتار های خلاف و ناشایستی را مرتکب می شوند بدون اینکه از آن بیمناک باشند. حفظ عفت و تقوا برای ساختار و ادامه زندگی سالم، ضروری است. این ارزش نه تنها از دید مذهب که حتی از دید انسانی هم برای تداوم حیات خانوادگی لازم است زیراحیات خانوادگی در سآیه پاکدامنی بدست می اید. (حسینی، 1380)

خصلت های پاک بشری ناشی از خداباوری و تقوا پیشگی است و تقوا پیشگی نیز حاصل توحید و معاداندیشی است.

امام حسن (ع) به مردی که نزد ایشان آمد و درباره ازدواج دخترش با امام مشورت کرد، فرمود: او را به همسری مردی باتقوا در اور؛ زیرا اگر دختر تو را دوست داشته باشدگرامی اش می دارد و اگر دوستش نداشته باشد، به او ستم نمی کند. (طبرسی، ج 1، 1362)

آموزه های قرآنی کرامت را منحصر در تقوا می نماید آن اكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اتْقاكُمْ (حجرات، 13) بى‏تردید گرامى‏ترین شما نزد خدا پرهیزكارترین شماست.

اتْقاكُمْ یعنی بلندمرتبه ترین شما در تقوا کسی است که بیشتر از گناهان بپرهیزد و بیشتر از خدا اطاعت کند (الطبرسی، ج 6، 1379) علامه طباطبایی می فرماید:اسلام اجتماع منزلی که همان ازدواج باشد را اصل در این باب قرار داده نخست به مساله مذکر و مونث بودن انسان ها و به امر ازدواج و اجتماع کوچک منزلی توجه داده است یا آیها النَّاسُ انَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ انْثى‏… آن اكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اتْقاكُمْ (طباطبایی، ج 4، 1374)

تقوا با تعبیر لباس نیز بیان شده است. وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَیر (اعراف، 26) و لباس تقوا بهتر است. مقصود از لباس تقوا لباس عفاف است زیرا شخص عفیف هم مانندکسی که لباس به تن دارد عیبش پوشیده است

آنگونه که در لباس مادی، پوشش عیوب، حفاظت از سرما و گرما و زیبایی مطرح است، تقوا هم عامل پوشش عیوب است، هم نگهدارنده عیوب است، هم نگهدارنده از گناه و هم مایه ی زیبایی معنوی انسان می باشد نیاز زن و مرد به یکدیگر دو طرفه است و هر یک برای پوشش نیاز های طبیعی خود به دیگری نیازمند است. هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ انْتُمْ لِباسٌ لَهُن (بقره، 187) ایشان پوشش شما و شما پوششى هستید براى آنان. زنان جامه ستر و عفاف شما و شما نیز لباس عفت آن هایید. در قرآن از چند چیز به عنوان لباس یاد شده است که همسر و تقوا از این مقوله اند. در تشبیه همسر به لباس، نکات و لطایف بسیاری نهفته است:

لباس باید در طرح و رنگ و جنس مناسب انسان باشد، همسر نیز باید کفو انسان و متناسب با فکر و فرهنگ و شخصیت انسان باشد.

لباس مایه زینت و آرامش است، همسر و فرزند نیز مایه زینت و آرامش خانواده اند.

لباس عیوب انسان را می پوشاند هر یک از زن و مرد نیز باید عیوب و نارسایی های یکدیگر را بپوشانند.

لباس انسان را از سرما و گرما حفظ می کند وجود همسر نیز کانون خانواده را گرم و زندگی را از سردی می رهاند.

دوری از لباس، مایه رسوایی است. دوری از ازدواج و همسر نیز سبب انحراف و رسوایی انسان می گردد.

در هوای سرد لباس ضخیم و در هوای گرم لباس نازک استفاده می شود هر یک از دو همسر نیز باید اخلاق و رفتار خود را متناسب بانیاز روحی طرف مقابل تنظیم کند، اگر مرد عصبانی است زن با لطافت با او برخورد کند و اگر زن خسته است، مرد با او مدارا کند.

انسان باید لباس خود را از آلودگی حفظ کند هر یک از دو همسر نیز باید دیگری را از آلوده شدن به گناه حفظ نماید.

مساله مهم دیگری که در فرهنگ اسلامی مطرح است رعایت حرمت ها و حفظ کرامت انسانی طرفین از سوی یکدیگر است لذا آموزه ای دینی به هیچ وجه اجازه نمی دهد حریم حرمت های اخلاقی در خانواده شکسته شود و عرض و آبروی دیگری در معرض مخاطره قرار گیرد. بر این اساس نخست در حرم امن خانه، زن ومرد را حامی و محافظ و پوشنده عیوب و نیز، به آبرو و زینت یکدیگر معرفی می کند و با تعابیری مثل هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ انْتُمْ لِباسٌ لَهُن آنان را از مکشوف ساختن اسرار و مسائل خاص خانواده در منظر و مرای دیگران باز می دارد و همچنین دیگران را از تعرض به این حریم منع و از تجسس در اموری که اختصاص به زوجین دارد بر حذر می دارد.

از این دیدگاه پاکدامنی و حفظ ارزش ها فقط از باب رعایت حقوق همسر نیست بلکه حقی الهی است.[5]خویشتن داری و ارزش های اخلاقی نه تنها در مقام سلبی به معنای نبود و عدم صفات مذموم و نکوهیده است بلکه در معنای ایجابی یعنی دارا بودن فضایل اخلاقی نیز می باشد.

4-9-3. اخلاق نیکو

از جمله فضایل، اخلاق پسندیده است که متخلق بودن به اخلاق نیکو برای هر یک از طرفین لازم است. برخی از مفسران مقصود از آیه فیهِنَّ خَیراتٌ حِسان (الرحمن، 70)؛ در آن (باغ‏هاى بهشت) همسرانى خوش صورت و نیكو سیرت است، را افراد نیک منش، زیبا رو و زیبا سیرت دانسته، مقصود از احسان را غیر از زیبایی چهره، زیبایی سیرت بیان داشته، خوش خلقی را برترین مصداق آن دانسته اند. (طباطبایی، ج11، 1374) دو فردی که در سراسر زندگی می یابد یکدیگر را کنار هم نظاره گر باشند، اگر یک یا هردو ی آنان خوش خلق نباشند، خیلی زود ساختار زندگی شان گسسته می شود. البته اگر این رفتارملکه نشده باشند و بد رفتاری و سوء خلق برای لحظاتی زمام نفس افراد را از دستشان بریابد، هم چنان تحمل پذیر است اما آنجا که بدخلقی، صفت راسخ و ماندگار نفسانی فرد شود مقابله با آن بسیار دشوار خواهد بود.

حسن خلق یکی از ارکان مهم ایمان است [6] و به همین دلیل بد اخلاقی فرد نشانه ای از ضعف ایمان او نیز محسوب می شود و درجات ایمان افراد به حسن خلق آن ها مربوط می گردد.[7] بنابراین اخلاق نامناسب موجب می شود فرد در ویژگی ایمان نیز ناقص باشد. پس حسن خلق شرطی لازم و ملاکی مطلق برای انتخاب و پی ریزی ساختار خانواده می باشد. بنابراین اگر فردی از حسن خلق در حد مناسب برخوردار نباشد فاقد شرایط لازم محسوب می شود اولیای دین (ع) به صراحت از بنای خانواده با افراد بد اخلاق نهی کرده اند.[8] در آموزه های دینی نیز بیان شده كه كاملترین مومنان از حیث ایمان خوش رفتارترین آن هاست و شایسته ترین آن هایی هستند كه بازن هایشان خوش رفتارترند. (نهج الفصاحه، 1385) در مورد خوش رفتاری زنان نیز فرموده اند: جهاد المراه حسن التبعل (حرالعاملی، 1414، باب جهاد)

4-9-4. برخی ارزشهای دیگر

در بررسی برخی از داستان واره های قرآنی می توان به استخراج پاره ای دیگر از معیار های شایستگی های اخلاقی پرداخت. چنان چه درسوره مبارکه قصص آیات 23تا28 [9]، درحالی که محور اصلی طرح ماجرا بیانی از مقدمات رسالت است اما در کنار آن نکات درس آموزی درباره معیار های همسر شایسته به دست می اید. دختران شعیب ضمن حضور در اجتماع مردان (علاوه بر اینکه تنها نیستند) از اختلاط و هم دوشی با آنان –که مستلزم شکستن حریم الهی است اجتناب کرده اند وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ… لا نَسْقی‏ حَتَّى یصْدِرَ الرِّعاءُ همچنین صفاتی از قبیل رعایت ازرم و حیا در ارتباطشان فَجاءَتْهُ احْداهُما تَمْشی‏ عَلَى اسْتِحْیاءٍ که در مورد منش دختر شعیب (ع) آمده است.

دیگر آن که موسی (ع) که جوانی تنها است هنگام گفتگو بی آن که تحت تاثیر نفس قرار بگیرد با کمال عفت و پاکدامنی به گفتگویی کوتاه و خلاصه با آنان می پردازد قالَ ما خَطْبُكُما و حمایت از زنان را یک ارزش انسانی می شمارد وهمینکه دلیل منطقی آن دو را شنید بدون هیچ گونه پرسش و درخواستی و با وجود مشکلات شخصی وخستگی شدید بی درنگ به رفع خواسته آنان همت می گمارد روح فتوت و جوانمردی در رفتار موسی با یاری رساندن با و جود خستگی و گرسنگی زیاد و آن هم بی هیچ چشمداشت مادی موج می زند و او با این کار نشان داد که انسانی بزرگ و با فتوت است.

هم در برخورد اولیه و هم در هنگام برگشت، علاوه بر صفات عفت و پاکدامنی، موسی به امانت داری ستوده شده و بی تردید همین صفات اخلاقی است که در پیشنهاد شعیب (ع) نسبت به ازدواج او با یکی از دخترانش موثر می افتد. زیرا او فردی صالح و شایسته و برخوردار از سجایای اخلاقی است و هم كفو و شایسته فرزند خود می یابد.

4-10. شرافت خانوادگی (محیط خانوادگی سالم)

درمنابع دینی سفارش شده که از خانواده هم شان (و همتای) خود زن بگیرید و به آنان زن بدهید. [10]برای شناخت وگزینش فرد شایسته، شرافت و اصالت خانوادگی شرط بسیار مهم و حیاتی است. خانواده با فضیلت و متعهد نقش والایی در تربیت و سازندگی فرزندان خویش دارد تاثیرات خانواده هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ جسمانی دارای اهمیت است. در توصیه به شایستگی خانواده، سفارش شده كه با خانواده خوب و شایسته وصلت كنید زیرا عرق بمعنی ژن هاوبه لسان معمول، رگ و ریشه اثر دارد. همچنین گفته شده كه زنان، فرزندانی همانند برادران و خواهران خود به دنیا می اورند. (كلینی، ج3، 1388)

پدر و مادر فرد باید از افرادی باشد كه پای بند به اصول اخلاقی باشند زیرا چنان چه پدر و مادر به وظایف خود آشنا باشد و به این وظیفه خود به نحو صحیح عمل نماید انتظار می رود فرزندی هم كه در چنین محیطی تربیت شود نیز در اثر تربیت صحیح وظیفه شناس گردد و اگر پدر یا مادر پای بند اصول اخلاقی نباشد فرزند هم از آن ها متاثر شده، در زندگی آینده او اثر خواهد گذاشت چنان چه گفته شده اگر سرزمین خانه پاك باشد زمینه ساز پرورش نسلی پاكیزه می شود و اگر ناپاك باشد زمینه ساز فساد خواهد بود وَ الْبَلَدُ الطَّیبُ یخْرُجُ نَباتُهُ بِاذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذی خَبُثَ لا یخْرُجُ الا نَكِدا (اعراف، 58) و سرزمین پاك روییدنیش به اذن خدایش بیرون مى‏آید و آن كه ناپاك است (گیاهش) جز اندكى ناچیز بیرون نمى‏آید. در تفسیر ذیل آیه فوق چنین آمده است که بنیه انسانی و صفات درونی او در اعمالش اثر دارد اما تنها به نحو اقتضانه به نحو علیت تامه. (طباطبایی، ج 13، 1374)

با دیدگاهی وسیع تربه آیه فوق شاید بتوان یكی از مصادق سرزمین پاك را که محصول پاك می دهد، خانواده پاك دانست (قرائتی، ج 8، 1382) در خانواده های اصیل و شریف كمتر اتفاق می افتد كه فرزندان ناصالح و نانجیب پرورانیده شوند و در خانواده های غیر اصل و ناصالح كمتر اتفاق می افتد كه فرزندان صالح و نجیب، پرورش یابند، خانواده خوب و سالم و شایسته، زمینه بسیار مناسبی برای پرورش فرزندان سالم و خوب و شایسته دست و خانواده بد و ناشایسته و ناسالم، زمینه بسیار مناسب برای پیدایش و بار آمدن فرزندان نا سالم و بد و ناشایسته است.[11] هم چنان كه در توصیه ای از سبزه در لجن زار یعنی زن زیبایی كه در مكان نامناسبی رشد كرده و از اصالت خانوادگی برخوردار نیست پرهیز شده است.[12]

همان طور که در ابتدای مبحث معیار بیان شد معیارهای نسبی (فرعی) چنان چه با معیارهای مطلق تزاحم پیدا كند تقدم با معیار های مطلق خواهد بود.

برخی صفات دیگر ذیل ملاكهای شخصیتی، زیستی، شناختی و اقتصادی در آموزه های دینی (بیشتر در احادیث و روایات) مورد نظر بوده و بیان می گردد. لیكن معیارهایی نسبی می باشند و پس از حصول ملاكهای مطلق، بررسی مورد توجه قرار می گیرند كه به صورت گذرا به معدودی از آنان اشاره می شود.

در ویژگی های زیستی به صفاتی از قبیل سلامت، فرزنداوری و زیبایی های ظاهری، سن و عدم ابتلا به بیماری های خاص توجه شده است. [13]

در ویژگی های شناختی صفاتی همچون هوشمندی، حالات و رفتارهای مناسب، خوش رفتاری[14]، سهل گیری و نرم خویی، امانتداری، محبت و دلسوزی، سپاسگزاری، صبر و بردباری در برابر مشكلات بیان شده است.[15] همچنین به تكیه و توكل به خداوند در مشكلات، صبرورعایت پوشش ذیل این ویژگی توصیه گردیده است.

در توانایی های اقتصادی از مهارت های ویژه در اداره خانه، دوری از بخل، تمكن مالی لازم برای اداره خانواده[16] می توان نام برد. [17]

سلامت جسم و روان: چنان چه فردی به بیماری جسمی لاعلاج یا بیماری روانی شدید گرفتار باشد كاركرد ها و اهداف مورد نظر ازدواج تامین نخواهد شد. به همین جهت فق ها در مواردی از نقصان جسمانی و روانی، ازدواج را قابل فسخ می دانند.[18] تدلیس در نكاح آن است كه با اعمال متقلبانه نقص یا عیبی را كه در یكی از زوجین هست پنهان كنندیا او را دارای صفت كمالی معرفی كنند كه فاقد آن است. در اینگونه موارد فرد فریب خورده می تواند نكاح را فسخ كند[19] (صفایی و امامی، 1378)

4-11. تشکیل ساختار در قاموس قرآن (میثاق غلیظ)

زوجیت و زندگانی زناشویی یک علقه طبیعی است نه قراردادی و قوانین خاصی در طبیعت برای او وضع شده است. این پیمان با همه پیمان های دیگر اجتماعی از قبیل بیع و اجاره و صلح و رهن و وکالت و غیره این تفاوت را دارد که آن ها همه صرفا یک سلسله قرارداد های اجتماعی هستند، طبیعت و غریزه در آن ها دخالت ندارد و قانونی هم از نظر طبیعت و غریزه برای آن ها وضع نشده است برخلاف پیمان ازدواج که براساس یک خواهش طبیعی از طرفین که به اصطلاح مکانیسم خاصی دارد باید تنظیم شود از این رو اگر پیمان ازدواج مقررات خاصی دارد که با سایر عقود و پیمان ها متفاوت است نباید مورد تعجب واقع شود.

ازدواج در اسلام با سایر عقود و قرار دادهای طرفین بسیار متفاوت است. تعبیر بكار رفته برای آن در آیات قرآن بسیاردر خور توجه و تامل بوده، از ازدواج به عنوان «میثاق غلیظ» و پیوندی مستحکم و پایدار یاد می گردد (نساء، 21) وَ اخَذْنَ مِنْكُمْ میثاقا غَلیظا (نساء، 21) «ایشان از شما پیمانى استوار گرفته اند. » وثوق وثقه به معنای اعتماد و اطمینان و وثاقه یعنی محكم وثابت و مواثقه به معنای معاهده محكم است. راغب اصفهانی می گوید: میثاق پیمانی است كه با سوگند و عهد تاكید شده باشد (راغب اصفهانی، 1412) میثاقی كه وفاداری، اعتماد، هم عهدی صادقانه، عشق بی پیرآیه می طلبد[20]. میثاقی كه ركن استمرار ارزشهای شایسته بشری و عروج به كمالات معنوی و تداوم مبانی ارزشی است پیمانی كه بعد از پیمان انسان با خدا، محكم ترین ومقدس ترین پیمان در عالم ملك است (میرخانی، 1380) لذا تمایلات فردی، خود كامگی ها و خود محوری های زورمدارانه با اصل این میثاق منافات دارد، و طرفین این پیمان در حفظ و قوام و استحكام آن باید رعایت تمامی اصول ارزشمند را بنمایند بر این اساس می بینیم كه از عمده ترین وظایف مشترك زوجین «حسن معاشرت» است. چنان چه در اصل 1103 قانون مدنی آمده است که زن و شوهر مكلف به حسن معاشرت با یكدیگرند.

آیات قرآن کسانی را خردمند می شمارد که اهل وفا باشند ونسبت به پیمان های خود پایدار بمانند. «… انَّما یتَذَكَّرُاولُوا الْالْبابِ (19) الَّذینَ یوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلاینْقُضُونَ الْمیثاقَ»،… البته فقط صاحبان اندیشه، متوجه خواهند شد؛ آنانى كه به پیمان الهى وفامى‏كنند وعهد را نمى‏شكنند. (رعد، 19و20)

«… وَاوْفُوا بِالْعَهْدِ آن الْعَهْدَ كانَ مَسْولا»(اسرا، 34) و به عهد خود وفا كنید كه درباره وفاى به عهد سوال خواهد شد.

عهدشکنی و به جای نیآوردن پیمان در پیشگاه خداوند جرمی بزرگ به حساب می اید. از پیامبر نقل شده که فرمودند: لا ایمان لمن لا امانه له و لا دین لمن لا عهد له؛ هرکه امانتدار نباشد ایمان ندارد وهر که نسبت به پیمانش وفادار نباشد دین ندارد. (مجلسی،، ج72، 1403). پیمان ازدواج نیز پیمانی الهی و وفاداری در آن امری طرفینی است.

[1]وریدبه شاهرگ ورگ قلب نیزترجمه شده که موجب تفاوتی درمحتوای آیه نمی شود.

[2] وصایت وجانشینی انبیاکه درمذهب شیعه به امامت معروف است مانندروایاتی که درموردآیه (شعرا، 214) آمده است وحدیث ثقلین واحادیث بسیارازاین قبیل نیزدرراستای تکمیل رسالت انبیاست. (طباطبایی، 1373)

[3] امام صادق (ع) فرمود: همتا و هم شأن به معنی این است که پاکدامن باشد و زندگی با او همراه با آسایش باشد. (مجلسی، ج 103، 1403)

[4] أَزْواجٌ مُطَهَّرَه (آل عمران، 15) لَهُمْ فی ها أَزْواجٌ مُطَهَّرَه (نساء، 57)

[5] فَالصَّالِحاتُ… حافِظاتٌ لِلْغَیبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ (نسا، 34) پس زنان صالح و شایسته باید… حافظ ناموس و منافع و آبروى آنان در غیابشان باشند. مراد از صلاح معنای لغوی کلمه است و همان است که به لیاقت شخص نیز تعبیر می شود مراد از صالحات نیز همسران صالح است (طباطبایی، ج 4، 1374) منظوراز صالحان و درستکاران کسانی هستند که خاضع و متعهد در برابر نظام خانواده می باشند و نه تنها در حضور شوهر بلکه در غیاب او حفظ الغیب می کنندیعنی مرتکب خیانت چه ازنظرمال وچه ازنظرناموس وچه ازنظرحفظ شخصیت شوهرواسرارخانواده درغیاب او نمی شود و در برابر حقوقی که خداوند برای آن ها قایل شده و با جمله بِما حَفِظَ اللَّهُ به آن اشاره گردیده وظایف و مسوولیت های خود را به خوبی انجام می دهنددر حافِظاتٌ لِلْغَیبِ، نشانه همسرشایسته، حفظ خود در غیاب شوهر است. (مکارم شیرازی، ج3، 1373) مرحوم طبرسی می فرماید: مراد از حافِظاتٌ لِلْغَیبِ این است که آن زنان در غیبت شوهران، ناموس خود را حفظ می کنند…. و ممکن است گفته شود آنان در غیبت شوهران حافظ اموال ایشان بوده، حقوق واحترامشان را حفظ می کنند بهتر است حمل بر دومعنا شود زیرا منافاتی میان آن ها نیست. (طبرسی، ج5، 1372) نشانه های همسر شایسته، راز داری، حفظ مال و آبرو و ناموس شوهر در غیاب اوست. دایره اطاعت از همسر در دایره اطاعت از خداست لذا اجرای حدود در مورد هر یک از طرفین منوط به اذن دیگری نیست.

[6] اربع من کن فیه کمل اسلامه…. و حسن خلقه مع اهله (مجلسی، ج75، 1403)

[7] آن اکمل المومین ایمانا احسنهم خلقا (مجلسی،، ج71، 1403) کاملترین مومنان از حیث ایمان خوش رفتارترین آن هاست.

[8]در روایتی آمده است شخصی در نامه ای به امام رضا (ع) چنین نوشت:یکی ازخویشان من که قدری بداخلاق است ازدخترم خواستگاری کرده است (من چه کنم؟) امام (ع) در پاسخ فرمود: لاتزوجه آن کان سیی ءالخلق ؛اگر بداخلاق است دخترت را به ازدواج او در نیاور (حر العاملی،، ج14، 1414)

در اینجا باید توجه داشت که اگر پس از ازدواج روشن شود که زن یا مرد ناسازگار و بدخلق است شیوه برخورد با موضوع، با مرحله ابتدای ساختار و گزینش متفاوت است در این شرایط در رو یا رویی با این شکل، اگر بدخلقی به ناسازگاری شدید بین زن و مرد بینجآمد ادامه زندگی مناسب نیست اصناف لایستجاب دعآیهم رجل توذیه امراته بکل ما تقدر علیه…. یقول له… فان شیت خلیت ها و آن شیت امسکت ها (مجلسی، ج100، 1403) اما اگر بدخلقی در حد پایین تر و در برخی شرایط روی دهد، صبر و مدارا و ادامه زندگی خانوادگی، شیوه مواجهه با شکل است.

[9] وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْینَ وَجَدَ عَلَیهِ أُمَّه مِنَ النَّاسِ یسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَینِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُكُما قالَتا لا نَسْقی‏ حَتَّى یصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیخٌ كَبیرٌ (23) فَسَقى‏ لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَی مِنْ خَیرٍ فَقیرٌ (24) فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشی‏ عَلَى اسْتِحْیاءٍ قالَتْ آن أَبی‏ یدْعُوكَ لِیجْزِیكَ أَجْرَ ما سَقَیتَ لَنا فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ (25) قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ آن خَیرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِی الْأَمینُ (26) قالَ إِنِّی أُریدُ آن أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَی هاتَینِ عَلى‏ آن تَأْجُرَنی‏ ثَمانِی حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرا فَمِنْ عِنْدِكَ وَ ما أُریدُ آن أَشُقَّ عَلَیكَ سَتَجِدُنی‏ آن شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحینَ (27) قالَ ذلِكَ بَینی‏ وَ بَینَكَ أَیمَا الْأَجَلَینِ قَضَیتُ فَلا عُدْوانَ عَلَی وَ اللَّهُ عَلى‏ ما نَقُولُ وَكیلٌ (28)

و چون به آب مدین رسید مردمى را دید كه از چاه آب مى‏كشند و در طرف دیگر دور از مردم دو نفر زن را دید كه گوسفندان را از اینكه مخلوط با سایر گوسفندان شوند جلوگیرى مى‏كردند، موسى پرسید چرا ایستاده اید؟ گفتند: ما آب نمى‏كشیم تا آن كه چوپآن ها گوسفندان خود را ببرند، و پدر ما پیرى سالخورده است (23). موسى گوسفندان ایشان را آب داده سپس به طرف سآیه بازگشت و گفت: پروردگارا من به آن چه از خیر بر من نازل كنى محتاجم (24). چیزى نگذشت كه یكى از آن دو زن كه با حالت شرمگین راه مى‏رفت به سوى موسى آمد و گفت پدرم تو را مى‏خواند تا پاداش آب دادنت را بدهد، همین كه موسى نزد پیر مرد آمد و داستان خود را به او گفت، پیر مرد گفت: دیگر مترس كه از مردم ستمگر نجات یافتى (25). یكى از آن دو زن به پدر خود گفت چه خوب است او را اجیر كنى كه بهترین اجیر آن كس است كه هم نیرومند باشد و هم امین (26). پیر مرد به موسى گفت مى‏خواهم یكى از این دو دخترم را به همسریت درآورم در برابر اینكه هشت سال اجیرم شوى، البته اگر ده سال كار كنى خودت كردهاى و آن دو سال جزو قرارداد ما نیست، و من نمى‏خواهم بر تو سخت بگیرم و به زودى مرا خواهى یافت آن شاء اللَّه از صالحان (27) موسى گفت این قرارداد بین تو و خودم را قبول دارم، هر یك از دو مدت هشت سال و ده سال را كه خواستم انجام مى‏دهم و تو حق اعتراض نداشته باشى و خدا بر آن چه مى‏گوییم وكیل است (28)

[10]امام صادق (ع) فرمودند:فانكحوا الاكفاء و انكحوا الیهم (حرالعاملی، ج 14، 1414)

[11] حضرت مریم (س) هنگامیکه همراه بافرزندشان درانظارحاضر شدند، افرادباتوجه به پیشینه خانوادگی مقدس وپاک وی، او راموردشماتت قراردادند«یا أُخْتَ هارُونَ ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِیا » (مریم، 28) اى خواهر هارون آخر پدرت مرد بدى نبود و مادرت زناكار نبود

[12] رسول الله فرمودند: ایاكم و خضراء الدمن، قیل: یا رسول الله و ما خضراء الدمن ؟ قال المراه الحسناء فی منبت السوء (مجلسی، ج100، 1403)

[13] زیبایی: امرأه ذات دین و جمال؛ (نوری، ج14، 1408) فرزندآوری: آن خیر نسایكم الولود، (حرالعاملی، ج14، 1414)

[14] وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوف (نساء، 19)

[15] هوشمندی: ایاكم وتزویج الحمقاء، فان صحبت ها ضیاع و ولد ها ضباع (مجلسی، ج100، 1403) محبت و دلسوزی: یا حولاء الرجل علی المرأه آن تلزم بیته و تودده و تحبه و تشفقه (نوری،، ج14، 1408)

[16]الكفوان یكون عفیفا و عنده یسار (حرالعاملی، ج14، 1414) خیر نسایكم الطبه الریح الطیبه الطبیخ… (كلینی، ج5، 1388) آن من شر رجا لكم البهات البخیل الفاحش الاكل وحده الملجیء عیاله الی غیره… (حر العاملی، 1414)

[17]معیار برخورداری فرد از تمكن مالی به نظر می رسد كه بیشتر جنبه حقوقی دارد یعنی به لحاظ حق نفقه همسر به آن سفارش شده است و از این رو از سنخ معیارهای مطلق نیست به همین دلیل چنان چه فردی علاقمند باشد با مرد تنگدستی ازدواج كندكه توانایی پرداخت نفقه را ندارد چنین ازدواجی به خودی خود منع شرعی یا اخلاقی ندارد.

[18]برخی از این نقص ها در قانون مدنی مواد 1120 – 1125 مطرح شده است

[19]چنان چه مرد خود را برخلاف واقع دارای ثروت و مقام معرفی كند، یا با ارائه گواهی نامه مجعول، خود را لیسانسه یا دكتر بخواند و از این راه، طرف دیگر را به قبول نكاح وادار كند، یا زن برخلاف حقیقت خود را دختر فلان شخص معروف یا دارای هنری جلوه دهد یا كچلی خود را با كلاه گیس بپوشاند و بدین طریق موافقت مرد را با ازدواج جلب نماید و بعد از عقد معلوم شود كه طرف، فاقد وصف مقصود بوده یا عیبی داشته كه با عملیات فریبنده خود آن را مخفی كرده است در اینگونه موارد، فرد فریب خورده می تواند نكاح را فسخ كند (صفایی وامامی، 1378) توسل هر یك از دو طرف به هر شیوه و اقدامی كه موجب تحریف واقعیات با فریبكاری باشد، تحت عنوان تدلیس ممنوع گردیده و حق فسخ ازدواج را برای طرف مقابل در پی دارد.

[20]و بر همین اساس است كه تعیین صداق بر او لازم است

متن کامل در سایت زیر :

پایان نامه دکترا بررسی فلسفه خانواده با تاکید برابعادساختاری وکارکردی ودلالت های تربیتی آن مبتنی برآموزه های قرآن