1-معنای مقتضای ذات عقد
یکی از ضوابط صحت شرط ضمن قرارداد این است که شرط مخالف مقتضای عقد نباشد. اما پرسش آن است که منظور از مقتضای عقد چیست؟ هر عقدی مقتضی یا به تعبیری ویژگی ها و آثاری دارد که آن را از عقدهای دیگر متمایز می سازد. آثاری که از عقدها به دست می آید از لحاظ اهمیت و وابستگی به ذات عقد در یک ردیف نیستند. پاره ای از آنها، به علت اینکه عقد به ذات خود دارنده آنهاست از عقد انفکاک ناپذیر هستند که از آن ها به مقتضای ذات عقد تعبیر می کنند. به طور مثال انتقال مالکیت مبیع، مقتضای ذات عقد بیع است. این اثر چنان به ذات عقد وابسته است که بدون آن نمی توان ماهیت عقد را محقق دانست.73
بنابراین می توان گفت مقتضای ذات عقد آنچنان اثری است که عقد بدون وجود این اثر محقق نمی شود، این اثر را ماهیت عقد ایجاد می کند به طوری که عقد به ذات تولید کننده آن است، به این ترتیب چنین اثری از عقد جدا نشدنی خواهد بود. در امور مادی نیز چنین اثری را می توان یافت، مثلا شوری، اثر مقتضای نمک طعام است و شیرینی، اثر شکر و محال است که نمکی شور یا شکری شیرین نباشد، یعنی این آثار از ذات نمک یا شکر قابل انفکاک نیست.74
اما دسته دیگر از آثار عقدها، فقط به منظور تکمیل شرایط عقد و تبیعت اراده مشترک طرفین است. به بیان دیگر این آثار از ماهیت عقد ناشی نمی شوند و لازمه ذات آن نیستند اما عقد در صورت اطلاق، مقتضی آن است و به همین جهت به عنوان مقتضای اطلاق عقد خوانده می شود.75
شرطی که مخالف با اثر ذات عقد یا مقتضای ذات عقد باشد، به علت تلازم مقتضا با ذات عقد در حقیقت با ماهیت معامله نیز مخالف خواهد بود؛ هر گاه شرط مخالف با ذات عقد باشد بدان معنی است که از طرفی ماهیت عقد انشاء شود و از طرف دیگر با درج شرط، مانعی در راه تحقق عقد ایجاد گردد و نتیجه این وضعیت عدم تحقق عقد است مانند آنکه شخصی زمینی را به دیگری بفروشد و ضمن عقد شرط شود که هیچ مالکیتی برای خریدار به وجود نیاید. به عبارت دیگر دو امر متناقض، یعنی وقوع بیع و عدم وقوع آن در اراده طرفین واقع شود که این امر سبب بطلان عقد خواهد بود و این امر نه بستگی به جهت عقد به شرط بلکه به سبب اثری است که شرط در ماهیت عقد دارد.76
شیخ انصاری اشاره می کند شرطی که منافی با مقتضای عقد باشد به دو دلیل صحیح نیست. دلیل اول آن است که عقدی که مقید به چنین شرطی شود وصف تعارض و تنافی پیدا می کند یعنی مقتضای عقد که قابل تفکیک و جدا شدن از عقد نیست با شرطی که عدم تحقق مقتضای عقد را بیان می کند منافات پیدا می کند.بنابراین وفای به چنین عقدی که با چنین شرطی همراه باشد محال است و در نتیجه یا باید عقد و شرط را بی اعتبار دانست و یا باید وفای به عقد را مقدم داشت زیرا عقد متبوع است و هدف اصلی طرفین قرارداد می باشد در حالی که شرط تابع است و در هر حال شرط خلاف مقتضای عقد صحیح نیست.77
دلیل دوم آن است که شرطی که مخالف با مقتضای عقد باشد مخالف کتاب و سنت نیز می باشد زیرا کتاب و سنت ،مخالفت عقد با مقتضای آن را جایز نمی دانند بنابراین شرط مخالفت عقد با مقتضای آن مخالف با کتاب است و به همین دلیل علامه حلی در کتاب تذکره گفته است که اگر فروشنده بر خریدار شرط کند که خریدار حق فروش مبیع را نداشته باشد،مخالف با مقتضای ملکیت خریدار است و در نتیجه مخالف با روایت نبوی است که می فرماید:«مردم مسلط بر اموال خویش هستند.» 78

2-تحلیل منافات جعل خیار شرط با مقتضای ذات عقد ضمان
با توجه به اینکه عقد ضمان مبتنی بر غرر است و آنچه اثر اصلی عقد ضمان می باشد ضرری است که با انعقاد عقد به ضامن وارد میشود که همان انتقال دین مضمون عنه به ذمه ضامن است یعنی ضامن هنگامی که اقدام به انعقاد قرارداد ضمان می نماید در حقیقت دنبال سود اقتصادی نیست و از همان ابتدا مغبون شدن و متضرر شدن خود را امضا نموده و می داند که هیچ بهره و سودی از قرارداد نصیب او نخواهد شد ؛ زیرا بعد از اینکه ضامن در قرارداد ضمان مدیون اصلی شد یا اصلا از وی مبلغی را که به طلبکار بخشیده است مطالبه نمی کند یا اگر مبلغی را از مدیون اصلی مطالبه میکند معادل مبلغی است که به طلبکار داده است که در این صورت نیز منفعت اقتصادی نصیب او نمی شود و از طرفی جعل خیار در قرارداد برای دفع ضرر احتمالی است که ممکن است به مشروط له وارد شود در حالی که در عقد ضمان ضامن از همان ابتدا به متضرر شدن خود رضایت داده واز آن مطلع می باشد لیکن وجهی برای جعل خیار درعقد ضمان وجود ندارد. لیکن جعل خیار در عقد ضمان با مقتضای ذات عقد منافات دارد چراکه مقتضا و اثر اصلی عقد ضمان انتقال دین مدیون اصلی بر ذمه ضامن و متعهد شدن وی در مقابل مضمون له جهت پرداخت دین مضمون عنه می باشد که این اثر با وضع خیار شرط در تعارض است. البته این نظر مود نقد قرارگرفته است چراکه هر چند ضامن در قرارداد ضمان دنبال جلب سود ومنفعت نمی باشد لیکن بدون انگیزه و هدف نیز وارد قرارداد نمی شود و از هر کسی نیز ضمانت نمی کند،چه اینکه در بسیاری از موارد علت ضمانت ضامن جلب سود و منفعت نیز است مانند جایی که تاجری از تاجر دیگر ضمانت می کند تا در موارد مشابهی که در آینده ممکن است برای او پیش آید بتواند از اعتباری که به دست آورده استفاده نماید و خود را از شر طلبکاران خلاص نماید .
ج-ایقاع بودن ضمان و عدم امکان ورود خیار شرط در ایقاع
به باور برخی ضمان در زمره ایقاعات قرار دارد و خیار شرط در ایقاعات وارد نمی شود. قول مشهور فقهی آن است که در ایقاعات خیار شرط راه ندارد. بعضی از فقهاء بر این حکم به وجوهی استدلال کرده اند که از نظر می گذرد. دلیل اول عدم صدق شرط بر آنچه در ضمن ایقاع درج می شود می باشد زیرا قوام شرط به اراده دو طرف است و بنابراین، ادله صحت شروط منصرف از آن خواهد بود.79 لزوم وجود طرفین برای شرط از برخی اخبار و روایات نیز مستنبط می شود که بحث تحلیلی در مورد آن خارج از این مقوله می باشد.80
همچنین گفته شده است که مشروعیت فسخ نیاز به دلیل شرعی دارد و این امر در عقود به چند طریق به اثبات رسیده، از جمله جریان اقاله که در اکثر عقود و خیار مجلس و حیوان در برخی عقود مانند بیع در حالی که در خصوص ایقاعات از ناحیه شارع چنین امری به ما واصل نشده که شخص بتواند اثر ایقاعات خود را پس از وقوع، نقض و کان لم یکن کند تا بتوان آن را در ضمن عقد شرط کرد. خلاصه آنکه شرط نمی تواند چیزی را سبب شود که شرع آن را از موجبات و اسباب اعمال حقوقی نشناخته و بنابراین چون نمی دانیم که آیا فسخ؛ سبب شرعی ارتفاع ایقاع است یا خیر و یا حتی با توجه به آنکه لزوم در ایقاعات از احکام شرعی محسوب است می دانیم که شرع، فسخ را سبب ارتفاع اثر ایقاع ندانسته، لذا شرط نمی تواند برای فسخ در ایقاعات ایجاد سببیت کند.
در نهایت باید گفت که شرط می تواند نسبت به آنچه در آینده بر عقد مترتب می شود تأثیر داشته باشد، اما از آنجا که بر مجرد وقوع عمل حقوقی، اثری بالفعل مترتب می شود شرط قابلیت تاثیر ندارد و در مورد ایقاعات به مجرد انشای ایقاع، اثر آن به نحو فوری و منجز واقع می شود و شرط نمی تواند سببی برای از بین بردن این اثر در آینده جعل کند. با وجود مطالب گفته شده اما باید افزود که به نظر می رسد به لحاظ عقلی و فلسفی در ایقاعات، اشتراط خیار قابل تصور نیست، ولی شاید بتوان گفت که از نظر عرفی در برخی موارد پذیرش خیار، منطبق با مذاق عرف است.81 بنابراین برخی با این استدلال که ضمان در زمره ایقاعات محسوب می شود این مطلب را بیان کرده اند که امکان اعمال خیار شرط در ایقاعات وجود ندارد. ایقاع مصدر باب افعال از ریشه «وقع» می باشد که در لغت به معنای درانداختن، به جنگ انداختن، در مهلکه انداختن و واقع گردانیدن آمده است. در فقه و حقوق مراد از ایقاع عمل حقوقی یک جانبه ای است که که انشای آن نیازمند یک اراده می باشد. بنابراین ایقاع با یک اراده انجام می شود. چنانکه ملاحظه می شود اراده منفرد یا یک اراده رکن اصلی تعریف ایقاع است. در فقه اسلامی کمتر دیده شده است که از واژه ایقاع برای این امر استفاده کنند؛ البته از التزام به اراده منفرده و نیز از عقد و اراده منفرده نیز به ایقاع تعبیر کرده اند. این دلیل از سوی ابن قدامه از فقهای حنبلی پیشنهاد شده است. بیان مطلب این است که عقد ضمان از عقودی است که نیازمند قبول از سوی طرف مقابل نیست لذا ایقاع است یا از عقودی است که شائبۀ ایقاع بودن آن می رود و از طرفی خیار شرط در ایقاعات راه ندارد.
و لـأنّه عقد لا یفتتر إلی القبول فلم یدخله خیار کالنذ82
چنانچه می دانیم ایقاع نیز مانند عقد انشای اثر حقوقی اما یک جانبه و نیازمند یک اراده است، به این توضیح که کلیه شروط لازم در وجود و صحت اراده در ایقاع نیز باید احراز شود، گرچه نسبت به یک اراده باشد. همچنین آثار ایقاع منوط به خواست ایقاع کننده است.
در مورد ضمان این موضوع مطرح شده است که اگر ضمان ایقاع محسوب شود آیا ایقاع که مبتنی بر یک اراده می باشد اصولا می تواند منشاء تعهد و التزام باشد؟ این مسئله در بین فقیهان مطرح شده است و پاسخ داده اند که گاهی اراده منفرده می تواند انشای التزام کند. و البته این موضوع کمتر به صورت مستقل و بیشتر در قالب عناوینی که دارای چنین ماهیتی می باشند مورد بحث و بررسی واقع شده است. در این خصوص حقوق دانان نیز بحث هایی را مطرح کرده اند. از جمله آنکه گفته شده است که تردیدی نیست که اراده منفرده عمل حقوقی است که از یک جانب صادر شده است که آثار و نتایج معینی را به دنبال دارد، اما اینکه بتواند واقعاً منشاء التزام باشد محل بحث و تردید است. به نظر می رسد چنین ابهام هایی در مورد عقد ضمان نیز وجود داشته باشد.
اولاً این استدلال بنا بر نظریه کسانی که اعتقاد دارند که ضمان، ایقاع است نه عقد، محملی برای بیان دارد که البته ظاهراً خود ابن قدامه همین اعتقاد را دارد؛ زیرا ایشان قبول مضمون عنه و مضمون له را در عقد ضمان شرط نمی داند و صرفاً رضایت ضامن را شرط می داند83. ولی کسانی که اعتقاد دارند که ضمان عقد است نه ایقاع که مشهور امامیه و اهل سنت هستند، نمی توانند به این استدلال تمسک کنند . ثانیاً دخول خیار شرط؛ در ایقاعات نیز اختلافی است. باید دید که آیا دخول خیار شرط در تمامی ایقاعات ممنوع است یا صرفاً در ایقاعاتی که نتیجه آن انهدام و اسقاط است نظیر ابراء.
د)متضمن ابرا بودن ضمان و عدم امکان ورود خیار شرط در ابراء
برخی به ابراء بودن ضمان استناد کرده و معتقدند که خیار شرط در ابراء راه ندارد. برای تبیین و بررسی این نظر ابتدا به بررسی نظریه بطلان شرط خیار در ابراء می پردازیم.
1-بررسی نظریه بطلان شرط خیار در ابراء
در خصوص بطلان نظریه شرط خیار در ابراء به دلایلی نظیر قول به اجماع، استناد به ماهیت شرط، عدم صدق شرط بر خیار شرط در ایقاع اشاره شده و پس از آن موضوع در پرتو عقد ضمان مد نظر قرار گرفته است.
1-1-قول به اجماع
برخی فقیهان در خصوص طلاق و عتق و گروهی دیگر در خصوص ابراء، طلاق و عتق و برخی نیز در مطلق ایقاعات شرط را جایز نمی دانند. شیخ طوسی در این خصوص گفته است عدم دخول خیار در طلاق و عتق اجماعی است.84 علامه حلی باور دارد که خیار شرط در هر عقدی به جز وقف و نکاح و همچنین به جز طلاق و عتق وجود دارد.85 همچنین ابن ادریس حلی می نویسد در طلاق از آنجا که عقد نیست، خیار شرط داخل نمی شود. در عتق نیز بدون هیچ گونه اختلافی بین فقیهان امامیه، خیار داخل نمی شود. محقق حلی نیز می نویسد خیار شرط در هر عقدی به جز نکاح و وقف وجود دارد و همچنین در ابراء طلاق و عتق وجود ندارد.86
همچنین صاحب جواهر در کتاب خود می نویسد مقتضای عبارت کسانی که خیار را در ابراء، طلاق و عتق جاری نمی دانند آن است که حکم اختصاص به موارد مزبور ندارد و در جمیع ایقاعات هیچ گونه خیار نیست؛ چون ایقاع همان نفوذ به مجرد صیغه است که خیار در آن جاری نمی شود و مفهوم شرط بین دو نفر است وخیار ایقاعی یک نفره می شود.87
1-2-استناد به ماهیت شرط
برخی از علماء برای نفی دخول خیار شرط در ابراء، به ماهیت شرط استناد کرده اند. شرط بین دو نفر منعقد می شود؛ در صورتی که ایقاع قائم به یک فرد است. به عبارت دیگر، درج شرط به فرضی اختصاص دارد که دو شخص درباره مفاد آن تراضی کنند. پس در ایقاع که با یک اراده واقع می شود، سخن گفتن از شرط بی مورد است. 88 بنابراین استدلال اصلی این گروه در مورد عدم ثبوت خیار شرط این است که شرط ماهیتاً مستلزم وجود دو طرف، یعنی مشروط له و مشروط علیه می باشد؛ در حالی که ابراء، یک ایقاع و متکی به اراده یک طرف است. بدین جهت، شرط خیار، با حقیقت ابراء سازگار نیست. البته به این نظر نیز این ایراد وارد شده است که آنچه از شرط فهمیده می شود این است که شرط، قائم به دو شخص است که یکی را مشروط له و دیگری را مشروط علیه می نامند و این معنی در مورد ایقاع قابل تصور است. یعنی اگر تحقق شرط متوقف بر ایجاب و قبول می بود استدلال یاد شده استوار می بود و ایقاعات خارج می شدند، لیکن چنین نیست؛ چنان که در آزاد سازی بند توسط مولایش، مولا می تواند با عبد شرط کند که تو را آزاد می کنم مشروط به اینکه در مدت یک سال برای من کار کنی و برای اثبات جواز چنین اشتراطی به عموم به روایت «المومنون عند شروطهم» تمسک کرده اند. حاصل کلام آنکه این عده معتقدند که شرط را در مورد ایقاع هم می توان تصور کرد.
1-3-عدم صدق شرط بر خیار شرط در ایقاع
در نهایت برخی از فقهاء معتقدند که با توجه به تعریفی که از شرط در قاموس اللغه آمده است مفهوم شرط بر شروط ضمن ایقاع صادق نیست و به عقود انصراف دارد؛ چه آنکه در قاموس در تعریف شرط گفته شده است:
«الشرط الزام شیء و التزامه فی البیع و نحوه»؛ یعنی شرط الزام و التزامی است که در بیع و نظایر آن واقع می شود و با توجه به اینکه نظایر بیع تنها اموری خواهد بود که محتاج به قبول باشد، روشن می شود که تنها عقود مجرای شرط می شوند و ایقاعات به علت عدم احتیاج به قبول چنین نیستند. به عبارت دیگر بنا به تعریف مذکور، در ایقاع اصلاً شرط به وجود نمی آید. شایان ذکراست که این دلیل از دلیل قبلی متفاوت است. 89
2-بررسی موضوع در پرتو عقد ضمان
مطابق دلیل متضمن ابرا بودن ضمان که از سوی مخالفان با جعل خیار شرط در عقد ضمان مطرح شده است ،به دلیل ابرا ذمه مضمون عنه در عقد ضمان و اینکه خیار شرط در ابراء ممکن نیست در نتیجه خیار شرط در عقد ضمان راه ندارد.چرا که نتیجه ابراء یک امر عدمی است و حاصل آن معدوم شدن امر موجود است در حالی که خیار شرط نتیجه اش آن است که یک امر موجود را معدوم می نماید،لیکن خیار شرط در ضمان که نوعی ابراء است راه ندارد . در توضیح این دلیل گفته می شود اثر اصلی عقد ضمان انتقال دین از عهده مضمون عنه به عهده ضامن و بری شدن مضمون عنه است ، لیکن می بایست بین اثر عقود و ماهیت آنها تفاوت قایل شد کاهی دو عقد که از نظر ماهیت حقوقی با هم تباین کامل دارند ولی از نظر آثار کاملا مشابه هم می باشند، در مساله مورد بحث نیز اثر عقد ضمان نسبت به مضمون عنه همان ابراء ذمه اوست لیکن ماهیت عقد ضمان با ابراء کاملا متفاوت است .ابراء ایقاع است و نیازمند اعمال اراده بخصوص است ولی ضمان عقد است . لیکن از جهت آثار مشابه اند.
ه- لزوم در عقد ضمان حکم است و نه حق
همان طور که قبلا تفاوت حق و حکم مورد بررسی قرار گرفت حق در اختیار شخص است در کل قابل اسقاط است ولی حکم در اختیار شارع است وبر خلاف آن نمی توان توافق گرد. برخی اینگونه استدلال کرده اند که لزوم در عقد ضمان، حکم است نه حق در نتیجه امکان برداشتن این لزوم با شرط خیار نیست.به اعتقاد بسیاری تفاوت اصلی این دو در امکان اعمال اراده در مورد حق است به خلاف حکم . در حکم عنان امر به دست شارع و قانونگذار است و طرفین قرارداد نمیتوانند با اعمال اراده خود آن را تغییر دهند . لیکن لزوم در عقد ضمان حکم است لذا طرفین قرارداد با اعمال اراده و جعل خیار نمیتوانند این لزوم را متزلزل نمایند . محقق نائینی در این خصوص می فرمایند:
أما الضمان فکالنکاح لزومه حکمی، لأنّ من أثره انتقال الدین إلی ذمه الضامن و براءه المدیون ، فإرجاعه إلی ما کان لا یمکن إلا بضمان آخر، و التقایل المتصور فیه أیضاً هو بهذا المعنی.
در خصوص تبیین ماهیت حق و حکم بین محققان و فقهاء اختلاف نظر زیادی وجود دارد . گفته شده است که اولین کسی که به این بحث پرداخته است مرحوم سید بحر العلوم در کتاب بلغه الفقه است 90. البته ظاهرا این مطلب صحیح نیست و قبل از مرحوم سید بحر العلوم ، جناب شیخ هادی تهرانی رساله ای تحت عنوان رساله الحق و الحکم نگاشته است. به هر حال در تعریف مفهوم حق و حکم و رابطۀ آن دو بین محققان بسیار اختلاف نظر وجود دارد . برخی این دو مفهوم را کاملاً متباین با هم تفسیر کرده و برخی دیگر قائل شده اند که فرقی بین حق و حکم وجود ندارد و هر دو اشاره به مجعول شرعی اند منتهی از حیث آثار، شارع گاهی بین مجعولات خود تفاوت میگذارد .
با توجه به مباحث قبل که طرفداران جواز خیار در عقد ضمان مدعی شدند لزوم در عقد ضمان حق است ، لذا میتوان با اعمال اراده آن را تغییر داد.
و-نیازمند بودن اشتغال ذمه به سبب و دلیل
با توجه به اینکه اسباب تملک در شریعت و قانون مشخص شده است. هرگاه کسی بخواهد مالک مالی شود، باید از این اسباب خاص استفاده نماید نظیر عقد بیع و قرض و … از طرفی نه در ادلۀ شرعیه و نه در قانون، شرط از اسباب مملّکه به شمار نیامده است.
لیکن اثر اصلی عقد ضمان عبارتست از نقل ذمه به ذمه. یعنی به محض اینکه عقد ضمان منعقد شد، دین از عهدۀ مضمون عنه ساقط شده و در حقیقت نوعی ابراء محقق شده است.
بنابر ماده 698 قانون مدنی:
«بعد از این که ضمان به طور صحیح واقع شد ذمه مضمون‏عنه برئ و ذمه ضامن به مضمون‏له مشغول می‏شود». برائت ذمه مضمون‏عنه اثر مستقیم انتقال دین است که مبنای ضمان به معنی مطلق می‏باشد. البته این امر منافات ندارد به این که مضمون‏له بتواند به هر یک از ضامن و مضمون‏عنه رجوع کند.
ضامن باید دین خود را در موعدی که در عقد ضمان مقرر است به مضمون‏له تأدیه کند و مضمون‏له هم نمی تواند قبل از سررسید آن، طلب خود را از ضامن بخواهد اگر چه زمان تأدیه دین اصلی گذشته باشد، زیرا ضامن به وسیله عقد ضمان تعهد پرداخت دین را در موعد مقرر به مضمون‏له نموده و در تعهدی که سبب پیدایش دین اصلی بوده مداخله نداشته است تا نسبت به او لازم‏الاتباع باشد.91
ضمان مؤجل به فوت ضامن حال می‏شود. حال شدن دیون مؤجله در اثر فوت مدیون از مسلمات حقوق امامیه است زیرا در اثر فوت، ذمه‏ی میت که قائم به شخصیت حقوقی او است زائل می‏شود و دین او به ترکه تعلق می‏گیرد.
اگر مضمون‏له ذمه‏ی مضمون‏عنه را بری کند ضامن بری نمی‏شود. زیرا در اثر ضمان دین از ذمه‏ی مدیون اصلی به ذمه‏ی ضامن منتقل می‏شود و به خودی خود ذمه‏ی مدیون اصلی بری می‏شود. بنابراین بری کردن ذمه مضمون‏عنه جز تأکید، اثر دیگری ندارد مگر این که مقصود مضمون‏له از ابراء، ابراء از اصل دین باشد و در حقیقت طلبکار قصد ابراء ذمه ضامن را داشته باشد که در این صورت باید مقصود خود را اعلام کند.
در حقیقت دین ضامن همان دین مضمون‏عنه است که به ذمه او منتقل شده است. بنابراین اگر دین خود را اداء کرد مثل این است که دین مضمون‏عنه را اداء کرده است. در اثر ضمان مضمون‏عنه به ضامن مدیون می شود در حقوق امامیه در صورتی مضمون‏عنه مدیون ضامن می‏گردد که ضمان به اذن او حاصل شده باشد والا هرگاه مدیون اذن به ضمان نداده باشد ضمانت تبرعی محسوب می‏شود. این امر اجماعی است ولی در قانون مدنی به این امر هیچ تصریحی نکرده است.92
حال اگر فرض شود که در قرارداد ضمان، به نفع ضامن، جعل خیار شده است و او خیار خود را اعمال نماید، لازمه اش این است که ذمه ی مضمون عنه، مجدداً مشغول شود و این امر ممکن نیست؛ زیرا اشتغال مجدد ذمه مضمون عنه، نیازمند سبب مملک است و در مقدمه گفتیم که شرط خیار از اسباب مملک نیست در نتیجه مدیون شدن مجدد مضمون عنه دلیل و سببی ندارد.
و الذی یبدو لنا فی المقام کون الحقّ مع المانعین، فإنّ حقیقه الضمان عندنا لما کانت نقل ذمه إلی أخری، کان اشتراط الخیار فیه مقتضیا لاشتغال الذمه بعد براءتها و فراغها ، و هو یحتاج إلی الدلیل الخاص، و هو مفقود 93.
این استدلال نیز ناتمام است؛ زیرا همان طور که در سابق گفتیم، اثری که شرط خیار در قرارداد می گذارد این است که قرارداد را متزلزل مینماید و به آن قابلیت فسخ میدهد. چنین نیست که اعمال خیار سبب مملک جدیدی باشد . نظیر خیاری که در سایر عقود، قرار داده می شود.
البته برخی حقوق دانان در بیان این مفهوم نظر متفاوتی را بیان داشته اند و بین نقل ذمه به ذمه و ضم به ذمه قائل به تفاوت نشده اند و معتقدند که اعمال اراده طرفین به صورت شرط خیار ناشی از مانع شرعی است. به باور این دسته از آنجا که ضمان موجب نقل ذمه و تاثیر در ذمه شخصی می شود که طرف عقد ضمان نیست و به طور استثنایی حسب اراده طرفین امکان تصرف در ذمه شخص دیگر داده شده، اراده طرفین عقد ضمان، محدود است به آنچه نفع مضمون عنه است و نمی توانند در بازگرداندن دین و تعهد پرداخت به ذمه او، اعمال اراده کنند. این استدلال به باور این دسته حتی در مبنای ضم به ذمه و موارد آن نیز جاری است. بنابراین می توان گفت اعمال اراده طرفین عقد ضمان به صورت شرط خیار ناشی از مانع شرعی عدم امکان سلطه غیر است، خواه نقل به ذمه غیر و خواه به ضم او. از این رو قانونگذار ما هم در ماده 701 و 690 قانون مدنی به محدودیت خیارات در عقد ضمان حکم کرده، ولی عدم جریان خیار شرط در آن استنباط نمی شود. بعضی از فقهاء نیز در ضمان، به عدم شرط خیار حکم کرده اند؛ اما مرحوم شیخ انصاری چنانچه به توضیح آن پرداخته شد به صحت آن در ضمان نظر داده و البته قول به صحت را بر صحت اقاله در ضمان مبتنی دانسته اند و ظاهرا ایشان اقاله در ضمان را می پذیرند که بحث در مورد آن خارج از این مقوله می باشد.94
ی- جعل خیار شرط در ضمان موجب تعلیق ضمان است
دلیل دیگری که مخالفان جعل خیار شرط در عقد ضمان به آن استناد کرده اند این است که جعل خیار شرط در عقد ضمان موجب تعلیق ضمان است چه اینکه علامه حلی در کتاب ضمان قواعد می گوید: و شرط ضمان تنجیز است، پس اگر معلق به آمدن ماده یا شرط خیار شود فاسد می شود. 95
محقق کرکی در تعلیقه ای بر سخن علامه می گوید: مختار علامه در اینجا فساد ضمان با اشتراط خیار است اما ظاهر قواعد الاحکام در قسمت بیع صحت خیار شرط در ضمان است چرا که ضمان را از قاعده خیار شرط استثنا نکرده است در آنجا علامه می گوید: خیار در هر عقدی به جز وقف و نکاح ثابت است و در طلاق و عتق و ابراء نیز جاری نمی شود و مقتضای این کلام علامه این است که در ضمان جاری می شودحال اگر گفته شود ضمان متضمن ابراء ذمه مضمون عنه است و در ابراء خیار شرط داخل نمی شود می گوییم، ابراء ذمه مضمون عنه حکمی از احکام نقل مال است نه اینکه متضمن ابراء باشد. 96
بنا بر آنچه گذشت روشن می گردد که برای جریان خیار شرط در ضمان مانعی وجود ندارد و عمومات شروط قابل استناد می باشد.
ن-تجاوز به حق مضمون عنه
دلیل دیگری که مخالفان به آن استناد نموده اند این است که عقد ضمان با سایر عقود فرق دارد و بین این عقد و ماهیت متفاوت آن با سایر عقود باید قائل به تفکیک شد. در سایر عقود اصل بر این است که طرفین می توانند با اقاله یا جعل خیار، عقد را فسخ کنند، ولی ضمان یک فرقی با سایر عقود دارد و آن این است که اثر عقد ضمان، به ثالث (مضمون عنه) تجاوز می کند. اگر اثر عقد به طرفین قرارداد محدود می شد، طرفین می توانستند با اراده متقابل، در قرارداد خیار قرار دهند، ولی در عقد ضمان اثر قرارداد به ثالث تجاوز می نماید. اگر برای ضامن خیار قرار داده شود و او خیار خود را اعمال نماید، ذمه مضمون عنه مشغول می شود. در نتیجه امکان جعل خیار برای ضامن در عقد ضمان وجود ندارد.
محقق خویی در این مورد می فرماید : خیار شرط در ضمان دارای اشکال است بلکه ممنوع است و ضمان نباید با سایر عقود مقایسه شود چون که میان این ها تفاوت واضح است چرا که نتیجه عقد اگر راجع به طرفیت خاصی باشد برای طرفین عقد بعد از ثبوت و لزوم آن نتیجه، حق رفعیت از آن وجود دارد بدون حاجت به خیار که به این کار تقایل می گویند که فقط در برخی عقود مانند نکاح وجود ندارد چونکه نکاح فقط با طلاق یا موجبات فسخ منحل می شود و اگر این کار ( رفع عقد) برای آن ها به صورت نتیجه جایز باشد پس جعل این حق از ابتدا در ضمن عقد که به آن شرط خیار گفته می شود جایز خواهد بود و این به خاطر این است که عقد میان دو طرف است و حق خیار خارج از این دو طرف نیست پس می توانند هرگونه که بخواهد در آن تصرف بکنند تا زمانی که منعی از شارع نرسیده باشد و این بر خلاف جایی است که نتیجه عقد مرتبط به شخص ثالث باشد به گونه ای که حق آن دو به دیگری تسری و تعدی می یابد پس اینکار برای آن ها مجاز نمی باشد به خاطر عدم ولایت آن دو بر شخص ثالث و عقد ضمان از همین گونه است چون که هر چند عقد ضمان قائم میان ضامن و مضمون له است اما حق این دو ارتباط پیدا می کند با مضمون عنه چون که موجبی برای اشتغال ذمه مضمون عنه برای بار دوم و بعد از فراغت آن، وجود ندارد آن هم به مجرد رضایت یکی از طرفین یا هر دو طرف عقد ضمان به اشتغال ذمه مضمون عنه. پس این امری است که احتیاج به دلیل دارد چنین دلیلی مفقود است.97
در نقد این موضوع می توان گفت اولاً در چنین موردی خیار شرط از همان ابتدای عقد ضمان و هنگام انعقاد عقد مطرح می شود و هر چند که ضامن از باب احسان ضمانت می کند اما همو با توجه به حق بودن جعل شرط، اقدام به جعل خیار می کند و صرفاً طبیعت عقد ضمان به نحوی است که نفر سومی به نام مضمون عنه نیز وجود دارد و این مانع جریان خیار به عنوان حقی از حقوق ضامن نیست. در واقع مضمون عنه حتی در صورت وجود خیار برای ضامن، چیزی را از دست نمی دهد بلکه باری از دوش او برداشته می شود و اگر ضمان با خیار شرط فسخ شود وضع مضمون عنه به حال قبلی و عادی اش بر می گردد حتی می توان گفت او تا زمان فسخ ضمان در آرامش بوده است. و فسخ ضمان مانند سایر عقود است.

فصل سوم-آثار خیار شرط و فسخ عقد ضمان
در این فصل نگارنده درصدد است که آثار استفاده از خیار شرط و فسخ در عقد ضمان را مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهد. با توجه به اینکه اعمال خیار شرط موجب فسخ ضمان میشود ابتدادر مبحث اول به صورت اختصار به تعریف فسخ و فسخ عقدضمان وسپس در مبحث دوم آثار مزبور نسبت به طرفین عقدضمان (ضامن و مضمون له) همچنین نسبت به ضامن در ضمان نقل ذمه و ضمان ضم ذمه به تفکیک مورد بررسی واقع شده است .در واقع پس از بررسی این موضوع که امکان استفاده از خیار شرط در عقد ضمان وجود دارد یا خیر، به این مسئله در این فصل اشاره خواهد شد که استفاده از خیار شرط بر روابط طرفین به عنوان یک نهاد یا قرارداد چه آثاری خواهد داشت.
مبحث اول-فسخ و بررسی آن در پرتو عقد ضمان
باتوجه به اینکه اعمال خیار شرط موجب فسخ ضمان می شود در این مبحث ابتدا فسخ را تعریف و سپس به بررسی فسخ عقد ضمان و آثار آن می پردازیم.
گفتار اول- تعریف فسخ
فسخ عقد انحلال آن و بازگشت به حالت سابق یگانه علت اشتراط خیار شرط است.صاحب خیار با اعمال خیار خود در صدد آن است که ضرر وزیان ناشی از اقدام به معامله را دفع و وضعیت پیش از انعقاد را اعاده کند . واضح است که پیش بینی خیار شرط به منظور اعمال فسخ است و این علت نهایی جعل شر ط خیار در عقد می باشد.
فسخ یک عمل حقوقی یعنی نوعی اعمال اراده است و حقوقدانان آن را از ایقاعات دانسته اند98 ،در فسخ موافقت و حضور طرف مقابل لازم نیست .همچنین در تحقق فسخ مرافعه یعنی دعوا به قاضی بردن لازم نیست ،زیرا اعمال حق نیاز به حکم قضایی ندارد . اما در صورتی که طرف معامله به اجرای لازمه فسخ که همان اعاده وضعیت سابق باشد تن ندهد میتوان برای اجبار او به اجرای مفاد شرط و نتیجه آن به قاضی متوسل شد .در خصوص اوصاف آن حقوقدانان نظر بر این دارند که فسخ ایقاعی است از ایقاعات که دارای خصوصیات ذیل است:
1- اثر عقد معین یا ایقاع معین از بین برده و بحالت زمان حدوث عقد یا ایقاع (در حدود امکان و قدرت) برمی گرداند. میان فقها و حقوقدانان از این جهت اختلاف نظراست که فسخ از حین وقوع عقد موثر است (در عقود و بالتبع در ایقاعات نیز) یا از حین فسخ موثر است. لیکن نظر ارجح این است که که فسخ از حین فسخ موثر است.
2- فسخ اختصاص به عقود ندارد .
3- برگشت آثار عقود توسط فسخ باید به وسیله یک طرف عقد باشد و اگر به توافق طرفین این عمل صورت پذیرد آنرا اقاله یا تفاسخ می نامند (ماده 283 قانون مدنی)
4- انحلال عقد یا ایقاع از طریق فسخ به دست یکی از متعاقدین (در عقود) و یا ایقاع کننده است اگر این انحلال قهری و بحکم قانون باشد آنرا انفساخ گویند. (ماده 954 قانون مدنی) . فسخ یکی از اسباب سقوط تعهدات است مانند انفساخ و طلاق و بذل مدت بنابراین اسباب سقوط تعهدات منحصر به آنچه که در ماده 264 قانون مدنی گفته شده نیست.
گفتار دوم- فسخ ضمان
ماده 701 قانون مدنی بیان می دارد: ضمان عقدی است لازم و ضامن یا مضمون له نمیتوانند آن را فسخ کنند مگر درصورت اعسار ضامن به طوریکه درماده690قانون مدنی مقرر است یا درصورت بودن حق فسخ نسبت به دین مضمون له و یا در صورت تخلف از مقررات عقد. آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی در خصوص لزوم عقد ضمان می فرمایند :
ضمان از جمله عقود است و بر مبنای قاعده، هر عقدی به مقتضای اصاله اللزوم در عقود لازم است . بنا بر تعریفی که از عقد شده است : “العقد هو العهد الموکد والامر المبرم” یعنی هر عقدی بما هو العقد لازم است و از جمله آثار عقد این است که متعاقدین نمی توانند آن را بر هم بزنند و فسخ کنند، مگر در مواردی که قانون مشخص کرده است یا طرفین بر آن توافق نموده اند .99
در ماده 690 قانون مدنی آمده است: درضمان شرط نیست که ضامن مال دار باشد لیکن ،اگر مضمون له در وقت ضمان به عدم تمکن ضامن جاهل بوده باشد میتواند عقد ضمان را فسخ کند ویا اگر ضامن بعد از عقد غیر ملی شود مضمون له خیاری نخواهد داشت.

واژه انتقاد[1] در یونانی سه معنا داره :1- به معنی یه جور قضاوت[2] 2- تصمیم گیری[3] و 3- در معنی انتخاب حاصله از تصمیم گیری و قضاوته. ، ملاک[4] هم یکی دیگه از معانی انتقاده چون ملاک، نقشی موثر در ترجیح یا نبود ترجیح داره (دمیر و همکاران ،2011 ).

در فرهنگ نامه معنی نقد کردن، تحقیق کردن و در آخر هنر قضاوت کردن بیان شده (تنکیت[5] ،2010؛ به نقل از مارین[6] و هالپرن،2011 ).

مروری بر ادبیات تحقیق در این بخش بیان گر اینه که در تعریف تفکر انتقادی توافق عمومی وجود نداره (استاپلیتون[7] ،2011 ).

یکی از مشکلات جدی بر سر راه توافق در مورد معنی تفکر انتقادی وجود زمینه های جور واجور در عقیده ها و مدلای ارائه شده از طرف دو رشته فلسفه و روانشناسیه. فلسفه بر وجود و کیفیت یافته های تفکر انتقادی مثل بررسی مباحثات، استدلال منطقی و روانشناسان بر مراحل شناختی اون تاکید می ورزند. از طرف دیگه، روان شناسی رشد و شناختی بر مهارتای شناختی مثل ارزشیابی[8]، تفسیر[9] و بررسی[10] تاکید دارن ( به نقل از نوشادی و همکاران ،1389 ).

فرق دیدگاه افراد در تعاریفی که از تفکر انتقادی ارائه کردن، مشخصه؛ اما با کمی دقت میشه نقاط مشترکی میون این دیدگاه ها بازیابی کرد. تاکیدی که در اکثریت این تعاریف بر تفکر منطقی به عنوان زیر ساخت تفکر انتقادی شده و هم به کار گیری بعضی مهارت ها مثل تفسیر، مشاهده، استدلال[11] و…و انتظار برون دادی مشخص مثل قضاوت یا تصمیم گیری رو میشه فصل مشترک بعضی ازاین تعاریف دونست ( به نقل از مکتبی فرد ،1389 ).

یکی از مشهورترین تحقیقات در مورد تفکر انتقادی، به وسیله انجمن ملی فلسفی آمریکا در مورد آموزش و آزمایش تفکر انتقادی صورت گرفته. گزارش نتیجه این تحقیق به” گزارش دلفی[12] “معروف شده. در این گزارش، از تفکر انتقادی به عنوان عضوی از خونواده تفکر سطح بالا مثل حل مسئله[13]، تصمیم گیری، تفکر خلاق[14] یاد شده (فاسیونه ،1993)

خانواده

گزارش دلفی در آخر، اتفاق نظر کارشناسان رو درباره تفکر انتقادی به توضیح زیر مطرح می سازه:”تفکر انتقادی، تفکریه هدف دار و قضاوتیه خود تنظیم که مبنی بر تفسیر، بررسی، ارزشیابی و برداشت به همراه تبیین مستدل، مفهومی، روش شناسی و ملاک شناسی یا قضاوت طبق بررسیای بافت و زمینه س. به خاطر این، اندیشه انتقادی وسیله لازم سئوال وتحقیق هستش (بنینگ[15] ،2006 ).

پاول (1995 )،تفکر انتقادی رو به عنوان تفکری منظم و خود راهبر که با روشن سازیای تفکر مطلوب تو یه شرایط به ویژه یا بحث ای از تفکر رو کامل می کنه “تعریف کرده (پوپیل ،2011 ).

آنجلی و والانیدز[16] (2009 )، تفکر انتقادی رو شامل جستجوی درست، بدون تعصب، منظم[17] و تحلیلی، بررسی دید گاه های جور واجور، آزمایش استنباطا و نتیجه ها و جدا سازی و بررسی دیدگاه های مخالف با به کار گیری دلایل و مدارک وارزیابی نقطه نظرها در اطلاعات جدید می دونن .

تفکری که به روشنی” می خواد بر مبنای قضاوتی درست، استانداردهای مناسب، آزمایش رو به خاطر تعیین ارزش، خوبی ها و امتیازات درست یه چیز به کار گیری کنه (پل و الدر ،2008 ).

انیس[18] (1989)تفکر انتقادی رو تفکرمنطقی و عقلانی که بر تصمیم گیری چیزی که باید باور داشت و انجام داد متمرکزه “تعریف میکنه (پریسوز ،1389 ).

هالپرن (1989 )، اصطلاح تفکر انتقادی رو واسه توضیح تفکری که هدف دار، عقلانی وهدف مداره به کار برده. این تعریف هالپرن از تفکر انتقادی ،شامل تفکر خلاق، حل موضوع و تصمیم گیری در مورد اینکه چی درسته و چی نادرست می شه (اسمیت ،2012 ).

فیشر و اسکریون[19] (1997 )، تفکر انتقادی رو مهارت و تعبیر وتفسیر فعالانه و ارزشیابی مشاهدات و ارتباطات، اطلاعات و استدلالات تعریف میکنن (مک گیننز[20] ،2004 ).

پل (1990)، تفکر انتقادی رو هنر فکر کردن درباره فکر تعریف می کنه (استاپلیتون ،2011 ).

 

 

 

ضرورت و اهمیت تفکر انتقادی

این روزا در مواجه با مسایل جدید، به کار گیری تفکر قالبی، روشای معمولی و سنتی به درد بخور نیس. به نظر دوبونو[21]، در جهان جدید هر فردی باید مهارتای زندگی[22] رو در خود ایجاد کنه (آنجفی و همکاران ،1388 ).

مهارتایی که واسه انتقال به دنیای فراصنعتی و واسه موفقیت در جهانی معاصر که روز به روز به علم جدید تری نیازمنده، لازم و لازمه (موسلی[23] و بقیه ،2005 ؛به نقل از مارین و هالپرن ،2011 ).

دلیل دیگه اهمیت تفکر اینه که ما از نوع درست تحریک و رقابت عقلانی حال می کنیم. فیلسوف جون راولز رابطه بین تفکر و لذت رو اینطور میگه که “در صورت شباهت بقیه چیزها، آدما از به کار بستن قابلیتای ذهنی خود حال می کنن و هر چی این توانایی بیشتر شکوفا شه، یا هر چی بیشتر پیچیده باشه، به این لذت هم اضافه می شه “(فیشر ،2002 ؛ترجمه کیان زاده ،1388 ،ص 20 )

دلیل دیگه اهمیت تفکر دور محور طبیعت اجتماعی زندگی بشری به ویژه پیوند بین مردم سالاری و حقوق شهروندی می چرخه. جامعه به طور کامل مردم سالار دمکراتیک به شهروندانی خود مختار نیاز داره که بتونن فکر کنن، قضاوت کنن و واسه خود دست به کار شن (رد[24] ،1998 ؛به ترجمه میرزابیگی و همکاران ،1388 ).

 

مهارتای تفکر انتقادی

تفکر انتقادی مثل بقیه شکل های جور واجور تفکر دارای عناصریه که جزء لاینفک اینه. یکی از عناصر اصلی تفکر انتقادی ،مهارتای شناختی[25] است که به کمک اونا، تفکر انتقادی عملی می شه. مهارتای شناختی به عنوان هسته اصلی تفکر انتقادی هستن. این مهارت ها عبارتند از: تفسیر و تعبیر، جدا سازی و بررسی، آزمایش، خودتنظیمی[26]، استدلال، توضیح و تبیین (فاسیونه[27] ،1997 ).

  • تعبیر وتفسیر: به معنی فهم و بیان تجربیات، موقعیتا، رویدادها و قوانین و معیارهاه .
  • جدا سازی و بررسی: به معنی شناسایی روابط بدست اومده میان جملات بیانی، پرسشا و شرحا به خاطر بیان باور، قضاوت ،دلایل، تجربیات و اطلاعاته.
  • آزمایش: به معنی محاسبه اعتبار نظرات یا موقعیتا طبق برداشت شخصی، جدا سازی و بررسی موقعیتا و قضاوت و جستجوی منبع معتبر .

4- استدلال: استدلال عناصری رو که احتیاج به طراحی یافته های منطقی دارن مشخص می کنه. افراد واسه استدلال منطقی اطلاعات رو به هم پیوند میزنن و از اونا یافته ها رو استخراج می کنن. اطلاعات از راه اصول، مدارک، دلایل وعقاید جمع بیاری می شه.

5- توضیح و تبیین: به معنی توضیح دور و بر افکار خود و تشریح مراحل رسیدن به شکل فکر خاص و هم ارائه منطق شخصی به شکل بحثای مستدل و قانع کننده.

6-خود تنظیمی: خود تنظیمی اشاره به خود آگاهی و کنترل فعالیت شناختی داره که تو یه فعالیت به کار گیری میشن.

کامل ترین فهرست مهارتای شناختی فرعی به وسیله پائول، بینکر، جنسون، کرکلان [28](1990 )بیان شده :

– افزایش گسترش دادن و دوری از ساده سازیای بیشتر از حد

–  مقایسه موقعیتای مشابه

–  توضیح یافته های، باورها، فرضیات

–  آزمایش فرضیات و باز شناسی تفکر و شناسایی تناقضات موجود در اونا

–  دنبال کردن ریشه اصلی مسائل و سوالات

–  رشد دیدگاه ها از راه کشف عقاید، استدلال و نظریها

–  انتخاب ملاکا، ارزشا و معیارها واسه آزمایش

–  تولید و آزمایش راه حلا

–  بررسی و آزمایش فعالیتا و سیاستا

–  مقایسه و آزمایش عقاید با روش ها و سبکای معمولی زندگی

–  تفکر در مورد عقاید خود

–  نتیجه گیری قابل قبول، پیش بینی کردن واقعی و کاربرد یافته های

–  تفاوت میان واقعیت و خیال

 

تمایلات تفکر انتقادی

تفکر انتقادی در کنار مهارت ها، شامل گرایشات و تمایلات هم هست. این گرایشات جنبه عاطفی تفکر انتقادی هستن. در ادامه هر کدوم از تمایلات رو توضیح می دیم. نظریه پردازان این بخش هفت تمایل کلی تفکر انتقادی رو گفتن : فراخی اندیشه[29]، کنجکاوی[30]، بلوغ قضاوت[31]، جستجو گری حقایق[32]، نظام مندی[33]، اعتماد به توانایی تفکر انتقادی خود[34]، بررسی گری[35] (فاسیونه ،1990 )

فراخی اندیشه: به معنی آمادگی واسه بیطرفانه  شنیدن دلایل جدید و مایل بودن به تغییر باور ها در صورت ارائه دلایل کافی.

کنجکاوی:  افراد با این نوع تمایل، تمایل دارن نسبت به طیف بزرگی از مسائل آگاهی داشته باشن، به یادگیری و آموزش اطلاعات جور واجور علاقه نشون میدن، هر چند که از اونا به شکل مستقیم در حل مسائل خود  به کار گیری نمی کنن .

جستجو گری حقایق: این دسته از افراد در جستجوی اطلاعات و آگاهیای درست هستن، حتی اگه از عقاید قبلی اونا ساپورت نکنه. در شناسایی نوعای جورواجور عقاید و باورها انعطاف پذیر هستن و بر حقایق با هدف یادگیری اونا تکیه میکنن (فشیون، فشیون و جالینکر لو ،2007 ؛به نقل از بهبودی شبخانه ،1388 ).

بررسی گری: افراد با تمایل به بررسی گری به بررسی هوشیارانه مسائل می پرازن و از استدلالا و راه حلا با در نظر گرفتن منابع معتبر واسه حل مسائل و موقعیتای رقابت انگیز به کار گیری می کنن .

نظام مندی: افراد با تمایل به منظم و نظم دهی هنگام بررسی و جستجوای خود یه روش منظم رو به دنبال می گیرن .و در انجام فعالیتا و امور پیچیده منظم هستن .

اعتماد به تواناییای تفکر انتقادی خود: افراد در این سطح به تواناییای خود اطمینان دارن و تمایل به آزمایش و بررسی استدلالای جور واجور دارن. طبق حقایق و یافته های معتبر و مستند به قضاوت می پرازن و بقیه واسه تصمیم گیری به اونا مراجعه می کنن. از طرفی این دسته از افراد تمایلی به راهنمایی افراد جور واجور هنگام تصمیم گیری دارن و به اونا مشاوره میدن .

بلوغ قضاوت: مهم ترین تمایل تفکر انتقادیه. افراد با این نوع تمایل به قضاوت و آزمایش با به کار گیری معیارا و ملاکا توجه دارن و آمادگی واسه مواجه شدن با مشکلات رو دارن واین افراد دلیل ایجاد مشکلات رو ساختار غلط مسائل می دونن. در قضاوتای خود به بافت وموقعیت مسائل توجه می کنن و واسه آزمایش ذهن منصف دارن .

 

ویژگیای متفکران انتقادی

پل و الدر (2008 )، ویژگیای زیر رو واسه متفکران انتقادی میگن :

– اطلاعات رو آزمایش و برداشت می کنه.

– تفکر انتقادی رو به عنوان مراحل خود آزمایش نا تموم می دونه.

– در پیدا کردن راه حلای جدید مشتاقه.

– مایل به آزمودن اعتقادات، راه حلا، فرضا و عقیده ها بر خلاف حقایقه.

– سوالات مناسب می پرسد و اونا  رو به طور روشن و خلاصه تنظیم می کنه.

– قضاوت رو تا زمان جمع بیاری و در نظر گرفتن کلیه حقایق به عقب میندازه .

انیس (1987 )، فاسیونه (1990)، هالپرن (1998 )،(2003 )، فکر می کنند که متفکر نقاد انعطاف پذیر، مصر، فراخ اندیشه س و مهارتای شناختی رو در مواقع لازم و مناسب به کار می بره (لون[36]، فیشر ،وارد[37] ،2010 ).

مراحل 5 مرحله ای تبدیل شدن به یه متفکر منتقد :

– نگاه یه متفکر منتقد رو در پیش بگیرین. یعنی نگاه خالی از تعصب، همراه با دودلی سالم و به جا، تواضع منطقی، آزاد اندیشی و انگیزه بالا .

– مشکلات تفکر انتقادی رو شناسایی و از اونا دوری کنین.

– استدلالا رو تشخیص داده و اونا دسته بندی  کنین.

– منبع اطلاعات رو ارزشیابی کنین. منابع باید از نظر درست بودن، مناسب بودن ارزشیابی شه.

– استدلالا رو ارزشیابی کنین (کارول ،2003 و هاسکین[38] ،2006 ؛به نقل از دمیر و همکاران ،2011 ).

1-Critic

2-Justification

3-decision making

4-critria

5-tenkit

6-Marin,L.M

7-Stapleton,P

8-evaluation

9-interpration

10-analystic

11-inference

12-Delfe report

1-problem solving

2-Creative thinking

3-Baning,B

4-Angeli,C&Valanids,N

5-systematic

6–Ennis,R

7- Fisher&Scriven

8-Mcgennez,C

1-De Bono

2-Life skills

3-Mosely,D

4-Red

5-Cognitive skills

6-Self-regulation

7-Facion,P.A

1-Binker,P., Jenson, Kreklan,J

1-Open-minded

                                                                                                                                                           2-Inqueistiveness

                                                                                                                                                                               3-maturity

4-truth-seeking

5-systematicity

6-etself-confidence

7- analayticity

1-Lun,M.C

2- Ward,C

3-Haskin

مؤلفه های تفکر انتقادی از نظر روانشناختی

2-1-4-1- مؤلفه های تفکر انتقادی

برخی پژوهشگران، تفکر انتقادی را مفهومی محدود در نظر می گیرند. آنها بر این عقیده اند که تفکر انتقادی فقط فهرستی از توانایی ها و مهارت های خاص یا صرفاً مجموعه ای از نگرش هاست. از این نقطه نظر، تفکر انتقادی یا به عنوان مجموعه ای از مهارت ها و توانایی ها در نظر گرفته می شود که اندیشنده باید کسب کند و یا به عنوان مجموعه ای از تمایلات در نظر گرفته می شود که منجر به توسعۀ تفکر در شخص می گردد. با وجود این، بیشتر پژوهشگران مفهوم تفکر انتقادی را ترکیبی از مهارت ها و تمایلات می دانند. واتسون و گلاسر  جزو نخستین کسانی هستند که تفکر انتقادی را ترکیبی از تمایلات و مهارت ها دانستند. از دیدگاه گلاسر (همان،ص:91)در تفکر انتقادی، سه عنصر اساسی وجود دارد:

تمایل به بررسی مسایل و موضوع ها در یک چشم انداز فکورانه که در دامنۀ تجارب شخص رخ می دهد.
دانش روش های بررسی منطقی و استدلال
مهارت در به کار گیری این روش ها
نتایج مطالعۀ انجمن فلسفۀ آمریکا نیز که به روش دلفی به منظور رسیدن به یک اجماع نظر در مفهوم تفکر انتقادی صورت گرفته بود، به دو مؤلفه تفکر انتقادی اشاره می کند. نتایج این بررسی نشان می دهد که تفکر انتقادی را باید در دو بُعد مد نظر قرار داد: بُعد توانایی های شناختی و بُعد عاطفی یا تمایلی (فاشین و فاشین، 1994، همان) . بر اساس یافته های این پژوهش، در فرایند تفکر انتقادی، فرد مجموعه ای از مهارت های شناختی نظیر تجزیه و تحلیل، تعبیر و تفسیر، استنباط، تبیین، ارزیابی و خودگردانی را به کار می گیرد.در ذیل به توضیح مختصری از این مهارت ها می پردازیم:

تفسیر :درک و بیان معنی یا اهمیت انبوهی از بیانات، موقعیتها، اطلاعات، وقایع، قضاوتها، قراردادها، گمانها، قوانین، رویه ها و معیار به کار می رود که شامل خرده مهارت های طبقه بندی، رمز گشایی امور و معنی کردن دقیق است.
تحلیل : مشخص کردن روابط استنباطی واقعی قصد شده و میان گفته ها سؤالات مفهوم ها، توصیفات یا شکل های دیگر برای اظهار گمان، قضاوت، تجارب، دلایل، اطلاعات یا عقاید است.
ارزشیابی : تعیین و برآورد اعتبار و صحت گفته ها یا دیگر اشکال بیانی که نشانگر درک و فهم، تجربه، موقعیت باور و اعتقاد شخص بوده و نیز به تعیین و برآورد رابطه منطقی بین گفته ها، توضیحات سؤالات و دیگر گونه های کلامی تأکید دارد.
استنباط ::تشخیص عناصر و شواهد مطمئن برای نتیجه گیری است. خرده مهارتهای آن شامل پرسش از وقایع، حدس متناوب و ترسیم نتایج است.
توضیح : توانایی بیان این که چگونه به یک قضاوت دست می یابیم و توانایی برای ارائه یک راه متقاعد کننده نتایجی از تفکر فردی است. خرده مهارت های آن شامل متدها و قوانین، روش های توجیهی، هدف داشتن با دلایل خوب و بیانیه های مفهومی از وقایع یا دیدگاه ها و ارائه کامل و خوب مدلل شده از بحث ها برای بیان بهترین فهم ممکن است.
خود تنظیمی : عقاید قبلی خود را گسترش داده و اصلاح کنند. به عبارتی تجدید نظر و دوباره شکل بندی کردن، گام برداشتن به عقب و بررسی چگونگی فرایند انجام کار است. خرده مهارت های آن شامل ارزشیابی و تصحیح کردن خود می شود(فاشین و فاشین،2006 ، به نقل از علی پور،1392)
همچنین در این فرایند، هفت تمایل شناسایی شده است: 1. بی تعصبی 2. تحلیلی بودن 3. حقیقت جویی 4. بلوغ 5. نظام مند بودن فکر 6. کنجکاوی 7. اعتماد به نفس.

تبیین مؤلفه های تفکر انتقادی در دو بُعد مهارت ها و تمایلات به وسیلۀ پژوهشگران دیگری همچون بایلین، کیس، کامبز و دانیالز (1999) مورد تاکید واقع شده است. همچنین در یک بررسی که به وسیلۀ جانسون در مورد تعاریف پائول (1989) انیس (1987، 1989) مک پک (1981)، سیگل (1989) و لیپمن (1988) به انجام رسیده، به خوبی نشان می دهد که در سه مورد، تمامی تعاریف شبیه هم هستند:

تفکر انتقادی نیازمند مهارت های شناختی زیادی است.
همۀ تعاریف به ضرورت دانش و اطلاعات اذعان دارند.
همۀ تعاریف شامل یک تمایل یا بُعد عاطفی هستند. ( همان )

2-1-4-2- ضرورت توجه به هر دو مؤلفۀ تفکر انتقادی

اگر تفکر مستلزم توانایی ها و مهارت های اندیشیدن به صورت انتقادی است، توانایی و مهارت فکر کردن نیز مستلزم روحیه، علاقه و تمایل انتقادی است. اگر شخص دارای استعداد و توان اندیشیدن به صورت انتقادی باشد، اما میلی به کنکاش و کاربرد آن نداشته باشد، آن استعداد ـ به قول نیچه ـ بی روح و تنفر آمیز می شود:

هرکجا استعدادی هست، ولی این آرزو [ میل و خواهش خردورزی] را فاقد است، [چه] در دنیای دانشمندان و [چه] در طبقۀ به اصطلاح فرهیخته، ما از آن استعداد بی روح، متنفر می شویم، زیرا حس می کنیم که چنین کسانی با همۀ عقلانیت شان ترویج فرهنگ تکاملی و تولید نوابغ که هدف فرهنگ است، هیچ نقشی ایفا نمی کنند، بلکه باعث کندی آن نیز می شوند. این رکود و سنگواره گی، از نظر ارزش، مساوی آن سردی فضیلت مآبانه ای است که از حقیقت تقدسی بسی دور است (نیچه، 1383: 247).

چه بسیار کسانی که به دلیل نداشتن تمایلات انتقادی از دایرۀ متفکران انتقادی خارج می شوند. جامعه شناسی را در نظر آورید که از توان لازم برای تحلیل مسائل و مشکلات اجتماع برخوردار است، اما تمایلی به انجام آن ندارد و یا این که یافته های پژوهش خویش را فدای منافع فردی خویش می کند. همچنین وکیلی را در نظر بگیرید که از توانایی تجزیه و تحلیل انتقادی در سطح بالایی برخوردار است، اما به دلیل منافع شخصی، میلی برای دفاع از موکل خویش نمی بیند و داد و انصاف را قربانی تمایلات غیر انسانی خویش می کند. از این رو بی میلی، بی انصافی و سوء استفاده از قدرت انتقادی همه برای یک اندیشمند انتقادی، به عنوان یک نقیصه مطرح می شود.

در تاریخ جنبش های اجتماعی و سیاسی، متفکران انگشت شماری را می توان یافت که قدرت انتقادی خویش را با تمایل و احساس انسانی همراه کرده باشند. زمانی جنبش های مردمی موفقیت آمیز و تأثیر گذار جلوه گر شده اند که اندیشیدن به صورت انتقادی با احساس و میل بشری همراه شده است.

بنابراین، داشتن مهارت و توانایی زیاد در تفکر انتقادی نمی تواند ضامن تحقق آن شود و بر محدودیت های یک میل خفته، غلبه کند. جست و جوی اندیشمندانه و تفکر به طور انتقادی نیازمند نوعی انگیزۀ غایی و نوعی امیدواری پارسایانه است که بیانگر تمایلات فرد در به کارگیری مهارت های شناختی خویش است.

تمایلات به عنوان یک انگیزش درونی با ثبات، شخص را برای بهبود به کارگیری مهارت های تفکر انتقادی برمی انگیزد. پژوهش های زیادی نیز در تایید ارتباط بین مهارت های تفکر انتقادی و تمایلات صورت گرفته است. برای مثال کیانگارلو و فاشین (1994) یک همبستگی مثبت(41/0=R) بین آزمون های مهارت های تفکر انتقادی و پرسشنامۀ تمایلات تفکر انتقادی بین 1993 نفر از دانش آموزان کلاس دهم یافتند.

2-1-4-3- مهارت ها و تمایلات در تفکر انتقادی

همانطور که در قسمتهای پیشین گفته شد، تفکّر انتقادی، به طور عام، قـرین بـا یـک سلسله مهارت است که از دید افراد مختلف، تفاوتهایی میان ایـن مهـارتهـا وجـود دارد. یکی از نخستین کسانی که به تفصیل، بـه مهـارتهـای تفکّـر انتقـادی پرداخـت، رابرت انیس بود. پس از انیس افراد بسیاری از جمله پیتر فاسیونه، الـک، فیشر، ادوارد گلیزر و… فهرست هایی مشتمل بر مهارتها و تمایلات درتفکّر انتقـادی ارائـه کردنـد کـه بعـضاً  شباهت ها و تفاوت هایی نیز با فهرست انیس داشت و آوردن همه ی آنها در این مجـال امکان پذیر نیست. برخی صاحبنظران مانند ریچارد پل (از متفکرین متأخر در تفکر انتقادی) بـرای افـرادی کـه اندیـشه ی انتقـادی دارنـد ویژگی هایی را  بر می شمارند. فهرست پل نسبت به دیگر صـاحب نظـران همـه جانبـه تـر و روزآمدتر است. با توجه به مطالب پیش گفته نگارنده فهرست پل را به عنـوان مبنـای ایــن پــژوهش قــرار داده  بخــشی از خصوصیت های  تفکّر انتقادی (مهارت ها و تمایلات ) استاندارد از نظر وی را به شرح زیر ارایه می نماید:

هدف: افرادی که منتقدانه می اندیشند، اهداف کلی، عینی و آرمانی خود را که در عین حال واضح، مستدل و بیطرفانه هستند، صورت بندی می کنند. به علاوه، اهداف مبهم، غیر واقعی، ناپایدار و جانب دارانه را نیز می شناسند.
طرح پرسش: افرادی که منتقدانه می اندیشند، به این نکته واقفند که همه انواع تفکّر در حقیقت تلاشی است برای پی بردن به یک نکته، صورتبندی یک پرسش، یا حل یک مسأله.
اطلاعات، داده ها، شواهد و تجربیات: افرادی که منتقدانه می اندیشند، بر این نکته واقفند که همه انواع تفکّر بر مبنای یک سلسله داده، اطلاعات، شاهد و مدرک، تجربه یا پژوهش استوار است.
استنباط ها و تفاسیر: همه انواع تفکّر شامل استنباط هایی است که ما بر مبنای آنها نتیجه گیری میکنیم.
پیش فرضها: افرادی که منتقدانه میاندیشند، به این نکته واقفند که تمامی انواع تفکّر بر مفروضات استوار است.
دیدگاه های گوناگون: برای داشتن تفکّری بیطرفانه درباره ی یک مسأله، باید دیدگاه های مرتبط با آن مسأله را شناسایی کرده و با نوعی حس همدلی به آن وارد شویم و شرایط زمانی، شغلی، نژادی، قومی، جنسیتی و… که در شکل گیری این دیدگاه ها مؤثر بوده است را در نظر بگیریم.
انصاف ذهنی: افرادی که منتقدانه می اندیشند، می کوشند از نظر ذهنی منصف باشند و انصاف ذهنی مستلزم این است که ما بدون توجه به احساسات یا منافع شخصی خود، یا گروهمان، با تمام دیدگاه ها برخورد مشابهی داشته باشیم.
تواضع فکری: تواضع فکری رشد آگاهی فرد نسبت به جهل خویش است. چنین چیزی مستلزم آگاهی فرد از سوگیریها، تعصب، محدودیت در دیدگاه ها و میزان عدم آگاهی های اوست.
رشادت فکری: افرادی که منتقدانه می اندیشند، با باورهای عامیانه می ستیزند. ذهن معمولاً از کشف باورهای غلط خود پرهیز کرده و حتی می هراسد و البته چنین حسی نوعی هراس از مورد تمسخر واقع شدن و طرد شدن از سوی جمع را نیز در خود دارد.
همراهی ذهنی: افرادی که منتقدانه می اندیشند، توانایی همراهی با دیدگاه های مخالف را در خود پرورش می دهند و آن دیدگاه ها را با روش های هوشمندانه و بخردانه ای به روشنی بیان می کنند.
استحکام فکری: استحکام فکری در تعهد ما نسبت به تبعیت از استانداردهایی ظاهر میشود که از دیگران (به ویژه مخالفان مان) توقع انطباق با آنها را داریم.
پشتکار فکری: افرادی که منتقدانه می اندیشند، می آموزند که در شرایط دشوار و در عین ناکامی کار کنند اما ناامید نشوند. چرا که کشف حقیقت همیشه آسان نبوده و دارای پیچیدگی ها خاصی است.
اطمینان در تفکّر: اطمینان در تفکّر در این باور است که به مردم آزادی تفکّر داده شود و از آنها دعوت شود که در نتیجه گیری ها سهیم شوند.
خودگردانی ذهنی مستقل: افرادی که منتقدانه می اندیشند، به لحاظ فکری مستقل هستند و مسؤولیت افکار خود را می پذیرند.
تسلط بر خودمحوری: افرادی که منتقدانه می اندیشند، می کوشند بر خودمحوری خود غلبه کنند.
قابلیتهای استدلال اخلاقی: مبنای اصلی استدلال (تفکّر) اخلاقی این است که رفتار انسان منجر به رفاه دیگران شود. ما این قابلیت را داریم که رفتارمان کیفیت زندگی دیگران را دستخوش دگرگونی کند. به سخن دیگر ما میتوانیم به دیگران کمک کنیم یا آنها را بیازاریم.
مهارت هایی در کشف سوگیری های رسانه ای: یک شنونده ی منتقد باید به منطقی که پشت رسانه است و منظوری که از انتشار خبر دارد توجه کرده و آن را بی و چون و چرا نپذیرد. (پل و الدر، 2005. به نقل از کوکبی و همکاران )
در جدول 1، دسته بندی کامل تری (نیستانی و امام وردی، 1392) که حاصل جمع بندی اندیشمندان است ارایه می شود:

جدول1ـ2 مهارت ها و تمایلات انتقادی

معنا و مفهوم تفکر انتقادی از نظر روانشناختی

واژه نقد در میان عموم مردم، دو معنای متداول دارد. نخست، به معنای نگرستین در نکات منفی و در نهایت، “رد کردن” آنها، و دیگر، غلبه یافتن در بحث­ها و مجادلات کلامی. مراد از “تفکر نقادانه” هیچ یک از اینها نیست. مراد از تفکر نقادانه که بهتر است آن را تفکر سنجشگرانه بنامیم:

« قصد دائمی و پیوسته برای ارزیابی و بازنگری باورها، و بهبود استدلال­های شخصی در نسبت با دلایل رقیب و داده­های جدید است. هدف تکنیک­ها و ترفندهای ارایه شده در تفکر نقادانه، غلبه در بحث نیست؛ این فنون تنها وقتی سودمند خواهند بود که ما نخست، آنها را درباره خود بکار گیریم.» هدف­ اساسی­ در تفکر نقادانه روشن­ساختن تعهدات ما در مقام یک متفکر؛ « خوش درخشیدن در اندیشیدن»؛ برای اندیشیدنی واقع­بینانه­، روشن­، و مستدل است. هدف تفکر سنجشگرانه، بکارگیری روندی دقیق و ساختارمند در فهم و سنجش استدلال­هاست.

سنجشگرانه­اندیشی، همه افراد جامعه را به ریزبینی و دقت نظر در بررسی دلایل دعوت می­کند و می­کوشد از آنها افرادی فعال، منعطف و اثرگذار بسازد. اگر در جامعه­ای تفکر نقادانه حاکم نباشد، به تدریج سکه های تقلبی جای سکه­های واقعی را می­گیرد و آن وقت، دیگر معیاری برای « قیمتی بودن» نظرات، و داوری درباره­ی آنها وجود ندارد. تفکر نقادانه می­خواهد سطح عقلانیت عمومی جامعه را در نسبت با ادعاهای کاذب، اخبار شبه­علمی، تبلیغات عوام ­فریبانه، ادعاهای بی­دلیل، دلایل نامربوط و پیش­فرض­های مشکوک، بالا ببرد.

در مقابل رویه­ای که نقاداندیشی بدان دعوت می­کند، دو دشمن دیرینه وجود دارد. نخست، خواندن و شنیدن منفعلانه،که بدون سبک سنگین کردن دلایل و ارزیابی شواهد، هر باوری را به حافظه می­سپرد. نتیجه این رویه، داشتن ذهنی اسفنجی است، ذهنی که همه چیز را بدون غربالگری در خود جای می­دهد. دومین رویه در مقابل تفکر نقادانه، رویه­ی مخالفت صرف است، که در مواجهه با هر حرف تازه، که با باورهای قبلی شخص، در تعارض است، روندِ مخالفت در پیش می­گیرد. این مهارت به دنبال رویه­ای است که از اولی فعال­تر و از دومی بازتر باشد و بتواند در یک بی طرفیِ نسبی،-که لازمه سنجش عینی و بدون حُب و بُغض است،- به موضوع نزدیک شود.

داشتن ذهنی تیز، سنجشگر، پرسشگر، دارای توانایی ارزیابی دلایل، کشف پیش­فرض­ها از مهمترین اهداف تربیتی در تفکر نقادانه است و مهمترین نتایج کاربردی آن، بهبود و موفقیت بیشتر عملکرد ما، در گفتگو، تصمیم­سازی، تصمیم­گیری، حل مسئله، پژوهش، نگارش و مطالعه­ی متمرکز است. امروزه، در بیشتر مدارس و دانشگاه­های مطرح دنیا، این مهارت، در قالب یک درس عمومی، و در طول یک ترم تحصیلی، با سبک ها و رویکردهای متنوع، آموخته می شود(صفایی پور، 1392).

البته تا کنون تعاریف متعددی از تفکر انتقادی شده، اما در این که تفکر انتقادی چیست، اتفاق نظر وجود ندارد. (امین خندقی، 1390).

بروکفیلد (1987) با برشمردن خلاصه ای از تعاریف تفکر انتقادی از منظر صاحب نظران، نشان می دهد که معنای این مفهوم بسیار فربه و یافتن معنایی خاص از آن بسیار دشوار است: رشد توانایی های استدلال منطقی (راجیرو، 1975، به نقل از نیستانی، 1392) ، کاربرد قضاوت سازنده (کیتچینر، 1986، همان) جست و جوی فرضیه ها (اسکریون، 1976،همان) ، خلق، کاربرد و  آزمودن مفهوم (هالفیش و اسمیت، 1961، همان)، توانایی های استدلال و تحلیل (اِنیس، 1985،همان) ، تلاش های هدفمند و معقول برای به کار گیری تفکر در راستای حرکت به سوی یک هدف (هالت، 1984) (به نقل از نیستانی،1392،ص: 19).

تعاریفی که بروکفیلد برمی شمارد، فقط نشانگر بخشی از تعاریف درهم آمیخته، چندلایه و متفاوت از تفکر انتقادی است و اگر بخواهیم دیدگاه های فلسفی و روان شناختی را نیز به این فهرست بیفزاییم، به طور طبیعی تنوع مفهومی تفکر انتقادی بیشتر نیز خواهد شد. به طور کلی، مفهوم سازی در تفکر انتقادی به چند دلیل زیر پیچیده شده است:

دلیل نخست در نبود اجماع نظر در معنای تفکر انتقادی به وجود مبانی مختلف دربارۀ این مفهوم برمی گردد که هرکدام از چشم انداز متفاوتی به آن می نگرند. دیدگاه های مختلف دربارۀ تفکر انتقادی از مبانی فسلفی، تربیتی و نظریه های روان شناسی شناخت گرا، سرچشمه می گیرند. تاریخ تأملات فلسفی به خوبی نشان می دهد که تفکر انتقادی، به هیچ وجه مفهوم نوبنیادی نیست و تمامی تعاریف نوظهور در این زمینه، ریشه در اندیشه های فسلفی از سقراط تا جان دیوئی دارد(همان). در سنت فسلفی، اندیشمندان به ماهیت و نقش تفکر در زندگی آدمی می پردازند. طرفداران دیدگاه فلسفی همچون سقراط، دیوئی، پائولو فریر، و افراد متأخری به مانند انیس و لیپمن بر مهارت های استدلال، تجزیه و تحلیل و نظام های منطق صوری تاکید می کنند. سنت روان شناختی به مفهوم تفکر انتقادی، نشانگر بررسی تفکر آدمی از نقطه نظر شناختی است. در این سنت می توان از افرادی چون ویگوتسکی، ژآن پیاژه و برونر نام برد. این دیدگاه از علوم شناختی سرچشمه می گیرد و به بررسی علمی فرایندهای شناخت می پردازد.

با این حال به دلیل ماهیت فلسفی مفهوم تفکر انتقادی، تفکیک سنت روان شناختی از سنت فلسفی چندان هم خالی از اشکال نیست. چرا که اندیشه های روان شناختی پیاژه، تحت تأثیر فیلسوفانی همچون کانت بوده است و اندیشه های ویگوتسکی نیز از اندیشه های جمع گرایانۀ مارکس تأثیر پذیرفته است. همچنین دیدگاه های فسلفی و روان شناختی، نقش بسیار موثری در شکل گیری دیدگاه تربیتی داشته اند. از این رو پیدا کردن مرز مشخصی بین رویکرد تربیتی با رویکرد های فلسفی و روان شناختی دشوار است. برای نمونه، ژان پیاژه به عنوان یکی از معروف ترین روان شناسان شناخت گرا، سهم بسزایی در اندیشه های تربیتی داشته است و جان دیوئی نیز که از مربیان نام آور تعلیم و تربیت است، تأثیر شایانی در معرفت شناسی گذاشته است. بنابراین رویکرد تربیتی در حوزۀ تفکر انتقادی می تواند طیف بسیار گسترده ای را شامل شود.

دلیل دوّم در گستردگی معنای تفکر انتقادی، به حوزۀ نامحدود کاربرد این مفهوم در جامعه شناسی، روان شناسی، مدیریت، صنعت و آموزش باز می گردد. بر این اساس، هریک از پژوهشگران با توجه به اینکه از مفهوم تفکر انتقادی در حوزۀ کار خویش چه استفاده ای می کنند، معنای خاصی از آن را در نظر دارند و با قاطعیت از درک خود دربارۀ تفکر انتقادی دفاع می کنند.

دلیل سوّم در نبود تعریف جامع از تفکر انتقادی به مؤلفه های تشکیل دهندۀ این مفهوم بر می گردد. برخی پژوهشگران در تعریف خود از تفکر انتقادی، صرفا به مؤلفه های شناختی یعنی مهارت های تجزیه و تحلیل، سازمان دهی، ارزیابی، داوری و دیگر مهارت های شناختی توجه می کنند و جنبه های عاطفی، احساسی و تمایلات را نادیده می گیرند. این در حالی است که تفکر انتفادی دربر گیرندۀ دو حوزۀ شناختی و تمایلات است.

دلیل چهارم برای نبود اجماع نظر در تعریف تفکر انتقادی، کاربرد مترادف این مفهوم با مفاهیم مرتبط دیگر است. گاهی اوقات، مربیان، اصطلاح تفکر انتقادی را به جای انواع دیگر پردازش اطلاعات، نظیر تفکر سطح بالا، حل مسأله، تفکر منطقی، استدلال و تفکر سازنده، فراشناخت و تفکر خلاق در نظر می گیرند. هر یک از پژوهشگران حوزه های مختلف، توضیح بسیار متفاوتی از این که تفکر انتقادی چیست و چه چیزی را شامل می شود، مطرح می کنند. وجود مفاهیم همگون، تلاش برای رسیدن به یک تعریف شفاف از تفکر انتقادی را دچار ابهام کرده است. البته برخی از متفکران، تفکر منطقی، تحلیلی، شهودی، انتقادی و خلاق را ابعاد تفکر می نامند. (شمشیری،1386)

با توجه به پراکندگی موجود در تعریف تفکر انتقادی، نمی توان دایرۀ معنایی این مفهوم را محدود کرد و تعریف جامع و کاملی از تفکر انتقادی ارایه نمود.بنابراین یکی از مشکلات و موانع در پرورش تفکر انتقادی فقدان تعریف مورد توافق عام در این زمینه است( شعبانی و مهرمحمدی،1379). از این رو به نظر می رسد که همچنان این رویکرد در ابتدای راه تکوینی خود است و تحصیل تعریف واحد و عام و شامل و در بردارنده برنامه درسی مشخص در تمامی رشته ها نیاز مند تطوّر در گذر زمان است.

2-1-2-1- مرز تفکر انتقادی و شبه تفکر انتقادی

گاهی هر تفکری را به صرف این که مبتنی بر عقل است، تفکر انتقادی می نامند، بدون آن که در برگیرندۀ فعالیت ذهنی منظم و یا بر اساس استدلال ها یا قیاس های منطقی و قضاوت ها صحیح باشد. برای نمونه، تفکر غیرانتقادی می تواند شکل تفکر عادی (تفکر مبتنی بر شیوه های گذشته بدون در نظر گرفتن اطلاعات ارزیابی شده )، بارش مغزی (گفتن آنچه که به ذهن می آید بدون ارزیابی آن)، تفکر مضر و آسیب رسان (جمع آوری شواهد برای حمایت از یک موضع خاص بدون مورد سؤال قرار دادن آن) تفکر هیجانی (برخورد احساسی و هیجانی با رویدادها و عدم توجه به محتوای پیام) و یا خودفریبی باشد.

برخی از مردم تفکر انتقادی را با خود فریبی و خودبینی درهم می آمیزند و گمان می کنند که هرگونه زیرکی و چالاکی فکر به معنای تفکر انتقادی است. بسیار دیده شده است که افراد بهره گیری از تفکر را صرفاً در راستای منافع شخصی و غیرانسانی خود می بینند و نام آن را زیرکی و زرنگی می گذارند، بی آن که بدانند این نوع تفکر، شکلی از خودبینی توأم با خودفریبی است که در طی آن تفکر عموماً مخدوش می شود. در چنین تفکری، – به قول یورگن هابرماس – (به نقل از نیستانی، 1391)، فرد به دنبال برتری و غلبه بر مسأله با بهره گیری از ابزار و راهبردهای عقلانی است. هدف تفکر ابزاری، کامیابی شخصی، برتری جویی، حسابگری های خودخواهانه برای دست یابی به یک هدف خاص است.

2-1-2-2-تفکر انتقادی به عنوان یک محصول یا فرایند

برخی از پژوهشگران، تفکر انتقادی را به عنوان محصول و نتیجۀ پایانی قلمداد می کنند و برخی دیگر آن را به عنوان فرایند می بینند. در این معنا، میان اندیشیدن و اندیشه، تمایز مهمی وجود دارد. اندیشیدن به عنوان فرایند، بیانگر عملی است که هم اکنون و در لحظۀ حال انجام می دهیم، در حالی که اندیشه به عنوان محصول، آن چیزی است که در گذشته اتفاق افتاده است و بیانگر پیامد فرآیند اندیشیدن است که در ذهن ذخیره شده و اکنون به عنوان دانش یا تجربه، شناخته می شود.

هالپرن (1989، به نقل از نیستانی،1392) تفکر انتقادی را به عنوان فرآورده یا محصول مورد تأکید قرار می دهد. او تفکر انتقادی را به عنوان تفکری ارادی، مستدل و هدف گرا توصیف می کند. تفکری شامل حل مسأله، فرمول بندی استنباط ها، محاسبۀ احتمال و تصمیم گیری. توجه به تعریف هالپرن از تفکر انتقادی و اشارۀ وی به افعالی چون حل کردن مسأله و تصمیم گیری نشان می دهد که او وزن زیادی به فرآورده های تفکر انتقادی داده است.

رابرت انیس نیز در برداشت نخستین خود از تفکر انتقادی، این مفهوم را به عنوان یک محصول در نظر می گیرد. وی در سال 1962، تفکر انتقادی را به عنوان سنجش صحیح اظهارات مبتنی بر ملاک ها تعریف می کند. بر این اساس انیس دوازده جنبه از تفکر انتقادی را شناسایی می کند که عبارتند از: فهم معنی و مفهوم یک ادعا یا گفته و قضاوت دربارۀ این که آیا در استدلال مطرح شده ابهامی وجود دارد؟ آیا اظهارات بیان شده با همدیگر تناقض دارند؟ آیا از مطالب طرح شده می توان به نتیجۀ مشخصی دست یافت؟ آیا اظهار یا ادعای مطروحه به قدر کافی مشخص است؟ آیا این ادعا واقعاً بر اصل معینی مبتنی است؟ آیا این ادعا یا مشاهده، پایا است؟ آیا می توان از ادعای طرح شده، یک نتیجه گیری قیاسی مورد تایید به دست آورد؟ آیا مسأله به خوبی تعریف شده است؟ آیا این ادعا، یک فرضیه است؟ آیا تعریف، مناسب و کافی است؟ و درنهایت این که آیا این اظهار به وسیلۀ یک مرجع معروف مورد تایید است؟

واتسون و گلاسر، تدوین کنندگان یکی از عام ترین ابزارهای سنجش تفکر انتقادی از مهم ترین اندیشمندانی هستند که تفکر انتقادی را به عنوان یک فرایند می بینند. ادوارد گلاسر که در اندیشۀ خود از دیدگاه های دیوئی در باب تفکر انتقادی بهره برده است، تفکر انتقادی را این گونه تعریف می کند: 1. تمایل برای بررسی موضوع ها و مشکلات به یک روش اندیشمندانه که در حوزۀ تجارب شخص رخ می دهد.  2. دانش روش های بررسی و استدلال منطقی و در نهایت   3. مهارت های به کارگیری این روش ها (واتسون – گلاسر، 1980، همان)

تعاریف دیوئی (1909) و گلاسر (1941) هر دو حاوی عناصری هستند که امروزه به وسیلۀ پژوهشگران تفکر انتقادی مطرح می شوند. از دیدگاه آنها، تفکر انتقادی از یک سو روش های خاصی از مهارت است و از سوی دیگر بیانگر کاربرد سازگرانۀ این مهارت ها است. گلاسر فهرستی از توانایی ها و مهارت ها  را به عنوان عناصر اصلی تفکر انتقادی مطرح میکند:

  1. بازشناسی مشکل
  2. یافتن ابزارها و وسایل عملی برای برخورد با این مشکلات
  3. جمع آوری و مرتب کردن اطلاعات مرتبط و مناسب
  4. شناسایی فرضیه ها و ارزش های اظهار نشده
  5. فهم و کاربرد صحیح، شفاف و مشخص زبان
  6. تفسیر اطلاعات
  7. تخمین شواهد و ارزیابی اظهارات
  8. بازشناسی وجود روابط منطقی بین قضایا
  9. ارایۀ تعمیم ها و نتایج تایید شده
  10. اجرای آزمون، تعمیم ها و نتایج
  11. احیای الگوی باورهای شخص بر مبنای تجربه و کار آزمودگی
  12. ارایۀ قضاوت های صحیح دربارۀ کیفیت های خاص زندگی روزانه.

لیپمن (1988، همان) نیز همچون گلاسر به طور صریح و روشن، تفکر انتقادی را به عنوان یک فرایند در نظر می گیرد. تفکر انتقادی، تفکر مسئولانه و ماهرانه ای است که قضاوت خوب را تسهیل می کند، زیرا متکی بر ملاک هاست، خود به خود اصلاح شونده است و به متن (بافت) حساس است.

تفاریف بی شمار دیگری نیز وجود دارد که تفکر انتقادی را مانند یک فرایند ذهنی و استدلال فکری در نظر می گیرد. پائول و الدر (2001،همان) تفکر انتقادی را به عنوان یک فرایند انضباط ذهنی و مجموعه ای از مهارت ها برای پردازش و گسترش اطلاعات و باورها تعریف می کنند. بر این اساس، تفکر انتقادی، فرایندی است که اندیشنده را قادر می سازد تا به خلق و ارزیابی عملکرد ذهنی بپردازد. گری (1991، همان) تفکر انتقادی را به عنوان استدلالی تغریف می کند که شخص به منظور تعیین صحت یا ادعای یک موضوع انجام می دهد. تعریف مشابه دیگری به وسیلۀ بل (1991،همان) ارائه شده است. او تفکر انتقادی را توانایی استدلال از طریق آزمون شواهد تعریف می کند به عقیدۀ مَک پَک (1981، همان) اصطلاح تفکر انتقادی به طور متناقضی هم به معنای یک فعالیت هیجان آمیز و هم به معنای تجزیه و تحلیل کردن است. مور و پارکر(2005، همان) تفکر انتقادی را تصمیم سنجیده و دقیق برای پذیرش، رد یا تعلیق قضاوت می دانند. سیگل(1989،همان) تاکید می کند که تفکر انتقادی به ارزیابی و قضاوت دربارۀ ادعاهای مبتنی بر اصول و ملاک ها اشاره دارد.

چافی(2003) تفکر انتقادی را هم به عنوان فلسفۀ آموزش و پرورش و زمینۀ مطالعاتی و هم به عنوان یک روش پژوهش معرفت شناختی تعریف می کند. او استدلال می کند که تفکر انتقادی ایده ایست با چارچوب نظری خاص خود که برای سازماندهی تجارب، شکل دهی دانش و بسط فلسفۀ زندگی به کار می رود. او تفکر انتقادی را به عنوان تلاش های سازمان یافته، ارادی و فعال فرد تعریف می کند که به منظور شفاف کردن و اصلاح درک خود از طریق ارزیابی دقیق اندیشه های خود و دیگران صورت می گیرد. (نیستانی و امام وردی،1392،ص:26)

2-1-2-3- تلاش برای یافتن یک تعریف جامع

درسال 1990، انجمن فلسفۀ آمریکا برای خاتمه دادن به مناقشه ای که مفهوم تفکر انتقادی را در بر گرفته بود، عهده دار یک پروژۀ مطالعاتی برای یافتن تعریفی از تفکر انتقادی شد که مورد توافق همه قرار گرفته باشد. این پروژه را می توان یکی از مهم ترین مطالعاتی دانست که کوشش نمود تا به تعریفی کامل و جامع و از تفکر انتقادی دست یابد و به طور نسبی به پراکندگی در معنای تفکر انتقادی خاتمه دهد. در این مطالعه، 46 متخصص در خوزۀ تفکر انتقادی در رشته های مختلف، درگیر تحقیق شدند. گروه هایی که برای روشن شدن تعریف توافقی از تفکر انتقادی انتخاب شده بودند، دارای انیگزه های متفاوتی در مورد پرورش مهارت های تفکر انتقادی به عنوان بخشی از اموزش و پرورش بودند.

در این پژوهش با بهره گیری از روش دلفی، طیف گسترده ای از اندیشمندان، اعضای هیأت های علمی دانشگاه ها، سیاست مداران و کارفرمایان همکاری داشتند. در این مطالعه، فهرست زیر از مهارت ها که بیانگر تفکر انتقادی است یکی از نتایج این مطالعه پیشنهاد شد:

  • تعبیر و تفسیر (طبقه بندی، رمز گشایی و معنا شناسی)
  • تجزیه و تحلیل (آزمودن ایده ها، شناسایی و تجزیه و تحلیل استدلال ها)
  • ارزیابی (سنجش ادعاها و استدلال ها) تفسیر(طرح نتایج، توجیه روش ها و ارایۀ استدلال ها)
  • خودگردانی (خودآزمایی و خوداصلاح گری).