به این ترتیب به نظر می رسد که تغییر این قانون بر اساس آرای فقهی موجود، امکان پذیر است. هر چند باید توجه داشت که در وضع قانون، مصلحت دراز مدت کودک، پدر، مادر و در مجموع مصلحت جامعه می بایست مدنظر قرار گیرد.

هر یک از پدر و جد پدری نسبت به اولاد خود ولایت دارند. (قانون مدنی، ماده 1181)

2ـ10ـ5 سمت قیمومت

زن نمی تواند بدون رضایت شوهر خود سمت قیمومت را قبول کند. (قانون مدنی، ماده 1233)

آیه قوامیت از مهم ترین آیات مربوط به مسأله زن و حقوق اوست که کم و بیش نگاه اسلام را به عنوان داعیه دار برترین آیین ترقی و تکامل انسان، به زن نشان می دهد. فهم درست این آیه، تأثیر بسزایی در بازنمایی نگاه قرآن کریم به «زن و حقوق زن» دارد.

در آیه شریفه: «الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعضَهُم عَلی‏ بَعضٍ وَ بِما أَنفَقُوا مِن أموالِهِم فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلغَیبِ بِما حَفِظَ اللّهُ…» (نساء، 34)

بسیاری از مفسران قرآن معتقدند که این آیه فقط بیانگر برتری مردان بر زنان است و چون این برتری در زمان های دور از جهت موقعیت اجتماعی و اقتصادی امری آشکار و از هنجارهای ثابت جامعه بود، چندان شگفت انگیز نبود. بعضی معتقدند که منظور آیه این است که مردان حامی زنان هستند. بعضی می گویند: برتری مردان بر زنان را در تمام شئون نشان می دهد، بنابراین از آن به وجوه تبعیض در لابه لای نصوص دینی در حق زنان حکم کرده اند و در واقع آنرا به روابط اجتماعی تعمیم داده اند.

خرید و دانلود متن کامل با فرمت ورد (docx)  :  پایان نامه ارتقاء حقوق زن در قوانین جمهوری اسلامی ایران

با طلوع و ظهور مکتب اسلام در سرزمین جزیره العرب، به مدد تعالیم اسلام و سنت نبوی و اهل بیت (علیهم السلام) زن دارای جایگاه و منزلت در خور شأن خویش گشت و جایگاه حقیقی خود را باز یافت.

امام خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی در این باره می گوید: اسلام می خواهد که زن و مرد رشد داشته باشند. اسلام زن ها را نجات داده است، از آن چیزهایی که در جاهلیت بود، آن قدری که اسلام به زن خدمت کرده است، خدا می داند به مرد خدمت نکرده است.[1] اسلام زن ها را در مقابل مردها قرار داده، نسبت به آنها تساوی دارند، البته یک احکام خاص به مرد است که متناسب با مرد است، یک احکام خاص به زن است، مناسب با زن است، این نه این است که اسلام نسبت به زن و مرد فرقی گذاشته است.[2]

قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: « الرجال قوامون علی النساء» مردان قوام بر زنان هستند». الرجل علی المرأه صانها و قام بشأنها» . قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت.

قرآن کریم زنان و مردان را دو گروه از انسان ها می شناسد که از گوهر و جان یگانه آفریده شده اند. در آموزه های قرآنی، انسانیت یک نوع است که مرد و زن هر دو به یک اندازه و به گونه ای برابر از آن برخوردارند. قرآن در این باره می فرماید: «خلقکم من نفس واحده ثم جعل منها زوجها…»[3] شما را از یک نفس آفرید و همسرش را از همان نفس خلق کرد.

«هوالذی خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها…».[4] اوست خدایی که شما را از یک نفس آفرید و از همان نفس همسر او را خلق کرد.

2ـ در قرآن اقتدار، سلطه و امتیازی که به نفع زن اعتبار شده، همسنگ آن چیزی است که به نفع مرد لحاظ شده است، هرچند ممکن است در پاره ای از مصادیق تفاوت هایی دیده شود، مانند حق نفقه که مرد ملزم به رعایت آن است و حق تبعیت زن در سکونت و…؛ زیرا قرآن می فرماید: «و لهن مثل الذی علیهن…» .[5] برای زنان حقوقی است، مانند آنچه برایشان است. مفسران از این آیه تساوی حقوق زن و مرد را استنباط کرده اند.[6]

واقعیت این است که در قرآن موردی وجود ندارد که در آن به صورت واضح از برتری حقوقی یا فضیلت موهبتی، خارج از دایره ی اراده و اختیار انسان به «درجه» تعبیر شده باشد، بلکه واژه ی «درجه» یا «درجات» به مقام و جایگاه دنیوی یا اخروی ای اشاره دارد که اراده و عمل انسان زاینده آن باشد.[7] «لکل درجات مما عملوا».[8] برای همه، منزلت هایی است که ناشی از کارهای آنان است.

3ـ قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: «الرجال قوامون علی النساء» ،[9] مردان قوام بر زنان هستند.[10] «الرجل علی المرأه صانها و قام بشأنها». قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت.[11]

زن

مفسران قرآن کریم نیز اکثراً به نقل این دیدگاه مشترک لغت شناسان پرداخته اند و «قوام» در آیه ی «الرجال قوامون علی النساء» را به معنای سرپرست، نگهبان و کارپرداز گرفته اند. از باب نمونه به دو مورد اشاره می شود. «قوام اسم است برای کسی که با جدیت به کاری می پردازد. وقتی گفته می شود، این قیم زن است، مراد کسی است که به کار او می پردازد و به نگه داری او اهتمام می ورزد».[12]

«کلمه ی قیم به معنای آن کسی است که مسئول قیام به امر شخص دیگر است و کلمه ی قوام و قیام مبالغه در همین معناست» .[13]

4ـ بنابراین، با توجه به جایگاه و منزلت زن در دین اسلام و با توجه به معنایی که برای قوام بیان شد، از آیه ی «الرجال قوامون علی النساء» می توان چنین برداشت کرد که آیه در بیان رهبری و سرپرستی واحد و منظم – در خانواده – با توجه به مشورت ها و مسئولیت های لازم است، نه در صدد تشریع و تجویز استبداد، سلطه و اجحاف نسبت به زنان.[14]

از آنجا که خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است، طبیعی است که – مانند یک اجتماع بزرگ – رهبری و سرپرستی واحدی را می طلبد. بنابراین، این مسئولیت به جهاتی و به لحاظ خصوصیاتی که در مردان وجود دارد، نظیر غلبه ی قدرت تفکر مرد بر نیروی عاطفه و احساسات وی، داشتن بنیه و نیروی جسمی بیشتر در جهت دفاع از حریم خانواده و تعهد مالی در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداخت هزینه های زندگی، به عهده ی مرد گذاشته شده است.

البته ممکن است زنانی در زمینه های ذکر شده بر مردان امتیاز داشته باشند، ولی قوانین به موارد جزئی نظر ندارد، بلکه نوع و کلیت را در نظر می گیرد و بدون شک از نظر کلی مردان نسبت به زنان برای سرپرستی خانواده آمادگی بیشتری دارند.

از پیامبر گرامی اسلام (ص) درباره ی برتری مردان بر زنان سؤال شد، آن حضرت فرمود: «کفضل الماء علی الارض، فبالماء تحیی الارض و بالرجال تحیی النساء» ، ثم تلاهذه الآیه «الرجال قوامون علی النساء» .[15] فضیلت مرد بر زن مثل فضیلت آب نسبت به زمین است، با آب زمین زنده می شود و با مردان زندگی زنان به نشاط و شادابی و زایندگی می رسد. آن گاه پیامبر آیه ی «الرجال قوامون علی النساء» را تلاوت فرمود. امام صادق (ع) در این باره می فرماید: «من سعاده الرجل ان یکون القیم علی عیاله»[16] و قوامیت بر خانواده نشانه سعادت مرد است.

این آیه به روابط زن و مرد در خانواده مربوط است و بیانگر حکم مسئولیت، حمایت و حفاظتی است که مرد باید از زن و خانواده خود بنماید و کمر همت بر تأمین معاش و تدبیر امور اقتصادی خانواده بر بندد و به هر حال از آیه مزبور حکم به برتری مردان بر زنان را نمی توان صادر کرد، زیرا چنین برداشتی با مفاد سایر آیات قرآن کریم منافات دارد.

طبق این دو روایت اگر مسئولیت قوامیت به دوستی در محیط خانواده انجام پذیرد، موجب نشاط، طراوت و سلامت زندگی است.

[1]. خمینی، روح اله، صحیفه ی نور، ج 3، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، 1369، ص 82.

[2]. همان، ج 4، ص 60.

[3]. زمر، 6.

[4]. اعراف، 189.

[5]. بقره، 228.

[6]. علامه در تفسیر المیزان می فرماید: آنچه عدالت اجتماعى اقتضا دارد و معناى تساوى را تفسیر مى‏کند این است که در اجتماع، هر صاحب حقى به حق خود برسد، و هر کس به قدر وسعش پیش برود، نه بیش از آن، پس تساوى بین افراد و بین طبقات تنها براى همین است که هر صاحب حقى، به حق خاص خود برسد، بدون این که حقى مزاحم حق دیگرى شود، و یا به انگیزه ی دشمنى و یا تحکم و زورگویى یا هر انگیزه دیگر به کلى مهمل و نا معلوم گذاشته شود، و یا صریحا باطل شود، و این همان است که جمله ی: و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجه…، به آن بیانى که گذشت، به آن اشاره مى‏کند، چون جمله ی نامبرده در عین این که اختلاف طبیعى بین زنان و مردان را مى‏پذیرد، به تساوى حقوق آن دو نیز تصریح مى‏کند. (ترجمه ی المیزان، ج 2، ص 415)؛ برای اطلاع از دیدگاه های مفسران اهل سنت نگاه کنید به: اسماعیل بن عمر ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 3، قم: مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی ، ۱۳۸۷، ص 506؛ محمدرضا رشید، تفسیر المنار، ج 2، مصر: مطبعه المنار، ۱۳۲۵ق، ص 268 – 297.

[7]. پژوهش های قرآنی، ش 25-26، سال 1380، ص 153.

[8]. انعام، 132.

[9]. نساء، 34.

[10]. ابن منظور، لسان العرب، ج 11، واژه ی قوم.

[11]. سعید الخواری، اقرب الموارد، واژه ی قوم.

[12]. محمد فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 10، تهران، نشر اساطیر، 1371، ص 88.

[13]. طباطبایی، محمدحسین، المیزان، (ترجمه فارسی)، ج 4، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374، ص 542.

[14]. تفسیر نمونه، ج 3، ص 411- 416.

[15]. محمد فیض کاشانی، تفسیر شریف صافی، ج 1، قم، نشر نوید اسلام، 1385، ص 448.

ارتقاء حقوق زن -خرید پایان نامه

«تا زمانی که دولتها به احوال کارگران و طرز رفتار کارفرمایان با آن طبقه توجه نداشتند، سرمایه داران هر چه می خواستند می کردند… صاحبان کارخانه ها زنان و کودکان خردسال را با مزد بسیار کم به کار می گماشتند، و چون ساعات کار ایشان زیاد بود غالبا گرفتار امراض گوناگون می شدند و در جوانی می مردند».

این بود تاریخچه مختصری از نهضت حقوق بشر در اروپا. چنانکه می دانیم همه مواد اعلامیه های حقوق بشر که برای اروپاییان تازگی دارد در چهارده قرن پیش در اسلام پیش بینی شده و بعضی از دانشمندان عرب و ایرانی آنها را با مقایسه به این اعلامیه های در کتابهای خود آورده اند. البته اختلافاتی در بعضی قسمت ها میان آنچه در این اعلامیه ها آمده با آنچه اسلام آورده وجود دارد و این خود بحث دلکش و شیرینی است؛ از آن جمله است مساله حقوق زن و مرد که اسلام تساوی را می پذیرد اما تشابه و وحدت و یکنواختی را در زمینه حقوق زن و مرد نمی پذیرد.[1]

1ـ3ـ6 زن در آیین اسلام

در برابر این همه بی عدالتی، و نابرابری، دین اسلام به دفاع از زن پرداخت. زن همان مقدار که در اجتماع و خانواده وظایف سنگینی دارد، حقوق قابل توجهی نیز دارد، تا از تساوی این حقوق با آن وظایف، عدالت در حق زنان حاصل گردد.[2]

اسلام به زن، که در طول تاریخ و جوامع بشری از حقوق طبیعی و انسانی خود محروم شده بود، استقلال و شخصیت حقیقی و حقوقی بخشید و حقوق حقه و طبیعی او را مانند حقوق خانواده، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، قضایی و دیگر حقوقی که در طول تاریخ، سنت ها و آداب و رسوم اجتماعی جاهلانه آنها را زایل کرده بودند، به رسمیت شناخت.

دیدگاه و دستورهای اسلامی درباره زنان، مایه و پایه تمام مفاخر این دوره در بهبود حال آنان گردید و افکار نوینی که امروز زنان را در جمیع مراحل اجتماعی به قدر مردان حیثیت داده، مدیون تعلیمات زنده اسلام می باشند. قرآن زن را به اوج عزت و سرافرازی صعود داد و او را هم ردیف با مردانشان نامید.

با این حال، پس از گذشت بیش از 1400 سال، حقوق زن همواره مورد بحث و بروز هیاهوها و جنجال های فراوانی است، به ویژه در چند دهه اخیر، پرداختن به مسئله حق و حقوق زنان در محافل حقوقی، اجتماعی و سیاسی دنیا بازار گرم و پررونقی دارد.

[1]. مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، پیشین، ص 143تا145.

[2] . ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، ج 2، 1353، ص 110.

 

دانلود پایان نامه ارشد – ازدواج سرپرست با فرزند خوانده

گفتار اول : نسب فرزند خوانده در اسلام

ابتدا لازم به ذکر است که بگوییم در اسلام قوانین به دو  دسته الهی و بشری تقسیم می شود. قوانین الهی قوانینی هستند که مقنن آن خداوند و شارع مقدس  است که احکام و قوانینی را برای بندگانش جعل و تشریع می فرماید که توسط  پیامبرانش این قوانین و حدود الهی بدون هیچ دخل و تصرفی بیان می شود. وظیفه انسان های فقیه است که قوانین الهی را از آیات الهی و روایات معصومی نبودن کم و کاست استخراج کنند. قوانین بشری نیز قوانینی هستند که قانونگذار آن انسانها و عقلا هستند و براساس مصالحی  که برای همنوعان خود تشخیص می دهند قانونی وضع می کنند. در این نوع قوانین قانونگذار می تواند قانونی را کم یا زیاد کند. مسئله ممنوعیت یا عدم ممنوعیت ازدواج فرزندخوانده با فرزندپذیر از قوانین الهی است و دخل و تصرف در آن در اختیار  انسان نیست زیرا ممنوعیت ازدواج در شریعت مقدس اسلام احصا شده است و ازدواج فرزندپذیر با فرزندخوانده نه تنها از موانع نکاح شمرده نشده است، بلکه در آیات 4،5 و37سوره احزاب با نفی آثار نسب در فرزندخوانده به صراحت بیان می کند که فرزندخوانده حکم فرزند صلبی انسان را ندارد . بنابراین با ایجاد رابطه فرزندخواندگی، فرزندپذیر حکم پدر واقعی یا مادر واقعی نسبی را نخواهد داشت. بنابراین نمیتوان معتقد به ممنوعیت ازدواج آنان شد .

در نظام فقهي و حقوقي اسلام، نسب منحصرا از طریق ولادت شرعي ثابت مي شود و فرزندخواندگي موجب جريان آثار فقهي و حقوقي فرزند بودن از جمله استحقاق ارث و حرمت نکاح بين فرزندخوانده با پدرخوانده و مادرخوانده نيست و فرزندخواندگی عبارت است از نوعی رابطه خودخواسته.

در صدر اسلام، فرزندخوانده در حکم فرزند واقعي بود و آثار آن را جاري مي کردند و ازدواج پدرخوانده يا مادرخوانده با فرزندخوانده وجود نداشته است. اما همان طور که قبلا بیان نمودیم شريعت اسلام نهاد فرزندخواندگي را با آن توسعه و شمول به رسميت نشناخته است. با توجه به عرف و اوضاع متغير جامعه و ارزش هاي حاکم بر يک اجتماع در جريان احکامي که از سوي خداوند، ضرورتی بر انجام يا ترک آنها نرسيده است، اهميت بسياري دارد .لذا احکامي همانند موضوع بحث ما از نظر فقهي، مباح و مجازند، ولي در عرف يک جامعه از نظر اخلاقي ناپسند شمرده مي شوند .

همانطور که در بخش اول بدان اشاره شد ، فرزند خواندگی در سوره احزاب بیان شده است.طبق سوره احزاب به خصوص آیه 4 ((ما جعل الله لرجلِ من قلبین فی جوفة و ما جعل ازواجکم اللائی تظاهرون منهن امهاتکم و ما جعل ادعیاکم ابناءکم ذلکم قولکم بافواهکم و الله یقول الحق و هو یهدی السبیل ))[1]، و آیه5 ((ادعوهم لا بائهم هو اقسط عند الله فان لم تعلموا ابا ءهم و اخوانکم فی الدین و موالیکم و لیس علیکم جناح فیما اخطاتم به ولکن ما تعمدت قلوبکم و کان الله غفورا رحیما))[2]،همچنین آیه37(( و اذ تقول للذی انعم الله علیه و انعمت علیه امسک علیک زوجک و اتق الله و تخفی فی نفسک ما الله مبدیه و تخشی الناس و الله ان تخشیهفلما قضی زید منها و طرا زوجناکها لکیلا یکون علی المومنین حرج فی ازواج ادعیائهم اذا قضوا منهن و طرا و کان امر الله مفعولا))[3]،افراد برادران دینی یکدیگرند و هیچ رابطه محرمیتی بین سرپرست و فرزند خوانده وجود ندارد .بر همین اساس در قرآن کریم آمده است که فرزندخوانده های شما مانند فرزندان واقعیتان نیستند، و این یکسان نبودن به خصوص در احکام محرمیت است. بر همین علت متفاوت بودن است که در آیه 37  سوره احزاب ،پیامبر (ص) با همسر مطلقه فرزند خوانده خود، زید ازدواج نمود تا بر همگان بفهماند هیچ رابطه محرمیتی وجود ندارد. لذا حرمت ازدواج مخصوص زنان فرزندان واقعی است و شامل زنان فرزندخوانده نمی شود. و از جمله (( و تخفی فی نفسک ما الله مبدیه و تخشی الناس )) استفاده می شود که آنچه رسول خدا (ص) پنهان داشته وجوب ازدواج وی با همسر زید بوده، به دلیل از بین بردن حرمت ازدواج پدر خوانده با همسر فرزند خوانده صورت گرفته است نه هوا و هوس های نفسانی. خداوند به قول پیامبرش بر نفی ممنوعیت ازدواج و بطلان آن اکتفا نفرمود و پیامبر  را مامور به ازدواج باعروس خوانده خود نمود تا با اقدام عملی پیامبر خط بطلان بر افکار جاهلی آن روز تا ابد کشیده شود، و هر از گاهی بازگشت به  جاهلیت نگردد، و کسانی در آینده پیدا نشوند که بخواهند به بهانه اخلاق  عمومی و یا با ملاک های حقوقی، روانشناسی و جامعه شناسی پای روی قوانین الهی بگذارند.

درست است که جواز این نکاح واکنش بسیاری از افراد جامعه را برانگیخت، و بیشتر آنها بر این مسئله تاکید دارند که این امر خلاف اخلاق است.اما لازم است بدانیم که فقه با مسائل حقوقی هیچ تعارضی ندارد ؛ فقه مانند حقوق ضوابط خاص خود را دارد که با اخلاق کاملا متفاوت است. می بایست حیطه اخلاق و فقه را از یکدیگر جدا کنیم.در اخلاق فضیلت مورد توجه است. یعنی چه چیزی فضیلت است یا نیست .همچنین در فقه بیان این است که چه چیزی حق است یا نه. کسانی که معتقدند فقه با اخلاق، در تعارض است می بایست بدانند که در این صورت همه قوانین ما متعارض با اخلاق است و در دادگاه ها با قانون تصمیم گیری می شود نه اخلاق.

[1]آیه 4 سوره احزاب : خدا برای هیچ مردی در درونش دو قلب قرار نداده ،و همسرانتان را که با آنها ظهار می کنید(یعنی بر پایه فرهنگ جاهلی با خواندن صیغه ایخاص آنان را به منزله مادرانتان به شمار آورده بر خود حرام می نمایید )مادران شما نگردانیده،و پسر خواندگانتان را پسران واقعی شما ننموده است.این سخن (باطل و بی پایه )شماست که به زبان شما جاری است، و خدا همواره حق را می گوید، و به راه راست هدایت می کند.

 

[2]آیه 5 سوره احزاب : پسر خواندگانتان رابه نام پدرانشان بخوانید  که این نزد خدا به عدالانه تر است ؛و اگر پدرانشان را نمی شناسید،پس برادران و دوستان دینی شما هستند. و بر شما در آنچه (از انتساب هایی که ) به خطا انجام داده اید، گناهی نیست ؛ولی آنچه را که دلهایتان تعمد و قصد جدی داشته است(گناه است)؛و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.

 

[3]آیه 37 سوره احزاب : یاد کن زمانی که به آن شخص که خداوند به او نعمت اسلام بخشیده بود ،و تو هم با آزاد کردنش از طوق بردگی،به او احسان کرده بودی،می گفتی :همسرت را برای خود نگه دار و از خدا پروا کن.و تو در باطن خود چیزی را چون فرمان خدا به ازدواج با مطلقه او پنهان می داشتی که خدا آشکار کننده او بود،تا برای مردم در ازدواج مطلقه های پسر خوانده هایشان ممنوعیت و مشکلی نباشد و برای بیان فرمان خدا نسبت به مشروعیت ازدواج مطلقه پسر خوانده از مردم می ترسیدی و در حالی که خدا سزاوارتر بود  که از او بترسی، پس هنکامی که زید نیاز خود را از همسرش به پایان برد و او را طلاق داد وی را به همسرری تو در آوردیم تا برای مومنان نسبت به ازدواج با همسر پسر خوانده هایشان زماانی که نیازشان را از آنان به پایان برده باشند مشقتی نباشد؛و همراه فرمان خدا شدنی است.

دانلود متن کامل از لینک زیر :

بررسی ازدواج سرپرست با فرزند خوانده

خرید فایل پایان نامه : بررسی ازدواج سرپرست با فرزند خوانده

در این فصل به این مطالب می پردازیم:

مبحث اول : تاریخچه نهاد فرزند خواندگی در ایران، مبحث دوم : مفهوم فرزند خواندگی و انواع آن در حقوق ایران، مبحث سوم : مفوم کودکان بی سرپرست و حمایت از آن ها، مبحث چهارم : قانون حاکم بر فرزند خواندگی، مبحث پنجم : شرایط طفل مورد سرپرستی و متقاضی سرپرست، مبحث ششم : حقوق و تکالیف طفل بی سرپرست و سرپرست.

مبحث اول : تاریخچه نهاد فرزند خواندگی در ایران

در این مبحث به تاریخچه نهاد فرزندخواندگی در ایران می پردازیم. با توجه به تاثیر اسلام در حقوق ایران که موجب بروز تغییر در مسائل عمده از جمله فرزندخواندگی گردیده، موضوع را در سه گفتار ایران قبل از اسلام، ایران بعد از اسلام و ایران معاصر ملاحظه می نمائیم.

گفتار اول : تاریخچه نهاد فرزند خواندگی در ایران قبل از اسلام

در ایران باستان، عهد ساسانی، مطابق دین زرتشت، فرزندخواندگی رنگ و بوی مذهبی داشت. گویی داشتن فرزند موهبتی بود که محرومیت از آن نه تنها در دنیا، که در آخرت هم گریبان گیر می شد.[1] زرتشتیان معتقد بودند که فرزند عنوان پل صراط را دارد و کسی که فرزند نداشته باشد قادر نیست در روز قیامت از پل صراط بگذرد لذا کسانی که صاحب فرزند نبودند برای رفع این نقیصه و طلب آمرزش و عبور از پل مذکور، فرزند بدلی برای خود انتخاب می کردند.[2] همچنین در قوانین زرتشتی سه نوع فرزندخواندگی وجود داشت[3]:

الف) فرزند خوانده انتخابی، فرزند خوانده ای بود که پدر و مادر خوانده فاقد فرزند، در زمان حیات خود، او را به فرزندی می پذیرند.

ب) فرزند خوانده قهری مانند زن ممتازه[4]

ج) فرزند خوانده ای که ورثه متوفای بدون اولاد بعد از فوتش برای او انتخاب می کردند.

فردی که به فرزند خواندگی انتخاب می شد می بایست کبیر، عاقل و زرتشتی بوده و مرتکب گناهی نشده باشد که مجازات آن مرگ است. فرزند خوانده جانشین متوفی می شد و تمام اختیارات و وظایف متوفی را به عهده داشت می بایست مراسم مذهبی را اجرا کند. ضمناً پل صراط متوفی نیز به شمار می رفت که این عقیده هنوز در بین زرتشتیان مرسوم و متداول است.[5]

گفتار دوم : تاریخچه نهاد فرزند خواندگی در ایران بعد از اسلام

با رشد و توسعه اسلام در زمینه های مختلف اجتماعی، از جمله در فرزندخواندگی تحولاتی بوجود آمد و بنابر قولی فرزندخواندگی منسوخ گردید. پس از ظهور اسلام، شارع مقدس در مقررات مربوط به فرزندخواندگی که در بین اعراب مرسوم بود تغییراتی بوجود آورد.اعراب قبل از اسلام احکام فرزند واقعی را در مورد فرزندخوانده اجرا می کردند یعنی حرمت ازدواج با فرزند خوانده و ارث بردن او مانند سایر فرزندان معتقد بودند. اما پس از اسلام  آیه 4 سوره مبارکه احزاب که شرح آن چنین است : (( … ما جعل ادعیاءِکم ذلکم قولکم بافواهکم و الله یقول الحق و هو یهدی السبیل)) و آیه 5 سوره احزاب (( ادعوهم لابائهم هو اقسط عندالله فان لم آبائهم فاخوانکم فی الدین و موالیکم)). در آیات 4 و 5 سوره احزاب تصریح شده است که فرزندخواندگان شما فرزندان واقعی و صلبی شما نیستند و آنچه شما می گویید و چنین طفلی را فرزند خود یا دیگران می نامید، واقعیت ندارد. باید فرزندخوانده ها را به نام پدران واقعی آنها نامید که همین درست است، و اگر پدر آنها مشخص نباشد این گونه افراد برادران دینی و دوستان و یاوران شما تلقی می گردند. در آیه 37 همین سوره ازدواج با مطلقه یا بیوه فرزند خوانده مباح و مجاز شمرده شده است.[6]

بنابراین در اسلام نهاد فرزند خواندگی وجود ندارد، به این معنی که فرزندخوانده مانند فرزند واقعی از آثار پدر و فرزندی برخوردار نبوده، و آثار حقوقی از قبیل توارث و غیره فی مابین آنها نمی باشد.

گفتار سوم : تاریخچه فرزند خواندگی در ایران معاصر

دانستیم که بعد از به رسمیت شناخته شدن دین اسلام در ایران، مقررات فرزند خواندگی منسوخ اعلام گردید. اما ایرانیان بر اساس الزامات اجتماعی و اخلاقی به این سنت نیکو ادامه دادند و سرپرستی کودکان فاقد سرپرستی توسط افراد نیکوکار و خیر که دارای تمکن مالی هستند مرسوم بود و حتی در برخی موارد از طرف مقامات قانونی، سرپرستی ایتام به افراد متمکن واگذار می شد.

مثلاً سرپرستی اطفال بدون سرپرست به پیشنهاد دادستان به اینگونه افراد سپرده می شد، تا مورد حمایت معنوی و مادی قرار گیرند. روابط عاطفی بین آنها مانند روابط عاطفی پدران و مادران واقعی با فرزندان طبیعی آنان بود.[7]

فرزندخواندگی در حقوق ایران پذیرفته نشده است اگرچه قانون حمایت ازکودکان بدون سرپرست برای تامین آینده طفل حقوقی را برای وی و تکلیفی را برای متقاضی طفل معین کرده است، ولی چون منشأ حقوق در کشور ما قرآن و فقه است و حسب آن برخورداری از حقوق مکتسبه طفل از والدین با وجود رابطه نسب مشروع برقرار می شود و چون بین فرزند خوانده و افراد متقاضی طفل رابطه نسبی وجود ندارد و از حیث نسبت به یکدیگر بیگانه هستند، بنابراین نمی توانند به مانند سایر متولدین از والدین، حقوقی مثل ارث و…داشته باشند.[8]

قانون مدنی ایران برگرفته از فقه امامیه می باشد و راجع به فرزندخواندگی نص خاصی وجود ندارد و با توجه به ضرورت و احساسی نیاز راجع به مسائل فرزندخواندگی قانونگذار جهت نظم بخشیدن به روابط افراد و خانواده های سرپرست به تدوین قانون حمایت از کودکان بدون سرپرست در سال 1353 پرداخت و تصویب شد. تصویب این قانون به معنای تاسیس نهاد فرزندخواندگی یا سرپرستی بود. با این همه اخیراً به دلیل وجود اشکالات عمده در قانون مذکور، لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان بدون سرپرست مصوب 1387 تدوین گردید. اما همچنین این لایحه بخوبی نتوانست ابهامات و اشکالات را حل نماید و در سال 1392 لایحه حمایت از کودکان بدون سرپرست به تصویب رسیده است، که در بررسی های آتی به موارد مذکور می پردازیم.

در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز دولت موظف شده است که حمایت از کوکان بی سرپرست را تضمین کند.[9] قانونگذار در ماده واحد، قانون اجازه رعایت احوال شخصیه ایرانیان غیر شیعه در محاکم مصوب 1312 رعایت مقررات خاصی که در مورد احوال شخصیه ایرانیان غیر شیعه وجود دارد را الزامی دانسته است و با توجه به اینکه موضوع فرزندخواندگی از جمله احوال شخصیه است لذا در خصوص ایرانیان شیعه، که در آیین ایشان فرزند خواندگی پذیرفته شده است رعایت مقررات فرزند خواندگی طبق قواعد مسلمه و متداوله مذهبی که پدر خوانده یا مادر خوانده پیرو آن است در محاکم ایران الزامی است و به نحوی فرزندخواندگی در مورد این افراد رسمیت قانونی دارد.[10]

مثلاً در مورد ایرانیان زرتشتی در خصوص فرزندخواندگی، مقررات خاصی وجود دارد. مواد47 و 48 آئین نامه احوالات شخصیه زرتشتیان در مورد فرزندخواندگی، به ذکر مقررات مربوط به فرزندخواندگی، در آئین زرتشت می پردازد.[11] همچنین در قواعد کاتولیک تهران ملاحظه می شود که در ضمن به رسمیت شناختن فرزندخواندگی مسئله ارث را بصورت یکطرفه و فقط برای فرزند خوانده به رسمیت شناخته اند.[12] بنابراین ملاحظه می شود که در تاریخ حقوق معاصر ایران قوانین و مقررات در خصوص سرپرستی از کودکان بدون سرپرست یا فرزند خواندگی وضع گردیده است.

مبحث دوم : مفهوم فرزند خواندگی و انواع آن در حقوق ایران

پس از بیان چگونگی پیدایش نهاد فرزند خواندگی و تحولات تاریخی آن، در این مبحث قصد داریم مفهوم فرزندخواندگی و انواع آن را بیان نمائیم.

گفتار اول : مفهوم فرزند خواندگی

فرزندخواندگی، از حیث لغوی از ((فرزند خواندن)) گرفته شده و به این معنی است که شخصی، بیگانه ای را که با وی نسبت فرزندی ندارد، فرزند خود بخواند[13]. معادل انگلیسی فرزند خواندگی ((Adoption)) و فرزندخوانده را adopteو سرپرست را adoptantمی نامند[14]. در زبان عربی واژه ((تبنی)) معادل فرزندخواندگی آورده اند. اما باید دانست که ((تبنی)) از (( ابن)) اتخاذ شده و معنای دقیق آن ((پسر گرفتن)) است و با پیشینه تاریخی این نهاد در میان اعراب کاملاً متناسب است[15]. در لسان حقوقی ما، فرزند به کسی گفته می شود که از نسل کسی باشد و بین آنها رابطه خونی و طبیعی وجود داشته باشد و بین پدر و مادر او جز در موارد استثنایی رابطه زوجیت ایجاد شده باشد. در تعریف فرزندخواندگی در حقوق ایران می توان گفت: (( فرزند خواندگی عبارت است از یک رابطه حقوقی که بر اثر پذیرفته شدن طفل به عنوان فرزند، از جانب زن و مردی بوجود می آید، بدون آنکه پذیرفتگان طفل، پدر و مادر طبیعی او باشند)).[16]عده ای دیگر[17]، عقیده دارند به واسطه فرزندخواندگی قرابتی بین فرزند خوانده، پدرخوانده و مادر خوانده و اقربای آنان ایجاد نمی گردد. البته ایشان، قرابت مجازی، فی مابین طرفین، متصور می شوند که بیشتر در جهت تامین منافع مالی کودک است. بنابراین هرچند رابطه فرزندخواندگی، قبل از اعلام به واسطه دادگاه، میان طرفین حاصل شده است؛ توسط حکم دادگاه اعلام می شود. اما با حکم دادگاه وضعیت حقوقی جدیدی ایجاد می شود باید رابطه تاسیسی باشد که وضعیت حقوقی ایجاد می کند. بنابراین فرزند خواندگی رابطه ای تاسیسی میان والدین پذیرنده و کودک، که به موجب رابطه ای مجازی متقابل، میان والدین و کودک در برابر کودک و والدین است.

از نظر سازمان بهزیستی ایران، فرزند خواندگی عبارت از سرپرستی کودکان بدون ولی شناخته شده، تحت سرپرستی، سازمان بهزیستی به خانواده های متقاضی که واجد شرایط قانون جاری حمایت از کودکان بدون سرپرست باشد.[18]

در فرزندخواندگی افرادی تحت تاثیر عواملی از قبیل نداشتن اولاد، کمک به هم نوع و حمایت از کودکان بدون سرپرست، کودکانی را به عنوان فرزند پذیرفته و متعهد می شوند که مانند فرزند واقعی خود با او رفتار کنند. به این عمل اصطلاحاً فرزندخواندگی گویند که رابطه فرزندخواندگی و ضوابط ایجاد آن و تکالیف والدین و کودک طبق قوانین مشخص می گردد.[19]

در لایحه جدید که مورد بحث است تغییراتی در این تعریف ایجاد شده است که حاوی نکات مثبتی نیز می باشد، مانند این که از این به بعد فقط کودکان فاقد والدین شناخته شده نیستند که می توانند به فرزند خواندگی پذیرفته شوند، بلکه فرزندان خانواده ناتوان و بد سرپرست نیز این امکان را خواهند یافت تا با رعایت ضوابطی به فرزند خواندگی درآیند.

حقوقی که قانون برای فرزندخوانده ایجاد کرده است، به استثناء حق ارث بردن، تمامی حقوق دیگر متصور برای یک کودک را خواهد داشت. مضافا اینکه برای جبران زیان ناشی از عدم حق وراثت، خانواده های پذیرنده سرپرستی باید ملکی را در ابتدای پذیرش سرپرستی به نام کودک انتقال دهند، و تمامی مخارج کودک را عهده دار شوند.علاو بر آن کودک حق گرفتن نام خانوادگی مرد این خانواده را به دست می آورد.

[1]دکتر امامی، اسدالله، نسب در حقوق ایران و فرانسه، پایان نامه تحصیلی دوره دکتری حقوق رشته قضایی، دانشکده حقوق دانشگاه تهران، 1349، صفحه 397 و 398

[2]دکتر امامی، اسدالله، مطالعه تطبیقی نسب در حقوق ایران و فرانسه، مجموعه حقوق تطبیقی، شماره5، 1349، صفحه 398؛ به نقل از متولی، محمد، قانون حاکم بر فرزندخواندگی از نظر مقررات داخلی و حقوق بین المللی خصوصی ایران، نشریه کانون وکلای دادگستری، شماره 170.

[3]دکتر امامی، اسدالله، مقاله وضع حقوقی فرزندخواندگی در حقوق ایران.

[4]زن ممتازه، زنی بود که اولین بار و با رضایت اولیای خود ازدواج می کرد به شرط آنکه فرزند منحصر به فرد پدر خود نمی بود یا زنی که دختر منحصر به فرد پدر خود بوده و پس از ازدواج صاحب فرزندی شده و آن را به پدر خود می داد تا خلفی برای پدرش باشد. زن ممتازه حقوقی وسیعتر از زنان دیگر داشت. او تنها زنی بود که از شوهر خود ارث می برد و فرزندان او دو برابر فرزندان دیگر ارث می بردند: به نقل از منبع سابق.

[5]دکتر علی آبادی، محمد حسین، جزوه ی تاریخ حقوق، 1338 و 1339، به نقل از دکتر امامی، اسدالله، نسب در حقوق ایران و فرانسه.

[6]به نقل از دکتر امامی، وضع حقوقی فرزند خواندگی در حقوق ایران.

[7]دکتر امامی و دکتر صفایی، اسدالله و سید حسین، مختصر حقوق خانواده، نشر دادگستر، چاپ اول، 1376، صفحه 27.

بوربور،احمد،قاضی بازنشسته،روزنامه حمایت،03/04/1392[8]

[9]بند 2 اصل 21 قانون اساسی دولت موظف است حمایت مادران بخصوص در دوران بارداری و حضانت فرزند و حمایت از کودکان بی سرپرست را تضمین کند.

[10]بند سه ماده واحده قانونی اجازه رعایت اموال شخصیه ایرانیان غیر شیعه در فرزند خواندگی منشاء اثر حقوقی است و در این زمینه عادات و قواعد مسلمه و متداوله در مذهبی که پدر یا مادر خوانده پیرو آن هستند اجرا می شود.

[11]متولی، سیداحمد، احوال شخصیه بیگانگان در ایران،چاپ اول، انتشارات ساز و کار، صفحه 230.

ماده 47 آئین نامه: تعیین فرزند خوانده به منزله فرزند حقیقی است با رعایت مقررات زیر:

الف- در موردی که زن و شوهری بی اولاد با موافقت یکدیگر از زرتشتیان کسی را به رسمیت فرزند برگزیده باشند.

ب- هرکس فرزند خوانده اختیار کند آن فرزند وارث شخصی اوست.

ج- پس از تعیین فرزند خوانده باید مراقب در دفتر انجمن زرتشتیان محل ثبت و به امضاء پدر خوانده و یا مادرخوانده و چهارتن گواه برسد.

ماده 48 آئین نامه در قست (ب) فوق الذکر که زن بیوه یا شوهر کسی را به فرزندی انتخاب کند آن فرزند خوانده فقط وارث همان زن یا شوهر خواهد بود.

[12]بهنود، یوسف، احوال شخصیه از دیدگاه قوانین، انتشارات انزلی، 1369، صفحه 73.

[13]دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، جلد هفتم، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه، چاپ دوم، دوره جدید، تهران، 1377، صفحه 10042.

[14]جعفری لنگرودی، محمدجعفر، ترمینولوژی حقوق، انتشارات گنج دانش،جلد4، 1383، صفحه 523.

[15]شریعتی نسب، صادق، همان منبع، صفحه24.

[16]دکتر امامی، اسدالله، وضع حقوقی فرزند خواندگی در ایران.

[17]کاتوزیان، ناصر، حقوق مدنی-خانواده، روابط والدین با فرزندان، انتشارات شرکت سهامی انتشار، جلد2، صفحه 395-399.

دانلود متن کامل از لینک زیر :

بررسی ازدواج سرپرست با فرزند خوانده

[18]رزاقی، رضا، فرزند پذیری، انتشارات روابط عمومی سازمان بهزیستی کشور، 1385، صفحه2.

قانون مصوب 1353 دارای 17 ماده بود و در این لایحه جدید به 37 ماده افزایش پیدا کرده است که مسیر 3ساله ای را میان ایرادات شورای نگهبان و حل آنها توسط مجلس طی کرده است، انتظار می رود با تصویب این قانون جدید مشکلات بسیاری در زمینه سرپرستی کودکان بی سرپرست و بدسرپرست رفع شود.

 

 

3-3-معانی فقهی و حقوقی فرزندخواندگی:

اعراب نیز لفظ «دعی» را برای فرزند خوانده به کار می برند.  لفظ «ادعیاء» نیز به معنای پسر خواندگان می باشند و جمع «دعی» است. این منظور درباره «دعی» و مصدر آن، چنین می نویسد: «الدعوه تکبر الدال ادعا الولد الدعی غیر ابیه» طفل فرزند خوانده را به غیر پدرش منسوب گردانید.  در عرب لفظ «تبنی» را نیز برای فرزندخواندگی اسنفاده می کنند که مترادف «دعی» است.

علامه طباطبائی در کنار واژه «تبنی» آن را این چنین تعریف می کند: «تبنی (پسرخواندگی) الحاق فرزند به غیر پدرش است در نزد آن ها روم شایع بوده است و همچنین در یونان و ایران و عرب این فرزندخواندگی مرسوم بوده است».

در انتها باید بیان داشت که مفهوم و معنای فقهی فرزندخواندگی چیزی جدای از آن چه خداوند تبارک و تعالی در قران مجید فرموده نباشد چرا که ریشه و خاستگاه فقه اسلام، احکام شرعی ناشی از منابع آن در این دین جهان شمول است که اِنّ الدّینَ عِندَاللهِ الاِسلام، لذا معنای این اصطلاح علی الظاهر سر منطبق با دعیاء خواهد بود.

در مباحث فقهی و آرای فقها، چه شیعه چه اهل سنت، نیز حقوقی برای کودکان به رسمیت شناخته شد که عمدتاً مبتنی بر آیات و احادیث است. در منابع جامع فقهی، بابی مستقل به حقوق کودک اختصاص  نیافته بلکه حقوق مختلف او به تناسب موضوع، در ابواب گوناگونی آمده و احکام هریک به دقت تحلیل و بیان شده است، از جمله در ابواب ارث، حدود، قصاص، دیات، نکاح، طلاق و ولایت. شماری از منابع فقهی شیعی به پیروی از برخی منابع حدیثی، در بابی با عنوان احکام اولاد، ضمن مباحث نکاح، به بسیاری از حقوق کودک و فرزند پرداخته اند، هرچند شماری از این مسائل صرفاً آدابی مستحب درباره فرزندانند و در پاره ای منابع نیز همه مسائل این باب، این گونه است.

3-4-نظر فقها در مورد فرزندخواندگی:

نهادی مشابه با فرزندخواندگی در اسلام و در سخن و کلام فقها وجود دارد که دارای کارکرد های مشابه با فرزندخواندگی می باشد یعنی در حمایت از اطفال بی سرپرست» در اسلام کمک به یتیمان و اطفال بی سرپرست بسیار مورد توجه قرار گرفته و توصیه های اخلاقی بسیاری در خصوص آن صادر گردیده است. البته در کتب فقهی احکام خاص اطفال بی سر پرست در باب «لقیط» آمده است.اسلام یک نهادحقوقی تحت عنوان لقطه یا لقیط«انسان» تاسیس کردکه هدف ازآن نگهداری وتربیت افرادبی سرپرست است تا آنان به مانند دیگرشهروندان جامعه اسلامی ازتربیت صحیح اسلامی برخورداربوده وازخطرات احتمالی ایمن باشند.فقها هم دربخش های وسیع ازفقه به تناسب بحث،به تعریف کودک پرداخته اند.

حضرت امام خمینی«ره»درتحریرمی فرماید:

«الصغیر وهوالذی لم یبلغ حدالبلوغ محجورعلیه شرعا لاتنفذتصرفاته فی امواله».

صغیرکسی است که به حدبلوغ نرسیده باشد،این شخص ازتصرفات دراموال خودممنوع خواهدبود. [1]

دکتروهبه الزحیلی در«الفقه الاسلامی وادلته» می نویسد:

«الصغر:طوربه کل انسان،یبدا من حین الولاده الی البلوغ»

کودکی دوره ای است که به هرانسانی خواهد گذشت،آغازآن هنگام ولادت وپایان آن رسیدن به حدبلوغ است. 2  

فقهای اهل تسنن نیزدرتعریف لقیط بیان داشته اند: «لقیط به معنی یافته شده ودر اصطلاح شرعی لقیط به بچه ای گفته می شود که اورادرمحلی بدون سرپرست،انسان پیدا می کند».

درخصوص لقطه درقرآن کریم نصی برآن درشریعت اسلام واردنشده است،بلکه عموماتی است که برای آن قابل استدلال می باشد.

حکایت لقطه ازسده های گذشته درقران کریم واردشده است.

درخصوص مفهوم لقیط بایدبه این نکته توجه نمودکه لقیط صرفا به معنای طفل گمشده نمی باشدبلکه طفل گمشده ای که سرپرست ندارد،«کل صبی ضائع لاکافل له».بنابرنظرشهیدثانی گمشده معلوم النسب حکم لقیط را نداردوبایداورابه پدرش تحویل داد.

البته نظرمخالفی نیزوجوددارد که بیان می داردطفل معلوم النسب هم می تواندلقیط باشدزیراکه طفل رهاشده برای پیدا کننده اش مجهول النسب است،البته با وجودپدر،جدپدری یا مادریاغیرآن ها ازکسانی که حضانت برآن ها واجب است،عنوان لقیط برچنین طفلی صدق نمی کند.

با تعاریف ارائه شده درموردلقیط بایدبیان نمود چنین طفلی دارای اوصافی می باشد که ازاین قرارمی باشدکه ازاین قرارمی باشد:الف:طفل گمشده باشدب:طفل نتواندبه تنهایی ومستقل ازدیگران زندگی نماید.ج:بدون سرپرست باشد.

بنابراین درکتب اسلامی احکام لقیط فقط شامل اطفال می باشدکه به تنهایی قادربه زندگی مستقل نیستند.

درکتب فقهی برای ملتقط یا به عبارتی یابنده وسرپرست طفل شروطی ذکرشده است که عبارتنداز:بلوغ،عقل،آزادبودن،مسلمان بودن وبنابرقولی بایدعادل باشد.

در تفسیر المیزان ذیل آیه 4و5 سوره احزاب آمده است «ادعیا» جمع «دعی» و به معنای پسر خوانده است. در عصر جاهلیت این عمل (دعاء و تبنی) در میان آن ها دائر و معمول بود.  و همچنین است در بین امت  های مترقی آن روز، مانند روم و فارس که وقتی کودکی را پسر خود می خواندند، احکام فرزند صلبی را در حق او اجرا می کردند، یعنی اگر دختر بود، ازدواج با او را حرام می دانستند و چون پدر خوانده در می گذشت، به او نیز مانند سایر فرزندان ارث می دادند و سایر احکام پدر فرزندی را درباره او اجرا می کردند و اسلام این عمل را لغو کرد.[1]

براساس این نوع آیات، جمع بین فرزند خوانده و فرزند واقعی ممکن نیست، یعنی امکان ندارد که دو نوع محبت متضاد در فردی جمع شود، یعنی محبت به عنوان فرزند خوانده با محبت به عنوان فرزند واقعی قابل جمع نیستند، زیرا امکان ندارد که در یک سینه دو دل وجود داشته باشد که با یکی چیزی را دوست بدارد و با دل دیگر متضاد همان چیز را، بر همین اساس خداوند فرموده: « مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ»4[2]یعنی: «خداوند برای هیچکس دودل در درونش نیافریده است.»

بر اساس آیه مورد بحث، فرزند دیگری را فرزند خود خواندن دو متنافی است که در یک قلب جمع نمی شود.  همان طور که  ظهار، که در دنباله آیه بیان شده، یعنی همسر خود را به مادر خود تشبیه نمودن و او را مادر نامیدن جمع بین دو متنافی غیرقابل جمع در دل می باشد. با توجه به ان که دنباله آیه مورد بحث در خصوص فرزندخواندگی زیدبن حارثه سخن می گوید، آیه به نوعی برای رد فرزندخواندگی مقدمه چینی نموده و مخاطب را برای پذیرش آن آماده می فرماید.[3]

بنابراین مفاد آیه این است که خدای تعالی ان کسانی را که شما آن ها را فرزند خود خوانده اید، فرزندان شما قرار نداد. تا احکام فرزند صلبی در حق آنان نیز جاری باشد.

علامه طباطبایی در آیه بعدی، ذیل عبارت «ذلِکُم قَولُکم بِاَ فواهِکُم وَاللهُ یَقُولُ الحَقَّ و هُوَ یَهدِی السَبیلَ » می فرماید:کلمه «ذلکم» در این آیه اشاره به مسئله فرزندخواندگی دارد ومعنای «قولکم بافواهکم» این است که شما فرزند دیگری را به خود نسبت می دهید سخنی است و معنای حق بودن قول خدا این است که او از چیزی خبر می دهد که واقع و حقیقت مطالب آن است و معنای راهنمایی اش به راه این است که هر کس را هدایت کند، بر آن راه حق وادارش می کند که خیر و سعادت در آن است.[4]

این دو جمله اشاره است به این که وقتی سخن شما بیهوده و بی اثر است و سخن خدا همواره با اثر و مطابق واقع است، پس سخن خود را رها نموده وسخن او را بگیرید.  سپس خداوند می فرماید: «وقتی می خواهید پسر خوانده خود را معرفی و یا صدا کنید، طوری صدا بزنید که مخصوص پدرانشان شوند، یعنی به پدرشان نسبت دهید و خواندن شما آنان را به نام پدرانشان به عدالت نزدیک تر است و اگر علم به پدران آنها ندارید و پدرانشان را نمی شناسید (هنگام صدازدن) به غیر پدرانشان نسبت ندهید، بلکه آنان را برادر خطاب کنید و یا به اعتبار ولایت دینی، ولی خود بخوانید.

درتفسیرنمونه چنین بیان شده است که: قرآن برای تاکیدبیشتروروشن ساختن خط صحیح ومنطقی اسلام چنین می افزاید: «آن هارا به نام پدرانشان بخوانید که این کار نزدخدا عادلانه تراست»«ادعوهم لا بائهم هواقسط عندالله».

تعبیربه«اقسط»عادلانه تر،مفهومش این نیست که اگر آن هارا به نام پدرخوانده ها صدابزنندعادلانه است وبه نام پدران واقعی عادلانه تر،بلکه همانگونه که بارها گفته ایم صیغه«افعل تفضیل»گاه درمواردی به کارمی رود که وصف درطرف مقابل به هیچ وجه وجودندارد،مثلا گفته می شود«انسان احتیاط کندوجان خودرا به خطرنیاندازدبهتراست»مفهوم این سخن آن نیست که به خطرانداختن جان خوب است ولی احتیاط کردن ازآن بهترمی باشد،بلکه منظورمقایسه خوب وبدبایکدیگراست.

برای رفع بهانه ها اضافه می کند: «اگرپدران آن هارانمی شناسیدآن هابرادران دینی وموالی شما هستند»«فان لم تعلموا آبائهم فاخوانکم فی الدین وموالیکم».

یعنی عدم شناخت پدران آن هادلیل براین نمی شودکه نام شخص دیگری را باعنوان پدربرآن هابگذارید،بلکه می توانیدآن هارابه عنوان برادردینی یادوست وهم پیمان خطاب کنید.

[1] الموسوی الخمینی،سیدروح الله،1408 ه ق، تحریرالوسیله،الجزءالثانی،القول فی الصغر،موسسه اسماعیلیان قم،چاپ سوم، ص12.

[2] وهبه الزحیلی،1418 ه ق -1997م ،الفقه الاسلامیه وادلته،جلد6،انتشارات دارالفکر،دمشق،الطبعه الرابعه(چاپ چهارم)،ص4467

3 طباطبائی، سیدمحمدحسین،1374، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی

همدانی، ج16، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ چنجم، قم ، ص410-411.

4 سوره احزاب، آیه 4.

 

[3] طبرسی، ابو علی الفضل بن الحسن، مجمع البیان فی التفسیر القرآن، ج8، مأخذ ذکر شده،  ص118.

[4] طباطبائی، سیدمحمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ج16، مأخذ ذکر شده، ص410-411.

دانشکده حقوق

پایان نامه برای دریافت درجه ارشد  در رشته حقوق

گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی

عنوان:

بررسی فقهی و حقوقی فرزند خواندگی با تاکید بر قانون جدید

حمایت از کودکان بی سر پرست و بد سرپرست

 

 

http://www.payanname.net/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%D9%82%D9%87%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7/

پایان نامه – بررسی فقهی و حقوقی فرزند خواندگی با تاکید بر قانون جدید

2-2-1- انتخاب نام نیکو :

نخستین امری که پدر از آن را به فرزندش احسان و نیکی می کند، انتخاب نام نیکوست. در اسلام نیز یکی از نخستین وظایفی که بر عهده والدین پس از تولد نوزاد نهاده است انتخاب نام نیکو برای اوست. رسول گرامی اسلام می فرماید:

«حق فرزند بر والدین آن  است که نام او را نیکو انتخاب کند».[1] در واقع انتخاب نام نیکو برای فرزند در اسلام نوعی احسان خوانده می شود زیرا بخشی از نیازهای روحی و روانی کودک برآورده می شود و به او شخصیت و اعتبار می بخشد و هم او را از توهین و استهزا دیگران دور می کند. از نگاه اسلام نام زیبا می تواند برای کودک امنیت و آسایش روانی پدید آورد چنانکه در روایت آمده است: وقتی امام صادق شنید کسی نام فرزندش را محمد گذاشته است فرمود: «به کودک خود دشنام مده و او را کتک مزن و به او بدی نکن».[2]

2-2-2- تأمین خوراک و تغذیه مناسب برای کودک:

بهره مندی از تغذیه و خوراک مناسب از حقوق مسلم کودک و برطرف کننده نیاز جسمی اوست. کنوانسیون حقوق کودک براساس بند «ج» ماده 24 کشورهای طرف کنوانسیون متعهد شده اند: «مبارزه با بیماری ها و سوءتغذیه را از راه فراهم کردن مواد غذایی مقوی و آب آشامیدنی سالم دنبال کنند».[3]

در اسلام بنابر فرموده رسول گرامی اسلام: «هیچ کاری بهتر از سیر کردن شکم گرسنه نیست».[4] و در جای دیگر فرموده اند: «از حقوق فرزند بر پدر آن است که به او غذای پاک و خوب بدهد».

البته اگر والدین توانایی تأمین مواد غذایی مناسب را نداشته باشند وظیفه ی دینی افراد جامعه است که نیازهای غذایی آنان را تأمین کنند، چنانکه رسول خدا فرموده اند: «هرکسی بخوابد و همسایه ی او در کنارش گرسنه باشد و او بداند به من ایمان ندارد».[5]

2-2-3-حق تحصیل :

در اسلام فراگیری دانش یک فرضیه است چنانکه پیامبر اسلام می فرماید: «از گهواره تا گور دانش بجویند».[6]  آموختن دانش از جمله حقوق فرزندان بر والدین است و از آنجا که شخصیت کودک در مراحل نخستین زندگی در خانواده شکل می گیرد. آموختن دانش به کودکان برعهده والدین نهاده شده است تا در ابتدای زندگی آنها را به صلاح دانش مسلح کنند تا به وسیله ی آن بر مشکلات چیره شوند. امروزه در جهان توسعه یافته مراحل نخستین سوادآموزی امری اجباری است در کنوانسیون حقوق کودک در اصل بند ماده 28 کشورهای طرف کنوانسیون متعهد برابر اقدام هایی مانند اجباری کردن تحصیلات ابتدایی برای همگان تشویق شکل های گوناگون آموزش متوسط و در دسترس قرار دادن آموزش عالی برای همگان براساس توانایی ها به شیوه ی مناسب معمول دارند.

[1] بافکار، حسین، همان جا، ص 106.

[2] همان جا، ص106.

[3] همان جا، ص107.

[4] همان جا، ص107.

[5] همان جا، ص108.

[6] همان جا، ص108.

دانشکده حقوق

پایان نامه برای دریافت درجه ارشد  در رشته حقوق

گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی

عنوان:

بررسی فقهی و حقوقی فرزند خواندگی با تاکید بر قانون جدید

حمایت از کودکان بی سر پرست و بد سرپرست

 

 

http://www.payanname.net/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%D9%82%D9%87%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7/

<br />

<td width=”7″> 

عنوان صفحه
  چکیده…………………………………………………………………………………………………………………………….1  
  فصل اول:کلیات  
  1-1-مقدمه……………………………………………………………………………………………………………………..2  
  1-2-بیان مسئله………………………………………………………………………………………………………………..3  
  1-3-سؤالات تحقیق…………………………………………………………………………………………………………3  
  1-4-فرضیات تحقیق ……………………………………………………………………………………………………….4  
  1-5-پیشینه تحقیق…………………………………………………………………………………………………………… 4  
  1-6-ضرورت و اهمیت تحقیق…………………………………………………………………………………………..5  
  1-7-اهداف تحقیق………………………………………………………………………………………………………….6  
  1-8-روش تحقیق……………………………………………………………………………………………………………6  
  1-9-ساختار تحقیق…………………………………………………………………………………………………………7  
  فصل دوم:مبانی نظری وبررسی خانواده ازدیدگاه اسلام.…………………………………………8  
  2-1 خانواده و حقوق کودکان از دیدگاه اسلام……………………………………………………………………9  
  2-1-1- توجه اسلام به خانواده…………………………………………………………………………………………9  
  2-1-2- تعریف کودک………………………………………………………………………………………………..10  
  2-1-3- کودکان آسیب پذیرترین گروه جامعه انسانی……………………………………………………….. 11  
  2-1-4-والدین مسئول اصلی رعایت حقوق کودک……………………………………………………………12  
  2-1-5-اسلام و سفارش به رعایت حقوق کودکان……………………………………………………………..12  
  2-2- برخی از حقوق کودکان………………………………………………………………………………………..16  
2-2-1انتخاب نام نیکو……………………………………………………………………………………………..16  
2-2-2-تأمین خوراک و تغذیه مناسب برای کودک …………………………………………………….17  
2-2-3-حق تحصیل………………………………………………………………………………………………..17  
2-2-4-حق تفریح و بازی………………………………………………………………………………………..18  
2-2-5-پرهیز از اعمال خشونت جسمی و روحی به کودک……………………………………………19  
2-2-6-احترام به مقام کودک………………………………………………………………………………….20  
  2-3- مشکلات خانواده و مصادیق منجر به فرزند خواندگی…………………………………………………21  
  2-3-1- مصادیق کودکان بی سرپرست و بد سرپرست…………………………………………………………….21

2-4- تاریخچه حمایت از کودکان بی سرپرست……………………………………………………………………..23

2-4-1- تاریخچه حمایت از کودکان بی سرپرست در جهان……………………………………………………..25

2-4-2- تاریخچه حمایت از کودکان بی سرپرست در ایران…………………………………….             ……………….27

2-5- تعاریف و اصطلاحات مربوط به کودکان بی سرپرست…………………………………………………….30

2-5-1- کودکان بی سرپرست…………………………………………………………………………………………….30

2-6- خانواده بی سرپرست…………………………………………………………………………………………………30

2-7-فرزندخواندگی…………………………………………………………………………………………………………31

2-8-محل نگهداری کودکان بی سرپرست…………………………………………………………………………..31

2-8-1-شبانه روزی………………………………………………………………………………………………………….31

2-8-2-خوابگاه………………………………………………………………………………………………………………31

2-8-3-پرورشگاه……………………………………………………………………………………………………………31

2-8-4-مهدکودک………………………………………………………………………………………………………….32

2-8-5-کانون اصلاح و تربیت……………………………………………………………………………………………32

2-8-6-خانه شبانه روزی ، شبه خانواده………………………………………………………………………………..32

2-8-7-شیرخوارگاه…………………………………………………………………………………………………………33

2-8-8-خانه نوباوگان……………………………………………………………………………………………………….33

2-8-9-شبانه روزی مجتمع خدمات حمایتی…………………………………………………………………………33

2-8-10-شبانه روزی مستقل……………………………………………………………………………………………..33

2-9-روند ها و گرایش ها………………………………………………………………………………………………..33

2-10- نگاهی نو به معضل کودکان بی سرپرست و بد سرپرست……………………………………………..37

2-10-1-کودکان بد سرپرست…………………………………………………………………………………………39

2-10-2- کودکان بی سرپرست……………………………………………………………………………………….42

2-11- بررسی وضعیت کودکان خیابانی در ایران و جهان……………………………………………………..44

 
     
  فصل سوم:تحلیل فقهی فرزندخواندگی و بررسی پیشینه تاریخی آن………………………48  

 

  3-1- فرزندخواندگی قبل از اسلام…………………………………………………………………………………..50  

 

  3-1-1 فرزندخواندگی پس از ظهور اسلام………………………………………………………………………….52  
  3-1-2 فرزندخواندگی پس از انقلاب اسلامی……………………………………………………………………..60  
  3-2- مبانی فقهی و حقوقی فرزندخواندگی…………………………………………………………………………61  
  3-3-معانی فقهی و حقوقی فرزندخواندگی…………………………………………………………………………69  
  3-4-نظر فقها در مورد فرزندخواندگی………………………………………………………………………………70

3-5- جایگاه نسب در شرع اسلام…………………………………………………………………………………….77

3-6- جایگاه کودکان نامشروع در جامعه اسلامی……………………………………………………………….80

3-7- کودکان ناشی از تلقیح مصنوعی……………………………………………………………………………..81

 
  فصل چهارم- شرایط فرزندخواندگی و تشریفات اخذ فرزند خوانده

(از لحاظ حقوقی) در ایران……………………………………………………………………………………..84

 
  4-1- تشریفات قانونی و شرایط سرپرستی………………………………………………………………………….93  
  4-1-1- شرایط زوجین سرپرست…………………………………………………………………………………….94  
  4-1-1-1-وجود علقه زوجیت بین زوجین سرپرست…………………………………………………………..94  
  4-1-1-2-اقامت داشتن زوجین سرپرست در ایران……………………………………………………………..95  
  4-1-1-3-تراضی زوجین سرپرست…………………………………………………………………………………95

4-1-1-4-فرزند نداشتن زوجین سرپرست: ………………………………………………………………………96

4-1-1-5-داشتن سن لازم: ……………………………………………………………………………………………96

4-1-1-6-صلاحیت اخلاقی زوجین سرپرست: ………………………………………………………………….96

4-1-1-7-اهلیت قانونی زوجین سرپرست: ……………………………………………………………………… 96

4-1-1-8-نداشتن سابقه ی کیفری مؤثر زوجین سرپرست: …………………………………………………97

4-1-1-9-تمکن مالی زوجین سرپرست: ………………………………………………………………………….97

4-1-1-10-مبتلا نبودن زوجین سرپرست به بیماری های صعب العلاج: ………………………………..98

4-1-1-11-عدم اعتیاد زوجین سرپرست: : ……………………………………………………………………….99

4-1-1-12-تدین به اسلام: : …………………………………………………………………………………………..99

4-1-2-شرایط فرزند خوانده: : ……………………………………………………………………………………….99

 
  4-1-2-1-سن کودک………………………………………………………………………………………………….100  
  4-1-2-2-ناشناس بودن خانواده کودک…………………………………………………………………………..100  
  4-2- قانون حاکم بر فرزند خواندگی……………………………………………………………………………….102  
  4-3- موانع فرزند خواندگی……………………………………………………………………………………………122  
  4-4- مرجع صالح و تشریفات واگذاری طفل به فرزند خواندگی…………………………………………..123  
  4-4-1- آثار حقوقی حکم سرپرستی………………………………………………………………………………..126  
  4-4-1-1-نفقه……………………………………………………………………………………………………………..126  
  4-4-1-2-حضانت و تربیت طفل……………………………………………………………………………………..128  
  4-4-1-3-اطاعت فرزندخوانده از سرپرست ها……………………………………………………………………130  
  4-4-1-4-نام خانوادگی…………………………………………………………………………………………………130  
  4-4-1-5-اداره اموال و نمایندگی قانونی فرزندخوانده…………………………………………………………130  
  4-4-1-6-حرمت نکاح………………………………………………………………………………………………….131  
  4-4-1-7-ولایت فرزندخوانده بعد از فوت پدرخوانده…………………………………………………………133  
  4-4-1-8-وصایت…………………………………………………………………………………………………………134  
  4-4-1-9-توارث………………………………………………………………………………………………………….135  
  4-4-1-10-آثارحکم سرپرستی نسبت به اشخاص ثالث و خانواده حقیقی فرزند خوانده……………..136  
  4-5- قطع رابطه فرزند خواندگی………………………………………………………………………………………137  
  4-5-1پایان سرپرستی و اعلام بطلان آن…………………………………………………………………………….137  
  4-5-2-فسخ فرزندخواندگی…………………………………………………………………………………………..140  
  4-6- صدور حکم فسخ سرپرستی……………………………………………………………………………………141  
  4-7- بررسی قانون حمایت از کودکان و نوجوانان بی سرپرست و بد سرپرست………………………..142  
  4-8- وجه تمایز قوانین گذشته با قوانین جدید فرزندخواندگی مصوبه مجلس شورای اسلامی………145  
  فصل پنجم:نتیجه گیری……………………………………………………………………………………………..150  
  منابع و مأخذ…………………………………………………………………………………………………………………156

الف-کتاب ها

 

بمقالات

 

چکیده:

موضوع فرزندخواندگی وسرپرستی کودکان بی سرپرست وبدسرپرست اززمان های گذشته موردتوجه همه ادیان وحاکمان وقت بوده است.قوانین بسیاری دراین زمینه وضع شدوهرچه می گذشت ،یا قوانین جدید اضافه ویا دربعضی موارد آن نسخ صورت می گرفت که تابع نوع آئین ها ورسوماتی بوده که درهرعصروزمان معمول بوده است.

تحقیقات نشان می دهدباتداوم حوادث گوناگون ازجمله حوادث طبیعی همچون سیل وزلزله یاعوامل اجتماعی مانند طلاق،فوت یا اعتیاد خانواده،سیاسی همچون جنگ های کنونی بالاخص درخاورمیانه،آمارکودکان بی سرپرست وبدسرپرست افزایش یافته است ووظیفه حاکمان وقانونگذاران رادشوارکرده طبق آمار اداره بهزیستی ازسال 93 درایران 1000کودک سراهی وجوددارد که به دلایل مختلف ازجمله فقر واعتیاداین کودکان رها می شوندو همچنین روانشناسان عصر21 میلادی راعصربیماری تمدن جدیدکه همان فشارروان واضطراب نامیدند.بنابراین ضرورت امراین است تا قانونگذار،قوانینی رامطابق با مسائل کنونی وضع کندتا خانواده هادرجهت پذیرش این کودکان توجه بیشتری مبذول داشته ومطابق با شرایط قوانین مدنی وفقهی واسلامی ازناهنجاری های حادی که درآینده دامنگیرجامعه جهانی می شود کاسته شود.

آنچه در این مجموعه جمع آوری شده،ضمن تعاریف مربوط به هریک ازموضوعات مرتبط با فرزندخواندگی،مدول زمانی وسیرتطورتاریخی به بررسی قوانین جدید مطابق با مسائل ومشکلات وشرایط فرزندخواندگی ازدیدگاه فقهی وحقوقی پرداخته شده است.

کلمات کلیدی:فرزندخواندگی-کودکان بی سرپرست وبدسرپرست-حضانت-دیدگاه فقهی وحقوقی-ناهنجاری

 

-1-1مقدمه:

خانواده، واحد بنیادین جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی انسان است و کودک در محیط و فضای خانواده رشد نموده و پس از تکامل و تعالی برای ورود به جامعه آماده می شود.

امروزه با صنعتی شدن جوامع و تغییر سبک زندگی و خالی بودن محیط های خانوادگی از هر گونه عشق و دلبستگی و توجه نداشتن به تربیت و پرورش فرزندان مشکلات زیادی را در جامعه به وجود آورده است.

گاه بنا به دلایلی همچون عوامل طبیعی مانند سیل، زلزله و یا جنگ،  بسیاری از این فرزندان کانون گرم و با امنیت خانواده را از دست می دهند و در مواردی مانند طلاق پدر و یا مادر و یا فوت یا اعتیاد آنها و یا از عهده نگهداری و تربیت آنان بر نیامده، آنان را رها کرده و در معرض انواع بحران های عاطفی و روحی قرار خواهند گرفت و چه بسا اینها تبدیل به افرادی ضد اجتماعی خواهند شد که آرامش جامعه را بر هم می زنند، در اینجا قانونگذار با تعیین قوانین و مقررات خاصی برای سرپرستی این کودکان بد سرپرست و بی سرپرست در نظر گرفته تا زوجینی به خصوص فاقد فرزند بتوانند آنان را در کانون گرم خود پرورش دهند تا در آینده  اثر مثبتی بر خود و جامعه داشته باشند.

در نظام حقوقی اسلام فرزندخواندگی منسوخ و نسب از طریق ولادت مشروع است. فرزندخواندگی باعث اختلاط نسل و مشکلات بعدی می شود و از طرفی دین اسلام در مورد نگهداری از یتیمان و کودکان بی سرست توصیه شده بنابراین، قانونی در ایران از سال 1353 برای حمایت از این کودکان تحت شرایطی خاص ایجاد گردیده که به مرور زمان همراه با تغییراتی بوده است.

 

post” name=”frm_jahanpay64″>

text-align: center;”>دانشکده حقوق

پایان نامه برای دریافت درجه ارشد  در رشته حقوق

گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی

عنوان:

بررسی فقهی و حقوقی فرزند خواندگی با تاکید بر قانون جدید

حمایت از کودکان بی سر پرست و بد سرپرست

 

 

http://www.payanname.net/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%D9%82%D9%87%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7/

ممنوعیت ازدواج با محارم

پیوند گروهی بسیار مستحکم همان گونه که می تواند به برون همسری منتهی گردد گاه ممکن است به درون همسری [2] نیز بینجآمد که به موجب آن افراد وظیفه دارند همسران خود را تنها از داخل گروه انتخاب کنند. در مواردی که یک گروه به جهتی خود را بیش از حد با دیگر گروه ها متفاوت ببیند احتمال اینکه اعضای خود را از ازدواج با اعضای دیگر گروه ها، باز دارد وجود دارد.

دراسلام مرد با سه گروه اززنان نباید ازدواج کند [3]. 1-زنانی که رابطه نسبی نزدیکی با وی دارند، مانند مادر، مادر بزرگ، دختر و دختران او، خواهر ودختران او، دختر برادر و دختر آن او، عمه و خاله

2-زنانی که از طریق شیردهی طبیعی (رضاع) نسبت های یاد شده را با شخص پیدا می کنند. مانند مادر رضاعی، خواهر رضاعی و غیره.

3-مادر زن و عروس که به ترتیب با داماد و پدر شوهر محرم می شوند. خواهر زن نیز حرمت مشروط پیدا می کنند یعنی تا زمانی که خواهرش در عقد همسری شخص باشد ازدواج با او جایز نیست ولی در صورت طلاق (پس از انقضای عده) و یا مرگ همسر می تواند با خواهرش ازدواج کند. (شهید ثانی، ج5، 1404)

4-6-3-4. لزوم رعایت هنجارها

گزینش فرد به عنوان همسر، هیچ گاه بدون هنجار نیست. این بیان که جامعه صنعتی سنت ها را زیر پا می گذارد و انسان ها را از هر بندی ر ها می سازد، در این مورد هیچ گاه صادق نیست. به عبارت دیگر وصلت ازاد[4]یعنی پیوند هر انسان با انسان دیگر بدون توجه به معیار، که در بعضی جهات تشابهی با نظرات مربوط به اختلاط یا آمیزش آزاد [5]می یابد، در واقعیت پیاده شدنی نیست. البته تردیدی نیست که جوامع گوناگون از نظر میزان پای بندی به قاعده و هنجار ها با یکدیگر متفاوتند ولی به نظر می رسد لزوم یا اولویت احراز حداقل هایی از همسانی بین دو نفر برای ساختار خانواده در همه جوامع پذیرفته شده است. (بستان، 1390)

در فصل دوم موضوع همسان همسری و ملاک ها و انواع آن بررسی گردید. در تعالیم اسلام نیز بر نقش و اهمیت برخی ملاک های یاد شده، تاکید گردیده در عین حال، ملاک های دیگری نیز بیان شده است. اسلام با تاکید بر اصل کفویت در ازدواج، موافقت خود را با قاعده همسان همسری در کلیت آن ابراز نموده، هرچند بر پایه مبانی ارزش خود، تعریف خاصی از آن ارائه داده است.

در آموزه های دینی معیار های متعددی برای انتخاب همسر معرفی شده است، اما بخشی از این معیار ها جنبه موردی و شخصی دارند یا روایات دال بر آن ها از اعتبار سندی برخوردار نیستند و فقط برخی از آن ها را می توان به عنوان ویژگی های عام و معیار های ثابت همسر مطلوب در نظر گرفت.

همسان همسری در مطالعات خانواده گاه به عنوان یک مفهوم توصیفی و گاه به عنوان یک معیار هنجاری مورد بحث قرار می گیرد. در واقع اسلام به عنوان دینی فرهنگ ساز، بطورکلی همسان همسری هنجاری را می پذیرد اما می کوشد الگوی جدیدی از آن ارائه دهد. برخورد ایجابی با برخی جنبه های همسان همسری (همسانی دینی و اخلاقی) و برخورد سلبی با جنبه های دیگر (همسانی نژادی، قومی و طبقاتی) نشان دهنده کوشش قانون گذار اسلام در جهت تغییر نگرش های فرهنگی نسبت موضوع همسان همسری است.

اگر فلسفه تشکیل خانواده مشخص باشد، فرد را به معیار ها وصفات مناسب برای انتخاب رهنمون می سازد. بدین ترتیب صفاتی که با مطلوب هر فرد در تشکیل خانواده بی ارتباط است کم رنگ و یا حذف می گردد. صفات لازم برای هر فرد در ساختار خانواده ذیل مبحث کفویت بررسی می گردد.

4-6-4. صفات لازم

4-6-4-1. کفویت

تعالیم اسلامی در انتخاب، بر اصل «کفو» به معنای همتایی و همانندی تاکید دارد. بدین معنا که دو فرد در ویژگی های مناسب برای تشکیل خانواده، مشابه و تقریبا همتا باشند. انکحوالاکفاء وانکحوا منهم. (مجلسی،، ج100، 1403) نکته دیگر اینکه کفو بودن به معنایی مانند بودن نیست، بلکه به معنای تناسب است که گاه در شبیه بودن است و گاه در مکمل بودن.

کفویت دارای مصادیق فراوان شخصی، شناختی، فرهنگی، خانوادگی و اقتصادی است. نخستین مرتبه از کفوبودن همسانی مذهب و دین است اما در نگاه دینی این همسانی بیشتر در خصوص ایمان است و زن و مرد به سبب ایمان، همتای یکدیگر دانسته شده اند. (المومن کفو للمومنه والمسلم کفو للمسلمه. (مجلسی، ج22، 1403)

به همین سبب مرد یا زن بی ایمان غیر کفو دانسته شده است «وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى یومِنَّ وَ لَامَه مُومِنَه خَیرٌ مِنْ مُشْرِكَه وَ لَوْ اعْجَبَتْكُمْ وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكینَ حَتَّى یومِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُومِنٌ خَیرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ اعْجَبَكُمْ» (بقره، 221) «و با زنان مشرك ازدواج نكنید تا زمانى كه ایمان بیاورند. قطعا كنیز با ایمان از زن آزاد مشرك بهتر است، هر چند [زیبایى، مال و موقعیت او] شما را خوش آید. و زنان با ایمان را به ازدواج مردان مشرك در نیاورید تا زمانى كه ایمان بیاورند. مسلما برده با ایمان از مرد آزاد مشرك بهتر است، هر چند [جمال، مال و منال او] شما را خوش آید».

زن با ایمان هر چند که کنیز باشد بهتر است از زن مشرک ولو آزاد باشد، و دارای حسب و نسب و مال و سایر مزایایی باشد که عادتا خوشایند انسان است وانسان را به اعجاب درمی آورد. [6] (طباطبایی، ج2، 1374) بدین معنا که در جانب اثباتی قضیه ایمان و اسلام را شرط کافی برای تحقق کفویت تلقی کرده و در جانب سلبی قضیه، مردیا زن بی ایمان را غیر کفو دانسته است. [7]

در واقع همانطور که انسان بودن، فطری و طبیعی انسان است؛ و چنان که پیشتر گذشت محال است میان انسان و غیر انسان، جذب و انجذاب و ترکیب و توحید، صورت گیرد؛ ایمان به خدا هم فطری انسان است و بنابراین غیر ممکن است که یک انسان مومن، که به یگانگی خداوند معتقد است، بتواند با یک انسان مادی یا مشترک، که از فطرت پاک و انسانی خود منحرف شده و فاصله گرفته است، با یک جذب و انجذاب کامل، به وحدت برسد و از راه ترکیب، دو گانگی را به یگانگی مبدل کند.

برخی اندیشمندان مسلمان (شاذلی، ج 2، 1412) معتقدندکه ارتباط مسلمان با مشرک ارتباطی فریبنده است و بی پایه و سست خواهد بود. چراکه دو فرد دراین ارتباط، هدفی الهی نخواهند داشت و این پیوند زندگی براساس برنامه الهی نخواهد بود زیرا خداوندی که به انسان کرامت و برتری بر سایرین بخشیده است، نمی خواهد هدف از ایجاد این پیوندها، گرایش ها و امیال حیوانی باشد، بلکه می خواهد انگیزه این پیوند، متعالی و بلند مرتبه باشد، تا جایی که به اهداف بلند خدایی برسد و با این ارتباط، بین این دو، مشیت و برنامه الهی به صورت پاکیزه و متعالی ارتباط برقرار شود.

کفویت در ایمان از زیباترین مصادیق هم سویی، همراهی، همدلی و هم پیمانی است. در نظر داشتن ایمان دو همسر به سان والاترین سنجه کفویت، سعادت خانواده را تامین می کند. وزن دهی که آموزه های دینی به ویژگی ایمان داده است به دلایل متفاوتی است. بطورکلی، ایمان مذهبی از دو راه مهم بر ثبات ساختار تاثیر می گذارد:

نخست از راه تقویت و تحکیم مبانی اخلاقی فرد که از نتایج آن ایجاد یک عامل کنترل درونی است که موجب می شود فرد اقدامات ظالمانه انجام ندهد.

راه دوم تاثیر ایمان مذهبی در معنا بخشیدن به زندگی و ایجاد حس رضایت در افراد است. درپاره ای شرایط، بروز نابسامانی های مختلف ارتباط دو فرد را به روابطی شکننده و ناپایدار مبدل می نماید. فرد دارای ایمان که هدف اصلی زندگی خود را حیات طیبه قرار داده، اعتقاد به وعده های الهی را موثرترین عامل در جهت ایجاد حس رضایت و امید به آینده و در نتیجه، سازگاری با ناملایمات و دشواری های زندگی می داند.

با توجه به تاکیدی که ادیان الهی بر رعایت مسائل اخلاقی دارند، از افراد متدین و مذهبی واقعی انتظار می رود که در برابر مشکلات زندگی از خود سعه صدر و بردباری نشان دهند. بی جهت نیست که «صبر» به عنوان یکی از بهترین فضایل و ارزش های اخلاقی، مورد بیشترین تاکیدات دین قرار گرفته است.

4-6-4-2.  ایمان

از دید قرآن، ایمان امری قلبی است و عبارت از اعتقاد باطنی است که آثار آن در اعمال ظاهری و بدنی نیز ظاهر شود. (طباطبایی، ج 16، 1374)

لذا ایمان، تنها یك كلمه نیست، بلكه یك «باور قلبی» است. باوری كه به زندگی «جهت» می دهد و در «چگونه زیستن» نقش مهمی دارد و محور ارزش گذاری برای اندیشه ها و عملكردهای انسان است.
در آیات قرآن نیز هرگاه ایمان مطرح می شود، به دنبال آن عمل نیز بیان می گردد تا نمود عینی ایمان در عمل ظهور یابد. درك فواید ایمان، زمانی معنا پیدا كه انسان علاوه بر آن چه كه به زبان می آورد و باور قلبی دارد، به آن چه كه خداوند دستور داده نیز عمل نماید نه اینكه تنها به ایمان زبانی و یا باور قلبی اكتفا نموده و از طرفی نیز در انتظار چشیدن فواید ایمان باشد.

البته ایمان نیز خود دارای مراتبی است.

4-7. مراتب ایمان

مرتبه ابتدایی آن به معنی قبول ظاهری اوامر و نواهی الهی است[8]. این رتبه، ایمانی به تناسب خود در پی دارد و آن عبارتست از اعتقاد قلبی اجمالی به مضمون شهادتین که از لوازم آن عمل به غالب احکام فرعی است.

در مرتبه بعدی، مراد از اسلام، تسلیم قلبی به بیشتر اعتقادات به نحو تفضیل است و لازمه آن، انجام اعمال صالح است. گرچه گاه تخلفی از اینگونه اعمال نیز صورت پذیرد.[9] این اسلام نیز در پی خود، ایمانی در شان خویش دارد.

در رتبه بالاتر مقصود از اسلام، تسلیم بودن همه قوا و کشش های درونی و رفتار ها به ضوابط و آداب درونی و بیرونی و این تسلیمی در ظاهر و باطن است. [10]ایمانی به تناسب اینگونه اسلام نیز وجود دارد که با آن همراه می شود. برخی مرتبه دوم و سوم را یک مرتبه به حساب آورند و مجموعا لوازمی برای آن ذکر می کنند چون رضا و تسلیم، تحمل و صبر در راه خدا، حصول زهد و ورع کامل و دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان خدا.

مرتبه اعلای آن، حاصل اراده آدمی نیست بلکه تماما موهبتی است و خداوند خود، آن را برای کسانی که به اوج مرتبه پیش نایل شده باشند، عنایت می کند و آن ره یافتن و شهود این حقیقت است که مالکیت و تصرف در عالم، تنها از آن خداست. در پی این اسلام نیز ایمانی حاصل می شود و آن عبارت است از تعمیم حالت مزبور در تمام احوال و افعال آدمی و یقین به عدم استقلال خود و ما سوی الله. علامت چنین ایمانی، آن است که هیچ حادثه ای، مومن را به حزن نمی افکند و او می بیند که هر حادثه ای به اذن خدا جریان می یابد.[11]

به درجات مختلف ایمان درکلام اولیای دین نیز اشاره شده است؛ الایمان فوق الاسلام بدرجه و التقوی فوق الایمان. (حرانی، 1379)

نکته قابل توجه اینکه دیدگاه اسلامی ضمن آن که مبنای اصلی هم کفو بودن را در ایمان و اسلام قرار داده، از سایر مراتب کفویت شامل همتایی فرهنگی، شخصیتی، زیستی و دیگر مراتب غافل نشده است. (مظاهری، 1384)

لیکن ایمان و باور های دینی به عنوان یک نگرش اصلی و محوری، بطور مستقیم و غیر مستقیم بر همه ابعاد زندگی فرد مانند شخصیتی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصاد و هدف زندگی و حتی جنبه های جزیی تر، مانند تفریحات، علایق، ترجیحات رفتاری در زندگی اثر گذار است. (آذربایجانی، 1382) ازاینروتعالیم اسلام بر ملاک ایمان بیشترین تاکید را دارد.

بنابراین اگر فردی از ایمان و باور های دینی در حد مبنایی برخوردار نباشد فاقد شرایط محسوب می شود هر چند ویژگی های دیگر را در حد مناسب دارد باشد. آیات قرآن [12]و کلمات اولیای دین[13] بر مطلق بودن شرط ایمان تصریح دارند.

صرف ایمان باعث همتایی دو نفر نمی شود و باید مراتب ایمان و ویژگی های اخلاقی را نیز در نظر گرفت. در واقع اسلام به ایمان رسمی اکتفا ننموده و پای بند عملی شخص به لوازم ایمان را نیز مورد اهتمام قرار داده است. برای مثال در برخی روایات پاکدامنی و امانت داری مرد در کفو بودن او دخیل دانسته شده است. (حرالعاملی، ج14، 1414). همان گونه که قرآن نیز افراد پلید و زناکار را برای ازدواج، نامناسب معرفی کرده است الزَّانی‏ لا ینْكِحُ الا زانِیه اوْ مُشْرِكَه وَ الزَّانِیه لا ینْكِحُ ها الا زانٍ اوْ مُشْرِكٌ وَ حُرِّمَ ذلِكَ عَلَى الْمُومِنینَ (نور، 3) مرد زناكار نباید جز با زن زناكار یا مشرك ازدواج كند، و زن زناكار نباید جز با مرد زناكار یا مشرك ازدواج نماید، و این (ازدواج‏) بر مومنان حرام شده است.

[1] Exogamy

[2] Endogamy

[3] حُرِّمَتْ عَلَیكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ وَ عَمَّاتُكُمْ وَ خالاتُكُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهاتُكُمُ اللاَّتی‏ أَرْضَعْنَكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ مِنَ الرَّضاعَه وَ أُمَّهاتُ نِسایكُمْ وَ رَبایبُكُمُ اللاَّتی‏ فی‏ حُجُورِكُمْ مِنْ نِسایكُمُ اللاَّتی‏ دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَیكُمْ وَ حَلایلُ أَبْنایكُمُ الَّذینَ مِنْ أَصْلابِكُمْ وَ آن تَجْمَعُوا بَینَ الْأُخْتَینِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ آن اللَّهَ كانَ غَفُورا رَحیما (نساء23) (ازدواج بااین زنان‏) برشماحرام شده است: مادرانتان، ودخترانتان، وخواهرانتان، وعمه‏هایتان، وخاله‏هایتان، ودختران ‏برادر، ودختران خواهر، ومادرتان كه شما را شیر داده اند، وخواهران رضاعى شما، ومادران همسرانتان، ودختران همسرانتان كه دردامان شمایند [وتحت سرپرستى شماپرورش یافته اند، البته‏] ازآن همسرانى كه با آنان آمیزش داشتهاید، واگرآمیزش نداشتهاید، برشماگناهى نیست [كه مادرشان رارهاكرده باآنان ازدواج كنید]، و [نیز] همسران پسرانتان كه ازنسل شما هستند [برشماحرام شده است‏]. وهم‏چنین جمع میان دوخواهر [دریكزمان ممنوع است‏]، جزآن چه [پیش ازاعلام این حكم‏] انجام گرفته باشد زیراخدا همواره بسیارآمرزنده ومهربان است. » مِنْ أَصْلابِكُمْ (فرزندانی که از نسل شما هستند) در آیه برای این است که شامل فرزند خو اندگی نشود. همچنین آیه دختران همسر را نیز شامل می شود. (مکارم شیرازی، ج 1، 1373)

موارددیگری نیزدرآیات عنوان شده است وَلاتَنْكِحُوا مانَكَحَ آباوكُمْ مِنَ النِّساء (نساء22) وبازنانى كه پدرانتان باآنان ازدواج كرده اند ازدواج نكنید، وَالْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساء (نساء24) و (ازدواج با) زنان شوهردار (برشماحرام شده است).

[4] Mixiapan

[5] Promiscuity

[6]نهی مومنین از هم نشینی و معاشرت با کسی که معاشرت و نزدیک شدن با او، وانس گرفتن با او، جز دوری از خدای سبحان ثمری ندارد و تحریک مومنین به معاشرت با کسی که نزدیک شدن به خدای سبحان و یادآوری آیات او ومراقبت امر ونهی او است خود دعوتی از خدا بسوی جنت است. (اطباطبایی، ج2، 1374)

[7]«یا آیها الَّذینَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُومِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإیمانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُومِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ یحِلُّونَ لَهُنَّ » (ممتحنه، 10) »اى مومنان! هنگامى كه زنان باایمان [با جدا شدن از همسرانشان‏] هجرت كنان [از دیار كفر] به سوى شما مى‏آیند، آنان را (از جهت ایمان‏) بیازمایید، البته خدا خود به ایمان آنان داناتر است. پس اگر آنان را باایمان تشخیص دادید، آنان را به سوى كافران (كه همسرانشان هستند) باز مگردانید، نه این زنان بر كافران حلال‏اند، و نه آن كافران بر این زنان حلال‏اند»

هرگاه قضیه بر عکس باشد یعنی شوهر اسلام را بپذیرد وزن بر کفر باقی بماند، در اینجا نیز رابطه زوجیت به هم می خورد و نکاح نسخ می شود چنان چه در ادامه همین آیه می فرماید «وَلاتُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ»، «وبه عقدو پیوند هاى زنان كافر (تان كه به كفار پیوسته اند) پاى ‏بند نباشید. »

[8] قُلْ لَمْ تُومِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یدْخُلِ الْإیمانُ فی‏ قُلُوبِكُم (حجرات، 14). بگو: ایمان نیاوردهاید، بلكه بگویید: اسلام آوردهایم زیرا هنوز ایمان در دل هایتان وارد نشده است.

[9]ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ كَافَّه (بقره208) همگى درعرصه تسلیم و فرمان‏برى (ازخدا) درآیید

[10]أَسْلَمْتُ لِرَب ِّالْعالَمین (بقره، 131) به پروردگار جهانیان تسلیم شدم

[11]أَلاإِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لاخَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلاهُمْ یحْزَنُون (یونس، 62) آگاه باشید! یقینادوستان خدا نه بیمى برآنان است ونه اندوهگین مى‏شوند.

[12]وَلاتَنْكِحُواالْمُشْرِكاتِ حَتَّى یومِنَّ (بقره، 221)

[13]و علیک بذات الدین (حرالعاملی،، ج14، 1414) همچنین درکلامی دیگرآمده است«تو در انتخاب، محور را عقیده و تفکر و بینش او قرار ده (کمره ای، 1379)

متن کامل در سایت زیر :

پایان نامه دکترا بررسی فلسفه خانواده با تاکید برابعادساختاری وکارکردی ودلالت های تربیتی آن مبتنی برآموزه های قرآن

ترسیم ابعاد کارکردی خانواده در آموزه‌های قرآنی (چرایی خانواده اسلامی)

برای حفظ خصوصیات مهم سیستم به ویژه کلیت و سازمان، بهترین منبع احصاء اهداف سیستم به عنوان برون داد، همان منبعی است که درون داد ها از آن استخراج شده اند؛ زیرا در صورت متفاوت بودن این دو، روند سیستم دچار مشکلات جدی خواهد شد. بنابراین لازم است بین ساختار و کارکرد هر سیستم، سنخیت لحاظ شود. لذا آموزه های قرآنی هم چنان که منبع بدست آوردن صفات ساختاری در نظر گرفته شد، بهترین منبع بدست آوردن کارکرد های خانواده نیز می باشند. در اینصورت است که بین درون داد های اسلامی و برون داد ها یگانگی و وحدت وجود داشته و می توان ادعا نمود که صفات بر شمرده، شایستگی تسهیل گری و مدد رسانی سیستم برای رسیدن به اهداف اسلامی را دارند.

هم چنان که در فصل دوم بیان شد مصادیق کارکرد ها و اهداف بطور کامل بر یکدیگر منطبق نیستند. زیرا اصطلاح کارکرد ها شامل نتایج مثبت و منفی و نیز آشکار و پنهان است. درحالی که اهداف فقط به غایات مثبت و آشکار اطلاق می شود. از سوی دیگر کارکرد ها به نتایج تحقق یافته اختصاص دارد درحالی که اهداف ممکن است تحقق خارجی نیابند. لیکن در اینجا کارکرد های مثبت خانواده مدنظر می باشد.

کارکرد گزاره ناظر به بیان اثر و نتیجه مطلوب (مورد انتظار) از فعالیت نظام (یا زیر نظام) که برای تحقق غایت و انجام رسالت هر یک از عوامل و نهاد های تربیتی ضروری باشند.

به منظور وضوح و انسجام مطالب و جلوگیری از پراکندگی، نظریات برخی اندیشمندان در ذیل کارکرد مربوطه بیان خواهد گردید.

4-15. کارکرد های خانواده با نگرشی اسلامی

آموزه های دینی و از جمله، آیات قرآنی با ادبیات و زبان خاص خود بر کارکرد خانواده– به ویژه والدین، به عنوان دو عنصر اصلی شکل دهنده، صیانت گر و تداوم بخش نهاد خانواده – اهتمام افزون ورزیده و کارکرد اعضا را در حراست از کیان خانواده، بسیار مهم و تعیین کننده قلمداد کرده است.

در دیدگاه اسلامی کارکرد های مطرح شده در فصل دوم واقعیاتی مفروض تلقی می شوند و ازجهت ارزشی نیز برخورد اسلام با بیشتر این کارکرد ها تاییدی است. البته انعطاف پذیری الگوی اسلامی، امکان انطباق یافتن آن بابسیاری ازتغییرات فرهنگی واجتماعی رافراهم می اورد. در این بینش، کارکرد های دیگری نیزعلاوه برمواردفوق وجودداردکه هرچند به صورت مدون وصریح بیان نشده است لیکن با بررسی آیات وتفاسیر می توان به آن ها دست یافت. بخشی از مهمترین کارکرد های خانواده که بر پیوست و گسست آن نیز تاثیر جدی بر جای می گذارد، با الهام از متون دینی به ویژه قرآن کریم را می توان چنین برشمرد.

4-15-1.  آرامش روانی

بشر از ابتدا به دنبال کسب آرامش بوده و هست. آرامش جویی در نهاد بشر باعث ثبات او و لذت از زندگی است و اصولا زندگی بدون آرامش برای انسان معنایی پیدا نمی کند.

در یک نگاه، آرامش را به دو بخش آرامش حقیقی و آرامش کاذب و به عبارتی آرامش کوتاه مدت و آرامش دایمی می توان تقسیم نمود. توجه خاصی که اسلام به روابط درون خانواده داشته و توصیه های اساسی و حیاتی که برای بقای آن مقرر داشته است، باعث بوجود آمدن آرامش حقیقی و دایمی خواهد بود.

از هدف های مهم ازدواج، تحصیل آرامش روانی و سکون قلبی هر دو فرد در سآیه برقراری روابط عاطفی و اجتماعی بسیار نزدیک آن ها به هم است. در قرآن کریم فلسفه ازدواج و تشکیل خانواده اینگونه بیان شده است وَ مِنْ آیاتهِ آن خَلَقَ لَكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ ازْواجا لِتَسْكُنُوا الَی ها وَ جَعَلَ بَینَكُمْ مَوَدَّه وَ رَحْمَه آن فی‏ ذلِكَ لَایاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَكَّرُون (21 روم) و از آیات الهى است كه از جنس خودتان براى شما همسرانى آفرید تا به وسیله آنان آرامش یابید و بین شما مودّت و رحمت قرار داد كه در این كار، نشانه‏هایى براى اهل تفكّر هست.

در لابلای آیات قرآن مهم ترین فلسفه ای که برای ازدواج بیان شده، آرامش یابی است، هر چند موارد دیگری مانند تداوم نسل نیز از آثار ازدواج شمرده شده، یگانه موردی که با «لام تعلیل» آمده عبارت «لِتَسْكُنُوا الَی ها »است (روم، 21) از اهداف آفرینش زن و مرد رسیدن به آرامشی است که این دو در ارتباط با هم خواهند بود. این آیه با عبارت «لِتَسْكُنُوا الَیها» هدف از ازدواج را آرامش بخشی و تسکین جان آدمی بیان می دارد. این آرامش از چند عامل بر می خیزد:

نخست؛ تشابه هر دو در جنبه جسمانی، روانی که چیزی بیش از هم نوعی آن هاست.

دوم؛ تفاوت های جسمانی، روانی، که سبب جذب آن دو به یکدیگر و انس گرفتن آنان با یکدیگر می شود. افزون بر این، زمینه مکمل بودن شخصیت آن ها برای یکدیگر را فراهم می کند. تشابه و مکمل بودن نیازها، دو عامل مهم در جاذبه میان فردی است (اذربایجانی ودیگران، 1382) بیشتر مفسران به این دو عامل مهم، در تفسیر رابطه آرامش بخش زن وشوهر تصریح کرده اند[1].

عامل سوم؛ نیاز پیوند جویی در انسان است. هر یک از زن و مرد، محرک مثبت برای یکدیگر به شمار می روند. هنگام بروز مشکلات همراه و رفیق و حامی عاطفی یکدیگرند با پیوند به هم، ناراحتی ناشی از عدم اطمینان به آینده را کاهش می دهند و در رابطه آن ها با یکدیگر نیاز به توجه در ضمن ستایش و تمجید یکدیگر براورده می شود.

هریک از زن و مرد با ویژگی های جسمی و روانی خاصی پدید آمده اند که بدون ارتباط با هم آرامش تحقق نمی یابدآرامش جویی در نهاد بشر باعث ثبات اوو لذت از زندگی است و اصولا زندگی بدون آرامش برای انسان معنایی پیدا نمی کند.

بررسی وضعیت روانی افراد (دختر و پسر) پیش از ازدواج، چگونگی تاثیرگذاری ازدواج در آرامش روانی را آشکار می کند. فرد در استانه ازدواج، در اثر نیاز های جنسی به نوعی دچار ناارامی و اضطراب است و دوستی های دوره جوانی نمی تواند آرامش مطلوب را فراهم کند از سوی دیگر، رفتار های جنسی خارج از چهار چوب ازدواج قانونی، اهمیت محبت و عواطف متقابل در سآیه ازدواج را بیشتر کرده است. به گونه ای که نیاز به مهر ومحبت و داشتن شریک و همراه در زندگی از مهم ترین انگیزه های ازدواج است[2].

گویا محبت به هم احساسی لازم برای زندگی و غم خواری و پذیرش هم در تجربه های زندگی امری ضروری است. (بورنستین، 1380) كششهای احساسات متعارض و درعین حال قوی جوانی را چیزی مانند ازدواج حل كننده و آرامش دهنده نیست. (رشید، ج 9، 1303)

و چنان چه گذشت، آیات قرآن نیز بر سكونت و آرامش بخشی ازدواج تصریح دارد. در واقع می توان گفت در میان انسان ها، نزدیك ترین رابطه عاطفی، میان زن وشوهر برقرار می شود و همین رابطه در كاهش نگرانی ها، اضطراب ها و اشفتگی ها نقش اساسی دارد، بطوریكه خانواده منبع مهمی برای تامین حمایت روانی و عملی در مقابله با تنش شناخته شده است. (مظاهری و دیگران، 1382)

نقش روابط زن وشوهر وقتی روشن ترمی شود كه تاثیر فقدان یا آسیب به این روابط را مشاهده كنیم. در میان حوادث استرس زا، شدیدترین استرس ها در اثر ضربه و از هم گسیختگی روابط خانوادگی پدید می اید بطوری كه مرگ همسر 100، طلاق 73، زندگی جدا از همسر65 و تغییر عمده در روابط در اثر مشاجرات خانوادگی 35درجه تنیدگی به دنبال دارد. هر محرکی که در انسان ایجاد تنش کند، استرس زا یا عامل تنیدگی نامیده می شود (دیماتیو، 1378) همسر می تواند بزرگ ترین منبع رضایت باشد و رضایت زناشویی با نبود افسردگی رابطه نزدیكی دارد.

بر این اساس، از بهترین راه های مقابله با استرس برقراری روابط مناسب و رضایت بخش بین زن و شوهر است هنگام نیاز به حمایت اجتماعی نیز، زن و شوهر می توانند مهمترین یاور یكدیگر باشند. مطالعات نشان می دهد كه كمك مالی، حمایت عاطفی و همكاری سه عامل مهم رضایت در زندگی خانوادگی است هر چند دو عامل اول مهم تر اعلام شده است. (ارگیل، 1382)

بخش دیگری از جلوه های عاطفی كه همراه با آرامش روانی است. در ارتباط دوسویه میان والدین و فرزندان صورت می گیرد. بیشتر والدین شادی را به عنوان یك مزیت از كودكانشان دریافت می كنند و معمولا كودكان و والدین با هم می خندند. در واقع بدین گونه است كه خانواده به عنوان محملی برای ظهور عواطف و پیوند اجتماعی انسانی، زمینه ساز بسیار مطلوبی برای حصول دلبستگی، انس و آرامش است.

همچنین در تبیین آیه فوق اینچنین بیان شده كه هر یك از دو فرد، فی نفسه ناقص و محتاج به طرف دیگر است و به خاطر همین نقص و احتیاج است كه هر یك به سوی دیگری حركت می كند و چون بدان رسید ارام می شود و از مجموع آن دو واحدی تام و تمام درست می شود، چون هر ناقصی مشتاق به كمال است و هر محتاجی مایل به زوال حاجت و فقر خویش می باشد. (طباطبایی، ج 16، 1374)

طبق مبانی حكمت متعالیه، شوق و علاقه میان دو چیز، پیوند خاص وجودی است و چون حقیقت هستی دارای مراتب تشكیكی است، اشتیاق و كشش در تمام ذرات هستی وجود دارد و نیز هر مرتبه از هستی، حكم خاص همان در جه را داراست. گاهی به صورت جذب و دفع در نهاد گوهرهای كانی ظهور دارد و زمانی به صورت اخذ و اعطادر گیاهای رستنی جلوه می نماید و هنگامی به شكل شهوت و غضب در حیوان های تربیت نشده پدید می اید و گاهی به صورت میل و نفرت در حیوان های تربیت شده و برخی از افراد تربیت نشده انسانی ظهور می كند و انگاه فاصله های طولانی را می پیماید تا به صورت تولی و تبری و حب فی الله و بغض فی الله تجلی نماید. (جوادی آملی، 1391)

راستی ایا راز آفرینش زن و مرد، سر گرایش این دو به هم، انگیزه تاسیس خانواده و تربیت انسان كامل، گرایش جنسی است كه هدفی جز اطفاء نایره شهوت ندارد و در حیوانات وحشی نیز بیش از انسان یافت می شود و جاهلیت جدید چونان جاهلیت كهن به آن دامن می زند؟ یا راز انعطاف زن و مرد، هدف تشكیل حوزه رحامت و پرورش مسجود فرشتگان و جلوه خلیفه الهی و جامع جلال و جمال و همه اسمای خداوندی، گرایش عقلی و مهر قلبی و انس اسمایی است تا بتواند ملایكه تربیت نماید و فرشتگان فراوانی را به خدمت گیرد و راز بسیاری از اسرار آفرینش را بگشاید؟ چون گرایش جنسی در حیوان های نر و ماده نیز یافت می شود و درباره آفرینش حیوان ماده، انگیزه ویژه ای جز همان راز عمومی خلفت و كیفیت خلق زوجین از هر جنس گیاهی و حیوانی، مطرح نیست. هدف آرامش زن و مرد است نه گرایش غریزی و اطفاء نایره شهوت، و خداوند اصالت را در ایجاد این آرامش به زن داده و او را در این امر روانی، اصل دانسته و مرد را مجذوب مهر زن معرفی كرده است ضمن آن كه حقیقت هر دو را یك گوهر دانسته و هیچ امتیازی از لحاظ مبدا قابلی آفرینش، میان آن دو قائل نشده است. (اعراف، 189)

نفس واحده در آیه بالا همان حقیقت و گوهر واحد است یعنی مبدا قابلی همه شما انسان ها یك حقیقت است و در این امر، هیچ فرقی بین زن و مرد نیست.

تحلیل عمیق این مطلب، مرهون تبین مبادی تصوری و پذیرش مبادی تصدیقی و مهم ترین مبادی تصوری بیان یاد شده، تمایز بین مهر عاطفی و انس عقلی و میان گرایش غریزی و شهوت حیوانی است تا روشن گردد اساس خانواده بر محور دوستی انسانی و عقلی است. (همان)

عجیب است كه بعضی از افراد نمی توانند میان شهوت و رافت فرق بگذارند، خیال كرده اند چیزی كه زوجین را به یكدیگر پیوند می دهد منحصرا طمع و شهوت است، حس استخدام و بهره برداری است، همان چیزی است كه انسان را با ماكولات، مشروبات، ملبوسات و مركوبات پیوند می دهد آن ها نمی دانند كه در خلقت و طبیعت علاوه بر خودخواهی و منفعت طلبی، علایق دیگری هم هست آن علایق ناشی از خودخواهی نیست از علاقه مستقیم به غیر ناشی می شود این افراد گمان كرده اند كه فقط شهوت است كه مرد وزن را به یكدیگر پیوند می دهد در صورتیكه پیوندی بالاتر از شهوت است كه پایه وحدت زوجین را تشكیل می دهد. (مطهری، 1386)

به هر حال این آرامش و سكونت هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی و هم از جنبه فردی و اجتماعی است.

هنگامی كه فرد از مرحله تجرد گام به مرحله زندگی خانوادگی می گذارد شخصیت تازه ای در خود می یابد و احساس مسوولیت بیشتری می كند كه به احساس آرامش در سآیه ازدواج منجر می گردد.

در قرآن كریم چنانكه پیش تر گفته شد بر محبت و پیوند زنان و مردان به یكدیگر، نام رحمت و مودت نهاده شده و در شمار آیات و نشانه های الهی، جای گرفته است. و از آنجا كه ادامه این پیوند در میان همسران خصوصا و در میان همه انسان ها عموما نیاز به یك جاذبه و كشش قلبی و روحانی داردبه دنبال آن اضافه می كند و در میان شما مودت وو رحمت افرید.

كلمه «مودت» تقریبا به معنای محبتی است كه اثرش در مقام عمل ظاهر باشد، در نتیجه نسبت مودت به محبت نسبت خضوع است به خشوع [3]و «رحمت» به معنای نوعی تاثیر نفسانی است كه از مشاهده محرومیت محرومی كه كمال را ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پدید می اید و صاحبدل را وادار می كند به اینكه در مقام براید و او را از محرومیت نجات داده و نقصش را رفع كند. یك از روشن ترین جلوه گاه ها و موارد خودنمایی مودت و رحمت، جامعه كوچك خانواده است چون همسران در محبت و مودت ملازم یكدیگرند. [4] همچنین واژه مودت به معنای دوست داشتن و رحمت، به معنای رقت قلب و مهربانی نیزآمده است. در لسان العرب آمده است که رحمت به معنای رقت و مهربانی كردن است و به همین معناست مرحمت. (ابن منظور،1414)

در آیه شریفه فوق، مودت و رحمت میان زن و شوهر دو طرفه دانسته شده و این بدان معناست كه هر یك از این دو، در ژرفای وجود خویش نیاز به مهربانی و شفقت ورزی از جانب دیگری را نهفته دارد واین نیاز، تنها با تشكیل خانواده لبریز از محبت، براورده می شود. پس در تشكیل خانواده، تنها رفع نیاز جنسی، مطلوب و مورد نظر نیست، بلكه افزون بر رفع نیاز، نوعی نیاز به احسان و عطوفت از هر دو جانب زوجین نسبت به دیگری وجود دارد كه منت گذاری و تلخ كامی را، از همكاری، تعامل و رفع نیاز دو طرف از سوی دیگری پیرایش می كند و هر دو جانب از این رفع نیاز احساس شادمانی و خوشی می كند بی آن كه هر گونه تلاش و تحمل رنج در این راه بتواند او را دچار ملال و خستگی كند. پس هدف از ازدواج، تنها ارضای غریزه جنسی نیست بلكه رسیدن به یك آرامش جسمی و روانی است.

مساله مودت و رحمت در حقیقت چسب مصالح ساختمانی جامعه انسانی است چرا كه جامعه از فردفرد انسان ها تشكیل شده همچون ساختمان عظیم و پرشكوهی كه از اجر ها و قطعات سنگ ها تشكیل می گردد. اگر این افراد پراكنده و آن اجزا مختلف، با هم ارتباط و پیوند پیدا نكنند جامعه یا ساختمانی بوجود نخواهد آمد. و آن كه انسان را برای زندگی اجتماعی آفریده این پیوند و ربط ضروری را نیز در جان او ایجاد كرده است.

از آنجا که ازدواج مبادله روح با روح و عقد ازدواج، پیمان رحمت و مودت است، نه پیمان مالك شدن جسم در بذل مال، از همین رهگذر، فقیهان گفته اند كه عقد ازدواج به عبادت نزدیك تر است تا داد وستد های مالی و بر همین مبناست كه عقد ازدواج را با نام خدا و بر پایه كتاب خدا و سنت رسول خدا جاری می كنند. (مغنیه، ج3، 1424)

در بینش اسلامی، از انجایی که خانواده محل رشد و بالندگی استعدادها، بروز خلاقیت ها، مهد تربیت انسان ها و سرچشمه محبت و عاطفه است همچون یک کارخانه انسان سازی است که بنای آن برالفت، همدلی و همدمی استوار بوده، و روابط آن بر مودت و رحمت پایه گذاری شده است.

فرق میان مودت و رحمت ممكن است از جهات مختلفی باشد: 1) مودت انگیزه ارتباط در آغاز كار است اما در پایان كه یكی از دو همسر ممكن است ضعیف و ناتوان گردد و قادر بر خدمتی نباشد رحمت جای آن را می گیرد. 2) مودت در مورد بزرگتر ها است كه میتوانند نسبت به هم خدمت كنند اما كودكان و فرزندان كوچك در سآیه رحمت پرورش می یابند. 3) مودت غالبا جنبه متقابل دارد. اما رحمت یك جانبه و ایثار گرانه است زیرا برای بقا یك جامعه گاه خدمات متقابل لازم است كه سرچشمه آن مودت است و گاه خدمات بلا عوض كه نیاز به ایثار و رحمت دارد. (مکارم شیرازی، ج 16، 1373) مودت و رحمت هر دو با هم كار ساز است. مودت بدون رحمت و خدمت به سردی كشیده می شود و رحمت بدون مودت نیز دوام ندارد.

بدین سان كانون خانواده از آن روی كه بزم محبت و مودت است، اكسیر ارام بخشی، اضطراب پیرایی و «سكن» بودن برای هر دو همسر را در خود دارد. ره یافتن به این واقعیت كاركردی خانواده، اشكارا اعتراف به این واقعیت نیز هست كه هر گاه خانواده از محبت و مودت تهی گردد، شالوده آن سست و لغزنده می شود و هران احتمال فروپاشی و گسست آن می رود. سزاوار است كه سنگ بناهای آغازین بنیاد خانواده، بر شالوده محبت و دوستی ها، و نه شور غرایز عشق نما و زود گذر شهوانی، گذاشته شود چنانكه در فراز و فرود زندگی زناشویی نیز این اكسیر بقا و پایداری، نه تنها باید مصون و محفوظ بماند كه بر اثر اخلاق كریمانه و آشنای دو همسر نسبت به یكدیگر و تولد فرزندان، این محبت و دوستی ریشه دار و راسخ تر گردد. تا بنای قدسی خانواده استحكام بیشتری بیابد.

با تامل در مضمون آیه (21 سوره روم) كه در آغاز بحث بدان اشاره شد به نظر می رسد این آیه از یك سو به آرامش روانی همسران به عنوان هدف ازدواج و از سوی دیگر به دوستی و مهربانی، به عنوان كاركرد آن اشاره دارد، زیرا در مورد اول از حرف لام غایت استفاده شده كه بر هدف آفرینش همسران دلالت دارد و در مورد دوم فعل «جعل» به خداوند اسناد داده شده كه حاكی از تحقق عینی این كاركرد است البته، با توجه به واقعیات خانوادگی، روشن است كه این آیه شریف، دلالت بر علیت تامه ندارد، بلكه در مقام بیان این مطلب است كه خداوند متعال به صورت اقتضایی، تمهیدات لازم را برای رسیدن به همسران خشنودی عاطفی در خانواده فراهم كرده است و از این رو، تحقق عینی این كاركرد در گرو بودن شرایط و نبودن موانع است.

اینكه از مودت و رحمت به عنوان جعل الهی یاد شده است بدین معناست كه خداوند متعال آن را میان همسران برقرار می سازد زیرا مودت و رحمت پیوند قلب هاست و جز از خداوند برنمی اید. که البته به معنای نقش نداشتن همسران در این زمینه نیست (پسندیده، 1389) آنان به اندازه خود و در طول خواست الهی وظیفه ای دارند كه باید انجام دهند تا چرخه محبت تكمیل گردد.

بنابراین تحقق مودت و رحمت، تركیبی از خدا وهمسران است كه به نحو طولی تنظیم می شود. براساس منابع اسلامی چگونگی بنا نهادن«ساختار خانواده» نقش اساسی و بی بدیل در تحقق مودت و رحمت دارد و تحقق آن نیز تضمین كننده یك زندگی بالنده و همراه با رضامندی و خرسندی است.

تاكید افزون متون دینی در تعامل و معاشرت كریمانه و صمیمی زن و شوهر با یكدیگر را می توان ناظر بر این موضوع اساسی قلمداد كرد. سنت اسلامی، كمترین رفتار و سخنی را كه از آن بوی بی مهری استشمام شود، از زن بر شوهر و از شوهر بر زن شایسته نمی داند و آن را ناپسند می شمارد.[5]

اسلام علاوه بر تایید این روحیه، از طریق ظرفیت های اعتقادی و ایمانی، درصد تقویت آن برآمده است.

قرآن شفقت نسبت به خانواده را از ویژگی های اهل بهشت می داند و اینگونه به تصویر می کشد: «قالُوا انَّا كُنَّا قَبْلُ فی‏ اهْلِنا مُشْفِقینَ (26) فَمَنَّ اللَّهُ عَلَینا وَ وَقانا عَذابَ السَّمُومِ (27) انَّا كُنَّا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ انَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحیمُ (28) » (طور، 28-26)؛ «مى‏گویند ما در میان خانواده خود خدا ترس بودیم. در نتیجه، خدا بر ما منت گذارده و ما را از عذاب كشنده حفظ فرموده است. ما از پیش او را مى‏خواندیم كه او نیك و مهربان است.»

بهشتیان غرق نعمات الهی و لذت های جاودانه و بی نقص بهشتی با هم گفت و گو می كنند از اینكه چطور شد به بهشت آمدند می گویند: ما پیش از این در دنیا با خانواده خویش مشفق بودیم.

4-15-2. رشد و تكامل فردی

تجربه های همسر شدن و پس از آن پدر یا مادر شدن، نوعی كمال شخصیت محسوب می شود این تجربه ها موجب می شود فرد، دیگران را بخشی از وجود خود احساس كند كه این نوعی توسعه خویشتن است. (آیت اللهی ودیگران، 1391) حركت از خود میان بینی به سوی میان واگرایی، در سیر تحول كودك دلیل تحول شخص به مرحله بالاتر می باشد. (منصور، 1374)

در ازدواج نیز فرد از خود میان بینی به سوی میان واگرایی حركت می كند. ایثار و فداكاری فرد برای همسر و فرزندانش، تجلی این سیر تحولی است. [6] افراد انسانی پس از بلوغ، ضمن آن كه خواهان رسیدن به استقلال فكری اند به ازدواج تمایل می یابند تا در كنار همسری شایسته، اسباب رشد و تكامل خود را فراهم سازند بی شك به دلیل تشویق ها، حمایت ها و كمك های زن و شوهر نسبت به یكدیگر، فرد احساس مسوولیت بیشتر می كند؛ استقلال می یابد؛ زندگی اش هدف دار می شود و از ثمرات تلاش خود بهره مند می گردد. (نوابی نژاد، 1386)

یکی از مهم ترین علل سنت بودن و استحباب ازدواج از نظر اسلام انست که هر مقدار الفت زوجین به یكدیگر بیشتر شود یك قدم از خود فردی، خارج شده اند یعنی منیت را كنار گذاشته اند. تجربه نشان داده افرادی كه مجرد زندگی كرده اند و به خاطر هدف های معنوی نخواستند ازدواج كنند، در تمام عمر یك نوع خامی در آن ها وجود داشته است. زیرا این ازدواج است كه سبب كمال آدمی است. آن ها كه پشت پا به این سنت الهی می زنند وجود ناقصی دارند چرا كه یك مرحله تكاملی آن ها متوقف شده (مگر آن كه به راستی شرایط خاص و ضرورتی ایجاب تجرد كند).

امام رضا (ع) فرمود: زنی در نزد جدم، امام باقر عرض كرد كه من دنیا را ترك كرده ام و هرگز نمی خواهم ازدواج كنم. حضرت پرسیدند: چرا؟ او گفت: در پی كسب فضیلتم حضرت فرمود: دست بردار! اگر در این كار فضیلتی بود، فاطمه (س) از تو سزاورتر به آن بود. هیچ كس نیست كه در فضیلت بر او سبقت گیرد. (مجلسی، ج103، 1403)

همچنین در تبیینی دیگر، ثمره ازدواج علاقمند شدن به سرنوشت دیگران را می توان اینگونه بیان نمود که یك خصایص اخلاقی هست كه جز در مكتب تشكیل خانواده، انسان در جای دیگر نمی تواند كسب كند؛ یعنی یك نوع علاقه مند شدن به سرنوشت دیگران، تا انسان ازدواج نکرده باشد و دارای فرزند نشده باشد و آن فرزند شدیدا عواطف او را تحریك نكند و بعد هم در مواقعی كه فرزند وی مریض می شود او را به هیجان نیاورد یا مثلا لبخند وی در او اثر نگذارد، او با خواندن كتاب، با مطالعه كردن كتاب نمی تواند به دیگران علاقه مند شود. اسلام برخلاف مسیحیت ازدواج را نوعی خارج شدن از خود طبیعی فردی می داند و توسعه پیدا كردن شخصیت است. (اسکندری، 1381) که دران، وقتی فردمی خواهد كاری انجام دهد، برای من تنها نیست، آن من تبدیل به ما می شود بطوری كه انسان آن قدر كه به سرنوشت خانواده علاقه مند می شود، به سرنوشت شخص خودش توجه ندارد و رنج می برد تا آن ها در اسایش باشند.

از آثار مهم ازدواج رشد کمال معنوی زن و شوهر نیز می باشد. در کلمات اولیای دین (ع) تصریح شده است كه فرد با ازدواج نیمی از دین خود را كامل می كند. (حر العاملی، ج14، 1414) و ارزش اعمال عبادی او چندین برابر افراد مجرد می شود. (همان) حفظ اخلاق و عفت علاوه بر بالا بردن درجه معنوی فرد، شخصیت وی را نیز رشد می دهد. [7]

مراد بندگان رحمان از اینكه در دعای خود درخواست می كنند همسران و ذریه شان قره عین ایشان باشند این است كه موفق به طاعت خدا واجتناب از معصیت او شوند و در نتیجه از عمل صالح آنان، چشم ایشان روشن گردد. بندگان رحمان همسر و ذریه ای را دوست دارند كه بنده خدا باشند. وَ الَّذینَ یقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ ازْواجِنا وَ ذُرِّیاتِنا قُرَّه اعْینٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ (فرقان، 74) همان ‏افرادی كه مى‏گویند: پروردگارا! ازهمسران ما فرزندانى به ما عنایت كن كه باعث روشنى چشم ما گردند و ما را براى اهل تقوا پیشوا قرار ده.

4-15-3. مراقبت و حمایت

4-15-3-1. مراقبت

ناتوانی نوزاد انسان در محافظت از خود، كه برخلاف بسیاری از گونه های حیوانی تا چند سال پس از تولدش ادامه می یابد، مراقبت فیزیكی از كودك را در راستای تداوم نسل بشر، ضروری ساخته است.

افزون بر آن، عجز و ناتوانی انسان در دوران سالخوردگی كه بسیاری از افراد در چرخه حیاتی خود با آن روبرو می شوند و نیز، ناتوانایی های ناشی از نقص عضو یا بیماری، ضرورت و اهمیت موضوع مراقبت را دو چندان می سازد. مسوولیت قانونی و اخلاقی ایفای این مهم در طول تاریخ بر عهده خانواده ها بوده است. حتی در جوامع صنعتی معاصر كه برای حمایت از افراد ناتوان، برنامه های رفاهی متنوعی به اجرا درآمده است، قانون از والدین می خواهد كه از اولادشان به گونه ای مناسب حمایت كنند و دولت تنها زمانی این مسوولیت را بر عهده می گیرد كه والدین ناتوانی خود را از ایفای آن، به اثبات رسانند، یا اینكه اصلا والدین موجود یا در دسترس نباشند. (استکس، 1989)

در ارتباط با موضوع حفظ فرزندان و مراقبت از آنان، نخستین نکته در خور توجه، تاکید فراوان اسلام بر حق حیات آنان است. روشن است که همگان در برابر این حق مسوولیت دارند اما با توجه به رواج پدیده اسف بار فرزند کشی در دوران جاهلیت، متون دینی عمدتا والدین را در این جهت مورد خطاب قرار داده اند. بر حسب آیه (اسراء، 31) والدین از کشتن فرزندان به دلیل تنگدستی نهی شده اند و چنین اقدامی خطای بزرگ نامیده شده است. (انعام، 151) و این اقدام عملی نابخردانه و موجب خسران معرفی شده است. (انعام، 140) آیه 12سوره مبارکه ممتحنه یکی از موارد بیعت نامه زمان با پیامبر خدا (ص) را لزوم اجتناب آنان از کشتن فرزندان قرار داده است.

آمار های تکان دهند سقط جنین در دوران معاصر از این واقعیت پرده برداشته اند که جاهلیت جدید در زمینه فرزند کشی گوی سبقت را از جاهلیت قدیم ربوده است. [8]

در الگویی كه اسلام در این زمینه ارائه داده، مراقبت خانوادگی بر مراقبت غیر خانوادگی و مراقبت مادرانه بر مراقبت بوسیله غیر مادر ترجیح داده شده است، هر چند این ترجیح ها به حد الزام نمی رسند. به موجب این الگو، در شرایط عادی مطلوب نیست كه شیوه های مراقبت نهادی، جایگزین مراقبت خانوادگی گردند؛ زیرا هیچ نهاد یا موسسه ای حتی در بهترین شرایط قادر نیست آن فضای ارتباطی عاطفی را پدید اورد كه در خانواده های طبیعی بین والدین و فرزندان می تواند شكل گیرد. با این حال انعطاف پذیری واقع بینانه دیدگاه اسلام در این مساله به پذیرش برخی شیوه های جایگزین مانند سپردن كودكان شیرخوار به دآیه ها و مشاركت خویشاوندان در تربیت فرزندان در شرایط خاص، منجر شده است.

از سوی دیگر، مادر به واسطه حمایتی كه از پدر به ویژه در قالب نفقه دریافت می كند، این امكان را به دست می آورد كه فارغ از دل مشغولی تامین معشیت به ایفای كاركرد مرقبت از فرزندان به نحو احسن بپردازد. شواهد قرآنی و روایی متعددی بر این الگوی تقسیم كار در خانواده دلالت دارند از جمله آیه شریفه 233 سوره مباركه بقره می فرماید: «الْوالِداتُ یرْضِعْنَ اوْلادَهُنَّ حَوْلَینِ كامِلَینِ لِمَنْ ارادَ آن یتِمَّ الرَّضاعَه وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لا تُكَلَّفُ نَفْسٌ الا وُسْعَ ها لا تُضَارَّ والِدَه بِوَلَدِ ها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلَى الْوارِثِ مِثْلُ ذلِكَ فَانْ ارادا فِصالا عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیهِما وَ آن ارَدْتُمْ آن تَسْتَرْضِعُوا اوْلادَكُمْ فَلا جُناحَ عَلَیكُمْ اذا سَلَّمْتُمْ ما اتَیتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا آن اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ ». (233بقره)

مادران، فرزندان خود را دو سال تمام شیر دهند. این براى كسى است كه بخواهد دوران شیرخوارگى را كامل كند و بر آن كسى كه فرزند برایش متولد شده لازم است خوراك و پوشاك آن ها را به شایستگى فراهم نماید و هیچ كس بیش از توانش تكلیف ندارد. مادر و پدر نباید به فرزند زیان برسانند و بر گردن وارث پدر نیز همین وظیفه است و اگر پدر و مادر با رضایت و مشورت یكدیگر بخواهند كودك را از شیر بگیرند، گناهى بر آن ها نیست و اگر بخواهید براى فرزندانتان دآیه بگیرید، گناهى بر شما نیست در صورتى كه حق گذشته مادر را به شایستگى بپردازید و از خدا بترسید زیرا خداوند به آن چه انجام مى‏دهید بیناست.

آیه فوق به روشنی بر اولویت ایفای نقش مادری از سوی مادران طبیعی دلالت می كند . و از سوی دیگر، وظیفه انفاق بر مادران را در طول دوره شیردهی بر عهده پدران قرار داده است.

برخلاف ادعای فمنیست ها، الگوی مراقبت مادرانه صرفا خاستگاه اجتماعی ندارد، بلكه ریشه در مبانی طبیعی دارد و اسلام نیز بر پایه همین مبانی طبیعی است كه این الگو را ترجیح داده و قواعد حقوقی متناسب با آن [9] را مقرر نموده است.

در مورد مراقبت از سالخوردگان نیز علیرغم تغییرات مهمی كه در سال های اخیر به وجود آمده، فرزندان هم چنان مسوولیت اصلی را بر عهده دارند. در 80 درصد موارد، هر گونه مراقبتی كه شخص سالخورده بدان نیاز دارد، از سوی خانواده اش تامین می شود و این به دلیل احساس تعهد نیرومندی است كه حتی در زمان سست بودن رابطه عاطفی والدین و فرزند، وجود دارد. البته در مورد مراقبت از سالمندان و بیماران، به نظر می رسد كاهش نقش خانواده در این زمینه و ایفای این نقش توسط نهادهای جایگزین كه از نیاز های زندگی شهری جدید است، احیانا به شیوه هایی صورت می گیرد كه با ارزش های اسلامی مانند لزوم احسان به والدین و خودداری از هر رفتار یا سخنی که باعث رنجش هر چند اندک آنان گردد ناسازگارند وَ قَضى‏ رَبُّكَ الا تَعْبُدُوا الا ایاهُ وَ بِالْوالِدَینِ احْسانا امَّا یبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ احَدُهُما اوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما افٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلا كَریما (23) وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَه وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّیانی‏ صَغیرا (24) (اسرا 23و24)؛ پروردگارت حكم قطعى كرده كه غیر او را بندگى نكنند و به پدر و مادر احسان نمایند چنان كه هر دو آن ها و یا یكى از آن ها پیر شدند، به آن ها حتى كلمه اف نگویید و یا بر سر آن ها فریاد نكشید و با اهنگى نرم و ملایم با آن ها سخن گویید. (23) همواره بالهاى تواضع خود را در برابرشان از روى محبت و رحمت بگشایید و بگویید: پروردگارا! به پدر و مادرم رحم كن همان گونه كه آن ها در كودكى مرا تربیت نمودند.

آثار منفی این شیوه ها بر شخصیت سالمندان و بیماران در درجه نخست و سست شدن انگیزه های فردی برای مراقبت پرورش فرزندان در درجه بعدی می تواند تا حدودی مخالفت اسلام با شیوه هایی از این دست را مدلل سازد.

شایان ذکر است که در بیان حکمت تاکید فراوان اسلام بر این وظیفه می توان گفت وجوب احسان به والدین بر مبنای قائده عقلی وجوب شکر منعم و به تعبیر قرآن، جزای احسان با احسان (الرحمن، 60) استوار است؛ زیرا همگان اذعان دارند که زحمت ها و رنج هایی که والدین در امر پرورش فرزندان خود متحمل می شوند از بی شایبه ترین نعمت هایی است که در جوامع بشری یافت می شود و از این رو، هیچ انسان منصفی در لزوم سپاس گذاری فرزندان نسبت به والدین تردید روا نمی دارد.

مهمترین شاخصه های احسان، مراقبت، حمایت، اطاعت، احترام و محبت می باشد.

4-15-3-2. حمایت

در طول تاریخ، خانواده همواره در جایگاه حامی و تامین کننده به اعضای خود خدمت کرده است. در برابر دشمنان، در برابر طبیعت، در برابر ارواح بدن ها و مهم تر از همه در برابر نیرو های هم آوای انسان های دیگر. نهادی که خانواده نامیده می شود در صورتی که به درستی حمایت شود دست کم تا حدی قدرت مراقبت از خود در برابر تهاجم های حقوقی سیاسی، درمانگرانه، فیزیکی یا اقتصادی را دارد.

کارکرد حمایتی خانواده اعم از حمایت اقتصادی، تامین پایگاه اجتماعی و کنترل اجتماعی است.

در خصوص حمایت اقتصادی خانواده، اسلام با ارائه مجموعه ای از توصیه های وجوبی و استحبابی، زمینه تحقق این کارکرد را فراهم کرده است. از یک سو والدین و فرزندان متقابلا به عنوان افراد واجب النفقه معرفی گردیده اند. بدین معنی که تامین هزینه های زندگی فرزندان در صورت نیازمندی بر عهده پدر (یا جد پدری) و با فقدان پدر بر عهده مادر است و مدرک فقهی آن همان ادله ای است که متقابلا انفاق برپدر و مادر نیازمند را جزء وظایف فرزند به شمار آورده اند و تامین هزینه های زندگی والدین در صورت نیازمندی بر عهده فرزندان است؛ [10] و حتی اجبار و الزام قانونی در این باره پیش بینی شده است[11]. از سوی دیگر تاکید فراوان بر ارزش هایی مانند احسان، تعاون بر کار های نیک و صله ارحام در معنای وسیع آن شامل کمک های مالی نیز می شود. ابعاد دیگر عنایت اسلام بر کارکرد حمایتی اقتصادی خانواده را به نمایش می گذارد. تحکیم هنجار های اسلامی یاد شده می تواند آثار منفی زندگی شهری جدید بر کارکرد حمایتی خانواده را تا حدودی خنثی سازد.

البته کارکرد اقتصادی در اشکال مختلف گاه ذیل عنوانی جداگانه از ره اورد های تشکیل خانواده محسوب می شود. زیرا خانواده همواره واحدی اقتصادی بوده که اعضای آن برای تامین نیاز های معیشتی مشترک با همکاری یکدیگر به کار تولیدی یا خدماتی می پرداخته اند، هر چند در جوامع معاصر کارکرد اقتصادی خانواده دستخوش تغییرات جدی شده و در نتیجه، شاهد تبدیل شدن خانواده به یک واحد مصرفی هستیم.

برخی اندیشمندان از اینکه در تحلیل های رایج از خانواده، واقعیت های مربوط به تجارت خانوادگی در نظر گرفته نمی شود. اظهار تعجب می نمایند درحالی که موتور تولید ثروت در جوامع صنعتی را واحد خانواده می دانند و معتقدند که ازدواج انگیزه بسیار قدرتمندی برای مردان ایجاد می کند تا تولید ثروت کنند و خانواده ها در صورتیکه برای آینده انگیزه داشته باشند، ثروت جاری بزرگی برای کل کشور تدارک می بینند. بنابراین شکستن قداست ازدواج و خانواده سبب بر هم زدن تجارت خانوادگی و در نتیجه درهم شکستن اقتصاد کشور آزاد است همان گونه که ازدواج سبب می شود مردان جوانی که به حال می اندیشند، انگیزه لازم جهت تولید ثروت برای آینده را بیابند، واحد خانواده نیز تمام جوامع را برای آینده دارای انگیزه می کند بدون چنین انگیزه ای جوامع در گنداب راکد منافع شخصی و ارضای نفس می پوسند. (گاردنر، 1386) یکی از عوامل مهم حفظ بقای خانواده هسته ای، تشریک مساعی اقتصادی براساس تقسیم کار بین زن و شوهر است. (فانون، 1361)

با توجه به اینکه برای رفع نیاز های مالی و معیشتی، گزینه های دیگری غیر از ازدواج و چه بسا بهتر و ساده تر از آن در دسترس افراد قرار دارد، در اسلام تاکید خاصی بر تامین نیاز های معیشتی به عنوان یک از اهداف اصلی ازدواج صورت نگرفته است و حداکثر می توان آن را هدفی فرعی در نظر گرفت. با اینحال اوضاع واقعی اغلب به این صورت است که زن و شوهر در تامین نیاز های معیشتی به یکدیگر وابسته می شوند و از این رو، می توان تامین نیاز های معیشتی را یکی از کارکرد های خانواده تلقی کرد.

متون دینی برخلاف واقعیت وعرف زندگی بشر امروزی و حتی عرف پذیرفته نزد اکثر مسلمانان- که نداشتن مسکن، درآمد ثابت و شغل و کار مشخص را از بهانه های ترک ازدواج و تجرد زیستن می انگارند- بر آن است که تشکیل خانواده، خود یکی از عوامل ر هایی از فقر و از جمله اسباب ثروتمندی و دسترسی به امکانات و رفاه بیشتر زندگی است. وَ انْكِحُوا الْایامى‏ مِنْكُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ امایكُمْ آن یكُونُوا فُقَراءَ یغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم (نور، 32) و مردان و زنان بدون همسر را همسر دهید و نیز بردگان و كنیزان درستكار را به ازدواج دراورید. اگر فقیر باشید، خداوند شما را از جانب فضلش بى‏نیاز مى‏كند كه پروردگار وسعت بخش و اگاه است.

چنان که پیداست آیه شریفه در پی نمایاندن کارکرد اقتصادی خانواده است و تشکیل خانواده و ازدواج را در ثروت افزایی موثر می شناسد و با دو بیان موکد، براورده شدن نیاز های مالی خانواده را تضمین می کند.[12]

گذشته از تحلیل های دینی و باور به فضل و آمداد الهی، که فقر و ثروت، سلب و اعطای نعمت، در دست اوست، نقش ازدواج و تشکیل خانواده در ثروت افزایی را شاید بتوان از منظر عقلی بدین گونه ارزیابی کرد که فرد در حالت تجرد، امید و انگیزه کمتری برای کار، تلاش و جدیت دارد زیرا احساس مسوولیت تامین معاش نسبت به دیگری نمی کند. با تشکیل خانواده و به ویژه تولد فرزند تکلیف و احساس مسوولیت تازه ای برای هر یک از پدر و مادر پدید می اید و از آنجا که هر دو همسر، پیشرفت در رشد اقتصادی خود را در گرو تلاش یکدیگر می دانند و توفیقات و خوش بختی فرزند را نیز در گرو کار و فعالیت خود می بینند با تحمل هر گونه تلخی و مشقت در پی برآوردن نیاز های وی بر می ایند. چنین مسیری بطور طبیعی به رفاه و ثروت افزایی می انجآمد.

البته تشکیل خانواده الزاما به معنای ثروتمندی نیست، کانون خانواده تنها بستر و زمینه رشد اقتصادی را فراهم می اورد، اما شرایط و باید های دیگری همچون کار و تلاش پی گیر فکری، عقلی و جسمی لازم است، تا آن بستر ها و ظرفیت ها به فعلیت بنشیند حتی آمداد های الهی نیز در هر زمینه ای که باشد، از معبر اسباب و وسایط فیضان می یابد و نه جزاف و خارج از قانون مندی نظام هستی چنان که در آیه شریفه اشاره گردیده است وَانْ لَیسَ لِلْانسان الا ما سَعى‏ (39) ونیست براى انسان جز آن چه را باسعى و عمل به دست مى‏اورد.

[1] (زمخشری، 1407، ج 3) ؛ (رشید، ج 9، 1303) (طباطبایی، ج16، 1374)

[2]هر چند زندگی زن و مردی با هم، ممكن است زمینه محبت متقابل را تا حدی فراهم كند ولی از آنجا كه این امر در بسیاری از فرهنگ ها نابهنجار محسوب می شود و افزون بر آن، نوعی پیوند متزلزل است، به گونه ای كه هر یك از زن و مرد می توانند با شریك جنسی دیگر ارتباط داشته باشند، هیچ گاه نمی تواند زمینه مناسبی برای حمایت عاطفی و روانی زن و مرد از یكدیگر باشد.

 

[3]چون خضوع آن خشوعی را گویند كه در مقام عمل اثرش هویدا است به خلاف خشوع كه معنای نوعی تأثیر نفسانی است كه از مشاهده عظمت و كبریایی در دل پدید می آید

[4]و همسران با هم و مخصوصا زن، فرزندان كوچكتر را رحم می كنند، چون در آن ها ضعف و عجز مشاهده می كنند و می بینند كه طفل صغیرشان نمی تواند حوایج ضروری زندگی خود را تأمین كند. لذا آن محبت و مودت وادارشان می كند به اینكه در حفظ و حراست وتغذیه، لباس، منزل و تربیت او بكوشند، و اگر این رحمت نبود، نسل به كلی منقطع می شد و هرگز نوع بشر دوام نمی یافت. نظیر این مورد مودت و رحمتی است كه در جامعه بزرگ شهری و در میان افراد جامعه مشاهده می شود، یكی از افراد وقتی همشهری خود را می بیند، با او انس می گیردو احساس محبت می كند و به مسكینان و ناتوانان اهل شهر خود كه نمی توانندبه واجبات زندگی خود قیام كنند ترحم می نماید (موسوی همدانی، ج16، 1374)

[5]از امام صادق روایت شده است كه فرموده اند:هر زنی كه به شوهرش بگوید من از تو خیری ندیدم، اعمال نیك او باطل می شود أیما المرأه قالت لزوجها: ما رأیت من وجهك خیرا فقد حبط عملها؛ (حرالعاملی، ج 14، 1414)

[6]امام علی (ع) در وصیت های خود به فرزندش ابوحنیفه فرمود: با همسر خود در هر شرایطی مدارا و خوش رفتاری كن، تا زندگی برایت گوارا گردد. فدار ها علی كل حال احسن الصحبه ل ها لیصفو عیشك (حر العاملی، ج 14، 1414)

 

[7]حضرت علی (ع) در مورد تأثیر ازدواج در تكامل فرد می فرماید: هیچ یك از اصحاب پیامبر نبودند كه ازدواج كنند مگر آن كه پیامبر اكرم می فرمود دینش كامل شد. « لم یكن احد من اصحاب رسول اله یتزوج الا قال رسول اله كمل دینه» (نوری، ج14، 1408)

 

[8]بر طبق برخی برآورد ها در فرانسه تعداد واقعی حاملگی هایی که به طور زودرس خاتمه یافته اند هر سال به حدود 250هزار مورد یعنی یک سقط جنین در برابر سه زایمان بالغ گردیده (سگالن،، 1375) و در آمریکا سالانه فقط بیش از 5/1میلیون سقط جنین قانونی به وقوع پیوسته است. (گراگلیا

[9]از جمله وجوب نفقه

[10] امام صادق (ع) در تعیین افراد واجب النفقه فرموده اند: الوالدان والولد و الزوجه (حرالعاملی،، ج 15، 1414)

[11] حرالعاملی،، ج 15، 1414

[12] از رسول خدا روایت شده که فرموده اند: اتخذوا اهلا فانه ارزق لکم. تشکیل خانواده دهید که برای شما روزی رسان تر است. (حرالعاملی، ج14، 1414)

متن کامل در سایت زیر :

پایان نامه دکترا بررسی فلسفه خانواده با تاکید برابعادساختاری وکارکردی ودلالت های تربیتی آن مبتنی برآموزه های قرآن