ممنوعیت ازدواج با محارم

پیوند گروهی بسیار مستحکم همان گونه که می تواند به برون همسری منتهی گردد گاه ممکن است به درون همسری [2] نیز بینجآمد که به موجب آن افراد وظیفه دارند همسران خود را تنها از داخل گروه انتخاب کنند. در مواردی که یک گروه به جهتی خود را بیش از حد با دیگر گروه ها متفاوت ببیند احتمال اینکه اعضای خود را از ازدواج با اعضای دیگر گروه ها، باز دارد وجود دارد.

دراسلام مرد با سه گروه اززنان نباید ازدواج کند [3]. 1-زنانی که رابطه نسبی نزدیکی با وی دارند، مانند مادر، مادر بزرگ، دختر و دختران او، خواهر ودختران او، دختر برادر و دختر آن او، عمه و خاله

2-زنانی که از طریق شیردهی طبیعی (رضاع) نسبت های یاد شده را با شخص پیدا می کنند. مانند مادر رضاعی، خواهر رضاعی و غیره.

3-مادر زن و عروس که به ترتیب با داماد و پدر شوهر محرم می شوند. خواهر زن نیز حرمت مشروط پیدا می کنند یعنی تا زمانی که خواهرش در عقد همسری شخص باشد ازدواج با او جایز نیست ولی در صورت طلاق (پس از انقضای عده) و یا مرگ همسر می تواند با خواهرش ازدواج کند. (شهید ثانی، ج5، 1404)

4-6-3-4. لزوم رعایت هنجارها

گزینش فرد به عنوان همسر، هیچ گاه بدون هنجار نیست. این بیان که جامعه صنعتی سنت ها را زیر پا می گذارد و انسان ها را از هر بندی ر ها می سازد، در این مورد هیچ گاه صادق نیست. به عبارت دیگر وصلت ازاد[4]یعنی پیوند هر انسان با انسان دیگر بدون توجه به معیار، که در بعضی جهات تشابهی با نظرات مربوط به اختلاط یا آمیزش آزاد [5]می یابد، در واقعیت پیاده شدنی نیست. البته تردیدی نیست که جوامع گوناگون از نظر میزان پای بندی به قاعده و هنجار ها با یکدیگر متفاوتند ولی به نظر می رسد لزوم یا اولویت احراز حداقل هایی از همسانی بین دو نفر برای ساختار خانواده در همه جوامع پذیرفته شده است. (بستان، 1390)

در فصل دوم موضوع همسان همسری و ملاک ها و انواع آن بررسی گردید. در تعالیم اسلام نیز بر نقش و اهمیت برخی ملاک های یاد شده، تاکید گردیده در عین حال، ملاک های دیگری نیز بیان شده است. اسلام با تاکید بر اصل کفویت در ازدواج، موافقت خود را با قاعده همسان همسری در کلیت آن ابراز نموده، هرچند بر پایه مبانی ارزش خود، تعریف خاصی از آن ارائه داده است.

در آموزه های دینی معیار های متعددی برای انتخاب همسر معرفی شده است، اما بخشی از این معیار ها جنبه موردی و شخصی دارند یا روایات دال بر آن ها از اعتبار سندی برخوردار نیستند و فقط برخی از آن ها را می توان به عنوان ویژگی های عام و معیار های ثابت همسر مطلوب در نظر گرفت.

همسان همسری در مطالعات خانواده گاه به عنوان یک مفهوم توصیفی و گاه به عنوان یک معیار هنجاری مورد بحث قرار می گیرد. در واقع اسلام به عنوان دینی فرهنگ ساز، بطورکلی همسان همسری هنجاری را می پذیرد اما می کوشد الگوی جدیدی از آن ارائه دهد. برخورد ایجابی با برخی جنبه های همسان همسری (همسانی دینی و اخلاقی) و برخورد سلبی با جنبه های دیگر (همسانی نژادی، قومی و طبقاتی) نشان دهنده کوشش قانون گذار اسلام در جهت تغییر نگرش های فرهنگی نسبت موضوع همسان همسری است.

اگر فلسفه تشکیل خانواده مشخص باشد، فرد را به معیار ها وصفات مناسب برای انتخاب رهنمون می سازد. بدین ترتیب صفاتی که با مطلوب هر فرد در تشکیل خانواده بی ارتباط است کم رنگ و یا حذف می گردد. صفات لازم برای هر فرد در ساختار خانواده ذیل مبحث کفویت بررسی می گردد.

4-6-4. صفات لازم

4-6-4-1. کفویت

تعالیم اسلامی در انتخاب، بر اصل «کفو» به معنای همتایی و همانندی تاکید دارد. بدین معنا که دو فرد در ویژگی های مناسب برای تشکیل خانواده، مشابه و تقریبا همتا باشند. انکحوالاکفاء وانکحوا منهم. (مجلسی،، ج100، 1403) نکته دیگر اینکه کفو بودن به معنایی مانند بودن نیست، بلکه به معنای تناسب است که گاه در شبیه بودن است و گاه در مکمل بودن.

کفویت دارای مصادیق فراوان شخصی، شناختی، فرهنگی، خانوادگی و اقتصادی است. نخستین مرتبه از کفوبودن همسانی مذهب و دین است اما در نگاه دینی این همسانی بیشتر در خصوص ایمان است و زن و مرد به سبب ایمان، همتای یکدیگر دانسته شده اند. (المومن کفو للمومنه والمسلم کفو للمسلمه. (مجلسی، ج22، 1403)

به همین سبب مرد یا زن بی ایمان غیر کفو دانسته شده است «وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى یومِنَّ وَ لَامَه مُومِنَه خَیرٌ مِنْ مُشْرِكَه وَ لَوْ اعْجَبَتْكُمْ وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكینَ حَتَّى یومِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُومِنٌ خَیرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ اعْجَبَكُمْ» (بقره، 221) «و با زنان مشرك ازدواج نكنید تا زمانى كه ایمان بیاورند. قطعا كنیز با ایمان از زن آزاد مشرك بهتر است، هر چند [زیبایى، مال و موقعیت او] شما را خوش آید. و زنان با ایمان را به ازدواج مردان مشرك در نیاورید تا زمانى كه ایمان بیاورند. مسلما برده با ایمان از مرد آزاد مشرك بهتر است، هر چند [جمال، مال و منال او] شما را خوش آید».

زن با ایمان هر چند که کنیز باشد بهتر است از زن مشرک ولو آزاد باشد، و دارای حسب و نسب و مال و سایر مزایایی باشد که عادتا خوشایند انسان است وانسان را به اعجاب درمی آورد. [6] (طباطبایی، ج2، 1374) بدین معنا که در جانب اثباتی قضیه ایمان و اسلام را شرط کافی برای تحقق کفویت تلقی کرده و در جانب سلبی قضیه، مردیا زن بی ایمان را غیر کفو دانسته است. [7]

در واقع همانطور که انسان بودن، فطری و طبیعی انسان است؛ و چنان که پیشتر گذشت محال است میان انسان و غیر انسان، جذب و انجذاب و ترکیب و توحید، صورت گیرد؛ ایمان به خدا هم فطری انسان است و بنابراین غیر ممکن است که یک انسان مومن، که به یگانگی خداوند معتقد است، بتواند با یک انسان مادی یا مشترک، که از فطرت پاک و انسانی خود منحرف شده و فاصله گرفته است، با یک جذب و انجذاب کامل، به وحدت برسد و از راه ترکیب، دو گانگی را به یگانگی مبدل کند.

برخی اندیشمندان مسلمان (شاذلی، ج 2، 1412) معتقدندکه ارتباط مسلمان با مشرک ارتباطی فریبنده است و بی پایه و سست خواهد بود. چراکه دو فرد دراین ارتباط، هدفی الهی نخواهند داشت و این پیوند زندگی براساس برنامه الهی نخواهد بود زیرا خداوندی که به انسان کرامت و برتری بر سایرین بخشیده است، نمی خواهد هدف از ایجاد این پیوندها، گرایش ها و امیال حیوانی باشد، بلکه می خواهد انگیزه این پیوند، متعالی و بلند مرتبه باشد، تا جایی که به اهداف بلند خدایی برسد و با این ارتباط، بین این دو، مشیت و برنامه الهی به صورت پاکیزه و متعالی ارتباط برقرار شود.

کفویت در ایمان از زیباترین مصادیق هم سویی، همراهی، همدلی و هم پیمانی است. در نظر داشتن ایمان دو همسر به سان والاترین سنجه کفویت، سعادت خانواده را تامین می کند. وزن دهی که آموزه های دینی به ویژگی ایمان داده است به دلایل متفاوتی است. بطورکلی، ایمان مذهبی از دو راه مهم بر ثبات ساختار تاثیر می گذارد:

نخست از راه تقویت و تحکیم مبانی اخلاقی فرد که از نتایج آن ایجاد یک عامل کنترل درونی است که موجب می شود فرد اقدامات ظالمانه انجام ندهد.

راه دوم تاثیر ایمان مذهبی در معنا بخشیدن به زندگی و ایجاد حس رضایت در افراد است. درپاره ای شرایط، بروز نابسامانی های مختلف ارتباط دو فرد را به روابطی شکننده و ناپایدار مبدل می نماید. فرد دارای ایمان که هدف اصلی زندگی خود را حیات طیبه قرار داده، اعتقاد به وعده های الهی را موثرترین عامل در جهت ایجاد حس رضایت و امید به آینده و در نتیجه، سازگاری با ناملایمات و دشواری های زندگی می داند.

با توجه به تاکیدی که ادیان الهی بر رعایت مسائل اخلاقی دارند، از افراد متدین و مذهبی واقعی انتظار می رود که در برابر مشکلات زندگی از خود سعه صدر و بردباری نشان دهند. بی جهت نیست که «صبر» به عنوان یکی از بهترین فضایل و ارزش های اخلاقی، مورد بیشترین تاکیدات دین قرار گرفته است.

4-6-4-2.  ایمان

از دید قرآن، ایمان امری قلبی است و عبارت از اعتقاد باطنی است که آثار آن در اعمال ظاهری و بدنی نیز ظاهر شود. (طباطبایی، ج 16، 1374)

لذا ایمان، تنها یك كلمه نیست، بلكه یك «باور قلبی» است. باوری كه به زندگی «جهت» می دهد و در «چگونه زیستن» نقش مهمی دارد و محور ارزش گذاری برای اندیشه ها و عملكردهای انسان است.
در آیات قرآن نیز هرگاه ایمان مطرح می شود، به دنبال آن عمل نیز بیان می گردد تا نمود عینی ایمان در عمل ظهور یابد. درك فواید ایمان، زمانی معنا پیدا كه انسان علاوه بر آن چه كه به زبان می آورد و باور قلبی دارد، به آن چه كه خداوند دستور داده نیز عمل نماید نه اینكه تنها به ایمان زبانی و یا باور قلبی اكتفا نموده و از طرفی نیز در انتظار چشیدن فواید ایمان باشد.

البته ایمان نیز خود دارای مراتبی است.

4-7. مراتب ایمان

مرتبه ابتدایی آن به معنی قبول ظاهری اوامر و نواهی الهی است[8]. این رتبه، ایمانی به تناسب خود در پی دارد و آن عبارتست از اعتقاد قلبی اجمالی به مضمون شهادتین که از لوازم آن عمل به غالب احکام فرعی است.

در مرتبه بعدی، مراد از اسلام، تسلیم قلبی به بیشتر اعتقادات به نحو تفضیل است و لازمه آن، انجام اعمال صالح است. گرچه گاه تخلفی از اینگونه اعمال نیز صورت پذیرد.[9] این اسلام نیز در پی خود، ایمانی در شان خویش دارد.

در رتبه بالاتر مقصود از اسلام، تسلیم بودن همه قوا و کشش های درونی و رفتار ها به ضوابط و آداب درونی و بیرونی و این تسلیمی در ظاهر و باطن است. [10]ایمانی به تناسب اینگونه اسلام نیز وجود دارد که با آن همراه می شود. برخی مرتبه دوم و سوم را یک مرتبه به حساب آورند و مجموعا لوازمی برای آن ذکر می کنند چون رضا و تسلیم، تحمل و صبر در راه خدا، حصول زهد و ورع کامل و دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان خدا.

مرتبه اعلای آن، حاصل اراده آدمی نیست بلکه تماما موهبتی است و خداوند خود، آن را برای کسانی که به اوج مرتبه پیش نایل شده باشند، عنایت می کند و آن ره یافتن و شهود این حقیقت است که مالکیت و تصرف در عالم، تنها از آن خداست. در پی این اسلام نیز ایمانی حاصل می شود و آن عبارت است از تعمیم حالت مزبور در تمام احوال و افعال آدمی و یقین به عدم استقلال خود و ما سوی الله. علامت چنین ایمانی، آن است که هیچ حادثه ای، مومن را به حزن نمی افکند و او می بیند که هر حادثه ای به اذن خدا جریان می یابد.[11]

به درجات مختلف ایمان درکلام اولیای دین نیز اشاره شده است؛ الایمان فوق الاسلام بدرجه و التقوی فوق الایمان. (حرانی، 1379)

نکته قابل توجه اینکه دیدگاه اسلامی ضمن آن که مبنای اصلی هم کفو بودن را در ایمان و اسلام قرار داده، از سایر مراتب کفویت شامل همتایی فرهنگی، شخصیتی، زیستی و دیگر مراتب غافل نشده است. (مظاهری، 1384)

لیکن ایمان و باور های دینی به عنوان یک نگرش اصلی و محوری، بطور مستقیم و غیر مستقیم بر همه ابعاد زندگی فرد مانند شخصیتی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصاد و هدف زندگی و حتی جنبه های جزیی تر، مانند تفریحات، علایق، ترجیحات رفتاری در زندگی اثر گذار است. (آذربایجانی، 1382) ازاینروتعالیم اسلام بر ملاک ایمان بیشترین تاکید را دارد.

بنابراین اگر فردی از ایمان و باور های دینی در حد مبنایی برخوردار نباشد فاقد شرایط محسوب می شود هر چند ویژگی های دیگر را در حد مناسب دارد باشد. آیات قرآن [12]و کلمات اولیای دین[13] بر مطلق بودن شرط ایمان تصریح دارند.

صرف ایمان باعث همتایی دو نفر نمی شود و باید مراتب ایمان و ویژگی های اخلاقی را نیز در نظر گرفت. در واقع اسلام به ایمان رسمی اکتفا ننموده و پای بند عملی شخص به لوازم ایمان را نیز مورد اهتمام قرار داده است. برای مثال در برخی روایات پاکدامنی و امانت داری مرد در کفو بودن او دخیل دانسته شده است. (حرالعاملی، ج14، 1414). همان گونه که قرآن نیز افراد پلید و زناکار را برای ازدواج، نامناسب معرفی کرده است الزَّانی‏ لا ینْكِحُ الا زانِیه اوْ مُشْرِكَه وَ الزَّانِیه لا ینْكِحُ ها الا زانٍ اوْ مُشْرِكٌ وَ حُرِّمَ ذلِكَ عَلَى الْمُومِنینَ (نور، 3) مرد زناكار نباید جز با زن زناكار یا مشرك ازدواج كند، و زن زناكار نباید جز با مرد زناكار یا مشرك ازدواج نماید، و این (ازدواج‏) بر مومنان حرام شده است.

[1] Exogamy

[2] Endogamy

[3] حُرِّمَتْ عَلَیكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ وَ عَمَّاتُكُمْ وَ خالاتُكُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهاتُكُمُ اللاَّتی‏ أَرْضَعْنَكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ مِنَ الرَّضاعَه وَ أُمَّهاتُ نِسایكُمْ وَ رَبایبُكُمُ اللاَّتی‏ فی‏ حُجُورِكُمْ مِنْ نِسایكُمُ اللاَّتی‏ دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَیكُمْ وَ حَلایلُ أَبْنایكُمُ الَّذینَ مِنْ أَصْلابِكُمْ وَ آن تَجْمَعُوا بَینَ الْأُخْتَینِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ آن اللَّهَ كانَ غَفُورا رَحیما (نساء23) (ازدواج بااین زنان‏) برشماحرام شده است: مادرانتان، ودخترانتان، وخواهرانتان، وعمه‏هایتان، وخاله‏هایتان، ودختران ‏برادر، ودختران خواهر، ومادرتان كه شما را شیر داده اند، وخواهران رضاعى شما، ومادران همسرانتان، ودختران همسرانتان كه دردامان شمایند [وتحت سرپرستى شماپرورش یافته اند، البته‏] ازآن همسرانى كه با آنان آمیزش داشتهاید، واگرآمیزش نداشتهاید، برشماگناهى نیست [كه مادرشان رارهاكرده باآنان ازدواج كنید]، و [نیز] همسران پسرانتان كه ازنسل شما هستند [برشماحرام شده است‏]. وهم‏چنین جمع میان دوخواهر [دریكزمان ممنوع است‏]، جزآن چه [پیش ازاعلام این حكم‏] انجام گرفته باشد زیراخدا همواره بسیارآمرزنده ومهربان است. » مِنْ أَصْلابِكُمْ (فرزندانی که از نسل شما هستند) در آیه برای این است که شامل فرزند خو اندگی نشود. همچنین آیه دختران همسر را نیز شامل می شود. (مکارم شیرازی، ج 1، 1373)

موارددیگری نیزدرآیات عنوان شده است وَلاتَنْكِحُوا مانَكَحَ آباوكُمْ مِنَ النِّساء (نساء22) وبازنانى كه پدرانتان باآنان ازدواج كرده اند ازدواج نكنید، وَالْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساء (نساء24) و (ازدواج با) زنان شوهردار (برشماحرام شده است).

[4] Mixiapan

[5] Promiscuity

[6]نهی مومنین از هم نشینی و معاشرت با کسی که معاشرت و نزدیک شدن با او، وانس گرفتن با او، جز دوری از خدای سبحان ثمری ندارد و تحریک مومنین به معاشرت با کسی که نزدیک شدن به خدای سبحان و یادآوری آیات او ومراقبت امر ونهی او است خود دعوتی از خدا بسوی جنت است. (اطباطبایی، ج2، 1374)

[7]«یا آیها الَّذینَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُومِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإیمانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُومِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ یحِلُّونَ لَهُنَّ » (ممتحنه، 10) »اى مومنان! هنگامى كه زنان باایمان [با جدا شدن از همسرانشان‏] هجرت كنان [از دیار كفر] به سوى شما مى‏آیند، آنان را (از جهت ایمان‏) بیازمایید، البته خدا خود به ایمان آنان داناتر است. پس اگر آنان را باایمان تشخیص دادید، آنان را به سوى كافران (كه همسرانشان هستند) باز مگردانید، نه این زنان بر كافران حلال‏اند، و نه آن كافران بر این زنان حلال‏اند»

هرگاه قضیه بر عکس باشد یعنی شوهر اسلام را بپذیرد وزن بر کفر باقی بماند، در اینجا نیز رابطه زوجیت به هم می خورد و نکاح نسخ می شود چنان چه در ادامه همین آیه می فرماید «وَلاتُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ»، «وبه عقدو پیوند هاى زنان كافر (تان كه به كفار پیوسته اند) پاى ‏بند نباشید. »

[8] قُلْ لَمْ تُومِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یدْخُلِ الْإیمانُ فی‏ قُلُوبِكُم (حجرات، 14). بگو: ایمان نیاوردهاید، بلكه بگویید: اسلام آوردهایم زیرا هنوز ایمان در دل هایتان وارد نشده است.

[9]ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ كَافَّه (بقره208) همگى درعرصه تسلیم و فرمان‏برى (ازخدا) درآیید

[10]أَسْلَمْتُ لِرَب ِّالْعالَمین (بقره، 131) به پروردگار جهانیان تسلیم شدم

[11]أَلاإِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لاخَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلاهُمْ یحْزَنُون (یونس، 62) آگاه باشید! یقینادوستان خدا نه بیمى برآنان است ونه اندوهگین مى‏شوند.

[12]وَلاتَنْكِحُواالْمُشْرِكاتِ حَتَّى یومِنَّ (بقره، 221)

[13]و علیک بذات الدین (حرالعاملی،، ج14، 1414) همچنین درکلامی دیگرآمده است«تو در انتخاب، محور را عقیده و تفکر و بینش او قرار ده (کمره ای، 1379)

متن کامل در سایت زیر :

پایان نامه دکترا بررسی فلسفه خانواده با تاکید برابعادساختاری وکارکردی ودلالت های تربیتی آن مبتنی برآموزه های قرآن

اصول بدست آمده برای خانواده متعالی

در ابتدای فصل و در پاسخ به سوال نخست تحقیق، ابعاد ساختاری خانواده در آموزه های اسلامی ترسیم گردید. در ادامه و در پاسخ به دومین سوال حقیق، ابعاد کارکردی خانواده در آموزه های قرآنی ترسیم شد. از پاسخ سوال اوّل و دوم مربوط به مباحث ساختار و کارکرد، گزاره ها ی توصیفی و تجویزی حاصل می گردد. سپس برای پاسخ به سوال سوم، با بهره گرفتن از روش قیاس عملی، از گزاره ی توصیفی و تجویزی، اصول تربیتی (چگونگی های کلی) مربوط استنتاج می شود. بنابراین گزاره های بدست آمده از بررسی ابعاد ساختاری خانواده و ابعاد کارکردی آن به عنوان گزاره های مقدماتی در نظر گرفته می شود و طبق استنتاج علمی بیان شده، سوال سوم تحقیق پاسخ داده می شود. اصول بدست آمده از مقدمات فوق، طبق روش یاد شده، دلالت های تربیتی مورد نظر را بوجود می آورد که در واقع از سیستمی با ساختار و کارکرد های گفته شده، انتظار می رود. برخی از مهم ترین اصولی که از گزاره های بدست آمده از ساختار و کارکرد برای خانواده متعالی منتج می شوند، عبارتند از:

4-19-1. اصل هدفمندی

گزاره تجویزی برگرفته از پاسخ سوال اول: ایمان به عنوان مهم ترین عنصر و شاخص ترین صفات، باید در تشکیل ساختار خانواده لحاظ شود.

گزاره توصیفی: فرد مومن در مسیر زندگی خود هدفمند عمل می کند. (زندگی مومن، پوچ و بی هدف نیست).

گزاره تجویزی نتیجه شده از دو گزاره ی مقدماتی اول و دوم: افراد مومن در تشکیل خانواده باید دارای هدف باشند.

و از آنجا که والاترین هدف آفرینش، حیات طیبه است، نتیجه می شود که مهم ترین هدف فرد با ایمان از تشکیل خانواده، دستیابی به حیات طیبه است.

چنان که بیان گردید ایمان مهم ترین عنصر ساختاری در مهندسی بنای خانواده می باشد. در جهان بینی فرد برخوردار از ایمان، همه ی پدیده های هستی از هدایت الهی برای حرکت به سوی مقصد و غایت آفرینش برخوردارند. یعنی خداوند به هر موجودی آن چه نیاز او و شایسته و بایسته ی او بوده اعطا کرده و مقصدی مشخص برای او در نظر گرفته و او را برای رسیدن به مقصد بطور کامل تجهیز نموده است.

باور هدفمندی از مهم ترین مبانی اساسی تربیت است. در مبنای هستی شناسی[1] اسلامی، جهان هستی، بیهوده آفریده نشده، و غایتمند است و آفرینش آن، غرض و غایتی حکیمانه داشته است.

همه چیز از ناحیه خدا به سوی غایت و آن هدفی که برای آن خلق شده راهنمایی گردیده است و یکی از آن هدایت ها، هدایت خصوص انسان ها به وسیله دین است. نوع بشر نیز به سوی کمال حقیقت خود هدایت شده است. رَبُّنَا الَّذی اعْطى‏كُلَّشَی‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى؛ (طه، 50) خداى ما انكسى است كه همه موجودات عالم را نعمت وجود خاص خودش بخشیده و سپس (به راه كمالش) هدایت كرده است.

در مبانی انسان شناختی[2]نیزافرینش انسان، هدفمند و در هماهنگی کامل با غایت هستی است.

اگر جهان بینی فرد مادی باشد، بطور طبیعی هدف هم یک هدف مادی خواهد بود. اما اگر ایمان به غیب داشته باشدو ورای محسوسات به چیزی بالاتر و والاتر هم ایمان اورد (3، بقره) آن وقت هدف هم می تواند چیزی والاتر و بالاتر از مادیات باشد. این ارتباط بین ایمان و هدف است.

آیات فراوانی درباره ی هدفمندی جهان و انسان در قرآن آمده است. [3] قرآن در مورد جهان و انسان، هر دو تعبیر َالَى اللَّهِ الْمَصِیر (فاطر، 18و ال عمران، 28) را بکار می برد. خدا خود غایت هستی و همه ی موجودات است. بنابراین، جهان افزون بر اینکه ماهیت از اویی دارد، به سوی «او» نیز در حرکت است و غایت تمام مراتب وجود است.

در مبنای ارزش شناسی[4]، قرب الی الله مصداق حقیقی غایت زندگی انسان (از منظر دین) است و منظور از آن رابطه ای حقیقی و اختیاری بین انسان و خداست که در عالم واقع حاصل می شود. اما رسیدن به این هدف، با توجه به نیروی اراده و اختیار در آدمی، مستلزم حرکت متعالی جویانه و اختیاری انسان از مراتب فرودین زندگی به سوی خداوند متعال است. این حرکت به تلاش و کوشش مستمر و پای بندی به ارزش های متعالی نیاز دارد و لازمه ی تداوم آن ایمان و عمل است.

در بیان هدف غایی تربیت از دیدگاه اسلام از تعبیر حیات پاک (طیبه) بهره گرفته شده است.

حیات پاک در اصطلاح اسلامی، نوعی زندگی است که انسان در ارتباط با خدا به آن دست می یابد و با دست یافتن به آن در همه ی ابعاد وجودی خویش از پلیدی برکنار خواهد بود. این ابعد شامل جسم، اندیشه و اعتقاد، میل، اراده، عمل فردی و جمعی است. آدمی در این نوع زندگی، مبداء و غایت حقیقی جهان را باز می شناسد و به او می گرود؛ در عرصه ی جسم به پاکی، سلامت و قوت نایل می گردد؛ گرایش ها و هیجان های خود را به صورت موجه و مشروح تنظیم می کند؛ اراده ی معطوف به خیر می یابد و در عرصه ی فردی و جمعی عمل صالح انجام می دهد و غنا، عفت، عدالت و رافت را در جامعه می گستراند.

ایمان یعنی انتخاب و التزام اگاهانه و ازادانه ی نظام معیار دینی و انطباق تمام مراتب و ابعاد زندگی با این نظام معیار، وجه تمایز اساسی حیات طیبه از زندگی غیر دینی محسوب می شود.

افراد و اعضا خانواده ای که در مبنای ساختار و انتخاب کارکرد های زندگی خود هدف الهی شدن را لحاظ نموده است، در واقع حیات پاک را برگزیده است. لذا در گذار از انوع تیپ های برشمرده، این خانواده متکامل نامیده می شود.

حاکمیت اصل هدفمندی و پاسداشت آن در خانواده، دارای آثار تربیتی است که در روابط زوجین و در ارتباط آن ها با فرزندان و بطورکلی در همه اعضای خانواده یافت می شود؛ ذیلا به برخی از این آثار در خانواده متکامل اشاره می گردد:

4-19-1-1. وجود آرامش روحی در خانواده

مراد از آرامش روحی این نیست كه با اینگونه خانواده ها با مشكلات مواجه نمی شوند و یا اینكه همه سختی های زندگى را به راحتى طى می كنند؛ چراكه زندگى مملو از مشكلات، فراز و نشیب ها و موانع است. اما علیرغم همه مشكلات با آرامش كامل روحی بدون هیچ ترس و ناراحتی با دشواری ها مواجه می شوند. لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُونَ (بقره، 62)

این امر را به چند دلیل می توان مربوط به همان صفت ایمان دانست که شاخصه بنیادین این گونه خانواده هاست.

نخست اینكه: افراد و خانواده های ایمان باور، خدارا به عنوان قدرتی بی منت ها دوست و یاور خود می دانند زیرا طبق وعده الهی «اللَّهُ وَلِی الَّذینَ امَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ الَى النُّورِ» (بقره، 257)؛ خداوند یاور مومنان است و آن ها را از تاریكی به روشنایی می برد.

دوم: این خانواده ها، بر او توكل می كنند. وَ مَنْ یتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ هر كس بر خدا توكل كند، خدا او را كافى است

سوم: كسانیكه به خدا ایمان دارند، نتایج امور را به او واگذار می كنند. افرادیكه به خدا ایمان دارند با تكیه و اعتماد بر خداوند پس از انجام امور نتیجه كارشان را به او واگذار می كنند و اگر آن كار به نتیجه مطلوب نرسیده یقین دارند كه حتما خداوندیكه دوست و یاور آن ها می باشد این مساله را به صلاح بنده وی نمی دانسته لذا از این جهت آرامش دارند كه اگر چه كارشان به نتیجه نرسیده اما ضرری متوجه آن ها نشده چراكه حتما خداوند این امر را به صلاح فرد نمی دانسته است.

چهارم: این افراد، به قضای الهی راضی می باشند.

پنجم: این خانواده ها، در برابر امر خدا تسلیم می باشند[5].

این گونه خانواده ها واین چنین افراد دچار بیماری‏های روحی و روانی كه معمولا افراد بی ایمان گرفتار آن می‏شوند، نخواهند شد. هر شكست یك تجربه و فرصتی برای ارزیابی موفقیت در نیل به پیروزی تلقی می شود.

این تیپ خانواده، مشکلات را همچنین درجایگاه روش های تربیتی می دانند. «َنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیرِ فِتْنَه وَ الَینا تُرْجَعُونَ» ما شما را به بد و نیكو خیرات و شرور عالم مبتلا كنیم تا شما را بیازماییم و (هنگام مرگ) به سوى ما باز گردانده مى‏شوید. (انبیا، 35)

لذا نه تنها مشکلات مورد بررسی قرار می­گیرد و تلاش برای حل آن ها می شود (مانند خانواده متعادل) بلکه گاه وجود مشکل محکی برای توان سنجی افراد است. وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَی‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْامْوالِ وَ الْانْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین. (بقره، 155)

این ویژگی صرفا برای ازموده شدن افراد نیست تا بد وخوب یا ضعف وقوت آن ها معلوم گردد، بلکه فرد رازبده نموده، الودگی ها وناخالصی را از او می زداید. پس هم ضعف وقوت ها نموده می شود وهم زمینه فراهم می شود تا ضعف ها زدوده وقوت ها ازدیاد گیرد. «وَ لِیبْتَلِی اللَّهُ ما فی‏ صُدُورِكُمْ وَ لِیمَحِّصَ ما فی‏ قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُور» (ال عمران، 154) تا خدا آن چه در سینه دارید بیازماید و آن چه در دل دارید پاك و خالص گرداند، و خدا از راز درون سینه‏ ها اگاه است.

4-19-1-2. خوش بینی

یكى از آثار ایمان به خدا، هم در افراد و هم در خانواده ها، خوش بینى به جهان خلقت و هستى است. هم چنان که بیان شد ایمان به تلقّى انسان از جهان شكل خاصى مى دهد، به این نحو كه آفرینش را هدفدار و هدف را خیر و تكامل و سعادت معرفى مى كند. طبعا این طرز تلقّى از جهان دید انسان را نسبت به نظام كلى هستى و قوانین حاكم بر آن خوش بینانه مى سازد.

حالت فرد با ایمان در كشور هستى، مانند حالت فردى است كه در كشورى زندگى مى كند كه قوانین و دستورهاى حكومتى آن كشور را صحیح و عادلانه مى داند، به حسن نیت گردانندگان اصلى كشور نیز ایمان دارد و قهرا زمینه ترقّى و تعالى را براى خودش و همه افراد دیگر فراهم مى بیند و معتقد است: تنها چیزى كه ممكن است موجب عقب ماندگى او بشود تنبلى و بى تجربگى خود او و انسآن هایى مانند اوست كه مانند او مكلف و مسوولند. از نظر چنین شخصى، مسوول عقب ماندگى او خودش است، نه تشكیلات كشور و هر نقصى وجود دارد از انجاست كه او و امثال او وظیفه و مسوولیت خویش را انجام نداده اند. این اندیشه طبعا او را با خوش بینى و امیدوارى به حركت و جنبش وا مى دارد و براى غلبه بر مشكلات، از هیچ تلاشى فروگذار نیست.

اما یك فرد بى ایمان در كشور هستى، مانند فردى است كه در كشورى زندگى مى كند كه قوانین كشور را فاسد و ظالمانه مى داند و چاره اى جز پیروى ندارد. درون چنین فردى همواره پر از عقده، كینه و اضطراب است. او هرگز به فكر اصلاح خودش نمى افتد. چنین كسى هرگز از جهان لذت نمى برد و جهان براى او همواره مانند یك زندان هولناك است و سبب بروز اضطراب در وجود او مى شود. قرآن كریم مى فرماید: «و مَن اعرض عَن ذكری فانَّ له معیشه ضنكا»؛ هركس از توجه و یاد من رو برگرداند، زندگى سخت و پر از فشارى خواهد داشت. بنابر این تفسیر [6] و تعبیر وقایع و رویدادهای زندگی در خانواده متکامل خوش بینانه است. افراد خانواده نه خوشبینی افراطی دارند و نه به بدبینی مرضی دچارند بلكه واقع بینی متمایل به مثبت (خوش بینی متعادل) بر روابط و رفتارهایشان حكمفرماست.

از امیر المومنین نقل است که فرمودند:حُسْنُ الظَّنِّ راحَه الْقَلْبِ وَ سَلامَه الدّینِ؛ حسن ظن مایه آرامش قلب و سلامت دین است. (شریف الرضی، 1379)

4-19-1-3. امیدوارى

خانواده متکامل با ابزار ایمان، هدفمندی و خوش بینى، به نتیجه مطلوب تلاش هاى خود امیدوار است. در منطق این گونه افراد، جهان نسبت به تلاش هاى انسان ها بى طرف و بى تفاوت نیست، بلكه دستگاه آفرینش حامى افرادى است كه در راه حق و حقیقت و درستى و عدالت و خیرخواهى تلاش مى كنند: «ان تَنصُروا اللّهَ ینصُركُم»; اگر خدا را یارى كنید (در راه حق گام بردارید) خداوند شما را یارى مى كند. (محمد، 7) اجر و پاداش نیكوكاران هرگز هدر نمى رود: «انَّ اللّهَ لا یضیعُ اجرَ المُحسنین» (توبه، 90). خانواده با هدفمندی قرب خدا، به كمك او امیدوار است و در بحرآن هاى زندگى و براى دست یابى به اهدافش دست یارى به سوى او دراز مى كند و این امید به خدا مانع از ابتلا به اضطراب مى شود.

4-19-1-4. اطمینان خاطر

از دیگر فواید ایمان به خدا اطمینان خاطر است. انسان فطرتا جویای سعادت خویش است و از تصور رسیدن به سعادت غرق در مسرت می گردد و از فكر یك آینده شوم و مقرون به محرومیت لرزه بر اندامش می افتد و سخت دچار دلهره و اضطراب می گردد. آن چه مایه سعادت انسان می شود دو مقوله تلاش  واطمینان به شرایط محیط. است چنان که موفقیت یك دانش اموز معلول سعی و تلاش وی  و مساعدت و آمادگی محیط. می باشد.

در مورد مدرسه و تشویق و ترغیب و تقدیر اولیاء مدرسه، یك دانش اموز پرتلاش و كوشا اگر به محیطی كه در آنجا درس می خواند و معلمی كه اخر سال نمره می دهد اعتماد نداشته باشد و نگران یك رفتار غیر عادلانه باشد، در تمام ایام سال دلهره و اضطراب سراپای وجودش را می گیرد. هدفمندی الهی به حكم اینكه به انسان به فردی كه یك طرف معامله است نسبت به جهان كه طرف دیگر معامله است، اعتماد و اطمینان می بخشد، دلهره و نگرانی نسبت به رفتار جهان را در برابر انسان زایل می سازد و به جای آن به او آرامش خاطر می دهد.

4-19-15. صبر و بردباری در برابر مشكلات

تلاش برای رسیدن به هدف وباور مندی آن، در افراد نیروى مقاومت مى‏افریند. شكیبایى را میوه یقین دانسته اند، هر كه را بعدالتخداونداعتقاد داشته باشد می داند كه بازاى هر مصیبت و بلایى، عوض و ثوابى وجود دارد. حضرت علیه السلام درحكمت 109 بالاترین صفات یك مومن را حیا وصبر او می دانند. «لا ایمان كالحیاءوالصبر«؛ هیچ ایمانی مانند شرم وشكیبایی نیست (زیرا بااین دو ایمان كامل می گردد). ایشان می فرمایند: «الصبر راس الایمان»؛ صبر به منزله سربرای پیكرایمان است. ایشان، اولین پایه ی ایمان را صبر برشمرده اند واین به دلیل اهمیت فوق العاده ی صبر است. آن چنان كه ایمان بدون صبرهیچ فایده ای ندارد. (همان)

4-19-1-6.  پی گیری اهداف

در این خانواده، تعقیب هدف هیچ گاه پایان نمی پذیرد. لذا هنگام رسیدن به هر یک ازاهداف واسطی، بی درنگ انگیزه نوینی آفریده می شود، در واقع انگیزه ها، حركت، فعالیت ها و رشد تعطیلی ندارد. «فَاذا فَرَغْتَ فَانْصَب» (انشراح، 7) توجه افراد خانواده غالبا معطوف به آینده[7] است با توجه به اهداف بلند مدت، برای تعالی خانواده برنامه ریزی می شود. بنابراین به هدفی نیاز دارند که توجه­شان را به آینده معطوف می­سازد. لیکن جهت همه اهداف بسوی هدف متعالی قرب الی الله است که بر تمام امور خانواده سیطره دارد و والاترین غایت در نظر گرفته می شود. یا آیها الْانسان انَّكَ كادِحٌ الى‏ رَبِّكَ كَدْحا فَمُلاقیهِ (انشقاق، 6)

یکی از موارد مهم در ذیل اصل هدفمندی، توجه به مفهوم موفقیت می باشد. داشتن خانواده موفق و كارآمد و متعالی نیاز باطنی هر انسان است اما تفاوت ادم ها در تفسیری ست كه از «موفق بودن و كارآمدی» دارند برخی موفق بودن را با پیروز شدن مطابق می دانند با این پندار كه هر شخص پیروز است یعنی موفق است، در حالیكه به لحاظ معنا و مفهوم این دو متفاوت هستند موفق از ریشه «و ف ق» و به معنای وفق و تطابق است، هر گاه در زبان عرب دو چیز بر هم بطور تام منطبق باشند و بخواهنداین انطباق را به زبان بیاورند می گویند وفق دارد پس موفق است با این تعبیر یعنی وقتی فردی كاری را انجام دهد كه «حقا و عدلا و صدقا» باید آن را انجام می داد در این صورت او «موفق» است یعنی آن چه را انجام داده وفق تام دارد با آن چه می باید انجام دهد. [8] لذا آرزوی موفق بودن برای افراد بدین معناست كه آن چه را فرد انجام می دهد، وفق تام داشته باشد با آن چه باید انجام دهد و این همان حقیقت «توفیق» می باشد. ولی پیروز كسی است كه در كاری برنده شده است و ممكن است این پیروزی از راه فریب، خطا یا خیانت باشد نه از راه انصاف و اعتدال؛ در این صورت فرد پیروز هست، اما هرگز موفق نیست، زیرا عمل او با «حق و عدل و صدق» كه ملاكهای اساسی «راستی و درستی»یك عمل در نزد خداوند است انطباق ندارد.

فهم تدریجی و تربیتی این معنا باید در محیط خانواده صورت گیرد و فرزندان با فرهنگ «موفق بودن» با تلاش و توكل آشنا شوند. پیروز شدن را نه به هر طریقی که باطریق درست یعنی مطابقت با سه ملاك اصلی صحت عمل و صحت عامل، كه بیان شد، پی گیری كنند.

خانواده بهترین محل برای فهم تدریجی و تربیتی این اصول مهم و كارآمد كمال گراست تا فرزندان دریابند كه برای رسیدن به خواسته هاو اهداف صحیح، از مسیرهای صحیح نیز باید عبور كنند. این مفهوم اساسی علاوه بر هدف گیری صحیح یك خوداگاهی و مراقبت دایم ایجاد می­كند تا افراد براساس آن دایما بر روی رفتار ها و گفتارهای خود نظارت و مدیریت كنند. بنابراین خانواده با بن مایه های علمی، دینی، راز كارآمدی را نه در كامروایی صرف كه باید در كمال گرایی جستجو كند.

[1] ontology

[2] Anthropology

[3] (زمر، 5)، (ص، 27)، (حجر، 21-22)، (عنکبوت، 2-3)، (روم، 8)، (قیامت، 36)، (جاثیه، 24-26)، (یونس، 5-6)، (اعلی، 1-3)، (طه، 49-50)، (ذاریات، 56)، (بقره، 46و285)، (انشقاق، 6)، (مایده، 18)، (تغابن، 3)، (احقاف، 3)، (مومنون، 15)، (انبیاء، 16)، (دخان، 38).

[4] Axiology

[5]تقسیم بندی عوامل آرامش در مومنین برگرفته از روایت امیر المومنین (ع) می باشد كه فرموده اند : ایمان چهار پایه دارد: 1- توكل بر خدا 2- واگذار كردن امر بخدا، 3- راضى بودن بقضاء خدا، 4- تسلیم بودن بامر خداى عز و جل. (کلینی، ج‏3، 1388)

 

[6] Interpretation

[7] future

[8]در قرآن نیز از همین كلمه در سوره نبأ آمده است جزاء وفاقا: یعنی عذاب كفار در روز رستاخیز جزا و كیفری وفاق است یعنی انطباق تام دارد با آنچه كه كفار در دنیا انجام داده اند.

متن کامل در سایت زیر :

پایان نامه دکترا بررسی فلسفه خانواده با تاکید برابعادساختاری وکارکردی ودلالت های تربیتی آن مبتنی برآموزه های قرآن

پژوهش های روان شناختی متعددی تاثیر باور های دینی برکسب آرامش و دوری از تنش را نشان داده است. (احمدی ابهری، 1376)

ا) اعتقادبه خدا:مهم ترین باور دینی، ایمان بخدا و یکتاپرستی است. توحید و خداپرستی موجب می شود. نگرش فرد به همه هستی و زندگی انسان، هدف دار و معنادار باشد و در رفتارها با انسجام (زمر29) و (بقره، 156)، وحدت رویه و آرامش (رعد28) و (فتح، 4) عمل کند. باور به خدا، همه رفتارها و زندگی خانوادگی را به سوی کسب رضایت خداوند، سوق می دهد. (انعام، 162) فردی که خدا را ناظر و همراه خود (حدید، 4) و حتی از رگ گردن (ق، 16) [1] به خود نزدیک تر می بیند، تلاش می نماید در برخورد با اعضای خانواده و انجام وظایف خانوادگی، رضایت او را جلب نماید. توجه به عدالت خداوند و این که هیچ گونه ظلمی را روا نمی دارد (نسا، 40)، (یونس، 44)، (توبه، 70) و حق هیچ موجودی را ضایع نمی کند (کهف، 30)، زمینه شناختی دیگری برای مهار رفتاری اعضای خانواده است. هرچه این حالت قوی ترباشد، مشکلات فرد کم ترخواهد بود و چنین افرادی به ناظر و داورب یرونی برای حل مشکلات خود نیاز نخواهند داشت. توجه به صفات خداوند، از جمله رحمت و مهربانی گسترده (انعام، 54) و (انعام، 147) وهود، 90) (نحل، 7)، توانایی نامحدود (ذاریات، 58) و (حدید25) وبقره، 165) و (کهف، 39)، حمایت (زمر، 36)، (نسا، 6)، (نسا، 45)، (فرقان، 31) از مخلوقات خود از جمله انسان و کفایت آن ها، نیز آثار مثبت بر زندگی فرد و جنبه های خانوادگی او برجای می گذارد. عطوفت و رحمت اعضای خانواده نسبت به هم که شعبه ای از تجلی رحمت خداوند است، زمینه پیشگیری و حل بسیاری از مشکلات می باشد.

توکل برخدا یعنی اعتماد و تکیه برقدرت او در همه امر زندگی، از آثار ایمان به خداست. (انفال، 2) و (رعد30) توکل برخدا باعث تقویت اراده و تاثیر کم تر عوامل مخل روانی شده و فرد را در کوشش برای حل مسائل زندگی و رسیدن به تعادل و سازگاری، تواناتر می کند. [دیمایتو، ام. رابین، روان شناسی سلامت، ترجمه سید مهدی موسوی و دیگران، تهران:سمت (1378) ص757] در مشکلاتی که برای خانواده بوجود می آید نیز توکل برخدا، به تقویت اراده اعضای خانواده و کوشش بیشتر آن ها کمک می کند. و گاه مشکلات را از طرقی که افراد گمان نمی برند، حل می کند. (طلاق، 2و3)

طبق این بینش کانون خانواده محضر خداوند بوده لذا اعمال و کردار هریک از زوجین مورد توجه حضرت حق بوده و با دقت ثبت و ضبط می گردد و با عمل و نیت خالص، آثار مفیدی بران خانواده مترتب می گردد. (نساء، 128) لذا توجه به حضور در محضر حق به انسان انگیزه عمل شایسته را عطا می کند.

پژوهش های متعدد، تاثیرباور های دینی بررضایت مندی ازازدواج راتاییدکرده است. تحقیقات دیگر، دین رامهم ترین عامل ثبات وپایداری ازدواج اعلام کرده است. (غباری بناب، 1374)

2) اعتقادبه رسالت:دومین باوردینی اعتقادبه رسالت انسان هایی ست که به عنوان انبیای الهی درطول تاریخ شناخته شده اند. [2]

نقش باوربه این اصل به دوبعد باز می گردد: نخست، آموزش امور دینی به ویژه زندگی؛ زیرا شناخت تعالیم دین، پس ازکلام خداوند ازطریق سخنان اولیای دین می باشد. به گونه ای که حتی استفاده صحیح ازکلام خداوند، نیزمبتنی برشناخت ودرک این سخنان است؛ و دیگر الگوپذیری از اولیای دین؛ درزمینه چگونگی روابط اعضای خانواده ونوع رفتارها، پیروی وهمانندسازی با آن ها. زیرا افراد برای یادگیری شیوه رفتار و برخورد مناسب در خانواده، به نمونه های عینی رفتاری درهمه ابعاد نیازمند هستند. چنان چه قرآن افرادی راکه بدنبال کمالات هستند دعوت می نماید که پیامبر را به عنوان الگویی نیکو در نظر گیرند (احزاب، 21) و چنان چه بیان شد، رفتار بزرگان دین از اولین تا آخرین مرحله زندگی خانوادگی درس آموز است.

3) اعتقاد به معاد: وان باور به وجود زندگی پس ازمرگ، حسابرسی اعمال، پاداش و مجازات افرادبراساس رفتار هایشان است. این اعتقاد بر همه ابعاد زندگی انسان اثرگذار است لیکن در اینجا منظور تاثیر برجنبه های خانوادگی می باشد.

امروزه علی رغم پیشرفت های علمی و کاهش مشکلات زندگی، اضطراب ها و نگرانی ها رو به فزونی است. بخشی از این مشکلات دراثراحساس بی هدفی و پوچی درزندگی است. (یونگ کارل، 1370) باور نداشتن به زندگی پس از مرگ نیز این مشکل را بیشترمی کند که این امر بر خانواده اثر نامطلوب گذاشته است. در خانواده به علت عدم توجه به اهداف متعالی، به کارکرد های محدود زندگی خانوادگی اکتفاشده و خانواده ها در اثرب ی هدفی به راحتی به جدایی و انحلال کشیده می شوند. اعتقاد به زندگی پس ازمرگ، خانواده را متوجه اهداف پایداری می کند که موجب پیوند بیشتر اعضای خانواده می شود. (هاپ واکر، 1382) این باور، افراد را با وجود مشکلات گا هی شدید، به حمایت عاطفی از یکدیگر یاری نموده، باعث احساس رضایت بخشی می گردد.

اثر دیگر این انگاره، باتوجه به پاداش ها و نعمت های اشاره شده اخروی، ایجاد انگیزه در افراد و تشویق آن هاست. توجه به این وعده ها و آسایش در زندگی اخروی، افراد را برمی انگیزد که رفتار های خود را در جهت کسب این نعمتها سوق دهند. (زخرف، 70و72)

از اثرات دیگر این باور که بنحوی بااثردوم مرتبط می گردد، مقابله مناسب بامشکلات زندگی (ازقبیل مصیبتها، فقروتنگدستی، ازدست دادن عزیزان، بیماری) می باشد. زیرابرخی مشکلات جبران ناپذیربوده، افراد صرفا با توجه به پاداش های زندگی اخروی خود را آرامش می بخشند.

ازدیگراثرات این باور، نقش مهارکنندگی وبازدارندگی آن می باشد. بسیاری ازمشکلات خانواده به عدم مهار رفتار هایی باز می گرددکه افراد را به تعدی به حقوق یکدیگر، تحمیل به دیگران و پرخاشگری ها می کشاند. یاداوری عواقب بدتعدی به حقوق دیگران وعدم انجام مسوولیتها، تاحدی تاثیربازدارندگی از رفتار های نامناسب رادارد. (تحریم، 6)

پایبندی به ارزش های اخلاقی نیز، از مهم ترین توصیه های آیات قرآن و موکدترین سفارشات پیشوایان دین [3]می باشد.

4-9. پاکدامنی

در آموزه های دینی از صفاتی همچون پاکدامنی به عنوان تاکیدات مصرح در کفویت یاد شده است. وَ الطَّیباتُ لِلطَّیبینَ وَ الطَّیبُونَ لِلطَّیباتِ (نور، 26) «و زنان پاك براى مردان پاك و مردان پاك براى زنان پاك‏اند» تصریح قرآن به تعلق افراد پاک ووارسته به افرادپاک، دلیل دیگری بر همتایی زن و مرد در تقوا، دوری از گناهان و دین داری است (سالاری ص 30) طیب به معنای بودن هر چیزی بر وضع اصلی خود است به طوری که از هر چیزی که آن را کدر و فاسد کند خالی و عاری باشد چه اینکه از آن تنفر بشود و چه نشود. به همین جهت طیب را در مقابل خبیث به کارمی برند که مشتمل بر خبایث زاید بر اصل خود باشد. (طباطبایی، ج 12، 1374) ضرورت مجانست و هم سنخی در طهارت و پاکی میان دو فرد در ساختار خانواده از پیام های مهم این کلام است.

طبع پاکی که به گناهان آلوده نشده، طالب پاکی است چنین طبعی جز مجذوب پاکی نمی شود و به خود جذب نمی کند. هم چنان که پیش تر اشاره شد تا سنخیت نباشد، دو موجودمتخالف با یکدیگر اتحاد پیدا نخواهند کرد. چنان چه فرد پلید لیاقت بیش از آن را نداشته به همان پلیدی متمایل است. الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثات (نور، 26) «زنان پلید براى مردان پلید و مردان پلید براى زنان پلیدند. » آیات متعددبه پاکی وطهارت همسران بهشتی اشاره می نماید. [4]لَهُمْ فی ها ازْواجٌ مُطَهَّرَه (بقره، 25) در آنجا (بهشت) براى ایشان همسرانى پاكیزه است. پاک از همه آلودگی هایی که در این جهان ممکن است داشته باشند. پاک از نظر روح و قلب و جسم وتن (مکارم شیرازی، ج 1، 1373) )

تنها وصفی که برای همسران بهشتی در این آیات بیان شده وصف مطهره (پاک و پاکیزه) است و اشاره ای است به اینکه اولین و مهمترین شرط همسر پاکی و پاکیزگی است و غیر از آن همه تحت الشعاع آن قرار دارد. طهارت یعنی علاوه بر آلوده نبودن به هر گونه گناه، از نظر روحی نیز دارای صفای باطن ند. آن سان که گرد رذایل اخلاقی که معمولا به پیوند و ساختار خانواده آسیب می رساند، به اینه جانشان ننشسته است. (کمالی، 1386) مراد ازطهارت، طهارت از همه قذاوت ها و مکارهی است که مانع از تمامیت الفت و التیام و انس می شود چه قذاوت های ظاهری و خلقتی و چه قذاوت های باطنی و اخلاقی.

از پیامبر (ص) نقل شده که فرمودند: از گیاهان سر سبزی که بر مزبله ها می روید بپرهیزید عرض کردند، ای پیامبر منظور شما از این گیاهان چیست؟ فرمود: زن زیبایی است که در خانواده الوده ای پرورش یافته. (طباطبایی، ج 1، 1374)

از این رو «احصان» در آموزه های دینی مورد توجه قرار گرفته و یکی از شروط ساختاری خانواده به حساب می اید. کلمه احصان به معنای منع است و محصن که جزء «طیبات» محسوب شده درمعانی مختلفی از جمله فرد پاکدامن و عفیفی که خود را از آلودگی و روابط نامشروع منع و محافظت می کنند به کار رفته است. (مایده، 5، انبیاء، 91، تحریم، 12، نساء، 25، نور، 4و23)

از نکات قابل توجه در آیات مربوطه این است که پاکدامنی، در هر مذهبی که باشد یک ارزش می باشد وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُومِنات وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذینَ اوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُم (مایده، 5) و دیگراینکه این صفت، هم برای مردان و هم برای زنان، شرط شده است (محصنات، محصنین) (قرائتی، ج 3، 1382)

4-9-1. پاکدامنی پنهان

علاوه بر موارد یاد شده، آموزه های دینی، درمعیارعفاف قدم فراترنهاده، افراد را حتی از برقراری رابطه دوستانه با جنس مخالف بر حذر می داردواینگونه اشخاص را شایسته انتخاب نمی داند. در واقع هر گونه رابطه چه آشکار و چه پنهان ممنوع بوده و حرام می باشد (برزگر شانی، 1386) ودر توصیه هایی جداگانه هر دو فرد (هم مردان وهم زنان) را از اینگونه انتخاب ها بر حذر می دارد. مُحْصِنینَ غَیرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتَّخِذی اخْدانٍ (مایده، 5) پاكدامن باشید نه زناكار، و نه آن كه آنان را در پنهانى معشوقه خود گیرید. مُحْصَناتٍ غَیرَ مُسافِحاتٍ وَ لا مُتَّخِذاتِ اخْدان (، نساء، 25) پاكدامن باشند نه زناكار و نه گیرندگان دوست پنهانى. مُحْصَناتٍ غَیرَ مُسافِحاتٍ یعنی نه مرتکب خلاف بطوراشکارولا مُتَّخِذاتِ اخْدان ونه دوست پنهانی بگیرند.

4-9-2. تقوا

تقوا نیزکه ازمراتب بالای ایمان است به معنای خویشتنداری و پای بندی به ارزش های اخلاقی می باشد. تقوا یک عامل درونی است. کسی که اهل تقوا باشد، پای بند مسائلی است و خود به خود از بسیاری رفتار های نامناسب دوری می کند. فردی که خداوند را حاضر و ناظر می بیند دست به هر کاری نمی زند و در رعایت حقوق خانواده، عدم آزار، فراهم آوردن زمینه اسایش و آرامش، حفظ ابروی آنان، همچنین عفت و پاکدامنی خود، از دیگران موفق تراست. تقوا مهم ترین عامل بازدارندگی در موقعیت های حساس می باشد از امیرالمومنین نقل است که فرمودند: هر که از درون خود پند دهنده و بازدارنده ای نداشته باشد، عوامل بیرونی برای او فایده ای نخواهد داشت (دشتی، 1369)

بسیاری از مشکلات ساختاری و بدنبال آن کارکردی و اختلافات بدلیل انست که طرفین به اصول و ارزش های دینی و اخلاقی خود و فرد مقابل پای بند نیستند و رفتار های خلاف و ناشایستی را مرتکب می شوند بدون اینکه از آن بیمناک باشند. حفظ عفت و تقوا برای ساختار و ادامه زندگی سالم، ضروری است. این ارزش نه تنها از دید مذهب که حتی از دید انسانی هم برای تداوم حیات خانوادگی لازم است زیراحیات خانوادگی در سآیه پاکدامنی بدست می اید. (حسینی، 1380)

خصلت های پاک بشری ناشی از خداباوری و تقوا پیشگی است و تقوا پیشگی نیز حاصل توحید و معاداندیشی است.

امام حسن (ع) به مردی که نزد ایشان آمد و درباره ازدواج دخترش با امام مشورت کرد، فرمود: او را به همسری مردی باتقوا در اور؛ زیرا اگر دختر تو را دوست داشته باشدگرامی اش می دارد و اگر دوستش نداشته باشد، به او ستم نمی کند. (طبرسی، ج 1، 1362)

آموزه های قرآنی کرامت را منحصر در تقوا می نماید آن اكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اتْقاكُمْ (حجرات، 13) بى‏تردید گرامى‏ترین شما نزد خدا پرهیزكارترین شماست.

اتْقاكُمْ یعنی بلندمرتبه ترین شما در تقوا کسی است که بیشتر از گناهان بپرهیزد و بیشتر از خدا اطاعت کند (الطبرسی، ج 6، 1379) علامه طباطبایی می فرماید:اسلام اجتماع منزلی که همان ازدواج باشد را اصل در این باب قرار داده نخست به مساله مذکر و مونث بودن انسان ها و به امر ازدواج و اجتماع کوچک منزلی توجه داده است یا آیها النَّاسُ انَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ انْثى‏… آن اكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اتْقاكُمْ (طباطبایی، ج 4، 1374)

تقوا با تعبیر لباس نیز بیان شده است. وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَیر (اعراف، 26) و لباس تقوا بهتر است. مقصود از لباس تقوا لباس عفاف است زیرا شخص عفیف هم مانندکسی که لباس به تن دارد عیبش پوشیده است

آنگونه که در لباس مادی، پوشش عیوب، حفاظت از سرما و گرما و زیبایی مطرح است، تقوا هم عامل پوشش عیوب است، هم نگهدارنده عیوب است، هم نگهدارنده از گناه و هم مایه ی زیبایی معنوی انسان می باشد نیاز زن و مرد به یکدیگر دو طرفه است و هر یک برای پوشش نیاز های طبیعی خود به دیگری نیازمند است. هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ انْتُمْ لِباسٌ لَهُن (بقره، 187) ایشان پوشش شما و شما پوششى هستید براى آنان. زنان جامه ستر و عفاف شما و شما نیز لباس عفت آن هایید. در قرآن از چند چیز به عنوان لباس یاد شده است که همسر و تقوا از این مقوله اند. در تشبیه همسر به لباس، نکات و لطایف بسیاری نهفته است:

لباس باید در طرح و رنگ و جنس مناسب انسان باشد، همسر نیز باید کفو انسان و متناسب با فکر و فرهنگ و شخصیت انسان باشد.

لباس مایه زینت و آرامش است، همسر و فرزند نیز مایه زینت و آرامش خانواده اند.

لباس عیوب انسان را می پوشاند هر یک از زن و مرد نیز باید عیوب و نارسایی های یکدیگر را بپوشانند.

لباس انسان را از سرما و گرما حفظ می کند وجود همسر نیز کانون خانواده را گرم و زندگی را از سردی می رهاند.

دوری از لباس، مایه رسوایی است. دوری از ازدواج و همسر نیز سبب انحراف و رسوایی انسان می گردد.

در هوای سرد لباس ضخیم و در هوای گرم لباس نازک استفاده می شود هر یک از دو همسر نیز باید اخلاق و رفتار خود را متناسب بانیاز روحی طرف مقابل تنظیم کند، اگر مرد عصبانی است زن با لطافت با او برخورد کند و اگر زن خسته است، مرد با او مدارا کند.

انسان باید لباس خود را از آلودگی حفظ کند هر یک از دو همسر نیز باید دیگری را از آلوده شدن به گناه حفظ نماید.

مساله مهم دیگری که در فرهنگ اسلامی مطرح است رعایت حرمت ها و حفظ کرامت انسانی طرفین از سوی یکدیگر است لذا آموزه ای دینی به هیچ وجه اجازه نمی دهد حریم حرمت های اخلاقی در خانواده شکسته شود و عرض و آبروی دیگری در معرض مخاطره قرار گیرد. بر این اساس نخست در حرم امن خانه، زن ومرد را حامی و محافظ و پوشنده عیوب و نیز، به آبرو و زینت یکدیگر معرفی می کند و با تعابیری مثل هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ انْتُمْ لِباسٌ لَهُن آنان را از مکشوف ساختن اسرار و مسائل خاص خانواده در منظر و مرای دیگران باز می دارد و همچنین دیگران را از تعرض به این حریم منع و از تجسس در اموری که اختصاص به زوجین دارد بر حذر می دارد.

از این دیدگاه پاکدامنی و حفظ ارزش ها فقط از باب رعایت حقوق همسر نیست بلکه حقی الهی است.[5]خویشتن داری و ارزش های اخلاقی نه تنها در مقام سلبی به معنای نبود و عدم صفات مذموم و نکوهیده است بلکه در معنای ایجابی یعنی دارا بودن فضایل اخلاقی نیز می باشد.

4-9-3. اخلاق نیکو

از جمله فضایل، اخلاق پسندیده است که متخلق بودن به اخلاق نیکو برای هر یک از طرفین لازم است. برخی از مفسران مقصود از آیه فیهِنَّ خَیراتٌ حِسان (الرحمن، 70)؛ در آن (باغ‏هاى بهشت) همسرانى خوش صورت و نیكو سیرت است، را افراد نیک منش، زیبا رو و زیبا سیرت دانسته، مقصود از احسان را غیر از زیبایی چهره، زیبایی سیرت بیان داشته، خوش خلقی را برترین مصداق آن دانسته اند. (طباطبایی، ج11، 1374) دو فردی که در سراسر زندگی می یابد یکدیگر را کنار هم نظاره گر باشند، اگر یک یا هردو ی آنان خوش خلق نباشند، خیلی زود ساختار زندگی شان گسسته می شود. البته اگر این رفتارملکه نشده باشند و بد رفتاری و سوء خلق برای لحظاتی زمام نفس افراد را از دستشان بریابد، هم چنان تحمل پذیر است اما آنجا که بدخلقی، صفت راسخ و ماندگار نفسانی فرد شود مقابله با آن بسیار دشوار خواهد بود.

حسن خلق یکی از ارکان مهم ایمان است [6] و به همین دلیل بد اخلاقی فرد نشانه ای از ضعف ایمان او نیز محسوب می شود و درجات ایمان افراد به حسن خلق آن ها مربوط می گردد.[7] بنابراین اخلاق نامناسب موجب می شود فرد در ویژگی ایمان نیز ناقص باشد. پس حسن خلق شرطی لازم و ملاکی مطلق برای انتخاب و پی ریزی ساختار خانواده می باشد. بنابراین اگر فردی از حسن خلق در حد مناسب برخوردار نباشد فاقد شرایط لازم محسوب می شود اولیای دین (ع) به صراحت از بنای خانواده با افراد بد اخلاق نهی کرده اند.[8] در آموزه های دینی نیز بیان شده كه كاملترین مومنان از حیث ایمان خوش رفتارترین آن هاست و شایسته ترین آن هایی هستند كه بازن هایشان خوش رفتارترند. (نهج الفصاحه، 1385) در مورد خوش رفتاری زنان نیز فرموده اند: جهاد المراه حسن التبعل (حرالعاملی، 1414، باب جهاد)

4-9-4. برخی ارزشهای دیگر

در بررسی برخی از داستان واره های قرآنی می توان به استخراج پاره ای دیگر از معیار های شایستگی های اخلاقی پرداخت. چنان چه درسوره مبارکه قصص آیات 23تا28 [9]، درحالی که محور اصلی طرح ماجرا بیانی از مقدمات رسالت است اما در کنار آن نکات درس آموزی درباره معیار های همسر شایسته به دست می اید. دختران شعیب ضمن حضور در اجتماع مردان (علاوه بر اینکه تنها نیستند) از اختلاط و هم دوشی با آنان –که مستلزم شکستن حریم الهی است اجتناب کرده اند وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ… لا نَسْقی‏ حَتَّى یصْدِرَ الرِّعاءُ همچنین صفاتی از قبیل رعایت ازرم و حیا در ارتباطشان فَجاءَتْهُ احْداهُما تَمْشی‏ عَلَى اسْتِحْیاءٍ که در مورد منش دختر شعیب (ع) آمده است.

دیگر آن که موسی (ع) که جوانی تنها است هنگام گفتگو بی آن که تحت تاثیر نفس قرار بگیرد با کمال عفت و پاکدامنی به گفتگویی کوتاه و خلاصه با آنان می پردازد قالَ ما خَطْبُكُما و حمایت از زنان را یک ارزش انسانی می شمارد وهمینکه دلیل منطقی آن دو را شنید بدون هیچ گونه پرسش و درخواستی و با وجود مشکلات شخصی وخستگی شدید بی درنگ به رفع خواسته آنان همت می گمارد روح فتوت و جوانمردی در رفتار موسی با یاری رساندن با و جود خستگی و گرسنگی زیاد و آن هم بی هیچ چشمداشت مادی موج می زند و او با این کار نشان داد که انسانی بزرگ و با فتوت است.

هم در برخورد اولیه و هم در هنگام برگشت، علاوه بر صفات عفت و پاکدامنی، موسی به امانت داری ستوده شده و بی تردید همین صفات اخلاقی است که در پیشنهاد شعیب (ع) نسبت به ازدواج او با یکی از دخترانش موثر می افتد. زیرا او فردی صالح و شایسته و برخوردار از سجایای اخلاقی است و هم كفو و شایسته فرزند خود می یابد.

4-10. شرافت خانوادگی (محیط خانوادگی سالم)

درمنابع دینی سفارش شده که از خانواده هم شان (و همتای) خود زن بگیرید و به آنان زن بدهید. [10]برای شناخت وگزینش فرد شایسته، شرافت و اصالت خانوادگی شرط بسیار مهم و حیاتی است. خانواده با فضیلت و متعهد نقش والایی در تربیت و سازندگی فرزندان خویش دارد تاثیرات خانواده هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ جسمانی دارای اهمیت است. در توصیه به شایستگی خانواده، سفارش شده كه با خانواده خوب و شایسته وصلت كنید زیرا عرق بمعنی ژن هاوبه لسان معمول، رگ و ریشه اثر دارد. همچنین گفته شده كه زنان، فرزندانی همانند برادران و خواهران خود به دنیا می اورند. (كلینی، ج3، 1388)

پدر و مادر فرد باید از افرادی باشد كه پای بند به اصول اخلاقی باشند زیرا چنان چه پدر و مادر به وظایف خود آشنا باشد و به این وظیفه خود به نحو صحیح عمل نماید انتظار می رود فرزندی هم كه در چنین محیطی تربیت شود نیز در اثر تربیت صحیح وظیفه شناس گردد و اگر پدر یا مادر پای بند اصول اخلاقی نباشد فرزند هم از آن ها متاثر شده، در زندگی آینده او اثر خواهد گذاشت چنان چه گفته شده اگر سرزمین خانه پاك باشد زمینه ساز پرورش نسلی پاكیزه می شود و اگر ناپاك باشد زمینه ساز فساد خواهد بود وَ الْبَلَدُ الطَّیبُ یخْرُجُ نَباتُهُ بِاذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذی خَبُثَ لا یخْرُجُ الا نَكِدا (اعراف، 58) و سرزمین پاك روییدنیش به اذن خدایش بیرون مى‏آید و آن كه ناپاك است (گیاهش) جز اندكى ناچیز بیرون نمى‏آید. در تفسیر ذیل آیه فوق چنین آمده است که بنیه انسانی و صفات درونی او در اعمالش اثر دارد اما تنها به نحو اقتضانه به نحو علیت تامه. (طباطبایی، ج 13، 1374)

با دیدگاهی وسیع تربه آیه فوق شاید بتوان یكی از مصادق سرزمین پاك را که محصول پاك می دهد، خانواده پاك دانست (قرائتی، ج 8، 1382) در خانواده های اصیل و شریف كمتر اتفاق می افتد كه فرزندان ناصالح و نانجیب پرورانیده شوند و در خانواده های غیر اصل و ناصالح كمتر اتفاق می افتد كه فرزندان صالح و نجیب، پرورش یابند، خانواده خوب و سالم و شایسته، زمینه بسیار مناسبی برای پرورش فرزندان سالم و خوب و شایسته دست و خانواده بد و ناشایسته و ناسالم، زمینه بسیار مناسب برای پیدایش و بار آمدن فرزندان نا سالم و بد و ناشایسته است.[11] هم چنان كه در توصیه ای از سبزه در لجن زار یعنی زن زیبایی كه در مكان نامناسبی رشد كرده و از اصالت خانوادگی برخوردار نیست پرهیز شده است.[12]

همان طور که در ابتدای مبحث معیار بیان شد معیارهای نسبی (فرعی) چنان چه با معیارهای مطلق تزاحم پیدا كند تقدم با معیار های مطلق خواهد بود.

برخی صفات دیگر ذیل ملاكهای شخصیتی، زیستی، شناختی و اقتصادی در آموزه های دینی (بیشتر در احادیث و روایات) مورد نظر بوده و بیان می گردد. لیكن معیارهایی نسبی می باشند و پس از حصول ملاكهای مطلق، بررسی مورد توجه قرار می گیرند كه به صورت گذرا به معدودی از آنان اشاره می شود.

در ویژگی های زیستی به صفاتی از قبیل سلامت، فرزنداوری و زیبایی های ظاهری، سن و عدم ابتلا به بیماری های خاص توجه شده است. [13]

در ویژگی های شناختی صفاتی همچون هوشمندی، حالات و رفتارهای مناسب، خوش رفتاری[14]، سهل گیری و نرم خویی، امانتداری، محبت و دلسوزی، سپاسگزاری، صبر و بردباری در برابر مشكلات بیان شده است.[15] همچنین به تكیه و توكل به خداوند در مشكلات، صبرورعایت پوشش ذیل این ویژگی توصیه گردیده است.

در توانایی های اقتصادی از مهارت های ویژه در اداره خانه، دوری از بخل، تمكن مالی لازم برای اداره خانواده[16] می توان نام برد. [17]

سلامت جسم و روان: چنان چه فردی به بیماری جسمی لاعلاج یا بیماری روانی شدید گرفتار باشد كاركرد ها و اهداف مورد نظر ازدواج تامین نخواهد شد. به همین جهت فق ها در مواردی از نقصان جسمانی و روانی، ازدواج را قابل فسخ می دانند.[18] تدلیس در نكاح آن است كه با اعمال متقلبانه نقص یا عیبی را كه در یكی از زوجین هست پنهان كنندیا او را دارای صفت كمالی معرفی كنند كه فاقد آن است. در اینگونه موارد فرد فریب خورده می تواند نكاح را فسخ كند[19] (صفایی و امامی، 1378)

4-11. تشکیل ساختار در قاموس قرآن (میثاق غلیظ)

زوجیت و زندگانی زناشویی یک علقه طبیعی است نه قراردادی و قوانین خاصی در طبیعت برای او وضع شده است. این پیمان با همه پیمان های دیگر اجتماعی از قبیل بیع و اجاره و صلح و رهن و وکالت و غیره این تفاوت را دارد که آن ها همه صرفا یک سلسله قرارداد های اجتماعی هستند، طبیعت و غریزه در آن ها دخالت ندارد و قانونی هم از نظر طبیعت و غریزه برای آن ها وضع نشده است برخلاف پیمان ازدواج که براساس یک خواهش طبیعی از طرفین که به اصطلاح مکانیسم خاصی دارد باید تنظیم شود از این رو اگر پیمان ازدواج مقررات خاصی دارد که با سایر عقود و پیمان ها متفاوت است نباید مورد تعجب واقع شود.

ازدواج در اسلام با سایر عقود و قرار دادهای طرفین بسیار متفاوت است. تعبیر بكار رفته برای آن در آیات قرآن بسیاردر خور توجه و تامل بوده، از ازدواج به عنوان «میثاق غلیظ» و پیوندی مستحکم و پایدار یاد می گردد (نساء، 21) وَ اخَذْنَ مِنْكُمْ میثاقا غَلیظا (نساء، 21) «ایشان از شما پیمانى استوار گرفته اند. » وثوق وثقه به معنای اعتماد و اطمینان و وثاقه یعنی محكم وثابت و مواثقه به معنای معاهده محكم است. راغب اصفهانی می گوید: میثاق پیمانی است كه با سوگند و عهد تاكید شده باشد (راغب اصفهانی، 1412) میثاقی كه وفاداری، اعتماد، هم عهدی صادقانه، عشق بی پیرآیه می طلبد[20]. میثاقی كه ركن استمرار ارزشهای شایسته بشری و عروج به كمالات معنوی و تداوم مبانی ارزشی است پیمانی كه بعد از پیمان انسان با خدا، محكم ترین ومقدس ترین پیمان در عالم ملك است (میرخانی، 1380) لذا تمایلات فردی، خود كامگی ها و خود محوری های زورمدارانه با اصل این میثاق منافات دارد، و طرفین این پیمان در حفظ و قوام و استحكام آن باید رعایت تمامی اصول ارزشمند را بنمایند بر این اساس می بینیم كه از عمده ترین وظایف مشترك زوجین «حسن معاشرت» است. چنان چه در اصل 1103 قانون مدنی آمده است که زن و شوهر مكلف به حسن معاشرت با یكدیگرند.

آیات قرآن کسانی را خردمند می شمارد که اهل وفا باشند ونسبت به پیمان های خود پایدار بمانند. «… انَّما یتَذَكَّرُاولُوا الْالْبابِ (19) الَّذینَ یوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلاینْقُضُونَ الْمیثاقَ»،… البته فقط صاحبان اندیشه، متوجه خواهند شد؛ آنانى كه به پیمان الهى وفامى‏كنند وعهد را نمى‏شكنند. (رعد، 19و20)

«… وَاوْفُوا بِالْعَهْدِ آن الْعَهْدَ كانَ مَسْولا»(اسرا، 34) و به عهد خود وفا كنید كه درباره وفاى به عهد سوال خواهد شد.

عهدشکنی و به جای نیآوردن پیمان در پیشگاه خداوند جرمی بزرگ به حساب می اید. از پیامبر نقل شده که فرمودند: لا ایمان لمن لا امانه له و لا دین لمن لا عهد له؛ هرکه امانتدار نباشد ایمان ندارد وهر که نسبت به پیمانش وفادار نباشد دین ندارد. (مجلسی،، ج72، 1403). پیمان ازدواج نیز پیمانی الهی و وفاداری در آن امری طرفینی است.

[1]وریدبه شاهرگ ورگ قلب نیزترجمه شده که موجب تفاوتی درمحتوای آیه نمی شود.

[2] وصایت وجانشینی انبیاکه درمذهب شیعه به امامت معروف است مانندروایاتی که درموردآیه (شعرا، 214) آمده است وحدیث ثقلین واحادیث بسیارازاین قبیل نیزدرراستای تکمیل رسالت انبیاست. (طباطبایی، 1373)

[3] امام صادق (ع) فرمود: همتا و هم شأن به معنی این است که پاکدامن باشد و زندگی با او همراه با آسایش باشد. (مجلسی، ج 103، 1403)

[4] أَزْواجٌ مُطَهَّرَه (آل عمران، 15) لَهُمْ فی ها أَزْواجٌ مُطَهَّرَه (نساء، 57)

[5] فَالصَّالِحاتُ… حافِظاتٌ لِلْغَیبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ (نسا، 34) پس زنان صالح و شایسته باید… حافظ ناموس و منافع و آبروى آنان در غیابشان باشند. مراد از صلاح معنای لغوی کلمه است و همان است که به لیاقت شخص نیز تعبیر می شود مراد از صالحات نیز همسران صالح است (طباطبایی، ج 4، 1374) منظوراز صالحان و درستکاران کسانی هستند که خاضع و متعهد در برابر نظام خانواده می باشند و نه تنها در حضور شوهر بلکه در غیاب او حفظ الغیب می کنندیعنی مرتکب خیانت چه ازنظرمال وچه ازنظرناموس وچه ازنظرحفظ شخصیت شوهرواسرارخانواده درغیاب او نمی شود و در برابر حقوقی که خداوند برای آن ها قایل شده و با جمله بِما حَفِظَ اللَّهُ به آن اشاره گردیده وظایف و مسوولیت های خود را به خوبی انجام می دهنددر حافِظاتٌ لِلْغَیبِ، نشانه همسرشایسته، حفظ خود در غیاب شوهر است. (مکارم شیرازی، ج3، 1373) مرحوم طبرسی می فرماید: مراد از حافِظاتٌ لِلْغَیبِ این است که آن زنان در غیبت شوهران، ناموس خود را حفظ می کنند…. و ممکن است گفته شود آنان در غیبت شوهران حافظ اموال ایشان بوده، حقوق واحترامشان را حفظ می کنند بهتر است حمل بر دومعنا شود زیرا منافاتی میان آن ها نیست. (طبرسی، ج5، 1372) نشانه های همسر شایسته، راز داری، حفظ مال و آبرو و ناموس شوهر در غیاب اوست. دایره اطاعت از همسر در دایره اطاعت از خداست لذا اجرای حدود در مورد هر یک از طرفین منوط به اذن دیگری نیست.

[6] اربع من کن فیه کمل اسلامه…. و حسن خلقه مع اهله (مجلسی، ج75، 1403)

[7] آن اکمل المومین ایمانا احسنهم خلقا (مجلسی،، ج71، 1403) کاملترین مومنان از حیث ایمان خوش رفتارترین آن هاست.

[8]در روایتی آمده است شخصی در نامه ای به امام رضا (ع) چنین نوشت:یکی ازخویشان من که قدری بداخلاق است ازدخترم خواستگاری کرده است (من چه کنم؟) امام (ع) در پاسخ فرمود: لاتزوجه آن کان سیی ءالخلق ؛اگر بداخلاق است دخترت را به ازدواج او در نیاور (حر العاملی،، ج14، 1414)

در اینجا باید توجه داشت که اگر پس از ازدواج روشن شود که زن یا مرد ناسازگار و بدخلق است شیوه برخورد با موضوع، با مرحله ابتدای ساختار و گزینش متفاوت است در این شرایط در رو یا رویی با این شکل، اگر بدخلقی به ناسازگاری شدید بین زن و مرد بینجآمد ادامه زندگی مناسب نیست اصناف لایستجاب دعآیهم رجل توذیه امراته بکل ما تقدر علیه…. یقول له… فان شیت خلیت ها و آن شیت امسکت ها (مجلسی، ج100، 1403) اما اگر بدخلقی در حد پایین تر و در برخی شرایط روی دهد، صبر و مدارا و ادامه زندگی خانوادگی، شیوه مواجهه با شکل است.

[9] وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْینَ وَجَدَ عَلَیهِ أُمَّه مِنَ النَّاسِ یسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَینِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُكُما قالَتا لا نَسْقی‏ حَتَّى یصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیخٌ كَبیرٌ (23) فَسَقى‏ لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَی مِنْ خَیرٍ فَقیرٌ (24) فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشی‏ عَلَى اسْتِحْیاءٍ قالَتْ آن أَبی‏ یدْعُوكَ لِیجْزِیكَ أَجْرَ ما سَقَیتَ لَنا فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ (25) قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ آن خَیرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِی الْأَمینُ (26) قالَ إِنِّی أُریدُ آن أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَی هاتَینِ عَلى‏ آن تَأْجُرَنی‏ ثَمانِی حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرا فَمِنْ عِنْدِكَ وَ ما أُریدُ آن أَشُقَّ عَلَیكَ سَتَجِدُنی‏ آن شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحینَ (27) قالَ ذلِكَ بَینی‏ وَ بَینَكَ أَیمَا الْأَجَلَینِ قَضَیتُ فَلا عُدْوانَ عَلَی وَ اللَّهُ عَلى‏ ما نَقُولُ وَكیلٌ (28)

و چون به آب مدین رسید مردمى را دید كه از چاه آب مى‏كشند و در طرف دیگر دور از مردم دو نفر زن را دید كه گوسفندان را از اینكه مخلوط با سایر گوسفندان شوند جلوگیرى مى‏كردند، موسى پرسید چرا ایستاده اید؟ گفتند: ما آب نمى‏كشیم تا آن كه چوپآن ها گوسفندان خود را ببرند، و پدر ما پیرى سالخورده است (23). موسى گوسفندان ایشان را آب داده سپس به طرف سآیه بازگشت و گفت: پروردگارا من به آن چه از خیر بر من نازل كنى محتاجم (24). چیزى نگذشت كه یكى از آن دو زن كه با حالت شرمگین راه مى‏رفت به سوى موسى آمد و گفت پدرم تو را مى‏خواند تا پاداش آب دادنت را بدهد، همین كه موسى نزد پیر مرد آمد و داستان خود را به او گفت، پیر مرد گفت: دیگر مترس كه از مردم ستمگر نجات یافتى (25). یكى از آن دو زن به پدر خود گفت چه خوب است او را اجیر كنى كه بهترین اجیر آن كس است كه هم نیرومند باشد و هم امین (26). پیر مرد به موسى گفت مى‏خواهم یكى از این دو دخترم را به همسریت درآورم در برابر اینكه هشت سال اجیرم شوى، البته اگر ده سال كار كنى خودت كردهاى و آن دو سال جزو قرارداد ما نیست، و من نمى‏خواهم بر تو سخت بگیرم و به زودى مرا خواهى یافت آن شاء اللَّه از صالحان (27) موسى گفت این قرارداد بین تو و خودم را قبول دارم، هر یك از دو مدت هشت سال و ده سال را كه خواستم انجام مى‏دهم و تو حق اعتراض نداشته باشى و خدا بر آن چه مى‏گوییم وكیل است (28)

[10]امام صادق (ع) فرمودند:فانكحوا الاكفاء و انكحوا الیهم (حرالعاملی، ج 14، 1414)

[11] حضرت مریم (س) هنگامیکه همراه بافرزندشان درانظارحاضر شدند، افرادباتوجه به پیشینه خانوادگی مقدس وپاک وی، او راموردشماتت قراردادند«یا أُخْتَ هارُونَ ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِیا » (مریم، 28) اى خواهر هارون آخر پدرت مرد بدى نبود و مادرت زناكار نبود

[12] رسول الله فرمودند: ایاكم و خضراء الدمن، قیل: یا رسول الله و ما خضراء الدمن ؟ قال المراه الحسناء فی منبت السوء (مجلسی، ج100، 1403)

[13] زیبایی: امرأه ذات دین و جمال؛ (نوری، ج14، 1408) فرزندآوری: آن خیر نسایكم الولود، (حرالعاملی، ج14، 1414)

[14] وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوف (نساء، 19)

[15] هوشمندی: ایاكم وتزویج الحمقاء، فان صحبت ها ضیاع و ولد ها ضباع (مجلسی، ج100، 1403) محبت و دلسوزی: یا حولاء الرجل علی المرأه آن تلزم بیته و تودده و تحبه و تشفقه (نوری،، ج14، 1408)

[16]الكفوان یكون عفیفا و عنده یسار (حرالعاملی، ج14، 1414) خیر نسایكم الطبه الریح الطیبه الطبیخ… (كلینی، ج5، 1388) آن من شر رجا لكم البهات البخیل الفاحش الاكل وحده الملجیء عیاله الی غیره… (حر العاملی، 1414)

[17]معیار برخورداری فرد از تمكن مالی به نظر می رسد كه بیشتر جنبه حقوقی دارد یعنی به لحاظ حق نفقه همسر به آن سفارش شده است و از این رو از سنخ معیارهای مطلق نیست به همین دلیل چنان چه فردی علاقمند باشد با مرد تنگدستی ازدواج كندكه توانایی پرداخت نفقه را ندارد چنین ازدواجی به خودی خود منع شرعی یا اخلاقی ندارد.

[18]برخی از این نقص ها در قانون مدنی مواد 1120 – 1125 مطرح شده است

[19]چنان چه مرد خود را برخلاف واقع دارای ثروت و مقام معرفی كند، یا با ارائه گواهی نامه مجعول، خود را لیسانسه یا دكتر بخواند و از این راه، طرف دیگر را به قبول نكاح وادار كند، یا زن برخلاف حقیقت خود را دختر فلان شخص معروف یا دارای هنری جلوه دهد یا كچلی خود را با كلاه گیس بپوشاند و بدین طریق موافقت مرد را با ازدواج جلب نماید و بعد از عقد معلوم شود كه طرف، فاقد وصف مقصود بوده یا عیبی داشته كه با عملیات فریبنده خود آن را مخفی كرده است در اینگونه موارد، فرد فریب خورده می تواند نكاح را فسخ كند (صفایی وامامی، 1378) توسل هر یك از دو طرف به هر شیوه و اقدامی كه موجب تحریف واقعیات با فریبكاری باشد، تحت عنوان تدلیس ممنوع گردیده و حق فسخ ازدواج را برای طرف مقابل در پی دارد.

[20]و بر همین اساس است كه تعیین صداق بر او لازم است

متن کامل در سایت زیر :

پایان نامه دکترا بررسی فلسفه خانواده با تاکید برابعادساختاری وکارکردی ودلالت های تربیتی آن مبتنی برآموزه های قرآن

پایان نامه تحلیلی پیرامون ایمان ابوطالب از نگاه فریقین

  

پایان نامه کارشناسی ارشد

گروه : فقه و مبانی حقوق اسلامی

عنوان :

تحلیلی پیرامون ایمان ابوطالب از نگاه فریقین

استاد مشاور:

حجه الاسلام دکتر محسن حیدری

1 / 12 / 1391

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

چکیده

در این پایان نامه پیرامون اثبات ایمان ابوطالب از نظر شیعه و اهل سنت با استناد به ادله و شواهد تاریخی مطالبی در پنج فصل بیان شده است که در ابتدا مباحث کلی و واژگان مطرح شده است سپس ایمان اباء و اجداد ابوطالب و اجداد وی و پیامبر مورد بحث قرار گرفته است و سپس زندگانی موحدانه ابوطالب و اشعار و کلام و وصیت و رفتار ایشان مورد بحث و بررسی قرار گرفته است و همچنین جملات و احادیث پیامبر و نیز روایات ائمه اطهار در این خصوص ابوطالب بیان شده است و همچنین کلام دانشمدان شیعه و سنی در همین رابطه مورد توجه و تحقیق قرار گرفته شده و در پایان شبهات مطرح شده در رابطه با ایمان ابوطالب مورد بررسی قرار گرفته و پاسخ آنها داده شده است .

 لازم به بذکر است که بدلیل ماهیت پایان نامه کارشناسی ارشد سعی شده است از اطاله کلام و ذکر برخی جزئیات و تکرار مکررات خود داری شود . امید است مورد توجه اندیشمندان و صاحب نظران و خوانندگان محترم قرار گرفته و ما را از نظرات و پیشنهادات خود بهرمند سازند‏.

 فهرست مطالب

مقدمه. 4

فصل اول : کلیات… 4

1 – مساله. 4

2 – سوال اصلی.. 4

3 – سوالهای فرعی : 4

4 – پیش فرض مساله. 4

5 – فرضیه. 4

6 – پیشینه بحث… 4

7 – واژگان. 4

8 – ایمان. 4

9 – اسلام. 4

10 – آیا انگیزه ای برای کتمان ایمان وجود دارد؟. 4

11 – فرضیه ها 4

فصل دوم : خاندان ابوطالب و ایمان آنها 4

1 – ایمان اجداد ابوطالب در قرآن. 4

2 – ایمان اجداد ابوطالب در روایات… 4

3 – گریه پیامبر(ص)هنگام زیارت قبر مادرش… 4

4 – ایمان اجداد ابوطالب از نظر اجماع ، عقل.. 4

5 – مادر و پدر ابوطالب… 4

6 – زندگی و خصوصیات حضرت عبدالمطلب جد پیامبر اکرم (ص) 4

7 – جناب عبد المطلب و حمله به کعبه. 4

8 – ایمان اجداد ابوطالب از نظر علمای سنی.. 4

9 – بررسی اشکالات صاحب المنار و پاسخ به آن. 4

فصل سوم : زندگی موحدانه ابوطالب… 4

1 – تولد ابوطالب… 4

2 – نام ابوطالب… 4

3 – جوانی ، ازدواج و همسر ابوطالب… 4

4 – نسب همسر ابوطالب… 4

5 – رسولخدا(ص) در خانهی ابوطالب و فاطمه. 4

6 – فاطمه مادر حضرت علی(ع) 4

7 – اسلام فاطمه بنت اسد. 4

8 – فاطمه بنت اسد در قرآن. 4

9 – هجرت به مدینه. 4

10 – وفات… 4

11 – فرزندان ابوطالب… 4

12 – سرپرستی ابوطالب از پیامبر. 4

13 -آئین ابوطالب قبل از بعثت پیامبر. 4

14 – آئین نیاکان پیامبر اسلام (ص) 4

15 – ایمان عبدالمطلب… 4

16 – ایمان ابوطالب پیش از بعثت‏… 4

17 – یکتا پرستى ابوطالب پیش از بعثت. 4

18 – ایمان ابوطالب پس از بعثت‏… 4

19 – پشتیبانی از پیامبر. 4

20 – شعب ابیطالب… 4

21 – وفات ابوطالب… 4

فصل چهارم : ایمان ابوطالب… 4

1 – ایمان ابوطالب از نظر پیامبر. 4

2 – ایمان ابوطالب ا ز نظر ائمه اطهار. 4

3 – ابوطالب هرگز بت نپرستید: 4

4 – آثار و اشعار بجا مانده از ابوطالب دال بر ایمان وی.. 4

5- اشعار علماء در مورد ایمان ابوطالب… 4

6 – شش دلیل بر ایمان ابوطالب (ع) 4

7 – دلائل ایمان ابوطالب‏ از نظر علامه جعفر مرتضی عاملی.. 4

8 – ایمان ابوطالب از نظر علماء اهل تسنن.. 4

فصل پنجم : شبهات طرح شده و پاسخ آنها 4

1 – حدیث ضحضاح.. 4

2 – اشکالات سندی حدیث ضحضاح.. 4

3 – مخالفت حدیث ضحضاح با قرآن: 4

4 – نفی تخفیف عذاب بر کفار: 4

5 – نفی شفاعت از کفار و مجرمین: 4

6 – حدیث ضحضاح مخالف با سنت نبوی.. 4

تصاویر. 4

منابع. 4

مقدمه

ابوطالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف ، عمو و حامی پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و پدر حضرت على (علیه السلام) ، حدود هشتاد و چند سال قبل از هجرت و‏ سى و پنج سال قبل از تولد پیامبر(ص در خانه پدرش عبدالمطلب (شیبه الحمد)[1] متولد شد. نام وى عبدمناف و به نقلى عمران ، و به جهت فرزند بزرگش طالب به «ابوطالب» مشهور شد. ابوطالب رئیس خاندان بنى هاشم و وارث دو منصب مهم رفادت (مهماندارى حاجیان) و سقایت (آب رساندن به حاجیان) بود.

بعد از نبوت برادر زاده اش محمد (صلى الله علیه وآله وسلم با تمام وجود به حمایت از وى پرداخت و در محاصره اجتماعى و اقتصادى بنى هاشم توسط قریش با مسلمانان به «شعب ابوطالب» رفت و کمی پس از پایان یافتن محاصره در اثر رنج و سختى ، در ماه ذى القعده یا شوال سال دهم (سه سال قبل از هجرت) وفات یافت[2].

ابوطالب در میان قریش مشهور به سخاوت بود ، و به سبب درایت و عدالت ونفوذ کلام ، قبایل عرب در مکه وى را به داورى اختیار می‏کردند.[3] در عصر جاهلیت نخستین کسى بود که سوگند در شهادت براى اولیاى دم را بنا نهاد و بعدها اسلام نیز این امر را امضا کرد.[4]. وى در عصر جاهلیت از پلیدى ها دورى می‏گزید و به شیوه پدرش شراب را بر خود حرام کرده بود. [5]

به خاطر بغض نواصب و بنی امیه با علی امیرالمومنین (علیه السلام ) بحث پیرامون ایمان ابوطالب پدر گرامی حضرت علی را مطرح کرده اند و بدون شک طرح آن از سوی عده ای خاص و با اهدافی خاصی صورت گرفته است به طوری که در سالهای اخیر هجمه های سازمان یافته در شبکه های ماهواره ای و سایت های اینترنتی شدت یافته و با ساختن فیلم ها و کلیپ های توهین آمیز به حضرت ابوطالب در صدد تضعیف پایه های اعتقادی تشیع هستند که نوعا توسط وهابیون افراطی برنامه ریزی می شود ولی شیعه اجماع بر ایمان آن حضرت داشته و دارد لکن ما در این مقاله در صدد بررسی روایات تاریخی و شواهد و قرائن بر آن برآمده و در حد توان و گنجایش این مقال مطالبی را به عنوان ایمان ابوطالب از نگاه فریقین با راهنمائی حجه الاسلام والمسلمین استاد دکتر محرمی خدمت خوانندگان محترم تقدیم می کنیم امید است مورد قبول حق تعالی و خشنودی امام زمان قرار بگیرد .

فصل اول : کلیات

1 – مساله

1 – مساله ، اثبات ایمان ابوطالب ابن عبد المطلب در زمان حیات خود به پیامبر اکرم است و برای تبیین مساله لازم است در ابتدا معنای ایمان و اسلام توضیح داده می شود و سپس تاریخ زندگانی ابوطالب و روایات و تاریخ اسلام و کلام اندیشمندان اسلام بررسی می شود .

2 – نکته ای که لازم است به آن اشاره شود این است که هیچکدام از دانشمندان در مورد ایمان ابوطالب و از دست دادن آن ایمان بحثی را مطرح نکرده اند بلکه آنچه مورد نزاع است فقط اثبات ایمان آوردن ابوطالب است .

2 – سوال اصلی

سوال اصلی این است که آیا ابوطالب ابن عبد المطلب در زمان حیات خود به پیامبر اکرم (ص) ایمان آورده است یا نه ؟

3 – سوالهای فرعی :

1 – ایمان به چه معناست و با اسلام چه تفاوتی دارد ؟

2 – رابطه ابوطالب با پیامبر و بالعکس چگونه بوده است ؟

3 – آیا زندگی ابوطالب موحدانه بوده است ؟

4 – چه شبهاتی در رابطه با ایمان ابوطالب مطرح شده است ؟

4 – پیش فرض مساله

1 – منظور از بحث در باره ایمان ابوطالب ، ایمان به معنای اعم ( یعنی اسلام ) است نه ایمان به معنای اخص که در مقابل اسلام قرار دارد .

2 – موضوع بحث فقط اثبات ایمان ابوطالب در زمان حیات است نه از دست دادن ایمان قبل از وفات که البته در خصوص ایمان آوردن وی و از دست دادن آن ایمان قبل از وفات هیچکدام از دانشمندان بحثی را مطرح نکرده اند و اصولا خارج از بحث می باشد .

ما در این مقاله در صدد تحلیل و بحث پیرامون ایمان ابوطالب به اسلام و پیامبر قبل از وفات وی می‏باشیم و در این خصوص روایات و منابع تاریخی را مورد بررسی قرار خواهیم داد .

5 – فرضیه

با توجه به تحقیقات فراوان تاریخی باید گفت که :

اولا : ابوطالب در زمان پیامبر به وی ایمان آورده است .

ٍٍثانیا : علمای شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که بحث ایمان در مورد ابوطالب به معنای عام آن است که همان آوردن اسلام و داشتن ایمان قلبی است .

 ثالثا : پیامبر رابطه بسیار حسنه ای با ابوطالب داشته است و مدارک و شواهد تاریخی گویای رابطه بسیار خوب پیامبر و ابوطالب و بلعکس می باشدو همچنین پیامبر در مقاطع مختلف جملاتی بیان فرموده که بیانگر ایمان ابوطالب است .

رابعا : شبهات مطرح شده در رابطه با ایمان ابوطالب با اغراض خاص سیاسی و حسادت های قومی و تعصبهای جاهلی مطرح شده است و پاسخ این شبهات با استناد به ادله روائی و تاریخی داده شده است .

[1] از این جهت او را «شیبه الحمد» نامیدند که وقتى متولد شد، در سر او، مقدارى موى سفید بود، و به او «شیبه»، که به معنى پیرى است گفتند و به خاطر ویژگیهاى نیک اخلاقى که داشت واژه «حمد، که در اینجا به معنى ستودگى» است به او افزودند.

[2] (سیره ابن هشام ، ج1 ، ص 189 ; انساب الاشراف ، ج1 ، ص 85)

[3] (سیره ابن هشام ، ج2 ، ص 30 ; طبقات ابن سعد ، ج1و2 ، ص 12).

[4] (شرح نهج البلاغه، ج15 ، ص 219 ; سنن نسائى ، ج8 ، ص 2ـ4)

[5] (شرح نهج البلاغه ، ج15 ، ص 219).

واژگان

از آنجائی که بحث پیرامون ایمان ابوطالب است لازم است که واژه ایمان و اسلام تبیین شود تا دقیقا موضوع مورد اختلاف مشخص شود بر همین اساس مطالب زیر مطرح می شود :

8 – ایمان

هر جا سخن از عمل صالح در میان است، ایمان نیز در کنارش طرح می ‏شود و در واقع عمل صالح،

 آیینه ایمان و باورهاى درونى انسان می ‏باشد «و من یأته مؤمناً قد عمل الصالحات»[1] کسى که از‏دریچه ایمان به حریم خدا وارد می ‏شود، به تحقیق آن کس عمل صالح و شایسته انجام می ‏دهد.

ایمان در لغت ، ضدکفر و به معناى تصدیق، نقطه مقابل تکذیب است [2]اما در اصطلاح ، مطابق با سخن امام صادق(ع) «ایمان، اقرار نمودن به زبان، اعتقاد قلبى وعمل نمودن با اعضا و جوارح است»[3].

 ایمان، طرح درونى است و اعمال مؤمن، بر مبناى این طرح بنا می ‏شود و شکل شایسته و مطلوب به خود می گیرد.
 قرآن می فرماید :

«کل یعمل على شاکلته»[4] پس، از دیدگاه قرآن، چهره واقعى اشخاص را در سیماى اعمال و آیینه ایمان آنها باید جستجو کرد و بر این اساس درباره آنها به داورى نشست.
بنابراین شخص مؤمن باید این سه رکن اساسی ایمان را داشته باشد و اگر هر یک از این سه رکن نباشد، یا ایمان نیست و یا ناقص خواهد بود.

از میان این سه رکن ، دو رکن آن (اقرار به زبان و عمل با جوارح و اعضا) به ظاهر و یکی از آنها (اعتقاد قلبی ) به دل و باطن مربوط است، و اگرچه پی بردن به دو رکن اول (اقرار به زبان و عمل باجوارح) ممکن است، ولی پنهان ساختن آن نیز از نگاه و منظر دیگران غالباً کار دشواری نیست ، اما پی بردن به رکن سوم ایمان (اعتقاد قلبی ) در حالت عادی و برای افراد معمولی نه تنها کاری دشوار، بلکه غیر ممکن است، از این رو بسیار گفته می شود که افرادی غیرمعتقد خود را معتقد جلوه می دهند.

به عبارت دیگر می توان گفت :

مؤمن را از آن جهت مؤمن گویند که خدا و رسول را تصدیق می‌کند و در عرف متکلمان، ایمان اعتقاد به قلب و تصدیق به زبان است؛ مگر در صورت تقیه که تصدیق به زبان لازم نیست، بلکه خلاف آن جایز بوده و حتى در برخى موارد تصدیق زبانى به آنچه که در قلب است، حرام می‌باشد؛

آن‌جا که خوف بر نفس باشد.

شناخت ایمان هرکس دو راه دارد:

یکى آن‌که: انسان از نزدیک مشاهده کند که او خدا و رسول را تصدیق و به تمام معارف اقرار و به احکام اسلام عمل می‌کند, که در این صورت احکام ایمان بر او جارى شده و از گروه کافران خارج می‌ گردد و دیگر این‌ که: معصومان خبر از ایمان شخصى دهند؛ همان‌ گونه که پیامبر اکرم(ص) خبر ایمان کسى داده است، او را جزو مؤمنان می‌دانیم، که از آن‌ جمله حضرت ابوطالب(ع)، پدر امیرالمؤمنین، علی(ع) است.

در فرهنگ قرآن، ایمان وعمل صالح توأمان مطرح است. هرجا سخن از عمل صالح در میان است، ایمان نیز در کنارش طرح می شود و در واقع عمل صالح، آیینه ایمان و باورهای درونی انسان می‏باشد «وَ مَنْ یَأتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصالِحاتِ» [5] کسی که از دریچه ایمان به حریم خدا وارد می شود، محققاً آن کس عمل صالح و شایسته انجام می‌دهد. ایمان، طرح درونی است واعمال مؤمن، بر مبنای این طرح بنا می شود و شکل شایسته و مطلوب به خود می گیرد. «کُلُّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِه» [6] پس از دیدگاه قرآن، چهره واقعی اشخاص را در سیمای اعمال وآیینه ایمان آن ها باید جستجو کرد و بر این اساس درباره آنها به داوری نشست.

9 – اسلام

آیـه شریفه می فرماید : (قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ[7] ) (عربهاى بادیه نشین گفتند:ایمان آورده ایم ! به آنها بگو: شـمـا ایـمان نیاورده اید ولى بگوئید اسلام آورده ایم , ولى هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است ).

قبل از آیه فوق سخن از معیار ارزش انسانها یعنى تقوا را مطرح می کند و می فرماید : تقوا ثمره شـجـره ایـمـان اسـت , آن هـم ایـمانى که در اعماق جان نفوذ کند. اما دراینجا به بیان حقیقت ایـمـان پـرداخته است .

طبق این آیه تفاوت اسلام و ایمان در این است که اسلام شکل ظاهرى قانونى دارد, و هرکس شهادتین را بر زبان جارى کند در سلک مسلمانان وارد می شود, و احکام اسلام بر او جارى می گردد ولى ایمان یک امر واقعى و باطنى است و جایگاه آن قلب آدمی است , نه زبان و ظاهر او.
ایـن هـمـان چیزى است که در عبارت روشنی در بحث اسلام و ایمان آمده است

 فضیل بن یـسار می گوید: از امام صادق (ع ) شنیدم فرمود: ایمان با اسلام شریک است , اما اسلام با ایمان شـریـک نیست (و به تعبیر دیگر هر مؤمنى مسلمان است ولى هر مسلمانى مؤمن نیست ) ایمان آن اسـت کـه در دل ساکن شود, اما اسلام چیزى است که قوانین نکاح و ارث و حفظ خون بر طبق آن جارى می شود.

سپس در ادامه آیه می افزاید:

و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید (ثواب اعمالتان را بطور کامل می دهد) و چیزى از پاداش کارهاى شما را فروگذار نمی کند) (َ إِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئا (چرا که خداوند آمرزنده مهربان است (إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ). )

جـمـله هاى اخیر در حقیقت اشاره به یک اصل مسلم قرآنى است که شرط قبولى اعمال ، ایمان اسـت , می گوید: اگر شما ایمان قلبى به خدا و پیامبر(ص )داشته باشید ـ که نشانه آن اطاعت از فـرمـان خدا و رسول اوست ـ اعمال شما ارزش می یابد, و خداوند حتى کوچکترین حسنات شما را می پـذیـرد, و پـاداش می دهد, وحتى به برکت این ایمان گناهان شما را می بخشد که او غفور

 و رحیم است.

و از آنـجا که دست یافتن بر این امر باطنى یعنى ایمان کار آسانى نیست دراین آیه به ذکر نشانه هاى آن می پردازد, نشانه هائى که به خوبى مؤمن را از مسلم , وصادق را از کاذب , و آنها را که عاشقانه دعوت پیامبر(ص ) را پذیرفته اند, از آنها که براى حفظ جان و یا رسیدن به مال دنیا اظهار ایمان می کنند جدا می سازد.

می فرماید: مؤمنان واقعى تنها کسانى هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده اند, سپس هرگز شک و ریبى به خود راه نداده , و با اموال و جانهاى خود درراه خدا جهاد کرده اند (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ)

آرى ! نـخـستین نشانه ایمان عدم تردید و دو دلى در مسیر اسلام است , نشانه دوم جهاد با اموال , و

نشانه سوم که از همه برتر است جهاد با انفس (جانها) است .

و لـذا در پایان آیه می افزاید: چنین کسانى راستگویانند و روح ایمان دروجودشان موج می زند (أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ{

ایـن مـعیار را که قرآن براى شناخت مؤمنان راستین از دروغگویان متظاهربه اسلام بیان کرده , معیارى است روشن و گویا براى هر عصر و زمان , براى جداسازى مؤمنان واقعى از مدعیان دروغین , و براى نشان دادن ارزش ادعاى کسانى که همه جا دم از اسلام می زنند و خود را طلبکار پیامبر(ص) می دانند ولى درعمل آنها کمترین نشانه اى از ایمان و اسلام دیده نمی شود.

شـان نـزول آیـه:

جـمـعى از مفسران گفته اند که : بعد از نزول آیات گذشته گروهى از اعراب خـدمـت پیامبر(ص ) آمدند و سوگند یاد کردند که در ادعاى ایمان صادقند, و ظاهر و باطن آنها یـکى است , آیه نازل شد (و به آنها اخطار کرد که نیازى به سوگند ندارد خدا درون و برون همه را می داند).

بنا بر این ایمان یک امر واقعى و باطنى است و جایگاه آن قلب آدمی است، نه زبان و ظاهر او.” اسلام” ممکن است انگیزه‏هاى مختلفى داشته باشد، حتى انگیزه‏هاى مادى و منافع شخصى، ولى” ایمان” حتما از انگیزه‏هاى معنوى، از علم و آگاهى، سرچشمه می ‏گیرد، و همان است که میوه حیات بخش تقوى بر شاخسارش ظاهر می ‏شود.این همان چیزى است که در عبارت گویایى از پیغمبر گرامی اسلام ص آمده است: الاسلام علانیه، و الایمان فى القلب[8]:” اسلام امر آشکارى است، ولى جاى ایمان دل است ودر حدیث دیگرى از امام صادق ع می ‏خوانیم:الاسلام یحقن به الدم و تؤدى به الامانه، و تستحل به الفروج، و الثواب على الایمان[9]: با اسلام خون انسان محفوظ، و اداى امانت او لازم، و ازدواج با او حلال می ‏شود، ولى ثواب بر ایمان است”

این تفاوت مفهومی در صورتى است که این دو واژه در برابر هم قرار گیرند، اما هر گاه جدا از هم ذکر شوند ممکن است اسلام بر همان چیزى اطلاق شود که ایمان بر آن اطلاق می ‏شود، یعنى هر دو واژه در یک معنى استعمال گردد.

[1] سوره طه،آیه 75.

[2] (ابن منظور، 1414 ق، ج 13ص21).

[3] (کلینی، پیشین، ص 27 ؛ الْإِیمان هوالْإِقْرَارباِللِّسان وعقدْفی الْقَلْب و عمل باِلْأَرکَان)

[4] سوره اسراء، آیه 84.

[5] سوره طه، آیه 75.

[6] سوره اسراء، آیه 84.

[7] سوره حجرات ، آیه 49

[8] مجمع البیان، ج 9، ص 138.

[9] کافی، ج 2، باب ان الاسلام یحقن به الدم، حدیث 1 و 2.

تعداد صفحه :129

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  minoofar.majedi@gmail.com