چگونه به استراتژی دیگران در مذاکره پی ببریم : – فروش پایان نامه

 

 

چگونه به استراتژی دیگران پی ببریم :

استراتژی به معنی “ترکیبی از عواملی چون انواع تصورات  درونی، کیفیتهای حسی لازم و ترتیب این عوامل است که ما را به نتیجه معینی می رساند.” کلید موفقیت ما در کشف استراتژی دیگران این است که بدانیم افراد تمام اطلاعات لازم مربوط به استراتژی خود را بصورت کلمات، حرکات بدن حتی با حرکات چشم و ایما و اشاره به شما انتقال می دهند.قبل از اینکه بتوانید استراتژیهای دیگران را دریابید، لازم است که بدانید هریک از علائم، بازگو کننده چیست؟ دو راه برای یافتن درک صحیح از مردم و استراتژی آنها ذکر شده است :

  • نظر متعادلی نسبت به دیگران و خودتان پیدا کنید ضمن تماس با دیگران این نکته را مورد توجه قرار دهید که دیگران انسانهای مهمی هستند ولی به خاطر داشته باشید شما هم انسان با ارزش و مهمی هستید.·  نگرش عاقلانه ای نسبت به دیگران اتخاذ کنید  سعی کنید با دیدی عاقلانه به رفتار و کردار و نظریات دیگران، نگاه کنید. عده ای خواهان رشد شما هستند و عده ای ممکن است به شما حسد بورزند، آماده ضربه خوردن از طرف حسودان باشید.ترس از مردم ترس بزرگی است ولی راه غلبه بر آن این است که درک درستی از مردم داشته باشید و از آنها شناخت کافی پیدا کنید، ملاحظه خواهید کردکه واقعاً اینگونه نیست وخواهید توانست بر ترس خود از آنها غلبه کنید.امام صادق می فرمایند :” می خواهید بدانید دیگران نسبت به شما چگونه قضاوت می کنند به خود بنگردید که نسبت به آنها چگونه نگاه می کنید.”

 

ایجاد ارتباط موثر با دیگران :

 

ارتباط به معنای برخوردهای متفاوت با اشخاص متفاوت است،اما بعضی از مردم در این زمینه دچار گرفتاریهایی میشوند، علت اصلی گرفتاریهای آنها در برقراری ارتباط با یکدیگر،این است که هر کدام به شیوه خود با دیگران ارتباط برقرار میکنند.

“ارتباط موثر با دیگران، نیاز به خلاقیت دارد.”

هر یک از ما در هر لحظه در شرایط ادراکی ویژه ای به سر می بریم. اگر از شیوه مورد علاقه شخص مخاطب خود استفاده کنید و خود را در سطح دیگران قرار دهید و از زبان آنها برای انتقال نقطه نظرهای خود استفاده نمایید، او به اقدام و خواسته شما پاسخ مثبت خواهد داد و اغلب به نتیجه دلخواه مورد نظر خود یعنی ارتباط موثر خواهید رسید.در بحث ایجاد ارتباط و چگونگی برقراری آن، متقاعد نمودن دیگران، هنر بدست آوردن حمایت و همکاری افراد و فرآهم آوردن شرایطی که افراد بتوانند مطابق میل و خواسته شما رفتار کنند، عناصری اصلی و تعیین کننده هستند.

راه های ایجاد ارتباط موثر با اطرافیان :

ایجاد ارتباط از راه های مختلفی صورت می پذیرد. سه راه حل کلی عبارتند از :

الف)به حرفهای دیگران خوب گوش دهید

یکی از روشهای مهم در برقراری ارتباط موثر و درک بهتر مخاطب خود و ایجاد شرایطی که او نیز بتواند شما را بهتر درک کند، گوش دادن پویا است، که هنریست همپای سخن گفتن و کسی که بخوبی به صحبتهای دیگران گوش می سپارد می تواند رابطه خوبی با آنها برقرار کند. واژه” گوش دادن” توسط “کارل راجرز” در بررسیهای روانشناختی دهه های 1940 و 1950 مورد توجه قرار گرفت. “راجرز” به مهمترین مانع بر سر راه ایجاد ارتباط موثر اشاره می کند و در ضمن آن، درباره گرایش افراد به ارزیابی و داوری کردن در رابطه با نقطه نظرهای دیگران توضیح می دهد. او میگوید :

“ارتباط واقعی زمانی ایجاد می شود که به سخنان مخاطب خود به خوبی گوش فرادهیم، منظور این است که به گفته ها و طرز تلقی و نقطه نظر های مخاطب خود به گونه ای خاص گوش فرادهیم، متوجه گردیم او چه منظوری و چه احساسی دارد و به قالب فکری او در مورد حرفی که می زند دقیق شویم. درک همدلانه، روش بسیار موثری است که می تواند تغییرات فراوانی در شخصیت ایجاد کند” بنا براین گوش دادن موثر به مخاطب بدین معناست که بتوان مانند او دید، شنید و احساس کرد. در واقع این نوعی همگام شده و برقراری ارتباط مؤثر است.در رابطه با همگام شدن و همزبانی روحیه شما با مخاطبان، سرعت صحبت و حتی هم نفس شدن شما با آنها، ارتباط موثرتری ایجاد می کند و درک متقابل شما و او را به حداکثر می رساند. با همسان کردن روشهای ادراکی خود با مخاطبتان تضمین می کنید که شما و او در سطح مشابهی ارتباط برقرار می سازید.اما باید به این مساله توجه داشت که حتی اگر منظور و نیت مخاطب خود را به درستی درک کنید، ممکن است هنوز در بسیاری مواقع اشخاص از معنای پنهان در پس پرده سخن خود آگاه نباشند. از جمله راه های اطلاع از معانی پنهان و در پس پرده، استفاده از کلید “چرا” است، اما کلمه پرسشی “چرا؟” نیز می تواند مشکلاتی ایجاد کند. وقتی از ما می خواهند برای گفته یا رفتار خود دلیلی بیاوریم، از ما سوالی شبیه”چرا دیر کردی؟” یا “چرا آن کار رابموقع انجام ندادی؟” می شود.این طرز سوال کردن گاه در شخص مخاطب احساس تحقیر و یا جبهه گیری ایجاد میکند، بخصوص اگر با لحنی متهم کننده مطرح شود، داوری منفی را به مخاطب شماانتقال می دهد.راه دیگر برای اطلاع از معانی پنهان در پس سخنان دیگران،طرح کلمه سوالی “چه” است. این کلمه پرسشی و کلماتی چون چه کسی؟ کدام؟ کجا؟ اگر به شکل تهدید کننده ای مطرح نگردداغلب جواب های مشخصی فراهم میآورد.در کل باید به این نکته توجه داشت که سؤالاتی که با “چه؟” شروع می شوند، درمقایسه با جملاتی که با “چرا؟” شروع میشوند جواب مشخصتری به دست می دهد. طرح جملات سوالی با “چرا؟” اغلب منجر به تعمیم دادن یا گرفتن موضع تدافعی، میشود.

در انتها ضمن صحبت با مخاطب خود اقدامات زیر را انجام دهید:

¨      با آرامش خاطر و اطمینان بنشینید و نگاهتان را به چشمان مخاطب خود بدوزید.

¨      با دقتی وسواس گونه به حرفهایش گوش دهید.

¨      در صورت نیاز از او توضیح بخواهید، زیرا افراد خوششان می آید و این تصور ایجاد می شود که مطالبشان مهم بوده و شما به آن توجه دارید.

¨      اگر صلاح دانستید، درپایان صحبتهایتان با دیگران با صراحت اظهار نظر کنید و در صورت نیاز پیشنهاد داده ولی بیاد داشته باشید که اگر می خواهید پیشنهادی ارائه دهید، سعی کنید اصول و ضوابط لازم را در نظر بگیرید، پیشنهاد و طرحهایی که فقط موارد ایراد را در نظر می گیرند، پذیرفته نخواهند گردید.

 

ب ) چگونه سخن گفتن را بیاموزید

این موضوع که طرف صحبت شما چه کسی است، اهمیت ندارد مهم آن است که به هنگام گفتگو رفتار و گفتاری پسندیده داشته باشید تا به نتیجه دلخواه و مورد نظر دست یابیدو ارتباط مناسبی را با آنها برقرار سازید.

رعایت نکات زیر به شما در روند یک مذاکره سودمند یاری می رساند:

¨      در سخن گفتن شتاب نکنید.

¨      موضوع بحث و گفتگو را چندین بار قبلاً با خود با صدای بلند تکرار کنید تا هنگام ادای آنها دچار فراموشی یا لکنت زبان نشوید.

¨      جملات ساده، کوتاه و رسا بکار ببرید و شیوه خلاصه گویی را در پیش بگیرید.

¨      گفته های خویش را با اطمینان و اعتماد به نفس ادا کنید و انتظار نداشته باشید دیگران آنچه را که شما با شک و تردید بر زبان می آورید، باور کنند.

¨      اگر در حین مذاکره متوجه شدید که مخاطبتان مایل به صحبت کردن است به او مجال دهید افکارش را بروز دهد و اطلاعات و معلوماتش را برای شما بیان کند.

¨      در برابر ترشروترین و عبوس ترین اشخاص هرگز بشاشیت خود را از دست ندهید و هنگام گفتگو نیز تمام قوایتان را برای کسب کامیابی متمرکز سازید.

¨      در اکثر مذاکرات باید ابتدا بین طرفین، تمایل اولیه به صحبت کردن وجود داشته باشد. در این زمان است که میدان برای ارائه تفکر و تبادل اندیشه گسترده تر شده و در نتیجه امکان موفقیت بیشتر میشود.

¨      در سخن گفتن و مذاکره باید شیوه ای درست و مبتنی بر اندیشه ، دقت و حوصله و تعقیب اصولی مطالب، در پیش گرفت و گرنه موفقیت از آن ما نخواهد بود.

ج)    همگام شدن راهی برای ایجاد ارتباط موثر

یکی از قدیمیترین شیوه های ایجاد ارتباط موثر را “میلتون اریکسون” ارائه داده است، او مشهورترین پزشک متخصص هیپتونیزم بود و می توانست بر مقاوم ترین بیمارانی که سایر روان درمانگرها توان خواب کردن آنان را نداشتند غلبه کند. روش مورد استفاده ” اریکسون” را “همگام شدن” نامیده اند.در این مضمون برای همگام شدن با بیمار در موضع او قرار میگیرید و تا حدی که موافق هستید با او هم رای و همصدا میشوید. همگام شدن روش ویژه ای برای برقراری ارتباط موثر با اشخاص است. در این روش با جلب دوستی دیگران به آنان کمک می کنید.همگام شدن با دیگران روشهای مختلفی دارد. می توانید با روحیه، با زبان بدن و انگاره های سخن وری او(لحن صدا و بلندی و کوتاهی آن و کلمات و عبارات و تصاویری که شخص از آن استفاده می کند)و یا باورها و اعتقادات اشخاص همگام شوید. هرچه دامنه درک و رفتار شما وسیعتر باشد، ساده تر می توانید با انواع طرز رفتار دیگران و یا انواع تیپهای شخصیتی آنان کنار بیایید.

 

با روحیه دیگران همراه شوید

هر کس با هر روحیه ای خواهان معاشرت و همراهی است. درست به همان گونه که که اشخاص بیکار و ناباب، دوستانی هم طراز خود انتخاب می کنند،اشخاص مشتاق و بشاش هم می خواهند با اشخاصی مانند خود معاشرت کنند.درحالیکه بعضی ها وقتی صبح از خواب برمیخیزند کاملا مطیع و مقهور هستند، گروه دیگری، برعکس و نقطه مقابل گروه نخست هستند و وقتی از خواب برمی خیزند کاملا بیدار و گوش به زنگ هستند.دنیا لزوما به طور یکسان میان این دو گروه تقسیم نشده است. اما اگر روزی با چشمان کاملا باز سرکار بیایید و با همکار خود که هنوز خواب را در چشمان پف کرده اش احساس می کنید، روبرو شوید و باید با او ارتباط برقرار کنید، بهتر است لحن صدای خود را با روحیه او تطبیق دهید.به همین شکل اگر شخصیت خونسردی هستید توصیه می شود راهی برای نیرو دادن به خویشتن بیابید. بی حالی و رخوت شما احتمالا با روحیه کسی که می خواهد برق چشمان شما را ببیند مطابقت نمی کند. “ویلیام جیمز” در این مورد می گوید:”به نظر می رسد که عمل از احساس شما تبعیت می کند. اما در واقع عمل و احساس دست در دست هم دارند. می توانیم با تنظیم عمل که بیشتر تحت کنترل ماست به طور غیر مستقیم احساس رانیز منظم و کنترل کنیم.”او در ادامه مطلب می گوید:” بنابراین راه بشاش شدن این است که خندان بنشینید و با شور و شوق به اطراف خود نگاه کنید و طوری حرف بزنید و رفتار کنید که انگار کاملا بشاش هستید. اگر این طرز برخورد شما را شاداب نکرد، هیچ عامل دیگری نمی تواند چنین کاری کند و به عبارت دیگر اگر احساس خمودگی می کنید، خود را بشاش نشان دهید، دیری نمیگذرد که احساس بشاش بودن میکنید.”اشخاص کسانی را دوست دارند که مانند خود آنها باشند. اگر شما پرحرارت باشید و بخواهید روی کسی که به مراتب از ذوق و شوق کمتری برخوردار است اثر بگذارید، باید از روشهای همگام شدن استفاده کنید. در این مورد زمانی را انتخاب کنید که که فرد مخاطبتان در وضعیت روحی و جسمی مناسبی قرار داشته باشدو در غیر اینصورت ممکن است نقطه نظر شما با مقاومت شدیدی روبرو شود که البته به معنای ضعیف بودن نقطه نظر شما نیست، بلکه ناراحتی مخاطب شما می تواند باعث بروز این مساله شده باشد.اهمیت همگام شدن را می توان اینگونه تعریف کرد:”وقتی شما با کسی همگام می شوید در واقع به او می گویی، من مثل تو هستم و می توانی روی من حساب کنی.”

همگام شدن راهی برای ایجاد اعتماد و اطمینان در طرف مقابل است. البته راه های دیگری نیز برای کسب اعتبار و جلب نظر موافق مخاطب وجود دارد، از جمله می توان به استفاده از زبان و کلام مناسب اشاره کرد.

همگام شدن روش فوق العاده مفیدی بوده که در مورد هر رویارویی و گفت و گویی مصداق دارد.همگام شدن با روحیه یا رفتار دیگران همیشه ساده نیست. اما دست کم می توانید در حد رفتار دیگران ظاهر شوید. پدیده ای که با آن روبرو هستیم این است که وقتی با کسی همگام می شوید، در قدم بعدی، او همگام با شما شده است. یکی از بهترین راه های تغییر رفتار دیگران این است که ابتدا خود را با یک یا جند جنبه از رفتار او همگام نمایید وبعد خود را تغییر دهید. اگر شما شخصیت غیرقابل انعطافی برای خود برنامه ریزی کرده باشید، از انعطاف لازم برای اینکه در سطح دیگران ظاهر شوید برخوردار نخواهید بود. اما اگر دامنه روحیه شما از مخاطبتان متغیرتر و انطباق پذیرتر باشد، نه تنها می توانید خود را در سطح او قرار دهید و رابطه مؤثر ایجاد کنید، بلکه می توانید آنها را در جهتی جدید که مورد نظر شماست به حرکت درآورید. اگر در سطح دیگران ظاهر شوید آنها براساس راهنمایی و هدایت شما حرکت خواهند کرد.

 

بفهمیم که دیگران چگونه می فهمند

 

افراد مختلف اطلاعات را به شیوه های مختلف پردازش می کنند، طرز این پردازش در برقراری ارتباط نقش مهمی دارد. البته ارتباط در اینجا به معنای برخوردهای متفاوت با اشخاص متفاوت است. در این زمینه، هر یک از افراد باید طوری با یکدیگر ارتباط برقرار کنند که مخاطبشان بتواند آن را درک کند، زیرا هر انسانی در هر لحظه در شرایط ادراکی ویژه ای بسر می برد. در این زمینه “رابرت سومر”پروفسر روانشناس می گوید:” اشخاص تصویری از دنیای احساسی متفاوتی در مقایسه با دیگران دارند.” حال، برای اینکه منظور خود را به دیگران منتقل کنید، ابتدا باید بفهمید که آنها چگونه می فهمند و یا دستکم برای درک کردن چه کوششی به خرج می دهند. وقتی بدانید دیگران اطلاعات را چگونه پردازش می کنند، می توانید اطلاعات خود را به گونه ای انتقال دهید که با درک آنها همخوانی داشته باشد. همچنین باید بدانید که افراد شیوه ارتباطشان چگونه است و ادراک آنها از چه راهی صورت می پذیرد. زیرا افراد و مخاطبانی که با آنها در ارتباط هستیم دارای شیوه های ارتباطی  و ادراکی متفاوتی هستند، که اگر از آنها اطلاع داشته باشیم، مطمئنا در برقراری ارتباط با آنها، فهم و درک آنها و گفته هایشان در وضعیت بهتری قرار خواهیم گرفت و امکان بیشتری برای موفقیت نفوذ در آنها به وجود خواهد آمد. بر همین اساس انسانها را به دسته های زیر تقسیم کرده ایم:

الف- اشخاص پدیداری(تصویری)

این افراد دنیای روانی خود را بر اساس تصاویر و فضاسازی تنظیم می نمایند. این افراد فضا را دوست دارند و دوست داراند که با شما ارتباط نزدیکتری داشته باشند و بیشتر تعامل شخصی را دوست دارند. این افراد از واژه هایی مانند من تصور میکنم، فضای اجتماعی اینگونه به نظر می رسد و… استفاده کرده و اغلب در انتهای جلسات مینشینند.

 

ب- اشخاص احساسی(همجواری)

دنیای روانی خود را با احساسهای درونی و بیرونی ترسیم می کنند و واژه های احساسی مانند دوست دارم، احساس می کنم و… بیشتر استفاده می کنند. از نظر ارتباط خیلی به شما نزدیک می شوند هرچند که ممکن است فکر شود حالت تهاجمی دارند و بیشتر میز و صندلی خود را نزدیک به شما می گذارند و در جلوی جلسات می نشینند.

ج- اشخاص شنیداری(صوتی)

این افراد دنیای روانی خود را با صداها دارند.آنها به چشمان مخاطب خود نگاه نمی کنند و گوش خود را میزان کرده اند. ضمن مکالمه یا ارائه یک مطلب ممکن است به نقطه دیگری نگاه کنند، زیرا آنان با گوش فرا دادن سعی به گرفتن مطالب مینمایند. قصد بی ادبی و بی اعتنایی ندارند و سعی میکنند آنچه گفته می شود را بفهمند. این افراد بجای خوب فهمیدی میگویند خوب شنیدی و از زیر و بم صدا خوششان می آید.

د- اشخاص ارقامی(زبانی)

این گروه ترکیبی از سه دسته پیشین هستند. آنان قبل از اینکه بتوانند دنیای روانی خود را ترسیم کنند، مجبورند دریافتهای خام حسی را به یک زبان خاص، از طریق کلمات، اعداد یا علایم کامپیوتری منتقل نمایند. آنها دوست دارند اطلاعات مکتوب و به سبک منطقی به آنان ارائه شود، واژه ها باید تعریف شده باشند و از نظر املائی، علایم نقطه گذاری، دستوری، حواشی و صفحه بندی درست باشد و همچنین عناوین، پاراگرافها و فواصل کوتاه را در نگارش دوست دارند. برای جلب توجه آنها کافیست بخشهایی از پیام بصورت 1- 2- 3 و یا الف- ب- ج تنظیم شود.

 

چگونه شرایطی فراهم آوریم که دیگران ما را درک کنند

 

وقتی از شیوهء مورد علاقه شخص مخاطب خود و اطرافیان استفاده می کنید، آنها به اقدام و خواستهء شما پاسخ مثبت میدهند. ممکن است مجبور باشید که کمی بیشتر تلاش کنید، این تلاشی ارزشمند است که به اجرا و انجام آن می ارزد، زیرا در وقت و نیروی آینده شما صرفه جویی می کند . شخص مخاطب شماو اطرافیانتان نیز از اقدامی که کرده اید استقبال خواهند کرد زیرا می فهمند که برای تماس با شما از چه شیوهای باید استفاده کنند تا آنها را به نتیجه دلخواهشان برساند. یکی از بهترین راه های کسب اطلاع در این زمینه که مخاطب شما چه روشی را می پسندد این است که از او مستقیما سوال کنید و نظرش را جویا شوید در مواقعی که اطلاع یافتن از روش برقراری ارتباط با اطرافیان و مخاطبان دشوار به نظر می رسد، بهتر است از روش آزمایش و خطا استفاده کنید. به عبارت دیگر اگر ندانید که آنها از میان انواع شخصیتهای ارتباطی دیداری ،شنیداری،احساسی، ارقامی کدام را بیشتر می پسندند، می توانید در فواصل صحبتها با او گاهی لحظه ای مکث کنید و از او بپرسید : ( آیا این نقطه نظر را قبول دارید؟)،(آیا می توانید خود را ببینید که به این روش کار میکنید؟) یا ( این مطلب به نظرتان چگونه است؟)،….

اگر نتوانید پاسخ مورد نظرتان را دریافت کنید به روش دیگری متوسل شوید. مثلا از روش دیداری به روش شنیداری روی آورید و اگر روش شنیداری خواسته شما را برآورده نساخت ، از روش احساسی استفاده کنید.یکی از اشتباهات رایجی که اشخاص مرتکب می شوند این است که وقتی از مخاطب خود جواب مساعد نمی گیرد، فورا فرض را بر این می گذارند که روش مورد استفاده آنان مناسب  نبوده، حال آنکه در واقع ممکن است روش مورد استفاده آنان مناسب بوده باشد و خود آنان نتوانسته اند به شکل مناسب و حساب شده از روش مورد اشاره استفاده کنند. در واقع تقصیر از خود شخص است که نمی تواند با مخاطب خود ارتباط سازنده و مؤثر برقرار کند. با داشتن انعطاف در سبک رفتاری می توانیم از یک شیوه ادراکی به شیوه دیگر روی آوریم، می توانیم به اشخاص بیشتری دسترسی پیدا کنیم و آنان نیز به نحو بهتری از خواسته های ما آگاه می شوند. این کار به ما امکان می دهد که همکاری و حمایت آنان را جلب کنیم.

 

مردم را دوست داشته باشید

موفقیت هر شخصی به حمایت دیگران بستگی دارد پس مردم را دوست داشته باشید تا شما را دوست داشته باشند و از شما حمایت کنند. شما در انجام کارهایتان به حمایت و پشتیبانی آنها نیاز دارید، زیرا برخی از کارها فقط با همکاری دیگران امکانپذیر خواهد بود. ولی در این مورد همواره به یاد داشته باشید که با چه کسانی ارتباط دارید و چه کسانی از شما حمایت می کنند.هنر شناخت و ارتباط با افراد با تملق ها و چاپلوسیهای رایج بسیار متفاوت می با شد. برخی سعی دارند با تملق به اهداف خود دست یابند. تملق یقینا تباه کننده هر رابطه مپبت است. همکاری با دیگران مستلزم شناختی عمیق از شخصیت آنهاست واز این طریق است که به اطلاعاتی دست می یابیدو در مذاکرات و مباحثات به کارتان خواهد آمد.

رعایت نکات زیر از شما مصاحبی صدیق و مطلع می سازد:

  • سعی کنید روحیه اطرافیان خود را خوب بشناسید.
  • با آگاهی از قلق ها وشیوه های مورد پسند مخاطب خود، هیچگاه درایجاد ارتباط و گفتگو با او، درگیر نخواهید شد.
  • برای ایجاد رابطه ای سالم با طرف مخاطب هرگز از حربه تهدید و گوشه و کنایه استفاده نکنید، بهترین راه نرمش، حوصله و دقت در طرز فکر طرف مقابل است.

اصول زیر را بکار گیرید زیرا باعث می شود مورد حمایت قرار گرفته و شما را آسان تر به اوج موفقیت برسانند:

  • سعی کنید اسامی افراد را به خاطر بسپارید. این نشان می دهد به آنها اهمیت می دهید.
  • فرد راحتی باشید تا هیچکس در معاشرت با شما احساس ناراحتی و اجبار نکند.
  • این اعتقاد را در خودتان تقویت کنید که ” هرچه پیش آید، خوش آید” در اینصورت هیچ چیز نمی تواند آرامشتان را بهم بزند. این به شما کمک می کند که برای مقابله با هر موقعیتی همواره آماده باشید.
  • خودپرست نباشید و بیهوده تظاهر نکنید که به همه چیز آگاهی دارید، به یادداشته باشید عالمان متواضع ترند.
  • خصوصیاتی را در خودتان پرورش بدهید که جالب توجه باشد و مردم در معاشرت با شما به برداشتهای ارزشمندی برسند.
  • شخصیت خودتان را زیر ذره بین ببرید، تا بتوانید عوامل ” ناهنجار” را از آن خارج کنید. زیرا هممین عوامل ناهنجار منفی هستند که باعث دور شدن دیگران از اطراف ما می شوند.
  • صمیمانه وباروحیه سعی کنیدخودتان را ازشر سوء تفاهم ها خلاص کرده وگلایه ها را از ذهنتان بیرون کنید.
  • آنقدر دوست داشتن افراد را تمرین کنید که این کار به صورت یک عادت ثانویه در شما درآید.
  • همیشه از فرصتهایی که برای تیریک گفتن یا احساس همدردی در غم، اندوه و ناکامیهای افراد پیش می آید استفاده کنید. و سعی کنید این کار را در همان زمان خودش انجام دهید و به آینده موکول نکنید.
  • به مردم قدرت روحی بدهید تا محبت بی ریایشان را نصیبتان کنند.

به کار بردن بعضی عبارات، در دیگران ایجاد مقاومت می کند و سبب از دست دادن حمایت دیگران می شود. سه عبارت است که در هنگام محاوره و ایجاد ارتباط با دیگران می توان به کار برد، بطوریکه هم احترام طرف مقابل را حفظ کنید و هم مطلب خود را منتقل سازید:

  • با شما موافقم
  • نظر شما را تحسین می کنم
  • به عقیده شما احترام می گذارم

برداشت و باور:

اغلب مسائل ارتباطی ریشه در برداشت مردم از واقعیتها دارد، هرکسی دنیا را به زعم خود معنی میکند و برداشتها و استنباطهای ما می توانند منجر به “تضاد شخصیت” و یا “فروپاشی ارتباط ” شوند. حل و فصل مسائل استنباطی دشوار است، زیرا همه معتقدند که دنیا به همان شکلی است که آنها استنباط می کنند و در واقع این اشخاص می گویند “اگر با من مخالفت کنی، خود به خود در اشتباهی زیرا تردید ندارم که حق با من است”، اگر افراد بدانند که مشکل اصلی در ارتباط برداشت آنها از واقعیتهاست، اغلب مشکلات ارتباطی حل و فصل می شوند.

نگرشها و رفتارها :

 برای ایجاد ارتباط بهتر به نگرشهای ویژه ای احتیاج داریم.

نگرشها :

  • به تو ایمان دارم، صمیمیت تو را مورد تردید قرار نمی دهم.
  • به روابطمان بها می دهم و می خواهم اختلافاتمان را بر طرف کنم.
  • من حرف حساب را می پذیرم و به راحتی تغییر می کنم.

رفتارها :

  • گوش کنید تا بفهمید.
  • حرف بزنید تا شما را بفهمند.
  • از موارد مورد توافق شروع کنید و به تدریج به موارد مورد اختلاف بروید.

وقتی این سه نگرش در شما ایجاد شد، تقریباً تمام مسائل استنباطی را می توانید حل کنید. وقتی فردی این موضوع را درک کند طرز سخنش را تغییر می دهد به جای اینکه بگوید “همانطور است که من میگویم”می گوید : “من چنین نظری دارم” به جای “من درست می گویم” می گوید : “به نظر من…” یا به “اعتقاد من…” یا ” آنطور که من استنباط می کنم…” وقتی این چنین با دیگران برخورد می کنیم در واقع به آنها می گوییم” تو هم مهم هستی و حق داری احساسات و نظراتت را مطرح کنی.” وقتی دیگران در مورد ما قضاوت می کنند یا نظر دیگری دارند، می توانیم به آنها بگوییم ” شما طور دیگری به مساله نگاه می کنید مایلم بدانم شما چه استنباطی دارید”.زمانیکه با نظر کسی مخالفیم به جای گفتن “من درست می گویم و تو در اشتباهی” می توانیم بگوییم “من طور دیگری فکر میکنم. بگذار نظرم را با تو در میان بگذارم.”

کلمات و مناسبات :

بعد مهم در برقراری ارتباط، رابطه است. بسیاری از مشکلات از ارتباط ناشی می شود. وقتی روابط خوب نیست باید مراقب کلماتی باشیم که به کار می بریم در غیر اینصورت ممکن است سوء تفاهم ایجاد شود. وقتی روابط خوب نیست طبیعتاً افراد به هم سوء ظن پیدا می کنند و اعتمادشان را به یکدیگر از دست می دهند و به جای توجه به نیت و منظور گوینده به عبارات او استناد می کنند و حرفهایشان را به حساب توهین می گذارند.

از سوی دیگر وقتی روابط هماهنگ باشد، حتی بدون کلمه هم می توانیم ارتباط برقرار کنیم وقتی اعتماد و احساس خوبی جاری باشد نیازی نیست مراقب کلاممان باشیم.می توانیم در صورت تمایل لبخند بزنیم یا نزنیم و با این حال منظورمان را مخابره کنیم و به تفاهم برسیم. وقتی روابط حسنه نیست حتی یک فصل کلمه برای مخابره پیام کافی نیست زیرا معانی را نمیتوان در کلمات یافت، معانی در اشخاص هستند.

نکته مهم در ارتباط موثر رابطه شخص با شخص است، به محض اینکه با کسی اینگونه ارتباط برقرار میکنیم در یکدیگر اعتماد و اطمینان به وجود می آوریم. در همین زمینه ببینید که ملاقات خصوصی مدیران با کارکنان و صحبت خصوصی با یک مشتری یا موکل تا چه اندازه اهمیت دارد.

نقشه و قلمرو :

ایجاد روابط هماهنگ و رسیدن به تفاهم متقابل می تواند دشوار باشد، همه ما در دو دنیا زندگی میکنیم. یکی دنیای خصوصی ذهنی که در سر ماست و دیگری دنیای عینی که بیرون از ما قرار دارد. میتوانیم اولی را نقشه های شخصی و دومی را قلمرو در نظر بگیریم.

هیچ کس نقشه صد در صد کامل و بی کم و کاستی از قلمرو و یا دنیای عینی و حقیقی ندارد، هر ا ز گاهی تجاربی پیدا می کنیم که استنباط یا نقشه ذهنی ما از قلمرو یا از جهان عینی را تغییر می دهد. وقتی این اتفاق می افتد، رفتارمان تغییر میکند و استنباط جدیدی پیدا می کنیم. در واقع سریع ترین راه تغییر رفتار یک شخص این است که نقشه یا قالبهای استنباطی او را تغییر دهیم و این کار میسر نیست مگر اینکه به آن شخص نقش یا مسئولیت جدیدی واگذار کنیم ویا او رادر موقعیت متفاوتی قرار دهیم.

مهارت و امنیت :

مهارتهای ارتباطی شبیه یک کوه یخ شناور هستند، بخش کوچکی از کوه یخ شناور که از آب بیرون آمده سطح مهارت ارتباط است. توده عظیم کوه یخ که پنهان از دید ماست سطح عمیق تری را در بر گرفته است می توانیم این سطح را مبنای امنیت شخصی در نظر بگیریم، برای اینکه بهبود بلند مدت معنی داری در توانایی برقراری ارتباط خود ایجاد کنیم باید به دو سطح مهارت و امنیت توجه داشته باشیم.ارتباط موثر مستلزم مهارت است، برای بهبود مهارتهای میان فردی باید تمرین کرد و احتیاج به صرف وقت دارد ولی متاسفانه بعضی ها اصلاً علاقه ای به آموختن مهارتهای جدید ندارند و نمی خواهند در مقام بهبود مهارتهای همدلانه باشند.گوش فرادادن با تمام وجود به گفته دیگران به امنیت خاطر بسیار زیادی احتیاج دارد، آسیب پذیریهای انسان را بروز میدهد. ممکن است تغییر کنیم و اگر در اعماق وجود خود احساس عدم امنیت کنیم جرات تغییر یافتن را به خود نخواهیم داد و خیلیها از دور نمای تغییر وحشت دارند. اگر در اثر گوش دادن همدلانه تغییر کنیم و یا تحت تاثیر قرار بگیریم باید بتوانیم بگوئیم که : “اشکالی ندارد، تفاوت چندانی ایجاد نمی کند.” زیرا اعماق وجود ما بدون تغییر باقی مانده است. در اعماق وجود ما مجموعه ارزشها و احساساتی وجود دارند که خویشتن حقیقی ما را نشان می دهد.احساس ارزشمندی که مستقل از رفتار دیگران با ماست این خویشتن مخدوش نشدنی هویت واقعی ماست.

منطق و احساس :

ارتباط موثر ایجاب می کند که به زبان منطق و احساس صحبت کنیم، زبان منطق و زبان احساس دو زبان متفاوت هستند و در این میان زبان احساس و عاطفه بسیار قدرتمندتر و انگیزه بخش تر است. به همین دلیل است که می گوییم باید با تمام وجود یعنی ابتدا با چشمان و با دل گوش کنیم و بعد از گوشهایمان برای شنیدن استفاده نماییم.

برای ابراز موثر نقطه نظر خود باید نظرات دیگران را درک کرد.

همدردی و همدلی :

توجه با تمام وجود ، حضور داشتن کامل، خود را به جای دیگران گذاشتن و از دریچه چشم آنان نگاه کردن مستلزم شجاعت، شکیبایی و احساس امنیت خاطر است، به معنای آمادگی برای یادگرفتن و تغییر کردن است، به معنای رفتن به اذهان و دلهای دیگران به منظور نگاه کردن از زاویه دید آنان است. بدین معنانیست که احساس آنها را داشته باشید،این همدردی است. بلکه منظور این است که احساس آنها را درک کنید و ببینید که چگونه به دنیا نظر می کنند، این همدلی است. همدلی شما را پذیرا، باز و گشوده نگاه می دارد، دیگران احساس می کنند که چیزی می آموزید. به این نتیجه می رسند که نفوذ پذیر هستید. برای نفوذ بر دیگران ، آنها ابتدا باید به این نتیجه برسند که میتوانند روی شما نفوذ کنند.وقتی گوش دادن را می آموزیم و برای فهمیدن تلاش می کنیم ، درباره ارتباط به درک تازه ای می رسیم. به این نتیجه می رسیم که استفاده از ذهن برای غلبه بر دل تلاشی بیهوده است. به این نتیجه می رسیم که که با دو زبان روبرو هستیم، یکی زبان منطق و دیگری زبان احساس و اینکه اشخاص بیش از آن مقدار که فکر می کنند از روی احساس خود حرف می زنند، به این نتیجه می رسیم اگر میان اشخاص احساس خوبی وجود نداشته باشد، تحت تاثیر موانع احساسی نمی توانند به زبان منطق با هم حرف بزنند. ارتباط موضوعی مربوط به اعتماد کردن به دیگران و پذیرفتن آنهاست و پذیرفتن عقاید و احساسات آنهاست. پذیرفتن این حقیقت است که آنها متفاوت از دیگران هستند و اینکه خود را بر حق می دانند.

 

رابطه زبان بدن و فن بیان

رابطه زبان بدن و فن بیان را فراموش نکنید
در مورد اهمیت زبان بدن در سخنرانی ها، به اندازه ی کافی صحبت شده است.

تاکید بر این نکات در حدی است که گاه، استفاده از حرکات بدن بسیار افراطی شده و از حالت طبیعی خارج می شود.

شاید شما هم سخنران هایی را دیده باشید که حرکات دست و پای آنها آن قدر زیاد و افراطی و تصنعی است که خاطرات اجرای دکلمه در دوران دبستان را برای ما زنده می کند.

اما به هر حال، افراط یا تفریط در به کارگیری زبان بدن می تواند اثربخشی سخنرانی ما را کاهش دهد.

اگر قصد دارید زبان بدن را به شکلی موثرتر در سخنرانی ها به کار بگیرید، یکی از راهکارهای ساده، در نظر گرفتن زبان بدن به عنوان ابزار علامت گذاری در سخنرانی است.

زبان بدن و نقش آن در فن بیان

به عنوان مثال می توانید به این سوال فکر کنید:

وقتی قصد دارید در سخنرانی یک سوال مطرح کنید، بدن خود را چگونه با وضعیت سوالیِ پیام، همراه می کنید؟

آموزش زبان بدن

اما اگر فعلاً قصد یا فرصت ندارید همه ی مباحث مربوط به زبان بدن را پیگیری کنید، پیشنهاد می کنیم حداقل کلیپ آموزشی زیر را ببینید:

استفاده از حرکات دست هنگام سخنرانی و صحبت کردن

اهمیت ارتباط چشمی در سخنرانی و فن بیان
در مورد ارتباط چشمی و نقش آن در فن بیان، ما درس مستقلی را در متمم در نظر گرفته ایم:

تکنیکهای برقراری ارتباط چشمی در سخنرانی

با این حال، اجازه بدهید که یک نکته ی بسیار مهم را در همین جا خدمت شما یادآوری کنیم:

نقطه های امن، مهم ترین تکیه گاه های شما هستند
انبوهی توصیه وجود دارد که چشم های خود را هنگام سخنرانی چگونه حرکت دهید.

به کجاها نگاه کنید و به کجاها نگاه نکنید.

مثلث طلایی و مربع نقره ای و شش ضلعی پلاتینیومی و صفحه ی هدف و انواع اصطلاحات، بخش مهمی از کتاب های فن بیان و سخنرانی را در اختیار خود گرفته اند.

اما یک نکته را فراموش نکنیم:

نقطه های امن هنگام صحبت کردن

اگر خیلی بدشانس نباشید، حتی در یک جمع کوچک چند ده نفری هم، همیشه دو یا سه نفر انسان مثبت پیدا می کنید.

کسانی که حتی وقتی غلط هم صحبت کنید، به شما لبخند می زنند.

حتی از حرف های بی خاصیت هم با دقت یادداشت برمی دارند.

و یا اینکه با شما احساس همدلی می کنند و به شدت مراقب هستند که هر بار نگاه شان می کنید لبخند بزنند تا روحیه بگیرید.

اگر چنین مخاطب هایی در میان مخاطبان وجود داشته باشد، این افراد را بی تردید می توان مخاطب های طلایی دانست.

در همان دقیقه های اول به سادگی می توانید آنها را کشف کنید.

حتماً گاه و بیگاه به آنها نگاه کنید و اجازه دهید با نگاه شان از شما حمایت کنند.

اگر در میان جمع دوستانی دارید که شما را می شناسند و دوست دارند، حتی قبل از شروع سخنرانی می توانید به آنها یادآوری کنید که چنین نقشی داشته باشند.

کافی است به آنها بگویید که روی لبخند حمایت آنها حساب می کنید.

این هم شکلی از حمایت اجتماعی است و مطمئناً دوستان تان هم از اینکه چنین فرصتی دارند خوشحال خواهند شد.

اکثر ما در طول زندگی سعی داریم مهارت ها خود را بهبود داده و وظیفه ای را که به عهده داریم به بهترین شکل ممکن به انجام برسانیم. اما حتما شما هم متوجه شده اید که در بسیاری از موارد، با تمام تلاش و سخت کوشی که برای بهبود مهارت خود انجام می دهیم، به پیشرفت و موفقیت مورد نظر دست پیدا نکرده و در گسترش توانمندی های خود دچار ایستایی و رکود می شویم. افزایش توانایی و مهارت در زمینه فن بیان، سخنرانی و مهارتهای ارتباطی نیز از این امر مستثنی نیست.

 

 

دانلود متن کامل از لینک زیر :

دانلود متن کامل پایان نامه ارشد :

پایان نامه اثر برنامه ریزی چندبعدی بر رشد زبان گفتاری کودکان دوره آمادگی 6-5 ساله شهر تهران

 

زبان یک مضمون میان رشته ای

 

در برنامه ريزي چندبعدي، زبان به اين لحاظ ارزش و اهميت دارد كه بنيان هاي زبان از دوره ي كودكي شكل مي گيرد و گسترش واژگان كودك و كاربرد آنها در محيطي غني و پويا امكانپذير است. گستره ي پروژه هاي برگرفته از زندگي كودك و مهارت هاي مرتبط با اين گستره بر بستر فعاليت هاي مورد علاقه ي كودك، زمينه اي معنادار براي يادگيري زبان و كاربرد آن فراهم مي كند. در پروژه هاي متفاوت برنامه ريزي، واژگان علمي و وابسته به هر پروژه، در كتاب راهنماي مربي معرفي شده اند تا مربي در جريان كار كودك در هر پروژه، واژه ها را به كار گيرد و آنها را به صورت واژ ه هاي فعال كودكان درآورد. تلاش براي بكارگيري ديگر مهارت هاي زباني همچون خواندن، نوشتن و سخن گفتن و مهارت هاي تفكر در ارتباط با زبان نيز مورد توجه قرار گرفته اند. ايجاد شرايط مناسب براي سخنگويي كودكان، يكي از موارد مورد توجه در برنامه ريزي چندبعدي است. «عكس هاي مستند» در هر پروژه، الگوها و بازي هايي را براي بكارگيري واژه هاي معادل عكس هاي مستند فراهم مي كنند. اين عكس ها در كنار تجربه ها و فعاليت هاي ديگر در هر پروژه (قصه، شعر، فعاليت علمي، كارت قصه گويي، نوارهاي صوتي و تصويري)، كاربرد واژه ها را در موقعيت هاي متفاوت و در حوزه ي مهارت هاي مختلف زباني امكان پذير مي كنند. نگاره جدول سخنگويي، امكان ديگري براي کاربرد مهارت هاي زباني در تلفيقي مناسب براي كليه ي پروژه هاي برنامه ريزي چندبعدي در تعامل با بعد مضامين ميان رشته اي است. فرم هاي ثبت مشاهده و بازبيني پيشرفت كودك در كتاب ثبت مشاهد و بازبيني پيشرفت نيز روند رشد زباني كودك را پيگيري مي كند و مورد توجه قرار مي دهد (بازرگان، 1384).

در بعد مضامين ميان رشته اي توجه به مجموعه اي از توانايي هاي اكتسابي زباني كه بليايف آنها را عبارت از: توانايي هاي آوايي، توانايي هاي واژگاني، توانايي هاي دستوري، توانايي كاربرد شناختي، شم زباني و انديشه با زبان موردنظر در برنامه ريزي چندبعدي مي داند، موجب تقويت مهارت هاي زباني شده و همچنين به گفته بليايف اين توانايي ها به هيچ وجه جدا از هم نيستند و به لحاظ شبكه اي بودن زبان، آموزش اين توانايي ها در برنامه ريزي چندبعدي در ارتباط كامل با هم طراحي شده و در كنار دانشي كه براساس بعد پروژه ها براي كودكان پيش بيني شده است و از طريق به كارگيري اين مهارت ها در قالب فعاليت هايي كه در بعد فعاليت ها تعريف شده اند، در مجموع امكان دستيابي به توانش زباني و ارتباطي را براساس يك مدل كودك محور براي كودكان فراهم مي آورند.

يكي از موارد مطرح در بعد مضامين، نگرش ها و مهارت هاي ميان رشته اي، مهارت هاي يادگيري هستند. در ديدگاه برنامه ريزي چندبعدي، كودك همواره براي تمرين و ممارست مهارت هاي يادگيري در تلاش است. مشاهده، طبقه بندي، اندازه گيري و تخمين، برقراري ارتباط، استنتاج، جمع آوري و ثبت و تفسير يافته ها، فرضيه سازي، الگوسازي و كاربرد آن و آزمايش، از جمله مهارت هاي انديشيدن هستند كه دانشمندان به صورت حرفه اي و كودكان در حين بازي و علم آموزي و كارهاي هنري به آنها مي پردازند. در برنامه ريزي چندبعدي، بارها و بارها هر يك از مضامين، نگرش ها و مهارت هاي ميان رشته اي در فعاليت هاي گوناگون و از طريق رسانه هاي مكتوب و غيرمكتوب، مورد تمرين و ممارست و ارزيابي قرار مي گيرند كه مهارت برقراري ارتباط از آن جمله است. مهارت برقراري ارتباط يك مضمون ميان رشته اي است، زيرا همه نيازمندند، در هر رشته و حوزه اي كه تحصيل مي كنند، و در هر جامعه اي كه زندگي مي كنند و در هر گروه سني كه هستند، احساسات، افكار و نيازهاي خود با ديگران در ميان بگذارند. كودكان نيز به خوبي آموخته اند كه برقراري ارتباط، شرط اساسي در حل مسائلشان است (بازرگان، 1384).

مخاطبان برنامه ريزي چندبعدي علاوه بر كودكان، مربيان، مديران يا توليدكنندگان آثار خاص كودكان بودند كه به نوعي هر كدام نقش موثري در آموزش و پرورش پيش از دبستان داشتند، به همين دليل يافتن نيازها، ضرورت هاي تربيتي و تهيه استانداردهاي آموزشي متناسب با دوره ي پيش از دبستان در برنامه ريزي چندبعدي، مولف بسته ی آموزشی را بر آن داشت كه با تشكيل كارگاه هايي با مربيان كودك، ضرورت هاي موجود برنامه اي چندبعدنگر بررسي شود و نمونه هاي زيادي از توليدات براساس برنامه ريزي چندبعدي، توسط مربیان با كودكان كار شد تا با ارزيابي واقع بينانه از وضعيت موجود و ترسيم وضع مطلوب بتوان فاصله ي ميان نظر و عمل را هم از لحاظ زمان و هم از نظر امكانات و شرايط و نيز جلب نظر مولفه هاي تاثيرگذار بر برنامه كاهش داد.

دانلود متن کامل از لینک زیر :

دانلود متن کامل پایان نامه ارشد :

پایان نامه اثر برنامه ریزی چندبعدی بر رشد زبان گفتاری کودکان دوره آمادگی 6-5 ساله شهر تهران

پس از بررسي ها و جمع بندي نظرات كارشناسان، پروژه ي «زمين ما و آنچه در آن است» به عنوان اولين پروژه انتخاب شد زيرا اين پروژه نقاط اتكا و پيشينه ي مناسبي براي درگير شدن و تجربه ي يك الگوي چندبعدي و كارگاهي و كار پروژه اي با همكاري و هماهنگي حوزه هاي گوناگون هنر و علم داشت.

به عبارت ديگر نويسندگان، در باب طبيعت كه یکی از مضامين مورد توجه اين پروژه بود، آثار بيشتري توليد كرده بودند. كودكان (مخاطبان اصلي)، با طبيعت ارتباط صميمي و نزديك دارند، آب و خاك و سنگ و گياهان و جانوران را در زندگي روزمره ي خود مي بينند و از آنها دركي تجربي و ملموس دارند. به علاوه زمين، پديده ي ارتباط دهنده ي همه ي ساكنانش است و پرداختن به آن، بهترين جوهره ها را براي كار تلفيق دارد (بازرگان، 1386).

بر همين اساس پروژه ي «زمين ما و آنچه در آن است» در يك بسته ي يادگيري 14 رسانه اي يا مولفه اي توليد شد كه در حال حاضر كتاب راهنماي مربي در پيوند هنر و علم، كتاب هنر و علم، كتاب ثبت مشاهده و بازبيني پيشرفت كودك، نگاره، كارت هاي فعاليت، كارت هاي قصه گويي، عكس هاي مستند، كاربرگ هاي كودك، كتاب هاي تك جلدي كودكانه، نوارهاي صوتي موسيقي و قصه گويي، نوارهاي تصويري و فيلم هاي پشتيبان در اين بسته موجود است.

 

 

 

رشد زبان گفتاري و تقويت مهارت برقراري ارتباط در ابعاد برنامه ريزي چندبعدي

 

بعد پروژه هاي برگرفته از زندگي

انتخاب پروژه و كيفيت ارائه ي آن، از ظريف ترين و حساس ترين بخش هاي برنامه ريزي چندبعدي است. موضوعات اين پروژه ها بايد عرصه هاي مناسبي از مطالب جذاب و جالب براي كودكان باشد و همچنين ظرفيت هاي مناسبي براي انتقال مفاهيم، مهارت ها و نگرش هاي ضروري داشته باشند. از طرفي ملاك سطح بندي پروژه ها در توليد، اجرا و ارزشيابي در برنامه ريزي چندبعدي، شمولي است كه پروژه هاي كلي بر گروهي از پروژه هاي كوچكتر دارند، در نتيجه براي هر پروژه بزرگ، چندين پروژه ي كوچك تعريف شده است. مبناي استفاده از اين سطح بندي، اين است كه چنانكه كودكان به پروژه اي بزرگ (زمين) و يا يكي از پروژه هاي كوچك كه به ترتيبي به پروژه زمين مرتبط مي شوند (سنگ، خاك، آب، جانور، گياه ، انسان) رغبت نشان دهند، تنوع و فراواني توليد (شعر، داستان، سرگرمي، نمايش، فعاليت علمي و هنري و …) و محيط غني حاصل از آن ، زمينه ي كسب دانش، نگرش و تمرين و ممارست مهارت هاي مناسب در اين پروژه را امكانپذير مي سازد (بازرگان، 1384).

با توجه به اصول ذكر شده در تعيين محتوا و سازماندهي برنامه زبان آموزي براي كودكان پيش دبستاني، در اينجا اصول مطرح شده در زبان آموزی را که دکتر بهمن زندی در کتاب زبان آموزی عنوان کردند را در برنامه ريزي چندبعدي بررسي مي كنيم.

اولين اصل، اصل استمرار[1] است؛ بدين معني كه مي بايست يادگيري مهارت ها جنبه مقطعي نداشته باشد و مفاهيم و مهارت ها در واحدهاي يادگيري مختلف تا پايان دوره مستمرا يادآوري و تكرار شود تا يادگيري عناصر و قواعد زباني تداوم يابد. اين اصل در برنامه ريزي چندبعدي و پروژه هاي آن محقق گرديده، بدين صورت كه به عنوان مثال در پروژه «زمين ما و آنچه در آن است» كه شامل 6 پروژه كوچكتر است در بعد مهارت ها و مضامين ميان رشته اي، مهارت برقراري ارتباط و زبان به صورت مداوم و مستمر در تمامي پروژه ها تكرار شده و كودكان در هر پروژه در قالب فعاليت هاي مختلفي اين مهارت ها را تمرين مي كنند، در واقع تغيير پروژه ها يا محتواي آموزشي فرصت هاي آموزشي متنوعي برای كسب مهارت برقراري ارتباط و رشد زبان گفتاري براي كودكان فراهم مي كند.

به موجب اصل بعدي كه اصل وحدت[2] است مي بايست محتواي هر ماده درسي و در كل محتواي برنامه زبان آموزي از هماهنگي و يكپارچگي برخوردار باشد. با توجه به شبكه اي بودن زبان و ارتباط عناصر و ساخت هاي آن با هم، اصل وحدت در زبان آموزي نمودي ديگر مي يابد. در واقع مطالب پراكنده و نامنظم و بي ارتباط نه تنها باعث يادگيري نمي شود بلكه موجبات تشتت افكار و خستگي و دلزدگي كودكان را هم فراهم مي سازد.

بدين منظور در برنامه ريزي چندبعدي اگر بلوك «زمين ما و آنچه در آن است» را از مكعب بيرون بكشيم و پروژه هاي كوچك تر مرتبط با پروژه ي زمين را نگاه كنيم، مي بينيم كه 6 بلوك كوچكتر داخل اين بلوك جاي دارند. به عبارت بهتر، هربلوك جزئي از يك مكعب بزرگتر و يك كل براي مكعب كوچك تر است. درست شبيه ارتباط جزء و كل: هر جزء كلي براي اجزاي مرتبط با خودش و جزئي از كليت ديگري است. در پروژه جانوران، جانوران جزئي از كل موجودات روي زمين هستند و خودشان كليتي را براي گروه هاي گوناگون جانوران با دسته بندي متفاوت تشكيل مي دهند و اين مثال در ساير پروژه هاي كوچكتر اين بلوك مانند آب، خاك، سنگ، انسان نيز صدق مي كند و اين مصداقي است بر وحدت محتوا در برنامه ريزي چندبعدي كه كودك به واسطه آن مي تواند بين عناصر مربوط ارتباط منطقي برقرار كند و يادگيري زباني را سرعت بخشد.

اصل وسعت اصل سومي است كه به كمك فرايند نيازسنجي به ما نشان مي دهد كه كودكان بايد كدام مهارت هاي زباني را بياموزند. هنگام سازماندهي محتوا بايد چنان عمل كرد كه اين ميزان رعايت شود. در كودكان پيش از دبستان نياز به مهارت هاي شفاهي زبان (صحبت كردن و گوش دادن) نسبت به نياز آنها به آمادگي نوشتن بيشتر است. پس به موجب همين اصل است كه در برنامه ريزي چندبعدي و در پروژه هاي آن بخشي به نام واژگان جديد وجود دارد و فعاليت هاي هر پروژه در واقع همان فرصت هاي آموزشي متنوعي است كه مربي براي سخن گفتن و گوش كردن كودكان فراهم مي کند. با توجه به نيازهاي زباني كودكان پيش از دبستان به تقويت مهارت هاي شفاهي در برنامه ريزي چندبعدي بيشتر توجه شده تا مهارت هاي نوشتاري.

آخرين اصلي كه در سازماندهي محتوا مي بايست رعايت شود اصل توالي است؛ اينكه آموزش زبان بايد از عناصر ساده به مشكل باشد و از معلوم به مجهول. يعني در زبان آموزي دانش و مهارت هاي زباني بايد بر مبناي اصل توالي يا همان اعتدال باشد. عناصر و مفاهيم تازه نه كاملا منطبق با ساختار كنوني دانش و مهارت زباني كودك باشد و نه كاملا بيگانه با آن، بلكه مي بايست چيزي ميان اين دو باشد.

به موجب همين اصل در برنامه ريزي چندبعدي بخشي به نام پيوند پروژه اي وجود دارد كه در «پروژه زمين ما و آنچه در آن است» كودكان به تدريج و با روند كامل شدن پروژه اصلي در قالب اجراي 6 پروژه كوچكتر، تجربه ي مفاهيم و يادگيري خود را تكميل مي كنند. به عنوان مثال مفاهيمي كه كودك در پروژه ي سنگ و كوه فرا مي گيرد نه همانند مفاهيم پروژه قبلي (خاك) بوده و نه كاملا بيگانه با پروژه بعدي (آب) است بلكه حدوسطي ميان اين دو است كه اين اعتدال در بخش پيوند پروژه اي كاملا مشهود است.

 

مبانی نظری برنامه‌ریزی چندبعدی

دانلود متن کامل از لینک زیر :

دانلود متن کامل پایان نامه ارشد :

پایان نامه اثر برنامه ریزی چندبعدی بر رشد زبان گفتاری کودکان دوره آمادگی 6-5 ساله شهر تهران

بنابراين به منظور تعليم و تربيت انسان، برنامه اي مي بايست معرفي شود كه مجموعه اي از قواعد و ضوابطي باشد كه به همه ي عوامل و عناصر موثر در آموزش و پرورش انسان توجه كرده و يادگيري را برخلاف روان شناسان رفتارگرا همچون اسكينر[1] و پاولف[2] نتيجه ي تداعي يا همخواني محرك ها و پاسخ ها نداند چرا كه بسياري از روان شناسان رفتارگرا، يادگيري انسان از جمله يادگيري او در زبان را با بهره گرفتن از يك مدل محرك- پاسخ تبيين مي كنند و رفتار زباني معين يك كودك را، مشروط به تقويت و تقليد از سوي اطرافيان وي مي دانند. در مقابل رفتارگرایان دسته اي ديگر از طرفداران نهادگرايي زبان، همانند چامسكي قرار دارند که توانايي يادگيري زبان در كودك را، صرفا امري فطري دانسته و نقش عوامل محيطي را در آن كم اثر نشان مي دهند و اثر قواي ذهني را بيشتر از تربيت ارزيابي مي كنند. از طرفي ديگر روان شناسان شناختي همانند پياژه رشد شناختي كودك را به عنوان عامل مهم و اصلي در فراگيري و هدايت زبان كودك برمي شمارند. نگرش هاي محدود نظريه پردازان، درخصوص يادگيري زبان در كودك، انسان را بي اختيار به ياد داستان «تشخيص فيل در تاريكي» از مثنوي مولوي مي اندازد و برنامه اي كه تنها براساس هر يك از اين نظريه ها تدوين شود برنامه اي محدود به يك بعد از شخصيت انسان است و صرفا بخشي از توانايي هاي كودك در آن تحقق پيدا مي كند يا از امكانات محيطي تنها قسمت محدودي، به كار گرفته مي شود.

بنابراين تنها در برنامه ريزي چندبعدي است که رويكردي دارد كه در آن به پرورش كل شخصيت كودك پرداخته، کودک را به چشم يك «انسان» مي بيند، انساني كوچك با توانايي هاي بزرگ، انساني كه نيازمند آموختن و شخصيت سازي است. مخاطب برنامه ريزي تابع اين رويكرد، نوآموزي، قوي، مبتكر، كنجكاو، علاقه مند به آموختن، خواستار دوست داشتن و دوست داشته شدن و خلاصه يك كمك دهنده و ياور قدرتمند در آموزش است (بازرگان، 1384).

برنامه ريزي چندبعدي با كاربرد رويكرد كل نگر و با تاكيد بر نظرياتي مانند: نظريه ي رشد عقلاني ژان پياژه، نظريه ي رشد اجتماعي ويگوتسكي، نهضت هوش چندگانه گاردنر[3]، پيشروان آموزشي جان ديويي،[4] نظريه ي ساختارگرايي جروم برونر توجه بسيار زيادي به حداكثر ابعاد وجودي شناخته شده ي انسان و پيچيدگي هاي او و تدارك محيط يادگيري ساختارگر دارد (بازرگان، 1384).

اين نوع برنامه ريزي، از فراگيرنده به عنوان روح و محور اصلي در زمينه ي برنامه زبان آموزي ياد مي كند و همانا كودك پيش دبستاني را در امر فراگيري زبان، فردي منفعل نمي داند و يا همانند چامسكي براي زبان جايگاه منحصر به فرد و ويژه اي در ذهن كودك در نظر نمي گيرد، بلكه يادگيري زبان را حاصل تجربيات و تعامل كودك با اطرافيان به ويژه مربي مي داند كه لازمه ي تحقق اين نوع يادگيري ايجاد فرصت هاي آموزشي در محيطي با مشخصه هاي ساختارگراست كه به موجب بازشناسي اين مشخصات در برنامه ريزي چندبعدي، اين محيط غني براي تقويت مهارت زباني براي كودكان فراهم مي شود.

[1] -Skinner

[2] -Pavlov

[3] – Gardner s multiple intelligences

پژوهش (پایان نامه) : اثر برنامه ریزی چندبعدی بر رشد زبان گفتاری کودکان -متن کامل

اشترن، قصدمندی[1] را به عنوان یکی از ریشه های رشد، گفتار می داند و قصدمندی را به این معنی، جهت یافتگی[2] به سوی معنی یا مضمونی معین تعریف می کند. اشترن عملا راه های پرپیچ و خمی را که به رشد و کمال کارکرد نشانه ای منتهی می شود، نادیده می انگارد و فعالیت عقلانی را به عنوان منشا و نخستین علت تجزیه ناپذیر گفتار معنی دار قلمداد می کند. در نظریه اشترن، وجه اجتماعی شخصیت کودک جایی ندارد، از این رو وقتی این نظریه در زمینه ی مکانیسم اجتماعی کاملا مشخص رفتار کلامی به کار گرفته می شود، به نتایج آشکار پوچی می رسد (لاند، ترجمه قاسم زاده، 1388).

 

نظریات یادگیری و رشد زبانی کودک

پدیده زبان از دو دیدگاه

بحث پیرامون ماهیت یادگیری و منشا شناخت انسان از پدیده های عالم هستی، در میان روان شناسان مطرح بوده است و دامنه ی آن در قرن اخیر پس از نضج گرفتن علم زبان شناسی به این شاخه از معرفت نیز کشیده شده است (زندی، 1386).

مسئله بر سر اینکه آیا زبان امری است یادگرفتنی، در همان مفهوم شنا و رانندگی مهارت هایی یادگرفتنی هستند و یا برعکس امری است ذاتی و فطری همانگونه که روی دو پا ایستادن و راه رفتن ما اموری ذاتی و فطری هستند. به بیان فنی تر، آیا زبان پدیده ای است اکتسابی یا پدیده ای است نوع- ویژه[3] که در نتیجه ی تکامل در نوع انسان به وجود آمده است؟ اما اکتسابی یا ذاتی بودن زبان یک کشمکش علمی ساده از آنگونه که نظایر آن در همه ی زمینه های علمی دیگر کم و بیش مشاهده می شود نیست. این مجادله ی فلسفی ریشه دار نیز هست (باطنی، 1367).

در اینجا دو دیدگاه اصلی که یکی زبان را اکتسابی و محیطی می داند و دیگری کاملا فطری و نهادی، مطرح گردیده و دلایل آنها بیان می شود و در ادامه نظریات تعاملی و ماهیت اجتماعی زبان و طرفدارانش بررسی می گردد.

دانلود متن کامل از لینک زیر :

دانلود متن کامل پایان نامه ارشد :

پایان نامه اثر برنامه ریزی چندبعدی بر رشد زبان گفتاری کودکان دوره آمادگی 6-5 ساله شهر تهران

دیدگاه اول : زبان رفتاری است یادگرفته یا اکتسابی

نظریه اسکینر

از میان فلاسفه، تجربه گرایان و از میان روان شناسان رفتارگرایان معتقدند که زبان مخلوق اجتماع است و ناچار مانند سایر ارزش ها و رفتارهای اجتماعی جنبه ی اکتسابی دارد (باطنی، 1367).

روان شناسان رفتارگرا یادگیری انسان از جمله یادگیری زبان را اکتسابی می دانند. به اعتقاد آنها ذهن انسان شبیه لوح سفید[4] یا صفحه خالی است و وقتی زبان موردنظر در این صفحه خالی وارد شود، یادگیری تحقق یافته است (زندی، 1386).

اسکینر از جمله روان شناسان رفتارگرایی بود که در کتاب «رفتار کلامی» خود بحث می کند که زبان، صرفا شکلی از رفتار است. به نظر او اساس همه ی یادگیری ها تقویت است، تقویت چیزی است که رفتار را قوت می بخشد و احتمال وقوع آن را بیشتر می گرداند (لاند، ترجمه قاسم زاده، 1388).

پدر، مادر و اطرافیان با هم و با کودک صحبت می کنند. کودک به صداها و کلمات گوش می دهد و به تدریج شروع به تقلید آن صداها می کند. در این تلاش گاهی موفق می شود و گاهی موفق نمی شود. یعنی گاهی درست تقلید می کند و گاهی غلط. وقتی صداهایی که تولید می کند شبیه به صداهای زبان بزرگسالان باشد، گفته ی او مفهوم می شود و چیزی را که دلخواه او است به دست می آورد. این موفقیت یا پاداش باعث تشویق کودک در به کار بستن مجدد آن الگوی صوتی در موقعیت های مشابه می شود. ولی وقتی صداهایی که تولید می کند شبیه به صداهای بزرگسالان نباشد، یا گفته ی او مفهوم نشود، دلخواه خود را به دست نمی آورد و بزرگسالان متوجه اشتباه او می شوند و گفته ی او را اصلاح می کنند و در نتیجه رفتار زبانی او با عدم تایید بزرگسالان مواجه می گردد. در هر دو حال، عدم موفقیت او باعث تضعیف و از بین رفتن آن الگوی صوتی غلط می شود و سرانجام به این ترتیب کودک رفته رفته زبان مادری خود را یاد می گیرد (باطنی، 1367).

[1] – Intentionality

[2] – Directedness

خرید فایل پایان نامه : اثر برنامه ریزی چندبعدی بر رشد زبان گفتاری کودکان

بنابراین در شکل قوی نظر بر آن است که زبانی که ما صحبت می کنیم، ماهیت افکار و از جمله انواع نگاره ها و مفاهیمی را که ما می توانیم در ذهن داشته باشیم، مشخص می کند. بنابراین افکاری که در زبانی امکانپذیر است ممکن است در زبان دیگر امکان پذیر نباشد. از سوی دیگر در شکل ضعیف، نظر بر آن است که زبان، اثر کمتری در تفکر دارد و اثرآن صرفا مربوط می شود به احتمال ادراک یا یادآوری ما از چیزی یا رویدادی. اگر در زبانی برای چیزی کلمه ای وجود دارد، احتمال بازشناسی و یادآوری آن چیز برای کسی که به آن زبان تکلم می کند، بیشتر است تا کسی که در زبان او چنین کلمه ای وجود ندارد. فنز بیش از همه با آثار وورف[3] در ارتباط است. وورف زبان شناس دیگری است که زبان های بومی آمریکایی را بررسی کرد و متقاعد شد که تفاوت بین زبان ها تعیین کننده ی انواع تفکری است که سخن گویان آن زبان ها دارند (لاند، ترجمه قاسم زاده، 1388).

شکل قوی فرضیه ی نسبیت زبانی، از چند جهت مورد انتقاد قرار گرفته است. لنه برگ[4] و رابرتس[5] مطرح می کنند که وورف دچار دور باطل شده است (وورف) می گوید چون زبان ها با هم فرق دارند، بنابراین تفکر هم باید با هم فرق بکند. اما بدون آنکه اندیشه را بررسی کند، هرگونه ملاک مربوط به تفاوت های تفکر را از طریق بررسی زبان توجیه می کند. به عبارت دیگر، وورف مطرح می کند که باید تفاوت هایی در تفکر وجود داشته باشد، چون او به تفاوت هایی در زبان افراد رسیده است.

به نظر می رسد در مورد شکل قوی فنز شواهد چندانی وجود نداشته باشد و در این باره اتفاق نظر وجود دارد که زبان، تعیین کننده ی اندیشه نیست. شواهد مختلفی در تایید شکل ضعیف فنز وجود دارد، اما این شکل که زبان در اندیشه اثر می گذارد، ابهام دارد. شاید بهتر باشد بگوییم که زبان در برخی از جنبه های اندیشه (مانند حافظه) بیشتر از جنبه های دیگر (مانند ادراک)، اثر می گذارد (به نقل از لاند، ترجمه قاسم زاده، 1388).

دانلود متن کامل از لینک زیر :

دانلود متن کامل پایان نامه ارشد :

پایان نامه اثر برنامه ریزی چندبعدی بر رشد زبان گفتاری کودکان دوره آمادگی 6-5 ساله شهر تهران

دیدگاه شناختی پیاژه

این نظریه که زبان وابسته به اندیشه است، با نام پیاژه[6] روان شناس مشهور سوئیسی همراه است. پیاژه رشد و تحول شناختی را در کودکان بررسی کرد. به نظر وی رشد در طی مراحلی صورت می گیرد. این مراحل به صورت زنجیره ای هستند و در هر مرحله، کودک مهارت های شناختی جدیدی یاد می گیرد. پیاژه معتقد بود که رشد و تحول زبان، ناشی از رشد و تحول شناخت است (لاند، ترجمه قاسم زاده، 1388).

از دیدگاه وی رشد زبان بستگی به رشد تفکر و شناخت از جهان دارد و عکس آن صادق نیست. کودک قبل از اینکه زبان باز کند، دارای هوش حسی- حرکتی می شود. اکتساب زبان تا زمانی که شماری از توانایی های شناختی مهم از جمله، مفهوم پایداری شی بروز نکرده باشد، شروع نمی شود (زندی، 1386).

اساس اعتقاد پیاژه بر یافته هایی استوار است که از پژوهش او پیرامون کاربرد زبان در کودک حاصل آمده است. پیاژه بر اثر مشاهداتی منظم به این نتیجه رسید که گفت وگوهای کودکان در دو گروه قرار می گیرند: خودمدارانه و اجتماعی، تفاوت بین آن دو عمدتا ناشی از کارکردهای آنهاست (ویگوتسکی، ترجمه قاسم زاده، 1378).

«پیاژه دریافت که کودک ممکن است کلماتی به کار گیرد، بدون آنکه معنای آنها را بداند، اما این زبان، زبان واقعی نیست. کودک، ممکن است صرفا کلمات را تکرار کند و یا با کلمات بازی کند. بدون آنکه مفهوم آنها را دریابد. این نوع گفتار ، صرفا گفتار خودمدارانه ای است که به منظور انتقال اطلاعات به کار گرفته نمی شود» (لاند، ترجمه قاسم زاده، 1388، ص89).

در گفتار خودمدارانه، کودک فقط درباره ی خود حرف می زد. توجه به هم سخنش ندارد. درصدد ایجاد ارتباط و در انتظار پاسخی نیست و حتی اغلب برای او اهمیتی ندارد که کسی به وی گوش دهد یا نه. گفتار خودمدارانه، همانند مونولوگ نمایشنامه ای است که اندیشه کودک با صدا همراه است. اما در گفتار اجتماعی، کودک تلاش می کند که با دیگران تبادل فکری داشته باشد. از دیگران چیزی می خواهد، امر می کند، تهدید می کند، اطلاعاتی به دیگران می دهد و سوالاتی می پرسد (زندی، 1386).

آزمایش های پیاژه نشان داد که قسمت اعظم گفت وگوهای کودک در سن پیش از دبستان خودمدارانه است. او دریافت که 44 تا 47 درصد صحبت های ضبط شده ی کودکان هفت ساله از ماهیتی خودمدارانه برخوردار است. به عقیده پیاژه این رقم را در مورد کودکان خردسال باید تا حد قابل ملاحظه ای بالاتر دانست. می توان گفت که بزرگسال حتی زمانی که تنهاست، اجتماعی فکر می کند و کودک پایین تر از 7 سال اگر هم در جمع و با دیگران باشد، خودمدارانه می اندیشد و سخن می گوید. براساس نظریه شناختی پیاژه کودکانی که در سنین زیر 7 سال هستند زندگی اجتماعی پایداری در آنها دیده نمی شود و تمایلی برای کار کردن و برقراری ارتباط با دیگران ندارند. بنابراین گفتار خودمدارانه در این سن هیچ کارکرد مفیدی در رفتار کودک عهده دار نیست و آنگونه که پیاژه مدعی است در این سن گفتار خودمدارانه بر گفتار اجتماعی مقدم است (ویگوتسکی، ترجمه قاسم زاده، 1378).

[1] – Strong Version

[2] – Week Version

[3] – Whorf

[4] – Lenneberg

[5] – Roberts