پایان نامه بررسی رابطه هوش معنوی با سلامت روانی و سبک های دلبستگی در بین دانشجویان

 متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته روانشناسی 

دانشگاه آزاد اسلامی 

عنوان:

بررسی رابطه هوش معنوی با سلامت روانی و سبک های دلبستگی در بین دانشجویان دانشگاه آزاد واحد دلفان

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

چکیده

هدف از انجام این پژوهش بررسی رابطه هوش معنوی با سلامت روانی و سبک های دلبستگی در بین دانشجویان دانشگاه آزاد واحد دلفان است . این مطالعه از نوع مطالعات توصیفی – تحلیلی و مقطعی می باشد. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی دانشجویان مشغول به تحصیل در دانشگاه آزاد اسلامی استان لرستان واحد دلفان می باشد. لازم به ذکر است که این جامعه آماری تمام رشته های تحصیلی این دانشگاه را شامل می شود که 480 نفر می باشد . در این پژوهش با بهره گرفتن از روش نمونه گیری طبقه ای و متناسب با تعداد دانشجو هر رشته نمونه ها به صورت تصادفی انتخاب شدند . با توجه به جدول کرجسی و مورگان از 214 نفر انتخاب گردیدند ( 107 نفر دختر و107 نفر پسر ) . با توجه به متغیرهای بکارگرفته شده، در این تحقیق ابزار مورد استفاده 3 نوع پرسشنامه مربوط به هوش معنوی ( پرسشنامه عبدالله زاده و همکاران ) ، سلامت روانی (پرسشنامه GHQ-28 گلدبرگ و هیلر ) و سبک های دلبستگی ( پرسشنامه هازن و شیور ) می باشد . در این پژوهش از آمار توصیفی ( فراوانی ، میانگین ، انحراف معیار و واریانس ) و آمار استنباطی ( رگرسیونی چند متغیری، آزمون تی مستقل و ضریب همبستگی پیرسون ) استفاده گردید . نتایج حاصل از بررسی های آماری نشان داده است که بین هوش معنوی وسلامت روان ، سلامت روان و دلبستگی و همچنین هوش معنوی و دلبستگی رابطه وجود دارد یعنی دانشجویانی که دارای هوش معنوی بالایی بودند از سلامت روان و دلبستگی خوبی برخوردار بودند . بین دو گروه دانشجویان دختر و پسر از لحاظ متغیرهای سلامت روان، هوش معنوی و انواع سبک های دلبستگی تفاوت معنی داری وجود ندارد.

کلمات کلیدی

هوش معنوی ، سلامت روانی ، سبک های دلبستگی

مقدمه 

    هوش مفهومی است كه از دیرباز آدمی به پژوهش و تفحص در مورد ابعاد، تظاهرات و انواع آن علاقمند بوده است . هوش رفتار حل مسئله سازگارانهای است كه در راستای تسهیل اهداف كاربردی و رشد سازگارانه جهتگیری شده است.  وکسلر ( 1985 )،  هوش را شامل تواناییهای فرد برای یك اقدام هدفمندانه، تفكر منطقی، و برخورد مؤثر با محیط تعریف كرد. تعریف بینه و سیمون ( 1995 ) از هوش قضاوت و به عبارت دیگر، عقل سلیم شعور عملی، ابتكار، استعداد انطباق خود با موقعیتهای مختلف. به خوبی قضاوت كردن، به خوبی استدلال كردن، به خوبی درك كردن، اینها فعالیتهای اساسی هوش دانستند) گری گراث ، 1384 ) گاردنر هوش را مجموعه ای از تواناییهایی می داند كه برای حل مسئله و ایجاد محصولات جدیدی كه در یك فرهنگ ارزشمند تلقی میشوند، به كار میرود. از نظر وی انواع نه گانه هوش عباتند از: هوش زبانی، موسیقیایی، منطقی  ریاضی، فضایی، بدنی  حركتی، هوش های فردی، هوش طبیعی و هوش وجودی كه شامل ظرفیت مطرح كردن سؤالات وجودی است.

     آمرام معتقد است هوش معنوی [1]شامل حس معنا و داشتن مأموریت در زندگی، حس تقدیس در زندگی، درك متعادل از ارزش ماده و معتقد به بهتر شدن دنیا می شود (غباری بناب و دیگران، 1386) هوش معنوی برای حل مشکلات و مسائل مربوط به زندگی آسان بوده و به زندگی معنا بخشیده و ارزشها را در انسان تکامل می دهد و باعث آرامش نسبی و روانی در زندگی می شود ( غباری بناب و دیگران ، 1386 ) هوش معنوی دست كم پنج مهارت و كارآیی دارد كه  می توان بخشی از دانش پایه را در برگیرد و به رفتارهایی بیانجامد كه سازگاری با محیط را در پی آورد ( صمدی، 1385) . ویژگیهایی كه لازمه هوش معنوی هستند احتمالاً در كنار تواناییها و فعالیت های دیگری قرار دارند كه عبارتند از: دعا كردن، تعمق، رویاها و تحلیل رویاها، باورها و ارزشهای دینی و معنوی، شناخت و مهارت در فهم و تفسیر مفاهیم مقدس و توانایی داشتن حالات فراروندگی به عنوان مثال ؛ بعضی از حقایق قدیمی همانند آزار نرساندن در تقویت هوش معنوی مطرح می باشد.  همچنین مسائل معنوی ممكن است شامل مواردی از قبیل تفكر در مورد سؤالات وجودی مانند وجود زندگی پس از مرگ ، جستجوی معنا در زندگی ، علاقمندی و به عبارت دیگر تعمق مؤثر ، رشد حس هدفمندی زندگی، رشد رابطه با خود ، هماهنگی یا قدرت برتر و نقش آن در زندگی خود باشد( ناسل، 2004) همچنین نوبل و وگان معتقدند مؤلفه های هشت گانه ای كه نشاندهنده هوش معنوی رشد یافته هستند عبارتند از:  درستی و صراحت ، تمامیت ، تواضع ، مهربانی ، سخاوت ، تحمل ، مقاومت و پایداری و تمایل به برطرف كردن نیازهای دیگران .

کارشناسان سازمان بهداشت جهانی سلامت فکر و روان را اینطور تعریف می کنند : « سلامت فکر عبارت است از قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران ، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضاد ها و تمایلات شخصی به طور منطقی ، عادلانه و مناسب».

    تاکنون تعاریف متعددى از «سلامت روان‏» ارائه شده که همگى بر اهمیت تمامیت و یکپارچگى شخصیت تاکید ورزیده‏اند. گلدشتاین [2]، سلامت روانى را تعادل بین اعضا و محیط در رسیدن به خود شکوفایى مى‏داند . چاهن[3] ( 1991 ) ، نیز سلامت روانى را وضعیتى از بلوغ روان‏ شناختى تعبیر مى‏کند که عبارت است از حداکثر اثربخشى و رضایت ‏به دست آمده از تقابل فردى و اجتماعى که شامل احساسات و بازخوردهاى مثبت نسبت ‏به خود و دیگران مى‏شود. در سال‏هاى اخیر، انجمن کانادایى بهداشت روانى، «سلامت روانى‏» را در سه بخش تعریف کرده است:

بخش اول: بازخوردهاى مربوط به خود شامل: تسلط بر هیجان‏هاى خود ، آگاهى از ضعف‏هاى خود ،  رضایت از خوشى‏هاى خود.

بخش دوم: بازخوردهاى مربوط به دیگران شامل: علاقه به دوستى‏هاى طولانى و صمیمى ، احساس تعلق به یک گروه ، احساس مسؤولیت در مقابل محیط انسانى و مادى.

بخش سوم: بازخوردهاى مربوط به زندگى شامل: پذیرش مسؤولیت‏ها ، ذوق توسعه امکانات و علایق خود ،  توانایى اخذ تصمیم‏هاى شخصى ( اسدالهی ، 1391 ) .

     هوش معنوی برای حل مشكلات و مسائل مربوط به معنای زندگی و ارزش ها مورد استفاده قرار می گیرد و سؤال هایی همانند «آیا شغل من باعث تكامل من در زندگی می شود؟» و یا «آیا من در شادی و آرامش روانی مردم سهیم هستم؟» را در ذهن ایجاد می كند (ویگلزورث، 2004 به نقل از: سهرابی، 1385) در مورد خود و دیگران احساس خوبی دارند. در محیط کار و روابطشان مسئولیت پذیر می باشند. زیرا وقتی از سلامت روانی برخوردار باشیم انتظار بهترین چیزها را در زندگی داریم و آماده برخورد با هر حادثه ای هستیم. ما با آموختن ویژگی های سلامـت روانی بهتر می توانیم به روح و روان متعادل و شاد دست یابیم. سلامت روانی در بسیاری از موارد مانند سلامت جسمی است و باید به آن توجه کافی داشت. سلامت روانی برای خوشبختی انسان ضروری اند. رسیدن به سلامت روانی به هیچ وجه تصادفی نیست، نیل به این هدف با صرف زمان و زحمت محقق می شود.همچنین نباید فراموش کرد که اعتماد به نفس، کلید سلامت روانی است. (رحیمی نیا ،1384).

دلبستگی یک رابطه هیجانی خاص است که مستلزم تبادل لذت، مراقبت و آسایش می‌باشد. ریشه پژوهش‌ها در زمینه دلبستگی به نظریه فروید درباره عشق باز می‌گردد امّا غالباً از پژوهشگر دیگری به نام پدر نظریه دلبستگی نام برده می‌شود . جان بالبی پژوهش‌های گسترده‌ای درباره مفهوم دلبستگی به عمل آورد . او دلبستگی را چنین توصیف کرده است : « ارتباط و پیوند روانی پایدار بین دو انسان » (بالبی، 1969). بالبی با این دیدگاه روانکاوانه موافق بود که تجربیات اولیه کودکی، تأثیر مهمی بر رشد و رفتارهای بعدی در زندگی دارد. به عقیده او، سبک‌های دلبستگی اولیه ما در دوران کودکی و از طریق رابطه کودک / پرستار شکل می‌گیرد . 
     بالبی همچنین عقیده داشت که دلبستگی دارای مولفه‌ای تکامل یابنده است و به بقای انسان کمک می‌کند. «گرایش به ایجاد پیوندهای عاطفی قوی به افراد بخصوص ، یک مؤلفه اصلی طبیعت انسان است . » (بالبی، 1988) . پژوهشهای متعددی به این نتیجه رسیده اند كه بین سبكهای دلبستگی بزرگسال و باورهای مذهبی رابطه وجود دارد.  كراك پاتریك و شیور( 1992 ) نشان دادند كه نمرات افراد در پرسشنامه سبك دلبستگی عاشقانه هازن و شیور، ( 1978 )همبستگی معنی داری با نمرات آنان در میزانهای مختلف مذهبی دارد كسانی كه در پرسشنامه دلبستگی خود را ایمن ارزیابی كرده بودند به طور معنی داری نمرات بالاتری نسبت به اجتنابی ها در میزان مذهبی به دست آوردند) قیامی،1384 ).

     پایه های نظریه دلبستگی به دنبال مطالعات بالبی در مورد نوجوانان بزهكار به خصوص دوران كودكی و رابطه آنان با مادرشكل گرفت ، منظور از دلبستگی رابطه ای نخستین میان كودك و مادر است كه پس از شكل گیری عامل محافظت » پایگاه امن « فرد از نابودی خواهد آمد.  رابطه توأم با دلبستگی نهایتاً به پدیده منتهی شده و احساس ایمنی و رفتار اكتشافی ره آورد آن خواهد بود (بشارت، 1380 ) جان بالبی پژوهشهای گسترده ای درباره مفهوم دلبستگی به عمل آورد او دلبستگی را چنین توصیف كرده است: ارتباط روانی پایدار بین دو انسان. بالبی عقیده داشت كه دلبستگی دارای چهار ویژگی مختلف است.1- حفظ نزدیكی: تمایل به نزدیك بودن به كسانی كه به آن ها دلبستگی داریم.2-  پناهگاه امن: بازگشت نزد فردی كه به آن دلبستگی داریم.3- پایه مطمئن: فردی كه به آن دلبستگی وجود دارد، پایه مطمئن و قابل اتكایی برای كودك به وجود میآورد تا به كشف محیط و جهان پیرامونش بپردازد.4- اندوه جدایی: اضطراب ناشی از عدم حضور فردی كه به آن دلبستگی وجود دارد. محقق در این تحقیق رابطه بین هوش معنوی و سلامت روانی و سبک های دلبستگی در دانشجویان دانشگاه آزاد مرکز نورآباد دلفان را مورد بررسی قرار می دهد .

بیان مسئله

     هوش معنوی زیر بنای باورهای فرد و نقشی است كه این باورها و ارزش ها در كنش هایی كه فرد انجام می دهد و به زندگی خود شكل می دهد ، ایفا می كند ، به عبارت دیگر هوش معنوی به دلیل پیوندش با معنا ، ارزش و تخیل می تواند به انسان توان تغییر در تحول دهد (صمدی ، 1385) .

هوش معنوی ذهن را روشن و روان انسان را با بستر زیر بنایی وجود مرتبط می سازد، به فرد كمك می كند تا واقعیت را از خیال (خطای حسی) تشخیص دهد. این مفهوم در فرهنگ های مختلف به عنوا ن عشق ، خردمندی ، مطرح است ( وگان ، 2003 ) . مفهوم هوش معنوی در بردارنده نوعی سازگاری و رفتار حل مسأله است كه بالاترین سطح رشد را در حیطه های مختلف شناختی ، اخلاقی و هیجانی شامل می شود و فرد را در جهت هماهنگی با پدیده های اطرافش و دستیابی به یكپارچگی درونی و بیرونی یاری می نماید این هوش به انسان دیدی كلی در مورد زندگی و محیط كار می دهد و او را به چار چوب بندی و تغییر مجدد تجارب خود قادر می سازد تا شناخت و معرفت خویش را عمیق بخشد . هوش معنوی مفاهیم معنویت و هوش را درون یك سازه جدیدتر تركیب می كند و به انسان این فرصت را می دهد كه در مقابل واقعیت های مادی و معنوی حساس باشد و تعالی را هر روز در لابه لای اشیاء ، مكان ها ، ارتباطات و نقوش ها دنبال كند (سهرابی، 1387(  . محیط دانشگاهی ضمن این که ماهیتاً یک محیط آموزشی است ،یک محیط اجتماعی نیز می باشد دانشجویان به عنوان متخصصین آینده و ایفا گر نقشهای مهم در شبکه ارتباطات اجتماعی و پیشرفت و ترقی یک کشور با گسترۀ وسیعی از گرفتاریها و مشکلات روانی درگیر هستند . میزان اختلالات روانی دانشجویان در کشورهای پیشرفته 10 تا 12 درصد گزارش شده است مشکلات مربوط به دوره انتقال از نوجوانی به جوانی ،عدم آشنایی با محیط دانشگاهی ، دوری از خانواده و احساس غربت ،عدم علاقه به رشتۀ تحصیلی ،وضعیت غیر قابل پیش بینی آینده کاری و نگرانی درباره انتخاب شغل ، مشکلات ازدواج، نداشتن تفریح و سرگرمی ، مشکلات اقتصادی و هزینه های تحصیلی ، شرایط نامساعد زندگی خوابگاهی و … موارد مهمی هستند که سلامت روانی دانشجویان را تهدید می کنند . ارتقای سلامت روانی دانشجویان ، بهداشت روانی جامعه ، ترقی و پیشرفت کشور را در پی خواهد داشت ( ناصری ، 1384 ) .

     در آستانۀ ورود به آینده ای پیچیده و پر تنش رویکردهای نوین در حوزه علم روانشناسی بوجود آمده اند . مطرح شدن مفاهیمی همچون کشش معنوی ، باور به خدا، سلامت معنوی ، تحویل و بهزیستی معنوی همگی حکایت از ظهور یکی از اساسی ترین رویکرد هاست . در همین راستا با توجه به تاکید سازمان جهانی بهداشت بر بعد معنوی انسان در کنار ابعاد دیگر زیستی ، روانی و اجتماعی ،امروزه عقیده بر این است که هوش شناختی (IQ)و هوش هیجانی (EQ)دیگر پاسخگوی نیازهای انسانی نیستند بلکه به عامل سومی هم نیاز است که از آن به عنوان هوش معنوی (SQ)نام برده می شود . مطالعات جدید در حوزه عصب شناسی نشان می دهد که فعالیت های لپ های گیجگاهی مغز انسان با تجربه های معنوی او پیوستگی دارد عصب شناسان این بخش از مغز را منطقه یا ناحیۀ خدا نامیده اند زیرا با تحریک معنوی این منطقه موضوع های معنوی از قبیل دیدار با خدا ،گفتگوی دینی ، ازخودگذشتگی ،فداکاری ،انسان دوستی ،معنا جویی و …. پدیدار می شود . انسانها در كودكی از بابت تأمین نیازهای اولیه و داشتن امنیت روانی و مادی كافی وابستگی زیادی به نزدیكان خود دارند . اگر با وجود این نزدیكان مانند پدر و مادر (بجای محیط امن و راحت) باعث ایجاد محیط پر از فشار و تنش و نگرانی و ترسهای خفقان آور شوند ( بدلیل عدم شكل گیری واكنشهای دفاعی در كودكان) این امر باعث شكل گیری خشم و عصبانیت زیاد می شود . فردی كه دارای سبك دلبستگی اجتنابی است ، بهای سنگینی پرداخت می كنند ، چرا كه از روابط شان هرگز لذت نمی برند، سبكهای دوست داشتن و دلبستگی كه افراد در روابط خود به كار می گیرند بستگی به زمینه های فرهنگی و اولویت های فردی دارد ( محمدی ، 1383) . افرادی که دارای هوش معنوی بالایی هستند ممکن است که از دلبستگی خوبی برخوردار باشند بنابراین محقق در این تحقیق بر آن است که  ارتباط هوش معنوی با سلامت روان و سبكهای دلبستگی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی مرکز دلفان را انجام دهد.

تعداد صفحه :93

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  merisa.jami@gmail.com

پایان نامه بررسی رابطه طلاق عاطفی والدین با اختلال های رفتاری-هیجانی دختران 7 تا 12 سال دامغان

 متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته روانشناسی

دانشگاه آزاد اسلامی

علوم تحقیقات شاهرود

‌پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد(M.A)

 رشته : روانشناسی عمومی

عنوان :

بررسی رابطه طلاق عاطفی والدین با اختلال های رفتاری-هیجانی دختران 7 تا 12 سال دامغان

تابستان  1394

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

فهرست مطالب

عنوان………………………………………………………………………………………………….. صفحه

چكیده فارسی………………………………………………………………………………………….. 1

فصل اول:معرفی

1-1: مقدمه……………………………………………………………………………………………. 3

1-2:بیان مساله……………………………………………………………………………………….. 7

1-3:اهمیت و ضرورت پژوهش……………………………………………………………………… 10

1-4:اهداف پژوهش…………………………………………………………………………………… 11

1-5:سوالات  پژوهش………………………………………………………………………………… 11

1-6:فرضیه های  پژوهش……………………………………………………………………………. 12

1-7: تعریف متغیرها پیش فرضها و اصطلاحات تحقیق……………………………………………. 12

فصل دوم:ادبیات و پیشینه پژوهش

2-1: مقدمه……………………………………………………………………………………………. 15

2-2: خانواده………………………………………………………………………………………….. 15

2-3: تعریف و مفهوم طلاق………….. …………………………………………………………….. 16

2-4: انواع طلاق……………………… …………………………………………………………….. 17

2-5: مراحل طلاق……………………. …………………………………………………………….. 26

2-6: مدیریت طلاق…………………… …………………………………………………………….. 27

2-7: اختلالات رفتاری و عاطفی…………………………………………………………………….. 31

2-8: علل اختلالات رفتاری………………………………………………………………………….. 33

2-9: اثرات اختلالات رفتاری………………………………………………………………………… 34

2-10:دسته بندی اختلالات رفتاری…………………………………………………………………… 35

2-11- اصول کلی رفتار درمانی اختلالات رفتاری………………………………………………….. 38

2-12- رابطه میزان شیوع کلی اختلالات رفتاری با عوامل جمعیت شناختی……………………….. 39

2-13-تحقیقات انجام شده داخلی و خارجی……………………………………………………………. 40

فصل سوم: روش تحقیق

3-1:مقدمه…………………………………………………………………………………………….. 46

3-2:روش تحقیق……………………………………………………………………………………… 46

3-3: جامعه آماری……………………………………………………………………………………. 46

3-4: روش نمونه گیری………………………………………………………………………………. 46

3-5: ابزار های پژوهش……………………………………………………………………………… 46

3-6:روش اجرای پژوهش……………………………………………………………………………. 49

3-7:تحلیل آماری……………………………………………………………………………………… 50

فصل چهارم: تجزیه و تحلیل  داده ها

4-1:مقدمه…………………………………………………………………………………………….. 52

4-2: یافته های توصیفی………………………………………………………………………………. 52

4-3-یافته های استنباطی……………………………………………………………………………… 57

 

فصل پنجم:بحث و نتیجه گیری

5-1:مقدمه…………………………………………………………………………………………….. 65

5-2:بحث و نتیجه گیری……………………………………………………………………………… 65

5-3:محدودیتها………………………………………………………………………………………… 74

5-4:پیشنهادات کاربردی……………………………………………………………………………… 74

5-5:یشنهادات پژوهشی………………………………………………………………………………. 75

منابع ………………………………………………………………………………………………….. 77

پیوستها………………………………………………………………………………………………… 84

پرسشنامه اختلالات رفتاری…………………………………………………………………………… 85

پرسشنامه طلاق عاطفی……………………………………………………………………………….. 91

خروجی داده ها………………………………………………………………………………………… 94

چكیده لاتین……………………………………………………………………………………………. 100

چکیده:

 هدف از این پژوهش بررسی رابطه طلاق عاطفی والدین با اختلال های رفتاری- هیجانی کلیه  دانش آموزان دختر دبستانی7 تا 12 سال شهر دامغان بود. تحقیق حاضر توصیفی- تحلیلی از بعد هدف کاربردی و از نظر نوع روش در زمره تحقیقات پیمایشی می باشد و به شیوه نمونه گیری تصادفی 384 نفر  به عنوان نمونه  انتخاب شدند و به پرسشنامه های طلاق عاطفی و سیاهه رفتاری کودک ((CBCLاخنباخ پاسخ دادند . داده های حاصل به روش تحلیل همبستگی  و رگرسیون و آزمون اسمیرنوف با نرم افزار spss تجزیه و تحلیل شد. نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که رفتار پرخاشگرانه و نمره کل اختلال های رفتاری- هیجانی بهترین پیش بینی کننده طلاق عاطفی می باشند. همچنین نتایج تحلیل همبستگی نشان داد که  بین متغیرهای کناره گیری با طلاق عاطفی رابطه معنادار نیست اما بین سایر مولفه های اختلال های رفتاری- هیجانی با طلاق عاطفی رابطه معنادار بود. با توجه به نتایج  باید گفت یکی از مهمترین مهارت هایی که زوجین باید بکار گیرند توانایی افراد در حل تعارض، برخورداری از صفت خودکنترلی است، افراد باید هدف های واقع گرایانه را اولویت بندی کنند و در زمان تصمیم گیری میان عواطف و عقل تعادل برقرار کنند. همچنین كودكان باید یاد بگیرند كه چگونه با مسائل روبرو شوند و چطور آنها را با روش صحیح و منطقی از سر راه خود بردارند. از این رو آشنا كردن كودك با مسائل روزمره ای كه متناسب با سنش نیز باشد باعث می شود تا تجربیات و اندیشه های تازه ای بدست آورد. این تجربیات در حل مسائل بعدی زندگی برای كودك مفید و كارساز خواهد بود.

واژگان کلیدی: طلاق عاطفی والدین، اختلال های رفتاری- هیجانی، کودکان طلاق عاطفی

فصل اول: کلیات تحقیق

1-1-مقدمه

اختلال روانی: عبارت است از «نشانگان یا الگوی رفتاری یا روانی كه اهمیت بالینی دارد و در فرد یافت می شود و  به علاوه، این نشانگان یا الگو نباید صرفاً پاسخی قابل پیش بینی و از لحاظ فرهنگی تائید شده به رویدادی خاص، مثل مرگ فرد عزیز، باشد» (انجمن روان پزشكی آمریكا، 2000). اصطلاح اختلال های روانی برای كل اقدام تشخیص و درمان، اهمیت زیادی دارد. اجازه دهید به تعریف ارائه شده در DSM-IV-TR و اشارات آن، نگاه دقیق تری بیاندازیم.

  اختلال روانی، «اهمیت بالینی» دارد.   DSM-IV-TRبرای هر اختلال، مدتی را مشخص می كند كه طی آن، نشانه ها برای تشخیص اختلال باید وجود داشته باشند. بنابراین، فكر یا خلق زودگذر، رفتار گاه و بی گاه عجیب، یا احساس زودگذر بی ثباتی یا سردرگمی، اختلال روانی را تشكیل نمی دهند. شاید بتوانید به زمانی فكر كنید كه بعد از رویدادی ناراحت كننده در زندگی تان، احساس كردید از لحاظ هیجانی آشفته هستید. اینگونه تجربیات شایع هستند و اختلال روانی محسوب نمی شوند، مگر اینكه به قدری شدید باشد كه عواقب جدی به بار آورند. برای اینكه اختلالی «اهمیت بالینی» داشته باشد باید برای مدتی پیوسته وجود داشته و به قدر كافی موثر باشد كه زندگی فرد به نحو چشمگیری تحت تاثیر قرار گیرد. با توجه به اجتماعی بودن انسان مطالعه زمینه های بهنجاری و نابهنجاری رفتارهای وی بسیار حائز اهمیت است. در پژوهش حاضر میزان رابطه طلاق عاطفی والدین بااختلالات رفتاری بین کلیه دانش آموزان دختر دبستانی 7 تا 12 سال شهر دامغان مورد بررسی قرار می گیرد.  از انجا که ساخت جمعیت کشور ما به گونه ای است که نوجوانان و جوانان بیشترین قشر آن را تشکیل می دهند  شناخت تنوع و میزان اختلالات دانش آموزان در جهت برنامه ریزی ها و فعالیتهای آموزشی و پرورشی کاری بس مهم است.

  منظور از اختلالات رفتاری آن دسته از رفتارهایی است که از دیدگاه های روان شناسی و جامعه شناسی بهنجار نمی باشد و مساله مورد تحقیق اختلالات رفتاری عبارتند از: هیجان پذیری وسواس  تمایل به گوشه گیری، رفتار و انکارپارانویایی، افسردگی، گرایش به پرخاشگری و رفتارهای تهاجمی، بی قراری، گرایش رفتارهای ضد اجتماعی است.

 خانواده یکی از رکن های اصلی جامعه به شمار می رود. دستیابی به جامعه سالم آشکارا در گرو سلامت خانواده است و تحقق خانواده سالم مشروط به برخورداری افراد آن از داشتن رابطه های مطلوب با یکدیگر است. در چنین نظامی افراد با علایق و دل بستگی های عاطفی نیرومند دیرپا و متقابل به یکدیگر پیوسته اند. این دل بستگی ها اگر چه شاید شدت وحدت شان در طی زمان کاسته شود. اما در سراسر زندگی خانوادگی پاینده خواهند بود. (گلدنبرگ،[1] به نقل از حسین شاهی و نقش بندی،  1383).
 ازدواج به عنوان مهمترین و عالیترین رسم اجتماعی برای دستیابی به نیازهای عاطفی و امنیتی افراد بزرگسال همواره مورد تائید بوده است. ازدواج رابطه ی انسانی پیچیده ظریف و پویا می باشد که از ویژگی های خاصی برخوردار است. همچنین توجه به کانون خانواده با محیط سالم و سازنده و روابط گرم و تعاملات میان فردی و صمیمی ای که می توانند موجب رشد و پیشرفت افراد گردند از جمله اهداف و نیازهای ازدواج محسوب می شوند (برنشتاین و برنشتاین،[2] 1989).         
و به طور کلی از هر چه فاصله بگیریم از خانواده نمی توانیم فاصله بگیریم چون که بدون وجود خانواده در هر شکل و صورتی که باشد مفهوم زندگی و حیاتی انسانی مصداقی نخواهد داشت.

 در سالهای گذشته دیدگاه زنان و مردان درباره ی زندگی خانوادگی تغییر کرده است. امروزه دیدگاه زنان و مردان درباره ی مفهوم خود نیز تغییر کرده است. همچنین ایده های انهادرباره ی نقش های سنتی زنان و مردان تغییر پیدا کرده است. در دهه های گذشته مشکلات اقتصادی و تغییر در انتظارات خانواده ها از زندگی، درامد بیشتر را برای بقای خانواده ها ضروری ساخته است.بین دهه های 70 تا80 تعداد زنان شاغل از 2/18 میلیون به 8/25 میلیون نفر در امریکا افزایش پیدا کرد. امروزه در اغلب کشورها سبک زندگی از خانواده ای با یک نان اور، به سمت خانواده ای با دو نفر شاغل تغییر کرده به گونه ای که زوج های هر دو شاغل تعداد زیادی از زوج ها را تشکیل میدهند (استولتزلوییک،1992).

 امروزه زنان به منظور به ظهور رسانیدن توانمندی های خود و افزایش عزت نفس و خودشکوفایی به اشتغال علاقه مند شده اند. تصویر خانواده ی سنتی که در ان یک مرد در خارج از خانه کار می کند و فرزندان و همسر همه از درامد او گذران زندگی می کنند، درحال محو شدن است. تصویر خانواده ی امروز زن و مردی با مشغله ی زیاد یا زن و مردی شاغل در بیرون از خانه را نشان می دهد که تعارض های شدیدی را بین نقش های خانوادگی و کاری تجربه می کنند (کوپر،1991).

درمانگران در صورتی می توانند به طور مؤثری به زوج های امروزی کمک کنند که مسائل خاص فراروی زوج ها و خانواد ها را با توجه به زمان درک کنند.( نظری،1386).

 در جامعه امروز به دلایل متعددی چون گذر از سنت  به مدر نیته، تغییر نظام خانواده ها و فشارهای شغلی و اجتماعی و همچنین پیدا شدن نقش های جدید مثل نقش اشتغال و اضافه شدن آن به نقش های سنتی زنان و با توجه به اهمیت ویژه و جایگاه والایی که نقش های سنتی همچون همسری و مادری زنان در نظر همسرانشان در فرهنگ ایرانی داراست مشکلات و تعارض های خانوادگی و زناشویی افزایش چشمگیری یافته اند و شواهد فراوانی گویای آن هستند که زوج ها در جامعه امروزی برای برقراری و حفظ روابط صمیمی و دوستانه به مشکلات شدید و فراگیری دچارند.

 افزایش روز افزون طلاق در دنیای کنونی هر چند در مقیاسی بسیار کمتر متاسفانه جامعه فعلی ما را نیز در بر گرفته است و نارضایتی زن و شوهر از یکدیگر و نیز از هم گسیختگی کانون های گرم بسیاری از خانواده ها و تاثیرات سوء این جدایی بر افراد خانواده نیاز به رسیدگی و رفع این مشکل را مطرح ساخته است.

 خانواده نظامی اجتماعی و طبیعی است که ویژگی های خاص خود را دارد پس از ازدواج هر یک از همسران انتظار دارند خانواده جدید همان شکلی را پیدا کند که برای او مطلوب و آشناست هر کدام  می کوشند واحد زن و شوهری را در راستای مطلوب و پذیرفته خود سازمان دهد و دیگری را برای هم سازی با خود تحت فشار گذارد (مینوچین،[3] 1380).

 سازگاری زناشویی وضعیتی است که در آن زن و شوهر در بیشتر مواقع احساس ناشی از خوشبختی و رضایت از همدیگر دارند (سین ها و ماکرجک،[4]1990).

 معمولا رفتارهای فردی موجب شکل گیری قواعد مراودات در بین زوجین می شود بنابراین پذیرش سلیقه ها و رفتار همسر و یا به عبارتی دیگر، بروز رفتارهای مقبول از سوی همسر می تواند روابط دوتایی را شکل دهد و زمینه را برای برقراری تفاهم در بین زوجین ایجاد کند و در واقع می توان گفت رضایت زناشویی یک ارزیابی کلی از وضع فعلی ارتباط ارائه می دهد (احمدی، 1382).

پدید آمدن  اختلاف و تعارض بین زن و شوهر طبیعی است و به دلیل ماهیت کنش ورزی  همسران گاه پیش می آید که اختلاف دیدگاه روی دهد یا نیاز ها بر آورده نشود و در نتیجه همسران نسبت به یکدیگر احساس خشم ناامیدی و ناخشنودی می کنند.

بعضی از موضوع های شناخته شده ای که می تواند پدید آورنده اختلاف های زناشویی باشد چنین است پول، روابط جنسی، روابط خویشاوندی، دوستان، فرزندان، خیانت جنسی، مشکلات عاطفی، مشکلات مالی، مشکلات ارتباطی(گفت و شنود)، درگیری های کاری و مانند این ها (ثنایی ذاکر، 1378).        
 اختلافات زناشویی می توانند نتایج زیان باری را به همراه داشته باشند و همانطور که مازلو در سلسله مراتب نیاز ها بیان می کند که ارضای نیازهای بالاتر مستلزم ارضا نمودن نیازهای پایین تر است، زوجین نیز با وجود تعارضات و به دلیل برآورده نشدن نیاز آنها به عشق و محبت و احترام ممکن است نتوانند به خود شکوفایی دست یابند و علاوه بر آن فرزندان را نیز در این اثرات زیان بار سهیم می کنند و باعث می شود که حتی نیازهای سطح پایین آنها از جمله نیاز به محبت و امنیت تامین نشود و این امر موجب عدم دستیابی کودکان به نیازهای سطح بالاتر و رسیدن به خود شکوفایی و تکامل شود.

 علاوه بر این ها یکی دیگر از عواملی که برای سازش زناشویی مهم است سازگاری نقش جنسی میباشد. سازش های نقش جنسی در دوران بزرگسالی اولیه شدیدا دشوارند. اکثر دختران نوجوان می خواهند وقتی به بزرگسالی می رسند نقش همسران و مادران را ایفا کنند ولی در عین حال مایل نیستند که همسران و مادران سنتی باشند یعنی نسبت به شوهرانشان در مقام پایین تری قرار بگیرند و قسمت عمده وقت خود را به خانه و فرزندان اختصاص دهند و بیرون از خانه مشغله ای نداشته باشند. بدیهی است این دیدگاه عمدتا از فرهنگ حاکم بر جامعه متاثر می شود که اغلب خانه داری را کار ارزشمندی تلقی نمی کنند(شعاری نژاد،1373).

 غالبا هر همسر مفهوم خاصی از نقش زن و شوهر داردکه بر انتظاراتش از طرف دیگر(همسر)اثر  می گذارد حال اگر انتظارات نقش تامین نشود به تعارض و ناسازگاری خواهد انجامید(شعاری نژاد، 1373)

بیشتر سردرگمی زنان و مردان دارای رابطه ی پایدار از بحث راجع به تغییر نقش های زن  و مرد ناشی می شود. نهضت زنان توجه را به روابط غیر منصفانه در ازدواج می کشاند باروری، پرورش فرزند، نبود موقعیت مساوی در کار خارج از خانه و نبود اجرت مساوی از اولین موضوعاتی است که مورد توجه قرار گرفته است (روبوتهام،[5] 1983 و اکلی،[6] 1974 به نقل از شعاری نژاد، 1373). 

1-2-بیان مساله

 خانواده به عنوان یک گروه اجتماعی دربرگیرنده بیشترین، عمیق­ترین و اساسی­ترین مناسبات انسانی است؛ و منبع اولیۀ نیازهای اساسی فرد محسوب می­شود(تاجیک اسماعیلی، 1392). بهداشت روانی نسل­های جامعه در گرو تأمین بهداشت روانی خانواده به عنوان یک کانون مملو از محبت و آرامش برای تحول در رشد استعداد­ها­ست که هرگونه آسیبی به آن، نسل آینده را از آثار سوء خود مصون نخواهد گذاشت و سازمان­های اجتماعی زیادی را درگیر خود خواهد ساخت(کاملی، 2012). ماهیت جو عاطفی خانواده، شامل روابط والدین نسبت به فرزندان، فرزندان نسبت به یکدیگر و والدین نسبت به هم است (نوابی نژاد،1390). رابطۀ زناشویی به عنوان مهمترین و اساسی­ترین رابطه انسان توصیف شده است، زیرا ساختاری اولیه را برای بنا نهادن رابطۀ خانوادگی و تربیت کردن نسل آینده فراهم می­سازد (لارسون[7]، هولمان[8]، 2013). یکی از معضلات مهم در زمینه زندگی زناشویی پدیده­ای به نام طلاق[9] است (یوسفی، کیانی،1391  ). آمار طلاق معتبرترین شاخص آشفتگی زندگی زناشویی است (هالفورد،1390 ). این آشفتگی سیستم زناشویی را چنان بی­ثبات می­کند که زن و شوهر از یکدیگر دلسرد شده قادر به بخشودن اعمال، افکار و احساسات منفی یکدیگر نیستند و در باور خود چاره­ای جز طلاق نمی­بینند. طلاق شایع­ترین جلوه تعارض است(کارنی، برادبوری[10]،1997 ). بر اساس اطلاعات مرکز آمار ایران، میزان طلاق در سال­های 1375 تا 1385 به حدود 20 درصد رسیده است(زارعی محمودآبادی و یونسی، 1389). همچنین، نرخ­ طلاق ­در سال 1390 بالغ بر142841 بوده و نسبت ازدواج به طلاق 1/6 است و در سه ماهه اول سال 1391 تعداد 34759 طلاق و نسبت ازدواج به طلاق در همان سال 4/6 در کل کشور ثبت شده، نشان دهنده رابطه معکوس میزان طلاق و ازدواج است یعنی با افزایش آمار طلاق میزان ازدواج نیز کاهش می­یابد (سازمان آمار ایران، 1391). طلاق پیامدهای منفی فراوانی از قبیل خطر فزاینده آسیب روانی، میزان تصادف­های اتومبیل منجر به مرگ، شیوع فزاینده بیماری­های جسمی، خودکشی، خشونت، قتل ، برای زوجین و خطر افسردگی و خودکشی، انزوا و شایستگی پایین، مشکلات تندرستی و عملکرد تحصیلی پایین برای فرزندان دارد(گاتمن،1994؛ به نقل از ضیاءالحق،حسن آبادی، قنبری هاشم آبادی، مدرس غروی، 1391). مطالعه روابط زوجین به درک چارچوب­های ساختاری روابط زوجین کمک می­کند( گاتمن،1993). در بررسی علل طلاق علاوه بر عوامل اجتماعی، اقتصادی و حقوقی، توجه به علل فردی و روانشناختی از اهمیت ویژه­ای برخوردار ­است. مسلماً، مشکلاتی که موجب می­شود، زوجین تصمیم به جدایی بگیرند، مزمن است، مانند انگیزه جدایی، تعارض شدید و رویدادهای خشونت­آمیز دائمی، گاهی هم عوامل غیر منتظره باعث فروپاشی زندگی زناشویی می­شود، مثل افشاء خیانت­های زناشویی و یا موقعی که یکی از همسران قصد جدایی داشته باشد و نسبت به زندگی با همسر خود تردید داشته باشد (زارعی­محمودآبادی، 1391). به منظور­ پیشگیری از پیامدهای ناشی از­ طلاق و ناسازگاری زناشویی همیشه متفکرین به دنبال راه­هایی بوده­اند­ که با ­این مسئله به نحوی مقابله نمایند (صدق­پور، 1393). سازگاری زناشویی[11] یکی از­ مهمترین فاکتورها­ در تعیین ثبات و­ تداوم زناشویی است (گال[12]، 2001؛ به نقل از بار-ان و پارکر[13]، 2006). سازگاری زناشویی فرایندی است که در­ طول زندگی زوجین به وجود ­می­آید. زیرا­ که لازمه آن انطباق سلیقه­ها، شناخت صفات شخصیتی، ایجاد­ قواعد­ رفتاری و شکل­گیری الگوهای مراوده­ای است. بنابراین سازگاری زناشویی فرایندی تکاملی بین زن و شوهر است (لا­ول، ­لاول[14]، 1983، به نقل از فقیرپور، 1390 ). سازگاری زناشویی را می­توان به عنوان منبع نظام خانواده یا­ حتی بخشی از نیروی تأمین حیات و احیا­ کننده خانواده دانست (ملازاده، محمودی، اژه­ای، کیامنش، 1391). برنشتاین (1377) تأکید می­کند که مکانیسم­های شناختی بر ­سازگاری و رضایت زناشویی تأثیر می­گذارند. ادراکات زن و شوهر و برداشت­هایی که آنها از زندگی خانوادگی خود داشته­اند ، در سازگاری زناشویی آن­ها تأثیرگذار است (سابتلی[15]، 2013). رضایت زناشویی به آسانی قابل دستیابی نیست(یوسفی، 1389). میزان بالای طلاق در جوامع تایید کننده این حقیقت است که زوجین تمایلی نسبت به ماندن در ازدواج­های ناکام ندارند(کایزر[16]،1993 ). مدیریت خودکارآمدی طلاق [17]می­تواند به زوجین کمک کند که آگاهانه تصمیم مناسب را بگیرند(زارعی محمودآبادی و همکاران، 1391) امروزه زوج­های متقاضی طلاق بیش از هر زمان دیگری به مدیریت در زمینه طلاق نیازمندند. از نظر دریمن[18](1999) مدیریت طلاق به زوج های در شرف طلاق کمک می­کند تا با دیدی وسیع با مساله طلاق مواجه شوند. اینکه کدام زوج ناراضی می­تواند از بروز درگیری و آشفتگی جلوی فرزندان خودداری کند در حیطه مدیریت طلاق قرار می گیرد.(به نقل از زارعی محمود آبادی،1391 ). در سالهای اخیر نقش عوامل شناختی در درک پویایی­­های تعاملات و روابط زناشویی، بیشتر مورد توجه قرارگرفته(برادبوری، فینچام، 1990). مدل­های نوین شناختی پیشنهاد می­کنند که محتوای ادراکات و استنباط­های فرد به وسیله طرحواره­های[19] زیربنایی نسبتا پایدار، شکل گرفته­اند (کاستونگوی[20]، هیل[21]. 2007). طرحواره­ها موجب سوگیری در تفسیرهای ما از رویدادها می­شوند و این سوگیری­ها در آسیب­شناسی روانی میان فردی (زوجین) به صورت سوءتفاهم ، نگرش­های تحریف شده، گمانه­های نادرست، هدف­ها و چشم داشت­های غیرواقع ­بینانه خود را نشان می­دهند (پاسکال، کرستین وجین[22]،2008). با توجه به اهمیت سازگاری زوجین و نیز اهمیت طرحواره­ها بر عملکرد افراد در شرایط استرس­زا زندگی زناشویی، پژوهشگر در این پژوهش  به دنبال پاسخگویی به این سوال است که آیا بین طلاق عاطفی زوجین و رابطه آن با اختلال های رفتاری – هیجانی کودکان رابطه وجود؟

1-3-اهمیت و ضرورت تحقیق

­امروزه طلاق مهمترین ­تهدید ­علیه­ بنیاد­ خانواده ­به­ شمار می­رود و شناخت ­عوامل­ مؤثر و متأثر از آن ­از اولویت­های­ بهداشت­­روان­ به ­شمار می­آید(قطبی، هولاکویی،­ جزایری،­ رحیمی[23]،2004). با استناد ­به ­آمارهای­ سازمان­ ثبت­ اسناد و املاک­کشور، نرخ­ طلاق ­در سال87 بالغ ­بر­101113مورد ­بوده ­است­ که­ در ­مقایسه با سال ­قبل­­ آن­11 درصد ­افزایش ­یافته ­است(جنوبی،1388). ­و در 9 ماهه ­اول­ سال­1389، نرخ­ طلاق ­نسبت­ به­ مدت ­مشابه در سال ­قبل­5/7 درصد ­افزایش ­داشته ­است (به ­نقل ­از پایگاه ­اطلاع­ رسانی ­سلامت ­ایران، ­1389). در آمار سه ماهه اول سال 1391 طلاق در استان کرمانشاه1068 مورد و نسبت طلاق به ازدواج 0/6 بوده یعنی به ازای هر 6 ازدواج 1 طلاق صورت گرفته است. نرخ روز افزون طلاق و افزایش مراجعات زوجین ناسازگار به مراکز مشاوره خانواده، و نیز آسیب­هایی که در خانواده­ها بر اثر وقوع طلاق به وجود می­آید، ضرورت تنظیم مداخلات زوج درمانی مؤثر برای این گروه را خاطرنشان می­سازد. ضرورت پژوهش حاضر زمانی روشن می­گردد که اختلالات رفتاری اولیه ریشه در کودکی افراد دارد و اقدام کاربردی در این زمینه منجر به بهبود روابط بین فردی در زوج­ها و امنیت در آن می­شود. بنابراین پژوهش پیش رو قصد دارد با در نظرگرفتن قدرت اختلال های رفتاری- هیجانی در روابط بین فردی زوجین و نیز نو پا بودن پژوهش­های داخلی انجام گرفته در زمینه طلاق عاطفی بر روی زوجین شهر دامغان ­بپردازد. در صورت مؤثر بودن این روش از نتایج این پژوهش می­توان در سازمان­های مراجعه کننده زوج­های متقاضی طلاق مثل دادگستری، شوراهای حل اختلاف، بهزیستی و مراکز مداخله در بحران استفاده کرد.

1-4-اهداف تحقیق

هدف اصلی:

هدف اصلی پژوهش حاضر شناسایی میزان طلاق عاطفی زوجین و رابطه آن با اختلال های رفتاری – هیجانی کودکان می باشد.

  • تعیین رابطه میان طلاق عاطفی والدین و کناره گیری/ انزواطلبی کودکان.
  • تعیین رابطه میان طلاق عاطفی والدین و شکایات جسمانی کودکان.
  • تعیین رابطه میان طلاق عاطفی والدین و اضطراب/ افسردگی در کودکان .
  • تعیین رابطه میان طلاق عاطفی والدین و مسائل اجتماعی کودکان .
  • تعیین رابطه میان طلاق عاطفی والدین و مسائل فکری کودکان.
  • تعیین رابطه میان طلاق عاطفی والدین و مسائل مربوط به توجه کودکان .
  • تعیین رابطه میان طلاق عاطفی والدین و رفتار بزهکارانه در کودکان.
  • تعیین رابطه میان طلاق عاطفی والدین و رفتار پرخاشگرانه در کودکان.

1-5-سوالات تحقیق

سوال اصلی: آیا بین طلاق عاطفی زوجین واختلال های رفتاری – هیجانی کودکان رابطه وجود دارد؟

سوالهای فرعی

سوال اول: آیا میان طلاق عاطفی والدین و کناره گیری/ انزواطلبی کودکان رابطه معناداری وجود دارد؟

سوال دوم: آیا میان طلاق عاطفی والدین و شکایات جسمانی کودکان رابطه معناداری وجود دارد؟

سوال سوم: آیا  میان طلاق عاطفی والدین و اضطراب / افسردگی در کودکان رابطه معناداری وجود دارد؟

سوال چهارم: آیا  میان طلاق عاطفی والدین و مسائل اجتماعی کودکان رابطه معناداری وجود دارد؟

سوال پنجم: آیا میان طلاق عاطفی والدین و مسائل فکری کودکان رابطه معناداری وجود دارد؟

سوال ششم: آیا میان طلاق عاطفی والدین و مسائل مربوط به توجه کودکان رابطه معناداری وجود دارد؟

سوال هفتم: آیا میان طلاق عاطفی والدین و رفتار بزهکارانه در  کودکان رابطه معناداری وجود دارد؟

سوال هشتم: آیا میان طلاق عاطفی والدین و رفتار پرخاشگرانه در  کودکان رابطه معناداری وجود دارد؟

1-6-فرضیه های تحقیق

فرضیه اصلی: طلاق عاطفی والدین می تواند  اختلال های رفتاری – هیجانی کودکان را پیش بینی کند.

فرضیه های فرعی

فرضیه اول: میان طلاق عاطفی والدین و کناره گیری/ انزواطلبی کودکان رابطه معناداری وجود دارد.

فرضیه دوم: میان طلاق عاطفی والدین و شکایات جسمانی کودکان رابطه معناداری وجود دارد.

فرضیه سوم: میان طلاق عاطفی والدین و اضطراب/ افسردگی در کودکان رابطه معناداری وجود دارد.

فرضیه چهارم: میان طلاق عاطفی والدین و مسائل اجتماعی کودکان رابطه معناداری وجود دارد.

فرضیه پنجم: میان طلاق عاطفی والدین و مسائل فکری کودکان رابطه معناداری وجود دارد.

فرضیه ششم: میان طلاق عاطفی والدین و مسائل مربوط به توجه کودکان رابطه معناداری وجود دارد.

فرضیه هفتم: میان طلاق عاطفی والدین و رفتار بزهکارانه در  کودکان رابطه معناداری وجود دارد.

فرضیه هشتم: میان طلاق عاطفی والدین و رفتار پرخاشگرانه در  کودکان رابطه معناداری وجود دارد.

تعداد صفحه :85

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  merisa.jami@gmail.com

پایان نامه بررسی اثربخشی تئاتردرمانی مبتنی بر دلبستگی بر تغییر سبک دلبستگی، بهبود رفتار مادرگری

post” name=”frm_jahanpay64″ class=”form-group”>

 متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته روانشناسی

گروه روانشناسی بالینی

پایان نامه

جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد در رشته ی روانشناسی بالینی گرایش کودک و نوجوان

با عنوان:

بررسی اثربخشی تئاتردرمانی مبتنی بر دلبستگی بر تغییر سبک دلبستگی، بهبود رفتار مادرگری و مهارت های اجتماعی نوجوانان دلبسته ی ناایمن

زمستان 93

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

فصل اول: کلیات پژوهش

1-1 مقدمه…………………………………………………………………………………………………………..3

2-1 بیان مسئله……………………………………………………………………………………………………..4

3-1 ضرورت پژوهش……………………………………………………………………………………………. 12

4-1 اهداف پژوهش………………………………………………………………………………………………..14

1-4-1 هدف کلی…………………………………………………………………………………………………..14

2-4-1 اهداف اختصاصی………………………………………………………………………………………….14

3-4-1 فرضیه ها ی پژوهش………………………………………………………………………………………15

5-1 متغییرهای پژوهش…………………………………………………………………………………………..16

1-5-1 تعریف مفهومی و عملیاتی متغییرهای پژوهش……………………………………………………………17

فصل دوم: پیشینه ی پژوهش

1-2 مقدمه……………………………………………………………………………………………………….24

2-2 تعریف دلبستگی…………………………………………………………………………………………….25

3-2 نظریه های مرتبط با روابط مادر کودک………………………………………………………………….25

1-3-2 نظریه ی روان تحلیل گری……………………………………………………………………………….25

2-3-2 نظریه ی یادگیری………………………………………………………………………………………..29

3-3-2 کردارشناسی…………………………………………………………………………………………….30

4-3-2 نظریه ی بالبی…………………………………………………………………………………………..32

4-2 مفاهیم اساسی نظام بالبی………………………………………………………………………………….32

1-4-2 مفهوم رفتار غریزی……………………………………………………………………………………32

2-4-2 مفهوم دلبستگی………………………………………………………………………………………..33

3-4-2 الگوی عملی درونی از چهره ی دلبستگی……………………………………………………………..34

1-3-4-2 ویژگی های الگوی عملی درونی ……………………………………………………………………34

5-2 مراحل تحول دلبستگی…………………………………………………………………………………….35

6-2 دلبستگی در دوره ی نوجوانی……………………………………………………………………………38

1-6-2 تحول دلبستگی در نوجوانی……………………………………………………………………………38

2-6-2 تغییرات عاطفی و شناختی در رفتار دلبستگی نوجوان…………………………………………………38

7-2 ویژگی های دلبستگی ……………………………………………………………………………………40

8-2انواع سبک دلبستگی……………………………………………………………………………………..41

1-8-2 انواع سبک دلبستگی بزرگسالان……………………………………………………………………..41

9-2 نقش مادر در کیفیت دلبستگی و اجتماعی شدن کودک…………………………………………………..43

1-9-2سبک رفتار مادری…………………………………………………………………………………….43

2-9-2حساسیت و پاسخ دهندگی مادری………………………………………………………………………45

1-2-9-2 مفهوم حساسیت و پاسخ دهندگی…………………………………………………………………..45

3-9 سنجش رفتار مادرانه ……………………………………………………………………………………48

10-2 رابطه ی دلبستگی، رفتار مادرانه  و اجتماعی شدن کودک…………………………………………….49

11-3 آسیب شناسی دلبستگی، رفتارهای مادرانه و مهارت های اجتماعی……………………………………51

12-2 تغییر پذیری دلبستگی …………………………………………………………………………………54

13-2 مبانی درمانی دلبستگی………………………………………………………………………………..55

14-2 مداخلات بالینی و آموزش مادر در تغییر سبک دلبستگی………………………………………………56

15-2 تئاتر درمانی…………………………………………………………………………………………..61

1-15-2 تاریخچه……………………………………………………………………………………………61

2-15-2 تعریف تئاتردرمانی……………………………………………………………………………….61

3-15-2 ویژگی های تئاتردرمانی………………………………………………………………………….62

4-15-2 پیشینه ی پژوهشی تئاتردرمانی………………………………………………………………….64

فصل سوم : جریان روش شناختی پژوهش

1-3 مقدمه…………………………………………………………………………………………………68

2-3 طرح پژوهش…………………………………………………………………………………………68

3-3جامعه آماری………………………………………………………………………………………….68

4-3 نمونه آماری و روش نمونه گیری…………………………………………………………………..68

5-3 شرح حال آزمودنی ها……………………………………………………………………………….69

5-3 ابزارهای پژوهش……………………………………………………………………………………72

 1-6-3 آزمون اختلال دلبستگی رندلف ………………………………………………………………….72

2-6-3 تست مهارت های اجتماعی ماتسون……………………………………………………………..73

3-6-3 مقیاس سنجش رفتار مادرانه…………………………………………………………………….74

4-6-3 پرسشنامه ی جمعیت شناختی…………………………………………………………………….75

5-6-3  پکیج تئاتر درمانی مبتنی بر دلبستگی ………………………………………………………….76

7-3 روش اجرای پژوهش……………………………………………………………………………….78

8-3 روش تجزیه و تحلیل آماری داده ها………………………………………………………………..79

فصل چهارم : یافته ها

1-4 مقدمه………………………………………………………………………………………………..81

2-4 ویژگی های جمعیت شناختی آزمودنی ها……………………………………………………………..81

3-4 یافته های توصیفی تحقیق…………………………………………………………………………….82

1-3-4 یافته های توصیفی آزمودنی ها  در آزمون سبک دلبستگی رندلف…………………………………..82

2-3-4 یافته های توصیفی آزمودنی ها در پرسشنامه ی مهارت های اجتماعی ماتسون……………………..84

3-3-4 یافته های توصیفی مادران آزمودنی ها در مقیاس سنجش رفتار مادرانه…………………………….86

4-4 بررسی میانگین و انحراف استاندارد نمرات آزمودنی ها در گروه………………………………………87

1-4-4 میانگین و انحراف استاندارد سبک دلبستگی سبک دلبستگی ایمن، انکار کننده و دل مشغول………..87

2-4-4 میانگین و انحراف استاندارد مهارت های اجتماعی سبک دلبستگی ایمن، انکار کننده و دل مشغول…..88

3-4-4 میانگین و انحراف استاندارد نمرات مادران آزمودنی ها در چهار مقیاس رفتار مادرانه……………….89

5-4 عملکرد آزمودنی ها در سبک های دلبستگی…………………………………………………………….90

6-4 عملکرد آزمودنی ها در  مهارت های اجتماعی ………………………………………………………….96

7-4 عملکرد مادران آزمودنی ها در رفتار مادرانه…………………………………………………………..102

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

1-5 مقدمه…………………………………………………………………………………………………..110

2-5 بحث و تفسیر…………………………………………………………………………………………..110

3-5 نتیجه گیری کلی………………………………………………………………………………………..126

4-5 محدودیت های پژوهش………………………………………………………………………………..126

6-5 پیشنهادات پژوهش…………………………………………………………………………………….127

7-5 پیشنهادات کاربردی…………………………………………………………………………………….127

1مقدمه

شخص بیمار انسانی است که روابط بیمار گونه دارد. بدین ترتیب آنچه باید تصحیح و درمان شود، رابطه  او با دیگران است ( مورنو، 1926؛ نقل از پثربی، 1380).

یکی از جنبه های مهم رشد انسان، فرآیند اجتماعی شدن اوست. ذاتی بودن زندگی جمعی در انسان ها، ضرورت تماس با دیگران را به عنوان امری گریزناپذیر جلوه می دهد. رشد اجتماعی متضمن ارتباط سالم و منطبق با موقعیت در افراد است. بنابراین همراه با رشد در سایر مهارت ها، پرداختن به جنبه های اجتماعی زندگی و کسب آمادگی های لازم برای برقراری رابطه ی سالم با دیگران، یکی از چالش های فرارروی نوجوانان و به طریقی از وظایف دست اندرکاران امر آموزش و تعلیم و تربیت از جمله روانشناسان است. سال های نوجوانی مرحله ی مهم و برجسته ی رشد  اجتماعی و روانی فرد به شمار می رود. دوره ی نهفتگی در نوجوانی فرجه ای برای آرامش است که در خلال آن رشد روانی جنسی و نمو یافتگی هیجانی با هیاهوی بسیار کمتری همراه است. و طی آن اکتساب مهارت های شناختی و حرکتی، و ظرفیت فرا روی از محیط خانواده به سوی دنیای روابط همسالان، کنش های بارز و اصلی فرآیند رشد اند (بیتمن و هلمز[1]؛ نقل از طهماسب، 1389).

هر دوره از رشد هم تداوم دوره ی پیشین است و هم فراهم آورنده ی فرصت هایی برای آغازی دوباره. امروزه در پهنه ی دیدگاه هایی که کوشش می کنند به فهم بهتر زندگی روانی، تحول عاطفی و چگونگی پدید آیی اختلالات نوجوانی دست یابند، نظریه هایی که محور اصلی را رابطه ی مادر- کودک می دانند جایگاه وسیع و خاصی دارند ( خانجانی و دادستان، 1382). در نتیجه از جمله مهمترین عواملی که تعیین کننده شخصیت فرد در نوجوانی است رابطه او با مراقب یا مادرش است. وجود یا عدم وجود این رابطه و همچنین چگونگی و کیفیت این رابطه بین نوزاد و مراقب او مورد توجه بسیاری از روانکاوان و روانشناسان نظیر فروید، ملانی کلاین، سالیوان، اریکسون و بالبی[2] قرار گرفته است که در این بین بالبی به طور منظم و منسجمی به مطالعه این رابطه تحت عنوان دلبستگی[3] پرداخته است. اهمیت دلبستگی و تاثیر آن در دوران بزرگسالی در تعاملات بین فردی و مهارت های اجتماعی[4] به عنوان یکی از اصلی ترین و گسترده ترین  موضوعات پژوهش تبدیل شده است؛ به شکلی که مطالعات دلبستگی یکی از وسیع ترین، عمیق ترین و خلاقانه ترین خطوط پژوهشی در روانشناسی قرن بیستم تلقی می شوند ( سریواستاوا و بیر[5]، 2005، نقل از امانی، 1390).  رفتار دلبستگی که هم از یک نیاز فطری و هم از اکتساب منتج می گردد، دارای کنش های مضاعف است یکی کنش حمایتی و دیگری کنش اجتماعی شدن. دلبستگی در جریان چرخه های زندگی از مادر به نزدیکان و سپس به بیگانگان و به گروه های بیش از پیش وسیع تری تسری می یابد و به صورت عامل مهمی در ساخت دهی شخصیت کودک در می آید، هر شکافی در مبادله ی زودرس نخستین روابط ( که در جریان کودکی تا نوجوانی استقرار می یابند) ایجاد گردد می تواند تاثیر قاطعی بر تحول شخصیت و فرآیند اجتماعی شدن کودک داشته باشد و در آینده به اختلالات کم و بیش مرضی منجر گردد ( منصور و دادستان ، 1381؛ نقل از حسنی، 1384). بنابراین یکی از مهمترین عوامل محافظ و پیشگیری کننده ی رفتارهای ضد اجتماعی و ناسازگاری های اجتماعی تجربه ی شکل گیری ارتباط ایمنی بخش در خانواده و جامعه است. در نتیجه، امروزه برای بهبود مهارت های اجتماعی در نوجوان به عنوان امری مهم در رشد نوجوان، از درمان های مبتنی بر رابطه استفاده می شود.

 

2-1 بیان مسئله

نظریه‌ پرداز اصلی دلبستگی، جان بالبی (1969، 1973، 1980؛ نقل از بشارت، 1388)، براساس مشاهده ویژگی‌های روابط مادر- کودک در موقعیت‌های مختلف و با بهره گرفتن از دست آوردهای کردار شناسی[6]، نظریه های سیبرنتیک و اطلاعات، روان تحلیل گری، روانشناسی تجربی، نظریه های یادگیری و روانپزشکی و رشته های مرتبط ، به این نتیجه رسید که پیوندهای مادر(مراقب)- کودک مسئول تنظیم تجربه‌های عاطفی و رفتاری کودک هستند. دلبستگی پیوند عاطفی نسبتا پایداری است که بین کودک و یک یا تعداد بیشتری از افرادی که نوزاد در تعامل دائمی با آ نهاست. طبق نظر بالبی (1969)، نوزادان موقع تولد به یک سیستم رفتاری و انگیزش دارای مبنای زیستی مجهز هستند که برای تأمین مجاورت به مادر تکامل یافته است. از نظر تکاملی، شکل ‌گیری روابط نزدیک در خدمت تأمین ایمنی و محافظت قرار می‌گیرد که درنهایت شانس بقای نوزاد را افزایش می‌دهد. وقتی نوزاد از مادر (مراقب) جدا شود یا پیوند مادر- نوزاد مورد تهدید قرار گیرد، فعال شدن این سیستم رفتاری ذاتی، رفتارهای جوارجویی[7] مخصوص (مثل گریه کردن) را به راه می‌اندازد. پاسخ‌های مادر به این رفتارها یا به عبارتی الگوهای رفتار و سبک مادرانه بصورت نظامدار در رابطه هدفمند بین مادر و کودک سازمان می‌یابند. بالبی (1969) معتقد است که میزان دسترس‌پذیری[8]و پاسخ‌دهی[9] مستمر به تلاش‌های کودک برای رسیدن به آرامش و امنیت، کیفیت و سبک دلبستگی کودک به مادر را تعیین می‌کند. رابطه مادر- کودک محور آرامش و امنیت کودک است. تجربه رابطه مثبت و پاسخگو با مادر مقدمه لازم برای اکتشافگری[10] و سازش[11]  به هنجار است.

 بنابراین بین الگوی دلبستگی کودک و تعاملات با مادر و سبک مادرگری ارتباط نزدیک وجود دارد (استونسون و شولدیس[12]، 1995،  به نقل از خانجانی، 1384).

اینثورث، بلهر، واترز و وال[13] (1978) با این فرض که سبک‌های دلبستگی[14] محصول تجربه‌های کودک از رابطه کودک – مادر است، به مشاهده رفتار کودکان در آزمایش «موقعیت ناآشنا[15]» پرداختند و سه سبک دلبستگی ایمن، اجتنابی و دوسوگرا [16]را متمایز کردند. مقوله چهارم دلبستگی ناایمن، با نام دلبستگی سازمان نایافته[17] (برترین[18]، 1991) نیز شناخته شده است.

اینثورث و همکاران (1978؛ نقل از بشارت، 1384) معتقدند که سبک‌های دلبستگی، انتظارات کودک را در مورد این که آیا مادراز نظر عاطفی دسترس‌پذیر و پاسخگو هست یا نه شکل می‌دهند و تعیین می‌کنند که آیا خود، ارزش عشق و محبت را دارد یا نه. به عبارتی دیگر، بر طبق نظر اینثورث همه ی کودکان به والدینشان وابسته می شوند اما احساس ایمنی آنها در ارتباط با بزرگسالان فرق دارد. درجه ی سهولتی که یک کودک درمانده توسط مراقب خود به احساس امنیت دست می یابد، کیفیت دلبستگی یا سبک دلبستگی نامیده می شود ( خانجانی، 1384). از نظر اینثورث، امنیت دلبستگی، وجود تعادل بین رفتارهای دلبستگی و اکتشاف محیط است ( وارد و کارلسون [19]، 1995). کودکان ایمن به دسترس‌پذیری مادر بیشتر اعتماد دارند و بیش از کودکان ناایمن از وی به عنوان پایگاه امن[20] استفاده می‌کنند. هنگام بازگشت مادر پس از جدایی کوتاه مدت، کودکان ایمن با وی به سهولت تماس و تعامل برقرار می‌کنند یا به عبارتی کودکان ایمن از والدین به عنوان پایه ی امنی برای اکتشاف محیط استفاده می کنند ( کاسیدی و ماروین[21]، 1992)؛ کودکان اجتنابگر با گسستن و اجتناب ورزیدن واکنش نشان می‌دهند و یکی از ویژگی های اساسی کودکان اجتنابی انکار اهمیت روابط دلبستگی با مادر است به صورتی که در موقعیت های نا آشنا با درگیری کم و یا بدون درگیری با والدین به اکتشاف محیط می پردازند؛ کودکان دوسوگرا با افزایش تردید و دوسوگرایی بین دلبستگی و عصبانیت سرگردانند، درموقعیت های نا آشنا مشکل تر می توانند به احساس آرامش دست یابند. آنها بین کشش به سوی مادر و یا یک موضوع  جالب دیگر در نوسانند اما به محض نزدیک شدن به آن موضوع، به راحتی کودکان ایمن، به اکتشاف و دستکاری آن نمی پردازند؛ و سازمان نایافته‌ها نسبت به جدایی خیلی سردند و در هیچ یک از الگوهای رفتار سازمان یافته جایگزین نمی‌شوند ( نقل از بشارت، 1392).

با نظر اجمالی به دوره ی نوجوانی به نظر می رسد که رفتار دلبستگی نوجوان از الگوی دلبستگی سنین  پایین بسیار متفاوت و جدا است. به نظر می رسد نوجوانان از روابط وابستگی با والدین و یا سایر چهره های دلبستگی[22] گریزان هستند. نوجوان برای آنکه بتواند در ساختن و هموار کردن مسیر زندگی اش به حمایت والدین بیش از حد متکی نباشد باید به سوی خودمختاری حرکت کند. خودمختاری نوجوانان به سهولت ایجاد می شود اما نه به بهای از دست دادن ارتباط دلبستگی با والدین، بلکه در پس ارتباط های ایمن با والدین که به احتمال زیاد پس از نوجوانی همچنان دوام می آورند ( آلن[23]، 1994). از دیدگاه دلبستگی نوجوانی دوره ی انتقال است که در آغاز نوجوان برای کاهش وابستگی به چهره های دلبستگی اولیه ای که نقش مراقب او را داشته اند، دست به تلاش های بزرگی می زند. همچنین دوره ی نوجوانی راهبردی یکپارچه برای ارتباط های دلبستگی آینده ی او ظاهر می شود و رفتار آتی او را در روابط دلبستگی جدید و یا روابط مراقبت کننده او پیش بینی می کند ( مین و همکاران، 1996؛ واترز و همکاران[24]، 1995؛ به نقل از خانجانی، ص 173). این امر به طور ضمنی دلالت بر درجه ای از تعمیم دارد که موجب گسترش سازمان دلبستگی از چهره های دلبستگی چندگانه که از روابط دلبستگی در دوران کودکی پایدار مانده است، می شود. از سویی در دروه ی نوجوانی علاوه بر دگرگونی در روابط با والدین، در روابط با همسالان نیز دگرگونی رخ می دهد. تا اواسط نوجوانی تعاملات با همسالان آغاز می شود. این تعاملات منابع مهمی از صمیمت، پسخوراند درباره ی رفتارها، تاثیرات، اطلاعات اجتماعی، روابط دلبستگی و مشارکت های مادام المعر  (شریک زندگی ) برای نوجوان فراهم می سازند (گوین و فرمن، [25]1996).

نام گذاری سبک دلبستگی در نوجوانان همانند سبک های دلبستگی بزرگسالان است. در نتیجه در نوجوانی سبک های دلبستگی همانند کودکی به چهار گروه تقسیم می شوند که ویژگی ها و خصایص این گروه ها نیز مشابه چهار گروه کیفیت دلبستگی در دروان کودکی است: درسبک دلبستگی خودمختار[26] که معادل همان سبک دلبستگی ایمن در کودکی است، افراد تجسمی مثبت و حمایت گر از چهره دلبستگی دارند، تمایل به برقراری رابطه صمیمانه و مثبت با دیگران دارند. آنها نسبت به دنیا و دیگران نگرش مثبت داشته و به آنها اعتماد دارند. نوجوانان غیر خودمختار به سه زیر گروه تقسیم می شوند؛ سبک دلبستگی انکار کننده ( فاصله جو)[27] که همان ویژگی های گروه اجتنابی را دارند و از روابط صمیمانه با دیگران اجتناب می کنند و با تاکید بر خودمختاری و اتکا بر خود، انکار اهمیت رابطه با چهره  ی دلبستگی و سعی در حفظ فاصله از چهره ی دلبستگی و ممانعت از بروز هیجانات منفی و نوعی اتکا به خود وسواسی دارند ؛ سبک دلبستگی ذهن مشغول و مجذوب[28] ، که ویژگی های شبیه به کودکان دوسوگرا دارند، در روابط عاطفی خود با دیگران انحصار گرا و وابسته بوده ، دائما نگران طرد و رها شدن از سوی دیگران هستند، و با دلبستگی شدید به دیگری سعی در کاهش اضطراب جدایی خود دارند و از این احساس اضطراب و درماندگی خود آگاهند ؛ بزرگسالان غیر مصمم [29]( حل نشده) که از ویژگی هایی شبیه به کودکان با دلبستگی آشفته – سرگشته برخوردارند، که درباره ی رویداد فقدان و آسیب ها، ترسان و غیر معقول هستند ( نقل از میکولینسر[30] و همکاران، 1990؛ نقل از خانجانی، 1384).

رابطه ی بین دلبستگی ایمن و رشد سالم بعدی توسط برخی مطالعات حمایت شده است (چیس، استوال و پوزییر[31]، 2000؛ نقل از حسنی، 1384).

بالبی (1988، به نقل از بشارت، 1392) اختلال‌های ارتباطی و روان‌شناختی را محصول تهدید، اختلال و گسستگی در پیوندهای دلبستگی می‌دانست از سویی سایر نظریه پردازان، از جمله روان تحلیل گران در زمینه ی بسیاری از اختلالات بر نقش مادر و چگونگی تعامل مادر و کودک در بروز اختلال، متمرکز شده اند. روان تحلیل گران[32] ویژگی های مادر را عامل تاثیر گذار مهمی در رشد کودک می دانند. ماهلر[33] معتقد است باید مبانی نابهنجاری ها را در قلمرو روابط مادر- کودک جستجو کرد ( دادستان ، 1378).  وینی کات[34] (1985، به نقل از خانجانی،1386) نیز معتقد است مبنای روان گسستگی کودک را باید در کج راهی رابطه ی سازشی متقابل مادر و کودک جستجو کرد.  با اعتقاد بر این که رابطه ی مادر- کودک در نوزادی سازنده ی بهنجاری یا نابهنجاری روانی فرزند در آینده است، پس لازم است که مادر به وظایف و تاثیر خود در امر شکل دهی سبک دلبستگی آگاه باشد.

با توجه به اهمیت نقش مادر طی سال های اولیه ی رشد شخصیت کودک و شکل گیری دلبستگی، لزوم آگاهی به موقع مادران جهت اصلاح رفتارهای مادرانه احساس می گردد. مادر به عنوان پایگاه امن، باید حساسیت مادرانه[35] و میزان پاسخ گویی مناسبی را ارائه دهد. در نتیجه در درمان دلبستگی از سویی لازم است که مادر به نقش منفی و تخریب گرش در شکل دهی دلبستگی ناایمن آگاه شود و همراه با فرزند در راستای تلاش برای بهبود و تغییر سبک دلبستگی، میزان پاسخگویی و حساسیت مادرانه  افزایش یابد و در کل تصویر مادرانه به پایگاهی امن بدل شود.

پژوهش های فین من و لویس [36]( 1983) نشان داد که رفتار مادر از همان سنین اولیه در واکنش های کودکان نسبت به دنیای بیرونی موثر است. نتایج پژوهش ایزابلا [37]( 1993) نشان داد که بین ایمنی سبک دلبستگی و تعاملات اجتماعی سازگار رابطه ی معنی داری وجود دارد. امروزه اکثر نظریه های تحولی جدید نیز معتقدند که روابط اجتماعی هم از آسیب های روانی در دوران کودکی تاثیر می پذیرد و هم تاثیر می گذارد. بر اساس نظریه های روابط موضوعی[38] و روان شناسی من [39]، نزدیک ترین و صمیمی ترین روابط کودک بیشترین تاثیر را بر بهنجاری و یا نابهنجاری روابط او دارد.

یافته های پژوهشی اخیر وجود ارتباط بین سبک دلبستگی نوجوان و کنش وری روانی / اجتماعی او را اثبات کرده اند. دو سبک دلبستگی ناایمن ذهن مشغول و انکار کننده موید وجود مشکلاتی در کنش وری روانی / اجتماعی نوجوان هستند ( خانجانی، 1384). از سویی دلایل متعددی نیز موید آن است که بین سبک دلبستگی نوجوان با کیفیت روابط او با همسالان و رشد این ارتباط، رابطه ی نزدیکی وجود دارد. به عنوان نمونه، پژوهش کوبک ( 1988) نشان داده است که فقدان مهارت های اجتماعی و وجود رفتارهای خصومت آمیز با سبک های دلبستگی ناایمن مرتبط است.

 رابطه ی سبک دلبستگی و مهارت های اجتماعی و تاثیر رفتار مادرانه بر سبک دلبستگی و در نتیجه تاثیر رابطه ی مادر- فرزند بر تحول عاطفی – اجتماعی فرزند،  ما را به این سمت هدایت می کند که اگر نوجوان نسبت به سبک دلبستگی اش آگاه شود و در راستای تغییر سبک دلبستگی اش از ناایمن به ایمن، از درمان بهره گیرد، مشکل فعلی او که شامل نقص در مهارتهای اجتماعی است نیز حل می شود.

با توجه به اهمیت دلبستگی و حضور و ثبات تقریبی آن در تمامی مراحل زندگی یک فرد، لازم به ذکر است که باید اختلالات مربوط به دلبستگی شناسایی شده و مورد درمان سریع و به موقع قرار گیرد. درمانهای مختلفی در مورد دلبستگی با توجه به آثار و علائم آن مطرح شده که یکی از این درمانهای به نسبت نوظهور و موثر در این زمینه تئاتردرمانی بوده است.  مشکل در روابط که ناشی از مشکل در سبک دلبستگی است در بهترین حالت در درمانهای بین فردی و گروهی حل خواهد شد. در نتیجه ی پژوهش یالوم[40] ( 1995) و پیستوله[41] ( 1997) درمانهای گروهی[42] باعث بهبود در روابط بین فردی و افزایش مهارت های اجتماعی خواهند شد. از آنجایی که در این پژوهش بر روی سبک رابطه ی کودک با مادر و کودک با اطرافیان دست گذاشته شده است، یکی از بهترین گزینه های درمانی، گروه درمانی خواهد بود. یکی از روش های گروه درمانی، تئاتردرمانی[43] یا سایکودرام[44] است. تئاتر درمانی به عنوان یک روش نزدیک به طبیعت کودک، مورد پذیرش آن ها و دارای اثرات درمانی بدون اثرات جانبی، در سال های اخیر به عنوان یکی از موثرترین شیوه های درمانگری توسط متخصصین بهداشت روانی پذیرفته شده است (نقل از بیاتی و همکاران، 1391). این روش در بیمارستانها، مدارس، پرورشگاه ها، مدارس و … هم با هدف درمان و هم هدف آموزش، کاربردهای فراوانی دارد. انجمن نمایشی بریتانیا موجزترین و کامل ترین تعریف از نمایش درمانگری را ارائه کرده است: ” تئاتر درمانی استفاده ی عمدی و هدفمند از فرآیند ها و تولید های نمایشی/ تئاتری برای رسیدن به هدفهای خاص درمانی از قبیل بهبود نشانه ها، یکپارچگی جسمانی و عاطفی و بالاخره تحول فردی است. ( [45]BADT، 1976 نقل از کاسون[46]، 2006). از دهه ی هفتاد میلادی پژوهش هایی در قلمرو کاربرد تئاتر درمانی در درمان اختلالات و مشکلات دوران کودکی و نوجوانی انجام شده اند که از بین آنها می توان به پژوهش مازلی[47] (1991؛ نقل از کسیدی، 1997) برای افزایش ارتباطات اجتماعی یا حل تضاد های والد- کودک  اشاره کرد.

 صحنه ی تئاتر درمانی به مادر و فرزند اجازه می دهد که بدون انتظار تنبیه، بتواند رابطه ی خودشان را تکرار کرده و به کشف مشکلاتشان در روابط برسند. حقیقتی که مادر تا چه حدودی توانسته پایگاه ایمن را برای فرزندش تامین کند و تا چه حدی پاسخگو و حساس بوده است و از سویی نوجوان به این آگاهی  برسد که اختلال در امر دلبستگی با مادرش باعث چه آسیب هایی در روابط کنونی و بین شخصی اش شده است. این آگاهی مستلزم اجرا و بازآفرینی زندگی آنها بر روی صحنه ی تئاتر است. درادامه تئاتر درمانی به عنوان روشی برای اصلاح و بازسازی روابط وارد می شود. تئاتر درمانی روشی است که از آن با بهره گیری از امکانات مشترک تئاتر و روانشناسی، برای تغییرات بین فردی استفاده می شود.

تئاتر درمانی شیوه های گوناگونی دارد که بسیار قابل انعطاف هستند. مجموعه ای از تکنیک های مختلف که با توجه به اختلال، میتوان آنها را در راستای درمان به کار بست. با توجه به اینکه اختلال مورد توجه در این پژوهش، سبک دلبستگی ناایمن و هدف از این تحقیق، تغییر آن از ناایمنی به ایمن و در نتیجه، تغییر در روابط بین شخصی نوجوان و بهبود مهارت های اجتماعی آنهاست، میتوان از تکنیک های تئاتر درمانی کلاسیک و تئاتر درمانی شورایی[48] همسو با هم، مبتنی بر درمان اختلالات دلبستگی  و روشهای فرزند پروری استفاده کرد.

طرح درمانی مورد نظر در این پژوهش طرحی تلفیقی خواهد بود که محقق ساخته می باشد. در اینجا فقط به این اشاره می شود که طرح کنونی تلفیقی از انواع روش ها زیر است:

1)  تئاتر درمانی کلاسیک[49] که همان تئاتر درمانی مرسوم بوده که در درمان اختلال های زیادی از جمله دلبستگی ناایمن نیز به کار رفته که شامل تکنیک های صندلی خالی، مضاعف سازی، پری رویایی، پلیس مخفی، یک دقیقه تک گویی، اتاق تاریک ، پنج سال بعد، جادو، عشق افسانه ای، حرکت بدن[50] است (چستا یثربی، 1388)

2)  تئاتر درمانی شورایی[51] که در ترجمه های دیگر به معنای تئاتر رنج یا ستمدیده نیز استفاده شده است. این تئاتر درمانی به دلیل تمرکز بالایش روی ارتباطات و به خصوص طرد شدن و طرد کردن و قابلیت کارایی بالایش بر روی کودکان آسیب دیده و عامه ی مردم استفاده شده است. و شامل هفت تکنیک اساسی است: تئاتر روزنامه، رنگین کمان آرزو، تئاتر قانون گذار، تئاتر مجادله ، تئاتر مجسمه، تئاتر نامرئی و نمایش نامه نویسی همزمان [52] ( نیاهوی[53]، 2012)

3) مدل ABFT[54]: این نوع درمان بر بهبود بافت ارتباطی بین نوجوانان و والدینشان تأکید دارد که از طریق تسهیل گفتگوها در مورد وقایع سختی که در گذشته اتفاق افتاده و یا تعارض‌های بین فردی که در حال وقوع بوده و اعتماد افراد را دچار نقصان کرده است، انجام می‌گیرد. فرضیه زیر بنایی ABET این است که تعاملات اعضاء خانواده می‌تواند در مواردی که جراحات دلبستگی وجود دارد، عملکرد ترمیمی داشته باشد (کسیل[55]، 2011).

4) راهنمای مداخله ی مبتنی بر دلبستگی و آموزش والدین: راهنمای مداخله مبتنی بر دلبستگی برای جلسه‌های مشترک مادر و کودک تدوین گردیده است. این راهنما بر پایه اصول حساس‌سازی مادر (بریش[56]، 2002) ، پاسخ‌دهی مناسب به کودک (فرایبرگ[57]، 1982)، رفتار همدلانه با مادر از سوی درمانگر (پاول و لیبرمن[58]، 1997) و تأکید بر نقاط قوت مادر (اریکسون[59] و همکاران، 1992) ساخته شده است ( نقل از کسیل، 2011).

5) طرح تئاتر درمانی برای افزایش مهارتهای اجتماعی.

در جمع بندی نهایی می توان گفت که ، اهداف این پژوهش هشیار کردن مادر به نقش خود در رابطه ی با فرزندش و سبک و رفتار مادرانه ی وی و از سویی هشیار کردن کودک به نقش دلبستگی در روابط کنونی و مهارت های اجتماعی اش است و نهایتاً به دنبال تصحیح و بازسازماندهی رابطه ی مادر- کودک  یعنی تغییر سبک های دلبستگی فرزند  و بهبود رفتار های مادرانه می باشد. بنابراین هدف این پژوهش بررسی اثربخشی تئاتر درمانی مبتنی بر دلبستگی درمانی بر تغییر سبک دلبستگی و بهبود رفتار مادرانه و افزایش مهارت های اجتماعی نوجوانان با دلبستگی ناایمن است.

3-1 ضرورت پژوهش

رابطه ی مراقب – کودک مهمترین اصلی است که در رشد شخصیت انسان مورد تاکید اکثر روانشناسان قرار گرفته است ( می و داناوی[60]، 2000؛ به نقل از پیوسته گر، 1385). اهمیت رابطه ی مادر- کودک و در نتیجه سبک دلبستگی و تاثیر گذاری مادام العمر آن در روابط بشری امری غیرقابل اغماض و چشم پوشی است. آگاه سازی مادر به سبک دلبستگی فرزند و نقش خودش در شکل گیری آن ( به سببِ پاسخ دهندگی و حساسیت یا رفتار مادرانه)، امری ضروری است.

بالبی در سال 1978 اظهار نمود : ” پیوند عاطفی بین والدین و کودک سازگاری روانی و اجتماعی کودک را در آینده پیش بینی می نماید”. بالبی در کتاب جدایی : اضطراب و خشم ( 1975) شواهدی حاکی از وجود رابطه بین دلبستگی ناایمن و آسیب شناسی روانی کودکی و بزرگسالی ارائه نموده است. سبک دلبستگی به عنوان عامل مسبب و نگهدارنده در اختلالات فردی نشان از آن دارد که باید روی درمان آن به عنوان هسته ی مرکزی مشکلات تمرکز داشت. پژهش های طولی فراوانی همبستگی بالا بین دلبستگی ناایمن و مشکلات ارتباطی در نوجوانان را تایید کرده اند ( تتی، ساکین، کوسارا و کورنز[61]، 1996). اختلالات دلبستگی [62]با شدت های متفاوت در جوامع مختلف در حال افزایش است. در نتیجه از ضروریات این پژوهش با توجه به اهمیت اختلالات دلبستگی و ثبات و اثر بالا و معنادارشان در اختلالات روانی دیگر، میتواند اهمیت درمان به موقع و جلوگیری و پیشگیری از پیشرفت آن باشد.

تحقیقات زیادی ثبات سبک دلبستگی را بیان کرده اند. ویژگی ها و خصایص دلبستگی در بزرگسالان و نوجوانان شبیه ویژگی های سبک دلبستگی دوران کودکی است ( خانجانی، 1386).  ثبات سبک دلبستگی با توجه به منابع مختلف دچار تناقض است. بالبی در مورد تغییر دلبستگی بحث کرد و تشخیص داد که در مواقع مورد نیاز، تغییر در الگوها و رفتارهای دلبستگی نه تنها احتمالا واکنشی نسبت به حوادث آسیب زای خاص است بلکه سازگارانه نیز می باشد. محققان روابط معناداری بین مراقبت و تغییر نوع دلبستگی یافته اند ( تبعه امامی و همکاران، 1390). آیا میتوان با درمان هایی در سبک دلبستگی کودک اصلاحاتی انجام داد و سبک دلبستگی را تغییر داد؟ این سوال هم به خاطر تناقضات مطرح شده در منابع مختلف، مورد بررسی قرار می گیرد. در نتیجه یکی از الزامات دیگر پژوهش می تواند عدم وجود پژوهش های علمی در چنین زمینه ی با اهمیتی باشد.

 از سویی دیگر، نوجوانی به سبب تاثیر الگوهای دلبستگی بر رفتار، به موازاتی که محرک های تنش زای این دوره به فعال شدن سیستم دلبستگی منجر می شود، دوره ای برجسته تلقی می شود. در طی دوره ی نوجوانی، نیاز به رابطه ی صمیمی، نوجوان را علاقه مند به شکل دهی روابط صمیمی در بیرون از دایره ی خانوادگی می کند. این روابط باعث خودیابی و هویت یابی بهتر نوجوان می شوند. روابط بین شخصی به طور معنا داری با سبک دلبستگی فرد رابطه دارند. با توجه به حساسیت شکل دهی روابط، یکی از ضروریات این پژوهش این است که روی قشر نوجوان کار شود.

 اختلالات مربوط به رابطه بهتر است که با رویکردهای رابطه مدار درمان شوند. رویکردهای رابطه مدار بر روی روابط به عنوان علت بیماری تمرکز دارد و به درمان روابط می پردازد. درمان های گروهی رابطه مدار مثل تئاتر درمانی و دلبستگی درمانی درمان هایی برجسته و نوین هستند. تئاتر درمانی با توجه به تمرکزش روی اصلاح ارتباطات و لمس تجربه ی سالم  رابطه ی مادر- کودک یکی از بهترین روش های ممکن به شمار می رود. نو و بدیع بودن تئاتر درمانی خود انگیزه ی دیگری بود تا بتوان ضرورت این پژوهش را توجیه کرد. تئاتر درمانی سالهای بسیار کمی است که در ایران رایج شده است و البته نه به معنای واقعی کلمه رایج! هنوز برخی از درمانگران به دلیل در ساختار نبودن این نوع درمان، میل و رغبتی به پذیرش آن ندارند در حالی که در جهان تئاتر درمانی، درمان بسیار موفقی است. امروزه هر بار اصطلاح تئاتر درمانی را میشنویم ، شاید بی آنکه بدانیم، تلفیقی از امکانات مشترک هنر و علم روانشناسی به نظرمان می رسد و یا تصور مبهمی از یک نوع نمایش کسل کننده و احتمالا مربوط به موضوعات روانی و یا یک شیوه ی درمانی تفننی و ناکارآمد در ذهنمان ایجاد شود. این شبهات، عموما ناشی از عدم آگاهی و اشراف مخاطبان نسبت به ماهیت و کارکرد مقوله ی تئاتر درمانی است. در عین حال از مزایای تئاتر درمانی ، سهولت اجرا در عین حال نیاز به مهارت داشتن تئاتر درمانگر است و اینکه در مکان های مختلف به خصوص در مدرسه و در شکل های مختلف فردی، گروهی و خانوادگی قابل اجرا است.

بنابراین بدیع بودن چنین زمینه ی مهم پژوهشی و فقدان یافته هایی در حوزه ی اثربخشی تئاتردرمانی بر روابط ناایمن دلبستگی و از سویی دیگر کاربردی بودن نتایج این پژوهش به خوبی ضرورت آن را توجیه می کند. چنان چه یافته های پژوهش اثربخشی تئاتردرمانی را در بهبود مشکلات دلبستگی و روابط اجتماعی کودکان و نوجوانان نشان دهد می توان با آموزش مشاوران در مراکز مشاوره ، در داخل و یا خارج از مدارس به مشاوران کمک کرد تا از این شیوه ی درمانی که در عین حال برای دانش آموزان مفرح و جذاب بوده و از طرفی خاصیت درمانی در روابط عاطفی آنها با والدینشان و افزایش مهارت های اجتماعی آنها دارد، استفاده ی بهینه نمود.

تعداد صفحه :150

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  merisa.jami@gmail.com

پایان نامه  بررسی اثر بخشی تحلیل رفتار متقابل بر تعارضات زناشویی، سبک های عشق ورزی، هوش هیجانی

 متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته روانشناسی

دانشگاه آزاد اسلامی

 واحد شهرکرد

دانشكده علوم انسانی

 پایان‌نامه برای دریافت درجه كارشناسی‌ارشد

در رشته روانشناسی عمومی

 بررسی اثر بخشی تحلیل رفتار متقابل بر تعارضات زناشویی، سبک های عشق ورزی، هوش هیجانی و هوش معنوی زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره اصفهان

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

فهرست

فصل اول. 2

مقدمه. 3

1-1-بیان مسئله. 6

1-2-اهمیت و ضرورت پژوهش.. 8

1-2-1-اهمیت پژوهش.. 8

1-2-2- هوش معنوی.. 13

1-2-3- هوش هیجانی. 16

1-2-4- تعارض زناشویی. 16

1-2-5- سبک های عشق ورزی زوجین. 17

1-3-اهداف پژوهش.. 18

1-3-1- هدف کلی. 18

1-3-2- اهداف جزئی. 18

1-4-فرضیه های پژوهش.. 19

1-4-1- فرضیه کلی. 19

1-4-2- فرضیه های فرعی. 19

1-5-تعاریف نظری.. 19

1-5-1- تعریف نظریه درمان گروهی. 19

1-5-2- تعریف نظری رویكرد تحلیل رفتار متقابل (TA) 20

1-5-3-تعریف نظری تعارض… 20

1-5-4-تعریف نظری سبک های عشق ورزی.. 20

1-5-5-تعریف نظری هوش هیجانی. 20

1-5-6-تعریف نظری هوش معنوی.. 20

1-6-تعریف عملیاتی. 21

1-6-1- تعریف عملیاتی آموزش تحلیل رفتار متقابل. 21

1-6-2- تعریف عملیاتی بهبود رفتار زوجین. 21

1-6-3- تعریف عملیاتی تعارض زناشویی زوجین. 21

1-6-4- تعریف عملیاتی سبک های عشق ورزی.. 21

1-6-5-تعریف عملیاتی هوش هیجانی. 22

1-6-6-تعریف عملیاتی هوش معنوی.. 22

فصل دوم 23

2-1-تحلیل رفتار متقابل. 24

2-2-الگوهای حالات نفسانی («والد»-«بالغ» -« کودک») 28

2-2-1-«والد». 28

2-2-2-«بالغ». 29

2-2-3-«کودک». 31

نمودار تحلیل کنشی حالات نفسانی.. 32

نمودار تشخیص حالات نفسانی: اریک برن برای تشخیص حالات نفسانی چهار روش ارائه داده است. که به شرح زیر میباشد. 33

2-3-آلودگی. 35

2-3-1- آلودگی به والد 35

تصویر3. آلودگی به والد. 36

2-3-2- آلودگی به کودک.. 36

تصویر 4. آلودگی به کودک.. 36

2-3-3- آلودگی دو طرفه. 36

تصویر 5. آلودگی دو طرفه. 37

2-4-طرد یا برون راندن. 37

2-4-1-طرد والد 37

تصویر6. طرد والد. 37

2-4-2-طرد بالغ. 38

تصویر 7. طرد «بالغ » 38

2-4-3- طرد کودک.. 38

تصویر 8. طرد کودک.. 38

2-5-روابط متقابل. 39

2-5-1-روابط متقابل مکمل. 40

تصویر شماره 9. 41

2-5-2-روابط متقابل متقاطع. 41

تصویر 10  ارتباط متقاطع «والد» به «کودک»، «بالغ» به «بالغ» 42

محاوره متقاطع نوع دو=   واکنش انتقال متقابل                             محاوره متقاطع نوع یک =واکنش انتقال    تصویر 11. محاوره های متقاطع نوع یک و دو  43

انگیزه از طرف شوهر یک انگیزه «بالغ » بود اما زن پاسخ را به «والد» کشاند. این نکته ما را به قانون دوم ارتباطات در «تحلیل رفتار متقابل » می رساند: وقتی انگیزه و پاسخ در طرح «والد- «بالغ »- کودک» خطوط متقاطع به وجود می آورند رفتار متقابل متمم نیست بلکه متقاطع است و ارتباط متوقف می شود (تامس و هریس به نقل از فصیح 1390). 43

2-3-1-روابط متقابل همراه با پیامهای پنهان. 43

2-4-نوازش.. 45

2-4-1-صمیمیت.. 47

2-4-2-انزوا 48

2-4-3-مراسم و مناسک… 48

2-4-4- وقت گذرانی ها 48

2-4-5-فعالیتها 49

2-4-6- کلک بازی ها 49

2-5- ریشه های پیش نویس.. 51

2-5-1-پیش نویس بازنده 52

2-5-2-پیش نویس غیر برنده 52

جدول وضعیت های زندگی.. 53

2-5-3-آلبوم بازیهای مورد علاقه خانواده 60

2-5-4- مثلث نمایشی کارپمن. 60

تصویر 12 مثلث نمایش کارپمن.. 61

2-6- تحلیل رفتار متقابل و درمان. 61

2-6-1-نادیده انگاشتن، برداشت غلط، همزیستی. 62

2-6-1-1- برداشت غلط. 62

2-6-1-2-نادیده انگاشتن. 63

2-6-1-3- همزیستی. 63

2-6-2-تخریب، تمبر و بازیهای روانی. 63

2-6-3 استقلال و خود پیروی.. 64

2-7-فرض های فلسفی نظریه «تحلیل رفتار متقابل» TA)) 65

2-8-ارتباط باز. 67

2-9-کاربرد، اهداف تغییرات در «تحلیل رفتار متقابل» T.A)) 68

2-10-دستورالعمل درمان. 69

2-10-1- درمانگران پیرو مکتب «تحلیل رفتار متقابل». 70

2-10-2-مکتب تصمیم مجدد 70

2-10-3-مکتب نیرو گذاری روانی. 70

2-10-4-فراسوی «سه مکتب». 71

2-10-5-تعریف گروه 73

2-10-6-روان درمانی گروهی. 73

2-10-7-گروه درمانی با رویکرد «تحلیل رفتار متقابل». 74

2-10-8-وظایف درمانگر در رویکرد «تحلیل رفتار متقابل». 75

2-10-9- هدف درمان با رویکرد «تحلیل رفتار متقابل». 75

2-11-تعارض… 76

2-11-1-مقدمه ای بر تعارضات زناشویی. 76

2-11-2-منابع تعارض… 79

2-11-3-سبك های تعارض زناشویی. 80

2-11-4-ابعاد تعارضات زناشویی. 81

2-11-5-اثرات مخرب تعارض… 82

2-11-6-اهمیت ارتباط صحیح در حل تعارضات زناشویی. 83

2-12-سبک های عشق ورزی.. 85

2-12-1-مقدمه ای بر عشق و سبک های عشق ورزی.. 85

جدول 1. انواع سبك های عشق ورزی از دیدگاه «لی» 91

2-13-هوش هیجانی. 94

2-13-2-راهبردهای افزایش هوش هیجانی. 101

2-14-هوش معنوی.. 106

2-15-تحقیقات انجام شده در داخل و خارج کشور. 116

2-15-1-تحقیقات انجام شده در داخل کشور در مورد تحلیل رفتار متقابل. 116

2-15-2-تحقیقات انجام شده در خارج در مورد تحلیل رفتار متقابل. 122

2-15-3-پیشینه تعارض در داخل و خارج کشور بر اساس ارتباط متقابل. 125

2-15-4-بررسی پیشینه تاریخی اثر بخشی آموزش تحلیل رفتار متقابل بر سبک های عشق ورزی.. 127

2-15-4-2-بررسی خورده مقیاس ها  سبک های عشق ورزی در مطالعات داخلی وخارجی. 128

2-15-5-بررسی هوش هیجانی در مطالعات داخلی و خارجی. 130

2-15-6-بررسی هوش معنوی در مطالعات داخلی و خارجی. 132

فصل سوم 134

3-1- مقدمه. 135

3-2- روش‫شناسی تحقیق. 136

3-3 روش پژوهش.. 136

3-4 جامعه مورد مطالعه. 137

3-5 حجم نمونه و شیوه نمونه گیری.. 137

3-6 ابزارهای اندازه گیری.. 138

3-6-1-پرسشنامه تعارضات زناشویی. 138

3-6-1-1-روش نمره دهی و تفسیر. 138

3-6-1-2-اعتبار (پایایی) و روایی. 139

3-6-2-مقیاس نگرشهای مربوط به عشق(LAS) 139

3-6-3-پرسشنامه هوش هیجانی بار- آن (EQ-i) 141

3-6-3-1-مقیاس های آزمون هوش هیجانی عبارتند از. 142

3-6-3-2- پایایی. 144

3-6-3-3-روایی. 145

3-6-3-4- روش اجراء نمره گذاری (EQ-i) 146

3-6-3-5-تفسیر نتایج. 147

3-6-4-پرسشنامه هوش معنوی کینگ (SISRI) 148

3-6-4-1 نمره گذاری پرسشنامه هوش معنوی کینگ (SISRI) 148

3-7- قابلیت اعتماد و اعتبار ابزار پژوهش.. 149

3-7-روش اجرای تحقیق. 150

3-8-روش تجزیه و تحلیل داده ها 151

فصل چهارم. 152

4-1- مقدمه. 153

4-2- قسمت اول: تحلیل اطلاعات جمعیت شناختی یافته ها 154

4-3 یافته های توصیفی پژوهش.. 156

4-4 پیش فرضهای آماری.. 164

4-4-1-پیش فرض نرمال بودن. 164

4-4-2-پیش فرض تساوی واریانسها 165

4-5 یافته های استنباطی فرضیه های اصلی پژوهش.. 166

4-5-1 فرضیه اصلی اول. 166

4-5-2 فرضیه اصلی دوم 167

4-5-3 فرضیه اصلی سوم 168

4-5-4 فرضیه اصلی چهارم 169

4-6 یافته های استنباطی فرضیه های فرعی پژوهش.. 169

4-6-1 فرضیه فرعی اول. 169

4-6-2 فرضیه فرعی دوم 171

4-6-3 فرضیه فرعی سوم 173

4-6-4- فرضیه فرعی چهارم 174

فصل پنجم. 177

5-1- مقدمه. 178

5-2- خلاصه پژوهش.. 179

5-3- بحث و نتیجه گیری یافته ها 179

5-3-1- فرضیه اصلی اول. 179

5-3-2-فرضیه اصلی دوم 182

5-3-3-فرضیه اصلی سوم 184

5-3-4-فرضیه اصلی چهارم 187

5-3-5-فرضیه فرعی اول. 191

5-3-6-فرضیه فرعی دوم 194

5-3-7-فرضیه فرعی سوم 195

5-3-8-فرضیه فرعی چهارم 196

5-4- محدودیت های پژوهش.. 198

5-5- پیشنهادهای پژوهش.. 199

5-5-1- پیشنهادات پژوهشی. 199

5-5-2- پیشنهادات کاربردی پژوهش.. 200

چکیده

در سال های اخیر زوجین با مشکلات جدیدی مواجه گرده ایده اند که ضرورت توجه بیشتر به روابط زوجین را در پژوهش های مرتبط برجسته می سازد. بنابراین هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش گروهی به روش تحلیل رفتار متقابل بر تعارضات زناشویی، سبک های عشق ورزی، هوش هیجانی و معنوی زوجین شهر اصفهان بود. روش پژوهش حاضر به دلیل عدم نمونه گیری احتمالی، نیمه تجربی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش را زوجین ارجاع داده شده به شوراهای حل اختلاف شهر اصفهان تشکیل می دادند. نمونه آماری این پژوهش شامل 32 زوج بود که به روش نمونه گیری غیراحتمالی در دسترس انتخاب شده و به صورت گمارش تصادفی در گروه های آزمایش و گواه گمارده شدند. سپس گروه آزمایش مداخلات آموزشی مربوط به تحلیل رفتار متقابل را در طی 10 جلسه آموزشی دریافت نمودند، در حالی که گروه گواه از دریافت این مداخله در طول فرایند پژوهش بی بهره بود. ابزار مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه تعارضات زناشویی، سبک های عشق ورزی، هوش هیجانی و هوش معنوی بود. داده های جمع آوری شده بوسیله تحلیل کواریانس چند و تک متغیره توسط بسته نرم افزاری SPSS20 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج تحلیل چند متغیره نشان داد آموزش تحلیل روابط متقابل توانسته منجر به کاهش معنادار تعارضات زناشویی، افزایش سبک های عشق ورزی، هوش هیجانی و هوش معنوی زوجین گروه آزمایش در مرحله پس آزمون شود(001/0=P). طبق یافته های این مطالعه می توان گفت مشاوره گروهی به شیوه تحلیل ارتباط متقابل، روش مناسبی برای کاهش تعارضات زناشویی، افزایش سبک های عشق ورزی، هوش هیجانی و هوش معنوی زوجین بوده است و می توان از این روش در تغییر مولفه های روان شناختی زوجین بهره برد.

کلید واژگان: تحلیل ارتباط متقابل، تعارضات زناشویی، سبک های عشق ورزی، هوش هیجانی و معنوی، زوجین

مقدمه

من کیستم؟ این دشوارترین، پیچیده ترین و مهمترین پرسشی است که همواره ذهن و روح بشر را در طول تاریخ به خود مشغول داشته و رویای یافتن پاسخ قانع کننده به این پرسش، از شیرین ترین آرزوهای بشر بوده است از میان باورها و ارزشیابی ها ی ما، هیچکدام مانند قضاوت و طرز فکر مادر مورد خودمان مهم و اساسی نیست و شاید بتوان گفت زیر بنای همه ارزیابی های ما از هستی، نوع نگاه ما به خودمان است. ما عصاره و نماینده ای از کل آفرینش هستیم؛ از حیث کرامت جایگاه و مرتبه وجودی، آزاد اندیشی و در برداشتن تمامی استعدادهایی که برای کامل شدن و وصال لازم است. از این رو شناخت خود یعنی شناخت نماینده ای زیبا از کل هستی. به خصوص زمانی که احساس میشود، مکاتب (ایسم های) حاکم بر دنیا، پاسخ قانع کننده ای که در خور روح انسان باشد، به این پرسش او نداده اند. بنابراین لازم است هر زبانی و هر قلمی با هر روشی که می تواند، در رساندن بشر به پاسخ حقیقی این پرسش یاری رساند. یکی از کسانیکه در این خدمت موثر بود استاد بزرگ دکتر اریک برن بود(خودشناسی، بی باک،1393). رویكرد تحلیل رفتار متقابل، به اشخاصی كه به جای تطبیق با دیگران می خواهند تغییر كنند، به اشخاصی كه به جای سازش می خواهند دگرگونی در درون خود به وجود آورند جوابهای تازه ای داده است(شفیع آبادی 1390).

تحلیل رفتار متقابل نظریه ای است در مورد شخصیت، و روش منظمی است برای روان درمانی به منظور رشد و تغییرات شخصی. این تعریفی است که به وسیله ی انجمن بین المللی تحلیل رفتار متقابل ارائه شده است. در میان دیدگاه های مختلف روان شناسی، تحلیل رفتار متقابل از نظر عمق تئوری و کاربرد وسیع و متنوع آن بسیار برجسته است. تحلیل رفتار متقابل به عنوان نظریه شخصیت، تصویری از ساختار روانشناختی انسانها را به ما ارائه می دهد. به این منظور از یک الگوی سه بخشی به عنوان الگوی حالات نفسانی خود استفاده می کند. همین الگوی شخصیتی به ما کمک می کند تا دریابیم انسانها چگونه عمل و رفتار می کنند و این که چگونه شخصیت خود را در قالب رفتارهایشان آشکار می سازند(استورات، به نقل از دادگستر 1389).

شیوه تحلیل رفتار متقابل، روشی عقلانی است که فرد را در تجزیه و تحلیل و درک رفتار خویش و همین طور در کسب آگاهی و قبول مسئولیت، با توجه به آنچه که در زمان حال اتفاق می افتد یاری می دهد (شفیع آبادی و ناصری 1375).چنین تحلیلی در چهار زمینه اتفاق می افتد، تحلیل سازه ای یا تحلیل شخصیت فرد، تحلیل رفتار متقابل یا تحلیل رفتار رابطه ای فرد با دیگری و روابط بین افراد، تحلیل بازی ها یا تحلیل رفتار متقابل پنهانی که برای فرد دارای بازدهی یا نتیجه است، و تحلیل نمایشنامه و پیش نویس یا تحلیل داستان خاص زندگی فرد که او بازیگر اصلی آن است (احمدی 1374). در واقع وظیفه اصلی مشاور معتقد به «تحلیل رفتار متقابل» آن است که مهارتهایی را برای علاقه مندان ایجاد کند که آنها را به سوی شرایطی هدایت نماید که در آن بتوانند روابط خود را تحلیل و نتایج آن را مشاهده نمایند. گفته شد «تحلیل رفتار متقابل» نظریه ای است که به طور اخص بر روابط بین افراد تاکید می کند (سلامت و همکاران 1386).

این نظریه به خصوص برای مشاوره بسیار مناسب است. به طور کلی «تحلیل رفتار متقابل» در هر زمینه ای که نیاز به درک افراد، روابط و ارتباطات باشد می تواند به کار رود (استورات به نقل از دادگستر 1389). دکتر اریک برن بانی نظریه «تحلیل رفتار متقابل» معتقد است هرگونه واحد آمیزش اجتماعی یک رفتار متقابل نام دارد. هر وقت یک انسان با یک نفر یا بیشتر در تماس باشد. دیر یا زود یکی از آنها حرفی می زند یا علامتی را نشان می دهد که حضور دیگری را ثابت می کند. ما این را یک انگیزة رفتار متقابل می نامیم. سپس آن شخص متقابلاً حرفی می زند یا علامتی را نشان می دهد که به طریقی پاسخی به آن انگیزه است. و آن پاسخ رفتار متقابل نامیده می شود. تحلیل رفتار متقابل روش بررسی این رفتار و اعمال است که در آن من با تو کاری می کنم و تو هم در مقابل من با من کاری می کنی و در این میان معلوم می شود که کدام جنبه از شخصیت چند جنبه ای انسان دخالت داشته است. تحلیل رفتار متقابل همچنین روش طبقه بندی اطلاعات ناشی از تجزیه و تحلیل این اعمال انسانی است و نتیجه مطلوب وقتی حاصل می شود که این رفتار را به صورت کلماتی در آوریم که برای همه دارای معنی و مفهوم مشخصی باشد (تامس هریس[1] به نقل از فصیح 1390).این روش بهتر از هر جا در گروه ها ثمر بخش است. از طریق روش تحلیل رفتار متقابل گروهی به اعضا كمك می شود تا در سطح مقبول و مناسبی با دیگران ارتباط برقرار سازند و آگاهی و ارتباط خود را با دیگران فزونی بخشند. به نظر اریک برن[2](1961) مراحل تغییر رفتار عبارتند از: زدودن عوامل نامناسب از رفتار، تخلیه ی روانی، توصیف و روشن سازی شیوه های ارتباط و جهت یابی جدید( شفیع آبادی، 1385 ). در این رابطه هریس می گوید: “از اینكه اغلب مشاهده می كنم چگونه از همان جلسه اول مردم شروع به تغییر می كنند، خوب می شوند و رشد می كنند و اولین حركت را برای خلاصی از استبداد گذشته آغاز می كنند، لذت ژرفی به من دست می دهد. اگر اشخاص بتوانند تغییر كنند، دنیا می تواند تغییر كند. این امیدی است كه ما در دل می پرورانیم”( هریس[3] ترجمه فصیح 1390 ).

1-1-بیان مسئله

ازدواج به عنوان مهمترین و عالی ترین رسم اجتماعی، برای دست یابی به نیازهای عاطفی و امنیت افراد، همواره مورد تائید بوده است ازدواج رابطه انسانی پیچیده، ظریف و پویا می باشد که از ویژگی خاص برخودار است. همچنین توجه به کا نون خانواده، محیط سالم و سازنده، روابط گرم و تعاملات میان فردی عواملی هستند که می توانند موجب رشد و پیشرفت افراد گردد(برنشتاین[4] 1380؛احمد نیری 2014).

انسان باید نیازهای زیستی خود را در اوضاع و احوال اجتماعی به ویژه خانواده ارضاء نماید. اوضاع و احوال زندگی دائم در حال تغییر و دگرگونی است، چرا كه هیچ انسانی در خلاء زندگی نمی كند و بخش قابل ملاحظه‌ای از رفتار انسان مراوده با سایر مردم بخصوص اعضا خانواده‌اش است. انسان در بسیاری از شئون زندگی اجتماعی و خانوادگی خود با سایر افراد جامعه و اعضای خانواده در رابطه با فعل و انفعالات مداوم قرار دارد. او باید برای ادامه حیات و تأمین حوائج خود به زندگی گروهی تن دهد و با دیگران برای رسیدن به هدفهای مشترك، تشریك مساعی كند. در چنین شرایطی و در ارتباط با سایر افراد جامعه و خانواده است كه هر كس ناگزیر باید به نوعی سازگاری رضایت بخش دست یابد و به همین دلیل است كه مشكلات و موانع سازگاری انسان از حیات اجتماعی و خانوادگی او سرچشمه می گیرد (مورینو[5] 1975؛ به نقل از مهرآبادی 1385) .

خانواده به عنوان بنیادی ترین نهاد اجتماعی، نیاز به ایجاد روابط زناشویی پر دوام دارد. تحقق این رابطه، مستلزم دستیابی به اهداف زندگی مشترك است. خانواده به عنوان یك نهاد اجتماعی، همچون دیگر نهادهای اجتماعی در حال پیچیده تر شدن است، به طوری كه عضویت و تداوم زندگی در آن توسط یك زوج، مستلزم مهارتهای بسیار بیشتر از دوران گذشته است( نور الهی 1382). هدف اصلی و اساسی این پژوهش آموزش مهارتهای اختصاصی رفتاری بین فردی برای تغییر رفتار است بر مبنای آموزش تحلیل رفتار متقابل شرکت کنندگان در این برنامه ها، مهارتهای منطقی دریافت می کنند که به آنها کمک می کند ارتباطات رضایت بخشی را به همراه پذیرش همدلانه با نزدیکان برقرار کنند. این برنامه به آنها کمک می کند احساسات خود و دیگران را شناخته و بپذیرند این برنامه به افراد کمک می کند انگیزه هایشان را به صورت روشن تر درک و فرمول بندی کنند به طوری که به رشد کامل شخصیت شان منجر شود. شرکت کنند گان به گو نه ای که قادر شوند مشکلات ارتباطی خود را حل کرده و از آن به عنوان یک روش برای حل تعارض استفاده کنند(محمد نظری ،1393).تحلیل رفتار متقابل با آموزش مهارتهای ارتباطی موجب کاهش هیجان مداری و افزایش مساله مداری در شیوه های مقابله ای زوجین در رویارویی با استرس شده است و همین در تقویت هوش هیجانی افراد بسیار موثر می باشد (احمد علی پور، 1389). این برنامه به آنها کمک میکند فرد با شناخت هر چه بیشتر خود با کشف منابع پنهان عشق و لذت که به گو نه ای نهفته در زندگی آشفته و پر استرس روزمره می باشد، به خود و دیگران کمک نماید در آخر بر طبق گفته دکتر فرانکل به نقل از نیچه «کسی که چرایی زندگی را یافته، با هر چگونگی نیز خواهد ساخت» (ویکتور فرانکل[6] ،ترجمه، نهضت صالحیان، مهین میلانی، 1393). این هدف اصلی آموزش تحلیل رفتار متقابل است.

1-2-اهمیت و ضرورت پژوهش

1-2-1-اهمیت پژوهش

امروزه رویکرد ها ی گوناگونی برای درمان و مهار مشکلات خانواده بوجود آمده است که بیشتر آنها خانواده را به عنوان یک سیستم و ساختار پیچیده مورد بررسی و ارزیابی قرار می دهند. در این میان دید گاه تحلیل رفتار متقابل از چند جهت قابل تامل و توجه بیشتر می باشد. نخست آنکه این دیدگاه به عنوان رویکرد روانکاوانه نوین توانسته است در بین دیدگاه های سیستمی جایگاه شایستهای داشته باشد و هم در دیدگاهای تحلیلی. از این رو می توان با اطمینان خاطر بیشتری از آن در پیشگیری و درمان مشکلات و اختلال های رفتاری و ارتباطی درون نظام خانواده استفاده کرد (جیمز هوریتز[7] ؛ترجمه، زیارتی، تبریزی، کریمی، 1390).

نیاز و تمایل[8]به ارتباط و تعامل با همنوعان، نیازی قدرتمند[9]و جهان شمول[10]در میان انسانها است (هارجی و دیکسون، 2004). انسانها نیاز دارند که رابطه با همنوعان خود و مخصوصاً افراد نزدیک را شروع کرده و آن را رشد دهند. تعامل و عمق بخشی به رابطه برای انسانها لذت بخش است (گابل و شین2000). در صورتی که انسانها قادر نباشند ارتباطی با معنا با دیگران برقرار کنند، احساس تنهایی[11]، ناخوشحالی[12] و افسردگی در آنها ایجاد خواهد شد (ویلیامز وزادیر[13]، 2000) ارتباط با دیگران اساس شکل گیری هویت است. «خود»[14]پدیده ای مستقل که به خودی خود شکل بگیرد نیست. خود از طریق تعامل با دیگران به وجود می آید (هارجی و دیکسون، 2004). در حقیقت می توان گفت که انسان شدن انسانها حاصل تعامل با دیگران است. از سویی یکی دیگر از ویژگی های ارتباط عامل گسترش روابط صمیمی بوده و درسطح کاربردی، به زوجها اجازه می دهد که مشکلاتشان را مورد بحث قرار داده و حل کنند. ارتباط همچنین عاملی برای تبادل اطلاعاتی بین زوجها است. همسرانی که نمی توانند احساساتشان را برای یکدیگر بیان کنند، در بحث بر سر مسائل جنسی مشکل خواهند داشت گاهی برای حل مشکلاتشان به سرزنش یکدیگر می پردازند که این عمل باعث می شود دامنه مشکلات آنها گسترش پیدا کند. زوجهایی که نمی توانند عدم توافق را به توافق تبدیل کنند، اغلب گرفتار چرخه ای از گرفتاریهای پایان ناپذیر می شوند که برای سالها تکرار می گردد. درمانگران به اتفاق عقیده دارند که مشکلات ارتباطی شایعترین مشکل ارتباطی و مخرب ترین مشکل ازدواج های شکست خورده است (جکو بسن، وادرون و مور[15] 1980)

ارتباط سالم می تواند مشکلات انسانها را التیام بخشد .به منظور بهبود وضعیت ارتباطی زوجها باید به آنها کمک شود تا در یابند که ارتباط متشکل از مجموعه مهارتهایی است که قابل یاد گیری هستند . این مهارتها می توانند به صورت گروهی و یا در کارگاههای آموزشی آموخته شوند (کرواو ریدلی[16]، 1990). در این آموزشها، آموزش مهارت ارتباط[17]، آموزش تبادل رفتاری[18]، آموزش حل مساله[19]، و آموزش حل تعارض[20] می باشد (ترانبام و هرزینگ[21]،1998). در سال 1965 گریکوری بیتسون عنوان کرد که خانواده های مختل، دارای ارتباط مختل هستند. بعدها ویرجینیا سیتیر (1983)، خانوده درمانی بر اساس رویکرد ارتباطی را توسعه داد. یکی از کمک های سیتر، تمرکز بر تغییر الگو های ارتباطی خانواده به عوض درمان شخصیت بود. بعد از آن اریک برن (1961)،پایه گذار مکتب تحلیل رفتار متقابل، درمان را بر مراوده ها و تبادلات رفتاری و عاطفی بین انسانها متمرکز نمود و به طور گسترده به شرح بازیهایی که برای جلب توجه و کسب صمیمیت انجام میشوند پرداخت. او الگو های ارتباطی حالات من را ترسیم کرد

اریک برن ارتباط بد را به عنوان «مراوده های متقاطع» و ارتباط خوب را «حرکت به سمت مراودات مکمل تلقی کرد». آموزش مهارتهای ارتباطی از جمله گوش دادن فعال، بیان نیازها و احساسات و درک طرف مقابل باعث می شود که زوجین تعارضات کمتر و کنترل خشم بیشتری بر روی رفتار خود داشته باشند و در نتیجه در برقراری ارتباط با یکدیگر به طور شایسته ای عمل کنند. و از مشاجرات «والد»-«والد» که علت اصلی بسیاری از این مشاجرات و تعارضات است بکاهند. و تلاش کنند روابط خود را هر چه بیشتر به سوی رابطه مکمل پیش ببرند(مبانی زوج درمانی؛ علی محمد نظری، 1392).

با توجه به این كه در ایران در مورد تحلیل رفتار متقابل اریک برن تحقیق زیادی صورت نگرفته بویژه در مشكلات رفتاری و خانوادگی، پژوهشگر حاضر سعی برآن دارد كه مشخص كند كه آیا درمانگر با تكیه بر رویكرد «تحلیل رفتار متقابل» (TA) بر افزایش هوش معنوی و هوش هیجانی، و بهبود تعارضات زناشویی و تغییر در سبکهای عشق ورزی تاثیر دارد؟.

در زندگی مشترك، غالباً به هنگام مواجه با مشكلات احساس ناكامی، تحقیر و، احساسات و هیجانات به جای عقل و منطق بر همسران غلبه می كند، لذا شناخت و هدایت راه های صحیح مواجهه با تعارضات زناشویی و موقعیت های هیجانی برای حفظ روابط متقابل بسیار مهم است. نتایج تحقیقات حاكی از آن است كه “كفایتهای عاطفی، توان تحمل استرس و حل مشكلات روزانه را افزایش میدهد و این مهارت های شخصی میتواند فرد را در مقابله با فشارهای ناگهانی محیطی، موفق سازد ( حیاتی؛ 1386). روابط صمیمانه زوجین نیاز به مهارت های ارتباطی دارد از قبیل توجه افراد به مسائل از دید همسرشان و توانایی درك همدلانه آنچه كه همسرشان تجربه نموده است و همچنین حساس و آگاه بودن از نیازهای او ( گاتمن[22] و همكاران 1989، ترجمه مصباح و همكاران 1385). بدیهی است كه عوامل متعددی میتوانند در افزایش تعارضات زناشویی، بهبود سبکهای عشق ورزی و افزایش هوش معنوی و هوش هیجانی زوجین دخالت داشته و آن را تحت تاثیر قرار دهد. وقتی یك زوج در چرخه فزاینده انتقاد، قرارگرفتن در موضع دفاعی، خاموشی گزیدن، افكار منفی و پذیرش مكرر درماندگی هیجانی اسیر شوند، این چرخه به خودی خود منعكس كننده این واقعیت است كه در توانایی خود آگاهی، خویشتنداری، همدلی، تسكین دادن به خود و به یكدیگر، اختلالی وجود دارد ( گلمن[23] 1995).

بدین ترتیب اهمیت پرورش مهارتها و شیوه های مطلوب و صحیح مواجهه با رفتارهای غیرسالم اجتماعی و خانوادگی و تعارضات زناشویی و تقویت هوش معنوی و هوش هیجانی و بهبود سبکهای عشق ورزی بیشتر آشكار میگردد. همسرانی كه از خود آگاهی بالاتری برخوردارند بهتر میتوانند نقاط قوت و ضعف خود را شناخته و به نیازهای واقعی خود و توقع از همسرانشان واقف باشند. افرادی كه توانایی كنترل احساسات و هیجانات خود را دارند (خویشتنداری) و بر نحوه رفتار متقابل خود نسبت به دیگران خصوصاً همسرشان تسلط دارند، مانع بروز بسیاری از برخوردها و سوءتفاهمات در روابط زناشویی و روابط اجتماعی و خانوادگی خود میشوند. همچنین آنهایی كه توان همدلی كردن با دیگران را دارند، توان درك رفتار متقابل دیگری را دارند و برای همسران خود حق داشتن رفتار مستقل و دیدگاه مستقل را قائل میشوند. همسرانی كه برای رسیدن به هدف معین در زندگی، خود انگیزه دارند نسبت به آینده و موقعیت های خود در مواجهه با دشواریها، خوشبین بوده و دارای انرژی روانی كافی هستند و آنها كه توانایی مدیریت روابط خود و دیگران را دارند و به مهارتها اجتماعی مجهزند به راحتی میتوانند رفتارهای دیگران را با انگیختن ایشان برای عملكردی خاص، هدایت كنند.

تعداد صفحه :266

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  merisa.jami@gmail.com

پایان نامه اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی در افزایش میل جنسی، افزایش احقاق جنسی

 متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته روانشناسی

دانشگاه خوارزمی‌

دانشکده روانشناسی و علوم‌تربیتی

جهت اخذ پایان‌نامه کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی

عنوان:

اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی در افزایش میل جنسی، افزایش احقاق جنسی و کاهش تعارضات زناشویی زنان مبتلا به کم‌کاری میل جنسی

شهریور1394

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

چکیده

مقدمه: رابطه‌ی جنسی مطلوب بخش مهمی از زندگی زناشویی است و مطالعات از همبستگی بالای نارضایتی جنسی و تعارضات زناشویی حکایت دارند؛ بنابراین اهمیت پرداختن به درمان اختلالات جنسی و به تبع آن بهبود رابطة زناشویی ریشه در بهداشت روانی، جسمانی و سلامت خانواده دارد. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی بر میل جنسی، احقاق جنسی و تعارضات زناشویی در زنان مبتلابه اختلال کم‌کاری میل جنسی بود. پژوهش در چارچوب طرح‌های تجربی تک آزمودنی با بهره گرفتن از یک خط پایه انجام شد. سه زن با روش نمونه‌گیری در دسترس، از بین زنان مراجعه‌کننده به یکی از مراکز روانشناسی و مشاوره کرج، انتخاب شدند و یک پروتکل درمانی هشت جلسه‌ای اجرا شد. شرکت‌کنندگان پرسشنامه‌های شاخص تمایل جنسی هالبرت، شاخص احقاق جنسی هالبرت، تعارضات زناشویی براتی و ثنایی و ذهن‌آگاهی بائر و همکاران و برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از تغییرات روند و شیب و ملاک‌های درصد بهبودی و درصد کاهش نمرات برای هر بیمار استفاده شد.

یافته‌ها: شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی بر افزایش متغیرهای میل جنسی، احقاق جنسی و ذهن‌آگاهی و کاهش متغیر تعارضات زناشویی و به‌طور معناداری اثربخش بود و با درصد بهبودی بالینی بالایی همراه بود؛ به‌علاوه این نتایج در یک نوبت پیگیری 1 ماهه دوام مناسبی داشت.

نتیجه‌گیری: با توجه به یافته‌ها، می‌توان نتیجه گرفت که شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی در کاهش علائم اختلال کم‌کاری میل جنسی، افزایش احقاق جنسی و کاهش تعارضات زناشویی زنان مبتلا‌به اختلال کم‌کاری میل جنسی دارد معناداری بالینی دارد.

واژگان کلیدی: شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی، کم‌کاری میل جنسی، احقاق جنسی

فهرست مطالب

فصل اول..

1-1-مقدمه……………………………………………………………………………. 1

1-2-بیان مسئله  ………………………………………………………………………. … 2

1-3-اهمیت تحقیق…………….. 8

1-4– هداف……………………………………………………………………………. 10

1-5-فرضیات…………………………………………………………………………… 10

1-6- متغیرهای تحقیق. 10

1-6-1- میل جنسی.. 10

1-6-2- احقاق جنسی.. 10

1-6-3- تعارضات زوجی.. 11

فصل دوم

2-1 – مقدمه….. …. 14

2—2- رفتارها و تمایلات جنسی انسان. 14

2-2-1- رفتارها و تمایلات جنسی در کودکی.. 15

2-3- جنسیت و هویت جنسی.. 15

2-4- نقش جنسی.. 16

2-5- گرایش جنسی.. 17

2-6- هورمون‌ها، هورمون‌های عصبی و رفتار جنسی.. 17

2-7- تفاوت میل جنسی و محرک‌های شهوانی در زن و مرد. 17

2-8- خودارضایی.. 18

2-9- عشق و صمیمیت.. 19

2-10- مسائل جنسی و قانون. 20

2-11- تعریف میل جنسی.. 21

2-11-1-تعریف تجربی از میل جنسی.. 21

2-11-2- تعریف روان تحلیلی از میل جنسی.. 23

2-11-3- بازنمایی‌های درونی روابط والدین و ‌ایگوی بدن. 28

2-11-4- فاعلیت جنسی و عینیت‌بخشی به خود. 31

2-11-5- تصویر بدنی و تصویر تناسلی self در ادبیات تجربی.. 31

2-11-6- میل جنسی و هیجانات خاص… 33

2-11-7- جوانب شناختی میل جنسی.. 34

2-12- واسطه‌های غدد درون‌ریز عصبی و میل جنسی زن. 36

2-12-1- تستوسترون. 37

2-12-2- پرولاکتین. 38

2-12-3 – استروژن. 39

2-12-4- پروژسترون. 39

2-12-6- اʾکسیتوسین. 40

2-12-7- هورمون‌های تیروئید. 40

2-13- چرخة جنسی انسان. 40

2-13-1- دستگاه عصبی مرکزی و رفتار جنسی.. 40

2-13-2- پاسخ‌های فیزیولوژیک… 41

2-13-3- خلاصه‌ای از تاریخچۀ چرخۀ پاسخ جنسی زنان. 45

2-14- بررسی اختلالات جنسی زنان. 52

تاریخچه تقسیم‌بندی و مبحث شناسی اختلالات جنسی زنان. 52

2-15- اختلال میل جنسی.. 56

2-15-2- کژکاری‌های جنسی در DSM5. 56

2-15-4- شیوع 61

2-15-5- شکل‌گیری و روند. 63

2-15-6- عوامل خطر و پیش‌آگهی.. 63

2-15-7- تشخیص افتراقی.. 64

2-15-8- همزمانی اختلالات.. 65

2-16- ادراک نشانه‌های جنسی و HSDD.. 71

2-17- خیال‌پردازی‌های جنسی زنان. 72

2-17-1 محتوی خیال‌پردازی‌های جنسی.. 73

2-17-2- خیال‌پردازی‌های جنسی و HSDD.. 74

2-18- عوامل مؤثر در بروز اختلالات جنسی.. 75

2-18-1- عوامل بیولوژیکی.. 76

2-18-2- عوامل روان‌شناختی.. 77

2-18-2-1- تفرد و جدایی بین مادر و دختر. 83

2-18-2-2- همانندسازی با والدین و تمایلات جنسی زنان. 85

2-18-2-3- حواس‌پرتی شناختی.. 88

2-18-3- عوامل دارویی مؤثر در کژکاری جنسی.. 89

داروهای ضد اضطراب: 91

2-19- احقاق جنسی.. 92

2-20- تعارضات زناشویی.. 98

2-20-1- انواع تعارض و برخورد با تعارض… 101

2-20-2- عوامل مؤثر در بروز تعارض زناشویی.. 101

2-20-1- اثرات تعارض زناشویی.. 102

2-21- ذهن‌آگاهی.. 103

2-21-1- ذهن‌آگاهی چیست؟. 103

2-21-2- تأثیرات ذهن‌آگاهی.. 105

2-21-3- حالات ذهن‌آگاهی.. 107

2-21-3- شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی (MBCT) 107

2-21-4- ذهن‌آگاهی همه‌روزه 108

2-21-5- استرس و شرایط انسانی.. 109

2-22- مروری بر پژوهش‌ها 110

2-22-1- تحقیقات خارجی.. 110

2-22-2- تحقیقات داخلی.. 116

فصل سوم.

3-1- طرح پژوهش… 122

3-2- جامعه آماری.. 122

3-3- حجم نمونه، روش نمونهگیری.. 123

3-4- گزارش بالینی بیماران. 124

3-5- ابزارهای پژوهش… 125

3-6- فرایند درمان. 127

3-7- روش تجزیه‌وتحلیل داده‌ها 130

فصل چهارم.

4-1- توصیف آماری متغیرهای پژوهشی.. 133

4-2- یافته‌های مربوط به سؤالات پژوهش… 143

فصل پنجم

5-1- سؤالات پژوهش… 149

5-2- نتیجه‌گیری…………………………………… 153

محدودیت‌های پژوهش… 155

پیشنهادهای پژوهش… 155

منابع فارسی.. 158

منابع انگلیسی.. 160

پیوست 1 پرسشنامه احقاق جنسی‌هالبرت.. 178

پیوست 2: پرسشنامه تعارضات زناشویی براتی و ثنایی.. 179

پیوست 3: پرسشنامه ذهن‌آگاهی بائر و همکاران. 184

پیوست 4: پرسشنامه تمایل جنسی‌هالبرت.. 187

1-1           مقدمه

اساس خانواده كه محور و هسته اصلی كلیه اجتماعات بشری است، بر غریزه جنسی مبتنی است. این غریزه خود نوعی كشش دلپذیر است كه زن و مرد را به‌سوی ازدواج كشانیده، بقا و تداوم خانواده را تضمین می‌کند (نادسون-مارتین و هنوگرات[1]، 2015). بنابراین، مسائل جنسی از لحاظ اهمیت در ردیف مسائلِ درجه اول زندگی زناشویی قرار داشته، سازگاری در روابط جنسی از عوامل مؤثر در خوشبختی محسوب می‌شود در حقیقت، شواهد قابل‌توجهی برای توصیف ارتباط نزدیك بین فعالیت جنسی و رضایت زناشویی وجود دارد. این امر نشان‌دهنده وجود رابطه‌ای دوطرفه بین اختلافات زناشویی و اختلالات جنسی است. لذا می‌توان گفت افرادی كه رضایت جنسی بیشتری دارند، در زندگی زناشویی نیز از رضایت بیشتری برخوردارند (چو[2]، 2014). بر اساس بسیاری از مطالعات بخش مهمی از مبنای ازدواج و استمرار زندگی زوجی سالم به مسئله نیاز به برقراری یک رابطه‌ی جنسی مطلوب و رضایت‌بخش بازمی‌گردد (ون اوردن[3] و همکاران، 2012) و پرواضح است که هرگونه اخلال و مانع در مسیر صحیح و سالم حیات جنسی زوج مانند اختلال مثل کم‌کاری میل جنسی که اتفاقاً شایع‌ترین اختلال جنسی در زنان گزارش‌شده است می‌تواند سلامت جنسی افراد را تحت‌تاثیر بگذارد و بر نارضایتی جنسی و به تبع نارضایتی زناشویی آنها منجر شود (فینچام[4] و بیچ[5]، 2010)، به‌خصوص اینکه رابطه جنسی سالم و رضایت‌بخش یکی از اساسی‌ترین وجوه تمایز رابطه زناشویی از سایر روابط انسانی دیگر است که در صورت ایجاد خلل و یا فقدان آن در زندگی زوجی ممکن است منجر به جدایی عاطفی و حتی طلاق نیز گردد (چو[6]، 2014)؛ از سویی نیز وقتی افراد در احقاق جنسی خویشتن مشکل دارند و دارای عزت‌نفس پایینی هستند و برای آنان دشوار است که نیازهای خود را بیان کنند و یا استقلال فردی خود را در روابط زناشویی حفظ نمایند (قیصری و کریمیان، 1392). عوامل متعددی در هر جامعه، باعث شکل‌گیری و تشدید این وضعیت برای زوج می‌شود (ثنایی و شفیعی، 1384). یکی از معیارهای قابل‌سنجش برای بررسی میزان خوشبختی زوجین، میزان رضایت‌مندی آن‌ها از روابط جنسی است. اگر زن و شوهر بتوانند ازنظر جنسی یکدیگر را ارضا کنند، قادرند بسیاری از تنش‌های زندگی را هم مدیریت کنند؛ اما اگر رابطه‌ی جنسی خوبی با هم نداشته باشند، گاهی حتی کوچک‌ترین مسائل و مشکلات زندگی نیز تبدیل به بحران می‌شود (بارکر[7] و چانگ[8]، 2013).

مشکلات و اختلالات مربوط به میل جنسی از حیطه‌های نسبتاً جدید در حوزه زوج‌درمانی می‌باشد که اختلال میل جنسی کم‌کار[9] بر اساس [10]DSM-5با کمبود یا فقدان خیال‌پردازی‌های جنسی و میل برای فعالیت جنسی مشخص شده است که این اختلال باید به پریشانی فردی آشکار منجر شود این اختلال ناشی از اثرات فیزیولوژیک مصرف مواد یا دارودرمانی و یا بیماری جسمانی نمی‌باشد (انجمن روان‌پزشکی آمریکا[11]، 2013)؛ که در این راستا در مطالعه حاضر بررسی درمان‌های نوین و اثربخش این اختلال در زنان پرداخته شد زیرا زنانی که از این اختلال رنج می‌برند، دچار پریشانی فردی شده که منجر به تنش و مشکلات ارتباطی و میان فردی خواهد شد و مطالعات اندکی بر روی مؤلفه‌های درمانی این اختلال در زنان انجام شده است. مشکلات ارتباطی و میان فردی ناشی از اختلال میل جنسی کم‌کار به‌نوبه خود می‌تواند موجب بروز مشکلات زناشویی و خانوادگی گردد که در بیشتر این موارد زوجین بجای مشاوره زناشویی به مشاوران خانوادگی ارجاع داده می‌شوند که در این میان درمان شناختی رفتاری رایج‌ترین درمان این اختلال است، اما پژوهش‌ها حاکی از این است که 50-40 درصد افرادی که با CBT[12] درمان شده‌اند، بهبودی ‌اندک یا هیچ بهبودی نشان نداده‌اند (برادفورد و مزتون[13]، 2011). ازاین‌رو توجه به مشخصه‌ های دیگر این اختلال (مانند بعد هیجانی) ضروری به نظر می‌رسد لذا در پژوهش حاضر از شیوه درمانی، شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی که به‌عنوان درمانی مفید و کم‌هزینه شناخته‌شده است (بروتو[14] و همکاران، 2013)، می‌گردد که سعی شد با توجه به اینکه میزان قابل‌توجهی از زنانی که از اختلال میل جنسی کم‌کار رنج می‌برند به کلینیک‌های روانشناسی مراجعه نمی‌کنند و آن‌ها به‌صورت نهفته از این اختلال رنج‌برده و با اثرات مخرب آن را در زندگی زناشویی درگیر هستند در یک مطالعه اولیه با نمونه‌هایی محدود از زنان اثربخشی و کارآیی درمانی آن بررسی و گزارش شود. این پژوهش سعی دارد که با شناخت عمیق این پدیده و با توجه به جامعیت درمان ذهن‌آگاهی و نیز امکان بررسی ریشه‌های عمیق روانی و باورهای هسته‌ای، خطاهای شناختی و سایر ابعاد ناسازگار شناختی که می‌توانند نقش مهمی در شکل‌گیری اختلالات جنسی ازجمله اختلال کم‌کاری میل جنسی بشود همچنین تأثیرات ثابت‌شده روش ذهن‌آگاهی در کاهش علائم اضطراب گامی در راستای کاهش علائم و درمان زنان مبتلا‌به بی‌میلی جنسی و جلوگیری از تأثیرات منفی آن در زندگی شخص و روابط بین‌فردی افراد و زندگی زناشویی آنها دربردارد.

1-2          بیان مسئله

اختلال کم‌کاری میل جنسی شایعترین اختلال جنسی زنان است و با توجه به همبستگی بالای اختلالات جنسی و نارضایتی زناشویی وجود این اختلال می‌تواند ریسک طلاق را افزایش دهد فروتن و میلانی (1387) در مطالعه‌ای به بررسی شیوع اختلالات جنسی در متقاضیان طلاق مراجعه‌کننده به دادگاه‌های خانواده در تهران پرداختند و گزارش کردند که 7/66 درصد از مردان و 4/68 درصد از زنان از زندگی جنسی با همسرشان راضی نبودند و این نارضایتی را عامل اصلی تعارضات زناشویی خود بیان کردند. ابراهیمیان و همکاران (1388)، در مطالعه‌ای به مقایسه اختلالات جنسی زنان در زمان بارداری با قبل از آن پرداختند، نتایج مطالعه آن‌ها نشان داد ۷۸% زنان قبل و ۸۰% آنان حـین بـارداری حـداقل یكـی از اخـتلالات جنسـی را تجربـه كـرده بودنـد؛ این آمار تکان دهنده و همچنین وجود زمینه‌های فرهنگی و تابوهای اجتماعی در کشور ما، لزوم پرداختن به اختلالات جنسی از جمله اختلال کم‌کاری میل جنسی را بیش از پیش آشکار می‌کند. از سویی دیگر گسترش مرزهای دانش و تفکیک شیوه‌های تشخیصی و درمانی اثربخش و مداخلات جدید برای کاهش مشکلات مربوط به میل جنسی زنان همواره جز دغدغه‌های درمان‌گران است (APA، 2013). هرچند طبقه‌بندی و شرح اختلال و درمان مشکلات مربوط به میل جنسی کار دشواری است. نگرش‌ها راجع به مناسب بودن رفتار جنسی با هنجارهای اجتماعی و فرهنگی در هر دوره متفاوت است. به‌طور مثال، کلایتون و همکاران گزارش کردند که 100 سال قبل یک زن علاقه‌مند به رابطه جنسی و لذات جسمی، ازلحاظ روانی به‌هم‌ریخته بود و در حال حاضر، کمبود علاقه جنسی به‌عنوان نشانه‌ای کلینیکی که نیاز به مداخله دارد در نظر گرفته می‌شود.(کلایتون[15] و همکاران، 2006).

بر اساس گزارشات منتشر شده حدود 20 تا 30 درصد زنان و 5 تا 16 درصد از مردان از میل جنسی پایین برخوردار هستند البته شیوع اختلال کم‌کاری میل جنسی بسته به کشور مبدأ و روش ارزیابی، سن، فرهنگ و حتی آداب و قوانین اجتماعی تفاوت دارد به‌عنوان‌مثال تقریباً 6 درصد مردان جوان (18 تا 24 ساله) و 41 درصد مردان مسن‌تر (66 تا 74 ساله) مشکلاتی در رابطه با میل جنسی دارند لومن، (2006). اختلالات میل جنسی همچنین از مشکلات شایع در کلینیک‌های زناشویی درمانی گزارش‌شده است (بک[16]، 1995؛ مککیب[17]، 2001) و این اختلال می‌تواند تعارضات زوجی را شدت بخشد و رضایت زوجی را کاهش دهد (ترودل[18] و گلدفراب[19]، 2010). اختلالات مختلفی نظیر اختلالات خلقی و اضطرابی‌ می‌توانند با اختلال کم‌کاری میل جنسی همبود باشند افسردگی ازجمله اختلالات شایع همبود با این اختلال است که شیوع آن در زنان دو برابر مردان گزارش شده است (برومت[20] و همکاران، 2011). اضطراب عملکردی نیز از دیگر اختلالات همبود با اختلال کم‌کاری میل جنسی است که ممکن است در اثر ایجاد اختلال در نعوظ در مردان و یا داشتن تجربه مقاربت دردناک در زنان ایجاد شود که می‌تواند در درازمدت به اختلال کم‌کاری میل جنسی منجر شود (دنسترین[21] و همکاران، 2009). مطالعات زیادی همبستگی بین اختلال HSDD و اضطراب را نشان داده است، (بن‌آینزروث[22]، 2009)، همچنین تجارب دردناک هیجانی- عاطفی دوران کودکی مثل سوءاستفاده جنسی و یا مشاهده مشاجرات پدر و مادر هم از عواملی است که رد پای آن در اختلال HSDD دیده‌شده است، (گاتمن[23]، 2000) از طرفی مشکلات ارتباطی با همسر نیز ازجمله عواملی است که می‌تواند علائم HSDD را ایجاد کند، البته گاهی تعارضات زناشویی خود معلول HSDD است (هارتمن[24] و همکاران، 2002). تحقیقات نشان داده است که زنان مبتلا‌به اختلال کم‌کاری میل جنسی در مقایسه با زنان عادی از خطاهای شناختی بیشتری در مورد رابطه جنسی دارند مثلاً افکار اغراق‌آمیز و فاجعه‌آمیز از درد رابطه جنسی دارند که در درازمدت می‌تواند منجر به HSSD شود چراکه عمدتاً این افراد دارای سبک مقابله‌ای اجتناب می‌شوند که خود به شدت HSDD می‌افزاید و یک چرخه باطل شکل می‌گیرد (بوتزر[25] و کمپبل[26]، 2008) که بر اساس نظریۀ شناختی افراد درباره‌ی توانایی‌ها و نیازهای جنسی خود، باورهایی را شکل می‌دهند. کینگزبرگ[27] و آلتوف اظهار می‌کنند، باورها و طرح‌واره‌های شناختی[28] زیربنای رفتارها و پاسخ‌های جنسی (از قبیل آغازگری، ارگاسم و لذت جنسی) هستند. این باورها و طرح‌واره‌های زیربنایی آن‌ها، بر اساس تجربه‌های گذشته شکل می‌گیرند و چگونگی پردازش اطلاعات مرتبط با مسائل جنسی را تحت تأثیر قرار می‌دهند و رفتار جنسی فرد را در آینده هدایت می‌کنند (کینگزبرگ و آلتوف[29]، 2009). درواقع بر اساس تئوری شناختی به نظر می‌رسد، بین رفتارها و اختلالات جنسی با باورهای جنسی رابطه وجود دارد. باورهای جنسی به‌عنوان افکار و ایده‌های فرد در مورد رفتارهای جنسی تعریف می‌شود. مطالعات قبلی نشان داده است، باورهای جنسی متفاوت در شکل‌گیری بدکارکردی‌های جنسی متفاوت ازجمله HSDD نقش مهمی دارند (مارتین و همکاران[30]، 2012). این نتایج در پژوهش اسپکتور[31] (1996) نیز تأیید گشته است. هرچند باورهای بدکارکردی هم در زنان و هم در مردان نشان‌دهنده تأثیرپذیری عملکرد جنسی از باورهای بدکارکردی جنسی است، اما این تأثیر در زنان معنادارتر است. زنان دچار به بدکارکردی جنسی، به‌گونه‌ای معنادار، باورهای وابسته به خودپندارة جسمی بیشتری (مثل زنانی که ازلحاظ جسمی جذاب نیستند، نمی‌توانند ازنظر جنسی ارضا شوند) و باورهای مربوط به سن بیشتری (مثل زنان بعد از یائسگی میل جنسی‌شان را از دست می‌دهند) را نشان می‌دهند (مارتین و همکاران، 2012). مردان و زنانی که مبتلا‌به اختلال‌های جنسی هستند، نگرش‌های منفی‌تری نسبت به افراد سالم در مورد مسائل جنسی دارند (اسکانتز[32]، 2010). باورهای بدکارکردی جنسی، خواه توسط آموزش جنسی ناکافی، یا خواه توسط الگوهای فرهنگی متعارض تعیین شود، می‌تواند منجر به سکوتی رنج‌آور شود که به‌طور مخفیانه و بدون آگاهی صحیح از دلایل آن، شخص را ازلحاظ روانی تحلیل برده و از پای درمی‌آورد (بالانین[33]، 2012). با توجه به مطالب بیان شده، می‌توان گفت به علت وجود نگرش منفی، اسطوره‌ها و باورهای منفی که در میان زنان درباره‌ی تمایلات و روابط جنسی وجود دارد و مسلماً همان‌طور که گفته شد این باورها و اسطوره‌ها ریشه‌ای قوی در فرهنگ و اجتماع دارند- زنان در اجتماعات مردسالاری که چنین باورهای نادرستی را در زن نهادینه کرده‌اند، نمی‌توانند به‌گونه‌ای مناسب تمایلات جنسی مشروع خود را در روابط زناشویی بیان نموده و احقاق جنسی[34] پایینی در روابط جنسی و زناشویی خود خواهند داشت. این امر به دنبال خود پیامدهای ناگواری بخصوص در حیطه‌ی روابط زوج به‌جای خواهد گذاشت (دروگاتیس[35] و همکاران، 2008؛ گراهام[36]، 2009).

یکی دیگر از فاکتورهایی که در ارتباط مستقیم با کم‌کاری میل جنسی گزارش شده است، شاخص احقاق جنسی است. مطالعات نشان داده است که اختلال عملکرد جنسی در زنان با شاخص فوق رابطه مستقیم دارد (اوسلندر و همکاران، 2012). همچنین بین تصویر بدنی زنان و میل جنسی و احقاق جنسی آنها نیز رابطه مستقیم وجود دارد (اوسلندر و همکاران، 2007). اسدی و همکاران (1392)، گزارش کردند که شاخص احقاق جنسی در زنان با باورهای ارتباطی آنها و طبیعتاً نظام شناختی آنها مرتبط است بنابراین با بهره گرفتن از شناخت‌درمانی شانس تغییر این شاخص و به‌تبع آن افزایش عملکرد جنسی در زنان را می‌تواند در پی داشته باشد (پی‌فاس[37]، 2009). احقاق جنسی فاکتور مهمی در رضایت جنسی و زناشویی محسوب می‌شود (اسدی، سیاوشی، شیرعلی پور و همکاران، 2011). احقاق جنسی به‌منزله‌ی نوع فرعی ارتباط جنسی است و به‌عنوان توانایی فرد در جهت برقراری رابطه‌ی جنسی برای رفع نیازهای جنسی و آغاز کردن رفتار جنسی با شریک جنسی یا همسر قلمداد می‌شود (منارد و آفمن[38]، 2009). در جوامع پدرسالار، جایی که عطش جنسی زنان اغلب با اهانت و بدنامی مواجه می‌شود و در آن جامعه مردان با اعتقاد به اینکه زنان اشیاء جنسی هستند که نیاز یا حقوق جنسی ندارند، احقاق جنسی زنان اغلب با عکس‌العمل منفی از طرف آنان مواجه می‌شود. مزتون و ترانپل[39] (2005)، اظهار می‌دارد که فهم زنان و عطش مردان و رفتارهای زنانگی و مردانگی مقتضی و مناسب، احقاق جنسی را می‌سازد؛ منتهای مراتب برای یک زن مشکل است تا حقوق جنسی‌اش را حتی اگر از آن آگاه باشد اعاده کند؛ درنتیجه، فعل پذیری جنسی (غیرفعال بودن به لحاظ جنسی) یا فعل پذیری جنسی ادراک‌شده، خشم خود را برای ویرانی به سمت عامل جنسی و سلامت جنسی زنان آشکار می‌کند (باسون و همکاران[40]، 2007). عدم توازن در غلبه و احقاق خویشتن، غالباً با مسائل و مشکلات جنسی در ارتباط است. شکل‌های زیادی از مشکل جنسی در چنین موقعیت‌هایی مشاهده می‌شود، اما شایع‌ترین آن علاقۀ ‌اندك جنسی در فردی است که ویژگی جرأت‌ورزی و احقاق در وی کم است (شفیعی، 1384).

در خیلی اوقات زنان در احقاق جنسی خویشتن مشکل دارند و دارای عزت‌نفس پایینی هستند و برای آنان دشوار است که نیازهای خود را بیان کنند و یا استقلال فردی خود را در روابط زناشویی حفظ نمایند. عوامل متعددی در هر جامعه، باعث شکل‌گیری و تشدید این وضعیت برای زنان می‌شود. یکی از مسائلی که به‌صورت ناخودآگاه باعث پایمال شدن حقوق زنان و درماندگی آنان در جامعه شده، مربوط به افسانه‌ها و باورهای غلط جنسیتی و جنسی رایج در جامعه است (قیصری و کریمیان، 1392). علیرغم انقلاب جنسی این عصر، باز هم زنان در قیاس با مردان از این دیدگاه، فرودست و دنباله‌رو می‌باشند و باور غالبشان این است که در روابط جنسی باید مرد پیشگام شود. این نگرش سبب می‌شود که زنان نتوانند آگاهانه و آزادانه علائق روحی و جسمی خود را به اطلاع همسر خود رسانده و از او بخواهند که خواسته‌های جنسی آنها را برآورده سازد (فابر و اسمیت[41]، 2012). ریکرت (2002) اظهار می‌کند گرچه دانش ما در مورد روابط جنسی زناشویی بیش از گذشته است ولی در این مورد که روابط جنسی چگونه بر زندگی زناشویی اثر می‌گذارد و در مورد ماهیت تأثیر و تأثّر آن با دیگر پدیده‌های زناشویی دیدگاه محدودی داریم. مؤلفه‌های شناختی متعددی در تبیین اختلال HSDD مطرح‌شده‌اند. یکی از این مؤلفه‌ها، سوگیری توجه و خودوارسی افراطی است.) بارینستن[42]، 2006(بر نقش محوری این فرآیندهای شناختی در تداوم اختلال کم‌کاری تأکید کرده‌اند. بررسی‌ها نشان داده‌اند که در رابطه جنسی، توجه فرد می‌تواند بر”درون” یا جنبه‌هایی از خود نظیر برانگیختگی، رفتار، افکار، عواطف یا “بیرون”، نظیر نگرانی از قضاوت منفی همسر، ناتوانی دررسیدن به اوج لذت جنسی و یا ناتوانی در رساندن همسر به اوج لذت جنسی شود. توجه معطوف به خود مربوط به فرآیندی است که در آن توجه به‌سوی محرک‌های مربوط به خود هدایت می‌شود (باتزر و کمپبل، 2008). توجه معطوف به خود نقش مهمی در تداوم این اختلال بر عهده دارد. لورنزو[43] و همکاران، (2010) نشان دادند که صرف‌نظر از ویژگی‌های اختلال کم‌کاری میل جنسی و پیامدهای آن، توجه معطوف به خود و خودوارسی افراطی سبب افزایش اضطراب و به‌تبع آن کاهش میل جنسی می‌گردد. از دیگر مؤلفه‌های روان‌شناختی دخیل در ایجاد این اختلال وجود خطاهای شناختی نظیر تعمیم افراطی، ذهن‌خوانی، است که با بهره‌گیری از تکنیک‌های شناخت‌درمانی می‌توان آنها را اصلاح کرد و علائم بیماری را کاهش داد. از دیگر تبعات اختلالات جنسی مثل کم‌کاری میل جنسی و پایین بودن شاخص احقاق جنسی ایجاد تعارضات زناشویی است که مطالعات زیادی همبستگی بین این دو را نشان داده‌اند (دیلدار و همکاران، 2013). سلامت جنسی موضوع مهمی در روابط زناشویی است و به ثبات ازدواج و پایداری و رضایت زناشویی و جنسی زوجین کمک می‌کند. سلامت جنسی نیازمند رویکرد مثبت، عاری از اضطراب و قطعاً همراه با میل و رضایت طرفین برای ارتباط جنسی و به همان اندازه نیازمند امکان افزایش تجارب جنسی ایمن و لذت‌بخش و رهایی از تبعیض و خشونت در روابط زناشویی است (هیگینز[44] و همکاران، 2011) همسرانی که از نظر جنسی در ازدواج بیشتر راضی هستند در کل از ازدواج هم رضایت بیشتری دارند (باتزر و کمپبل، 2008). رضایت زناشویی به‌عنوان درجه‌ای که زوجین از برآورده شدن انتظارات و نیازهای خود و همسرانشان آگاه می‌شوند تعریف شده است (بارینتوز و پائز[45]، 2006) و به‌طور مستقیم و غیرمستقیم به حفاظت از خانواده و کیفیت بهتر زندگی مرتبط است. درحالی‌که نارضایتی از ازدواج به استرس، اضطراب، فروپاشی خانواده منجر خواهد شد (آماتو[46]،1991؛ بوتزر و کمپ بل،2008؛ و برگنر[47]، 2009)؛ بنابراین توضیحات و مطالعات درمان و کاهش علائم HSDD می‌تواند در افزایش احقاق جنسی و به تبع آن کاهش تعارضات زوجی و افزایش استحکام بنیان خانواده مؤثر باشد. برای درمان این اختلال رویکردهای درمانی مختلفی ابداع شده است که از این میان درمان شناختی – رفتاری (CBT) به‌عنوان درمان انتخابی برای این اختلال می‌باشد (ریزوی[48] و همکاران، 2011). با توجه به آنچه در مورد اضطراب و مؤلفه‌های شناختی ناسازگار در مورد اختلال HSDD بیان گردید می‌توان نتیجه گرفت که کاربست تکنیک‌های آموزشی و درمانی CBT می‌تواند در بهبود این اختلال مؤثر واقع شود. از سویی دیگر شواهد اولیه از چندین مطالعه نشان می‌دهد که آموزش توجه باهدف تغییر توجه متمرکز در مورد افراد مبتلا HSDD مورداستفاده قرارگرفته است (بوری[49] و همکاران، 2013). آزمایش‌های بالینی نشان می‌دهد 40 تا 50 درصد بیمارانی که درمان شناختی رفتاری را دریافت کرده‌اند بهبود ‌اندکی یافته‌اند (برادفورد و مزتون، 2011). ازاین‌رو نیاز به توسعه و پیشرفت بیشتری برای درمان این اختلال در آینده وجود دارد. (بروتو، 2013).

بنابراین آموزش ذهن‌آگاهی نوعی مداخله آموزش توجه است که موجب افزایش اثر درمان شناختی – رفتاری می‌شود (هایس[50]، فولت[51] ذهن‌آگاهی ازجمله درمان‌های موج سوم است که در سال‌های اخیر موردتوجه درمانگران قرارگرفته است (کابات زین، 1982؛ لینهان[52]، 2004). درمان شناختی مبتنی بر ذهن‌آگاهی (سگال، ویلیامز و تیزدل[53]،2002) یک برنامه مداخله بالینی است که بر پایه آموزش نظام‌مند ذهن‌آگاهی استوار است. آزمایش‌های بالینی صورت گرفته در مورد درمان شناختی رفتاری مبتنی بر ذهن‌آگاهی نشان می‌دهد که این درمان موجب کاهش قابل‌توجهی در علائم استرس، اضطراب و افسردگی در طیف گسترده‌ای از جمعیت بالینی و غیربالینی می‌گردد (بائر[54]، 2004). از لحاظ نظری پذیرفته‌شده است که درمان شناختی مبتنی بر ذهن‌آگاهی از طریق آموزش بیمار برای به دست آوردن کنترل توجه و افزایش تحمل در عواطف منفی، منجر به کاهش نگرانی، نشخوار فکری و جنبه‌های منفی توجه معطوف به خود می‌گردد (براون[55]و همکاران،2007). فرضیه اساسی شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی آن است که ذهن دارای دو حالت گسترده است: حالت ذهنی در حال انجام و حالت ذهنی بودن.” حالت انجام دادن “شامل تفکر بسیار در مورد آینده یا گذشته و نبودن در لحظه حاضر است. حالت انجام شامل بازشناسی تفاوت بین اینکه چیزها چگونه‌اند و ما می‌خواهیم چگونه باشند می‌باشد. سپس تفاوت‌ها به‌صورت خودکار احساسات منفی را فعال خواهند کرد که می‌تواند الگوی فکری همیشگی را راه‌اندازی کند تا شخص را نسبت به حرکات و اعمالی سوق دهد تا درصدد رفع اختلاف بین حالت موجود و حالت مطلوب باشد. اگر اعمال به‌صورت موفقیت‌آمیزی این شکاف را کاهش دهد و حالت مطلوب حاصل شود، حالت انجام دادن از ذهن شخص خارج خواهد شد؛ اما اگر پس از اقدامات صورت گرفته، تفاوت‌ها باقی بماند ذهن در این حالت انجام دادن، پیرامون جستجوی اجباری برای راه‌های احتمالی نگه‌داشته خواهد شد تا این اختلافات را کاهش دهد.”حالت بودن” به‌جای تفکر در مورد مشکلات یا موقعیت‌ها، به مشاهده و پذیرش مستقیم هر آنچه در لحظه‌ی حاضر رخ می‌دهد، مانند افکار و احساساتی که اقدام فوری را برمی‌انگیزند مشخص می‌شود. به‌جای عمل کردن بر اساس چنین افکار و احساساتی، فرد صرفاً آنها را مشاهده و موردتوجه قرار می‌دهد. هیچ کوششی برای ارزیابی‌ منطق افکار مشاهده‌شده یا بررسی یا تغییر محتوای آنها صورت نمی‌گیرد. این رویکرد ذهن‌آگاهی نسبت به افکار و احساسات، واکنش‌پذیری نسبت به خلق را کُند می‌سازد و زمان و توانایی انتخاب پاسخ‌های جدید را افزایش می‌دهد. همچنین نشخوار را کاهش و پذیرش افکار و احساسات را تقویت می‌کند و گرایش به در نظر گرفتن افکار به‌عنوان بازنمایی‌هایی لزوماً دقیقی از حقیقت در مورد خود یا جهان را کاهش می‌دهد (بائر، 2006). تاکنون چند مطالعه، آموزش ذهن‌آگاهی را در درمان اختلالات جنسی به کار گرفته‌اند (فارب[56] و همکاران، 2010؛ هولزل[57]، 2011). در یک مطالعه، بروتو و همکاران 2010 درمان شناختی مبتنی بر ذهن‌آگاهی را در درمان این اختلال به‌کاربرده‌اند. در این مطالعه به ارزیابی اثر درمانی فردی با هدف آموزش تمرکز حواس و آموزش ذهن‌آگاهی در 9 بیمار مبتلا‌به اختلالات جنسی پرداخته‌شده است. نتیجه این مطالعه نشان داد که این درمان منجر به بهبود اضطراب، نشخوار فکری و اجتناب تجربه‌ای در این بیماران گردید و اثربخشی آن نزدیک به درمان شناختی – رفتاری است. تاکنون از ذهن‌آگاهی در درمان اختلالات مختلفی ازجمله اختلالات اضطرابی و خلقی استفاده‌های زیادی شده است همچنین در سال‌های اخیر ذهن‌آگاهی در درمان اختلالات جنسی موردتوجه قرارگرفته است. بروتو و باسون در سال 2014 از ذهن‌آگاهی برای درمان اختلالات انزال در مردان و ارگاسم در زنان استفاده کردند و اثربخش بودن این درمان را گزارش کردند. بروتو و باسون در سال 2008 موفق به درمان اختلال انگیختگی جنسی زنان با بهره گرفتن از روش ذهن‌آگاهی شدند. همین محققان در سال 2012 به مطالعه اثربخشی رفتاردرمانی شناختی مبتنی بر ذهن‌آگاهی در درمان اختلالات جنسی زنانی که تجربه سوءاستفاده در کودکی را داشتند پرداختند و مؤثر بودن درمان را اعلام کردند. (بروتو و باسون، 2012).

از طرفی عوامل روان‌شناختی که منجر به اختلال جنسی می‌شود، مانند اختلال میل جنسی کم‌کار، دلایل دور و نزدیک دارند (لامن[58] و همکاران، 1999). مثال‌هایی از دلایل نزدیک عبارت‌اند از:‌ ترس از شکست، اضطراب عملکرد، اضطراب پاسخ (مثلاً اضطراب برای فقدان برانگیختگی)، فقدان تحریک کافی، روابط مشکل‌دار. برای هدف قرار دادن دلایل دور، درمان بر باید بر نقش آسیب‌های جنسی، مسائل مربوط به هویت جنسی یا جهت‌گیری جنسی، غم فقدان همسر ازدست‌رفته یا وابستگی به والدین و همچنین جنبه‌های مذهبی، ‌فرهنگی و اجتماعی تکیه کند. وجود خطاهای شناختی، افکار خودآیند منفی، باورهای هسته‌ای ناکارآمد و سایر فاکتورهای شناختی ازجمله عوامل روان‌شناختی مؤثر در بروز اختلال میل جنسی کم‌کار در زنان است که این‌گونه مسائل باید در ابتدای درمان کشف شوند تا راهبرد درمانی شناختی تمهیدات درمانی خاصی برای آنها در نظر گرفته شوند. از شناخت‌درمانی در درمان برخی اختلالات جنسی استفاده شده است. درمان اختلال انزال زودرس مردان، (سبولا[59] و همکاران، 2013) اختلال نعوظ و اختلال ارگاسم در زنان (کاروالو، 2010)؛ اما ازآنجایی‌که برخی از افراد اساساً مفروضه‌های شناخت‌درمانی را ندارند (یانگ، 2003) و وجود برخی شناخت‌واره‌های داغ در افراد مانع از اثربخشی مناسب شناخت‌درمانی می‌شود (بروتو و باسون، 2012). لذا با توجه به مطالب عنوان شده در مورد عوامل نگه‌دارنده HSDD، همچون توجه معطوف به خود، خود وارسی افراطی، تعمیم افراطی و نشخوار فکری، در این تحقیق سعی شده با ترکیب روش ذهن‌آگاهی و کاهش اضطراب بیمار و نیز شناخت‌درمانی بتوان همزمان از مزایای هردو روش استفاده کرد و گامی در جهت درمان و یا کم کردن علائم اختلال کم‌کاری میل جنسی در زنان برداشت و هدف اصلی پژوهش حاضر پاسخگویی به این پرسش می‌باشد که آیا در طی یک مطالعه پایلوت و طراحی چارچوب درمانی ترکیبی در یک نمونه محدود بالینی از زنان، شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی در کاهش علائم HSDD، اثربخش می‌باشد یا خیر؟

1-3          اهمیت تحقیق:

رابطه‌ی جنسی مطلوب بخش مهمی از زندگی زناشویی است، اما کاملاً تحت تأثیر جو روانی و عاطفی زندگی است. امروزه یکی از معیارهای قابل‌سنجش برای بررسی میزان خوشبختی زوجین، میزان رضایت‌مندی آن‌ها از روابط جنسی است. اگر زن و شوهر بتوانند از نظر جنسی یکدیگر را ارضا کنند، قادرند بسیاری از تنش‌های زندگی را هم مدیریت کنند؛ اما اگر رابطه‌ی جنسی خوبی با هم نداشته باشند، گاهی حتی کوچک‌ترین مسائل و مشکلات زندگی نیز تبدیل به بحران می‌شود. مشکلات و اختلالات مربوط به میل جنسی از حیطه‌های نسبتاً جدید در حوزه زوج‌درمانی می‌باشد. اختلال میل جنسی کم‌کار از ابتدا به‌عنوان یک اختلال تعریف‌شده جداگانه در طبقه‌بندی اختلالات جنسی در منابع روانشناسی و روان‌پزشکی وجود نداشته است (کاپلان و سادوك، 2009)؛ زیرا تا پیش‌ازاین طبقه‌بندی اختلالات بیشتر بر روی پاسخ‌های زیستی متمرکز بوده است (اسکنراچ و همکاران، 2003). در نسخه‌های بعدی که توسط کاپلان منتشر شد، در طبقه‌بندی اختلالات به تجربیات ذهنی و عوامل روانی توجه نموده و امیال را در طبقه‌بندی مدنظر قرار داده است باسون (2000) بیان نمود که عوامل بافتی و زمینه‌ایی بیولوژیکی و عوامل روانی عاطفی در فعالیت جنسی زنان دخیل می‌باشند. باسون اعتقاد دارد که برانگیختگی جنسی زنان به زمینه بروز عواطف بستگی دارد؛ لذا زنان به‌منظور برانگیخته شدن برای فعالیت جنسی بایستی بتوانند ابتدا عواطف خود را ابراز نمایند. اختلالات میل جنسی بر اساس راهنمای آماری طبقه‌بندی اختلالات روانی و روان‌پزشکی انجمن روان‌پزشکی آمریکا نسخه تجدیدنظر شده پنجم[60] به دودسته اختلال میل جنسی کم‌کار و اختلال انزجار جنسی طبقه‌بندی‌شده است. ویژگی‌های اصلی اختلال میل جنسی کم‌کار کمبود یا فقدان خیال‌پردازی‌های جنسی و میل برای فعالیت جنسی است. این اختلال باید به پریشانی فردی آشکار منجر شود این اختلال ناشی از اثرات فیزیولوژیک مصرف مواد یا دارودرمانی و یا بیماری جسمانی نمی‌باشد (کاپلان[61] و سادوك[62]، 2009)؛ بنابراین زنانی که از این اختلال رنج می‌برند، دچار پریشانی فردی شده که منجر به تنش و مشکلات ارتباطی و میان فردی خواهد شد. مشکلات ارتباطی و میان فردی ناشی از اختلال میل جنسی کم‌کار به‌نوبه خود می‌تواند موجب بروز مشکلات زناشویی و خانوادگی گردد که در بیشتر این موارد زوجین بجای مشاوره زناشویی به مشاوران خانوادگی ارجاع داده می‌شوند. درمان شناختی رفتاری رایج‌ترین درمان این اختلال است، اما پژوهش‌ها حاکی از این است که 50-40 درصد افرادی که با CBT درمان شده‌اند، بهبودی ‌اندک یا هیچ بهبودی نشان نداده‌اند (هافمن و بوگل، 2006؛ به نقل از پیت[63] و همکاران، 2010). ازاین‌رو توجه به مشخصه‌ های دیگر این اختلال (مانند بعد هیجانی) ضروری به نظر می‌رسد. لذا در پژوهش حاضر از شیوه درمانی، شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی که به‌عنوان درمانی مفید و کم‌هزینه شناخته‌شده است (پیت و همکاران، 2010)، می‌گردد. این پژوهش سعی دارد که با شناخت عمیق این پدیده و با توجه به جامعیت درمان ذهن‌آگاهی و نیز امکان بررسی ریشه‌های عمیق روانی و باورهای هسته‌ای، خطاهای شناختی و سایر ابعاد ناسازگار شناختی که می‌توانند نقش مهمی در شکل‌گیری اختلالات جنسی ازجمله اختلال کم‌کاری میل جنسی بشود همچنین تأثیرات ثابت‌شده روش ذهن‌آگاهی در کاهش علائم اضطراب گامی در راستای کاهش علائم و درمان زنان مبتلا‌به بی‌میلی جنسی و جلوگیری از تأثیرات منفی آن در زندگی شخص و روابط بین‌فردی افراد و زندگی زناشویی آنها بردارد؛ چراکه اختلال کم‌کاری میل جنسی علاوه بر پریشانی فردی منجر به مشکلات ارتباطی و میان فردی در زندگی زناشویی افراد می‌شود که گاهی در زنان منجر به دلسردی نسبت به همسر و زندگی خانوادگی گردیده و طلاق عاطفی و گاهی قانونی را سبب می‌شود. میزان قابل‌توجهی از زنانی که از اختلال میل جنسی کم‌کار رنج می‌برند به کلینیک‌های روانشناسی مراجعه نمی‌کنند و آن‌ها به‌صورت نهفته از این اختلال رنج‌برده و با اثرات مخرب آن را در زندگی زناشویی درگیر هستند. با توجه به اقبال مردم در سال‌های اخیر نسبت به روانشناسان و درمانگران این مشکل نیز به مشکلاتی که زنان برای رفع آنان به روانشناسان مراجعه می‌کنند افزوده‌شده است اما مطالعات عمیق ‌اندکی در این خصوص تاکنون در داخل کشور انجام‌شده است و مطالعات خارجی نیز به دلیل تفاوت‌های فرهنگی موجود چندان مفید نمی‌باشند اهمیت نظری این پژوهش به دلیل مطالعه عمیق میل جنسی کم‌کار در زنان، طراحی یک پروتکل درمانی جامع توسعه مرزهای دانش و تولید علم در این زمینه می‌باشد؛ و علاوه بر آن به کاهش علائم و درمان این اختلال و نیز کاهش تبعات ناشی از این اختلال در روابط بین‌فردی و نارضایتی‌های زناشویی با توجه به فرهنگ بومی کمک می‌نماید. اهمیت عملی این پژوهش با توجه به آسیب‌های شناختی، هیجانی، عاطفی، همچنین مشکلات زناشویی و میان فردی که این اختلال در زندگی این افراد ایجاد می‌کند، مطرح می‌باشد. با رویکرد شناخت‌درمانی شناخت عمیق اختلال میل جنسی کم‌کار در زنان امکان‌پذیر می‌باشد و می‌تواند ما را به فهم بیشتر و روشن‌تری از آسیب‌شناسی روانی اختلال میل جنسی کم‌کار برساند و همچنین در ترکیب با ذهن‌آگاهی می‌تواند اثربخشی درمان این اختلال را بیشتر کند و همین‌طور در حوزه‌ی تولید علم، جنبه‌های نوآورانه‌تری را در اختیار جامعه متخصصان قرار دهد (بروتو، 2014).

1-4          اهداف

1- تعیین اثربخشی شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی در افزایش میل جنسی، افزایش احقاق جنسی و کاهش تعارضات زناشویی در زنان مبتلا به اختلال کم‌کاری میل جنسی.

1-5           فرضیات

  • شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی در افزایش میل جنسی زنان مبتلا به کم‌کاری میل جنسی مؤثر است.
  • شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی در افزایش احقاق جنسی زنان مبتلا به کم‌کاری جنسی مؤثر است.
  • شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی در کاهش تعارضات زناشویی زنان مبتلا به کم‌کاری میل جنسی مؤثر است.

-6- متغیرهای تحقیق:

1-6-1- میل جنسی:

الف: تعریف مفهومی: تمایل جنسی بهنجار تمایلی است که به‌موجب آن فرد مایل به برقراری رابطه جنسی با همسر می‌باشد و موجبات لذت خود و همسرش را فراهم می‌آورد؛ شامل تحریک اعضای جنسی اولیه، همراه با مقاربت است؛ احساس نامتناسب گناه یا اضطراب در آن وجود ندارد؛ و از سر اجبار نیست. (کاپلان و سادوک، 2009).

ب: تعریف عملیاتی: برای ارزیابی ‌میل جنسی از شاخص تمایل جنسی هالبرت استفاده می‌شود. آزمون شامل 25 سؤال است و در انتخاب گزینه‌های آن از مقیاس 5 درجه‌ای لیکرت استفاده شده است. گزینه‌ها از همیشه تا هرگز متغیر است و هر سؤال بین 0 تا 4 نمره می‌تواند داشته باشد.

1-6-2- احقاق جنسی:

الف: تعریف مفهومی: احقاق جنسی یا جرئت‌ورزی جنسی توانایی فرد در ابراز نیازها و خواسته‌های جنسی‌اش را می‌سنجد (منارد و آفمن، 2009).

ب: تعریف عملیاتی: برای ارزیابی این شاخص از احقاق جنسی هالبرت استفاده می‌شود. آزمون شامل 25 سؤال است و در انتخاب گزینه‌های آن از مقیاس 5 درجه‌ای لیکرت استفاده شده است. گزینه‌ها از همیشه تا هرگز متغیر است و هر سؤال بین 0 تا 4 نمره می‌تواند داشته باشد

1-6-3- تعارضات زوجی:

الف: تعریف مفهومی: تعارض زناشویی به مخالفت‌های آشکار میان زوجین اطلاق می‌شود که توسط زوجین به‌عنوان عدم توافق و اختلاف‌نظر یا منشأ مشکلات در روابط شناخته می‌شود (ون اوردن و همکاران، 2012). تعارض زناشویی نوعی عدم توافق مداوم و معنادار بین دو همسر است که حداقل یکی از آنها آن را گزارش دهد (هالفورد[64] و همکاران، 2001) و می‌تواند دامنه گسترده‌ای از آزارهای کلامی و جسمانی تا رفتارها و ویژگی‌های شخصیتی داشته باشد (فینچام و بیچ، 2010).

ب: تعریف عملیاتی: پرسشنامه تعارضات زناشویی یک ابزار داخلی 54 سؤالی است (طراحی‌شده توسط ثنایی و همکاران) که برای سنجیدن تعارض‌های زناشویی به کار می‌رود و 8 بعد از تعارضات زناشویی را می‌سنجد که عبارت‌اند از کاهش همکاری، کاهش رابطه جنسی، افزایش واکنش‌های هیجانی، افزایش جلب حمایت فرزندان، افزایش رابطه فردی با خویشاوندان خود، کاهش رابطه خانوادگی با خویشاوندان همسر، جدا کردن امور مالی از یکدیگر و کاهش ارتباط مؤثر.

تعداد صفحه :204

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  merisa.jami@gmail.com

پایان نامه ارشد : بررسی اثربخشی هنردرمانی‌خلاق بر دلبستگی ناایمن دوسوگرا کودکان پیش‌دبستانی

دانلود پایان نامه ارشد : تاثیر خانواده درمانی مبتنی بر نظام عاطفی بوون بر سبکهای عشق ورزی

دانلود پایان نامه :نقش میانجیگر طرحواره های ناسازگار اولیه در رابطه بین صفات شخصیت و بهزیستی ذهنی در دانشجویان

متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد

عنوان : نقش میانجیگر طرحواره های ناسازگار اولیه در رابطه بین صفات شخصیت و بهزیستی ذهنی در دانشجویان

Continue reading “دانلود پایان نامه :نقش میانجیگر طرحواره های ناسازگار اولیه در رابطه بین صفات شخصیت و بهزیستی ذهنی در دانشجویان”

پایان نامه ارشد: رابطه ساده و چندگانه بین سبکهای عشق ورزی و ویژگیهای شخصیت با کیفیت زندگی

دانلود پایان نامه:رابطه ی ویژگی های شخصیتی و سبک های دلبستگی با خوش بینی

متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته :روانشناسی

گرایش :تربیتی

عنوان : رابطه ی ویژگی های شخصیتی و سبک های دلبستگی با خوش بینی 

Continue reading “دانلود پایان نامه:رابطه ی ویژگی های شخصیتی و سبک های دلبستگی با خوش بینی”