2-5-13 شادی در نظریه مزلو[2]

تجربه کردن لحظات اوج ، یکی از شیوه هایی است که منجر به شادی عظیم در انسان می شود .مزلو ،پژوهش نظام داری را در زمینه آن دسته از تجربه هایی انجام داد که به واسطه شادی و لذت وافر متداعی با آنها ،درحافظه مردم رسوخ کرده بود.برای خود مزلو ،گوش دادن به موسیقی کلاسیک مخصوصا” آثار باخ وبتهون ،برای لحظات اوج لذت را به وجود می آمد. وقتی مزلو از 195 نفر خواست تا تجربه های اوج خود را توصیف کنند ، متوجه شد تجربه های اوج برای آن ها تا حدودی اسرار آمیز بوده است. دو مورد از رایج ترین تجربه های اوج ،تجربه های ناشی از رابطه جنسی و موسیقی بود . سایرعوامل ذکر شده عبارت بوده ا ز: نیل به برتری و کمال واقعی . زنان نیز از داشتن تجربه های اوج بعد از تولد فرزندشان خبر دادند البته این تجربه های ، بیشتر برای بزرگسالان مفهوم دارد و چون سن ، یکی از عوامل مهم در تجربه شادی است ، بدیهی اس که لذت در دوران کودکی به هیچ وجه شباهتی به لذت در دوران نوجوانی و میانسالس ندارد .

یکی دیگر از عوامل قابل بررسی ،جنسیت  است .شواهدی وجود دارد که نشانت  می دهد ، کودکان با جنس های متفاوت ، ا ز فعالیت های متفاوتی لذت می برند (به نقل از کشاورز،1384).

2-5-14 شادکامی از دیدگاه دنیل گیلبرت[3]

بروک من[4] در مقدمه کتاب شادمانی نوشته گیلبرت (2007)اضهار داشته است گیلبرت، مدیرآموزشگاه روانشناسی شادی هاوارد٬ دانشمندی است که به بررسی آنچه روانشناسی وعلوم رفتاری  فلسفه بایستی به ما در مورد چگو نگی تصور مغز انسان درمورد آینده،آموزش دهند می پردازد و در مورد طیف  وسیعی از تجربه های درونی احساسی ، نقش تجربه های مثبت ،نقشی که تجربه ها و احساس های منفی در زندگی ما بازی می کنند و جایگزین کردن تفاوت های کیفی با تفاوت های کمی ، بررسی و پژوهش نموده است .

به اعتقاد گیلبرت (2007) مردم زمانی که درباره علم می اندیشند، به مطالبی همچون، اتم ها، وسیارات ،رباط ها و موارد قابل لمس می اندیشند و هر چند آن ها می دانند که تجربه های درونی مانند شادی، حائز اهمیت فراوانی  هستند اما معتقدند که چنین تجربه هایی از لحاظ علمی قابل بررسی نیستند؛ در صورتی که این تفکر اشتبا ه است ،چرا که لازمه آنچه بتوانیم موردی را به  علمی بررسی کنیم تنها یک کلمه است ، اندازه گیری. اگر بتوانیم چیزی را اندازه  بگیریم می توانیم آن را به صورت علمی  مورد بررسی قرار دهیم . آیا می توان تجربه های احساسی و درونی یک فرد را اندازه گیری کرد ؟

مطمئنا” همین طور است زیرا که مردم ، هم با کلام و هم با عمل می توانند تجربه های خودشان را به شمابگویند . در مورد اینکه چه می بینند ،چه می شنوند و چه احساسی دارند و این گزارش ها، داده های اساسی هستند که علم تجربه بر اساس آن ها  ، شکل گرفته است ، همچون بینایی سنجی که یکی ازعلومی است که بر اساس گزارش های افراد از تجربه های درونی شان شکل گرفته است .پس تا زمانی که مردم بتوانند بگویند چقدر شاد هستند، می توان شادی را به صورت علمی بررسی کرد (گیلبرت ، 2007).وی علت بسیاری ازرفتارهای آدمی را درنهایت، رسیدن به شادمانی می داند.اکثر مردم با این نظریه که رفتارشان صرفا”تلاشی برای کسب شادی است به دو دلیل مخالفت می کنند :دلیل نخست اینکه ،برای آنان مسائل نگران کننده بسیاری مانند حقیقت ،عدالت ،…و چیزهای دیگری غیر از شادی وجود دارد و دوم آنکه ،انواع متفاوتی از شادمانی وجود دارد، برای مثال،شادی عمیق اخلاقی هنگامی که به یک یتیم گرسنه کمک می کنید با زمانی که پول ،پس اندازمی کنیم و شاد می شویم این دو نوع شادی ازلحاظ کیفیت با یکدیگر متفاوتند . گیلبرت هر دوی این استدلال ها را اشتباه می داند :درمورد استدلال نخست معتقد است پیش بینی کردن آینده و تلاش برای نرسیدن به ناراحتی و رنج ، خود به مینای دست یابی به لذت و خوشی است و درآن،شادی نهفته است. درمرود استدلال دوم هم می گوید ،درست است که تجربه ذخیره پول،مشابه تجربه نجات یتیمهای گرسنه نیست ولی هرتجربه  به عنوان مجموعه ای ازموفقیت ها بر حسب ابعاد متعدد، مورد بررسی قرارمی گیرند و یکی ازاین ابعاد٬ شادی است.دلیل اینکه این تجربه ها، احساسهای متفاوتی را دارا می باشند این است که آن ها مستلزم مقادیرمتفاوتی ازشادی و نیزمقادیرمتفاوتی ازهرچیزدیگرمی باشند(گیلبرت ،2007).

مردم به طورمتفاوت وآشکاربه خیلی ازچیزها ازپایین ترین تا والاترین،ارزش وبها می دهند ودر کل، دلیل ارزش دادن به آن ها را،نتایج و پیامدهای لذت بخش وشادی آورآن ها می دانند.ماباید سعی کنیم بفهمیم چه چیزی باعث شادی خواهد شد. پی بردن به اینکه چه چیزی شادی ماراافزایش می دهد، توانای مارابه منظور رسیدن به آن ،بالا می برد.ما مغزهای بزرگی داریم که درمقایسه با حیوانات می توانیم آینده راپیشاپیش ببینیم،درصورتی که گونه های قبلی ما درچند میلیون سال قبل،توانایی آن را نداشتند.پیش بینی کردن ،یک امر واقعی نیست وحتی دربعضی مواقع وبه لحاظ قانونی، احمقانه به نظرمی رسد اما به طورکلی این فرصت رابه ما می دهد تایک تعداد 15 نفر از دانشجویا ن نهمین دوره روان شناسی مثبت ،انتخاب شدند و با نظارت دکتر شارون  پارکرو دکتر جین و آنجلا داکورد مورد مداخله روان شناسی قرار گرفتند و به آن ها مطالبی از قبیل ،تمرکز بر روی نقاط مثبت خود، خو ش بینی و دوری از افکار منفی ،بیان احساس های مثبت و منفی ،داشتند وقتی آزاد و قدر دانی و سپاس گذاری آموزش داده شد .نتایج به دست آمده که زیر نظر دکتر کریس پترسون انجام گرفت ، بسیار شگفت انگیز بود نه تنها از میزان افسردگی ،اضطراب و عصبیت افراد کاسته شده بود بلکه شادکانی و رضایت از زندگی به میزان قابل توجهی در آنان ٬افزایش یافت (سلیگمن،2003).

به اعتقاد سلیگمن (2004)هدف اصلی روانشناسی مثبت ،افزایش شادمانی بر روی کره زمین است که شامل دو فراینده است :فراینده نخست ، سنجش معتبر و قابل اطمینان  احساس های مثبت واثرات مثبت آن است که در دهی گذشته این شاخه از روانشناسی گام های مؤثر  وچشمگیری در این خصوص برداشته است.مرحله ی دوم در این فراینده ، طبق بندی علمی است .

تعیین  حدود ژنتیک :شواهدی از این موضوع که شادکامی ما تا حدودی به مسائل ژنتیکی ما بستگی دارد ، حمایت می کند یعنی ما بایک مقدار شادکامی که توسط ژن هایمان تعیین شده اند متولد می شویم .این ژن ها ، حدود 50 درصد شادکامی ما را تعیین می کنند .بنا براین اگر تغییرات غیر منتظره در زندگی ما رخ دهد مثلا” یک بلیت بخت آزمایی برنده شویم یا اتفاق ناگواری برای مارخ دهد ، در حدود یک سال یا بیشتر ، سطح شادکامی ما به نکته تعیینی اش بر خواهد گشت .

موقعیت و شرایط: مدارک و شواهدی وجود دارند که نشان می دهند شرایط و موقعیت هایی که ما در آن زندگی می کنیم درمیزان شادکامی ما مؤثرند و ما همیشه نمی توانیم کنترل زیادی روی آن ها داشته باشیم .برای مثال ، همیشه نمی توانیم در یک خانه ی مجللی که آرزویش را داریم زندگی کنیم و یا با  ماشین دلخواه خود رانندگی نماییم ،اگر چه مدارک نشان می دهند که این تنها٬ در حدود8 تا15 درصد شادکامی را تعیین می کند که واقعا” خیلی زیاد نیست.

کنترل اختیاری: سومین عامل ، مهم ترین عامل درمعدله است چون می توانید آن را کنترل کنید و این موضوع تقریبا” شامل قسمت اعظمی از جنبه های زندگی می شود . شما دارای درجه بالایی از کنترل هستید که اعمال و افکارتان و روشی که برای زندگی کردن انتخاب می کنید را در بر می گیرد .شما هستید که در مورد چیزی فکر می کنید ،انتخاب می کنید و در گذشته ، حال و آینده ،عمل می نمایید و به نظر می رسد تأثير مهمی بر روی اینکه چگونه شاد باشید دارند و این بالای 42 درصد می توان باشد.

به اعتقاد سلیگمن (2004)سه مسیر به سوی شادمانی وجود دارد که او آنها را با نامه های «زندگی لذت[5]»، «زندگی خوب[6]»و«زندگی معنا دار[7]»می نامد .بعضی از این مسیر ها، بهتر از دیگری نگاه اجمالی به  پیامد ها و نتایج طولانی مدت از کارهایمان داشته باشیم و آنها را ارزیابی کنیم تا از یپامدهای بعدآن ها دوری کرده و پیاد های خوب آ نها را افزایش دهیم (گیلبرت ، 2007 ).

مغز انسان متشکل از قسمت هایی است که برای هر موقعیتی ،بهترین چیز مناسب با آن موقعیت رابه ارمغان می آورد اما مردم نمی دانند دارای این توانایی هستند(گیلبرت ،2007).از نظر وین برگ[8] (2008) ما دنیا را خلق می کنیم زیرا فرصت زیادی برای زندگی کردن داریم وعلیرغم این که بسیار ی از وقایع ،ماورای کنترل ماهستند ،مانیز توانایی  کنتعرل رفتارهایمان را در یک جهت و موقعیت مشخص تا حدود زیادی دارا هستیم . بنا براین پیامد های حسی ناشی از وقایع ،به عهده ی ماهستند.

افکارما کنترل کننده احساس هایمان هستند و ما تا حد زیادی کنترل افکار خود را داریم ،بنا براین ما هستیم که شادی را انتخاب می کنیم  و یاآن را کنار می گذاریم . شیوه تفکر ما در مورد یک موقعیت است که نحوه رفتار ما را درآن موقعیت ،شکل می دهد . بنابر این چگونگی رفتار ما دررابطه با یک موقعیت ،بر اساس واقعیت عینی آن نیست بلکه بر اساس ارزیابی ذهنی ما از آن موقعیت است .

[1]– Fava

[2]– Maslow

[3]– Gilbert

[4]– Brokman

[5]– Pleasant Life

[6]– good Life

[7]– meaningful Life

[8]– Weinberg

متن کامل:

تاریخچه تحقیقات انجام شده در مورد شادی و عامل های تشکیل دهنده اون

خوشحال بودن از مواردیه که آدما از دیر باز به دنبال اون بودن. فلاسفه و محققان همیشه به دنبال جواب این سؤال بودن که آدم چیجوری می تونه به طور متعادل خوشحال زندگی کنه. اولین تحقیق تجربی در مورد خوش حالی درسال (1912) دربین علم آموزان یه مدرسه پسرونه در انگلیس انجام شد در این مطالعه بر سطح لذت علم آموزان تمرکز شده. بعد از جنگ جهانی دوم تعداد پژو هشای مربوط به خوش حالی زیاد شد ودر این پژوهشا توجه ازسطح لذت به اندازه کلی خوش حالی تغییرکرد(وینهوون[1]، 1984). از سال 1960 به بعد پژوهشای مربوط به خوش حالی کلی شدیدا زیاد شد در دهه 1960 مؤسسات پژوهشی آمریکا، کار خود رو در مورد امتحان اندازه خوشحال کامی شروع کردن، این کار به چند تحقیق سنتی منجر شد. در بین سالای دهه 1970 تحقیقات مربوط به شاخصای اجتماعی آمریکا با محوریت بررسی شادی مردم انجام شد. کمپل[2] و همکاران در سال 1976 کتاب کیفیت زندگی آمریکایی و اندروز و ویتی[3] شاخصای اجتماعی سلامتی رو به رشته تحریر در بیارن که موضوع اصلی اونا اندازه و چگونگی شادی مردم آمریکا بود. موضوع شادی در کشورای دیگه هم مورد بررسی قرارگرفتهه. آلاردت[4] در سال 1976 به بررسی کشورای اسکاندیناوی از نظر جنبه های رفاه اجتماعی و اندازه شادی اونا پرداخت. در استرالیا هم هدی و ویرینگ [5] درسال 1992 اولین اندازه گیری بزرگ اندازه طولی رو با عنوان فهم شادی انجام دادن. مجلات روان شناختی مثل مجلات شخصیت و روان شناسی اجتماعی هم شروع به منتشر کردن مقالات مربوط به شادی کردن. در سال 1999وینهوون کتاب سه جلدی همبستهای شادی رو که در اون 630 زمینه پیدا کنی کلی رو در سراسرجهان  دوباره جدا سازی و بررسی کرده بودن، بوجود بیاره. آرگایل هم در سال( 2001 ) کتاب روان شناسی شادی رو منتشر ساخت. ایشون در این کتاب به طور تخصصی به تعریف شادی و عوامل مؤثربرآن پرداخته، هم اینکه سلیگمن در سال(2002) کتابی با عنوان شادمانی اصیل منتشر ساخت (آرگایل، 1383،ص22).

مؤلفه های تشکیل دهنده شادمانی:

شادی از عوامل چندی مثل رضایت اززندگی، رضایت از بحث های خاص زندگی، وجود احساسات مثبت(خلق و احساسات خوب) و از دست دادن نسبی احساسات منفی(خلق و احساسات نا خوب) تشکیل می شه این مؤلفه ها رو میشه به اجزای کوچکترتقسیم کرد. احساسات مثبت رو میشه تحت مفاهیمی چون خوشی، وجد، رضایت، غرور، محبت و شوق تقسیم بندی کرد. احساسات منفی رو هم میشه به شکل مفاهیمی مثل احساس گناه، شرم، غمگینی، اضطراب و نگرانی، خشم، استرس، افسردگی و حسادت طبقه بندی کرد. رضایت از زندگی رو هم میشه به اجزایی مثل رضایت از زندگی فعلی، رضایت از گذشته، امید به آینده ورضایت از دیگر افراد مهم در زندگی تقسیم بندی کرد. رضایت از بحث های مهم رو هم میشه به بحث هایی چون کار، خونواده، تفریح، سلامتی، امور مالی خود و گروه تقسیم بندی کرد(ادینگتون و شومن،2004).

خونواده

[1]-Veenhoven

[2]-Campbell

[3]-Andrews and Vity

[4]-Allardt

[5]-Heady and wearing