دانلود پایان نامه ارشد: مقایسه باورهای غیرمنطقی اساسی، طرحواره های ناسازگار اولیه و بهزیستی روانی

پژوهش هایی که با توجه به طرحواره یانگ انجام شده نشان داده است که پرسش نامه طرحواره یانگ که ابزار سنجش وجود و شدت طرحواره های ناسازگار اولیه است با مقیاس های ناراحتی روانشناختی، احساس ارزشمندی، آسیب پذیری شناختی نسبت به افسردگی روایی همگرا دارد (اسمیت، جوینر، یانگ و تلچ، 1999). درپژوهشی که محققان در یک نمونه 457 نفری از دانشجویان در حال تحصیل انجام دادند نیز بین طرحواره ها و نشانه های اختلالات عاطفی (افسردگی، اضطراب، خشم) رابطه معناداری بدست آمد (کالویت، استر، استیوز، 2007). پژوهش های متعددی نیز تایید کردند که وجود طرحواره ها پیش بینی کننده افسردگی است. علاوه بر پژوهش هایی از سنخ فوق که به بررسی رابطه نمره کل طرحواره ها با اختلالات روانی پرداخته اند، پژوهش هایی نیز صورت گرفته که ارتباط بین هر طرحواره و اختلال مربوط به آن بررسی شده است. در زمینه افسردگی و اختلال شخصیت افسرده خویی، طرحواره های بی اعتمادی/ بد رفتاری، انزوای اجتماعی، نقص/ شرم، اطاعت و شکست همبستگی معناداری با این اختلالات آشکار کردند (سسرو، 2007).

موریس (2008) با اجرای پرسشنامه های خود گزارش دهی در نمونه ی 173 نفری از نوجوانان به این نتیجه رسید که 52% واریانس نشانگان افسردگی و 38% واریانس نشانگان اضطراب توسط مقیاس طرحواره یانگ تبیین می شود. در ایران نیز نتایج نشان داده است که از لحاظ نظری بین طرحواره های معین و علائم اختلال روانی ارتباط وجود دارد و طرحواره های منفی گرایی/ بدبینی، انزوای اجتماعی/ بیگانگی، نقص/ شرم، محرومیت هیجانی با افسردگی ارتباط معنی دار دارد (احمدیان، گرجی،1388).

2-1-    بهزيستی روان شناختی

بهزيستي بر حسب كيفيت و كميت مؤلفه هايي تعريف مي شود كه براساس آن افراد زندگي خود را لذت بخش مي بينند. به عبارت ديگر، اينكه افراد چگونه زندگي خود را ارزيابي مي كنند، به بهزيستي مربوط مي شود (دينر[1]، 2000). كيس و شومتاكين (2002) بيان كردند كه بهزيستي روان شناختي، ادراك درگيري مثبت با چالش هاي موجود زندگي است. در اين حوزه، بهزيستي روان شناختي براساس معنا، درك نفس و سطح عملكرد مشخص مي شود. در تلاش براي فهم و ارزيابي بهتر بهزيستي روان شناختي، ريف يك مدل چند بعدي را ارائه داد كه بيانگر نظريه ي بهزيستي است. مدل ريف براي حل اين مشكل بوجود آمد كه پژوهش هاي قبلي در ارزيابي واقعي بهزيستي با شكست مواجه شده بودند (ريف و سينگر، 1989). با در نظر گرفتن مشكلات در تعيين ويژگي هاي اساسي بهزيستي روان شناختي مثبت در حوزه هاي پژوهشي، ريف ارزيابي جامعي از بهزيستي روان شناختي ارائه داد. با بهره گرفتن از ديدگاه رواني-اجتماعي اريكسون، كار نيوگارتن روي تغيير شخصيت در بزرگسالي و ديدگاه آلپورت در مورد رسش، ريف، شش بعد بهزيستي روان شناختي را مشخص كرد. اين شش بعد شامل احساس استقلال، تسلط بر محيط، رشد شخصي، روابط مثبت با ديگران، داشتن هدف در زندگي و خويشتن پذيري مي شوند (ريف، 1989). ابعاد بهزيستي روان شناختي ريف ديدگاه بهتري از بهزيستي روان شناختي را فراهم مي كند و اينكه افراد چگونه در اين ابعاد با هم متفاوت هستند، را مشخص كرد.

بعد احساس استقلال مشخص مي كند كه چگونه فرد فشارهاي اجتماعي را مديريت مي كند و خودش را چگونه ارزيابي مي كند. فردي كه در اين بعد بالا ارزيابي مي شود خود تصميمي و احساس استقلال دارد، در حالي كه افرادي كه در اين بعد، پائين ارزيابي مي شوند در مورد نظر ديگران در مورد خود نگران هستند.

بعد تسلط بر محيط با توانايي شخص براي اداره ي محيط مشخص مي شود. فردي كه احساس بالايي در تسلط بر محيط دارد، احساس مي كند كه در هدايت محيط و فعاليت هاي خود فردي شايسته است، در حالي كه فردي كه احساس پائيني از تسلط بر محيط را گزارش مي كند، نمي تواند مشكلات را حل نمايد و احساس مي كند كنترل پائيني بر محيط دارد.

بعد رشد شخصي با احساس فرد از رشد پيوسته مشخص مي شود. افرادي كه در اين بعد بالا ارزيابي مي شوند، احساس مي كنند پيوسته در طول زندگي در حال رشد هستند، در حالي كه افراد داراي احساس پائين در اين بعد، دچار احساساتي از قبيل خستگي، عدم علاقه يا ركود در زندگي هستند.

بعد داشتن هدف در زندگي با اهداف فردي و چگونگي معنا دادن به زندگي مشخص مي شود. فردي داراي احساس بالا در اين بعد، احساسی قوي از هدف دارد، در حالي كه فرد داراي احساس پائين هدف در زندگي، اهداف كمي در زندگي دارد و احساس مي كند كه زندگيش بدون معني است.

بعد روابط مثبت با ديگران، با تعامل شخص با ديگران و اينكه آيا فرد داراي روابط قابل اعتماد است، مشخص مي شود. فردي كه در اين بعد روابط بالا را گزارش مي كند، از رابطه با ديگران رضايت دارد، در حالي كه فرد داراي احساس پائين روابط با ديگران با ديگران رابطه ي اجتماعي ندارد و فاقد حس اعتماد به ديگران است.

در نهايت بعد خويشتن پذيري با نگرش فرد در جهت خود و مسير زندگي مشخص مي شود. فرد داراي احساس بالا در اين بعد نگرش مثبت و واقعي اي نسبت به خويش دارد و فرد داراي احساس پائين در اين بعد احساس نااميدي در زندگي اش را تجربه مي كند (دنور[2]، 2010).

پژوهش روي بهزيستي رواني نشان مي دهد كه بزرگسالان كاهش احساس هدف در زندگي و رشد شخصي را گزارش مي كنند. پژوهش ها همچنين نشان مي دهد زماني كه از بزرگسالان راجع به انتظارات آن ها در مورد بهزيستي رواني سوال مي شود، آن ها بهزيستي پائين تري را نسبت به جوانان گزارش مي كنند. عليرغم اين كاهش در بهزيستي رواني مرتبط با سن، نظريه هاي زيادي نشان مي دهند كه بزرگسالان براي مقابله با استرس هاي زندگي راه حل هاي منفي انتخاب مي كنند و اين منجر به پائين آمدن بهزيستي روانی آنان مي شود ( وايت بورن[3]، 1996؛ به نقل از امانتي، 1388).

 

[1] Diener

[2] Denver

[3] White Born

پایان نامه ارشد: طرحواره های ناسازگار اولیه و حوزه های مرتبط با …

 

 

2-4-1-      طرحواره های ناسازگار اولیه و حوزه های مرتبط با آن ها

الف) بریدگی و طرد

انتظار این که نیازهای فرد برای امنیت، ثبات، محبت، همدلی، در میان گذاشتن احساسات پذیرش و احترام به شیوه ای قابل پیش بینی ارضا نخواهد شد. طرحواره های این حوزه به طور معمول در خانواده هایی به وجود می آید که بی عاطفه، سرد، مضایقه گر، منزوی، تندخو، غیرقابل پیش بینی یا بدرفتار هستند (یانگ و همکاران، 2006).

  • رها شدگی/ بی ثباتی: بی ثباتی یا بی اعتمادی نسبت به دریافت محبت و برقراری ارتباط با اطرافیان، به طوری که فرد احساس می کند افراد مهم زندگی اش نمی توانند حمایت عاطفی و تشویق لازم را به او بدهند، زیرا این افراد از لحاظ هیجانی، بی ثبات، غیرقابل پیش بینی، اعتماد ناپذیر و نامنظم هستند. فردی که چنین طرحواره ای در ذهنش شکل گرفته باشد، معتقد است که هر لحظه امکان دارد افراد مهم زندگی اش بمیرند یا او را رها کنند و به فرد دیگری علاقمند شوند (یانگ و همکاران، 2006).
  • بی اعتمادی/ بدرفتاری: انتظار این که دیگران به انسان ضربه می زنند، بدرفتارند، انسان را سرافکنده می کنند، دروغ می گویند و دقل کار و سودجو هستند. چنین انتظاری باعث میشود فرد وقایع پیرامون را به گونه ای خاص ادراک کند. آسیبی که به فرد وارد نموده اند، عمدی بوده و یا این که در نتیجه بی مبالاتی و غفلت مفرد پدید آمده است. ممکن است فرد احساس کند همیشه یک نفر موجودی او را می دزدد یا حق او را می خورد (یانگ و همکاران، 2006).
  • محرومیت هیجانی: انتظار این که تمایلات و نیازهای فرد به حمایت عاطفی به اندازه کافی از جانب دیگران ارضا نمی شود. سه نوع محرومیت مهم وجود دارد که عبارتند از (یانگ و همکاران، 2006):
  • محرومیت از محبت: فقدان توجه، عطوفت یا همراهی
  • محرومیت از همدلی: درک نشدن، به حرف دل فرد گوش ندادن، عدم خود افشایی یا در میان نگذاشتن احساسات با دیگران
  • محرومیت از حمایت: نداشتن منبع قدرت، جهت دهی یا راهنمایی نشدن از سوی دیگران
  • نقص/ شرم: احساس اینکه فرد در مهم ترین جنبه های شخصیت اش، انسانی ناقص، نامطلوب، بد، حقیر و بی ارزش است یا اینکه در نظر افراد مهم زندگی اش، فردی منفور و نامطلوب به حساب می آید. همچنین این طرحواره، حساسیت بیش از اندازه به انتقاد، طرد، سرزنش، کم رویی، مقایسه های نابجا، احساس ناامنی در حضور دیگران و حس شرمندگی در ارتباط با عیب و نقص های درونی را در بر می گیرد. این نقاط ضعف ممکن است شخصی “تکانه های خشم، تمایلات جنسی غیر قابل پذیرش، خودخواهی” یا عمومی باشند “ظاهر جسمی نامطلوب و مشکلات اجتماعی” (یانگ و همکاران، 2006).
  • انزوای اجتماعی/ بیگانگی

احساس اینکه فرد از جهان کناره گیری کرده و با دیگران متفاوت است یا اینکه به جامعه و گروه خاصی تعلق ندارد (یانگ و همکاران، 2006).

ب) خودگردانی و عملکرد مختل

انتظاراتی که فرد از خود و محیط خود دارد با توانایی های محسوس او برای جدایی، بقا و عملکرد مستقل یا انجام موفقیت آمیز کارها تداخل می کند. طرحواره های این حوزه به طور معمول در خانواده هایی به وجود می آیند که اعتماد به نفس کودک را کاهش می دهند، گرفتارند، بیش از حد از کودک محافظت می کنند یا اینکه نتوانسته اند کودک را به انجام کارهای بیرون از خانواده تشویق کنند (یانگ و همکاران، 2006).

  • وابستگی / بی کفایتی

اعتقاد به اینکه فرد نمی تواند مسئولیت های روزمره را (مثل مراقبت از دیگران، حل مشکلات روزانه، قضاوت خوب، از عهده تکالیف جدید برآمدن و تصمیم گیری صحیح) بدون کمک قابل ملاحظه دیگران، در حد قابل قبولی انجام دهد. این حالت اغلب به صورت درماندگی ظاهر می شود (یانگ و همکاران، 2006).

  • آسیب پذیری نسبت به ضرر یا بیماری

ترس افراطی از اینکه فاجعه نزدیک است و هر لحظه احتمال وقوع آن وجود دارد و اینکه فرد نمی تواند از آن جلوگیری کند. ترس ها بر یک یا چند جنبه متمرکزند (یانگ و همکاران، 2006):

  • حوادث پزشکی مانند حمله های قلبی و ابتلا به ایدز
  • وقایع هیجانی مانند دیوانه شدن
  • سوانحی محیطی مانند گیر افتادن در آسانسور، قربانی جنایت شدن، سقوط هواپیما و زمین لرزه

 

 

  • خود تحول نیافته/ گرفتار

ارتباط عاطفی شدید و نزدیکی بیش از حد با یکی از والدین یا سمبل های والدین. افراد گرفتار، بدون حمایت دیگران، قادر به ادامه زندگی نبوده یا نمی تواند شاد باشند. فردی که چنین طرحواره ای دارد ممکن است احساس کند وجودش در دیگری ادقام شده و هویت جداگانه ای ندارد. این طرحواره اغلب به صورت احساس پوچی و سردرگمی، جهت نداشتن و بی هدفی و یا در موارد شدید به صورت شک و تردید در موجودیت و ساختار فرد بروز می کند (یانگ و همکاران، 2006).

  • شکست

باور به اینکه فرد شکست خورده است یا در آینده شکست خواهد خورد و این شکست برای او اجتناب پذیر است. فرد در مقایسه با همسالانش در حوزه های پیشرفت غالبا احساس بی کفایتی می کند. اغلب شامل این باور است که شخص دیوانه، بی استعداد، نالایق و نادان است و نسبت به دیگران موفقیت کمتری دارد (یانگ و همکاران، 2006).

ج)محدودیت های مختل

نقص در محدودیت های درونی، احساس مسئولیت در قبال دیگران یا جهت گیری نسبت به اهداف بلند مدت در زندگی. این طرحواره ها منجر به بروز مشکلاتی در رابطه با رعایت حقوق دیگران، همکاری با دیگران، تعهد یا هدف گزینی و رسیدن به اهداف واقع بینانه می شود. طرحواره های این حوزه به طور معمول در خانواده هایی به وجود می آید که به جای انضباط، مواجهه مناسب، محدودیت های منطقی، مسئولیت پذیری، همکاری متقابل و هدف گزینی، وجه مشخصه آن ها سهل انگاری افراطی، سردرگمی یا حس برتری است. در برخی موارد، کودک ممکن است نتواند ناراحتی عادی و معمولی را تحمل کند یا اینکه ممکن است هدایت، جهت مندی و راهنمایی کافی دریافت نکرده باشند (یانگ و همکاران، 2006).

  • استحقاق/ بزرگ منشی

فردی که چنین طرحواره ای دارد معتقد است که نسبت به دیگران یک سر و گردن بالاتر است تعهدی نسبت به رعایت اصول روابط متقابل که راهنمای تعاملات اجتماعی بهنجار هستند ندارد. اغلب بر این نکته پافشاری می کنند که دیگران باید هر آنچه را که می خواهد برایش فراهم کنند، بدون توجه به اینکه آیا درخواست او منطقی است، چه چیزی از نظر دیگران معقول است، یا این که چه هزینه ای برای دیگران دارد. چنین افرادی برای اینکه بتوانند کسب قدرت کنند و یا دیگران را کنترل کنند، تمرکز افراطی به برتری جویی برای مثال موفق ترین، با استعداد ترین و ثروتمند ترین شدن دارند هدف اولیه کسب توجه یا پذیرش از سوی دیگران نیست. گاهی اوقات برای اینکه فرد بتواند تمایلات خود را ارضا کند، بدون همدلی با دیگران و یا بدون توجه به نیازها و احساسات آن ها، به رقابت افراطی یا کنترل رفتارهای دیگران روی می آورند (یانگ و همکاران، 2006).

  • خویشتن داری و خود انضباطی ناکافی

مشکلات مستمر در خویشتن داری مناسب و تحمل نکردن ناکامی ها در راه دستیابی به اهداف یا ناتوانی در جلوگیری از بیان هیجان ها و تکانه ها. در شکل های خفیف تر آن بیمار به شدت از ناراحتی اجتناب می کند. فردی که چنین طرحواره ای دارد، درد را تحمل نمی کند و از مسئولیت پذیری گریزان است. به هر قیمتی که شده از تعارض جلوگیری می کند و زیاد به خودش سخت نمی گیرد. این عوامل باعث می شود از رضایت شخصی، تعهد و انسجام شخصیتی چنین فردی جلوگیری شود (یانگ و همکاران، 2006).

د)دیگر جهتمندی

تمرکز افراطی بر تمایلات، احساسات و پاسخ های دیگران به گونه ای که نیازهای خود فرد نادیده گرفته می شود. این کار به منظور دریافت عشق و پذیرش، تداوم ارتباط با دیگران یا اجتناب از انتقام و تلافی صورت می گیرد. در این طرحواره ها، فرد معمولا هیجانات و تمایلات طبیعی خود را واپس می زند و نسبت به آن ها نا آگاه است. طرحواره های این حوزه به طور معمول در خانواده هایی به وجود می آیند که کودک را با قید و شرط پذیرفته اند. کودک به منظور دستیابی به توجه، عشق و پذیرش دیگران باید جنبه های مهم شخصیت خود را نادیده بگیرد که در بسیاری از این خانواده ها، نیازها و تمایلات هیجانی والدین و منزلت اجتماعی، در مقایسه با نیازها و احساسات کودک ارزش بیشتری دارد (یانگ و همکاران، 2006).

  • اطاعت

احساس اجبار نسبت به واگذاری افراطی خود به دیگران. این کار معمولا برای اجتناب از خشم، محرومیت یا انتقام صورت می گیرد. دو نوع از مهم ترین اطاعت ها عبارتند از:

دانلود پایان نامه : طرحواره های شناختی و ناخودآگاه در روان تحلیل گری

2-4-2-      طرحواره ها در سیستم شناختی

کلارک و بک (1999) معتقدند که سیستم شناختی را می توان به سه بخش از نظر میزان عمیق و اساسی بودنشان تقسیم کرد. در عمیق ترین بخش طرحواره ها هستند که پایه و اساس سیستم شناختی هستند و در برابر تغییر بسیار مقاومند. تاثیر قدرتمندی در شناخت دارند علاوه بر این طرحواره ها اساسا از دسترس هوشیاری خارجند و به سختی می توان آنها را به هوشیاری آورد. در سطح دوم عقاید میانجی قرار دارند. این عقاید واسطه بین طرحواره های شناختی عمیق و افکار خودکار هستند. به آنها فرض های مشروط می گویند یعنی قواعد “اگر … آنگاه”. “اگر به دیگران اعتماد کنم آنگاه صدمه خواهم دید” یا “اگر علاقه ام را ابراز کنم آنگاه طرد خواهم شد”. در سطحی ترین لایه افکار خودکار قرار دارند. این افراد معمولا به طور منفی فرد را تحریک می کنند. آنها معمولا ناهشیار هستند اما با کمی دقت و تمرکز می توانند به سطح هوشیاری بیایند. فردی که رویداد بدی را تجربه می کند وقتی در موقعیت مشابه قرار می گیرند دچار حس درونی منفی می شوند. اگر این فرد در همان لحظات کمی به سیر پر شتاب افکارش دقت کند می تواند افکار تکرار شونده خودکار و منفی را شناسایی کند. مثلا این جمله تکرار شونده که “این بار هم خراب می کنم. من از پس این کار بر نمی آیم”. اهمیت افکار خودکار منفی از این جهت است که آنها مستقیما به پاسخ رفتاری متصل هستند، در واقع آنها آخرین مرحله از پردازش های شناختی هستند (کلارک و بک، 1999). بر اساس توصیف اولیه بک از آسیب شناسی روانی، هر یک از اختلالات روانی با طرحواره ها و الگوهای تفکر عادتی بسیار عمومی و فراگیری همراه هستند که نوع آسیب پذیری مربوط به آن اختلالات را مشخص می کنند. طرحواره های افسردگی، بازتاب اشتغال فکری با فقدان، شکست، طرد و خلا هستند. طرحواره های اضطراب، بازتاب تهدید و آسیب هستند و طرحواره های خشم نشان دهنده حقارت و قدرت طلبی اند (بک، 1986). نظریه طرحواره های بک، بر این اصل بنا شده است که اختلالات روانشناختی با اختلال در نحوه تفکر مشخص می شود. به خصوص در اضطراب و افسردگی که با افکار اتوماتیک منفی و تحریفایی در نحوه تعبیر و تفسیر حوادث مشخص می شود. افکار منفی یا تعبیر و تفسیرها از فعال شدن باورهای منفی تحریف شده در حافظه ی بلند مدت ناشی می شود. عناصر اصلی نظریه ی طرحواره های اختلال های هیجانی را می توان در نمودار زیر نشان داد (آدریان ولز، 2009).

 

شکل 2 1: عناصر اصلی نظریه طرحواره های اختلال هیجانی

پایان نامه اهمیت طرحواره مقایسه باورهای غیرمنطقی اساسی، طرحواره های ناسازگار اولیه و بهزیستی روانی

2-1-    طرحواره های ناسازگار اولیه

2-4-1-      مفهوم طرحواره

در بافت روانشناسی و روان درمانی، طرحواره به طور کلی به عنوان هر اصل سازمان بخش کلی درنظر گرفته می شود که برای درک تجارب زندگی فرد ضروری است. بسیاری از طرحواره ها در اوایل زندگی شکل می گیرند و به دلیل نیاز انسان به “هماهنگی شناختی” یعنی حفظ دیدگاهی با ثبات درباره خود و دیگران، خودشان را به تجارب بعدی زندگی تحمیل می کنند. با این تعریف کلی طرحواره ها می توانند مثبت، منفی، سازگار یا ناسازگار باشند و همچنین می توانند در اوایل زندگی یا در سیر بعدی زندگی شکل بگیرند. به نظر می رسد اولین بار پیاژه بود که این مفهوم را وارد روانشناسی کرد. او معتقد بود طرحواره به صورت قالبی است که بر اساس واقعیت و تجربه شکل می گیرد تا به افراد کمک کند تجارب خود را تبیین کنند. او دو مفهوم درون سازی و برون سازی را مطرح کرد که توسط آن ها طرحواره ها به وجود می آیند و پیچیده تر می شوند، طرحواره ها همانند نقشه ای شناختی در نظر گرفته می شوند که راهنمای تفسیر اطلاعات و حل مساله هستند. اطلاعات وارد سیستم شناختی فرد می شود گاهی ممکن است فرد برای هماهنگ شدن با واقعیت های محیطی طرحواره هایش را تغییر دهد و طرحواره های پیچیده تر و جدیدتری پرورش دهد (برون سازی یا انطباق) و گاهی ممکن است دست به تغییر طرحواره هایش نزند و به جای آن محیط را با خودش هماهنگ کند یا داده های محیطی را تحریف کند “درون سازی یا جذب” (ریزو و مک براید، 2007).

اهمیت طرحواره در این است که واکنش ما را در یک موقعیت خاص از نظر شناختی، رفتاری و هیجانی از طرق زیر تعیین می کند:

  • انتظارات: طرحواره های شکل گرفته در موقعیت های نسبتا یک شکل به ما قابلیت تعمیم حوادث گذشته به آینده را می دهد و باعث می شوند انتظارات ما شکل بگیرند. این طرحواره میتواند خیلی ساده باشد، مثلا تنها از روی وجود یا عدم وجود ابر در آسمان، باریدن و نباریدن باران پیش بینی شود که در این صورت احتمال خطا بالاست. اما اگر فردی طرحواره پیچیده ای در مورد وضعیت هوا پرورش داده باشد و هر بار طرحواره اش را با تجارب جدید هماهنگ کند این طرحواره دقیق و کارآمد خواهد بود و احتمال خطایش پایین است (ریزو و مک براید، 2007).

دانلود پایان نامه ارشد: چگونگی درک و واکنش به رویدادها -پایان نامه مقطع ارشد

  • چگونگی درک رویدادها: طرحواره ها همچون فیلتری برای داده هایی که از محیط وارد سیستم شناختی ما می شود عمل می کند و خیلی از اوقات ما داده هایی که با سیستم طرحوارهای ما هماهنگ نیست ادراک نمی کنیم مثل اینکه هرگز آنها را ندیده ایم (ریزو و مک براید، 2007).<br />
  • چگونگی واکنش به رویدادها: سیستم شناختی انسان توسط طرحواره ها عمل می کند و اعمال ما نتیجه پردازش اطلاعات در سیستم شناختی است. طرحواره ها واکنش به رویدادهای زندگی را از نظر شناختی، رفتاری و هیجانی تحت تاثیر قرار می دهد. تحریفات شناختی ناکارآمدی که فرد را نسبت به خود، تجارب و آینده اش بدبین و بی انگیزه می کند، می توانند واکنش هایی رفتاری را کند کرده خلق را پایین آورده و توانایی لذت بردن از زندگی را مختل سازد. بنابراین طرحواره ها می توانند کارآمد یا ناکارآمد باشند. طرحواره های کارآمد از طریق زیر نقش مفید خود را ایفا می کنند (ریزو و مک براید، 2007):
  • دانش موجود را نظم و سازمان می بخشد: طرحواره ها عامل طبقه بندی و نظم بخشیدن به اطلاعات هستند. ما برای بالا بردن سرعت پردازش اطلاعات و دسترسی سریع تر به اطلاعات ناچاریم سیستمی را پرورش دهیم که داده ها را طبقه بندی کند. ذهن ما توسط طرحواره ها به دقت دسته بندی می شوند و بخش های مختلف آن با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند (ریزو و مک براید، 2007).
  • چارچوبی برای فهم آینده مهیا می سازد: همانطور که قبلا هم اشاره شد یکی از کارکردهای مهم طرحواره ها فهم و پیش بینی آینده و شکل دهی انتظارات ماست (ریزو و مک براید، 2007).
  • سرعت بخشیدن به ادراکات ما از جهان: وقتی کارکرد طبقه بندی و شکل دهی طرحواره ها وجود دارد سرعت درک و دریافت شما از رویدادهای محیطی بسیار افزایش می یابد (ریزو و مک براید، 2007).
  • دانلود پایان نامه : مقایسه باورهای غیرمنطقی اساسی، طرحواره های ناسازگار اولیه و بهزیستی …

    فصل اول: مقدمه و گستره ی مسئله مورد پژوهش…. 1

    1-1- مقدمه. 2

    1-2- بیان مسئله. 4

    1-3- ضرورت و اهمیت تحقیق.. 9

    1-4- اهداف پژوهش… 10

    1-4-1- هدف کلی.. 10

    1-4-2- اهداف اختصاصی.. 10

    1-5- سوالات یا فرضیه پژوهش… 10

    1-6- تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها 11

    1-6-1- افسردگی.. 11

    1-6-2- اضطراب.. 11

    1-6-3- بهزیستی روانی.. 11

    1-6-4- باورهای غیرمنطقی.. 12

    1-6-5- طرحواره های ناسازگار اولیه. 12

    فصل دوم: گستره ی نظری و پیشینه پژوهش    13

    2-1- باور منطقی.. 14

    2-2- باور غیرمنطقی.. 14

    2-2-1- ویژگی باورهای غیرمنطقی.. 15

    2-2-2- انواع باورهای غیرمنطقی الیس… 15

    2-3- باید ها 21

    2-4- طرحواره های ناسازگار اولیه. 21

    2-4-1- مفهوم طرحواره. 21

    2-4-2- طرحواره های شناختی و ناخودآگاه در روان تحلیل گری: 23

    2-4-3- طرحواره ها در سیستم شناختی.. 24

    2-4-4- طرحواره های ناسازگار اولیه و حوزه های مرتبط با آن ها 26

    2-4-5- ارتباط طرحواره ها و افسردگی و اضطراب   32

    2-5- بهزیستی روان شناختی.. 33

    2-5-1- نظریه های بهزیستی روانی.. 35

    2-5-1-1- مدل تعادل پویا 35

    2-5-1-2- الگوی ویسینگ و وان ایدن.. 35

    2-5-1-3- نظریه ی ناهمخوانی.. 36

    2-5-1-4- نظریه ی هدف غایی.. 37

    2-6- افسردگی.. 37

    2-6-1- نظریه های افسردگی.. 37

    2-6-1-1- مدل پرخاشگری درونی شده. 37

    2-6-1-2- فقدان عزت نفس و افسردگی: 38

    2-6-1-3- افسردگی و تقویت… 38

    2-6-1-4- مدل شناختی.. 39

    2-7- اضطراب.. 39

    2-8- پیشینه پژوهش های انجام شده در ایران: 41

    2-9- پیشینه پژوهش های انجام شده در کشورهای دیگر. 44

    فصل سوم: روش شناسی پژوهش… 47

    3-1- روش پژوهش… 48

    3-2- جامعه پژوهش… 48

    3-3- نمونه پژوهش و روش نمونه گیری.. 48

    3-4- ابزارهای پژوهش… 48

    3-4-1- پرسشنامه فرم کوتاه یانگ… 48

    3-4-1-1- اعتبار و پایایی پرسشنامه یانگ… 49

    3-4-2- پرسشنامه باورهای غیرمنطقی (IBT) 50

    3-4-3- مقیاس بهزیستی روانی ریف ((SPWB   50

    3-4-4- افسردگی بک (BDI) 51

    3-4-4-1- روایی و پایایی آزمون افسردگی بک    51

    3-4-5- پرسشنامه اضطراب بک (BAI) 52

    3-4-5-1- روایی و پایایی آزمون اضطراب بک    52

    3-5- روش اجرا و جمع آوری داده ها 53

    3-6- روش تجزیه و تحلیل آماری داده ها 53

    فصل چهارم: یافته های پژوهش… 54

    4-1- مقدمه. 55

    4-2- نتایج توصیفی تحقیق (جداول یک بُعدی) 55

    4-2-1- توزیع فراوانی پاسخ گویان برحسب سن   55

    4-2-2- توزیع فراوانی پاسخ گویان برحسب مقطع تحصیلاتی.. 55

    4-2-3- توزیع فراوانی پاسخ گویان برحسب وضعیت تاهل.. 56

    4-3- یافته های توصیفی.. 57

    4-4-    تحلیل های آمار استنباطی.. 61

    4-5-    بررسی فرضیه های پژوهش… 62

    فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری. 67

    5-1- مقدمه. 68

    5-2- خلاصه تحقیق.. 68

    5-3- نتیجه حاصل از یافته های توصیفی.. 69

    5-4- نتیجه گیری حاصل از آزمون فرضیات.. 70

    5-4-1- فرضیه های تحقیق.. 70

    5-4-2- بحث و نتیجه. 75

    5-5-    محدودیت های تحقیق.. 76

    5-5-1- محدودیت های در اختیار پژوهشگر. 76

    5-5-2- محدودیت های خارج از اختیار پژوهشگر. 76

    5-6-    پیشنهادات.. 77

    مراجع    78

    پیوست ها 87

    پیوست 1……………………………………………………. 86

    پیوست 2……………………………………………………. 90

    پیوست 3……………………………………………………. 97

    پیوست 4…………………………………………………. 104

     

     

    فهرست جداول

    جدول 4-1: داده های توصیفی بر حسب میانگین و انحراف معیار سن جامعه نمونه. 55

    جدول 4-2: توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب تحصیلات… 56

    جدول 4-3: توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب وضعیت تاهل.. 57

    جدول 4-4: نمره میانگین و انحراف استاندارد میزان افسردگی و اضطراب دانشجویان.. 58

    جدول 4-5: میانگین و انحراف استاندارد مولفه های طرحواره های ناسازگار بین دو گروه 58

    جدول 4-6: میانگین و انحراف استاندارد مولفه های بهزیستی روانی بین دو گروه 60

    جدول 4-7: جدول نرمالیته. 61

    جدول 4-8: نتایج آزمون لوین در مورد پیش فرض تساوی واریانس های دوگروه در مؤلفه های بهزیستی روانی و باورهای غیرمنطقی اساسی.. 62

    جدول 4-9: نتایج آزمون معناداری تحلیل واریانس چند متغیری بر روی مؤلفه های بهزیستی روانی و باورهای غیرمنطقی اساسی در دو گروه 63

    جدول 4-10: نتایج آزمون تحلیل واریانس چند متغیری(مانوا) در مولفه های بهزیستی روانی و باورهای غیرمنطقی اساسی در دوگروه 63

    جدول 4-11: نتایج آزمون لوین در مورد پیش فرض تساوی واریانس های دو گروه در مؤلفه های طرحواره های ناسازگار 64

    جدول 4-12: نتایج آزمون معناداری تحلیل واریانس چندمتغیری بر روی مؤلفه های طرحواره های ناسازگار در دو گروه 65

    جدول 4-13: نتایج آزمون تحلیل واریانس چند متغیری(مانوا) در مولفه های طرحواره های ناسازگار در گروه 65

     

     

     

    فهرست اشکال و نمودارها

    شکل 2‑1: عناصر اصلی نظریه طرحواره های اختلال هیجانی.. 25

    نمودار 4-1: توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب مقطع تحصیلاتی.. 56

    نمودار 4-2: توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب وضعیت تاهل.. 57

     

     

    افسردگی[1] یکی از شایع ترین اختلال های خلقی محسوب شده که زندگی افراد را به شیوه های گوناگون تحت تاثیر قرار می دهد، به گونه ای که منجر به اختلال در عملکرد، کار و روابط فرد با دیگران می شود و زندگی وی را به مخاطره می اندازد. افسردگی با احساس ناراحتی و بیچارگی و با علائمی همچون اختلال در خواب، اختلال در اشتها، کاهش میل جنسی، عدم تمایل به انجام فعالیت های روزمره، کندی جریان فکر، احساس گناه، خجالت، محکوم کردن خود و بیزاری از خویش و کاهش روابط اجتماعی همراه است. علاوه بر این، افسردگی می تواند مزمن و عود کننده باشد، چنان که با وجود اثربخشی رویکرد های درمانی، بین نصف تا سه چهارم افسرده ها در فاصله زمانی دو سال پس از بهبود، دوباره به دوره دیگری از افسردگی مبتلا می شوند (چاد[2]، به نقل از بانهوفر[3]، 2009).

    اضطراب[4] به منزله بخشی از زندگی انسان هاست که حد متعادلی از آن در همه افراد وجود دارد و پاسخی سازش یافته برای محرک های درونی و بیرونی تلقی می شود؛ به طوری که اگر نباشد، زندگی عادی انسان را مختل می سازد. اضطراب در پاره ای از مواقع سازندگی و خلاقیت در فرد پدید می آورد، امکان تجسم موقعیت ها و سلطه بر آن ها را فراهم می سازد و او را برای مواجه شدن با مسئولیت های مهمی مانند آماده شدن برای امتحان یا پذیرفتن وظیفه اجتماعی بر می انگیزد. مثلاً اضطراب انسان را وادار می کند تا به موقع از خواب بیدار شود و سر کارش حاضر باشد، هنگام رانندگی خوابش نبرد، از پول و اشیای قیمتی خود مراقبت کند و برای کارهای مهم زندگی اش برنامه ریزی نماید (بیابانگرد، 1383).

    بنابراین اضطراب به منزله بخشی از زندگی هر انسان، یکی از مؤلفه های ساختار شخصیت وی را تشکیل می دهد و از این زاویه است که پاره ای از اضطراب های کودکی و نوجوانی را می توان بهنجار دانست و تأثیر مثبت آن ها را بر فرایند زندگی پذیرفت، چرا که این فرصت را برای افراد فراهم می آورد تا مکانیزم های سازشی خود را در راه مواجهه با منابع تنیدگی زا و اضطراب انگیز گسترش دهد. پس اضطراب لزوماً پدیده ای نابهنجار و مرضی نیست؛ چنانکه در تعریف آن گفته شده: «اضطراب، واکنش فطری و بهنجار به یکی از این دو امر است: تهدیدی که متوجه شخص، نگرش ها یا حرمت خود او می شود؛ به فقدان افراد یا چیزهایی که مایه اطمینان و امنیت او می باشند منجر شود». اما اگر اضطراب از حد متعادل فراتر رود، یعنی جنبه مزمن و مداوم بیابد، نه تنها پاسخ سازش یافته نیست؛ بلکه منبع شکست، سازش نایافتگی و استیصال گسترده ای می شود که فرد را از بخش عمده امکاناتش محروم می کند و انواع اختلال های اضطرابی را که از اختلال های شناختی و بدنی، تا ترس های ناموجه و وحشت زدگی ها گسترده اند، به وجود می آورد. از طرفی پیچیدگی های جاری تمدن، سرعت تغییرات و بی توجهی به مذهب و ارزش های خانوادگی، برای افراد و اجتماع، تعارض ها و اضطراب های تازه ای به وجود آورده و در این میان، زنان که توان کمتری دارند، آسیب بیشتری می بینند (کاستلو[5]، به نقل از هاتون[6]، 2006).

    الیس به عنوان یک روانشناس و صاحب نظریه درمان عقلانی– هیجانی، معتقد است فرد ضمن قبول نکردن واقعیت و جذب شدن در فرایند باورهای غیرمنطقی[7] در برتری جویی مفرط خود مبتلا به عوارض نسبتاً شدید می شود که اغلب آن را اختلال عاطفی می نامیم. به عقیده وی توسل به این عقاید، به اضطراب و ناراحتی روانی منجر می شود. وقتی که فرد به چنین عقایدی توسل می جوید در نگرش و برداشت های خود شدیداً بر اجبار الزام و وظیفه تاکید دارد و اگر خود را از این قیدها براند به احتمال قوی در جهت سلامت و رشد شخصیت حرکت خواهد کرد. الیس اضطراب و اختلالات عاطفی را نتیجه طرز تفکر غیرمنطقی و غیرعقلانی می داند و به نظر او افکار عواطف، واکنشهای متفاوت و جداگانه ای نیستند. از این رو تا زمانی که تفکر غیرمنطقی جریان دارد اختلالات عاطفی نیز به قوت خود باقی خواهند بود. انسان اختلالات و رفتار غیر منطقی اش را از طریق بازگو کردن آنها برای خود تداوم می بخشد به نظر الیس فردی که خود را اسیر و گرفتار افکار غیرمنطقی می کند، احتمالاً خود را در حالت احساس خشم، مقاومت، خصومت، دفاع، گناه، اضطراب، سستی و رخوت مفرط، عدم کنترل و ناچاری قرار می دهد. انسان به وسیله اشیاء خارجی مضطرب نمی شود بلکه دیدگاه و تصوری که او از اشیاء دارد موجب نگرانی و اضطرابش می شوند. تمام مشکلات عاطفی افراد از تفکرات جادویی و موهومی آنها سرچشمه می گیرد که از نظر تجربی معتبر نیستند (الیس، 1999).

    طرحواره های ناسازگار اولیه[8] درون مایه ها یا الگوهای فراگیر و عمیقی درباره خود و دیگران هستند که به شدت ناکارآمد هستند. این طرحواره ها از خاطرات، هیجان ها، شناخت ها و احساسات بدنی تشکیل شده اند که طی دوران کودکی یا نوجوانی پدید آمده و در طول زندگی پیچیده تر می شوند و نقش عمده ای در چگونگی تفکر، احساس و ارتباط با دیگران ایفا می کنند. (یانگ[9]، کلوسکو[10]، ویشار؛ ترجمه حمید پور، 1393)

    مفهوم بهزیستی[11] و عوامل مرتبط به آن از دیرباز مورد توجه مطالعات انسانی بوده است و دیدگاه ها و نظریات گوناگونی در این زمینه وجود داشته است. علاقمندی پژوهشی بی شماری درباره توصیف وضعیت بهزیستی روانی دانشجویان در کشورهای مختلف وجود دارد. در گذشته مطالعات روانشناختی بیشتر بر روی بیماری های روانی تمرکز داشته است و همچنین بیشتر به درمان توجه کرده است. به عبارتی دیگر تعریف سلامت مترادف با فقدان بیماری روانی و علائم مرتبط با آن تلقی می شده است. از دهه 1980 به بعد در تعریف سلامت تغییرات زیادی بوجود آمد. روانشناسی سلامت تنها به جنبه های منفی و رفع آن ها توجه ندارد؛ بلکه همانطور که در تعریف سازمان جهانی بهداشت وجود دارد؛ به جنبه های مثبت سلامت و تقویت آن ها نیز توجه دارد؛ بنابراین فردی واجد شرایط سلامت است که از جنبه های اجتماعی، روانی و زیستی در شرایط مطلوبی قرار داشته باشد. ویژگی مهم روانی که فرد واجد سلامت، می بایست از آن برخوردار باشد؛ احساس بهزیستی است. بهزیستی روانی[12] به طور گسترده ای مورد بررسی و به روشهای مختلفی مفهوم سازی شده است. آنها همچنین بهزیستی را احساس مثبت و احساس رضایتمندی عمومی از زندگی می دانند که شامل خود و دیگران در حوزه های مختلف خانواده و شغل است (مایرز و دینر[13]، به نقل از بهزادنیا، 1389). با توجه به نکات ذکر شده و اینکه باورهای غیرمنطقی، طرحواره های ناسازگار اولیه و بهزیستی روانی در افراد افسرده و اضطرابی متفاوت عمل می کنند، تفاوت این عوامل بین افراد افسرده و اضطرابی در این پژوهش مورد بررسی قرار می گیرد. بنابراین پژوهش حاضر به دنبال مقایسه باورهای غیرمنطقی، طرحواره های ناسازگار اولیه و بهزیستی روانی دانشجویان با علائم افسردگی و علائم اضطرابی است.

    [1] Depression

    [2] Jad

    [3] Banhofer

    [4] Anxiety

    [5] Costello, C.

    [6] Hawton, K.

    [7] Irrational Beliefs

    [8] Early maladaptive schemas

    [9] Young

    [10] Kolosko

    [11] Well- being

    [12] Mental Well- being

    [13] Myers & Diener

    نظریه ­های روان­شناختی درباره افسردگی

    نظریه شناختی

    احتمالاً با نفوذترین نظریه­های روان­شناختی که امروزه درباره افسردگی وجود دارد، نظرگاه شناختی است. اساس این نظریه­ها این اندیشه است که یک تجربه معین ممکن است روی دو فرد تاثیر بسیار متفاوتی بگذارد. قسمتی از این تفاوت امکان دارد به دلیل روش متفاوت تفکر درباره آن حادثه و حدود شناخت آنها نسبت به آن باشد. یک شخص که به پیشرفت مورد انتظار خود نائل نمی­گردد ممکن است فکر کند که من شخص بی­فایده­ای هستم، هر کسی مرا ضعیف می­پندارد، اگر چنین نبود من برای این شغل انتخاب می­شدم. شخصی دیگر در همین وضع، ممکن است فکر کند که آقای  الف  بدین دلیل برای شغلی که من خواستار آن بودم، انتخاب شد که تجربه بیشتری در مذاکره و گفتگو داشت. واکنش­های فرد اول، پاسخ متعارف کسی است که ممکن است به افسردگی گرفتار شود (آزاد، 1384). ویژگی این نوع تفکر، زیاده روی در تعمیم است و یکی از خصایصی است که آرون بک در تفکر افراد افسرده یافته است. در حالت کلی طبق نظریه شناختی، افسردگی از دگرگونی­های شناختی خاص که در افراد مستعد افسردگی وجود دارد، ناشی می­شود. این دگرگونی­ها که طرحواره افسردگی زا[1] نامیده می­شوند، الگوی شناختی هستند که داده­های درونی و بیرونی را تحت تاثیر تجارب اولیه زندگی، تغییر یافته درک می­کنند. آورن بک، یک سبک شناختی برای افسردگی فرض کرد که مرکب است از 1- نگرش نسبت به خود- برداشت منفی از خود- 2- نگرش نسبت به محیط – تجربه جهان بصورت متخاصم و پرتوقع 3 – نگرش در مورد آینده- انتظار رنج و شکست. و درمان عبارت است ازتعدیل این دگرگونی­ها. اجزا نظریه شناختی در جدول زیر آمده است (سادوک و سادوک، 2003؛ ترجمه پورافکاری، 1385).

    جدول2-2 : اجزا نظریه شناختی در اختلال افسردگی اساسی
    جزء تعریف

    مثلث شناختی

    باورها در مورد خود، دنیا و آینده
    طرحواره ها شیوه­های سازماندهی و تعبیر تجارب
    استنباط دلخواه اسثتنتاج خاص بدون قرائن کافی
    انتزاع ویژه تمرکز روی جزئی واحد و نادیده گرفتن جنبه­های مهمتر تجربه
    تعمیم مفرط استنتاج مبتنی بر تجربه­ای کوتاه و باریک
    بزرگ نمائی و کوچک نمائی بیشتر یا کمتر کردن اهمیت رخداهای خاص
    شخصی سازی میل به خود ارجاعی بی­اساس رخدادهای بیرونی
    مطلق نگری، تفکر دو وجهی طبقه­بندی تجارب به همه یا هیچ، سیاه و سفید یا خوب و بد

    نظریه اصالت وجودی

    درحالیکه نقطه تاکید نظریه هایروان­پوبشی از دست دادن شیئ مورد علاقه به عنوان علت اصلی افسردگی است. نظریه­های اصالت وجودی بر محور از دست دادن عزت نفس دور می­زنند. شی از دست رفته می­تواند واقعی یا سمبلیک باشد مانند قدرت، مقام اجتماعی یا پول. ولی از دست دادن، فی نفسه نمی­تواند به اندازه تغییر حاصل در خود سنجی فرد بر پایه آن مهم باشد. بسیاری از افراد، خودپنداری خود را بر پایه اینکه چه کسی هستند یا چه چیزی دارند بنا می­کنند. مثلا من رئیس کارخانه هستم، من همسر بازیگری مشهور هستم، همانند سازی­هایی از این قبیل، شخص خارجی و ارزش افراد را در اذهان خود فرد نشان می­دهد. نظریه­های انسان­گرایی بر این فرض معتقدند که افسردگی زمانی ظاهر می­شود که اختلاف بین من آرمانی و من واقعی خیلی زیاد باشد به طوریکه برای شخص قابل تحمل نباشد و این اندیشه با شواهد تجربی به دست آمده به وسیله پژوهشگرانی که میزان خود ارزیابی افراد افسرده و غیر افسرده را بررسی کرده­اند، مطابقت دارد (آزاد، 1384).

     

    عوامل شخصیتی

    هیچ نوع صفت شخصیتی یا نوع شخصیت به عنوان زمینه ساز منحصر به فرد افسردگی شناخته نشده است. تمام انسان­ها با هر گونه الگوی شخصیتی، تحت شرایط مناسب ممکن است دچار افسردگی گردند. انواع شخصیت وسواسی-جبری، هیستریک، مرزی یا شخصیت­های ضد اجتماعی، پارانوئید و سایر انواع شخصیت که از مکانیسم­های دفاعی فرافکنی و برونی­سازی استفاده می­کنند ممکن است در معرض خطر بیشتر برای افسردگی باشند.

    مدل رفتاری لوینسون در خصوص افسردگی

    مدل رفتاری لوینسون[2] از افسردگی بر اساس نظریه یادگیری اجتماعی بندورا[3] بنا شده است. افسردگی در این دیدگاه به عنوان تعامل «شخص ـ رفتار ـ محیط» نگریسته می شود. این بدین معناست که احساس­ها و رفتار افسرده ساز با تغییر در محیط تحریک می شوند؛ هنگامی که تحریک شوند، رفتارهای افسرده ساز بر شرایط محیطی تأثیر منفی می گذارند و همین تغییرات، علائم افسرده ساز بعدی را بوجود می آورد و در نتیجه این چرخه معیوب[4] همچنان ادامه می یابد. طبق مدل لوینسون میزان پایین تقویت مثبت وابسته به پاسخ، یا میزان بالای تجربه بیزاری آور[5] عامل آشکارساز افسردگی است. بنابراین، وقتی که نتیجه رفتارهای فرد بازده مثبت کم یا میزان زیادی پیامد منفی به همراه داشته باشد، خلق، شناخت و رفتارهای افسرده ساز تحریک می شوند (ترپ و اولسون[6]، 1990).

    تقویت مثبت اندک، یا میزان زیاد تجارب بیزاری آور و ناخوشایند فرد باعث القاء خلق ملال انگیز در وی می شوند. سه دسته از عوامل منجر به کمبود تقویت مثبت وابسته به پاسخ می شوند. این عوامل عبارتند از:

    1ـ نقص در خزانه رفتاری شخص یا مهارت­ها؛ بنابراین مانع به دست آوردن تقویت مثبت می شوند.

    2- فقدان تقویت های موجود در محیط شخص یا تعداد زیادی ازتجارب بیزاری آور.

    3ـ کاهش توانایی برای لذت بردن از تجارب مثبت یا افزایش حساسیت بر تجارب منفی.

    با این وجود عاطفه ملال انگیز و رفتار افسرده ساز می تواند پاسخ­های همراهی کننده را از محیط اجتماعی فرا بخواند، که خود این حالت بر تداوم و تقویت عاطفی ملال انگیز و رفتار افسرده تأثیر می گذارند.

    به طور کلی شواهد تجربی نشان می دهد افراد افسرده در مقایسه با افراد غیر افسرده وقایع لذتبخش کمتری را تجربه می کنند.

    رویکرد درمانی لوینسون یک سیستم زنجیری[7] برای ارزیابی و درمان افسردگی است. در مرحله ارزیابی سه مسئله اصلی مورد توجه قرار می گیرد. اول اینکه میزان دسترس پذیری به تقویت باید مورد ارزیابی قرار گیرد. بخشی از این دسترس پذیری به سطح فعالیت بیمار بستگی دارد زیرا بیمار احتمالاً حیطه فعالیت خود را برای رویارویی با منابع تقویت باید افزایش دهد. دومین مسئله ارزیابی نقص های مهارتی است (برای مثال جرأتمندی[8]، مهارت­های اجتماعی) زیرا بیماری که مهارت های اجتماعی کافی دارد نسبت به بیماری که این مهارت­ها را ندارد، احتمالاً به تقویت­های مثبت بیشتری از محیط دست خواهد یافت، نهایتاً اینکه در این مدل به چگونگی تفسیر فرد از تقویت نیز تأکید شده است زیرا بیماری که بسامد (فراوانی) تقویت کننده، را کمتر از حد معمول برآورد کند بطور بالقوه خود را از دستیابی به تقویت کننده محروم می کند. بنابراین در مدل لوینسون رفتارهای بین فردی و عوامل شناختی نقش مهمی ایفا می کنند.

    درمان در این مدل براساس یکسری مراحل قابل پیش­بینی صورت می گیرد:

    1ـ تشخیص های افتراقی[9]: پی بردن به مسئله با بهره گرفتن از ابزارهای خود گزارش و مصاحبه بالینی.

    2ـ تحلیل کارکردی (کنشی)[10] از نقش فعالیت: تعیین دقیق تعاملات شخصـ محیط یا وقایع مربوط به افسردگی شخص با بهره گرفتن از برنامه وقایع خوشایند[11] و برنامه وقایع ناخوشایند[12].

    از دیدگاه لوینسون، شناخت­واره ها و احساسات نسبت به تغییرات رفتار حساس می باشند و تغییر رفتار بر آنها تأثیر زیادی دارد. در نتیجه یک برنامه رفتاری هدفمند در اوایل درمان و تداوم آن در مسیر درمان از ملزومات اساسی درمان دراین رویکرد محسوب می شود.

    لوینسون در پژوهش­های اخیر خود بر نقش عوامل شناختی نیز در بروز افسردگی تأکید کرده است (دابسون[13] و جکمان ـ کرام[14]، 1996).

    مدل خویشتن داری رم

    افسردگی در مدل خویشتن داری رم[15]به عنوان نقص شناختی رفتاری در خویشتن داری مفهوم سازی می شود. این مدل بر پایه دیدگاه­های کانفر[16] (1970، به نقل از بروین[17]، 1988) مطرح شده است.

    وی معتقد است وقتی در رفتار افراد گسیختگی بوجود آید یا اینکه در ایجاد کاری که قصد انجامش را داشته اند با شکست روبرو شوند، فرایند خود نظم بخش[18] آغاز می شود. این فرایند سه مرحله دارد که مراحل اول آن مشاهده خود[19] است. در این مرحله افراد به رفتار خود توجه می کنند و سعی بر این دارند که اعمال خود را بازبینی کنند. در مرحله دوم که ارزشیابی خود[20] نامیده می شود آنها عملکرد واقعی شان را با هدفهای ذهنی یا سطح انتظار[21] مقایسه می کنند و تلاشآنها این است که هرگونه اختلاف را از بین ببرند. مرحله نهایی، تقویت خود[22] است. یعنی افراد در عوض دستیابی به اهداف، به خودشان پاداش می دهند یا اینکه در عوض نرسیدن به اهداف، خودشان را مورد تنبیه و سرزنش قرار می دهند.

    رم بر همین اساس معتقد است کنترلی که افراد بر رفتارشان دارند می تواند به سه فرایند تقسیم شود:

    1ـ بازبینی ـ خود[23]

    2ـ ارزشیابی ـ خود

    3ـ تقویت ـ خود

    نقص در هر یک از این سه فرایند می تواند به افسردگی منجر شود.

    1ـ بازبینی ـ خود:

    الف) افراد افسرده بطور انتخابی به وقایع منفی در محیط بیشتر توجه می کنند تا وقایع مثبت.

    ب) افراد افسرده بطور انتخابی بر بازده فوری رفتار خود توجه می کنند تا بازده و نتایج بلندمدت.

    2ـ ارزشیابی ـ خود

    الف) افراد افسرده مجموعه معیارهای سخت و لازم الاجرایی را برای ارزشیابی رفتارهای خود بر می گزینند.

    ب) افراد افسرده برای رفتارهایشان از اسنادهای منفی استفاده می کنند. برای مثال آنها بازده مثبت را به عوامل بیرونی و بازده منفی را به عوامل درونی نسبت می دهند.

    3ـ تقویت ـ خود

    الف) در نتیجه دو مرحله قبل، افراد افسرده تقویت مثبت کافی برای خود در نظر نمی گیرند و با کمبود تقویت مثبت روبرو می شوند.

    ب) افراد افسرده برای خودشان خود ـ تنبیهی[24] افراطی در نظر می گیرند یعنی اینکه در اثر نرسیدن به معیارهایشان، خود را مورد تنبیه شدید قرار می دهند (توادل[25] و اسکات[26]، 1991).

    مدل شناختی ـ بالینی بک

    نظریه های شناختی درباره اختلال هیجانی[27] مانند نظریه طرحواره[28] بک بر این اصل بنا شده است که اختلال روان شناختی به آشفتگی و نقص در تفکر ربط دارد، مخصوصاً اضطراب و افسردگی که با افکار خودآیند منفی و تحریفهایی در ادراک ها مشخص می شوند. افکار یا تفسیرهای منفی از فعال سازی[29] باورهای ذخیره شده در حافظه بلندمدت به وجود می آیند. هدف شناخت درمانی اصلاح افکار و باورهای منفی و رفتارهای مرتبط با آنهاست که باعث تداوم آشفتگی روان شناختی هستند

    طبق این رویکرد، اختلال هیجانی به فعال سازی طرحواره های ناکارآمد ربط دارد. طرحواره ها، ساختارهای حافظه محسوب می شوند که از دو نوع اطلاعات تشکیل شده اند:

    الف) باورها[1]

    ب) مفروضه ها

    باورها، سازه های مرکزی هستند که ماهیت غیر مشروط دارند (برای مثال «من بی ارزشم»، «جهان جایگاه خطرناکی است») و به عنوان حقایقی در مورد خود و جهان پذیرفته می شوند. مفروضه ها ماهیتی مشروط دارند و نشانگر وابستگی بین وقایع و ارزشیابی خود می باشند (برای مثال «اگر من علایم جسمی غیرقابل تبیینی داشته باشم به این معناست که حتماً به یک بیماری خطرناک مبتلا شده ام»). این طرحواره های ناکارآمد که خاص اختلال هیجانی می باشند نسبت به طرحواره های افراد عادی سخت تر غیرقابل انعطاف تر و عینی تر هستند. محتوای چنین طرحواره هایی خاص یک اختلال است (فرضیه محتوی اختصاصی). طرحواره های اضطراب از باور و مفروضه هایی در مورد خطر و ناتوانی برای مقابله تشکیل شده اند. در افسردگی کانون اصلی طرحواره بر حول مثلث شناختی منفی[2] متمرکز است، به این صورت که تجارب اولیه، پایه ها و بنیادهایی برای شکل گیری مفاهیم منفی در مورد خود، آینده و جهان بیرونی فراهم کرده است. وقتی که طرحواره های ناکارآمد فعال شوند، باعث ایجاد سوگیریهایی در جستجو و تفسیر اطلاعات می شوند. این سوگیری ها در سطح روبنایی به صورت افکار خودآیند منفی در ساخت هشیاری بروز می کنند (ولز، 2000).

    نظریه بک در مورد افسردگی چهار مؤلفه دارد که همگی آنها شناختی هستند و به وقایع درونی ربط دارند (فری، 2000). این چهار مؤلفه عبارتند از:

    الف) افکار خودآیند

    ب) طرحواره ها

    ج) خطاهای منطقی[3]

    د) مثلث شناختی

    افکار خودآیند، پدیده هایی گذرا محسوب می شوند. آنها جمله ها یا عبارتی هستند که در ساخت هشیاری به صورت تصویر ذهنی، جمله یا کمله نشان داده می شوند. این افکار کوتاه و اختصاصی اند، بعد از واقعه سریعاً رخ می دهند،ممکن است فقط در یک جمله بروز نکنند بلکه در چند کلمه یا تصویر ذهنی کلیدی تجربه می شوند و علاوه بر این از یک تفکر دقیق و منطقی نشأت نمی گیرند. این افکار در لحظه وقوع منطقی به نظر می رسند و افرادی که مشکلات هیجانی مشابهی دارند اغلب افکار خودآیندشان شبیه به یکدیگر است.

    طرحواره ها ساختارهای پایداری هستند که در سازمان بندی شناختی فرد جای گرفته اند و به عنوان گذرگاهی برای خلاصه کردن تجارب فرد در جهان استفاده می شوند. طرحواره ها باعث نظم بخشی به رفتار فرد می شوند.

    مفهوم طرحواره ها، اساس نظریه های شناختی درباره آسیب شناسی روانی و شناختی درمانی را تشکیل می دهند. نایسر[4] (1976) که از جمله روان شناسان شناختی است معتقد است که طرحواره اطلاعات را از طریق حواس می گیرد و خود این طرحواره به وسیله آن اطلاعات تغییر می یابند و اعمال و فعالیتهای جستجوگرانه را جهت می بخشند، اطلاعات بیشتری جذب میکنند و متعاقب آن خود آنها نیز تغییر می کنند (به نقل از هولون و گاربر[5]، 1982). طرحواره مبنای پردازش اطلاعات بشمار می رود و کل اطلاعات وارد شده به سیستم شناختی باید در طرحواره ها پردازش شوند (کیسلر[6]، 1996، وین فری و گلدفرید[7]، 1986).

    امروزه شناخت درمانگران و از جمله بک برای درمان اختلالات شخصیت، درصدد تغییر «طرحواره های ناسازگار اولیه»[8] هستند و از این نظر اختلالات شخصیت در قالب طرحواره های ناسازگار ضابطه بندی می شوند (یانگ[9]، 1999؛ اسپری[10]، 1999؛ دیویدسون[11]، 2000).

    طرحواره ها قوانینی دقیق هستندکه ناظر بر پردازش اطلاعات و رفتار می باشند. به لحاظ تاریخی مفهوم طرحواره از نوشته های کانت، سرچشمه گرفته است. طرحواره ها در حافظه به عنوان تعمیم ها یا الگوهای نخستین[12] از تجارب خاص زندگی ذخیره می شوند و به عنوان قالبی برای جهت دهی، معنابخشی و متمرکزکردن تمام اطلاعات وارده عمل می کند.

    در حقیقت طرحواره، به فرایندهای شناختی هشیار نظیر توجه، رمزگردانی، به یادسپاریو استنباطجهت می دهند (میلون[13]، 1999).

    خطاهای منطقی مؤلفه سوم دیدگاه بک به شمار می روند. منظور از خطای منطقی اشتباهاتی هستند که در فرایند استدلال روی می دهند (فری، 2001).

    فریمن[14] (1983؛ به نقل از شارف[15]، 2001) هشت خطای منطقی را ذکر کرده است. این خطاهای منطقی عبارتند از: تفکر دو قطبی[16]، فاجعه سازی[17]، تعمیم بیش از حد[18]، انتزاع انتخابی[19]، استنباط دلبخواهی[20]، بزرگ انگاری یا کوچک نمایی[21]، برچسب کردن.

    تفکر دو قطبی: این خطای شناختی با نهایت افراط در نظر گرفته شده و معمولاً شامل تفکر همه یا هیچ است.

    فاجعه سازی: در این خطای شناختی فرد در واقعه چنان اغراق می کند که نتایج و پیامدهای فاجعه باری را به آن نسبت می دهند.

    تعمیم بیش از حد: قانونی است که بر پایه یک واقعه منفی کوچک، فرد تفکر خود را با تعمیم بیش از حد دچار تحریف می کند.

    انتزاع انتخابی: برخی اوقات افراد یک ایده یا فکر را از یک واقعه به گونه ای انتخاب می کند که از تفکر منفی آنها حمایت می کند.

    استنباط دلخواهی: نتیجه گیری که با شواهد یا حقایق جور در نمی آید یا اینکه با آنها در تضاد است. دو نوع استنباط دلخواهی وجود دارد که عبارتند از ذهن خوانی[22] و پیش بینی منفی[23].

    بزرگ انگاری یا کوچک شماری: این حالت وقتی رخ می دهد که افراد نقایص خود را بزرگ جلوه می دهد یا اینکه نکات مثبت را کوچک می شمارند  و به آنها بهایی نمی دهند.

    برچسب زدن یا برچسب ناروا زدن: دیدگاهی منفی درباره خود که با برچسب زدن به خود بر پایه خطاها یا اشتباهات صورت می گیرد. در برچسب زدن یا برچسب ناروا زدن افراد اغلب احساس نادرستی از خود یا هویت خود به وجود نمی آورند.

    شخص سازی: واقعه ای منفی را که به فرد ربط ندارد به خودش ارتباط می دهد.

    مؤلفه چهارم دیدگاه بک، مثلث شناختی است که به محتوای تفکر ربط دارد. هم افکار خودآیند و هم طرحواره ها محتوی دارند و خطاهای منطقی به عنوان سوگیری عمل کرده و باعث افراط هر چه بیشتر افکار خودآیند منفی و طرحواره ها می شوند (فری، 2000).

     

    به عقیده بک، خلق غمگین و نارسایی های انگیزشی و آغازش گری در افراد افسرده بر اثر شناخت واره های منفی درباره خویشتن، جهان و آینده ایجاد می شود. وقتی خلق افسردگی شکل گرفت و انگیزه برای کار و فعالیت کاستی یافت و نومیدی و بدبینی ریشه گستراند، طرحواره شناختی افسردگی استحکام بیشتری پیدا می کند و بدین ترتیب یک نظام پسخوراند مارپیچی ایجاد می شود که بک آن را « مارپیچ نزولی در افسردگی»[24] نام می نهد: یعنی بیمار هر قدر منفی تر می اندیشد، احساس بدتری پیدا می کند و هر قدر احساس ناخوشایندتری پیدا می کند، منفی تر می اندیشد (قاسم زاده، 1379).

    نظریه شبکه تداعی

    در نظریه شناختی بک، شناختواره های منفی تعیین کننده افسردگی، به گونه ای کارکردی (کنش) با طرحواره ها یا مفروضه های اساسی که در مواجهه با فشارزای متناسب فعال می گردند، ارتباط دارند. طرحواره ها حول رشد و تکامل در اثر تجارب فرد شکل می گیرند و به صورت یک فرایند اساسی در حافظه باقی می مانند.

    و هرگاه یک رویداد محیطی متناسب و هماهنگ با آنها اتفاق افتاد، فعال شده و تعبیر و تفسیر رویدادها را تحت تاثیر قرار می دهند. از سوی دیگر، عده ای از نظریه پردازان روان شناسی بالینی به سوگیریهای حافظه و نقش تسهیل گر متغیر خلق و عاطفه توجه کرده اند. مفهومی که با عنوان «تسهیل عاطفی»[1] نیز مشهور است. این عده عمدتاً متاثر از نظریه زانیس[2] مبنی بر تقدم عاطفه و خلق در پردازش اطلاعات هستند. باور[3] (1981؛ به نقل از محمود علیلو، 1378) براساس آزمایشهای خود اعلام کرد که حالتهای عاطفی با رویدادهای همزمان خود ارتباط برقرار می کنند و فعال شدن این حالتهای عاطفی می تواند خاطره های قبلی را برای هشیاری قابل دسترسی سازند. در تبیین اثرات پردازش خلق و عاطفه، باور (1981) نظریه شبکه تداعی حافظه را مطرح کرده است. باور معتقد است تأثیرات خلق و عاطفه بر فرایندهای شناختی، به ویژه حافظه را می توان در چارچوب نظریه جامع شبکه تداعی حافظه دراز مدت منسجم نمود. باور چنین می نویسد:

    «براساس رویکرد شبکه تداعی[4] هر عاطفه مشخص، گره[5] یا واحد ویژه ای را در حافظه دارد که بسیاری از جنبه های دیگر عاطفه مزبور را که با آن ربط دارند، جمع آوری می کند. هر واحد عاطفی نیز با رویدادهای زندگی فرد در لحظه ای که آن عاطفه ویژه برانگیخته شده، مربوط است. این گره های عاطفی می توانند توسط محرکهای زیادی از قبیل تحریکات فیزیولوژیکی یا نمادهای کلامی فعال گردند. موقعی که فعال شدن گره ها بالاتر از آستانه باشد، واحد عاطفی سایر گره های مربوطه را نیز تحریک می کند که نتیجه آن تولید الگویی از برانگیختگی خود مختار و رفتار ابزاری است که برای آن عاطفه ویژه طراحی شده است. فعال شدن گره عاطفی همچنین موجب فعال شدن ساختارهای حافظه ای مربوط به آن می گردند. بنابراین تحریک گره غمگینی، فعال شدن عاطفه مزبور را ابقاء خواهد کرد و یادآوری خاطرات بعدی را تحت تأثیر قرار خواهد داد.»

    طبق نظر باور (1981) مفاهیم از طریق گره های فردی به درجات مختلف با تجارب شخصی ارتباط می یابند. فعال شدن یک واحد عاطفی تماس مفاهیم مرتبط با خود را فعال خواهد کرد و در این میان ابتدا قوی ترین حلقه های[6] تداعی فعال خواهند شد. حلقه در نظریه باور، عاملی است که دو مفهوم یا دو تداعی را با هم مرتبط می سازد. طبق نظر او، رویدادها از طریق مجموعه ای از قضایای توصیفی در حافظه بازیابی می شوند. به هنگام فعال شدن یک گره عاطفی، تحریک از یک گره به گره ای دیگر انتشار می یابد و این امر از طریق حلقه های تداعی بنی مفاهیم صورت می گیرد. در نهایت باور نتیجه می گیرد که فعال شدن گره عاطفی، افکار، باورداشتها و خاطره های موقعیتی مربوط را برای هشیاری قابل دسترسی می سازد.

    آسنیک و کین (1990) مفروضه های اساسی نظریه شبکه تداعی را به این صورت بیان می کنند:

    1 ـ هیجان­ها می توانند به عنوان واحدها یا گره هایی در شبکه معانی نگریسته شوند که با عقاید مربوطه، سیستم های فیزیولوژیکی، وقایع و الگوهای ماهیچه ای و بیانی پیوند دارند.

    2ـ عناصر هیجانی در شبکه معنایی به صورت گزاره ها یا بیانیه ها ذخیره می شوند.

    3ـ افکار از طریق فعال سازی گره ها درون شبکه معنایی بوجود می آیند.

    4ـ گره ها می توانند توسط محرکهای درونی یا بیرونی فعال می شوند.

    5ـ فعال سازی از طریق گسترش گره ها به شیوه های انتخابی در گروه های مربوطه بوجود آمده و تداوم می یابد.

    6- هشیاری مشتمل بر مجموعه ای از گره هاست که بالاتر از حد آستانه فعال شده اند.

    بنیاد نظریه شبکه تداعی بر این اصل بنا شده است که وقتی ما دچار حالت خلقی افسرده در زمان حال می شویم احتمال اینکه وقایعی را از گذشته بیاد بیاوریم که با این حالت خلقی در گذشته مرتبط بوده اند، بیشتر است. حالت خلق فعلی می تواند مفاهیم و سازه هایی را که قبلاً برای تفسیر وقایع استفاده می شده اند را دوباره فعال کند و بیشتر در دسترس قرار دهد و در نتیجه برای تفسیر وقایع فعلی مورد استفاده قرار گیرند. برای مثال در حالت خلقی افسردگی در زمان حال، مفاهیم و سازه هایی که قبلاً برای تفسیر وقایع مورد استفاده قرار می گرفته اند، برای تفسیر وقایع فعلی نیز به کار می روند. در نتیجه تجارب فعلی با احتمال بیشتری به شیوه ای منفی تفسیر می شوند (تیزدل، 1993).

    مدل شبکه تداعی که مبتنی بر یافته های آزمایشی است نشان می دهد که خلق افسرده باعث ایجاد سوگیری هایی در پردازش شناختی می شوند. بنابراین طبق این دیدگاه، تفکر منفی در افسردگی،  نتیجه جورشدن وقایع محیطی که مفروضه های ناکارآمد مربوط به آن را در افراد آسیب پذیر فعال می کند، نیست؛ بلکه ناشی از شدت اثرات عادی خلق بر پردازش اطلاعات است. این دیدگاه نشان می دهد که تفکر منفی پیامد خلق افسرده است. بنابراین تبیین این مسئله که تفکر منفی به دنبال بهبود خلق ـ حتی توسط دارو درمانی یا درمانهای روان شناختی دیگر به غیر از شناخت درمانی ـ کاهش می یابد، با مشکل خاصی روبرو نمی شود. با این وجود، نکته مهم در نظریه شبکه تداعی این است که تفکر منفی همانطور که می تواند پیامد افسردگی باشد می تواند پیشایند افسردگی نیز قرار بگیرد. بین خلق و تفکر منفی روابط متقابل وجود دارد. به هنگام بروز خلق افسرده، احتمالاً به شیوه ای منفی فکر می کنیم به این دلیل که خلق منفی بر دسترس پذیری و فعال سازی خاطرات و سازه های تفسیری اثر گذاشته است و خود تفکر منفی احتمالاً باعث تداوم افسردگی می شود

    پژوهش در خصوص رابطه بین خلق و حافظه در طی بیست سال گذشته به سرعت گسترش یافته و به یکی از حوزه های پژوهش فعال و جذاب تبدیل شده است.

    اگرچه تا قبل از 1970 مطالعات اتفاقی در مورد خلق و حافظه صورت می گرفت، اما یک حوزه فعال پژوهش به شمار نمی رفت. این وضعیت از سال 1975 به سرعت و به دلیل گوناگون تغییر کرد و هم اکنون اهمیت عاطفه در حافظه بوسیله روان شناسان شناختی مورد تأکید قرار گرفته است. کاری که قبل از آن، از سوی روان شناسان بالینی و روان شناسان اجتماعی مورد توجه قرار گرفته بود. در زمینه پژوهش خلق و حافظه چندین پژوهش عمده نظیر حافظه همخوان با خلق[1] و حافظه وابسته به خلق[2] (الیس  و موری[3]،1999) وجود دارد که می تواند آنها را در منابع مربوط جستجو کرد.

    مدل درماندگی آموخته شده

    مدل درماندگی آموخته شده[4] توسط آبرامسون، سلیگمن و تیزدل (1978) بیان گردید. مدل درماندگی آموخته شده یک مدل شناختی است، زیرا علت اصلی افسردگی را انتظار ذکر می کند: انتظار فرد در مورد اینکه وقایع بد رخ خواهند داد و او نمی تواند از آنها جلوگیری کند.

    در مدل درماندگی آموخته شده اعتقاد بر این است که نقص اصلی در انسانها و حیوانهای درمانده این است که بعد از وقایع کنترل ناپذیر، انتظارشان از آینده، نامشروط (بی ارتباط) بودن بین پاسخ و بازده است. این نظریه بیان می کند سگها، موشها و افرادی که قادر نیستند از وقایع بگریزند بعد از اینکه چنین وقایعی (کنترل ناپذیر) رخ دادند حالت منفعلانه به خود می گیرند. آنها نمی توانند یاد بگیرند که پاسخ آنها ممکن است راه گریزی برایشان فراهم سازد. این انتظار که پاسخ های آینده بیهوده و بی نتیجه است، باعث دو نقص می شود:

    الف) از طریق کاهش دادن، انگیزش در پاسخدهی به وجود می آورد.

    ب) متعاقباً باعث ایجاد مشکلاتی می شود، به این صورت که بازده مشروط فراتر از پاسخ است (دستیابی به نتیجه فراتر از کار و تلاش می باشد).

    وقتی که موجودات انسانی مشکلات غیرقابل حل و غیر قابل گریزی را تجربه می کند و به این برداشت می رسند که پاسخهای آنها تأثیری ندارد یک سؤال مهم از خودشان می پرسند: « چه چیزی باعث درماندگی من شد؟»

    اسناد علّی[5] که فرد برای چنین وقایعی ارائه می دهد نقش تعیین کننده ای در انتظار شکست برای آینده ایفا می کنند. سه بعد در اسناد علّی وجود دارد که در ایجاد درماندگی برای وقایع آینده مهم اند:

    1ـ درونی ـ بیرونی

    2ـ با ثبات ـ بی ثبات

    3ـ کلی ـ اختصاصی

    بین علت، سیر، عوامل زمینه ساز و پیشگیری از درماندگی آموخته در آزمایشگاه با اختلال افسردگی اساسی در زندگی واقعی شباهت­هایی وجود دارد.

    مدل تکرار غیرارادی خود نظم بخش

    در طی چند دهه گذشته علاقه به نقش توجه متمرکز بر خود[1] و فرآیند خود نظم بخشی در ایجاد رفتار ناکارآمد افزایش یافته است. یکی از این نظریه ها که از سوی پیزجنسکی[2] و گرینبرگ[3] و همکاران (1991) ارائه شده است، تحت عنوان مدل تکرار غیرارادی خود نظم بخشی[4] مشهور است.

    آنها این نظریه را اساس فرآیند توجه به خود برای تببین افسردگی واکنشی مطرح کرده اند. نظریه مذکور با ارائه مدل سیبرنتیک خود نظم بخشی، چارچوبی مفید برای کشف روابط درونی میان فرآیندهای انگیزشی و شناختی گوناگون دخیل در افسردگی فراهم می کند. به طور خلاصه، در مدل تکرار غیرارادی خود نظم بخشی چنین فرض شده است که افسردگی بدنبال از دست دادن منبع مهم ارزش شخصی و عزت نفس رخ می دهد  و این زمانی است که فرد در چرخه ای خود ـ نظم بخش که در آن هیچ پاسخی برای کاستن از اختلاف بین حالت واقعی موجود و حالت مطلوب وجود ندارد، گرفتار می شود. در نتیجه فرد گرفتار یک الگوی مداوم توجه متمرکز بر خود می شود که باعث افزایش عاطفه منفی، تحقیر نفس، ناکارآمدی و پیامدهای منفی دیگر و نیز یک سبک متمرکز بر فرد افسرده ساز می شود (مبینی، 1376).

    مدل سبک های پاسخیبه افسردگی

    پژوهش­ها نشان می دهد افرادی که افسرده می شوند شبه صفاتی دارند که ممکن است بر خلق آنها تأثیر بگذارند. اگر چنین حالتی رخ بدهد یعنی صفات شخصیت بر خلق اثر بگذارند، تفاوت­های فردی در صفات شخصیت، باعث بروز افسردگی به شیوه های مختلف می شود. برای مثال کلاین،  وندرلیچو شیا[6](1977) معتقدند که خصوصیات شخصیتی پایدار نظیر وابستگی و بی نقص گرایی[7] با کیفیت های متفاوت در بیان افسردگی ربط دارند. برخی از افراد ملال انگیز به طور منظم به جنبه های منفی اطلاعات بیشتر از جنبه های مثبت و خنثی توجه می کنند، خاطرات منفی بیشتری را به یاد می آورند و اطلاعات منفی را بیش از حد پردازش می کنند (سیگل[8] و اینگرام، 1977).

    پردازش منفی اطلاعات در حد بسیار زیاد را اندیشناکی[9] گویند.

    این دیدگاه که صفات شخصیتی خاص باعث ایجاد خلق مخصوصی می شوند و خود این خلق بر پردازش اطلاعات تأثیر می گذارد، به دیدگاه راستینگ و دهارت[10] (2000) نزدیک است.

    نولن ـ هوکسما[11] (1993، 2000؛ نولن ـ هوکسما، پارکر و لارسون[12]، 1994) براین اساس نظریه سبک­های پاسخی به افسردگی را بیان تفاوت­های فردی در سیر، مدت و رهایی از علائم افسردگی ارائه کرده است. او معتقد است که نوع پاسخ فرد به علائم افسردگی در مدت زمان تجربه آن علائم اثر می گذارد.

    افرادی که سبک پاسخی آنها اندیشناکی است، بر علائم، علل ممکن و پیامدهای این علائم متمرکز می شوند. اندیشناکی یعنی تمرکز مداوم بر علل، معنا و پیامدهای علائم افسردگی. پاسخ­های اندیشناکی به افسردگی به عنوان رفتارها و افکاری تعریف می شوند که توجه فرد را به سمت علائم افسردگی و پیامدهای منفی آنها متمرکز می کند. محتوای شناخت­واره های افراد که سبک پاسخ اندیشناکی دارند گاهی اوقات شبیه به افکار خودآیند منفی است که به وسیله بک وهمکاران شرح داده شده است، اما این سبک پاسخی با افکار خودآیند یکی نیست. سبک پاسخی اندیشناکی مشتمل بر الگوهایی از رفتارها و افکاری است که توجه فرد را به سمت حالت هیجانی او متمرکز می کند و او را از هرگونه عملی که باعث برگرداندن توجه از خلق منفی می شود، باز می دارد.

    سبک پاسخی اندیشناکی سبکی ناکارآمد است که باعث تداوم حالت افسردگی می شود. از طرفی سبک پاسخی توجه گردانیباعث کاهش علائم افسردگی می شود. دویس[13]و نولن ـ هوکسما (2000) در پژوهشی به این نتیجه رسیدند که اندیشناکی یک سبک شناختی انعطاف ناپذیر[14]است.

    مدل شناختی جدید بک از افسردگی

    نظریه شناختی در مورد افسردگی در طی 30 سال اخیر شاهد تغییراتی بوده است. طبق ضابطه بندی­ها رویکرد شناختی، عاطفه (هیجانی) یک حالت ذهنی است که در نتیجه ارزیابی محرک­های درونی یا بیرونی بوجود می آید.

    در دیدگاه شناختی، طرحواره ها، اجزاء یا بلوک های سازنده برای بازنمایی درونی معنی به شمار می روند، پردازش اطلاعات در حالت اولیهدارای ویژگی­های زیر می باشد:

    1ـ پیچیده تر و تلفیقی تر است.

    2- خودآیند و بی تلاشاست و کمتر حالت تحلیلی دارد.

    3ـ برانگیخته است یعنی وقتی فعال شد به سیستم پردازش اطلاعات حاکم می شود.

    4ـ طرحواره مفهومی – شناختی[15] است.

    ممکن است نسبتاً ساده باشد و یک مفهوم ساده را مثل میزبازنمایی کنند یا اینکه ممکن است پیچیده باشند و برای بازنمایی مفاهیم پیچیده تر بکار می روند. طرحواره ها دو ویژگی کلی دارند.

    1ـ ساختار طرحواره[1]

    2ـ محتوای طرحواره[2]

    در دیدگاه شناختی جدید، انواع متفاوتی از طرحواره ها مطرح شده است. این طرحواره ها با عملکردها یا جنبه های متفاوت سیستم زیستی ـ روانی ـ اجتماعی[3]مطابقت دارند.

    اولین نوع طرحواره ها، طرحواره های شناختی ـ مفهومیهستند که برای انتخاب، اندوزش و تفسیر اطلاعات لازم و ضروری هستند. این طرحواره ها نقش اصلی را در شناخت درمانی افسردگی و نظریه شناختی بازی می کنند.

    دومین نوع طرحواره ها، طرحواره های عاطفی[4]هستند که ادراک حالت­های احساسی و ترکیبات متفاوت آنها را میسر می گردانند. طرحواره های عاطفی در راهبردهای روانی ـ زیستی که با زنده ماندن ارتباط دارد، نقش عملکردی دارند.

    طرحواره های فیزیولوژیک[5]سومین نوع از ساختارهای شناختی هستند که عملکرد و فرآیندهای جسمی را بازنمایی می کنند. این طرحواره ها محرک­های حسی ـ عمقی[6]را که از احشاء و ماهیچه های بدن نشأت می گیرد، را پردازش می کنند. ناکارآمدی چنین طرحواره هایی منجر به آسیب روانی واز جمله اختلالات آسیمگی[7]و خود بیمار انگاری[8] می شود.

    چهارمین نوع طرحواره ها، طرحواره رفتاری[9]هستند. این طرحواره ها نشان دهنده رمزگان ذهنی گرایشی و برنامه های آمادگی برای عمل می باشند که به کنش­های خودآیند و هماهنگ شده بسیاری از پاسخ­های حرکتی که در رفتاری بیانی پیچیده دخالت دارند، اجازه بروز می دهند. طرحواره های انگیزشی[10]رابطه نزدیکی با حیطه رفتاری دارند. این طرحواره که به سطوح مختلف فعالیت، جهت بخشی و پاسخدهی ربط دارند در موجود انسانی وجود دارند.

    در دیدگاه شناختی، ساختارهای معنایی فرد ـ ویژه[11] یا طرحواره ها با بنیاد ناکارآمدی شناختی در اختلالات هیجانی به شمار می روند و این مفهوم، اساس نظریه های شناختی در 30 سال اخیر به شمار می رود. با این وجود، بک اخیراً مفهوم شیوه[12] (سبک) را برای بازنمایی اطلاعات به کار بدره است.

    شیوه نشانگر یک ساختار وسیع تر، تلفیقی تر و سازمان یافته تر در بازنمایی معناست. شیوه شامل مجموعه ای اختصاصی از طرحواره های شناختی ـ مفهومی، عاطفی، فیزیولوژیکی، رفتاری و انگیزشی است که برای کنارآمدن با خواستها و برنامه های موجود در ارگانیزم سازمان دهی می شوند.

    مدل زیر سیستم­های شناختی متعامل

    تیزدل (1993؛ به نقل از قاسم زاده، 1379) درباره رابطه بین هیجان و شناخت در اختلالات خلقی (افسردگی) نظریه ای را مطرح کرده است که به نام نظریه «زیرسیستم­های  شناختی متعامل» معروف است.

    در این چارچوب برای هر نوع اطلاعات، ذخیره های حافظه ای  جداگانه وجود دارد و جمعاً نه زیرسیستم حافظه وجود دارد. پردازش اطلاعات شامل انتقال اطلاعات بین زیر سیستم­ها و گشتاربندی[13]آن از یک رمزگان ذهنی به رمزگان ذهنی دیگر است. دراین شیوه، برخورد و رمزگان ذهنی به دو سطح معنا مربوط می شوند

    1ـ سطح اختصاصی تر[14]

    2ـ سطح کلی تر[15]

    در بازنمایی های گزاره ای[16]  معمولاً معانی در سطح اختصاصی خود پردازش می شوند، مانند : «امروز هوا سرد است». معنی دراین سطح نسبتاً ساده دریافت می شود. نظریه باور درباره ارتباط خلق و حافظه را می توان در این سطح از بازنمایی قرار داد. اما تیزدل از بازنمایی های دلالتی ضمنی نیز سخن می گوید که نمایانگر سطح کلی تر و همگانی تر معانی است. انتقال معانی در این سطح دشوار است، چون مستقیماً با زبان ارتباطی انطباق ندارند. به نظر می رسد که فقط دراین سطح است که معنی با هیجان ارتباط می یابد.

    معانی در سطح دلالتی (ضمنی)[17]دارای سه خصوصیت است:

    1ـ بازنمایی در این سطح در عالی ترین سطح تجربه وانتزاع صورت می گیرد.

    2ـ سیمایه های حسی، آهنگ صدا یا پسخوراندهای درون حسی از بیان چهره و یا برانگیختگی جسمی، به اضافه الگوهای معانی اختصاصی در آن سهم دارند.

    3ـ اطلاعات ضمنی بر اثر دخالت مدل­های طرحواره های یا مدل­های ذهنی منتقل می شوند.

    این مدل­ها نمایانگر روابط متقابل بین ویژگی­های کلی تجربه است. اصولاً اطلاعات و دانسته ها در مدل­های طرحواره هایی ضمنی (تلویحی) است و نه آشکار (تصریحی)[18]. با شنیدن جمله «علی دستش را برید؛ زهرا دنبال چسب زخم می گشت» مدل­های طرحواره ای «بریده شدن دست علی» و «خون آمدن از آن» که در آن مستقیماً به خون اشاره نشده است، با هم ترکیب می شوند. شعر، نمونه عالی تجلی این نوع اطلاعات ضمنی است. وقتی می خوانیم: «بر لب جوی بنشین و گذر عمر ببین» آب به خودی خود بر اثر اطلاعات افزونه ای[19]در ذهن پیدا می شود. بنابراین معانی ضمنی در سطح عالی را معمولاً نمی توان بوسیله جمله های معمولی بیان کرد، مگر اینکه در قالب شعر، تمثیل، استعاره، ضرب المثل، طنز و قصه به آن پرداخت.

    معانی سطح ضمنی در قالب مدل های ذهنی بازنمایی می شوند که خود این مدل ها یک نقشه درونی از روابط بین جنبه های مختلف تجارب برای را فراهم می کنند (جانسون ـ لیرد[20] ، 1983؛ به نقل از تیزدل، سگال و ویلیامز[21]، 1995).

    تیزدل (1997) با بهره گرفتن از استعاره «ذهنیت حاکم»[22] که از روبرت اورنستاین به عاریت گرفته است، مؤلفه های اصلی مدل خود را چنین توضیح می دهد:

    1ـ ما یک ذهن نداریم بلکه چند ذهن داریم که هر کدام از آنها ممکن است برای لحظه ای فعال شوند. اگر این حالت رخ دهد، ذهنیت حاکم اتفاق افتاده است (یعنی یکی از ذهن ها در جایگاه فعال قرار گرفته است).

    2ـ عقیده پیمانه ای بودن ذهن که امروزه از سوی دانشمندان دانش شناخت پایه تقریباً پذیرفته شده است، اولین بار از سوی فودور (1983؛ به نقل از فودور، 2000) ارائه شده است. او معتقد است که بخشی از ذهن به صورت پیمانه است و هر پیمانه ویژگی ها و خصوصیات خاص خود را دارد و دارای آسیب شناسی مخصوصی می باشد.

    3ـ در اختلالات خلقی فرد به یکی از این ذهن ها می چسبد و تعامل بین شناخت و هیجان نقش اصلی در تداوم چنین ذهن هایی باز می کند.

    4ـ هدف درمان­های شناختی ـ رفتاری کمک به مراجع است تا از ذهنی که به آن چسبیده اند، رهایی پیدا کنند. اثرات بلندمدت چنین درمان­هایی به این نکته بستگی دارد که به مراجع کمک کند تا در آینده از چسبیدن و گیرافتادن در چنین ذهن هایی اجتناب کند.

     

    نظریه زیر سیستم­های متعامل افسردگی را به انتقال در مدل طرحواره ای ربط می دهد. مدل های طرحواره ای ناکارآمد با رابطه بین ارزش شخص با پذیرش از سوی دیگران و موفقیت در کارها مشخص می شوند. از این دیدگاه خلق عادی با مدل طرحواره ای کارآمد همراه است که در آن ارزش شخص نسبتاً مستقل از دیگران است یا ربطی به دیگران ندارد و ضمناً به موفقیت و شکست در تکالیف نیز مربوط نیست.

    در اختلالات خلقی فرد به یکی از این ذهن ها می چسبد. ذهن ها در این دیدگاه به عنوان وقوع اتحاد یا الگوهای ارتباطی از پردازش زیر سیستمها در نظر گرفته می شوند.

    ذهن افسرده ساز دارای ویژگی­های زیر است:

    1ـ دو زیر سیستم شناختی معانی را بررسی می کنند. معانی سطح بالا از تجارب استخراج می شوند. ضمناً هیجان نیز از همین سطح معنا بر می خیزد.

    2ـ افسردگی حاصل پردازش مدلهای طرحواره های افسرده سازست.

    3ـ این سیستم ها پویا هستند. تداوم افسردگی به پردازش علائم طرحواره های افسرده ساز بستگی دارد. اگر این حالت متوقف شود برای مثال از طریق توجه برگردانی، افسردگی از بین می رود.

    4ـ پیکربندی پردازش برای کاهش افسردگی از طریق کاهش تمایز و اختلاف بین موقعیت فعلی با موقعیت قبلی بکار می افتد، اما چنین راهبردهای شناختی برای این هدف ناکارآمدند. این راهبردها نه تنها در رسیدن به هدف مزبور شکست می خورند بلکه با ایجاد اختصاصی منفی در بر هم نهاد مدل طرحواره های افسرده ساز نقش دارند. سه جنبه از پردازش در چسبیدن به ذهن افسرده ساز نقش دارند:

    1ـ دایره پسخوراند بین طرحواره های افسرده ساز که از معانی اختصاصی بوجود می آید (دایره شناختی).

    2ـ دایره پسخوراند بین مدل طرحواره های افسرده ساز با اثرات بدنی و حسی عمقی (دایره حسی).

    3ـ سومین پدیده ای که به تداوم افسردگی کمک می کند امپراطوری یا استعمارگری شناختی است؛ یعنی گرایش مدل طرحواره های افسرده ساز به پردازش اطلاعات با منابع قبلی (تیزدل، 1997).

    هسته اصلی نظریه زیرسسیتم­های شناختی متعامل تفاوت و تمایز بین دو نوع شناخت است. در این دیدگاه بین «پردازش سرد»[1] و «پردازش داغ»[2] تفاوت وجود دارد. این تفاوت از سوی نظریه پردازان در قالب کلمات و مفاهیم دیگر نیز مطرح شده است. ویگوتسکی[3] از جمله کسانی است که بین معنا[4]و مضمون[5]تفاوت قایل است. خود ویگوتسکی این تمایز را از پلهان[6]اقتباس نموده است. بنظر وی مضمون کلمه عبارت است از «مجموع رویدادهای روان شناختی که به وسیله کلمه در آگاهی برانگیخته می شوند». مضمون کل پویا، سیال و بغرنجی است که چندین حوزه را در بر می گیرد. مرزبندی این حوزه ها متغیر است. معنا یکی از حوزه های مضمون و باثبات ترین و دقیق ترین آنهاست و کلمه مضمون خود را از متنی که در آن پدیدار می شود، کسب می کند. این مضمون در متن های مختلف فرق می کند، ولی معنی در سراسر این تغییرات ثابت باقی می ماند» (ویگوتسکی، 1371، ص 193).

    ویگوتسکی همسو با نگرش روان شناختی خود، به سطح در پردازش معنی شناسی قایل است:

    1ـ سطح تعمیمی یا مفهومی که تفکر، تجربه، تحلیل، تعاریف دقیق و فرمول بندی علمی را امکان پذیر می سازد. در این سطح تفکر براساس معنی یعنی نظام پایداری از تعمیم ها صورت می گیرد و کل تجربه سازمان یافته اش بازنمایی می شود. این همان سطحی است که درک جدا از بافت را عملی می سازد.

    2ـ سطح مضمونی که سطحی است عاطفی، هیجانی، موقعیتی و شخصی که خارج از بافت و زمینه خود چندان مفهومی ندارد.

    اگر معنای مفهومی را انعکاس عینی از نظام روابط و همخوانی ها بدانیم که در ذهن بسیاری مشترک است، در واقع مضموم گشتاری است که در معنی صورت می گیرد و معنی را تبدیل به یک حالت عاطفی و گرایش می کند. در این سطح، پردازش کلمه صرفاً براساس ساختار آن صورت نمی گیرد، بلکه فضای ذهنی، نگرش­­ها، پیشداوری­ها و در کل انگیزه و هدف نیز در آن پردازش اثر می گذارند (قاسم زاده، 1379).آنچه درباره تفاوت بین معنا و مضمون گفته شد، در جدول 3 نشان داده شده است.

     

    جدول2-3: تفاوت های بین معنا و مضمون (حمیدپور، 1381)
    معنی گزاره ها (معنی) معنای ضمنی (مضمون)
    پردازش شناختی

    شناخت سرد

    باور عقلانی

    تغییر مرتبه اول

    ارزیابی مبتنی بر شناخت

    پیرامونی

    منطقی

    نیمکره چپ

    تصریحی

    آشکار

    ارجاعی

    تعمیم یافته

    پردازش عاطفی

    شناخت داغ

    باور هیجانی

    تغییر مرتبه دوم

    ارزیابی مبتنی بر عاطفه

    مرکزی

    تجربی

    نیمکره راست

    تلویحی

    ضمنی

    هیجانی

    اختصاصی

     

    تیزدل (1993) با انتقاد به نظریه شبکه تداعی باور، معتقد است که این نظریه نمی تواند بین «پردازش سرد» و «پردازش داغ»تمایز قایل شود. تیزدل، آنی لیود و هاتون ( 1998)،  شپارد و تیزدل (1996)، معتقدند که اثر خلق بر تفکر تنها در سطح خاصی از بازنمایی شناختی، مطابق با مفاهیم و سازه ها و مجموعه ای از مفاهیم رمزگردانی شده و در قالب گزاره هایی در حافظه رخدادی[7]اتفاق می افتد. از این دیدگاه تفکر منفی یا افسرده ساز وابسته به خلق نتیجه حالت افسردگی فعلی است که تمام مفاهیم و سازه های منفی مربوط به وقایع قبلی را که با خلق افسرده همخوان هستند دوباره فعال کرده است.

    براساس نظریه شبکه تداعی افراد افسرده و یا کسانی که حالت خلق غمگینی به آنها القاء شده باشد باید سازه ها و مفاهیم منفی بیشتری را یادآوری کنند. اما گاهی اوقات یادآوری این افراد ناهمخوان با خلق است یعنی با القاء خلق افسرده یا کسانی که دچار افسردگی شده اند، مفاهیم و سازه های مثبتی یادآوری می کنند. تیزدل و همکاران (1995) معتقدند که این یادآوری ناهمخوان با خلق در افراد افسرده نتیجه جابجایی در مدل­های طرحواره های ذهنی است تا دستیابی به سازه ها و مفاهیمی که در نظریه شبکه تداعی مطرح شده است.

    تیزدل (1999) همسو با مطرح شدن مباحث فراشناختی در زمینه اختلالات هیجانی، دیدگاه خود را به فراشناخت ربط می دهد. شپارد و تیزدل (2000) تفکر ناکارآمد در اختلال افسردگی اساسی را نوعی نقص در بازبینی فراشناختی[8]می دانند و به همین جهت تیزدل (1999) بین دانش فراشناختی[9]و بینش فراشناختی[10] تمایز قائل شده است. در دانش فراشناختی فرد می داند که افکارش لزوماً صحیح نیستند اما در بینش فراشناختی فرد افکار را به عنوان وقایعی در حوزه هشیاری تجربه می کند تا اینکه آنها را بازنمایی مستقیم واقعیت بداند. در همین راستا برای جلوگیری از عود و بازگشت افسردگی و دستیابی افراد افسرده به بینش فراشناختی تیزدل شناخت درمانی مبتنی بر هوشیاری فراگیر را به بیماران افسرده آموزش می دهد.

    تیزدل (1999) این بحث را به تحلیل های راکمن[11](1980؛ به نقل از تیزدل، 1999) ربط می دهد و معتقد است که در افسردگی نیز همانند اختلالات اضطرابی برای درمان اثربخش باید پردازش هیجانی[12]صورت گیرد. پژوهش هانت[13](1998) نیز نشان می دهد که پردازش هیجانی شیوه ای موفق برای بهبودی اثر وقایع افسرده ساز محسوب می شود.

    [1]. cold Processing

    [2]. hot Processing

    [3]. vygotsky

    [4]. meaning

    [5]. sense

    [6]. Paulhan

    [7]. episodic memory

    [8]. monitoring metacognitive

    [9]. metacognitive knowledge

    [10]. metacognitive Insight

    [11]. Rachman

    [12]. emotional Processing

    [13]. Hunt

    [1]. schema structure

    [2]. schema content

    [3]. biopsychosocial

    [4]. affective schemas

    [5]. Physiological

    [6]. Proprioceptive

    [7]. Panic Disorder

    [8]. Hypochonderiasis

    [9]. Behavioural Schemas

    [10]. Motivational Schema

    [11]. Idisyncrotic

    [12]. Mode

    [13]. Transformation

    [14]. Specific

    [15]. generic

    [16]. Propositional

    [17]. implicit

    [18]. explicit

    [19]. redundancy information

    [20]. Johnson – Laird

    [21]. Segal & Williams

    [22]. mind – in – Place

    [1]. self – focused attention

    [2]. Pyszczynski

    [3]. Greenberg

    [4]. self – regulatory Perseveration

    [5]. response style

    [6]. Klien, Wonderlich & Shea

    [7]. Perfectionsim

    [8]. Siegle

    [9]. rumination

    [10]. Rusting and Dehart

    [11]. Nolen – Hoeksme

    [12]. Parker & Larson

    [13]. Davis

    [14]. inflexible cognitive style

    [15]. cognitive – conceptual schemas

    [1]. mood – congruent memory

    [2]. mood – dependent memory

    [3]. Ellis & Moore

    [4]. learned helplesness

    [5]. attribution

    [1]. affective Priming

    [2]. Zajonc

    [3]. Bower

    [4]. associative network theory

    [5]. Node

    [6]. Link

    [1]. assumption

    [2]. negative cognitive triad

    [3]. logical errors

    [4]. Nieser

    [5]. Hollon & Garber

    [6]. Kiesler

    [7]. Winfery & Goldfried

    [8]. Early Maladaptive Schema (EMS)

    [9]. Young

    [10]. Sperry

    [11]. Davidson

    [12]. Prototype

    [13]. Millon

    [14]. Freeman

    [15]. Sharf

    [16]. Dichotomaous Thinking

    [17]. Catastrophizing

    [18]. Over Generalization

    [19]. Selective Abstraction

    [20]. Arbitrary Inference

    [21]. Magnification or Minimization

    [22]. mind reading

    [23]. negative Prediction

    [24]. downward spiral in depression

    . depressegenic  Schema

    [2]. Lewinson

    [3]. Bendura

    [4]. vicious Cycle

    [5]. aversive

    [6]. Thorpe & Olson

    [7]. sequential

    [8]. assertiveness

    [9]. differential Diagnosis

    [10]. functional Analysis

    [11]. Pleasant Events Schedule

    [12]. unpleasunt Schedule

    [13]. Dobson

    [14]. Jackman – Cram

    [15]. Rehm

    [16]. Kanfer

    [17]. Berwin

    [18]. self – Regulation

    [19]. self – Observation

    [20]. self – Evalution

    [21]. level Asprition

    [22]. self – Reinforcement

    [23]. self – Monitoring

    [24]. self – Punishment

    [25]. Twaddle

    [26]. Scott

    [27]. emotional Disorder

    پایان نامه نقش الگوهای ارتباطی،سرمایه ی روانشناختی و تنظیم شناختی هیجان زوجین در پیش بینی فرسودگی زناشویی

    post” name=”frm_jahanpay64″ class=”form-group”>

     متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته روانشناسی

    دانشگاه آزاد اسلامی 

    عنوان 

    نقش الگوهای ارتباطی،سرمایه ی روانشناختی و تنظیم شناختی هیجان زوجین در پیش بینی فرسودگی زناشویی در کارمندان متاهل شرکت بیمه رازی

    برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

    (در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

    تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

    (ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

    چکیده :

     پژوهش حاضر، به منظور  بررسی نقش الگوهای ارتباطی،سرمایه ی روانشناختی و تنظیم شناختی هیجان زوجین در پیش بینی فرسودگی زناشویی در کارمندان متاهل شرکت بیمه رازی صورت گرفته است . روش این پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی می باشد ؛ به همین منظور از جامعه ی مورد مطالعه که 140 نفر را تشکیل می دادند، تعداد 103 نفر به عنوان نمونه، با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب   گردید، و پرسشنامه های  راهبردهای تنظیم شناختی هیجان(CERQ) ، مقیاس دلزدگی زناشویی (CBM) ، پرسشنامه ی الگوهای ارتباطی(CPQ) و پرسشنامه سرمایه روانشناختی لوتانز، بر روی آنها اجرا شد. برای تحلیل داده ها از روش همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره(همزمان) استفاده شد. یافته ها نشان داد که در رابطه ی الگوهای ارتباطی با فرسودگی زناشویی، بین الگوهای ارتباط سازنده متقابل با فرسودگی زناشویی رابطه ی منفی و معناداری در سطح (P<0/000) وجود دارد؛ همچنین بین الگوی ارتباطی اجتناب متقابل با فرسودگی زناشویی رابطه ی مثبت و معناداری در سطح (P<0/000) به دست آمد؛ اما نتایج درمورد الگوی ارتباطی توقع/کناره گیری نشان داد که رابطه ی معناداری بین این الگوی ارتباطی و فرسودگی زناشویی وجود ندارد. سرمایه روانشناختی (امید،تاب آوری،خوش بینی،خودکارآمدی) رابطه منفی و معنی داری در سطح (P<0/000) با فرسودگی زناشویی دارد. رابطه ی تنظیم شناختی هیجان با فرسودگی زناشویی،در بعد راهبردهای مثبت تنها در مولفه ی پذیرش به صورت منفی و معنادار در سطح (P<0/000) به دست آمد،همچنین در بعد منفی نیز تنها در مولفه ی دیدگاه پذیری رابطه به صورت مثبت و معنادار کسب شد. بنابراین این نتیجه به دست آمد که متغیرهای سرمایه ی روانشناختی و تنظیم شناختی هیجان و ابعاد آنها توان پیش بینی فرسودگی زناشویی را دارند، و در مورد متغیر الگوهای ارتباطی تنها دو بعد الگوی ارتباطی اجتناب متقابل و الگوهای ارتباط سازنده متقابل توان پیش بینی فرسودگی زناشویی را دارند.

    کلید واژه ها : فرسودگی زناشویی، الگوهای ارتباطی، سرمایه ی روانشناختی،  تنظیم شناختی هیجان ،کارمندان متاهل.

      1-1مقدمه:

     ازدواج به عنوان مهمترین و عالی ترین رسم اجتماعی برای دستیابی به نیازهای عاطفی افراد همواره مورد تایید بوده است .ازدواج رابطه ای انسانی ،پیچیده،ظریف،و پویا است که از ویژگی های خاصی برخوردار است .دلایل ازدواج عمدتا عشق و محبت ،داشتن شریک و همراه در زندگی ،ارضای نیازهای عاطفی_روانی و افزایش شادی و خشنودی است .عاشق شدن و عاشق ماندن ممکن است احساس خوبی باشد پایه و اساس ازدواج نیست .در ازدواج مسائلی مهمتر از عشق وجود دارد که سبب پیوند بین دونفر می شود .پایه و اساس ازدواج وحدت معنوی است . اگر شخصی زندگیش را تنها بر اساس عشق پایه ریزی کند ممکن است بعدها در زندگی فشارهای زیادی را متحمل شود که حتی فرصت فکر کردن به عشق را نداشته باد .(غلامی پور ،1390). توقعاتی که به دنبال عشق روائی به وجود می آیند ،همیشه جزئی از اعتقادات شخصی است .این توقعات ممکن است آگاهانه یا نا آگاهانه یه بیان آمده یا پنهان و فردی یا دوطرفه باشند .(پیرفلک و همکاران،1393)

    زمانی که افراد پا به عرصه ی زندگی زناشویی می گذارند با انتظارات و توقعات خاصی،که از پیش در ذهن داشته اند ،وارد این رابطه می شوند ،اما زمانی که متوجه می شوند واقعیت چیز دیگری است به تدریج دچار نوعی احساس سرخوردگی و دلخوری و در نهایت فرسودگی از رابطه ی زناشویی خود می شوند (اسدی و همکاران ،1392)

    فرسودگی زوج ها به علت وجود عیبی در یک یا هر دونفر یا اشکال در رابطه ی آنها نیست ،بلکه دلزدگی از عشق روندی است که به تدریج رخ می دهد و به ندرت به طور ناگهانی ظاهر می شود.در واقع صمیمیت و عشق در یک رابطه به تدریج کم رنگ می شود و به همراه آن احساس خستگی عمومی نمایان می گردد. انباشته شدن فشارهای روانی تضعیف کننده ی عشق ،افزایش تدریجی خستگی و یکنواختی و جمع شدن رنجش های کوچک به بروز فرسودگی کمک می کند . درواقع وقتی صمیمیت و عشق به تدریج رنگ می بازد به همراه آن احساس خستگی عمومی عارض می شود و در شدیدترین نوع آن ، این فرسودگی باعث فروپاشی رابطه می شود .(یوسفی و باقریان،1390). این گونه اتفاقات نه تنها سیستم خانواده و اعضای آن بلکه کل جامعه را نیز تحت تاثیر منفی خود قرار می دهد .خانواده و جامعه سالم از پیوند های آگاهانه و ارتباط بالنده و سالم زوج ها شکل می گیرد چنانچه پایه خانواده از استحکام لازم برخوردار نباشد تبعات آن نه تنها برای خانواده بلکه کل جامعه خواهد بود (احمدی ،1392). یکی از راه های برررسی فرسودگی زناشویی به عنوان یکی از مشکلات اساسی در روابط زوجی، بررسی عوامل ایجاد کننده ی آن است. از این میان در این پژوهش، الگوهای ارتباطی زوجین، سرمایه ی روانشناختی و تنظیم شناختی هیجان زوجین را به عنوان عوامل دخیل در ایجاد فرسودگی زناشویی مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته اند.

     یکی از مدل های مطرح در خانواده که به بررسی تعاملات و ارتباط در خانواده پرداخته است مدل الگوهای ارتباطی اعضای خانواده است .اصولا مفهوم الگوهای ارتباطی خانواده یاطرحواره های ارتباط خانواده ،ساختار علمی از دنیای ظاهری خانواده است که بر اساس ارتباط اعضای خانواده با یکدیگر و اینکه اعضا چه معنایی از این ارتباط دارند تعریف می شود .(فرهمند،1391). در رابطه ی زوجی خود پنداره ی هر فرد و باورهایش در مورد توانایی های خود نقش بسزایی در ایجاد و حتی کنترل فرسودگی زناشویی دارد.سرمایه ی روانشناختی موضوعی است که هر فرد به صورت باور او به توانایی هایش برای دستیابی به موفقیت ،داشتن پشتکار در دنبال کردن اهداف ،ایجاد اسنادهای مثبت درباره ی  خود و تحمل کردن مشکلات تعریف می شود (دیانت نسب 1393) .با توجه به اینکه زندگی زناشویی مملو از هیجانات مثبت و منفی است روش برخورد با هیجانات و تنظیم و کنترل شان از ویژگی های تاثیر گذار در کنترل کیفیت زندگی زناشویی می تواند باشد. بنابراین تنظیم شناختی هیجان به فرایند شناختی اطلاق می شود که اطلاعات برانگیزاننده ی هیجانی را با راهبردهای مختلف مدیریت می کنند .(واحدی و همکاران،1392).

    2-1 بیان مسئله:

    خانواده و در راس آن ، رابطه ی زناشویی با قراردادی قانونی و مقدس به نام ازدواج شکل می گیرد و ازدواج و تشکیل خانواده و تلاش برای حفظ آن از اصیل ترین رفتارهای اجتماعی است ،به گونه ای که علی رغم آمار بالای طلاق ، قرار داد ازدواج همچنان مهترین و مقدس ترین تعهد عاطفی و قانونی بین زن و مرد بوده و انتخاب همسر یکی از حساس ترین و سرنوشت ساز ترین انتخاب های پیش روی هر فرد بزرگسالی است. رایج ترین دلیل ازدواج ، عشق است .ازدواج از روی عشق یعنی مجموعه ای از احساسات عمیق و مثبت ما به یک فرد دیگر از جمله دلبستگی ،علاقه صمیمیت ،آمیختگی ،هوس و تفاهم(غلامی پور ،1390).

    زمانی که افراد پا به عرصه ی زندگی زناشویی می گذارد با انتظارات و توقعات خاصی ،که از پیش در ذهن خود داشته وارد این رابطه می شوند اما زمانی که متوجه می شوند واقعیت چیزی دیگر است به تدریج دچار نوعی احساس سرخوردگی و دلخوری و در نهایت فرسودگی زناشویی [1] می شوند(اسدی و همکاران ،1392).  فرسودگی مجموعه علایم خستگی عاطفی ،زوال شخصیتی و کاهش بهره وری می باشد . خستگی عاطفی به تهی شدن یا خالی شدن منابع عاطفی که به وسیله تقاضاهای بین فردی ایجاد می شود ،بر می گردد.زوال شخصیت به رشد منفی و گرایشات بی رحمانه و عیب جویانه و بدگمانانه به گیرنده خدمات فردی داشتن تاکید دارد که بعضی آشفتگی ها و پریشانی ها را شامل می شود که کاملا با جنبه روانپزشکی این نشانه ها متفاوت است (نیازپور،1388). اندرسون و پاینز[2](1998)، فرسودگی زناشویی را به عنوان یک خستگی جسمانی ، عاطفی و روانی که در شرایط درگیری طولانی مدت همراه با مطالبات عاطفی ایجاد می شود ،می دانند .دراین تعریف خستگی جسمانی[3] با کاهش انرژی، خستگی مزمن ، ضعیف و تنوع وسیعی از شکایت های جسمی و روان تنی مشخص می شود . درحالیکه خستگی عاطفی[4] شامل احساسات درماندگی ، ناامیدی و فریب می شود،خستگی روانی[5] به رشد نگرش منفی نسبت به خود و کار و زندگی بر می گردد (داورنیا،1392). به اعتقاد کایزر[6](1996) ،سرخوردگی و فرسودگی زناشویی ،کاهش تدریجی دلبستگی عاطفی به همسر است که با احساس بیگانگی،بی علاقگی و بی تفاوتی زوجین به یکدیگر و جایگزینی عواطف منفی به جای عواطف مثبت همراه است .دریک ازدواج سرخورده یک یا هر دو زوج ضمن تجربه احساس گسستگی از همسر و کاهش علایق و ارتباط متقابل ، نگرانی های قابل توجهی در خصوص تخریب فزایند رابطه و پیشروی به سمت جدایی و طلاق دارند .کایزر معتقد است با وجود اینکه تمامی ازدواج ها به نوعی سرخوردگی را تجربه می کنند ،اما بسیاری از این ازدواج ها با کیفیت پایین ادامه یافته و زندگی متاهلی بی ثباتی را تشکیل می دهند که متمایز به فروپاشی است و اگر چه ممکن است لزوما به طلاق منجر نشود ولی مسلما با فراوانی افکار و تصورات درباره جدایی همراه خواهد بود .کینزل و ناسون [7](2000)فرسودگی را یک تجربه روان شناختی شخصی و درونی می دانند که احساسات ،انگیزش،انتظارات و نگرش های فرد را تحت تاثیر قرار می دهد (فیض آبادی 1392).

    حال سوال و مسئله ای که پیش می آید این است که چه چیز باعث می شود عشق اولیه که می تواند تضمین کننده ی استحکام بنیه ازدواج باشد به تدریج رنگ می بازد؟ چه چیز پیش می آید که زوجین بعداز گذشت زمان تنها جسما درکنار هم زندگی می کنند و به یکدیگر حس اولیه را ندارند و اغلب جبر اجتماعی است که آنها را کنار هم در یک خانه نگه  داشته ؟این ها مواردی هستند که در تحلیل فرسودگی زناشویی باید بررسی شوند.

    در این بین عوامل متعددی روابط زناشویی بین زوجین را در گذرزمان تهدید می کنند و سبب فرسایش عشق و صمیمیت در بین همسران و در نتیجه فرسودگی زناشویی در آنها می شود(پیرفلک و همکاران ،1393).

    از میان عواملی که در ایجاد فرسودگی زناشویی نقش دارند می توان به سه عامل الگوهای ارتباطی [8]زناشویی ،سرمایه روانشناختی[9] زوجین و تنظیم شناختی هیجان [10]زوجین توجه کرد.

     ارتباط[11] سراسر زندگی انسان را در برگرفته است .انسان به کمک ارتباط زنده می ماند،رشد می کند و تکامل می یابد و سعادت و خوشبختی و تا حدزیادی به چگونگی رابطه ی او بادیگران بستگی دارد .در این بین ارتباط زناشویی به عنوان طولانی ترین و عمیق ترین نوع ارتباط همواره مورد توجه بوده است (زمانی،1392). مشکلات ارتباطی[12] شایع ترین و مخرب ترین مشکلات در ازدواج های شکست خورده هستند چرا که الگوهای ارتباطی ناکارآمد موجب می شود مسایل مهم زندگی مشترک ،حل نشده باقی بمانند و منبع تعارض تکراری در بین زوج ها شوند درک مشترک الگوهای ارتباطی بین زوج ها درواقع ،روشن سازی تعاملات زناشویی مثبت است که زوج ها را در دریافت و رشد مهارت های ارتباطی یاری می کند (زارعی ،احمدی سرخونی،1391). یکی از راه های نگریستن به ساختار خانواده توجه به الگوی ارتباطی زوجین ،یعنی کانال های ارتباطی[13] است که از طریق آنها زن و شوهر به ارتباط و تعامل با هم می پردازند به آن دسته از کانال های ارتباطی که به وفور در یک خانواده اتفاق می افتد ،الگوهای ارتباطی گفته می شود و مجموعه این الگوهای ارتباطی گفته می شود و مجموعه این الگوها شبکه ارتباطی خانواده را شکل می دهد (فاتحی زاده و احمدی،1384) الگوهای ارتباطی شخصیت ،یادگیری، اعتماد به نفس ، قدرت انتخاب و تصمیم گیری منطقی افراد خانواده به خصوص زوجین را تحت تاثیر قرار می دهد (جاویدی و همکاران،1392). بنابراین الگو های ارتباطی زوجین متغیری قوی و تاثیرگذار در ایجاد فرسودگی زناشویی می تواند باشد.

     

    علاوه بر این سرمایه روانشناختی یکی از شاخص های روانشناسی مثبت گرا [14]می باشد که بصورت باور فرد به توانایی هایش برای دستیابی به موفقیت ،داشتن پشتکار در دنبال کردن اهداف ،ایجاد اسناد های مثبت درباره ی خود و تحمل کردن مشکلات تعریف می شود(بهادری خسروشاهی و همکاران ،1391) از نظر لوتانز[15] سرمایه ی روانشناختی سازه ای ترکیبی و به هم پیوسته است که چهار مولفه ی ادراکی – شناختی یعنی امید[16] ،خوش بینی[17]،خودکارآمدی[18] و تاب آوری[19] را دربردارد.این مولفه ها دریک فرایند تعاملی و ارزشیابانه به زندگی فرد معنا بخشیده ،تلاش فرد برای تغییر موقعیت های فشارزا را تداوم داده ، اورا برای ورود به صحنه ی عمل آماده نموده و مقاومت و سرسختی وی را در تحقق اهداف تضمین می کند (پناهی و فاتحی زاده ،1393).  امیدواری یکی از ویژگی های انسان است که به او کمک می نماید تا نامیدی ها را پشت سرگذاشته ، اهداف خود خود را تعقیب کرده احساس غیر قابل تحمل بودن آینده را کاهش دهد بندورا[20] خودکار آمدی را دریافت و داوری فرد درباره ی مهارت ها و توانمندی های خود برای انجام کارهایی که در موقعیت های ویژه به آنها نیاز است ،تعریف میکند . خوش بینی به جهت گزینی اشاره دارد که در آن معمولا پیامد های مثبت مورد انتظار هستند و این پیامد ها به عنوان عوامل ثابت ،کلی و درونی در نظر گرفته می شوند . تاب آوری سازگاری مثبت در واکنش به شرایط ناگوار است ،تاب آوری صرف مقاومت منفعل در برابر آسیب ها یا شرایط تهدید کننده نیست ،بلکه فرد تاب آور مشارکت کننده فعال و سازنده محیط پیرامونی خود است (دیانت نسب و همکاران ،1393). سرمایه روانشناختی درواقع به مفهوم (چه کسی هستی یا خود واقعی )و ( چه کسی می خواهید بشوید یا خود ممکن) بریک مبنای توسعه ای و رشدیابنده باز می گردد (فروهر،1390). بنابراین تفاوت ها در سرمایه ی روانشناختی زوجین به عنوان یک ویژگی روانی می تواند تاثیر بسزایی در شکل گیری فرسودگی زناشویی داشته باشد.

    در مورد همبسته ی دیگر فرسودگی زناشویی یعنی تنظیم شناختی هیجان می توان گفت ، وقتی درباره هیجان[21] صحبت می شود ،نباید گفت انسان موجودی است که فقط هیجان ها را تجربه می کند،بلکه آنها را بازبینی ،تنظیم و در برخی موارد با آنها مبارزه می کند و این آن چیزی است که مبانی نظری تنظیم هیجانی را تشکیل می دهد (واحدی و همکاران ،1392). تنظیم هیجان در مدیریت هیجان ها نقش اساسی ایفا می کند(مرادی،1391). در حقیقت تنظیم هیجان فرآیندی واحد و همگون نیست ،بلکه از طریق سازو کارهای مختلفی تحقق می یابد (شهبازی،1392). ایزارد[22] و همکاران با تاکید بر تعامل هیجان و شناخت ،معتقدند که دانش هیجانی نقشی تسهیل کننده در رشد تنظیم هیجانی دارد شناخت ها یا فرآیند های شناختی به افراد کمک می کنند تا هیجان ها و احساسات خود را تنظیم کرده و مغلوب شدت هیجان ها نشوند(واحدی و همکاران،1390). مفهوم کلی تنظیم شناختی هیجان دلالت بر شیوه شناختی دستکاری ورود اطلاعات فراخوانده هیجان دارد . به عبارت دیگر راهبرد های تنظیم شناختی هیجان، به نحوه تفکر افراد پس از بروز یک تجربه منفی یا واقعه  آسیب زا برای آنها اطلاق می گردد . از مهمترین عوامل ایجاد کننده و پیشرفت دهنده ی فرسودگی زناشویی استرس وارد شده و اعمال شده به رابطه و زندگی زوجین است . از آنجا که انسان همواره در معرض تجربه استرس می باشد و قادر به از بین بردن عوامل استرس زا نمی باشد ، دانشمندان راهکارهایی چون تنظیم شناختی هیجان ،شیوه های مقابله با استرس، حتی سازگاری با عامل استرس را پیشنهاد کرده اند. در این راستا از تنظیم شناختی هیجان که کاربرد آن باعث می شود شخص از تنیدگی های روزمره خود بکاهد استفاده شده است (میمندپور،1390).

    در این پژوهش مهم ترین سوالی که پیش می آید و محقق درصدد بررسی آن می باشد این است که : آیا الگوهای ارتباطی، سرمایه روانشناختی و تنظیم شناختی هیجان زوجین می توانند در پیش بینی فرسودگی زناشویی نقش داشته باشند ؟

    تعداد صفحه :155

    قیمت :37500 تومان

    بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

    و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

    پشتیبانی سایت  merisa.jami@gmail.com

    پایان نامه مقایسه ویژگی­های شخصیتی و منبع کنترل زناشویی در زوجین عادی و متقاضی طلاق

     متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته روانشناسی

    دانشکده ادبیات و علوم انسانی

    گروه روانشناسی

    پایان‏نامه کارشناسی ارشد در رشته روانشناسی عمومی

    مقایسه ویژگی­های شخصیتی، اختلالات شخصیت و منبع کنترل زناشویی در زوجین عادی و متقاضی طلاق

    آبان ماه 1394

    برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

    (در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

    تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

    (ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

    این پژوهش به مقایسه ویژگی‌های شخصیتی، اختلالات شخصیت و منبع کنترل در زوجین متقاضی طلاق و زوجین عادی در شهر بوشهر در سال 1394- 1393پرداخته است. روش پژوهش توصیفی از نوع علی – مقایسه ای می باشد. جامعه پژوهش شامل زوجین عادی و متقاضی طلاق ساکن شهر بوشهر بود. به همین خاطر از میان زوج‌های متقاضی طلاق 197 نفر و از میان زوج‌های عادی نیز 199 نفر به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای این پژوهش شامل، پرسشنامه پنج عاملی نئو (NEO)، پرسشنامه چند محوری بالینی میلون 3 ((MCMI-3، پرسشنامه منبع کنترل زناشویی (MMLOC) و پرسشنامه ویژگی های دموگرافی (محقق ساخته) بودند و برای تحلیل داده ها از روش آماری تحلیل واریانس چند متغیره (MANOVA) در سطح معناداری p< 0/05 استفاده شد. نتایج پژوهش مذکور نشان داد که بین زوج‌های متقاضی طلاق و زوج‌های عادی از نظر مولفه‌های ویژگی‌های شخصیتی (روانرنجوری، برونگرایی و گشودگی به تجربه به جز توافق و وجدان)، اختلالات شخصیتی (همه ی اختلالات شامل اسکیزوئید، اجتنابی، وابسته، نمایشی، ضداجتماعی، پارانوئید و مرزی  به جز وسواسی و خودشیفته) و منبع کنترل( در همه مولفه ها شامل درونی، بیرونی، تلاش، توانمندی، شانس و بافت) در ســطح p< 0/05 تفــاوت معنادار وجود دارد. از نتایج پژوهش حاضر می توان در مراکز مشاوره قبل از ازدواج استفاده کرد.

    واژگان کلیدی: ویژگی­ شخصیتی، اختلال شخصیت، منبع کنترل زناشویی، طلاق

    فهرست مطالب

    فصل یکم ………………………………………………………………………………………………. 1

    1-1- مقدمه. 2

    1 -2- بیان مساله ……………………………………………………………………………………………………….3

    1-3- اهمیت و ضرورت مسأله. 5

    1-4- اهداف تحقیق……….. 6

    1-4-1- هدف کلی   6

     1-4-2-  اهداف فرعی.. 6

    1-5- فرضیات پژوهشی.. 7

     1-5-1- فرضیه اصلی: 7

     1-5-2- فرضیات فرعی: 7

    1-6- تعریف عملیاتی و نظری متغیرها 7

    1-6-1- تعریف مفهومی زوجین متقاضی طلاق.. 7

    1-6-2- تعریف عملیاتی زوجین متقاضی طلاق.. 7

    1-6-3- تعریف مفهومی ویژگیهای شخصیتی.. 8

    1-6-4- تعریف عملیاتی ویژگیهای شخصیتی.. 8

    1-6-5- تعریف مفهومی اختلالات شخصیت8

    1-6-6- تعریف عملیاتی اختلالات شخصیت8

    1-6-7- تعریف مفهومی منبع کنترل.. 8

    1-6-8- تعریف عملیاتی منبع کنترل.. 8

    فصل دوم……………………………………………………………………………………………….. 9

    2-1- پیشگفتار. 10

    2-2- طلاق 10

    2-2-1-زمینه­های تاریخی طلاق.. 12

     2-2-2- نظریه­های طلاق.. 12

    2-2-2-1-نظریه همسان همسری.. 13

    2-2-2-2-نظریه طرحواره 13

    2-2-2-3-نظریه مبادله. 14

    2-2-2-4-نظریه توزیع قدرت.. 14

    2-2-2-5-نظریه نیاز- انتظار 14

    2-2-2-6-نظریه‌ نظامها 14

    2-2-2-7-نظریه تصورات اجتماعی.. 14

    2-2-2-8-نظریه خود میان بینی.. 15

    2-2-2-9-نظریه مشکلات اقتصادی.. 15

    2-2-2-10-نظریه شبکیه. 15

    2-2-2-11-نظریه بوهن.. 16

    2-2-2-12-نظریه ویسمن.. 16

    2-2-2-13-نظریه مل کرانتزلر. 17

    2-2-2-14-نظریه سیستمی خانواده 17

    2-2-2-15-نظریه خطر و تاب آوری.. 18

    2-2-2-16-نظریه دلبستگی.. 18

    2-2-3-طلاق و دنیای مدرن.. 18

    2-2-4-شیوع طلاق در ایران.. 19

     2-2-5- علل و عوامل طلاق.. 19

    2-3- ویژگی­های شخصیتی… 23

    2-3-1-نظریه­های شخصیت… 24

    2-3-1-1-نظریه تیپ­شناسی.. 24

    2-3-1-2-نظریه رفتارگرایی.. 24

    2-3-1-3-نظریه روانکاوی.. 24

    2-3-1-4-نظریه انسان­گرایی.. 25

    2-3-1-5-نظریه صفات.. 25

     2-3-2-نقش شخصیت و عوامل جمعیت شناختی در روابط زناشویی و طلاق.. 28

    2-4- مفهوم و تعریف اختلالات شخصیت… 30

    2-4-1-انواع اختلالات شخصیت… 30

    2-4-1-1-اختلال شخصیت پارانوئید. 30

    2-4-1-2-اختلال شخصیت اسکیزوئید. 31

    2-4-1-3-اختلال شخصیت اسکیزوتایپال.. 32

    2-4-1-4-اختلال شخصیت ضد اجتماعی.. 32

    2-4-1-5-اختلال شخصیت مرزی.. 33

    2-4-1-6-اختلال شخصیت نمایشی.. 33

    2-4-1-7-اختلال شخصیت خود شیفته. 34

    2-4-1-8-اختلال شخصیت اجتنابی.. 34

    2-4-1-9-اختلال شخصیت وابسته. 35

    2-4-1-10-اختلال شخصیت وسواسی.. 35

    2-5- مفهوم و تعریف منبع کنترل.. 36

     2-5-1- انواع منبع کنترل.. 36

    2-5-1-1- منبع کنترل درونی.. 36

    2-5-2-2- منبع کنترل بیرونی.. 37

    2-5-3- نوسان در پیوستار منبع کنترل.. 38

     2-5-4- پیامدها و تاثیرات منبع کنترل.. 39

    2-5-4-1- سلامت روان و هیجانات منفی.. 39

     2-5-4-2- موفقیت و شکست.. 39

     2-5-4-3- بهداشت جسمانی.. 39

     2-5-5-منبع کنترل براساس دیدگاه‌های متفاوت… 40

     2-5-5-1-نظریه درماندگی آموخته شده 40

     2-5-5-2-نظریه اسناد. 40

    2-5-5-3-نظریه یادگیری اجتماعی راتر. 40

     2-5-5-4-نظریه خود کارآمدی بندورا 41

     2-5-6-منبع کنترل و روابط همسران.. 41

    2-6-پیشینه پژوهشی.. 41

    2-6-1- پیشینه داخلی.. 41

    2-6-2- پیشینه خارجی.. 44

    2-7-جمع­بندی… 47

    فصل سوم…………………………………………………………………………………………….48

    3-1- روش تحقیق… 49

    3-2- جامعه پژوهش….. 49

    3-3-شیوه نمونه­گیری و حجم نمونه. 49

    3-4-ابزار جمع­آوری اطلاعات… 49

    3-4-1-پرسشنامه چند محوری بالینی میلون 3.. 49

    3-4-2-پرسشنامه پنج عاملی شخصیت نئو. 50

    3-4-3- پرسشنامه منبع کنترل زناشویی میلر (MMLOC) 50

    3-4-4-پرسشنامه اطلاعات جمعیت شناختی خصوصیات مربوط به ازدواج.. 50

    3-5-شیوه جمع آوری داده­ها و تجزیه و تحلیل آنها 51

    3-6-ملاحظات اخلاقی… 51

    فصل چهارم…………………………………………………………………………………………..52

    4-1- یافته های توصیفی……………………………………………………………………………………………..53

    4-2-یافته‌های استنباطی.. 62

    4-3- یافته‌های جانبی.. 79

    فصل پنجم……………………………..80

    5-1- تبیین فرضیه ها…………………….81

    5-2- تبیین یافته‌های جانبی مربوط به مدت ازدواج و دلائل طلاق.. 92

    5-3- محدودیت‏های پژوهش….. 92

    5-4- پیشنهادها 93

    5-2-1- پیشنهادات پژوهشی.. 93

    5-2-2- پیشنهادات کاربردی93

    منابع…………………………………….95

    منابع فارسی.. 95

    منابع انگلیسی……………………………101

    پیوست………………………………….106

    1-1- مقدمه

    خانواده اصلی ترین هسته­ی هر جامعه و كانون حفظ سلامت و بهداشت روانی است و نه تنها محل تأمین نیازهای عاطفی، مادی، تكاملی و معنوی اعضای خود است بلكه مبدأ بروز عواطف انسانی و كانون صمیمانه­ترین روابط و تعاملات بین فردی نیز می­باشد (فاض، حق شناس و کشاورز، 1390). یکی از عواملی که می تواند این کانون گرم و صمیمانه را تهدید کند و موجب ناراحتی ها و مشکلات متعددی در این کانون گرم و صمیمانه شود، بروز آسیبی تحت عنوان طلاق است كه آثار مخرب آن در ابعاد اجتماعی فوق العاده زیاد بوده و موجب ایجاد ناهنجاریهای اجتماعی بسیاری می شود. طلاق نوعى گسســت و جدایى و اخلال در بنیان هاى اساســى خانواده اســت كه منجر به جدایى همیشــگى مى شــود (محقق داماد، 1387). طلاق فرایندی است كه با تجربة بحران عاطفی هر دو زوج شروع می شود و بـا تـلاش بـرای حـل تعـارض از طریق ورود به موقعیت جدید با نقـشهـا و سـبك زنـدگی جدید خاتمه می یابد (گاتمن[1]، 1993). طلاق به معنای فروپاشی مهمترین نهاد جامعه پذیری در جامعة انسانی اسـت. به درستی می توان پذیرفت که طلاق در آنجایی بیشتر رخ می دهد و تعدد می پذیرد که روابط بین انسان ها دچار بحران و مشکل شده باشد (ساروخانی، 1376). به اعتقاد مارکمن[2] (1993) تقریبا همه زوجینی که ازدواج می کنند در ابتدای ارتباطشان سطح بالایی از رضایت زناشویی را گزارش می­کنند. اما این رضایت از رابطه در طی زمان در میان بسیاری از زوجین کاهش می یابد (برادبری[3]، 1998). این کاهش تدریجی رضایت مندی اعضای خانواده، ابتدا سبب گسستگی روانی و سپس گسستگی اجتماعی و در نهایت طلاق می شود. طلاق شایع‌ترین جلوه تعارض شدید است و در نهایت بالغ بر نیمی از زوج‌هایی در صدد مشاوره هستند طلاق می گیرند (ورسینگتون[4]، 2005). واژه طلاق در زبان فارسی به معنای بیزاری و جدایی کامل است (فاتحی دهاقانی و نظری، 1389). طلاق بارزترین آشفتگی زناشویی است  و در همه جوامع حالت همه گیر پیدا کرده است. طلاق همانطور که بر جامعه آثار شوم می گذارد، تعادل انسان ها را ناپایدار می سازد و باعث از هم پاشیده شدن کانون گرم خانواده می شود و همبستگی بین زن و مرد را می گسلد (ستوده و بهاری، 1386).

     نهـاد خانواده در دنیای كنونی، به طور گسترده ای طلاق را تجربه می كند؛ البتـه ایـن بـدان معنا نیست كه خانواده در گذشته با این پدیده مواجه نبوده است، ولـیكن طـلاق نیـز مانند تمام پدیده های دیگر، تغییر ماهیت یافته اسـت. امـروزه طـلاق اغلـب گـزینش اختیاری افراد است و به نظر می رسد نسبت به گذشته پدیدهای عادی و عملی بهنجار انگاشته می شود و به گونه ای روزافزون اقدامی برای رهـایی از تـنش خـانوادگی تلقـی می گردد. زمانی طلاق آخرین راه حل یك زندگی مشترك محـسوب مـی گردیـد و تـا رسیدن به آن نقطة پایانی، تمامی راه ها برای تداوم زندگی زناشویی آزمون می شد، اما اكنون طلاق همچون ازدواج، امری طبیعی محسوب می شود و در اكثر جوامع روشـی پذیرفته و نهادینه شده برای پایان ازدواج است (محبی، 1380).  طلاق یک مسأله اجتماعی و آسیبی جدی در جامعه امروز است که اگر چه در فرهنگ و تاریخ ایران عمومیت نداشته، اما رشد سریع و پیامدهای عمیق اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، قانونی و روانی که بر ابعاد مختلف جامعه دارد، امری نگران کننده است. در واقع خانواده امروز در مرحله­ای حساس قرار دارد، که به طور گسترده ای طلاق را تجربه می کند (آزاد،1377). بررسی در زمینه آسیب شناسی خانواده نشان می دهد که طلاق یکی از متداول ترین مسائل خانواده در جوامع امروزی است بطوری که در بسیاری از جوامع آمار طلاق رقم بالایی را نشان می دهد (اخوان تفتی، سیف،1387). در حال حاضر جهان با روند رو به افزایش طلاق مواجه است. آمار جهانی در ارتباط با طلاق مؤید این واقعیت است. در آمریکا 20 درصد کودکان در خانه‌هایی زندگی می کنند که فقط یکی از والدین (به طور معمول مادر) عهده دار خانواده است (قطبی، 1383). بر اساس آمار رسمی در ایران از هر 1000 مورد ازدواج، حدود 200 مورد به طلاق منجر می شود و ایران چهارمین کشور جهان از نظر میزان نسبت طلاق به ازدواج معرفی شده است (یوسفی، 1390).

    اگرچه طلاق هم اکنون در جوامع روشی پذیرفته شده و نهادینه شده برای پایان ازدواج است، به عنوان یك مســئله اجتماعی می تواند زمینه بروز بســیاری از مسائل و پیامدهای متفاوت و بعضا زمینه بروز بســیاری از آسیب های اجتماعی دیگر در سطوح فردی و سطوح جتماعی را فراهم آورد. از یك سو این آثار و پیامدها می تواند عوارضی را برای زنان و مردان و از سوی دیگر برای فرزندان به همراه داشته باشد. از  جمله آثار و عوارض منفی طلاق بر زنان مطلقه مشــكلات اقتصــادی و معیشــتی، تن دادن بــه ازدواج های موقت و یا خــارج از عرف اجتماعی، افســردگی، سرخوردگی و كاهش رضایت از زندگی، پذیرش نقش های چندگانه و تعدد نقش ها، روی آوردن به آسیب هایی همچون قتل، خودكشی، اعتیاد، فحشا، سرقت، انزوا و اختلال در مناســبات و تعاملات اجتماعی، مشــكلات جنســی و روی آوردن به انحرافات جنســی و فساد اخلاقی، مشكلات ناشــی از عدم حضانت فرزندان، دلتنگی و از دست دادن ســلامت روانی و جســمی و … هستند. برای مردان فشارهای روحی و روانی، ابتلا به انواع آسیب ها مثل اعتیاد به مواد مخدر، الكل، اختلافات رفتاری، خودكشــی و انحرافات جنســی و قرار گرفتن در معرض انواع بیماری های عفونی و ویروسی، از دست دادن پیوندها و همبستگی با خانواده، طرد خانوادگی و اختلاف با ســایر اعضای خانــواده، تن دادن به ازدواج های موقــت و ازدواج های ثانویه، اختلاف بین فرزندان با همسر در صورت ازدواج مجدد، از جمله آثار و پیامدهای منفی طلاق برای مردان است. آثار و عوارضی که طلاق برای فرزندان به همراه دارد، از آن جهت قابل اهمیت اســت كه می تواند زمینه بروز بســیاری از اختلالات رفتاری، روحی و روانی در آنان باشــد و زندگــی فــردی و اجتماعی آتی آنان را بــه مخاطره اندازد. از جمله عواملی که می تواند در ایجاد تعارض و طلاق در بین زوجین نقش زیادی داشته باشد، عوامل شخصیتی از قبیل ویژگی های شخصیتی، اختلالات شخصیت و منبع کنترل زناشویی می باشد. بنابراین هدف این پژوهش مقایسه ویژگی های شخصیتی، اختلالات شخصیت و منبع کنترل در زوجین عادی و متقاضی طلاق است.

    • بیان مساله

    طلاق علل متعددی دارد و كمتر می توان برای آن علل محدودی را در نظر گرفت. طلاق از آن دسته پدیده های اجتماعی است كه دارای علل متعدد و در اكثر مواقع پیچیده است. پژوهشگران متعددی در داخل و خارج از کشور به بررسی  این مسئله پرداخته و به علل و ریشه ها و به ویژه پیامدها و عوارض فردی، خانوادگی و اجتماعی آن توجه کرده­اند. تحقیقات مختلف نشان داده اند که عوامل برون روانی از جمله دخالت دیگران در زندگی و تفاوت منزلتی (فاتحی دهاقانی و نظری، 1389؛ قطبی، 1383)، برآورده نشدن انتظارات زوجین (فخرایی و حکمت، 1389)، مشکلات مالی و اقتصادی ( شیرزاد و کاظمی فر، 1383؛ قطبی، 1383و میلر[5] و همکاران، 2003)، اعتیاد، فقر و بیکاری و اختلاف فرهنگی (شیرزاد و کاظمی فرد، 1383؛ توسلی و ندوشن، 1390)، بیکاری مردان (شیرزاد و کاظمی فرد، 1383) و عوامل درون روانی از جمله عدم تفاهم اخلاقی و عقیدتی زوجین (قطبی، 1383) ، مهارت‌های ارتباطی ضعیف (هنریان و یونسی، 1390) و… در روابط زوجین و در نتیجه طلاق تاثیر به سزایی دارند که از بین آن ها ویژگی‌های درون روانی از اهمیت به سزایی برخوردارند. زیرا این عوامل با تمام جنبه‌های زندگی افراد مثل آموزش، شغل و عملکردهای بین فردی مرتبط هستند (دوروس، هانزال و سگرینا[6]، 2011).

     از جمله ویژگی‌های درون روانی که به نظر می رسد ثبات روابط زوجین را تحت تاثیر قرار می دهد، ویژگی‌های شخصیتی، اختلالات شخصیتی و منبع کنترل زناشویی در زوجین می باشد. شــخصیت، می تواند تأثیرات پایداری بر روابط زناشــویی داشــته باشــد (شاهمرادی و همکاران، 1390). همچنین برخی از ویژگیهای شــخصیتی و اختلالات روانی، تنشها و تعارضات را بین زوجها افزایش می دهد و تداوم زندگی زناشویی را تهدید می كند (عطاری و همکاران، 1385). کارنی و برادبوری[7] (1997) معتقدند كه بعضی تمایلات شــخصیتی مانند روان رنجوری آســیب پذیری های پایداری را به وجود می آورند كه بر چگونگی انطباق زوجها با تجارب فشــار آفرین تأثیر می گذارد. این انطباق نیز بر رضایت آنها از روابط زناشویی مؤثر است. بسیاری از روانشناسان و خانواده درمانگران، ویژگی های شخصیتی زوجین  و کیفیت روابط بین اعضای اصلی خانواده را مهمترین عامل در موفقیت و عدم موفقیت هر ازدواجی می دانند. در واقع زناشویی، ازدواج دو شخصیت است. هر یک از زوجین با پیشینه تحولی و سبک شخصیتی و ترکیب عوامل زیست شناختی، محیطی و تجربی گوناگونی به زندگی مشترک قدم می گذارند. یافته های پژوهشی نشان می دهد که عوامل و ابعاد شخصیتی بهتر از متغیرهای تقویمی مثل سن، تحصیلات یا سابقه جدایی در گذشته کیفیت روابط زناشویی را پیش بینی می کند (بنتلر و نیوکمپ[8]، 1998). پژوهش ها نشان داده اند که ثبات و پایداری یک ازدواج با هماهنگی ویژگی‌های شخصیتی زوجین مرتبط است. محققان معتقدند که یک توافق عمومی وجود دارد که خصوصیات شخصیتی نقش مهمی در نتایج منفی یا مثبت روابط زناشویی دارد (آتاری[9] و همکاران، 2006). پژوهش ها به این نتیجه رسیدند که ویژگی های شخصیتی یکی از مهمترین عامل ها در شکل گیری، حفظ، و فروپاشی ازدواج هستند. به طور کلی، ویژگی های شخصیتی بر شیوه ای که همسران یکدیگر را درك و با هم تعامل می کنند تأثیر می گذارد و تعیین می کند که چگونه اختلافات زناشویی درك و مطرح می شوند (بارلدس دیک[10] و بارلدس-دی جکسترا[11]، 2006). رابینز[12] و همکاران (2000) نشان دادند که از میان پنج عامل بزرگ شخصیت، ویژگی روانرنجورخویی قدرتمندترین پیش بینی کننده عدم ثبات رابطه و نارضایتی زناشویی است. دونلان[13] و همکاران (2004) با اشاره به تحقیقات متعدد انجام شده، بر این نکته تاکید دارند که رضایت زناشویی بیش از همه، از ویژگی‌های شخصیتی زوجین متاثر است.

     از سوی دیگر تحقیقات نشان داده اند که اختلال شخصیت منبع مهمی از مشکلات ازدواج است که باعث ناسازگـاری و ایجـاد مشکـلات زناشویی می گردد و می تواند با انواع شخصیت شناسایی شود. یـک اختلال شخصیت، الگوی پایداری از رفتار و تجربۀ درونی است که با انتظارات فرهنگی، به میزان قابل ملاحظه ای مغایرت دارد، فراگیر و انعطاف ناپذیر است، در دوران نوجوانی یا اوایل بزرگسالی آغاز می شود، در طی زمان پایدار است و به پـریـشـانـی یـا اخـتـلال منـجـر مــی شـود (انجمن روانپزشکی آمریکا[14]، 2003). هنگامی که یکی از همسران در ازدواج مبتلا به اختلالات روانشناختی گردد، به احتمال زیادی همسرش نیز از این امر متاثر می شود. گاهی اختلالاتی مانند اختلالات شخصیت که به طور مشهود در مبتلایان به آن دیده نمی شود، از عوامل ناسازگاری و تنش‌های زندگی زناشویی خواهند شد (قره داغی، 1390).

     همچنین تحقیقات نشان داده اند که منبع کنترل از فاکتورهایی است که می تواند بر احساس نشاط و شادکامی و بهزیستی افراد مؤثر باشد (شولتز و شولتز، 2005). علاوه بر این تحقیقات نشان داده اند که رابطه ی مستقیمی بین منبع كنترل و سازگاری زناشویی وجود دارد و  پژوهش ها درباره منبع کنترل نشان می دهد که افرادی که احساس می کنند می توانند بر وقایع زندگی خود مؤثر باشند، نسبت به افرادی که چنین باوری را ندارند، از سلامت رفتاری و اجتماعی بیشتری برخوردار هستند (کرواس و شاو[15]، 2000). علاوه بر این، پژوهش­ها نشان داده اند که که منبع کنترل درونی، با سلامت عمومی و سلامت روانشناختی رابطه مستقیم دارند و آن‌هایی که دارای منبع کنترل درونی هستند، رضایتمندی بیشتری از زندگی را گزارش می دهند (کری کالدی[16] و همکاران ، 2002). همچنین پژوهش ها نشان داده اند، افرادی که احساس می کنند می توانند بر وقایع زندگی خود مؤثر باشند، نسبت به افرادی که چنین باوری را ندارند، از سلامت رفتاری و اجتماعی بیشتری برخوردار هستند. پژوهش حاضر به دنبال بررسی این است، که وجود کدام ویژگی‌های شخصیتی و اختلالات شخصیتی  و منبع کنترل در روابط زوجین، در زنان و مردان موجب مشکلات زناشویی و در نتیجه  اقدام به طلاق می شود.  از آنجا که اختلالات شخصیتی و ویژگی‌های شخصیتی و منبع کنترل در روابط زناشویی به عنوان یک عامل جهت دهنده رفتار محسوب می شود و با توجه به اینکه بر رفتار و روابط زن و شوهر تاثیر می گذارد و آن ها را به سوی طلاق می کشاند و نظر به افزایش طلاق در کشور و آثار روانشناختی طلاق بر خانواده، فرزندان طلاق و جامعه باید سعی کرد در جهت مقابله با وضع موجود تمهیداتی را اتخاذ نمود. براین اساس پژوهش حاضر به دنبال بررسی این است، که کدام ویژگی‌های شخصیتی و اختلالات شخصیتی و همچنین منبع کنترل در روابط زوجین، در زنان و مردان با مشکلات زناشویی و در نتیجه اقدام به طلاق رابطه دارد.

    1-3- اهمیت و ضرورت مسأله

    جوامع با مشکلات و معضلات اجتماعی متعدد روبرو می باشند. اما در همه ی جوامع برخی از مسائل و مشکلات از درجه بالاتری برخوردار هستند که به واسطه میزان آسیبی که بر پیکره جامعه وارد می کنند، می توان بر اهمیت آن ها پی برد. یکی از مسائل اجتماعی قابل بحث در جامعه ما و اکثر جوامع، مسئله ستیز خانوادگی و طلاق می باشد، که آمار آن در جامعه رو به افزایش است. نرخ رشد طلاق طی سال‌های اخیر سیر صعودی داشته است و آمار بدست آمده از سازمان‌های مربوطه، در ایران در سال 1385، در کل کشور 94 هزار و 39 فقره طلاق صورت گرفته که این آمار طلاق در سال 1392 به 155 هزارو 369 فقره افزایش یافته است (سازمان ثبت احوال کشور). اگر  بخواهیم دقیق به این مهم بپردازیم آمار طلاق در کشور ایران در سال 93، 163 هزار و 572 مورد یعنی به طور متوسط 19 طلاق در هر ساعت بوده است که نسبت به سال گذشته 3/5 درصد افزایش داشته است. در کشور ما براساس آمارهای موجود میزان طلاق در سال‌های مختلف 11 تا 12 درصد در حال نوسان است که در کل حاکی از افزایش آن است. همچنین نگاه دقیق تر نشان می دهد که در کلان شهرها از هر 100 ازدواج 20 مورد به طلاق منجر می شود (عماری،1394).

    طلاق موجب اختلال در نظم و انسجام خانواده می شود، هرچند ممکن است به اختلافات زناشویی و ناسازگاری ها پایان دهد، اما آثار و نتایج ناگوار آن خصوصا برای زنان مطلقه و کودکان آن اجتناب ناپذیر است (توسلی و همکاران، 1390).  طلاق هرچند راه حل اجتماعی محسوب می شود، ولی با توجه به شیوع بالا و اثرات منفی اجتماعی، اقتصادی، روانی و  … آن بر افراد قابل تامل است و مطالعات بیشتری را مرتبط  با فرهنگ جامعه می طلبد تا شاید بتوان تاثیرات هرچند اندک در جلوگیری از وقوع آن گذاشت.  پدیده طلاق یکی از مسائل عمده جوامع امروزی است که تمامی زندگی فعلی و آینده فرد را در بر می گیرد. این خود هشداری است برای جامعه ما که روز به روز به تعداد افرادی که به دادگاه خانواده و مراکز خدمات روانشناسی و مشاوره ای مراجعه می کنند، افزوده می شود. ولی متاسفانه تمهیدات جدی و پژوهش‌های کارساز که بتواند راه حل‌های مؤثر به کاهش ناسازگاری که منجر به طلاق می شود انجام نگرفته است. منتهی دلایل شناخت و بررسی عواملی که منجر به استحکام بنیان خانواده و کاهش میزان طلاق در این نهاد اجتماعی می گردد، می تواند اثری سودمند در ارتقای شاکله کلی این جامعه ایفا کند. در طی دهه‌های گذشته تلاش‌های فراوانی به منظور مشخص کردن دلایل ناسازگاری و طلاق انجام شده است. پدیده طلاق، پدیده ای چند بعدی است و یک عامل به تنهایی نمی تواند نقشی داشته باشد. در مورد عواملی چون توسعه اجتماعی و اقتصادی، مهارت‌های اجتماعی، مهارت‌های ارتباطی، عوامل روانشناختی و جمعیت شناختی و مشکلات جنسی  تحقیقات زیادی صورت گرفته است. یکی از عوامل دیگری که می تواند با طلاق رابطه زیادی داشته باشد و تحقیقات محدودی در این زمینه انجام شده است، عوامل شخصیتی است. عوامل شخصیتی از جمله عواملی که در سبب شناسی طلاق ضرورت دارد بیشتر مورد مطالعه قرار گیرد، است.  از آنجا که هریک از زوجین با ویژگی‌های شخصیتی خاصی وارد زندگی زناشویی می شوند و تحقیقات نشان داده اند که بین ویژگی‌های شخصیتی و سازگاری زناشویی رابطه وجود دارد (بهروز و همکاران، 1393) و از طرف دیگر از آنجا که وقتی این ویژگی‌های شخصیت انعطاف پذیر باشند موجب اختلالات شخصیت می شوند و زوجین زمانی که دچار این اختلالات شخصیت باشند، آن توان روانشناختی برای ایجاد فضای صمیمانه و توام با نزدیکی هیجانی را نخواهند داشت و در نتیجه ارتباط سطحی مانع ابراز عمیق احساسات در هر دو طرفین می شود و این امر موجب ناراضیتی زوجین می شود و از سوی دیگر چون این افراد نسبت به اختلال خود بینشی ندارند، طرف دیگر را مقصر دانسته و عامل نارضایتی را به طرف مقابل نسبت می دهند و این سبک ارتباطی موجب ناسازگاری می شود (والدک[17] و میلر، 2000) و از طرف دیگر از براساس اینکه تحقیقات نشان داده اند که سازگاری افراد در زندگی تا حدی به این بستگی دارد که دارای منبع کنترل درونی یا بیرونی هستند و اینکه افرادی که دارای منبع کنترل درونی هستند از نظر اجتماعی ماهرترند، با استرس بهتر مقابله می کنند و بر زندگی خود کنترل بیشتری دارند (فارز[18]، 1993)، شناسایی عوامل شخصیتی مؤثر بر شدت درخواست طلاق، از جمله ویژگی‌های شخصیتی، اختلالات شخصیت و منبع کنترل  برای تدوین و اجرای برنامه‌های اجتماعی و فرهنگی در جهت سالم سازی زندگی زوجین و اقدامات عینی و ملموس ، الزامی به نظر می رسد.

    تعداد صفحه :137

    قیمت :37500 تومان

    بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

    و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

    پشتیبانی سایت  merisa.jami@gmail.com