تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین بر کاهش علائم نافرمانی در کودکان …

2-2-8-3 عوامل فشارزا

برخی مطالعات نشان داده اند که بین فشارهای بیرونی و درونی و رفتار والدین با مشکلات رفتاری کودک و تعاملات والد- کودک ارتباط وجو دارد(کازدین و واتیلی، 2003). عوامل فشارزا از قبیل تک والد بودن، عدم کفایت مالی، تعارضات زناشویی و فشار آورهای درونی مانند اضطراب و افسردگی و نیز مشقت بزرگ کردن کودک با مشکلات رفتاری برعواطف و رفتار والدین ،تعامل والد- کودک وانتظارات والدین از کودک تاثیر می گذارد. واهلر و دوماس گزارش کرده اند وجود عوامل فشارزا با کم شدن توجه والدین به کودک همراه است و تجربه کردن چندین منبع فشار در طول زمان منجر به شکل گیری روان بنه منفی از انچه در رفتار کودک طبیعی است، می شود و همین امر اسناد بالایی از توجه منفی به کودک ، سرزنش خود هنگامی که کودک کاری را انجام نمی دهد و احساس عصبانیت و شکست را به دنبال دارد(کاستین ولیچت 2004). وجود فشارهای اضافی در چنین خانواده هایی باعث می شود والدین بی کفایت بوده و منجر به آزار و اذیت کودک می شود(روس[2] 1998 به نقل از لاوین و لبایلی و گایز[3]، 2008). یکی از عواملی که با ایجاد اختلال نافرمانی رابطه دارد اختلافات زناشویی است. این رابطه هنگامی که اختلاف آشکار باشد نیرومندتر از زمانی است که اختلاف پنهانی باشد. درضمن رابطه در میان پسران چشمگیرتر است نسبت به دختران، در چنین خانواده هایی والدین از کودک به عنوان طعمه ای برای تنبیه یا تحت نفوذ درآوردن همسر خود استفاده می کنند. کودک یا نوجوانی که مواجهه با تعارضات دائمی خانواده خسته شده و به ستوه آمده است ممکن است دچار خیال پردازی شده و دست به تلاشهایی بزند تا به این وسیله یا والدین را از هم جدا کند یا اینکه باعث پیوند آنها شود. این رفتارها گاهی به صورت اختلال رفتاری از جمله اختلال نافرمانی مقابله ای و گاهی به شکل اختلاف بین نوجوان و والدین جلوه گر می شود(مایرز، 2006). یکی دیگر از عوامل فشارزا افسردگی والدین است که با ایجاد اختلال نافرمانی رابطه دارد(APA، 2000 به نقل از باری، 2001). کامینگ[4](1994) در پژوهش خود دریافته است که افسردگی والدین در توانایی آنها تاثیر می گذارد مانند اینکه مادران افسرده به احتمال زیاد از روشهای تربیتی ناسازگارانه استفاده می کنند. فریک (1993) دریافته است که افسردگی والدین با اختلالات رفتاری آشفته مرتبط است. وبستر- استراتون نشان داده اند که افسردگی منفی زناشویی در مادران و استرس زندگی در پدران اختلالات بیرونی را در دختران پیشگویی می کند اما این در مورد پسران صدق نمی کند. آنها معتقدند که وضعیت روحی و روانی والدین بر دختران بیش از پسران تاثیر می گذارد چون دختران وقت بیشتری را در خانه می گذرانند. ماوس[5](1995) دریافت که رفتارهای پرخاش گری در پسران با پدران آزاردهنده بیشتر از پسران گروه کنترل بوده است. کودکانی که در محیط های پر استرس به دنیا آمده و زندگی می کنند به احتمال بسیار به اختلال نافرمانی مبتلا خواهند شد. این کودکان به علت عدم احساس امنیت در خانه به سمت گروه های مخرب در بیرون از منزل کشیده می شوند (هیلستید[6]، 2003). بارکلی(1997) ناسازگاری والدین، طلاق، فقدان حمایت از والدین، مشقت مالی و نقصان سلامت را عوامل موثر برایجاد و رشد این اختلال دانسته است. این فاکتورها ممکن است باعث شود والدین توانایی عاطفی مناسب را نداشته باشند و همین امر موجب نزاع بیشتر بین والدین و کودکانشان شود و سهمی در ایجاد رفتارهای منفی در کودک داشته باشد. او نیز اشاره کرده است که والدین بیمار، بی تجربه، بدون اراده، بی اعتنا، نافرمان، افسرده، مطرود، دارای خلق و خوی منفی به احتمال بسیار کودکان نافرمان و پرخاشگر خواهند داشت. اندرسون(1989 به نقل از باری، 2001) نشان داده که دعوای زیاد بین والدین با مشکلات رفتاری بیشتر در کودکان مرتبط است.

[1]- Hamilton & Armando

[2]- Roos

[3]- Iavignc & Lebaily & Gouze

[4]- Coming

[5]- Maus

Posted in دسته‌بندی نشده

تعریف افسردگی از منظر راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی

افسردگی مرضی به قدری شایع است که سرماخوردگی روانپزشکی لقب گرفته است (سلیگمن، 1975؛ به نقل از قاسم زاده، 1389). از سویی به دلیل اینکه تقریباً دو سوم بیماران افسرده به خودکشی می­اندیشند و 10 تا 15 درصد آنها از این طریق به زندگی خود خاتمه می­دهند، اهمیت توجه به افسردگی به عنوان یکی از اختلالات مهم روان­شناختی آشکار می­شود (کاپلان و سادوک[1]، 2007).

45 سال قبل از میلاد، بقراط آن را ملانکولی تعریف کرده است. برخی افسردگی را یک واکنش طبیعی در قبال زندگی می­دانند و برخی آن را یک بیماری قلمداد می­کنند (شمشیری نظام، کافیان تفتی، انصاری، 1383؛ به نقل از فتی، 1382). مفهوم افسردگی طیف وسیعی از احساس نرمال خلق غمگین که هر شخصی ممکن است داشته باشد تا افسردگی شدیدی که تشخیص اختلال را به خود می­گیرد را شامل می­شود (ایراکسینن[2]، 2006؛ به نقل از فتی، 1382). وقتی کسی دچار افسردگی مرضی می­شود، احساس غمگینی می­کند و اغلب به گریه می­افتد. احساس گناه عذابش می­دهد و معتقد می­شود که در حق دیگران کوتاهی می­کند. بیش از حد معمول تحریک پذیر می­شود و احساس اضطراب و تنش می­کند. وقتی افسردگی به شدیدترین سطح خود برسد ممکن است توانایی واکنش هیجانی را از دست بدهد و به اینجا برسد که احساس خوب و بد تفاوتی برایش نداشته باشد. لذت بردن از زندگی و علاقه­مند شدن به انجام کارهای روزمره، برای این عده دشوار می­گردد. اشتغال ذهنیشان این است که حالشان چقدر بد است و با چه مشکلات به ظاهر غیرقابل حلی، روبرو گشته­اند (قاسم زاده، 1389).

افسردگی چنان شایع است که بسیاری از افراد نامی در طول زندگی خود از آن رنج می­بردند. در اوایل قرن نوزدهم فیلیپ پنیل گزارشی جالب از افسردگی به رشته تحریر درآورد که نام امپراطور رم تیبریوس و پادشاه فرانسه(لوئی یازدهم) در آن منعکس گردیده بود. آبراهام لینکن در یکی از حمله های عودکننده افسردگی خود چنین نوشت: «اگر آنچه من احساس می­کنم به طور مساوی توزیع می­شد، هیچ چهره شادی روی زمین وجود نداشت». همچنین وینستون چرچیل درباره جدالهایش با آنچه وی، «سگ های دیوانه افسردگی» نامیده، صحبت کرده است. گرچه قرن­ها است که این اختلال توسط دانشمندان مورد توجه دقیق و امعان نظر واقع شده است، ولی هنوز این افراط­های ناتوان کننده خلقی به صورت یک راز باقی مانده است (آزاد، 1387). کاهش انرژی، کاهش میل جنسی، تغییرات روانی– حرکتی، احساس بی­ارزشی و نشخوار فکری از علائم این بیماری است (بهرامی، قادرپور، مرزبان، 1388). در بیمارانی که خلق افسرده دارند از علاوه بر مواردی که گفته شد ما شاهد، احساس گناه، دشوار شدن تمرکز، از دست دادن اشتها و افکار مرگ و خودکشی، تغییر در سطح فعالیت، تواناییهای شناختی، تکلم و کارکردهای نباتی هستیم. دوره افسردگی اساسی باید لااقل دو هفته طول بکشد و لااقل چهار علامت از فهرستی که به آن اشاره شد را دارا باشد (کاپلان و سادوک، 2007؛ ترجمه رضاعی، 1389).

 

تعریف افسردگی از منظر راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی

افسردگی عمده که به آن افسردگی اساسی یا افسردگی یک قطبی نیز می گویند، شایعترین اختلال افسردگی است. ویژگی اصلی این اختلال، یک دوره زمان حد اقل 2 هفته ای است که در ضمن آن یا خلق افسرده یا بی علاقگی و یا فقدان احساس لذت تقریباً در همه فعالیتها وجود دارد.

 

اختلال افسردگی عمده در DSM-V

افسردگی یک وضعیت هیجانی، اندوه مداوم با دامنه ای از دلسردی و غم نسبتا خفیف تا یاس و ناامیدی کاملا شدید است. این حالت ها معمولا همراه با فقدان انگیزه، اختلال در خواب، فقدان اشتها و مشکلاتی در تمرکز و تصمیم گیری می باشد(کرسینی، 2004). بیمارانی که فقط دوره های افسردگی عمده دارند، افراد مبتلا به اختلال افسردگی عمده تشخیص داده می شوند، که وجود حداقل یکی از ملاک های خلق افسرده یا از دست دادن علاقه ضروری است. از دست دادن وزن، بی خوابی، تهییج حرکنی، خستگی مفرط در طی روز، احساس بی ارزشی، افکار عود کننده مرگ و نیستی و کاهش قدرت تمرکز و تفکر، از دیگر ملاک های تشخیصی انجمن روانشناسی آمریکا برای این اختلال است(انجمن روانشناسی آمریکا[4]، 2013).

انجمن روانشناسی آمریکا اختلال افسردگی را اختلالی با یک یا چند دوره افسردگی عمده بدون سابقه دوره های مانی، مختلط یا هیپومانی تعریف کرده است(انجمن روانشناسی آمریکا، 2013). یکی از تفاوت های این ملاک تشخیصی نسبت به نسخه قبل راهنمای تشخیصی، چنین است که این اختلال از ترکیب دو اختلال قدیمی، اختلال افسردگی عمده مزمن و اختلال دیستیمیک (افسرده خویی) شکل گرفته است. تفاوت دیگر با ویراست قبل این است که قبل از اختلال افسردگی دایم ممکن است افسردگی عمده روی دهد، و در طول اختلال افسردگی دایم ممکن است اپیزودهای افسردگی عمده روی دهند(انجمن روانشناسی آمریکا، 2013).

ویژگی اصلی این اختلال خلق افسرده در اکثر ساعات روز و در اکثر روزها به مدت ۲ سال و برای کودکان و نوجوانان ۱ سال است. افرادی که ملاک هایشان به مدت دو سال با اختلال افسردگی عمده و اختلال دیستیمیک مطابقت دارد هر دو تشخیص را دریافت می کنند. اختلال نامنظمی خلقی اخلال گرانه، اختلال جدیدی است که ویژگی اصلی آن تحریک پذیری دایمی و شدید است. انفجارهای خشم معمولا در واکنش به ناکامی (کلامی یا رفتاری) بروز می کنند(انجمن روانشناسی آمریکا، 2013).

 

 

همه گیر شناسی

اختلال افسردگی عمده اختلالی است شایع با میزان شیوع حدود 15 درصد برای طول عمر. در زن ها میزان این شیوع حدود 10 تا 25 درصد و در مردها 5 تا 12 درصد است. میزان بروز اختلال افسردگی در بین بیماران پزشکان عمومی به 10 درصد و در بیماران داخلی بستری به 15 درصد نزدیک می شود. تقریبا دو سوم بیماران افسرده به خودکشی می اندیشند و 10 تا 15 درصد آنها به زندگی خود خاتمه می دهند. 97 درصد  بیماران مبتلا به اختلال افسردگی عمده از کاهش انرژی، 80 درصد از اختلال خواب، 90 درصد از اضطراب، 50 درصد از تغییرات شبانه روزی در علائم، 84 درصد از ناتوانی برای تمرکز و 67 درصد از دشواری در تفکر شکایت دارند(انجمن روانشناسی آمریکا، 2013).

 

همبودی اختلال افسردگی

شایعترین اختلالات همراه عبارتند از: سوء مصرف یا وابستگی به الکل، اختلال وسواسی جبری و اختلال اضطراب اجتماعی(انجمن روانشناسی آمریکا، 2013).

 

افسردگی و اندیشناکی

هرچند که مفهوم اندیشناکی (نشخوار فکری) از سال 2000، وارد پیشینه نظری و پژوهشی شناخت درمانی شده است، اما اولین تعریف از اندیشناکی حدود سی سال قبل توسط ریپری[5] ارائه شد. او اندیشناکی را تفکر افسرده­ساز مستمر، مقاوم و مداومی می­داند که پاسخی نسبتاً معمول به خلق منفی است. همچنین نولن – هوکسما اندیشناکی را تفکر منفعلانه و تکراری درباره علایم، علل و پیامدهای افسردگی می داند(حمیدپور، 1385). اندیشناکی ویژگی شناختی اختلال های خلقی است. در حالت خلقی منفی، ذهن افراد یک سری افکار تکراری تولید می­کند مثل «چرا روحیه من اینقدر بد است؟» و … (پاپاجورجیو و ولز، 2001). ممکن است اندیشناکی با چندین سازه شناختی مثل افکار خودآیند منفی، نگرانی، و وسواس اشتباه گرفته شود که به تفاوت آن با نگرانی در این فصل پرداخته شد. طبق فرضیه محتوای اختصاصی کلارک درون­مایه و مضمون افکار هر اختلال به ماهیت آن اختلال بستگی دارد. به طور مثال درون مایه افکار در حالت افسردگی، بیشتر حول و حوش فقدان، شکست و ناامیدی دور می­زند (حمیدپور، 1385). در همین ارتباط پاپاجورجیو و ولز [6](2001) براین باورند که افکار خودایند منفی از نظر مدت زمان در مقایسه با اندیشناکی، زمان کمتری در سیستم پردازش اطلاعات باقی می­مانند و از سوی دیگر ممکن است اندیشناکی پاسخی باشد به افکار خودآیند منفی اولیه. اندیشناکی با تداخل در تمرکز و توجه فرد، مانع برطرف شدن حالت خلقی غمگین می­شود. بیشترین پژوهش­هایی که در خصوص پیامدهای اندیشناکی انجام شده است به مسئله شدت یافتن و طولانی شدن خلق افسرده و غمگین پرداخته­اند. پژوهش­ها نشان می­دهند کسانی که در پاسخ به خلق افسرده از اندیشناکی استفاده می­کنند، دوره های طولانی­تر و شدیدتری از حالت خلقی غمگین را تجربه می­کنند (نولن – هوکسما[7]، 1991؛ اتکینز و تیزدل[8]، 2001، ولز، 1990؛ به نقل از حمیدپور، 1385). ولز (2001) معتقد است آنچه اندیشناکی را به عنوان یک راهبرد مقابله­ای در برابر حوادث منفی فعال می­کند تقابل باورهای فراشناختی مثبت و منفی است. رویکرد فراشناخت از افسردگی، تلاش می­کند تا تولید نشخوار فکری را در یک مدل سه سطحی به نام مدل عملکرد اجرایی خود تنظیمی (SREF) توضیح دهد. در این مدل اندیشناکی با خودنظمی و ناکارآمدی عاطفی در یک ساختار سه سطحی مرتبط می­شود و در واقع اندیشناکی یا نشخوار فکری نوعی سبک مقابله با خلق افسرده محسوب می­شود. طبق این مدل باورهای فراشناخت حمایت کننده از نشخوار فکری در شروع و دوام این سبک تفکر موثر هستند (پاپاجورجیو و ولز، 2001). در این فصل رویکرد فراشناخت به افسردگی به اختصار توضیح داده می­شود.

[1] Kaplan & Sadock

[2] airaksinen

[3] Corsini, r.

[4] American psychological association

[5] ripery

[6] Papagorio & Wales

[7] Nolen – Hoksma

[8] Etkins & Tizdale

Posted in دسته‌بندی نشده

پایان نامه اثر بخشی گروه درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد بر کاهش در آمیختگی فکر-عمل

 متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته روانشناسی

دانشگاه فردوسی مشهد

دانشکده علوم تربیتی و روان شناسی

پایان نامه جهت اخذ مدرك کارشناسی ارشد رشته روان‌شناسی بالینی

عنوان

اثر بخشی گروه درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد بر کاهش در آمیختگی فکر-عمل، فرونشانی فکر و افزایش کیفیت زندگی زنان مبتلایان به اختلال وسواس شستشو

اساتید مشاور

دکتر بهرامعلی قنبری هاشم آبادی

دکتر محمدرضا فیاضی بردبار

تابستان 93

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

چکیده

اختلال وسواس شستشو شایع ترین تابلوی بالینی اختلال وسواسی اجباری است. هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد بر کاهش فراوانی نشانه‌ها، درهم آمیختگی فکر – عمل، سرکوبی فکر و بهبود کیفیت زندگی زنان مبتلا به اختلال وسواس شستشو بود. این پژوهش کاربردی و از نوع شبه آزمایشی و طرح پیش آزمون ـ پس آزمون با گروه کنترل بود. ابزار مورد استفاده در این پژوهش مقیاس وسواس فکری– عملی ییل براون(YBOCS)، پرسشنامه وسواسی- اجباری مادزلی (MOCI)، مقیاس کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (WHOQOL-BRIEF)، مقیاس تجدید نظر شده باور آمیختگی فکر-عمل (TAF-R) و سیاهه فرونشانی افکار (TS) بود که در دو مرحله پیش‌آزمون و پس‌آزمون برای جمع آوری داده‌ها بر روی دو گروه آزمودنی‌ها اجرا گردید. با بهره گرفتن از روش نمونه گیری در دسترس و با توجه به ملاک‌های درنظر گرفته شده از بین جامعه آماری زنان مبتلا به اختلال وسواس شستشو که از بیمارستان روان‌پزشکی ابن سینا شهر مشهد ارجاع داده شده بودند، تعداد 20 بیمار انتخاب شده و به دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه 10 نفر) تقسیم شدند. گروه آزمایش به مدت 8 جلسه‌ی 90 دقیقه‌ای که به صورت دو جلسه در هر هفته برگزار می‌شد، تحت گروه درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد قرار گرفتند، اما گروه گواه مداخله‌ای دریافت نکردند. داده‌ها با روش تحلیل کوواریانس چند متغیره توسط نرم‌افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که گروه درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد به طور معناداری موجب بهبود کیفیت زندگی (دارای چهار خرده مقیاس: سلامت جسمانی، سلامت روانی، سلامت روابط اجتماعی و سلامت محیط) و کاهش درهم آمیختگی فکر-عمل (دارای سه خرده مقیاس: درهم آمیختگی فکر- عمل اخلاقی، احتمال رخداد برای خود و احتمال رخداد برای دیگران) و کاهش فراوانی نشانه‌ها در زنان مبتلا به اختلال وسواس شستشو در مقایسه با گروه گواه شده ولی در کاهش فرونشانی فکر اثر بخشی معناداری نداشته است. در مجموع یافته های پژوهش حاضر نشان می‌دهد که گروه درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد در کاهش فراوانی و شدت نشانه‌ها، درهم آمیختگی فکر ـ عمل و بهبود کیفیت زندگی زنان مبتلا به وسواس شستشو موثر است.

کلید واژه‌ها: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، اختلال وسواس فکری ـ عملی، درهم آمیختگی فکر ـ عمل، سرکوبی فکر، کیفیت زندگی  

فهرست مطالب

عنوان                                                                                                                      صفحه

Contents

فصل اول: مقدمه پژوهش…… 1

مقدمه. 1

بیان مساله. 2

اهمیت و ضرورت پژوهش….. 6

فرضیه‌های پژوهش….. 8

تعریف عملیاتی متغیرهای پژوهش….. 8

فصل دوم: گستره نظری و پیشینه پژوهش…… 10

تعریف اختلال وسواسی ـ جبری… 10

تعریف اختلال وسواسی-اجباری شستشو. 12

تاریخچه اختلال وسواسی-جبری… 13

ماهیت اختلال وسواسی-اجباری… 14

تظاهرات اختلال وسواسی- جبری… 15

شیوع اختلال.. 16

نقش جنسیت و سن… 16

ازدواج، خانواده، طبقه اجتماعی و تحصیلات… 17

سیر اختلال.. 17

درمان اختلال وسواسی-جبری… 17

تعریف درمان ACT… 18

مبنای فلسفی ACT… 18

زمینه گرایی عملکردی… 18

مبنای نظری ACT… 19

نظریه چهارچوب رابطه‌های ذهنی… 19

فرایند‌های زیر بنایی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد.. 21

پذیرش….. 21

گسلش شناختی… 21

خود به عنوان زمینه: حسی متعالی از خود. 21

ارتیاط با زمان حال.. 21

ارزشها 22

عمل متعهد.. 22

آمیختگی شناختی… 24

ارزشیابی… 24

اجتناب تجربه‌ای… 24

دلیل آوری… 24

درهم آمیختگی فکر- عمل و اختلال وسواسی- جبری… 26

سرکوبی فکر و اختلال وسواس فکری-عملی… 28

کیفیت زندگی و اختلال وسواسی-جبری… 30

جمع بندی و نتیجه گیری… 34

فصل سوم: روش پژوهش…… 35

طرح پژوهش….. 35

شرکت کنندگان (جامعه آماری، نمونه و روش نمونه گیری) 35

ابزار پژوهش….. 37

مقیاس وسواس فکری- عملی ییل براون (YBOCS) 37

پرسشنامه وسواسی- اجباری مادزلی (MOCI) 37

مقیاس کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی… 37

مقیاس تجدید نظر شده باور آمیختگی فکر- عمل… 38

سیاهه فرونشانی افکار. 38

روند اجرای پژوهش….. 39

روش تجزیه و تحلیل داده‌ها 39

خلاصه پروتکل درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر روی وسواس (توهیگ، 2004): 40

فصل چهارم: یافته‌های پژوهش…… 42

مقدمه. 42

روش تجزیه و تحلیل داده‌ها 42

بررسی جمعیت شناختی… 43

بررسی فرضیه‌ها 43

فرضیه‌های اصلی… 44

فرضیه اول: بین گروه درمانی مبتنی بر تعهد و پذیرش و گروه کنترل در میزان وسواس فکری و وسواس عملی و وسواس کلی تفاوت معناداری وجود دارد. 44

فرضیه دوم: بین گروه درمانی مبتنی بر تعهد و پذیرش و گروه کنترل در میزان وسواس کلی و وسواس شستشو تفاوت معناداری وجود دارد. 46

فرضیه سوم: بین گروه درمانی مبتنی بر تعهد و پذیرش و گروه کنترل در میزان سلامت جسمانی، سلامت روانی، سلامت محیط، سلامت روابط اجتماعی و کیفیت زندگی کلی تفاوت معناداری وجود دارد. 48

فرضیه چهارم: بین گروه درمانی مبتنی بر تعهد و پذیرش و گروه کنترل در میزان درهم آمیختگی فکرعمل اخلاقی، درهم آمیختگی فکرعمل احتمال رخداد برای خود و درهم آمیختگی فکرعمل احتمال رخداد برای دیگران تفاوت معناداری وجود دارد. 50

فرضیه پنجم: بین گروه درمانی مبتنی بر تعهد و پذیرش و گروه کنترل در میزان فرونشانی افکار تفاوت معناداری وجود دارد. 52

فصل پنجم: بحث و نتیجه‌گیری… 54

مقدمه. 54

بحث و نتیجه گیری… 54

محدودیت‌های مطالعه. 63

پیشنهادات… 63

منــابع… 64

منابع فارسی… 64

English Refernces. 66

پیوست‌ها 71

مقدمه

اختلال وسواسی ـ اجباری (OCD[1]) یک نارسایی عصبی نسبتاً شایع است که افراد زیادی با علائم و نشانگان مختلف آن را تجربه می‌کنند و به همین علت برای دریافت کمک به روانپزشکان، کلینیک‌ها و مراکز مشاوره روانی مراجعه می‌کنند (کاپلان و سادوک[2]، 2003؛ روزنهان، سلیگمن و والکر[3]، 2001). بر اساس گزارش سازمان بهداشت جهانی اختلال وسواس- اجبار دهمین عارضه‌ای است که فرد را به سوی معلولیت (ناتوانی) سوق می‌دهد و همراه با تخریب عملکرد اجتماعی و کیفیت پایین زندگی است (اسلامی‌نسب، 1383). اختلال وسواس شستشو[4] شایع ترین تابلوی بالینی اختلال وسواسی- اجباری است (دی سیلوا و راچمن[5]، 1999؛ به نقل از اندوز، صاحبی و طباطبایی، 1381).

یکی از ویژگی‌های روانشناختی که تحت تاثیر اختلال وسواسی قرار می‌گیرد کیفیت زندگی می‌باشد. مفهوم کیفیت زندگی[6] طی قرن‌های متمادی همواره موضوعی چالش برانگیز و متأثر از نوع جهان بینی افراد بوده است (غفاری و رضایی، 1392). از سوی دیگر برخی شواهد نشان می‌دهند که هم آمیختگی فکر- عمل[7] (مثل راشین[8]، مرکل باخ[9]، موریس و اسپن[10]، 1999؛ به نقل از راسین، دیپس تراتن[11]، مرکل باخ و موریس، 2001) و هم فرونشانی فکر[12] (بررسی کنید پوردن[13]، 1999) در شناسایی بیماری وسواس فکری ـ عملی نقش دارند.

برای درمان این اختلال علاوه بر درمان‌های دارویی، درمان‌های روانشناختی متعددی نیز در طول سال‌های متوالی ابداع شده است. امروزه با نسل سوم این نوع درمان‌ها مواجه هستیم که آن را می‌توان تحت عنوان کلی مدل‌های مبتنی بر پذیرش نامید؛ مانند درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی، درمان فراشناختی و درمان پذیرش و تعهد (هایس[14]، 2004).

با توجه به مطالب بیان شده و با توجه به اینکه تا کنون اثر بخشی این درمان بر روی درهم آمیختگی فکر-عمل و فرونشانی فکر و بهبود کیفیت زندگی بررسی نشده هدف از این پژوهش، بررسی اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد بر روی در آمیختگی فکر – عمل، فرونشانی فکر و افزایش کیفیت زندگی افراد مبتلا به اختلال وسواس شستشو می‌باشد.

بیان مساله

اختلالات اضطرابی[15] که مهمترین مشخصه مشترک آنها اضطراب، تنش و نگرانی است (ترنر[16]، 1999)، در هر مقطع زمانی بیش از یک سوم جمعیت عمومی جهان را پریشان کرده است. این بدین معناست که یکی از عارضه‌های حاد روانی جوامع امروزی، اضطراب و استرس است (کرایج و دابسون[17]، 1995، به نقل از بابایی، اکبرزاده، پورشهریاری و نجل رحیم، 1389). در بین اختلالات اضطرابی، اختلال وسواس فکری- عملی بیماری جدی، ناتوان کننده ولی قابل درمان است. این بیماری از دو جزء وسواسی [18]و اجباری[19] تشکیل شده است. جزء وسواسی عبارت از افکار، احساس، انگاره‌ها یا حس‌ها و تصورات ذهنی است که ناخواسته و مکررا وارد ذهن بیمار میشوند و جزء اجباری الگوی رفتاری تکرار شونده ویژه ای است که معمولاً در پاسخ به فکر یا انگاره وسواسی و برای کاهش اضطراب ناشی از آن انجام می‌شود و حالتی اجباری دارد و مقاومت در برابر انجام آن باعث پیدایش اضطراب می‌گردد (کاپلان و سادوک، 2003). اختلال وسواسی اجباری انواع گوناگون دارد که وسواس شستشو شایع ترین شکل بالینی آن است. افراد مبتلا، دارای وسواس‌هایی در زمینه آلودگی، نجاست و میکروب هستند و ترس از ترشحات و مایعات داخلی بدن(عرق، ادرار، خون وبزاق)، از چیزهای کثیف و آلوده شدن توسط مواد چسبنده، از بیمار شدن توسط آلوده کننده‌ها، از بیمار کردن دیگران از طریق آلوده کننده‌ها دارند. اجبارهای شایع این دسته از بیماران عبارتند از: شستشوی افراطی دست‌ها، شانه کردن، دوش گرفتن، مسواک زدن و آرایش آفراطی یا آیین مند، تمیز کردن وسایل خانگی و سایر اشیاء، اجتناب و پیشگیری و دور کردن آلوده کننده‌هاست (منزیس [20]و دی سیلوا، 2003).

علاقه به پژوهش درباره وضعیت کیفیت زندگی در اختلالات اضطرابی به خصوص وسواس فکری- عملی به سرعت در حال افزایش است (باررا و نورتون[21]، 2009). کیفیت زندگی و ارزیابی‌هایی که فرد از زندگی خود دارد در سال‌های اخیر ارزش زیادی پیدا کرده است (سازمان جهانی بهداشت، 1998؛ به نقل از غفاری و رضایی، 1392).

در خصوص معنی کیفیت زندگی تعاریف و تعابیر مختلفی ارائه شده است. برخی آن را توانایی فرد برای اداره زندگی از دید خود می‌دانند (وار[22]، 1998؛ به نقل از بیات و بیات، 1389). دونالد[23] کیفیت زندگی را اصطلاحی توصیفی عنوان می‌کند که به سلامت و ارتقاء عاطفی، اجتماعی و جسمی ‌افراد و توانایی آنها برای انجام وظایف روزمره اشاره دارد (دونالد، 2001). در تعریفی که ویور[24] (2001) ارائه داده و مورد قبول بسیاری از صاحب نظران می‌باشد، کیفیت زندگی عبارت است از برداشت هر شخص از وضعیت سلامت خود و میزان رضایت از این وضع (کینگ[25]، 2003). همچنین کیفیت زندگی به عنوان احساس فرد از سلامت، رضایت یا عدم رضایت از زندگی، سرور و شادمانی یا ناخشنودی و نظایر آن تعریف شده است (دالکی[26]، 1972؛ به نقل از بیات و بیات، 1389). و بالاخره سازمان بهداشت جهانی کیفیت زندگی را درک افراد از موقعیت خود در حیطه‌های فرهنگی، ارزش‌های سیستمی که در آن زندگی می‌کنند و روابط شان با اهداف، آرزوها و دغدغه‌هایشان عنوان می‌کند (اورلی[27]، 1994؛ به نقل از بیات و بیات، 1389).

پژوهش‌ها (هالندر[28] و همکاران، 1996؛ کوران و تینمان[29]، 1996؛ به نقل از غفاری و رضایی، 1392) نشان می‌دهند که بیماری وسواس منجر به پایین آمدن کارکرد اجتماعی، خانوادگی و کیفیت زندگی افراد می‌گردد. افرادی که بیماری وسواسی دارند، علاوه بر مشکل وسواس، از کیفیت زندگی و عملکرد اجتماعی پایینی نیز برخوردار هستند (تینی [30]، دنیس[31]، ون مگن[32]، گلاس[33] و وستنبرگ[34]، 2003). نتایج تحقیق کارنو[35]، گولدینگ[36]، سورنسون[37] و باتنام[38] (1988) نشان داد که افراد دارای مشکل وسواسی دوست دارند خودشان را از نظر کیفیت زندگی در سطح پایینی ارزیابی کنند و همچنین این افراد از نظر اشتغال و وضعیت مالی نسبت به گروه‌های دیگر در سطح پایین قرار دارند. بیماران وسواسی کیفیت زندگی خودشان را بعد از درمان بیماریشان به طور معنی دار نسبت به قبل از درمان بهتر ارزیابی کردند (مورتیز[39]و همکاران، 2005؛ لوچنر [40]و همکاران، 2003؛ باب[41] و همکاران، 2001).

یکی از متغییرهای شناختی که در سال‌های اخیر به طور وسیعی ارتباط آن با اختلال وسواس فکری-عملی و دیگر اختلال‌های اضطرابی بررسی شده، “آمیختگی فکر- عمل” است. مفهوم آمیختگی فکر-عمل به افکار و عقایدی اشاره دارد که در آن افکار و اعمال به طور غیر قابل تفکیکی به یکدیگر پیوسته و متصلند (برل و استارسویک[42]، 2005) و افکار و اعمال معادل و همتراز یکدیگر تلقی می‌شوند (پیرس[43]، 2007).

مطالعات مختلف، بین نمرات کلی مقیاس “آمیختگی فکر- عمل”، “سیاهه وسواس فکری-عملی” و “مقیاس وسواس فکری- عملی پادوآ” ، همبستگی از کم تا متوسط (بین 20% تا 38%)، را گزارش کرده اند (گیلیام[44] و همکاران، 2004؛ راسین و همکاران، 2001 الف و ب؛ راسین و کاستر[45]، 2003؛ اسماری و‌هالم استینسون[46]، 2001؛ یورولماز[47] و همکاران، 2004؛ اینشتین[48] و منزیس، 2004؛ پورفرج و همکاران، 2008، به نقل از قمری گیوی، محمدی پورریک و میکائیلی، 1391).

آمیختگی فکر- عمل ممکن است منجر به تبدیل شدن افکار مزاحم نرمال به افکار مزاحم پاتولوژیک از طریق فرونشانی فکر شود. اهمیت متورم ناشی از وقوع افکار خاص که با ارزیابی‌های آمیختگی فکر-عمل رخ می‌دهد، ممکن است به این نتیجه منجر شود که شخص برای فرونشانی چنین افکاری یا جلوگیری از وقوع مجدد آنها تلاش کند (وگنر[49]، اشنایدر[50]، کارتر و وایت[51]، 1987؛ به نقل از برل و استارسویک، 2005).

فرونشانی فکر به روند آگاهانه تلاش برای جلوگیری از ورود افکار خاص به جریان آگاهی اشاره دارد (وگنر، 1989؛ به نقل از اسپین هون و داس[52]، 1999). مدل‌های شناختی-رفتاری اختلال وسواس فکری- عملی حاکی است که فرونشانی فکر به عنوان یک فاکتور مهم در تداوم فکر می‌باشد با این را بیشتر برجسته خواهد کرد و ممکن است فراوانی افکار را از طریق یک اثر بازگشتی افزایش دهد. بنابراین فرونشانی فکر به عنوان یک ویژگی مهم در پدیدارشناسی و علت شناسی وسواس‌ها مورد تاکید قرار می‌گیرد (مثل، راچمن، 1997، 1998؛ سالکوسکیس[53]، 1985، 1989، 1996، 1998؛ به نقل از پوردن، روآ و آنتونی[54]، 2007).

پژوهش‌ها (پوردن، 2004؛ تولین[55]، آبرامویتز[56]، ‌هاملین[57]، فوآ و سینودی[58]، 2002؛ به نقل از مگی و تیچمن[59]، 2007) نشان می‌دهند فرونشانی فکر اثرات ناسازگارانه‌ای روی اختلال وسواس فکری- عملی دارد. همچنین نتایج تحقیق موریس، مرکل باخ و هورسلنبرگ[60] (1996) و سالکووسکیس (1992) نشان دادند که افراد مبتلا به اختلال وسواس بیشتر از افراد فاقد اختلال به فرونشانی افکارشان تمایل دارند (به نقل از مکلارن و کرو[61]، 2003).

در درمان اختلال وسواسی- جبری هم از درمان دارویی و هم از درمان‌های روانشناختی بهره گرفته می‌شود. اثر بخشی بهترین درمان روانشناختی فعلی برای وسواس، یعنی مواجهه و جلوگیری از پاسخ، بین 60 تا 85 درصد می‌باشد. اما این درمان بدون محدودیت نیست. علاوه بر اینکه بین 15 تا 40 درصد افراد به مواجهه و جلوگیری از پاسخ جواب نمی‌دهند، تقریبا 25% افراد مواجهه را رد می‌کنند و 3 تا 12 درصد دیگر نیز در طول درمان، درمان را رها می‌کنند. مراجعانی نیز که انگیزه ضعیفی داشته یا اطلاعات درمانی خوبی ندارند، سودهایی که از درمان حاصل می‌کنند، کاهش می‌یابد و این مساله رضایت از درمان را کاهش می‌دهد. در حقیقت، مواجهه برای وسواس، درمانی مشکل و دشوار است؛ از مورد خواسته می‌شود با بزرگترین ترسش روبه رو شود و اقدام به هیچ رفتار اجتنابی نکند و اجازه دهد اضطراب خودش پایین بیاید. مطمئنا این علت میزان بالای ریزش موردان و رد کردن درمان از سوی آنهاست. علاوه بر این، درمان انواع خاصی از اعمال وسواسی با مواجهه و جلوگیری از پاسخ دشوار دیده شده است؛ اعمالی مثل اعمال وسواسی نا آشکار و احتکار (آبراموتز، 1997، به نقل از ایزدی، عابدی، عسگری و نشاط دوست، 1391). در پاسخ به این محدودیت‌ها مداخلات درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی و زمینه محور پا به عرصه گذاشتند. این درمان‌ها که موج سوم رفتار درمانی هستند، عبارتند از: رفتار درمانی دیالکتیک، زوج درمانی رفتاری یکپارچه، ذهن آگاهی مبتنی بر شناخت درمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد[62] (هایس، ماسودا[63]، بی ست[64]، لوما[65] و گوررو[66]، 2004). این درمان‌ها روی پذیرش باورها در مقابل چالش کردن با آنها، ذهن آگاهی، گسلش شناختی [67]یا توصیف افکار و احساسات بدون معنا دادن به آنها، زندگی مبتنی بر ارزش‌ها و معنویت شخصی تمرکز دارند. همچنین، تمرکز اصلی این درمان‌ها بیشتر روی تحمل نشانه تا کاهش آن و نیز شیوه‌های انعطاف‌پذیرتر و سازگارانه تر پاسخ دهی به محرک نامطلوب درونی است (هایس، 2004). از میان این درمان‌ها، درمانی که در چند سال اخیر، توجه بالینی بیشتری دریافت کرده است درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بوده که به اختصار ACT خوانده می‌شود. درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد یک شکل از درمان‌شناختی رفتاری بر پایه زمینه‌گرایی عملکردی است و ریشه در نظریه جدید زبان و شناخت دارد که “چهارچوب رابطه‌های ذهنی[68]” نامیده می‌شود (هایس، استروسال[69] و ویلسون[70]، 1999، به نقل از ایزدی و عابدی، 1392). در مفهوم سازی که ACT از اختلال وسواس فکری و عملی دارد، فرایندهای هدف عبارتند از اجتناب تجربه‌ای، آمیختگی شناختی، دلبستگی به خود مفهوم سازی شده، فقدان ارتباط با زمان حال، ارزش‌های نامشخص و فقدان مشارکت در فعالیت ارزشمند که این فرایندها همگی منجر به انعطاف‌ناپذیری روانشناختی می‌شوند. هدف ACT تقویت کردن فرایندهای پذیرش، گسلش، خود به عنوان زمینه، ارتباط با زمان حال، تصریح ارزش‌ها و مشارکت در فعالیت ارزشمند که همه آنها انعطاف پذیری روانشناختی[71] را حمایت می‌کنند به جای موارد فوق است. بسیاری از نشانه‌ها و تظاهرات بالینی اختلال وسواس فکری و عملی، مثلاً اجتناب، بازداری فکر، کیفیت زندگی مختل، مشکلات خلقی، مناسب درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد میباشند (کشدن[72]، باریو[73]، فورسیت[74] و استگر[75]، 2006).

با توجه به مطالب بیان شده و با توجه به اینکه تا کنون اثر بخشی این درمان بر روی درهم آمیختگی فکر-عمل و فرونشانی فکر و بهبود کیفیت زندگی بررسی نشده هدف از این پژوهش، بررسی اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد بر روی در آمیختگی فکر-عمل، فرونشانی فکر و افزایش کیفیت زندگی افراد مبتلا به اختلال وسواس شستشو می‌باشد.

تعداد صفحه :95

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  minoofar.majedi@gmail.com

Posted in دسته‌بندی نشده

اختلال شخصیت ضد اجتماعی؛ از نشانه ها تا درمان

  • شناخت سطحی راجع به کاربرد آنها
  • بی توجهی آن ها نسبت به فعالیت های ضد اجتماعی کودکان خردسال و 13 تغییر ماهیت رفتارهای مورد نظر که بر اساس معیارهای ویژه ای تعریف شده اند .

دوم اینکه : پژوهش های روانشناختی تجربی در مورد الگوهای رفتاری بیرونی شده که با تک نشگری ، بینش فعالی ، پرخاشگری و اعمال ضد اجتماعی مشخص می گردد و درونی شده ( اضطراب – گوشه گیری ، اختلال تفکر ، جسمانی کردن ) متفاوت می باشند در حقیقت یک پژوهش سنتی بلند مدت میان این دو بعد با مولفه های رفتاری زیربنایی ، عوامل سبب شناسی و سیر بلند مدت آن تفاوت اساسی قایل شده است اگر چه تفاوت معتبر به نظر می رسد اما احتمال دارد که بین این دو بعد همپوشی وجود داشته باشد .در واقع ارتباط بین رفتار ضد اجتماعی و سندرم های درونی شده اضطراب و افسردگی در مبحث حالات مرضی همراه با اختلال سلوک مورد بررسی قرار گرفته است .

سوم اینکه : در سنت روانپزشکی تدوین طبقات تشخیصی ، بر چسب های اختلال سلوک (  CD) و اختلال بی اعتنایی مقابله ای (  ODD) دو اختلاف رفتاری آشفته ساز به حساب می آیند ODD به بروز خشم ، بی اعتنایی ، تحریک پذیری و رفتارهای مقابله ای نامتناسب با سن و مداوم مشخص می گردد (  CD) شامل رفتارهای پرخاشگرانه و ضد اجتماعی بسیار شدیدتری که موجب ایجاد درد و انکار حقوق دیگران می شود . هدف اصلی این طبقات تشخیصی این است که نشان دهند که خردسال دارای الگوهای رفتاری بی اعتنایی و ضد اجتماعی مقاوم ، مختل و آشفته هستند بنابراین اگرچه بسیاری از خردسالان مبتلا به CD به عنوان بزهکار در نظر گرفته می شوند اما تنها تعداد محدودی از نوجوانان بزهکار به CD تشخیص داده می شوند .

چهارم اینکه : اصطلاح مربوط به بزرگسالانی که الگوی رفتار ضد اجتماعی را نشان می دهند عبارت از اختلال شخصیت ضد اجتماعی است که در محور II  طبقه  DSM-IVبه چشم می خورد . مفاهیم اختلال شخصیت ضد اجتماعی در دهه های اخیر حاکی از رفتارهای غیر منطقی مختلف و سابقه اختلال رفتاری قبل از بزرگسالی بوده است . ( توزنده جانی ، توکلی زاده ، کمال پور ، 1383 ) .

پرخاشگری :

پرخاشگری را رفتاری تعریف کرده اند که هدف آن صدقه زدن به خود یادگیری باشد آنچه در این تعریف حائز اهمیت است قصد و نیت رفتار کننده است ، یعنی آسیب رسانیدن تصادفی به شخص دیگر ، پرخاشگری نیست . مثلاً اگر توپ فوتبال سهواً به بازیکن دیگر اصابت کند ، پرخاشگری نیست . اما اگر فردی مخصوصاً بازیکنان را با پا بزند ، هل بدهد ، تنه بزند و یا فحاشی کند ، پرخاشگری است شاید این تعریف کمتر عینی باشد زیرا می توان از نیات فرد استنباطهای مختلفی کرد . علاوه بر این ، این تعریف شامل رفتارهایی که ما معمولاً بدانها « پرخاشگری » می گوییم نمی شود .

انواع پرخاشگری :

روان شناسان اجتماعی دوگونه پرخاشگری را از هم تمیز می دهند .

1-          پرخاشگری هدفی : که در آن پرخاشگری خودش هدف است و غالباً با ایجاد درد و هیجان همراه است .

2-         پرخاشگری وسیله ای : این نوع پرخاشگری به دلیل خشم یا برای هیجان ایجاد نمی شود بلکه هدف به دست آوردن پاداشهای مطلوب ،  همچون پول یا کالای با ارزش است به بیان دیگر ، هدف پرخاشگری ابرازی دستیابی به پاداش است نه آزاد قربانی رفتار .

نظریه زیستی پرخاشگری :

فروید کلیه اعمال آدمی را با دو غریزه زندگی و مرگ تحلیل می کند و می گوید غریزه مرگ هم باید به شکلی تخلیه شود : یا به بیرون ، به صورت پرخاشگری و خشونت و دیگر کشی و یا به درون ، به صورت اعمال خود – تخریبی و خود کشی . به همین دلیل است کهنمی توان خشونت را به طور کلی ریشه کن کرد و حداکثر کاری که می شود کرد و الایش آن است ؛ یعنی هدایت کار مایه ( انرژی ) این غریزه در جهتی که مورد قبول اجتماع و به سود آن باشد مثل ورزش ، فعالیتهای سیاسی و رقابت های سالم حرفه ای لورنز( 1966 ) نیز مانند فروید معتقد است که انسان و حیوان هر دو ذاتاً پرخاشگرند ، با این تفاوت که حیوان در طول تکامل خود برای حفظ گونه خود به ساز و کارهایی دست یافته اند . که تکانه های پرخاشگرانه ی آنها را بر ضد گونه خود مهار می کند حال آنکه در مورد انسانها چنین نیست از جمله این ساز و کارها در حیوانات ، رفتارهای آدا بگونه ( Vitualistic ) آنها به هنگام جنگ است که مانع از گسترش خشونت می شود .

کروموزوم های جنسی :

در زمان حاضر ، بعضی از پژوهندگان برای اینکه اثبات کنند پرخاشگری پایه و مبنای زیستی ( بیولوژیکی ) دارد ، به کروموزومهای جنسی اضافه اشاره می کنند . گاه یک یا چند کروموزوم به الگوی طبیعی کروموزمها اضافه می شود و به صورت XYY یا XXY در می آید در نتیجه موجودی پا یه عرصه وجود می گذارد که واحد آمادگی بیشتری برای پرخاشگری و بزهکاری است .

با تحقیقات انجام شده مشخص گریده است ، مردانی که دارای یک یا چند کروموزوم Y و X اضافی هستند ، بسیار پرخاشگرند و در میان مرتکبان جنایت های خشن درصد بالاتری تشکیل می دهند . در سال 1966 ریچارداسپک که متهم به کشتن هفت پرستار در شیکاگو شده بود ، الگوی کروموزومی XYY  داشت ( کوئن 1372 : 163 ) . پس از کشف این قضیه پژوهشهای گوناگونی در ایالات متحده امریکا صورت گرفته تا معلوم دارد آیا میان کروموزوم و رفتار پرخاشگرانه رابطه ای وجود دارد یا نه ، تا این زمان هیچگونه دلیلی دال بر رابطه میان آنها پیدا نشده است . ( ستوده ، هدایت ا… ، 1382 ) .

انواع پرخاشگری و رفتار ضد اجتماعی :

علی رغم پیوستگی قطعی و طولی رفتار ضد اجتماعی تصور بر این است که فعالیت های پرخاشگرانه و ضد اجتماعی کاملاً متفاوت می باشند . اکثر پژوهش های انجام شده در زمینه رشد پرخاشگری بر اهمیت تقسیم این حیطه به طبقات قابل مشخص ( از لحاظ نظری و تجربی ) تاکید کرده اند توصیف این تفاوتها ممکن است به شناخت انواع فرعی این اختلال کمک نماید .

نخست اینکه ، پرخاشگری بین فردی ممکن است کلامی ( فحاشی ، تهدید کردن و … ) یا فیزیکی ( زدن ، جنگیدن ، حمله کردن ) باشد این تفاوت نه تنها از لحاظ توصیفی بلکه همچنین از لحاظ رشدی نیز تایید شده است پرخاشگری فیزیکی در اوایل رشدی نیز تایید شده است پرخاشگری فیزیکی در اوایل رشد و سال های پیش دبستانی آشکار می شود در حالی که پرخاشگری کلامی در مراحل بعدی شروع می شود . ینابراین تداوم سطوح بالای پرخاشگری فیزیکی تا اواسط دوران کودکی همانند شروع پرخاشگری کلامی در سال های پیش دبستانی مستلزم توجه بالینی می باشد .

دوم اینکه ، پرخاشگری ممکن است به عنوان پرخاشگری ابزاری یا وسیله ای ( هدفمند ) و خصمانه طبقه بندی شود نوع خصمانه بر اساس محتوای رفتار مشخص می گردد برخی سطوح پرخاشگری ابزاری بهنجار تلقی می شود به عبارت دیگر ، پرخاشگری خصمانه در سطوح شدید آن در هز سنی مستلزم ارزشیابی می باشد .

سوم اینکه ، با این تفاوت بین پرخاشگری مستقیم و غیر مستقیم نیز مورد بررسی قرار گیرد پرخاشگری غیر مستقیم بیشتر در دختر ها مشاهده می شود تا پسرها . در میزان پرخاشگری و رفتار ضد اجتماعی نیز تفاوت های جنسی نیز وجود دارد .

چهارم اینکه : رفتار پرخاشگرانه ممکن است درون کنش ( فحاشی یا تهدید کردن ) یا برون کنشی باشد . محققان در برنامه های پژوهشی منظم نشان داده اند که پرخاشگری بدون کنشی ( نه درون کنشی ) با نقایص مختلف و تحریف های پردازش اطلاعات اجتماعی شناختی ( مانند کابرد ناچیز نشانه ها در تصمیم گیری های بین فردی و اسناد نیت های خصمانه به دیگران در موقعیت های بین فردی مبهم و مواجهه با محیط های سوء استفاده کننده ) مشخص می شود بنابراین ف این تفاوت از لحاظ نظری و تجربی حائز اهمیت می باشد . ( توزنده جانی ، توکلی زاده ، کمال پور 1383 )

هیجان پذیری :

ظرفیت دریافت هیجانها ، این مفهوم غالباً به معنای هیجان پذیری انحرافی به کار می رود و در این معنا تاثیر پذیری خاص در برابر هیجان است .

هیجانها غالباً بوسیله محرکهای خارجی برانگیخته می شوند و جلوه های هیجان معطوف به آن دسته از محرکهای محیطی است که هیجان را برانگیخته اند .

اکثر رفتارهای برانگیخته یا جلوه های هیجان یا عاطفی همراهند ، هر چند ممکن است در لحظه معین ما چنان درگیر تلاش برای رسیدن به هدف باشیم که نتوانیم توجهی به احساسات خود داشته باشیم .

در بحث از هیجان ، تجارب ذهنی و عاطفی همانند با رفتار را مورد توجه داریم معمولاًاز هیجانهای خود هنگامی آگاه می شویم که یا کوششهای ما برای رسیدن به هدف با مانعی بر بخوریم ( خشم ف نومیدی ) یا سرانجام به هدفمان دست بیابیم ( لذت و شادی ) هم اینک اکثر هیجان ها را می توان مطبوع ( مانند شادی ، عشق ) و یا نا مطبوع ( مانند خشم و ترس ) به حساب آورد علاوه بر این بسیاری از واژه هایی که بیانگر هیجان هستند را می توان از لحاظ شدت درجه بندی کرد . جفت واژه هایی مانند ناخشنودی خشم ، رنج ، عذاب ، اندوه و غصه به تفاوتهایی در میزان شدت هیجانها اشاره دارند بعضی از روانشناسان اصطلاح هیجان را به حالت شدیدتری اطلاق می کنند که تغییرات گسترده ای در وضع فیزیولوژیکی بدن همراهند ، و حالت ملایمتر را احساسات می نامند . اما بین تجارب ملایم مطبوع و هیجانهای شدید ، حالت های بسیار وجود دارد ( منصور ، محمد ، دادستان پریرخ ، میناراد ، لغت نامه روانشناسی 1356 ) .

 

 

بی قراری :

نا پایداری در این کودکان از ماه های اول زندگی به صورت حساسیت به نور ، صدا ، حرارت ، گریه زیاد و خواب کم ، فرار از آغوش مادر ، جیغ زدن و لگد زدن ظاهر می گردد . این کودکان پر تحرک و در اعمال بی انضباط اند و کمتر کاری را به پایان می رسانند .

علتها عبارتند از :

  • بیماری طولانی و صعب العلاج
  • زایمان غیر طبیعی و دشوار
  • نداشتن وضع روانی متعادل مادر در طول دوران بارداری
  • محیط خانوادگی
  • عدم توجه به شخصیت کودک و بی توجهی به خواسته های او

روش درمان :

روش درمانی این کودکان استفاده از دارو درمانی است باتوجه به علائم بیماری و اثر آمفتامین ها و ریتالین در بهبود بیمار موثر می باشند بی قراری و کمبود توجه این کودکان به علت اختلاف در عمل سیستم ونیکولر می باشد اختلالات دقت یادگیری اکثراً باقی می ماند و به عبارت دیگر داروها در ناتوانی یادگیری اثر چندانی ندارد . ( سایت انجمن روانشناسی )

گوشه گیری اجتماعی :

گوشه گیری اجتماعی ویژگی بارز است که گروه ها نابهنجار را از گروه های نابهنجار متمای می کند برای مثال ، لرلزوداگلاس ( 1985 ) گزارش داده اند که در دوره پیش دبستان ( 3 تا 5 سالگی ) شایعترین مشکل رفتاری گزارش شده بوسیله معلمان گوشه گیری اجتماعی بود . این مساله بیشتر در مورد دختران صادق بود . 11 سال بعد ، لرنر و همکاران 1985 دریافتند که کودکانیکه در سنین پیش دبستانی مشکلات رفتاری متوسط یا شدیدی داشتند دو بار بیشتر از کودکانی که قبلاً شواهدی دال بر مشکلات روان شناختی ارائه نکرده بودند شانس ابتلا به یک اختلال روانی را داشتند . این نتایج بیانگر این احتمال است که گوشه گیری اجتماعی ممکن است عامل خطری برای ابتلا به مشکلات روانی در مراحل بعدی باشد . اگر چه گوشه گیری اجتماعی هدف اصلی بررسیهای روانپزشکی نیست ، اما مشخص شده است که طرد همسالان و تعاملات ناکارآمد همسالان ( که با گوشه گیری اجتماعی ارتباط داشته و پیش بینی مهم آن هستند ) .

ویژگی شایع در تعدادی از کودکان مبتلا به اختلال های روانی است .به علاوه به نظر می رسد که باز داری رفتاری با رشد و بروز اختلال های اضطرابی و افسردگی ارتباط دارد در قسمت بعدی ، باز داری رفتاری به عنوان یک عامل خطر رشدی مورد بحث قرار گرفته است در نتیجه گوشه گیری اجتماعی به عنوان یک ملاک تشخیصی یا نشانه همراه در نظر گرفته می شود .

 تشخیص بالینی و ارزیابی گوشه گیری اجتماعی :

با توجه به تعریف پدیده گوشه گیری اجتماعی ، اهمیت تعامل همسالان در رشد و نمو طبیعی و اهمیت فقدان با همسالان قابل تامل است ، شگفت آور نیست که اصطلاح گوشه گیری همچنین در اکثر ارزیابیهای استاندارد رشد اجتماعی هیجانی بهنجار وجود دارد این پدیده به طور مداوم به عنوان شاخصی برای اختلال کنترل مفرط یا یک مشکل درونی شده مطرح بوده است گوشه گیری اجتماعی در مقابل پرخاشگری به عنوان یکی از دو بعد اصلی اختلال رفتاری در دوران کودکی شناخته شده است .

دلبستگی ، بازداری و گوشه گیری اجتماعی :

رفتارهای اجتماعی کودکان و پیش دبستانی هایی که سابقه دلبستگی نا ایمن نوع «  L» را دارند عمدتاً به وسیله ترس از طرد شدن هدایت می شوند از لحاظ مفهومی روانشناسان پیش بینی کرده اند که وقتی کودکان دلبسته نا ایمن در محیط های گروهی قرار می گیرند تلاش می کنند با نشان دادن رفتارهای منفعلانه ، وابسته و کناره گیری از تعدل اجتماعی از طرد شدن اجتناب نمایند از لحاظ تجربی ، این ارتباطات مورد حمایت قرار گرفته است این یافته ها بیانگر این هستند که کودکان مضطرب مقاوم (C  ) نسبت به همتاهای این گروه (B  ) در 2 سالگی نا کام و محرم شده و از لحاظ اجتماعی بازداری شده اند . کودکان مضطرب – مقاوم C ( همانند نوزادان ) در تعامل با همسالان مهارت کمتری دارند و به وسیله معلمانشان به عنوان کودکان وابسته ، درمانده ، دارای تنش و ترسو از همسالان ایمن شان درجه بندی می شوند سرانجام اریکسون واسروف ( 1985 )  گزارش داده اند که کودکان C در 4 سالگی فاقد اعتماد به نفس و ابراز وجود هستند و در 7 سالگی ، از لحاظ اجتماعی گوشه گیر به نظر می رسند . حمایت از روابط پیش بینی کننده و همزمان میان دلبستگی نا ایمن و شاخص های گوشه گیری اجتماعی در مطالعات جدید به چشم می خورد . ( توزنده جانی ، توکلی زاده ، کمال پور 1383 ) .

Posted in دسته‌بندی نشده