دانلود پایان نامه ارشد: نقش واسطه ای نظم جویی شناختی هیجان در رابطه با استرس و اضطراب

یافته های پژوهش روبرتون[1]، دافرن[2] و باکس[3]( 2012) که به بررسی اثر نظم جویی هیجان بر  خشم و پرخاشگری می پردازد، نشان داده است، افرادی که در نظم جویی هیجان و کنترل خشم و دیگر هیجانات مشکل دارند ممکن است به صورت پرخاشگرانه ای رفتار کنند. همچنین بیش نظم جویی هیجان ممکن است به وسیله افزایش عاطفه منفی، کاهش بازداری بر ضد پرخاشگری، کاهش شبکه ها و حمایت های اجتماعی، افزایش برانگیختگی فیزیولوژیکی منجر به رفتار پرخاشگرانه شود، بنابراین آموزش راهبردهای نظم جویی هیجان می تواند در کاهش رفتارهای پرخاشگرانه تأثیر گذار باشد.

در مطالعه اکسلرود[4]، پریلتیکوا[5]، هولتزمن[6] و سینها[7]( 2011) که به بررسی نظم جویی هیجان و فراوانی سوء مصرف مواد در زنان مبتلا به سوء مصرف مواد و اختلال شخصیت مرزی دریافت کننده رفتار درمانی دیالکتیکی پرداخته اند، به این نتیجه رسیدندکه نظم جویی هیجان بهبود یافته نه تنها موجب بهبود خلق بلکه همچنین با کاهش فراوانی سوئ مصرف مواد مرتبط بود.

تحقیقات سیاح، اولی پور و همکاران( 1393)، باهدف بررسی راهبردهای شناختی تنظیم هیجان به عنوان پش بینی کننده های سلامت روان و عملکرد تحصیلی در دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز انجام شد. نتایج نشان داد از میان راهبردهای تنظیم هیجان شناختی سازگار، پذیرش و از میان راهبردهای تنظیم هیجان شناختی ناسازگار، فاجعه انگاری بهترین پیش بینی کنندگان سلامت روان می باشند. نتایج نشان داد که هیچکدام از راهبردهای شناختی تنظیم هیجان با عملکرد تحصیلی دارای رابطه ی معنادار نیستند. راهبرد شناختی فاجعه انگاری بیشترین عامل تبیین کننده ی سلامت روان را به خود اختصاص داده بود. پسران بیش از دختران از راهبردهای ملامت خود و فاجعه انگاری استفاده می کردند.

مداخله گروهی تنظیم هیجان مبتنی بر پذیرش تأثیر مثبتی بر کاهش آسیب رساندن به خود، عدم تنظیم هیجان و نشانه های ویژه ی اختلال شخصیت مرزی و کاهش نشانه های افسردگی، اضطراب و استرس دارد( گراتس و گاندرسون ، 2006 به نقل از جهانیان، 1392).

تحقیق بهرامی( 1391)، که با هدف تبیین نقش واسطه گری تنظیم شناختی هیجان برای سبک های تفکر و سلامت روان بود. نتایج این تحلیل حاکی از عدم تایید نقش واسطه گری تنظیم شناختی هیجان بود، اما می تواند در کنار سلامت روان قرار گیرد و با متغیرها ی نشخوار فکری و پذ یرش رابطه معنادار داشته باشد .بنابراین نشخوار فکری و پذ یرش دارای اثر مستقیم بر متغیر سلامت روان می باشند.

تحقیقات مشهدی و همکاران( 1393) در بررسی نقش حساسیت اضطرابی و تنظیم هیجانی در پیش بینی اضطراب اجتماعی دانشجویان نشان داد که ارزیابی مجدد به عنوان یکی از مؤلفه های تنظیم هیجان ها به صورت منفی و معنادار و حساسیت اضطرابی به صورت مثبت و معنادار به پیش بینی اضطراب اجتماعی در بین دانشجویان بودند. نتایج این پژوهش نشان داد که ارزیابی مجدد و حساسیت اضطرابی سازه ای روان شناختی در پیش بینی اضطراب اجتماعی هستند.

امانی و همکاران( 1392)، تحقیقی در بررسی نقش حساسیت به اضطراب ونظم جویی شناختی هیجان در اضطراب و افسردگی انجام دادند. یافته ها نشان داد که حساسیت به اضطراب و نظم جویی شناختی هیجان به عنوان عامل مهم در آسیب روانی، افسردگی و اضطراب نقش دارند.

زلومکی و هان در پژوهشی به این نتیجه رسیدند که ارزیابی مثبت، پذیرش و دیدگاه وسیع تر نسبت به دیگران به عنوان راهبردهایی از تنظیم هیجانی، سهم معناداری در پیش بینی میزان اضطراب و استرس در دو جنس )زنان و مردان)  ندارند( زلومکی و هان، 2010؛ به نقل از مشهدی، 1393).

در مطالعه مارتین و داهلن( 2005)، در بررسی نقش نظم جویی هیجان شناختی در پیش بینی افسردگی، اضطراب، استرس و  خشم پرداخته اند، به این نتیجه رسیدند که بین نظم جویی هیجان شناختی با افسردگی، اضطراب، استرس و خشم رابطه وجود دارد.

[1] Robarton

[2] Dafran

[3] Backs

[4] Axclrod

[5] Prelteicow

[6] Holtsman

خرید فایل پایان نامه : نقش واسطه ای نظم جویی شناختی هیجان در رابطه با …

در بسیاری از موارد، روان درمانگران با مراجعینی سروکاردارند که دچار انواع مشکلات هیجانی و خلقی هستند، بنابراین به طور مستقیم به مداخله در این مشکلات می پردازند و یا به طور غیرمستقیم برای تسهیل امر درمان، مجبور به کار روی این مشکلات و برطرف ساختن آن هستند. بدین منظور روش ها و مداخله هایی را به کار می برند تا بیشترین نتیجه را دریافت کنند. از جمله این شیوه های درمانی می توان به درمان متمرکز بر هیجان، دلبستگی درمانی، درمان بینش مدار، رفتار درمانی دیالکتیک، درمان شناختی – رفتاری، تکنیک های آموزش مدیریت خشم اشاره کرد( آیوت، 2005). اما واقعیت این است که هسته مرکزی این رویکردهای درمانی همان مهارت های تحمل ناراحتی و راهبردهای نظم جویی هیجان است( بیوریگارد، لاوسکیو و یورگوین، 2001).

در دهه های اخیر، پیشرفت های قابل ملاحظه ای در درمان اختلالات هیجانی و خلقی به دست آمده است. بسیاری از این پیشرفت ها در زمینه نظریه شناختی و رفتاری حاصل شده است. در نتیجه این پیشرفت ها، الگوهای فکری و رفتاری ناسازگار. به عنوان ویژگی های اصلی اختلالات هیجانی و یکی از اهداف مهم درمانی شناخته شده اند( کمپیل، سیلس و بارلو، 2007). مشاهدات تجربی مربوط به درمان رفتاری و شناختی از این عقیده حمایت کرده اند که تغییر دادن عقاید منفی و رفتار حاصل از آن منجر به تغییر اختلالت خلقی شده است( چامبلس و همکاران، 1998؛ به نقل از صالحی، 1390).

 

 

 

7-4-1-2 رابطه نظم جویی هیجان و آسیب روانی

نظریه های کارکردی معاصر بر نقش مهمی که هیجان ها در پاسخدهی رفتاری، تصمیم گیری ارتقاء حافظه برای رویدادهای مهم و تسهیل معاملات بین فردی دارند، تأکید می کنند. از سوی دیگر تجارب هیجانی ممکن است اسیب زا نیز باشند. پاسخ های هیجانی نامناسب می تواند باعث پدیداری اشکال مختلف آسیب روانی( کمپل، سیلس و بارلو، 2007) مشکلات اجتماعی( رانیک، بارت، 2007) و حتی بیماری های جسمانی( ساپلوسکی، 2007) شوند. بنابراین مسائل مهمی تحت تأثیرتوانایی نظم جویی موفق هیجان ها هستند. همچنین مطالعات مختلف نشان داده اند که نظم جویی هیجان بر نحوه تجربه و تجلی هیجان تأثیر می گذارد( گروس، 2007). نظم جویی هیجان به گونه ای فزاینده در مدل های آسیب روانی وارد شده است( برنیام، راگاوان، لی، ورنون و گومز، 2003). پژوهش های مختلف نشان داده اند شخصی که قادر به مدیریت پاسخ های هیجانی اش به حوادث روزمره نباشد، دوره های طولانی و سختی از اختلال هایی همچون افسردگی و اضطراب را تجربه می کند( منین، هالووی، فرسکو و مور، 2007؛ به نقل از آلداو و همکاران، 2010).

تایر و لین( 2000)، مطرح کردند که تعریف اضطراب دلالت مستقیم بر نقش هیجان در بروز آن دارد. آن ها اظهار داشتند که اختلالات اضطرابی به شکست در انتخاب یک پاسخ سازگارانه و یا مهار یک پاسخ ناسازگارانه با توجه به وضعیت و شرایط آن مربوط می شوند. اختلالات اضطرابی مجموعه ای از اختلالات را شامل می شود که به طور یکسان در همه آن ها عاطفه منفی بیش از حد مشترک است( دیویدسون، 1998؛ به نقل از آمستر، 2008). دیویدسون در این باره گاه شمار عاطفی را مطرح کرد که در آن این نظر مطرح شد که هیجانات در اختلالات اضطرابی ناسازگارانه نیست. بلکه این زمان و شدت هیجانات منفی که از کارکردهای تنظیم هیجان است) در این اختلالات است که به نظر می رسد مشکل ساز باشد( کرینگ و ورنر، 2004؛ به نقل از آمستر، 2008). پیشینه پژوهشی مربوط به ارتباط تنظیم هیجان و اضطراب اجتماعی نشان می دهد که راهبردهای تنظیم هیجان با پریشانی روانشناختی مرتبط است و سازگاری بعدی فرد را پیش بینی می کند و تمرکز بر مهارت های تنظیم هیجان می تواند در پیش بینی و درمان مشکلات روانی مؤثر باشد. پژوهش های دیگر نشان داده اند که تنظیم هیجان، سازگاری مثبت را پیش بینی می کند. تنظیم هیجان سازگارانه با عزت نفس و تعاملات اجتماعی مثبت مرتبط است و افزایش تجربه های هیجانی مثبت باعث مواجهه مؤثر با موقعیت های استرس زا می شود( گراس، 2002).

ادبیات پژوهشی گویای این است که شکست در توانایی برای تنظیم هیجانات به خصوص هیجانات منفی عامل اصلی اختلالات اضطرابی است( رودیوف و هیمبرگ، 2008؛ به نقل از بندر، 2012). مفهوم قابل توجه از یافته های موجود این است که اضطراب بیشتر، به احتمال زیاد مانع استفاده از راهبردهای مؤثر تنظیم هیجان می شود( زیمرمن و جرمن و بیچارا، 2005؛ به نقل از بندر، 2012). از سوی دیگر نتایج نشان می دهد که تفاوت های جنسیتی در این باره وجود دارد. دختران که بیشتر از پسران مشکلات اضطرابی دارند، در تنظیم هیجانات خود مشکلات بیشتری را تجربه می کنند که وجود انواع مشکلات در تنظیم هیجان مؤثر و مناسب و همچنین عدم وضوح هیجانی از جمله مشکلات آن هاست. اضطراب در پسران با عدم پذیرش پاسخ های هیجانی منفی مرتبط است. این یافته ها ثابت می کند که نظم بخشی هیجانی نقش کلیدی در اضطراب کودکان و نوجوانان ایفا می کند. در پژوهش های صورت گرفته درمان های مبتنی بر افزایش درک و تنظیم هیجانات منفی نشان داده که پس از درمان، در اکثر کودکان و نوجوانان علائم اضطراب  کاهش یافته است و بهبود در تنظیم هیجانات بالابردن درک فرد از هیجاناتش باعث بهبود کلی عملکرد فرد می شود( سادوک، کندال، کومر و رابین، 2006؛ به نقل از بندر، 2012).

رابطه نظم جویی هیجان و استرس و اضطراب

هیجان نقش مهمی در جنبه های مختلف زندگی نظیر سازگاری با تغییرات زندگی و رویدادهای تنیدگی زا ایفا می کند. اصولاً، هیجان را می توان واکنش های زیست شناختی به موقعیت هایی دانست که آن را یک فرصت مهم یا چالش برانگیز ارزیابی می کنیم و این واکنش های زیستی با پاسخی که به آن رویدادهای محیطی می دهیم، همراه می شوند ( گارنفسکی، 2003).  هر چند هیجان ها مبنای زیستی دارند، اما افراد قادرند بر شیوه هایی که این هیجان ها را ابراز می کنند، اثر بگذارند. این توانایی که نظم جویی هیجان ١ نامیده می شود، فرایندهای درونی و برونی است که مسئولیت کنترل، ارزیابی و تغییر واکنش های عاطفی فرد را در مسیر تحقق یافتن اهداف بر عهده دارد( تامپسون، 1994)،  بنابراین نظم جویی هیجان، یک اصل اساسی در شروع، ارزیابی و سازماندهی رفتار سازگارانه و همچنین جلوگیری از هیجان های منفی و رفتارهای ناسازگارانه محسوب می شود( گارنفسکی، 2003). این سازه یک مفهوم پیچیده است که طیف گسترده ای از فرایندهای زیستی، اجتماعی، رفتاری و همچنین فرایندهای شناختی هشیار و ناهشیار را در بر می گیرد(گارنفسکی، 2003)،  به عبارت دیگر، واژه نظم جویی هیجان مشتمل بر راهبردهایی است که باعث کاهش، حفظ و یا افزایش یک هیجان می شوند( جرمن، 2006) و به فرایندهایی اشاره دارد که بر هیجان های کنون ی فرد و چگونگی تجربه و ابراز آنها اثر می گذارد( گارنفسکی، 2003)، از آنجایی که نظم جویی هیجان نقشی محوری در تحول بهنجار داشته و ضعف در آن، عاملی مهم در ایجاد اختلال های روانی به شمار می رود( منین، 2007).

نظریه پردازان بر این باورند، افرادی که قادر به مدیریت صحیح هیجاناتشان در برابر رویدادهای روزمره نیستند، بیشتر نشانه های تشخیصی، اختلال های درونی سازی  از قبیل افسردگی و اضطراب را نشان می دهند بنابراین می توان گفت، نظم دهی هیجان ، عاملی کلیدی و تعیین کننده در بهزیستی روانی و کارکرد اثربخش است،  که در سازگاری با رویدادهای تنیدگی ، زای زندگی نقش اساسی ایفا می کند  تا جایی که باید گفت بر کلِ کیفیت زندگی فرد اثر می گذارد( نولن، هوکسمن، 2008).

2-2 پیشینه پژوهش

در سال ( 2015)، تحقیقی توسط ماتوس و همکاران در بررسی راهبردها ی نظم جویی شناختی هیجان و نشانه های افسردگی و اثر تعدیل جنسیت انجام شد. در این مطالعه 319 نوجوان بین 13 تا 15 سال شرکت کردند. در این پژوهش از دو پرسشنامه نشانه های افسردگی و راهبردهای نظم جویی شناختی هیجان استفاده شد.رابطه معناداری در اثر تعدیل جنسیت در رابطه میان ارزیابی مثبت و نشانه های افسردگی یافت شد که بیانگر اهمیت ارتقای ارزیابی مثبت در مواجهه با اتفاقات تلخ زندگی به ویژه برای دختران است.

شماری از پژوهش ها نشان داده است که استفاده از راهبردهای ناسازگارانه ی تنظیم شناختی هیجان با مشکلات سلامت روان رابطه دارد. یافته های مشترک تحقیقات موجود، نشان می دهد از میان راهبردهای ناسازگارانه، سرزنش خود، نشخوار ذهنی و فاجعه آمیز پنداری همبستگی نیرومندی با هیجانات منفی اعم از افسردگی، اضطراب، استرس و خشم دارند( گارنفسکی، تیردز، کرایج، لیگرستی و وان دن کومر، 2004؛ ارول اُنگن، 2010؛ زلومک و هاهن، 2010؛ مارتین و داهلن، 2005). بدتنظیمی هیجانی یک عامل کلیدی در سبب شناسی اختلالات اضطرابی است پژوهش های اخیر نشان داده است که افراد مضطرب در تنظیم هیجان های منفی خود دشواری های بیشتری دارند( آمستادر، 2008؛ بندر، رینولت، دان، ازبرن و همکاران، 2012).

عوامل موثر در بروز اختلال اضطراب اجتماعی

افراد مبتلا به فوبی اجتماعی غالباً از آن می­ترسند ک مبادا چهرشان در ملاءعام قرمز شود یا به شدت عرق کند،از آنجایی که تعریق و گل انداختن صورت، هر دو تحت تأثیر دستگاه عصبی خودمختار هستند بیش­فعالی این دستگاه مستعد نوعی بیماری پذیری ارثی است.

پس با اینکه فزون کاری دستگاه خودمختار با فوبی اجتماعی تا حدودی مرتبط است، ترس از پیامدهای فعالیت دستگاه عصبی خودمختار می­تواند مهم تراز آن باشد، تحریک دستگاه عصبی خودمختار منجر به تپش قلب و سردرد می­شود که مظاهر جانبی اضطراب هستند. دستگاه عصبی خودمختار افراد مبتلا به اختلالات اضطرابی، افزایش را در بخش سیستم سمپاتیک نشان می­دهند (تنسر،1995؛ به نقل از پوجاورا،2004).

انتقال دهنده­های شیمیایی:

در ایجاد رفتارهای اضطرابی و فوبی­ها انتقال دهنده­های شیمیایی متنوعی نقش دارند که شامل انتقال دهنده­های پتپیدی، هورمون­های آزادکننده کوتیکوتروپین،انتقال دهنده­های MAO و دوپامین و سروتونین، گلوتامات و گاما می­شود(پوجاورا،2004). درمان زیستی اضطراب اجتماعی شامل دارو درمانی است.

 

به داروهایی که اضطراب را کاهش می­دهد، مسکن، آرامبخش یا ضد اضطراب می­گویند که شامل:

اولین دسته از داروهای اصلی مورد استفاده برای درمان اختلالات اضطرابی باربیتورات­ها بودند اما به خاطرآنکه شدیداً اعتیادآورند و مصرف زیاد آنها خطر مرگ را به دنبال دارد کنار گذاشته شدند. دو طبقه دیگر از داروها جایگزین آن شدند به نام پروپرانولول­ها(مانند میلتاون) و بنزودیازپین­ها (مانندوالیوم و زاناکس) امروزه از طبقه دوم به صورت گسترده­تری استفاده می­شود. هر چند خطر مرگ ناشی از مصرف باربیتورات­ها بیشتر از بنزودیازپین­هاست ولی آنها نیز اعتیادآور بوده و نشانگان ترک شدیدی ایجاد می­کنند، در سال­های اخیر، داروهایی که ابتدا برای درمان افسردگی به کار می­رفت در درمان بسیاری از اختلالات اضطرابی از جمله فوبی اجتماعی رواج یافته­اند. یک طبقه از این داروها بازدارنده­های (MAO) است که در درمان فوبی اجتماعی نسبت به بنزودیازپین­ها بهتر ازآب درآمدند.عیب بازدارنده­های  (MAO) این است که می­توانند باعث افزایش وزن، بی­خوابی، بدکاری جنسی و پرتنشی شوند. بازدارنده­های جذب مجدد انتخابی سروتونین (SSRI) مانند: فلوگزنین (پروزاک) نیز در درمان اضطراب اجتماعی بسیار ثمربخش بوده­اند. بااین حال، مشکل اساسی در درمان دارویی فوبی­ها و سایر اختلالات اضطرابی این است که امکان قطع دارو دشوار است و در صورت قطع دارو،احتمال بازگشت بیماری فراوان خواهد بود(دیویسون،1994).

عوامل ارثی:

در اضطراب اجتماعی خصوصاً نوع فراگیر آن و هراس­های اختصاصی میزان شیوع در خویشاوندان درجه اول این بیماران بالاتر از حد متوسط است. بررسی­های مربوط به دوقلوها هم شواهدی به دست می دهد دال براین که فوبی ها از یک مؤلفه ارثی برخوردارند (هودسون و همکاران،2003). در ضمن نرخ هم گامی در دوقلوهای همسان بیش از دوقلوهای غیر همسان است.

کودکان مبتلا به اضطراب اجتماعی نسبت به بچه های دیگر بیشتر احتمال دارد که والدین با اختلال اضطراب اجتماعی داشته باشند و به طور مشابه کودکان دارای والدین اضطراب اجتماعی در خطر بیشتری برای ابتلا به فوبی هستند(راپی واسپنس،2004). در مطالعه­ای تاثیر ژنتیک بروی اضطراب دوران کودکی(اضطراب کودکی)، 326 کودک بررسی شد و نتایج نشان داد که ژنتیک به طور قابل توجهی (34) درصد روی علائم اضطرابی نقش و اثر دارد (وارنوهمکارانش،1999؛ به نقل از کاظمی،1382).

[1]- Autonomous

[2]- Tensar

[3]- Pohjavaara

[4]- Barbiturates

[5] – Hudson

بر طبق چهارمین ویرایش راهنمای تشخیصی و اختلالات روانی  تهیه شده توسط انجمن روا­ن­ پزشکی آمریکا ( 2002) اضطراب اجتماعی، ترس شدید از ارزیابی منفی همراه با رفتاراجتنابی شخص از موقعیت های اجتماعی  تعریف  شده است.

فردی که دچار اضطراب اجتماعی است، هیچ گونه تمایلی به آغاز ارتباط بادیگران ندارد و با احساسی از ترس و پایداری غیر معمول، از هر موقعیتی که ممکن است در معرض داوری دیگران قرار گیرد، اجتناب می ورزد (امالی،1373).

اضطراب اجتماعی دارای دو خرده مقیاس به قرار زیر است:

اجتناب و پریشانی اجتماعی: یعنی دوری گزینی از جمع و کناره­گیری از مردم و داشتن احساس منفی در ارتباط­های اجتماعی (مشاک، 1385).

ترس از ارزیابی منفی: ترس بارز و مستمر از یک یا چند موقعیت یا عملکرداجتماعی که در آن شخص با افراد ناآشنا مواجه است یا ممکن است موضوع کنجکاوی آن ها قرار بگیرد (کاپلان؛سادوک،1994؛ ترجمه پورافکاری،1376).

مواجهه ذهنی و بدنی با منبع استرس، مهمترین نکته روشهای کنار آمدن مستقیم است. تلاش ذهنی مثل مسئله گشائی، یا تلاش بدنی مثل صحبت کردن، موقعیت را تغییر می دهد. ایجاد برنامه های جدید به هنگام روبرو شدن با شکست یا طرد، تنظیم کردن وقت، کمک گرفتن از یک دوست، تغییر دادن بدن مثل آموزش نظامی یا ورزش موارد دیگری از کنار آمدن مستقیم هستند. (سیدمحمدی  1380،159)

مسئله گشائی برنامه ریزی شده

یعنی محاسبه اینکه برای کاستن یا از بین بردن یک استرس زا چه اعمالی را باید دنبال کرد. این روش به دو دلیل کنار آمدن مؤثری است: اول اگر مؤثر واقع شده باشد نتایج آن بهتر شدن رابطه بین شخص و موقعیت است. دوم اینکه باعث می شود که شخص احساس بهتری داشته باشد، هیجان منفی کمتر و هیجان مثبت بیشتری را تولید کند. ظاهراً به این خاطر که توجه فرد را از اثرات و پیامدهای زیان بخش استرس زا دور می سازد و آن را متوجه امکانات امیدوار کننده تر و روشنتر می کند. (سیدمحمدی  1380،184)

کنار آمدن مواجهه ای

این شکل از کنار آمدن کمتر نتیجه بخش است. کنار آمدن مواجهه ای مستلزم نزدیک شدن به منبع استرس و تلاش برای تغییر فوری آن است. فولکمن و لازاروس (1986)، متوجه شدند که ابراز خشم، خصومت و پرخاشگری که اغلب با کنار آمدن مواجه ای همراه است باعث می شود تا شخص احساس کند که بدتر شده است و نه بهتر. اما این روش می تواند در برخی شرایط مؤثر باشد.

آلدوین و رونسون  (1978)، دریافتند که «معامله» (یعنی توافق و یا سازش برای به دست آوردن چیزی مثبت از موقعیت) می تواند کنار آمدن مثبتی باشد. برای اینکه معامله مؤثر واقع شود باید موقعیت دشوار را بدون تحریک آشفتگی هیجانی بهبود بخشد. در مجموع این روش زمانیکه حالت های هیجانی آزارنده را همانند اشکال دیگر کنار آمدن مواجهه ای به حداقل برساند، روش مؤثری است. (سیدمحمدی  1380،178)

حمایت اجتماعی

جستن حمایت اجتماعی دیگران روش کنار آمدن مستقیم است، این اصطلاحی است که بر شبکه دوستان فرد و کمک رسانهای بالقوه دلالت دارد. یعنی گروه محرم رازی که شخص می تواند به هنگام نیاز، بحران و آشفتگی هیجانی به آنها رو آورد. مثل همسر، خویشاوندان، والدین، بهترین دوستان، همسایگان خوب، همکاران شغلی و دوستان گروه مذهبی است. حمایت اجتماعی فرایندی است که دیگران توسط آن امکانات عاطفی و عملی خود را برای بدوش کشیدن نیازهای فرد هنگام رنج بردن از یک بحران، به میان می آورند و او را یاری می دهند. در سطح هیجانی تر حمایت اجتماعی فرصتهائی را برای مهرورزی، پشت گرمی و تشویق، اطمینان آفرینی، دوستی و مجالست و حس هویت و مقام شخصی را فراهم می آورد.(سید محمدی  1380،182)

به نظر می رسد مجهز بودن به ابزارهائی مثل «ادراک اجتماعی»، «توجه به رفتارها و احساسهای دیگران و تفسیر درست آنها» و مهارتهای «مسئله گشائی اجتماعی»، «شناسائی یک موقعیت دشوار»، «یافتن پاسخهای جایگزین و پیش بینی پیامدهای احتمالی» می تواند در برخوردار بودن شخص از حمایت اجتماعی بسیار مؤثر باشد. (نیکخو 1379،150)

پاور (1988)، معتقد است که حمایت اجتماعی به دو طریق می تواند زیانبار باشد: 1- حمایت اجتماعی با واکسینه کردن فرد علیه تجربه کردن استرس زاها قبل از اینکه رخ دهند استرس را کاهش می دهد، اگر کسی یک شبکه حمایت اجتماعی غنی از نظر مشاوره، منابع و امکانات مالی کمکی داشته باشد،

استرس زاهای بالقوه علتی برای نگرانی نخواهد بود. 2-  شبکه های حمایت اجتماعی به عنوان سپری در مقابل استرس عمل می کند.

روشهای کنار آمدن دفاعی

تلاشهای کنار آمدن مستقیم برای تغییر دادن «منبع استرس» احساس شده مبارزه می کنند. از طرفی تلاشهای کنار آمدن دفاعی برای متوقف ساختن «اثرات ناخوشایند» استرس مبارزه می کنند. هنگامیکه مردم به صورت «ذهنی» یا «جسمی» می کوشند تا از موقعیت استرس زا یا نشانه های ناشی از این موقعیت ها بگریزند، روشهای کنار آمدن دفاعی را بکار می گیرند.

2-41  مکانیزمهای دفاعی و استرس

یکی از شیوه های کنار آمدن دفاعی استفاده از مکانیزمهای دفاعی است. با بهره گرفتن از انکار، واپسروی، فرافکنی یا واکنش وارونه مردم می کوشند واقعیت استرس زا را تحریف نموده و آن را به صورت واقعه بی ضرری که تهدید کننده نیست ارزیابی کنند.

مثلاً از طریق انکار، رئیس یک شرکت از اقرار به اینکه شرکت در حال ورشکستگی است خودداری

می کند. مکانیزمهای انکار و واپسروی نسبتاً ناپخته بوده و به ناسازگاری می انجامد. اما برخی از این مکانیزمها معقولند و موجب بهبود سلامت جسمانی و روانی شخص می گردد. یکی از این مکانیزمها «شوخ طبعی» است. این واقعیت که چرا شوخ طبعی فرد را در مقابل اثرات افسرده کننده استرس محافظت می کند، می توان دو دلیل برایش شمرد: از یک طرف ممکن است شوخ طبعی روشی برای تخلیه کردن تنش ناشی از استرس باشد، ممکن است مردم برای پنهان کردن افسردگیشان بخندند. از طرف دیگر، امکان دارد شوخی همان کاری را بکند که مکانیزمهای دفاعی دیگر می کنند، یعنی انکار و تحریف واقعیت، چون شوخی به خاطر رهائی از ناهماهنگی رخ می دهد نه به خاطر تنش ایجاد شده. این عقیده که شوخی، تنش را با خنده می پوشاند پذیرفتنی نیست. برعکس شوخی به این دلیل کارساز است که به شخص این امکان را می دهد تا واقعیت را به گونه ای که از نظر اجتماعی پذیرفتنی و معقول است تحریف کند. (سیدمحمدی، 1380،147)

شیوه مقابله اجتنابی

در این روش که فرار از مشکل هم گفته می شود، فرد سعی می کند به جای شیوه های منطقی دیگر مثلاً از مشروبات الکلی استفاده کند. با اینکه اجتناب می تواند اضطراب فرد را واقعاً تسکین دهد، همین اجتناب عامل تداوم ترس فرد خواهد شد. این روش فقط استرس را به تعویق می اندازد. رفتارهای ناسازگارانه دیگر اجتنابی عبارتند از: اجتناب از موقعیت هایی که موجب اضطراب می شوند، دوری از دریافت تقویت اجتماعی، پرخاشگری، مصرف زیاد قرص های آرامبخش، افراط در مصرف الکل، مشکلات جسمی و پذیرفتن «نقش مریض»، از دست دادن کلی اعتماد نسبت به قابلیت خود جهت مقابله با مشکلات و رشد مشکلات ثانویه مثل اضطراب ناشی از هراس، وابستگی به آرام بخش ها، الکلیسم، اعتیاد داروئی، بیماری جسمی و افسردگی از اثرات بلند مدت اتخاذ راهبردهای ناسازگارانه می باشد. (بخشی پور، رودسری، 1383،321)

ادراک کنترل فردی و مقابله با استرس

کسی که ادراک کنترل کمی دارد در مواجهه با موقعیت سازمان یافته تکالیف آسان را انتخاب می کند و هدفهای جزئی و پیش پا افتاده تعیین می کند. چنین فردی از دور اندیشی بی مایه و ضعیفی برخوردار است. اگر اوضاع خوب پیش نرود تمرکز او به هم می خورد، اعتماد به نفس او سریعاً افت می کند. وقتی تلاش کاهش می یابد و درگیری شناختی و هیجانی افت می کند نافعالی حاکم می شود و عملکرد مطابق با آن آسیب می بیند و به مرور زمان اینگونه رویدادها باعث می شوند که افراد بدبین شوند، انتظار کنترل آینده خود را کاهش دهند و برای جلوگیری از این حالت، برنامه ریزی و تدارک راهبردها را کنار بگذارند. (سیدمحمدی، 1381،142)

 

کاهش دهندگان شیمیائی استرس

داروهای آرام بخش نظیر الکل، باربیتوراتها ، آرام بخش ها ، بنزودیازپین ها  همگی اثر پارا سمپاتیک مانند بر دستگاه عصبی داشته و موجب خواب و آرامش می شوند. از طرف دیگر، این داروها بی نتیجه اند زیرا به تلاش شخص برای کنار آمدن با استرس، از بعد شناختی و هیجانی کمک نمی کنند. یعنی موجب آرامش بدنی می شوند ولی برای تغییر دادن منبع یا علت اختلالهای فیزیولوژیکی کاری انجام نمی دهند. (سیدمحمدی، 1380،65)

تندرستی و انرژی

همه استرس زاها، نوعی تغییرات فیزیولوژیک ایجاد می کنند، بنابراین تندرستی فرد به نحو چشمگیری توانائی سازگاری او را تحت تأثیر قرار می دهد. با توجه به نشانگان انطباق عمومی (GAS)  مرحله «مقاومت» ، مرحله سازگاریست، بنابراین هر چه قدر که افراد قوی تر و سالمتر باشند سازگاری بهتری دارند و بدون اینکه وارد «مرحله فرسودگی»  شوند مدت طولانی تری در مرحله مقاومت می مانند. (بحیرائی و همکاران، 1381،94)

عقاید مثبت

نگرش و تصویر ذهنی مثبت سودمندی خاصی دارد. (گنجی، 1381) امید می تواند سطح تحمل فرد را در مواجهه با رویدادهای استرس زا افزایش دهد (بحیرائی و دیکران  1381،156)

برای بسیاری از اشخاص تفکر منفی عادت می شود، عادتی ناپسند که به مرور به اعتیاد می انجامد. بسیاری از مردم از این بیماری رنج می برند زیرا تفکر منفی برای جسم، ذهن و احساسات اعتیاد آور است. اگر یکی از آنها، به آنان نرسد دیگران در صف، انتظار می کشند. درست مثل اعتیاد که پس از مدتی نیاز به داروی بیشتر احساس می شود در اعتیاد به تفکر منفی شدت تقاضا برای افزایش تحریک افزایش می یابد. «انسانهای بزرگ آنهائی هستند که روان را قوی تر از هر نیروی مادی می دانند و معتقدند که افکار بر جهان حکومت می کنند». «امرسون» (قرچه داغی 1375،256)

به عقیده لازاروس و فولکمن امیدواری موجب می شود: 1- تا فرد به خود اعتماد داشته باشد، 2- به دیگران اعتماد کند، 3- به خدا متوجه شود و قوت قلب پیدا کند. (گنجی  1380،214)

منطقه راحتی

انسان در مرکز یک دایره ای قرار دارد به نام «منطقه راحتی» به این معنا که این منطقه دایره ای به شعاع و بزرگی نامشخص است که این بزرگی بستگی به ظرفیت انسانها دارد. هر چقدر منطقه راحتی انسانها بزرگتر باشد بیشتر از زندگی خود لذت می برد. انسانهائی که دایره راحتی بزرگی دارند در مقابل مسائل زندگی بسیار آرام هستند و روحیه ای بسیار عالی دارند و هرگز نگران نمی شوند و از زندگی خود بیشتر و بهتر لذت می برند. انسانها هر چه بیشتر با زندگی مواجه شوند و آنرا حل کنند دایره راحتی آنها بزرگتر می شود. (آزمندیان 1382،78)

2-48  اعتقادات مذهبی و آرامش درونی

گفته شده است که با داشتن تجربیات معنوی ما نمی توانیم انسان باشیم بلکه ما موجوداتی معنوی هستیم که تجربیات انسان داریم. اعتقادات، ارتباط ما با خودمان، دیگران و جهان است که شامل قدرتی لایزال است. آن قسمت از وجود ما که با نیروئی برتر و بزرگتر از ما مرتبط است و بعضی وقتها به آن «خود برتر» یا «ندای باطن» یا «شعور باطن» و یا درک گفته می شود، قسمتی از وجود ماست که منعکس کننده انرژی یک قدرت خدائی یا قدرت برتر است. نیروئی در درون ماست که از خداست که به ما قدرت، بینش، موفقیت و صلح می بخشد. همچنانکه ما پرهیزکاری و تفکر را در درون خود پرورش می دهیم یاد

می گیریم که بیشتر مثل کوه استوار باشیم و آن جایگاه قدرت و جرأت را درون خودمان بیابیم تا بتوانیم در مقابل فلاخنها و تیرهائی که به طرف ما شلیک می شوند بدون احساس ترس مقاومت کنیم. (جزایری و اشکانیان  1379،148)

بنابراین باید بدانیم که برای بدست آوردن روحیه و آرامش واقعی یاد خدای رحمان بهترین آرامبخش و آغوش خدا امن ترین مکان است برای بندگان خوبی که به او توکل می کنند و دلشان با یاد او آرام می گیرد(آزمندیان 1382،68)

هیچ کنجی بی دد و بی دام نیست                                 جز به خلوتگاه حق آرام نیست

ایمان به خدا رفتار خردمندان است. اگر برنده شوید به همه چیز می رسید و اگر نشوید چیزی را از دست نمی دهید. (قرچه داغی  1375،169)

تفکر منطقی و تفکر غیر منطقی

آلبرت الیس   اضطراب و اختلالات عاطفی را نتیجه طرز تفکر غیر منطقی و غیر عقلانی می یابد. به نظر الیس افرادی که خود را اسیر و گرفتار افکار غیر عقلانی خویش می کنند احتمالاً خود را در حالت احساس خشم، مقاومت، خصومت، دفاع، گناه، اضطراب، بی ثمری، سستی و رخوت مفرط، عدم کنترل و ناشادی قرار می دهند. الیس معتقد است گرچه انسان از نظر بیولوژیکی تمایل شدیدی به مضطرب کردن خود و تخریب نفس دارد اما از طرف دیگر او می پذیرد که انسان تمایل شدید به عشق و محبت، توجه و مراقبت و تحقق آرزوها دارد و از مورد تنفر قرار گرفتن، بی توجهی و ناکامی دوری می جوید. بنابراین وقتی حادثه فعال کننده ای (a)  برای فرد اتفاق می افتد او بر اساس تمایل ذاتی خود ممکن است برداشت های متفاوت و متضاد از (b) داشته باشد: 1- افکار و باورهای منطقی و عقلانی (rb)  و دیگر افکار، عقاید و برداشت های غیر منطقی و غیر عقلانی (ib)  در حالتی که فرد تابع افکار و عقاید عقلانی و منطقی باشد به عواقب منطقی (rc) دست خواهد یافت و شخصیت سالمی خواهد داشت و در حالتی که فرد تابع و دستخوش افکار و عقاید غیر منطقی و غیر عقلانی قرار گیرد با عواقب غیر منطقی (ic)  مواجه خواهد شد که در این حالت فردیست مضطرب و غیر عادی که شخصیت ناسالمی دارد. (شفیع آبادی 1383،78-75)

سلامت روانی  rc rb

اختلال شخصیت  ic ib

ارتباط خانوادگی در زمان استرس:

دانشگاه کالیفرنیای آمریکا (1994) اعلام کرد که با تغییرات سریع در جهان امروز، زندگی و نحوه آن در خانواده قابل پیش بینی نیست، اگرچه هیچ خانواده ای بدون مشکل نیست. تغییرات اجتماعی بر واحد خانواده تأثیر می گذارد و این تغییرات ممکن است استرس زا باشد. همه ما در طول روز گاه و بیگاه به جرو بحث پرداخته ایم ولی وقتی فشارهای روزانه زندگی مزمن می شود و هیچ استراحت و آسایشی وجود ندارد و در این بین انباشتگی کارهای عقب افتاده باعث ایجاد استرس و فشارهای عصبی می شود.

اما بهتر است بدانیم که زمانیکه تحت استرس هستید و از مسائل درون خود رنج می برید، بهتر است یک ارتباط صمیمی با اعضای خانواده داشته باشید و مشکلاتتان را با آنها در میان بگذارید. بدون داشتن یک ارتباط صمیمی با خانواده، محیط از آنچه که هست سخت تر می شود.

در هر موقعیت بحرانی اعضای خانواده نسبت به حسی که به یکدیگر دارند با یک الگوی معین احساسی به همدیگر کمک می کنند.

علاوه بر آن در خانواده می توانید در هفته زمانی را برای صحبت کردن اختصاص دهید و به همه اعضای خانواده از کوچک و بزرگ اجازه دهید صحبت کنند و شرایط را طوری مهیا کنید تا اعضای خانواده از گفتن مشکلات خود نترسند.

مروری بر پژوهشهای انجام شده

پکنهام (2001) در پژوهش خود به نام استرس و شیوه های مقابله در بیماران مبتلا به MS به بررسی اهمیت استرس و شیوه های مقابله در مراقبت کنندگان از بیماران مبتلا به MS می پردازد. نمونه پژوهش 98 نفر بودند که مقیاسهای خودباوری را یکبار در ابتدای پژوهش و بار دیگر در 12 ماه بعد تکمیل کردند. نتایج نشان داد که حمایت اجتماعی بیشتر منجر به تکیه کمتر بر شیوه مقابله هیجان مدار و بالا رفتن شیوه مقابله مسأله مدار شد(میرزایی  1379، 52).

نیک راهان وهمکاران (1390) در پژوهش خود با عنوان رابطه ویژگیهای شخصیتی، سبکهای مقابله ای با استرس و سطح استرس در زنان باردار روی یک نمونه 80 نفری به این نتیجه رسید که عوامل شخصیتی از نظر آماری با شیوه های مقابله ای مرتبط اند و بین روان رنجورخویی و میزان استرس، رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد.

خدمتگزار و همکاران (1387) در تحقیق خود با عنوان “سبک اسنادی بزهکاران دارای اختلال سلوک”  روی یک نمونه 30 نفری از بزهکاران مرکز اصلاح و تربیت تهران به این نتیجه رسید که این بزهکاران رویدادهای بد و ناخوشایند را به عوامل بیرونی و ناپایدار نسبت می دهند که خود می تواند در بروز و تداوم بزهکاری آنها نقش داشته شد.

تحقیق محمد اسماعیل و موسوی(1382) نیز نشان داد که 72 درصد از مادران کودکان مبتلا به اختلال بی اعتنایی مقابله ای از نظر سطح سلامت روانی در وضعیت مطلوبی قرار ندارند.

پژوهش ها نشان می دهد که ابعاد شخصیت و خصوصیت روان نژندی، نقش مهمی در پیش بینی استفاده از سبک مقابله ای هیجان محور در مادران کودکان دارای ناتوانی ذهنی نسبت به مادران کودکان طبیعی دارند.

نتایج مطالعه گلیدن، بلینگز و ژابی  (2009) نیز نشان می دهد که روان نژندی در مادران کودکان دارای ناتوانی ذهنی نسبت به دیگر ابعاد شخصیت، نقش بیشتری در پیش بینی سبک مقابله ای هیجان محور دارد (خباز، 1390). در واقع کسانی که در روان رنجورخویی نمرات بالایی کسب می کنند مستعد تجربه هیجانات بیشتری هستند (نیروپ  و همکاران، 2008،165) شادی، همبستگی منفی و غم و افسردگی، همبستگی مثبت قوی با روان رنجورخویی دارد و از میان پنج عامل شخصیت، برون گرایی و روان رنجورخویی قوی ترین عوامل پیش بینی کننده شادی به شمار می آیند (دنو  1998، 58). علاوه بر این برخی ویژگی های شخصیتی مانند روان رنجورخویی این احتمال را افزایش می دهدکه فرد در معرض رخدادهای استرس زای زندگی قرار گیرد (کاردم  2001،147)

نتایج مطالعه گلیدن، بلینگز و ژابی (2009) نیز نشان می دهد که روان نژندی در مادران کودکان دارای ناتوانی ذهنی نسبت به دیگر ابعاد شخصیت، نقش بیشتری در پیش بینی سبک مقابله ای هیجان محور دارد (خباز، 1390،95-90).

تحقیق محمد اسماعیل و موسوی(1382) نیز نشان داد که 72 درصد از مادران کودکان مبتلا به اختلال بی اعتنایی مقابله ای از نظر سطح سلامت روانی در وضعیت مطلوبی قرار ندارند.

نیک راهان و همکاران (1390) در پژوهش خود با عنوان رابطه ویژگیهای شخصیتی، سبکهای مقابله ای با استرس و سطح استرس در زنان باردار روی یک نمونه 80 نفری به این نتیجه رسید که عوامل شخصیتی از نظر آماری با شیوه های مقابله ای مرتبط اند و بین روان رنجورخویی و میزان استرس، رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد.

کنپ کا  (1966) به نقل از احدی و بنی جمالی(1378) در پژوهش خود نشان داد که مادران دختران بزهکار با آنها روابط محبت آمیز و قابل اتکا نداشتند و نیازهای وابستگی دختران در طول دوران کودکی به گونه ای مناسب و رضایت بخش برآورده نمی شده است.

زراعی وهمکاران (1389) در پژوهشی با عنوان “بررسی رابطه بین شیوه های فرزند پروری با ارتکاب نوجوان به رفتارهای پر خطر ” روی یک نمونه 150 نفری به این نتیجه رسید که بین شیوه های فرزند پروری دموکراتیک و اقتدار- منطقی والدین با رفتارهای پرخطر کودکان  ارتباط وجود دارد.

صابری و همکاران (1387) در تحقیقی با عنوان” مقایسه ی شیوع اختلالات در دختران و پسران”، نشان داد که از شش اختلال مورد بررسی، اضطراب در دختران و اختلال سلوک در پسران، بالاترین نرخ شیوع را دارد هر چند تفاوت نرخ شیوع اختلال اضطراب بین پسران و دختران تفاوت معنی داری با هم نداشت اما، این یافته با برخی از یافته های پیشین تفاوت دارد.

کمیجانی و همکاران (1386) در پژوهش خود با عنوان “مقایسه شیوه های فرزند پروری والدین نوجوانان با اختلال سلوک و نوجوانان عادی” روی یک نمونه 282 نفری با روش تصادفی به این نتیجه رسید که بین نوع سبکهای فرزند پروری و اختلالات رفتاری کودکان رابطه وجود دارد و یکی از معتبرترین یافته ها در مورد نوجوانان با اختلال سلوک این است که محیط خانوادگی آنها محبت و صمیمیت ندارد.

پور فریدونی و همکاران (1386) در پژوهش خود با عنوان”محیط خانوادگی در میان افراد دچار اختلال سلوک”  روی یک نمونه 233 نفری به این نتیجه رسید که بین کیفیت محیط خانوادگی و اختلال بیش فعالی و اختلال سلوک رابطه وجود دارد.

رضایی پور (1385) در یافته های پژوهشی خود نشان می دهد که عوامل مختلفی در بروز اختلالات رفتاری نوجوانان از جمله اختلال سلوک نقش دارد و در این میان نقش خانواده، والدین و خصوصیات و ویژگیهای شخصیتی آنها بیشترین تاثیر را دارد.

صدر السادات و همکاران (1384) در پژوهش خود با عنوان مقایسه شیوه های فرزند پروری و کارکرد خانواده در خانواده های بد سرپرست دارای اختلالات رفتاری روی یک نمونه 444 نفری با روش تصادفی به این نتیجه رسید که اختلالات سلوک بیشتر در خانواده هایی با سبک مستبدانه و آزاد گیرانه شیوع دارد.

– ایکیسا و کیان (2003) پژوهشی را تحت عنوان رابطه سبک فرزندپروری با سلامت روانی در بین خرده فرهنگ های چین انجام داده اند. نتایج این بررسی با 127 نوجوان (گروه سنی 16 تا 22 سال) چین وجود رابطه بین سبک فرزندپروری (با بهره گرفتن از پرسشنامه EMBU) با وضعیت سلامت روانی نوجوان را تایید کردند. بسیاری از نشانگان روان تنی و نمرات پایین در شاخص های سلامت عمومی به طور قابل ملاحظه ای با سطوح بالای والدین و انکار آنان، گرایش به تنبیه، حمایت بیش از اندازه و درگیری افراطی و سطوح پایین هیجان والدین و درک و فهم رابطه داشت. وضعیت سلامت روانی شرکت کنندگان تفاوت هایی را بین خرده فرهنگ های متفاوت با جنسیت در برخی از متغیرهای Scl90-R مطرح می سازد (احمدزاده 1385،125)

شجاعی زاده(1385) تحقیقی با عنوان «بررسی اثرات اختلال های روانی والدین در بروز اختلال های روانی نوجوانان پایه سوم متوسط شهر تهران» انجام داد که  به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند و ابزار پژوهش پرسشنامه Scl90-R بود برخی نتایج به دست آمده از این پژوهش نشان داد که بین اختلال های روانی والدین و اختلال روانی  نوجوانان رابطه مثبت معنی دار وجوددارد.

پژوهش انجام شده در باره «میزان اختلالات شخصیتی در والدین بیمار اسکیزوفرنیا و مقایسه آن با افراد عادی در مورد دانش آموزان پسر 15 ساله شهرستان همدان» توسط امینی درسال 1386 انجام شد. نمونه به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدندو ابزار پژوهش پرسشنامه MMPI بود. برخی نتایج بدست آمده از این پژوهش نشان داده است که والدین بیماران اسکیزوفرنی نسبت به والدین افراد عادی تأثیر بیشتری بر دانش آموزان پسر دارند .

-حسینی و نوری (1384)، به بررسی سلامت روان دانش آموزان شهر شیراز پرداختند. نتایج نشان داد که 4/18 درصد آزمودنی ها از لحاظ نیاز برای معالجه به روان پزشکی پاسخ مثبت دادند. همچنین نتایج حاصل از اجرای پرسشنامه Scl90-R نشان داد که 6/44 درصد افراد به اختلال روانی مبتلا هستند. ترس مرضی، 9/55 درصد؛ افکار پارانویید، 7/44 درصد و اضطراب، 40 درصد. این اختلالات در سطح 1% تا 5% معنا دار بودند.

– نتایج پژوهش موسوی و رضازاده(1386) در ارتباط با سلامت روانی دانش آموزان بود .به روش نمونه گیری تصادفی ساده انجام شد. ابزار پژوهش پرسشنامه scl- 90- R بود .برخی نتایج به دست آمده از این پژوهش نشان داد که علایم روان پزشکی نسبتا بالایی دردانش آموزان وجوددارد. (6/42 درصد) علایم جسمانی و (1/44 درصد) افسردگی و (40 درصد) اضطراب را نشان دادند.

– جاودان به بررسی ارتباط بین انواع روش های فرزندپروری با ایجاد اختلال افسردگی اساسی در مراجعان به درمانگاه روان پزشکی و بیماران بستری در بخش روان پزشکی بیمارستان حضرت رسول اکرم(ص) در سال 1385 پرداخت. نوع مطالعه توصیفی مقایسه ای بود. نمونه گیری به صورت غیرتصادفی و از نوع آسان انجام گرفت. داده هااز طریق پرسشنامه شیوه فرزندپروری  وپرسشنامه بک جمع آوری شد. با توجه به نتایج به نظر می رسد روش فرزندپروری یکی از عوامل دخیل در ایجاد افسردگی اساسی است که از نظر جنس، سن، سطح تحصیلات و شغل با ایجاد افسردگی و فرزندپروری ارتباط معنی دار وجود دارد.

پایان نامه اثربخشی درمان شناختی ـ رفتاری بر کاهش نشانه‌های اضطراب

 متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته روانشناسی

دانشگاه فردوسی مشهد

واحد بین‌الملل

پایان‌نامه جهت اخذ مدرک کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی

عنوان

اثربخشی درمان شناختی ـ رفتاری بر کاهش نشانه‌های اضطرابی
و افزایش کنش‌وری تحصیلی دانش‌آموزان مبتلا به اختلال هراس اجتماعی

استاد مشاور

دکتر حسین حسن‌آبادی

شهریور 1394

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

فهرست مطالب

عنوان                                                                                                                                                      صفحه

 

چکیده 1

فصل اول: مقدمه تحقیق.. 2

بیان مسأله. 2

اهداف تحقیق.. 5

فرضیه‌های تحقیق.. 5

تعریف عملیاتی مفاهیم تحقیق.. 5

فصـل دوم: گستره نظری و پیشینه‌ی پژوهش.. 6

تاریخچه اضطراب.. 6

انواع اضطراب.. 7

1- اضطراب طبیعی. 7

2- اضطراب مزمن. 8

3- اضطراب حاد 8

طبقه‌بندی اختلالات اضطرابی.. 8

طبقه‌بندی DSM-IV-TR.. 9

نظریه مکاتب در مورد اضطراب.. 9

الف) نظریه زیست‌شناختی. 9

ب) نظریه روان تحلیل‌گری.. 11

ج) نظریه رفتاری: یادگیری- رفتاری نگر. 14

د) نظریه پدیدارشناختی و وجودی.. 17

دیدگاه شناختی. 17

نظریه یادگیری شناختی – اجتماعی. 19

تعریف فوبی (هراس). 21

علائم اضطراب اجتماعی. 23

جنبه‌های ادراکی. 23

جنبه‌های رفتاری.. 24

جنبه‌های فیزیولوژیکی. 24

همایندی مرضی. 25

ویژگی‌های بالینی هراس اجتماعی. 25

اختلال‌های اضطرابی فوبیک… 26

تداوم اختلال هراس اجتماعی. 26

مؤلفه‌های هراس (اضطراب) اجتماعی. 28

بعد فیزیولوژیکی. 28

فیزیولوژی اضطراب.. 28

بعد رفتاری.. 29

بعد شناختی. 29

الگوی شناختی اختلال هراس اجتماعی. 30

ماهیت تفکر منفی در افراد مبتلا به هراس اجتماعی. 32

رفتارهای ایمنی موقعیتی. 33

درمان هراس اجتماعی. 35

الگوی تعاملی. 38

تأثیر درمان شناختی در هراس اجتماعی. 40

درمان شناختی ـ رفتاری.. 44

توصیف درمان شناختی ـ رفتاری.. 44

نظریه‌های درمان شناختی ـ رفتاری.. 46

1- نظریه روان‌درمانی ـ شناختی بک… 46

2- نظریه عقلانی ـ عاطفی الیس.. 47

الگوهای رایج درمان اختلال هراس.. 47

1- حساسیت‌زدایی تدریجی (منظم) 47

2- آرمیدگی عضلانی. 51

پسخوراند زیستی. 51

کنترل نفس‌نفس‌زدن. 52

آموزش ابراز وجود 52

تحقیقات خارجی.. 53

تحقیقات داخلی.. 57

جمع‌بندی.. 62

فصـل سوم: روش پژوهش.. 63

روش تحقیق.. 63

شرکت کنندگان. 63

ابزار اندازهگیری.. 63

پرسشنامه‌ی هراس اجتماعی. 63

مقیاس اضطراب بک. 64

روش اجرای پژوهش.. 64

روش‌های آماری تحلیل داده‌ها 64

فصل چهارم: یافته‌های پژوهش.. 66

روش تجزیه و تحلیل داده‌ها 66

تحلیل داده‌ها 67

بررسی مفروضات تحلیل‌های آماری.. 67

– نرمال بودن توزیع متغیرها در جامعه. 67

بررسی فرض همگنی واریانس‌های متغیرهای پژوهشی. 68

بررسی فرض همگنی رگرسیون متغیرهای پژوهشی.. 69

فصل پنجم: بحث و نتیجه‌گیری.. 71

فرضیه 1. 71

فرضیه 2. 72

پیشنهادها 74

پیشنهادهای پژوهشی. 74

محدودیت‌های پژوهش.. 74

تبیین نهایی.. 75

منابع و مآخذ. 76

منابع فارسی.. 76

منابع لاتین. 78

پیوست‌ها 82

مقیاس هراس اجتماعی کانور. 82

پرسشنامه اضطراب بک… 83

چکیده

اضطراب یکی از شایع‌ترین اختلالات نوروتیک است که همه انسان‌ها در شرایط مختلف آن را تجربه می‌کنند. این مطالعه به منظور بررسی اثربخشی درمان شناختی ـ رفتاری بر کاهش اضطراب و افزایش کنش‌وری تحصیلی دانش‌آموزان مبتلا به اختلال هراس اجتماعی انجام شده است. طرح پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون ـ پس آزمون با گروه کنترل بود، جامعه پژوهش یکی از مدارس مشهد بود که 28 دانش آموز (14 تا 19 سال) مبتلا به هراس اجتماعی از بین دانش‌آموزان مشهد بر اساس نمره آزمون هراس اجتماعی و بر مبنای نمونه‌گیری در دسترس و داوطلبانه انتخاب و به صورت تصادفی جایگزینی به دو گروه (آزمایش 14 نفر و کنترل 14 نفر) تقسیم شدند. در این مطالعه قبل از اجرای مداخله، تمامی ‌آزمودنی‌ها توسط پرسشنامه‌های مقیاس اضطراب و هراس اجتماعی مورد ارزیابی قرار گرفتند، سپس از میان کسانی که دارای هراس اجتماعی بودند، به‌طور هدفمند 28 نفر انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند (14 نفر گروه آزمایش و 14 نفر گروه کنترل) و بعد از اجرای متغیر مستقل گروه‌درمانی شناختی رفتاری، پرسشنامه اضطراب مجدداٌ اجرا شد. در این پژوهش برای تجزیه و تحلیل استنباطی داده‌ها از شاخص‌های آماری مانند تحلیل کواریانس استفاده شد. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که اضطراب و کنش‌وری تحصیلی دانش‌آموزان در پس‌آزمون گروه آزمایش تفاوت معناداری داشته است. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که درمان شناختی ـ رفتاری می‌توان در بهبود سلامت روان‌شناختی و کنش‌وری تحصیلی دانش‌آموزان مورد کاربرد قرار گیرد.

کلید واژه‌ها: درمان شناختی ـ رفتاری، ‌اضطراب، هراس اجتماعی، کنش‌وری تحصیلی.

فصل اول: مقدمه تحقیق

بیان مسأله

اضطراب عبارت است از یک احساس منتشر، ناخوشایند و مبهم هراس و دلواپسی با منشاء ناشناخته، که به فرد دست می‌دهد و شامل عدم اطمینان، درماندگی و برانگیختگی فیزیولوژی است. وقوع مجدد موقعیت‌هایی که قبلاً استرس زا بوده‌اند یا طی آن‌ها به فرد آسیب رسیده است باعث اضطراب در افراد می‌شود. همه انسان‌ها در زندگی خود دچار اضطراب می‌شوند، ولی اضطراب مزمن و شدید غیرعادی و مشکل‌ساز است. تحقیقات و بررسی‌ها نشان می‌دهند که اضطراب در خانم‌ها، طبقات کم‌درآمد و افراد میان‌سال و سال‌خورده بیشتر دیده می‌شود (سوخودولسکی[1] و همکاران، 2013). تشخیص اضطراب و درمان آن در کودکان و نوجوانان بسیار مهم است، چون شخصیت آنان طی این دوره شکل می‌گیرد. بسیاری از کودکان زمانی که در شرایط جدیدی قرار می‌گیرند، دچار اضطراب می‌شوند و واکنش‌های متعددی را از خود بروز می‌دهند (دیکن و آبرامویچ[2]، 2004). بایستی گفته شود، که اضطراب در بین انسان‌ها وجود دارد، هر موجود با هوشی، اضطراب‌دارد، می‌توان گفت که اضطراب یک حالت طبیعی بدن است، انواع متعدد مسائل زندگی فردی، اجتماعی و جسمانی ایجاب می‌کند که به طور دایم از خود سازگاری نشان دهیم، غیر از اضطراب چه چیزی ما را بر جلو بر می‌دارد و هر انسانی که فکر می‌کند دارای سهمی از اضطراب است و به طور کلی می‌توان گفت 10 درصد اضطراب‌ها برای یک انسان عادی، ضرورت دارند اما متاسفانه این درصد همیشه پایین نیست. به هر حال، انسان‌ها دارای سهمی از اضطراب هستند که از پائین‌ترین حد تا بالاترین حد گسترده شده است. به همین خاطر نیاز است تا به اهمیت و گستردگی مسئله پرداخت شود (گنجی، 1376).

اختلال اضطرابی اجتماعی اختلالی شایع، مزمن و ناتوان کننده است. ویژگی اصلی اختلال اضطراب اجتماعی، ترس آشکار و مستمر از یک یا چند موقعیت اجتماعی یا عملکردی است که شخص در معرض دید اشخاص ناآشنا، یا احتمالاً در معرض توجه دیگران قرار می‌گیرد. فرد از این واهمه دارد کاری انجام دهد که موجب تحقیر یا شرمندگی او شود. قرار گرفتن در معرض موقعیت‌های اجتماعی ترس‌آور در آن‌ها تقریبا همیشه به اضطراب منجر می‌شود. اجتناب، اضطراب انتظاری، یا پریشانی در موقعیت‌های اجتماعی یا عملکردی به طور قابل توجهی با فعالیت‌های عادی، کارکرد شغلی، تحصیلی یا فعالیت‌ها و روابط اجتماعی فرد تداخل می‌کند (نورتون و پرایس[3]، 2007).

با مرور تحقیقات همه­گیرشناسی، شیوع اضطراب اجتماعی در طول زندگی در کشورهای غربی بین 7 تا 12 درصد کل جمعیت برآورد شده است (فورمارک[4]، 2002؛ کسلر و همکاران[5]، 2005). اختلال تقریباً به طور برابر در مردان و زنان وجود دارد و اضطراب اجتماعی غالبا در نوجوانی شروع می­شود (آیرز[6] و همکاران، 2007). اضطراب اجتماعی غالباً با اختلال بی­قراری مفرط، لالی، فرار از مدرسه، اضطراب جدایی، بازداری رفتاری و کمرویی همراه است. اگر اختلال درمان نشود، غالباً دوره­های مزمن و بی­وقفه­ای را در پی دارد و منجر به اختلال جدی در عملکرد شغلی و اجتماعی می­گردد (دیوید سون، هاگس، جرج و بلیزر[7]، 1993؛ لیبو وتیز، گرمان، فیر و کلین[8]، 1985؛ اشنیر[9] و همکاران، 1994؛ اشنیر، جانسون، هورنیگ، لیبوویتز و ویزمن[10]، 1992؛ استین و کین[11]، 2001؛ استین، تارگرود و واکر[12]، 2000؛ استین، واکر و فورد[13]، 1996).

شیوع اختلال اضطراب اجتماعی در بین دانش آموزان دبیرستانی و دانشجویان بیشتر است. این اختلال سومین اختلال روانی و شایع‌ترین اختلال اضطرابی است. اختلال اضطراب اجتماعی اکثرا در اوایل کودکی یا نوجوانی شروع می‌شود و یک دوره بدون وقفه را طی می‌کند. بیشتر افراد دارای فوبی اجتماعی به دنبال درمان نیستند و حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد افراد دارای اختلال تشخیص ثانویه اختلال‌های همایندی مانند فوبی اختصاصی، آگورافوبیا، افسردگی اساسی و سوءمصرف و وابستگی به الکل را دریافت می‌کنند (چو و هاریسون[14]، 2007). افراد دارای اختلال اضطراب اجتماعی در مقایسه با افراد بدون اختلال روانی دستمزد پایین‌تر، احتمال پایین‌تر اخذ مدرک دانشگاهی، داشتن یک شغل مدیریتی، فنی یا حرفه‌ای، ناتوانی بیشتر در ارتباطات خانوادگی، عاشقانه و اجتماعی و سابقه اقدام به خودکشی را در طول عمر دارند (اولاتوجنی[15] و همکاران، 2010).

واکنش دانش آموزان در برابر مدرسه و فعالیتهای کلاسی متفاوت است. این واکنش در برخی با اشتیاق، در برخی با اکراه و در برخی با امتناع همراه است. از لحاظ مقدار انرژی که دانش آموزان بکار می‌گیرند، زمینه‌ای که می‌خواهند کار کنند و یا تداوم در زمینه یا کار مورد نظر بین آنها تفاوت وجود دارد. این تفاوتها به مفهوم بهداشت روان ارتباط دارد. بنابراین در نظر گرفتن بهداشت روان در برانگیختن، جهت دادن وتداوم بخشیدن رفتار دانش آموز در فرآیند آموزش و پرورش از اهمیت خاص برخوردار است. در واقع، یکی از عوامل توجیه کننده پیشرفت تحصیلی دانش آموزان که استعداد یکسانی دارند، بهداشت روان است. به عبارتی در بین دانش آموزان افرادی یافت می‌شوند که از بهداشت روان بهتری برخوردارند. این علاقه و انگیزش، پیشرفت آموزشگاهی آنها را توجیه می‌کند. و این در حالی است که نبود اختلالات روانشناختی، از معانی عمومی بهداشت روان محسوب می‌کرد. بنابراین نبود اختلالات روانی می‌تواند سبب ساز پیشرفت آموزشگاهی و یا کنشوری بهینه تحصیلی دانش آموزان شود. و در نقطه مقابل، وجود اختلال‌های روانشناختی نظیر اضطراب می‌تواند نارسا کنش‌وری تحصیلی را در پی داشته باشد (کسلر و همکاران[16]، 2005).

افت از نظر لغت به معنای کمبود کمی و کم وکاست و نقصان است منظور از افت تحصیلی دانش آموزان کاهش عملکرد تحصیلی دانش آموزان از سطح رضایت بخش به سطحی نا مطلوب است: همچنین افت تحصیلی در لغت به معنای ضایعات منابع کردن که بیشتر از نظر اقتصاددانان مطرح شده است اما در بعضی از متون فارسی کلمه ترک تحصیل نیز معادل افت تحصیلی در نظر گرفته شده است. به عبارتی افت تحصیلی عبارت است از نزول از یک سطح بالاتر به سطح پایین‌تر در تحصیل و آموزش. افت تحصیلی به معنای دقیق آن زمانی است که فاصله قابل توجهی بین توان و استعداد بالقوه و توان بالفعل فرد در فعالیتهای درس و پیشرفت تحصیلی مشهود است. اگر چه این تعریف می‌تواند همه کسانی را که به دنبال شکستهای پی درپی از تحصیل عقب مانده‌اند و یا به اصلاح مردود شده‌اند را در برگیرد اما مفهوم افت تحصیلی صرفاً در تجدیدی خلاصه نمی‌شود، می‌تواند شامل هر دانش آموز و هر دانشجوی شود که اکتساب‌های دانشجویی و آموزشگاهی او کمتر از توان بالقوه و حد انتظار اوست. افت تحصیلی علاوه بر اینکه موجب اتلاف منابع مالی و انسانی فراوانی می‌شود اثرات سود روحی و روانی زیادی را نیر بر دانش آموزان خانواده‌های آنها وارد می‌سازد بعضی از این آثار شخصیت و رفتار دانش آموزی را تغییر داد و برخی دیگر موجب فرار از مدرسه می‌شود. تکرار پایه تحصیلی از این جهت افتتحصیلی محسوب می‌گردد که موجب کاهش ظرفیت ثبت نام در پایه تکرار شده می‌گردد و از پذیرش دیگر دانش آموزان در آن پایه جلوگیری به عمل می‌آید و یا باعث به وجود آمدن تراکم دانش آموزان در آن پایه می‌گردد این موضوع هم باعث تحمیل هزینه‌های پیشرفت تحصیلی به نظام آموزش و پرورش می‌گردد و هم به عنوان یک عامل شدید افت تحصیلی مضاعف می‌شود که باعث ترک تحصیل می‌گردد.

دوران تحصیل، که سال‌های رشد دانش‌آموز را به خود اختصاص می‌دهد دوران سرنوشت‌ساز و شخصیت‌ساز اوست. دانش‌آموز در این سال‌ها تجارب مختلفی کسب می‌کند، واکنش‌های گوناگونی را از معلمان در مدرسه و از والدین در خانه دریافت می‌کند و در مقابل قضاوت‌های مختلف دیگران نسبت به خود و برداشت‌های خود از واکنش‌های خود از دیگران به تصور ثابتی درباره خودش می‌رسد. در نهایت، دانش‌آموز با تشکیل یک مفهوم خود مثبت یا منفی، به صورت فردی با اطمینان، دارای عزت نفس بالا، مصمم و بردبار، یا به صورت فردی نامطمئن، نامصمم دارای اعتماد نفس پایین، مضطرب و بی‌تحمل در می‌آید. همه این ویژگی‌های شخصیتی که شالوده سلامت روانی یا بیماری روانی فرد را می‌ریزند در سال‌های تحصیل در مدرسه شکل می‌گیرند، هرچند مطالعات انجام شده در این باره فراوان نیست،‌ اما پژوهش‌های محدود در نمونه دانش آموزی که درباره تأثیر نمره‌های معلمان بر مفهوم خود تحصیلی و سلامت روانی دانش‌آموزان انجام گرفته شواهد تأییدکننده بیشتری به دست آمده است. اگر محیط مدرسه برای دانش‌آموز شواهدی که حاکی از شایستگی و لیاقت او در کار مدرسه باشد، در طی چندین سال، خصوصاً در سال‌های نخست تحصیل فراهم آورد و این تجارب موفقیت‌آمیز در چهار، پنج سال بعد تکرار ‌شود، برای مدت نامحدودی در فرد نوعی مصونیت در برابر بیماری‌های روانی ایجاد می‌شود. چنین فردی قادر خواهد بود تا بدون تحمل رنج و عذاب بر بحران‌ها و فشارهای شدید زندگی غلبه کند، احساس او از شایستگی و مهارت‌های شخصی و فنی‌اش که بعضی از آنها را در مدرسه آموخته است وی را قادر خواهد کرد تا در مقابله با موقعیت‌های بحرانی زندگی، روش‌های واقع‌بینانه‌ای را به کار برد. بنابراین در جهت ارتقاء بهداشت روانی دانش اموزان، ضروری است که عوامل سبب ساز مشکلات تحصیلی و روانشناختی دانش آموزان شناخته و درمان گردد. مطالعه حاضر نیز در همین جهت انجام گرفته است.

اهداف تحقیق

1- بررسی اثربخشی درمان شناختی ـ ‌رفتاری بر کاهش نشانه‌های اضطرابی دانش آموزان دچار اختلال هراس اجتماعی

2- بررسی اثربخشی درمان شناختی ـ ‌رفتاری بر افزایش کنشوری تحصیلی دانش آموزان دچار اختلال هراس اجتماعی

فرضیه‌های تحقیق

1- درمان شناختی ـ ‌رفتاری بر کاهش نشانه‌های اضطرابی دانش آموزان دچار اختلال هراس اجتماعی تاثیر معناداری دارد.

2-درمان شناختی ـ ‌رفتاری بر افزایش کنش‌وری تحصیلی دانش آموزان دچار اختلال هراس اجتماعی تاثیر معناداری دارد.

تعریف عملیاتی مفاهیم تحقیق

تعریف درمان شناختی ـ رفتاری: درمان شناختی رفتاری، نوعی روان‌درمانی است که به بیماران کمک می‌کند تا به درک افکار و احساساتی که بر روی رفتارشان تأثیر می‌گذارد، نایل گردند. درمان شناختی رفتاری در حال حاضر برای درمان تعداد زیادی از اختلالات، از جمله هراس‌ها (فوبیا)، اعتیاد، افسردگی و اضطراب به کار گرفته می‌شود. درمان شناختی رفتاری عموماً کوتاه مدت است و بر کمک به بیماران در پرداختن به یک مشکل خاص تمرکز دارد. در خلال دوره درمان، فرد یاد می‌گیرد که چگونه الگوهای فکری مخرّب یا مزاحمی که دارای تأثیرات منفی بر روی رفتارش هستند راشناسایی کند و تغییر دهد.

تعریف هراس اجتماعی: منظور ما از هراس اجتماعی در این تحقیق نمره‌ای است که آزمودنی‌ها در پرسشنامه مقیاس اختلال هراس و اضطراب اجتماعی کسب می‌کنند.

تعریف اضطراب: منظور ما از اضطراب نمره‌ای است که آزمودنی از آزمون اضطراب بک بر اساس نشانه‌ها و علایم اختلال‌های اضطرابی و معیارهای تشخیصی DSM-IV-TR کسب می‌کند.

کنشوری تحصیلی: نمراتی که دانش آموزان در نیمسال تحصیلی کسب کرده‌اند.

تعداد صفحه :92

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  minoofar.majedi@gmail.com

پایان نامه اثربخشی آموزش مولفه های تربیت جنسی به مادران بر اضطراب دختران پایه پنجم

 متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته روانشناسی

پایان نامه کارشناسی ارشد

اثربخشی آموزش مولفه های تربیت جنسی به مادران بر اضطراب دختران پایه پنجم و ششم شهرستان قدس

استاد مشاور : دکتر حسین سلیمی بجستانی

استاد داور: دکتر کیومرث فرحبخش

تابستان 1394

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

چکیده

 

پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش مولفه های تربیت جنسی به مادران بر اضطراب دختران پایه پنجم و ششم صورت گرفته است. روش پژوهش تجربی با پیش آزمون – پس آزمون و گروه کنترل می باشد. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانش آموزان دختر پایه پنجم و ششم شهرستان قدس در سال تحصیلی 93-94 تشکیل داده اند. ابزار تحقیق نیز پرسشنامه اضطراب حالت _ صفت اشپیل برگر ( STAI ) بوده است. نمونه پژوهش حاضر 30 نفر از دانش آموزان مدارس ابتدایی شهرستان قدس بوده است که به روش تصادفی خوشه ای انتخاب شده اند و سپس به روش تصادفی ساده در دو گروه کنترل و آزمایش قرار گرفتند. ابتدا از تمام افراد نمونه پیش آزمون گرفته شد . در ادامه مادران دانش آموزان گروه آزمایش طی شش جلسه تحت آموزش مولفه های تربیت جنسی قرار گرفتند و در انتها پس آزمون از اعضای نمونه گرفته شد. نتایج تجزیه و تحلیل با بهره گرفتن از آزمون ANCOVA (تحلیل کوواریانس تک متغیری) نشان دهنده تفاوت معناداری بین دو گروه  با 99 در صد اطمینان بود . میانگین تعدیل شدۀ  متغیر اضطراب در گروه آزمایش 67/64  و در گروه کنترل 66/89 بود که نشانگر اضطراب کمتر در گروه آزمایش بود. در متغیر اضطراب صفت میانگین تعدیل شده در گروه آزمایش 68/33 و در گروه کنترل 18/44 بود. میانگین تعدیل شده  متغیر اضطراب حالت در گروه آزمایش 08/31 و در گروه کنترل 38/45 بود که نشان داد اضطراب صفت و حالت در گروه آزمایش کاهش یافته است . بنابراین در پژوهش حاضر محقق به این نتیجه رسید که آموزش مولفه های تربیت جنسی به مادران بر کاهش اضطراب دختران موثر بوده است

کلید واژه: تربیت جنسی، اضطراب

فهرست

فصل اول کلیات پژوهش………………………………………………………….7

مقدمه ………………………………………………………………………………………………………….. 8

بیان مسئله …………………………………………………………………………………………….. 10

اهمیت و ضرورت پژوهش ……………………………………………………………………………. 12

اهداف پژوهش ………………………………………………………………………………………………. 16

فرضیه اصلی ………………………………………………………………………. 16

فرضیه های فرعی ……………………………………………………………………………… 16

تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها …………………………………………………………….. 16

تعاریف نظری ………………………………………………………………………………… 16

تعاریف عملیاتی ……………………………………………… 17

فصل دوم ادبیات و پیشینه پژوهش …………………………………………………………………………………………………. 18

مقدمه ………………………………………………………………………………… 19

تربیت ……………………………………………………………….. 19

تربیت جنسی ………………………………………………… 21

دیدگاه اثباتی ……………………………………………………….. 22

دیدگاه اسلام ………………………………………………………………………..22

ب ) نظریه های اخلاقی و تربیت جنسی …………………………………………………………. 25

ج) نظریه های روانشناسی و تربیت جنسی………………………………………………….. 25

آموزش جنسی به منزله محور اصلی تربیت جنسی ………………………………………………… 28

اضطراب …………………………………………………………………………………………………. 29

مولفه های اضطراب ………………………………………………………………………………….30

انواع اضطراب …………………………………………………………………………………………………. 31

نظریه های اضطراب ……………………………………………………………………………………………………….32

نظریه های روانکاوی ………………………………………………………………………………………….33

نظریه های رفتاری ………………………………………………………………………………………..34

نظریه های شناختی …………………………………………………………………….. 35

نظریه های انسان گرایان ……………………………………………………………………………………………………. 36

مروری بر تحقیقات پیشین ……………………………………………………………………………………37

الف ) پژوهش های داخلی  تربیت جنسی ……………………………………………………………………………….37

د ) پژوهش های خارجی تربیت جنسی ………………………………………………….40

الف ) پژوهش های داخلی  اضطراب …………………………………………………… 43

ب ) پژوهش های خارجی  اضطراب ……………………………………………………………. 44

فصل سوم روش اجرای پژوهش ………………………………………………………………… 46

جامعه آماری ……………………………………………………………….. 47

نمونه ها و روش نمونه گیری ……………………………………………………………………. 47

طرح پژوهش ……………………………………………………………………………………………. 47

خلاصه شیوه ی اجرای آموزش تربیت جنسی به مادران ……………………………. 47

زمان و مکان برگزاری جلسات آموزشی ……………………………………………… 48

ابزار پژوهش ………………………………………………………………………. 49

پایایی آزمون ……………………………………………………………………………………………… 49

شیوه تجزیه تحلیل داده ها ……………………………………………………………………… 50

فصل چهارم تجزیه و تحلیل یافته های پژوهش …………………………………………. 52

یافته های استنباطی ……………………………………………………………………………………….. 54

فصل پنجم بحث و نتیجه گیری ……………………………………………………………….. 61

فرضیه اصلی پژوهش ……………………………………………………………………………… 62

فرضیه فرعی اول …………………………………………………………………………… 63

فرضیه فرعی دوم …………………………….. 63

نتیجه گیری ……………………………………………………………………………………………. 64

محدودیت ها …………………………………………………………………………………. 64

پیشنهادات ………………………………………………………………….. 64

پیشنهادات پژوهشی ……………………………………………………………….. 64

پیشنهادات کاربردی …………………………………. 65

منابع ……………………………………………………………………………………… 66

پیوست(1) …………………………………………. 73

پیوست(2) …………………………………………….. 87

پیوست ( 3 ) ………………………………………… 89

مقدمه

مراحل زندگی کودک از تولد تا جوانی به چند مرحله تقسیم می شود . شناسایی هر یک از این مراحل و پی بردن به خصوصیات کودک در هر سنی انتظارات والدین را از کودکان مشخص می نماید . در نتیجه والدین پس از شناسایی هر مرحله می توانند به طور مناسب تری با کودکان رفتار نمایند. 1- مرحله تولد تا پنج سالگی 2- مرحله آموزشگاهی 3- مرحله نوجوانی (شفیع آبادی،1370(.

   اصطلاح نوجوانی[1] به معنای « رسیدن به بزرگسالی » است . شروع آن با بلوغ است و با عهده دار شدن مسئولیتهای بزرگسالی پایان می یابد . واژه بلوغ[2] به اولین مرحله ی نوجوانی اطلاق می شود ، یعنی آن زمان که بلوغ جنسی بارز می شود. در اوایل قرن حاضر ج . استانلی هال[3] ، موسس انجمن روانشناسی آمریکا و پدر مطالعه علمی درباره نوجوانی این  دوران را با قدری احساسات توصیف کرد. او آن را دوران « طوفان و تنش » شدید و نیز دوران توانایی فوق العاده جسمانی ، عقلی و عاطفی می دانست  (ماسن[4]، ترجمه یاسایی، 1384) .

نوجوانی به دروه گذار از کودکی به بزرگسالی اطلاق می شود و تقریبا از 12 سالگی آغاز و تا اواخر دهه دوم زندگی ، یعنی رسیدن به رشد جسمانی کم و بیش کامل ، ادامه می یابد. طی این دوره ، نوجوان به بلوغ جنسی می رسد و هویت فردی خود را جدا از هویت خانواده بنا می نهد . بلوغ ، دوره تکامل جنسی است که طی آن کودک از نظر زیستی به بزرگسالی برخوردار از توانایی تولید مثل تبدیل می شود و دوره آن معمولا 3 تا 4 سال است . بلوغ با دوره رشد بسیار سریع جسمانی ( جهش رشد نوجوانی ) شروع می شود و با رشد تدریجی اندامهای تناسلی و ویژگی های جنسی ثانوی ( رشد پستان ها در دختران ، رویش ریش در پسران و نمایان شدن مو در اندام های تناسلی در هر دو جنس ) همراه است. تحقیقات نشان داده است که بلوغ اثرات مهمی بر تصویر فرد از بدن خویش ، عزت نفس ، خلق و رابطه او با والدین و اعضای غیرهمجنس می گذارد ( اتکینسون[5]و همکاران،2000،ترجمه براهنی و همکاران ،1384).

از نظر اریکسون[6] نوجوان به نحوی بارز جذب و متوجه خود است. نوجوانان به مسایلی از قیبل اینکه آنان چه کسی هستند و دیگران در مورد آنان چگونه می اندیشند و آنان را چگونه می بینند و در آینده چه خواهند شد توجه دارند. آنان از نظر جنسی به سوی دیگران جذب می شوند و حتی عاشق شده و عشق را تجربه می کنند (کرین [7]،ترجمه فدایی1387).

دوره ی نوجوانی ، دوره ی پرتنش و بسیار مهم در زندگی است چرا که نه تنها جسم بلکه توان روانی نیز در طی این دوره ی حساس زندگی دچار تحول اساسی می شود و سازگاری با چنین تغییراتی بر جسم و روان فشار می آورد. منظور از اضطراب یا فشار روانی ، محرک های درونی و بیرونی زیان ناخوشایندی است که می تواند جنبه ی فیزیولوژیک یا روانی داشته باشد. این دوره با روند افزایش بیماری های روانی و همچنین ابتلا به آسیب های روانی و اجتماعی همراه است. نوجوانی سن بحران رشدی است و در این دوره افزایش انواع استرس ها و آسیب پذیری روانی ، اجتماعی و زیستی با کاهش مهارت های مقابله ای همراه می شود ( نوری،کلیشادی،ضیاءالدینی، 1389).

هر فردی حتی از دوره کودکی برای خود ایده آلی از قد، شکل و ابعاد بدنی دارد. بسیاری از این ایده آل ها تحقق پیدا نمی کند و از آنجا که کودکان بدون اطلاعات کافی وارد دوره بلوغ می شوند ، نگرانی زیادی در مورد ظاهر جسمانی خود دارند. برای یک نوجوان هر شکلی از تفاوت با همسالان می تواند منبع نگرانی ایجاد کند. با توجه به اینکه تعداد بسیار کمی از نوجوانان در زمینه بلوغ و ویژگی های آن اطلاعات کافی دریافت می کنند، تغییرات سریع دوره بلوغ می تواند موجب نگرانی و سردرگرمی در نوجوان شود و شرم و حیا یا عدم تعامل با والدین نیز باعث شود که نوجوان نگرانی ها و اضطراب خود را پنهان کند که این میتواند زمینه ساز بروز آسیب های بسیاری در این دوره و در آینده نوجوان شود  (کرباسی و وکیلیان, 1388).

والدین و خانواده نقش حیاتی در شکل دادن به درک نوجوان از هویت جنسی و اجتماعی ایفا می کنند. والدین نیاز به توانایی دارند تا قادر باشند جنبه های فیزیکی و رفتاری غریزه جنسی انسان را به فرزندان خود نشان دهند و فرزندان نیاز دارند که مجهز و آگاه به دانش و مهارت هایی باشند تا بتوانند در مورد غریزه جنسی ، روابط و بیماری های مربوط به مسایل جنسی تصمیم گیری های مسئولانه ای داشته باشند. خانواده ها می توانند انتخاب کنند که ؛ کودکان را تنها بگذارند تا آنها راهشان را در میان انبوه اطلاعات جزیی و غلط ، محتوای موجود در اینترنت یا اطلاعات دریافتی از همسالان را بدون توجه به درستی یا نادرستی اطلاعات به دست آمده پیدا کنند ، یا اینکه با چالشی روبرو شوند که شفاف سازی ، دانش خوب و تربیت جنسی علمی مبتنی بر ارزش های جهانی ، احترام و حقوق بشر را فراهم میکند. تربیت جنسی جامع می تواند تغییر بنیادینی در مسیر شیوع بیماری ها ایجاد کند و نوجوانان در مورد توقعاتشان از تربیت جنسی بهتر و بیشتر اگاه می شوند.

باتوجه به برنامه راهنمای بین المللی آموزش جنسی که در سال 2009 توسط سازمان یونسکو منتشر شد ، مولفه های مهم تربیت جنسی شامل این موارد هستند؛  ( یونسکو[8]،2009 ).

  • روابط : خانواده ، دوستی – عشق و روابط عاشقانه، بردباری و احترام، ارتباط مدت دار و ازدواج
  • ارزش ها ، نگرش ها و مهارت ها : ارزش ها و نگرش ها و منابع آموزش جنسی، تاثیر همسالان در رفتار جنسی، تصمیم گیری، مهارت امتناع در روابط، دریافت حمایت و کمک
  • فرهنگ ، جامعه و حقوق بشر : جنسیت ، فرهنگ و حقوق بشر، جنسیت و رسانه ها ، ساختار جنسیتی جامعه ، خشونت مبتنی بر جنسیت
  • توسعه انسانی : آناتومی و فیزیولوژی جنسی و باروری ، تولید مثل ، بلوغ ، تصویر بدنی ، حفظ حریم خصوصی
  • رفتار های جنسی : مسایل جنسی ، جنسیت و چرخه زندگی جنسی، رفتارهای جنسی
  • مسایل جنسی و بهداشت باروری : پیشگیری از بارداری ، درک و شناخت بیماری های مقاربتی، HIV ، مراقبت و درمان

با توجه به مواردی که در جدول یونسکو به عنوان مولفه های تربیت جنسی آورده شده و با در نظر گرفتن فرهنگ کشور و تفاوتهای فرهنگی موجود ، به نظر می رسد از بین این 6 محور در کشور ما بتوان از محورهای ا – روابط 2 –  ارزش ها ، نگرش ها و مهارت ها و محور 4 – توسعه انسانی در آموزش مولفه های تربیت جنسی استفاده کرد.

بیان مساله

فرد بالغ کیست ؟ دستیابی به معیار قطعی و قضاوت فراگیر برای پاسخ به این پرسش کار آسانی نیست. در واقع معیار یکسانی برای همه کس و در همه جا وجود ندارد. بلوغ پدیده ای چند بُعدی و مقوله ای زیستی ، روانی ، اجتماعی ، فرهنگی و تاریخی است . بلوغ به رشد جسمی و جنسی ،  احساس هویت شخصی نوجوان ، نگرش و طرز تلقی والدین و افراد نزدیک خانواده و فامیل نسبت به فرد ، نگرش دوستان و همسالان ، رسوم و قواعد فرهنگی و دینی ، مقررات و قوانین اجتماعی و بلاخره استقلال شخصی فرد بستگی دارد ( لطف آبادی, 1388).

  متاسفانه تعداد بسیار کمی از نوجوانان در زمینه بلوغ و ویژگی های آن اطلاعات کافی دریافت میکنند. همچنین شرم و حیای مقابل والدین و نوجوانان و خودداری نوجوانان از صحبت با بزرگترها و مخالفت با ایشان که یکی از ویژگی های این دوره است ، مانع می شود تا والدین بتوانند اطلاعات کافی در اختیار فرزندان خود قرار دهند . همین امر موجب می شود تا نوجوانان نگرانیها واحساسات خود را پنهان کرده و با  اضطراب ، نگرانی و سر در گمی خود تنها بمانند. مثلا قائدگی برای دختران حتی هنگامی که برای آن آماده باشند ضربه ای محسوب می گردد و اثر این ضربه هنگامی که دختر نوجوان نسبت به آن بی اطلاع باشد به مراتب بیشتر است. از آنجا که کودکان بدون اطلاعات کافی به دوره بلوغ می رسند نگرانی زیادی در مورد ظاهر جسمانی خود دارند. به نظر آنان ظاهر جسمانی نقش مهمی در مقبولیت اجتماعی فرد بازی می کند . از این رو کوتاهی یا بلندی قد، جوشهای صورت ، چاقی یا لاغری ، پستانهای بزرگ در مردان و کوچک در زنان همه می توانند منابعی از ایجاد نگرانی برای نوجوانان باشد (کرباسی و وکیلیان, 1388) . به عقیده برخی از روانشناسان اگر نوجوان بتواند به صورت آگاهانه اطلاعاتی در مورد خودش به والدین بدهد ، والدین میتوانند به طور موثرتری بر نوجوانشان مدیریت و کنترل داشته باشند و فقدان نظارت کافی یکی از عواملی است که باعث مشکلات نوجوان می شود (نیک روش،خسروی،کاظمی،1387) .

      از خانواده و نقش و اهمیت آن تعاریف گوناگونی به عمل آمده است که صرف نظر از تفاوتهایی که بین آنها وجود دارد همگی هدف مشترکی به نام « انسان سازی » را دنبال میکنند . به طور کلی رسالت خانواده « تبدیل منابع انسانی به سرمایه های انسانی » است . نظامهای تربیتی جهان ، رسالت خانواده را پروراندن فرزندانی پرسشجو می دانند که می خواهد از قید بی شمار و گوناگونی وجودی اش رها گردد، تکامل همه جانبه را هموار سازد و به رموز موقعیت فردی و اجتماعی خود و دنیای متغیری که در آن زندگی می کند تا آنجا که ممکن است آشنا شود ، چگونه با دیگران زیستن را فرا گیرد و زندگی خود و دیگران را با عشق و دانش شکوفا سازد. کودکان به دو صورت از والدین خود یاد میگیرند :

الف – تقلید : یادگیری به صورت آگاهانه

ب- همانند سازی : یادگیری به صورت نا آگاهانه

بدین ترتیب فرزند به گونه ای آگاهانه یا نا آگاهانه ، تربیت را از والدین و اطرافیان خود یاد می گیرد.

  تربیت [9]عبارت است از : پروراندن و از قوه به فعل رساندن ، به بیان دیگر تربیت ، کوشش و تلاش آگاهانه انسان برای ایجاد تغییرات مطلوب است و دارای ابعاد متعدد : جسمی ، روحی – روانی ، عقلی ،ذهنی ، اجتماعی ، فرهنگی ، عاطفی ، سیاسی ، اخلاقی ، اقتصادی ، علمی و… است . تربیت ضرورت حیات انسان است . به طور کلی انسان محصول تربیت است (خورشیدی،1381) .

  یکی از حوزه های چالش انگیز تعلیم و تربیت در جوامع مختلف ، از جمله جامعه ما تربیت جنسی[10] است که همواره به دلیل وجود پاره ای از ابهام ها و سوءتفاهم های نظری و فکری و پاره ای از موانع اجرایی با مشکلات فراوانی دست به گریبان بوده و همین امر زمینه ساز ایجاد و بروز بسیاری از معضلات اجتماعی و انحرافات رفتاری در میان نسل جوان و به تبع آن صرف هزینه های سنگین جهت مقابله با این انحرافات نهادها و سازمانهای ذیربط است.(امینی،تمنایی،پاشایی،1390)

  تربیت جنسی در واقع ارائه یک سری اطلاعات ضروری روانشناختی ، جسمانی و دینی در مورد مسائل جنسی مربوط به هر فرد و نیز ارایه اطلاعات و آگاهی هایی به فرد در زمینه آشنایی بیشتر با جنس مخالف است. در تربیت جنسی افراد مسن تر اجتماع و آنهایی که بیشتر راجع به مسائل جنسی اطلاعات و معلومات دارند با افرادی که در این زمینه اطلاعات یا رشدی ندارند برخورد می کنند تا رشد بیشتری در آنها به وجود آورند و از این راه به پیشرفت زندگی انسانی از نظر مسائل و برخوردهای جنسی کمک کنند. بنابراین در تربیت جنسی سه عامل اساسی بهداشت جنسی ، اخلاق جنسی و آینده جنسی را باید مد نظر قرار داد(رهنما،علیین، محمدی، 1386).

 مطالعات نشان میدهد که هنوز ترس و اضطراب در زمینه صحبت از تربیت جنسی در جوامع وجود دارد و اختلاف نظر در چگونگی و چرایی ارائه آموزشهایی در زمینه تربیت جنسی در مدارس دیده می شود. اما تاثیر آموزشهای جنسی مبتنی بر خانواده بر سلامت نوجوانان و ارتباط صحیح کودک و والدین قویاً نشان داده شده است ( ابوالقاسمی،مرقاتی خویی،تقدیسی،1389) .

 با توجه به مسایل مطرح شده و مشاهداتی که محقق در مدارس ابتدایی از دختران در آستانه بلوغ داشت ، از تعاملاتشان با یکدیگر ، اضطراب و  نگرانی های آنها از تغییرات جسمانی که اطلاعات درستی از آنها نداشتند و تنها با گفتگوهای خصوصی باهم  اطلاعات کم و اکثرا اشتباهی از همسالان خود دریافت می کردند، روابط آنها در سنین ابتدایی بلوغ با والدین شان به ویژه رابطه مادر با دختر ، درک کمی که از عشق و ارتباط آن با تشکیل خانواده در آینده در این سنین وجود دارد، عدم وجود مفاهیم تربیت جنسی و مسایل مربوط به تغییرات بلوغ در دورس دوره ابتدایی و متوسطه اول و دوم و همینطور عدم توجه مسئولان مدرسه و آموزش و پرورش به این بعد مهم رشدی دانش آموزان ، همچنین با درک فاصله بین نسلی که در حال حاضر در خانواده ها شاهد آن هستیم و نیز فضای متفاوتی که نسل جدید با آن مواجه است به علاوه آگاهی کم مادران از مسایل مربوط به تربیت جنسی ، بلوغ و تغییرات مربوط به آن ،محقق با این سوال مواجه شد که :

  • آیا آموزش مولفه های تربیت جنسی به مادران تاثیری بر اضطراب دختران در آستانه بلوغ خواهد داشت؟

اهمیت و ضرورت پژوهش

  بلوغ با تغییرات مهم جسمی و جنسی همراه است و  وظیفه تربیتی مربی ( خانواده ) در این دوره آن است که اولا نوجوانان را از وقوع این تغییرات که آنان را غافلگیر و غالبا نگران می کند آگاه سازد و ثانیا از ظهور برخی از انحرافهای معمول سائقه جنسی جلوگیری کند و هرگاه به چنین انحرافهایی برخورد ،آنها را به راه راست باز آورد . جهالت و شتابزدگی جنسی دو خطر بسیار بزرگ در این مرحله از رشد آدمی است . (لطف آبادی ،1388). بنابر این یکی از مهمترین جنبه های تربیت که هم می توان آن را در قالب یک امر جداگانه ی تربیتی و هم در بستر سایر حوزه های تربیتی مورد مطالعه قرار داد ، تربیت جنسی است . تربیت جنسی خود ابعاد مختلفی دارد که باید از سنین کودکی در مورد کودک اعمال شود.تربیت جنسی ارایه یک سلسله اطلاعات ضروری، روانشناختی، جسمانی و دینی درباره مسایل جنسی مربوط به هر فرد و نیز ارایه اطلاعات و آگاهی هایی به فرد در زمینه آشنایی بیشتر با خصوصیات جنس مخالف است.(رهنما،علیین، محمدی،1386)

  تربیت جنسی نوجوانان مسئله پراهمیتی است . زیرا دنیای روانی جوانان روز به روز همراه با رشد علمی و اقتصادی و موفقیتهای فرهنگی دنیای امروز غنی تر می شود.صرف نظر از عادات خوب که در جریان تربیت به وجود می آید ، نوجوانان را نباید با رویدادهای جنسی شان تنها گذاشت .لازم است به موقع به کودک خصوصیات دوره انتقالی را توضیح داد ، او را روشن کرد و راه جلوگیری از احساس جنسی فوق العاده را که در وی بیدار می شود به او آموخت و کمک کرد تا جای خود را در جهان جالب و زیبای مشغولیاتی که می تواند کمک به جلوگیری از تحریکات جنسی نماید ، پیدا کند. پدران و مادران و معلمان باید به دقت تظاهر جنسی کودکان و نوجوانان را دنبال کنند تا به موقع تدابیر لازم را اتخاذ کرده و اگر لازم است از کمکهای پزشکی نیز استفاده نمایند. (کوچتکوف[11],ترجمه تقی زاده،1364)

  توجه والدین و نهادهای آموزشی جامعه به آموزش کودکان و نوجوانان در زمینه امور جنسی ، از بروز جرائم و انحرافات جنسی تا حد زیادی پیشگیری میکند و میل کودک و نوجوان را به تجربه نادرست امور جنسی کاهش میدهد. برای آنکه والدین بتوانند کودک و نوجوان خود را درست تربیت کنند ، باید با شیوه های صحیح تربیت و نیز تشخیص موارد نادرست رفتارهای جنسی کودکان و نوجوانان آشنا شوند تا به موقع فرزندان خود را از لغزشهای جنسی و رفتارهای غیر عادی باز دارند.

  والدین و معلمان باید همواره به خاطر آورند که آموزش امور جنسی ، به طور تدریجی و هماهنگ با رشد کودک و نوجوان انجام میگیرد و تعجیل یا کندی در اجرای آن کار نادرستی است. کودکان و نوجوانان در طرح پرسش های مربوط به امور جنسی دوست دارند واقعیت را بشنوند . از این رو ، والدین در پاسخگویی به پرسش های جنسی کودکان و نوجوانان ، در عین صراحت باید پاسخها را به گونه ای ساده ارائه دهند که در خور فهم و درک آنان باشد. (شفیع آبادی،1370).

 مطلع ساختن کودکان که باید به صورتی مقدماتی و در دوره دبستان آغاز شود ، در دوره بلوغ اهمیت بیشتری پیدا می کند و در عین حال وضع جدید و متفاوتی به خود می گیرد . روش اساسی در برخورد با مسائل جنسی این است که در هر دوره از رشد فرد و با توجه به سطح رشد و نیازها و وضعیت محیط اجتماعی – فرهنگی وی اطلاعات لازم و راهنماییهای ثمر بخش در اختیار فرد قرار گیرد . آنچه به ویژه در دوران نوجوانی اهمیت دارد اجتناب از گفتگوها و مباحث جمعی در باره مسائل جنسی است که موجب آشفتگی ذهن و التهاب بیجا می شود ، در این دوره بیشتر به بحث و گفتگو و راهنمایی انفرادی باید پرداخت .

  پسران و دختران در آستانه بلوغ نسبت به بلوغ قریب الوقوع باید آگاه شوند . این وظیفه اساسا بر عهده پدر و مادر است، اما اگر آنان خود را برای انجام این وظیفه قادر نمی بینند ، باید فرد دانا و مجرب دیگری را مأمور این کار کنند. مسائلی از قبیل بروز نخستین عادات ماهیانه در دختران و نخستین احتلام در پسران را باید همراه با معنای مادر شدن یا پدر شدن برای آنان توضیح داد و فلسفه و اهمیت و زیبایی آن را باید برایشان توضیح داد. به این ترتیب پدر و مادر و مربی در فکر نوجوان خود ، زندگی جنسی و خانوادگی را به هم نزدیک می کنند واز این راه  نمی گذارند میان قلمرو جسم و سایر قسمتهای حیات شکاف خطرناک امروزی به وجود آید. باید به نوجوان آموخت تا نه تنها نفرتی از بدن خود نداشته باشد بلکه آن را به عنوان یک عنصر اساسی در شخصیت خود به شمار آورند و ارزشمند شمارند.

  درباره خطاها و بازی های جنسی و خودشیفتگی که غالباً در نوجوانان مشاهده می شود ، لازم است به جای احساس گناه و تنفر از خود ، سعی شود تا با فراهم آوردن فعالیتهای سالم ورزشی ، هنری ، تحصیلی ، فرهنگی و مذهبی شرایطی فراهم کرد که خطاهایی رخ ندهد . عتاب و خطابها و نطقهای اخلاقی و ایجاد احساس شرم در نوجوان فایده ای ندارد . باید تدابیر عملی برای اشتغال نوجوانان به فعالیتهای مناسب و مورد علاقه آنان اتخاذ شود. اینکه اعتراض کرده و گفته اند تربیت جنسی جز این که کنجکاوی جوانان را به حد افراط تحریک کند فایده ای ندارد ، بی اساس به نظر می رسد . حتی وقتی براثر خطاهای مربی خطری پیش آید ، خطر بسیار کمتر از آن است که بگذاریم نوجوانان از روی اتفاق یا از راه گفت و شنود هایی که با رفقای مسن تر و پیش رس تر از خود می کنند و یا زا طریق کتابها و مجلات و غیره با این امور آشنا شوند.

  اصول تعلیم و تربیت با موازین اخلاق انسانی همخوانی دارد و با رهنمودهای دینی نیز مغایرتی ندارد . در تعالیم دینی و اسلامی خویشتن داری ، مقاومت در برابر وسوسه ها ، تأخیر در کامروایی ، صبر در سختیها ، رفتار جامعه پسند ، قبول مسولیت اعمال ، بالا بردن معرفت و شناخت خود از نتایج رفتار ، و بالاخره رشد وجدان اخلاقی و تصعید نیروهای بدنی در مسیر کمالات انسانی را در تربیت به طور عام و در تربیت جنسی به طور خاص به عنوان راه حل هایی برای نوجوانان و جوانان است (لطف آبادی، 1388) .   در حقیقت، مقصود از تربیت جنسی ، از دیدگاه اسلامی این است که فرد را به گونه ای تربیت کنیم که وقتی به سن بلوغ رسید، حلال و حرام را در مسائل جنسی تشخیص دهد ؛ به وظایف زناشویی و همسری آگاه باشد ؛ از بی بند و باری بپرهیزد  راه و رسم عفت اسلامی خلق و خوی او باشد (فقیهی،شکوهی یکتا، پرند،1387).

  تربیت جنسی مباحث متعددی را ( از پاسخ گویی به سوالات کودکان در زمینه مسایل جنسی و آموزش بهداشت جنسی و مراقبت از خود تا اطلاع رسانی و آگاهاندن نوجوانان از مسایل بلوغ ، تغییرات جسمی ، روانی و مسایل مربوط به عشق ورزیدن و… ) شامل می شود. اگر والدین وظیفه خود را به درستی انجام ندهند ، کودکان و نوجوانان با دوستان خود درباره امور جنسی گفتگو خواهند کرد و یا به مطالعه کتابها و مجلاتی در این زمینه خواهند پرداخت که ممکن است اطلاعات حاصله نادرست و گمراه کننده باشد و به ایجاد ناراحتی ها و اختلالات گوناگون بیانجامد. (شفیع آبادی،1370)  در متون دینی نیز به منظور پیشگیری از انحرافات جنسی و پرورش رفتارهای سالم جنسی در کودکان و نوجوانان ، به والدین به عنوان نزدیکترین فرد به آنان آموزشهایی داده شده است (مرقاتی خویی،ابولقاسمی، تقدیسی،1392).

برطبق راهنمای بین المللی آموزش جنسی که توسط یونسکو در سال 2009 منتشر شده ، مهمترین اهداف برنامه تربیت جنسی در مدارس شامل موارد مطرح شده در جدول زیر می باشد؛

اهداف پژوهش

  • تعیین اثربخشی آموزش مولفه های تربیت جنسی به مادران بر کاهش اضطراب دختران پایه پنجم و ششم شهرستان قدس.
  • فرضیه اصلی
  • آموزش مولفه های تربیت جنسی به مادران بر اضطراب دختران پایه پنجم و ششم موثر است.
  • فرضیه های فرعی
  • آموزش مولفه های تربیت جنسی به مادران بر اضطراب صفت ( پنهان ) دختران پایه پنجم و ششم موثر است.
  • آموزش مولفه های تربیت جنسی به مادران بر اضطراب حالت ( آشکار ) دختران پایه پنجم و ششم موثر است.

تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها :

تعاریف نظری

تربیت جنسی شامل اطلاعاتی است که از دوران اولیه زندگی در جهت رشد متعادل و مناسب غریزه جنسی صورت می گیرد  (فرمهینی فراهانی،1387).

  مقصود از تربیت جنسی ایجاد زمینه ها و موقعیت هایی است که متربی را با ارضاء و هدایت  جنسی و با رفتار اعتدال آمیز و هماهنگ با هدف خلقت آشنا می سازد ( بهشتی،1385).

  اضطراب[1] نوعی درد داخلی است که سبب ایجاد هیجان و به هم ریختن تعادل موجود می شود و چون بشر دائما به منظور برقراری تعادل کوشش می کند ، بنابراین می توان گفت اضطراب یک محرک بسیار قوی است.(شاملو،1388)

اضطراب ،ترسی است که ویژگی های آن انتظار خطر نامشخص ، وحشت ، دلهره یا تشویش است و معمولا به واکنش اضطراری « جنگ یا گریز » می انجامد ( روزنهان[2] و سلیگمن[3]،1989،ترجمه سیدمحمدی،1391).

تعاریف عملیاتی

در تحقیق حاضر منظور از تربیت جنسی مجموعه فعالیتهایی است که شامل آموزش مولفه های تربیت جنسی ( آموزش لزوم تربیت جنسی با توجه به ارزش ها و فرهنگ جامعه ایران – مفهوم کلیدی 2 در جدول راهنمای یونسکو، آموزش تغییرات جسمی و روانی دوران بلوغ-  مفهوم کلیدی 4 در راهنمای یونسکو ، آموزش اصول بهداشت جنسی-  مفهوم کلیدی 4 ، آموزش روشهای صحیح برقرای ارتباط – مفهوم کلیدی 1 ، آموزش روش صحبت با نوجوانان در مورد عشق و هیجانات مفهوم کلیدی 1 ) بوده که با توجه به جدول مفاهیم و موضوعات کلیدی برنامه تربیت جنسی در مدارس( یونسکو 2009 ) و شرایط سنی و فرهنگی افراد نمونه ی تحقیق ، انتخاب شده و توسط محقق در6  جلسه 2  ساعته و در مجموع مدت 12 ساعت در 6  هفته  به مادران گروه نمونه آموزش داده خواهد شد.

اضطراب : در این پژوهش اضطراب نمره ای است که از اجرای پرسشنامه اضطراب حالت– صفت اسپیلبرگر[4]STAI-Y  حاصل خواهد شد.

تعداد صفحه :109

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  minoofar.majedi@gmail.com