پژوهش (پایان نامه) : انواع قيمت­ گذاري و تخفیف دهی در بازاریابی محصول

قيمت­گذاري در بازارهاي مختلف بسته به نوع بازار، فرق مي كند. اقتصاددانان چهار نوع بازار را شناسايي كرده اند كه مي توان براي هر يك سياست قيمت­گذاري خاصي را داشت.

دانلود  پایان نامه: رتبه­ بندی مهمترین عوامل آمیزه بازاریابی مؤثر در رفتار مصرف کنندگان رب گوجه ­فرنگی

  1. تحت شرايط رقابت كامل[3]

بازار از تعداد زيادي خريدار و فروشنده تشكيل مي شود كه اقلام همگوني نظير گندم، مس يا اوراق بهادار را با هم داد و ستد مي كنند. در شرايط رقابت كامل، هيچ يك ازخريداران يا فروشندگان به تنهايي قادر نيستند بر قيمت هاي فروش جاري تأثير بگذارند. فروشنده قادر نيست براي محصولي كه عرضه مي كند قيمتي بالاتر از قيمت جاري بازار مطالبه نمايد، زيرا خريداران قادرند همين كالا را به هر ميزاني كه مايلند و به قيمت جاري بازار به­دست آورند. و به همين ترتيب فروشنده براي محصول خود قيمتي زير قيمت جاري بازار را مطالبه نمي كند. زيرا كه قادر است محصول خود را به هر ميزاني در قيمت جاري بازار بفروشد. اگر قيمت فروش و سود افزايش يابد، فروشندگان جديد به آساني وارد بازار مي­شوند. در يك بازار رقابتي محض، تحقيقات بازاريابي، تكوين كالا، قيمت گذاري و تبليغات چندان كاربردي ندارند. به همين دليل در اين بازار فروشندگان چندان توجهي به استراتژي بازاريابي ندارند.

  1. تحت شرايط رقابت انحصاري[4]

بازار از تعداد زيادي خريدار و فروشنده تشكيل شده است كه براي داد و ستد كالا به جاي يك قيمت، از قيمت هاي مختلفي استفاده مي كنند. دليل اين امر اين است كه فروشندگان مي توانند آن­چه را كه به بازار عرضه مي كنند، از يكديگر متمايز كنند. اين تمايز مي تواند در كيفيت، طرح يا ويژگي هاي آن باشد. فروشندگان براي قيمت هاي مختلف بازار، محصولات متفاوتي را توليد كرده و علاوه بر آن آزادانه براي متمايز كردن محصولات خود از محصولات ديگران از نام و نشان و تبليغات متفاوتي استفاده مي كنند. از آن جا كه در اين بازار تعداد زيادي رقيب وجود دارد، هر شركت در مقايسه با بازار انحصار چند قطبي، كمتر تحت تأثير استراتژي هاي بازاريابي رقبا قرار مي­گيرد.

  1. تحت شرايط رقابت انحصار چند قطبي[5]

بازار از تعداد معدودي فروشنده تشكيل شده است كه هر كدام نسبت به سياست قيمت گذاري و استراتژي هاي بازاريابي ديگران از خود حساسيت بسياري نشان مي دهند. محصولات مورد معامله مي تواند همگن باشد، مانند فولاد و آلومينيوم و يا ناهمگن باشند. مثل اتومبيل يا كامپيوتر. در اين بازار تعداد فروشندگان اندك است زيرا ورود به بازار براي فروشندگان چندان آسان نيست. هر فروشنده اي كاملاً نسبت به تحركات و استراتژي هاي رقبا از خود هوشياري نشان مي­دهد. براي مثال چنان چه يكي از فروشندگان فولاد، قيمت فروش فولاد را 10 درصد كاهش دهد، تمام خريداران سريعاً به سوي او روي مي آورند. در اين شرايط ساير فروشندگان مجبورند واكنش نشان دهند و قيمت خود را كاهش دهند يا اين كه خدمات همراه را افزايش دهند.

يك انحصار گر چند جانبه هيچ گاه نبايد اطمينان داشته باشد كه با كاهش قيمت به طور دايمي به چيزي دست خواهد يافت. از طرف ديگر، اگر يك انحصار گر چند جانبه قيمت فروش خود را افزايش دهد، رقبا لزوماً از او پيروي نخواهند كرد. بنابراين با اين انحصارگر مجبور مي شود مجدداً قيمت هاي خود را كاهش دهد، يا اينكه بازار فروش خود را به نفع رقبا از دست خواهد داد.

  1. يك بازار انحصار كامل[6]

فقط از يك فروشنده تشكيل مي شود. انحصار فروش مي تواند كاملاً در دست دولت و يا يك شركت خصوصي تحت نظارت دولت و يا كاملاً خصوصي باشد. در هر مورد، شيوة قيمت گذاري متفاوت است. انحصار فروش دولتي مي تواند با قيمت گذاري، اهداف متفاوتي را دنبال كند. تحت اين شرايط قيمت مي­تواند حتي زير قيمت تمام شده تعيين گردد. زيرا كالا براي خريداران از اهميت خاصي برخوردار است، خريداراني كه توانايي پرداخت قيمتي بالاتر را ندارند. انحصار فروش دولتي مي تواند قيمت را در سطحي تعيين كند كه تمام هزينه ها را بپوشاند يا آن چنان كه منبع درآمد خوبي براي دولت باشد. گاهي اوقات نيز هدف از تعيين قيمت در سطح بالا، تعديل سطح تقاضاست. در انحصار فروش خصوصي با نظارت دولت، قيمت در سطحي تعيين مي شود كه سود متعارفي نصيب سرمايه گذار شود. انحصارگر بدون نظارت دولت، در تعيين قيمت از آزادي كاملي برخوردار است. در اين شرايط قيمت بنا بركشش بازار تعيين مي شود. به هر حال تحت اين شرايط نيز به دلايلي چند قيمت چندان در سطح بالا تعيين نمي شود. قيمت­گذاري بالا رقباي جديد را به طرف صنعت جذب مي كند و ديگر اين كه با قيمت پايين، امكان نفوذ سريع تري در بازار وجود دارد و احتمال مداخله دولت نيز به مراتب كمتر خواهد بود(اسماعیل پور، 1381: صص 227-224).

 

برداشت هاي ذهني مصرف­كننده از قيمت و فايده

اين مصرف­كننده است كه سرانجام قضاوت مي كند آيا قيمت كالا صحيح است يا نه. يك شركت به هنگام تعيين قيمت بايد از دريافت هاي ذهني مصرف­كننده از قيمت و چگونگي تأثير اين برداشت ها بر تصميم­گيري هاي مربوط به خريد آگاهي داشته باشد. وقتي مصرف­كنندگان كالايي را مي­خرند، در واقع ارزشي را با ارزش ديگري مبادله مي كنند. ارزشي كه از دست مي دهند قيمتي است كه براي كالا مي پردازند و ارزشي كه به­دست مي آورند مزاياي ناشي از داشتن يا استفاده از كالاست.

قيمت گذاري منطقي و كارآمد، مستلزم آگاهي ازميزان مزايايی است كه مصرف­كنندگان با به دست آوردن كالا نصيبشان مي شود. قيمت فروش كالا بايد متناسب با مزايايی باشد كه نصيب مصرف­كنندگان مي شود. اين مزايا شامل مزاياي واقعي و مزاياي ذهني اند. براي مثال، محاسبه هزينه مواد يك وعده غذا در يك رستوران بسيار شيك چندان دشوار نيست ولي آيا مي توان براي رضايت حاصل از مزه غذا، محيط رستوران، راحتي، لذت گفت و گو و احساس منزلتي كه در اثر صرف غذا در چنين رستوراني به مصرف­كننده دست مي دهد هم قيمتي تعيين كرد؟ بايد توجه داشت كه اين فوايد براي مصرف­كنندگان مختلف و بنابر اوضاع و احوال مختلف فرق مي كند. براي همين است كه يك شركت، معمولاً براي اندازه گيري فايده اي كه مشتريان براي كالايش قایل مي شوند با مشكل مواجه مي­شود اما مصرف­كننده براي ارزيابي قيمت كالا به عنوان معيار از همين فوايد استفاده مي كند. اگر مصرف­كنندگان تصور كنند قيمت كالا بالاتر از فايده اي است كه آن كالا در بر دارد، از خريد آن امتناع مي كنند ولي اگر تلقي آنها اين باشد كه قيمت كالا پايين تر از فايده آن است، اين كالا را خواهند خريد.

با توجه به مباحث بیان شده، بازاريابان بايد ابتدا دلايل مصرف­كنندگان براي خريد كالا را بدانند و آن گاه بنا بر دريافت هاي ذهني آنها از فايده كالا، قيمت آن را تعيين كنند. از آن جا كه مصرف كنندگان براي ويژگي هاي مختلف كالا ارزش جداگانه و متفاوتي قايل مي شوند، بازاريابان هم اغلب براي قسمت هاي مختلف بازار از خط مشي هاي قيمت­گذاري متفاوتي استفاده مي كنند. هر كالا با سطح ويژگي خاص خود، داراي قيمت خاصي است. مثلاً توليد كنندگان تلويزيون براي آن دسته از مصرف­كنندگاني كه فقط خواهان تماشاي برنامه هاي تلويزيوني اند، تلويزيون هاي مدل هاي كوچك و ازران قيمت توليد مي كنند و مدل هاي بزرگ تر و گران قيمت­تر همراه با ويژگي هاي اضافي هم براي مصرف كنندگاني توليد مي شود كه خواهان چنين ويژگي هايي هستند. مت گذاري در جهت خريدار به اين معني است كه بازارياب نمي تواند ابتدا كالا را طراحي كرده و برنامه بازاريابي آن را تنظيم نمايد و سپس قيمت آن را تعيين كند. نقطه آغاز براي يك قيمت گذاري خوب، بررسي و تجزيه و تحليل نيازهاي مصرف­كننده و برداشت هاي ذهني او از قيمت كالاست. قيمت فروش كالا بايد قبل از تهيه برنامه بازاريابي و همراه با ساير متغيرهاي تركيب عناصر بازاريابي مورد بررسي قرار گيرد(اسماعیل پور، 1381: صص227-228).

 

ب. قيمت و پيشنهاد رقبا

عامل ديگر خارجي مؤثر بر تصميمات قيمت گذاري، قيمت رقبا و عكس العمل ايشان در مورد تحولات قيمتي است. وقتي يك مشتري مي خواهد كالايي بخرد، مثلاً يك يخچال، قيمت آن را با يخچال هاي مشابه مقايسه كرده، سپس تصميم مي گيرد. هم چنين استراتژي قيمت گذاري ممكن است متأثر از طبيعت رقابت باشد، ممكن است يك شركت تصميم بگيرد قيمت كالايش بالا بوده و حاشية سود بالايي نيز داشته باشد. شركت ديگر ممكن است استراتژي قيمت كم و سهم بازار بيشتر را مورد توجه قرار دهد. استراتژي قيمت پايين و حاشية سود پايين در هر صورت داراي حد پاييني بوده و نمي تواند از آن حد كمتر بشود، زيرا در اين صورت موجب زيان خواهد شد. هر شركتي نياز دارد از كيفيت و قيمت كالاهاي رقبا مطلع باشد. براي مثال، سازندة يخچال بايد قيمت و كيفيت يخچال­هاي مشابه را دقيقاً بداند تا به اتكاي آنها سياست قيمت­گذاري خود را تنظيم كند.

ج. عوامل ديگر خارجي

شركت بايد هنگام قيمت گذاري، عوامل محيطي ديگري را در نظر بگيرد. براي مثال، شرايط اقتصادي، اثري خيلي قوي بر استراتژي قيمت گذاري دارد. عوامل اقتصادي نظير تورم، رونق يا ركود اقتصادي و نرخ بهره نيز بر تصميمات قيمت­گذاري اثر مي گذارد؛ زيرا اين عوامل هم بر قيمت تمام شده و هم بر برداشت مشتريان از كالاي ما اثر مي گذارد.

شركت بايد اثرات قيمت خود را بر ديگر عوامل محيطي مورد توجه قرار دهد، اين كه عكس العمل واسطه ها چگونه خواهد بود. همواره بايد قيمت ها طوري انتخاب شوند كه واسطه ها سود مناسبي عايدشان شود تا انگيزه لازم براي خريد و فروش مجدد كالاي ما را داشته باشند.

عامل خارجي مهم ديگر دولت است. بازارياب بايد نقش دولت و موضع گيري دولت را مد نظر قرار دهد و نسبت به قوانين مربوط به قيمت ها آگاهي داشته باشد(اسماعیل پور،1381: صص229-228).

 

2 . 22 . 6 روش ها و استراتژي هاي قيمت­گذاري

2 . 22 . 6 . 1 هزينه بر مبناي هدف

در اين روش ابتدا با تمركز بر مشتري هدف، نياز و امكانات او، قيمت محصول را در سطح قدرت خريد مشتري تعيين كرده، سپس توليد كننده به برنامه ريزي براي توليد محصولي اقدام مي نمايد كه هزينه هايش با قيمت فوق هماهنگ باشد. اين روش عكس روش متداول است كه توليد­كننده پس از توليد محصول و مشخص شدن هزينه هاي آن قيمت كالا را بر اساس هزينه هاي محصول تعيين مي كند.

 

2 . 22 . 6 . 2 قيمت­گذاري بر مبناي قيمت تمام شده+ چند درصد[7]

در اين روش هزينه هاي توليد محصول محاسبه شده، سپس درصدي به عنوان سود به آن افزوده و قيمت كالا را تعيين مي كنند. در بازارهاي رقابتي و قيمت­گذاري بر مبناي تقاضا اين روش چندان به كار گرفته نمي شود. نوعي از اين روش قيمت­گذاري، قيمت­گذاري مبتني بر تحليل نقطه سربه سر است. در اين روش ميزان توليد در نقطه سربه سر تعيين مي شود و با توجه به سود مورد انتظار ميزان فروش و به تبع آن قيمت فروش مشخص مي گردد(افلاکی، 1386: 170).

 

2 . 22 . 6 . 3 قيمت­گذاري بر مبناي ارزش[8]

در اين روش قيمت محصول باتوجه به ارزشي كه كالا براي خريدار دارد تعيين مي شود. در روش متداول قيمت گذاري بر مبناي هزينه، نقطه شروع در قيمت­گذاري تحليل هزينه هاي محصول است. در صورتي كه در روش قيمت­گذاري مبتني بر ارزش، براي قيمت­گذاري به شناسايي فضاي ذهني خريدار و ميزان ارزشي كه ويژگي ها و مزاياي كالا براي او دارد مي پردازند. اين روش يك استراتژي قيمت گذاري پس رونده است.

 

2 . 22 . 6 . 4 قيمت­گذاري نفوذي[9]

يك استراتژي قيمت­گذاري براي افزايش سهم بازار شركت است. در اين روش با انتخاب قيمت پايين براي محصول حجم فروش بالا رفته، اين امر خود به كاهش قيمت تمام شده منجر شده و امكان كاهش مجدد قيمت را فراهم مي آورد. زماني اين استراتژي قيمت­گذاري مفيد است كه:

  1. تقاضا نسبت به قيمت حساس بوده باشد.
  2. سهم هزينه هاي ثابت در قيمت تمام شده زياد باشد به طوري كه با افزايش توليد و فروش، قيمت تمام شده به مقدار زيادي كاهش يابد.
  3. در نهايت ساختار بازار به­گونه اي نباشد كه رقيبان بتوانند با استراتژي هاي شركت مقابله كنند.

2 . 22 . 6 . 5  قيمت­گذاري پرمايه و گران[10]( با هدف عصاره كشي)

اين استراتژي اغلب هنگام ورود محصول جديد به بازار مورد استفاده قرار مي­گيرد. شركت عرضه كننده با تكيه بر هزينه هاي سنگين سرمايه گذاري مربوط به توليد و عرضه كالا، قيمت آن را در آغاز ورود به بازار در حد بالا تعيين مي كند. اين شيوه قيمت­گذاري از يك طرف هزينه هاي سرمايه گذاري را برگشت داده، از طرف ديگر بازار را براي حضور رقيبان جديد جذاب نمايش مي دهد. به طور كلي هدف استراتژي قيمت­گذاري در سطح بالا، پوشش هزينه هاي سرمايه گذاري محصول جديد و بيشترين بهره برداري از شرايط است. البته كيفيت محصول و تصوير ذهني كه از آن در مخاطبان ايجاد مي شود بايد چنان باشد كه آنان حاضر به پرداخت قيمت براي كسب كالا باشند.

 

2 . 22 . 6 . 6 قيمت­گذاري پرستيژي[11]

اين استراتژي نيز بر قيمت­گذاري گران البته با هدفي متفاوت نسبت به قيمت­گذاري پرمايه تأكيد دارد. تعيين قيمت بالا براي محصولات در اين استراتژي با هدف جايگاه­سازي براي محصول در بين افراد با درآمد بيشتر است و عمدتاً در حوزه كالاهاي لوكس و غير ضروري مثل عطر مورد استفاده قرار مي گيرد. قيمت­گذاري پرستيژي يك استراتژي بلندمدت است(افلاکی، 1386: 171).

 

2 . 22 . 6 . 7  قيمت­گذاري مناقصه اي

يك استراتژي قيمت­گذاري رقابتي است كه هر يك از شركت­كنندگان براي موفقيت در مناقصه تلاش مي كنند براي محصول، قيمت كمتري نسبت به ديگران اعلان نمايند. در اين استراتژي بجاي تأكيد بر تقاضا و هزينه بر تخمين قيمت رقبا تمركز مي شود.

 

2 .22 . 6 . 8 قيمت­گذاري گروهي( خط محصول)[12]

در اين روش از يك نوع محصول در اندازه هاي مختلف و يا با ويژگي هاي متنوع توليد و در يك دامنه مشخص، قيمت اين گروه مرتبط باهم تعيين مي شود تا خريدار متناسب با نياز خود محصول را انتخاب نمايد.

2 .22 . 6 . 9 قيمت­گذاري محصولات مكمل[13]

در اين استراتژي قيمت محصول اصلي را پايين و قيمت قطعات مكمل كه به طور مستمر مورد استفاده قرار مي گيرد را بالا مي برند، با تكيه بر اين استراتژي قيمت برخي پرينترهاي كوچك بسيار پايين انتخاب مي­شود ولي قيمت كارتريج آنها كه معمولا در كوتاه مدت نياز به تعويض دارد نسبتا گران است. اين قيمت­گذاري در مورد دوربين و باطري نيز مورد استفاده قرار مي گيرد.

 

2 .22 . 6 . 10 قيمت­گذاري محصولات تزئيني( فرعی)

در مورد برخي محصولات امكان اضافه كردن ويژگي هاي جديد به محصول وجود دارد، در اين صورت قيمت پايه اي براي محصول اصلي تعيين مي شود و اجزاي جديد در صورت درخواست مشتري به محصول اضافه شده، قيمت آن افزايش مي يابد. از اين استراتژي قيمت­گذاري در فروش اتومبيل استفاده مي شود. قيمت اتومبيل در صورت اضافه شدن ويژگي هايي چون نوع خاصي از رنگ، دستگاه هاي خاص پخش صوت و تصوير، باربند به اتومبيل افزايش مي يابد.

 

2 . 22 . 6 . 11 قيمت­گذاري مجموعه محصولات[14](بسته اي)

در اين نوع قيمت­گذاري مجموعه اي از محصولات يا خدمات به طور يك­جا به خريدار فروخته مي شود و قيمت مجموعه، از جمع قيمت هر يك به طور جداگانه كمتر است. از اين استراتژي فروشگاه هاي زنجيره اي در فروش سبد محصولات غذايي و تورهاي مسافرتي در فروش كليه خدمات مثل بليط سفر، هتل و محل اقامت، غذاي مورد نياز در ايام سفر و … استفاده مي كنند، استفاده از اين استراتژي منجر به افزايش كل فروش و در نهايت سود مي شود.

 

  1. 22 . 6 . 12 قيمت­گذاري محصولات فرعي[15]

در برخي شركت ها ضايعاتي كه در توليد يك محصول ايجاد مي شود به خودي خود يك محصول جداگانه بوده و براي شركت هاي ديگر به عنوان يك ماده اوليه قابل استفاده در ساخت محصول، مورد استفاده است، مثل خاك اره در نجاري، كود حيواني حاصل از فضولات حيوانات در باغ وحش ها. در اين شركت ها درآمد حاصل از فروش محصولات فرعي، در تعيين قيمت محصولات اصلي تأثير مي گذارد، به همين دليل قيمت­گذاري محصولات اصلي و فرعي هم­زمان و با توجه به تجزيه و تحليل كل درآمد انجام مي گيرد.

  

2 . 22 . 6 . 13 قيمت­گذاري رهبر و رهبري قيمت[16]

رهبري قيمت متعلق به شركتي است كه بيشترين سهم بازار را دارد. معمولاً پايه قيمت محصول را رهبر بازار تعيين كرده و ديگران در قيمت­گذاري محصولات خود از وي تبعيت مي كنند. اما در قيمت­گذاري رهبر، فروشنده قيمت يك محصول مورد توجه مشتريان را در سطح پايين­تر از قيمت بازار تعيين كرده و با جذب مشتريان، سبد محصولات خود را به قيمت معمول و گاهي گران­تر، به آنان عرضه مي كند. اين استراتژي در خرده­فروشي ها كاربرد بيشتر و اثر بخش تري دارد.

 

2 . 22 . 6 . 14 قيمت­گذاري متناسب با بخش هاي بازار[17]

در اين روش قيمت يك محصول در بخش­هاي مختلف بازار متناسب با ويژگي هاي مشتريان، تفاوت مي كند، قيمت­گذاري متفاوت با تكيه بر تفاوت هاي زماني، نوع مشتري و مناطق جغرافيايي صورت مي گيرد. برا مثال قيمت بليط تئاتر براي دانشجويان كمتر از ساير افراد است. همچنين در برخي كشورها قيمت برنامه هاي تفريحي براي سالمندان متفاوت با ساير افراد تعيين مي شود.

 

2 . 22 . 6 . 15 قيمت­گذاري رواني[18]

شركت ها تلاش مي كنند با ايجاد تصوير مناسب از يك محصول در ذهن مشتريان بالقوه، زمينه مناسب براي عرضه محصول به قيمت بالاتر را فراهم نمايند. در اين راستا برخي خريداران قيمت پايه­اي براي هر نوع محصول در ذهن دارند و زماني كه با محصولات مشابه برخورد مي كنند آن قيمت را به خاطر مي آورند. اين قيمت را مرجع مي نامند.

با توجه به مباحث بیان شده، استراتژی قیمت­گذاری یک محصول، هنگامی که آن محصول عضوی از یک گروه محصول است، ویژگی­های متفاوتی دارد. در این حالت سازمان به قیمت­های محصولات گروه به­طور یک­جا توجه می­کند تا سود مجموعه را به حداکثر برساند.

2 . 22 . 7 روش ها و استراتژي هاي تعديل قيمت[19]

شركت ها به منظور ترغيب و تشويق خريداران به خريد محصول، با بهره گرفتن از روش­هاي مختلف تلاش مي كنند هزينه دست­يابي به محصول را براي خريداران كاهش دهند. يكي از اين روش ها بكارگيري سياست­هاي تعديلي است. تعديل اين هزينه بيشتر با بهره گرفتن از تخفيفات در قيمت حاصل مي شود(افلاکی، 1386: 173).

 

2 . 22 . 7 . 1 تخفيف نقدي[20]

اين نوع تخفيف در ازاي پرداخت وجه كالا در زمان تعيين شده، به خريدار داده مي شود. تخفيف نقدي يك عامل انگيزشي براي تسريع در پرداخت وجه كالا است. در تخفيفات نقدي سه عامل دوره زماني تخفيف، درصد تخفيف و زمان سپري شده از تاريخ صورت حساب مورد نظر و توجه است.

 

2 . 22 . 7 . 2 تخفيف تجاري[21]

اين نوع تخفيفات براي عوامل كانال هاي شركت از قبيل خرده­فروش و عمده فروش در نظر گرفته مي شود تا وظايف محوله را انجام دهند. به عبارتي حق الزحمه فروشندگان براي اجراي وظايف محول شده به آنان در ارتباط با فروش كالا است. در اين ارتباط قيمت خرده­فروشي كالا مشخص شده، سپس درصد تخفيف خرده­فروش و عمده­فروش تعيين مي شود. براي مثال قيمت كالايي براي مصرف كننده نهايي 10000 ريال بوده و شركت براي خرده­فروش 7 و براي عمده­فروش 3 درصد تخفيف در نظر مي گيرد. در اين صورت كالا به قيمت 930 ريال (9300=%7×10000- 10000) به خرده فروش و 9021 ريال (9021=%3×9300- 9300) به عمده فروش عرضه مي شود.

 

2 . 22 .7 . 3 تخفيف مقداري[22](تخفيف براي خريدهاي عمده)

اين تخفيف دو نوع است، غير انباشتي و انباشتي، براي تشويق خريدار، به خريد بيشتر در هر بار، از تخفيفات مقداري غير انباشتي استفاده مي شود. مثلاً به خريدار پيشنهاد مي شود اگر ميزان خريدش از 100 واحد بيشتر باشد%3 و بابت خريد بيش از 500 واحد %4 از قيمت كالا كاسته مي شود. اما در تخفيفات مقداري انباشتي ، هدف، ايجاد انگيزه براي خريد بيشتر در يك دوره زماني است، مثلاً در مورد كالايي كه قيمت هر واحد آن 300 تومان است به خريدار پيشنهاد مي­شود در صورت ارتقاي حجم خريد در سال به بيش از 4000 واحد%2 تخفيف دريافت مي كند، افزايش تعداد خريد به 6000 واحد نرخ تخفيف %3 را در پي دارد و به همين ترتيب، به طور كلي، تخفيف هاي انباشتي در جهت حفظ و استمرار رابطه با خريدار مورد استفاده قرار مي گيرد.

 

2 .22 .7 . 4 تخفيف فصلي[23]

براي محصولات فصلي است، با هدف ايجاد انگيزه براي خريدار، جهت خريد در غير فصل معمول، مثلاً مسافرت به كيش در فصل­هاي پاييز و زمستان براي مردم مطلوب است و در فصل تابستان از متقاضيان سفر به كيش به شدت كاسته مي شود، براي ايجاد انگيزه در مشتريان بالقوه، شركت هاي مسافرتي براي سفر در تابستان به كيش، قيمت بليط هواپيما و نرخ استفاده از اقامتگاه ها را كاهش مي دهند.

 

2 . 22 . 7 . 5 تخفيف ترفيعي( ويژه)

براي ايجاد انگيزه در خريداران جهت خريد كالا، گاهي با اجراي برنامه هاي حراج، در قيمت كالا تخفيف قائل شده و گاهي به طور مقطعي و به مناسبت خاص به متقاضيان تخفيف داده مي شود. در برخي موارد نيز توليدكنندگان با دريافت كالاي مستعمل خريدار، در قيمت كالا براي وي درصدي تخفيف قائل مي شوند. اين موارد، از انواع ديگر تخفيفات است كه به تخفيفات ترفيعي يا تخفيفات ويژه شهرت دارند.

 

2 . 23 ترفیع[24]

ترفیع – همه ابزار ارتباطی را در بر می گیرد که می­توانند پیامی را به مخاطبان هدف برسانند. این ابزار را می توان به پنج گروه بخش کرد:

  1. تبلیغات
  2. پیشبرد فروش
  3. روابط عمومی
  4. نیروی فروش
  5. بازاریابی مستقیم( فروش حضوری) ( كاتلر، 1379: 190).

[1]. External factors affecting pricing

Market and demand.[2]

Pure Competition.[3]

Monopolistic Competition.[4]

Oligopolistic Competition.[5]

[6]. Pure Monopoly

[7]. Cost- plus pricing

[8]. Value pricing

Market penetration pricing.[9]

Market skiming pricing.[10]

[11]. Prestige pricing

Product- line pricing.[12]

Captive- product pricing.[13]

Product- bundle pricing.[14]

By- product pricing.[15]

Leader pricing.[16]

Segmented pricing.[17]

Psychological pricing.[18]

strategies  Price- adjustment.[19]

Cash discount.[20]

Fanctional( trade) discount.[21]

Quantity discount.[22]

Seasonal discount.[23]

پایان نامه – بررسی نقش صمیمیت میان زوجین

همچنين حضرت رسولˆ فرمودند: « إِذَا أَحْبَبْتَ رَجُلًا فَأَخْبِرْهُ بِذَلِكَ فَإِنَّهُ أَثْبَتُ لِلْمَوَدَّةِ بَيْنَكُمَا» هرگاه كسي را دوست داشتي، او را بدان آگاه ساز؛ زيرا اين كار، دوستي را در ميان شما استوارتر مي سازد (کافی، ۱۳۶۹).

لازمة شادابي و نشاط رواني زن و مرد به ويژه زن اين است كه خود را محبوب همسر خويش ببيند و از عشق و علاقة او نسبت به خود مطمئن باشد. اگر زن در مورد محبت و علاقة همسرش نسبت به خود ترديد كند يا به علاقة او به افراد ديگر پي ببرد، احساس درماندگي و ناتواني عاطفي به او دست مي دهد و از اينكه نتوانسته عواطف شوهر را تصرف كند، احساس خسران مي كند. در نتيجه اين احساس، ممكن است رو به پژمردگي نهاده و از نشاط روحي اش كاسته شود. اين مسئله چنان بر روان زن تأثير مي گذارد كه علاقة او نسبت به فرزندانش نيز كمتر مي شود؛ يعني حتي عاطفة مادري نيز به شدت از عواطف شوهر نسبت به زن تأثير مي پذيرد. حمايت و مهرباني قلبي مرد، آن قدر براي زن ارزش دارد كه زندگي زناشويي بدون آن, براي زن قابل تحمل نبوده و هرگز احساس خوشبختي نمي كند (حیدری، ۱۳۸۵).

زن به دليل ويژگي هاي خاصي كه دارد اغلب نمي تواند به طور مستقيم از بي مهري يا كم توجهي شوهرش نسبت به خود گلايه كند؛ گويي اين كار را يا در شأن خود نمي داند و يا آن را مايه تحقير خود و چه بسا مايه تحقير شوهر بداند. حال اگر از چنين وضعي پيوسته رنج ببرد، آثار نامطلوب اين احساس دروني به مرور زمان در رفتارهاي او با اعضاي خانواده به ويژه همسر پديدار مي شود. زن اگر از عواطف همسري ارضا شود، عالي ترين احساسات خود را نثار شوهر مي كند و بيش ترين فداكاري را نثار زندگي و شوهر خواهد كرد. بنابراين مهم ترين وظيفه اخلاقي و انساني مرد اين است كه همسر خود را از همان آغاز زندگي از محبتي كه به او دارد آگاه سازد و پيوسته با نثار محبت و انجام كارهايي كه نشان از علاقه و عشق او به همسر است او را مطمئن كند و سعي كند با بذل محبت ومهرباني ، نهال نورسيدة زندگي زناشويي را سيراب و سرسبز سازد. زن نياز دارد كه حرف هاي پرمهر و محبت را به طور مداوم بشنود، با شوهرش بيرون برود، در تحسين و تمجيد از هرچيزي، با شور و شوق شوهرش شريك شود و نيز يكي شدن واقعي با همسرش را در سكوتي لذت بخش تجربه كند. براي زن عشق به معناي علاقه دايمي و در سطح عالي است؛ درست به همين دليل است كه مي خواهد هميشه در كنار شوهرش باشد. زن براي ساعت هايي كه شوهرش در كنار اوست ,ارزش قايل است؛ جمعه هايي كه او در خانه است و غروب هايي كه شوهر او را به مهماني يا تفريح مي برد ,ارزش زيادي قايل است.اگر شوهر به كاري و تفريحي بپردازد كه مورد رضايت زن نيست (مثل فوتبال يا فيلم هاي پليسي) زن احساس مي كند ديگر مورد علاقه شوهر نيست و از اين كار مرد, عصباني مي شود (تورینر، ۱۳۷۹).

زن نيز بايد به شوهر خود عشق بورزد و از اظهار محبت به او دريغ نكند و علاقة خود را به گونه هاي گوناگون بيان نمايد. از خدمات مرد و تلاش او قدرداني كند و با برجسته كردن فداكاري هاي مرد، او را مورد توجه قرار دهد. ابراز علاقة زن به شوهر علاوه بر جلب رضايت و عواطف شوهر، باعث افزايش انگيزه مرد براي تلاش و تأمين آسايش خانواده مي گردد، همچنين باعث رضايت خاطر مرد از زندگي و احساس ارزشمندي در خانواده مي گردد.

امام صادق† در اين باره مي فرمايند: « وَ إِظْهَارُ الْعِشْقِ لَهُ بِالْخِلَابَةِ وَ الْهَيْئَةِ الْحَسَنَةِ لَهَا فِي عَيْنِه» زن بايد با اظهار علاقه و با دلربايي و آرايش در برابر شوهر به گونه اي عمل كند كه رضايت و خوشنودي شوهر جلب شود (مجلسی، ۱۴۰۳).

بنابراين حُسن معاشرت حق و وظيفه طرفين است، از ناحيه زن، زن بايد با شوهرش به نيكويي معاشرت كند و با اخلاق خوش و چهرة بشاش برخورد كند. اسلام، افراد را به احسان كردن به خانواده ,دعوت مي كند و هرچه را به بنيان خانواده زيان برساند حرام مي داند. خداوند مي فرمايد: « وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ [1]» با همسرتان خوش رفتاري كنيد و نيز مي فرمايد: « وَلَا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ [2]» به زنان زيان وارد نسازيد كه زندگي برايشان سخت شود. همچنين پيامبرˆ فرمودند: « خيرُكُم خيرُكُم لاَهله وَ انا خيرُكُم لاَهلي » بهترين شما بهترين كس براي خانواده اش هست، و من براي خانواده ام بهترينم (عاملی، ۱۳۷۶).

اسلام بر ديباچة كتاب زناشويي سرلوحه اي از مهر و محبت نگاشته است، طرفين اين معامله مهم اجتماعي را دو دل رئوف و دو قلب مهربان قرار داده، آفرينش زن و مرد را يكسان و از خمير واحدي اعلام كرده: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفُسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا [3]» «اي مردم از پروردگارتان بترسيد، آن خدايي كه شما را از نفس واحده اي آفريد و از همان نفس واحده همسرش را بيافريد».

 

3-8- مرز میان حسن معاشرت و سوءمعاشرت

صمیمیت یکی از ويژگی هاي رابطه زوجین است. رابطه اي که با خود افشایی واقعی و درك شخص دیگر در مشارکتی برابر تعریف می شود. صمیمیت میزان نزدیکی و حمایتی است که هر عضو احساس و بیان می کند. البته، مرز بین حسن معاشرت و سوءمعاشرت، دقیقا تعیین نشده است. اما به طور کلی می توان گفت خروج از این مرز و تغییر آن به سمت سوءمعاشرت، زوجه را مصداق نشوز قرار می دهد و در چنین موضعی، نفقه او ساقط می شود.

در جایی که  زوج از حد معروف خارج شده و اعمال و رفتار او عنوان سوءمعاشرت به خود بگیرد، تا حدی که ادامه زندگی مشترک را برای وی غیر ممکن گرداند، همسر می تواند برای اخذ حکم طلاق به محکمه مراجعه کند. از آن جا که احکام قانون مدنی در باب نکاح و طلاق منبعث از دستورات دین مبین اسلام است، قانونگذار ضمن ملحوظ نظر قرار دادن دستور آیه 19 سوره مبارکه نساء، به زوجین متذکر می شود که ازدواج و زناشویی صرف نظر از قواعد الزامات قانونی، نیازمند رعایت اصول والای اخلاقی و دینی است و بدون در نظر گرفتن این اصول اخلاق و دینی، زندگی مشترک به سر منزل مقصود نخواهد رسید.

قرآن کریم حسن معاشرت را اصل حاکم بر روابط زوجین می داند و 39 آیه در قرآن لفظ معروف را که نماد معاشرت زوجین در کانون خانواده است، تکرار می کند.لذا اصل معروف موازنه ای را در نظام خانوادگی برقرار می سازد و معاشرت به معروف و معاضدت و تشیید همان چیزی است که قوانین جمهوری اسلامی ایران زوجین را ملزم به رعایت آن می کند. حسن معاشرت، تبلور حاکمیت اصل معروف در زندگی است که مایه استحکام بنیان خانواده است. بنابراين عمل به معروف بر تمامی ارتباطات زوجین و حتی نحوه ارتباط والدین با کودک سایه انداخته است. از مصادیق اصل معروف در نظام حقوقی خانواده می توان به تامین نفقه زوجه و طفل، رعایت معروف در حین طلاق و پرداخت حقوق زوجه بعد از طلاق، عمل به معروف و رعایت حسن معاشرت از سوی زوج و زوجه را که در تحکیم مبانی خانواده نقش به سزایی دارد، نام برد و از آنجا که خانواده مهم ترین تجلی گاه اصل معروف است، خداوند متعال زوجین را به رعایت این اصل توصیه می کند و همواره ایشان را به کسب فضایل در روابط مشترک دعوت می کند.

[1]  سورة نساء، آيه 19

[2]  سوره طلاق، آيه7

[3]  سورة نساء، آيه 1

دانلود از لینک زیر :

تامین و تثبیت جایگاه و پایگاه اجتماعی

چندین عامل انتسابی (غیر اكتسابی) در تعیین پایگاه اجتماعی افراد یا گروه ها، یعنی موقعیتی كه در سلسله مراتب اجتماعی احراز می كنند دخیل است كه عبارتند از: طبقه، نژاد، قوم، جنس، سن و تا حدودی این دین و مذهب. خانواده ای كه شخص در آن متولد می شود، شماری از این ویژگی های منتسب را به وی منتقل می سازد و از این طریق، پایگاه اجتماعی اورا مشخص می كند. خانواده بسته به اینكه به كدام نژادیا قوم یا مذهب تعلق دارد، نقشی تعیین كننده در انتساب پایگاه اجتماعی بالاتر یا پایین تر به اعضای خود ایفا می كند. البته هر فردی می تواند پایگاه اجتماعی خود را با تلاش و پشتكار در جهت احراز عوامل اكتسابی آن از قبیل ثروت و تحصیلات، ارتقا بخشد و این امر در جوامعی كه اعضای آن از تحرك اجتماعی بالایی برخوردارند، كاملا مشهود است. (امکوست، 1978) ولی خود عوامل اكتسابی و فرصت های لازم برای كسب آن ها نیز تا حدودی متاثر از پایگاه اجتماعی منتسب فرد هستند.

به نظر می رسد اسلام تفاوت افراد در پایگاه اجتماعی منتسب و نقش خانواده در تعیین بخشیدن به این پایگاه را در بیشتر موارد، یك واقعیت مفروض می گیرد. قرآن كریم در سوره مبارکه زخرف آیه 32 از مساله تفاوت پایگاه اجتماعی، آنجا كه از عوامل اقتصادی ناشی شده باشد، به اختلاف درجات یاد می كند و با نسبت دادن آن به خالق هستی، در ردیف سنت های اجتماعی قرار می دهد. در عین حال، اسلام با بهرگیری ناعادلانه از عوامل یاد شده، به لحاظ ارزشی، مخالفت ورزیده است.

4-15-5. جلوگیری از انحرافات اجتماعی (كنترل اجتماعی)

جلوگیری از انحرافات اجتماعی را میتوان از كاركردهای مراقبتی و حمایتی خانواده دانست كه یا از راه كنترل مستقیم خانواده بر رفتار اعضا و یا بطور غیر مستقیم و به عنوان پیآمد كاركردهای دیگری همچون ارضای نیاز های عاطفی و جسمانی تحقق می یابد.

اسلام نیز جلوگیری از انحرافات اجتماعی را یكی از اهداف ازدواج به شمار آورده و در راستای تحقق این هدف بر ایفای كاركرد های نظارتی یاد شده تاكید كرده است.

كنترل رفتار فرزندان به ویژه از سوی والدین نیز دارای دو جنبه مستقیم و غیرمستقیم می باشد. در خصوص نظارت مستقیم، افزون بر ادله عام امر به معروف و نهی از منكر، كه طبق تصریح مصحف شریف همه مردان و زنان را در بر میگیرد. «وَ الْمُومِنُونَ وَ الْمُومِناتُ بَعْضُهُمْ اوْلِیاءُ بَعْضٍ یامُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ یقیمُونَ الصَّلاه وَ یوتُونَ الزَّكاه وَ یطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ اولیكَ سَیرْحَمُهُمُ اللَّهُ» (توبه، 71) و مردان و زنان مومن همه یاور و دوستدار یكدیگرند، خلق را به كار نیكو وادار و از كار زشت منع مى‏كنند و نماز به پا مى‏دارند و زكات مى‏دهند و حكم خدا و رسول او را اطاعت مى‏كنند، آنان را البته خدا مشمول رحمت خود خواهد گردانید. ادله ای در خصوص نقش نظارتی اعضای خانواده وارد شده است. از جمله اینكه می فرماید: یا آیها الَّذینَ امَنُوا قُوا انْفُسَكُمْ وَ اهْلیكُمْ نارا؛ (تحریم، 6) اى كسانى كه ایمان اوردهاید، خود را باخانواده خویش از اتش دوزخ نگاه دارید. [1]

خانواده گذشته از كنترل مستقیم، بطور غیر مستقیم و از راه ایجاد فضایی همراه با آرامش و امنیت و ارضای نیازهای عاطفی و جسمی همسران نیز تاثیر كنترل حمایتی دارد. در مورد كنترل غیر مستقیم چنان چه عنوان شد از یك سو باید بر نقش حمایت عاطفی و جسمی همسران و نیز حمایت عاطفی فرزندان در كاهش انحرافات اجتماعی تاكید كرد. در اسلام تاكید ویژه ای بر این موضوع صورت گرفته است. در شماری از آیات و روایات، تعبیر«احصان» كه پیشتر نیز درمبحث ساختار بیان شد از ریشه لغوی «حصن» به معنای دژ و قلعه، مشتق گردیده و اشاره ای تلویحی به این مطلب است كه هر یك از دو همسر برای دیگری به منزله دژ و قلعه است. (نساء24و25) همچنین تعبیر قرآنی «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَانْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ » (بقره، 187) كه زنان را لباس مردان و مردان را لباس زنان معرفی كرده، می تواند به این نكته اشاره داشته باشدكه همان گونه كه لباس، زشتی ها و نقاط بدن انسان را می پوشاند و باعث زینت و حفظ ابروی وی می گردد، همسران نیز از جهات مختلف از جمله جلوگیری از انحرافات و زشتی ها، همدیگر را می پوشانند وبدین ترتیب، زینتی برای یكدیگرند (شاذلی، 1412)

4-15-6. زمینه سازی تربیت

در تربیت مسائل مهمی از جمله جامعه پذیر نمودن فرزندان و تربیت اجتماعی و تربیت دینی مورد نظر قرار دارد.

4-15-6-1. جامعه پذیری

با وجود اینکه در جوامع جدید بسیاری از کارکرد های خانواده توسط نهاد های دیگر انجام می شود ولی خانواده هنوز مهم ترین عامل جامعه پذیری است. از این رو، خانواده نقش اساسی در شکل گیری رویکردها، ارزش ها و باورداشت های کودک را به عهده دارد.

مبحث جامعه پذیری تا حد زیادی از عناصر ارزشی و ایدئولوژیک متاثر است لذا بدون توجه به ارزش ها و هنجار های جامعه نمی توان به بررسی و تحلیل آن اقدام نمود، به بیان دیگر تعیین بهترین و کامل ترین شکل جامعه پذیری کودکان، بدون در نظر گرفتن یک نظام ارزشی خاص بی معناست. و اختلاف نظام های ارزشی موجب می شود تا به جای تاکید بر بهترین شیوه جامعه پذیری، از شیوه های متعددی سخن بگوییم که هر کدام از آن ها با یکی از نظام های ارزشی موجود، بیشترین تناسب را دارد.

در نتیجه، برای تعیین بهترین شیوه جامعه پذیری کودکان در اسلام، باید نظام ارزشی اسلام، بطور عام، و اهدافی که اسلام از ازدواج و تشکیل خانواده دنبال می کند بطور خاص مورد توجه قرار گیرند.

در مجموع می توان از آیات و روایات اسلامی چنین برداشت کرد که تربیت در محیط خانواده هسته ای به لحاظ استعداد های طبیعی و روانی والدین و احساس تعهد آنان در قبال فرزندان و نیز به لحاظ دیگر کارکرد های مثبت فردی و اجتماعی خانواده که مورد عنایت اسلامند، بر شیوه های دیگر جامعه پذیری کودکان، اولویت دارد.[2]

یکی دیگر از مسائل مرتبط به جامعه پذیری، به مساله یادگیری نقش های جنسیتی باز می گردد. شیوه های متفاوت تربیت کودکان دختر و پسر، باعث شکل گیری شخصیت های متمایزی می شود که نگرش ها، احساسات و رفتار های متفاوتی را در طول زندگی از خود به نمایش می گذارند یادگیری نقش های جنسیتی از سوی کودکان، از دو راه عمده صورت می گیرد: 1) آموزش مستقیم که در طی آن، دیگران به ویژه والدین، به کودک در قبال رفتار های متناسب با نقش های جنسیتی سنتی، پاداش می دهند 2) الگو سازی که در طی آن کودکان، دیگرانی از جنس خود را در حال انجام رفتاری مشاهده می کنند و سپس به تقلید آن رفتار می پردازند.

در مورد جامعه پذیری نقش های جنسیتی نیز اسلام جنسیت را در بسیاری از فعالیت های خانوادگی و اجتماعی شرط ندانسته، نظر آن بر تفکیک کامل نقش های زن و مرد و نفی قلمرو های مشترک نمی باشد، لیکن به ویژه با توجه به تفاوت های طبیعی جنسی که در دیدگاه اسلامی مفروض گرفته شده اند، با جامعه پذیری متفاوت هر یک از دختر و پسر سازگار می باشد.

4-15-6-2. تربیت اجتماعی

چنان چه تربیت به مفهوم فراهم آوردن زمینه برای پرورش استعداد های درونی هر موجود و به ظهورو فعلیت رسانیدن امکانات بالقوه درون او در نظر گرفته شود حوزه وسیعی از آموزش و پرورش های گوناگون جسمی، فکری، فرهنگی، علمی، اخلاقی، مذهبی را در بر می گیرد و انگاه که با پسوند خانواده بیاید، بدین معناست که در این نهاد کوچک، ولی مهم اجتماعی افرادی به عنوان مربیان و کسانی نیز در جایگاه تربیت شوندگان وجود دارند.

پیش از آن که دین و آموزه های وحیانی و یا پژوهش ها و تحقیقات روان شناختی جامعه شناختی و تربیتی در این باره اظهارنظر کند، واقعیت ها و عرف زندگی انسانی، مطابق با راهکار های پیشینی دین، نقش مربی گری را به والدین[3] و تربیت پذیری را به فرزندان داده است. امروزه، موسسات تربیتی و آموزشی گرچه مطابق اصولی علمی درپرورش و تربیت نسل های نو می کوشند اما با این همه، هرگز جای پدر و مادر را پر نکرده و نخواهند کرد.

یکی از دلایل مدعای فوق آنست که سازمان های تربیتی اگر چه بتوانند آداب، سنن و شیوه زندگی را به گونه نظری به کودک آموزش دهند اما از ناحیه پرورش رفتاری و تزریق محبت و عواطف روحی، که بخشی از نیاز کودک است، هرگز جانشین پدر و مادر نمی شوند و این نیاز هم چنان بدون پاسخ می ماند. مهرورزی های عاطفی و برخاسته از ژرفای احساس و نهاد جان مادر و پدر است که بذر محبت و دوستی واقعی و نه تصنعی را در نهاد کودک می کارد هیچ احسان و صمیمتی مانند محبت پدر و لطف مادر برای فرزند نمی تواند ایثار، دگر دوستی و ضعیف نوازی را بیاموزد و اساس خانواده های بعدی را که بوسیله کودکان و همسران آینده بنا می گردد، استحکام بخشد.

4-15-6-3. تربیت دینی

پرورش معنوی و دینی نیز که از مهم ترین كاركردهای خانواده است، و به معنای فرایند انتقال معارف و ارزش های یک مذهب خاص به فرد است، را می توان در همین راستا و در ذیل عنوان جامعه پذیری گنجاند.

هر چند به ندرت در ادبیات علوم اجتماعی و در اندکی از نظریات جامعه شناسی[4] به عنوان کارکرد های خانواده از آن نام برده می شود. شاید به این دلیل كه علم جامعه شناسی، صرفا به عملكرد اجتماعی خانواده می پردازد و پرورش معنوی را صرفا در محدوده جامعه پذیری تحلیل می كند و علم روان شناسی نیز حیات معنوی را صرفا از دریچه آثار روانی آن می شناسد، و شاید هم به این دلیل كه اصولا علوم انسانی مدرن، نه خواسته و نه توانسته اند واقعیت این را آن گونه كه هست، بشناسد.

به هر روی پرورش كودك به گونه ای كه با خداوند انس گیرد، تدبیر الهی را بر هوای خویش مقدم كند، واجبات و محرمات را پاس دارد، نهال اخلاص را در درون خویش پرورش دهد، و دنیا را به منزله كشت زار آخرت بنگرد، مصادیقی از پرورش معنوی است.

در این راستا کودکان با فراگیری داستآن ها، اعتقادات و اعمال مذهبی خانواده­ها، ابزار مورد نیاز برای شکل دادن به ذهنیت های خود راجع به پرسش های اساسی زندگی را به دست می آورند. مومن همواره خانواده خود را از دانش وتربیت شایسته بهره مند می سازد تا همه آنان را وارد بهشت کند. (نوری، ج 12، 1408)

از میان شیوه های تربیت اسلامی در خانواده به دو شیوه مهم ذیل اشاره می گردد.

1) شیوه کلامی: منظور از شیوه کلامی (دستوری، بیانی) امر و نهی های ارشادی همسران به یکدیگر و کودکان عضو خانواده است. به بیانی دیگر دستورها، مشورت دهی همسران به یکدیگر و والدین به فرزندان در انجام احکام و کار های دینی، اخلاقی و عبادی، شیوه کلامی تربیت است. این نوع تربیت، در رشد و شکوفایی حس دینی اعضای خانواده به ویژه کودکان، تاثیر فراوان دارد زیرا صمیمیت، پیوند و اشتراک سرنوشت زن و شوهر بستر پذیرش و سخن شنوی از همدیگر را فراهم می اورد چنان که کودک در دوره کودکی وابستگی کامل به والدین دارد و با دید مثبت به آن ها می نگرد و هر چه از آنان دریافت کند می پذیرد. گفتار های والدین، اعم از دستوری و غیردستوری، حتی سخنان متعارف آن ها در شکل گیری رفتار و افکار کودک موثر است. (بقره، 82)

2) شیوه نمادین: در واقع آن چه اعضای خانواده از اعمال و رفتار یکدیگر می اموزند، بدون اینکه دعوتی از هر یک از آن ها شده باشد شیوه نمادین یا عملی تربیت است. کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم (کلینی، ج2، 1388). این گونه تربیت و یادگیری دو شاخصه بنیادین دارد؛ نخست اینکه دامنه تاثیر این روش بسیار گسترده است. [5] تاثیرگذاری رفتاری خانواده بر یكدیگر، هر چند تمامی اعضای همزیست را در بر می گیرد، اما از میان همه، خردسالان و كودكان تاثیر پذیرترند. معمولا كودك سخن گفتن، آداب معاشرت، رعایت نظم یا بی نظمی، امانت داری یا خیانت، راست گویی یا دروغ گویی، خیر خواهی یا بدخواهی را در محیط خانه فرا می گیرد.

تاثیر عمیق رفتار والدین بر روح فرزندان غالبا تبدیل به ملکه شده و تا پایان عمر باقی می ماند. چنان که همانندی میان رفتارهای دینی اخلاقی و اجتماعی دو همسر، كه سالیانی با یكدیگر زیسته اند، جای انكار ندارد.

در دیدگاه اسلام، گذشته از هر اثر و ره اورد دنیوی یا اخروی كه برای تربیت دینی خانواده به مفاهیم و شیوه های یاد شده می توان سراغ گرفت، نقش تربیت های دینی در تعامل همسران، سالم سازی، تداوم و استحكام خانواده بسیار برجسته است. در آموزه های دینی از ویژگی های همسر مناسب آن است كه همسرش را در بندگی و اطاعت خداوند و انجام وظایف دینی یاری رساند. (حرالعاملی، ج14، 1414) رهیافت كامل تر به این نقش و اثر، انگاه میسر می گردد كه به تربیت دینی در ساحت های باور ها و اخلاق نگریسته شود. همانطور كه در مبحث ساختار نیز بیان شد، هر گاه دو همسر در مسائل اصلی، بنیادی و اعتقادی، نگرش های متفاوتی داشته باشند، كفو یكدیگر به شمار نمی روند. و پیمان زندگی مشترك با احتمال زیادی تداوم نیافته به دشمنی یا جدایی منجر می شود. برخی آیات به این موضوع اشعار دارد. (تحریم، 10و11) [6]

همچنین در جای دیگری نیز به پیامبر می فرماید به همسران خویش اعلام كند كه هر گاه با پیامبر در ارزش داوری ها، هم سویی و هم اندیشی نداشته باشند، این اختلاف پیوند همسری میان آنان را می گسلد. (احزاب، 28و29) از این روی، اگر سنگ بنای ازدواج بر شالوده ای پی ریزی شود كه هر دو طرف در باورهای كلان هستی شناسی اختلاف نظر دارند و یا در مسیر زندگی مشترك این اختلاف روی دهد، بی گمان این بنا فرو می ریزد.

در حوزه اخلاق نیز، عدم پیراستگی اخلاقی هر یك از طرفین می تواند درون خانواده تنش برانگیزاننده باشد و خانواده را تا سر حد جدایی و فروپاشی به پیش برد.[7] آمار ها و بررسی های آسیب شناسانه اجتماعی و خانوادگی نیز موید نگرش قرآنی و بیان كننده آن است كه خیانت همسران به یكدیگر و آلودگی اخلاقی، نه تنها از عوامل فروپاشی خانواده ها در جوامع سنتی، بلكه در میان ملت هایی است كه به باورهای سكولارمعتقدند، زیرا فطرت و طبع انسانی با خیانت همسران به یكدیگر ناسازگار است و هیچ زن و مردی- گر چه به ظاهر تن در دهد – در عمق جان خویش، خیانت همسر خود را دوست ندارد. بخشی از مصلحت، حكمت و آموزه های دینی در موضوع حجاب و پوشش مردان و زنان، با نگرستن به همین زاویه قابل فهم و دریافت است.

به دنبال مطالب فوق و برطبق سیاق و نظم كلام الهی، روی سخن به همه اهل ایمان بوده، دستوراتی درباره تربیت دینی همسر و فرزندان و خانواده بیان گردیده است. (تحریم، 6) که نگه داری خویشتن به ترك معاصی و عدم تسلیم در برابر شهوات، و نگهداری خانواده به تعلیم و تربیت و امر به معروف و نهی از منكر و فراهم ساختن محیطی پاك و خالی از هر گونه الودگی، در فضای خانه و خانواده است. البته این توصیه ها، درحقیقت برنامه ای است كه باید از نخستین سنگ بنای خانواده یعنی تشکیل ساختار، و سپس نخستین لحظه تولد فرزند آغاز گردد، و در تمام مراحل با برنامه ریزی صحیح و با نهایت دقت ادامه یابد. به تعبیر دیگر حقوق همسر و فرزند تنها با تامین هزینه زندگی و مسكن و تغذیه آن ها حاصل نمی شود، مهمتر از آن تغذیه روح و جان آن ها و بكار گرفتن اصول تعلیم و تربیت صحیح است. (مکارم شیرازی، ج 24، 1373)

در این ارتباط نیز، متون دینی سفارش های فراوانی به آموزش قرآن كریم، اعتقادات دینی و مناسك و احكام شرعی به فرزندان كودك و نوجوان داشته، برای نمونه، تعلیم قرآن به فرزند از حقوق فرزند بر پدر به شمار آمده است[8].

در آموزه های دینی از ویژگی های همسر مناسب آن است كه همسرش را در بندگی و اطاعت خداوند و انجام وظایف دینی یاری رساند.[9]

کارکرد های دیگری تحت عناوین تولیدمثل (فرزنداوری)، تنظیم رفتار جنسی (تامین نیازجنسی)، تامین نیاز های عاطفی و اقتصادی، که از راه های کسب آرامش درونی در پرتو خانواده هستند و دیگر کارکردها را نیز می توان برای خانواده لحاظ نمود که بدلیل بررسی آن ها در سایر قسمت های این نوشتار و جلوگیری از تکرار، یابعلت عدم ارتباط مستقیم با محتوای متن از بررسی و تبیین موارد مذکور در این مبحث خودداری گردیده است.

کارکرد های فوق در واقع غایات منتسب به خانواده اسلامی هستند. خانواده در نگرشی کلان در نظام آفرینش، خود به عنوان یکی از خرده سیستم های این نظام محسوب می شود. در مبانی هستی شناسی دینی، آفرینش جهان هستی غایتمند  و دارای هدف می باشد. بدین ترتیب خرده نظام های مطلوب اسلام در تمامی حوزه ها اعم از خانواده، اقتصاد، سیاست و سایر آن ضمن آن که هر یک اهداف خاص خود را دنبال می کنند، در راستای تحقق بخشیدن به هدف غایی نظام بزرگ آفرینش که همان هدف غایی حیات طیبه است قرار می گیرند.

تلاش برای رسیدن به هدف غایی بر انتخاب صفات ساختاری و کارکرد ها نیز تاثیر دارد؛ زیرا در سیستم خانواده اسلامی علاوه بر اینکه صفات ساختاری بر کارکرد ها موثرند، بلکه مقدمات رسیدن به هدف غایی نیز می باشند. همچنین کارکرد ها واهداف نیز همگی در مسیر هدف غایی قرار دارند. طبق این نگرش انتخاب ساختار و رسیدن به کارکرد ها در واقع مقدمات رسیدن به هدف غایی است. چنین دیدگاهی به زندگی خانوادگی، ضمن ارائه معیار و الگو برای معماری و تشکیل ساختار و کارکرد، آن را هدفمندانه به سمت تعالی غایی هدایت می نماید.

سیستم خانواده اسلامی با تکیه بر اصول و در پرتو چنین نگرشی دینی است که می تواند علی رغم فرو کاستن کار کرد های خانواده در دنیای معاصر و با وجود پاره ای نظریات همچون نظریه مبادله، استحکام خانواده را تضمین نماید.

4-15-7. استحکام خانواده با وجود فروکاستن کارکردها

در مبحث کارکرد فصل دوم بیان گردید که هر اندازه در خانواده بقایای کارکرد های نهادی بیشتر باقی مانده باشد. (منظور کارکرد هایی است که با وجود صنعتی شدن و تکامل کارکرد های عمومی اجتماعی هنوز در خانواده باقی مانده اند) «قانون ثبات» و هر اندازه این بقایای کارکردی در خانواده از طرف شخصیت اعضا خانواده بیشتر درونی گردد «قانون انعطاف پذیری» خانواده ثبات بیشتری دارد. با تایید این نظر، می توان ادعا نمود که کارکرد های خانواده، ضامن ادامه حیات سیستم خانواده می باشد.

حال با توجه به پاره ای تغییرات اجتماعی و پیدایش برخی نهاد های جایگزین و در مواردی شیوه های نهادینه نشده که همان کارکرد های خانواده را ایفا می کنند. این پرسش مطرح می گردد که آیا هم چنان کارکرد هایی باقی خواهد ماند که اختصاصا به جایگاه خانواده مربوط بوده، با وجود نهاد های بدیل بوجود آمده، برآوردن آن فقط به عهده خانواده باشد؟

واگذاری پاره ای از کارکرد های خانواده همچون کارکرد جامعه پذیری یا اقتصادی آنهم تا حدودی، به عوامل خارج از سیستم خانواده، واقعیتی ضروری و اجتناب ناپذیر است؛ ولی سیستم خانواده ی متکی بر ساختار اسلامی و عملکرد دینی، برخی کارکرد ها مثل برآوردن نیاز های جسمی و عاطفی را فقط برای خانواده مجاز می داند. صفات برشمرده در تشکیل ساختار شامل ایمان، تقوا و پاکدامنی علاوه بر اینکه عناصر کلیدی تشکیل ساختار می باشند، موجب پای بندی افراد به برآوردن درون سیستمی این نیاز ها وتقویت کننده ثبات سیستم خانواده اسلامی نیز محسوب می گردند.

همچنین نقش خانواده در امور مراقبت، تعلیم و تربیت و کنترل فرزندان هم چنان برترین جایگاه را دارد. بنابراین در بینش اسلامی با وجود فرو کاستن برخی از کارکردها، سیستم خانواده هم چنان مستحکم و رو به رشد، به بقای خود ادامه خواهد داد.

[1]ایمه اطهار (ع) مفاد این آیه شریفه را به انجام امر به معروف و نهی از منكر تفسیر كرده اند.

[2]البته به معنای نفی مطلق آن شیوه ها نیست چرا که حداقل شیوه هایی مانند فرزند خواندگی یا تربیت در خانواده های گسترده، مورد تأیید اسلام قرار گرفته اند.

[3]نقش مربی گری گاه در مورد همسران نسبت به یکدیگر نیز مصداق دارد.

[4]شیفر، 1989

[5]پیامبر گرامی اسلام در موارد متعددی مانند تعلیم نماز و حج از این شیوه استفاده می نمودند. صلوا کما رایتمونی اصلی نماز بگزارید، آن گونه كه می بینید من نماز می گزارم.

[6]آیات قرآن از هر دو گروه زنان و مردان كه با همسران خود، ناهمسانی فكری داشته اند نمونه آورده است.

[7]آیات یكم تا پنجم سوره تحریم رویدادی را حكایت می كند كه در زندگی خانوادگی پیامبر اتفاق افتاد و مایه رنجش شدید و آزردگی خاطر رسول خدا از برخی همسرانش گردید؛ چندان كه كار داشت به طلاق و جدایی می انجامید.

[8] حر العاملی، ج15، 1414

[9] حرالعاملی، ج14، 1414

متن کامل در سایت زیر :

پایان نامه دکترا بررسی فلسفه خانواده با تاکید برابعادساختاری وکارکردی ودلالت های تربیتی آن مبتنی برآموزه های قرآن

الگوی تصمیم گیری

در الگوی تصمیم گیری دو مساله اساسی مصلحت زندگی و علاقه دو فرد را باید در نظر داشت.

مصلحت بدون در نظر گرفتن علاقه طرفین، ایجاد مودت و رحمت را دچار مشكل می سازد و علاقه بدون رعایت مصلحت، تداوم علاقه را با مشكل روبرو می سازد. با این نگاه سه الگوی استبدادی، استقلالی و مشاركتی وجود دارد الگوی استبدادی یا جمع گرایی افراطی مبتنی بر انتخاب و تصمیم دیگران (والدین، خویشاوندان، بزرگترها) می باشد در این الگو نقشی برای دو فرد دیده نمی شود ویا محوریت ندارد. در بهترین وضعیت، این الگو می تواند تامین كننده عنصر مصلحت باشد اما خواست و علاقمندی طرفین را تامین نمی كند و مصلحت بدون محبت، رضایت لازم برای تشکیل ساختار خانواده را به ارمغان نمی اورد و تنها پس از تشكیل ساختار خانواده است كه دوفرد به تدریج به همدیگر علاقه مند و یا احتمال از یكدیگر متنفر می شوند. این مساله اختصاص به جنس خاصی نداشته و براساس منطقی كه دارد هر كدام از طرفین را شامل می شود ولی به جهتی مسائل فرهنگی و اجتماعی، بیشتر در مورد دختران صدق می كند. [1]بنابراین با این الگو، مشكل می توان ساختاری مستحکم و پایدار و خانواده ای کامیاب را انتظار داشت و انتظارآسیب های خانواده، انتظاری به جا خواهد بود.

الگوی استقلالی یا فرد گرایی افراطی از دو ویژگی بر خورد داراست؛ نخست، كاهش چشمگیر نقش والدین (خویشاوندان) در انتخاب، ودوم تشكیل ساختار بر پایه عشق رمانتیك كه پیش تر بیان گردید. این الگودربهترین وضعیت ممكن است بتواند عنصر خواست و علاقه طرفین را لحاظ كند، اما نمی تواند عنصر مصلحت را تامین نماید. بدان جهت كه اولا، وقتی علاقه طرفین درگیر شد، قدرت تشخیص كاهش می یابد برطبق قاعده عشق انسان را كورو كر می كند. [2] ثانیا سطح دانش، اگاهی و تجربه افراد در چنین موضوعاتی اندك است. در حالیكه هدف از تشكیل ساختار، فقط یك آغاز عاشقانه نیست بلكه یك تداوم سازگارانه است.

اسلام به عنوان دینی كه آموزه های آن بر پایه عقلا نیت استوار شده است به طور قطع نمی تواند با این الگو موافقت كند زیرا آن چه در این الگو به عنوان عشق مطرح است غالبا عشقی غیر واقع بینانه است و با توجه به زود گذر بودن آن، بی ثباتی ساختار و بنای خانواده را رقم می زند.[3]

تفكر دیگر غالب بر این الگو آنست كه چون فرد روابط خارج از قاعده و ناسالم را تجربه نموده وبه این روابط عادت می نماید وفردی كه اهل اینگونه ارتباطات اعم از حقیقی و مجازی باشد وبه آن عادت نموده باشد زمینه های پیشین خیانت را فراهم می آورد.

الگوی مشاركتی مبتنی بر ایفای نقش والد-فرزند در انتخاب است. در این الگو به گونه ای خاص هر دو گروه نقش دارند. رعایت مصلحت و سنجیدن خیر وشرمساله بیشتر با والدین و البته در تعامل با فرزندان است و رعایت خواست و علاقه طرفین نیز بیشتر با فرزندان می باشد در این الگو هر دو عنصر مصلحت و محبت تامین می شود. والدین مقدمات تصمیم گیری و اطلاعات لازم برای آن را فراهم و فضا را برای فرزندان مشخص تر می سازد تا آنان خود به تصمیم برسند و انتخاب كنند. براساس این الگو هم مصلحت ها توسط والدین در نظر گرفته می شود و فرزندان از تصمیمات شتاب زده و احساسی خود داری می كنند و هم خواست و علاقه فرزندان در نظر گرفته می شود و از تحمیل نظر والدین جلوگیری می شود.

از ظاهر برخی آیات استفاده می شود كه الگوی سوم كه در آن خویشاوندان نقش موثری بر عهده دارند، در مقایسه با الگو های دیگر از اولویت برخورداراست. به رغم این نكته كه دستور استحبابی اسلام به ازدواج، متوجه خود همسران است در خطاب وَ انْكِحُوا الْایامى‏ مِنْكُمْ (نور، 32) به همگان، به ویژه بستگان نزدیك و آشنایان توصیه می كند كه نقش خود را در تزویج افراد بی همسر ایفا كنند

اموزه های دینی به روشنی بر این مطلب دلالت دارند كه انتخاب خود افراد به رسمیت شناخته می شودو درازدواج باید موافقت فرد جلب شود و جز با نظر او ازدواج صورت نگیرد. در واقع این عشق تایید و از حدوث و استمرار آن استقبال شده است ولی به عنوان مبنا و پیش شرط مطرح نگردیده است.

گزینش منطقی، گزینشی خواهد بود كه خرد، رهبری آن را عهده داراست ورایزنی، نقش ایفا می كند و رهنمودهای نزدیكان و كاراگاهان در آن سهیم است تا این گزینش بیش از نادرستی به درستی نزدیكی یابد. زیرا عواطف خویشان و احساسات انی گذرا و تصمیمات شتابزده با هر مقدار پاكی نیت و قناعت كامل هم همگام باشد خیلی زود در دایره تنگی گرفتار خواهد آمد كه گنجایش زندگی آرمانی مشترك را نخواهد داشت.

4-13. جمع بندی سوال اول

هدف از این بحث تبیین ابعاد ساختاری خانواده براساس آموزه های قرآن و در کلامی دیگر چیستی خانواده می باشد که در پاسخ به پرسش کلی «ابعاد ساختاری خانواده در آموزه های قرآنی چگونه ترسیم گردیده است؟» بررسی گردید. همچنین به سوالات جزیی تر «ایا خانواده ومسائل مرتبط به آن درایات قرآنی مطرح وعنوان گردیده است؟طبق برداشت ازایات قرآن، نهاد خانواده طبیعی، فطری یاالهی می باشد؟میزان اهمیت موضوع فوق در آموزه های دینی تا چه اندازه بیان شده است؟چه مبانی نظری ومعیار هایی رابرای تشکیل ساختارخانواده در آموزه های دینی می توان یافت؟ چه توصیه ها و رهنمود هایی از آموزه های دینی برای تشکیل ساختارخانواده و کارآمدی بهتران می توان استنباط نمود؟» که ذیل سوال کلی و مرتبط با آن مطرح شده بود پاسخ داده شد.

منبع نورانی، مبین و حیات بخش قرآن که بیرون اورنده از تاریکی های جهالت به انوارهدایت (مایده، 16) است وپندوموعظه ازجانب رب یگانه راراه درمان مشکلات یا آیها النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَه مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدى وَ رَحْمَه لِلْمُومِنینَ (یونس، 57) بیان می نماید، بهترین منبع هدایت افراد در تمام مراحل زندگی است. علاوه بر بیان مساله خانواده به عنوان نهادی طبیعی وفطری والهی، به زوایای مختلف آن از جمله تشکیل ساختار پرداخته شده است. در نگاهی سیستمی به خانواده ذیل بینش های خاص دینی بهترین صفات ساختاری را می توان اینگونه برشمرد: سنخیت در انسان بودن، تضاد در جنسیت، عدم ازدواج با محارم، لزوم رعایت هنجارها، همسان همسری ذیل مفهوم کفویت، ایمان، پاکدامنی در آشکار وپنهان، تقوا، اخلاق نیکو، شرافت خانوادگی.

در این مقام بعضی سنخیت ها ازقبیل سنخیت درانسان بودن، احصان وکفایت مطمح نظرمی باشد. کفویت نیزدرجنبه های مختلف نمودپیدامی کند. فضایل اخلاقی علاوه براینکه همواره به عنوان صفات پسندیده دراسلام مطرح می باشند، درگفتمان ساختارخانواده مورد تاکید بیشتر قرار می گیرند که می توان از صفات نیک خلقی، پاکدامنی و خداباوری نام برد.

لحاظ نمودن پاره ای معیار ها درابتدا، به عنوان عناصر اولیه، دارای اهمیت ساختاری، ودرادامه به علت نقشی که در قوام و بقای ساختار بنا شده دارند اهمیتی دو چندان می یابند.

شایستگی های فوق در کنار الگو های صحیح تصمیم گیری را می توان در پاسخ به چیستی خانواده بیان داشت.

[1]به همین جهت یكی از مسائل مهم در الگوی ساختاری، نظر خواهی است كه در ادبیات دین با نام «استیمار المراه » از آن یاد شده است. در این گروه ازآموزه ها تصریح شده كه باید از دختر نظر خواهی كرد و بدون رضایت وی، نمی توان او را به ازدواج كسی در آورد. (شیخ صدوق، ج3، 1404) زیرا بدون رضایت دختر امكان ایجاد مودت و رحمت وجود ندارد و بر همین پایه، در روایات از ترویج دختران خردسال (تزویج الصغار) نهی شده است (کافی، ج 5، 1388)

[2] (كافی، ج2، 1388)

[3] 93در صد از ازدواج های عاشقانه در آمریكا با شكست درد ناك روبرو شده و میانگین عمر ازدواج های عاشقانه در فرانسه سه ماه ونیم بوده است (كی نیا، 1360)

متن کامل در سایت زیر :

پایان نامه دکترا بررسی فلسفه خانواده با تاکید برابعادساختاری وکارکردی ودلالت های تربیتی آن مبتنی برآموزه های قرآن

پایان نامه با موضوع تفكر انتقادی دانش ­آموزان

در پرورش تفکر انتقادي از عناصر گوناگون نظام آموزشي مانند هدف[1]، محتوي[2] و روش تدريس[3] مي­توان استفاده کرد كه در اين جا بيشتر تاكيد بر عنصر روش تدريس است. روش پرسش و پاسخ يكي از روش­هاي مناسب تدريس است كه در پرورش تفكر انتقادي مي­تواند نقش مطلوبي ايفا كند. زيرا كه در اين روش معلم به وسيله آن، شاگرد را به تفكر درباره مفهومي جديد يا بيان مطلبي تشويق مي­كند. در اين روش، شاگرد تلاش مي­كند با كوشش­هاي ذهني، از معلوم به مجهول حركت كند. معلم در جلسات بحث با شاگردانش، ابتدا به انتقال اطلاعات يا پاسخ به سوال يا مساله­اي نمي­پرداخت، بلكه از طريق پرسش­هاي متوالي، افراد را به تفكر وامي داشت و آنان را قدم به قدم هدايت مي­كرد تا خود جواب را به درست كشف كنند. هدف از روش پرسش و پاسخ، تشخيص و تحريك تفكر، توانايي­ها و علايق، تقويت قدرت استدلال، سنجش و قضاوت، استفاده از تجارب و دانسته­هاي گذشته و ايجاد اعتماد به نفس[4] در شاگردان است(شعباني، 1386، 264). يكي ديگر از روش­هاي مناسب تدريس روش بحث گروهي مي­باشد كه در اين روش معلم موضوع يا مساله خاصي را طرح مي­كند و يادگيرندگان درباره آن به مطالعه، انديشه، بحث و اظهار نظر مي­پردازند و نتيجه مي­گيرند؛ در اين روش يادگيرندگان بصورت فعال در فعاليت­هاي آموزشي شركت مي­كند و مسئوليت يادگيري را بر عهده مي­گيرد. روش بحث گروهي روشي است كه به شاگردان فرصت مي­دهد تا نظرها، عقايد و تجربيات خود را با ديگران در ميان بگذارند و انديشه­هاي خود را با دلايل مستند بيان مي­كند(همان منبع، 274). روش مساله يكي ديگر از روش­هاي مناسب تدريس است كه در پرورش تفكر انتقادي مي­تواند نقش موثري ايفا كند. در اين روش، در حقيقت، نوعي آماده كردن فراگيران است براي زندگي؛ يعني مواجهه شدن با مسائل و كوشش براي حل آنها. در اين روش فعاليت­هاي آموزشي به گونه­اي تنظيم مي­شود كه در ذهن فراگيران مساله­اي ايجاد شود و او علاقمند شود با تلاش خود راه حلي براي آن مساله پيدا كند. محيط و شرايط آموزشي بايد به گونه­اي تنظيم گردد كه يادگيرنده با مشكل مواجه شود و آن را درك كند. اين كار زماني صورت مي­گيرد كه يادگيرنده قدرت تحليل و استنتاج و نيز قدرت شتاخت مساله و ويژگي­هاي آن را داشته باشد و به اين ترتيب، بتواند راه حل­هاي احتمالي را پيش­بيني كند(همان منبع، 313). با وجود اين كه فرصت­هاي مناسبي در نظام آموزشي در زمينه تفكر انتقادي وجود دارد، نبايد فراموش كرد كه استفاده بهينه از اين فرصت­ها، شرايط و ملزومات خاصي مي­طلبيد كه مجريان نظام­هاي آموزشي و فراتر از آن دولت­مردان و سياست­گذاران بايد زمينه­هاي مناسب استفاده از اين چنين فرصت­هايي را فراهم مي­سازند. در اين زمينه، اداره­ي متمركز سيستم آموزش و پرورش، سيستم ارزشيابي مبتني بر آزمون­هاي عيني در مقابل آزمون­هاي انشايي، ضعف مباني نظري مجريان برنامه­هاي درسي و چندين عامل ديگر چالش­هاي هستند كه بدون برطرف كردن آنها مسلما نيل به اهدافي همچون تفكر انتقادي و قضاوت صحيح دور از انتظار خواهد بود(جانعليزاده جوبستي و همكاران، 1388).

 

2-4-5- نقش و اهمیت تفکر انتقادی:

اين فرض كه فكر كردن راه را برا آموزش بيش­تر باز مي­كند، به طور كلي پذيرفته شده است. بعضي از پدران و مادران تا اين حد پيش مي­روند كه مي­گويند: برای ما مهم نيست به بچه­هاي ما چه مي­آموزند يا بچه­ها چه مطالعه مي­كنند، موضوع مورد توجه ما اين است كه بچه­ها بياموزند چگونه شخصا فكر كنند.آنها بايد خود تصميم بگيرند و قضاوت كنند(هولفيش و اسميت[5]، 1381). تفكر انتقادي، از طريق ايجاد روابط معقول بين انسان­ها، تصميم­گيري بر اساس تحليل عناصر يك موقعيت، و تفكيك عناصر مطلوب،­ نويد بخش زندگي توأم با آرامش و مهرباني نخواهد بود. بنابراين مي­توان گفت، اگر مدرسه­هاي ما در آموزش اين امر مهم ناموفق باشند، جامعه ما و در نهايت جامعه جهاني شكست خواهد خورد.

  • توسعه مهارت تفکر انتقادی در دانشجویان آنان را قادر می­سازد که توانایی بالاتری برای الف: تجزیه و تحلیل مجموعه اطلاعات؛ ب: تصمیم­گیری؛ ج: ارزیابی هر مشکل برای تصمیمی که اتخاذ می­شود، د: تصمیم­گیری برای مداخلات مقتضی برای هر موفقیت را کسب نماید.
  • ارتقای سطح مهارت­های تفکر انتقادی، یک نتیجه قابل انتظار از تحصیلات عالی دوره کارشناسی و بالاتر به حساب می­آید.
  • هدف عمده تجارب دانشگاهی کسب نوعی توانایی است که افراد خبره آن را تفکر انتقادی نامیده­اند.
  • رشد فرهنگی بدون تفکر انتقادی قابل تصور نیست.
  • آموزش تفکر انتقادی، موثرترین روش در افزایش کیفیت یادگیری است.
  • ایجاد مهارت­های تحلیل، ارزشیابی و گرایش و کاربرد بهترین راه­حل
  • ایجاد مهارت­های خودآگاهی، همدلی، ارتباط موثر، روابط بین­فردی، تصمیم­گیری، حل مسئله، تفکر انتقادی، تفکر خلاق، توانایی حل مسئله و توانایی مقابله با استرس(حیدری­دامانی، 1389).

2-4-6 – مهارت­های تفکر انتقادی

پل[6](1993)، تفکر انتقادی را داری حداقل دو عنصر اساسی می­داند: یکی عنصر بررسی و ارزیابی دلایل، که مستلزم کسب مهارت­های لازم برای درک درست و ارزیابی دلایل و ادعاهاست و دیگری روحیه انتقادی که شامل آمادگی­ها، نگرش­ها، خصوصیات ذهنی و صفات شخصی است. آنها همچنین مطرح می­کنند که مهارت­های تفکر انتقادی فقط مواقعی مثمرثمر است که دارای روحیه انتقادی باشد و گر نه به تنهایی بی­فایده است.

علاوه بر این اسمیت[7](1992) تفکر انتقادی را به توانایی علمی و همچنین گرایش به تردید، تشکیک و مواجهه شدن با نتایج تردید و وابسته می­داند و آمادگی به تشکیک را به عنوان مجموعه­ای از عوامل شخصی مانند پشتکار، تحمل، آمادگی برای درنگ و توقف، منطقی بودن و تصور فرد از دیگران مرتبط می­کند.

 

 

علیپور و همکاران(1388) مهارت­های تفکر انتقادی را  مهارت­هاي شناختي كه هسته تفكر انتقادي را تشكيل مي­دهند شامل موارد ذيل مي­دانند:

الف. تفسير: درك و بيان معني و با اهميت انبوهي از بيانات، موقعيت­ها، اطلاعات، وقايع، قضاوت­ها، قراردادها، گمان­ها، قوانين، رويه­ها و معيار به كار مي­رود و شامل خرده مهارت­هاي طبقه­بندي، رمز گشايي امور و معني كردن دقيق مي­باشد.

ب. تحليل: مشخص كردن روابط استنباطي واقعي قصد شده و ميان گفته­ها سوالات مفهوم­ها، توصيفات و يا شكل­هاي ديگر براي اظهار كردن گمان، قضاوت، تجارب، دلايل، اطلاعات يا عقايد مي ­باشد.

ج. ارزشيابي كردن: تعيين و برآورد كردن اعتبار و صحت گفته­ها يا ديگر اشكال بياني كه نشانگر درك و فهم، تجربه، موقعيت باور و اعتقاد شخص بوده و نيز به تعيين و برآورد رابطه منطقي بين گفته­ها، توضيحات سوالات و ديگر گونه­هاي كلامي تاكيد دارد.

د. استنباط: تشخيص دادن عناصر و شواهد مطمئن براي نتيجه­گيري مي­باشد خرده مهارت­هاي آن شامل پرسش پر كردن از وقايع، حدس زدن متناوب و ترسيم كردن نتايج مي­باشد.

ه. توضيح دادن: توانايي بيان اينكه چگونه به يك قضاوت دست مي­يابيم و توانايي براي ارائه يك راه متقاعد كننده نتايجي از تفكر فردي مي­باشد. خرده مهارت­هاي آن شامل متدها و قوانين، روش­هاي توجيهي، هدف داشتن با دلايل خوب و بيانيه­هاي مفهومي از وقايع يا ديدگاهها و ارائه كامل و خوب مدلل شده از بحث­ها براي بيان بهترين فهم ممكن مي­باشد.

علاوه بر این نیدلر[8](1984)، مهارت­های تفکر انتقادی را شامل سه قسمت می­داند:

الف- مهارت تعریف و شفاف­سازی مسئله، که خود شامل: تشخیص دیدگاه­های اصلی یا مسئله، مقایسه شباهت­ها و تفاوت­ها، تشخیص اطلاعات مربوط به یک مسئله، تنظیم سوال­های مناسب است.

ب- مهارت قضاوت درباره اطلاعات مربوط به مسئله، که خود شامل: تمایز میان حقیقت، عقیده، قضاوت مستدل، بررسی توافق مفاهیم، تشخیص مفروضات بیان نشده، تشخیص چهارچوب­های کلیشه­ای و تشخیص عوامل احساسی، تبلیغی و مطالب سوگیری شده است.

ج- مهارت حل مسئله و استخراج نتایج، که خود شامل: تشخیص کفایت اطلاعات جمع­آوری شده و پیش­بینی نتایج احتمالی است(تفنگدار، 1386).

انیس( به نقل از عباسی، 1380) در فهرست خود دوازده عنصر از تفکر انتقادی را نام می­برد و بیر به آن نیز اشاره می­کند که یکی از کامل­ترین تحلیل­ها از تفکر انتقادی می­باشد که عبارتنداز:

1) معنای یک عبارت را درک کنند.

2 (قضاوت و داوری در مورد وجود یا عدم وجود ابهام در استدلال.

3 (قضاوت بر تناقض­های موجود در عبارات.

4 (قضاوت در مورد نتیجه­گیری.

5 (قضاوت در مورد صراحت عبارت­ها.

6 (قضاوت در مورد کاربرد اصل خاصی در عبارت­ها.

7 (قضاوت بر اعتبار مشاهدات.

8 (قضاوت در مورد تایید نتایج استقرایی.

9 (قضاوت بر صریح و روشن نمودن مساله.

10 (قضاوت در مورد مفروضات.

11 (قضاوت در مورد کفایت تعریف.

12 (قضاوت در مورد پذیرش عبارت­ها.

فاسیون[9] (1997)، نیز مهارت­های تفکر انتقادی را شامل

الف- تعبیر و تفسیر: به معنی فهم و بیان مفهوم و تجربیات، موقعیت­ها، داده­ها، رویدادها، قضاوت­ها، اعتقادات و قوانین، رویه­ها یا معیارها می­باشد این مهارت خود را شامل یک سری از مهارت­های دیگر مانند گروه­بندی، اهمیت­بندی، و روشن­سازی مفهوم می­باشد.

ب- تجزیه و تحلیل: به عقیده کارشناسان شناسایی روابط قضاوتی واقعی و مورد نظر در میان جمله­های بیانی، پرسش­ها، شرح­ها یا دیگر شکل­های بازنمایی به منظور بیان عقیده، قضاوت، تجربیات، دلایل و اطلاعات، فرایندهای مربوط به تجزیه و تحلیل می­باشد مهارت تجزیه و تحلیل نیز، دو مهارت فرعی دیگر یعنی بررسی نظرها و شناسایی استدلال­ها را در بر می­گیرد.

ج- مهارت­های ارزیابی: ارزیابی جز مهارت­های شناختی است. ارزیابی اینگونه تعریف شده است که برآورد اعتبار بیانیه­ها یا دیگر نمودهایی که در قالب برداشت شخصی تجزیه و تحلیل موقعیت، قدرت، قضاوت یا توضیحاتی از قضاوت تجربه، موقعیت، باور، عقیده و همچنین برآورد قدرت منطقی میان روابط عمده یا قضاوتی در نظر گرفته شده بین گفته­ها، توضیحات، سوالات و دیگر نمودها را دارند، می­داند.

به طور کلی دیدگاه­های صاحب­نظران درباره مهارت­های تفکر انتقادی را می­توان به دو دسته تقسیم کرد. گروه اول معتقدند که تفکر انتقادی دارای مهارت­های ذهنی متمایز نیست و در فرآیند آموزش تفکر انتقادی آنچه بیشتر مورد نیاز است تغییر در خود فرد است نه کسب مهارت. در این گروه به بعد عاطفی بیش از بعد شناختی تفکر انتقادی اهمیت داده می­شود. گروه دوم به مهارت­های متمایز در تفکر انتقادی اعتقاد دارند و آن را متشکل از سه مهارت تعریف و شفاف­سازی مسئله، مهارت قضاوت درباره اطلاعات مربوط به حل مساله و استخراج نتایج که خود شامل تشخیص کفایت اطلاعات جمع­آوری شده و پیش­بینی نتایج احتمالی است( مهری­نژاد، 1386). اندیشمندان و نویسندگان بسیار زیادی مهارت­های تفکر انتقادی را برشمرده­اند که در صفحات قبل ذکر شد اما محقق با توجه مطالب بیان شده و پرسشنامه آزمون مهارت­های تفکر انتقادی حسن شعبانی از بین مولفه­های ذکر شده مهارت­ قضاوت یک عنصر کلیدی در تفکر انتقادی است. اکثر دانشمندان مهارت قضاوت را در فهرست مهارت­های تفکر انتقادی آورده­اند. به نظر محقق قضاوت اصطلاح مفیدی برای وصف جوهر انتقادی است. اعمال قضاوت را می­توان به طور اساسی برای تمام مهارت­های تفکر انتقادی به کار گرفت. و انتقادی بودن را نوعی تمرین کردن قضاوت دانست. یکی دیگر از مهارت­های تفکر انتقادی مقایسه می­باشد که این مقایسه نه تنها در برنامه درسی موجب دستیابی دانش­آموزان به مجموعه اهداف ناظر بر رشد عقلانی مانند درک ارتباط میان مطالب می­گردد بلکه در زمینه اجتماعی نیز موجب می­شود دانش­آموزان مهارت­های اجتماعی را بیاموزند. یکی دیگر از مهارت­ها که از نظر مهم بودن می­توان ذکر کرد مهارت تشخیص است. این مهارت در درک، فهم مطالب و توانایی استفاده در موقعیت­های مختلف را دارا می­باشد. چون در این مهارت صرفا از یادگیرنده خواسته می­شود مطالب را بدون دخل و تصرف زیاد در آن بیان کند.

[1] -Purpose

[2] -Contacte

[3] -Teaching Method

[4]–  Self-Confidenc

[5] -Holfish and Smith

[6] -Paul

[7] -Smith

[8] -Needler

پایان نامه ارشد رشته روانشناسی: مقایسه میزان اضطراب كلی دانش آموزان دختر و پسر محروم از پدر

متن کامل پایان نامه با عنوان : مقایسه میزان اضطراب کلی دانش آموزان دختر و پسر محروم از پدر

در ادامه مطلب می توانید تکه هایی از ابتدای این پایان نامه را بخوانید

و در صورت نیاز به متن کامل آن می توانید از لینک پرداخت و دانلود آنی برای خرید این پایان نامه اقدام نمائید.

Continue reading “پایان نامه ارشد رشته روانشناسی: مقایسه میزان اضطراب كلی دانش آموزان دختر و پسر محروم از پدر”

پایان نامه کارشناسی ارشد رشته حسابداری : ارزیابی رابطه بین محافظه كاری حسابداری و ریسك ورشكستگی

متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته حسابداری

با عنوان : ارزیابی رابطه بین محافظه كاری حسابداری و ریسك ورشكستگی

در ادامه مطلب می توانید تکه هایی از ابتدای این پایان نامه را بخوانید

و در صورت نیاز به متن کامل آن می توانید از لینک پرداخت و دانلود آنی برای خرید این پایان نامه اقدام نمائید.

Continue reading “پایان نامه کارشناسی ارشد رشته حسابداری : ارزیابی رابطه بین محافظه كاری حسابداری و ریسك ورشكستگی”