فرآیند آزمایش عبارت از یک مجموعه اقدامات رسمی واسه بررسی کارکرد واحدهای سازمانی در فاصله زمانی مشخص و شامل تموم عملیات واحد و رفتارهای وظیفه ای مربوط به اون می شه (TerBogt, 2003). هر فرآیندی شامل مجموعه ای از فعالیت ها و اقدامات با پشت سر هم و ترتیب خاص منطقی و هدفدار هست. در مراحل آزمایش کارکرد هم هر مدل و الگویی که انتخاب شه، طی مراحل و رعایت نظم و پشت سر هم فعالیت های زیر لازم هست.

  • تهیه شاخص ها و ابعاد و محورهای مربوطه و تعیین واحد امتحان اونا.
  • تعیین وزن شاخص ها، به دید اهمیت اونا و سقف امتیازات مربوطه
  • استانداردگذاری و تعیین وضعیت مطلوب هر شاخص.
  • امتحان و اندازه گیری از راه مقایسه کارکرد واقعی پایان دوره آزمایش، با استاندارد مطلوب از قبل تعیین شده.
  • درآورده و بررسی نتایج (رحیمی، 1385).

 

2-1-3-5- رقابت های آزمایش کارایی

  1. تغییرات محیطی که بیشتر سال ها طول می کشه تا قابل رؤیت شن.
  2. تعداد زیاد نقش آفرینانی که باید واسه راه حل های اجرای موفق در نظر گرفت.
  3. خودداری ازصدمات در رفتار متغیر و کارکرد احتیاطی به سختی تشریح می شه.
  4. شاخص های مناسبی در مورد تحقیقات علمی و تکنولوژی در دسترسه.
  5. خیلی از خروجی های پایانی مورد انتظار واسه پیشرفت قابل قبول به طور روشن مشخص نشده (ابن الرسول،1383: 49).

2-4-6-امتیازات نظام آزمایش کارایی

فیشر امتیازات یک نظام موفق آزمایش رو به شکل زیر میگه: (ابن الرسول،1383: 47-46)

الف) واسه سازمان

  • افزایش کارکرد بدنه سازمان بخاطر توجه مؤثر بر اهداف و ارزش های سازمان؛
  • نشون دادن مشکلات موجود در سازمان و اولویت بندی جهت رفع اونا؛
  • امکان پیشرفت انتظارات و دیدگاه های دراز مدت؛
  • افزایش احساس اتحاد و وفاداری؛
  • رابطه بهتر بین مدیران و کارکنان؛
  • افزایش قدرت رهبری مدیران؛
  • بهبود فعالیت های افرد؛
  • شناسایی نظرت اصلاحی؛
  • شناسایی بهتر نیازای آموزش و پرورش؛
  • ایجاد و حفظ فرهنگ بهتر ساختن دائمی؛
  • شناسایی کارکنان با توانایی بیشتر؛
  • القاء این پیام که به افراد بها داده شه؛
  • تعیین موفقیت سازمان در مقایسه با رقبا؛
  • شناسایی فرصت ها؛
  • کمک به واگذاری آسون و مؤثر مسؤلیت؛
  • واسه آزمایش کننده
  • به دست آوردن تصویری از مسؤلیت کاری افراد و واحدها؛
  • گرفتن نظرات اصلاحی کارکنان؛
  • امکان رابطه بخشیدن بین اهداف فردی و تیمی با اهداف سازمان؛
  • روشن ساختن انتظارات مدیران از تیم ها و افراد؛
  • امکان اولویت بندی محور هدف؛
  • وسیله ای واسه یک رابطه کاراتر با کارکنان طبق اعتماد و تفاهم دوطرفه؛
  • افزایش رضایت شغلی؛
  • افزایش احساس ارزش فردی؛
  • واسه آزمایش شونده
  • درک روشن از انتظارات سازمان و کارایی که واسه رسیدن به اون لازمه؛
  • فرصتی واسه طرح مشکلات کاری و راه های رفع اون؛
  • فرصتی واسه طرح ایده ها و لوازم رسیدن به اون؛
  • بهتر شدن روابط کاری با مدیران؛
  • افزایش انگیزه؛
  • افزایش رضایت شغلی؛
  • افزایش احساس رضایت شغلی.

پایان نامه بررسی کارایی شرکتهای بیمه خصوصی کشور

متن کامل در سایت زیر

پایان نامه ارشد: ماتریس بین‌المللی حاکمیت شرکتی -متن کامل

ب) قرار گرفتن شرکت ها در رتبه های پایین، هشداریه واسه مدیریت شرکت های نامبرده، که توجه بیشتری به مسائل حاکمیت شرکتی داشته باشن؛

با اینکه ارائه کنندگان رتبه بندی گذشته، نمی توانند توقع داشته باشن که در ساختار رتبه بندی بر مبنای حاکمیت شرکتی به توافق برسن، اما شباهت هایی هم در تمام این رتبه بندی ها، هست. اونا از چیزای مهم افشا در قوانین حسابداری، قوانین بازار سهام و اصول حاکمیت شرکتی الهام می گیرند. اما نقطه مورد توافق همه اینه که، رتبه بندی باید بر مبنای ساختار مالکیت، حقوق سهامداران، ساختار و ترکیب هیات مدیره، شفافیت و افشا باشه، با اینکه رویکردشان در جمع آوری، امتیازدهی و وزن دهی اطلاعات فرق داشته باشه (توکلی، 1388).

 

2-2-15 ماتریس بین المللی حاکمیت شرکتی

ماتریس بین المللی حاکمیت شرکتی، رتبه بندی حاکمیت رو واسه هزاران شرکت در سطح بین المللی انجام می ده. ماتریس بین المللی حاکمیت شرکتی حدود 500 مورد از معیارهای حاکمیتی پذیرفته شده در سطح جهانی رو تحت پوشش قرار می ده. این ویژگی ها در 6 طبقه جدا از هم شامل پاسخگویی هیات مدیره، افشا و کنترل های داخلی، حقوق سهامداران، پاداش، کنترل های بازار و رفتار شرکت، گروه بندی شده ان، که در آخر واسه ایجاد یک شاخص کامل تر با همدیگه ترکیب می شن. واسه هر یک از این طبقات، رتبه طبق یک اندازه 10 نمره ای اندازه گیری می شه. اینطوری بهترین رتبه ای که یک شرکت می تونه انجام کنه 10 و بدترین رتبه 1 هست. رتبه هر طبقه هم به شکل جهانی و هم به شکل منطقه ای محاسبه می شه. شرکت هایی که طبق طبقه جهانی رتبه بندی می شن، طبق شاخص های جهانی با شرکت های کل دنیا مقایسه می شن و شرکت هایی که طبق شاخص منطقه ای آزمایش می شن، با تموم شرکت های فعال در همون کشور، مقایسه می شن (رئیسی، 1387). در ادامه سعی شده تا هر یک از طبقات به اختصار تشریح گردند.

 

2-2-15-1 پاسخگویی هیات مدیره

در این طبقه قدرت و انگیزه هیات مدیره واسه انجام امور در جهت منافع سهامداران مورد آزمایش قرار میگیره. معیارهایی که بر پاسخگویی هیات مدیره اثر می ذارن شامل تعداد مدیران جداگونه عضو هیات مدیره، تعداد دوره هایی که سهامداران می تونن هیات مدیره رو انتخاب کنن و وسعت ای که اعضای هیات مدیره در جهت منافع سهامداران عمل میکنن، هست؛

 

2-2-15-2 افشا و کنترل های داخلی

افشا از راه کیفیت گزارش های پولی منتشر شده به وسیله شرکت، گفت و گو ها انجام شده با سهامداران و جدا سازی و بررسی های ارائه شده به سهامداران در مورد شرکت، اندازه گیری می شه. ضمنا این طبقه شامل معیارهایی مثل حدود استانداردهای حسابداری موردقبول شرکت، حدود دستکاری سود از راه روش های حسابداری و وسعت هایی که هیات مدیره به طور جداگونه مورد حسابرسی قرار میگیره، هست؛

 

2-2-15-3 حقوق سهامداران

در این طبقه، محدوده ای که سیستم قانونگذاری شرکت در جهت حمایت از منافع سهامداران طراحی شده، سعی شرکت در جهت حضور سهامداران در جلسات، قدرت رای و منافع هر ذینفع، وسعت ای که حقوق سهامداران به وسیله شرکت مورد حمایت قرار میگیره و حدودی که سهامداران می تونن قدرت خود رو اجرایی کنن، مورد اندازه گیری قرار میگیره؛

 

2-2-15-4 پاداش

در این طبقه، وجود کمیته پاداش جداگونه در شرکت، عادلانه بودن و ضمنا شفافیت سیاست های پاداش واسه سهامداران مورد آزمایش قرار میگیره؛

 

 

2-2-15-5 کنترل های بازار

در این طبقه، قدرت حمایتی مورد استفاده یک شرکت، وسعت ای که مدیریت تصمیم گیری سهامداران رو محدود می کنه و هم قدرت سهامداران در مورد تعیین اعضای هیات مدیره، مورد آزمایش قرار میگیره؛

 

2-2-15-6 رفتار شرکت

در این طبقه، چگونگی اجرای مسئولیت های شرکت در قبال سهامداران، کارمندان، محیط زیست و سعی شرکت واسه باقی گذاشتن نامی خوب، مورد آزمایش قرار میگیره (حساس تنها و داداشی، 1389).

 

2-2-16 کفایت حاکمیت شرکتی

کفایت حاکمیت شرکتی می تونه بر بهتر شدن فعالیت های اقتصادی از کانال های مختلف اثر گذار باشه. به طور مثال کفایت حاکمیت شرکتی ممکنه اثر مثبتی بر رشد از راه افزایش نظارت اعضای غیرموظف هیات مدیره بر کارکرد شرکت، بهبود شفافیت و کیفیت افشا اطلاعات، رابطه قوی تر بین شرکت و موسسات حسابرسی و بهبود نسبت پرداخت سود سهام داشته باشه. اندازه گیری کفایت حاکمیت شرکتی کار مشکلیه چون نیاز به اندازه گیری هزینه های نمایندگی باقیمونده داره. حاکمیت شرکتی زمانی کافی تلقی می شه که هزینه های نمایندگی باقیمونده در کمه کم باشه (نیکومرام و محمدزاده سالطه، 1389). انتظار می رود در شرکت های دارای حاکمیت شرکتی موثر منافع مدیران و ذینفعان به هم نزدیک و یکی بودن بیشتری داشته باشن، که این تشویق کننده های قوی ای رو به خاطر این که مدیران شرکت ها در جهت بالا بردن بهره وری بنگاه ها و بهبود اون از راه تکنولوژی های پیشرو قدم بردارند ایجاد نشون میده، که نتیجه این تخصیص کاراتر سرمایه در بخش شرکتی و افزایش رشد بهره وری هست. کلا، حاکمیت شرکتی به عنوان تکنولوژی هایی که بنگاه ها اونا رو به خاطر غالب اومدن بر محدود کردن های محیط سازمانی که در اون فعالیت می کنن به کار می گیرند تعریف می شه. به طور مثال در پژوهشی که به وسیله کومین و مولانی[1] (2005) صورت گرفته اونا ترتیبات حاکمیت شرکتی رو به عنوان ابداعات کلی در نظر گرفتن. در این صورت باید گفت که حاکمیت شرکتی تاثیرات عمیق و عمیقی بر فعالیت های کلان اقتصادی و رشد بهره وری داره (مهربانی و دادگر، 1392).

 

[1].Comin & Mulani

متن کامل در سایت زیر :

ایان نامه بررسی اثر کفایت حاکمیت شرکتی

دانلود پایان نامه ارشد مدل پیش بینی اشتیاق شغلی با توجه به رهبری اصیل و سرمایه های روانشناختی

  1. خوش بینی سرشتی یا گرایشی

خوش بینی سرشتی یا گرایشی یک انتظار کلیه برقرار بر این که در آینده بیشتر رویدادهای خوب اتفاق خواهند افتاد تا رویدادهای بد. شیبر و همکاران (1985) دلیل می­کنن که افراد خوش بین در رویارویی با سختی­ها به دنبال کردن هدف­های با ارزش خود ادامه می­دهند و یا با اجرا کنار اومدن مؤثر، خودشون و حالت­های شخصی­شون رو تنظیم می­کنن تا این که بتونن به هدف­های خود برسن.

خوش­بینی سرشتی با سلامت خوب و جواب مثبت به دخالت­های پزشکی در بعضی شرایط مثل مریضی قلبی و سرطانی همبستهه. اثر خوش­بینی سرشتی بر درمان از راه روش­های پزشکی رو می­توان مدیون راهبردهای کنار اومدن مؤثر، مثل تعریف دوباره یا چارچوب­بندی دوباره زندگی دونست. در مقابل، افراد بدبین از راهبردهای کنار اومدن اجتنابی استفاده می کنن یا از کنار اومدن با مشکلات شونِه خالی می کنن (ترجمه کریمی و افراز،1387).

 

2  .خوش بینی تبیینی

استاد مارتین سلیگمن (1998) و همکارانش خوش­بینی رو به جای یک صفت شخصیتی گسترده به عنوان یک سبک تبیینی، مفهومی کرده­ان. طبق این دیدگاه، افراد خوش­بین رویدادها یا تجربه­های منفی رو با نسبت دادن دلیل اونا به عوامل بیرونی گذرا و خاص مثل شرایط و احوال حاکم، توضیح می­کنن. برعکس، افراد بدبین رویدادها یا تجربه­های منفی رو با نسبت دادن دلیل اونا به عوامل داخلی و شکست شخصی توضیح می کنن (ترجمه کریمی و افراز،1387).

افراد خوش­بین، افراد بدبین

افراد بدبین افراد پشیمون­تر هستن واحتمال کمتری هست که واسه خودداری از وقایع بد دست به کارایی بزنن وزمان اتفاق حادثه واسه توقف کردن اون کاری بکنند. واقعا، یک سیکل معیوب ساخته میشه اگه افراد بدبین وقایع بد بیشتری داشته باشن واگر این وقایع بیشتر باعث مریضی شن، افراد بدبین باید مریضی بیشتری داشته باشن، دلیل پایانی که افراد خوش­بین باید از سلامتی بهتری بهره مند باشن مربوطه به حمایت اجتماعی، ظرفیت حفظ رفاقت عمیق وعشق، مثل اینکه که واسه  سلامت جسمی اهمیت داشته باشه. افراد میانسالی که کمه کم یک دوست دارن و می تونن نیمه شب به اون زنگ زده ومشکلات خود رو در بین بذارن باید سلامت جسمی بهتری داشته باشن از کسائی که دوستی ندارن. مجردها آمادگی بیشتری واسه افسردگی دارن تا افراد متأهل حتی یک تماس اجتماعی معمولی، می تونه سدی باشه در مقابل مریضی. افرادی که تمایل دارن موقع مریضی خود رو از بقیه جدا کنن به مریضی تمایل بیشتری دارن (به نقل از خدایی، 1386).

خوش­بین­ها حالت اطمینان پایدار دارن و فکر می کنن که مشکلات رو می­توان به شکل موفقیت­آمیزی اداره کرد، اما بدبین­ها دودل و ناپایدار هستن و انتظار بدبختی دارن(اسنایدر و لوپز، 2002).

خوش­بینی با افسردگی کمتر، ناراحتی کمتر و حتی زایمون بهتر و سالم­تر در زنان باردار همراه بوده (یالی و لوبل[1]، 2002). علاوه بر این خوش­بینی با کارکرد تحصیلی و شغلی هم رابطه مثبت داره(نانیس و رایت[2]، 2003). ضمنا، سگرستروم[3] (2001) در پژوهشی مشاهده کرد کسائی که در بدبینی نمره بالایی می­گیرند به احتمال بیشتری به باعث­های منفی توجه می­کنن، و افراد خوش­بین به هر دو باعث مثبت و منفی توجه می­کنن(به نقل از حمزه­زاده و همکاران، 1391).

خوش­بینی نقش مهمی در موافقت با رویدادهای استرس­زای زندگی داره. هنگام رو به رو شدن با یک رقابت، افراد خوش­بین حالت اطمینان و پایدار دارن(حتی اگه پیشرفت، سخت یا کنه باشه). اما بدبینا دودل و ناپایدارند. این فرق ممکنه در شرایط سخت بیشتر باشه. خوش­بین­ها بر این باورند که مشکلات می­توانند به شکل موفقیت­آمیزی اداره شن. اما افراد بدبین انتظار  بدبختی دارن. خوش­بین­ها جبرگرایی، سرزنش و فرار رو کمتر استفاده می کنن، بر جنبه­های منفی موقعیت متمرکز نمی­شن یا در مورد سرکوب نشونه­هایشان سعی نمی­کنن و موقعیت­های غیرقابل تغییر رو به جای سعی در فرار از اون­ها، می­پذیرند. خوش­بین­ها هم اینجور به دلیل کنار اومدن در برابر مریضی­های شدید و نگرانی­های مربوط به تهدیدهای سلامتی از بدبین­ها جدا می­شن. کلا خوش­بین­ها نسبت به بدبین­ها تمایل بیشتری به کاربرد راهبردهای مسأله دار دارن(اسنایدر و لوپز، 2002).

رشد خوش بینی

رشد خوش بینی رو سلامت روانی والدین، نوع سرمشق دهی نقش ارائه شده به وسیله والدین و میزان تشویق یا پاداشی که والدین در برابر خوش­بینی به فرزندان­شون ارائه می دن مشخص می کنه (آبرامسون و همکاران[4] 2000، گیلهم[5]، 2000) به احتمال زیاد افراد خوش­بین از خونواده­هایی هستن که در اون­ها پدر یا مادر افسردگی نداشته­ان والدین افراد خوش­بین واسه به کاربری سبک توضیح خوش­بینانه، نسبت دادن موفقیت به عواملی داخلی، کلی، و ثابت و توضیح شکستا طبق عوامل بیرونی مشخص و گذرا، سرمشق­های نقشی خوبی واسه فرزندان خود هستن افراد خوش­بین از خونواده­هایی هستن که در اون والدین از شکستای خود رو می­فهمند و اون­ها رو به جای عوامل داخلی به عوامل بیرونی نسبت می­دهند (به نقل از موسوی ­نسب و تقوی، 1385).

اگر جوونا به خونواده­هایی متعلق باشن که ضربه­های روانی کلی (مثل بیکاری وفقر) رو تجربه کرده و با این بدبیاریا خوب کنار اومده و از اون خلاص شده­ان خوش­بین بار می­آیند، والدین افراد خوش­بین فرزندان­شون رو تشویق می­کنن تا با شکست­هایشان به راه خوش­بینانه برخورد کنن و اینجوری خوش­بینی و پشت­کار رو به روش­های مختلف تقویت کنن. به احتمال زیاد افراد بدبین از خونواده­هایی هستن که والدین افسرده­ان سبک تبیینی بدبینانه رو به فرزندان­شون سرمشق می­دهند وبه گونه افتراقی رشد سبک تبیینی بدبینانه رو تقویت می کنن جایی که والدین فرزندان رو سرزنش و شکست اون­ها رو به عوامل داخلی، کلی و ثابت نسبت می­دهند به احتمال زیاد این کودکان در بزرگی بدبین بار می­آیند کودک آزاری و غفلت از اون­ها هم کودکان رو در خطر آسیب پذیری پرورش سبک تبیینی بدبینانه و افسردگی قرار می­بده. خوش­بینی، با به تأخیر انداختن  رضامندی­های به دلیل منافع گذرا و کوتاه مدت به امید رسیدن به هدف­های دراز مدت هم رابطه داره و به احتمال زیاد افراد خوش­بین ایمان دارن که هدفای دراز مدت قابل دسترس­ان (ترجمه کریمی و افراز،1387).

تحقیقات آینده­نگر و گذشته­نگر نشون داده­ان که افراد دارای سبک تبیینی خوش­بینانه در مقایسه با افراد دارای سبک تبیینی بدبینانه، کم تر احتمال داره که به هنگام رویارویی با رویدادهای فشارانگیز کلی­ی زندگی، به ضعف سلامت جسمی یا افسردگی دچار شده و یا به خودکشی دست بزنن برعکس افراد بدبینی که در کودکی با رویدادهای فشارزای کلی­ زندگی (مثل اختلاف طولانی بین پدر و مادر، طلاق، یا غم از دست دادن مادر) روبه رو می­شن احتمال بیشتر می­رود که به افسردگی دچار شن اگه اونا از یک رابطه­ی حمایت اجتماعی خوب بهره مند باشن احتمال افسردگی کاهش می­یابد، اما اگه افسردگی باعث شه که اون­ها در مدرسه موفق نشن و مورد سرزنش قرار گیرند، اسناد این شکستا به شکل داخلی، کلی و ثابت موجب می شه که افسردگی زیاد شه و به شکل دایمی دربیاد. خوش­بینی در بزرگسالی با پیشرفت بهتر در تحصیلات دانشگاهی کارکرد ورزشی؛ موافقت شغلی و خانوادگی همراهه(ترجمه کریمی و نیلوفری،1388).

 

 

4- خودکارآمدی

یکی از ابعاد«خود» در نظریه شناختی- اجتماعی بندورا خودکارآمدیه که به توانایی درک شده­ فرد در برابری با موقعیتی خاص گفته می­شه. معنی خودکارآمدی به قضاوت افراد درباره توانایی اون­ها در انجام یک کار یا برابری با یک موقعیت خاصه.

بندورا خودکارآمدی رو به عنوان باور و قضاوت فرد از توانایی خود بر سازمان و انجام رشته­ای از اعمال که واسه تولید نتایج مورد نظر نیازه تعریف کرده(زارع زاده، 1385).

ضمنا، بندورا و همکاران[6] (1995) خودکارآمدی رو عبارت از باورهای افراد به توانایی­هایشان در بسیج انگیزه­ها، منابع شناختی و اعمال کنترل بر یک اتفاق مشخص تعریف کرده­ان. یکی از جنبه­های اساسی خوکارآمدی شخص، این باوره که فرد از راه اعمال کنترل می­تواند بر نتیجه های زندگی خود اثر بزاره. به ویژه موقع رویارویی با عوامل استرس زا، داشتن احساس کنترل بر شرایط، دلیلی مهم در موافقت با موقعیت­های گوناگونه (به نقل از مسعودنیا، 1386).

خودکارآمدى جزیى از فکر فرد مى­باشه که به باورهاى فرد در مورد توانایى­هاش جهت انجام تکالیفى که در آینده با اون­ها روبه رو مى­شه، مربوطه (بندورا، 1997، به نقل از کیامرثی و همکاران، 1390).

[1] . Yali & Lobel

[2] . Nonis & Wright

[3] . Segerstrom

[4] . Abramson

[5] . Gillham

[6] . Bandura et al

متن کامل :

پایان نامه ارائه مدل پیش بینی اشتیاق شغلی با توجه به رهبری اصیل و سرمایه های روانشناختی ( مورد مطالعه: دبیران تربیت بدنی شیراز )

فروش فایل پایان نامه : سیاست های سرمایه در گردش بر عملکرد مالی شرکت های پذیرفته شده در بورس

 

در مورد اهمیت موضوع سرمایه در گردش ،بعضی از تحقیقات نشون می ده که حجم زیادی از دارایی شرکتا در سرمایه در گردش شرمایه گذاری شده . موضوع دیگر در بحث سرمایه در گردش و وجه نقد در ایجاد ارزش و مازاد بازده سهام اینه که با اینکه سرمایه در گردش معمولا به احتلاف بین دارایی جاری و بدهی جاری گفته میشه،اما وجه نقد موجود در سرمایه در گردش ،وجه نقد محدود شده تلقی میشه و نمی تونه واسه بازده سرمایه گذاریا استفاده کرده شه .(فخاری،1392)

اهمیت روز افزون سرمایه در گردش در موندگاری فعالیت واحدای انتفاعی و نقش ان بر ثروت سهامداران موجب شده که در واحدای انتفاعی بزرگ ،مدیریت جداگونه واسه کنترل و هدایت سرمایه در گردش ایجاد شه .  مثل دلایل اهمیت سرمایه در گردش عبارتند از :

  1. سطوح واقعی و مطلوب داراییای جاری (با توجه به تغییراتی که در فروش واقعی و پیش بینی شده ، اتفاق می افته) دستخوش تغییرات دائمیه .این وضع باعث میشه که درباره سطح مطلوب یا مورد انتظار داراییای جاری ، به شکل دائمی(روزانه) تصمیماتی گرفته شده .
  2. شاید با توجه به تغییراتی که در میزان داراییای جاری رخ داده مدیران مجبورشوند در تصمیماتی که قبلا واسه تامین پولی گرفتن ، تجدید نظر کنن .مثلا اگه واسه تامین پولی داراییای جاری از مبالغ سنگینی وام کوتاه مدت استفاده شده باشه .گرفتن وامای اضافی و تمدید وامای که سر رسید شده ، لازمه صرف وقت و انرزی بیشتر مدیریت شرکت هستش .
  3. بیشتر میزان منابع ومصارف وجوهی که به سرمایه در گردش تخصیص داده میشه در حال افزایشه به نحوی که داراییای جاری حدود 75 درصد کل داراییای شرکت و بدهیای جاری حدود 60 درصد ساختار پولی شرکتا رو تشکیل می ده .در این حالت ، میزان سرمایه در گردش در ساختار پولی شرکتا خیلی بالاست.
  4. اگه مدیریت سرمایه در گردش درست نباشه احتمال داره فروش شرکت کم بشه چه بسا شرکت در پرداخت به موقع دیون و تعهدات خود ضعیف شه
  5. نقش سرمایه در گردش بر افزایش ثروت سهامداران به دلیل رابطه با فعالیتای عملیاتی توجه خاصی رو طلب میکنه.
  6. موندگاری فعالیت ،موفقیت و شکست واحدای انتفاعی به مدیریت سرمایه در گردش بستگی داره .چون با مدیریت درست سرمایه در گردش ، بازده افزایش و خطر کاهش پیدا میکنه .(رهنمای رود پشتی و نیکو مرام ،1385)
  7. به دلیل نبود برنامه ریزی مناسب واسه میزان سرمایه در گردش مورد نیاز ، بیشتر شرکتها دارای مازاد یا کسری سرمایه در گردش هستن. واسه یک شرکت میزان بهینه ی سرمایه در گردشی که باید نگهداری کنه تا به بیشترین سودآوری برسه ، از اهمیت زیادی بهره مند است . اگه سرمایه در گردش بیش از حد نیاز نگهداری شه ؛ اون وقت شرکت بیش از حد در داراییهای جاری سرمایه گذاری کرده است و در نتیجه یک نوع هزینه فرصت از دست رفته به وجود میآید.
  8. مدیریت کارای نقدینگی شامل برنامه ریزی و کنترل داراییها و بدهی های جاری به شکلی است که خطر نبود توانایی برآوردن تعهدات کوتاه مدت رو از بین برده و از سرمایه گذاری اضافی در این داراییها جلوگیری به عمل آورد .(ستایش،1389)
  9. اهمیت روزافزون سرمایه در گردش در موندگاری فعالیت واحدهای انتقاعی موجب گردید، راهبردهای مختلفی واسه مدیریت سرمایه در گردش مورد توجه قرار گیرد .واحدهای انتقاعی با استفاده راهبردهای جورواجور در رابطه با مدیریت سرمایه در گردش می تونن میزان نقدینگی شرکت رو تحت اثر قرار دهند. این راهبردها می تونه بر میزان خطر و بازده اون ها اثر گذار باشه.( زهدی، 1389)
  10. مدیریت سرمایه در گردش به ویژه واسه شرکتای کوچیک پراهمیته .یک موسسه کوچیک می تونه با اجاره کارخانه و لوازم میزان دارائیهای ثابت خود رو به کمه کم برسونه اما راهی واسه خودداری از سرمایه گذاری در صندوق ،حسابهای دریافتنی و یا موجودیها نداره .
  11. پس دارائیهای جاری واسه مدیر پولی شرکتای کوچیک از اهمیت بیشتری برخورداره. ضمنا بعلت نبود دسترسی مدیر پولی شرکتای کوچیک به بازارهای سرمایه و اعتبارات طویل المدت ،شرکت باید بطور جدی بر اعتبارات تجاری و وامهای کوتاه مدت بانکی تکیه کنه. این هر دو بر خالص سرمایه در گردش اثر می کنن چه باعث بالا رفتن بدهیهای جاری می شن.(بریگام ،1376)
  12. نگهداری سطح مطلوب وجه نقد واسه پرداخت بدهیا ی سررسید شده و استفاده از فرصتای یهویی مناسب جهت سرمایه گذاری که نشونه ای از نرمی واحد تجاریه و دسترسی به مواد ابتدایی واسه تولید طوری که شرکت بتونه به موقع جوابگوی خواسته مشتریان باشه مربوط به اهمیت سرمایه در گردشه . هر گونه تصمیمی در این بخش به وسیله مدیران واحد تجاری میگذره که باعث تغییر ارزش شرکت و آخر سر ثروت سهامداران میشه .
  13. مدیریت سرمایه در گردش ار جمله مهم ترین مسائل ساختار مدیریتیه . اهمیت این موضوع بدلیل عوامل زیر بیشتر میشه :

  • بیشتر شرکتای ایرونی بدلیل موقعیت تورمی و کاهش قدرت خرید پول ترجیح می دن تا وجه نقد رو به داراییای دیگر تبدیل کنن و این موجب میشه که شرکتا در سررسید بدهیا دچار کمبود نقدینگی شن و به اعتبار سازمان صدمه وارد شه .
  • از طرف کمبود سرمایه در گردش در بیشتر شرکتایی که با پریشونی پولی روبرو شده و در آخر سرنوشت بعضی از اونا به ورشکستگی کشیده می شه یکی از دلایل کلی اهمیت سرمایه در گردشه
  • سرمایه گذاران به دنبال سرمایه گذاریایی هستن که بیشترین بازده سهام رو داشته باشن و در این موارد سرمایه گذاران باید از وضعیت موجود مطمئن باشن و این اطمینان با مشاوره و برنامه ریزی حاصل میشه تا زوایای تاریک راه سرمایه گذاری روشن شه .در این مورد سرمایه گذار دو مسئله پیش رو داره ، اول این که چه مقدار سرمایه و در چه بخش هایی وارد کنه ، دوم این که سرمایه رو چیجوری در یک افق دراز مدت هدایت کنه . واسه این موارد نیاز به تهیه راه حل داره که اینده بازار رو امروز  تشخیص بده.(حسن پور،1388)متن کامل :

شامل فرآیندها، سیستما، ساختارها، دارایی های فکری و بقیه دارایی های نامشهودیه که در اختیار شرکت قرار داره، اما در ترازنامه شرکت نشون داده نمی شه. (همتی و همکاران،1392، ص 91)

سرمایه ساختاری به سازوکار و ساختار یک واحد تجاری مرتبطه و می تونه کارکنان رو در کارکرد بهینه فکری کمک کنه وبدین ترتیب سازمان قادر هستش، عملکردش رو بهتر کنه؛ یعنی سرمایه ساختاری دانشیه که در آخر هر روز کاری در سازمان باقی نمی موند، به کل سازمان تعلق داره، قابل تولید شدن دوباره و به اشتراک گذاشتن با بقیه هست. سرمایه ساختاری رو میشه به هر چیزی رو که در سازمان هست و از کارکنان (سرمایه انسانی) در کارشون حمایت می کنه، گفته کرد. این نوع سرمایه به عنوان پایه ای حمایت کننده، سرمایه انسانی رو قادر می سازه به وظایفش بکنه. سرمایه ساختاری تحت تملک سازمانه و حتی زمانی که کارکنان سازمان رو ترک کی کنن، در سازمان هست. (چوپانی و همکاران،1391، ص 35)

یوندت[1] سرمایه ساختاری رو به عنوان علم نهادی شده واسه یک سازمان میدونه که در پایگاه های داده، دستورالعمل هاو…ذخیره می شه. بیشتر از اون به عنوان سرمایه ساختاری یاد می کنن. با اینحال، او ترجیح داده که اصطلاح سرمایه سازمانی رو به کاربرد چون عقیده داره سرمایه سازمانی به طور روشن تری میگه که این علم واقعاً واسه سازمانه. طبق نظر استوارت سرمایه ساختاری یعنی علم موجود در فناوری اطلاعات، حق ثبت اجناس، طرح ها ومارکای تجاری. به باور چن و همکاران[2] سرمایه ساختاری به سیستم، ساختار و روش های جاری کسب وکار یک سازمان اشاره داره. از نگاه اونا، سرمایه ساختاری به طور روشن تر می تونه به شکل فرهنگ سازمانی، یادگیری سازمانی، فرآیند عملیاتی وسیستم اطلاعاتی طبقه بندی شه. سرمایه ساختاری رو میشه به هر چیزی رو که در سازمان هست و از کارکنان (سرمایه انسانی) در کارشون حمایت می کنه، گفته کرد. (ستایش و همکاران،1392، ص 79)

این نوع سرمایه به عنوان یک زیربنای حمایت کننده، سرمایه انسانی رو قادر می سازه تا به وظایفش بکنه. سرمایه ساختاری تحت تملک سازمانه و حتی زمانی که کارکنان، سازمان رو ترک می کنن در سازمان هست. چن و همکاران فکر می کنن سرمایه ساختاری بخش پشتیبانی سرمایه فکری واسه بهبود کارکرد سازمانیه؛ پس سرمایه ساختاری تابعی از سرمایه انسانیه واین دو در رفت و امد با همدیگه هستن و از نظر اونا سرمایه رابطه ای (رابطه با مشتریان) نشون دهنده قدرت بازاریابی، افزایش سهم بازار و وفاداری مشتریانه. از نظر بوتینس سرمایه رابطه ای (اجتماعی) نشون دهنده همه روابطیه که شرکت با مشتریان، رقبا، تأمین کنندگان مواد و کالا، انجمن های تجاری یا دولت برقرار می کنه. (ستایش و همکاران،1392، ص 80)

به باور ادوینسون ومالون سرمایه ساختاری به عنوان سخت افزار، نرم افزار، پایگاه داده ها، ساختار سازمانی، حقوق انحصاری، علائم تجاری و تموم توانایی سازمان که حمایت کننده استفاده کارکنان تعریف شده. سرمایه ساختاری اون دسته از دارایی های فکری هستن که هنگام ترک شرکت به وسیله کارکنان در شرکت باقی می مونن، پس سرمایه ساختاری جداگونه از افراد وعموما آشکاره. زمانی که علم ضمنی به سطح سازمانی می رسد، سرمایه ساختاری از حرکت مارپیچی علم بدست اومده می شه. سرمایه ساختاری از راه عمومیت و آموزش علم ایجاد می شه تا جایی که تبدیل به دارایی شرکت شه. سرمایه ساختاری به عنوان یک تمام واسه سازمان بوده و قابل گزارش وتسهیمه وشمال دارایی های فکری مثل حق ثبت ها، حق امتیازها، علامت برداشت های تجاری و غیره هست. (شماخی، حبیبی،1393، ص 60)

2-2-4-3) سرمایه مشتری (رابطه ای):

باقی مونده سرمایه فکری، سرمایه مشتریه که به سطوح فردی و سازمانی بر می شه. سرمایه مشتری زیرمجموعه ای از سرمایه فکریه که شامل علم گروهی و شبکه علم هست که باهم وجود داشته و از یک شبکه ارتباطی جدا می شن. این رابطه محدود به ارتباطات خاصی نمی شه، بلکه رابطه با مشتریان، تأمین کنندگان، سهامداران و بقیه افراد مربوط به سازمان رو شامل می شه. در تموم تعاریف اتحاد مشهودی بین سرمایه انسانی، ساختاری و مشتری دیده می شه. خیلی از تحقیق های انجام شده در مورد سرمایه فکری هم این تقسیم بندی رو در نظر گرفته اندودر واقع اتحاد بین زیرمجموعه ها باعث شده که تحت یک عنوان با نام سرمایه فکری سازمان قرار گیرند. (همتی و همکاران،1392، ص 91-90)

بروکینگ در بخش دارایی های بازار، به مشتریان، وفاداری اونا و شبکه های پخش که مربوط به سرمایه مشتری هستن، اشاره می کنه. استوارت هم اعلام می داره که سرمایه مشتری یعنی اطلاعات بازار واسه استفاده در جذب و حفظ مشتریان. موضوع اصلی سرمایه مشتری، علم موجود در شبکه های بازاریابی و روابط با مشتریانه. سرمایه مشتری به عنوان یک پل سازمان دهنده عملیات سرمایه فکری تلقی می شه ویک عامل تعیین کننده در تبدیل سرمایه فکری به ارزش بازاره. (ستایش و همکاران،1392، ص 80)

سرمایه مشتری که به عنوان پل و کاتالیزوری در فعالیت های سرمایه فکری حساب می شه از ملزومات اصلی و تعیین کننده تبدیل سرمایه فکری به ارزش و پس کارکرد تجاری شرکته. سرمایه رابطه ای، ارزش روابط شرکت با مردم سازمان هاییه که با اونا قراردادهایی کاری دارن. این سرمایه شامل روابط با سهامداران برون سازمانی، شبکه های عرضه و پخش خدمات، شرکا، روابط مشتریان (وفاداری و رابطه بین شرکا سرمایه گذاران) وبرند سازی (فلسفه، کارکرد، معروفیت و اعتبار و شناخت برند) هست. هم افزایی تموم دارایی های نامشهود نه تنها دارایی های نامشهود تحت مالکیت شرکت، ارزش وتدوام یک امتیاز رقابتی رو به دنبال داره. مسئله کلی ای که شرکت ها با اون روبرو هستن تبدیل دارایی های نامشهود (مثل علم افراد) به دارایی های مشهود (مثل حق امتیاز و اختراع) یا یعنی تبدیل سرمایه انسانی به سرمایه ساختاریه. (شماخی، حبیبی،1393، ص 60)

سرمایه مشتری یا ارتباطی شامل وابستگی های برون سازمانی مثل وفاداری مشتریان، حسن معروفیت و روابط شرکت با تأمین کنندگان منابع اون هست. این موضوع از راه ارزش دفتری یک مشتری از انجام داد وستدد با سازمان تعریف می شه؛ یعنی سرمایه مشتری به عنوان یک پل و سازمان دهنده عملیات سرمایه فکری تلقی می شه ویک عامل تعیین کننده در تبدیل سرمایه فکری به ارزش بازاره. سرمایه مشتری شامل مواردی مانند ارزش امتیازات تحت تملک شرکت، روابط اون با مردم وسازمانای مربوط به مشتریان، سهم بازار، میزان حفظ یا از دست دادن مشتریان و ضمنا سودآوری خالص به ازای هر مشتری می شه. کلا، میشه گفت که مهم ترین جز اصلی و اساسی سرمایه فکری، سرمایه انسانیه و دو سرمایه دیگر تابعی از سرمایه انسانی هستن. بی سرمایه انسانی امکان رشد و پیشرفت اونا محدوده. (چوپانی و همکاران،1391، ص 35)

سرمایه مشتری یکی از اجزای اصلی و اساسی سرمایه فکری به حساب میاد که ارزش رو در کانال های بازاریابی و ارتباطاتی که شرکت با رهبران اون صنعت و تجارت داره، جای داده. تعاریف جدید معنی سرمایه مشتری رو به سرمایه ارتباطی پیشرفت دادن که شامل علم موجود در روابطیه که شرکت با مشتریان، رقبا، تأمین کنندگان و عوامل دولتی داره. (انوری رستمی و همکاران،1392، ص 93)

 

بروکینگ (بریتانیا)             روس (بریتانیا)           استوارت (ایالات متحده)       بنتیس (کانادا)

 
دارایی های انسانی:

مهارت ها، توانایی ها و تخصص، توانایی حل مسئله و سبک های رهبری

سرمایه انسانی:

لیاقت، طرز تلقی و تندوتیزی فکری

سرمایه انسانی:

کارکنان مثل مهم ترین دارایی سازمان

سرمایه انسانی:

علم کارکنان

دارایی های زیر ساختاری:

فن آوری، فرایندها وروشای کاری

سرمایه سازمانی:

دارایی فکری، نوآوری، فرایندها دارایی فرهنگی

سرمایه ساختاری:

علم موجود در فن آوری اطلاعات

سرمایه ساختاری:

دارایی های غیرانسانی یا توانایی های سازمانی مورد نیاز واسه تحقق نیازمندی های بازار

دارایی فکری:

علم فنی، مارکای تجاری و حق ثبت اجناس

سرمایه نوسازی و پیشرفت:

حق ثبت اجناس و سعی های آموزشی

سرمایه ساختاری:

حق ثبت اجناس، طرح ها ومارکای تجاری

دارایی فکری:

برخلاف سرمایه فکری، دارایی فکری یک دارایی به ثبت رسیده با تعریف قانونیه.

دارایی های بازار:

نام های تجاری، مشتریان، وفاداری مشتریان و کانال های پخش

سرمایه رابطه:

روابط با ذی نفعان درون و بیرون سازمان

سرمایه مشتری:

اطلاعات بازار واسه استفاده در جذب و حفظ مشتریان

سرمایه رابطه:

سرمایه مشتری تنها یک بخش علم موجود در روابط سازمانیه.

جدول 2-2: مقایسه معنی سازی های سرمایه فکری (نمامیان و همکاران،1390)

[1] Yvndt.

 

بعضی سازمان ها ممکنه در رسیدن به یادگیری مؤثر در بعضی سطوح نسبت به سطوح دیگر بهتر عمل کنن. کلا یاد گیری سازمانی در چار سطح اتفاق می افته(مشایخی و عسکری نژاد، 1389):

 

2-2-9-1- یادگیری فردی

 

این همیشه مورد توجه بوده که کارکنان نیاز به یادگیری فردی دارن. ممکنه واسه یک فرد لازم باشه مهارت جدیدی کسب کنه یا فرآیندهای جدیدی رو درک کنه. خیلی از سازمان ها واسه پاسخگویی به نیازای آموزشی و شکوفایی فردی، خوب مجهز شدن؛ چون که این  پاسخگویی از راه آموزش های سنتی و مربی – اساسی یا با بهره گرفتن از روش های چند رسانه ای و یا آموزش های آزاد و از راه دور صورت میگیره. یادگیری فردی مورد نیازه چون افراد، واحدهای تشکیل دهنده سازمان هستن و یا همونطور که پیترسنگه بیان داشته یادگیری سازمانی تنها از راه یادگیری فردی روی میده. عواملی که می تونن در یادگیری فردی سازمان اثر داشته باشن شامل(مشایخی و عسکری نژاد، 1389):

  • مشارکت فردی وگروهی واسه یادگیری؛
  • تمرکز فرد روی یادگیری (یادگیری باید کاربرد سریع در شغل داشته باشه)؛
  • تکنیک های آسون کننده یادگیری؛
  • برنامه پیشرفت فردی؛
  • فرصت های قابل دسترس واسه پیشرفت حرفه ای؛
  • رابطه یادگیری فردی به یادگیری سازمانی به روش ساختاری و روشن.

 

2-2-9-2- یادگیری تیمی و گروهی

 

در حالی که ممکنه کارکنان به عنوان افراد، نیازای یادگیری فردی داشته باشن، ولی به عنوان عضو گروه کاری نیاز به یادگیری تیمی دارن. یادگیری تیمی به این معنیه که تیم های کاری باید قادر به فکر کردن و به وجود آوردن یادگیری باشن. اونا باید یاد بگیرن چیجوری به یادگیری بهتری برسن. یک سیستم موفق یادگیری تیمی تضمین می کنه که تیم تجربیات خود رو با دیگر گروه ها در سازمان تقسیم می کنه. یادگیری تیمی خیلی کامل تر اتفاق می افته اگه تیم ها واسه یادگیری در سازمان تشویق شن(مشایخی و عسکری نژاد، 1389).

 

2-2-9-3- یادگیری فرابخشی

 

سطح سوم یادگیری، کل نیازای پیچیده یادگیری در سطح بخش ها یا واحدهاه. پیشرفت در فن آوری اطلاعات به دلیل افزایش شدید ذخیره سازی، پردازش و امکان بازیابی اطلاعات، گروه ها و واحدها رو به هم نزدیک کرده. یادگیری واسه کار کردن با هم، درک همدیگه و کار کردن در چهارچوب یک دورنمای مشترک در واحدهای مختلف سازمان به وسیله یک گروه ، سطح مهمی از یادگیری واسه خیلی از سازمان هاس(مشایخی و عسکری نژاد، 1389).

 

2-2-9-4- یادگیری سازمانی

 

در سطح سازمانی، می­توان یک مدل 4 سطحی رو در جهت پیشرفت سطوح بالاتر علم و مهارت نشون داد(اسکیرم[1]، 2003به نقل از نکوئی مقدم و بهشتی فر، 1386):

  • سطح 1- یادگیری حقایق، علم، فرآیند ها و رویدادها. خواسته واسه شناخت موقعیت هایی که تغییرات جزئی هستن.
  • سطح 2- یادگیری مهارت های شغلی جدید که قابل انتقال به بقیه موقعیت ها هستن. خواسته واسه موقعیت های جدید جایی که پاسخگویی به تغییر نیازه.
  • سطح 3- یادگیری واسه برابری. خواسته موقعیت های پویا و درس گرفتن از موفّقیت ها و شکست ها که یک روش یادگیری حساب می شه.
  • سطح 4- یادگیری واسه یادگرفتن. این نوع یادگیری مربوط به خلاقیت، نوآوری و طرّاحی آیندهس. در این سطح، فرضیه ها رقابت برانگیز می شن و علم تهیه می شه.

 

ضمنا، این مدل (یا برابری با اون) می تونه در سه سطح به کار رود، واسه یادگیری افراد، تیم ها و سازمان ها. سازمان هایی که به سطح چهارم یادگیری می رسن نه تنها سازمان بلکه صنعت رو هم متحول می کنن (اسکیرم، 2003به نقل از نکوئی مقدم و بهشتی فر، 1386).

 

 

2-3- ادبیات کارآفرینی

2-3-1- تاریخچه کارآفرینی

 

با نگاهی گذرا به سیر تاریخی واژه “کارآفرینی”، روشن می­شه که کارآفرینی، ریشه ای[2] فرانسوی داشته و هر چند از اول خلقت بشر- همراه با اون- در تموم شئون زندگی حضور داشته، اما به شکل رسمی در اول تنها در بخش موزیک مطرح بوده ­است. این واژه در فرهنگ لغات آکسفورد هم “رئیس یا مدیر موسسه ملی موزیک” تعریف شده ­بود. اما از سال 1939، کارآفرینی وارد بخش جدیدتر و وسیع­تر کار و کاسبی شد. در این برهه زمانی، “کارآفرین” به کسی گفته می­شد که موسس یک بنگاه اقتصادی باشه(صمدآقایی، 1388). ضمنا اقتصاددان­ها واسه اولین بار، این واژه رو در نظریه­های اقتصادی خود به کار بردن(عبدالملکی، یوسفی افراشته، پیرمحمدی، سبک­رو، 1387) و گسترش اون رو بهترین راه واسه آزادی از رکود و بحران اقتصادی معرفی کردن(هیل، هولتمن و میلز[3]، 2008). تحقیقات در مورد این زمینه از تحقیق اقتصاددانی به نام جوزپ اسچامپتر[4] سر گرفت. او به فکر بود که عامل اصلی رشد اقتصادی، کارآفرینانی هستن که محصول جدید و یا روش­های جدید تولید و دیگر نوآوری­های مربوط به فعالیتای اقتصادی رو معرفی می­کنن. این تحقیقات در ده ۱۹۷۰ میلادی به اوج خود رسید. جایی که اقتصاددانان پس از مشاهده شکست مدیریتِ خواسته مصرف­کننده، واسه جلوگیری از تورم دائمی در این ده به کارآفرینی توجه کردن. اقتصاددانان دریافتند که بهره­وری دو یا سه درصدی هرساله سال­های ده ۱۹۵۰و۱۹۶۰، تقریبا در دهه۱۹۷۰ به صفر رسید­ه ­است. این موضوع باعث شد تا به جای توجه به مدیریت خواسته، بر عرضه کالا و خدمات که در قلمرو کارآفرینی قرار داشت، بیشتر توجه کنن(ناهید، 1388).  بعد از اون بود که این معنی در بخش­های مختلف علوم انسانی مطرح شد؛ به طوری­که الان می­توان ادعا کرد کارآفرینی از کلی­ترین جریان­های حاکم بر زندگی بشری در شروع ده سوم میلادی به حساب می­رود(عبدالملکی و همکاران، 1387).
یییییییییییییی

[1] Skyrme

[2]. Entrepreneurship

[3] . Hills, Hultman & Miles

[4] . Joseph Schumpeter

متن کامل :

اثر تمایل کارآفرینانه بر میزان صادرات با توجه به نقش نوآوری و یادگیری سازمانی- دانلود پایان نامه ارشد

مؤلفه های کارکردهای اجرایی موثر در روند موفقیت

2. نظم – برنامه ریزی:<br />نظم توانایی منظم کردن و یا جای دهی اجزا برابر با اصول مشخص و از پیش تعیین شده(کریک 2002به نقل از سلطانی کوه بنانی1384).این مؤلفه باعث ثبات و حفظ نظم در فعالیت و برنامه ریزی روزانه و هم انجام تکلیف به روش منظم می شه. کودکان نیاز به نظم دارن اما خیلی ازآنها در این راه شکست می خورند و پس هر کاری رو با سختی انجام می دن و بدون بینش منظم هستن.اونا هر روز سعی می کنن تا کارکرد موثری در مدرسه داشته باشن، حتی شاید اونا ندانند کاری که می کنن همون سازمان یافتنه و واسه همین اهداف ضعیفی واسه سازمان یافتن دارن. چار سبک کلی نظم می تونه چرخ دنده های ذهن رو واسه کمک به سرعت عمل در هر رقابت تحصیلی روغن کاری کنه.این سبکا که با همدیگه برابری کمی هم دارن عبارتند از:
1- مدیریت زمان
2- مدیریت مواد(اصول)
3- استفاده از روش
4- کامل سازی تکالیف چندگانه و عناصر تکلیف
در سطح پایین نظم از حواسپرتی جلوگیری می کنه. در سطح بالاتر این مهارت به افراد اجازه میده زمان رو به طور مؤثر مدیریت کنن، الویت بندی هاشون رو کنترل کنن و مجموعه مراتب تکلیف رو حفظ کنن(گارنر،2009).نظم در هر دو سطح باعث موفقیت در کلاس درس می شه( مایر،1991؛به نقل از گارنر،2009). نظم این امکان رو واسه آدمی فراهم می سازه تا واسه با معنی ساختن مطالبی که قصد یادگیری اون رو داره یک چارچوب سازمانی به اون مجبور کنه که این چارچوب می تونه مخصوص اطلاعات جدید باشه(یعنی یه جور سازمان داخلی) و یا این مطالب جدید رو به علم موجود ربط بده(چارچوب بسطی) و از اونجا که ظرفیت حافظه کاری هم محدوده و ما قادر به تمرکز روی تعداد زیادی از موارد به طور با هم نیستیم، میتونیم از نظم که (راحت ترین شکل این دسته بندی اطلاعاته) واسه کاهش بار حافظه و افزایش قدرت تمرکز استفاده کنیم(سیف،1388).
ناتوانی در نظم تکالیف رقابت انگیز و جدید شایدً در اثر ضعف این کودکان در کارکرد سازماندهیه. یافتها مشخص کرده که نظم به طور کلی به کارکرد مناسب کورتکس فرونتال و پرده فرونتال مربوط می شه(بارکلی، 1998، 2000؛ به نقل از علیزاده ، 1383)
لوریا(1987) مراحل برنامه ریزی رو به عنوان توانایی نظم رفتار واسه رسیدن به یک هدف خاص که طبق مجموعه ایی از اهداف بین دوره ایی یا گامای واسطه صورت میگیره تعریف می کنه. درواقع برنامه ریزی، پیش بینی حوادث، موقعیتها و اهداف آینده و در بر داشتن گامای مناسب بالاتر از زمان واسه انجام کار یا عمله( به نقل از سورل، 2007).
شاید نفطه اوج کارکردهای اجرایی برنامه ریزی باشه. چون که برنامه ریزی یک قسمت لازم و حساس از رفتارهای هدف گراست. برنامه ریزی تونایی تنظیم اعمال و رفتارها واسه راهیابی به اهداف بالاتر و بزرگتره و این مؤلفه تمایل به طرف یک تکلیف منظم، راهبردی و روش کارآمده(اندرسون، 2002). برنامه ریزی هم رهبری و هم هدایت رفتاره، وقتی که کودک با یک موقعیت جدید روبرو می شه( داس ، ناگلیری و کیربی ، 2009).
3. حافظه کاری :
حافظه ی فعال توانایی نگهداری اطلاعات تو ذهن موقع انجام امور پیچیدهه. و مثل فاکتورهای مؤثر در یادگیریه. این حافظه رابطه خیلی نزدیکی با پیشرفتای تحصیلی افراد در مورد ی خوندن، نوشتن و یا ریاضیات داره(استگمن ،2004 ؛ به نقل از گدرکل ، 2007).
ابرر (2008)، در مورد حافظه ی کاری یک مدل فاکتوری ساختاری ارائه داده که شامل سه کارکرد شناختیه: ذخیره کردن و پردازش، جامعیت رابطه ای و نظارت.
در ذخیره کردن و پردازش معمولا به وسیله طیف پیچیده ایی از تکالیف که شامل به خاطر آوردن تعدادی از موارد در موقعیتای مهمه. و ضمنا کارکرد پردازش اطلاعات در بین و بعد از رمزگزدانی موارد در حافظهه. جامعیت رابطه ایی به توانایی ساختن روابط جدید بین عناصر باز می شه( والتز ، 1999).
نظارت به کنترل فرایندهای شناختی به وسیله توضیح و مشخص کردن هدف مربوط می شه مثل جلوگیری از شلوغی و پریشونی ذهنی. مراحل نظارت معمولا جز زیر شاخه های کارکردهای اجرایی قرار میگیره(ابرر، 2008).
کارکردهای حافظه ی کاری عبارتند از:
1) نگهداری اطلاعات تو ذهن و کار کردن روی اونا
2) نقش اساسی در پیش بینی، تفکر و تقلید رفتار جدید
3) رابطه با درک زمان و صبر
4) انجام عملیات ذهنی به شکل داخلی که مشکل درآن باعث می شه که فرد به پسخوراند بیرونی وابسته شه و از طرف دیگه به دلیل مشکل در بازبینی ذهنی در مرور کارا مشکل پیدا می کنه. فردی که در حافظه ی کاری مشکل داره دچار یه جور نزدیک بینی وقتیه(بارکلی، 1997؛ به نقل از علیزاده 1384).
حافظه ی کاری با توانایی استفاده از تجربه های قبلی واسه موفقیت فعلی و استفاده از راهبردهای حل مسئله واسه آینده رابطه داره(داوسون و گوایر، 2004).حافظه ی کاری شامل یک مجری مرکزی و چند سیستم فرعیه. مجری مرکزی سیستم کنترل توجهیه که در هماهنگ نمودن و نظم کارکرد تکالیف مختلف، توجه انتخابی، جابجایی توجه، بازدازی توجه و برنامه ریزی درگیره( تروکسلین ، 2005، بدلی ، 1986؛ به نقل از الهی،فلاح،1388).

مریضی ­های که با نوروفیدبک درمان می شن

– افسردگی

در نقشه مغزی افراد دپرس نشونه های مختلفی دیده می شه که بعضی از آن ها عبارتند از: افزایش یا کاهش فوق العاده در فعالیت امواج بتا و آلفا در سراسر یا بخشی از مغز؛ کاهش یا افزایش موج دلتا؛ کاهش یا افزایش غیرطبیعی کوهرنس و… . به کار گیری نوروفیدبک باعث انجام اصلاحات در الگوی امواج مغزی افراد دپرس می شه. تغییر در اندازه سروتونین و نوراپینفرین که دو انتقال دهنده عصبی هستن از دلیلای بروز افسردگیه. نقل و انتقالات انتقال دهنده ها از مباحث مربوط به شیمی مغزه. نکته در اینجاست که تغییر در شیمی مغز به تغییر در امواج، و تغییر در امواج به تغییر در شیمی مغز می انجامد. بنابر این به کار گیری نوروفیدبک و اصلاح الگوی امواج مغزی دلیل ایجاد تعادل در نقل و انتقالات مواد شیمیایی مغز می شه (مون، 2005).

 

– عملکرد بهینه

نوروتراپی اهداف مختلفی داره:

– اثبات عملکرد سراسری مغز با افزایش توانایی مغز در تولید امواج مغزی جور واجور.

بهبود توانایی مغز واسه تغییر نرم و راحت از یک حالت ذهنی به حالت دیگه و حفظ اون حالت به اندازه نیاز.

بهبود کارکرد مغز در نواحی خاص مربوط به مشکلاتی که فرد در اون زمان تجربه می کند.

سال هاست که ورزشکاران، هنرمندان، مدیران و افراد نظامی، از نوروفیدبک واسه رسیدن به بالاترین سطوح عملکرد درمانی به کار گیری می کنن. پروتکل های آموزشی، تحریک فیزیولوژیکی، تمرکز و توجه، تعادل نیمکره های مغزی، آرامش و کارکرد اجرایی رو تحت اثر و آموزش قرار می بدن. نوروفیدبک یک تکنیک یادگیری و وسیله آموزشیه. مراجع از تغییراتی که طی آموزش بوجود اومده، آگاه می شه و قادر هستش تا روند پیشرفت خود رو در واسه رسیدن به توانایی های بالاتر مورد آزمایش و بررسی بذاره (مون ،2005).

آرامش

نوروفیدبک سازو کار اصلی که مغز به اون وسیله تحریک فیزیولوژیک رو کنترل می کند تحت کنترل درآورده و مکانیزم تحریک رو طبیعی می سازه. این روش صرف­نظر از دلیل افسردگی اثربخشه. درزمان درمان مراجع ممکنه فهمیده باشه که لازمه به کار گیری داروهای ضدافسردگی یا محرک رو کاهش بده که به هر حال باید از نظر دوز دارو درزمان درمان تحت نظر متخصص باشه (مون ،2005).

 

– درد طولانی

در مورد درد طولانی فرض بر اینه که آسیبی که در اول منشأ درد بوده درمان شده اما درد بازم باقیه و چه بسا بدتر شده. وقتی درد به مدت طولانی ادامه پیدا کند، آستانه درد ممکنه کاهش یافته و در نتیجه ادراک اون زیاد شه. یعنی مغز توجه بیشتری به احساس درد می کند. طولانی شدن مدت درد، آستانه مغز نسبت به درد رو پایین آورده و دلیل افزایش ادراک درد می شه. به کار گیری نوروفیدبک آستانه مغز نسبت به درد رو بالا برده و حتی به مقدار طبیعی می رساند و به این شکل دلیل کاهش ادراک درد می شه. حتی با وجود آسیب هم، تنظیم شدن دوباره آستانه درد در یک حد طبیعی، باعث بهتر شدن درد می شه. مغز با کمک نوروفیدبک آستانه درد رو از نو تنظیم می کند (ورنون، فریک و گریزلیر، 2004).

 

– صدمات مغزی کم

نتیجه های آسیب مغز کم شامل سردرد، بدن درد، حالت تهوع، گم گشتگی، افسردگی، خستگی بیش از اندازه، مشکلات بینایی، نقائص پردازش شنیداری، مشکلات خواب، وز وز گوش، تحریک پذیری و اضطراب و حتی تغییرات یا ناپایداری شخصیتی می باشه. در حالیکه هیچ نوع دارودرمانی مرسومی واسه این علائم وجود نداره، لیکن معمولاً به نوروفیدبک جواب می بدن. برابر با گزارش خود افراد تحت درمان تا 80% بهبودی در علائم پیدا می شه. بازیابی هایی که مغز اینطوری بدست می بیاره اثر بلندمدت داره. به کار گیری این روش حتی سال ها بعد از آسیب هم به درد بخور هستش. بعضی بهبودها بعد از آسیب بصورت خودبخود مورد انتظار هستن لیکن نوروفیدبک مراحل رو سرعت می بخشه (هاموند،2006).

شخصیت

آموزش در مناطق خاص قشری که مربوط به کنترل تحریک فیزیولوژیک می شه صورت می گیرد. در مورد صدمات کم دلایل حاکی از اثر مثبت نوروفیدبک در کمک به بهتر شدن علائمی مثل: کاهش انرژی، سردرد و دردهای طولانی، گیجی و سرگیجه، مشکل حافظه، مشکل در تمرکز، اضطراب، افسردگی، تغییرات خلقی، مشکلات خواب و مشکلات ادراک بینایی می باشه. دلایل بالینی نشون دهنده اینه که به کار گیری نوروفیدبک حتی پس از اینکه بقیه درمان ها از پیشرفت باز می مثل، دلیل رسیدن به یافته های بیشتر می شه (مون، 2001).

 

– میگرن و سردردهای تنشی

میگرن یه سردرد بعضی وقتا به بعضی وقتا و همراه با حالت تهوع و استفراغه و از 4 تا 72 ساعت طول می­کشد. درد معمولا تو یه طرف سر و از پیشونی یا گیجگاه شروع شده و به دور و بر انتشار می­یابد. سردرد میگرنی بسیار شدید و ضعیف­کننده می­باشه. داروهای مورد به کار گیری در درمان میگرن، اون رو کنترل می­کنن اما خوب درمان نمی­کنن و مریض مجبور به به کار گیری دائمی از این داروهاست. میگرن یکی از مریضی­هاییه که به درمان نوروفیدبک خوب جواب می­بده چون که قرارداد­های درمانی بسیار مؤثری واسه اون ایجاد شده. بیشتر بیماران به ویژه اون­ها که سالیان طولانی از آن رنج برده­ان، از اثر نوروفیدبک و اندازه بهبودی خود شگفت­زده می­شن. به همین ترتیب سردردهای تنشی و اضطرابی هم خوب به درمان نوروفیدبک جواب می­بدن (مون، 2001).

 

– مشکل بیش­فعالی همراه با کمبود توجه[1]

این مشکل در کودکی شروع می شه و با علائمی مثل بی قراری، بی توجهی، تکانشی بودن، نبود تمرکز در درس یا تکالیف، حواسپرتی و فعالیت زیاد و شلوغی همراهه. این مشکل می­تونه باعث افت کارکرد تحصیلی و نمرات بد در مدرسه، رابطه بد کودک با دور و بری ها و دوستان، عصبانیت کودک و ناتوانی ایشون در انجام تکالیف و وظایفش شه. درمان سنتی بیش­فعالی به کار گیری داروهای محرک (مثل ریتالین) می­باشه. این داروها تا وقتی که مصرف می­شن، تاثیردارن اما با قطع مصرف ممکنه مریضی برگشت کنه. هم اینکه به کار گیری صرف و دراز مدت از این داروها ممکنه مشکلات جانبی بر کودکان داشته باشه که می­توان به سردرد، تهوع، بی­خوابی و از همه مهمتر ایجاد معطلی در رشد کودک اشاره کرد. درمان نوروفیدبک هیچ کدوم از مشکلات گفته شده رو ایجاد نمی­کنه بلکه با مشکلات مثبتی مثل بهبود خلق کودک و کاهش خشونت همراهه. هم اینکه تاثیر درمان نوروفیدبک طولانیه و حتی بعد از تموم شدن درمان هم ماندگاره (مون ،2005).

کودکی-نام-تصویر

 

– مشکلات یادگیری

مشکلات یادگیری به ناتوانی­های کودک یا نوجوون در مهارت­های خوندن، نوشتن، صحبت، ریاضیات و استدلال، گفته می­شه. کودک تو یه یا چند مورد از این موارد، مهارت بسیار کمتری از همسالان خود داره. کودکان گرفتار به مشکل یادگیری ممکنه از طرف همسالان، معلمان و والدین خود سرزنش یا مسخره شن. هم اینکه این کودکان در مورد مشکل خود نمرات بسیار کمی در مدرسه می­گیرند و اعتماد به نفس و روحیه اونا هم شدیدا آسیب می­بیند. این کودکان ممکنه با مشکلات رفتاری به وجود اومده توسط مشکل خود هم درگیر باشن. درمان­های فعلی بر اساس آموزش هستن و بسیار طولانی می­باشن. هم اینکه نتیجه درمان­ها هم متوسط هستن. درمان نوروفیدبک در تایم کوتاهتری (10 هفته)، بهبودی بسیار بیشتر و ماندگارتری در مشکل یادگیری و مشکلات رفتاری کودکان ایجاد می­کنه (مون، 2005).

 

– مشکلات اضطرابی

اضطراب یه حالت نگرانی و استرس ذهنیه که با علائم بدنی (مثل تعریق، ضربان قلب)، علائم فکری و شناختی (مثل خطر) و علائم رفتاری (مثل فرار از موقعیت) همراهه. اضطراب در حالتهای شدید و طولانی خود می­تونه بسیار ضعیف­کننده و آزاردهنده باشه. هم اینکه اضطراب در صورت نبود درمان می­تونه به مریضی­های دیگری مثل افسردگی، مشکلات حافظه و مریضی­های جسمی (مثل مریضی قلبی، گوارشی، سردردهای تنشی) منجر شه. الان درمان­های دارویی و رفتاری بسیاری واسه اضطراب ایجاد شدن که با عواقب خوبی همراه بوده­ان. درمان نوروفیدبک، علاوه بر اثرات درمانی بیشتر و سریعتر، مشکلات کمتری هم ایجاد می­کنه. هم اینکه این درمان حتی بر موارد بسیار شدید یا طولانی مریضی­های اضطرابی که با روش­های دیگه درمان نشده­ان، هم مؤثر می­باشه (بریکوا، تیموفر و موسلو، 2005).

 

– مشکلات حافظه و نبود تمرکز

مشکلات حافظه و نبود تمرکز در موقعیت­های جور واجور و اشکال متنوعی بروز می­کنن. این مشکلات ممکنه به وجود اومده توسط اضطراب و استرس در شرایط سخت (مثلاً کنکور) یا مشکلات مغزی مثل فراموشی باشه. مشکلات حافظه و نبود تمرکز به وجود اومده توسط استرس و اضطراب با به کار گیری نوروفیدبک به طور موثر و برگشت­ناپذیر درمان می­شن. این درمان حتی در افراد عادی هم باعث افزایش کارکرد و بازدهی اون­ها در کنکور، سخنرانی یا فعالیت­های اضطراب­زا یا نیازمند تمرکز بسیار می­شه. در مریضی­هایی مثل فراموشی، ام اس و… هم درمان نوروفیدبک می­تونه سیر پیشرفت مریضی رو تا چند سال به تاخیر بندازه و در صورت همراه شدن با دارودرمانی، با تقویت تاثیر دارو بهبودی بیشتری رو نصیب مریض کنه (لکومت[4] و جوهل[5] ، 2011).

 

– سکته مغزی

سکته مغزی بیشتر مشکل هایی رو در عملکرد مغزی به دنبال خود داره. نوروفیدبک علاوه بر کمک به بهتر شدن مشکلاتی که از سکته ناشی می شه، در برطرف کردن مشکلات ثانویه ای که بوجود می آید مثل اضطراب، افسردگی، تحریک پذیری، کسالت و… هم خوبه. نوروفیدبک باعث رسیدن به بازیابی بلندمدت کارکرد مغز می شه. بسیاری نتیجه های به وجود اومده توسط سکته در محل آسیب به وجود نمی آیند و مثل به نتیجه های ذکر شده در مورد MTBI هستن: مشکلات خواب، تحریک پذیری، تغییرات خلقی و افسردگی. این موارد زیادی زود به نوروفیدبک جواب می بدن بعضی مشکلات خاص که مربوط به سکته می شن مثل راه رفتن، گفتار و ضعف یک طرف بدن، زمان بیشتری واسه بازیابی می برند و حتی ممکنه بهبودی بطور کامل بدست نیاد. بعضی وقتا لازمه مراحل آموزش بطور بلندمدت ادامه پیدا کند تا مغز بتونه به مرور توانایی های قبلی خود رو بازیابد (لکومت و جوهل، 2011).

 

[1]. ADHD

[2]. Learning Disorders

[3]. Anxiety Disorders

[4]. Lecomte

[5]. Juhel