رعایت موازین حقوق بشر دوستانه در مخاصمات مسلحانه غیر بین المللی

۱: تعریف مبتنی بر خصوصیات .۳۱

ب: جنگهای آزادی بخش غیر بین المللی۳۲

ج: مخاصمات مسلحانه غیر بین المللی و جنگ های داخلی۳۲

مبحث سوم: ماده مشترک کنوانسیونهای چهارگانه ژنومصوب ۱۹۴۹ و پروتکل دوم الحاقی به کنوانسیونهای چهار گانه ژنو مصوب ۱۹۷۷۳۴

گفتار اول: ماده۳ مشترک کنوانسیونهای چهارگانه ژنو مصوب ۱۹۴۹.۳۴

گفتار دوم: پروتکل دوم مصوب سال ۱۹۷۷ الحاقی۳۶

مبحث چهارم: تعریف و مفهوم مداخله بشر دوستانه۳۸

گفتار اول: تاریخچه مداخله بشر دوستانه و سیر تحول آن.۳۸

بند اول: مداخله بشر دوستانه پیش از تکوین منشور ملل متحد ۳۸

بند دوم: مداخله بشر دوستانه در دوران پس ار تصویب منشور و مشروعیت آن۴۰

بند سوم: تحول نظریه مداخله بشر دوستانه ۴۴

مبحث دوم: تعریف مداخله بشر دوستانه.۴۶

بند اول: تعریف کلاسیک.۴۶

بند دوم: تعریف غیر کلاسیک۴۸

بخش دوم: تکلیف کشور ها در رعایت حقوق بشردوستانه بین المللی در منازعات غیر بین المللی۵۵

فصل اول: مداخله بشر دوستانه در جنگ های غیر بین المللی ۵۵

مبحث اول: مداخله بشر دوستانه در منشور ملل متحد .۵۵

گفتار اول: اصل عدم مداخله و اصل عدم توسل به زور تعارض آنها با مداخله بشر دوستانه.۵۶

گفتار دوم: مساله حاکمیت کشور و تحول مفهوم آن.۶۱

بند اول: بند ۷ ماده ۲ و مسائل داخل در قلمرو حاکمیت داخلی کشور ها۶۱

بند دوم: تحول و مفهوم امنیت بین الملل و آثار آن بر حاکمیت دولتها.۶۱

بند سوم: توسعه حقوق بین الملل و حاکمیت دولتها۶۳

گفتار سوم: شورای امنیت سازمان ملل و مداخله بشر دوستانه.۶۴

بند اول: شورای امنیت و مسئولسیت حفظ صلح و المنیت بین المللی و مساله نقص حقوق بشر۶۴

بند دوم: محدود یتهای شورای امنیت و نقش مجمع عمومی در زمینه اقدامات شورا.۷۱

الف: محدودیتهای شورای طبق منشور ملل متحد ۷۱

ب: محدودیتهای خاص شورای امنیت در مداخله بشر دوستانه۷۳

ج: نقش مجمع عمومی در زمینه اقدامات و تصمیمات شورای امنیت.۷۴

مبحث دوم: کیفیت و چگونگی مداخله بشر دوستانه در جنگ های غیر بین المللی۷۴

گفتار اول: تعریف جنگ غیر بین المللی و منوابط حاکم برآن۷۴

بنداول: تعریف جنگ غیربین المللی۷۴

بنددوم: مشروعیت جنگ غیر بین المللی، در نظام منشور ملل متحد۷۶

بندسوم: ضوابط حاکم بر جنگ های غعیر بین المللی.۷۷

گفتار دوم: مداخله کشور ثالث در جنگ غیر بین المللی (داخللی).۷۸

بنداول: مداخله در شورش های داخلی۷۸

الف: مداخله جهت کمک به حکومت ۷۹

ب: کمک به شورشیان درگیر در جنگ داخلی۸۱

بنددوم: عملیات جمعی سرنگون سازی و دفاع مشروع دسته جمعی علیه آن ۸۲

گفتار سوم: موانع مداخله در جنگ های غیر بین المللی (داخلی) ۸۳

گفتار چهارم: مشروعیت مداخله بشر دوستانه در جنگل های داخلی .۸۸

گفتار پنجم: سازمانهای منطقه ای و مداخله بشر دوستانه .۹۰

فصل دوم: کمک های بشر دوستانه در شورش ها و جنگ های داخلی .۹۴

مبحث اول: اصول و اعطا کنندگان کمک های بشر دوستانه ۹۴

گفتار اول: اصول و اسناد مربوط به کمک های بشر دوستانه ۹۴

گفتار دوم: اعطا کنندگان کمک های بشر دوستانه ۹۸

بند اول: کشور ۹۹

بنددوم: سازمانهای بین المللی ۱۰۰

بندسوم: سازمانهای غیر دولتی (NGOs)102

بندچهارم: کمیته بین المللی صلیب سرخ (ICRC).104

بند پنجم: رابطه میان ارگانهای مختلف اعطا کننده کمک های بشر دوستانه .۱۰۶

مبحث دوم: کیفیت و چگونگی کمک های بشر دوستانه در جنگ های غیر بین المللی .۱۰۸

گفتار اول: حق یا تکلیف بودن اعطا یا دریافت کمک های بشردوستانه .۱۰۸

گفتار دوم: شرایط و محدودیتهای حاکم بر اعطای کمک ها وضرر های حاصل از آن۱۱۳

بنداول: شرایط.۱۱۳

بنددوم: محدودیتها .۱۱۵

بندسوم: مضرات.۱۱۷

گفتار سوم: عملیات بشر دوستانه در جنگهای غیر بین المللی ۱۱۸

مطلب دیگر :

بنداول: قدرت انجام مذاکره .۱۲۰

بنددوم: برآورد نیاز ها .۱۲۲

بندسوم: تامین منابع مورد نیاز .۱۲۲

بندچهارم: تحویل .۱۲۳

گفتار چهارم: تداخل کمک های بشر دوستانه و عملیات نظامی .۱۲۵

نتیجه گیری:.۱۲۹

پیشنهادات:.۱۳۵

منابع و مآخذ:.۱۳۶

چکیده انگلیسی.۱۴۲

مقدمه:

در دهه آخر قرن بیستم ناگهان این احساس در صاحب نظران و افراد علاقه مند و مرتبط با حقوق بین الملل ایجاد شد که مرزهای ملی خاصیت بازدارندگی خود را به مقدار زیادی از دست داده اند. این پدیده که در نگاه اول بدیع و عجیب می نمود، نگرش به مضوع از زوایای مختلف و دیدگاه های گوناگون را ایجاب کرد. نگارنده با اغتنام فرصت و گزینش موضوع حاضر برای پایان نامه برآن است که اطلاعات موجود در خصوص مورد را حتی المقدور گردآوری کند و در حد بضاعت امکان خود نگاهی تازه به موضوع داشته باشد. با توجه به محدودیت امکانات، اینجانب ناگزیر به بررسی منابع و ماخذ مکتوب و باصطلاح تحقیق کتابخانه ای اکتفا نمودم. بدیهی است در بازنگریهای تکمیلی بعدی می توان از نتیجه تحقیقات جدید – تا حدی که بدست آید- سود جست.

در قرن ۱۹ و اوایل قرن بیستم میلادی، یعنی پیش از تکوین منشور ملل متحد، هیچ ضابطه بین المللی کشورها را از توسل به زور نسبت به ساکنین قلمرو خود منع نمی کرد. از سوی دیگر این فرض نیز وجود داشت که دولتها موظف هستند. در روابط خود با اتباع خود و سایر کشورها حداقل معیارهای حقوقی را مراعات کنند. چنانچه کشوری از این اصل تخطی می ورزید، سایر دول می توانستند علیه آن متوسل به زور گردند و چنین مداخله ای نیز قابل توجیه بود. به عبارت دیگر چنانچه کشور مداخله شونده قادر به تأمین حقوق اولیه اتباع ساکن در قلمرو خویش، به ویژه اتباع خارجی نبود کشورها به بهانه حمایت از جان و تأمین حقوق اتباع خویش علیه کشور خاطی توسل به زور می نمودند. این هرج و مرج در عرصه بین المللی به این دلیل بود که دو قاعده مداخله و عدم مداخله به موازات یکدیگر اعمال می شدند و اولویت یکی بر دیگری مشخص نبود و تفسیرها و تعبیرهای متفاوت و بعضاً متضادی از این دو قاعده می شد. در آن توسل به جنگ از حقوق کشورها به شمار می رفت. پس از خاتمه جنگ جهانی اولو تصویب میثاق جامعه ملل، این میثاق نیز صراحتاً کشورها را از توسل به زور منع نکرد و تحت شرایطی توسل به زور را مجاز اعلام نمود و در نهایت هرگز نتوانست به خواسته های تشکیل دهندگانش جامه عمل بپوشاند. ضعف این جامعه و فقدان ابزارهای اجرایی باعث شد که جهان با گذشت زمانی بالنسبه کوتاه دومین جنگ عالمگیر را تجربه کند.

آثار این جنگ، بالاخص تشکیل سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۵ و متعاقباً تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر، وضع را دگرگون کرد. پیوستن کشورها به این سازمان جهانی و پذیرش آن اعلامیه از جانب کشورهای جهان، اختیارات شورای امنیت را به نفع جامعه بین المللی افزایش داد. در منشور تعمداً از کاربرد واژه جنگ، جز در مقدمه، اجتناب گردید و کشورها صراحتاً از توسل به زور و مداخله در امور داخلی سایر دول منع شدند. احترام به حقوق بشر در منشور مورد تائید قرار گرفت و از اصول و اهداف جامع ملل متحد برشمرده شد. بر اعمال اصل عدم مداخل و عدم توسل به زور نیز دو استثنا وارد گردید. این دو استثنا عبارتند از ماده ۵۱ منشور که حق دفاع مشروع را در صورت وقوع حمله مسلحانه علیه یکی از اعضا تا زمانیکه شورای امنیت اقدامات لازم را جهت حفظ صلح و امنیت بین المللی به انجام نرسانده، مجاز می داند و استثنا دیگر، توسل به اقدامات قهرآمیز در صورتی است که شورای امنیت به موجب فصل هفتم، تهدید یا به خطر افتادن صلح و امنیت بین المللی را احراز نماید.

علیرغم وجود اصول مندرج در منشور، وجود دو بلوک شرق و غرب در جهان با توانائیها و امکانات نظامی و سیاسی تقریباً مساوی، مانع از رعایت این اصول بود. استراتژی غرب – بالاخص آمریکا- این بود که در کشورهای مختلف فاسدترین قشرها و افراد را برگزیند و از طریق کودتا به کومت برساند و متعاقباً آنها را حمایت کند. شوروی هم همین سیاست را در کشورهای تحت سلطه خود در اروپای شرقی اعمال می کرد.

لذا پس از تصویب منشور ملل متحد نیز با مداخله کشورها در امور داخلی یکدیگر به بهانه های مختلف، از جمله حمایت از اتباع خویش، دفاع مشروع و حمای از حقوق بشر مواجه بوده ایم. با بررسی مصادیق مختلف چنین مداخلاتی که غالباً نیز از جانب ابر قدرتهای جهانی انجام پذیرفته است می توان نتیجه گرفت که توجیهاتی که این کشورها بدانها متوسل می گشتند. در راستای تحقق اهداف سیاسی این کشورها بوده و به مصادیق زیادی می توان اشاره نمود که فجایع بشری رخ داده، دل جامعه جهانی را به درد آورده ولی این کشورها، با اشاره به اصل عدم توسل به زور و عدم مداخله از انجام هرگونه اقدامی امتناع نموده اند.

روند قضایا پس از پایان جنگ سرد دگرگون شد و تغییر و تحولی که با آغاز عصر ارتباطات شروع شده با فروپاشی شوروی وارد مرحله ای تعیین کننده و ملموس شد. اینک دنیا فقط با یک ابر قدرت مواجه است که خود را متولی نظام جهانی می پندارد و بدون پرده پوشی سیاستهای خود را به سازمان ملل و شورای امنیت و سایر کشورهای غربی و نیز اتحادی اروپا تحمیل می کند.

اعلامیه حقوق بشر و لزوم رعایت مفاد آن بهانه و حربه ای است که دخالت سازمان ملل را در داخل محدوده مرزهای ملی مجاز و موجه می کند اما روشن است که این دخالت که به صور گوناگون و از طریق کشورهای عضو یا سازمانهای منطقه ای صورت گرفته است از صفت عمومیت و یکسانی عاری است.

از دهه ۱۹۹۰ جنگ های داخلی و کثرت آنان در عرصه جهانی موجبات نگرانی جامعه بین المللی را فراهم آورد و غالباً مداخلاتی در امور داخلی کشورها صورت پذیرفت. به بهانه حمایت از اعطای کمک های بشر دوستانه ب قربانیان چنین جنگهایی بود. فجایع انسانی رخ داده در شمال عراق، یوگسلاوی، بوسنی هرزگوبین، رواندا و اخیراً کوزوو و اقداماتی که جهت حمایت از قربانیان این فجایع صورت پذیرفت نشان می دهد که مرزهای ملی خاصیت و حرمت خودرا به طور نسبی از دست داده اند و دولتها در روابط خویش با اتباعشان آزادی مطلق ندارند. به عبارت دیگر در جهان امروزی نمی توان حقوق بشر را نقض و آزادیهای فردی را سلب نمود و از مداخله بشر دوستانه درامان بود. بر حسب مورد گاهی این موارد نادیده گرفته می شود و گاهی نیز با اعتراض و محکوم کردن تحمل می شود، اما گاهی هم می تواند به دخالتهای خونین و ویرانگر در ورای مرزهای ملی منتهی گردد.

در این پایان نامه برآنیم که به مداخله بشردوستانه در جنگهای داخلی که در دهه اخیر میلادی، شکل غالب اغتشاشات جهانی را به خود اختصاص داده اند و مشروعیت چنین مداخله ای بپردازیم و سپس به این سوال پاسخ دهیم که آیا تکرار چنین مداخلاتی در دهه نود، تحت عناوین مختلف و با بررسی موضع شورای امنیت ایجاد عرف بین المللی نموده است یا خیر و از آنجا که غالب این مداخلات به بهانه حمایت از قربانیان این جنگها و اعطای کمک های بشر دوستانه به آنان انجام پذیرفته است آیا زمان آن نرسیده که بر این دو پدیده یعنی مداخله و کمک های بشر دوستانه به شکلی تازه نگریسته شود و اعمال آنها بر مبنای تدوین اصول و قواعد جدید بین المللی منضبط و منظم گردد.

سوال اصلی تحقیق:

آیا رعایت حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه بین المللی در مخاصمات غیر بین المللی نیز اجرا می شود؟       سوال فرعی تحقیق:

۱-حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه در مخاصمات غیر بین المللی چه تاثیری بر یکدیگر دارد؟

۲-جایگاه حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه در حل مشکلات مخاصمات غیربین المللی (داخلی) در کجاست؟

فرضیه های تحقیق:

برآن است تا به هر موضوع حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه با دیده حقوقی بنگرد.

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*