سیمای زن در سروده های زنانه ی معاصر با تکیه بر آثار برگزیده‌ی عالم تاج(ژاله) قائم مقامی فراهانی، پروین دولت‌آبادی، توران شهریاری، پروانه نجاتی و ژاله اصفهانی- قسمت ۹

(قائم مقامی فراهانی، ۱۳۴۵: ۵۱)
مکر زن :
ژاله بر آن است که مکر و حیله یکی از خصوصیات بارز زنان بوده و این زنان در اکثر مواقع از این خصوصیت، به عنوان سلاحی برای دفاع از خود استفاده میکنند. از دید او، گاهی این مکر و تزویر های زنانه، درگریه کردن های ریایی برای پیش برد مقصود خود، گاهی به صورت آرایش کردن چهره هایشان با سرخاب و سفید آب برای زیبا نموده شدن و دل بردن و دلداده کردن طرف مقابل و گاهی هم کاملا آشکار و به صورت جنبل و جادو، خود را نشان می دهد. او گفته این خصوصیت در همه ی زنان وجود دارد و استثنایی در آن نیست و نمی توان گفت که بعضی از زن ها از این ویژگی بدوراند.
کیست زن ای وای این بازیگر این بازیـچه چیست گوهری بی مایه با خاک سـفال آمیـختـه
صورتی مصنوع از سرخاب و سرمک ساخته خلقتی مـکروه بـا غــنج و دلال آمیــخـتــه
زشـت خـویـی را فرو پوشانده با رنگ جمال ضـعف روحی را بــه روی احتیال آمیـختـه
(همان : ۱۱)
در جای دیگری نیز ژاله فراهانی از نیرنگ و مکر به عنوان سرمایه های زنان نام برده و گفته در مواقع پریشانی کاری از دست این زنان بر نمی آید مگر همین مکر و فریب.
کیسـت زن ؟ بازیــچه امــیال بــی پـروای مـرد
لاجـرم سرمایه اش جز حسن و جز نیــرنگ نیـسـت
( همان: ۲۹)
روبـسته، دست بسته، زبان بسته، بسته چشم
آخـر حــقیــر کــیـسـت اگـر زن حـقـیـر نـیـسـت
نـیرنگ و رنـگ و جنبل و جادو سلاح ماست
لـیـک آن سـلاح نـیــز چـنـان قـلـعـه گـیـر نـیسـت
(همان : ۲۹)
زن و شهوت :
ژاله قائم مقامی فراهانی در ابیات زیر، شهوت را یکی از خصلت های بد زنانه می داند. او یاد آور شده و گفته زن و شهوت دو چیز جدایی نا پذیر از هم اند. از نظر او، زن دارای غرایز جنسی بی اعتدال که هیچ سد و بندی ندارد و قابل مهار کردن هم نیست، می باشد.
آتــشی ســوزنده در اشــک فــریــب افروخـته
عفــتی بــا شـهـوتــی بـی اعتـدال آمیــخـته
(قائم مقامی فراهانی، ۱۳۴۵: ۱۱)
و یا در جای دیگری گفته :
روی او چــون گل نـوخاسته زیباسـت ولی هــم نــظیر گــل نـوخاسـتـه خـویی دارد
( همان : ۵۶)
از نظر ژاله، شهوت در ضمیر یک زن نهفته است. او می گوید زن شهوت پرست از هیچ گناهی اِبا نمی کند و دست به هر گناهی خواهد زد مگر آن که، ترس از شوهر یا دین داشته باشد و شاید هم گاهی اوقات، این زنان می خواهند ظاهر نمایی کنند و نقش انسان های با عفت را در آورند که از نظر او، اگر چنین موانعی هم وجود نداشت، آمار گناه و آلودگی زنان، سر به فلک می کشید.
نیـست زن در کــار بــد بی باک ور خود علتش
ز ترس شو، یـا بأس دین، یا نقش عفت یا حیاست
( همان : ۲۵)
در اشعار زیر، ژاله شهوت را، بیشتر مخصوص دوران جوانی که زن بر و روئی داشته، برده و زیبایی و جوانی، معیار ها و زمینه های مساعدی برای انجام گناه و شهوت هستند که زنان باید متوجه باشند و سعی کنند فریب غرور و جوانی و زیبایی خود را نخورند. اما با این وجود، او بر این عقیده است که هر چیزی که از طرف خداوند به انسان ها ارزانی داشته شده، نوعی نعمت بوده که در روز قیامت، همه ی آن ها مورد باز خواست و سوال و جواب قرار می‌گیرند.
امــروز جــوانی بـه تـو دادن نتوان لیک بتـوان ز تـو پرسید کــه دیروز چه کردی
روزی که غنـی بودن و زیبا و جوان بخت در سایه آن طــالع فــیـروز چــه کـردی
امروز گــرت وســوســه انــگــیز نیابند آن روز کـه بــودی هـوس آموز چه کردی
(همان: ۴۳)
زن و حسد :
ژاله حسد را جزئی از وجود زن دانسته و گفته که زنان را از این خصلت بد، گریزی نیست و دلیل آن را هم در ابیات زیر آورده و گفته که حسد نتیجۀ ضعف است و زنان هم ذاتاً ضعیف و ناتوان هستند و نمی توانند از این ضعف زنانه به دور باشند، بنا بر این مجبور ند حسد بِوَرزَند.
عیـبت نمی کنم به حسد داشتن از آنک زیــن رنج جانـگزا، دل زن را گزیر نیست
درد حـسد نتیجه ضعف است و ضعف ما درمان پذیر نیسـت، بجان « منیر» نیست
(قائم مقامی فراهانی، ۱۳۴۵: ۴۹)

 

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت fumi.ir

 

۴-۱-۸- نگاه به زن از بُعد خانواده در اشعار ژاله فراهانی

 

از نظر ژاله قائم مقامی فراهانی یک خانواده در ابتدا، جامعۀ کوچکی است که از دو فرد و انسان کاملاً متفاوت تشکیل شده است که این دو باید در کنار هم و با هم دلی و هم فکری، آن خانواده را بسازند. از نظر او، گاهی اوقات دیده می شود که این خانواده ها نمی توانند موفق باشد و نقش مثبتی را در جامعه ی خود ایفا کنند. او گفته که این معضل زمانی نمایان تر میگردد که از یک زن، فقط به دیدۀ لذت نگریسته شود و برای موجودیت او به عنوان یکی از ارکان خانه و خانواده، ارزشی قائل نگردد. شاید بتوان گفت از آن جا که ژاله فراهانی، خود از جمله ی شاعرانی ست که در زندگی مشترک شکست خورده، بسیار در مورد بعد خانوادگی زن سروده است که در زیر به آن ها، پرداخته می شود.
زن و شکست در زندگی مشترک:
از نظر ژاله فراهانی پیوند زنا شویی بین دو فرد، بدون بر آورده شدن توقعات و انتظارات دو طرف و کمبود مهر و عاطفه در بین آن ها را، نمی توان ازدواج نامید بلکه یک نوع بلا و دردی می داند که همیشه و همیشه طرف بازنده ی آن هم، زن بوده است. ژاله با توجه به زندگی خصوصی خود و موفق نبودن خودش در این زمینه، دادش در آمده تا جایی که همه ی پدران و مادران را مورد خطاب و سرزنش قرار داده و گفته، که آیا دختران شان بار سنگینی بودند بر دوش آن ها و یا بیش از حد مصرف کننده بودند که ازدواج را به آن ها تحمیل کرده اند. او در واقع ازدواج را، امری تحمیلی برای زنان دانسته است.
چـه می شد آخر ای مادر، اگر شوهر نمی کردم
گرفـتار بلا خـود را، چه می شد گر نمی کردم
گر از بد بختیم افسانه ای خواندی داستان گویی
به بدبـخـتی قسم کان قصه را باور نمی کـردم
مــگر باری گــران بودیم و مشت استخوان ما
پدر را پشت، خم می کرد اگر شوهر نمـی کـردم
بر آن گسترده خوان گویی، چه بودم گربه ای کوچک
که غیر از لقـمه ای نان،خواهش دیگر نمی کردم
بدل می ریختی زهرم، بسر می کوفتی کفشم
اگر یک تای کفشـت را، به سر افـسـر نـمی کـردم
گرفتم آب حیوان داشت بر کف یار بی چونم
چه می شد گـر من از این باده در ساغر نمی کـردم
نگویم پیر و ممسک بود آتش خو ولی آخر
بدان نـا بالغی، شـوهـر، چـه می شـد گر نمی کـردم
دلـم دریــای خــونســت ار نه در دامان تنهایی
شکایت از پــدر یــا نالـه از مـادر نـمـی کـردم
تو در خاکی و من بر تربتت چون شمع می سوزم
و گر نه حملـه بر آن مشـت خاکـستر نمی کـردم
پـــدر و تو را آوخ گر اندک تجربت بودی
مـن اکـنـون نالـه از بـی مـهـری اخــتر نـمی کـردم
و گر از دست بی صبری، وجودم در امان بودی
حکایت نـز تـو کـز قهـر جهـان داور نمی کــردم
بخواب ای نازنین مادر و زین درد آشنا بگذر
که گر اشکم روان می شد شکایت سر نمی کــردم
( قائم مقامی فراهانی، ۱۳۴۵ : ۶ – ۷)
از نظر فراهانی در بعضی از خانواده ها ظلم و ستم نسبت به زن تا جایی بوده که زن را، به عنوان جزءی از خانواده، قبول نداشتند و با چشم یک غریبه به آن می نگریستند و مرد به جای این که همدم و مونس تنهایی های زنش باشد، همانند خداوند در خانه، حکم رانی می کرد و هیچ گونه علقه ای نسبت به خانواده، زن و فرزندانش، نداشت. از دید فراهانی چنین مردانی وقتی وارد منزل می شوند و با افراد خانواده رو به رو می گردند در نظر اعضای آن خانواده، گویا همانند فرشتگان مرگی هستند که هر لحظه ممکن است جان آنان را بگیرد.
گــویی مـلک الـموت عـالم است مـردی کــه بـر او نام شـوهریـســت
نــه عــلقه فــرزنــد و زن در او نــه ز اُلفــت سـامان در او سریـسـت
اسـب است و تفنگ و پول و پول گــر در نـظـرش نـقـش دلبریـسـتت
( قائم مقامی فراهانی، ۱۳۴۵: ۱۸)
در زیر نیز گفته :
کـار مــا بـــود در کـف دو خدا کان یــکی اکبـر ایــن یک اصغر بود
آن خدا بـر فلک کـه یـزدان است این خدا بــر زمیــن کــه شـوهر بود
(همان: ۹۶)

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*