صور خیال در شعر نو در آثار نیما یوشیج ، سهراب سپهری ، مهدی اخوان ثالث و احمد شاملو ۹۱- قسمت ۱۸

– صدای تندشان یادآور غرّش شیران است / در جنگل سیاهکل / و من نمی دانستم که شب اینگونه / در نابودی شیران سماجت دارد . (مشفقی: ۹۱) از ملایمات مبارزان و شیران هردو آورده و استعاره مطلقه است.
– که در آن سوی باغ پرگل ابر
در آن ژرف کبود آیا کسی هست
که این باغ شفق گل خانه ی اوست
و فانوس بلورین ستاره
– بر این نیلی رواق جاودان دور
چراغ روشن کاشانه ی اوست
و یا این باغ
خودروی ست و خودروست (عابدی، ۱۳۸۱: ۴۸)
“نیلی رواق جاودان دور” از ملایمات آسمان است و هم چنین صفت “نیلی” چرا که آسمان، نیلگون است. الّبته پیش از این هم از ملایمات مشبه داریم . چنانکه ابر، ژرف کبود و ستاره همه دال بر سخن از آسمان است. بهرحال استعاره از نوع مطلقه است.
استعارۀ مکنیّه:
– سرود کلبه ی بی روزن شب
سرود برف و باران ست امشب
ولی از زوزه های باد پیداست
که شب مهمان توفان ست امشب
دوان بر پرده های برفها، باد،
روان بر بالهای باد، باران
درونِ کلبه ی بی روزن شب
شب توفانی سرد زمستان
“زوزه های باد” و “شب مهمان توفان است” و ” بالهای باد” استعارۀ مکنیّه اند که اساس آنها تشبیه است چرا که هر استعاره ای بر تشبیه بنا شده است: باد به گرگ و شب به انسان و باد به پرنده تشبیه شده که “مشبه” ها آمده اند و از لوازم مشبه به نیز هرکدام چیزی با خود دارند.
– در آن شب سحرآمیز / ستارگان سوسوزن/ با چشمک خود ناز می فروختند / هرکدام/ راهنوردان خسته ی بیابانها را / با تلألو خود افسون نموده/ به خوابی ناز فرا می خواندند/ آه از سوسوزنان بی لبخند/ ستارگان را به زیبارویان بی لبخند امّا نازفروش مانند نموده و صفت “فراخواندن” را نیز برای آنها آورده است. تخییل در آوردن چند لازمه یا ملایم :
پرستوهای عاشق / پرستوهای بی سامان/ های پرستوها!/ درس معلّم کُتّاب را/ هرگز فراموش نکنید/ که صبحگاهان / چونان پیر فرزانه ای / شما را با خمار سکرآورِ تجربه های روزگار / پند می داد / که زندگی همچون کوچه های/ پیچ در پیچ رسیدن است/ بچه های عاشق و شیفتۀ مکتب را به پرستوهایی مانند کرده و از ملایمات مشبه بی سامان، درس معلّم کتاب و پند دادن را بطریق تخّیل برای آنها آورده است.
بگذار تا مکانها و تاریخ به خواب اندر شود
در آن سوی پلِ ده
که به خمیازه یِ خوابی جاودانه دهان گشوده است
و سرگردانی های جست و جو را در شیب گاه گرده ی خویش
از کلبه ی پا بر جای ما / به پیچ دوردست جاده / می گریزاند. (ترجمه ی آزاد شعر شاعران جهان، شاملو: ۲۳۴)
اسناد خمیازه به پل و دهان گشودن پل، استعارۀ مکنیّه است. از لوازم مستعارله “خمیازه ی خواب” و “دهان گشودن” آمده است.
– رود قصیدۀ بامدادی را / در دلتای شب / مکرّر می کند / وروز / از آخرین نفسِ شبِ پر انتظار / آغاز می شود. (شاملو، ۱۳۸۹: ۵۳۸) “مکرّر نمودن قصیده” و سخن گفتن را شاعر به طریق تخیّل از ملایمات مشبه آورده است. شاعر “رود” را به گوینده ای مانند نموده است و از ملایمات شاعر صفت مزبور را آورده است.
– نارنج / از اندوه پلید گلها سخنی می گوید
طلا و آتشی است که در پاکی سپید خویش
جانشین یکدیگر می شوند. (شاملو: ۲۳۴)
نارنج در شعر بالا هم استعارۀ مکنیّه است چرا که سخن گفتن را به آن اسناد داده است و از طرفی آن را به طلا و آتش تشبیه نموده و از سفیدی آن نام برده است.
– و کاج خانه ی همسایه با آرامشی پرناز
بقایای نصیب خویش را از بارش دوشین
به پای پرتو خورشید افشاند. (اخوان: ۱۰۹)
“کاج” استعاره از انسانی است که “آرامشی پرناز” دارد و می تواند “بیفشاند”.
– نشد هرگز که یک شب بشنوم بی اعتنا هم (اخوان: ۶۷)
و حزن انگیز اوهامی، دلم در پنجه بفشارد.
“فشردن” را به اوهام نسبت داده که استعاره است.
– چه وحشتناک / نمی آید مرا باور
و من با این شبیخونهای بی شرمانه و شومی که دارد مرگ
بدم می آید از این زندگی دیگر. (اخوان: ۱۱۳)
نمی دانی چه چنگی در جگر می افکند این درد / دریغ و درد (اخوان: ۷۱)
“بغض” را یه جانداری مانند کرده است که پنجه دارد و می تواند گلوی کسی را بفشارد.
– سپهر نیلگون تا دوردست بیکران پیداست
نیالوده ست روح روشنش را لکّه ی ابری (اخوان: ۶۰)
اسناد “روح” به سپهر از نوع استعارۀ مکنیّه است.
– کوه در آن تنگ غروب / خواب سنگینش آشفته شده بود/ می غرّید چو دیوی از دور. (رؤیایی: ۱۸۹)
اسناد “خواب” و آشفته شدن خواب به کوه از اینجاست که شاعر در تخیّل خود کوه را به جانداری و شفافتر به “دیو” یا حیوان مهیبی تشبیه کرده است.
– نجوای رود در شب مهتابی / با شاخه های واژگون بید / دیدنی نه شنیدنی بود/ “نجوای رود” استعارۀ مکنیّه است. (رؤیایی: ۱۱۰)
– بر سر شاخۀ لختی، دو سه برگ و یک سیب
وان دگر سوی، اناری دو سه، خشکیده به شاخ
منعکس “اکس ریِ”، درون برکه [اشعۀ ایکس
روح پاییز روان از همه سویی گستاخ (شفیعی کدکنی: ۹۶)
که استعارۀ مکنیّه در پایان شعر است به پاییز اسناد روح دادن و گستاخی، تخییل در امر استعاره است.
شوخ چشمی خزه / رودخانه را فریب می دهد که می روم/ ولی نمی رود/ سالها و سالهاست.
رودخانه بارها / رنگ خون گرفته در سپیده دم/
سبزی خزه/ همچنان بر آبها رهاست/
می نماید اینکه می روم، ولی نمی رود/ همچنان بجاست. (شفیعی کدکنی: ۱۰۴)
اسناد “شوخ چشمی” و “فریب دادن” و “ادّعای رفتن” و نرفتن به “خزه” از باب استعاره و کنایه و تخییل است بدین جهت: مکنیّه تخییلیّه است.
– قرص خواب و آفتاب؟
در شبی چنین جذامی و سمج
وین زمان زمهریری زمخت
نیست آفتابی، ارکه هست / بی گمان / دردل شماست. (شفیعی کدکنی: ۱۱۲)
اسناد “جذامی و سمج” از صفات انسانی، به شب، مجازی و بطریق کنایه و تخییل است و استعاره بالکنایه یا مکنیّه تخییلیّه است.
– و خورشید از پس یک روز تب آهسته می میرد (گرمارودی: ۸۱)
اسناد “تب داشتن و مردن آهسته آهسته” به خورشید از باب کنایه و تخییل است.
– در ایستگاه اوّل/ تاریکی و سکوت بود / مارا/ تا پیچ راه بدرقه کرد/
در ایستگاه دوّم / تاریکی و هراس دویدند سوی ما/ امّا به گرد ما نرسیدند (سادات اشکوری: ۲۲۴)

 

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*