موازنه سازی آمریکا در مقابل چین- قسمت ۵

اقتصاد چین از اواخر دهه هفتاد قرن ۲۰ به تندی تغییر کرده و در حال رشد است. بر اساس برابری قدرت خرید ، چین دارای دومین اقتصاد بزرگ جهان و یک بازیگر اصلی در اقتصاد جهانی است.
عکس مرتبط با اقتصاد
حجم اقتصاد چین ۳۸۰/۱۲تریلیون دلار در سال ۲۰۱۲ بود که پس از امریکا و اتحادیه اروپا در مقام سوم جهان قرار میگیرد .
صنایع اصلی چین بسیار گسترده و شامل محصولات آهن و استبل ، ذغال سنگ ، ماشین آلات ، پترولئوم، اسباب بازی، کفش و لوازم الکتریکی است. صادرات عمده چین ماشین آلات ، پوشاک ، کفش ، اسباب بازی ، سوخت معدنی و مواد شیمیایی و واردات آن ماشین آلات ، مواد شیمیایی ، آهن ، استیل و سوخت معدتی است.
بانک جهانی وضعیت اقتصادی چین را مطلوب ومحیط اقتصاد کلان این کشور را باثبات توصیف کرده است.
برخی معتقدند تا سال ۲۰۲۵ میلادی خواهد توانست ۱۰ شهر در حد و اندازه های نیویورک احداث کند.
هنری کسینجر وزیر اسبق امریکا طی مقاله ای تحت عنوان( سودای نظم بین المللی) می نویسد : در گذشته تغییر در ساختار قدرت عمومأ به جنگ منجر می شد همان طور که با ظهور آلمان به عنوان قدرتی مطرح در اواخر قرن نوزدهم اتفاق افتاد . امروز ظهور چین به عنوان قدرت نقش آلمان در آن زمان را تداعی می کند با این تفاوت که این بار زنگ خطر باید بلندتر به صدا درآید.
به عقیده ی بوزان چین مناسب ترین شرایط عمومی را به عنوان رقیب از خود نشان داده است و از نظر توانمندی دارای اقتصادی است که به سرعت در حال رشد و نوسازی است . این کشور گرچه هنوز از نظر تکنولوژی و سازمانی از بسیاری جهات عقب است ، ولی در فراگیری فناوری سلاح های هسته ای و پرتاب های فضایی سرنشین دارد و ارائه ی تصویری از خود به عنوان کشوری که در زمینه ی توسعه اقتصادی به طور کلی در حال رشد مداوم است ، موفق بوده است ( بوزان ،۱۳۸۹ :۱۶۲ ).
جوزف نای برآنست که افکار عمومی نشانگر این واقعیت اند که یک سوم آمریکایی ها بر این باورند که چین به زودی بر جهان مسلط خواهد شد و این در حالی ست که نزدیک به نیمی از امریکا ها ظهور چین را تهدیدی برای صلح جهان نمی دانند.
در مقابل بسیاری از چینی ها نیز از این بیم دارند که ایالات متحده ظهور صلح آمیز آن ها را قبول نخواهد کرد . در طول تاریخ هرگاه قدرت در حال ظهوری در میان سایر قدرت های بزرگ با همسایگانش به ایجاد ترس پرداخته ، این ترس تبدیل به تخاصم و کشمکش شده است ( نای ،۱۳۸۶).
آنچه هم اکنون در کانون نگرانی های ایالات متحده در مورد ساختار در حال پیدایش منطقه ی شرق آسیا قرار دارد ، نفوذ روزافزون چین است. در صورت تسلط چین بر نهادهای منطقه ای شرق آسیا این خطر وجود دارد که این کشور آن ها را در مسیری قرار دهد که با منافع امریکا انطباق نداشته باشد. بسیاری از کارشناسان و صاحب نظران سیاسی معتقدند که چین با جغرافیا و جمعیت قابل توجه ، بازار گسترده و پرظرفیت به همراه رشد اقتصادی ، توسعه نهادهای پولی و به عنوان عضو دائم شورای امنیت ، به آینده چشم دوخته است. چین با این قابلیت ها تا حدودی می تواند خلاء قدرت شوروی را در معادلات منطقه ای و جهانی پر کند. چین کشوری است که در سال های اخیر ، رویکرد جدی به بازسازی و ترمیم ساختار ارتش خلق نشان داده است و در همان حال بنیان های حزب کمونیست را تقویت کرده است و با پرهیز از خشونت و نیز مشارکت نکردن در درگیری ها ی منطقه ای و به دنبال توسعه و رشد سریع اقتصادی در اولین سال های قرن بیست و یکم نگاه خود را به همکاری های اقتصادی – تجاری منطقه ای از جمله آ، سه ، آن ، شانگهای و اپک ، با هدف در دست گرفتن ابتکار عمل و تقویت جایگاه منطقه ای و جهان معطوف کرده است. چین در تمام سال های دهه ۹۰ به ایجاد روابط جدید در سطوح مختلف ار مشارکت و همکاری های اقتصادی گرفته تا همکاری های امنیتی با بسیاری از کشورها برای موازنه کردن امریکا ، در مناطق متحد خود اقدام کرده است از مجموعه اوضاع و قراین نیز حاکی از ان است که چین به سرعت روند تحکیم و تقویت مناسبات خود با روسیه ، هند و ایران را در دستورکار خود قرار داده است وبه همین علت برای نیل به اهداف و استراتژی خود از هیچ تلاشی فروگذار نخواهد کرد.
چین در ارزیابی های استراتژیک خود به امریکا به عنوان عاملی بسیار موثر و قوی می نگرد و چگونگی ارتباط با آن ابرقدرت را با توجه به مصالح امنیتی و دفاعی خود در رأس اولویت ها قرار داده است . محققان چینی ، استراتژی امریکا در دوران پس از جنگ سرد را نیز ادامه ی گذشته می دانند که در آن هدف برتری بی رقیب بر جهان و جلوگیری از پدید آمدن رقیب دنبال می شود.
در مقابل یکی از اهداف امریکا آن است که از پدید آمدن قدرت هایی که در صحنه ی بین المللی در مقابل آن وزنه ای به شمار می آیند ، جلوگیری کند. امریکا برای سرنگونی شوروی تلاش بسیار و هزینه های سنگینی کرد. بنابراین در آینده اجازه نخواهد داد کشور دیگری در مقابل آن ، قدرت ایستادگی و مقاومت داشته باشد. با این حال استراتژیست های امریکا هشدار داده اند که تا اواسط قرن آینده ، کشورهایی پدید خواهند آمد که رقیب آمریکا خواهند بود و در فهرستی که ارائه داده اند ، نام های چین و روسیه نیز وجود دارد.
چین راهبرد خود را صلح آمیز اعلام کرده است و در حال حاضر نیز قصد ندارد با هیچ کشوری به ویژه ایالات متحده وارد درگیری شود با اتخاذ چنین راهبردی ، چین قصد دارد بیشترین زمینه مساعد را برای رشد سریع اقتصادی خود ایجاد کند و قدرت و توان عمومی کشور خود را ارتقاء دهد.
دهه آینده ، دهه قدرت چین در تمام زمینه هاست. این کشور درباره ی محیط امنیتی پیرامون خود به ویژه شرق آسیا ، خط مشی جدیدی را اتخاذ خواهد کرد. توجه به این نقطه نیز لازم است که واکنش امریکا به چین در حال ظهور ، حفظ توازن از طریق تداوم اتحادیه های دوجانبه و حضور نظامی در منطقه است ، احتمال می رود که این راهبرد با ایجاد معضل و معمای امنیت چین را به موضعی خصمانه و پرخاشگرانه بکشاند.
شورای اطلاعات ملی آسیا اخیرأ در گزارش با عنوان( شکل دهی آینده ی جهان ) پیش بینی کرده است که قرن بیست ویکم احتمالأ قرن آسیایی خواهد بود . در این گزارش بر نقش اساسی چین در شکل دهی به آینده جهان با عنوان ” موج سوم جهانی شدن “، تاکید شده است ( شریعتی نیا ، ۱۳۸۶)
شیوه های موازنه سازی سخت :
موازنه ی سخت یا همان موازنه ی نظامی شکل سنتی موازنه سازی است هدف این نوع از موازنه افزایش قدرت نسبی یک دولت در برابر یک دولت تهدیدآمیز و قدرتمند دیگر ، از طریق ساخت توانمندی های نظامی داخلی و اتحادهای خارجی است .
زمانی که شکاف و اختلافات در سطوح قدرت اندک باشد موازنه ی سخت هم برای دولت قوی و هم برای دولت قوی و هم برای دولت ضعیف بسیار معنی دار خواهد شد . چرا که برتری قدرت اندک در برابر دولت ضعیف نمی تواند امنیت دولت قوی تر را تضمین کرده و بنابراین ساخت توانمندی نظامی داخلی ، شکل دهی به اتحادها ، کمک های اقتصادی استراتژیک ، انتقال تکنولوژی به هم پیمانان برای تقویت توانمندی خود بسیار معنادار خواهد شد ( Waltz , 2000 : 20 ).
موازنه سخت را می توان در دو شکل موازنه ی سخت نظامی و موازنه ی سخت غیرنظامی بررسی کرد :
موازنه ی سخت نظامی مربوط به موازنه داخلی و خارجی شده و موازنه ی سخت غیر نظامی نیز به معنای تلاش های غیر نظامی برای افزایش توانمندی های یک دولت یا گروهی از دولت ها در برابر قدرت تهدید آمیز می باشد .موازنه سخت غیر نظامی شامل مسائلی از قبیل کمک های اقتصادی استراتژیک و انتقال تکنولوژی به دیگران نیز می شود .
به عنوان مثال طرح(مارشال) در اروپا و انتقال تکنولوژی های نوین به کشورهای هم پیمان امریکا می تواند به عنوان موازنه ی سخت غیرنظامی در برابر شوروی در طول جنگ سرد در نظر گرفته شود ( زارع ، ۱۳۹۰) .
تلاش های ایالات متحده را نیز در جهت موازنه سازی سخت در مقابل چین را می توان در اشکال نظامی و غیر نظامی تقسیم بندی کرد.در موازنه سخت نظامی ، افزایش توان و بودجه ی نظامی و در موازنه سخت غیر نظامی به کمک های استراتژیکی این کشور به کشورهای مخالف منطقه و اتحاد ها و پیمان های نظامی و همچنین ایجاد پایگاه های نظامی در کشورهای رقیب می توان اشاره کرد.
۱- افزایش توان نظامی :
ایالات متحده در طول سال های اخیر قدرت و توازن نظامی خود را افزایش داده است .
براساس اعلام موسسه سیپری ، بودجه نظامی امریکا بعد از سال۲۰۰۱ ، معادل ۸۱ درصد رشد داشته و از۸/۲ درصد به۷/۴ درصد تولید ناخالص داخلی امریکا رسیده است . براساس این گزارش امریکا از نظر هزینه ی دفاعی با ۴۳درصد کل بودجه ی نظامی دنیا مقام نخست جهان را دارد ( ۲۰۱۲، Sipri ) .
بودجه نظامی تصویب شده امریکا برای سال۲۰۱۲ ، برابر با ۶۹۶میلیارد دلار است که۱۹ درصد بودجه۷۳/۳تریلیون دلاری امریکا در سال ۲۰۱۲ میلادی است که از آن میزان ، ۵/۱۱۵ میلیارد دلار صرف ماموریت های فرامرزی امریکا شده است.
ایالات متحده تنها کشوری است که هم دارای سلاح هسته ای بین قاره ای و پیشرفته ترین نوع این سلاح و هم دارای نیروهای دریایی و زمینی است که قادرند در سرتاسر جهان مستقر شوند. ایالات متحده همچنین جهان را در انقلاب امور نظامی مبتنی بر اطلاعات رهبری میکند . هزینه های نظامی امریکا نیمی از هزینه های نطامی جهان را تشکیل می دهد در بعد اقتصادی هم ، امریکا تقریبا یک چهارم بهره وری اقتصادی جهان را به خود اختصاص داده است.
طی ۱۰ سال گذشته ، تولید غیر صنعتی در آمریکا ۱۹ درصد کاهش داشته در حالی که تولید نظامی۱۲۳ درصد نسبت به سال ۲۰۰۰ ، رشد داشته است و تنها بخش تولیدی که رشد را نشان می دهد تولیدات نظامی است . اقتصاد نظامی در امریکا در حال حاضر سه برابر بزرگتر از دیگر بخش هاست . این وضعیت باعث ایجاد این تلقی در ایالات متحده شده که مجتمع صنعتی – نظامی ، محرک اقتصادامریکا ست.
امپراطوری نظامی حاصل از این وضع ، آثار و نتایج بسیار مهمی نه تنها در سیاست داخلی امریکا بلکه در زندگی بسیاری از مردم در سراسر جهان به بار آورده است ( حسین زاده ، ۱۳۸۹ :۶۰-۵۹).
ایالات متحده افزایش بودجه نظامی خود را با افزایش سریع بودجه نظامی چین مرتبط دانسته بارها نگرانی خود را از این افزایش بودجه ابزار کرده است . از سال ۲۰۰۲پنتاگون در گزارش های سالیانه ی خود روند افزایش توان نظامی این کشور و تهدیدات احتمالی آن را برای ایالات متحده بررسی می کند .
بدیهی است که تفاوت قدرت نظامی چین با امریکا قابل توجه است . چین برای کاهش این تفاوت مدرانیزاسیون ارتش خود را در دستور کار دارد تا بتواند قابلیت های خود را افزایش دهد.
در گزارش سالانه وزارت دفاع امریکا به کنگره در مورد قدرت نظامی چین در سال ۲۰۱۰ ، آمده است که چین اخیراً دست به نوسازی موشک های مستقر در خشکی خود زده و توان زیر دریایی های خود را افزایش داده است . این کشور همچنین توان سلاح های هسته ای خود را بهبود بخشیده است.
براساس این گزارش ، رشد سریع نوسازی و توسعه ی نظامی چین که با پنهان کاری همراه است می تواند باعث بروز اشتباه محاسبه و سوء تفاهم شود .
در سال های اخیر هزینه های نظامی چین به سرعت افزایش یافته و در سال ۲۰۱۱، ۱۳ درصد افزایش ، به میزان تقریبی ۹۱ میلیارد و ۵۰۰میلیون دلار رسیده است به موجب گزارش پنتاگون ، چین در حال گسترش برتری نظامی خود در منطقه و نو سازی نیروی نظامی آن کشور است براساس این گزارش ، چین ارتقای توان نظامی خود را در یک برنامه مدون و دراز مدت شامل مدرن سازی نیروی نظامی ، تسلط بر تنگه ی تایوان ، فعالیت های سایبری ، موشک های ضد بالستیک ، هواپیما های پیشرفته ، موشک های کروز و زیر دریایی ها در دستور کار دارد .
چین هم چنین در حال تقویت نیروهایی با توانایی حمله به اهدافی درآسیا وحتی مناطق دورتر است(Singh& Kumer , 2012).
باراک اوباما رئیس جمهوری امریکا در ۵ ژانویه۲۰۱۲ ، استراتژی جدید نظامی این کشور را تحت عنوان”باز بینی استراژی دفاعی” اعلام کرد . این استراتژی تا حد زیادی بر حضور نظامی بیشتر امریکا در آسیا متمرکز است . علت اصلی این تمرکز ، وضعیت جدیدی است که ازآن در استراتژی جدید دفاعی امریکا به” تغییر موازنه قدرت “در آسیا یاد شده و باعث شده که تجدید موازنه قدرت برای امریکا و متعدان آن در منطقه ضرورتی اجتناب ناپذیر باشد .
مهمترین تهدیدی که در این استراتژی از آن نام برده می شود ظهور چین به عنوان قدرت جدید اقتصادی و نظامی است ،در دراز مدت ، ظهور چین به عنوان یک قدرت منطقه ای ، ظرفیت متأثر ساختن اقتصاد و امنیت امریکا به طریق گوناگون را دارد .
دو کشور نسبت به وجود صلح و ثبات در شرق اسیا از اراده قوی برخوردارند و منافع آن ها در ایجاد روابط دو جانبه بر مبنای همکاری است . اما رشد قدرت نظامی چین باید همراه با معلوم بودن مقاصد استراتژیک آن کشور به منظور پرهیز از هرگونه اصطکاک درمنطقه باشد ( عراقچی ،۱۳۹۱ ).
اگرچه توانایی چین در این حوزه هنوز محدود است ، اما این کشور از بیشترین پتاسیل برای رقابت نظامی با ایالات متحده و از بین بردن مزیت های نسبی امریکا در عرصه بین المللی برخوردار است.
از منظر ایالات متحده ، بخشی از سرمایه گذاری های چین در حوزه نظامی که طیفی از افزایش قابلیت های نیروی دریایی و هوایی ،افزایش توانایی های راداری و سیستم های پیشرفته موشکی و تسلیحاتی را در بر می گیرد ، توانایی نظامی چین را به کل منطقه آسیای شرقی گسترش می دهد و موشک های بالستیک قاره پیما و جنگنده ها و زیر دریایی های خریداری شده از روسیه ، قابلیت های این کشور را از آسیا فراتر می برد ( شریعتی نیا ، ۱۳۸۷ ).
چینی ها تلاش می کنند با روز آمد ساختن تجهیزات و تسلیحات فاصله ارتش خود را با ارتش قدرت های بزرگ کاهش دهند . نوسازی ارتش چین ، از یک سو با سلاح های ساخت داخل و از دیگر سو با خریداری برخی تسلیحات پیشرفته از سایر کشورها صورت گرفته است البته چین در خریداری تسلیحات گزینه های محدودی دارد، زیرا با تحریم تسلیحاتی غرب مواجه است.روسیه اولین و بزرگترین کشور فروشنده تسلیحات به چین می باشد و اکراین در ردیف دومین فروشنده قرار دارد.
در زمینه ی نیروی دریایی باید گفت که نیروی دریایی به طور سنتی نقطه ضعف ارتش چین بوده است ، به همین دلیل در سند دفاع ملی چین در سال ۲۰۰۶ تأکید ویژه ای بر گسترش توان این نیرو صورت گرفته است . از منظر این سند ، گسترش توان دریایی باید به گونه ای صورت گیرد که نه تنها در مناطق ساحلی بلکه در آب های آزاد و اقیانوس ها نیز بتواند به حراست از منافع این کشور بپردازد تأکید بر گسترش توانایی نیروی دریایی احتمالاً به دو دلیل صورت گرفته است :
۱-ضعف آشکار نیروی دریایی چین در مقایسه با ایالات متحده و قدرت های منطقه ای نظیرهند.
۲- وابستگی رو به افزایش چین به مسیرهای دریایی نقل و انتقال کالا و مواد خام که پیامد طبیعی رشدسریع اقتصادی این کشور به شمار می آید . این وابستگی به ویژه در مورد انرژی که مسیرهای انتقال آن کاملاً تحت کنترل نیروهای دریایی ایالات متحده است نگرانی های زیادی را برای این کشور ایجاد می کند.
چین نگران است که ایالات متحده از این آسیب پذیری استراتژیک ، در مواقع تنش با درگیری ( به ویژه بر سر تایوان ) استفاده کند.
در این راستا چین اقدامات گسترده ای را صورت داده است که افزایش توان زیر دریایی های این کشور ، به ویزه از زیر دریایی های هسته ای ، مهم ترین این اقدامات به شمار می آید .
نیروی دریایی چین به عنوان شاخص راهبردی ارتش آزادی بخش خلق در آوریل ۱۹۴۹ پایه گذاری شد و مسئول حراست از امنیت دریایی و حاکمیت آب های سرزمینی ، حقوق و منافع دریایی چین گردید. از دهه ۱۹۵۰ تا اواخر ۱۹۸۰ نیروی دریایی به حملات دفاعی دور از ساحل روی آورد. از آغاز قرن جدید نیروی دریایی در تلاش است یا سطح توانمندی خود را در زمینه عملیات یکپارچه دور از ساحل ، بازدارندگی راهبردی و ضد حملات راهبردی ارتقا دهد وتوانایی انجام عملیات در آب های دوردست و مقابله با تهدیدهای امنیتی غیرسنتی را توسعه بخشد.
نیروی هوایی چین نیز از زمان شکل گیری در نوامبر ۱۹۴۹ تا دهه ۱۹۷۰ به توسعه نیروی دفاع هوایی برای دفاع هوایی از سرزمین پرداخت. این نیرو از دهه ۱۹۹۰ وارد مرحله توسعه سریع شده ، هواپیماهای جنگی نسل سوم ، موشک های زمین به هوای نسل سوم و مجموعه ای از تسلیحات و تجهیزات به نسبت پیشرفته را به کار گرفته است. این نیرو هم اکنون از توانایی بالایی برای انجام عملیات تهاجمی و تدافعی ، وارد کردن ضربات دقیق دوربرد برخوردار است. نیروی هوایی اهمیت ویژه ای برای توسعه انواع جدید جنگنده ها ، تسلیحات دفاع هوایی و ضدموشکی و سامانه های مکانیکی فرماندهی قائل شده است و در این راستا تجهیزات پیشرفته و جنگ افزارهای دقیق هوا به هوا و هوا به زمین را مستقر کرده ، شبکه های جاسوسی ، اطلاعاتی و هشدارهای اولیه و سامانه های فرماندهی ، کنترل و ارتباطات را بهبود بخشیده است. همچنین نیروی هوایی ، سامانه تسلیحات و تجهیزات نبرد با هواپیما و موشک های زمین به هوای نسل سوم را به عنوان اصل مبنایی ایحاد کرده و هواپیماها و موشک های زمین به هوای نسل دوم را به عنوان مکمل اصلاح کرده است ( سلیمانی ، ۱۳۸۹: ۱۸۸).
یکی دیگر از جنبه های پر اهمیت انقلاب در امور نظامی ، بر ساختار و عملکرد ارتش چین در برنامه ی فضایی این کشور نمود یافته است .در این زمینه چین سومین کشور فرستنده انسان به فضا ( پس از امریکا و روسیه ) است.
هشتاد درصد نوآوری های علمی این کشور برای اولین بار در بخش فضایی مورد استفاده قرار گرفت. شرکت هوا فضا و فناوری چین که برنامه فضایی این کشور را هدایت می کند ۱۱ میلیارد دلار سرمایه و ۱۱۰ هزار کارمند دارد. این کشور با سرمایه گذاری بسیار در این صنعت ، تلاش دارد پانزده درصد از تجارت فضا را تصاحب کند. نکته اساسی که پیرامون برنامه فضایی چین وجود دارد این است که ارتش این برنامه را هدایت می کند.
چینی ها معتقدند در شرایط جدید ، فضاء عرصه ای استراتژیک است واگر چین نتواند در این حوزه قابلیت های قابل قیاس با سایر قدرت های بزرگ کسب کند ، باز دارندگی آن با مشکل مواجه می گردد به همین دلیل این کشور، در این زمینه سرمایه گذاری وسیعی را صورت داده است که نتایج آن به تدریج بروز و ظهور پیدا می کند.
آزمایش موفقیت آمیز موشک ضد ماهواره در سال ۲۰۰۷ از مهم ترین نمادهای این برنامه بود ( شریعتی نیا ، ۱۳۸۷ ).
چین پیش از آن که نگران تهاجم خارجی به سرزمین خود باشند ، نگران توان پایداری نیروی هسته ای کوچک خود در برابر ضربه ی اول است. از این روست که این کشور به نو سازی و تا حدی گسترش زراد خانه ی خود روی آورده است .
مطابق برآورد وزارت دفاع آمریکا پکن ۶۰موشک قاره پیما در سال ۲۰۱۰ خواهد داشت . هم چنین این نگرانی در بین مقامات چینی وجود دارد که ممکن است تایوان برای همیشه از سرزمین اصلی چین مستقل گردد . بر همین پایه ، پکن ضمن افزایش توانمندی نظامی خود در این زمینه ، در صدد بر می آید تا در صورت بروز منازعه در تنگه تایوان واشنگتن را از مداخله باز دارد ( Lampton ,2007 : 118 ).
از نظر چین اصلی ترین علت حضور نظامی امریکا در روند معادلات نظامی – امنیتی آسیا و اقیانوس آرام ، مهار کردن چین به عنوان یک بازیگر مهم در معادلات منطقه ای است. این دیدگاه چین ، بخشی از سیاست کلان پکن درباره ی نظم جدید بین المللی به شمار می رود. زیرا چین معتقد است نظام بین المللی مطلوب همان نظام چندقطبی است که با نظام بین المللی مورد نظر امریکا نه تنها متفاوت بلکه در تعارض است. نخبگان چین معتقدند کنترل و مهار کردن چین در نظام امنیتی شرق آسیا ، بخشی از راهبرد کلان نظام تک قطبی دلخواه امریکاست. در همین ارتباط ژنرال های ارتش خلق چین نیز معتقدند ، امریکا با تلاش در جهت تغییر محیط امنیتی شرق آسیا درصدد جذب و هضم کره شمالی ، جلوگیری از قدرت روسیه و تشکیل نظام امنیتی منطقه ای با محوریت خود و با مشارکت ژاپن ، کره جنوبی ، تایلند ، فیلیپین و تایوان است. به طور قطع چینی ها از روندی که از آن به شبیه سازی مدل امنیتی خلیج فارس در شرق آسیا تعبیر می شود نگران اند.
راهبرد پردازان پکن معتقدند که این کشور به توسعه ی توانمندی های دفاعی نامتقارن جهت کاهش شکاف بین توان نظامی امریکا و چین و هم چنین آمادگی برای درگیری در منازعه ی احتمالی در تنگه ی تایوان نیاز دارد( سلیمانی ،۱۳۸۷ ) .
بودجه دفاعی چین فقط برابر با ۶/۵ درصد بودجه دفاعی امریکا و نیز۷۸/۵۶ در صد بودجه دفاعی ژاپن است . چینی ها معتقدند که این افزاییش بودجه عمدتاً صرف اصلاحات ساختاری ، افزایش حقوق و مزایای کارکنان ارتش آزادی بخش خلق ( PLA ) شده است ، ارتشی که با برخورداری از۵/۲ میلیون پرسنل بزرگترین ارتش جهان محسوب می شود.
در حالیکه بودجه نظامی امریکا معادل۵۸۷ میلیارد دلار بوده و تقریبأ برابر با بودجه نظامی همه کشورهای جهان به غیر از۵ قدرت بزرگ است ( ویکی پدیا ،۱۳۹۰ ).
اما شاید بتوان دلایل واقعی این افزایش بودجه دفاعی را در ) باز تعریف پیوسته موقعیت استراتژیک چین ) جستجو کرد .
در سطح منطقه ای ، چینی ها در وهله اول در پی ایجاد موازنه در مقابل دیگران و نهایتاً دستیابی به مقام هژمونی منطقه ای اند و در سطح بین المللی نیز در پی کاستن ازفشارآمریکا ازطریق افزایش قابلیت های نظامی خود هستند.
چینی ها به درستی دریافته اندکه ارتقای منزلت درعرصه ی بین المللی ، با توسل به مولفه ی اقتصادی قدرت ، مناسب ترین گزینه است زیرا از یک سو بستر را برای ارتقای سایرمولفه های قدرت فراهم می سازد و ازسوی دیگر حساسیت بازیگران مسلط را بر نمی انگیزد (شریعتی نیا ،۱۳۸۷) .
چین تحت تأثیرعوامل ناشی ازسطوح داخلی وخارجی ، راهبرد نظامی خود را در راستای ارتقای ضریب امنیت ملی تنظیم کرده است اما ازآنجا که مطابق اصل واقع گرایانه ی (معمای امنیتی) اقدام هرکشور برای افزایش امنیت خود منجر به احساس نا امنی از سوی سایر کشور ها می گردد . سیاست نظامی چین نیز مایه ی نگرانی و دل مشغولی سایر دولت ها از جمله آمریکا می گردد ( Lampton ,2007 : 118 ).
در واقع اهداف اصلی استراتژی دفاعی – امنیتی چین را می توان چنین برشمرد:
۱-افزایش امکانات ارتش برای حضور در جنگ های متکی به علوم وفنون بسیار پیشرفته جدید، به نظر چینی ها با توجه به دگرگونی در اوضاع استراتژیک جهانی ، ارتش چین در مقابل آزمایش بزرگی قرار گرفته است. دگرگونی های بزرگ امور نظامی در جهان طی ۱۰ تا ۲۰ سال آینده رقابت تسلیحاتی جهانی را به سطحی بی سابقه خواهد رساند ارتش چین باید بکوشد از فرصت ها استفاده کند و کیفیت تسلیحاتی و رزمی خود را متناسب با نیازهای قرن ارتقاء دهد.
۲-انقلاب اطلاعاتی در کشورهای پیشرفته به نتایج رضایت بخش دست یافته ، اما در چین به تازگی آغاز گردیده است. چین برای اینکه بتواند پاسخگوی نیازهای جدید باشد ، باید توان خود را در جنگ های اطلاعاتی بالا ببرد.
۳-چین باید برای رسیدن به اهداف استراتژیک و دفاعی ، راه ویژه خود را بپیماید. زیرا تقلید کامل از دیگران ، موفقیت آمیز نخواهد بود. کاهش شمار افراد و افزایش قابلیت ها و کارایی آنها ، منطبق با نیازهای قرن جدید است. در این جهت چین قصد دارد با تجهیز ارتش به فناوری های پیشرفته ، کیفیت رزمی آنها را افزایش دهد.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*